سلام استاد: به عنوان کسی که در شرایط پیچیده ازدواج هستم نیاز به راهنمایی دارم. استاد در نگاه من مهریه حقی است دادنی و دینی به گردن مرد. لذا با توجه به نظر رهبری و... نظرم بر ۱۴ سکه بوده همیشه به عنوان مهریه. بگذریم که شرایط اقتصادی و قیمت سکه. استاد خانواده هایی که در این شرایط مهریه های زیاد تعیین میکنند که هیچ اما چیزهایی مثل حق طلاق، حق تنصیف اموال، حق اشتغال و... که جدیدا حتی در بین مذهبیون و انقلابیون مد شده و شرایط را سخت کرده باید چه کرد؟ باید تن داد به این شرایط یا خیر؟ ازدواج از شور و شوق بر پایه مهر و محبت دیگر نیست و تبدیل به معامله شده. لطفا راهنمایی بفرمایید و دعا کنید هر آنچه خیر است رقم بخورد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّماً سنت بدی است که پیش آمده، ولی از آن طرف نمیتوانیم با «عرف» آنچنان مقابله نماییم که بیرون از عرفِ جامعه، گرفتار نوعی تنهایی شویم. با توجه به این امر، بهتر است مسیر میانهروی را طی کنیم به امید آنکه ان شاءالله آرامآرام بستر طبیعی انس دختران و پسران شکل بگیرد و با تحمیل مهریهها نخواهند زندگیها را بر همدیگر تحمیل کنند و از انتخابهای با صفایی که ماورای تحمیل مهریههای سنگین پیش میآید، خود را محروم نمایند. موفق باشید
سلام خدمت استاد طاهرزاده: با عرض پوزش، حقیر چون چند سالی در حوزه تحصیل کرده ام، بعضاً مردم به دید طلبه به بنده نگاه می کنند. لذا گاهی کسانی که با آخوندها مشکل دارند به بنده می گویند ای کاش همه آخوندها مثل تو می شدند!! بنده در عین اینکه از این سخنان در درون خودم بسیار شرمنده می شوم، دچار تأسف هم می شوم. چون حقیقتاً حقیرتر و گرفتارتر از خودم در عالم سراغ ندارم. حال شما حساب کنید اگر مردم ما با چهرههای اصیل و درخشان روحانیت مواجه می شدند چه می کردند و چگونه تمام نقشه های ضدانقلاب نقش بر آب می شد. همه این ها را گفتم که بپرسم به نظر حضرتعالی مردم چگونه می توانند ماوراء دروغ ها و تبلیغات ضدانقلاب با چهره های اصلی حوزه و روحانیت مواجه شوند؟ چون چشمه زلال کجا و آبی که از کانال ها عبور کرده کجا!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! یکی از موارد دشمنشناسی در همینجاها میباشد که بفهمیم هر جریانی که بیشتر از طریق دشمن نفی میشود، به همان اندازه نقش ارزشمندتری دارد با کمترین انصاف میتوانیم درک کنیم پاکترین و دلسوزترین قشر، همیشه روحانیت بودهاند. در این مورد خوب است به سخنان آقای دکتر شریعتی در مورد روحانیت، نظر کنیم.
۱. علماي شيعه پاكترين گروه يا طبقة روحاني از ميان همة اديان و مذاهب عالم در گذشته و حال به شمار ميروند. (4)
۳. از خصوصيات علماي شيعه يكي درگير بودن مداوم آنها با نظام حاكم در طول تاريخ بوده است و يكي تقواي بارز و آشكارشان كه هنوز هم اين چهره را حفظ كردهاند. (5)
۳. علماي شيعه در طول هزار سال تاريخ اسلام همواره مشعلدار قيام عليه ظلم و پاسدار جنبش عدالتخواهي و آزادي اجتماعي و فكري و رهبري علم و تقوا در حكومت و مبارزة مستمر عليه نظامهاي استبدادي و اشرافي خلافت و حكومتهاي دستنشانده يا وارث خلافت ظلم و غصب بودهاند و پيشاپيش همة نهضتهاي تودههاي محروم و تسليمناپذير؛ نمونهاش: سربداران در قرن هشتم هجري. (6)
۴. پيشاپيش هر نهضت مترقي ضد استعماري در اين كشورها همواره بدون استثنا قيافة يك يا چند عالم راستين اسلامي و به خصوص شيعي وجود دارد. (7)
۵. اولين رستاخيز، تنباكو است؛ و اولين چهرهاي كه در برابرش ايستاد ميرزا حسين شيرازي، از توي همينهاست. و اولين ردپاي استعماري كه وارد ايران شد، بانك بود؛ و اولين كسي كه طرح كرد كه بانك را بگذاريد بيايد، يك روشنفكر متجدد ضدمذهبي فرنگيمآب بود ـ ميرزا ملكم خان ـ و اولين كسي كه در برابر همين پديده ايستاد، سيدجمال بود؛ كه از همين جامعه است. (8)
۶. من به عنوان كسي كه رشتة كارش تاريخ و مسايل اجتماعي است ادعا ميكنم كه در تمام اين دو قرن گذشته در زير هيچ قرارداد استعماري امضاي يك آخوند نجفرفته نيست؛ در حالي كه در زير همة اين قراردادهاي استعماري امضاي آقاي دكتر و آقاي مهندس فرنگ رفته هست. (باعث خجالت بنده و سركار). (9)
۷. كمتر كسي است كه در اين سالها به شدت و با تكيهاي كه من دارم از «روحانيت» به عنوان «تنها پايگاه فرهنگي و معنوي ما كه در برابر هجوم استعمار فرهنگي غرب مصون و مستقل مانده» و «تنها جايي است كه چهرههاي عليواري اگر باشد باز در ميان همينها هست»، دفاع كرده باشد و آنهم به تكرار و با استدلال. (10) https://rasekhoon.net/article/show/157827/%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA .
وظیفه ما در آن است که سعی کنیم روحانیت متعهد و دلسوز را به مردم معرفی کنیم تا توطئههای دشمن خنثی شود زیرا همانطور که ملاحظه میکنید عموماً استعمار از روحانیت ضربه خورده است و نباید با مطرحکردنِ کسانی که به گفته آیت الله بروجردی گرگهایی هستند در لباس میش؛ که مسلّماً بسیار اندکاند، فریب نقشه دشمنان را بخوریم. موفق باشید
سلام استاد: نظرتون بر مبنای قرآن و حدیث در این باره بفرمایید: تفال پزشکیان به قرآن در بدو ورود به ساختمان نهاد ریاست جمهوری پزشکیان به گلپایگانی: ببین چی اومد! قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم... گلپایگانی: وای! (ادامه قرائت آیه توسط پزشکیان) این که خیلی بده! مخبر: بد شده؟! پزشکیان «با خنده» : آره بابا خیلی بده!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در جواب سؤال شماره 38125 عرض شد؛ نباید در این مورد ورود کرد چون آن آیات، وجوه متفاوتی دارد با نسبتهای متفاوت. موفق باشید
السلام علیک یا زینب کبری «سلام الله علیها»
"من و جنونِ نام تو هر دم
کوچه پس کوچههای حیات
شده مُزَیَّن به یاد و حال تو
حیات تو شد، ملاک شب و روز ما"
آری تویی آنکه در طول عمرش شامِ بلاها را درک کرد و در شعلهی شعف عشق حق، شعلهای شد و نوای «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»ی شما جانها را شنواتر کرد و تو خرابه عالَم را با معرفی حسین «علیه السلام» آباد کردی...
