سلام و احترام محضر استاد بزرگوار و بینندگان متن . ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی ... چه دارد میکند با ما رب الارباب؟ چگونه نبینیم که توحید جلوه کرده و میخواهد فرد فرد ما را موحدینی منقطع از همه اسباب کند؟ می گویند رهبر رفت ، موسوی رفت ، حاجی زاده رفت ، رشید رفت ، سلامی رفت ، باقری رفت ، هر کدام بودند خودشان به تنهایی لشکری بودند ، من میگویم والله اگر همه آن ها امروز بودند جنگ به همین شکلی پیش می رفت که امروز به سمت غرق کردن فرعون زمان می رود و اکنون فهمیدیم ما اصلا نبودیم و نیستیم و نخواهیم بود ... دیده ای خواهم سبب سوراخ کن / تا سبب را بَر کند از بیخ و بن
باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف در همین یک کلمه است که متوجه باشیم عنایتی خاص این مردم را فرا گرفته تا خداوند از این طریق، آنچه را در این زمانه اراده کرده است، به میان آورد. در این مورد به این فراز از آیۀ 44 سورۀ انفال فکر کنید که میفرماید: «لِیَقْضِیَ اللهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولاً» خداوند در دو جبهۀ مقابل هم در جنگ بدر، اراده کرده بود تا آنچه را که بنا داشت واقع کند، به میان آورد و حال این ما هستیم و این روزها و توجه به ارادۀ خداوند در راستای نابودی جبهۀ استکبار ، تا آنجایی که آمریکا و اسرائیل با همۀ تواناییهای تکنیکی نسبت به آنچه اراده کرده بودند ناکام ماندهاند و آری! این همۀ حرف در این زمانه است. موفق باشید
سوال اول: گفتیم که عالم ماده عین حرکت است درسته که ما وقتی رفتیم تو تخت خواب مون ( جابجایی مکانی) صورت گرفته و در آنجا مستقر میشیم و تصور می کنیم که متوقف شدیم اما حرکت جوهری ما ( شدید شدن ) ادامه داره و یکی از جلوه هاش کار کردن قلب ما در خواب است؟ سوال دوم : آیا می توانیم بگوییم کشف یک سیاره جدید بخاطر خلق شدن مدام آن سیاره و یکی از جلوه های حرکت جوهری آن سیاره کشف شدن آن هست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید آنچه میفرمایید مربوط به تغییرات و حرکات عرضی است که ریشه در ذات و جوهر عالَم مادی دارد و حرکت جوهری نوع دیگری از حرکت است که آن، ذاتی است که عین حرکت است. موفق باشید
استاد در این اوضاع عجیبی که رقم خورده من بیش از هرچیز به یاد انتخابات گذشته می افتم و اشاراتی که شهدای فعلی می فرمودند که باید فردی انتخاب شود که امتحان پس داده و کارنامه دارد، نه کسی که فلسفه بافی میکند اما هیچ املای اجرایی ننوشته و دورش را عده ای عربده کش گرفته اند و...، یادم میآید بسیاری از این ها را همان زمان تهمت و افترا و توهین بستند، به حاجی زاده و قاآنی و زینب سلیمانی گفتند این ها هم سفره ی فلانی اند و فاسدند، حتی به برخی از سران ارشد نظامی گفتند مفسد، همان ها که امروز مدعیند لاریجانی شهید شد چون در خفا توبه کرده بود، با اینکه همه میگویند طرح توافق فعلی را دبیر سابق یعنی شهید لاریجانی پی ریزی کرده بود، نمیدانم این افراد چه منطقی دارند که حتی به باکری در گذشته رحم نکردند و میخواستند اخراجش کنند از سپاه و امروز نیز با پررویی میگویند بخاطر فشارها و رفتارهای ما امثال باکری به خلوص و فیض شهادت رسیدند... حتی به مسئولین برگزار کننده ی تشییع توهین میکنند و متهمشان میکنند به فریب دادن مردم (در حالی که برای امنیت مراسم و حفظ جان و سلامت تشییع کنندگان برخی برنامه ها را با هوشیاری تغییر داده بودند) من با نهایت احترام نمی توانم این گروه اقلیت دهن لق را خالص و مخلص و با حسن نیت بدانم. هرکس هرچه میخواهد بگوید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ما راهی را به لطف خدا شروع کردهایم که تاریخ را دگرگون میکند باید متوجۀ آن بود و بر عظمت آن نظر کرد که تشییع فوقالعادۀ رهبر شهید، نمونۀ حضور ما در راهی است که بسیار باید به آن فکر کرد و باز، این راه را ادامه داد و باز، آن را ادامه داد. و در این رابطه، آن رهبر شهید را با تمام ابعاد بازخوانی کرد و از ضعفهای خود که در این مسیر، کم نیست؛ نباید غفلت کرد وگرنه به جای حضور در تمدنی الهی و انسانی، به دهکدهای فکر میکنیم که هیچکس، هیچکس را تحمل نمیکند و با انواع طعنهها، خود را پیروز میدان میدانیم. موفق باشید
سلام استاد عزیز امیدوارم حالتان خوب باشد. این نوشته را خطاب به آقای شهیدمان نوشتم. نمیدانستم با آن چه کنم و دوستی پیشنهاد داد برای شما ارسال کنم. ببخشید اگر طولانیست و وقتتان را میگیرد.
رهبر عزیز! دلم میخواهد بتوانم تمام این هفته پیش رو را، لحظه لحظه و ثانیه ثانیهاش را در پی شما باشم. در راهی که هر لحظهاش با اشک یاد شما میکنم. قلبم از جا کنده شده.. دیر کنده شد، اما شد.. شما جانفدای اسلام و ایران شدید، نه امروز و در شهادت، شهادت آخرین لحظه جانفدایی بود، تمام عمرتان جانفدا بودید. نمیتوانم از شما بنویسم و از صبر و همت والا و دلسوزی و فداکاریهایتان، در کلمات منِ حقیر نمیگنجد.. از خودم مینویسم، که چقدر از شما دورم.. دور از نه از بعد جغرافیا و معنویت و کمالات و..(که البته اینها هم هست) دورم از جایی که میتوانم شما را ببینم. کاش این چشمها توان دیدن بزرگ مردی تاریخی را داشت، مردی که به قولی نه از امروز است و نه از فردا، مردی که از پسفرداها آمده بود. مردی که دشمنانش هر حربهای را به کار گرفتند تا عظمتش را در هم بشکنند، چرا دروغ بگویم من هم بارها و بارها به شما شک کردم، به اینکه این حرفها ممکن است درموردتان درست باشد؟ نمیدانم به خود آن روزهایم چه میتوانم بگویم؟ سر به تاسف تکان بدهم یا چه؟ چه کنم که باز آن من تکرار نشود؟ دشمن کم زحمت نکشید اما نشد، مگر شما چگونه بودهاید که اینقدر باطل در برابر شما در تلاش و تکاپوست؟ امروز یکی از دوستانم! پیام داد و با خشم از دیکتاتوری شما نوشت. برایم جالب بود که چقدر الان باید دست و پا بزنند که بتوانند کلمات را پشت سر هم ردیف کنند تا باز هم شما را در هم بشکنند، اما چقدر زور میزنند و نمیشود.. اکنون که شما در ظاهر رفتهاید و از دنیای مادیت جدا شدهاید پس این همه خشم از کجاست؟ خشم از آنجایی نیست که همه کار کردند تا نام شما را با کلمات دیگری تعریف کنند اما نشد که نشد که نشد؟ آقا سیدعلی جان! کاش میتوانستم در تمام تشییعهای این هفته و تمام مراسمها و تمام روضهها باشم، کاش میتوانستم تمام اشکهایم را در این یک هفته تمام کنم و برای شما بریزم. این اشکها را برای چه نگه دارم؟ برای کدام غم و شادی در دنیایی که حتی از استخوان لیسیده خوک در دست آدم جذامی هم پستتر است.. میخواهم این اشکها را برای شما و راهی که با امید و صبر و خون دل خوردن طی کردید، تمام کنم.. باید اشک بریزم برای آقایی که نشناختمش.. تاریخ نشان داده آنهایی که زمانه خود را درنیافتهاند، در نهایت "هیچ جا" نبودند. من نمیخواهم از مردم "هیچ جایی" باشم آنهایی که در عافیت و سلامت، عمر را به پایان رساندند و هیچ عمل زشتی مرتکب نشدند و حتی نماز و روزه و اعمالشان را به درستی ادا کردند، اما اهل "هیچ جا" بودند.. مرا اهل دیاری کنید که خودتان ساکن آن بودید..
