بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
42081
متن پرسش

هر کس که حسینی است حقیرش مشمار/ در رتبه کبیر است صغیرش مشمار 
عنوان گدائی درش آقائی است / آقاست گدای او فقیرش مشمار 
سلام استاد گرامی .استاد امسال ما جامونده کربلا هستیم إن شاالله رفتنی شدید به سرزمین عشق و دلدادگی و معرفت از ما جامونده ها هم یاد کنید . ما امسال به خاطر دنیا ومراعات مالی برای خریدن وسیله نقلیه نرفتیم عقل بنده احساسی وعقل همسر محتاط که نمی‌خواد دستش جلو کسی دراز باشه .من درکشون میکنم ولی چه کنم که امسال انگار بیقرارتریم‌ واشک امان مون نمی‌ده هر چند می‌دونم اصل کاری نطلبید. فقط خواستم بگم التماس دعا .

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت دل‌هایی که دورا دور در آن‌جایی هستند که جسم‌ها در آن‌جا حاضر نیست، در جای خود حکایت مهمی می‌باشد. آن‌جایی که آن شخص خدمت مولای‌مان رسید که برادرم دوست داشت در کنار شما با دشمنان اسلام جهاد کند ولی در یمن زندگی می‌کند. آن‌جا بود که حضرت فرمودند چه کسانی که در صُلب پدران‌شان هستند ولی اکنون در کنار ما می‌باشند زیرا حکایت، حکایتِ حضور جان‌ها است. و جناب خواجه ابوسعید ابوالخیر به زیبایی آن را بیان فرموده است: 
گر در یمنی چو با منی پیش منی
گر پیش منی چو بی منی در یمنی
من با تو چنانم ای نگار یمنی
خود در غلطم که من توام یا تو منی (آری! ما «او» هستیم و «او» ما، و این یعنی اتحاد روحانی روح‌ها.
و این یعنی چه بسیار جامانده‌هایی که در واقع به جهت دل‌های سوخته‌شان، جا نمانده‌اند. یا حکایت جناب اویس قرنی را دارید که آمد در مدینه تا پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله را ملاقات کند که به جهت قولی که به مادرش داده بود قبل از ملاقات پیامبر خدا  به یمن برگشت و جالب است که همین که پیامبر وارد مدینه شدند فرمودند :  بوی اُوَیس قَرَنی را از یمن استشمام می‌کنند و می‌فرمایند:اِنّی اَشَمُّ رائِحَةَ الرَّحْمَنِ مِنْ جانِبِ الْیَمَنِ. من بوی نسیم حضرت رحمان را از جانب یمن استشمام می‌کنم. موفق باشید       
 

42077
متن پرسش

سلام و عرض ادب سخن از دیگری است و درک دیگری... اما کدام دیگری و چه درکی؟ ما مبتلایان تاریخی‌ام، ما پدری را از دست دادیم که از پس رنج‌ها و ظلمات این تاریخ او را یافته بودیم، ما در ظلمتکده‌ی تحجر و تجدد غم می‌خوردیم و فراق می‌کشیدیم. ما از پس سالها درد مردی را یافته بودیم که در همه‌ی ساحات انسانی بی‌نظیر و بی‌بدیل بود، او که اولین قدم شناختش برای من ساحت علمی‌اش بود، کم کم چنان رخ نمود که دلم جز او سکینه‌ای نمی‌یافت و نمی‌خواست. استاد شاید عمق این محبت و عشق از یک جایی توسط معارف صدرا که شما برای ما گشودیم قوی‌تر و قوی‌تر شد ولی پدری او، پدری است در طراز عجیبی از انسانیت... او محبوبی بود که در بیاناتش نوعی آرامش و تفکر می‌یافتیم، در تفکر و خواندن بیاناتش در ساحتی عمیق‌تر و در انتظار دیدارش مراتبی عجیب از انتظار را درک می‌کردیم و در دیدارهای سخت و دشوارش یک ساحتی از دل و دلدادگی را می‌چشیدیم و در آن موقعیت تبیین راه و جایگاهش و دفاعش، در عین درد، محبت و عشقی بی‌مانند را تجربه می‌کردیم. ما امام از دست داده‌ایم، ما درد فراق مردی را می‌کشیم که کلمه پدر برای نسبت‌مان کم است... و زبان قاصر از زخمی که قلب‌های ما را مجروح کرده. به شخصه در عین درد فراق و درد زخمی که می‌کشم، حس خسران دارم و اینکه آن‌طور که او پای ما و انسانیت ایستاد و حقش بود من پایش نایستادم، حس یأس و ناامیدی ندارم، من تا چهلم حضرت آقا توان شنیدن صوت و خواندن متن تفصیلی نداشتم، آن جاهایی که غم مرا فرا می‌گرفت به چند دقیقه نمی‌رسید، کلام و بیانات خود حضرت آقا را در درونم می‌شنیدم و چنان آرام می‌شدم که خودم حیرت می‌کردم و گاهی چنان به وجد می‌آمدم که ساعت‌ها می‌نشستم و فقط به رب خامنه‌ای پرور فکر می‌کردم و از خدا چنین ربوبیتی را برای خودم و همه تمنا می‌کردم.... اما مگر می‌شود عاطفه را خاموش کرد، مگر می‌شود سهم دل و دیده را ندید، مگر می‌شود با دم زدن از معارف و عقلانيت، انسان و انسانیت را منتفی کرد. می‌خواهم هم درد دل کنم، هم تمنای درک واقعی دیگری را به وجه حقیقی بکنم. استاد این ملت ۱۴۶ شب است در غم ریخته شدن خون ولی مهربان و بزرگ خویش، مبعوث شده و آواره کوچه و خیابان، این ملت سوخته‌ی درد است تا اینک مبعوث شده است، هفته‌ی تشییع حضرت آقای شهید ایران تجلی این احوال بود، هرکس هرطور می‌توانست خود را به او می‌رساند تا آنی در جمع عشاقش باشد و جان خویش را در این مسیر و با حداقل یک دیدار صیقل دهد و مرهمی هرچند ناچیز بر قلب خویش گذارد و با او عهد ببندد تا پای جان و با اهل و خانواده پای او می‌ایستد، همه در تمنای بودن و حضور تاریخی و در ادامه در تمنای پاسخگویی به احساسات و عواطف‌شان بودند. نمی‌شود منکر عشق و محبت و مصادیق زمینی‌اش شد، چه بسا که در عین حضور تام و تمام جانهای متبرک اهل بیت علیهم‌السلام ما یقین داریم زیارت بر سر مزارشان فرق دارد. چه می‌شود که بعضی دوستان عزیزتر از جان ما خویش را به وداع در مصلی تهران و نماز تهران و تشییع تهران و تشییع و نماز قم و تشییع و نماز مشهد می‌رسانند و جالب است مسیر طولانی در مشایعت آن پیکر مطهر قدم می‌زنند ولی وقتی کسی که چه تهران و چه مشهد توفیق دیدار یک لحظه دیدار آن پیکر مطهر را به دلیل خرد عده‌ای که الآن می‌خواهم به حسن ظن گذر کنم، نیافته است و وقتی صحبت از آمدن پیکر در صحن پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم می‌شود و بی‌تاب ماندن و لحظه‌ی دیدار می‌شود، سرزنش می‌شود که ای وای شما با این مباحث و معارف درگیر ظاهری، و دوست دارم فریاد بزنم و بگویم آره من عاشقی‌ام که معشوق از دست دارم، آره من سطحی‌ام، آره من محتاجم یک آن تابوت پدرعزیزتر از جانم را ببینم، چه می‌شود ما برای خویش و احساسات و عواطف خویش ارزش قائلیم و لابد احساسات خویش را از ساحت قلب می‌دانیم و بقیه را سخیف و سطحی😭😭😭، کو درک دیگری؟ شما به من بگویید معارفی که انسان را از ساحت محبت و عشق ورزیدن به ولی خارج کند، معارف اهل بیت علیهم‌السلام است؟ عقل قدسی است؟ این چه ادعایی است؟ این چه زبانی است؟ ما را چه می‌شود؟ شما به من بگویید چرا در زیارت بعید حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌فرماید صورت مزار بساز و اسم بنویس؟ چه چیزی باید پاسخ داده شود در جان من انسان که این گفته می‌شود؟ استاد، همه‌ی ما انسانیم، جمع حس و عقل و قلب، تا کی قرار است برای خودمان اصالت قائل باشیم برای دیگری نه...استاد، شما بهم بگویید چرا آقای شهید ایران برای مردم و دیدار مردم، خانواده شهدا و دیدارشان جا قائل بود؟ آن همه محبت و بوسیدن برای چه بود؟ چرا چنان عاشقانه حاج قاسم را می‌بوسیدند؟ چرا بین شهدا این همه محبت و تبادل عواطف انسانی زنده بود؟ چرا ما همه چیز را ذبح می‌کنیم؟ وای چرا ما انسانها برای عواطف خود اصالت قائلیم و خود را حق می‌پنداریم و دیگری سطحی و سخیف و ساده‌لوح است... این درد است، درد درک نکردن دیگری را در همین نزدیکی بیابید، همین جا... ما مبتلاییم... حتی ازدواج نکردن دهه شصت را همین جا بیایید، و بترسیم از خدا برای کشتن انسان به اسم عقلانیت، به اسم معارف... استاد سهم دل و دیده در معارف کجاست؟ سهم ابعاد طبعی و طبیعی انسان در دین کجاست؟ ولایت مگر محبت جاری در دل امام و امت نیست؟؟ جرم زن بودن، مجرد بودن کم بود، جرم آشنایی با معارف هم اضافه شده... ببخشید من خیلی درد کشیدم و سعی کردم صبر کنم تا در آرامش و با منطق مورد پسند شما و دوستان بنویسم ولی باز تا در آن نقطه قرار می‌گیرم بهم می‌ریزم. ولی فارق از همه درد کلامم، سوالاتم جا دارد برام و چالشه... حلال کنید خدانگهدار

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که آقای شهید ایران را همان‌طور که در این کلمات نوشته‌اید؛ «فهم» کنیم و به عنوان آینۀ نمایش ربوبیت حضرت ربّ العالمین با نظر به شخصیت ایشان به حکم «قالوا بلی شهدنا» به تماشای ربوبیت او بنشینیم. و این‌جا است که جان ما با شیفتگیِ تمام اشک می‌ریزد تا ملاقات خود را بیش از پیش در جان خود نگه دارد. و این اشک در جای خود حکایتی از «لقاء» و «رؤیت» است. 
بخواهیم و نخواهیم «حقیقت» در نمادها رُخ می‌نمایاند و نه در محفوظات و در فلسفه. مهم آن است که ما را عزم رؤیت افزون از عزمِ دانستن باشد حتی آن‌گاه که با کلمات الهی روبه‌رو می‌شویم می‌توانیم از حضرت حق تقاضا کنیم: «وَ ارْزُقْنی حُسْنَ الْمَنْظَرِ فیما یُرْضیكَ عَنّی» بدین معنا که «او» نگاهِ زیبایی به ما عطا کند، نگاهی که او، راضی باشد. و این یعنی حتی باید نگاه را بالاتر از فکر در میدان‌های ظهور حقیقت به میان آورد از آن جهت که جایگاه حقیقت در نمادها و شخصیت‌ها به ظهور می‌آید زیرا حکایت آن‌ها «آشِکاری» است و نه «دانایی».
حال ذیل حضوری که آقای شهید ایران مقابل ما گشودند که از جنس حضور در «وجود» است در عین بیکرانگی، همه جا هستیم و در عین حال هیچ‌جایی نیستیم و این در جای خود رازِ زندگی می‌باشد و در این حضور، هیچ محرومیتی محرومیت به حساب نمی‌آید. حضوری است فوق محرومیت‌ها. موفق باشید  
 

42075
متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم سلام و عرض ادب و ارادت محضر استاد عزیز! چهارشنبه در جلسه «ما و برکات یگانگی و خطر تقابل بزرگ»، نکاتی جاری شد که وقت بیان در محضرتان نبود، اندکی می‌نگارم تا او چه بخواهد و چه پیش آید. شما از سبک شدن گفتید، بارها در جاهای مختلف به اینکه ما باید یک سبک شویم اشاره کرده‌اید، مدتها برایم ابهام داشت که چه سبکی؟ و ما انسانیم در عین تفکر و اندیشه محتاج مصداق. اکنون که در این نقطه‌ی خاص تاریخ ایستاده‌ایم، مدتی است فکر میکنم شاید بهتر است بگوییم ما فرزندان و نسل آقای شهید ایران چاره‌ای جز این نداریم که متفکرانه و متدبرانه چشم باز کنیم و دست به زانو زده و سبک «امام خامنه‌ای شهید» را سرلوحه‌ی خویش قرار دهیم. آری الحمدالله عشق به او پیشران ماست، اما سختی این راه این است که باید او شویم، پس با فکر، بصیرانه نگاه کنیم و حرکت و عمل کنیم. سبک آقای شهید ایران در تمام مراتب و حوادث عظیم انقلاب اسلامی وجود دارد: آری حدود ٣۶ سال سبک او در لباس زعامت و رهبری پیشروی ماست و حدود ۱۰ سال در لباس مسؤل و مجاهد پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بیش از ۱۰ سال در لباس مبارز و مجاهد قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، حقا تابلویی بی‌نظیر و دقیقی برای انسان انقلابی و آزاده ترسیم کرده است که ابهامی ندارد، هرچند درک آن، محتاج انس با قرآن و شناخت انسان و شناخت تفکر امام خمینی به عنوان مبادی فکری ایشان است تا عقلانیت و زمانه‌شناسی و حضور به موقع و خروج به هنگام داشته باشیم وگرنه با کج‌فهمی و بی‌هنری خویش می‌توانیم آن را هم چون تاریخ عظیم شیعه گشتل کرده و به حاشیه رانده یا به حجاب فهم نابخردانه خویش بکشانیم، البته این هم محرومیت شخصی است وگرنه سبک او مانا است و اهلش با او پرواز خواهند کرد. آری سبک او، سبکی است شفاف و روشن که البته بسیار حکیمانه و آینده‌نگارانه است و از شدت شفافیت و روشنایی ممکن است خطر ساده‌نگری آن را به حجاب برد و چون بسیار حکیمانه است ممکن است ترس ما که او نیستیم و ما نمی‌توانیم ما را از آن بی‌بهره کند. امری بسیار لطیف و باز هم صراطی است که باید با توسل به خودشان و توکل به حق به آن چنگ زد. کلام را طولانی نکنم، نهایت و غایت سبک آقای شهید ما در وسعت بسیار زیادی پیش چشم ماست، همو که می‌فرماید روی کفنم فتوایم در اتحاد بین شیعه و سنی را بنویسید تا نهایت سعه وجودی مورد نیاز جهان اسلام را در مسیر رشد مورد نیاز انسان مسلمان متذکر شود و این ذکر دیگر فقط یک فتوای ساده نیست، یک فتوایی است که خونشان بهای درک و فهم آن است. پس برای عبور از ظلمات آخرالزمانی و ایستادن در جبهه‌ی نهایی مبارزه‌ی انسان با مستکبرین جهان وحدت حیاتی است، با تمام اختلاف نظرها. اما شاخص بودن سبک آقای شهید ما این است که در عین این فتوا، پای اصول و مبانی شیعه مستقر است و هر سال دهه‌ی فاطمیه روضه‌ی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را برپا می‌کند و می‌فرماید رزق و روزی سال مردمم را آنجا می‌گیرم. این یعنی جامعیت حضور ایشان. اگر این گفته نشود فرزندان بر حق او عمق کلام‌تان را شاید متوجه نشوند و فقط کنند دارند دعوت به رها کردن می‌شوند، در حالی که منظور حضور تاریخی در سایه وحدت اسلامی و حتی انسانی است برای فتح الفتوح نهایی این تاریخ. درکم این است، زاویه‌‌ی دید بسیار باز و گسترده‌ی آقای شهید ما که در اوج درک اسلام و انسان و انسان این تاریخ است، به سوی افق حقیقی اسلام حرکت می‌کند. و امروز ولی‌زمان ما و نایب برحق امام زمان عج، فرزند صالح ایشان که وجودشان و کلامشان سند حقانیت انقلاب اسلامی و حقیقت ولایت فقیه است در پیام خویش تابلوی عظیمی از این وسعت را به نمایش گذاشت، آری! او به همه‌ی عالم نشان داد ولی فقیه و رهبری در انقلاب اسلامی یعنی تجلی و سردمداری جمهوریت، و علی الاصول او یعنی قطعا من ولی فقیه امت اسلامی که باطن ساری و جاری امت اسلام را صیانت، زعامت و رهبری می‌کنم بر اصول حقیقی اسلام که مبارزه با استکبار است ایستاده‌ام و حتی اذن و اجازه‌ای که دادم برای تفاهم‌نامه و مذاکره با ایستادن در موضع اصول است و عَلَم مولا را برداشتم برای رفع موانع در مسیر راه رسیدن به قله، برای شدن تک تک انسانهای هم عصرم، از توی مردم انقلابی کف خیابان که باید سعه وجودی داشته باشی و علمدار وحدت باشی تا آن انسانهای منتظر منجی عالم ولی در سیطره‌ی رسانه و مکر استکبار، همه و همه. آری او که بر اصول ایستاده، اجازه حرکت در جهت مذاکره را داده، او که منتقم است، متوجه سبک‌های مختلف انتقام است... چون وسعت و جامعیت مسائل بسیار است و محدود نیست. قضیه به اصطلاح صراطی است یعنی بر لب تیغ به سوی حق حرکت کردن، ساده نیست، راحت نیست، عمیق است و بصیرتی تاریخی را محتاج است که البته حضرت آقا سیدمجتبی خامنه‌ای متوجه است که باید با همین مردم این مسیر طی شود و به این دلیل با مردم در میان می‌گذارند، او با تمام وجود ایستاده تا مردم را به سمت ریل قطار تمدن نوین اسلامی که آقای شهید ما زیر ساختهایش را فراهم کرده، سوق دهد. سبک نرم افزاری شیعه و آزادمردان تاریخ، بودن است نه صرفا گفتن، و یا بهتر است بگویم «بودنی است در عین گفتن» ولی تحمیل در آن نیست ولی تبیین هست، ایجاد میدان تفهیم هست. یعنی زبانش بر آمده از جانش است که جانش همان سبک بودنش را به تجلی می‌کشد البته در موقعیت‌ها این موضوع به صحنه‌ی نمایش می‌آید. نظرتان را مشتاقانه با جان پذیرا هستم انچه نوشتم قطعا پر از نقص است. یک تعبیر شاعرانه هم در جلسه به جانم نشست، برایتان می‌نویسم، امیدوارم در توصیف عاجز نباشم. وقتی از وحدت می‌گفتید و از اینکه در نقص دیگری متوقف نشویم. و فرمودند شاید حتی خیرخواهی خالصانه در درک دیگری این است که باید پوشاننده نقایص باشیم. گلبرگهای گل در نظرم آمد، هر گلبرگی زیباست و لطیف اما در نقطه اتصال که گل کامل متولد می‌شود، یک حالتی دارد که خود را به کاسبرگ می‌سپارد تا آن حالت را بپوشاند، ظاهر آن جمع شدن در پس زبری حتی هست ولی زیباست و گل متولد می‌شود در آن اجتماع لطیف و زیبا.... سرتان را درد آوردم و وقت چون دُرتان را گرفتم، امیدوارم آنچه به قلم آمد، راهی بر خودم و انسان منتظر تاریخ بگشاید و اطاله کلام و زمان نباشد. این روزها، دردم دغدغه‌ی امامی است که در غیبت پس غیبت است و درک شدنشان حتی توسط طرفدارانشان بسا بسیار سخت‌تر از درک شدن امام و پدر شهیدشان است. ما خسران زدگان تاریخ هستیم و امام شهیدی از بین ما رفته که ابرمردی بی‌مانند بود و هر چه بگوییم کم است برای وصف این خسران عظیم... دل به هیچ تسلی نمی‌یابد جز بیانات خودشان و پیام‌های امام جوان‌مان. دعا کنید اگر عمری هست در راه او باشد ولاغیر. حلال بفرمایید و التماس دعای خیر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که ملاحظه فرمودید آقای شهید ایران حتی شیعه را برای جهانیان معنا کرده‌اند تا گمان نشود شیعه یک فرقه‌ای می‌باشد مقابل دیگران، بلکه رسالتی است تا به همگان عظمت انسانیِ آنان گوشزد شود و همان‌طور که فرمودید این رسالت، حقیقتاً هویت صراطی دارد یعنی از مو باریک‌تر و از شمشیر تیزتر است و با نظر به شخصیت امروزین آقای شهید ایران و رهبر معظم انقلاب می‌توان این راه را طی کرد مشروط بر آن‌که بدانیم همچون «مو» باریک و ظریف است و تأمّل زیاد نیاز دارد، و همچون شمشیر تیز است و نمی‌توان روی آن متوقف شد. نکته، نکتۀ دقیقی است که سبک نرم‌افزاریِ شیعه چگونه باید باشد که انسان با بودن و شخصیت خاصی که در مواجهه با افراد به میان می‌آورد، هرکس با هر موقعیتی که دارد خود را در آن فرد جستجو کند و به خود آید که چه کسی می‌تواند باشد بدون جدال و بدون تحمیل نظر. در شهادت آن مرد الهی، تولد دیگری برای هر آن کس که با انسانیت خود، خود را درک می‌کرد پیش می‌آید. به عنوان نمونه https://eitaa.com/matalebevijeh/23334 همان‌طور که عرض شد: این عزیزان به دنبال چه نوع حضور و چه نوع انسانیتی بودند که تا این اندازه سرگردان شدند و حال، خود را در آقای شهید ایران یافتند؟ که در واقع تولّد دیگری می‌باشد. در این مورد رفقا زحمت کشیده‌اند و در کانال «رهبر شهید و آینه انسانیت» https://eitaa.com/aieneh_ensaniyat بعضی از این موارد را جمع‌آوری کردند. آری! «رهبر شهید و آینه انسانیت». موفق باشید