نامت جاری شد در عالم، زین_ب «سلامالله علیها»، آری زینب تو علمدار راه مادری!
مادرت زهرای اطهر «سلام الله علیها» أُمِّ أَبیها شد و تاریخ خوابزده و ترکخورده را با گریههایش خیس کرد و آمادهی رویشی دوباره، قطرات اشک مادرت، در بستر تاریخ انسانیت، راه یافت و بوستانی شد برای احیای انسان...
اما أَب کیست؟ که مادرت اُمَّش شد، واقعاً زینب جان! آیا أُمِّ أَبیها بودن طریقی است و سیری دارد؟
أَب، بُن و ریشهی حیات تاریخ است، آری او رسول الله است، او که وجودش سرآغاز و بهانه خلقت است و گوییا أَب همان چشمه جوشان اسلام است که سَد غفلتها و سقیفه داشت او را محدود به منبع آبی راکد میکرد که دیگر جوشش و حیاتبخشی ندارد. اما دختری چون مادر تو، عَلَم مادری برای آن حقیقت زنده برداشت و نشان داد که
آی آدمها! چشمه جوشان حیات انسان عمیق است و شاهرگ حیاتش به نظرها و مددهای قدسی علی «علیه السلام» است، او خیبر شکنی ست که خود، حق و حق، خود علی است...
آری ربوبیت حق، رهبرانی چون جَدَّت و پدرت را در تاریخ به انسان هدیه کرد، ولی هر پدری، مادری خواهد داشت که چون مادرتان بسوزد از غم و بسوزاند ریشه تزویر و ریا و... را و بر باغبان، باغ انسانیت مادری کند، البته به خون دل و باران اشک و محبت و ایمان و ایثار...
حضرت زینب «سلام الله علیها» نور دو عین حضرت زهراست، او بعد مادرش هر آن أُمِّ أَبیها شده است،
در ایام ولایت حضرت علی مرتضی «علیه السلام» بر تاریخ، حضرت زینب «سلام الله علیها» برای پدرش، مادر شد و چه احوال که بر او نگذشت... تا رسید بر سحر فُزْتُ بِرَبِّ الکَعبه
بعد از آن، شیر زن قصهی انسانیت بر سبط اکبر، حسن مجتبی «علیه السلام»، مادر شد... خواهری که مادر شد و چه ها دید و شنید و تا آخر مادرانه پای ایشان ایستاد... تا لحظه تشت و جگر و...
اما، امان از ایامی که زینب کبری «سلام الله علیها»، او که دلداده و بیتاب حسین «علیه السلام» است و در سایه الطاف امام حسین «علیه السلام» آرام است!
آری حضرت زینب «سلام الله علیها» عهد کرده که بر سر میخانه حسین «علیه السلام» بایستد، وقتی که تزویر پرده برداشته و یزید، پدر تاریخ یعنی حضرت اباعبدالله الحسین «علیه السلام» را به مسلخ میکشد، زینب «سلام الله علیها» باز مثل همیشه مادرانه میایستد و آرمان پدر را احیا میکند، با فصاحت و بلاغت، طوفان به پا کرد و کاخ استکبار یزیدیان را ویران کرد.
آری زینب کبری «سلام الله علیها»، شیر میدان نبرد حق و باطل است و مصداق «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» شد، اما با چه خردی؟ با کمی دقت میتوان «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ» را در صلابت حیدری و مقاومت فاطمی اش دید...
اما ای من، ای تو، ای او...
اندکی!! اندکی صبر!
أَبِ تاریخ تو کیست؟ آیا به تأسی از شیر زن کربلا و مادرش، حاضری مادر بشوی بر پدر تاریخ؟ آری! من و تو، باید طلب و عزم و عهد مادری را کنیم و درد مادری را چشیم و مادر شویم بر پدر تاریخ مان، بر انقلاب حضرت روح الله. آری ای یار! مادری راه است، راهی از جنس بودن پر از شور و شوق و با عقل و خردی که ان شاء الله چون مادران تاریخ در تمام ابعاد وجودی مان از جمله کلام و زبان مان خود را نشان دهد و جانها را بیدار کند...
هرچه چشم گرداندم، پدری جز خمینی کبیر و خامنه ای عزیز نیافتم. آری و مادرانی دیدم که در عصر امام خمینی تا همین روز هر آن، با دل و جان آن چنان لب به سخن گشوده و آن چنان جوانان خویش را تقدیم کردند و آن چنان مست به دنبال فنا، خویش سراسیمه دویده که اینک هر کجا بویی از انسان هست غوغای مادری برای پدر تاریخ برپاست، کار به جایی رسیده که شیران بیشهی غزه، شیرزنان و شیربچهها و شیرمردانش... به تأسی از زینب کبری «سلامالله علیها» و لشکر کودکان و زنانش در خروش تاریخ طوفان الاقصی را به پا کردند.
آیا مادری، پدر حقیقی به عهده ی حضرت زهرا «سلام الله علیها» و حضرت زینب «سلام الله علیها» بود و تمام شد و باید در مقام خاص باشیم یا قصهی انتظار، همان قصهی أُمِّ أَبیهای تاریخ و تعالی بشر است و ادامه دارد تا انسان به حقیقت کامل شود؟ این نگاه و تعمیم دادن چقدر جا دارد؟
با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی به خوبی فهمیدیم هرجا مردی میدرخشد، درخشش او با نظر به تعبیر رسای شما کوهی لطیف مانند شیر زن کربلا در صحنه بوده؛ حال مائیم و جهانی که باید بانوانمان با همان حضور و با بصیرت تمام، جایگاه خود را بیابند بدون آنکه نقش مردان را به عهده بگیرند که در آن صورت مانند تمدن غربی گرفتار جامعهای خواهیم شد «بیمادر»، با همه معنایی که بیمادری دارد. کجاست «مادری» در جهانی که نه معنای زندگی را میفهمند و نه معنای انسان و انسانیت را و نه معنای صبر و امیدواری را، بهخصوص در خرابههای غزه.
