بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
23828
متن پرسش
سلام بر حضرت استاد: می خواستم بدونم این مسئله چه طور حل می شود؟ این که ما در زندگی سئوالاتی داریم و به هر کسی که رجوع می کنیم نیز با برداشتی که از دین دارد به آن سئوال جواب می دهد و نظرهای مختلف می رسیم از مرجع تقلید گرفته تا مجتهد، و این که الان بالفعل هم خودمون اسلام شناس نشدیم که به کسی رجوع نکنیم، پس وقتی به کسی رجوع می کنیم هر کسی با برداشتی که از اسلام دارد به سئوال ما جواب می دهد، هر سئوالی که باید باشد، پس چرا حتما باید به یک شخص رجوع کنیم و احکام و عقاید و... را از آن بگیریم ؟ ۲. حالا هر کسی یک چیزی می گوید و با توجه به مبانی که دارد، از دریچه ای که به مسئله نگاه می کند نظر می دهد در این جا ما که مجتهد نشده ایم باید چه کنیم که نمی دانیم بالاخره کدام یک درست می گویند، بهتر بگم چه چیزی داریم که مشخص کند مرز این که در این اختلاف ها و نظرها کدام یک درست است و صحیح؟ پیش فرض: می خواهم تقلید کورکورانه نداشته باشم، و این که پاسخ های متفاوت در مواجهه با مسئله ی من افراد متخصص می دهند، بالاخره باید به کدام یک از آنها عمل کنم؟ آیا طبیعی است که هر کسی باید تمام حرف ها را بشنود و بعد خودش بهترین آنها را انتخاب کند؟ بهترین کدام یک هست؟ با چه چیزی از قبل بهترین آن ها را شخص می فهمد که کدام است؟ [خیلی ممنون اگر راهنمایی دقیق کنید که از همه افراد ناامیدم]
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چون خودمان کارشناس آن موضوع نیستیم. جواب قسمت دوم سؤال را بهتر است در کتاب «ادب عقل و خیال و قلب» در جلسه‌ی دوم کتاب «چه نیازی به نبی» تحت عنوان «فلسفه‌ی تقليد از فقيه» که بر روی سایت هست دنبال کنید. موفق باشید

23827
متن پرسش
سلام علیکم: استاد صمدی در یکی از سخنرانیهاشون در توضیح تنزل روح گفته اند روح در نهایت تنزلاتش می شود جسم. نظر شما چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بر مبنای برهان صدیقین می‌توان گفت که عالم ماده نازل شده‌ی عالم مجردات است. موفق باشید

23597
متن پرسش
سلام: استاد حس نمی کنید مردم دارند کافر می شوند، دارند به اون دینی که هیچ کاری ازش نیامده و نمی آید کافر می شوند. به دینی قالبی که جز خم و راست شدن و امساک از طعام در گوشه ای از سال که اعلام می کنند نیست، دینی که با حرص زدن به دنیا و جمع مال و کسب مقام ها و قدرت ها هیچ منافاتی ندارد. دینی که فقط متد است نه مسلک. این بخش لا اله ی تهلیل انقلاب نیست؟ موقع نشان دادن الله نرسیده است؟ انگار مردم از خیلی از خواص به اصطلاح عالم جلوترند، که آن ها هنوز دارند دین به درد نخوری را که نمی تواند ذره ای خود نگه داری بدهد ترویج می کنند و فریاد هم می زنند که چرا مردم دارند بی دین می شوند. (اهل ظاهر همیشه فقط نگران ظاهرند)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در این مطالب با شما همراه هستم، ولی نه به عنوان انکار دین و دیانت. آری! دین اسلام در حقیقتش همان دین علی «علیه‌السلام» است که برای دنیا به اندازه‌‌ی عطسه‌ی بُز هم ارزش قائل نبود و نه دینی که با اشرافیت و اشراف‌زادگان همراهی کند. موفق باشید

23199
متن پرسش
سلام استاد عزیز: کسی که هیچ دعایی ازش مستجاب نشود چکار باید بکند؟ استاد جان گاهی وقت ها تا مرز ناامیدی پیش می روم. نمی دانم علت چیست، هر دعایی می کنم مستجاب نمی شود. باور کنید نماز اول وقت و غیبت نکردن و دروغ نگفتن و ... را چندین سال است که دارم (الحمدلله) ولی نمی دانم چه سری است. تو را به خدا یه راهی، یه ذکری، یه چیزی به من بگید منو نجاتم بدید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آیا جز این است که ما در دعاهای خود می‌گوییم خدایا! اگر مصلحت است آن دعاها را مستجاب کن و اگر مصلحت نیست، ما تسلیم تقدیر تواییم، پس پروردگارا! ما را راضی به قضای خود بگردان. از این دعای عزیز هرگز غفلت نکنید که پیامبر خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» عرضه می‌دارند: «وَأَسْأَلُكَ الرِّضَا بَعَدَ الْقَضَاءِ، وَأَسْأَلُكَ بَرْدَ الْعَيْشِ بَعْدَ الْمَوْتِ، و لَذَّةَ النَّظَرِ إلَى وَجْهِكَ الکریم، وَالشَّوْقَ إِلَى لِقَائِكَ،» پروردگارا از تو راضی‌بودن خود را نسبت به قضایی که بر من رانده‌ای می‌خواهم و آرامش و خنکیِ زندگی بعد از مرگ را و لذتِ نظر به وجهِ کریمت را و شوق به لقاء را. این دعا زیباترین بستر را برای یک زندگی متعالی فراهم می‌کند. موفق باشید