42067
متن پرسش

سلام و رحمت مجدد بر استاد عزیزتر از جان و عذرخواهی مجدد در خصوص پاسخ‌هایی که مرقوم فرمودید دو نکته عارض می‌شوم. ۱. نگاه کردن به افق تمدنی انقلاب فراتر از اختلافات موجود به یک معنا درست است و به یک معنا غلط. دستیابی به افق تمدنی روشن ناگزیر از خلال اصلاح وضع موجود یا دست کم کسب شناخت و بصیرت نسبت به خطاها و انحرافات و نفوذهای حاد امروز محقق می‌شود. مادام که مقامات کشور فریفته و مجری سیاست‌های استعماری تحت القائات شبکه نفوذ باشند و بین جامعه فکور انقلابی نیز نسبت به آنها آگاهی و تذکر اتفاق نیفتد پیشرفتی حاصل نمی‌شود و لذا این مباحثات و مناظرات خودش بخشی از این فرایند گذار تمدنی است. ۲. اما گشایش‌های معنوی که با ایثارگری و بذل جان خواص اسلام مثل رهبر شهید و شهید سلیمانی‌ها و حماسه‌های تشییع به قاعده رزق لایتحسب هر از چند گاه نصیب جبهه انقلاب می‌شود نهایتاً باید در قالب حکمرانی صحیح دینی نهادینه شود تا ممد و مثبِت آن حال و آن صفا در ساختار اجتماعی شود و غایت حکومت اسلامی که حیات طیبه است برای احاد مردم محقق شود. حتی اگر تحقق این مهم برای آینده بقیه‌اللهی تقدیر شده باشد اما در دوره غیبت باید صورتی از آن حکمرانی مطلوب در ذهن‌ها ترسیم شود و حتی الامکان از استمرار خطاهای مفرط در حکمرانی که موجب مزید ابتلائات و خسارات در دوره غیبت است اجتناب شود البته به مقداری که سعه تنگ و بضاعت مزجات دوره غیبت اجازه می‌دهد. لذا وقتی افق تمدنی نورانی که حضرت استاد بدان التفات می‌دهند را با ملاحظات بالا تفصیل دادیم و صورت راهبردی و فرایندی بدان بخشیدیم، آنگاه تمام آنچه در نقد خطاهای مفرط دوستان خودی عرض شد محل اعراب خود را یافته و دیگر حمل به مقولات روان‌شناختی و اخلاقی مثل نابردباری یا عدم تحمل تفاوت‌ها یا نفی دیگران نمی‌شود. به هر حال نسبت به تهدیدات حاد و خطاهای خسارت‌باری که در این مسیر طولانی رخ می دهد باید موضع و واکنش داشت و با احاله به لمعه‌های گذرا از وجود برترمان که در ایام‌الله ظاهر می‌شود، نمی‌توان آن خطاها را که ناشی از صورت نهادینه و پایدار استعمار در نظام دانشگاهی و حکمرانی کشورمان و دستکاری‌های شبکه نفوذ است نادیده گرفت. به هر حال غفلت‌ها و خطاهای حکمرانی این دوستان موجب ریختن خون مردم و ضربات جدی به امنیت و کیان کشور و جبهه مقاومت شده است و نمی‌توان به دلیل امید به حیات أنسی و رفقیِ آینده از تذکر خطاهای مهلک امروز خودداری کرد. استاد گرامی خود از دوپارگی تاریخی و وجودی ما در منزلگاه واقع در بین تجدد و ظهور سخن گفته اند و نگرانی ما نیز از شرور ناشی از آن پاره غرب‌زده است که در کنار آن پاره نورانی ایمانی، به سان قرین شدن آب و آتش، در وجود برخی دوستان خودی قرین شده است و سر منشأ خطاها و خلط‌های بزرگ. اما در خصوص نظری که از جناب دکتر زارعی در خصوص بحث کودتا از آقای نبویان ارجاع دادید. یکی از صغرویات و حقایق تاریخی مهم که شناخت آن بسیار ضروری و البته بسیار نادر است، آگاهی از وضعیتی است که شبکه نفوذ بر سر دستگاه اطلاعاتی کشور آورده است. مطالعات ما حاکی از تأثیرگذاری قابل توجه شبکه نفوذ حتی بر عملکرد دستگاه اطلاعاتی کشور است که شامل تأثیرگذاری فکری و شناختی و سازمانی تا حتی سلطه و انحراف می‌شود بدان سان که می‌توان گفت دستگاه اطلاعاتی کشور اغلب خود یا مجری یا بازیچه طرح‌های نفوذ است. فلذا اعتماد جناب دکتر زارعی به شهادت مقامات اطلاعاتی کشور در کمیسیون امنیت ملی، نوعی خوش خیالی است. استاد گرامی را به مصاحبه آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای درباره واقعه مک فارلین و همکاری راهبردی آقایان هاشمی و روحانی با آمریکا و انگلیس به واسطه شبکه مخفی اسرائیل، مقالات آقای عبدالله شهبازی با عنوان سرویس‌های جاسوسی و انقلاب اسلامی در باره سیطره شبکه زیتون بر دستگاه اطلاعاتی و افشاگری‌های آقای احمدی‌نژاد از شبکه نفوذی در دستگاه اطلاعاتی کشور ارجاع می‌دهم. اجمالاً اینکه به دستگاه اطلاعاتی که جان و فرماندهان کشور را هم نمی‌تواند حفظ کند و مانند جریان سیاسی غربگرا فریفته شبیخون مذاکراتی دشمن می‌شود (که در آن تعمد هم قطعا دخیل است) نمی‌توان اعتماد کرد. بگذریم که ما درگیری آقای زارعی با چهره‌های فوق‌العاده بصیر جبهه انقلاب را نمونه‌ای از بازیخوردگی خود ایشان به دست شبکه نفوذ می‌دانیم و یک بار تلاش‌مان برای تنبه و التفات ایشان به این بحث مهم به دلیل خوش‌بینی ساده لوحانه ایشان به «ارگان‌های قانونی نظام مقدس جمهوری اسلامی» بی نتیجه ماند. مطمئناً یکی از گام‌های بزرگ ما به سوی آینده بقیه‌اللهی و تحقق وجود متعالی معنوی ترابطی و انسی، شناسایی و رسیدگی به شبکه نفوذی به غایت خبیث در دستگاه اطلاعاتی کشور است که مرتب مشغول ایجاد آشوب شناختی در کنار ترویج انحرافات سیاستی و ضربات امنیتی است؛ کاری که شاید در آینده از عهده احمدی‌نژاد‌ها و بهتر از اوها بر بیاید. ان شاء الله عذرخواه از دوام تصدیع التماس دعا با خاکساری

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این‌که این نوع مکالمه را به معنی واقعی نوعی گفتگو می‌دانم؛ موجب خرسندی بنده می‌باشد و منظور بنده از گفتگو همان واژۀ «دایلوگی» است که جناب هگل در تاریخ خود به میان آوردند تا نسبت انسان‌ها در تفاوت‌های نگاه به سوی تعالیِ برتر سوق پیدا کند. لذا  «تز» در مواجهه با «آنتی تز» نتیجه نفیِ یکی و اثبات دیگری نمی‌شود، بلکه حاصلی پیش می‌آید تحت عنوان «سنتز». ما در حضورِ تمدنی خود در چنین جایگاهی قرار داریم و هگل متوجۀ این خطر بود که به جای مواجهۀ اندیشه‌ها، تقابل اندیشه‌ها پیش آمد و بسیار تلاش کرد که چنین نشود. ولی با تأسف تمام جنگ جهانی اول و دوم در دل همان اروپایی که اندیشه‌ها به میان آمدند، ظهور کرد و حدود 80 میلیون از آن مردم، خودشان را به دلایلی که از نظر خودشان موجه بود، به قتل رساندند. حال، این مائیم و آینده ‌ای دیگر که اگر بتوانیم ذیل اسلام و انقلاب اسلامی به وسعتی که آقای شهیدمان نسبت به انسان‌ها داشتند؛ خود را ادامه دهیم تا آن حدّی که حتی توصیه می‌فرمایند تا فتوایشان در مورد «عدم توهین به بزرگان اهل سنت» را روی کفن‌شان بنویسند. https://eitaa.com/matalebevijeh/23281  حال مائیم و آینده‌ای که یا می‌توانیم از این خطر عبور کنیم و یا با هزار دلیل هر کدام به گمان خودمان، «دیگری» را نفی می‌کنیم. خطری که حضرت آیت حقّ، آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای با بصیرت خاص تاریخی‌شان متوجه شده‌اند و این‌چنین در پیام اخیر خود تحت عنوان «تبیین مسائل مهم کشور» در تاریخ ۲۶ / تیر / ۱۴۰۵ متذکر اصولی‌ترین امور در این برهه که اصرار بر «وحدت کلمه» و «اتحاد مقدس» است؛ شدند. امری که انتظار می‌رود عزیزانِ دلسوزی مانند شما طلایه‌دار و پیشتاز چنین امری باشید. مسائلی که مطرح می‌کنید بسیار فرعی‌تر از آن است که مشغول آنان شویم همچنانکه آقای شهید ایران، خود را مشغول این امور نکردند و با سبکی خاص، آری! با سبکی خاص نشان دادند که کجاها را باید مدّ نظر قرار داد و تاریخ گواه است که مسلمانان آن اندازه که با خُلق حضرت محمد«صلوات‌الله‌علیه‌واله» به اسلام گرایش پیدا کردند، بر اساس وَحی الهی آن گرایش را نداشتند. که البته این اولِ بحث است. در این رابطه خوب است به مصاحبۀ آقای جواد موگویی و دکتر عباس عراقچی توجه فرمایید. https://eitaa.com/arshiv3133/330  آیا می‌توان آقای عراقچی و امثال ایشان را در عین تفاوتهایی که با آنها داریم، آنان را از خود ندانیم؟ موفق باشید                  