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حکایت، حکایتِ امام امّت در میان است که همان حکایت روح در میان جسم است تا در جمال آن امام شهید، ربوبیت حضرت ربّ العالمین را به تماشا بنشینیم و بیندیشیم و باز بیندیشیم چگونه در جمال این رهبر شهید میتوانیم حضور ربوبیت حضرت ربّ العالمین را نظاره کنیم به همان معنایی که در «عهد الست» که اصیلترین حضور برای هر انسان است؛ حضرت ربّ العالمین به ظهور آمدهاند و میپرسند: «الست بربّکم؟» و این ماییم که به جهت حاضرشدن در عالیترین حضور که از جنس حضوری است که در تشییع رهبر شهید برایمان پیش آمد، جواب دادیم: «بلی شهدنا». آری! میبینیم ربوبیت تو را که چگونه در صحنههایی اینچنین به ظهور آمدی. راستی را! در آن شرایط به کدام شخص نظر کردیم و گفتیم آری! میبینم که تو پروردگار عالم به ظهور آمدهای و من تو را مشاهده میکنم؟ آیا حکایت ما با رهبر شهیدمان از این جنس نیست؟ که مردم عزیز ما در این رابطه در جمال شخصیت رهبر شهید به ملاقات پروردگار عالم رفتهاند تا راهی که راه انس با خداوند است را تجربه کنند؟ و با نظر به سیره و سخنان آن رهبر شهید، خود را در راه انس با خدا حاضر کنند، به همان معنایی که فرمود: «چون یافتمت جانان / بشناختمت جانان». آری! زیرا ما در آن حضور اصیل او را که نمایش ربوبیت حق بود، یافتهایم. پس خواهیم گفت:
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
از رای تو سر نمیتوان تافت
وز روی تو در نمیتوان بست
ای سرو بلند بوستانی
در پیش درخت قامتت پست
بیچاره کسی که از تو ببرید
آسوده تنی که با تو پیوست
و اینجا است که حکایت رفیقی را که گفتید هزار تلاش میکند تا شخصیت آن رهبر شهید را نفی کند، مشخص میشود که چه اندازه با خود باید در همۀ ابعاد بجنگد؛ «بیچاره کسی که از تو ببرید». موفق باشید
سلام و ادب به محضر شریف شما استاد گرامی: من خیلی وقت نیست که با شما آشنا شدم. در شهر شما هم نیستم، و به جلسات شما هیچ دسترسی حضوری ندارم، و فقط از دور با مطالبی که در کانال و سایت گذاشته میشه در جریان مبانی فکری شما قرار میگیرم. وقتی میبینم برخی از شاگردان قدیمی شما که گویا سالها از محضر شما بهره بردند، در جریانات سیاسی فعلی به شما ایراد میگیرن، و بعضا دیگه محضر شما رو قابل استفاده نمیدونن آه از نهادم بلند میشه. چون میبینم منی که قبلا مثل الانِ اون بزرگواران فکر میکردم، به دنیای فکریِ تازهای قدم گذاشتم که خیلی گستردهتر و عمیقتر از قبل است، و این عزیزان دارن از دریای عمیقی که توش بودن بیرون میرن و گسترهی جریانات رو بر خودشون تنگ میکنن. اذعان دارم که ممکنه هنوز فرمایشات شما استاد بزرگ رو کامل فهم نکنم، و گاهی احساس میکنم انقدر ژرف و خاصه که برای روح کوچک امثال من قابل هضم و درک دقیق نیست، ولی باز با این حال این رو میفهمم که عین حق و حقیقته، و جلوتر از زمانهست، شایدم به همین دلیله که بعضیها با اینکه روح پاکی دارند ولی مباحث و نظرات شما رو بر نمیتابند، اما فرمایشات شما، حتی ذره ذرهی پاسخهای شما به سوالات، برای بنده جذابیت عجیبی داره و بیش از هر مطلبی برام قابل استفادهست. از شما سپاسگزارم. و از خداوند متعال قدرت فهم مطالب و مباحث و نظرات شما استاد عزیز را برای خود و دیگر دوستان خواستارم. و همچنین از شما خواهش میکنم جهت عاقبت بخیری و شهادت حقیر و دیگر آرزومندان، از اعماق قلب پر از حقایقتون دعا بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره خوبیِ قضیه آن است که ان شاءالله حالت مریدی و مرادی در میان نیست و به نظر بنده بعد از جنگ رمضان و حضوری که ایران به عنوان یک قدرت جهانی پیدا کرده، موضوعِ سیاستی است که عین دیانت است آن هم به معنای جهانیِ آن. و این نکته را با حضور تمدنی مدّ نظرآوردن، کار سادهای نیست و این در واقع از طریق طاهرزادهای در حال تذکر است که در عین نظر به انسانِ جهانیشده، متذکر ایرانی است که حتی ایرانیها میخواهند ایرانیتر شوند. و این غیر از حضور در ایرانی است که مردم ما در محدودۀ باورهای فردی بخواهند خود را ادامه دهند. شاید مباحث « ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor و شرحی که رفقا در بعضی از قسمتهای این متون داشتهاند. https://eitaa.com/matalebevijeh/22984 و https://eitaa.com/matalebevijeh/22970 و چند جلسۀ دیگری که رفقا در آن موضوع بحث کردندمفید باشد. موفق باشید
استاد بزرگوار اولا: خداوند در آیه ۵۹ سوره نساء می فرماید : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ دوما: امام راحل فرمود: ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است. سوم: با توجه به لازم الاطاعة بودن نظر روشن ولی فقیه برای کارگزاران نظام اسلامی و با عنایت به ابراز نظر صریح امام جامعه مبنی بر اینکه «علی الاصول نظر دیگری داشته اند» ، آیا کارگزارانی که همچنان بر نظر قبلی خود که متفاوت با نظر ولی خدا بوده، اصرار دارند و به ژنو رفته اند، مشروعیت دارند؟ لطفا از نظر فقهی بفرمایید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید رهبر معظم انقلاب پس از شنیدن نظرات تیم دولت، دستور مستقیم ندادند تا تصور شود دولت در مقابل دستور ایشان تمرّد کرده بلکه کار را به شعام واگذار کردند و در این رابطه جناب آقای عباسی ولدی با نظر به همین دغدغه آن نکات را فرمودند. https://eitaa.com/matalebevijeh/22977 موفق باشید
