بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
41730

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام خدمت استاد بزرگوار: سوالی دارم: طبق توصیه حضرتعالی من تمام صحبتهای آقای مهدی محمدی را گوش می دهم.که می‌گوید مذاکرات هم بخشی ازجنگ است و به آقای قالیباف هم تا حد زیادی اعتماد دارم اما بازهم نگرانیم راجع به نتیجه مذاکرات با توجه به تجربه تلخ برجا م برقرار هست که چطور خطوط قرمز رهبر شهید رعایت نشد درحالیکه گفته می‌شد که مذاکرات برجام با هماهنگی رهبر شهید انجام شده. البته به دیگران که در این مورد خیلی مخالف و بدبین هستند توصیه به حفظ وحدت می‌کنم لطفا بیشتر راهنمایی فرمایید چگونه این نگرانی را برطرف کنم و اطمینان پیدا کنم که درانجام وظیفه خود در دفاع از دستاوردهای شهیدان و رزمندگان کوتاهی نکرده ام.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید توصیه‌های رهبر معظم انقلاب بخصوص پیام فوق‌العاده‌ای که به مناسبت آغاز سومین سال فعالیت مجلس دوازدهم مطرح فرمودند که در واقع، وظیفۀ بسیار بزرگی بر دوش ما خواهد بود و آن رعایت «وحدت» است. تا آن‌جایی که فرمودند: « بیش از پیش برای پاسداری از وحدت صفوف منسجم و به‌هم‌پیوسته ملّت اهتمام ورزند و اختلافات غیرموجّه و حتی موجّه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند و قولاً و عملاً مظهر انسجام و یکپارچگی ملّت باشند». و این حکایت از آن دارد که با توجه به چنین رویکردی می‌توان بسیار نسبت به آینده امیدوار بود و خود را مشغول اموری که موجب بدبینی نسبت به مسئولان می‌شود، ننمود. موفق باشید

41698

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام حضور استاد محترم: من یه مشکل بزرگی که دارم، وقتی طعنه و حرفی، از کسی می شنوم. تا چندین روز با اون فرد تو قلبم کلنجار میرم. و متاسفانه آلودگی قلبی و... هم زیاد میاره و بعد با خودم مرور می کنم که همه عالم بدست خداوند و این افراد باید در مسیر باشند تا منیت ما را بگیرند، و در نهایت ما به شهود حق برسیم. (طبق مباحثی که از شما مطالعه کردم). آیا توحید فنایی این ماه ذلحجه کمکی خواهد کرد؟ اگر بخواهیم و خداوند بخواهد، کمک خواهد کرد که در لحظه متوجه باشیم کارگردانی خداوند در لحظه ها را؟ و آیا اگر در نهایت کارگردانی خداوند را در عالم یافتیم، بعد می یابیم که عزت هم تماما بدست اوست؟ فلله العزه جمیعا!

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: کاملاً همین‌طور است. کافی است به لطف الهی در همین رابطه با قرآن مأنوس شویم و نسبت به سیرۀ اهل‌البیت «علیهم‌السلام» تدبّر داشته باشیم تا بیابیم که حقیقتاً این مسیر چه معجزه‌هایی به پیش می‌آورد به همان معنایی که فرمودند: «هر عنایت که داری ای درویش / هدیۀ حق بود و نه کردۀ خویش». موفق باشید

41666

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: در این شب ها که تجمعات شرکت می‌کنیم توفیق نماز شب برای مان کمتر شده چه پیشنهادی می‌فرمایید که هر دو را بتوانیم انجام دهیم؟ دعا بفرمایید که ان‌شاءالله بتوانیم توفیق این شب ها و نماز شب را از دست ندهیم. التماس دعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید با توجه به اهمیت حضور در میادین و خیابان‌ها، قضای نماز شب را پیشه کنید؛ ثواب آن نصیب‌تان می‌شود. ولی چه بهتر که طوری مراسم شروع و به انتها برسد که توفیق نماز شب پا برجا باشد مثل تمام کردن مراسم در ساعت ۱۱ شب. موفق باشید

41647

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام حضور استاد محترم: ببخشید استاد، تا جایی که متوجه شدیم کل مسیر حرکت ما معرفت نسبت به حضرت حق است. چه این دنیا چه برزخ و چه در قیامت. حالا این جمله که گفته میشه، مثلا فلانی با یک خدمت به والدین سال ها جلو رفت، به چه مفهومه؟ یعنی هزاران حجاب برایش کنار رفت؟ یعنی به معرفت رب نزدیک شد؟ یعنی خداوند را مثلا به رازقیت یافت؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:  آری همه چیز در قبضه حضرت حق می باشد ولی خود خداوند زمینه ها را فراهم می کند مثل همین تواضع و یا خدمت به والدین این موارد در حد معمول که با رعایت حقوق دیگران تنافی نداشته باشد زمینه های خوبی است برای آنکه رزاقیت خداوند جاری بشود. موفق باشید

41558

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسمه تعالی سلام علیکم. ۱.در نظر به پاسخ پرسش ۴۱۵۳۵؛ معداتی آیا ریشه ای در حقیقت ندارند؟ یعنی چیز هایی تصادفی هستند که تصادفی شکل گرفته اند و میتوان با عزم، بود و نبودشان را خنثی کرد؟ و نیز اگر معد و زمینه هستد، زمینه برای چه اند؟ برای اینند که با عزم آنها را خنثی کنیم و ان زمینه ها به هدفشان نرسند و پوچ شوند؟ ۲.پس شناخت قدر و منزلت نفس چگونه است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال مُعدّات، مُعدّات هستند و از این‌که می‌توانند زمینه باشند تا نفس ناطقه در بستر آن‌ها راحت‌تر تصمیم بگیرد؛ ولی نفس ناطقه در جایگاه خود می‌تواند به جهت ذات انتخابگری که دارد بر خلاف همان معدّات تصمیم بگیرد. به همین جهت حتی فرموده‌اند زنازاده می‌تواند از انسان‌های بزرگ بشود. آیت الله حائری شیرازی در کتابی که در رابطه با تعلیم و تربیت نگاشته‌اند، موضوع مافی‌الانسان و مافی‌الشرایط را در این رابطه روشن می‌فرمایند. موفق باشید

41431

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام واحترام. دعوت دیگران برای آمدن به میان مردم بطور کلی وافراد که همچنان جبهه قوی دارند مثلا میگن اینا که تو خیابون خودشون گفتن ترامپ بیاکمک حالا ریختن تو خیابون. یا بزن که خوب میزنی ؛میگن نگویین اینا که نزنند.شهادت بچه ونوزاد تقصیر پاسدار جماعت ميدونند وباید کلا نابود بشن چه بگیم فقط افراد که بشه .نه بحث این حرفا اون هم بخاطر وظیفه دفاع وپشتیبان از ایران وایرانی غیرتمند

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حضورِ مردمیِ این شب‌ها بسیار عظیم‌تر از این سخنان است. حقیقتاً یک عنایت الهی می‌باشد در مقابل نقشۀ نتانیاهو که گمان می‌کرد با حملۀ نظامیِ اولیه، وطن‌فروشان به خیابان می‌آیند و رژیم را سرنگون می‌کنند. غافل از آن‌که حضرت ربّ العالمین با نوری که در قلب مردم انداخت، چیز دیگری را اراده کرده بود. کاربر محترم سؤال شمارۀ 41433 نکات ظریفی را در این رابطه در کلام خود به میان آورده‌اند که خوب است بدان توجه شود. موفق باشید 

41401

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام راه علاج صفت اخلاقی خمود(کتاب معراج السعادة نراقی) چیست؟ تشکر -

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این رابطه مباحث «معرفت نفس» و نظر به حضور بیکرانۀ نفس مؤثر خواهد بود. در رابطه با مباحث «معرفت نفس» می‌توانید به کانال مربوط به این موضوع رجوع فرمایید و از شرح هریک از اساتید که احساس می‌کنید با روحیۀ شما بهتر می‌خواند، استفاده نمایید. https://eitaa.com/marefatenafs_10nokteh موفق باشید

41318

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با عرض قبولی طاعات و عبادات خدمت استاد عزیر: امسال ماه مبارک با جنگ آغاز شد جنگی که تمام دین و ملیت ما را مورد هدف قرار داده از طرفی شرایط سخت جنگ و از دست دادن عزیزان ناگوار و تلخ است اما از طرف دیگر خدا طبق سنت خویش سکینه و آرامش را در دل مومنان نازل کرده تا ایمان تازه تری پیدا کنند ایمانی که قبلا تجربه نکرده اند خود را در آغوش گرم خدواند می یاید و برای مدتی خودش را از پوچی دوران آزاد می کند حالا بین دو چیز متضاد گیر افتاده ایم از طرفی از جنگ و آثار ویرانگرش بیمناکیم و از طرف دیگر تازه با این ایمان جدید مانوس شده‌ایم نکند با اتمام جنگ این ایمان هم برود باید چه کار کرد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در پرسش و پاسخ‌های شمارۀ 41313 و 41317 عرض شد؛ موضوعِ پیش آمده ما را وارد میدانی می‌کند تا سنت خداوند را در مقابله با سیطرۀ رسانه درک کنیم امری که در جلسات «شهادت رهبری و تقابل جهان «سنت» با جهان ساختگی «رسانه» در این بعثت تاریخی »https://www.aparat.com/v/ddjjc38 به آن پرداخته شد. موفق باشید