42062
متن پرسش

سلام و عرض ادب بر استاد معزز مردد بودم مجددا مصدع حضرت عالی شوم یا نه. با این حال با توجه به خطیر بودن شرایط و سابقه خطاهای بزرگ حکمرانان در دو-سه سال اخیر و پیچیدگی بی‌سابقه تحولات سیاسی و تشتت آرائی که فکر می‌کنم برخی بزرگان را هم می‌تواند به اشتباه بیاندازد نکاتی عارض می‌شوم. در نوشته‌های قبلی بر اهمیت شناخت انضمامی از تاریخ و امروز در کنار بصیرت‌های کلی دینی و معنوی برای نیل به بصیرت حقیقی تأکید کرده بودم. یکی از واقعیات انضمامی امروز نقش آقای قالیباف و تیم مشاوران ایشان است و مطلب اخیر شما در تمجید از ایشان داعی برای این نامه جدید شد. از یک منظر کلی، ما شاهد یک دودستگی جدی در جناح انقلاب هستیم. از یک سو جناح سیاسی آقای قالیباف با سابقه مدیریت شهرداری تهران و ریاست مجلس که با دولت اصلاح طلب پزشکیان که مورد حمایت اصلاح‌طلبان تندرو است ائتلاف کرده است و از سوی دیگر جناح خالص انقلابی که اغلب شخصیت‌های نخبه/باسابقه مستقل بدون سابقه و/یا لاحقه سیاسی حزبی و دولتی هستند. این دو جناح در عمده مسائل مانند اقتصاد و سیاسی خارجی دارای اختلاف نظرات جدی کارشناسی و البته اعتقادی هستند که با توجه به اوضاع وخیم سه سال اخیر اختلافات آن‌ها به دعواهای لفظی پیروانشان کشیده است. این تلقی من از این شکاف است. اما با کمال تعجب مطالب جناب استاد را که درباره آقای قالیباف می‌خوانم (خصوصا پاسخ ۴۱۹۹۲) تصویری متفاوت می‌بینم. تلقی جناب استاد ظاهراً این است که آقای قالیباف مجسمه بصیرت و ایثار و حضور آگاهانه در میدان خطیر امروز در کنار مشاورانی آگاه هستند و منتقدین ایشان مشتی افراد کینه‌ای و تندرو هستند که علتش عمق نداشتن ایمان‌شان است! در حقیقت به نظر می‌رسد جناب استاد، روایت جناح آقای قالیباف را دربست پذیرفته‌اند و حاصل کار یک نگاهی است که ناخواسته سر از تملق و مداحی درآورده است! بنده در سؤال ۴۱۹۷۳ به طور مفصل به خطاهای جدی آقای قالیباف و آقای مهدی محمدی در جریان مذاکرات اشاره کردم. تقاضا دارم استاد گرامی مجدداً آن مرسوله را مد نظر قرار دهند. در این فقره موارد بیشتری عرض می‌کنم. جناب آقای مهدی محمدی، با توجه به هوش بالایی که دارند، روایتی از مذاکرات ارائه می‌کنند که طبق آن هر اتفاقی بیفتد نگاه آن‌ها نقض نمی‌شود و لذا همیشه می‌توانند وقایع را توجیه کنند. ابتدا می‌گفتند هدف تفاهم‌نامه تثبیت دستاوردهای میدانی است. اما ضمن آن این را هم می‌گفتند که البته ما خوشبین نیستیم و می‌دانیم به احتمال زیاد ترامپ سعی خواهد کرد تفاهم‌نامه را نقض کند. طبق این روایت دوگانه زیرکانه، تفاهم‌نامه چه نقض بشود چه نشود ایشان می‌توانند بگویند مصیب هستند چون هر دو حالت را پیش‌بینی کردند. اما سؤال جدی این است که آیا دستاورد نقدی که تفاهم‌نامه به ترامپ و نتانیاهو داد قابل اغماض است؟ اعم از خروج هزاران نفت‌کش از تنگه و بهبود جدی بازار نفت و ذخایر نفتی استراتژیک آمریکا (https://farsnews.ir/EnqelabStreetTV/1784220470438521935/)، ضمن خروج ترامپ از زیر فشار انتقادات سیاسی و لغو مصوبه احتمالی کنگره برای محدود کردن اختیارات جنگی او و اقدام به محاصره دریایی ایران بعد از تفاهم‌نامه و اقدام اسرائيل به اشغال و پاکسازی قومی جنوب لبنان بعد از ۲۵ سال پایداری تمامیت ارزی لبنان و ضربات جدی به زیرساخت‌های حزب‌الله. آیا همه این خسارت‌ها که برخی‌شان واقعا جبران‌ناپذیر نیز هستند قابل اغماض است؟ به علاوه آقای قالیباف تفاهم‌نامه را سند شکست آمریکا نامیدند و گفتند می‌خواهند گره‌ای که با دست باز می‌شود را با دندان باز نکنند. معنی این تعبیرها آیا این نیست که بر خلاف القائات آقای محمدی، آقای قالیباف به توفیق این تفاهم‌نامه خیلی خوشبین بوده‌اند و به آن دل بسته بودند؟! به علاوه آیا مذاکره مستقیم با آمریکا بعد از منع آن از طرف رهبر شهید آن هم بعد از شهادت ایشان معنای بسیار زشتی ندارد؟ یعنی انگار تیم مذاکره‌کننده بگوید با وجود حذف شخصیت معنوی بزرگ ایران که مانع مذاکرات بوده است ما حالا خودمان حاضریم مذاکره مستقیم کنیم با شیطانی که حالا دستش به خون رهبر ما هم آلوده است؟! به نظر شما آیا چنین برداشتی در ذهن بسیاری از سیاسیون غربی و مردم خودمان شکل نمی‌گیرد؟ پیشتر این هم عرض شد که مجموعه وفاق و آقای قالیباف و محمدی تظاهر می‌کردند که در مذاکرات همه چیز با رهبر معظم هماهنگ است. روایتی که آقای نبویان و برخی دیگر از نخبگان جبهه انقلاب دادند و بعدا با پیام علنی رهبری تأیید شد این بود که بر خلاف قول آن‌ها تخطی‌های جدی در مذاکرات از خطوط رهبری اتفاق افتاده بود که موجب تذکر جدی ایشان شده بود که منجر به اعلام برائت محترمانه ایشان از مذاکرات در پیام علنی ایشان شد! بنده برخی از این موارد را در سؤال ۴۱۹۷۳ هم مطرح کرده بودم اما استاد محترم با تذکر یک سری کلیات به راحتی از کنار همه آن‌ها بدون هیچ پاسخی عبور کردند و امروز می‌بینم به یک نگاه تملق‌آمیز و شاعرانه از آقای قالیباف و محمدی رسیده‌اند! بنده تلقی‌ام این است نگاه عارفانه و رومانتیکی که حضرت استاد به عالم و آدم دارند (که در جای خود بسیار مطلوب و عالی است) اما از حیث روش‌شناختی این تهدید را ایجاد می‌کند که با نگاه اسماء اللهی! و رحمانی! به شایستگی‌های نسبی و سمبولیک افراد (مانند سابقه ایثارگری آقایان پزشکیان و قالیباف) این خطاها و اشکالات جدی آنها را نبیند؛ خصوصاً که در اطراف آقای قالیباف مشاورانی هستند که شخصاً انسان‌های مؤمن و نجیب و باهوشی هستند اما چه کنیم در عرصه پیچیده سیاست ایمان و نجابت و هوش به تنهایی کافی نیست و برخی مسائل سیاسی آنقدر تخصصی و فنی و پیچیده و نیازمند ملاحظات جامع است که متخصصین هم دچار اشتباه می‌شوند، چه برسد به اینکه استاد گرامی بخواهند ایده غروب هسته‌ای و طلوع نفتی آقای شاکری مشاور اقتصادی آقای قالیباف را که ایده‌ای برای همکاری نفتی استراتژیک با آمریکا بوده را به عنوان یک سند افتخار برای آقای قالیباف تلقی کنند با اینکه این ایده به عنوان یک ایده استعماری از طرف کارشناسان انقلابی نقد شده است! بگذریم که همین آقای شاکری با دفاع از راه‌اندازی سیاست ارز توافقی به دست آقای همتی، در فاجعه سقوط بی‌سابقه ارزش پول ملی در دو سال اخیر که نهایتاً موجب شورش‌های دی‌ماه شد مقصر هستند. مطالبی که عرض شد به طور تفصیلی از طرف نخبگان جبهه انقلاب مطرح شده است ولی نه تنها مسموع واقع نشده بلکه ایشان در این مدت از طرف جریان اصلاحات و برخی نزدیکان آقای قالیباف مورد طعن و هتاکی قرار گرفته‌اند اما حضرت استاد می‌پندارند این نخبگان منتقد آقای قالیباف هستند که دچار تندروی هستند آن هم به دلیل ضعف ایمان! متاسفانه همین نگاه اما به شکل غلیظ‌تر و تندتر آن در آقای دکتر مجتبی زارعی هم هست که یگانه همّ خود را در این دو سال درگیر شدن با همه نخبگان منتقد وفاق و آقای قالیباف کرده‌اند و همزمان داعیه سیاست فطرت و متعالیه نیز دارند! استاد محترم! فرصت بیشتر برای تفصیل این انتقادات فنی و تخصصی نیست. اما تأمل در لیست بلندبالای منتقدان آقای قالیباف که طیفی از چهره‌های نخبه سیاسی‌تر تا فنی‌تر جبهه انقلاب را تشکیل می‌دهد باید موجب شود که در اعتماد مطلق به دو سه چهره متخصص اطراف آقای قالبیاف تردید نمایید: آقایان رسایی، ثابتی، نبویان، ایزدخواه، جبرائيلی، صمصامی، فؤاد ایزدی، عطا بهرامی، یوسف عزیزی، علی عبدی، فرشاد مؤمنی، حسین راغفر، حسین دهباشی و ... این تصور که این طیف متنوع که همگی یا سابقه سیاسی قابل توجه و/یا سابقه علمی و تخصصی دارند و اغلب درست‌ترین پیش‌بینی‌ها را در موضوعات مختلف داشته‌اند همگی اشتباه می‌کنند و فقط آقای قالیباف و محمدی و شاکری درست می‌گویند به نظرم ناشی از کانالیزه بودن منابع اطلاعاتی استاد گرامی است. برای آشنایی بیشتر با این طیف منتقد گفتگوی اخیر دراین لینک را نیز علاوه بر لینک‌های پیام‌های قبلی پیشنهاد می‌کنم https://www.aparat.com/v/gaf2w28 حضرت استاد هر طور صلاح دیدند این پیام را با کم یا زیاد منتشر بفرمایند یا نفرمایند. مشکلی نیست. عذرخواه از تصدیع و التماس دعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا قوت! در راستای دو گفتگویی که تحت عنوان«ما را گفت و گویی در میان است» https://eitaa.com/matalebevijeh/23124   و  https://eitaa.com/matalebevijeh/23167 عرض شد . عنایت دارید که ورود این‌گونه به این مباحث نیاز به فرصت زیاد دارد تا بتوانیم روح و روحیۀ همدیگر را درک کنیم بخصوص که بنده ابداً و ابداً منتقدین به آقای قالیباف را «مشتی افراد کینه‌ای و تندرو» نمی‌دانم و نگفته‌ام. و این بسیار برای امثال عزیزانی چون جنابعالی خطرناک است. و از آن بدتر این‌که می‌فرمایید: «در حقیقت به نظر می‌رسد جناب استاد، روایت جناح آقای قالیباف را دربست پذیرفته‌اند و حاصل کار یک نگاهی است که ناخواسته سر از تملق و مداحی درآورده است». خدا به من و شما هر دو رحم کند. به من رحم کند اگر چنین نگاهی دارم! و به شما رحم کند اگر چنین برداشتی از سخنان بنده حقیر دارید! به نظر بنده همۀ مشکل آن است که جایگاه تاریخی تفاهم نامه درست دیده نشود و فکر می‌کنم رهبر معظم انقلاب با تمام امید در این آخرین پیام‌شان سعی بر آن داشتند تا از این زاویه ما را وارد تاریخی کنند که بتوانیم «همدیگر» را بفهمیم و در این صورت نگاه امثال جنابعالی به بنده به این‌که گمان شود منتقدین آقای قالیباف تندرو هستند، به کلی تغییر می‌کند زیرا بنده عزیزان را دعوت به «تفکر» می‌کنم و اتفاقاً نگاه جناب آقای دکتر مجتبی زارعی در حالت کلی، نگاه حکیمانه می‌دانم https://eitaa.com/Dr_Zareii_Siasatefetrat/4015 و این را برای امثال جنابعالی بسیار خطرناک می‌دانم که شخصیتی همچون آقای دکتر مجتبی زارعی را درک نکنید.
آرزومندم افرادی مانند آقایان رسایی و ثابتی و نبویان بتوانند افرادی چون آقای زارعی را درک کنند، در آن صورت است که ما در جهان «دیگری» وارد می‌شویم که بحث آن مفصل است. حقیقتش انتظار داشتم بعد از پیام اخیر رهبر انقلاب این نوع نگاه که بیشتر نفی نگاه هر آنکس غیر  از نگاه خودتان است تغییر کند، به همان صورتی که جناب آقای دکتر سعدالله زارعی در یادداشت اخیر خود در روزنامه کیهان تحت عنوان «توشه‌ای از پیام بصیرت و جهاد رهبر انقلاب» در این مورد متذکر نکات خوبی شده‌اند. https://eitaa.com/MANABEVIZHEH/797 
البته بنده با نظر به دغدغه‌های دلسوزانه جنابعالی و امثال جنابعالی به هیچ وجه ناامید نمی‌باشم، از آن جهت که انقلاب اسلامی راهی می‌باشد به سوی تعالی هرچه بیشتر انسان‌ها در انسانیت خود و دیگران، امری که در پرسش و پاسخ شماره ۴۲۰۵۹ می‌تواند مدّ نظر قرار گیرد.  https://eitaa.com/matalebevijeh/23300 و سعی بنده آن است در سلسله مطالب «روایت‌های برترین حضور» https://eitaa.com/bartarin_hozoor متذکر همین امر باشم که البته گویا هنوز زمانۀ آن نرسیده است. موفق باشید    
 

42059
متن پرسش

بسمه تعالی. سلام علیکم (اعتدلال نفسانی؛ لازمه اقتصاد اسلامی). مواجه تفکر غرب با جامعه از جنس سرعت و کثرت روحیه ای را گستراند که انسان ها بخواهند در کمترین زمان به بیشتزین سود برسند. اینچنین ضمضمه های گران فروشی به فریاد فقر کشیده شد. روحیه ای که دیگر مایل نبود روالِ _شاید بشود گفت هزاران ساله ی_ تعاونات بشری را ادامه دهد؛ به گونه ای که دیگر فعالیت خود را به سود معمول ادامه نداد و خواست هرآنچه ار دست دارد را به بالاترین سود ها مبادله کند. آن روال هزاران ساله ای که بیان شد، روحیه ای عقل گرا بود که حساب و کتاب داشت و حس رضایتمندی از تعاملات اقتصادی متعادل_یا به نگاه امروزی، خورد!_ باعث میشد کار خویش را به بهترین شیوه در اوج حس مسئولیت پذیری به انجام برساند. جهان امروز نیز لاجرم از بازگشت به همان روحیه گذشته است که برپایه تعقل و منطق و ارتباط برابر و اجتماع گرای درضمن حفظ خود است تا از خود گرایی محض خارج شود. آن روحیه ای که در غالب ها نمیگنجید، و امروز نیز با ابزار های جدید تا حدود بسیاری همخوان است؛ اگر چه که برخی از ابزار های امروز برپایه همان روحیه ی غربی شکل گرفته اند که ذاتا با مناعتطبع و قناعت و تعقل در تضاد هستند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم معنایی است که بشر باید از خود داشته باشد. انقلاب اسلامی به عنوان «جهان بین دو جهان» متذکر حضور انسان جدید است در جهان جدید، در عین توجه به انسانیت انسانیِ انسان‌ها تا با رعایت هر انسانی از آن جهت که انسان است، عملاً خود را در وسعت انسانیتِ انسان‌ها حاضر می‌کند که نماد امروزینِ آن را در آن «آقای شهید ایران» یافتید تا آن‌جایی که وصیت کردند روی کفن خود آن جمله را بنویسند https://eitaa.com/matalebevijeh/23281 موفق باشید            

42057
متن پرسش

سلام علیکم حضرت آقا تو پیام اخیرشان مبنی بر خونخواهی و قصاص قاتلان آقای شهید فرمان قتل صدر تا ذیل فهرست دست اندرکاران و مباشران را داده ، درسته؟ ترامپ و ونس و روبیو و هگست و کوشنر و ویت کاف هم شامل این لیست میشه دیگه؟ آیا منطقیه وقتی امام حکیم جامعه دستور قتل کسانی رو صادر کرده گروهی رو هم برای مذاکره با آنها بفرسته؟؟در این رابطه جایگاه مذاکره چه می‌شود ؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- امروز موضوعِ قصاص از طریق ایران و بصیرتی که در مردم پیش آمده، یک فرهنگ شده است تفکر تاریخی یعنی اینکه جبهه استکبار با روحیه  تمامیت خواهی اش بنا داشت ایران مستقل را از میان بردارد و حال ما با تولد ایران جدیدی روبرو هستیم همراه با مردمی که متوجه آشوب داخلی نیز هستند می‌دانند لازمه این حضور تاریخی صبر و بصیرت و توجه به آن آینده بزرگ است و اینجا است که این ملت  به جای قصاص ترامپ به عنوان یک فرد، موضوع انتقام را پیش کشیده‌اند از آن جهت که قصاص کشتن یک نفر است در ازای آن کسی است که او کشته. در حالی که انتقام مقابله با شخصی است که نماینده یک فرهنگ است به همان معنایی که ترامپ رئیس جمهور آمریکا می‌باشد و به عنوان رئیس جمهور تصمیم گرفته پس انتقام از او انتقام از جمهور و جمعیتی است که او نماینده آنها می‌باشد . آری جناب مختار  کسانی را قصاص کرد که آنها زیر نظر عبیدالله و عمر سعد که آنها نیز ذیل یزید ملعون بودند فعالیت می‌کردند که در جای خود موجب تشفی خاطر بازماندگان شهدای کربلا شد  ولی حضرت مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف» به عنوان منتقم با جریان یزید مقابله می‌کنند  و بحمدالله مردم ما به عنوان منتقم با به قتل رساندن ترامپ و امثال او با یک جریان مقابله می‌کنند. و نگاه تاریخی کمک می‌کند تا متوجه تفاوت جایگاه تاریخی مختار با امامی که موصوف هستند به «این الطالب بدم المقتول به کربلا» باشیم و از این طریق است که ایران جدید به میدان می‌آید تا برای همیشه سایه ترور را نه تنها از کشور ایران بلکه از جهان دور کنند و این رسالت ایران می‌باشد که پیش آمده است   و از این جهت انتقام، عملاً یک حرکت سیاسی می‌باشد در راستای سیاست گذاری جهان از طریق ایران. 2- البته در هیچ شرایطی مذاکره منتفی نیست، مهم آن است که آن مذاکره وسیله‌ای باشد برای تحقیر متجاوز و احیای حق ملت، و از آن جهت که مفاد مذاکرۀ ما با آمریکا عملاً تحقیر آمریکا بود؛ ترامپ زیر بار نرفت و به گفتۀ رهبر معظم انقلاب امضای خود را بی‌ارزش و وحشی‌گری خود را ثابت کرد. به گفته سردار محسن رضایی چرا در حین جنگ با آمریکا همچنان مذاکره را ادامه ندهیم ؟ https://eitaa.com/matalebevijeh/23285  . چه اندازه خوب است که با دقت بر پیام اخیر رهبر معظم انقلاب که می‌فرمایند: « از اصولی‌ترین امور، اصرار بر اتحاد مقدّس در همه‌ی سطوح است، پرهیز از تفرقه و تنازع وظیفه همگانی است» باید متوجه باشیم طوری سخن نگوییم که شخصیت و نقش آن‌ها مدّ نظر قرار نگیرد. موفق باشید          

42051
متن پرسش

سلام ببخشید این جنگ به نقطه غیر قابل بازگشت رسیده. اینجا همان مرحله ظهور و بروز این جنگ وجودی ست.یا استقلال و امنیت و خاک ایران خواهد ماند یا ابرقدرتی و قدرت هژمون بودن آمریکا در جهان ... هیچ حالت سومی متصور نیست. یا آمریکا باید یک پیروزی روشن به دست آورد و تنگه هرمز را کاملا تحت اختیار داشته باشد یا زیربنای قدرت این فرعون زمان متلاشی خواهد شد و همین جنگ نقطه عطف غرق شدندآمریکا خواهد بود. لذا بسیار طبیعی و بدیهیست که تمام ظرفیت های خارجی و داخلی اعم از منافق و کودتاچی و سلطنت طلب و اصولگرای غربگرا و اصطلاح طلب مفسد و همسایه خائن و...همه و همه به این میدان خواهند آمد. جنگ احزاب انقلاب اسلامی ست.به هوش باشید و بیدار که دل به یاران سست عنصر نبندید و نگاهتان به نائب امام زمان باشد و بدانید که ((هر مصر فرعونی دریا دارد...)) اینجا محل تفسیر شدن آیه کلّا انّ معی ربّی ست.اینجا محل بلعیده شدن تمام سِحرهاست.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکمت الهی را بنگرید که چگونه از طریق تنگه هرمز میدانی برای حضور ما در تاریخ گشوده است که جبهه استکبار هیچ راهی برای نجات خود از این میدان ندارد و تماماً با تحقیر و شکست روبرو شده است .چه خوب گفتند که: امروز "تنگه‌ی هرمز"، تنگه اُحد است. درود بر دلاورمردان محافظ تنگه که هیچ غنیمتی قلب و توجه مراقب آنها را فریب نمی‌دهد. در این رابطه خوب است به لطف الهی بیندیشیم که چگونه خدا مقدّر کرده است تا ما بتوانیم در مقابل جبهۀ استکبار با آن‌همه قدرت‌های ظاهری، بایستیم و به لطف الهی همان‌طور که می‌فرمایید هیبت جهان استکبار از طریق این ملت بشکند. همان‌طور که آقای رامین نصیری نکات خوبی می‌فرمایند https://eitaa.com/matalebevijeh/23215   

 ایالات متحده حتی تصور هم نمی‌کرد که روزی کشوری بتواند در برابرش بایستد و از اجرای دستوراتش سر باز زند؛ با این حال، ایران نه تنها چنین کرد، بلکه آن را به وضعیتی از تحقیر کامل کشاند.