23082
متن پرسش
سلام استاد: وقت بخير. ببخشيد بنده شديدا به راهنمايي شما نياز دارم. بنده چند مرتبه شروع به خواندن سيرهاي مطالعاتي اعم از جنابعالي، شهيد مطهري، داوري، حسن عباسي، رائفي پور و.... كردم ولي بعد از مدت كوتاه چند ماهه اي سست شدم و اونو رها كردم. متاسفانه نميدونم در اين ظلمات آخر الزمان تكليفم دقيقا چيه و چطور بايد پيش برم؟ چه استادي رو ميتونم پيدا كنم كه هم استاد اخلاق باشه و هم استاد غرب شناسي،‌ مهدويت و.... . علي الخصوص براي پيدا كردن استاد اخلاق هم متاسفانه به مشكل برخوردم و چون سر كار ميرم، نميدونم چكار كنم؟ هر بار هم كه شروع به مطالعه ي كتب اخلاقي كردم نهايتا چند روزي حالم عوض شده و بعد از اون دوباره برگشتم به حالت قبلي و كثرت و روزمرگي و.... . چكار كنم كه دائم در حال وحدت و سلوك و در عين حال كمك به زمينه سازي ظهور باشم؟ اين وضعيت خيلي آزار دهنده هست و هيچ راهي نتونستم پيدا كنم. همسرم هم فرد انقلابي هست و هم عالم تر من هست و مي خواستيم زندگيمون واقعا امام زماني باشه ولي خيلي سخته و نميدونيم بايد چكار كنيم. واقعا الان وظيفه و تكليف ما چيه؟ استاد عزيز اگه ممكنه راهنماييم كنيد. چون اين سوال خانومم و چند تا از دوستانم كه با هم خيلي در ارتباطيم هم هست.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همه‌ی عرایض بنده این است که در بستر حضور تاریخی که انقلاب اسلامی به ما برمی‌گرداند باید مطالعات و اخلاقیات خود را شکل دهیم. کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» متذکر این امر است. موفق باشید

23078

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: وقت بخیر. در مورد اسماء الهی غیر از کتاب خودتان که اسماء حسناست می خواستم معرفی کنین. چون می خواهم در مورد هر اسمی تفصیلا بدانم. در کتاب شما کلیات اسماء خدا آمده. من می خواهم خاصا در مورد اسم «شریف»، بدانم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «شرح اسماء الحسنی» از مرحوم ملاهادی سبزواری نکات خوبی دارد که ظاهراً ترجمه شده است. موفق باشید

22017
متن پرسش
سلام: با توجه به این که شما کثرت گرایی را نفی می‌کنید و کثرت اطلاعات را نفی می‌کنید، و را بد می‌دانید و راه بیراهه رفتن، که لازمه‌اش پر‌خوانی‌ها هم نفی می‌شود، سوالی داشتم؛ اینکه شما در صوت‌ها و کتاب‌هایتان به کتاب‌های مختلف اشاره‌ می‌کنید، نشانه از آن ندارد که اطلاعات کثیری دارید؟ آیا باید این کثرت اطلاعات را به دست آورد و بعد از آن گذر کرد؟ یا این که باید ابتدا مبنا را درست کرد و بعد اطلاعات کثیر کسب کرد؟ یا اصلا جایگاهی ندارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره ما مسائلی داریم که باید از طریق مطالعه آن مسائل را حل کرد نه این‌که هر کتابی به دست‌مان آمد را بخوانیم. موفق باشید

21884
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد عزیز: جناب استاد در اواخر دعای شریف «مشلول» هفت مرتبه آمده است «به به به به به به به» منظور کدام یک از اسما ء الله است؟ اساسا آیا ذات حضرت حق که لا اسم له و لا رسم له است مخاطب مناجات انسان قرار می گیرد؟ با تشکر و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که پس از آن‌که حضرت حق را به رحیمیت و جلال و اکرام خطاب کردید، از حضرت حق می‌خواهید که به نور اسم جلال و اکرامش و به نور اسم رحیم و رحمانش و به نور الوهیتش و به کلّ همه‌ی اسمائی که خود را به آن خوانده است، آن‌چه که شایسته‌ی اوست را بر ما إعمال نماید. یعنی همه‌ی آن اسماء را برمی‌گرداند به «فافعل بی ما انت اهله» 2- آن‌جا که گفته می‌شود «لا حدّ لهُ و لا رسم له» مربوط به تعریف ذات الهی است. در حالی‌که ما به حکم «و له الاسماء الحسنی فدعوه بها» دعوت شده‌ایم که به اسماء الهی و مظاهر آن اسماء نظر کنیم و او را به اسمائش که محل تجلیات انوار اوست، بخوانیم. موفق باشید