42009

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد خسته نباشین: استاد من به یه برداشتی به صورت کلی از قضایای عرفان نظری و حکمت متعالیه و عرفان عملی و رابطه اشون رسیدم خواستم نظرتون رو بدونم ببینم درسته یا نه. استاد در عرفان عملی شما روی حضور در وجود و نظر و توجه به وجود در بستر معرفت نفس تأکید دارین که به نوعی میشه همون توجه و معرفت به نفس که در عرفان مکتب نجف هست و نفی خواطری که در اون هست و این که غرب رو ذهنیت گرایی میدونین و باید رجوع واقعیت داشت. در واقع فکر می‌کنم غرب دنبال افکار میدود و به حقیقت نمی‌رسد اما در رجوع به وجود و حضور افکار دنبال انسان می‌دود و البته انسان بهشون بها نمیده و صرفا به وجود توجه داره و در اون استقرار داره و هرچه هم میگذره و این حالت رو حفظ میکنه افکار و وارداتش نورانی تر و به حقیقت نزدیک تر میشه، به نظرم این حالت حضور نوعی حالت فناست و ادامه ی اون حالت بقاست و همچنین این حضور همان حالت قربه و اسقرار در اون همان اشتداد وجود انسان و قرب بیشتر و هرچه انسان این حالت رو حفظ میکنه کثرات و واردات در او بیشتر میشه و البته بهشون بها نمیده و صرفا به وجود و جنبه وحدت توجه داره تا بی نهایت و این همان کثرت در وحدته و هرچه توجه و استقرار در وجود بیشتر، اشتداد بیشتر و ظهور کثرات در وجود بیشتر و شدیدتر و البته باز هم انسان توجهش باید به وجود و جنبه وحدت باشه و بزاره وجود خودش تدبیر زندگی و کثرات کنه و نه این که بخواد درگیر کثرات و هست و نیست ها و ابهام و اضطراب ها و ناکامی های حاصل از کثرات بشه این آدم ترسی نداره هرچی میخواد بشه بشه اون با وجود به سر میبره وجود به معنای ظهور وجود برای انسان نه به معنای وجود و موجوداتی که وجود دارن یا امکان وجود دارن ولی نزد انسان نیستن یعنی در غیب هستن نسبت به انسان یعنی انسان مشغول به ظاهر و ظهوره تا خود وجود هرچه خواست از غیب برای انسان به ظهور بیاره نه آنکه انسان با حدس و گمانش سودای غیب داشته باشه که در اون صورت سرگردان میشه وقتی انسان مشغول وجود به معنای ظهور اون در وجود خودش میشه و حضور پیدا میکنه خواطر بهش هجوم میارن یعنی رجوع به وجود فکر و ذکر میاره حالا چه اوهام و ظلمانی باشن و چه نورانی و حقیقی نباید حواس انسان رو از خود وجود پرت کنن وگرنه باز به کثرت و کثرات برمیگرده البته در توجه به وجود کثرات هستن به معنای وحدت در کثرت اما به صورت مستقل و خاص دیده نمیشن یعنی به معنای جمع و همه با هم.. و هرچه با توجه به وجود... وجود انسان اشتداد پیدا کنه و انسان در راه باشه کثرات بیشتر و روشن تری در وجود انسان جمع میشه و ظهور پیدا میکنه تا بی نهایت البته در عرفان نظری تشکیک در ظهوره یعنی وجود و گذشته و آینده و همه چی از ازل تا ابد همین حالا هست و در وجود جمعه ولی ظهورش برای انسان شدت و ضعف داره آیا برداشت من از قضایا درسته؟! چنین نگاه و عملی به زندگی همه ی ترس و اضطراب و وسواس ها رو فرو میریزه چون الان آدما مدام ترس از ضرر دارن یعنی از امکان ها و اتفاقات بدی که ممکنه بیوفته میترسن ولی چنین انسانی از جهنم هم نمیترسه و در جهنم هم رحمت حق می‌بینه و می‌فهمه که شر هم برای رشدش خوبه و فقط به وجود به معنای ظهور او در خودش نظر داره نه به امکان و ذهنیات و کثرات. چو ممکن گرد امکان برفشاند به جز واجب دگر چیزی نماند. میدونید استاد من یه بیماری های سخت و لاعلاج گرفتم فکر می‌کنم بدلیل مشکلات فکری و روحی و گناهانم بوده گاها دردهام شدت میگیره من بعضی وقتا که به وجود نظر می‌کنم فقط ویرانی احساس می‌کنم و انگار میخوام با همه دعوا کنم یعنی واقعا حس می‌کنم وجودم یعنی ویرانی! اما معمولا بعدش حالم بهتر میشه و احساس خوبی نسبت به وجود پیدا میکنم حس میکنم این ویرانی همون خرابات شاعران و عرفاس! نمیدونم خواستن ببینم برداشت هام درسته! یه مدت خیلی شک گرا بودم اما الان دیدگاهام خیلی تغییر کرده و بهتر شدم ولی بازم میخوام افکارم رو چک کنم که ببینم درسته یا غلط ولی دیگه خیلی دنبال فکر نیستم دنبال حضور و احساس و وجود و بودنم و نه آرزوها و چیزی های خاص! ما به وجود رجوع میکنیم آنهم ظهور وجود برای انسان یعنی نفس این تعین وجود برای انسانه و تمام وجود نیست. اما تنها وجود واقعی که نزد انسانه همینه راه های دیگه حدس و گمانه و حدس و گمان موجب گمراهی در کثراته و این که گفته میشه علم حتی علم توحید حجاب اکبره مربوط به همینه چون متوقف شدن در علم یعنی ذهنیت گرایی در حالی که اصل ماجرا حضوره و رجوع به وجود خارجی نه ذهنیت. حضور در همین ظهور و تعین موجب اشتداد وجود انسان و ظهور بیشتر وجود برای انسانه یه سوالم اینه که آیا در نهایت تمامیت وجود برای انسان به ظهور میرسه یا نه؟! انگار بیشتر گفته میشه که نه ولی انگار عده ای هم معتقدن که انسان میتونه تمامیت وجود رو تجربه کنه و براش به ظهور برسه بینهایت ممنون که به سوالات پاسخ میدین

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : بحمدالله در نگاه و توجه خوبی قرار دارید، به همان معنایی که با نظر به وجود به معنای حقیقتی که هیچ وصفی از آن نمی‌توان داشت، افقی در مقابل انسان گشوده می‌شود که هم در راه قرار می‌گیرد و هم همچنان باید برود و این خاصیت به سر بردن با وجود است که همواره انسان در آن بدون آنکه نهایتی در میان باشد از آن جهت که وجود تشکیکی است هست  و این‌جا است که به قول جناب فیض کاشانی: گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی؟ گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی.» و معلوم است که بالاخره شیطان هم بیکار نیست و به هر نحوی می‌خواهد مانع ادامه راه شود و با صبر و پشت کار ما شیطان را مایوس خواهیم کرد ان شاالله. موفق باشید 

41968

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

استاد سلام: آیا بناست ما هر راه نرفته‌ای را برویم؟ هر اشتباه نکرده‌ای را انجام دهیم؟ اجازه اعتراض نداریم و باید صبر کنیم تا بلکه مسئولین در تجربه اشتباهات مسیر را پیدا کنند؟ پس خاصیت گفت و گو چیست؟ پیام زیر را از یکی از کانال هایی که شما معرفی کردید برایتان می فرستم. متن پیام صرفا تایید و تکرار فیلم است بدون اندکی در مورد درستی یا نادرستی آن پیام https://eitaa.com/rahe_khamenei/51627 این حرف ها مصداق همان است که گفت: گفتند از دکتر پرسیدند عمل جراحی چی شد؟ گفت عمل موفقيت آمیز بود، سنگ را در آوردیم. گفتند چه خوب! حالا حال مریض چه طوره؟ دکتر گفت: مریض که مُرد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتش به راحتی نمی‌توان چنین نتیجه‌هایی گرفت در فضایی که از یک طرف ترامپ در استیصال است و هوشیاری ما باید آن باشد که بر استیصال او سوار شویم و از طرف دیگر باید مواظب باشیم طرف مقابل با سیطرۀ رسانه‌ای شکست خود را، پیروزی قلمداد نکند. موفق باشید 

41952

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام، وقت بخیر: با توجه به صحبتهای استاد و کتاب معاد بازگشت به جدی ترین زندگی، و وجود قیامت در حال حاضر، پس لطفا در مورد آیه ۱۸۷ سوره اعراف و علم ساعت قیامت نزد خداوند، توضیح دهید آیا منافات ندارند با مباحث مطرح شده؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این خداوند است که می‌داند قیامت چگونه و چه وقت به ظهور می‌آید و البته در نسبت با زمانِ دنیا می‌توان آن وقت را مدّ نظر داشت وگرنه قیامت را که زمان نیست. موفق باشید