🔹این یک واقعیتی است که حاکمیت آمریکا را زجر میدهد؛ تصور اینکه ملتی وجود دارد که برای قدرت و هیبت آمریکا تره هم خُرد نمیکند، پایبند به ارزش ها و اعتقادات خود است، از شرف و عزت و استقلال خود دفاع میکند، و بر همین اساس سخت ترین ضربات را به امپراتوری زر و زور و تزویر وارد کرده، آنها را زجر میدهد.

🔹حال نه توانایی سرکوب این ملت را دارند، و نه میتوانند با وعده های سر خرمن آن را بفریبند. ایران اکنون به کمتر از تسلیم آمریکا و اخراج ارتش تروریستی اش از منطقه خلیج فارس راضی نخواهد شد.

موفق باشید

42048
متن پرسش

باسلام خدمت استاد گرامی. استاد گرامی سوالاتم را می خواستم با مقدمه وموخره طولانی تری خدمتتان ارسال کنم ولی جهت اختصار سوالاتی مختصر جهت رعایت حال ازخدمتتان می پرسم تشکر از وقتی که می گذارید ۱.استاد عزیز نمیدانم درست می گویم یا نه ولی در ذهنم اینگونه سوال هست که چرا در انقلاب تعداد افرادی که ذات انقلاب را درک کنند ویا اینکه خودآگاهی به آگاهی خود داشته باشنددر بعد از دفاع مقدس به نسبت کم بوده اند؟تا بتوانند در اجرا هم تاثیر گذار تر باشند.آیا این داستان کلی افکار بلنداست که اینگونه یاران اصلیش در ابتدا کم تعدادند؟ ۲.چرا با گذشت سالیان سال ما نتوانستیم سبک زندگی مخصوص خودمان را به شیوه متناسب انقلاب اسلامی عزیزمان ترتیب دهیم.استاد چرا ما به جز افراد صالح شاخص انقلابمان الگوی فردی سبک زندگی و...به تعداد تاثیرگذار تربیت نکردیم؟ آیا زهر شبه سقیفه سازیهای بعد از انقلاب صرفا بوده یا خیر ۳.خب شاید به نسبت افراد منصوب به انقلاب ومسولان،مردم بیشتر نیازمند یک سیستم تذکر و یاداوری دائمی واگاهی دادن به اگاهی ذاتی انقلاب شان در ادامه انقلاب داشتند حال اگر اسم این سیستم تذکر را مجموعه ساختار اموزشی کشور از اموزش وپرورش بگیرید تا حوزه وتبلیغات وصداوسیما و.‌.هرچند برخی بیشتر تحت نظارت حاکمیت هست آیا نیاز نبود که ما این قسمت از اجرا واموزش را بیشتر در قانون اساسی یا به شیوه دیگر که قابل اجرا باشد تحت اشراف نظام برای پیاده سازی وروشن کردن مردم از اینکه ما در انقلاب حرفمان چیست چه میخواهیم و...قرار دهیم تا هنوز بعد از گذشت قریب پنجاه سال گاهی سوالات ابتدایی در ذهن برخی مردم وحتی مسولان ناشی از عدم فهم انقلاب اسلامی شکل نگیرد. حال استاد باتوجه به مشکلی که درقسمت قبل بیان کردم می بینیم که ذات روشن ودرخشنده انقلاب ما گاهی آنچنان مورد غفلت قرا می گیردوجهل عده ای نسبت به انقلاب فضای موج سواری عده ای مغرض را فراهم می کند تا مقاصد ضد دین وانقلاب را پی بگیرند وفضای جامعه را هرچند کوتاه مدت مغشوش کنند وما مجبور باشیم برای وحدت با آنها وفاق کنیم بجای اینکه اصول انقلاب محور وحدت باشد عده ای ناآشنا با مفاهیم انقلاب واسلام پیش قراولان محور بشوند به جای اینکه اصول اصلی انقلاب محور اتحاد ووحدت باشد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مولایمان حضرت علی«علیه‌السلام» می‌فرمایند: «لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِیقِ الْهُدَی لِقِلَّةِ أَهْلِهِ،» در راه هدایت از کمی‌ اهل آن وحشت نکنید، بحمدالله مردم مبعوث شده‌ای داریم که ماورای این جزئیات داخلی متوجه اصل انقلاب و جایگاه شخصیت رهبر عزیز هستند و به خوبی می‌دانند ما تا کجاها در حال جلو و جلوتر رفتن به سوی تمدن نوین اسلامی هستیم و این امر نیاز به سبک خاصی دارد که در رهبر شهید ما  بود و به نظر بنده اگر ما جهان جدید و بشر جدید را بشناسیم، در درک جایگاه این انقلاب بزرگ بسیار موفق خواهیم بود و به هر حال خدا می‌داند چه اندازه باید نسبت به آیندۀ این انقلاب با همه ضعف‌هایی که داریم  امیدوار باشیم، به همان معنایی که آن رهبر شهید به خوبی نسبت به آیندۀ تاریخ این انقلاب امیدوار بودند. 
چشم اندازی پیش روی ماست که بسیار تعیین‌کننده است و مهم‌ترین فاکتور این خواهد بود که جامعۀ ما اتحاد و انسجام و تاب‌آوری خود را حفظ کند. میدان بزرگی در مقابل این جبهه طرح‌ریزی شده که بسیار نیازمند صبر و پایداری و شکیبایی  و حفظ وحدت ملی می‌باشد و معلوم است که دشمنان ما بسیار امیدوار به نتیجه جنگ شناختی شان هستند تا صبر و اعتماد به دست‌اندرکاران را کاهش دهند، در حالی که بحمدالله فرزندان این انقلاب در میدان نبرد با نهایت توان در صحنه هستند. به گفتۀ اساتید اهل نظر جنگی که در ذهن‌ها پیش آمده، به عنوان جنگ شناختی مهم‌تر از جنگی است که در بیرون در حال انجام است و با نظر به جایگاه تاریخی آنچه بحمدالله پیش آمده بزرگ‌تر و پیچیده‌تر از  آنی است که ما فکر می‌کنیم. آمریکایی‌ها احمقانه تلاش می‌کنند با جغرافیا بجنگند با جغرافیایِ جزایر و جغرافیای ساحل و جغرافیای عمق به آن امید که مثلاً نیروی دریایی نتواند از تنگۀ هرمز صیانت کند و البته ضد انقلاب نیز در این مسیر به کمک آن که ما را ضعیف نشان دهد در تلاش است، ولی سخت باید متوجه بود شکست از نقطه‌ای شروع می‌شود که ما اجازه دهیم دشمن در ذهن ما برنامه‌ریزی کند غافل از آن‌که ما به پشتیبانی ایمان الهیِ‌مان می‌جنگیم. زیرا به خوبی می‌دانیم شکست از زمانی برای یک ملت پیش می‌آید که ذهن و قلب خود را به ادبیات دشمن بسپارد. 
مهم آن است که متوجه باشیم هیچ جای تردیدی نسبت به عظمت جایگاه تاریخی این جنگ نیست، آری! ما نیازمند به روح حماسی هستیم که تاریخ‌ساز باشد و ذیل حضور سیاسی و اقتصادی، آن حضور، حضور دیگری می‌گردد که اجازه به سیطرۀ جهان مدرن ندهد و راز امیدواری رهبر شهید ما در همین راستا بود . این است که  ما نیازمند به روحی بودیم که در این دفاع مقدس رمضانی با بعثت مردمی در حال طلوع می‌باشد و در این راستا می‌توان امیدوار به تغییر نظام آموزشی خود نیز بود و این مشروط بر آن است که  یاران انقلاب به جای آنکه  با نگاه‌های دراز مدت و با نظر به اهداف بلند تمدن نوین اسلامی، «همدیگر را بفهمند، نفی همدیگر نکنند.» موفق باشید  
 

42032
متن پرسش

‌ ‌ 🔸 قصه‌ی تشییع شهدا، به‌خصوص سیدالشهدای انقلاب اسلامی، حرکتی عظیم در سنت فرهنگی شیعه است که بابی از معرفت را به روی انسان می‌گشاید. 🔹 ما در «آینه‌ی تشییع» خود را بازمی‌یابیم؛ خودی که به وسعت یک تاریخ است. مواجهه‌ی ما با دیگران در تشییع، آن وسعت حضور و یگانگی ما را آشکار می‌کند. در آنجا خود را در عهد با انبیا و اولیا احساس می‌کنیم و در وسعت تاریخی خویش ادراک می‌شویم. 🔸 این صحنه، غایت حضور انسان بر روی زمین است؛ یعنی پیدا شدن «خود تاریخی» انسان و آن وسعت ازلی و ابدی او؛ وسعتی که در یگانگی با حقیقت توحیدی می‌تواند حاصل شود. 🔹 به تشییع حاج قاسم توجه کنید. آن تشییع چگونه به تعبیر حضرت آقا «باطن ملت را روشن کرد»؟ ما در صحنه‌ای قرار گرفتیم که از همه‌ی فاصله‌ها آزاد شدیم. هر کس را می‌دیدیم، گویا خود را می‌دیدیم. گویی فاصله‌ها برداشته شده بود و یگانگی را در نسبت با یکدیگر می‌چشیدیم. حضرت آقا فرمودند باطن ملت ایران آشکار شد. باطن، همان یگانگی میان مردم بود، هرچند در ظاهر تفاوت‌ها و فاصله‌ها وجود داشت. شهادت حاج قاسم و تشییع او، ظهور باطن ملت ایران بود. حال با این دید، آیا می‌توانیم به تشییع حضرت آقا بیندیشیم که چه وسعتی را باید انتظار کشید و تا کجا باید خود را مهیا کرد که خود را در آن وسعت احساس کنیم؟ آنچه در این تشییع آشکار می‌شود، پیدا شدن همین وسعت تاریخی است. راه کربلا و راهی که حضرت آقا با شهادتشان پیمودند، توحیدی را که در ذهن و باور ماست، در صحنه‌ای پیش روی ما می‌آورد که آن را «می‌یابیم». 🔸 آیا غایت حرکت جمهوری اسلامی، پیدا شدن همین صحنه‌ی تشییع نیست؟ آیا نباید بیندیشیم که راهی که حضرت آقا می‌پیمودند تا بابی از معرفت‌الله برای انسان‌ها بگشایند، در رخداد تشییع ایشان محقق می‌شود؟ باید خود را مهیا سازیم که این غایت را ادراک کنیم. در غیر این صورت، ممکن است مسئله‌ی تشییع را صرفاً پله‌ای برای رسیدن به چیزی دیگر بدانیم و نتوانیم حضور خود را در آن به درستی فهم کنیم و دچار غفلت شویم. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ‌دقیقاً نکته همان است که فرمودید که چگونه وقتی انسان ذیل ارادۀ الهی در تاریخ خود وسعت خود را احساس کند، در آن تشییع تاریخی در مواجهه با دیگران، هرکس را، نفحه‌ای از نفحات الهی می‌یابد که گویا با او اُنسی دیرین دارد و به یگانگی که یاران مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» مفتخر هستند، نظر می‌کند. آیا این نحوه حضور، همان حضوری نیست که سخت بدان نیاز داریم، با سبکی که باید مخاطب ما با نظر به آن سبک متذکر تفکری باشد که گفتنی نیست؟ و باز باید به افقی که از طریق آن سبک می‌توان به آن اشاره کرد، بیندیشیم افقی که همچون جامِ جهان‌بین «حاضر» است ولی باید باز جلو رفت. «گفتم این جامِ جهان‌بین به تو کِی داد حکیم؟ گفت آن روز که این گنبدِ مینا می‌کرد». حال مائیم و جام جهان بین انقلاب. موفق باشید

42031
متن پرسش

‌ ‌ 🔸 اخوان ثالث در پایان شعر «زمستان» می‌گوید: «حریفا! رو چراغ باده را بفروز / شب با روز یکسان است». یعنی اگر فهمیدی که در زمستان هستی، آن چراغی که باید بیفروزی، «باده» و «مستی» است. 🔹 مسئله‌ی شهادت، یک نحو مستی حضور در نسبت با حقیقت است که آن چراغ راه آینده است. اگر این مستی نباشد، در تنگنای همین زمستان تجدد و دوگانگی‌هایش باقی می‌مانیم. 🔸 از این منظر باید به شهادت آقا اندیشید و دید چه درک عمیق‌تری در ایشان نسبت به انقلاب اسلامی و اسلام پدید آمده بود که حیات دینی عالمانه‌ی خود را در مسیری دنبال کردند که یک ملت «مست» شد؛ مستِ نسبتی با حقیقت. نه صرفاً آگاهی دینی دادند، نه فقط واجبات و محرمات را تذکر دادند، و نه تنها حدودی در سیاست نهادند. بلکه راهی را گشودند که ما بتوانیم در آن قدمی که پیامبران در تاریخ برداشتند، حاضر شویم. پیامبران مستیِ حضوری نسبت به توحید پیش می‌آوردند. ما نیز اگر در این مسیر قرار گیریم، از مکر لیل و نهار جهان امروز آزاد می‌شویم. 🔹 شهادت آقا یک انتخاب بود، نه یک تصادف. ایشان عزم کردند که ملت ایران از این مرحله عبور کند و یک نحوه حیات را در وجود خود بچشند و به سوی شهادت بروند تا آن چراغ باده را در برابر ما بیفروزند. ما نیز در اشک بر ایشان و در تشییعشان، باید انتظار چنین مستی‌ای را در خود بکشیم. ببینیم چه نحوه مستی‌ای می‌توانیم پیش آوریم که در آن، خود راهی بیابیم و خود عزمی به سوی آینده کنیم، و منتظر تکلیفی از بیرون نباشیم، بلکه آنچه را در وجود خود می‌یابیم، محقق سازیم. این همان نقطه‌ای است که انسان در عالم انقلاب اسلامی می‌تواند متولد شود و آن آزادگی انسان محقق گردد. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ‌همۀ حرف در همین یک کلمه است که چگونه با حقیقت، مأنوس شویم امری که هم «هست» و هم «چیزی نیست». این است آن مستی و حیات و حرارتی که ما را در بر می‌گیرد و جلال خود را، آری! و جلال خود را به میان می‌آورد که به یک معنا حیرت است و امری که می‌توان نام آن را «توحید» گذارد و دل در گرو آن قرار داد و اشک را تجربه کرد بدون آن‌که این اشک نظر به چیزی و ماهیتی داشته باشد. امری که شهدای عزیز و آقای شهید ایران با حضور در عالم انقلاب اسلامی مدّ نظر داشتند و با سبک خاص خود مدّ نظرها آوردند. حال ماییم و آن «جلال». موفق باشید        