21874
متن پرسش
با سلام و احترام: موقع مرور مباحثی كه خوانده بودم (در كتاب آشتی با خدا) در قسمتی از كتاب فرمودید كه ما در مقام وصل به خدا بوده ایم و بعدش جدا شده و گم شده ایم، و حالا راه نجات ما الیه راجعون است. سوالی كه دارم اینه: این الیه راجعونی كه شما فرمودین با الیه راجعونی كه اشاره به پایان یافتن عمر و حیاتمان در این دنیا است چه فرقی دارد؟ بجز فیها خالدون، كسانی كه به اندازه نافرمانی ها و... عذاب می شوند و بعدش وارد بهشت می شوند، این انا الیه راجعون اشاره ای به این مطلب دارد؟ و رابطه این انا الیه راجعونی كه گفتم با الیه راجعونی كه شما فرمودین راه نجات ما است چیست؟ از این دو مطلب میشه فهمید كه بالاخره همه ما (بدون استثناء بجز فیها خالدون) نجات پیدا خواهیم كرد و به سوی خدا (همان مقام وصل) برخواهیم گشت؟ خواه در این دنیا، خواه بعد از عذاب بخاطر آن چیزی كه باید می بودیم و نبودیم. امیدوارم تونسته باشم خوب سوالمو انتقال داده باشم. با تشكر از استاد عزیز
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تفاوت رجوع به حضرت حق، به اندازه‌ی تفاوت درجات توحیدی ما است. رجوع پیامبر خدا به حضرت حق با رجوع یک انسان عادی بسیار متفاوت است. یکی رجوعش در آن حد است که با خشم خدا روبه‌رو نشود و در بهشت خودش قرار گیرد که قابل مقایسه با آن کسی نیست که توانسته است در این دنیا حجاب‌های بسیاری را پشت سر بگذارد و «عند ملیک مقتدر» خود را بیابد و از همه‌ی انوار الهی استفاده کند. فراموش نکنید که حضرت حق دارای اسماء حسنا است و هرکس رجوع عمیق‌تر و بهتری داشته باشد، با انوار بیشتر و کامل‌تری از اسماء حسنای حضرت ربّ روبه‌رو می‌شود. موفق باشید

20781
متن پرسش
سلام علیکم: طلبه ای هستم پایه ششم که تا کنون با ضعف های درسی و به هر نحوی که شده به اینجا رسیده ام اکنون توانایی ادامه راه را ندارم، از سویی شوق فراوانی دارم برای کسب علم ولی اراده ای هم برای عمل ندارم. خسته و مانده ام میانه ی راه، برنامه ی خاصی هم ندارم. چه کنم در این سرگردانی ها؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر متوجه‌ی رسالت تاریخی خود بشوید که چه اندازه در کسوت روحانیت با سواد و متعهد باشید می‌توانید درس را با انگیزه بخوانید 2- به خودتان برنامه بدهید و طبق آن برنامه عمل کنید. موفق باشید

19775
متن پرسش
سلام و درود بر استاد فاضل و گرامی: امام خمینی (ره) توانست مرحله 4 اسفار را هم پیاده کند، آیا موافقید که برترین عارف در ده قرن اخیر امام است؟ آیا موافقید که راهی که امام برای ما گشوده است، هیچ عارفی تا به حال چنین کاری را نتوانسته است، انجام دهد. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده حیران حضرت روح اللّه هستم. يكى از نزديكان حضرت امام مى‏ فرمايند؛ امام به من پيغامى دادند تا به آيت الله اراكى‏ بدهم. بعد كه ملاقات تمام شد آيت الله اراكى‏ به من گفتند؛ به آقا بگوئيد يادتان است هنگامى كه در اراك بوديم بزرگ‏ترين كارى كه مى‏ كرديم اين بود كه در روز عاشورا يك دسته‏ ى سينه ‏زنى بيرون بياوريم تا روحانيت بيايند و جلو بيفتند و حالا ببينيد الحمدلله چقدر قدرت داريم. به آقا بگوئيد ديديد كار به كجا رسيد و حكومت اسلامى برقرار شد و كار ما به كجا رسيد؟ بگوئيد اين همه آوازها از شما بود. بعد اضافه كردند مى‏خواهم فردا خدمت امام بيايم. من ماجرا را خدمت امام عرض كردم، وقتى كه خبر آوردند آقاى اراكى‏ تشريف آوردند. امام لباس معمولى خانه را از تن بيرون آوردند و عبا بر دوش به استقبال آقاى اراكى‏ آمدند. با ديدن امام، آقاى اراكى‏ فرمودند: السلام عليكَ يابن رسول الله. السلام عليكَ يابن رسول الله. السلام عليكَ يابن رسول الله. امام زير بغل ايشان را گرفتند و در كنار خود نشاندند و آقاى اراكى‏ روى كردند به امام و فرمودند: «انَا عَبْدٌ مِن عَبِيدِك. انَا عَبْدٌ مِن عَبِيدِك». شما مجدِّد مذهبى. امام فرمودند: شما هم بقيت السّلف هستيد، يادگار گذشتگان ما هستيد.[1] عرض بنده از طرح اين واقعه آن بود كه ملاحظه بفرمائيد آيت الله اراكى با آن مقام، با آن بصيرت به امام عرض مى ‏كنند: «انَا عَبْدٌ مِن عَبِيدِك‏» و بعد مى‏ فرمايند شما مجدِّد مذهبى.[2] معنى اين جمله آن است كه اسلام با آن حياتى كه شما به آن داديد مى ‏تواند ادامه‏ پيدا كند و حرف بنده نيز در تمام جلساتى كه گذشت براى گفتن همين نكته بود كه اگر بخواهيم در شرايط جديد، اسلام ادامه يابد و مسلمانى ما آن نوع مسلمانى باشد كه شايسته‏ ى تشيع است، بايد به اسلامى رجوع كرد كه حضرت روح الله «رضوان‏الله عليه» به صحنه آورده ‏اند.