41936

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

عرض سلام و رحمت خدمت استاد طاهرزاده عزیزم: آیا نظر به اینکه اطاعت از ولی فقیه جامعه، امتداد اطاعت از رسول الله است، آیا بهتر نیست که مسئولین برگردند بر همان نظر علی الاصول حضرت آقا؟ البته در حال حاضر بر وظیفه خود مبنی بر حفظ اتحاد و پرهیز از نزاع، دقت به اینکه با این پیام دست تیم مذاکره کننده برای چانه زنی بیشتر پر شد، پرهیز از توهین به مسئولین،... را مد نظر قرار داریم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که خود رهبر معظم انقلاب اجازه داده‌اند حال که مسئولان امر چنین تصوری دارند که به نظر خود آنگونه جلو بروند؛ شعام نظر دهد و عملاً نمی‌توانیم این راه را راهی مقابل با نگاه رهبر بدانیم به اعتبار آن‌که ایشان با نظر به محذورات مسئولان امور، این راه را پیش آورده‌اند و این نشانۀ بصیرت ایشان است نسبت به شرایطی که فعلاً در آن قرار داریم. موفق باشید  https://eitaa.com/arshiv3133/180

41917

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم استاد طارهرزاده عزیزم: با توجه به پیام رهبری و با توجه به خوش‌بینی آقایان مداح و منبری و مفسر به مسئولان و تیم مذاکره کننده: اگر ما و رهبری از امروز هیچ مطالبه‌ای نداشته باشیم و با اعتماد کامل به مسئولین دیگر هیچ اعتراضی نکنیم چه اتفاقی می افتد؟ آیا درخواست رهبری از مردم برای پیگیری جدی اجرا شدن تفاهم نامه نشان از اعتماد کامل رهبری به مسئولان دارد؟ تعهد دادن رئیس جمهور به رهبری و این که ایشون گفته من مسئولیت تفاهم را قبول می کنم و ذکر این مطلب توسط رهبری در پیام به مردم آیا نشان از این دارد که رهبری از مردم اعتماد کامل (پشتی نرم زیر سر) به مسئولان را می خواهند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که آقای یامین‌پور می‌فرمایند: https://eitaa.com/yaminpour/6217 آن علی الاصولِ رهبری را نباید وسیله‌ای برای مقابله با دولت معناکنیم و از آن طرف به جهت آخرین نکتۀ پیام رهبری ما باید نبست به مفاد تفاهم مطالبه‌گر باشیم. آقای مهدی محمدی نیز در آخرین پیام خود نکاتی را برای فکرکردن روی موضوع مفاد مذاکره مطرح کرده‌اند که خوب است مدّ نظر قرار دهیم.  https://eitaa.com/matalebevijeh/23026  موفق باشید