42030
متن پرسش

‌ ‌ 🔸 این روزها که دغدغه‌های مختلفی، از جمله مسئله‌ی تفاهم‌نامه و چالش‌های آن و رویارویی با آمریکا پیش آمده، خطر اصلی‌ای که باید به آن اندیشید این است که آیا ما می‌توانیم در این مسائل «همدیگر را بفهمیم»؟ 🔹 فهمیدن همدیگر، غیر از قبول نظر یکدیگر است. ممکن است کسی مخالف تفاهم‌نامه باشد و دیگری موافق. اما آیا می‌توانیم در افق انقلاب اسلامی جایی برای یکدیگر قائل باشیم؟ یا تصور ما این است که انقلاب اسلامی یک «نظریه» است و ما یا با آن موافقیم یا مخالف، و از این رو دیگری را به تحجّر یا خیانت متهم می‌کنیم؟ 🔸 این خطر وجود دارد که ما خود را «ملاک حقیقت» بگیریم، به جای آن‌که خود را در وسعت تاریخی احساس کنیم و حقیقت را در میان خود جستجو نماییم. 🔹 آیا می‌توانیم به مسئله‌ی تشییع توجه کنیم که ما در تشییع حضرت آقا بناست از همه‌ی فاصله‌ها که هر کس با فکر خود چیزی را حق می‌داند و نمی‌تواند دیگری را استقبال کند، فراتر رویم و ماورای همه‌ی اختلاف‌نظرها، یگانگی خود را احساس کنیم؟ 🔸 در این زمینه، منشور برادری حضرت امام (ره) بسیار راهگشاست. آقای انصاری در نامه‌ای به امام نوشتند که امروز شاگردان شما دو گروه با نظرات مختلف اقتصادی و سیاسی هستند و این کار اداره‌ی کشور را سخت کرده است. از آن‌جا که آنان شاگردان شمایند، اگر یک نظر را ترجیح دهید، گروه دیگر کنار می‌روند و نظر واحد تثبیت می‌شود. امام در پاسخ، پیامی نوشتند که به «منشور برادری» معروف شد. اولین نکته‌شان این بود که «اختلاف رحمت است» و عالم تشیع در طول تاریخ با همین اختلاف پیش آمده است و نباید به دنبال یک نظر واحد بود. اما باید «برادری» را بین خود حفظ کنید که اصل و اساس حرکت، برادری است. در انتهای پیام فرمودند که راه سازندگی کشور از «وحدت، برادری و تفکر» می‌گذرد. 🔹 یعنی به جای نگرانی برای یک نظر واحد، نگران وحدت و برادری میان خود باشید. این امر اساس آینده‌ی اسلام را پیش می‌برد. 🔸 ما می‌توانیم ذیل انقلاب نظرهای مختلف داشته باشیم، اما این «پیدا شدن وحدت و برادری» در میان ماست که ضامن آینده‌ی انقلاب است، نه تئوری و نظر ما. 🔹 چالش امروز ما این است که فکر می‌کنیم اگر نظر ما محقق نشود، انقلاب به بحران می‌افتد و با تحلیل‌های مختلف می‌خواهیم آن را محقق کنیم. اما تحقق انقلاب به حفظ وحدت و برادری و یگانگی است. 🔸 اگر شهادت را به مثابه امری می‌بینیم که ما را در آینده حاضر می‌کند، باید به این راه بیندیشیم که شهادت راهی است که ما وحدت خود را می‌یابیم؛ مسیری که در آن یگانگی دوباره آشکار می‌شود. 🔹 همان‌طور که آقا درباره‌ی تشییع حاج قاسم فرمودند باطن ملت که یک نحوه یگانگی است، آشکار می‌شود. با این نسبت به تشییع می‌توانیم از جهان استکبار عبور کنیم. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: البته و صد البته کافی است به جای اصرار بر گرایش خود، هر گرایشی که می‌خواهد باشد، هر چند محترم؛ خود را در ذات اندیشیدن پاس بداریم حتی به قیمت احترام به نظر «دیگری». این‌جا است که تازه معنای وحدت و برادری و تفکر، ظهور می‌کند و با علاقه‌مندی تمام در جستجوی اندیشۀ «دیگری» بخواهیم خود را معنا کنیم. و این، آن‌گاه ‌پیش می‌آید که تفکر، تاریخی باشد و نظر به افقی داشته باشیم که در مقابل‌مان بر اساس اقتضائات تاریخی گشوده شده است و همۀ اصرار بنده در این روزها برای حاضرشدن در برادری و وحدت و تفکر، همین نکته است که باید به افقی نظر کرد که به لطف الهی در این تاریخ در مقابل ما گشوده شده است و همچنان‌که فرمودید شهادت، اشاره‌ای است به آن افق. خدا کند همان‌طورکه حضرت روح الله«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» فرمودند مشعل شهادت را همواره برپا داشته باشیم. موفق باشید          

42025
متن پرسش

سلام علیکم عرض ادب و احترام خدمت استادگرامی . به راستی به کدام افق نظر میکنید که در آن تمام کثرات عالم سیاست و افرادی که این مقدار حواشی دورشان هست به راحتی برایتان مسائلش حل میشود؟! خیلی ها دوست دارند بدانند استادطاهرزاده چگونه می اندیشد که چنین ارامشی دارد ‌. چگونه استاد طاهرزاده ای که قطعا نقدهایی دارد به اقای قالیباف عراقچی و و و‌... چه عینکی میزند که الان همه این عزیزان دل که بقول خود شما سرداران ما هستند را در پازل انقلاب تعریف میکند و دوگانگی یا چندگانگی نمیابد؟! بقول برادر عزیزمان اقای یامین پور:
 «اگر مدتی مطالب کانال استاد طاهرزاده را دنبال کنید احتمالاً از زاویه‌ی نگاه او به سیاست تعجب خواهید کرد‌. او به دنبال "درک" است؛ درک انسان و موقعیت و حضور او در تاریخ. از این زاویه انسان‌ها از آنچه در آینه‌‌ی رسانه‌ها دیده می‌شوند، به شما بسیار نزدیکترند. این زاویه، زاویه‌ی اُنس است نه غلبه، نه رقابت و نه قضاوت. در این موقف شما بیرون از هیجان سیاست قرار میگیرید. پس جریان‌شناسی و تعیین تکلیف و برچسب‌زنی بی‌رنگ شده و تعطیل می‌شود. از این زاویه، حکمت و عقل قدسی آشکار و کینه‌توزی ناپدید می‌شود.»
 دعای حضرتعالی را خواهشمندم.یاعلی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این ما هستیم و فهمِ آیندۀ تمدنی که پیش آمده. و در این راستا انسان‌ها می‌توانند به جای نظر به محدودیت‌های امور نزدیک به آن افق‌های دور نظر کنند و مردم عزیزی که هرکدام با نظر به آن افق‌های دور، دیگری را درک می‌کنند نکته‌ای که امروز صبح در جلسۀ « جایگاه تاریخی رخدادکربلا» با مخاطبان محترم در میان گذاشته شد. https://eitaa.com/matalebevijeh/23240 و همۀ تلاش بنده در سلسله مباحث «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor   آن است که متوجۀ تاریخ بزرگی که برای ما پیش آمده، باشیم و در این صورت حکایتِ «المؤمنُ مرآت المؤمن» پیش می‌آید. موفق باشید

42019
متن پرسش

سلام و نور و رحمت خدمت استاد عزیزم: آرزویم همه این است که حاصر باشم / در حضوری که حیات است محیا باشم. هر چه زمان می‌گذرد بیشتر بیشتر این سوال و بهتر است بگویم نیز در وجودم رخ می نماید که چگونه می‌توان حاضر شد و این حضور را هم به آن آگاه بود؟؟ مطالبی به نظر رسید که خواستم از منظر شما استاد عزیزم بپرسم آیا این یافت درست است؟ آیا حضور امام حسین در همه ی ادوار تاریخی به دو صورت است؟ یعنی علاوه بر حضور کلی ایشان و وجود خود حضرت آیا می توان جان افرادی چون سید حسن ها و سید علی ها را هم جان هایی تهی از خود و سرشار از روح حسین دانست؟ آیا نه این است که از جان این بزرگواران بوی حسین و روی حسین می اید؟ آیا این ها همان آینه ی جمال یار نیستند؟ بعد از شهادت رهبر عزیزمان در میدان علیخانی متنی را تهیه و خدمت مردم عزیز خواندم آنجا گفتم امروز جهان نه با یک خامنه ای که با میلیون ها خامنه ای روبروست‌. استاد آیا اینگونه است که این افراد چون به شهادت می رسند گویی سیری از وحدت به کثرت رخ می دهد و در جان های آزاده خانه می کنند و چون مردم مبعوث می گردند این سیر از کثرت رو به وحدت می گذارد و دایره سیر و کمال و رشد کامل می گردد و اینجا انسان کامل حاضر است.ایا یکی از رموز تاکید رهبر معظم و آن والظاهر والباطن همین است؟ و استاد عزیزم پرسش دیگرم که خواستم با شما در میان بگذارم این است که چه در جان رهبر عزیزمان هست که با ایشان می توان حضرت حجت را تجربه کرد؟ برای حفظ ایشان توصیه شما بر چه عمل قرآنی و محمدی هست؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آری! «آن‌که عمری در پی او می‌دویدم کو به کو / ناگهانش یافتم با دل نشسته روبرو». مگر نایب حضرت حجت«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» آینۀ ظهور انوار آن حضرت نمی‌باشند که با شخصیت همه‌جانبۀ خود اشاره به آن حقیقت نهایی انسانی دارند؟ خدای را بسی شکر که ما با چنین مرد الهی، احساس نمودیم چگونه راه انس با حضرت محبوب برای انسان‌ها گشوده است. و البته این، اولِ حرف است. 2- حکایت نایب الامام ‌بودنِ آن رهبر شهید را ساده نگیرید. هیچ زمانی را نخواهید یافت که «او» با ما نباشد. آیا جز آن است که خداوند او را در همه ابعاد پرورش داد تا ما امروز با کسی روبرو باشیم که پرورش یافته خداوند است در همه ابعاد، به همان معنایی که پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند: «من رآنی فقد رأی الله» آیا تشییع آن مرد الهی نظر به افقی نیست که او با شخصیت همه جانبه خود در مقابل ما گشود تا انسانیتی را که انسان‌ها می‌توانند در آن حاضر شوند بنگریم؟ موفق باشید                    

42006
متن پرسش

سلام استاد. نظرتان را درباره متنی که نوشتم، می‌خواستم. 🔸گامِ مُحال. ✍علی جلالی اصفهانی‌های قدیم اگر می‌دیدند کودکی دستش به طاقچه و بلندی نمی‌رسید که چیزی را بردار، از سر شوخی به او می‌گفتند: «سَرِت را بذار زیر پات، تا قَدِت بلند شه و دستِت برسه!» همین مضمونِ به ظاهر طنزآمیز ولی سراسر حکمت را سعدی چنین گفته است: سعدیا! کنگرهٔ وصل بلندست و هر آنک/ پای بر سر نَنِهد، دستِ وی آن جا نرسد آری وصال در مرتبه بالایی قرار دارد و دستِ کسی به راحتی به آنجا نمی‌رسد. باید قید سَر را زد و سر را زیر پا نهاد و یک پله بالاتر رفت تا به آنجا رسید. ظاهراً در شهادت چنین حکمتی است. مقامی است که جز با جان‌باختن در راه دوست به آن نمی‌توان رسید. اما گاهی یک نفر سرش را زیر پای عزیزانش می‌نهد تا آنها بالا روند. به قول سعدی: سر که نه در پای عزیزان رَوَد/ بارِ گرانی است کشیدن به دوش شهادت رهبری هرچند جانسوز است اما ما را سرافکنده نکرد بلکه حس می‌کنم با این شهادت، همه ملت یک پله بالاتر رفتند. پله‌ای که هر چقدر همه می‌کوشیدیم نمی‌توانستیم از آن بالا برویم. رهبر شهید مثل کوهنوردی باتجربه به ما می‌گفتند: «گام اول را برداشتید و حالا نوبت گام دوم انقلاب است. خطرات راه این‌هاست و پرتگاه‌ها آنجاست. به قله نزدیکیم و باید گامی بلند بردارید!» ولی انگار هر کار می‌کردیم نمی‌شد و نمی‌توانستیم این قدم بعدی را برداریم. انگار این قله وصل خیلی بالاتر از قَدِ ما بود و ما در بُهت و درماندگی مانده بودیم و هاج و واج به هم نگاه می‌کردیم و برخی در دل و برخی به زبان حرفش را انکار می‌کردیم. او که مسیر و قله را می‌دید و ناتوانی ما را، سر در قدم ما عزیزانش نهاد تا قدمان بلند گردد و این پله بعدی را بتوانیم طی کنیم. تا به قله نزدیکتر شویم. او با شهادتش ما را از این راهِ محال عبور داد. پله بعدی که چشم انتظار ما بود، پله بعثت ما بود. ما باید مبعوث می‌شدیم و اکنون جهانیان ما را در پله‌ای دیگر می‌بینند. پله‌ای که باید بر فراز آن، رسالت تاریخی خود را به انجام برسانیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : به نکات دقیق و ارزشمندی اشاره فرموده‌اید. حقیقتاً همینطور است که شهادت آن مرد الهی ما را در جایگاهی از تاریخ مان قرار داد  که بدون آن شهادت شاید سال‌ها طول می‌کشید و معلوم نبود تا اینجاها قد بکشیم و به چنین بعثتی که این مردم تا مرز خونخواهی از  خبیث ترین جبهه و شخص به میان آمده است برسیم ،به هر قیمت که باشد و این است آن حضور تاریخی عظیمی که پیش آمده و از خدا عاجزانه  می‌خواهیم تا در درک آن و در حفظ آن ما را یاری بفرماید .باید از شرایط موجود فهم درستی داشت تا خطای محاسباتی پیش نیاید و لازمه آن صبرو تاب‌آوری و خسته نشدن است و با نظر به اهداف الهی. با مردمی در صحنه انقلاب هستیم که هر کدام در جای خود هسته مقاومت می‌باشند که روی پای خود ایستاده‌اند با شایستگی کامل و این است عامل امیدواری ما نسبت به آینده تمدنی که در پیش است، با ایرانی قدرتمند و قدسی که همدیگر را نیز می‌فهمیم .  موفق باشید

42005
متن پرسش

۱. استاد چرا عده ای با وجود صراحت کلام سید علی خمینی سخنران مدعو مراسم رهبری ، باز با تقطیع و شیطنت و نامردی سعی دارند به فتنه گری و بی اعتبار سازی نهادها و تصمیمات نظام ادامه دهند؟ ۲. خاطر شریفتان هست سالیان قبل در یکی از انتخابات ها رهبر شهید گفتند نظر من به فلان کاندیدا نزدیکتر است ، بر اساس قاعده ای که عده ای دارند تشریح و بنا میگذارند که مسئولان وقتی نظر رهبری را میفهمند دیگر حق ندارند خلافش را انجام دهند و بالاترین نهاد نظام یعنی شعام را انگ میزنند و تخطئه میکنند که آرائشان باطل است چون می‌دانستند نظر رهبری این نیست ، بر این مقدمات این افراد نتیجه نخواهند گرفت که مسئولین موظفند آراء انتخابات را در مثال فوق دستکاری کنند؟ و یا اگر سهام حق ندارد رای دیگری دهد پس به طریق اولی مردم حق ندارند رای دیگری دهند ؟ عاقبت این حرف های عجیب به کجا ختم میشود؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : حقیقتاً به نکته مهمی متذکر هستید و دغدغه بنده  نیز از همین جنس است که چرا همدیگر را نمی‌فهمیم و چرا در جهانِ نیروهای انقلاب که انگیزه‌های مقدس دارند حاضر نباشیم ؟ بنده نیز همین نوع فعالیت‌هایی که متذکر شده‌اید را دیده‌ام و واقعاً نگران هستم که چرا بعضی‌ها با انگیزه های  به ظاهر انقلابی و ولایی ، چنین می‌کنند. امید است مردم عزیز ما مرز خود را از این افراد جدا کنند . نمونه کارهایی که انسان را نگران می‌کند می‌توانید ملاحظه بفرمایید  https://eitaa.com/arshiv3133/250  که چگونه با تقطیع سخنان حجت الاسلام آقای  سید علی خمینی عملاً موضوع را تغییر می‌دهند. خود مردم ما باید با هوشیاری و سواد رسانه‌ای متوجه این امور باشند. اتفاقاً آقای مهدی محمدی متذکر همین امر شدند که جناب حجت الاسلام سید علی خمینی بر آن تاکید داشتند https://eitaa.com/mohammadi61/1046     موفق باشید

42002
متن پرسش

سلام استاد وقتتون بخیر می‌بخشید من متوجه نمیشم چرا شما و شاگردهای خاصتون همچنان میگید که مذاکره درسته و رهبری منظور دیگه‌ای داشته. من از اول گاردی به این موضوع نداشتم. الان هم می‌ترسم خیلی محکم حرف بزنم دو فردای دیگه آقایون ایکس و ایگرگ شهید بشن پشیمون بشم. اما رهبر در پیامشون به وضوح گفتن که نظرشون چیز دیگه‌ای بوده. بعدا هم کلیپ‌هایی از رهبر شهید بیرون اومد که مذاکره رو خطا می‌دونستن. پیام‌های شما و شاگردهاتونو خوندم. اصلا واضح صحبت نمی‌کنید. انگار یه چیز خصوصی بین خودتون هست که می‌دونید و انتظار دارید بقیه بدون دونستنش بفهمنش. در مورد پیام رهبر هم انگار چنین دیدگاهی دارید. چیزی که من از حرفاتون برداشت کردم اینه که فکر می‌کنید رهبر منظور دیگه‌ای داشته و اکثریت مردم فقط به جمله علی الاصول چسبیدن. در صورتی که ما حدیث داریم خداوند پیامبران رو فرستاد که با مردم قدر عقولهم صحبت کنند. اگر واقعا رهبر می‌خواسته چیز دیگه‌ای بگه و مردم متوجه نشدن و بد فهمیدن، اینجا ایراد به سید مجتبی وارده. چون ایشون نباید چنین پیام مهمی رو به این شکل بیان می‌کرد که باعث شکاف عمیقی در جامعه بشه. این که یک جلسه خصوصی با نخبگان و عارفان نبود. پیام عمومی به ۹۱ میلیون نفر بود. وظیفه رهبر جامعه اسلامی هم اینه که طوری صحبت کنه که اکثریت مردم درکش کنن. بنابراین من فکر می‌کنم منظور ایشون همون برداشتی هست که اکثریت مردم دارن، یعنی تحمیل مذاکرات از جانب گروهی خاص. البته ممکن هم هست من اشتباه کنم. برای همین پیام دادم که ببینم واقعا منظورتون چیه. اما لطفا جواب بدید. یک جواب که واقعا جوابه. ما رو به گمان خودمون یا کلیپ‌های پراکنده واگذار نکنید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : حساسیت جنابعالی در این موارد بسیار ارزشمند است. ولی ملاحظه می‌فرمایید که بحث در این مورد بسیار مفصل است و همانطور که آقای دکتر حداد عادل و آقای فضائلی و سردار محسن رضایی فرمودند نمی‌توان از واژه علی الاصول رهبر معظم انقلاب در آن بیانیه نتیجه ای گرفت که منجر به اختلاف شود.https://eitaa.com/arshiv3133/192  و https://eitaa.com/arshiv3133/186  و https://eitaa.com/arshiv3133/227  به نظر بنده نکاتی که جناب حجت الأسلام والمسلمین حاج آقا تویسرکانی مسئول محترم نمایندگی ولی فقیه در نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در رابطه با واژه علی الاصول رهبر انقلاب فرمودند قابل استفاده می‌باشد.  https://eitaa.com/rahe_khamenei/51560  این موارد است که دعوت می‌کند از حوزه ردّ یا قبول افراد به میدان تفکری که در افق تمدن نوین اسلامی می‌توان حاضر شد فکر بفرمایید. که البته بحث در این مورد بسیار است . شاید تذکرات نودگانه «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor بتواند تفکری که نیاز این تاریخ است را متذکر شود . موفق باشید