رسول خدا (ص) مى‏ فرمايند: «إنَّ في امّتي محدثين مُكلّمين»[3] در امت من كسانى هستند كه صداى فرشتگان را مى‏ شنوند و فرشتگان با آن‏ها سخن مى‏ گويند. اگر حضرت امام خمينى «رضوان‏الله عليه» را مصداق چنين افرادى از امت رسول خدا (ص) ندانيم، چه كسانى را مصداق اين روايت بدانيم؟ و نيز آن حضرت مى‏ فرمايند: «إنَّ لِلّهِ عباداً لَيسُوا بِأنبياء يغْبِطُهُمُ النَبيون»[4] براى خداوند بندگانى است كه پيامبر نيستند ولى انبياء غبطه‏ ى آن‏ها را مى ‏خورند. آيا حضرت امام روح ‏الله «رضوان‏ الله عليه» مصداق چنين بندگانى نيستند تا ما خود را در ذيل شخصيت او قرار دهيم؟ خداوند به حقيقت اولياء و انبيائش افتخار پيروى از حضرت امام خمينى «رضوان‏ الله عليه» را جهت بهترين رجوع به حضرت حق، به ما عنايت بفرمايد. موفق باشید


[1] - برداشت‏هاى موضوعى از سيره‏ ى امام خمينى« رضوان ‏الله عليه»، ج 5، ص 46

[2] - عنايت داشته باشيد كه علماى بزرگ حوزه، آيت الله اراكى را شيخ الفقها و العرفا لقب داده ‏اند و آيت‏ الله شيخ عبدالكريم ‏حائرى مؤسس حوزه ‏ى علميه قم ارادت خاصى به ايشان داشتند و در وصف ايشان گفته شده براى آقاى اراكى از بيست سالگى مَدَر و ذهب مساوى بوده. يعنى در عدم التفات به دنيا، برايشان طلا و كلوخ تفاوت نمى‏ كرده.

[3] - سيدعلى خان حسينى مدنى، رياض السالكين، ج 6، ص 393.

[4] - همان.

19507
متن پرسش
با سلام: استاد عزیز در مورد اینکه خداوند می فرمایند به هر بگویند باش می شود، این کلمه ی «باش» آیا می تواند توضیحی بر این باشد که خداوند وجود را می دهد؟ و اینکه می بفرمایند باش ، منظور ظهور در کجا منظور است؟ و دوم اینکه در مورد خلق حضرت عیسی (ع) و حضرت آدم (ع) می فرمایند که ابتدا آنها را از خاک خلق کردند و سپس گفت باش، حال سوال اینکه منظور از خلقت از خاک در ابتدا چیست؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در آن آیه، خطاب حضرت حق به وجود علمی موجودات است تا وجود عینی آن‌ها محقق شود و این‌جا است که حضرت حق به موجودات «وجود» می‌دهد 2- در مورد تحققِ وجودی حضرت آدم، چون در بستر عالم ماده این تحقق انجام شده است می‌خواهد بفرماید بدون مقدمات داشتن پدر و مادری خاص، آن وجودِ علمی در بستر عالم ماده به‌ وجودِ عینی ظهور کرد. و این جواب کسانی است که وجود حضرت عیسی«علیه‌السلام» را بدون پدر منکر بودند. موفق باشید 

19016
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد معزز: جناب استاد با توجه به این که لا اله الا الله سید الاذکار است حال با توجه به حدیث امام رضا علیه السلام که صلوات را معادل تسبیح و تهلیل و تکبیر می داند اگر کسی روحیه اش با صلوات مناسب تر بود با فر ستادن صلوات سیر و سلوک و ثواب لا اله الا الله را هم می برد یا این که ذکر لا اله الا الله جدا گانه حتما باید گفته شود تا روحیه توحیدی طلوع کند؟ با تشکر و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خوشا به حال روحیه‌ای که افقِ ذکر صلوات را می‌یابد و آن را ترک نمی‌کند. موفق باشید

18868

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و وقت بخیر: استاد گرامی بنده دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد رشته مهندسی صنایع هستم. از آنجایی که موظف به ارایه کنفراسی درباره تاریخ طراحی صنعتی و انقلاب صنعتی و مباحث مدرنیته و پست مدرن هستم از شما می خواهم که راهنمایی بفرمایید (برای دانشجویانی که هیچ زمینه مطالعاتی جز دروس دانشگاهی موجود را ندارند و کاملا تحت تاثیر مطالب آموزشی به ظاهر علمی غربی هستند) چگونه بعد از این ارائه کنفرانس می توانم ایشان را به فضاهای نقد مدرنیته و توسعه یافتگی غربی دعوت کنم که هم برایشان جذاب باشد و هم به تشخیص درست برسند؟ در قالب چه جملاتی یا معرفی چه کتابهای ابتدایی برای ورود به دنیای نقد توسعه یافتگی به سبک غربی؟ شما معرفی کتاب تمدن و تزلزل غرب شهید آوینی و فرهنگ مدرنیته و توهم خودتان را تایید می فرمایید؟ سوال دوم. در پاسخ به این نقد اساتید مهندسی که مرتب سر کلاس فضای صنعتی کشور را نقد می کنند و از عدم اخترعات و آپدیت نشدن صنعتی ایراد می گیرند باید چه گفت؟ آیا واقعا این قدر باید فن آوری ها زیاد و بروز و روزافزون باشند؟ بسیار ممنونم از راهنمایی های دلسوزانه جنابعالی. اجرتان با چهارده معصوم (ع) و عاقبتتان ختم بخیر ان شاءلله
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌رسد شما مستقیماً وارد نشوید. بلکه بد نیست در این مورد نظر منتقدان به مدرنیته را به میان بکشید. به این صورت که مثلاً کتاب «مبانی توسعه و تمدن غرب» از شهید آوینی را مطالعه فرمایید و به عنوان کنفرانس، گزارشی از آن کتاب بدهید به این معنا که منتقدین چنین و چنان می‌گویند و خودتان مستقیماً موضع نگیرید. از این طریق شاید قسمت دوم سؤال‌تان نیز حل شود. موفق باشید