41916
متن پرسش

سلام علیکم حضرت استاد: «آنِ» کربلایی؛ سیدالشهدای انقلاب و برپایی عالم اشک چگونه انقلاب اسلامی با پیش‌آوردن کربلا و شهادت سیدالشهدای انقلاب، بشریت را از پوچی جهان مدرن رها می‌کند و افق حیات حقیقی را می‌گشاید؟ اگر کربلا را به مثابه «سِرّ الهی» بشناسیم، باید خویشتن را آماده سازیم تا این نحو از حضور را که می‌تواند رازی را برای انسان مکشوف سازد، در نسبت با کربلا جستجو کنیم. کسی که بخواهد کربلا را در یک نظام مفهومی و دسته‌بندی‌های ذهنی صِرف درک کند، چه‌بسا توفیق راهیابی به حقیقت آن را نیابد. شاید بتوان گفت آن «سِرّ الهی» در عالم خلقت، کربلاست و برای آن‌که انسان‌ها بتوانند خود را در نسبت با این سرّ الهی قرار دهند، حضرت سیدالشهدا (ع) مسئولیتی بر عهده گرفتند تا «صحنه‌ای» پدید آورند که در آن صحنه، آن سِرّ الهی با بشر در میان نهاده شود. مسئله‌ی انقلاب اسلامی در دنیای جدید، به یک معنا گشودن راه کربلاست؛ برای انسانی که در جهان امروز در پوچی و نیهیلیسم گرفتار آمده است. بشری که شاید به همه‌ی توانایی‌ها دست یافته و تمام آنچه در طول حیات کره‌ی زمین بوده را تسخیر کرده است؛ به همه‌ی دانش‌ها و علومی که در طول تاریخ فراهم آمده، نائل گشته، اما در نهایت، از اولین راه‌های حیات نیز بی‌خبر مانده است. دنیای جدید دنیای عجیبی است؛ دنیایی که نوعی از علم و پژوهش را پیش برده که همه‌ی آنچه در تاریخ‌های گذشته برای بشر بوده است را بفهمد و درک کند. این از جهتی شاید امری بی‌سابقه است که دنیای جدید در سنت‌های مختلف کسب علم کرده و همه‌ی تاریخ‌ها را شناخته است. اما این همه دانایی و توانایی که در انسان امروز جمع شده، ذره‌ای از «حیات» را به او نچشانده است. انسان امروز علیرغم آن‌که به مثابه «دانای کل» نسبت به امور مختلف است و همه چیز را می‌تواند در فهم خود آورد و در تصرف خود درآورد، روزبه‌روز از حیات انسانی دورتر شده و نتوانسته طعم آن را بچشد. اینجاست که وقتی به مسئله‌ی انقلاب اسلامی و در میان نهادن آن «سِرّ الهی» که می‌تواند انسان را در یک حیات واقعی بر روی زمین حاضر کند، می‌نگریم، مسئله‌ی کربلا جایگاهی ویژه می‌یابد. انقلاب اسلامی در توجه به کربلا، نه به معنای قرار دادن آن به مثابه وسیله‌ای برای یک هدف، بلکه برای آن‌که بتواند «کربلایی» را دوباره در مقابل انسان‌ها قرار دهد؛ کربلایی که حامل سِرّ الهی است؛ کربلایی که پدیدار شدنش در مقابل انسان‌ها، حیات و راز حیات بشریت را می‌تواند به آنان بنمایاند. همه‌ی ما سال‌هاست که در مجالس روضه شرکت می‌کنیم و در اشک بر حضرت اباعبدالله (ع) زندگی می‌کنیم. همه‌ی ما «آنی» را در همین محافل داریم؛ لحظه‌ای که در آن اشک، چیزی را می‌چشیم که گویا برتر از تمام آن چیزی است که در زندگی تجربه کرده‌ایم. در آن «آن»، شاید دیگر هیچ خواسته‌ی دیگری نداشته باشیم؛ گویا احساس می‌کنیم تمام آنچه باید از این جهان می‌چشیدیم را چشیده‌ایم و چیز دیگری نمی‌خواهیم. آن «آن» که در آن حاضر می‌شویم، خودْ تمام حیات را لحظه‌ای به ما نشان می‌دهد و مسیر زندگی‌مان بر اساس همان «آن» و «وقتی» که در این روضه و اشک بر حضرت اباعبدالله برایمان پیش آمده، شکل می‌گیرد. این مسئله‌ای بسیار عجیب است. اگر کسی بیرون از این نسبت از ما بپرسد که در روضه‌ی امام حسین (ع) چه می‌یابی و چه اتفاقی می‌افتد، شاید قابل توضیح نباشد. این امری رازگونه و سرّگونه است؛ چیزی که به یک معنا قابل گفتن نیست، اما آنان که خود را در این نسبت حاضر می‌کنند، این راز را در وجود خویش می‌یابند. اینجاست که وقتی از کربلا و پیدا شدن این «وقت» سخن می‌گوییم، گویا یک نحو غایت را بر روی کره‌ی زمین برای خود احساس می‌کنیم. گویا لحظه‌ای را می‌یابیم که تمام حضور و بودن ما بر روی زمین می‌تواند در آن معنا شود. و این «آن» و این لحظه، «چیزی» نیست. اگر بپرسند در این لحظه به چه رسیدی که انگار تمام امور زندگی در آن خلاصه شده، نمی‌توانیم چیزی بگوییم؛ نمی‌توانیم آن را در گزاره‌هایی بیان کنیم. آیا می‌توانیم آن وقتی را که در آن حاضر شدیم، برای کسی تعریف کنیم که چیست؟ چنین اتفاقی نمی‌افتد و ما قادر به تعریف آن لحظه نیستیم. اما همین «آن» در زندگی ما وجود دارد و به نحوی خود را به ما نشان می‌دهد که گویا تمام قصه‌ی حیات ما را معنا می‌کند. انسانی که این «آن» و «وقت» را در خود دریافته، وقتی در امور دیگر زندگی قرار می‌گیرد، هرچقدر هم آن امور جذاب باشند و او را به سوی خود بکشانند، گویا چیزی در وجود خود احساس می‌کند که ماورای همه‌ی اینهاست و هیچ‌یک از آن جذابیت‌ها با آن «آن» که تجربه کرده، برابری نمی‌کند. اینجاست که یک نحو «حیات فعال» برای انسان پیش می‌آید. انسان به جای آن‌که اسیر خواسته‌ها و امیالش شود و خود را در جذابیت‌های زندگی متوقف کند، دائماً در میان این جهان، دوباره نسبتی با آن «آن» و «وقت» را برای خود می‌جوید. مسیر زندگی خود را در جستجوی آن وقت و آن «آن» قرار می‌دهد و کل حیات انسان با این غایت در وجودش شکل می‌گیرد. این غایت، دیگر غایتی نیست که به صورت ذهنی برای خود فرض کرده باشیم؛ امری است که احساسش کرده‌ایم و در میان ما پیدا شده است. انقلاب اسلامی بناست بشری را که به تمام این جهان مبتلا شده است، در یک «آن» دوباره حاضر کند؛ در «وقتی» که آزادی او از این جهان است؛ وقتی که انسان دیگر اسیر مناسبات و روزمرگی‌ها و اکنون‌زدگی‌های جهان امروز نمی‌شود و می‌تواند در دل این جهان، افق بلندتری را در وجود خود احساس کند و ماورای همه‌ی اینها، اما در نسبتی که با این جهان دارد، حرکت کند. مواجهه با دنیای جدید صورت‌های مختلفی به خود گرفته و جریان‌های مختلفی با نقد دنیای جدید تلاش کرده‌اند راهی برای خود بیابند، اما در نهایت، بسیاری از این جریان‌ها چون نمی‌توانستند افقی در برابر انسان بگشایند، خود نیز در فرهنگ غرب مستحیل شدند. فرهنگ غرب با نحوه‌ای که پیش می‌رود، فرهنگ‌های دیگر را در دل خود مصرف می‌کند و مجال نمی‌دهد کسی فرهنگ و مسیر خود را دنبال کند. اما باید به راهی که انقلاب اسلامی در مواجهه با دنیای جدید دارد، به‌ویژه مسئله‌ی شهادت و کربلا که بنیادی‌ترین امر در انقلاب اسلامی است، بیندیشیم. مسیری که با پیش‌آوردن شهادت، ذکری و حضوری از کربلاست تا انسان خود را در آن افق احساس کند و در دل روزمرگی‌ها قرار نگیرد. ما در انقلاب اسلامی علاوه بر تنفس در فرهنگ عاشورا و جریان ذکر سیدالشهدا، به دنبال «تحقق کربلا» هستیم؛ می‌خواهیم «عاشورایی» و «کربلایی» در این جهان باشیم. این غیر از پاسداشت مناسکی کربلاست. انقلاب اسلامی راهی را دنبال می‌کرد تا کربلایی در این جهان برپا کند. این همان روحی است که حضرت امام (ره) به ملت دمیدند و حضرت آقا تفصیلش دادند. آنان نسبت ما را با کربلا از اشکی بر یک گذشته، به اشکی تبدیل کردند که یک نحو طلب حضور است؛ اشکی که می‌خواهد کربلایی برپا کند و به سوی آن برود. با این درک از دنیای جدید که نمی‌تواند «سِرّ الهی» را با بشر در میان بگذارد و بشر دچار پوچی شده، ما در انقلاب اسلامی هدف و غایت نهایی خود را بر پایه‌ی کربلا نهادیم. وقتی به حضرت آقا و توجه و شوقشان به شهادت می‌نگریستیم، این مسئله آشکارتر می‌شد که ایشان مسیری را می‌پیمودند که به یک شهادت و یک کربلا می‌رسید. در دل این اتفاق، می‌توان با بشر امروز سخن گفت و او در نسبت با این کربلا می‌تواند خود را از جهان امروز و اکنون‌زدگی و فریب‌هایش آزاد کند. در شهادت سیدالشهدای انقلاب، یک امر حضوری پیش می‌آید که انسان را از جهان امروز آزاد می‌کند و اثر جریان‌های استکباری را بر انسان‌ها محو می‌سازد. نحوه‌ای از رهایی برای یک ملت پیش می‌آید که آن ملت دیگر دستاویزی برای تصرف استکبار در خود ندارد و آمریکا و جریان استکباری در نسبت با ما بی‌جایگاه می‌شوند. همان‌طور که در قصه‌ی نظام شاهنشاهی دیدیم، مسیر عاشورایی‌ای که حضرت امام از سال ۴۲ آغاز کردند و در طلب شهادت در مقابل نظام شاهنشاهی حاضر شدند، باعث شد مردم با پیدا شدن افق کربلایی، حیاتی را بچشند که دیگر آن نظام نمی‌توانست آنان را در قفس تنگ خود نگه دارد و لذا بی‌جایگاه شد و صحنه را ترک کرد. مسیری که امروز در امتداد آن در نسبت با آمریکا دنبال می‌کنیم و به‌ویژه این شهادت و کربلایی که حضرت آقا پیش آوردند، باید از این منظر دیده شود. اگر بر اساس یک وظیفه‌ی تاریخی حاضر شویم، در نسبتی که این اشک برای ملت ما پیش می‌آورد، یک نحوه آزادی نسبت به آمریکا رخ می‌دهد. حتی اگر آمریکا با تمام قدرت، فریبکاری و نفوذ خود بخواهد تأثیرگذار باشد، دیگر نمی‌تواند؛ زیرا ما «انسان دیگری» شده‌ایم. نه در ظاهر، بلکه افقی را در وجود خود حس می‌کنیم که هیچ چیز با آن برابری نمی‌کند و حیاتی را احساس می‌کنیم که هیچ چیز کنارش قرار نمی‌گیرد. مسئله‌ی ما در نسبت با شهادت حضرت آقا این است که ما نسبت به آن کربلایی که آقا پیش آوردند، چه می‌اندیشیم؟ آقا در این سال‌ها چه چیزی را درک می‌کردند که راهی به سوی کربلا گشودند و این شهادت را به این نحو دنبال کردند؟ نباید این را سطحی نگریست و در فهم‌های محدود از آن سخن گفت. باید نسبت این کربلا را با کربلای حضرت اباعبدالله (ع) مد نظر آورد و از سوی دیگر درکی از جهان امروز داشت و حضوری که اسلام می‌خواهد در جهان امروز پیدا کند؛ نه به عنوان یک گروه یا ایدئولوژی، بلکه به عنوان پیش‌آوردن یک «جهان دیگر». مسئله‌ای که ما در دنیای امروز با آن مواجهیم، انتظار عالمی دیگر است، نه این‌که این جهان اشکالاتی دارد که اسلام می‌خواهد آن‌ها را رفع کند. با این دید، باید مسئله‌ی شهادت حضرت آقا را با درکی عمیق‌تر دنبال کنیم و آن را به زبانی تذکر دهیم که آن اشک جاری شود؛ اشکی که یک نحو «به حضور» برای ما پیش آورد. همان‌طور که حاج قاسم سلیمانی در دیداری با فرماندهان سپاه پیش از شهادتشان فرمودند که سپاه «واجد عمل مقدس» است و این عمل مقدس، به جهت توجه به حضرت سیدالشهدا و شهادت است و در این افق، همه‌ی راه‌ها گشوده است و هیچ دری بسته نیست. ایشان با چنین درکی در این مسئله بودند. آیا ما با شهادت آقا می‌توانیم بفهمیم چه گشایشی در برابرمان پیش آمده است؟ توجه به حضرت سیدالشهدا و سیدالشهدای انقلاب اسلامی ما را می‌تواند در چنین راهی قرار دهد تا آزاد شویم از همه‌ی آن تعلقاتی که با ظرافت‌های بسیار زیاد به سراغمان می‌آید. بی‌مدد آن «سِرّ الهی» و توجه به آن، نمی‌توانیم این راه را پیش بریم. در روایت است که پیدا کردن شرک در وجود، مثل یافتن مورچه‌ی سیاه بر روی سنگ سیاه در شب تاریک و ظلمانی است؛ یعنی به یک معنا اصلاً نمی‌توانی آن را پیدا کنی. پس به چه نحوی می‌توان راه را پیمود؟ آیا همین نسبتی که ما با شهادت و با سیدالشهدای انقلاب اسلامی داریم، همان رازی نیست که ما را در حیات توحیدی‌مان حاضر می‌کند و از همه‌ی ترس‌ها و شهوات آزاد می‌سازد و در جهانی دیگر قرار می‌دهد؟ 🔰 متن کامل یادداشت در لینک زیر: http://varastegi.ir/4367 🔻 همچنین بخوانید: ▪️ اشک بر شهادت آیت‌الله خامنه‌ای؛ گشودن راه آیندهٔ حقیقی ملت ایران https://varastegi.ir/4356 ▪️ انقلاب اسلامی و احیای صحنه کربلا https://varastegi.ir/4358 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir ‌ ‌ ‌

