باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آن چهار اسم، اُمُّ الاسماءاند و همهی اسماء ریشه در آن چهار اسم عرشی دارند. 2- مظهریت زهرای مرضیه«سلاماللهعلیها» به صورت خانم بوده و این غیر از مقام تعیّن اول است که هیچگونه دوگانگی نیست تا دوگانگیِ ملاقات حضرت آدم و حوّا«علیهماالسلام» از حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» در میان باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم بهتر است تنها جهت اظهار عزاداری برای ائمه«علیهمالسلام» در روز شهادت آن سروران لباس سیاه بپوشیم و برای امام حسین«علیهالسلام» هم دههی اول محرم کافی است. شنیدم بیت مقام معظم رهبری«حفظهاللّه» تصمیم دارند دههی فاطمیه دوم را از روز سه شنبه چهارم فروردین شروع کنند تا اینکه در سه روز اول فروردین فضا، فضای عزاداری نباشد. البته با اینکه از آدم مطمئنی شنیدهام، باید در صحت و سقم این خبر بیشتر تحقیق کنم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این حرف درستی است که میفرمایید، ولی از نگاه فلسفهی امپریسم فیلسوف حسی میگوید بدیهیات من همین اندازه برای من حجت است که هرچه را حسّ میکنم قبول دارم و بدیهیات را از حوزهی علم بیرون میداند. در همان حوزه هم میتوان به او اشکال گرفت که در نقد هیوم در جزوات «تاریخ فلسفهی غرب» عرایضی داشتهام. موفق باشید
تعالی: سلام علیکم: هرگز نباید به صندوق صدقات کمیتهی امداد بیاعتماد بود. بحث بر سر آن است که اگر فقیری را میشناسیم – چه در فامیل و چه در همسایهها- او را ترجیح دهیم و گرنه ما با دادن صدقه از طریق صندوق صدقات حتماً به لطف الهی به نتیجهای که باید برسیم، میرسیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ضمن تشکر فراوان از توصیههای فوقالعاده دلسوزانهتان. بگذارید به رسم درد و دل عرض کنم: روزی که به بنده پیشنهاد مدیر کلی آموزش و پرورش استان اصفهان را در سال 1369 دادند مدتها گریه کردم زیرا میدانستم از محبوبهای دلم که کتاب بود و کتاب بود و خلوت! جدا میشوم ولی عهدی با انقلاب داشتم که آن عهد شرعی اجازه نمیداد از زیر بار آن مسئولیت شانه خالی کنم. در مورد موضوعات سیاسی که به سرنوشت انقلاب گره خورده است باز قصّه از همین قرار است. آری همینطور که متذکر شدهاید جبههی فرهنگی انقلاب نباید در قوارهی یک حزب وارد مسائل سیاسی شود، ولی آیا واقعاً میتوان نسبت به مباحث سیاسی انقلاب در موضعگیریهایی که منجر به تحقق اهداف رهبری میشود کوتاه آمد؟! به نظرم موضوع برادر عزیزمان جناب آقای دکتر جلیلی از این جنس بود و وقتی احساس میشود رفقای اصولگرا در موضوع قرارداد هستهای تا حدّ زیادی رهنمودهای رهبر عزیز«حفظهاللّه» را در راستای همدلی و همزبانی با دولت نادیده میگیرند، آیا وظیفهی فرهنگی اقتضا نمیکند متذکر موضوع باشم؟ میدانم متأسفانه فضا آنقدر غبارآلود است که این نوع تذکرات با نگاه سیاسی دیده میشود و یک نحوه ضربه به آبروی فکری فرهنگی بنده میزند، ولی مگر انسان آبرو را برای کجا میخواهد؟! اینکه در نهایت دلسوزی میفرمایید ثقل سؤال و جواب سایت این اندازه سیاسی نباشد، توصیهی کاملاً درستی است و خدا را شکر میکنم که در این سایت با چنین کاربرانی مثل شما و یا سؤالکنندهی شمارهی 11773 مرتبط هستم، ولی روی این مسئله هم فکر کنید که نباید از یگانگی بین دیانت و سیاست که روح تاریخی است که حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» ظهور دادند غفلت کرد و در عین عدم ورود در موضوعات موسمی و زودگذر سیاسی از حضور ابعاد سیاسی شریعت الهی بازماند که میدانم البته و صد البته منظور شما این نیست. ما هم مخلصیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خراباتی کسی است که جذبهی الهیه بر او غلبه دارد و مناجاتی سعی میکند به آن جذبه برسد. خواجه عبداللّه انصاری در کتاب منازل السائرین پس از مقدمهای عرفانی میفرماید: کتاب منازل السائرین را در صد مقام تنظیم کردم که در ده بخش جای میگیرد.[1] و متذکر میشود هرچند سالکان در این مقامات مختلفاند و بعضی «محبوبِ مراد»اند و بعضی «محبّ مُرید»[2] ولی در هر صورت با اینهمه در این نوشتار حال محبی در نظر گرفته شده که استعدادی متوسط دارد.