41999
متن پرسش

سلام استاد متشکر از مطالب راهگشا که واقعاً باب دیگه ایی ر رو به قلب ما باز کرد نظرتون ر در مورد شخص آقای پزشکیان هم به ما میگین؟ چون گاهی از ایشون توقع رفتار مقتدرانه تری در برابر ترامپ داریم اما یا سکوت یا توییت ضعیفی در پاسخ ترامپ میزنن و این روزها داغ آقا هم برای ما سنگین و رفتار ایشون در خور این زمان نیست

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : یقیناً این بنده خدا با روحیه‌ای که دارد از جنس انقلابی که آن رهبر شهید عزیز بنا داشتند در جهان حاضر کنند و جوابگوی روح‌های تشنه نسبت به حقیقت هستند ، نمی‌باشد. مهم عظمت روحیه آن شهید بزرگوار بود که چگونه بنا داشتند به جای مقابله مستقیم که متهم می‌شدیم به دیکتاتوری با حکمتی آنچنانی انقلاب را از این جریان عبور دهند همانطور که ما را از امثال آقای هاشمی رفسنجانی عبور دادند این است نکته اصلی که ما بدانیم بدون درگیری و توهین چگونه با نظر به آن افق متعالی که تمدن اسلامی  مدنظر دارد از این موانع عبور کنیم و خود را درگیر این موانع ننماییم و در این مورد بسیار باید حساس بود دقتی که عزیز دل ما آقای مهدی رسولی از خود نشان داده‌اند. https://eitaa.com/arshiv3133/243  این است آن هوشیاری تاریخی. موفق باشید 

41997
متن پرسش

هر چه به تو نگاه می‌کنم و به مشیِ لحظه به لحظه و در هر میدان مبارز بودنت، به اینکه تاریخ صدر اسلام را تمام لحظات مبارزه گونه‌اش از جهاد اکبر و اصغر را در این زمانه حاضر کردی، حیرت می‌کنم. تو نیز "لمعه‌ای"و "لمحه‌ای" از آسمان ولایت بودی که به ما عطا شدی. اینکه چگونه این سیره و این مشی را یافتی نمیدانم، اما در اوج زمین‌گیری و زمین‌خوردگی‌ام هنوز تو را طلب دارم و زندگیِ مبارزه‌‌گونه‌ات را هر چند هنوز ناکامِ ناکام خود را می‌یابم. اینکه این زمین‌گیری را چگونه فکر کنم بماند، این مبارزه عطای الهی‌ای است که به خاطرش تو را به ما دادند :" مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلاَيَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا (لِخُلْقِنَا) وَ طَهَارَهً لأَِنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَهً لَنَا وَ كَفَّارَهً لِذُنُوبِنَا ". مقاومت و مبارزه عطایی الهی است که در تو جلوه‌گر شد. و این‌ افقی که از تشییع شما می‌رود که روشن‌تر و روشن‌تر شود، مشی مبارزه در تمام وجوه را میطلبد. آری افق آینده را تشییع تو روشن کرده است، آینده بدون آمریکا و اسرائیل در افق تشییع تو میتوان از سر حیرت به نظاره نشست، هر چند عادات غربی‌مان کوره راهش کرده است. تشییع تو را که میبینم، آری عزای تو از جنس عزای سیدالشهداست و باید با اراده‌ای قوی‌تر این راه را برویم، اما غمی سنگین از جنس هدر رفتن عمر و نیافتن و نرفتن و نشدن بر دلم سنگینی می‌کند. تو را و شهیدانت را که میبینم، بگو چه کنم؟ حاج قاسمت را که میبینم، تمام غم‌های از دست رفتنم و اینکه چه عمری از من تباه شده بیچاره‌ام می‌‌کند. بماند... شربتی از لب لعلش نچشيديم و برفت روی مه پيکر او سير نديديم و برفت گويی از صحبت ما نيک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت بس که ما فاتحه و حرز يمانی خوانديم وز پی اش سوره اخلاص دميديم و برفت عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد ديدی آخر که چنين عشوه خريديم و برفت شد چمان در چمن حسن و لطافت ليکن در گلستان وصالش نچميديم و برفت همچو حافظ همه شب ناله و زاری کرديم کای دريغا به وداعش نرسيديم و برفت خواجه حافظ شیرازی @Esharenakhana

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : همه عرض بنده آن است که . نه!!! هیچ زمانی را نخواهید یافت که «او» با ما نباشد. آیا جز آن است که خداوند او را در همه ابعاد پرورش داد تا ما امروز با کسی روبرو باشیم که پرورش یافته خداوند است در همه ابعاد، به همان معنایی که پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند: «من رآنی فقد رأی الله» آیا تشییع آن مرد الهی نظر به افقی نیست که او با شخصیت همه جانبه خود در مقابل ما گشود تا انسانیتی را که انسان‌ها می‌توانند در آن حاضر شوند بنگریم؟.
در جواب یکی از کاربران محترم عرض شد: در جمال آن امام شهید، ربوبیت حضرت ربّ العالمین را به تماشا بنشینیم و بیندیشیم و باز بیندیشیم چگونه در جمال این رهبر شهید می‌توانیم حضور ربوبیت حضرت ربّ العالمین را نظاره کنیم به همان معنایی که در «عهد الست» که اصیل‌ترین حضور برای هر انسان است؛ حضرت ربّ العالمین به ظهور آمده‌اند و می‌پرسند: «الست بربّکم؟» و این ماییم که به جهت حاضرشدن در عالی‌ترین حضور که از جنس حضوری است که در تشییع رهبر شهید برای‌مان پیش آمد، جواب دادیم: «بلی شهدنا». آری! می‌بینیم ربوبیت تو را که چگونه در صحنه‌هایی این‌چنین به ظهور آمدی. راستی را! در آن شرایط به کدام شخص نظر کردیم و گفتیم آری! می‌بینم که تو پروردگار عالم به ظهور آمده‌ای و من تو را مشاهده می‌کنم؟ آیا حکایت ما با رهبر شهیدمان از این جنس نیست؟ که مردم عزیز ما در این رابطه در جمال شخصیت رهبر شهید به ملاقات پروردگار عالم رفته‌اند تا راهی که راه انس با خداوند است را تجربه کنند.
همه عرض بنده در همین نکته است که می‌توانیم در شخصیت آن رهبر شهید نور ربوبیت حضرت رب العالمین را بنگریم و این است نظر به آینه ربوبیت حضرت  رب العالمین. موفق باشید
 

41993
متن پرسش

« بسم رب الزهرا » خداوندا ای هستی مطلق همه تو ای جانِ جانان و محبوبِ محبوب ترینان هر زمان ای اشتیاقِ دل انگیزِ هستی در جامِ جهان نمای ما ای تو همه هستیِ ما ای غایت و مقصود همه تو تو را قسم به آهِ مظلوم در هر صورت و مکان و زمان تو را بر رگانِ بریده علی اصغر تو را بر بدن ارباً اربا علیِ اکبر تو را به داغِ دلِ زینبِ کبرا تو را به لبانِ خشکِ ابنا الحیدر تو را به چشمانِ شرمنده ابالفضل العباس تو را به عصرِ عاشورا و تن های فتاده به خاک و خونِ کربلاییان تو را به غربت و تنهایی حسین در دهشتِ دشتِ نینوا تو را به ابدان مطهر کربلاییان زیر نعلِ اسبِ یزیدیان هر زمان تو را به سینه شکستهِ فاطمه زهراءِ علیِ مرتضیٰ آری تو را به غربت قرآن در طول زمان مگذار مگذار مگذار که امید شیعیان تو مردم و ملتِ کربلایی تو آرمان بلند امام شهید و امت آخرالزمانی ما خاک به خون و جگر آمیخته شیعیان تو انتظار هزار اندی ساله تحقق آرمانِ اسلام محمدی تو در تطاول زمان و آن حقیقت مکتوم و مظلوم در صیرورت زمان از میان جانمان به غفلت و نسیان ذات نهفتهِ زمان و حیلت و مکر دشمنان در هر زمان، بگذرد در طول تطاول زمان. آری تو را به اشک های این ملتِ مظلومِ مقتدر در تشییع پیکر امام شهیدمان، وداع مان رنگ و بوی هجرت ده از عهد های شکسته و نومید به انتظار دیدار او از چشمان خشکیده به اشک حضور او از زبان های بسته و مکتوم به وصف او از خیال های آشفته و مکدر به آرمان او از دستان خسته و ناتوان به ساختن ایران کربلایی او از پاهای به گِل تپیده برای حرکت به سوی او از ابتلایِ ملت تو در آزمونِ وحدت و الفت و حضور از قلب های تکیده و رنجور و نا امید از غربتِ مردانِ مرد آن جان های مضطر و به لب آمده برای حضور بیشتر برای تو از عقل های تکیده به جهل از نبودن ها و حسرت های حضور برای تو از ساده اندیشان راه آرمانِ بلند او آری هجرتمان ده، هجرت دوباره به یاد قصۀ حضور او هجرتی به یادِ حسرتِ نگاه و بیان و صدایِ او قلم و دست و آغوش و بوسه گرم الهی او دقت و ظرافت و هیبت و جلال او به ای ایران بخوان های مکرر او به خون دل ها و صبر و انتظار به لقایِ تو او به خونِ بر خاک نشسته او به دستانِ مشت کرده و ایستاده در برابر دشمنان ما و او به صلابت به اقتدار به قیام و قعود و غرش و فریاد او آری که ما ترک کردیم حیات خود را بعد از حیات او آری که ما ترک کردیم ممات خود را با شهادت او و یافتیم حیات و ممات دوباره خود در وداع و دیدار هزار باره او. به امید دیدار و ملاقات با او در قتلگاه و آرامگاه او در بر امام رئوف ما و او.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : از امام رضا «علیه‌السلام» هست که حضرت می‌فرمایند: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ» اگر خداوند بنده ای از بندگانش را جهت امور مردم انتخاب کرد، سینۀ او را گشاده می‌گرداند. تا در مدیریت خود کوچک ترین لغزشی نداشته باشد و امور بندگان را با وسعت نظر سر و سامان دهد. «فَلَمْ یَعْیَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِیهِ غَیْرَ صَوَابٍ» در نتیجه آنچنان توانا می شود که در جواب گویی به هیچ نیازی در نمی ماند و غیر از صواب از او نخواهی یافت و به خوبی مصلحت مردم را در نظر می گیرد. «فَهُوَ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ مُؤَیَّدٌ» پس او در کار خود توفيق يافته و رهنمون گشته و از خطا و لغزش و افتادن در امان است و مورد تأیید الهی است.»
صحبت از مردی است که به تعبیر فرزندشان «آن‌قدر که مشهور بود شناخته نشد» و از جمله هنرهای او، «قدرت خلق معانی از طریق ساختِ به هنگام واژگان و ترکیب‌های بدیعی که هر یک انبوهی از معانی را خلق و حمل می‌کرد» بود. حال سؤال این است که آن مرد یعنی رهبر شهید انقلاب چه نوع حضوری را در این عالم اراده کرده بودند که به جهت آن حضور، او را در میدانهای مختلف می یابیم؟ آیا بعد از شهادت آن مرد، بازخوانی شخصیتشان به همان معنایی نیست که ماورای شهرتشان به آن شخصیت فکر کنیم؟ شخصیتی که به فراتر از زمانۀ خود نظر داشت و در جستجوی فردایی بود که نسبت به آن بیگانه نبود و می دانست از دلِ ویرانه ها حوادث نویی می شکفند و از این جهت می‌توان گفت هیچ چون و چرایی در آن نیست که دوران دیگری در پیش است که انسانیت انسانها مدّ نظر خواهد بود، به همان معنای تقوایی که «وارستگی» می نامیم و با هزاران زبان میتوان از آن حضور یاد کرد و در جستجوی آن حضور، مانند آن مرد کتاب خواند و در قرآن تدبّر کرد. و این است که می خواهیم پس از شهادتشان بیش از پیش به ایشان فکر کنیم. در این راستا در رابطه با نوع نگاهی که باید به گفتار و نوشتار آن مرد الهی داشت، پیشنهاد می شود به آثار ایشان رجوع  شود تا رویکردمان به آن مرد الهی رویکرد حقیقی باشد  و از این جهت همچنان با او زندگی را ادامه دهیم. و با صبر و شکیبایی باید همواره آن آینه را مدّ نظر قرار دهیم. در آن صورت زندگی و دنیا برای ما کامل خواهد بود، وقتی همواره او را مدنظر داشته باشیم  و خودمان تصمیم بگیریم چه کسی باید باشیم، آنجایی که تماماً به انسانی فکر کنیم که وسعت او به وسعت حضور ما در این تاریخ است و سخنانی دارد با اشاره به چنین حضوری و چنین وسعتی. موفق باشید 
 