سلام علیکم و عرض ادب خدمت استاد گرامی: اینکه بعضی گفته اند مرگ آخرین امکان انسان هست رو بعضی می گویند پس از دیدگاه هایدگر انسان با مرگ تموم میشه. میخواستم ببینم معنای به سوی مرگ و آخرین امکان بودن مرگ به چه معناست؟ التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: این از نکات بسیار دقیق جناب هایدگر در رابطه با معنای مرگ به آن شکلی که او مطرح میکند، میباشد. زیرا او مرگ را به معنای رفتن از این دنیا به آن دنیا معنا نمیکند، که بحث آن جدا میباشد. بلکه او مرگ را به انتها رسیدن امکاناتی میداند که نظام هستی در مقابل انسان گشوده است و از این جهت به نیهیلیسم میپردازد که چگونه سراغ انسان میآید. موفق باشید
سلام و رحمة الله استاد عزیز: خدا شما را حفظ کند. بنده یکی دو سالی هست که کانال های شما را در ایتا دنبال میکنم و پیگیر مطالبی که در آن قرار می دهید هستم. بحمداللَّه مطالب شما ما را در زمینه تبیین و درک و معنا و موارد دیگر در جای بسیار خوبی حاضر کرده است و به این خاطر خدا را شاکر هستیم که ما را به لطف خودش با چنین اساتیدی آشنا کرده است. اما مطلبی که خدمت شما می خواهم عرض کنم با دیدگاه انتقادی و دلسوزانه نسبت به خودم و دیگر اعضا هست که اگر اشکال از ما هست از آن مطلع شویم و به مسیر درست آن نظر کنیم و بنده آن را در مثالی خدمت شما عرض میکنم. در سطح جامعه ای که هستیم همانطور که عرض شد در حد زیادی مطالب شما راهگشا بوده است اما در یک مسیر بنده احساس ضعف میکنم که هنگامی که ما در خصوص مطالب شما با دیگران صحبت میکنیم دست مان پر است ولی تا به بحث تحلیل شرایط میشه ما اینجا حرف زیادی برای گفتن نداریم. برای مثال در شرایط قبل از جنگ شما صوت آقای خوش چشم را در گروه قرار داده بودید و ما آن را که گوش کردیم و در بحث های خودمان با نظر به خوش چشم می گفتیم که جنگ نمی شود اگر هم بشود رهبر را نمی زنند و کسانی که با نظر به رسانه های خارجی با ما گفت و گو می کردند گفتند که جنگ می شود و شد و در ابتدای جنگ رهبر ترور شد. در ابتدای جنگ ما با توجه به رسانه های داخلی گفتیم که رهبر ما شهید نشده و آنها بالعکس گفتند شده و شد. در ادامه در اوج جنگ آنها به ما گفتند که دارد توافق می شود و ما با نظر به حرف آقای مهدی محمدی که اصرار داشت توافق نمی شود گفتیم که نمی شود ولی شد. در ادامه در جایی که آقای طائب فرمودند در سخنرانی شان ترامپ در کنگره این بار برای ادامه جنگ دستش را خواهند بست و پایان او خواهد بود ولی دیدیم که اتفاقا رای کافی را به پایان جنگ ندادند و دستش همچنان باز ماند هر چند که بنده از مسائلی که مطرح فرمودند در خصوص آیات قرآن و محکمات خیلی مفید و عالی دونستم برای خودم مطلب ایشان را ولی بعضی از نظرات ایشان در خصوص بحث نظامی گری با واقعیت میدانی ما حداقل ۳۰ سال فاصله داشت و به صورت تخصصی حرف ایشان در مسائل نظامی که مطرح فرمودند جای بحث داشت و در ادامه هم که آقای مهدی محمدی وضعیت را در آستانه جنگ خواند یا آقای خوش چشم که گفت تا یه هفته ديگه جنگ میشه ولی مجددا حرف کسانی که با نظر به رسانه های خارجی با ما سخن می گفتند شد که جنگ نزدیک نیست و به سمت توافق دارند پیش می روند. چرا اینگونه دارد می شود؟ بنده هر چند که اصلا دوست ندارم خودم را متوقف و درگیر این مسائل کنم و نظر اساتید مثل مهدی محمدی و طائب و.... را بر نظر خود ترجیح میدهم اما این موارد جزئی آیا خبر از این نمی دهد که ما هر چند در شناخت حقیقت دشمن بهتر از او خودش را می شناسیم ولی در روند بازی های آن و سبک کار آنها هنوز به شناخت نسبی و متعادل نرسیدیم؟ استاد آیا اینها خبر از این نمی دهد که ما در روند معادلات ضعف داریم و این ضعف ها در مواردی در بحث فریب عوام و جهانیانِ بعضا از همه جا بی خبر موجب گمراهی می شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته که ضعف داریم ولی به نظر میآید همان عزیزانی را که نام بردید جوانب مختلف را با نظر به آنچه از میدان میدانند، با ما در میان میگذارند و خودشان هم جوانب دیگر را نفی نمیکنند. ولی بعضیها خیلی راحت حدس میزنند و اگر حدسشان محقق شد، میگویند ما که گفتیم. و اگر محقق نشد، خیلی راحت از آن ردّ میشوند. و البته همین امور را نیز طبیعی بدانید. مهم توجه به افقهای بلندی میباشد که در این جنگ، مقابل ما گشوده شده است و روایتهایی که باید از جایگاه تاریخیِ این رخداد داشته باشیم که در این مورد سعی شده است در مباحث «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است»https://eitaa.com/bartarin_hozoor تذکراتی داده شود و از آن مهمتر، تذکراتی است که رهبر معظم انقلاب در پیامهای خود متذکر میشوند. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: استاد بزرگوار میشه بهم این حدیث امیرالمومنین علی علیه السلام که در نهج البلاغه به قلم فیض الإسلام صفحه ۱۲۲۹ اومده نظرتون رو راجع بهش بگین بهم؟ «دوستان تو سه گروهند و دشمنان تو نیز سه گروه و اما دوستانت ۱. دوست تو، ۲. دوست دوست تو و ۳. دشمن دشمن تو و اما دشمنانت: ۱. دشمن تو، ۲. دوست دشمن تو و ۳. دشمن دوست تو»
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ملاحظه بفرمایید که چه اندازه این سخنان، حکیمانه است و حقیقتاً معنی تفکر نسبت به دیگران، به همین معنا میباشد که مولایمان متذکر آن هستند. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: استاد بزرگوار نظرتان در رابطه با این شعر چیست؟ «زدستم بر نمیخیزد که یک دم بیتو بنشینم / به جز رویت نمیخواهم که روی هیچ کس بینم / من اول روز دانستم که با شیرین در افتادم / که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم» سعدی
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حکایت نظر به حق و حقیقت، تا آنجا انسان را جلو میبرد که چیزی جز نظر به او برایمان نمیماند و این یعنی «فنا». از آن جهت که تناهی رویداد حقیقت به منزله پوشیدگی ذاتی انسان میباشد تا حضرت محبوب خود را بنمایاند. موفق باشید