عرفا به طور کلی متفقاند که نهایات تصحیح نمیشود مگر با تصحیح بدایات و تصحیح بدایات عبارت است از 1- امتثال امر الهی 2- مشاهده اخلاص و اینکه انسان در خود ببیند برای خدا خواسته 3- رعایت سنت 4- تعظیم نهی در عین مشاهده خوف از عقاب الهی 5- شفقت بر عالم با بذل خیرخواهی و این که بار خود را بر روی دوش مردم نیندازد 6- دوری از همنشینی که وقت را تباه میکند 7- دوری از هر سببی که دل را مفتون و شیفته مینماید.
میفرماید: مردم در این بیان و شأن سه دستهاند: آنکه بین خوف و رجاء عمل میکند، با توجه به محبت و همراه با حیاء، که چنین کسی را «مرید» گویند.[3] و آنکه از وادی تفرقه و پراکندگی به وادی جمع ربوده شده که او را «مراد» نامند[4] و غیر از این دو هرکه هست مدعی و نیرنگباز است.
میتوان گفت: همهی مقامات در سه مرتبه جمع میشوند. رتبهی نخست که مساوی است با آغاز کار سالک در سیر سلوک. رتبهی دوم با داخلشدن سالک در غربت شروع میشود و رتبهی سوم دستیابی سالک به مشاهدهای است که او را به سوی عین توحید در طریق فنا میکشاند و جذب میکند.
در معنای رتبهی نخست که آغازکردن کار سالک در سیر و سلوک بود، در روایت از رسول خدا (ص) داریم: «سیروُا سَبَقَ الْمُفْرِدون» سیر کنید که مُفْرِدون پیشی گرفتند. مردم سؤال کردند ای رسول خدا مفردون چه کسانی هستند؟ فرمودند: «المهترّون، الذين يهترّون في ذكر الله عزّ و جلّ، يضع الذّكر عنهم أثقالهم فيأتون يوم القيامة خفافا» متحیرون آنهایی که در یاد خدا سرگشتهاند و یاد خدا بارهای گران را از ایشان برمیدارد، از این روی در قیامت سبک بال خواهند آمد. (ترمذی، کتابالدعویات، باب 129)
در رابطه با مرتبهی دوم که واردشدن در غربت است از رسول خدا (ص) داریم «طَلَبُ الْحَقِّ غُرَبةٌ»[5] طلبکردن و خواستن حق، غربت است. و در رابطه با مرتبهی سوم که دستیابی به مشاهده است در روایت داریم که جبرائیل از رسول خدا (ص) پرسید: «مَا الإحْسان؟» احسان چیست؟ حضرت فرمودند: «اَنْ تَعْبُدَ الله کَاَنَّکَ تَراه فَاِن لَمْ تَکُن تَراه فَاِنَّه یَراک»[6] احسان آن است که خدا را به گونهای عبادت کنی که گویا او را میبینی و اگر او را نمیبینی پس بدان او تو را میبیند. که این حدیث اشاره جامعی است به مذهب عرفا و متصوفه.