حضرت زینب کبری «سلاماللهعلیها» همانطور که فرمودید در هر صحنهای، از صحنه حضور تاریخیِ حضرت علی «علیهالسلام» بگیر تا صحنه تاریخیِ امام حسن «علیهالسلام» و امام حسین «علیهالسلام»؛ در همه صحنهها متوجه حضور تاریخی خود میشوند و این شد عامل آنکه توانستند آنچنان نقشآفرینی کنند، و از آن مهمتر به آن بصیرت خاص برسند. https://eitaa.com/matalebevijeh/15857
چه اندازه حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» دقیق متوجه امر فوق شدند و لذا حضوری را برای زن ترسیم کردند که به گفته خودشان «ما مفتخريم كه بانوان ما و زنان پير و جوان و خرد و كلان، در صحنه هاى فرهنگى و اقتصادى و نظامى حاضر، و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالى اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليت دارند».
حال این نوع زنبودن و این نوع مادری در این دیگر قدمهای این تاریخ، باز «زن» و باز «مادر» و حضوری بعد از حضور. موفق باشید
سلام علیکم استاد بزرگوار: ۲ سئوال داشتم: ۱. درباره «الگو» داشتن و ضرورت آن در زیست انسان نظر حضرتعالی چیست؟ برخی بزرگان فرمودند مهمترین عامل تربیتی داشتن الگوست و اثر آن از مطالعه صدها اثر بالاتر است. و با این حال واقعا اگر الگوی جامع را امام خمینی معرفی کنیم چه اتفاقی در زندگی رقم میخورد؟ یعنی از لحاظ انسان شناسانه الگو چرا مهم است؟ ۲. آیا شما قائل هستید امام راحل دارای مکتب تربیتی خاصی هستند که لزوما عرفای دیگر مخصوصا مکتب نجف به آن نرسیده اند؟ یعنی آیا مکتب تربیتی امام ارتقا یافته است؟ تمایزی دارد؟ اشتراک چطور؟ ممنونم
باسمه تعالی: سلام علیکم: تفاوتی نمیکند که خود را در کدام حوزه تربیتی قرار دهیم ولی تصور بنده آن است با نظر به شخصیت حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» و جامعیت شخصیت ایشان، بتوان در وسعت امروزین خود بیشتر حاضر شد و این به معنای انقطاع از مکتب نجف و ستونهای ارزشمند آن مکتب همچون آیت الله حسینقلی همدانی و ملا احمد کربلایی و آیت الله سید علی قاضی طباطبایی نمیباشد. موفق باشید
سلام خدمت استاد گرامی: بنده نَمی از مباحث جنابعالی را در ذهن دارم. نمی دانم چرا ولی با ورود به دانشگاه غرق در سیاهی شدم! نماز و دعای من سر جایش باقیست ولی سایه کثیفی که از وصف آن عاجزم روی من افتاده است. البته که ارتباطی به دانشگاه ندارد. من با جهانی تنگ مواجهم که به شدت فشرده ام کرده. نخوابیدن تا ساعت ۳ نیمه شب و مطالعه نداشتن و لذتهای مجازی، سیاهی عجیبی داشته اند که حالا بعد از چندین ماه که غرق در آنها بودم دارند ضرر خود را می رسانند. من نمیدانم بنده اصلا آدم بی ایمانی نیستم ولی ظاهرا در جایی بذرش در دلم کاشته شده. شیطان و یاران او در اتاقم جولان می دهند. اصلا وضع عجیبی برایم پیش آمده که توصیفش را نمی توانم بکنم. من عاشق خدا بودم و میدانم که او هم با من بود. یکدفعه همه چیز زیر و رو شد. به شدت فاصله گرفتیم. من و من که فاصله نداشتیم! من الان باید زجه بی خدایی بزنم؟ منی که همین الان هم نمیخواهم حتی یک نماز قضا داشته باشم؟ منی که قرآن خوان هستم؟ پس چه اتفاقی افتاده؟ کجای کار لنگ میزند؟ آخر خدایی که داشتم قوی نبود یعنی اصلا بازدارندگی ایجاد نمیکرد. انداختمش دور و لعنت به او فرستادم. در جهان کفر به دنبال خدای قوی تر بودم که مرا در کفر ثابت کردند! من اینجا را نمی پسندم. من این جهانی که دارم، این حالی که دارم را نمیخواهم. طلبم بزرگ بود حالا عذابم می دهند؟ طمع کردم؟ نشاط کار کردن از بنده گرفته شده! ظاهرا حتی کارم را هم نمیخواهند. می دانید: قصه من شده قصه شخصی که برای شکار عقاب کبوترش را پر داد، حالا نه کبوترش را دارد نه عقاب را. الان آن خدای قبلی مرا کافی نیست، خدایِ جدیدی هم پیش نیامده. در کفر، معلقم. فقط میدانم او هست. من الان چه کنم که از این اضطراب رها شم؟ میدانم که ذات بشر جدید همین است. خودم را گم کرده ام. به دنبال خودمم ولی تا الان به این شدت مرا در خودش غرق نکرده بود که الان قدرت زندگی عادی را از من گرفته و درد های عجیبی به همراهش داشته است. بشر مدرنی که من باشم گرفتار کفری شده که کورسوی امیدش پیدا نیست! خداوندا! مرا نجات بده، ای نور دهنده عالم! مرا خلاص کن از بندی که مرا به خاک چسبانده و قدرت رسیدن به تو را از من گرفته. خلقم کردی تا به تو باز آیم. پس بگیر دستانم را ای کورسوی امید بیچارگان.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! عرض نشد هان! ای دیندارانِ دیروزین، برهوتی در پیش است؟!! آیا نباید تقدیر زمانهای که جهان مدرن با خود آورده و ما را از آن گریزی نیست، یعنی نیستانگاری را بشناسیم و نسبت به آن تأمّل کنیم؟! اگر ذیل حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» و شخصیت عرفانی، حِکمی و عبادی و سیاسیِ او حاضر نشویم، حال مائیم و همه آن بحرانهایی که فرمودید. خدا را شاکر باشید که متوجه شدهاید میتوان از این ظلمات گذشت و این در صورتی است که به «جهان بین دو جهان» فکر کنیم و از این جهت فرار از دانشگاه، راهِ حلّ نیست. باید با هویتی دیگر وارد این جهان شد، جهانی که خدای حضرت امام و رهبر معظم انقلاب متوجه حضور امروز و فردایِ آن هستند. در این فضا است که به ما میگویند: « هیچگاه نومید مشو. اگر همه درها هم به رویت بسته شوند، سرانجام او کوره راهی مخفی را که از چشم همه پنهان مانده، به رویت باز می کند. حتی اگر هم اکنون قادر به دیدنش نباشی، بدان که در پس گذرگاههای دشوار باغ های بهشتی قرار دارد.» موفق باشید