سلام استاد وقت شما بخیر: استاد بنده دانشجوی ارشد رشته روانشناسی مثبت گرا هستم. خیلی علاقه مند به شروع کردن سیر مطالعاتی هستم که از ریشه و ساده شروع بشود از مباحث معرفت النفس تا خدا شناسی و... و به مطالب سنگین تر برسم. فعلا برای شروع فایلی که در سایت بارگزاری شده مبنی بر خلاصه کتب شما (سیر صورت به حقیقیت) را شروع کردم، آیا این فایل کفایت میکند یا اینکه باید خود هر کتابی مطالعه بشود؟
باسمه تعالی سلام علیکم : کار خوبی است که رفقا در جمع بندی مباحث داشتهاند ولی بعضاً صوت مباحثی مثل معرفت نفس و یا برهان صدیقی ذهن را به تمرکز بیشتری میبرد از آن مهمتر صوت مباحث قرآنی هست که ان شاءالله کمک اساسی خواهد کرد. مهم آن است که به هر حال از جایی باید شروع کرد بقیه خود به خود پیش میآید. موفق باشید
در ارتباط با صحبتهای آقای طایب که حتی ترجمه و تحلیل آیاتشون کاملا اشتباه بوده ولی در یک پیام کوتاه نمیگنجه، اکتفا میکنم به صحبت رهبری در ۲۶ مرداد ۱۴۰۲ مطالعه کنید در مورد همین آیه هست و صحبتهای امام خمینی (ره) در فیلم زیر https://www.aparat.com/v/wfb4x3x
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیلی حیف شد که متوجۀ دقتهای حکیمانه و عالمانۀ حجت الاسلام طائب در رابطه با آیاتی که مطرح کردند و دقایقی که در رابطه با موقعیتِ امروزین ما متذکر شدند؛ نشدهاید! تا اتفاقاً در آن رابطه متوجۀ جایگاه صحبتهای رهبر عزیز شهیدمان و حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» هم میشدید. پیشنهاد برادرانۀ بنده آن است که با دقت کامل به آن صحبتها و به فرمایشات آقای سردارحاج عظیم ابراهیم پور توجه فرمایید https://eitaa.com/matalebevijeh/22491 . آری مشکل ان است که رفقا با پیش فرض های خود به دقت های قرآنی آقای طائب فکر نکردند و اگر ما خدای ناکرده در این جنگ شکست بخوریم به جهت بی دقتی های کسانی است که متوجه دقت های همه جانبه آقای مهدی طائب و امثال ایشان نشدند. چه اندازه خوب است که رفقا علاوه بر بحث اخیر استاد طائب برای آشنایی با اندیشه تاریخی و قرآنی ایشان به کانالشان سر بزنند https://eitaa.com/ostad_taeb موفق باشید
بسمه تعالی، سلام علیکم با توجه به پاسخ پرسش۴۱۵۵۸و رجوع به کتاب آیت الله حائری شیرازی، اینگونه میتوان گفت که میتوان درست برعکس بستر انتخاب کرد و پیش رفت اما بستر جدای از جهت گیری ها ظرفیت هایی دارد؛ هیچ گاه ماهی در جوی و رود و برکه نمیتواند نهنگ شود، اما در دریا و اقیانوس میتواند. حاصل اینکه جهت گیری هارا میتوان تغییر داد اما ظرفبت ها را نه! ؛ که تمام کفر در برابر تمام ایمان وجود میگیرد و لا غیر. پس کسی همچو من حتی بخواهم برخلاف شرایط نیمبند و ضعیف منفی پیش روم، نمیتوانم جهت مثبت را از آن شرایط نیمبند و ضعیف خارج کنم... نهایتا این ایمان ما تا نوک دماغ مارا نشان دهد، و چیزی جز حسرت و درد نمی ماند. لطفا بگویید اشتباه فهمیدم و منطقی در اختیارم دهید که بتوانم واقعا در خود ایمانی وسیع و عمیق غرص کنم
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال با همّتِ توحیدی میتوان ماورای شرایط بیرونی و درونی، راهی که فطرت انسان که اصیلترین حضور انسان است نزد خود؛ را پیدا کرد و جلو رفت به همان معنایی که با همّت، جهان انسانها نیز تغییر میکند. به جناب اباذر بیندیشید که چگونه در غفارِ سراسر کفر و بت پرستی به ایمانی رسید که میدانید. و به حضرت موسی«علیهالسلام» بیندیشید که چگونه در دربار فرعون، محیطی آنچنان آلوده نتوانست بر روح توحیدی آن حضرت مؤثر باشد. به این نکته فکر بفرمایید که رسول خدا«صلواتاللهعلیهوآله» فرمودند: «الآن قیامتی قائم» بدین معنا که آن حضرت ماورای حضور در دنیا و یا حضور در آخرت، بدون حضور در دنیا، از حضوری خبر میدهند که در اکنونِ خود، در حضور بیکرانۀ خود حاضر شدهاند و این حکایت شریعت محمدی«صلواتاللهعلیهوآله» میباشد. و هرکس حقیقتاً در این مسیر حاضر شود با چنین حضوری در خود روبهرو میگردد بدون آنکه زندگیِ دنیایی را ترک کند و دوری از دنیا را پیشه نماید. در این رابطه همۀ سخن در آن روایت مشهور نهفته است که میفرماید: «موتوا قبل ان تموتوا». موفق باشید
سلام و وقت بخیر خدمت استاد عزیز و گرامی آقای طاهرزاده؛ من سوالاتی راجع به حبط اعمال دارم؛ ۱_حبط اعمال چیست؟ ۲_آیا درسته که آیت الله سعادت پرور به خاطر یه بداخلاقی ۲۰ سال ناله هاش از بین رفت؟ اگه اینطوره که با یه گناه چیزی باقی نمیمونه؟ ۳_ چه چیزهایی باعث حبط اعمال میشه و چگونه از حبط اعمال جلوگیری کنم؟ ۴_کسی که مقید به موازین شرعی هست و اعمال صالح انجام میدهد ولی گناه هم میکند و بعد توبه می کند، یعنی هنوز مرحله اول سیر و سلوک رو طی نکرده، با یه گناه کردن همه اون زحمتی که برای عمل صالح انجام داده و ثوابی هم که گرفته، با یه گناه همه اون ثواب ها از بین میره؟ سوال دیگه ای که دارم اینه که چگونه موضوعات مبنایی و پایه ای اسلام مثل همین موضوع حبط اعمال ، توکل و موضوعاتی از همین قبیل رو پیدا کنم؟ متاسفانه ما مذهبی ها، از لحاظ مبنایی و ریشه ای اعتقاداتمون محکم نیست و شاید شما هم دیده باشید؛ مثلا برای زیارت امام رضا(ع) میریم ولی اصلا نمیدونیم توسل یعنی چی؟ واسطه فیض یعنی چی؟ یا مثلا آیا از امام حاجت خواستن شرک به خدا نیست؟ و موضوعاتی از همین قبیل؛ آقای طاهرزاده به این موضوعات چی میگن؟ آیا اسم این موضوعات مبانی اعتقادی هست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- به این روایت عزیزالقدر و امیدبخش با نظر به سعۀ رحمت الهی بیندیشیدکه از رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» داریم: «من تاب لذنب کمن لا ذنب له» هر آنکس که از گناهی توبه کند در آن حدّ است که گویا آن گناه را انجام نداده است. پس از این جهت با توبه، گناهان مانع حضور انسان ذیل رحمت او نخواهند بود. حال بستگی دارد که انسانِ تائب در مسیر سیر إلی الله چه اندازه همت به خرج دهد تا مصداق «إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ» باشد که تنها سیئات او با توبه برطرف میشود و یا مصداق «إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا» باشد که حتی به جهت همت بلندش، گناهان او به حسنات تبدیل میشود و این مصداق همان جناب حرّ است. 2- ادامۀ مباحث معرفت نفسی و توحیدی در این رابطه بسیار مهم است در این حالت است که انسان حتی از عباداتی مانند زیارت اولیای معصوم، بیشترین بهره را نصیب خود میکند. در این مورد خوب است به سلسله مباحث «توحید و ایمان»https://lobolmizan.ir/sound/1712?mark=%D8%AA%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF رجوع فرمایید. البته معلوم است که حاجتخواستن از امامان که مظهر رحمت الهی هستند، شرک به حساب نمیآید زیرا ما آن عزیزان را واسطه قرار میدهیم. موفق باشید
سلام این روزها از مقاومت مردم ایران سخن میگویید و اما میخواهم بدانم تفاوت مقاومت مردم ایران و مردم غزه در چیست؟ من هر چه نگاه میکنم میبینم مقاومت مردم ما در برابر آن مردم مظلوم چیزی به حساب نمی آید، بنا براین باید منتظر اوضاع به ظاهر خیلی بدتر برای خودمان باشیم تا نصرت الهی محقق شود
باسمه تعالی: سلام علیکم: در غزه هم آری! در غزه هم این ملتِ ما و این شهید حاج قاسمها بودند که در بستر مقاومتی که با انقلاب اسلامی آغاز شد؛ حاضر شدند و آنان نیز به پشتیبانیِ راهی که انقلاب اسلامی در میدان مبارزه با استکبار و رژیم صهیونی گشود، در باریکۀ غزه آن مقاومت زیبا را انجام دادند و آنچنان جریان صهیونیسم و جریان استکبار پشتیبان آن را رسوا کردند و این راهی است که بحمدالله در فرهنگ مقاومت گشوده شد تا از دوگانگیِ «زندگی و مقاومت» عبور کنیم. و این یعنی مدیریتی که «دیپلماسی» و «میدانِ رزم» و «حضور شبانۀ مردم» در اوج یگانگی، پیش آمده است به همان معنایی که استاد مهدی محمدی بر خلاف آنانی که با ضعفِ تاریخی خود متوجۀ این تاریخ نیستند، گفتنیهایی در رابطه با جریان اخیر تنگۀ هرمز گفتند. https://eitaa.com/matalebevijeh/22329 و https://eitaa.com/mohammadi61/878 حال با توجه به چنین حضوری و چنین تاریخی، هرچه پیش آید خوش آید. موفق باشید
سلام علیکم استاد جان همونطور که در مورد بیماری های جسمی باید به پزشک مراجعه کرد که بیماری انسان را تشخیص و راه درمان را بیان کند مگر این طور نیست که در مورد بیماری های روحی نیز باید به پزشک روح و کسی که این بیماری ها را میشناسد و راه درمان را میداند مراجعه کرد؟ بنده با شخصی از بزرگان که در زمینه اخلاق و عرفان نام آشنا هستند تماس گرفتم و از ایشان همین درخواست را داشتم که لطف کنن و ریشه ای ترین بیماری روحی بنده را بیان و راه درمان آن را بفرمایند. ایشون در پاسخ فرمودن ""اینکه شما میخواهید معمول نیست، شما خودتون وظیفه دارین که جستجو کنین ، ببینید چی اذیتتون میکنه. این درخواستی که از من دارین سلب مسولیت کردن از خودتون و انداختن وظیفه خود بر گردن دیگری است"" خب استاد بنده که طبیب روح نیستم و این بیماری ها و جزئیات آن ها را نمیشناسم و نمیتونم تشخیص بدم، اگر هم تشخیص بدم راه درمان را بلد نیستم. مگر نه اینکه اولیای خدا وظیفه دستگیری و کمک به بندگان در مسیر رشد دارند؟ البته یکی از دوستان میگفت اگر اولیای خدا خیری در کسی ببینن حتما از اون شخص دستگیری میکنن، راستش از بعد از اینکه ایشون این پاسخ را به بنده دادن خیلی نا امید شدم و میگم شاید ایشون خیری و رشدی در بنده ندیدن که اینگونه پاسخ دادن.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال در این زمان وزمانه با مطالعۀ کتابهای ارزشمندی مانند «معراج السعادة» و «جامع السعادات» میتوانیم در امر تشخیص ضعفهای اخلاقی و درمان آنها اقدام نماییم. در مورد کتاب «جامع السعادات» عرایضی شده است که میتوانید به آن عرایض رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/sound/673?mark=%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9 موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: 1_چرا سوره ی توبه يا برائت هیچ مناسبتی با بسم الله الرحمن الرحیم ندارد؟ 2_گفته اند آن قدر گرم است بازار مکافات عمل گر به دقت بنگری هر روز روز محشر است و میدانم که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند :الآن قیامتی قائم. سوال بنده این است که بعد از شهادت یا وفات، رحمت رحمانی خدا چرا همیشگی نیست؟ و همیشگی نبودنش به چه معناست؟3_بهتر است معنای ربّ العالمين را بجای این که پروردگار جهانیان معنی کنیم پروردگار جهان ها معنا کنیم
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- فرمودهاند از آن جهت است که سوره به قهر الهی شروع شده 2- نمی توان گفت رحمت رحمانیۀ خداوند همیشگی نیست. مهم شرایطی است که زمینۀ تجلی رحمت رحمانی او را فراهم نماید 3- آری! میتوان چنین گفت. موفق باشید
سلام اگر ما جنگ را جنگ تمدنی، نظم جدید زندگی غیر یهودی و غیر مدرن و رسیدن به جهان حقیقی انقلاب اسلامی و استقرار کامل در اینها میدانیم حال چگونه باید زندگی کرد؟! زیرا بنده بعنوان یک نفر از میلیون ها نفر هیچ گونه زندگی روی زمین بعنوان زیستن طبیعی ندارم و دشمن باعثش بود و پیروزی را زمانی میدانم که زندگی طبیعی زمینی برایم محقق شود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال در هر شرایطی راهی مقابل انسان گشوده شده است که با تواضع میتوان آن راه را پیدا کرد و در آن قرار گرفت. موفق باشید