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر «اشک» به عنوان «سِرّ الهی» در کربلا با بشر در میان گذارده شد، به من بگویید آن‌جایی که امام حسین «علیه‌السلام» با قامتی از جنس مردان جنگی با سپر و شمشیر و کلاهخود، دارد جناب قاسم را با چشم‌هایش در دل میدان بدرقه می‌کند و اشک می‌ریزد، آری! و اشک می‌ریزد، این «اشک» چه اشکی است؟ می‌دانم که از خدا تقاضا می‌کنیم معنای این عرشی‌ترین اشک را برای ما آشکار کند. چه چیزی قلب مبارک آن امام جنگاور را که هیچ چیزی در این عالم او را نمی‌ترساند، این‌چنین حاضر می‌کند تا با این اشک، آری! با این اشک به همۀ جهانی که تا قیام قیامت همۀ بشریت بدان نیاز دارند، یک‌جا حاضر شود؛ خواهی گفت: این همان اشکی است که ما نام آن را «سِرّ الهی» می‌گذاریم تا در جهانی حاضر شویم که هیچ نامی و هیچ وصفی برای آن نیست. خوب است و درست می‌گویید، ولی به من بگویید آیا این کلمات و این واژه‌ها که تنها واژه‌های توصیف آن صحنه است، می‌تواند چیزی بگوید؟! باز می‌پرسم: امام حسین «علیه‌السلام» را چه می‌شود آن‌گاه که در آن صحنه اشک می‌ریزد؟ از اشکی که با دیدن دست قطع‌شدۀ اباالفضل «علیه‌السلام» داشت و جهانی که برای او گشوده شد؛ می‌گذرم. و از اشکی که با میدان گشوده‌شدۀ شهادت علی اکبر «علیه‌السلام» برای آن حضرت پیش آمد، باز می‌گذرم و سؤال می‌کنم بر آن مرد جنگاور آن‌گاه که با چشمان خود حضرت قاسم را بدرقه می‌کرد، چه می‌گذشت؟ آیا اگر با کلمات، خود را فریب ندهیم راهی برای درک این نهایی‌ترین نهایت‌ها حتی در چنین صحنه‌ای برای‌مان گشوده می‌شود؟ می‌ترسم وقتی به یاد جملۀ حضرت امام حسن مجتبی «علیه‌السلام» می‌افتید که در شخصیت تاریخی حضرت امام حسین «علیه‌السلام» در خطاب به آن حضرت فرمودند: «لَا یَوْمَ‏ کَیَوْمِکَ یَا اَبا عَبْدِاللهِ» به چیزی کم‌تر از آن نهایتی که در منظر امام حسن «علیه‌السلام» مطرح بود، پیش آید و نفهمیم چرا حضرت رضا «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ...» اى پسر شبيب اگر براى چيزى گريه می‌کنی، براى حسين «عليه‌السّلام» گريه كن... حضرت رضا «علیه‌السلام» این نهایت اشک را که کربلا به ظهور آورد، چگونه با ما در میان گذاردند، اگر بنا داریم اشکی آخرالزمانی را در جان خود در میان آوریم. موفق باشید  

41874
متن پرسش

بی‌مقدمه نماز صبحم دوباره قضا شد. نمی‌دانم چرا؟ در مابقی نمازها هم که بعد از تمام شدن‌شان می‌گویم که کاش نماز نمی‌خواندم. چشمم که چند سال است بیچاره ام کرده و هر بار بعد از نگاه‌های بی‌جا در خیابان و این طرف و آن طرف اصلا نمی‌فهمم که چرا اینگونه‌ام و چقدر برای کنترل تحت فشارم. خوردن و خوابیدن هم نه اینکه بگویم می‌خورم و می خوابم، نه! منتها اصلا سامان ندارد. تا کی باید خورد و خوابید؟ پس کی کار کردن؟ آشتی با خدا و برهان و عرفان و آنگاه که فعالیت فرهنگی پوچ می‌شود و غرب شناسی ها و سلوک و رجب و روزه و مراقبه که چندین سال است طلب‌شان می‌کنم و گویا گندم و در انبار موش دار می‌ریزم. بعد چهل سال چرا احساس غنا که هیچ احساس ترقی معکوس می‌کنم. چقدر سلوک سخت است. چقدر مراقبه سخت است. سراغ کتاب خرد سیاسی در زمان توسعه نیافتگی می‌روم بدین احوال که باید این را در خود بشناسم تا عبور کنم. و حتی با صوت‌های متن‌خوانی شما مطالعه اش کردم. در حین خواندن متوجه کتاب دیگری مثلا بحث نیست انگاری شما می‌شوم و نیچه و سراغ نیچه می‌روم. هنوز ۱۰۰ صفحه نخوانده_نه اینکه سرسری و بد بخوانم، نه_ سراغ کتاب دیگری می‌روم. از آوینی و داوری و رمان و طاهرزاده بگیر تا امام و رهبری، و باز به برزخی که داشتم برمی‌گردم. به نشدن و زمین‌گیری. در کار هم همین‌طور. بنده مهندسی خوانده‌ام. و در جایی مشغول هستم. اما این‌جا هم راهی را نمی‌توانم طی کنم. از یک کتاب مهندسی به کتاب دیگر بدون هیچ خروجی ای و اینجا هم باز سرگردان و به نظرم بدون نتیجه. از مبحثی به مبحث دیگر و پیش خودم نمیابم آن جامعیت را. نه اینکه کاری نکنم و نشسته باشم اما سخت کارم پیش می‌رود. و رجوع می‌کنم به شما و داوری و مباحث عقل تکنیک و درباره علم و دانش بنیان و ... این چه تقدیری است و چه سرنوشتی است و این چه عالم و چه سرگردانی است که تمامی ندارد و آدم نمی‌داند چه کار کند؟ این بی‌عزمی و این طلب و این بیچارگی_که گاه در گوشه‌ای نشستن و گریه کردن و گاه در عصبانیت‌ها و بی‌اخلاقی‌های بیجا خود را نشان می‌دهد_ کی و با چگونه رفتن تمام می‌شود و آدم خود را در راهی می‌یابد؟ متوهم شده‌ام؟ به خیال جنگلی می‌گویم که «درختان نمی‌گذارند جنگل را ببینم»؟ آدم‌ها هر کدام تقدیری دارند؟ ما مصداق این بیت شدیم که «کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش / کی روی، ره زکه پرسی چه کنی چون باشی؟» به خدا می‌خواهیم پای به راه در نهیم و هیچ نپرسیم، اما کوریم. به ذهنم می‌آید خوب این چندسال چگونه زندگی کردی و چه عملکردی داشتی و به چه روزی افتادی که بعد از چندین سال هنوز همانی که هستی که بودی و حتی بدتر و شاید «میل به پابوس کرده‌ای.» اما به قول آقای نجات بخش «این یک وضعیت و یک عالم است و تذکر به وضعی که داریم، طلب عالم جدیدتر و متعالی تر را پیش می‌آورد.» خداوند که ربّ‌العالمین است هر چه قدر ما بدی کنیم، باز این اشک و این طلب و این عاشق شهدا و حاج قاسم بودنمان را نمی‌بیند؟ گویا عذاب الهی است به خاطر بدی‌ها و ظلم‌هایی که در حق همسر و دیگر آدم‌ها و بی‌ادبی‌هایی است که کردم. آری خیلی ظلم و بی‌ادبی کردم. آدم بی‌عالم هم که باشد آخر باید حرمت دیگران را نگه دارد. خوب می‌گویید چه کنم؟ ظلم‌ها و بدی هایی به خاطرم می‌آید که به خدا می‌گویم کاش هیچ وقت مرا نبخشی و تا ابد در آتش نگهم داری. نه دیگر می‌توانم عبادت کنم نه مبارزه با نفس_که اصلا نمی‌دانم چیست_ نه می‌توانم درست مطالعه کنم و نه کارم را که عمری است می‌خواهم جهادی کار کنم پیش ببرم. نه که نشسته باشم، نه! اما خودم نشدن را و بی‌ثمری را می‌فهمم، سالهاست می‌فهمم. اکثر جلسات شما را پیگیرم. نه که بگویم در تلاشم اما یک چیزی هست که مرا متوجه‌ این مباحث و این جنس فکر می‌کند. راهی که بچه‌های سها طی کردند و من نمی‌توانم و زمین‌گیرم. حال ما و این بی‌سامانی عجیب و شما این فرزند جوان‌تان_البته به یک معنا پیر_ با این تقدیری که نمی‌دانم چیست.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً این حالت، حکایت همۀ آن افرادی است که بنده آنان را به عنوان مخاطبان خود مدّ نظر قرار داده‌ام، جدایِ از دیگرانی که یا به راحتی آنچه را به عنوان دین پذیرفته‌اند، دنبال می‌کنند و ان شاءالله به نتایج لازم می‌رسند؛ و یا آنانی که به کلّی از این نوع زندگی که به سوی حق و حقیقت است منصرف شده‌اند. حال این مائیم و شما، با همین نوع سرگردانی که جناب مولوی از آن در مورد خودش گزارش داد که: «من به هر جمعیّتی نالان شدم / جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم. هر کسی از ظّن خود شد یار من / از درون من نجُست اسرار من» و این حکایت ساده‌ای نیست که بتوان از آن ساده گذشت با همین حضور و با همین سرگردانی می‌توانید به کمک تفسیر المیزان به قرآن رجوع کنید، ولی نه برای آن‌‌که چیزی بیاموزید بلکه برای آن‌که بدانید با این قرآن، جانِ پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» به چه حضوری نایل شد و چه نسبتی با این کلمات می‌توان با خود و با خدا پیدا کرد. عرایض دوسالۀ اخیر در رابطه با قرآن و حضوری که در نسبت با رهبر شهید در کلمات اشارت‌گونه عرض شده بخصوص چند جلسه‌ای که بعد از شهادت رهبر عزیز در مرکز «سُها» پیش آمد و یا اشارات ۷۲ گانۀ «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است»https://eitaa.com/bartarin_hozoor  . امید است که باز اشاره و باز به سوی او و «دوست دارد یار این آشفتگی». موفق باشید 