خواجه عبداللّه انصاری میفرماید: من درجات هر مقام را به تفصیل برایت باز میگویم تا درجهی عامه و سالک و محقق را در هر مقام بشناسی زیرا برای هر یک نشانی است که به سوی آن برانگیخته میشود. موفق باشید
[1] - آن ده بخش عبارتاند از: 1- بدایات 2- ابواب 3- معاملات 4- اخلاق 5- اصول 6- اودیه 7- احوال 8- ولایات 9- حقایق 10- نهایات.
[2] - «محبوبِ مراد» پیش از آن که قدم در راه سلوک گذارد با جذبه ربوده میشود و در نتیجه نهایات او پیش از بدایات او خواهد بود، برعکس «مُحب مرید» که باید قدمقدم منازل را طی کند.
[3] - مرید همان سالک مجذوب است که جز خدا را اراده نکرده و مراد همان مجذوب سالک است که خداوند او را اراده و جذب کرده.
[4] - حافظ در رابطه با عبور از تفرقه میگوید: «از فکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع» که عبور از خلق به حق است و به حق اشتغالیافتن.
[5] - تاریخ دمشق، ج 51، ص 832- کنز العمال، ج 1، ص 239
[6] - صحیح مسلم، کتابالإیمان، ج 1، ص 37.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده اهل تشخیص نیستم ولی طبق تحقیقاتی که انجام دادهام و از خبرههای این فن پرسیدهام، میتوان گفت سفارش به تقلید از آیتالله سیستانی بین اهل خبره، قدر متیقّن است به این معنی که هر یک از اهل فنی که میشناختم در پاسخ به این سوال که کدام مرجع را اعلم میدانید یا آیتالله سیستانی را به تنهایی معرفی میکردند و یا درکنارشخصی دیگر و یا حدّاقل این بود که ایشان را ردّ نمیکردند و نظر منفی نمیدادند. البته آنچه قابل تأمّل است، نگاهی است که به موقعیّت مقام معظّم رهبری باید داشت که از نظر کشف حکم خدا به عنوان یک فقیه هیچ گونه کمبودی در ایشان نیست و از طرفی در رابطه با عالِم به زمانه بودن، مسلّم اعلم هستند و از این مهمتر پرداخت سهمین است که رسیدن آن به دست حضرت آقا در راستای اهداف اسلام بیشتر موجب اطمینان خاطر و طیب نفس میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به جملهی «سیر تکاملی ماده» که استاد فرمودند عنایت داشته باشید. این یعنی با تجلیاتِ فیض از عالم بالا به ماده، ماده از جنبهی بالقوهی خود به جنبهی فعلیت خود که همان نفس است نایل میشود و نفس به ظهور میآید. این همان نکتهای است که در همان سؤال عرض شد. موفق باشید
باسمه تعالی
پس از سلام همچنانکه مستحضرید ریشه وسواس تحریک قوه وَهمیه است و شیطان نیز جهت انحراف انسان از طریق همین قوه عمل میکند.
به عنوان یک اصل، جهت تضعیف قوه واهمه، باید قوه عاقله را تقویت نمود.
مواردی که میتوان قوه عاقله را تقویت و قوه واهمه را تضعیف نمود، عبارتند از:
1- تدبّر در امور عقلی مثل تدبّر در کتب علمای دین و از همه مهمتر تدبّر در قرآن از طریق مطالعه تفاسیر.
2- تقویت بدن از طریق غذاهای کمحجم و مقوی و خواب مناسب، چون در شرایطی که بدن ضعیف یا خسته باشد قوه واهمه فعالتر است.
3- ورزش جهت تقویت اراده و پیادهروی.
4- اجتناب از جلسات و شرایطی که موجب تحریک احساسات و قوه واهمه میشود، حتی برای چنین افرادی جلسات مذهبی که دارای شرایط مذکور باشد تا زمانی که بهبود نیافتهاند قابل اجتناب است.
5- چنانچه وسواس فرد مذکور بیش از حدّ رشد کرده باشد، استفاده از داروی روانپزشکان در صورت رعایت امور فوق قابل استفاده است.