سلام و احترام با عرض پوزش از مقدمه نسبتا طولانی و در پی آن سوالی که مطرح می شود. در جنگ دوازده روزه و مخصوصاً در جنگ فعلی که وارد ماه دوم اون میشیم تب و تاب تشخیص و انجام وظیفه بالا گرفته. اینکه افراد با مشاغل و توانایی ها و نقش های مختلفی که دارند چطور میتونند وظیفه خود را در قبال وطن،دین و تاریخ و زمانه حساسی که در آن قرار داریم به درستی تشخیص داده و انجام دهند و حس بودن و حضور در تاریخ گشوده شده پیش رو را بیش از پیش احساس کنند. در این راستا فعالین در حوزه های مختلف با تهیه جزوات، کلیپ، صوت و... تحت عنوان راهنمای کنشگری، سنگر تو کجاست و... تلاش می کنند نحوه کنشگری اقشار مختلف در وضعیت فعلی را تبیین کنند. از نحوه کنش گری و نقش آفرینی خانم خانه دار گرفته تا استاد دانشگاه و معلم نانوا و بقال و کارمند و... . طبیعتاً در جنگ نظامی، نیروهای نظامی و انتظامی و بسیج و جهادی و تریبون داران و در وهله بعد، نیروهای امدادی، آتش نشانی، اورژانس، خدماتی و تعمیرات و... در خط مقدم قرار دارند و لذت حضور و بودن و حفظ سنگر خود در مقابله با هجمه دشمن را می کشند. به قول آن نانوا که خبر شهادت برادرش در جنگ ۱۲ روزه را شنید و در حین انجام پخت نان گفت: من سنگر خود را رها نمی کنم. با طرح این مقدمه سوال بنده این است که در شرایط پیش آمده وظیفه طلاب و دانشجویان، مخصوصاً دانشجویان علوم انسانی چیست؟ سنگر ما کجاست؟ ما که هنوز نه مخاطب خاص حقیقی یا مجازی داریم، نه تریبون داریم و نه دیگر میتوانیم بیخیال و بی نسبت با وضعیت موجود کما فی السابق به درس و بحث و مسئله هایی که داشتیم بپردازیم. می شناسم دوستانی را که به آب و آتش می زنند بلکه کاری کنند! یکی میرود آوار برداری! دیگری رفته کار با سلاح یاد بگیرید برای گشت های ایست و بازرسی، آن یکی وزن خود را کم می کند که اگر لازم شد به خارک برود! برخی هم خانه نشین شده و صبح تا شب در کانال ها می چرخند،خبر و تحلیل میخوانند و نهایتا تشییع شهدا و شب در تجمعات شرکت می کنند. یکی از رفقای علوم اجتماعی خوانده و انقلابی تعریف می کرد که از خودم خجالت می کشم وقتی شب ها به تجمعات میروم و میبینم مردم مختلف با مشاغل مختلف از صبح تا شب مشغول به خدمت رسانی بوده اند و شب ها در اوج خستگی تا پاسی از شب در خیابان می مانند. اما ما که مدعی بودیم و همیشه رسالت بزرگی را بر دوش خود حس می کردیم و منتظر چنین روزهایی بودیم، به ناگاه خلع سلاح شدیم و گویی راه به روی ما به طور عجیبی بسته شده و کاری از دستمان برنمی آید جز اینکه همین شب ها در خیابان بیاییم و حسرت بخوریم که ای کاش ما هم می توانستیم کاری بکنیم. کار تا جایی پیش رفت که تردید کرده بود که اگر همان مسیر مهندسی را ادامه داده بود شاید امروز بیشتر به درد می خورد. بار دیگر پوزش می طلبم از طرح مقدمه و سوال نسبتا طولانی. دردلی بود از بچه حزباللهی های حوزوی و علوم انسانی خوانده ای که این روزها یتیم شده اند و در عین اینکه فرصت حضور و بودنی تا بی نهایت فراهم شده، رنج نبودن و بی اثری را تجربه می کنند. در پایان ذکر این فرمایشات امام شهیدمان شاید خالی از لطف نباشد: رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه: «طلبهها باید در صفوف مقدّم باشند. اگر جنگ پیش مىآید، طلبه باید در صفوف مقدّم جنگ باشد. و این را ارزش قرار بدهید؛ این حقیقتاً یک ارزش است. آن کسى که در حوزهى علمیّه مشغول درسخواندن است، به مجرّد اینکه اذان حرب، اذان جهاد بلند شد، مىشتابد به سَمت جهاد فىسبیلالله. این اصلاً قیمت ندارد. بهترین عناصر طلبه آن کسى است که همین روحیه را در خود داشته باشد و بپروراند که مشمول آن حدیث «مَن لَم یَغزُ وَ لَم یُحَدِّث نَفسَهُ بِالغَزو» نشود. اگر هم عملاً وارد میدان جنگ نمیشود، دلش براى میدان جنگ بجوشد. حالا یک مانعى پیش آمده و نمیتواند برود؛ امّا دلش آنجا باشد؛ [یعنى] «حَدَّثَ نَفسَهُ بِغَزو» باشد. این ارزش بسیار والایى است؛ این روحیه باید زنده بماند. در حوادث گوناگونِ انقلاب، طلّاب حاضر و آماده [باشند]. مسئلهى آمریکا پیش مىآید، اظهار نفرت از دشمنان و مستکبرین پیش مىآید، مسائل خلیج فارس پیش مىآید، مسائل گوناگون دیگرى پیش مىآید، طلبه اوّل کسى باشد که احساس کند مسئولیّتى دارد و آن مسئولیّت را استفسار کند و ببیند چیست؛ و هنگامى که مشخّص شد، در جاى مسئولیّت خودش باشد. و اینها با طلبگى میسازد. تصوّر نشود که خب، اگر اینجور بخواهند [عمل] بکنند، پس کى درس میخوانند. درس را همیشه میخوانند. جنگ که همیشه نیست؛ راهپیمایى که همیشه نیست، حضور در صحنههاى ضرورى که هر ساعت نیست. درس هم باید بخوانند؛ بىدرس و بىتحقیق و بىمباحثه، طلبه معناى خودش را از دست میدهد.» (بیانات در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب حوزه علمیه قم ـ ۱۳۶۹/۱۱/۰۴)
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که مهم در درک تاریخی است که پیش آمده. عرضی که در فراز آخر پاسخ سؤال شمارۀ 41422 بدان پرداخته شد که آن امر بسیار مهمی میباشد در معنای جایگاه شکست جبهۀ مقابل و جایگاه پیروزی ما نسبت به آن که دشمنانمان با عدم دستیابی به اهدافشان پیروز نشدهاند و وظیفۀ اهل اندیشه بخصوص طلاب و دانشجویان عزیز در اینجا تذکر به این امر مهم است و آیندهای که ما در راستای این تابآوری خواهیم داشت. اگر به جنگی که پیش آمده متوجۀ نامتقارنبودنِ جنگ ما با جبهۀ استکبار و صهیونیسم نشویم، وسعت و فراوانی اسلحههای آنها ما را مرعوب میکند. در حالیکه ما اهداف دیگری را در مقابله با استکبار و صهیونیسم دنبال میکنیم که مقابله با فرهنگ نژادپرستِ غرب میباشد و مبارزۀ ما با آنها موجب میشود تا آنها از صحنۀ تصمیمگیری برای جهان خارج شوند و از این جهت حتماً پیروزی از آنِ جبههای است که ایران در آن حاضر شده و در این حضور است که به جای حذف غزه، اسرائیل و آمریکا حذف میشوند.