41988
متن پرسش

سلام علیکم: مجدداً بر حضرت استاد طاهرزاده تا همین‌جا خیلی مصدع شدم و همان‌طور که فرمودید این بحث دامنه‌دار و مفصل است. با این حال با توجه به اشتراک حداکثری در مبانی فکری و قرابت فکری با مخاطبان حضرت عالی، بنده مناسب دیدم با ذکر برخی دیگر از یافته‌هایم در عالم جزئیات و صغرویات بحث را ادامه دهم چون سخت معتقدم بدون شناخت عالم جزئی و عینی، بصیرت‌های کلی ضامن توفیق و گشایش نیست الا ما رحم ربی. چارچوب تحلیلی استاد گرامی متشکل از اصولی چون توجه دادن به افق حیات معنوی متعالی برخاسته از لایه‌های عمیق معارف دینی است که اغلب چهره‌ها و پیروان انقلاب از آن غافل یا جاهل هستند. تأثیر حیات‌بخش و نجات‌بخش لمس این معارف آنچنان است که استاد گرامی مدارای سیاسی با جریان غربگرا را برای ظهور یک اجماع معرفتی جدید برای عبور از غرب و غربگرایی توصیه می‌کنند. این خلاصه آن‌چیزی است که بنده از مجموع تألیفات و فرمایشات شما در این سال‌ها برداشت کردم و در این مختصر قابل بیان است. حالا بنده این تجویز کلی و کل‌نگر و آینده‌گرایانة جناب استاد که با چاشنی خوش‌بینی عرفانی و مهدوی همراه است (و قطعا بی‌وجه نیست) را در کنار شناخت جزئی میدانی خود از گذشته و اکنونِ کارنامة حکمرانی فاجعه‌بار نظام و ارگان‌هایش می‌گذارم که شدیداً متأثر از فعالیت شبکه گسترده و مرتفع و عمیقِ نفوذ بوده که پیشاپیش امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری شکل‌گیری هر اجماع معرفتی انقلابی را نیز از بین برده است! این بحث بسیار مفصلی است اما اجمالا برخی سرفصل‌های کلی آن را ذکر می‌نمایم. این مطالب را به طور مفصل‌تر در کانالم در ایتا @criticalknowledge توضیح داده ام. ۱. سابقه فعالیت شبکه اطلاعاتی ناتو (خاندان ریپورترها) و شبکه زیتون (خاندان عالیخانی) در نظام سیاسی ایران قبل و بعد انقلاب با نظر به تحقیقات محققینی چون عبدالله شهبازی و پیام فضلی‌نژاد. مطالب در کانال با هشتگ #شبکه_زیتون قابل دسترسی است. در ادامه نمونه‌های مهم از کارنامة نیرنگ‌آمیز و خونین این شبکه را در جمهوری اسلامی ذکر می‌کنم. ۲. دستکاری و جرح و تعدیل در نیروی انسانی نخبه و فکور در جمهوری اسلامی از طریق: ۲.۱. قتل نخبگان انقلاب (مطهری و بهشتی): دلایل: نقش عامل اطلاعاتی ناتو از فرانسه در تشجیع گودرزی به ترور شهید مطهری؛ ۲.۲. شواهد فعالیت شبکه اطلاعاتی ناتو و شبکه زیتون در پوشش مجاهدین خلق طبق الگوی عملیات گلادیو در ایتالیا که ترورهایی چون ترور شهید بهشتی و دیگران به اسم گروه‌های چپ تمام شود و نه سرویس‌های غربی. نتیجة فرعی: مشروعیت‌زدایی از ایدئولوژی چپ با هدف اعاده هژمونی لیبرال. ۲.۳. تماس برقرار کردن با چهره‌های سیاسی طرفدار سازش چون هاشمی و روحانی در ماجرای مک‌فارلین ضمن ایجاد روابط سازمانی مخفی و حمایت سیاسی از آن‌ها با هدف تغییرات اساسی ضدانقلابی در سیاست‌های پسا-خمینی. کد خاص: شبکه زیتون اسرائيل واسطه مذاکرات هاشمی-روحانی با دولت نومحافظه‌کار یهودی ریگان است. منوچهر قربانی‌فر از اعضای این شبکه است. ۲.۴. انزوای اجباری نخبگان انقلابی باقی‌مانده برای حذف موانع تجدیدنظرطلبی ضدانقلابی: نمونه‌ها از دیروز: انزوای سید مرتضی آوینی و سید عباس معارف و داوری اردکانی بعد از جنگ. نمونه‌های اخیر: تبلیغات عجیب داير بر دروغ و هتاکی در فضای رسانه‌ای و مجازی علیه چهره‌های سیاسی نخبه انقلاب مانند احمدی‌نژاد، جلیلی، حسین شریعتمداری، فؤاد ایزدی، رسایی، ثابتی، صمصمامی، جبرائيلی و ..... شاهد: در برخی از اکانت‌های هتاک به نخبگان انقلابی، سوابق قضایی و امنیتی دیده می‌شود که به نظر می‌رسد آلت دست شبکه نفوذی در دستگاه اطلاعاتی و قضایی شده‌اند  ۲.۵. شاهد خاص برای اینکه یک برنامه سازمان‌یافته تحت هدایت شبکه اطلاعاتی دشمن برای استحاله فکری نخبگان در جریان بوده است: سیل ترجمه کتب اندیشه سیاسی لیبرال بعد از انقلاب به دست عزت‌الله فولادوند فرزند یکی از عوامل بلندپایه رژیم سابق در وزارت نفت که پایگاه منافع کنسرسیوم بود و سابقه همکاری فولادوند با انتشارات بهایی قبل انقلاب. (منبع: ارتش سری روشنفکران، پیام فضلی نژاد) ۲.۶. برکشیدن چهره‌های فکری نفوذی مؤتلف با طبقه حاکمه غرب در نظام دانشگاهی و تصمیم‌سازی جمهوری اسلامی با هدف استحاله فکری فارغ‌التحصیلان دانشگاهی و دادن مشورت‌های استعماری به مسئولین بلندپایه. نمونه خاص قابل اثبات: محمود سریع‌القلم با روابط سازمانی نزدیک و واضح با شبکه اندیشکده‌های خاندان راکفلر (داووس، بیلدربرگ، کارنگی) و دیدار شخصی (طبق اعتراف خودش) با دیوید راکفلر ملعون که مؤتلف آمریکاییِ بزرگِ خاندان یهودی روچیلد اروپایی، مؤسسین اسرائيل هستند. ۳. بسیار مهم: توطئه‌های ترکیبی شناختی-امنیتی برای بی‌آبرو کردن جریان انقلاب و حزب‌اللهی و اثبات عینی تبلیغات ناتوی فرهنگی دایر بر اندیشه لیبرال جدید و دال بر بدعاقبتی ایدئولوژی‌های آرمان‌گرا: ۳.۱. قتل‌های زنجیره‌ای با عاملیت نفوذی بلندپایه شبکه زیتون، سعید امامی، بهایی و یهودی مخفی متظاهر به اسلام و تقوا در وزارت اطلاعات. ۳.۲. حادثه کوی دانشگاه با آلت فعل کردن برخی جوانان حزب‌اللهی و هدایت آنها به داخل کوی و ضرب و شتم دانشجویان کوی با زنجیر و میل‌گرد!! (این جنایت نه توجیه دینی داشت نه توجیه سکولار سیاسی یا امنیتی. دانشجویان معترض به قتل‌های زنجیره‌ای و بستن روزنامه سلام بعد از یک تظاهرات مسالمت‌آمیز در بیرون کوی با شعارهای نه چندان تند، به کوی برگشته بودند و داشتند می‌خوابیدند!). ۳.۳. این دو حادثه مشکوک عجیب که علی الظاهر به دست نیروهای حزب‌اللهی انجام شد موجب طلاق عاطفی و فکری گسترده و دائم جامعه دانشگاهی و فعالین سیاسی و رسانه‌ای با نظام ولایت فقیه و جریان انقلابی شد و تصویر ناتوی فرهنگی از انقلاب دایر بر آرمان‌گرایی سرکوب‌گر، وحشی و متحجر را جا انداخت. با این حال، این همه، حاصل طراحی و هدایت شبکه زیتون بود با حضور جدی در وزارت اطلاعات کشور! یکی از واکنش‌های سیاسی بزرگ موارد ۲.۵ و ۳، ظهور جریان تجدیدنظرطلب اصلاحات بود که به آرمان‌های انقلاب پشت کرد و تا امروز بر کشور حاکم است. ۴. ترویج سیستماتیک فساد مالی در بین مسئولین برای نمک‌گیر کردن آن‌ها و امکان کنترل و تأثیرگذاری بر آن‌ها. شاهد عام: سونامی عجیب فساد در نظام برآمده از انقلاب اسلامی و ولایت فقیه. شاهد خاص: افشاگری‌های آقای احمدی‌نژاد از حضور شبکه زیتون در وزارت اطلاعات و نقش آن در ترورها و سرکوب‌ها و شورش‌ها و مفاسد مالی مسئولین: https://eitaa.com/criticalknowledge/2744 https://eitaa.com/criticalknowledge/3330 https://eitaa.com/criticalknowledge/6252 https://eitaa.com/criticalknowledge/6286 ۵. از دهه ۱۳۸۰ با ظهور موفقیت‌های فوق‌العاده نیروهای نظامی در عرصه موشکی و منطقه‌ای شبکه زیتون اقدامات ترور گسترده خود را علیه دانشمندان و سرداران آغاز کرد. ترورها به راحتی با توجه به حضور شبکه در وزارت اطلاعات و دسترسی به تمام اطلاعات محرمانه کشور صورت می‌گیرد. آقای احمدی‌نژاد در این باره مطالب خاصی را افشا کرده است در همان لینک‌های بالا. ۶. از دستکاری شبکه در اندیشه اقتصادی پساجنگ نیز بگذرم. اجمالاً اشاره می‌کنم به برنامه تبادل دانشجوی گروه اقتصاد شریف تحت ریاست مسعود نیلی با دانشگاه شیکاگو (متعلق به خاندان راکفلر) که جالب‌ترین خروجی آن مدنی‌زاده وزیر اقتصاد فعلی است! ۷. در رابطه با جزئیات عملیاتی، احتمال جدی استفاده از پرستوهای موساد برای مسئله‌دار کردن مسئولین مانند پرونده جفری اپستین وجود دارد. کد جالب: جفری اپستین با عدنان قاشقچی از دست‌اندرکاران معاملات ایران‌-کنترا ارتباط داشت و از نقش شبکه زیتون اسرائيل نیز در مذاکرات مک‌فارلین پیشتر گفتم. ۸. لذا شبکه زیتون اسرائيل و شبکه اطلاعاتی ناتو از انگلیس (تحت هدایت روچیلدها) با یک دستکاری گسترده در نظام سیاسی و اندیشه‌ای کشور از طریق عملیات‌های ترکیبی شناختی-امنیتی، ترورها، حذف یا انزوای چهره‌های نخبه انقلاب و برکشیدن متفکرین وابسته استعماری، نظام را به قهقرا برده است. ۹. نتیجه نهایی اینکه بدیهی است رسیدگی به این هیولای امنیتی نفوذ و فریب‌خوردگان و وابستگان و آلت دست‌های مستقیم یا غیر مستقیم آن (مانند پزشکیان و قالیباف)، خیلی با بحث‌های اندیشه‌ای و فلسفی ممکن نیست. شبکه نفوذ با امکانات سخت‌افزاری و عواملش، اصولا اجازه شکل‌گیری دیالوگ‌های معرفتی که موجب تنبه جریان روشنفکری شود را نمی‌دهد و به افرادی که توان دیالوگ معرفتی دارند نیز میدان نمی‌دهد. عاقبت خونین شهید مطهری و بهشتی و عاقبت شاگردان مرحوم فردید شاهدی بر این امر است. اگر راه معرفتی ممکن باشد تنها با افشای تاریخ ناگفته عملیات پیچیده شناختی شبکه نفوذ مسیر است که آن هم اغلب با استنکار و انکار جریان روشنفکری/اصلاحات تحت عنوان تئوری توطئه مواجه می‌شود. حملات عجیب به صدا و سیما برای حذف آخرین پل ارتباطی جامعه فکور انقلابی با عامه مردم در این راستا است. انگ تندرو زدن به چهره‌های نخبه انقلاب نیز در همین راستا است. ۱۰. نتیجه نهایی: بدون رسیدگی پژوهشی و عملیاتی به نقش گسترده شبکه نفوذ در شؤون مختلف نظام و کشور، دیالوگ‌های معرفتی و فلسفی به تنهایی بسیار بعید است تحولی در تفکر سیاسی غالب کشور ایجاد کند. چنانکه قبلا عرض شد بنده در کوتاه مدت نیز برخود انتقادی جدی با جریان وفاق که متأثر از تفکر استعماری و شبکه نفوذ است را ضروری می‌دانم چون دقیقاً در راستای نجات اسرائيل و فرصت دادن به دشمن برای طرح‌های براندازانه بعدی عمل می‌کند. عذرخواه از تصدیع و تشکر از حسن توجه استاد ربانی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که درhttps://eitaa.com/matalebevijeh/23124 عرض شد ما را گفت و گویی در میان است بدون آنکه بنده بخواهم امری را به جناب عالی و امثال جناب عالی آموزش دهم .
نمی‌دانم باید سبکی که ما در جهان باید حاضر شویم را مدارای سیاسی بنامیم یا تذکر به افقی که بشر جدید در معنای خود سخت بدان نیاز دارد. مطالب آقای فضلی نژاد و مطالب مربوط به آن نگاه را سال‌های گذشته دنبال می‌کردم و البته مهم افقی است که از طریق انقلاب اسلامی در مقابل مردم ما گشوده شد و در این راستا بسیاری از نقشه‌های جریان‌هایی که متذکر شدید به طور طبیعی  خنثی شد و ملاحظه فرمودید که چگونه افراد و جریان هایی که نام بردید  به حاشیه رفتند به همان معنای عبور از آنها در عین آگاهی کلی از نقشه آنها که رهبر شهیدمان تحت عنوان تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی به طور معجزه آسایی انقلاب را از آن نقشه‌های بسیار پیچیده عبور دادند و حال ما بودیم که با حضور انقلابی مردم آنان را در میدان انفعال هرچه بیشتر مجبور کردیم تا با ناشی‌گری‌های هرچه بیشتر جایگاه خود را خراب و خراب‌تر کنند هرچند تا آنجایی نفوذ داشتند که گویا آن رهبر شهید فرموده باشند حتی در پشت اتاق من هم جاسوس هست و عجیب است که ما را حضور دیگری در این تاریخ به میان آمده که اگر بر آن تاکید نماییم همانطور که اسلحه‌های آن‌ها با همه آن قدرت کاری از پیش نبرد سایر فعالیت‌های آنان با همه پیچیدگی هایش کاری از پیش نمی‌برد مشروط بر آنکه بر افق قدسی و تمدنی خود بسیار حاضر باشیم آنطور که آن رهبر شهید بر آن تاکید داشته‌اند اینجا است که باید بر مسیر اصلی انقلاب اسلامی تاکید شود وگرنه همانطور که متذکر شده‌اید امثال آقای احمدی نژادها با روبرو شدن  با آن باندها گمان می‌کنند  که انقلاب در همین محدوده‌ها متوقف می‌شود و به جای آنکه همانند آن رهبر شهید سعی کنند با روحی که در کلیت نظام و انقلاب دمیده می‌شود جهت‌گیری مردم ما را به سویی ببرند که هزاران حججی‌ها و حاج قاسم‌ها به میان آیند که گوششان بدهکار آن جریانی که متذکر آن هستید نباشند، امری که بنده نیز در طول زندگی خود آن را تجربه کرده‌ام. راستی اگر آقای احمدی نژاد ذیل آن رهبر شهید خود را ادامه می‌داد بهتر بود و یا اینکه راه دیگری را دنبال کرد و نتیجه آن بی‌ثمری شد با آن همه استعداد؟ چه شد که آقای احمدی نژاد با روبرو شدن با آن جریان‌های فاسد که به نام‌های مختلف در انقلاب نفوذ کرده بودند خود را باخت؟ آیا به جهت عدم درک حضور تاریخی انقلاب اسلامی نبود که کلیات موضوع را متوجه نشد؟ اینجا است که اجازه دهید باز تاکید شود آری صغرویات در جای خود مهم است ولی به جای مشغول شدن به آنها باید با تاکید بر جایگاه قدسی و تمدنی انقلاب اسلامی به طور معجزه آسایی از آنها عبور کرد. تجربه بنده که بیگانه نسبت به انقلاب و به جهت مسئولیت‌های اجرایی که داشته‌ام نسبت به آنچه فرمودید نیستم، تاکید بر آن دارم که به حضور نرم انقلاب اسلامی بسیار باید بیندیشیم تا آنجایی که ملاحظه فرمودید چگونه عراقی که صدام حسین  از آن خود می‌پنداشت و آنگونه به ما حمله کرد امروز این چنین به استقبال رهبر شهید آمدند و این است جایگاه ما برای عبور از همه صدام حسین های داخلی با حضور مردمی که در دل اجتماع  شب‌ها در میادین و حضور در آن تشییع فوق العاده ما نه تنها از اقتصاد لیبرالی عبور می‌کنیم حتی مطمئناً نظام اداری فردای ما نظام سیطره بروکراسی نمی‌باشد https://eitaa.com/matalebevijeh/23127  و البته نظر بنده نسبت به آقای قالیباف با نظر جناب عالی متفاوت است و همین جا است که اگر تمدنی بیندیشیم به جای حضور در تاریخ ردّ و یا قبول افراد سعی بر فهم و نگاه آنان خواهیم داشت و به آینده‌ای نظر می‌کنیم که در رابطه با آن آینده رهبر شهید مان فرمودند: «اگر ایران‌دوست هستید، یکی از علائم و شاخص های ایران‌دوستی شما این است که امیدآفرینی کنید؛ اگر یاس‌آفرینی کردید، نمی‌توانید بگویید ایران‌دوستید. شاخصِ عمده‌ی ایران‌ستیزی یاس‌آفرینی است، امیدسوزی است، القای ناتوانی است، القای بن‌بست است؛ اینها شاخص های ایران‌ستیزی است.» ( ۱۴۰۱/۰۸/۲۸). با آرزوی توفیق برای جناب عالی و احترام به دغدغه‌های ارزشمندتان. موفق باشید

41987
متن پرسش

سلام استاد گرامی ۴ماه خونین دل در شهادت آقامون ومنتظر تشییع ایشون بودم .دلم پر پر میزد که در مراسمشون شرکت کنم . خیلی دوست داشتم درتهران حضور پیدا کنم که به دلایلی توفیق نشد و درمراسم قم به بدرقه آقای شهید رفتم.حدود۱۳،۱۴ ساعت در مسجد مقدس جمکران چشم انتظار آقا بودیم .بعد نماز بر پیکر پاک ایشون به قصد تشییع به بیرون مسجد رفتیم که در وسط راه گفتند پیکر آقا را به جایگاه میارن برای زیارت مردم .. ولی ما که از روز قبلش چشم انتظار بودیم در ازدحام جمعیت نتونستیم بر گردیم و توفیق این دیدار ازمون سلب شد. وقتی هم شهدای عزیز را به مسیر تشییع آوردن ، بخاطر همراهانمون نتونستم تا آخر عزیزان را مشایعت کنم ویه مقدار مسیر را که دنبالشون رفتیم ..برگشتیم.... از همون مدقع تا حالا خیلی حالم گرفته وبده، یه غم بزرگ ، یه بغض سنگین، یه درد عمیق ویه حسرت عظیم رو دلم مونده که چرا نتونستم یه دل سیر آقای مجاهد شهیدمون را ببینم وزیارت کنم .تو راه که بر میگشتیم تا خونه فقط اشک میریختم که چرا این توفیق ازم سلب شد....

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم حضوری  است که بحمدالله این مردم با نظر به شخصیت آن مرد الهی  متوجه شده‌اند با شهادتش افقی برای ادامه بودن ما گشود و بتوانند راهی را که خداوند پیش آورده بیش از پیش بشناسند و با جدیت تمام آن را ادامه دهند زیرا مردم ما اعم از زن و مرد انسان‌های دیگری شده‌اند برای حضور در جهانی که دیگر جهان آمریکا و اسرائیل نیست ، حال ما هستیم  و آینده ای که آن مرد الهی در مقابل ما گشود به خصوص در بیانیه گام دوم. به نظر می‌آید وقت آن رسیده است تا او را بازخوانی کنیم و بیانیه گام دوم از این جهت حرف‌هایی برای آینده ما دارد. موفق باشید

41975
متن پرسش

سلام استاد عزیز امیدوارم حالتان خوب باشد. این نوشته را خطاب به آقای شهیدمان نوشتم. نمیدانستم با آن چه کنم و دوستی پیشنهاد داد برای شما ارسال کنم. ببخشید اگر طولانی‌ست و وقتتان را می‌گیرد.