41872

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام. خسته نباشید: بنده درحال توبه هستم هر چند که آن توبه حقیقی و با اخلاص نیست. از شما سوالی داشتم. یک حق النفس را چطور می‌توان جبران کرد؟ و دو حلالیت طلبیدن از کسی که غیبت او شده باعث فتنه و کینه‌ای می‌شود که دامن گیر یک خانواده و شاید چند نسل بشه. حق‌الناس فرد غیبت شده را چگونه می‌توان جبران کرد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همانطور که از رسول خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» داریم: «من تاب لذنب کمن لا ذنب له» هر آن‌کس که از گناهی توبه کند در آن حدّ است که گویا آن گناه را انجام نداده است. پس از این جهت با توبه، گناهان مانع حضور انسان ذیل رحمت او نخواهند بود. حال بستگی دارد که انسانِ تائب در مسیر سیر إلی الله چه اندازه همت به خرج دهد تا مصداق «إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ» باشد که تنها سیئات او با توبه برطرف می‌شود و یا مصداق «إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ  وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا» باشد که حتی به جهت همت بلندش، گناهان او به حسنات تبدیل می‌شود و این مصداق همان جناب حرّ است. ۲. اگر حلالیت‌طلبیدن به خودی خود موجب دلگیری‌های بعدی شود، همان که برایشان استغفار کنید ان شاءالله مؤثر خواهد بود. موفق باشید

41855

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: بنده ۴۱ سالمه از نوجوانی درگیر مساله اثبات خدا هستم و زندگیم به خاطر ناراحتی و ترس ناشی از عدم رسیدن به نتیجه بسیار عذاب آور شده. مساله من اینه که می‌ترسم خدا موجودی باشه که جدای از من و به صورت دومین موجود در برابر من باشه و اگه اینطور باشه شاید بخواد منو عذاب کنه ولی اگه بتونم اثبات کنم که وجود من ذره ذره اش از خداست و آیت خدا ست خدا بی دلیل عذابم نخواهد کرد مشکلم حل میشه. بخاطر همین سالهاست تمام براهین اثبات وجود خدا و وحدت وجود رو مطالعه و تحقیق کردم به عنوان مثال کتاب تبیین براهین اثبات خدا (جوادی آملی) دروس صوتی حوزه بدایه نهایه، الحکمه تمهید القواعد، شرح منظومه سبزواری به صورت صوتی (استاد زنجیر زن حسینی)  کتاب های فراوان در باره وحدت وجود، کتب استاد یزدانپناه، کتب شهید مطهری، چند ده مقاله در رابطه با براهین صدیقین و انواع کلیپ ها و مشاوره مذهبی و مناظرات ولی به نتیجه نرسیدم. مساله به این روشنی نیست به عنوان نمونه بسیاری از اساتید حوزه وحدت وجود رو قبول ندارن مثل آیت الله سیدان، حجت الاسلام گندم کار، استاد فیاضی، استاد مصباح که قایل به تداخل وجودیه. حتی خود ملاصدرا اوایلش تشکیک وجود رو میپذیره. برای همین مجبورم به احتمال عمل کنم با خودم میگم یا خدا کمال مطلقه و نامحدود وجودیه و بنابر این خداست که فقط وجود داره و اندکی از کمالات خدا به شکل من ظاهر شده و بنا رو بر این بزار و مسلمان باش، ولی باز با خودم میگم بخاطر اینکه دلیل قاطع نداری به احتمال حتی یک در هزار هم که باشه ممکنه خدا جدای از تو باشه و اشتباه پرستشش کردی و عذابت خواهد کرد. عمل به احتمال باعث میشه موقع اشهد ان لا اله الا الله گفتن نماز با خودم بگم چطور شهادت میدی توکه دلیل قاطع نداری. خواهش می‌کنم کمک کنید اگه ممکنه این نامه من رو به یک انسان صاحب کرامت برسونید و ایشون دستورالعملی بدن یا راهی پیش پام بزارن تا ازین وضع نجات پیدا کنم. چون از لحاظ براهین قانع نشدم. وقتی فرض می‌کنم خدا موجودی جدا از منه و از فاصله ای بیرون از من داره به من و اعمالم نگاه می‌کنه برای ابطال این نظر استدال میارم که فاصله بین من و اون موجود فضای خالی یا خلا یا همون نبود وجود باید باشه تا دو تا موجود جدا از هم تحقق پیداکنه یکی من و دیگری خدا، بعد میگم که خلا رو یا عدم وجود رو چون درک می‌کنی و مثلا میگی این فضای خالیه یا این نبودن وجوده همین اشاره کردن و بکار بردن لفظ (این) اثبات میکنه که در بین من و خدا هم وجودی موجوده (خلا) پس این سه چیز به هم پیوسته هستن و یکی هستن حداقل در عالم مادی جدایی نیست و همه به هم متصلند ولی باز به شک میافتم. استاد جوادی آملی پس از کلی بحث و بررسی براهین مختلف خدا شناسی و نقد اونها از قبیل نظم و صدیقین و براهین عرفا همه اونا رو دارای اشکال میدونن و به نظرم درست هم میگن و در آخر یک خط چکیده برهان میارن میگن: شکی نیست واقعیتی وجود دارد (برهان صدقین علامه طبا طبایی) و این واقعیت نا محدود است زیرا اگر محدود بود از حد آن به بعد سفسطه آغاز می‌شد و این باطل است (تکمیل شده آیت الله جوادی آملی) ولی این رو من درک نمی‌کنم و درستیش برام قابل فهم نیست.

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال بخواهید و نخواهید یک چیز بیشتر نیست و آن، خدایی است که همۀ عالم را وجود داده است و به عنوان وجودی مطلق، هر مخلوقی جلوه‌ای از وجود اوست به نور اسمی از اسماء حسنای او. و این‌جا است که مائیم و حضرت معبود و راهی که پیامبر خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» در مقابل گذارده است تا با حضرت محبوب خود زندگی را معنا کنیم. «یک نکته‌ات بگویم خود را مبین که رستی». خوب است در این مورد به کتاب «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی آن که هر دو در سایت «لب المیزان» هست، رجوع فرمایید و یا به کانال «معرفت نفس» https://eitaa.com/marefatenafs_10nokteh رجوع فرمایید. موفق باشید