ما در حادثهها جایگاه خاصی را میتوانیم برای خود معلوم کنیم و آن سبک و سلوکی است حاکی از وقار و امیدواری و هر آنچه که پیش آمد تا چنین سبک و سلوکی را نشان دهیم حتی اگر مانند خود رهبر شهید و به گفتۀ خود ایشان: «حَدَّثَ نَفسَهُ بِغَزو» باشد.
بنابراین در یک کلمه وظیفۀ اهل فکر و اندیشه آن است که متذکر درک عمیق و تاریخی حضوری باشد که خداوند برای ما مقدّر کرده، امری که شهید آوینی در تبیین جایگاه دفاع مقدس به عهده گرفت زیرا مردم به عنایت الهی در صحنه حاضر شدهاند ولی تذکر به این امر به معنای خودآگاهی میباشد که در دلِ آگاهیها باید از آن غفلت نکرد. موفق باشید
در مستند «طلیعه طاهر» شما ذیل شرح برههای از زندگی خویش به جریان آقای شریعتی اشاره میکنید و ضمن تجلیلاتی به عدم توقف بر آن و امتداد با مرحومِ استادِ اسلامشناسآیة الله شهید مطهری اذعان دارید، با توجه به این همه جریانات گوناگون که به طُرق و سبل مختلف از این جریان امتناع می کنند و حتی تنها مدافع شاخص آقای شریعتی و نخست کسی که این شخص را مطرح کرد یعنی مرحوم استاد شهید مطهری در اواخر برای آن گفتارهای سخیف و عواملی دگر از ایشان دوری جستند و حتی از حسینیه ارشاد هم استعفا دادند و کنارهگیری کردند، مخالفتهای بسیار علما که بیاساس نبوده و حاکی از دوراندیشی و آیندهنگری آنان بوده، و سوال من از آن نیست که چرا شما سخنرانیهای او را در دانشجویی پیگیری میکردهاید چراکه در آن مصاحبه بیان داشتید ما بر شریعتی متوقف نشدیم چون عقب می افتادیم و با آقای مطهری ادامه دادیم اما چرا از اکنون خود اینگونه سخن میفرمائید: «ولی ما هرگز هنوز هم از شریعتی منقطع نیستیم، همان روح شریعتی در عین هرچه قدسی بودن هستیم.»؟ اگر امتداد با جریان شریعتی منجر به عقب افتادگیست و آنکه این شخص و شیوهاش بسیار مورد خرده علما قرار گرفته تا موقعیتی که مرحومِاستادِاسلامشناسآیةالله شهید مطهری که او نخست بار شهره اش کرد از وی اعلام برائت کرده شما بعد از مدتها پیمایش هنوز به این شخص متصل هستید و از او منقطع نشدید و این عدم انقطاع منجر به سقوط نمیشود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید در این مورد نگاه رهبر شهید انقلاب به جناب دکتر شریعتی با توجه به آشنایی بیشتری که از ایشان داشتهاند، جامعتر میباشد که در رسانهها میتوانید آن را بیابید. البته این بدون آن است که بخواهیم از نقدهای مرحوم شهید مطهری «رحمتاللهعلیه» نسبت به مرحوم دکتر شریعتی منصرف شویم. و البته از این جهت امروز هم جوانان ما نیاز دارند با شور امثال دکتر شریعتی به دینداری ورود کنند، ولی در آن متوقف نشوند. موفق باشید
سلام و ادب: در مورد جواب سوال شماره ۴۱۳۰۵ که فرمودین در مورد فرهنگ انتظار، باید بیش از پیش بیندیشیم را میشه توضیح بدین. دقیقا باید چیکار کنیم؟ ممنون و التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در کتاب «بصیرت و انتظار فرج» و کتاب «مبانی نظری مهدویت» شده است که خوب است به آن دو کتاب که متن آن روی سایت هست، رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام خدمت شما: اگر ماجرای سقیفه بنی ساعده اتفاق نمی افتاد، تاریخ اسلام چگونه رقم میخورد؟ شما در کتاب بصیرت و انتظار فرج گفتید که اگر سقیفه اتفاق نمیافتاد باز هم یک انتظاری برای آمدن موعود رقم میخورد، لزوم این انتظار را نمیفهمم. اگر غدیر پذیرفته میشد و امام علی (ع) خلیفه اول مسلمین میشد، چه اتفاقی می افتاد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً در راستای نهایتی که باید پیش آید، نیاز به نوعی آمادگی میباشد که امّت باید در خود ایجاد کند و از این جهت شاید آن غیبت که همراه با وارستگی و انتظار است؛ زمینۀ حضور آن نهایتی باشد که با انسان کامل محقق میشود. موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: دوستی دارم که مثل خواهرم برایم عزیز است و با او ارتباط خانوادگی دارم. همسر و ۴ فرزند دارد. عاشق امام حسین است و چند سالی است هر سال با سختی زیاد همراه همسر و ۴ فرزندش که همه شان کم سن و سال هستند در گرمای طاقت فرسای نجف تا کربلا پیاده عازم زیارت می شوند. گاه گاهی برای نماز خواندن کاهلی میکند ولی گاهی حتی نماز شب میخواند و نمازهای یومیه اش اول وقت است، هر روز زیارت عاشورا و ختم قرآن بر میدارد. چند وقتی است که گرفتار گناه بزرگی شده. برادر شوهرش که در این ۱۵ سال زندگی با اینها ارتباط نمیگرفته، ارتباط برقرار کرده و گفته به خاطر اینکه این سال ها من عاشق تو بودم ارتباطم را با شما خراب کرده بودم. ابتدا دوستم نصیحتش میکرد که من شوهر دارم و این گناه کبیره است، ولی بعد از مدتی درگیر احساس شد و ارتباطشان گسترده تر شده. دوستم به قدری عذاب وجدان داشت که با من مشورت میکرد که چکار کنم. هم همسرم را دوست دارم هم دل کندن از صحبت کردن با برادر شوهرم برایم سخت است. ارتباطشان تا حدی گسترده شد که به ملاقات حضوری هم رسید. از عواقب کارش گفتم. میگفت همه را میدانم ولی نمیتوانم. در نهایت گفتم خب اگر واقعا زندگی با او را میخواهی از همسرت جدا شو. ولی همسر و فرزندانش را هم دوست دارد. در یک دامی افتاده که مثل یک معتاد توان خارج شدن ندارد. به