17104

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: از کجا بفهمیم مشکلاتی که در زندگی پیش می آیند امتحانند یا آثار گناهان؟ دیگر اینکه مگر مقصد عرفان، برزخی یا قیامتی شدن در حیات مادی نیست؟ پس چرا در برخی فرمایشاتتان نتیجه عبادات و سلوک را پس از مرگ منتج می دانید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- ما در دنیا همواره در حال خوف و رجاء هستیم. لذا باید سعی کنیم که در انجام اعمال خود بهترین نحوه‌ی امتحان‌دادن را در نظر بگیریم 2- بالاخره نتیجه‌ی نهایی اعمال ما در برزخ و قیامت که ظرفیت ظهور نیّات انسان را دارند، ظهور می‌کنند. موفق باشید

15339

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: بنده در دوران سربازی به سر می برم ولی تمام کسانی که آنجا هستند (سربازان) در غفلت هستند و حجاب هایی دارند که تا سالیان سال گرفتارند .... غیر از چند نفر بقیه نماز نمی خوانند و به هیچ چیز پای بند نیستند و خط قرمز دینی و مذهبی ندارند ... حالا این محیط برای کسی که دائم اهل مطالعه و کسب معرفت بوده و در راه سیر و سلوک بوده، اهل روضه و عزاداری و هیئت و نماز جماعت و اول وقت و ... بوده است خیلی سخت است ... بنده چی کار کنم؟ بنده در آنجا با هیچ کسی سنخیت ندارم و خیلی اذیت می شوم ... راه نجات چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید رسالت شما در این موقعیت همین باشد که با ارتباط و مصاحبت و رفاقت با چنین افرادی آن‌ها را راهنمایی کنید و پس از مدتی ملاحظه خواهید کرد که همین افراد چه اندازه زمینه دارند که از دست شیطان آزاد شوند. موفق باشید

7927
متن پرسش
سلام استاد عزیز. خواهشمند است تفسیری هرچند کوتاه راجع به این حدیث قدسی توضیح دهید: مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیَتُه وَ مَن عَلی دِیَتُه وَ اَنَا دِیَتُه. تشکر
متن پاسخ
- باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: می فرماید:کسى که مرا طلب کرد مى‏یابدم و آن‏کس که مرا یافت مى‏شناسدم‏ و آن‏کس که مرا شناخت دوستدارم مى‏شود و آن‏کس که دوستدارم شد، عاشقم مى‏گردد و آن‏کس را که عاشقم شد مى‏کشم و هرکس را که کشتم دیه‏ى او بر من است و خودم دیه‏ى او هستم. حرف روى نکته‏ى آخر است که مى فرماید خودم دیه‏ى او مى‏شوم یعنى خودم را به او مى‏دهم. خداوند در سخن فوق مى‏فرماید: کافى است تو خدا را مطلوب خود قرار دهى و بخواهى او را پیدا کنى، او را مى‏یابى و این یک قاعده است که اگر نفس ناطقه، حقایق قدسى را مطلوب خود را قرار داد، به جهت وسعتى که نفس دارد، آن حقایق را مى‏یابد و نه‏تنها حقایق را مى‏یابد و جایگاه قدسى آن‏ها را مى‏شناسد، بلکه چون با عالى‏ترین مرتبه‏ى وجود روبه‏رو شده به آن‏ها علاقمند مى‏شود. زیرا این‏طور نیست که شناخت حقایق قدسى مثل شناخت‏هاى حصولى باشد که انسان تحت تأثیر انوار آن‏ها قرار نگیرد، وقتى انسان از نور حقایق قدسى چشید با تمام وجود دل به آن‏ها مى‏بندد و عاشق آن‏ها مى‏شود و دیگر خودى براى خود نمى‏خواهد و تماماً خود را در مقابل نظر به آن‏ها فراموش مى‏کند و مى‏سوزاند. این‏که فرمود: «قَتَلْتُهُ» او را از خودش خلاص مى‏کنم، خداوند او را از نفس امّاره‏اش مى‏گیرد و به خودِ حضرت حق مشغول مى‏کند. همان چیزى که حافظ از خدا طلب مى‏کند و از او مى‏خواهدکه روى بنما و وجود خودم از یاد ببر خرمن سوخته‏گان را تو بگو باد ببر خداوند سالکِ طالب را به جایى مى‏رساند که او دیگر جز به خدا نظر ندارد، چون خودش سوخته است و این است معنى آن که فرمود خودم را دیه‏ى او قرار مى‏دهم و خدا سرمایه‏ى قلب و جان او مى‏شود. عمده آن است که راه رسیدن به مقصد را به کار گیریم و قلب را همواره در صحنه داشته باشیم. گفت: جمله معشوق است و عاشق پرده‏اى‏ زنده معشوق است و عاشق پرده‏اى‏ این فراز از آخر دعاى ابوحمزه‏ى ثمالى راهنماى ماست که اظهار مى‏دارید: «... حَبِّبْ الَیَّ لِقائِکَ وَ احْبِبْ لِقائِی وَاجْعَلْ لی فی لِقائِکَ الرّاحَهَ وَالْفَرَجَ وَالْکَرامَهَ» خدایا لقاء و رؤیت خودت را برایم دوست‏داشتنى بگردان و تو نیز ملاقات مرا محبوب خود بدار و رؤیت خودت را براى من زمینه‏ى راحتى و گشایش و کرامت قرار ده‏. موفق باشید
6721
متن پرسش
سلام پاسخی که در جواب 6704 فرمودید حتمی است؟ یعنی اگر ما خواستگار را بدون دلیل رد کنیم حتما خدا ما را به خودمان وا می گذاد؟ اگر حتمی باشد کمی درکش مشکل است چون من عینا موردی را دیدم که بدون دلیل خواستگاری را رد کرد ولی الان شوهر خوبی دارد یعنی خداوند وی را در انتخاب مورد دوم به حال خود واگذاشته است؟ مگر می شود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک قاعده است که نباید به رحمت خدا پشت کرد وگرنه خداوند ما را به خود وامی‌گذارد، ولی اگر عوامل دیگری در میان بوده آن بحث دیگری است. موفق باشید
28910