سلام علیکم حضرت استاد: خداوند را شاکر و سپاسگزارم که وجود اساتیدی وین جمله حضرتعالی را موجود نموده است تا بسان آینه ایی در مقابل ما ایستاده و مرا به من هدیه میکنند! و اما بعد استاد! مدتیست ذهنم درگیر ادعایی است که میگوید؛ «اگر بگویند تمام فسادهای جوامع اسلامی مِن بعد رحلت رسول الله صلی الله و آله تا به اکنون و حتی تا ظهور مهدی موعود عج الله در یک ریشه مستتر است و آن ترجمه ناصواب «تقوا» به «پرهیز و خودداری» است شاید گزافه نیست» به فرض من! بعنوان انسان یک تمایلی دارم و [میخواهم] تمایل به هرچیزی و به هرمعنا که متصور میتوان شد. از طرفی گروهی به اسم دین، اخلاق، قانون، و....... میگویند نه! [نخواه].... اگر بخواهی چنان و چنین خواهد شد.....⛔⛔⛔⛔⛔⛔⛔ حالا اگر متوجه باشیم من میخواهم و آنها در ضدیت میگویند نخواه در حالیکه ضدیتی در کار نیست. اگر «تقوا» را « قوی شدن» معنی کنیم و بگویند درست است میخواهی ولی رسیدن به خواسته در نخواستن ممکن است نخواستن همان خواست تست! درست است که ابهام گونه عرض کردم ولی بیانش بیشتر ازاین مقدور نیست. توصیه جنابعالی برای بیشتر فهمیدن و بیان این پارادوکس عاشقانه چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: نکته پیچیدهای است. آیا ما را به نخواستن دعوت کردند تا رهبانیت را بر ما تحمیل کنند و زندگی را از ما بگیرند تا گمان شود خداوند دشمن زندگی است؟ لعنت به آن توصیههایی که به نام اخلاق، ما را از خود و از زندگی میگیرد. آیا این شور زندگی نیست که انسان با دیگر انسانها، خود را به وسعت ظهور در همه چیز و در جهان تجربه میکند؟ ما را با نیستانگاری چه کار؟ آنگاه که با خدای خمینی زندگی میکنیم و در زمانه خود در همه جهان حاضر میشویم در آن حدّ که او در آخرین روزهای عمر شریف خود چیزی گفت که قصه همه زندگیش بود و فرمود: «با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص، و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم.». بنده هر اندازه به این نهاییترین جمله ایشان میاندیشم، از عظمت این کلام، بیشتر و بیشتر حیران میمانم. کدام کس است که در این زمانه بتواند در راهی قدم گذارد که در آخرین روزهای روزگارش چنین بگوید که او گفت. آیا او همه راه یعنی همه تقوا به معنایی که او تقوا را نشان داد؛ نبود و نیست؟! درود خدا و فرشتگان بر او که همه راه و همه تقوایی بود که ما نیاز داریم تجربه کنیم تا در بودنِ خود معنی زندگی را از دست ندهیم. موفق باشید
سلام استاد: یکی از اقوام بنده در شرف جدایی از همسرش هست، شوهرش رو بسیار دوست دارد ولی بعلت ابتلا به کارهای حرام و اجبار ایشان به همراهی وحشت این را دارد که بلغزد. اخیرا با یکی از اساتید بنده که از شاگردان علامه حسن زاده هستن مشورت کردند ایشان گفتند خیلی زود طلاق بگیر و به هیچ وجه به این زندگی برنگرد حتی ۱۰ سال دیگر هم برای تو وصل شدن به این آقا خطرناک است شما ستاره های همخوانی با هم ندارید (از طریق اسم مادر و اسم خودشان ابجد دراوردن و این رو گفتن) اگر همسر ایشان توبه کند باز هم میشود به این قطعیت گفت اصلا هیچ انسانی در مورد بندگان خدا میتواند به این قطعیت صحبت کند؟ بنده به شدت به این استادم بد دل شدم. راهنمایی بفرمائید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این مباحثی که اخیرا پیش آمده است و موضوع هماهنگی انسانها را بر اساس هماهنگی نامشان با حروف ابجد به میان کشیده است، ابداً پایه علمی و دینی ندارد به خصوص در چنین امری. آری! چه بهتر که آن خانم در عین اینکه زندگی خود را دوست دارد به هیچ وجه در امور حرامی که شوهرش پیشنهاد میکند وارد نشود و در عین حال با هنرمندی مادرانه خود زندگی خود را محفوظ بدارد. سعی کند شوهر خود را نیز از چنین باتلاقهایی نجات دهد تا رسالت انسانی خود را به بهترین نحو انجام داده باشد. موفق باشید
سلام: من از مدافعان حرم جا ماندم و تلاشی نکردم و خودم را توجیه کردم و بی خیالی کردم؛ ظلمت نفسی الی الابدی... حالا می خواهم در نبرد این روزهای فلسطین جا نمانم، هرچه تا حالا کرده ام بسم است، هر طور شده باید کاری کنم؛ اینجا برای من دنیا نیست؛ یک برزخ است که باید هرطور شده از آن حال بیرون بزنم؛ نمی خواهم حسرت و خجالت حرمان این دفاع هم الی الابدم بشود، از شما که پنهان نیست و آنچه از حالم می دانید قیامتم را آباد نکرده ام بسکه نشستم و نرفتم، نه از خودم بیرون رفتم و نه سمت خدا رفتم؛ از شما که پنهان نیست که مرگ تازه اول مصیبت های عقوبت گناه های معلوم و نامعلوم من است و آنوقتی است که دستم از عمل کوتاه می شود (و کاش دستم از همین حالا تا همیشه از دنیا کوتاه میشد)؛ نمی خواهم به جهاد بروم که بمیرم؛ می خواهم به جهاد بروم که بیشتر از این در شرمندگی نمیرم؛ نه شرمندگی از اینهمه سکون و رکود معنوی و دینی که ابدیتم را تباه کند و نه شرمندگی از روی مظلومانی که کاری برایشان نکرده ام. لطفا اگر فرصت و راهی برای جهاد هست حتما خبرم کنید تا بروم و دعا کنید سربلند بمانم، سریعترین و بهترین راه جهاد را برای بنده بفرمایید، آیا می شود و یا آیا باید حضوری در آن میدان حاضر بشویم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که از طریق انقلاب اسلامی متوجه توحیدی شویم که به عنوان راه، در مقابل ما گشوده شده است. حضور در تاریخی است که در حال شروع و گشایش است. حال هرجایی که ما نسبت به این حضور در این تاریخ برایمان پیش آمد؛ حاضر خواهیم شد و معنای انتظار، همین است و از این جهت فرمودهاند در آنچه امروز برایتان تکلیف است کوتاهی نکنید، تا نسبت به آنچه فردا برایتان پیش میآید موفق شوید. موفق باشید
با سلام خدمت استاد گرانقدر: لطفا جهت نفی خواطر ذکر یا آیه ای از قرآن را معرفی فرمایید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: اساتید محترم میفرمودند: آیات مسخرات یعنی آیات ۵۴ تا ۵۸ سوره اعراف در این مورد به لطف الهی بسیار مؤثر است. از رسول خدا (صلىاللّهعلیهوآله) برای دفع شیاطین و جادوگران وارد شده: «آیات سُخره» را بخوانند که این آیه است:«إِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَکَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ، وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ». همانا پروردگار شما خداوند یکتاست که آسمانها و زمین را در شش دوره آفرید، آنگاه بر تخت [فرمانروایی و تدبیر امورِ آفرینش] چیره شد. شب را درحالیکه شتابان روز را میجوید بر روز میپوشاند و خورشید و ماه و ستارگان را که مطیع فرمان اویند [پدید آورده]، آگاه باشید که آفریدن و فرمانِ [نافذ در مورد همۀ موجودات] ویژۀ اوست، خجسته و پُرخیر است پروردگار جهانیان! پروردگارتان را با فروتنی و زاری و در پنهان بخوانید! [و از شرایط و ادبِ دعا تجاوز نکنید؛ زیرا] خداوند متجاوزان را دوست ندارد؛ در زمین پس از آبادی و عمرانش [بهوسیلۀ بندگان شایستهام،] به تخریب و فتنهگری برنخیزید! و خدا را از روی بیم [از عذابش] و امید [به رحمتش] عبادت کنید؛ زیرا رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است. موفق باشید