41762
متن پرسش

سلام استاد: در دفاع از مذاکره به مهدی محمدی ارجاع می‌دهید در حالی که ایشان مشاور قالیباف هست و مشخص هست که ایشان باید مدافع باشد! فرمودید بیست سال است که می‌شناسیدشان، یعنی چون بیست سال است ایشان را می‌شناسید ممکن نیست تحلیل غلطی ارائه دهند؟ قالیباف پارسال هم که رهبری نهی از مذاکره می‌کردند مدافع مذاکره بود! چطور است که اقتصاد به شدت لیبرالی این دولت را قبول ندارید اما سیاست خارجیش که بیشتر در مذاکره با قاتل آقا خلاصه شده قبول دارید؟ انتقادات مخالفین مذاکره نظیر آقای نبویان و آقای فواد ایزدی را شنیده اید؟ شنیده اید آقای فواد ایزدی که ناقد برجام بود گفته این مذاکره بدتر از برجام هست؟ چطور است که بیانات آقا نصب العین ماست به خصوص گام دوم که برای چهل سال بعد نوشته شده فقط آن قسمتش با شرایط فعلی جور در نمیآید که فرمودند مذاکره با آمریکا ممنوع است؟ شمایی که در زمینه رسانه بحث دارید، تحت تأثیر حرفهای مهدی محمدی نیستید؟ الآن بعد پنجاه روز از آتش بس و مذاکره چه عایدی ما شده؟ جز اینست که جبهه لبنان عاشورایی به پا شده و آتش بس ما یک طرفه شده؟ چطور آقای مهدی محمدی که برای آمادگی مردم برای شهادت رهبری مقدمه چینی کرد که مردم باید آماده باشند و انسجامشان را از دست ندهند! تحلیل درستی دارد؟!! استاد اگر در وصیت نامه هم صحبت از ممنوعیت و خسارت بار بودن مذاکره با آمریکا شده باشد باز هم اینقدر از مذاکره تمجید می‌کنید؟ این مسئولین همان مسئولینند که پارسال علیرغم نهی های مکرر رهبری از مذاکره باز مذاکره می‌کردند که منتهی به جنگ بود! چه شده که بعد شهادت رهبری و داشتن همان دست فرمان می‌فرمایید مذاکره شان فرق دارد؟ چرا رهبرشهید مردم را مبعوث خواندند نه مسئولین را؟ چرا رهبری در بیانیه ای که صحبت از سکوت صحنه نبرد می‌کنند به کشورهای منطقه فرمودند به آمریکا اعتماد نکنید؟ در مذاکره ما می‌توانیم اعتماد کنیم؟؟؟ چرا از مذاکره با قید اگر فرض ضرورت استفاده کرده اند‍؟ چرا از سامری اسم برده اند؟ سامری امت در روایات کسی نیست که فریاد لا قتال سرداده باشد؟!! یک مهر پارسال هم فرمودند بیست سی سال دیگر با دولت فعلی آمریکا نمی‌شود مذاکره کرد! این حرف هم از نظر شما با شرایط فعلی تطابق ندارد! رهبری که پیشگویی کرد مردم مبعوث می‌شوند حواسش نبود جنگ بعدی در راه هست و خودش شهید می‌شود و لابد از نظر شما این حرف ایشان در شرایط فعلی کاربرد ندارد! چطورست که حرفهای مهدی محمدی در توجیه مذاکره با قاتل رهبری برای شما از حرفهای خود رهبر قانع کننده تر هست؟ دولت فعلی با شعار مذاکره روی کار آمد مذاکره با شیطان بزرگ تز همین دولت هست. پارسال علی رغم نهی های مکرر رهبر اینها مذاکره می‌کردند و هروقت آقای عراقچی می‌گفت به جاهای خوبی رسیدیم جنگ شد! چه شده که ماهیت مذاکره این افراد الآن عوض شده؟ چرا پیش شرط مذاکرات در پاکستان رعایت نشد که وحدت ساحات بود؟ آقای قالیباف خودش توییت زد که لبنان اگر آتش بس نشود ما وارد مذاکره نمی‌شویم ولی وارد شدند!چطور مذاکره با طرفی که می‌خواهد به تعبیر رهبری ایران را ببلعد، آن هم در جنگ وجودی خیر شده؟ استاد از مذاکره با قاتل رهبر چطور حمایت می‌کنید؟؟؟ چرا رهبری در بیانیه به مجلس توصیه کردند که مطالبات مردم مبعوث را محقق کنید؟ این بدین معنا نیست که مردم از مسئولین جلوترند در حالی که شما مسئولین و مردم را یک کاسه می‌کنید؟؟؟ خودتان از تأثیر رسانه گفتید و جای اینکه تحت تأثیر صحبتهای رهبر شهید باشید مذاکره با طاغوت را با براهین مهدی محمدی تئوریزه می‌کنید! انتهای این مذاکرات را که جز خسارت در بر نخواهد داشت خواهیم دید استاد! حیف شما استاد عزیز که از مذاکره با قاتل رهبری دفاع می‌کنید! ادعا هم می‌کنید که تاریخ عوض شده! مثل اینست که ادعا شود با بت پرستی که زمان نوح بوده با بت پرستی که زمان پیامبر دیگری بود فرق دارد زمان نوح بد بوده و زمان مثلا شعیب خوب شده! در حالی که شکلش فقط تغییر کرده خیر که نشده!! می‌دانم صحبت مرا قبول ندارید. پاسخی هم نمی‌خواهم. ولی از استدلال شما درد می‌کشم. استاد طاهرزاده عزیز از مذاکره با طاغوت که قاتل آقاست دفاع می‌کند!

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که ورود به این موارد بسیار پیچیده و حساس است. عرض بنده آن است که نظرات همۀ عزیزانی که به نحوی دلسوز نظام هستند، ولی با تحلیل‌های مختلف؛ دنبال کنیم و در نهایت خود ما باید تصمیم بگیریم. البته به نظرم بهتر است با دقت بیشتر مطالب را دنبال بفرمایید تا گرفتار میدان صفر یا صد نشویم. موضوع بسیار پیچیده و حساس است و با دشمنی روبرو هستید که در مدیریت رسانه‌ها سابقۀ صدساله دارد. با نگاه و باور توحیدی به شکست آمریکا و خودآگاهی نسبت به جایگاه و خطرات رسانه در مقابل الهامات بعثت‌گونه در مردم و خصوصیات اُمّی بودن جان مردمِ ما، امری است ماورای تحلیل رسانه‌ها که به دنبال آن می‌باشند تا جهانی را که می‌خواهند برای مردم ما بسازند و تصویر کنند. این‌جاست که اهمیت نگاه توحیدی و ایمان به سنت‌های لایتغیر الهی مشخص می‌شود، تا گرفتار فضای رسانه‌ای نباشیم، رسانه‌هایی که سعی دارند تا کرامت انسانی و شرافت معنوی ما مدّ نظرما نباشد، امری که ما باید به نحوی با خود در میان بگذاریم تا تجدید عهدی باشد با آن رهبر شهید، با نظر به هویت معنوی آن مرد الهی در عین آزادمنشی و آزاداندیشی و شجاعت و بصیرتی که حاصل ایمان به سنت های الهی بود. البته بسیار باید نسبت به نقشه دشمن که اختلاف بین دوستان انقلاب است هوشیار بود. https://eitaa.com/bartarin_hozoor/97  و بنده احساس می‌کنم بعضی از رفقا  نسبت به مسئولین کشور که با تمام وجود در مسیر دفاع از انقلاب و مردم ذیل رهنمودهای رهبر انقلاب تلاش می‌کنند بی‌انصافی  می‌کنند و تا آنجا ادب و انصاف رعایت نمی‌شود که ما نمی‌توانیم سوالات ایشان را در معرض نظر دیگر کاربران قرار دهیم. آیا در آن کلمات حضور نقشه دشمن به خوبی آشکار نیست که به جای فهم همدیگر نفی همدیگر می‌کنیم؟ اینجاست که رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای می‌فرمایند:
 «بیش از پیش برای پاسداری از وحدت صفوف منسجم و به‌هم‌ پیوستۀ ملّت اهتمام ورزند و اختلافات غیرموجّه و حتی موجّه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند و قولاً و عملاً مظهر انسجام و یکپارچگی ملّت باشند». موفق باشید          
 

41753
متن پرسش

به بنده بگید چطور حاج قاسم و حضرت آقا و ایضا شهدای از این جنس اینقدر راحت قرآن می‌خواندند و با صحیفه مانوس بودند و اهل حافظ و سعدی و مولوی و حتی رمان خوان و رمان شناس و از طرفی اینقدر راحت اهل انس و اهل عبادت با آن مانوسات عجیب و غریب. چطور ایمان و اخلاص و عملی یافته است؟(https://www.aparat.com/v/qwm85xf) چطور این حجم کار و این حجم از احساس مسئولیت و تکلیف شناسی وحود دارد؟ این ها را از کجا آورده اند؟ شاید بدست آوردنی نیست و ویژگی و استعداد شخصی شان است و ما هم این‌گونه‌ایم: بی مسئولیت و تکلیف نشناس و راحت طلب و به سختی در انس قرار گرفتن و چقدر با فشار قرآن و صحیفه و متون دینی را خوندن و ...کارمان شده روز تا به شب و شب تا به روز برنامه ریزی و تنها طلب انس و طلب اینکه وظیفه چیست و باز زمین گیر بودن و هیچ اتفاقی نیفتادن. نیهیلیسم و پوچی را چه قدر راحت ازش عبور کرده اند. ما که بیچاره ایم. و زمین‌گیرِ زمین گیر. سلام خدا بر آوینی و آن غم‌اش و به فدای آن سِلک و احوالاتش. آخر چه کنم و چگونه صبر کنم و آخر چه می‌شود؟ انتظار و توقع بیجا از خود دارم؟ زندگی همین است؟ ما فقط باید گوشه بنشینیم و حسرتِ حال و اخوالات این مردان را بخوریم؟ پس ما کی مرد می‌شویم؟ عمرمان به سرآمد و هنوز نیهیلیسم تا مغر استخوانمان را می‌سوزاند. ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟ / منزلِ آن مَهِ عاشق‌کُشِ عَیّار کجاست؟ / شبِ تار است و رَهِ وادیِ اَیمَن در پیش / آتشِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست؟ / هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد / در خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟ / آن‌کس است اهلِ بشارت که اشارت داند / نکته‌ها هست بسی مَحرمِ اسرار کجاست؟ / هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است / ما کجاییم و مَلامت‌گرِ بی‌کار کجاست؟ / باز پرسید ز گیسویِ شِکَن در شِکَنَش / کاین دلِ غم‌زده سرگشته گرفتار کجاست؟ / عقل دیوانه شد آن سلسلهٔ مُشکین کو؟ / دل ز ما گوشه گرفت ابرویِ دلدار کجاست؟ / ساقی و مُطرب و مِی جمله مُهَیّاست ولی / عیش بی‌یار مُهیّا نشود یار کجاست؟ / حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج / فکرِ معقول بفرما گُلِ بی‌خار کجاست؟