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: حديث «إبار» مستمسک روشننفکران دینی شده است تا به جدایی علم دین از علم آخرت برسند. چون حضرت به اصحابش فرموده‌اند شما به مصالح دنیا از من اعلمید! این حدیث در منابع اهل سنت آمده است ولی تأیید ابن عربی و ذکر آن در فصوص الحکم موجب شده علمای شیعی مثل علامه حسن زاده آن را قبول کنند! هرچند آیت الله جوادی از مضمون آن انتقاد کرده اند. توقع بود در شرح فصوص بیشتر این مسئله تبیین می شد. در این کتاب می خوانیم که ابن عربی برای نشان دادن انصار رسول الله چنین شاهدی را آورده، شاید بتوان گفت لزوم نداشته رسول خدا در این امر به عنوان شخصی که به این امور مهارت دارد وارد شود هرچند اگر می‌خواستند به عنایت الهی می‌توانستند. همان طور که حضرت باقر (ع) در سن سالخوردگی در مجلس هشام بن عبد الملک تیرها را در فاق تیر قبلی زدند (ص571). یکی از نکات لازم در شرح کتاب این است که شبهات احتمالی هم دفع شوند. اما توضیح شما هم اجمالی است و هم مبهم. توضیح بفرمایید اولاً در یک نگرش تمدنی چطور رسول خدا از امور ضروری دنیای مردم فاصله گرفتند و ثانیاً چطور از حدیث امام باقر (ع) نتیجه گرفتید که پیامبر می توانست علم به دنیای مردم را کسب کند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی انسان در مقام واسطه‌ی فیض مستقر باشد، عموم مراتب پایین‌تر را می‌شناسد و امکان تصرف در آن امور را دارد، می‌ماند که چقدر لازم می‌داند در آن امور جزئی تصرف کند. مثل وقتی که حضرت شترشان گم شده بود و در این مورد علم خود را اعمال نکردند مگر وقتی که طعنه‌ی منافقین پیش آمد. در مورد حدیث «إبار» هم می‌توان گفت حضرت بنا را گذاشته بودند تا به طور طبیعی آنچه به نظرشان می‌رسد، مطرح کنند مثل وقتی که حضرت صادق «علیه‌السلام» به دنبال کنیز خود که پنهان شده بود، می‌گشتند. حال اگر از آن حدیث چنین برآید که نتوان توجیه فوق را بپذیریم، مسلّم با واسطه‌ی فیض‌بودنِ حضرت باید آن حدیث را ساختگی بدانیم. موفق باشید