سلام علیکم خدمت استاد بزرگوار: استاد مگه همه انسان ها بر فطرت الهی و پاک خلق نشده اند؟ پس چرا در عالم ذر بعضی از آنها رحم زنا را انتخاب میکنن و اینکه کدام بعد از انسان در عالم ذر عهد میبندد با خالق هستی؟ این سوال در تفسیر جامعه کبیره برایم پیش آمده. سپاسگذارم. التماس دعای ویژه
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! از نظر فطری بر توحید سرشته شدهاند ولی تعریفی که حتی در همان عالم از خود برای خود میکنند، موجب انتخابهای متفاوت میشود. حتی ممکن است رحم زنا را انتخاب کنند از آن جهت که طالب لذتی میباشند که در آن مسیر آن لذات را جستجو میکنند. موفق باشید
با سلام استاد عزیز و بزرگوار: فرموده بودید حورالعین تجلی اسماء الهی است. از یکی از اساتید تفسیر شنیدم، حورالعین همان اهل البیت هستند و مظهر تام آن حضرت زهرا هستند. آیا صحیح است؟ احساس میکنم تبیین حورالعین توسط علما خوب صورت نگرفته است. جالب و عجیب است که در بیانات رهبری وقتی کلمه حوری و حورالعین را جستجو کردم هیچ موردی یافت نشد. یعنی رهبری هیچ گاه این واژه را در بیانات خودشان استفاده نکرده اند. چرا؟ من فکر میکنم چون معنی واقعی آن را اکثریت مردم درک نکرده یا نمی کند. چون برداشت اکثر مردم از حورالعین زن باکره هست، اجر اولیای الهی مثل شهید را ضایع می کنیم اگر بگوییم شهید بخاطر زن زیبارو رفت و شهید شد مثل داعشی ها که ابزار هم بستری و غسل را هنگام عملیات های تکفیری خود حمل می کنند. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در شرح سوره مبارکه «واقعه» عرض شد با توجه به اینکه در مورد «حورالعین» میفرماید: «جزاء بما کانوا یعملون»؛ پس باید «حورالعین» حاصلِ رجوع مقربین به انوار الهی و تجلی جامع آن انوار باشد. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام و درود خدمت استاد بزرگوار: خدا شما و خانواده محترمتون رو حفظ کنه به وقتتون برکت بده. ۱. چرا شما اهدای عضو رو قبول ندارین، دلیلش چیه؟ در مورد اهدای خون نظرتون چیه؟ ۲. چکار کنیم که حضور تاریخی داشته باشیم؟ ان شاءالله.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. بحث در قبول و یا ردّ بنده نسبت به اهدای عضو در میان نیست. عرض بنده آن است که از نظر مباحث معرفت نفسی، هنوز نفس، حتی در حالت اغماء به بدن خود توجه دارد حال اگر کسی با توجه به این امر، راضی باشد که در آن موقعیت خاص، عضوی را از بدنش جدا کنند مربوط به خودِ او است. ۲. فکر کنم مباحثی که اخیراً تحت عنوان «کربلا و رازی که شهدا متوجه آن بودند» شد (میتوانید آن را در کانال مطالب ویژه و یا روی سایت «لبّ المیزان» دنبال کنید) کمک بکند. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم: استاد یک مشورت میخواستم؛ بنده احساس نیازم در اینست که باید اهل فکر باشم و لازمه فکر را دانستن میدانم. به ذهنم خطور کرد که تمام مباحث شهید مطهری را بخوانم تا فکرم با مواضع مختلف درگیر شود و بابی را برایم باز کند، اما مردد هستم چرا که از طرفی دیگر تفسیر المیزان را هم در همین باب میدانم. خواستم فلسفه را با بدایه و نهایه شروع کنم و به اسفار برسانم و سپس سراغ المیزان بروم، از طرفی دیگر گفتم خوبست با ذهن بازی سراغ فلسفه و تفسیر بروم لذا خواستم کتب شهید مطهری را پیگیری کنم. به نظر شما بر چه اساسی انتخاب بکنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: انتخاب آثار شهید مطهری در هر حال نتایج بسیار خوبی را به همراه دارد ولی به تعبیر رهبر معظم انقلاب نباید در آن آثار متوقف شد. لذا اگر بتوانید در کنار مطالعه آثار استاد، با تفسیر المیزان مرتبط شوید راه خوبی مقابل شما گشوده میشود. موفق باشید
با سلام و درود فراوان خدمت شما که مدام از افق و آینده ای صحبت میکنید که متاسفانه روز بروز وضع دین و ایمان مردم بدتر می شود. چند وقت پیش هم محمدی گلپایگانی رییس دفتر رهبری گفت: من به دیدار یکی از مراجع در قم رفته بودم. ایشان گفتند گرانی وجود دارد که حقیقت هم همین است و... من گفتم عجله نکنیم کارهای اساسی در حال انجام است. باز جای شکرش باقیست که بالاخره یکی از مراجع عظام در قم وجود گرانیها در کشور را تایید و به شیخ محمد گلپایگانی گفتهاند که «گرانی وجود دارد» و شیخ هم ضمن تایید آن پاسخ دادهاند که «عجله نکنیم، کارهای اساسی در حال انجام است»! با این حال مدیونید اگر فکر کنید که اینهمه تساهل و تسامح نسبت به وضع نامطلوب موجود و گرانیهای لجامگسیخته، فقط برای دولت کریمه شیخ ابراهیم رییسی است! بنابراین با توجه به اینکه ما پیرو مکتب انتظاریم و در فرهنگمان مقولهای بنام «عجله» یک ضد ارزش تلقی میشود و ۴۵ سال انتظار برای بهبود زندگی دلیل این مدعاست، عمر دولت رییسی که سهل است، چند دولت پس از او هم که شورای محترم نگهبان و بالادستیها برایمان مهندسی کنند، صبر پیشه خواهیم کرد فقط دریغ که همه مردم عمر نوح را ندارند تا از نتایج و ثمرات «کارهای اساسی» آقایان در آینده بهرهمند شوند! با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در تبرئه خودمان و کوتاهیها و خلافکاریهایی که به نام اسلام و انقلاب شده، نیست؛ بحث در آن است که بیندیشیم آیا جز این است که از طریق بازخوانی اهداف انقلاب و مسیری که حضرت امام و رهبر معظم انقلاب مطرح کرده و میکنند؛ کار را باید جلو برد؟ همه وظیفه ما آن است که متوجه شویم خبری در راه است.
