باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در آن مقام به بقایِ حق باقی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینکه انسان اعتقاد و باور به هدایت امام غائب «علیهالسلام» داشته باشد، اگر نفس خود را و امیال مربوطهاش را در سلامت نسبی قرار داده باشد آن حضرت از مددهای لازم دریغ نمیفرمایند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در آیهی مذکور میفرماید: «تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (21) یعنی ما باید در آینهی رخدادهای تاریخی تفکر را دنبال کنیم به همان معنایی که در آیهی 44 سورهی نحل فرمود: ای پیامبر! اگر متذکر نوری از رخدادِ تاریخیِ اسلام که بر قلب مردم تابیده است بشوید، امید است که آنها به تفکر آیند. همهی این سخنان حکایت از آن دارد که تفکر حقیقی، تاریخی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- اگر صحت زیارت جامعهی کبیره را بپذیریم، تمام مضامینی که در روایات مذکور هست در آن زیارت به صراحت مطرح شده 2- اصلاً بحث سند روایات در میان نیست، عقل متوجه است که عالَم بدون انسان کامل محقق نمیشود و لازمهی انسان کامل چنین صفاتی است تا آنجا که شما در زیارت جامعه خطاب به اولیاء معصوم اظهار میدارید: «بکم فتح اللّه و بکم یختم» آیا مقامی بالاتر از این قابل تصور است؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: رزقنی اللّه و ایّاکم که در هر منظری حضرت اللّه مدّ نظر آید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عمده نحوهی رجوع به حق است، مخبتین با رویکردِ شیفتگی به حضرت حق اعمالشان را انجام میدهند و در این راستا، تنها به عبودیت نظر دارند و ذُلّ عبودی در میان است و نه نظر به اعمال و عبادات. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع بهشت برزخیِ آدم را در همان قوس نزول باید مورد بررسی قرار داد که در فلسفه مدّ نظر است از آن جهت که سیر از عالَم اعلی به عالم مادون است تا انسانها در زمین، جنسِ آسمانی خود را در خود نهادینه و ملکه کنند و از این به بعد، قوسِ صعود به میان میآید تا انسان را به بهشتِ اخروی برساند که در آنجا با ملکاتِ روحانی خود بهسر برد. معلوم است که در این مسیر اُفت و خیز هست، ولی اگر ارادهی کلی انسان رجوع به حضرت حق باشد، بالاخره این صعود به بهشت ختم میشود و نه به جهنم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با تشکر از تذکر بهجایی که فرمودید. بیشتر قصد بنده آن بود که نظر حضرت امام را در سه موضوع فلسفه و اخبار و فقه به مخاطبان متذکر شوم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان بعد از این دنیا با «خود» زندگی میکند اما خودی که فطرتش به میدان آمده است و طالب رجوع به حق است. حال هر اندازه از این طلب در دنیا بازمانده باشد، در آنجا احساس محرومیت میکند. 2- گرفتن روح از بدن در موقع خواب، در آن حدّ نیست که تدبیری که روح نسبت به بدن دارد منقطع شود و درنتیجه آن سکرات خاص برایش پیش آید 3- آری! رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» فرمودند: «الآن قیامتی قائم» یعنی در عین اینکه در این دنیا حاضرند، در آن دنیا نیز حضور دارند. گفت: «آن یکی نقشش نشسته در جهان / وان دگر نقشش چو مَه در آسمان». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده این نگاه، نگاه خوبی است و اگر ما بخواهیم در آینده کشوری داشته باشیم با فرهنگ قابل قبول، مسئولیتمان آن است که به همین صورت عمل کنیم که فرمودهاید. وگرنه مثل آلسعود که بنا دارند در محدودهی یک قبیله باشند، خواهیم ماند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفتهی علامهی طباطبایی هیچکس نمیداند حقیقت وحی چیست؟ همین اندازه میدانیم که از جنس علوم حصولی و مفهومی نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: احساسِ «خود»، یک علمِ حضوری است که هرکس آن را احساس میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خود مؤمنین کاملاً مواظب بودهاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در «ممّا یشتهون» است یعنی اولیاء الهی هر آنچه را که میخواهند داشته باشند در اختیارشان قرار میگیرد مشروط بر آنکه همین میلهایی که در اینجا دارند، آنجا نیز در میان باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر. بنا به فرمایش علامهی طباطبایی بر حضرت یوسف «علیهالسلام» واجب بود که از وسیلهی خلاصی که خداوند در اختیار ایشان قرار داده، استفاده کنند و از آن جهت که ایشان از مخلَصین بودند، شیطان تصرفی در ایشان نداشت و لذا روایاتی که در رابطه با تأثیر شیطان بر آن حضرت گفته شده، بنا به نظر علامه اعتبار ندارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این مشکل، مشکلِ بسیاری از مردم در این دنیا است و ریشه در خودبینهای دنیای مدرن دارد و باید به طلوع جهان دیگری فکر کرد غیر از این جهان. باید بدانیم اگر بخواهیم از دین خود بهرهی لازم را ببریم، باید دوگانگیِ بین خود و دیگران را که ما را از نظر به خوبیهای آنها محروم کرده، تغییر دهیم. و رابطهی صحیح با دیگران به ظهور نمیآید مگر آنکه متوجه باشیم با این رابطههای غیر صحیح، عملاً از دستورات و برکاتِ قرآن محروم میشویم همانطور که به تعبیر قرآن یهود و نصاری از برکات استفاده از تورات و انجیل و از اقامهی آن به جهت عدم تحملِ «غیر» محروم شدند. آنجایی که خداوند میفرماید: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى شَيْءٍ حَتَّى تُقيمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لَيَزيدَنَّ كَثيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ» (68)/ مائده) ملاحظه میکنید که علت ناتوانی اهل کتاب از عدم اقامهی تورات و انجیل آن است که در مقابل وَحی محمدی «صلواتاللّهعلیهوآله» نهتنها خاضع نشدند بلکه طغیان و کفرشان افزوده شد. این خطر در مورد ما نیز هست که در مقابل سخنِ حق دیگران، وجوهِ انسانی آنها را در نظر نمیگیریم. به هر حال همینکه مسلمانند و به قول شما نمازخوان و هیئتی هستند، کافی است که با روحیهی گشاده و دلگرمکننده با آنها برخورد شود. در این مورد پیشنهاد میکنم نسبت به دعای شریف «مکارم الاخلاق» مأنوس باشید.
بسیاری از مردم از رویارویی با «دیگری» دوری میکنند ولی با دیگری تنها راه همزیستی خردمندانه، درک عمیق دیگری و وقوف به محدودیتهای خویش و در پیشگرفتن منش گفتگو است. بسیاری از مشکلات انسانی راه حلی جز تغییر نگاه به «دیگری» ندارد. هر کوششی برای حذف دیگری به خشونتی مضاعف منتهی میشود. باید در صدد یافتن الگوی مناسب زیستن با دیگری باشیم. بیش از هرچیز باید قرارگرفتن در کنار دیگری را پذیرفت. و این است تاریخی که باید طلوع کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر خوبی است. ابتدا باید معارفِ لازمی که مولانا در سنت آن معارف تنفس میکند و به آنها اشاره دارد را بشناسیم که به نظر میاید «معرفت نفس» امروزه چنین توانی را داشته باشد. سپس به اشعار مولانا رجوع نمایید. شرح آقای کریم زمانی برای مثنوی مقدمهی خوبی است و برای دیوان شمس هم کتاب «شکوه شمس» از خانم آنماری شیمل، ترجمهی آقای حسن لاهوتی میتواند کمک کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بهتر است موسیقی نباشد ولی این نوع موسیقیها هم که برای نظم حرکات ورزشی است، حکم موسیقی مطرب را ندارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه تعلقات دنیایی مطابق آموزههای شرع کمتر شود، حضرت حق زیباییهای خود را بیشتر مینمایاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در کتاب «خویشتن پنهان» عرض شد درست است که نفس ناطقه در ذات خود نه زن میباشد و نه مرد، ولی همینکه در دورهی جنینی بدنی را که یا زن است و یا مرد، انتخاب میکند و تدبیر مینماید؛ نشان میدهد که در هر صورت از این جهت تفاوتهایی بین روح زن و روح مرد هست. موفق باشید
