باسمه تعالی: سلام علیکم: تمام بحث جناب صدرالمتألّهین در نظر به «وجود» است و نه مفهوم وجود. مفهوم وجود که شدت و ضعف ندارد، ذات وجود، عین شدت و ضعف است در افقی که انسان به علم حضوری احساس کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر آنچه عقل متوجهی حضور آن باشد، مربوط به عالم معقولات است و هر آنچه را وَهم توهّم کند، معقول نیست و مربوط به توهّمات میباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: احتمالاً شمارهی سؤال را اشتباه فرمودهاید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: جهان بدون این رنجها، جهان نیست. باید روی رنجهای خود بایستیم و قد بکشیم، نه آنکه از رنجها فرار کنیم. بودنِ خود را باید تغییر داد تا بفهمیم خوشبختی یعنی به کمک رنجها بزرگشدن. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد خوبی است. کتابهای فراوانی با عنوان «داستانهای قرآنی» هست که همهی آنها قابل استفاده میباشد. در ضمن از کتاب «داستان راستان» آقای شهید مطهری هم غفلت نکنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در روایات به ما فرمودهاند لذّت حلال که بیشتر اشاره به همان روابط زناشویی دارد، موجب شوق در عبادت میشود. ظاهراً حدّی برای آن تعیین نشده و خود انسان باید متوجه باشد که نه بیدلیل رُهبانیت پیشه کند و نه افراط نماید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به مسیری فکر کنید که رسول خدا «صلواتاللّهعلیهوآله» در مقابل ما گذاشتهاند. مسیری که باید طی شود هرچند هزاران موانع و احوالات متفاوت در این مسیر پیش آید و با صبر بر طاعت، انسان طوری از آن موانع عبور میکند که پس از مدتی إنشاءاللّه به جامعیتِ لازم میرسد و میفهمد که همهی آن موانع و تفاوت احوال در جای خود لازم بود. پس: «تو پای در نِه و هیچ مپرس». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. زیرا در آن صورت در جهانی حاضر میشویم که جهان اولیای الهی است و افقی در پیش روی خود حاضر میکنیم که آیندهای بس متعالی و حیاتبخش در مقابل ما گشوده میشود و امروزِ ما با نظر به آن آینده از پوچیها و نیهیلیسم نجات مییابد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید جایگاه ولیّ فقیه، جایگاهی است که به عنوان یک متخصص در امور دین باید ابعاد دینیِ مسیر حرکت انقلاب و مردم را متذکر شود و تخصص ایشان در این امر است. مثل متخصص قلب، که وظیفه ی او هدایتِ مراجعین است در حفظ سلامت قلبشان، آن شخص باید در بین متخصصین قلب مشخص شود که کارآزموده است یا نه، که همان مجلس خبرگان است و مجلس خبرگان نیز کمیسیونها و فراکسیونهایی دارد که حرکت رهبر و ارگانهای زیر نظر ایشان را در نسبت با رهبری رصد میکند. این بحث را می توابید در کتاب مبانی نظری نبوت و امامت در فسمت حکومت دینی دنبال بفرمائید. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در آموزههای دینی جهت رفع این امور، چند نکته پیشنهاد میشود ۱. خوش اخلاقی ۲. صلهی رحم ۳. تواضع ۴. صدق ۵. قناعت ۶. نداشتن آرزوهای بلند دنیایی و به سادهترین کارها تندادن. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم با کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» زمینههای تفکر به این موضوع در شما فراهم شود. تا سری هم به کتاب آنگاه که فعالیت های فرهنگی پوچ می شود. بزنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اصل قضیه را دین، جایز دانسته. پس نباید آن را غیر اخلاقی دانست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: طبق آیهی ۱۷۳ سورهی اعراف، فرزندِ هرکس مربوط به خود آن والدین است که در عهد الست از پشت همان والدینشان گرفته شدهاند و اقرار به عبودیت خدا کردهاند لذا نمیشود اگر بناست فرزندی از پدر و مادری متولد شود، به دلایلِ فرعی آن فرزند متولد نگردد. قرآن میفرماید: «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ» و به یاد آر هنگامی که خدای تو از پشت فرزندان آدم ذرّیّه آنها را برگرفت و آنها را بر خودشان گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند: بلی، ما گواهی دهیم. که دیگر در روز قیامت نگویید: ما از این واقعه غافل بودیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه میفرمایید یک طرفِ قضیه است و کاملاً درست است و ما نسبت به دفع ظلم و دفع فقر از مردم وظیفههایی داریم. ولی یک طرفِ قضیه هم مربوط به خود انسانها است که خودشان به جهت آرزوهای دنیایی و ترک صلهی رحم و یا تکبر، رزق خود را تنگ و سخت میکنند. در این مورد نیز نیاز است که با هرچه بیشتر رجوع به دستورات پروردگار رزق خود را سالم و صحیح کند. در آرشیو سوالات در مورد رزق، عرایضی در این رابطهها شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا از رحمت واسعهی حضرت حق غافل باشیم وقتی میفرماید: «إنّ اللّه یحبّ التّوابین»؟! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این صحنه با روحیهی خاصی که مردم نجیب و مظلوم کشمیر دارند و هرگز تسلیم فرهنگ خشونت و قدرت حاکمان هند نمیشوند؛ امید گشودهشدن افقی جدید میرود، به همان معنایی که دنیای مدرن خواست فلسطین را از آنِ خود کند و استخوانی شد در گلویش و ظهوری شد برای ناتوانیِ آن. کشمیر، راهی است تا غفلت جهان اسلام بیش از پیش از آن چه بر مسلمانان میگذرد، آشکار شود و به خود آیند تا بودنِ دیگری را تجربه کنند. موفق باشید
با سلام و تشکر فراوان از استاد عزیز و تمام همکارانشان، پرسشم رو حتی المقدور کوتاه میکنم که از زحمت خواندن بکاهم. ۱. چرا مخاطب قرآن مردان هستند؟ منظور از جهت ضمیر و افعال مذکر نیست. بلکه در غالب آیات ضمیر مخاطب برای مردان بوده و ضمیر غایب برای زنان است. جوری که وقتی قرآن میخوانم و به این آیات، که کم هم نیستند، برخورد میکنم احساس ناخوشایندی سراغم میاید. به فرض که در زمان نزول آیات فقط مردان در اطراف پیامبر بودند، که بعید میدانم همیشه اینطور بوده، آیا نمیشد تمام ضمایر غایب باشد؟ یعنی خدا بفرمایند مومنین چنین و چنان بکنند. یا اگر مخاطب هست، لااقل جداگانه نشود؟ مطالب چندی در پاسخ به این مقوله خوانده ام اما بیشتر به نظر توجیه میایند و قلبم را قانع نمیکنند، چرا که قرآن کلام پروردگار عالم مطلق است بی زمان است (نه فقط مخصوص اعراب ۱۴۰۰ سال پیش) و هیچ نقصی از آن انتظار نمیرود. ۲. چرا در قرآن وقتی خداوند از حضرت مریم میگوید، میفرمایند ما او را به زنان عالم برتری دادیم؟ چرا نفرمودند به کل انسانهای عالم، مردان و زنان عالم؟ مگر حضرت مریم فقط بر زنان زمان خود برتری داشت؟ یا مثلا برای حضرت فاطمه سلام الله علیها، میگویند سیده النساء العالمین؟ آیا مادرم فاطمه زهرا، فقط سرور زنان عالمین است؟ مگر در قرآن و دعاهای رسیده از اهل بیت، وقتی از پیامبران یا امامان ما گفته میشود، در ادامه سید مردان عالم خطاب میشوند؟ چرا در مورد زنان جنسیت مطرح میشود؟ من متوجه این موضوع نمیشوم. چطور تصور کنم مقام انسان نزد خدا به جنسیت بدن مادی مربوط نیست، و مقام انسانی زن و مرد در نزد خدا برابر است در عین حال اینگونه موارد واضح را چطور پاسخ گویم. اگر دخترم که در این عصر و زمان و با فرهنگ حاکم بر این زمان زندگی میکند از من این سوالات را بپرسد، چگونه به او پاسخ دهم؟ بگویم روح جنسیت ندارد و روح انسانی مطرح است؟ پس این موارد چگونه توجیه میشوند. در پایان طلب عفو میکنم از استاد عزیز بابت طولانی شدن سوال و قدردانی میکنم از اینکه وقت گرانبهای خود را صرف مطالعه این سوال نمودید. از خداوند اجر بی پایان برای شما مسئلت دارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. اتفاقاً مرحوم شهید مطهری متذکر نکته خوبی در این مورد هستند و در مورد روایت مشهورِ «طَلَبُ اَلْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ» میفرمایند اینجا واژه «مُسْلم» به معنای همه مردم است و نباید «مُسلمه» را به آن اضافه میکردند. و با توجه به این نکته عنایت داشته باشید اگر ضمیر «کُم» به کار میرود نباید گمان کرد اینجا مردان را خطاب قرار داده، بلکه برعکس اگر عرب بخواهد تنها زنان را مخاطب قرار دهد، واژه «کُنّ» را به کار میبرد. ۲. به نظر میآید جمله «سیده النساء العالمین» نظر به جنسیت آن حضرات دارد و تأکید بر اینکه اینان که سرور همه بشریتاند، از جنس زن میباشند، نه آنکه آنها را صرفاً پیشروِ زنان بدانند. و در همین رابطه امام عسگرى «عليه السلام» مى فرمايند: «نَحْنُ حُجَجُ اللهِ عَلي خَلْقِهِ وَجَدَّتُنا فاطِمَةُ حُجَّةٌ عَلَيْنا»[1] يعنى؛ ما حجّت خداوند بر خلق هستيم و جدّه ما فاطمه حجّت است بر ما. يعنى راه را به ما نشان داد و جبهه اى را كه بايد ما پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم و حذف حاكميت على عليه السلام در آن قرار گيريم، بر ما نماياند. موفق باشید
[1] ( 1)-« تفسير طيب البيان»، ج، 13 ص 223( نقل از شرح« فَصّ حكمة عِصْمَتِيَّة فى كلمة فاطميّه»، از آيت الله حسن زاده، ص 159).
با سلام: در مباحثه ای در مورد نماز با فردی که بنظر نیتشان باطل نمی آید و آگاهیشون میتونم بگم از من بیشترهست و سابقه بیشتری در مطالعه و تحقیق عرفان داشته اند از عرفان های اوشو واین مکاتب اینچنینی شروع کردند تا اکنون که به عرفان اسلامی رسیده اند به قول خودشون عرفان اسلامی از نوع ایرانی! به بن بست رسیده ام و چون پیج آگاهی دارند در اینستاگرام و مطالبشون در دیگران تاثیر داره چون اکثر مطالبشون به حق منطبق با شریعت هست و خدمتتان آورده ام که مرا لطفا راهنمایی کنید چون این مباحثه همچنان متوقف شد به دلیل اینکه بنده آگاهی کافی ندارم و فکر میکنم جنابعالی میتوانید در این راستا ما را راهنمایی فرمایید. به این جا رسیدیم که ایشون اولا که گفتند گاهی اوقات نماز نمی خوانند اولین دلیلشان این بود که کاهلند ولی با اصرار بنده گفتند که زیرا دچار منیت می شوم. × ببخشید پس بنابراین شما مطلقا پیرو راه اهل بیت نیستید بلکه راه خود رو میروید _ من خودم رو پیرو اهل بیت می دونم اگه لایق بدونند. اما درک من از راه و روش اهل بیت متفاوته × نماز واجب بوده فکر میکنم _نماز به چه معنایی واجب بوده؟ اصلا واجب بودن در شریعت معنا پیدا می کنه یا در طریقت؟ چطور شمر و علی هر دو نماز می خوندند. چطور نمازی بخونیم که شبیه علی باشیم آیا نماز حتما باید به شکل گفته شده خونده بشه؟ چون شما در هنگام نماز انرژی زیادی رو از کیهان دریافت می کنید، لذا این انرژی اگر با خود باشید و خود پرست نفس شما را فربه تر می کند و اگر خدا پرست باشید حکم طنابی را دارد که شما را از چاه بیرون می آورد. ایشون میگن که هر چه انسان با ساختارهای روانی خود بیشتر آشنا بشه خب روش هایی برای خودش تعبیه میکند که سریعتر میتونه اتصال پیدا کنه و این روش ها مدام در حال تغییر هست و در شریعت فرق میکنه و هدف همان اتصال هست و ابزار وسیله هست. صلاه چیزی بیشتر از یک ابزار نیست. اما حقیقتا ابزار قدرتمندی هست. اما زمانی که شما رو به روی کسی نشسته باشید دیگه نیازی نیست از تلفن استفاده کنید تا بهش زنگ بزنید و صحبت کنید. مگر اینکه برای مناسبات اجتماعی و تربیت سالکان کاری رو انجام بدین که بهش نیاز ندارید."""" ××خب جالبه این درسته ولی آیا منظورتون این هست که اگر فردی مسلمان به این درجه از آگاهی بالای جهان ذهنی برسه دیگه به نماز به این شکل که هست نیاز نداره؟ _اون تشخیص خود فرد هست وچند روز بعد دیدم که استوری گذاشته اند و حرف از نماز بدون کلمات و اصوات گفتند و در توجیه و دفاعیه خود گفتند صرفا شکل نماز یک مراسم کدگذاری شده برای عبورهست و بنده هم ابتدای مسیر تفکراتی مثل تفکرات الان شما داشتم که تعصب روی شکل نماز دارید. همچنین مثالی زدند؛ "عارف مسلمانی رومی شناختم که آگاهی بالایی داشت یک بار از ایشون پرسیدم چرا نماز نمی خونید فرمودن بنده یک رکعت درست نماز خوندم و در پیشگاه حق قبول شد. دیگه نیازی ندارم...". به استحضار میرسانم که من به ایشان گفتم اون عارف شاید درست گفته ولی حرفش به این میمونه که من به اندازه کافی حذ بردم از نماز دیگه نمیتونم ازش فیض ببرم وگرنه او هرچقدر در خداوند حل بشه نمیتونه در مقام یک جسم بجای خداوند فکر بکنه که تو نمازمو قبول کردی و دیگه استراحت کنم. و چه جهادی بهتر از نماز؟ و جناب استاد آن فرد در جواب گفتند که شما حرف ایشون رو با درک خودتون می سنجید. در واقع منظور ایشون این بوده که حذ بنده در همين لحظه که اینجا نشستم با زمانی که در نماز هستم تفاوتی نداره. چون وحدت به روح جسم و جان من نفوذ کرده. عشق و عاشق و معشوق یکیست! در چنین جایگاهی فرق کعبه و بت خانه چیه؟ فرق انسان نشسته و در رکوع و در سجود و ایستاده چیه؟ هیچ تفاوتی ندارن. چون کثرتی وجود نداره. هرچه هست نمازه هرچه هست اوست هرچه هست برکت و حضور. وقتی دوییت نباشه. فرق بین جهاد و استراحت و خواب و بیداری هست؟ و من نیز نظرم را اینگونه بیان کردم که آره.. فرق هست. فرقش اینه فرد در طول روز رها میشه. یک جور عبادت و خلوت باید داشته باشه در مثالی دیگر مولانا را یاد کردند که "مولانا می گفت ما از اسلام مغز را برداشتیم پوست را بهر سگان (خران) بگذاشتیم به نظرتون غرور بوده؟" و بعد هم در آخر پیشنهادشون به بنده این هست که «این بخاطر درک ناقص ما از مقام وحدت. بنده پیشنهادم بهتون اینه که مکاتب دیگه ای رو هم مطالعه کنید و دنبال حقیقت در همه جا بگردین.» آخرین مثال ایشان را هم میآورم که گفته اند؛ نقل است که شیخ ابوسعید ابوالخیر، به دهی رسید. آنجا زاهدی بود در خودمانده و دماغی در خود پدید کرده. شیخ او را به دعوت خواند. او اجابت نکرد. گفت: «من زاهدم و سی سال است تا به روزهام و خلق دانند که چنین است.» شیخ گفت: «برو و غربالی کاه بدزد تا از خود برهی» یک دنیا تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال باید پرسید آیا ما با دستگاه فکری «اشوه» به اسلام باید رجوع بکنیم؟ یا با دستگاه خود اسلام و معرفت نفس به اسلام رجوع نماییم تا سیره پیامبر خدا «صلواتاللهعلیهوآله» را ملاک قرار دهیم؟ پیامبری که تا آخر عمر در رعایت دستورات شرع مقدس، کوچکترین کوتاهی نداشتند. و اتفاقاً برای حفظ آن حضور، همواره بیش از بقیه در انجام وظایف دینی تلاش میکردند. در این رابطه از عرفا داریم که:
محنت قرب ز بُعد افزون است
جگر از محنت قربم خون است
نيست در بعد جز اميد وصال
هست در قرب همه بيم زوال
پس در مقام قربِ الهى همواره بيم زوال و جداشدن از آن مرتبه هست و لذا براى دفع هرگونه عامل غفلت به استغفار نياز است. وقتى انسان هنوز در مقام قرب نيست مىگويد إنشاءالله مىرسم اما وقتى در مقام قرب وارد شد همواره نگرانى زوال آن حالت، او را به تلاش و عبادات بيشترى وارد مىكند و لذا مىگويد «جگر از محنت قربم خون است» حالا كه حضرت رسول «صلواتاللهعلیهوآله» به قرب و به نبوت رسيدند هر شب نماز شب برايشان واجب است، تمام مستحبات كه امامان معصوم (عليهم السلام) مقيدند انجام دهند به جهت حفظ مقام قرب است. موفق باشید
سلام علیکم: استاد کتابی هست که آرای ملاصدرا و ابن عربی رو بصورت روان و قابل فهم برای مایی که فلسفه و عرفان نخوندیم باشه یعنی تخصصی نباشه بفهمیم حرف این دو دانشمند رو.
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم مباحث «ده نکته در معرفت نفس» و مباحث کتاب «از برهان تا عرفان» و مباحث کتاب «معاد» که همه با شرح صوتی آن در سایت هست، بتواند راه را در این امری که بنا دارید در آن قدم بگذارید، برایتان بگشاید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در آن شعر، بیشتر قصد شاعر تذکر به پشتِ کاری بوده است که انسانها باید داشته باشند و البته شعر مذکور، مبتنی بر علوم گذشته است در نحوهی ایجاد بلور «لعل و یاقوت». ولی امروزه شرایط بلورشدنِ کانیها را امر دیگری میدانند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید امثال حضرت امام «رضواناللهتعالیعلیه» در همین فضا فکر میکردند و مسائل را مطرح میفرمودند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر ساختار اسلامی شد و به مرور انقلاب اسلامی فرزندان اصیلی به میان آورد، جمع بین نهاد دولت که غربی است، و هویت انقلابی پیش میاید که همان «جهان بین دو جهان» است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فرزند ایشان این امر را که از قول علامه گفته شده است را، تکذیب فرمودند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: راه توبه که بسته نیست! به ما فرمودهاند: «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» ای رسول رحمت) بدان بندگانم که (به عصیان) اسراف بر نفس خود کردند بگو: هرگز از رحمت (نامنتهای) خدا نا امید مباشید، البته خدا همه گناهان را (چون توبه کنید) خواهد بخشید، که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند از قول حضرت موسی و هارون «علیهماالسلام» میفرماید آنها در توصیف پروردگار خود چنین گفتند: «رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَىٰ كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَىٰ» پروردگار ما آن کسی است که در ابتدا، خلقتِ هر چیزی را به آن چیز میدهد و سپس آن را هدایت میکند. این یعنی هر موجودی در ذات خود امکانِ تحقق اولیهای را دارد که بستری خواهد شد برای گرفتن فیض بعدی. زیرا مخلوقات در ذات خود، ممکنالوجودند و نه واجبالوجود. و ممکنالوجود، وجوهِ امکانیاش ذاتیِ آن است. موفق باشید