ما از طریق نظر به سیره شهدا کربلای خود را در این تاریخ تجربه کنیم و متوجه اموری باشیم که در دل این کربلا پیش میآید، به این معنا که خبری در راه است و با حضور در این تاریخ میتوانید فرزندان امیدی باشید که در آن «حضور بیکرانه اکنون جاودانه» خود را مییابید و این یعنی انسان همواره در میان راه خویش است، راهی با بامدادی نو. با توجه به تجربهای که با شهادت حاج قاسم پیش آمد و شباهتی که با شهادت اباعبدالله «علیهالسلام» داشت و با نظر به حضوری که بعد از شهادت اباعبدالله«علیهالسلام» در تاریخ پیش آمد، میتوان گفت: «خبری در راه است». جناب حافظ هم در همین رابطه میفرمایند:
كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست این قدر هست كه بانگ جرسی میآید
ما هنوز در اجمال تاریخی خود هستیم که به مرور با تفصیل آن روبهرو خواهیم شد، ولی خوب است به این حضور فکر کنیم. حضوری که به گفته جناب حافظ: «پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت»، هرچند ممکن است در حال حاضر احساس کنید آن حالت ،کمی خود را عقب کشیده و نور جلال او بر انوار جمالیهاش غلبه کرده ولی وقتی در تاریخی حاضریم که با نور شهدا شکل گرفته و خداوند وعده داده: «وَأَنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ» خواهیم گفت:
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم بیدادِ لطیفان همه لطف است و کرامت
ولی آنچه همواره باید مدّ نظر باشد دنبالکردن و کوتاهنکردن حضور شهدا در تاریخی است که مدّ نظر آنها است و همه سخن ما در این گفتار آن است که:
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
موفق باشید
سلام و ادب: ببخشید شما کسی رو می شناسید که دنیا و آخرت رو جمع کرده باشه؟ کسانی که دیدم یا مؤمن هستن و از دنیا عقب موندن مثلا زندگی مرتبی ندارن شغل درست حسابی ندارن یا به خودشون نمیرسند، یا اونها که دنیای مرتب تری دارند از آخرت میمونند. نمیتونند دایم به فکر سیر و سلوک باشند. مثلا پیامبر به ظاهرش اهمیت میداده ولی اونموقع نهایت رسیدگیشون شانه زدن موها و گلاب زدنه که زمانه امروز این حداقل نظافت هم به حساب نمیاد. عرفا مثلا سر و وضعشون چندان جالب نیست و طوری نیستند که آدم نترسه باهاشون زندگی کنه، یا زندگیهاشون از نظر ظاهری جالب نیست تا جایی که من دیدم. زندگیشون بعضا حس آرامش و معنویت داره ولی ظاهر جالبی برای یه عمر زندگی نداره. مسلما منظور من تجملات نیست و از تجملات بیزارم. میتونید کسی به من معرفی کنید که تونسته باشه دنیا و آخرت رو جمع کنه؟ البته من همسرتونو از نزدیک دیدم و جزو معدود افرادی هستند که به نظرم دنیا و آخرت رو جمع کردند ولی باز از نزدیک زندگی ایشون رو ندیدم تا بدونم چطوره و فقط ظاهرشون رو دیدم . خودم به این نتیجه رسیدم نمیشه دنیا و آخرت رو جمع کرد و از محالاته. مگر اینکه خلافش بهم ثابت بشه. اگه دفاع فلسفی هم دارید مطرح کنید از اینکه دنیا و آخرت رو بشه جمع کرد. حکمت خدا از این خلقت اینجوری چیه؟ خیلی جالب نیست این همه تعارض و تناقض و جنگ و جدال بین دنیا و آخرت. بالاخره انسان نیاز به آرامش داره و نمیتونه تمام عمر مبارزه کنه و بجنگه. یه روحیه صلح طلب چه کار کنه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: شما نمونههایی مانند حضرت امام خمینی و رهبر معظم انقلاب در نسبت به خانواده و زندگی خود کم ندارید. حتماً شنیدهاید که نسبت حضرت امام با خانوادهشان حالت معاشقه داشته. میماند که اهل ایمان که حقیقتاً دنیا و آخرت را جمع میکنند، اهل تظاهر نیستند و لذّاتشان بیشتر، نزد خودشان است و مطمئن باشید اگر مدعیان دینداری نتوانستند دنیا و آخرت را جمع کنند، زندگی را گم کردهاند. موفق باشید
با سلام و درود: استاد عزیز و دوست داشتنی صحبتهایی که الان از طرف رهبری و هیات حاکمه می شود در زمان صفویه هم عنوان میشد. اونا هم خودشونا نماینده امام زمان (ع) میدانستند و اسب سفید و دختر باکره برای امام آماده میکردن. اونا هم مثل الان حکومتشون را وصل به امام زمان میدانستند و به اسم مذهب و دین جنایت میکردن و بر مردم بینوا ظلم و ستم روا داشتند. جوانان را به خدا و اهل البیت بدبین کردن و قشر امروزی حتی دیگه خدا هم قبول ندارند. الان که میبینی اینا هم کپی برداری کردن از آن زمان خدا الهی لعنتشون کنه به حق حضرت رقیه مظلوم که چه میکنند با این ملت بدبخت یک عده انسان پاک. بی آلایش هم مثل حضرتعالی حمایت میکنید از این ظلم و ستم ها که بر ملت می شود. یا حداقل سکوت میکنید. استاد عزیز شما را بخدا قسم بگذارید این انقلاب تو همین کشور باشد و فقط ملت خودمان زجر بکشند به فکر صدورش نباشید بگذارید ملتهای دیگر راحت باشند. انقلابی که سفره اش برای یک عده ای پهن شده و نان آن را میخورند و بقیه مردم بی نصیبند آقای قالیباف رییس مجلس انقلابی سیسمونی نوه اش را از ترکیه میخرد رهبر هم میگوید مجلس انقلابی. خدایا آدم هر لحظه آرزوی مرگ میکند که اینا را نشنود و نبیند. استاد عزیز شما را به جان مادرتون قسم صدای ما مستاجران و کارگران را به گوش رهبر برسانید و الا قیامت جلو شما را خواهیم گرفت. که چرای صدای مظلومی را شنیدید و حمایت نکردید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً عنایت دارید که بنده یک معلم بازنشسته میباشم و ارتباطی با مراکز قدرت و تصمیمگیری ندارم. آنچه هست نظر به راهی میباشد که از طرفی بتوان از این مشکلات که میفرمایید؛ عبور کرد و از طرفی انسان، متوجه ابعاد خلیفۀ اللهی و متعالی خود بشود. تجربه بنده آن است که آن راه، همین انقلاب اسلامی است همچنان که اگر اسلام بعضاً به جریانهای امویان آلوده شد، شیعیان از حقیقت اسلام دست برنداشتند؛ امروز نیز نباید به بهانه آنچه میفرمایید از انقلابی که حقیقتاً شهدای بزرگی جهت تحقق آن جان عزیزشان را فدا کردند، دست برداریم. همان شهدایی که اتفاقاً خوب میدانستند با اعتماد به رهبر انقلاب، آنچه باید بشود انجام میگیرد. جملات شهید حاج قاسم سلیمانی را در رابطه با رهبر معظم انقلاب فراموش نکنید که فرمودند: «برادرها، رزمنده ها، یادگاران جنگ، یکی از شئون عاقبت بخیری نسبت شما با جمهوری اسلامی و انقلاب است.