رهبر عزیز! دلم میخواهد بتوانم تمام این هفته پیش رو را، لحظه لحظه و ثانیه ثانیه‌اش را در پی شما باشم. در راهی که هر لحظه‌اش با اشک یاد شما می‌کنم. قلبم از جا کنده شده.. دیر کنده شد، اما شد.. شما جانفدای اسلام و ایران شدید، نه امروز و در شهادت، شهادت آخرین لحظه جانفدایی بود، تمام عمرتان جانفدا بودید. نمی‌توانم از شما بنویسم و از صبر و همت والا و دلسوزی و فداکاری‌هایتان، در کلمات منِ حقیر نمی‌گنجد.. از خودم می‌نویسم، که چقدر از شما دورم.. دور از نه از بعد جغرافیا و معنویت و کمالات و..(که البته این‌ها هم هست) دورم از جایی که می‌توانم شما را ببینم. کاش این چشم‌ها توان دیدن بزرگ مردی تاریخی را داشت، مردی که به قولی نه از امروز است و نه از فردا، مردی که از پس‌فرداها آمده بود. مردی که دشمنانش هر حربه‌ای را به کار گرفتند تا عظمتش را در هم بشکنند، چرا دروغ بگویم من هم بارها و بارها به شما شک کردم، به اینکه این حرف‌ها ممکن است درموردتان درست باشد؟ نمی‌دانم به خود آن روزهایم چه می‌توانم بگویم؟ سر به تاسف تکان بدهم یا چه؟ چه کنم که باز آن من تکرار نشود؟ دشمن کم زحمت نکشید اما نشد، مگر شما چگونه بوده‌اید که اینقدر باطل در برابر شما در تلاش و تکاپوست؟ امروز یکی از دوستانم! پیام داد و با خشم از دیکتاتوری شما نوشت. برایم جالب بود که چقدر الان باید دست و پا بزنند که بتوانند کلمات را پشت سر هم ردیف کنند تا باز هم شما را در هم بشکنند، اما چقدر زور میزنند و نمی‌شود.. اکنون که شما در ظاهر رفته‌اید و از دنیای مادیت جدا شده‌اید پس این همه خشم از کجاست؟ خشم از آنجایی نیست که همه کار کردند تا نام شما را با کلمات دیگری تعریف کنند اما نشد که نشد که نشد؟ آقا سیدعلی جان! کاش می‌توانستم در تمام تشییع‌های این هفته و تمام مراسم‌ها و تمام روضه‌ها باشم، کاش می‌توانستم تمام اشک‌هایم را در این یک هفته تمام کنم و برای شما بریزم. این اشک‌ها را برای چه نگه دارم؟ برای کدام غم و شادی در دنیایی که حتی از استخوان لیسیده خوک در دست آدم جذامی هم پست‌تر است.. میخواهم این اشک‌ها را برای شما و راهی که با امید و صبر و خون دل خوردن طی کردید، تمام کنم.. باید اشک بریزم برای آقایی که نشناختمش.. تاریخ نشان داده آنهایی که زمانه خود را درنیافته‌اند، در نهایت "هیچ جا" نبودند. من نمی‌خواهم از مردم "هیچ جایی" باشم آنهایی که در عافیت و سلامت، عمر را به پایان رساندند و هیچ عمل زشتی مرتکب نشدند و حتی نماز و روزه و اعمالشان را به درستی ادا کردند، اما اهل "هیچ جا‌" بودند.. مرا اهل دیاری کنید که خودتان ساکن آن بودید..

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حکایت، حکایتِ امام امّت در میان است که همان حکایت روح در میان جسم است تا در جمال آن امام شهید، ربوبیت حضرت ربّ العالمین را به تماشا بنشینیم و بیندیشیم و باز بیندیشیم چگونه در جمال این رهبر شهید می‌توانیم حضور ربوبیت حضرت ربّ العالمین را نظاره کنیم به همان معنایی که در «عهد الست» که اصیل‌ترین حضور برای هر انسان است؛ حضرت ربّ العالمین به ظهور آمده‌اند و می‌پرسند: «الست بربّکم؟» و این ماییم که به جهت حاضرشدن در عالی‌ترین حضور که از جنس حضوری است که در تشییع رهبر شهید برای‌مان پیش آمد، جواب دادیم: «بلی شهدنا». آری! می‌بینیم ربوبیت تو را که چگونه در صحنه‌هایی این‌چنین به ظهور آمدی. راستی را! در آن شرایط به کدام شخص نظر کردیم و گفتیم آری! می‌بینم که تو پروردگار عالم به ظهور آمده‌ای و من تو را مشاهده می‌کنم؟ آیا حکایت ما با رهبر شهیدمان از این جنس نیست؟ که مردم عزیز ما در این رابطه در جمال شخصیت رهبر شهید به ملاقات پروردگار عالم رفته‌اند تا راهی که راه انس با خداوند است را تجربه کنند؟ و با نظر به سیره و سخنان آن رهبر شهید، خود را در راه انس با خدا حاضر کنند، به همان معنایی که فرمود: «چون یافتمت جانان / بشناختمت جانان». آری! زیرا ما در آن حضور اصیل او را که نمایش ربوبیت حق بود، یافته‌ایم. پس خواهیم گفت: 
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
از رای تو سر نمی‌توان تافت
وز روی تو در نمی‌توان بست
ای سرو بلند بوستانی
در پیش درخت قامتت پست
بیچاره کسی که از تو ببرید
آسوده تنی که با تو پیوست
و این‌جا است که حکایت رفیقی را که گفتید هزار تلاش می‌کند تا شخصیت آن رهبر شهید را نفی کند، مشخص می‌شود که چه اندازه با خود باید در همۀ ابعاد بجنگد؛ «بیچاره کسی که از تو ببرید». موفق باشید    
 

41949
متن پرسش

"....أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اَلْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ اَلْجَنَّةِ فَتَحَهُ اَللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ : پس از ستايش پروردگار، جهاد در راه خدا، درى از درهاى بهشت است، كه خدا آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است..." قسمتی از خطبه ۲۷ نهج‌البلاغه با نظر به شهدا خصوصا حاج قاسم عزیز و آن رهایی و نسبت‌هایی که برایش پیش آمد و سیره خود امام شهیدمان، ان‌شاءالله اشاراتی پیش بیاید و قلب‌مان متذکر شود. کتاب "قاسم" نوشته مرتضی سرهنگی را که میخواندم، از این همه گویا بدون مانع بودن و سختی بودن راهی که حاج قاسم میرفت در حیرت بودم و اشک بی‌تابی می‌ریختم و البته منظورم از سختی، راحتی جان و وسعت وجود و روح آماده پرواز اوست و اینکه در تصمیم گیری و انتخاب‌ها دچار سختی نمیشود و چقدر کارها انگار در زمان و موقع خودش انجام میشود و نسبت‌ها و ارتباط‌ آدم‌ها و کارها به راحتی پیش می‌آمد. این‌ همه کار و مسئولیت و این راهی که پیش آمده برای ایشان و دیگران، استعدادها و ویژگی‌های شخصی و شخصیتی و فردی اینهاست، و یا اقتضای راه توحید است بدین معنا که غم دلدار خواب و خوراک را از اینها می‌گیرد؟ این پرسش به نظرم خیلی حساس است. شاید نقطه‌ای است که نه میشود خود شخص را نادیده گرفت و نه میتوان همه چیز را به او نسبت داد. بگذارید طور دیگری به مسئله نگاه کنیم. در ابتدا قسمتی از خطبه ۲۷ را آوردم. باب جهاد تنها برای اولیاء خاص‌ او باز شده است. بنده بعد از شهادت حاج قاسم در جایی مشغول به کار شدم که ایشان مشغول بودند و نه برای شغل و نه برای مزایا و تنها به شوق او این راه را رفتم. به شوق او نه یک دلداگی ساده که با دیدن برخی ناملایمات و شرایط بد و بروکراسی‌های اداری بخواهد از دست برود. منتها حاج قاسم هم دور از این شرایط نبود که آدم‌ها را گرفتار شغل و مزایا و دنیادوستی و کار نکردن، ندیده باشد و آخرین سخنرانی‌اش با سپاه موید این قصه است. اما او خود را در کدام نقطه نگه می‌داشته است؟ حال پرسش بنده اینجاست: خُب به آدم‌ها و به شرایط نگاه می‌کنم. به خصوص به خودم و این احوالاتِ به زبان شما بی‌تاریخی و نیست‌انگاری خویش می‌نگرم. به این ناهم‌زبانی و حتی بد زبانی‌ای که بین خود با خویشتن و با دیگران میبینم. نمی‌دانم، شاید بنده تیره و تار میبینم، ولی آخر که باید فکر کرد. حال این احوال را چطور دریابیم_احوالِ جهادِ بی‌وقفه و طلب شهادت. و چطور آدم‌ها_ که هر کدام ایده‌ای دارند و راه حل را چیزی می‌دانند و مابقی را بدان دعوت می‌کنند_ آری چطور آدم‌ها مثل حاج قاسم و حاج احمد از همه چیز گذشته‌اند و اینطور قربون همدیگر می‌روند. می‌دانم. بله می‌دانم که در وجود و نگاه وجودی و توحیدی است که این نسبت پیش می‌آید و لذتش را در جانم که نه ولی در ذهنم چشیده‌ام. اما چطور در این وضع بی‌نسبتی می‌توان دوام آورد؟ از اینکه باید انتظارگونه و آماده‌گرانه این راه رفت_ مجسمه این احوال حاج قاسم و سیدالشهدای‌مان است_ شکی نیست و به خوبی صحبت‌های اخیرتان از بعد از جنگ که درک سیاست عین دیانت و دیانت عین سیاست را که به نظرم بعد جنگ خیلی روشن‌تر درک میشود را متوجه هستم. و از طرفی دوره‌ی تصمیم گیری و تقسیم کارهایی که به دور از جان‌ انسان‌ها باشد نیز گذشته است، منتها بنده کمی وضعیت را در این مورد که عرض کردم بحرانی میبینم. حال پرسش اصلی‌ام که در بین حرف‌ها شاید پیدا باشد را باز میپرسم: در این شرایطی که خود و از بیرون از خود مطرح کردم چگونه فکر کنیم و چطور راه برایمان باز میشود؟ چطور شب و روز برایمان از بی‌معنایی در می‌آید و لحظه به لحظه در جانمان استقرار در مغز عالم را حس خواهیم کرد؟ چطور آدم‌ها در پیوندی از جنس پیوند اصحاب عاشورایی سیدالشهدا و اصحاب عاشورایی امام خمینی قرار می‌گیرند و قربون همدیگر میروند؟ دیگر این تجربه اینگونه کنار هم بودن‌ و اینقدر چون آینه همدیگر را یافتن را میتوان یافت؟ بنده خیلی این را سخت برای خویش می‌یابم. در صحبت کردن با رفقایم خود و هر کداممان را در توهمی یا در منفعتی یا خیلی خوبش در هم‌زبان نبودن با هم‌دیگر یافتم. و این ناهمزبانی بعد از قضایای یک سال اخیر یا شدیدتر شده یا همان است که وخامتش به بیشتر به چشم می‌آید‌. اینکه مشکل چشم تیره و تار بین بنده است و چشم دیگری میخوام و یا شرایط و نسبت آدم‌ها تیره و تار است_که البته بی ربط به هم نیستند_ را نمیدانم ولی آخر باید به این مسئله فکر کرد. شاید راه جهاد و شهادت از این تفکر پیدا بشود. یاعلی مدد

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! و صد آری! آن‌گاه که شرایط به زیباترین حالت، شرایطِ مقابله با دشمنان خدا و دشمنان انسانیت است و خداوند  با لطف خود راهی را برای این مقابله به نام «جهاد» گشوده است؛ چه حضوری و چه حیاتی در انسان طلوع می‌کند! و البته هرکس را در این میدان راه نمی‌دهند تا به بهانۀ «جهاد»، دشمن‌سازی بکند و با دشمنان خیالی خود درگیر شود. این‌جا است که مولای‌مان تأکید دارند آن جهاد دروازه‌ای می‌باشد که خداوند در مقابل اولیای خاص خودش می‌گشاید. مانند دروازه‌ای که مقابل حضرت روح الله«رضوان‌الله تعالی‌علیه» و قائد شهید عظیم ما گشود، به جای آن‌که مانند بعضی‌ها با همه درگیر می‌شوند به جز با دشمنان خدا. به هر حال قصۀ بی‌معنایی را باید در همین جاها جستجو کرد وقتی به نحوی دشمنان خدا فراموش شوند و جنگ و جهاد با دشمنان خدا به حاشیه رود. حال جنگ نظامی باشد و یا جنگ فرهنگی، خدا می‌داند اگر در کنار همدیگر در این مبارزه قرار بگیریم، آنچنان در یگانگی نسبت به همدیگر حاضر می‌شویم که شهید آوینیِ عزیز به آستین خالی حاج حسین خرازی عزیز دل می‌بست تا همۀ زندگی را بیابد. اگر جناب ملک‌الشعرای بهار فرمود: «زندگی جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو /  نیست هنگام تامل بی‌درنگ آماده شو» منظور آن است که هیچ لحظه از زندگی بدون جهاد نباشد؛ یا جهاد با نفس و یا جهاد با خصم. و عجیب است که این دو در مولای‌مان جمع شد تا او را مولای متقیان نامیدند. موفق باشید            

41947
متن پرسش

سلام علیکم ما و قانون اساسی... شاید علی الاصول ، تحققِ اصلِ مهمِ "وَ قاتَلوهُم حَتی' لَا تکونَ فِتنَه" از طریق ادامه دادن مقاومت و تاب آوری تا ایام انتخابات کنگره و رساندن ترامپ به عاقبت کارتر و سرنگونی او ، راه درست‌تری بود اما لشکر اسلام با چه کنم چه کنم ها و نداریم نداریم های رئیس دولت و الیگارش منفعت در غرب طلب ، از کنار خیمه های معاویه برگشت و پا از گلوی آن بدن نیمه جان شده آمریکا برداشت تا مجددا نفت به زیر ۷۰ دلار و معیشت مردم آمریکا به دوران قبل از جنگ بازگردد ... پر واضح است که دشمن مانند جنگ ۱۲ روزه ، رفت تا با چاره اندیشی برای خلأها و باگ های این جنگ ، بعد از گذران مسائل سیاسی داخلی‌ بازگردد . شاید علی الاصول امروز که در جنگ بوده و نصف راه را رفته بودیم تحمل سختی ها تا رسیدن به ریشه کنی فتنه ، راحت تر از چند ماه بعدی بود که دشمن تجدید قوا کرده و برای تنگه و مانند آن چاره ای جُسته سراغ‌مان می آمد ، اما هر چه ولی جامعه از خطر اشتباه محاسباتی مسئولان فرمود افاقه نکرد. با پیام بی سابقه و منحصر به فرد رهبری معروف به "علی الاصول" ، خیلی از مسائل و مبانی قانونی کشور مورد تأمل و بعضا محل مناقشه قرار گرفته است. ابتدا باید بیان کنم که صدور این پیام هوشمندانه ، خطر خدشه وارد کردن به ولایت فقیه را دور کرد ، زیرا اگر این اختلاف نظر بعدها و پس از ضرر و زیان کشور علنی می‌شد این اشکال به کارآیی ولایت فقیه پیش می‌آمد که چگونه می شود چه بی حمایت قاطبه جامعه ( رک و راست بگویم کما در زمان رهبری شهید و برجام و وجود عوام فریبی مانند روحانی) و چه با حمایت قاطبه جامعه مبعوث شده کما زماننا هذا ، خلاف نظر رهبری انجام شود. اما این پیام صریح نشان داد در صیانت از حقوق جامعه برخواسته ای که ۱۰۰ شب است از رهبرشان سعادت و هدایت را مطالبه می‌کنند هیچ مسامحه ای راه ندارد. اما از موارد قابل تأمل آنکه همه ما معتقدیم ولی فقیه خاصتا بعد از انتصاب به رهبری جامعه ، مورد برخی عنایات و تفضلات خاصه الهی قرار میگیرند ، اما چگونه می‌شود وقتی ولی جامعه به همراه ملت ، اتفاقا باهم ، منفعت مملکت را کشف کنند قانون اساسی به چند نفر در شواریی به نام عالی امنیت ملی اجازه دهد جلوی آن کشف را بگیرند و احیانا باعث ضرر سنگین و جبران ناپذیر به جامعه شوند. جایگاه آن الهام و کشف چه می شود ؟! آیا قانون اساسی به واسطه ایجاد محدودیتی به نام شورا ، مانع از اجرای آن حکم الهی که به واسطه عنایات خاصه ربانی حاصل شده است نشده؟ عده ای گفته اند این نشان از دموکراسی است چون اینان مستقیم و غیرمستقیم نمایندگان ملت هستند! اما وقتی خود ملت رأسا پشت امام جامعه آمده و به کشفی رسیده اند و می خواهند آن را جاری کنند ، دیگر نمایندگان چه معنایی دارند؟! قابل تأمل دیگر ؛ اینکه قانون اساسی ریاست این شورا را به رئیس‌ جمهورانی می‌دهد که معمولا به علت تحصیلات آکادمیک از فهم واقعی امنیت به دور هستند علی‌الخصوص این فرد که الفبای آن را هم نمی داند و اتفاقا مدام بر علیه امنیت ملی سخن می‌گوید ، خود محل تامل است و با اینکه از ابتدای انقلاب تا کنون بارها از آن ضربه خورده ایم اما در صدد اصلاح آن بر نیامده ایم‌. آیا احساس نمی‌شود ظرائفی از دید قانون اساسی پنهان مانده است ؟...

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بحث در این مورد بسی مفصل است و در عین اعتماد به عزیزانی که همه و همه دغدغۀ ایرانِ اسلامی و حضور ذیل شخصیت آن رهبر شهید را در خود زنده نگه داشته‌‌اند و بنا دارند با قاطعیت تمام به عنوان ایرانِ ابرقدرت در مقابل متجاوزین کوتاه نیایند، آری! در عین اعتماد به آن‌ها بالاخره طبیعی است که به هر دلیلی ضعف‌ها و یا اشتباهاتی دارند. مهم آن است که با همان مبانی و اصولی که انقلاب اسلامی و رهبرِ الهی آن مدّ نظرها می‌آورند، جایگاه افراد و افکار را با همان طمأنینه بررسی نماییم. در آن صورت است که اولاً: از سایۀ خیمه‌گاه اصیل انقلاب فاصله نمی‌گیریم و با حکمت علوی از افراط و تفریط‌ها مصون می‌مانیم. ثانیاً: مواظب هستیم برای آبادکردن دهی، شهری را ویران نکنیم. و این در صورتی است که با وسعت حضور جهانی تمدن نوین اسلامی در نزد خود و در نزد دیگران حاضر باشیم. در این‌جا با این حضور است که می‌توانیم سخنان حکیمانه و روش حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای را درک کنیم. به همان معنایی که در جواب سؤال کاربر شمارۀ 41946 عرایضی شد. و باید از خود بپرسیم ما چه نسبتی باید با سخنان و روش حکیمانۀ رهبرمان داشته باشیم که نه اندیشیدن را در این رابطه ترک کنیم و نه از اشارات شخصیت ایشان فاصله بگیریم. موفق باشید  https://eitaa.com/arshiv3133/186

نمایش چاپی