25367
متن پرسش
سلام علیکم: زیارت قبول استاد عزیزم. چند تا شبه و سوال دارم از اینکه با این سوالات وقت شریفتان را می گیرم پوزش می طلبم. ۱. رابطه خداوند با مخلوق یک رابطه تجلیست حالا ممکنه خداوند در جایی یا موردی یا بصورت کلی رابطه اش را با مخلوق قطع کند؟ ۲. بر اساس سوال یک اگر رابطه قطع شود آن موجود می شود ممکن الوجود و جایگاهش در علم خداست حالا با این فرض آیا ممکنه مجدد خداوند به آن بود بدهد تا بوجود بیاید؟ ۳. بر اساس سوال دوم ممکنه در علم خداوند ممکن الوجودی حذف شود و اصلا بودی به آن ندهد؟ ۴. این مثالی که عرض می کنم شاید مثال خوبی نباشد عذر تقصیرم رو بپذیرید بهتر از این نتونستم منظورم را برسونم در ذهنی صندلی شکل می دهم (شکل دلخواه حتی نوع فانتزی) رابطه صندلی در ذهنم میشه ممکن الوجود بعد با ابزارها به آن هویت خارجی می دهم و آن را در بیرون از ذهن می سازم سوالم نحوه خلقت و ایجاد خدا نیست منظورم اینه که در ابتدای امر من اراده کردم که در ذهنم صندلی ایجاد کنم پس این ممکن الوجودی که در عالم هست در علم خدا با اراده خداوند ابتدا شکل گرفت و بعد این ممکن الوجود که ذاتش محدود است را خداوند وجود داده اگر خداوند اراده نمی کرد چنین ممکن الوجودی هم در علم خدا هم وجود نداشت این مثال را برای عرض منظورم مطرح می کنم که خداوند زردالو با نوع خلقتی را که در عالم می بینیم را در ابتدای امر با علم و آگاهی خویش اراده کرده بعد خداوند به آن وجود داده آیا این نگاه و تعریف و برداشتم از فرمایشات شما صحیح است؟ ۵. بر اساس نگاه ۴ (توضیحش برای رساندن منظورم سخته) پس باید بگویم این خلقتی که می بینیم ممکن الوجودیش را هم از خدا دارد آب ابتدا با اراده خدا در علمش ایجاد شده حضرت حق خواسته آبی را بیافریند آن را در علمش ایجاد کرده بعد خلق کرده به آن وجود داده درسته که آب خیلی چیز ها و خیلی از کمالات را ندارد که آب شده ولی این حاصل همان اراده اولیه خداست در علمش اگر اینطور است چرا می گوییم آب خواسته که آب شود یا درخت خواسته اش در علم خداوند این بوده که درخت شود و بقیه موارد؟ خداوند آنچه را که خلق می کند همه ممکن الوجودند ولی اراده خداست بر اینکه موجودی انسان شود یا گیاه و حیوان و... ۶. باز هم پوزش می طلبم بابت چنین سوالات و شبهاتی ولی چون به نتیجه نرسیدم مجبورم مطرح کنم. خداوند تجلی اولیه اش خلیفه الله است که شامل ۱۴ معصوم می شود که منکر آن نیستیم که شدت وجودی آنها از بقیه مخلوقات بیشتر است. شما برای فهم و درک تجلی مثال نور را مطرح می کنید نور وقتی به آن نزدیک هستیم شدت بیشتری دارد تا وقتی که از آن فاصله داریم شما می فرمایید درخت شدت وجودی کمتری دارد خیلی چیزها و کمالات را ندارد شده درخت. آیا با تصور آن نور بگوییم در انتهای آن تجلیست که شدت وجودی کمتری دارد یا بگوییم خیر درخت از شدت وجود مناسب ممکن الوجودی خودش برخوردار هست که بنظر خودم قسمت دوم جمله ام صحیح تر است؟ ۷. بر اساس همه سوالات بالا پس آیا درست است بگویم خداوند در ابتدا در علمش اهل البیت را با آن خلقتی که در دنیا قراره باشند را ایجاد کرده بعد به آنها وجود داده و چنین ظرفیتی را برای آنها اراده کرده ولی برای یکی مثل من در حد آنها چنین چیزی را اراده نکرده ولی ظرفیت پذیرش آنها را در من ایجاد کرده؟ و در کنار چنین موضوعی اختیار و اراده دارم و مسولیت افعالم به عهده خودم هست. ۸. شما در مصباح الهدایه می فرمایید مقام هو یک مقام هویت غیبی است به هیچ اسم و صفتی نظر ندارد اسما و صفات مقام الله هستند اگر این عبارت درست باشد که قطعا هست پس چطور تجلی می کند و می شود الله که جامع همه کمالات است؟ استاد عزیز تر از جانم من این موضوعات در مرور مجدد اعتقاداتم درک نکردم در حالی که بار اول اصلا مشکلی نداشتم و به راحتی می پذیرفتم و در پایان لطفا این سوال را هم پاسخ دهید. ۹. چطور می توانم از استاد عرفان بهره بگیرم؟ اگر صلاح بدانید راجع به این موضوع و علت پرسش این سوال ان شاءلله توضیح خواهم داد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جواب دادن به تک‌تک سؤالات مشکلی را حل نمی‌کند. باید متوجه‌ی امکان ذاتی موجودات ممکن‌الوجود بشوید که امکانِ آن‌ها از خودِ آن‌ها است و حضرت ربّ‌العالمین علم به امکان آن‌ها دارد و بر اساس فیض‌بخشیِ حضرت حق، به امکان آن‌ها «وجود» می‌دهد و از این جهت گفته می‌شود علم خداوند علم به واقعیت است. از طرفی در مورد ائمه «علیهم‌السلام» باید وجه انسانی آن‌ها را از وجه نور عظمت‌شان جدا کرد. وجه انسانی آن‌ها با فطرت الهی‌شان مثل همه‌ی انسان‌ها، امکان خلیفة اللهی دارند و وجه نور عظمت آن‌ها جهت هدایت بقیه‌ی انسان‌ها است. آری! حضرت احدیت بر اساس زمینه‌های پذیرش تجلیات الهی به صورت اسماء، متجلی می‌شود که مقام جامعیت اسماء را حضرت «اللّه» می‌گویند. موفق باشید