والله والله والله از مهمترین شئون عاقبت بخیری این است. والله والله والله از مهمترین شئون عاقبت بخیری رابطه قلبی و دلی و حقیقی ما با این حکیمی است که امروز سکان انقلاب را به دست دارد. در قیامت خواهیم دید مهمترین محور محاسبه این است.» به قسمت آخر این جمله مبارک کمی فکر کنید که میفرماید: «برادرها، رزمنده ها، یادگاران جنگ، یکی از شئون عاقبت بخیری نسبت شما با جمهوری اسلامی و انقلاب است.» آیا احساس نمیکنید با غفلت از ارادت و اعتمادی که باید به رهبر معظم انقلاب داشته باشند؛ خطرِ سوء عاقبت، آنها را تهدید میکند؟! موفق باشید
با سلام استاد: در سلسله مباحث «پوچی فرهنگی» که بسفارش حضرتعالی مطالعه و استماع صوتها میکنم یک موردی ابهام برایم پیش آمده که در کل میشود به مورد «دین دانی و دین داری» اشاره کرد. استحضار دارید اگر این دو مورد حقیقتا جدا از هم باشد که فلسفه متعالی جناب ملأصدرا زیر سوال خواهد بود چرا که در این دو وجه از وجود فقط در شدت و ضعف تفاوت وجود دارد بنابرین علم با حضور فقط در شدت مراتبی متفاوتند نه در وجود عدم! حالا اگر بطور انتزاعی علم و حضور را از هم جدا بگیریم میتوانیم بدین نائل شویم که اساسا علم و حضور جدا از هم نیستند اگرهم منظور تان اشاره به جمود در دیتاهای علمی است که آنگاه به نظرحقیر ام بهتر بود تفاوت تقلید_تحقیق که در دفتر دوم مثنوی بطور خیلی دقیق به این مورد دغدغه حصرتعالی پرداخته است اشاره بفرمایید. ما با جدا کردن ذات دین دانی و دین داری _یا جدا پنداریدن علم حصول و علم حضوری _یا جدا دانستن عقل و عشق _ یا جدا کردن حقیقی هرچیزی از هم دچار یک مشکل میشویم از امثال مشکل فلسفه ستیزی _عقل ستیزی_ که منجر به شکستن جایگاه ولایت خواهد شد. اما اگر با تفاوت تقلید و تحقیق به مساله اشاره شود (که با شریعت شیعی و ولایت فقیهی هم هیچ تعارضی ندارد) به مراتب خطرات پایین خواهد آمد البته اگر ایرادی بر نگاه حقیر هست خواهشمندم دریغ نفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: متوجه نکته دقیقی می باشید. آری! علم حصولی می تواند در بستر سیر به معرفت حضوری جلو رود به همان معنایی که جناب صدرالمتألهین می فرمایند: «المعرفۀ بذر المشاهده». در کتاب «آن گاه که فعالیت های فرهنگی پوچ می شود» متذکر این امر است که علم، اگر منحصر به علم انتزاعی شد که همان توقف در مفهومات است، آن علم، همان حجاب اکبر است و با نوعی تحجّر همراه می شود. در حالی که اگر علم با نظر به نوعی حضور در نفس ناطقه همراه بود، بحثِ باب تشکیک در علم به میان می آید به همان معنایی که می فرمایید. و در این حالت این نفس ناطقه است که به تعبیر صدرالمتألهین با این نوع علم، شدت پیدا می کند به جای این که بحثِ عارض شدن علم بر نفس در میان آید. کتاب مذکور، متذکر تفاوت این دو نوع علم است. به همان معنایی که جناب مولوی فرمود:
علمهای اهل دل حمالشان ** علمهای اهل تن احمالشان
علم چون بر دل زند یاری شود ** علم چون بر تن زند باری شود
گفت ایزد یحمل اسفاره ** بار باشد علم کان نبود ز هو
آری! یکی، دین دانی است و دیگری دین داری. موفق باشید
سلام خدمت استاد عزیزم: این متنی که در ادامه براتون میفرستم بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار سفرای ایران در کشورهای خارجی در تاریخ ۱۳۹۰/۱۰/۷ میباشد. لطفاً اگه میشه این بیانات را تبیین کنید تا قابل فهم تر بشه برام: «اینکه ما تصور کنیم اگر ارزشهای معنوی را ملاک قرار دادیم، کار دیپلماسی به بنبست خواهد خورد، غلط است؛ به بنبست نمیخورد. میتوان با حفظ همین ارزشها، با پایفشاری بر همین ارزشها، در عرصهی دیپلماسی وارد شد، فعال شد، تلاش کرد، منطق را حاکم کرد و طرفها را رفته رفته و بتدریج به مواضع خود نزدیک کرد. اینکه گفتیم «عزت، حکمت، مصلحت»، حکمت این است. حکمت این است که شما بتوانید مواضع طرف مقابل را حکیمانه به مواضع خودتان نزدیک کنید؛ اینها در تضاد با هم نیستند. حکمت و عزت و مصلحت مکمل همند؛ باید در جهت مصالح ملی باشند؛ و در درجهی اول باید با حفظ عزت ملی و عزت هویتی همراه باشند. یعنی تسلیم، انسلام، انظلام، نه در مرحلهی باورهای قلبی و نه در مرحلهی عمل و قرارداد، نباید وجود داشته باشد؛ این با حکمت امکانپذیر است. دعوا کردن و اوقاتتلخی کردن و حرف تند زدن، یک وقتی ممکن است به درد بخورد؛ اما این روش عمومی نیست. روش عمومی، حکمت است. حکمت یعنی با منطق، متین در عرصهی دیپلماسی وارد شدن. اگر چنانچه اینجوری پیش برویم، به توفیق الهی پیشرفتهای ما هرگز متوقف نخواهد شد.»