عنوان دوستش عذاب وجدان دارم که دست روی دست گذاشته ام و گناهش را نادید گرفته ام و نمیتوانم از منجلاب او را بیرون بکشم. گاهی فکر میکنم با همسرش صحبت کنم و که ارتباطش را با برادرش قطع کند. اما ترس دارم زندگیشان بهم بریزد و اعتماد همسرش از بین برود. واقعا نمیدانم باید چطور به دوستم کمک کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک توهّم احمقانه است که اگر انسان در این موارد با این توهّمات برخورد جدّی و جانانه نکند مانند بسیاری که خوار و ذلیل شدند؛ خوار و ذلیل میشود. و اینجا است که هرکس نتواند در مقابل این نوع موارد با خود برخورد جدّی کند باید تماماً خود را در چنگال شیطانی که با ایجاد این نوع میلها و حرصها میخواهد همۀ زندگیها را نابود کند، احساس کند. مگر جناب مولوی نفرمودند: «وگر حرص بنالد، بگیریم کریها»؟!! در این مورد خوب است به کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» رجوع شود. موفق باشید
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام. استاد عزیز با خواندن دو پرسش آخری که در کانال مطالب ویژه گذاشتید واقعاً از ته دل ناراحت شدم. (۴۱۸۸۰ و ۴۱۸۷۹) خودم رو در کنار شما دیدم و این تنهایی رو احساس کردم و در دلم گفتم چه من در کنار استاد هستم حتی اگر اشتباه کرده باشم چون نظری که داشتم در مورد تفاهم مذاکره در زمان حال حاضر نسبت به زمان قبل از جنگ رمضان از سر تعصب و لجاجت نبوده به همین خاطر نتونستم این احساس و حس رو با شما در میون نگذارم. استاد به خدا ما هم دوست داریم که شهادت نصیبمون بشه و در این راه تمام هستی خودمون رو فدا کنیم حتی حاضریم از آبرومون هم بگذریم. به امید فتح نهایی منتظر جوابتون هستم استاد یا علی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند به لطف خودش جنابعالی را به نور حکمت ذیل حضور تاریخیِ آن رهبر شهید منوّر بگرداند و در نهایت، زندگی تان منتهی به شهادت شود. حقیقتاً ما برای حضور در تاریخی که باید تمدن نوین اسلامی در آن به میان آید نیاز به «حکمت» داریم به همان معنایی که حضرت سجاد «علیهالسلام» در آن روایت متذکر شدند که خداوند برای متعمّقون در آخرالزمان، سورۀ اخلاص و ۶ آیۀ اول سورۀ حدید را نازل فرمود و به همان معنایی که رهبر شهیدمان میفرمایند: «فلسفه در اسلوب و محتواي صدرايي، جاي خالي خويش را در انديشه انسان اين روزگار ميجويد و سرانجام خواهد يافت». و اینجا است که آری! ما نیاز داریم افراد با عقاید خوب خود مثلاً در نقصهای طرح مذاکره متوجۀ نظرات افرادی که با دلسوزی نظر به مذاکره دارند را هم مدّ نظر قرار دهیم و متأسفانه این امر در بعضی از رفقا دیده نمیشود. اینجا است که نگران میشویم آیا افقی که برای حضور در تاریخ تحقق تمدن اسلامی گشوده شده است، ناهموار نمیگردد؟ موفق باشید https://eitaa.com/bartarin_hozoor/125
سلام علیکم و رحمه الله جسارتا می خواستم نگاهی انتقادی به زاویه دید حضرتعالی مطرح کنم، به نظر می رسد اعتقاد به نوعی جبرگرایی تاریخی(احتمالا تحت تاثیر مآثر هایدگر و پیروانش) در تحلیل هایتان مشهود است ، چرا که تحت تاثیر دیدگاه تاریخی ، بسیاری از رخدادها را همانگونه که به وقوع میپیوندند میپذیرید و توجیه می کنید، نظیر رخداد جنگ اخیر و بعد از آن آتش بس و مذاکره و تفاهم، و نیز تحت تاثیر همین دیدگاه به سراغ افرادی رفته اید که در جنگ اخیر مدافع و توجیه کننده وضع موجود بودند نظیر آقای طائب و آقای محمدی(که هیچ کس غیر از حضرتعالی ایشان را استاد خطاب نمی کند و الان مشخص شد بسیاری از ادعاهای ایشان نادرست بوده است)، نگاه تاریخی و تمدنی داشتن بسیار عالی و لازم، ولی خطر افراط در آن تا رسیدن به مرزهای جبرگرایی هم قابل توجه است ، چرا که از خود شما یاد گرفته ایم که خداوند با هیچ قومی عقد اخوت نبسته است، سرنوشت هر قومی دست خودش است و اگر قومی خدا را یاری نکنند جایگزین خواهند شد، عذرخواهی بابت اسائه ادب
باسمه تعالی: سلام علیکم: نگاه تاریخی یعنی در حادثهها متوجه ارادهی الهی باشیم که چگونه حادثهها را تدبیر و جلو میبرد تا سرنوشت افراد مشخص شود. در این تاریخ نگاه تاریخی حکایت از آینده بزرگی برای مردم ما در میان است و این غیر از جبر گرایی است زیرا اراده الهی در نسبت با طلب انسانها به ظهور میآید به حکم آن که فرمود «یسئله من فی السماوات والارض» هر آن کس که در آسمان و زمین است از او تقاضا میکند «کل یوم هو فی شأن» و او بر اساس طلب مخلوقات مطابق زمانه شأنی از شئون خود را به ظهور میآورد. حال ماییم و توجه به ایرانی قدرتمند که این چنین دلها را به خود جلب کرده تا انسانیت خود را در این میدان احساس کنند. https://eitaa.com/arshiv3133/122 آیا این ملت ها با این همه تعلق به ایران اگر بدانند ما در داخل خود این اندازه تحمل همدیگر را نداریم این امید بزرگ آنها به یأس تبدیل نمیشود؟ خداوندا چگونه اراده کرده ای که این ملتها تنها به جهت آنکه بازیکنان ایرانی را پیدا کردهاند پرچم به دست تقاضای امضا دارند؟ آیا این حکایت از آن ندارد که خداوند اراده کردهاست بشریت امروز از طریق ایران متوجه حقایق زمینی و زندگی خود شود؟ https://eitaa.com/arshiv3133/132 موفق باشید