24586
متن پرسش
سلام علیکم استاد عزیزم: استاد جان تسلیت بنده کمترین را پذیرا باشید. امیدوارم خداوند صبر نیکو به شما عنایت فرمایند، قلبا متاثر و اندوهگین شدم. استاد جان بنده حدود ۲ سالی است که مباحث معرفت النفس را پیگیری می کنم و از آنجایی که به مباحث فلسفه تا حدودی نیاز هست بحث های فلسفه را هم حدود یک سالی هست که شروع کرده ام به لطف الهی، و چون احساس نیاز به مباحث هرمنوتیک کردم قصد داشتم از امسال مباحث هرمنوتیک را هم شروع کنم. بنده پایه ۹ و به امید خدا قصد اجتهاد در مباحث معرفت النفس و معاد را دارم. تا اینکه امسال متوجه نظری از جانب عده ای از اساتید شدم که می فرمایند برای اجتهاد در هر شاخه ای باید ابتدا در فقه مجتهد شد و ملکه اجتهاد را در فقه کسب کرد و بعد در رشته مورد نظر استفاده کرد شاید دلیل این عزیزان این است که تنها در فقه مسیر اجتهاد تدوین شده است و در سایر رشته ها چنین چیزی مدون نشده است. به هر حال اگر بخواهم با این نظر پیش بروم باید حداقل ۵ تا ۶ سال کار سنگین فقهی اصولی بکنم و مباحث معرفت النفس و فلسفه خود را نیز تعطیل کنم تا شاید ملکه اجتهاد حاصل شود و بعد به سراغ معرفت النفس و معاد بروم، خواستم از شما بپرسم نظر حضرتعالی چیست؟ ممنونم
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور است که فرموده‌اند. زیرا با اجتهاد در موضوع فقه و اصول، به ملکه‌ای از اجتهاد نایل می‌شوید که در سایر موضوعات نیز می‌توانید مجتهدانه عمل کنید. موفق باشید

21994
متن پرسش
با سلام و تشکر: لطفا در مورد رابطه توحیدی و حقیقی با اعضای خانواده که در پاسخ به سوال 21976 فرمودید نوضیحی بفرمایید؟ و اینکه لطفا توضیحی در مورد مقام «شطح» که در پاسخ سوال 21963 فرمودید بدهید. بسیار ممنون و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که در موقعیت سؤال و جواب نمی‌توان موضوعات را به صورت تعلیمی جواب داد. آری! شاید این جواب‌ها کمک کند که رفقای عزیز بتوانند مطالب را به صورت تعلیمی دنبال نمایند. موفق باشید

21348

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با تقدیم سلام و احترام: عدم امکان صدور مستقیم لفظ از حضرت حق یا ملایکه را با توجه به قاعده الواحد باید توضیح بدیم و اینکه احتیاج خداوند به الفاظ بشر پیش می آید درست است استاد؟ 2.-اینکه قرآن عینی صورت عین پیامبر است و قرآن کتبی صورت کتبی ایشان، می توان اینگونه توضیح دادکه همانطور که کسی در اثر عادت به دروغ گویی دروغ ملکه اش می شود یعنی صورت قلبش می شود، قلب مقدس پیامبر ظرف ظهور قرآن است و چون در موطن قلب ظهور کرده و با قلب ایشان متحد شده میگیم صورت قلب شده مثل رابطه ما با وجود کتبی و معنای آسمان که یکی صورت عینی و یکی صورت کتبی ماست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- خداوند معانی را که به قلب انسان نازل می‌کند در موطنِ نفس به عالی‌ترین شکل به جهت قوای نفس حالتِ لفظ و صوت خلق می‌شود که به یک معنا برای پیامبر«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» حضرت جبرائیل در میان می‌آیند 2- به نظرم خوب است. موفق باشید

20005
متن پرسش
با سلام: کتاب «فرزندم این چنین باید بود» شما رو مطالعه کردم اما هر چه به روی خود فشار می اوروم می بینم که نمیشه گناه نکرد یعنی خیلی مشکل هست که از زیر بار گناه در رفت. حاج آقا اولا برامون دعا کنید ثانیا راه کار بدید تا از شر گناه خلاصی پیدا کنیم. ممنون یا علی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره شیطان بی‌کار نیست. ما را گرفتار گناه می‌کند تا ما از رحمت پروردگار و توبه به درگاهِ حضرت محبوب مأیوس شویم. وظیفه‌ی ما است که در هیچ حالی از توبه و امید به رحمت پروردگار مأیوس نگردیم تا پوزه‌ی شیطان به خاک مالیده شود. موفق باشید

19085
متن پرسش
با سلام: شما در بحث شرح مصباح الهدایه جلسه 45 در آخر فرمودید که معاد تمام اعیان به عین محمدی و معاد عین محمدی به اسم الله اعظم و معاد اسم الله اعظم مقام تعین اول است تا اینجای گفته شما صحیح، سوال من این است ما در قرآن داریم که «لمن الملک الیوم لله الواحد القهار» این در صورتی محقق می شود که همه تعینات در مقام ذات مستهلک شوند در این صورت ما می توانیم برای تعین اول هم معادی متصور شویم و معاد تعین اول را مقام ذات احدی بگیریم.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که علامه طباطبایی«رحمة‌اللّه‌علیه» می‌فرمایند: مقام «واحد قهار» همان مقام احدیت است. بنابراین از این جهت سخن شما سخن صحیحی است به شرطی که مقام عین محمدی را، تعیّنِ مقام اللّه در مقام احدیت نگیریم و آن را در مقام واحدیت و الوهیت که مجمع اسماء الهی است در نظر بگیریم. موفق باشید

نمایش چاپی