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! مطلب به نظر میآید در شرایط خود روشن باشد که در نظام سیاسیِ جهانی نباید با سیاسیکاریهای معمول وارد شد زیرا در آن صورت تاریخی که باید با انقلاب اسلامی ساخته شود، به حجاب میرود و رهبر معظم انقلاب «حفظهاللهتعالی» در همین رابطه ۳ نکته «عزّت» و «حکمت» و «مصلحت» را به میان آوردند تا نه از عزت الهی خود کوتاه بیاییم و نه حکمت را رها کنیم و منفعل حادثههایی باشیم که دشمنان پیش میآورند و آنگاه که مصلحت جامعه اقتضاء میکند که کاری بشود، بدون دلیل پافشاری کنیم بر امری که مصلحت نیست. مثل آنکه در جریانهای اخیر با اینکه عدهای از جوانان فریبخورده کارهایی کردند که در هر کشوری اگر چنین اعمالی را انجام میدادند آنها را برای همیشه از حیات اجتماعی محروم میکردند؛ رهبر معظم انقلاب به جای انتقام مصلحت آن جوانان و نظام را در آن دیدند که آنچنان عفوی را إعمال فرمایند. موفق باشید
سلام: مدرسهای غیرانتفاعی تاسیس شد برای قشر محروم، مستضعف و...، از پایههای پیشدبستانی تا چهارم دبستان فعلا و بناست سال به سال بر پایهها بتوفیق الهی اضاف بشود که بچههایی که در این محل تحصیل میکنند تا جاییکه امکان داره در همین محل موندگار باشند. دغدغمون صرفا درس دادن ریاضیات و حفظیات نیست که میخواییم جوان سالم و توانمند بلحاظ شکوفایی استعدادش به جامعه تزریق بشه. اونچه که برای ما مهمه نمره ۲۰ نیست، شکوفایی استعداد دانشآموز است. امسال اولین سال تاسیسش بود. مسلما راه طولانی و پرچالشی در پیش داریم، خواستم در این زمینه و برای این قشر ما را توصیه و راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: فهم بنده نسبت به نظام عمومیِ آموزشی با توجه به اندکی اطلاعاتی که دارم، آن بود که ما نیاز به مدارس غیر انتفاعی نداشتیم و باید تلاش میکردیم بدنه آموزشی عمومی تقویت میشد. البته این مربوط به کار شما و شرایطی که شروع کردهاید نیست، امید است شماها با نظر به نیازی که نظام اسلامی در رشد شخصیت انسانها در همه ابعاد وجودی دراین جهان دارد، تلاش خود را بنمایید و إنشاءالله به نتیجه خواهید رسید. موفق باشید
سلام علیکم وقتتون بخیر: آقای طیب در تفسیرشون فرمودند چه بسا با توکل مصلحت فرد همان چیزی بشود که او خواسته این درسته؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: کاملاً درست است. حقیقتاً انسان با توکل، کار خود را در بستر شریعت به خدا واگذار میکند تا او در واقع وکالت انسان را به عهده بگیرد و معلوم است که در این راستا آنچه حقیقتاً مصلحت ما میباشد را برای ما شکل میدهد. مگر در این تاریخ، حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» و حضرت امام خامنهای «حفظهاللهتعالی» جز در بستر توکل، انقلاب اسلامی را تا چنین مراحل و مرزهایی حاضر کردند؟ موفق باشید
سلام علیکم: سئوالم اینه که الان کسی هست که مثل آیت الله بهجت کسی میرفت پیشش بهش میگفت چکار کنه، یا استخاره براش میگرفت. الان پیشش مراجعه کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید در این زمانه همانطور که آیت الله بهجت خودشان فرمودهاند علم ما همان استاد ما میتواند باشد و خودمان باید بتوانیم آنچه موجب سعادت ما و جامعهمان میشود را پیدا کنیم. موفق باشید
سلام استاد عزیز: خدا قوت اجرتون با امام زمان و در پناه و نگاه ایشان باشید. خیلی ما در حق شما دعا میکنیم خدا خیرتون بده 🙏 من چند ساله کتابهای شما رو تدریس میکنم. گرفتار گناهان شیطان که بودم خودبینی ها و... الان احساس میکنم بیشتر از گذشته گرفتار عجب شدم و گاهی فکر میکنم انگار موثرم در وجود دیگران و از این حرفها انگار خودم رو چیزی میبینم. تصمیم گرفتم برای مدتی تدریس رو کنار بذارم و به خودم بپردازم احساس میکنم انگار بعضی از مباحث چون الان دیگه پیشرفته تر شدیم در قد و قواره ظرف وجودی من نیست و باید کناره بگیرم میخواستم من رو راهنمایی کنید چه کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال ما در هیچ حالی از وسوسههای شیطان و نفس امّاره جدا نیستیم و از این جهت باید در هر صحنهای که هستیم متذکر آن وسوسهها باشیم و با نظر به رحمت واسعۀ الهی و استقرار در تقوا، خود را از آن وسوسهها آزاد کنیم. آری! در کل، اشکال ندارد که به شرایطی فکر کنیم که در تنهایی خود، خود را بیشتر پاس بداریم. موفق باشید
سلام استاد بزرگوار وقتتون بخیر: استاد منظور اینکه شیطان چیزهای مادی رو زینت میده چیه؟ الان کتاب هایی که داستان طور هستن و رمان های خارجین ولی آموزنده ان هم شیطان زینت میده؟ من متوجه این حرفا نمیشم آخه رماناش بد نیست اصن و آموزنده است. ممنون میشم راهنماییم کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم توجهی است که با این نوع آثار برای انسان پیش میآید. اگر موجب فهم هرچه بیشتر حقیقت و انسانیتِ انسانها شود و انسان را از دلدادگی به تجملات دنیایی منصرف کند؛ خوب است از آنِ هر نویسندهای که میخواهد باشد. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت شما استاد عزیز: ان شاءالله جز یاوران حضرت آقا باشید. من مدتی هست که در مسیر حفظ قرانم. میخواستم از استاد سوال بپرسم تدبر و تفسیر قران رو ادامه بدیم یا حفظ قرآن رو اگر ممکنه ما رو راهنمایی کنید. آیا حفظ کردن قران هم مجالست و همنشینی با قرآن محسوب میشه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: حفظ قرآن حتماً کار ارزشمندی است و اگر حدّاقل به گفتۀ رهبر معظم انقلاب این قرآنشناسِ واقعی، حفظ قرآن با مفاهیم باشد بهتر است و سپس به تفسیر آیات و سورهها پرداخته شود. موفق باشید