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که انسان همچون به گفتۀ جنابعالی حاج قاسم‌ها و حضرت رهبر شهید از ابتدا برای خود هدفی را تعریف کند که آن، معنی بخشیدن به خودش باشد و این‌جا است که جایگاه هر چیزی را نسبت به آن هدف معلوم می‌کند. عزیزانی که نام بردید خیلی زود متوجه شدند در تاریخی قرار دارند که تاریخ حضور شخصیت حضرت روح الله «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» می‌باشد و همواره در نسبت با آن شخصیت که برایشان پذیرفتنی‌ترین شخصیت بود، جایگاه هر چیزی را می‌توانستند معلوم کنند و حتی به گفتۀ جناب حافظ که در غزل مطرح‌شده از نسیم سحر نیز، آرامگه یار را که منزل عاشق‌کشِ عیّار است می‌پرسیدند. مانند آن‌که مردم ما هر شب از نسیم معنوی که به سراغ‌شان می‌آید، آرامگه یار را که همان انس با رهبر شهید است، پرسش می‌کنند و معلوم است که این راه، راهِ سراسر «سؤال» و «اجمال» است و باید منتظر آتش شعله‌وری بود که همان نور الهی است تا خود را در آن‌جا از أنانیت‌ها آزاد کند و این امری بالاتر از اطلاعات عادی می‌باشد. روحی می‌‌خواهد که متوجۀ «اشارات» باشد به همان معنایی که از هر حادثه‌ای، آینه‌ای بسازد که در آن روحانیتی خاص را به میان می‌آورد روحانیتی که همچون ابرویِ یار اشاره به بالاها دارد زیرا که اگر محبوبِ ازلی مدّ نظر نیاید، تکرارِ بی‌نتیجه‌ای است هرچند این حضور، آسان نیست و بعضاً بادهای خزانی دل را تاریک می‌کند، ولی «صبر» و «تاب‌آوری» و «انگیزه‌های متعالی» چیز دیگری را که در گمان نمی‌گنجد به میان می‌آورد. موفق باشید        

41634
متن پرسش

سلام استاد: خدا قوت. با توجه به شرایط موجود و تاریخ جدیدی که در آن حضور پیدا کردیم و توصیه های موکد رهبر شهید در باره تشکیل تشکل های مردمی و ظرفیت به وجود آمده در خیابانها و میادین در اثر خون رهبر شهید آیا وظیفه عالمان، صاحب نظران، اندیشمندان، مفسران و افرادی چون شما نباید نقش ایفا کنید، نباید سازمان داد و نقش داد به مردمی که تشنه فرصت برای کمک هستند، ولی خلاصه شدند در چند ساعت تجمع که اگر در این شرایط فریاد در سکون باقی بمانند هم حضور کم رنگ خواهد شد و هم اثرش کم می‌شود. مثلا از ۲ماه بیشتر مردم در میدان هستند که می‌توانست هر می‌دانی تبدیل به یک سکو باشد در مدیریت با فضای مجازی، تشکیل کانالی مخصوص خود آن میدان، ورود افراد با نفوذی چون شما یا گروه مکتب الصادق و امثالهم. می‌توان همه میدانها را مجهز به چنین ارتباطی کرد و سر حلقه ها باهم خط دهی کنند. فضا را و مطالبه گری با چه لحن و قلمی و از چه کانالی و پیگیری تا رسیدن به جواب. می‌شد مردم نظر دهند و بهترین نظرها روش تحقق شود و مردم را امیدوار کرد با مسولیت دادن به آنها مثل رسد کردن گرانیها و اعلام آن در خود کانالها و بعد مثلا سوق دادن مردم به خرید نکردن بعضی موارد و از این دست کارها که دست مافیا بسته شود. دولت متوجه حضور مردم بصورت میدانی و کاربردی شود الان این فرصت هست و امثال شما که خون دلها خوردید و این انقلاب به این میدان رسید را می‌توان بهتر و سریعتر به اهداف عالیه و وعده داده شده رساند. البته حقیر در جایگاهی نیستم که به بزرگانی چون شما توصیه داشته باشم فقط از روی دلسوزی پیش نهاد داده شد، البته این پیشنهاد جای چکش کاری دارد ولی به نظر می‌رسد می‌توان بهره خیلی بهتر از حضور مردم برد. التماس دعای فراوان

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله مردم حقیقتاً در کلیّت خود متوجه هستند که جایگاه این حضور، فعلاً تثبیت حضورِ مردمی در مقابل جریان‌های متأثر از فرهنگ دشمن است و همین حضور را باید سخت پاس بداریم و بدانیم امیدِ دشمن آن است که با اغتشاشات داخلی، به آرمان‌هایش برسد و حقیقتاً مردم ما در جان خود متوجۀ جایگاه خود برای خنثی‌کردن امید دشمن شده‌اند. آری! هر اندازه بهتر جایگاه تاریخی این حضور، تبیین شود؛ ما برای عبور از دیگر مشکلات‌مان آماده‌تر خواهیم شد. باید بدانیم راههایی در میان است برای هرچه مردمی‌کردنِ اقتصاد کشور، و این با نظر به آینده‌ای دیگر که شروع شده است باید معنای خود را بیابد و از این جهت این نکتۀ بسیار مهمی است که باید نسبت به آن آیندۀ دیگر غافل نبود هرچند، اکنون نباید ذهن‌ها را متوجۀ آن‌ها کرد. و در همین رابطه سلسله مباحث «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor روزانه با رفقا در میان گذاشته می‌شود. موفق باشید    

41422
متن پرسش

با سلام و احترام محضر استاد بزرگوار امیدوارم سال پر خیر و برکتی داشته باشید نکته ای که ذهنم رو مشغول کرده و به صورت کلی با آن آشنا بودم اما با تمرکز بر آن متوجه شدم هنوز برای من ابهام دارد عبارت تاریخی بودن است.اینکه عقل تاریخی است یا انسان موجودی تاریخی است به چه معناست ؟یا عبارت هایی مثل حضور تاریخی آنچه من درک می کنم این است که این تاریخ احتمالا همان دوره ای خاص است یا همان عالم خاص که ماهیتا و ذاتا با دوره یا عالم دیگر متفاوت است مثل عالم انقلاب اسلامی با عالم غرب.و در این عالم و این دوره است که عقل یا حضور و یا خود انسان شکل می گیرد.یعنی ما تفکرمان در آن عالم شکل می گیرد البته اگر در آن عالم حضور داشته باشیم.لذا وقتی حرف از عقل انقلابی یا عقل غربی می زنیم یعنی اینکه تاریخ انقلاب که همان عالم انقلاب است متفاوت است از عالم غربی.نمی دانم درک من درست است یا خیر؟ نکته بعدی این که چطور انسان می تواند از عالمی خارج و در عالمی جدید حضور پیدا کند؟بعید می دانم که این کار با اراده صورت بگیرد. من علی رغم دلبستگی به انقلاب اسلامی و عالم آن، اما هنوز حس می کنم رفتارها و تفکراتی از من سر می زند که نشان از غربی فکر کردن من دارد.مثل اینکه در اثبات و رد هر چیزی مثلا در معارف دینی، متوسل به علم پوزیتویستی می شوم و نگاه سوژه و ابژه بر من حاکم است لذا واقعا حس می کنم بهره ای از معارف دینی نمی برم.امیدوارم بنده را هم در این زمینه راهنمایی بفرمایید به امید سربلندی ایران اسلامی و با آرزوی توفیقات روزافزون برای حضرتعالی التماس دعای فرج و عاقبت بخیری

متن پاسخ

 

    

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- تفکر تاریخی به این معنا می‌باشد که متوجه باشیم اتفاقاتی که پیش می‌آید چه نوع حضوری در آینده می‌توانند داشته باشند و وجود آن‌ها را در حدّ یک اتفاق در نظر نگیریم تا گرفتار روزمرّگی و انفعال نسبت به آن اتفاقات و رخدادها نباشیم. در کتاب «کربلا و عبور از دوگانگیِ زندگی و مقاومت» بخصوص در صفحات 115 به بعد آن کتاب، سعی شده متذکر این امر باشیم 2- این نکتۀ بسیار مهمی می‌باشد از آن جهت که به راحتی نمی‌توانیم در تاریخی حاضر شویم که تنها به عنوان افقی مقابل ما گشوده شده. این‌جا است که اگر به آیندۀ هر حرکت و رخدادی نیندیشیم، عملاً متوجۀ تاریخی که افقی را مقابل ما گشوده شده؛ نخواهیم بود.

به عنوان مثال به آیندۀ تهاجمی فکر کنید که در جنگ رمضان از طریق آمریکا و رژیم صهیونی به ما شد که اگر آن‌ها در این تهاجم به اهداف خود که از قبل تعیین کرده‌اند؛ نرسند، عملاً شکست خورده‌اند و ما تنها اگر در بستر مقاومتی که پیش آمده تسلیم نشویم و کوتاه نیاییم؛ پیروز خواهیم بود.

 البته معلوم است که آن‌ها پیروز نشده‌اند زیرا به اهدافی که در نظر داشتند، نرسیدهاند و این است معنای اینکه ما از همان روز اول در این مقابله پیروز شده‌ایم و این لطف بزرگی است که برای ما پیش آمده است. آری این در صورتی است که متوجۀ جایگاه تاریخی آن تهاجم  و این مقاومت عظیم بشویم و فردایی را مد نظر قرار دهیم که برای آمریکا به عنوان ابر قدرتِ شکست خورده در پیش است و ناکامی برای اسرائیلی که بنا داشت در همۀ منطقه غرب آسیا به عنوان قدرت برتر حاضر شود. این است آیندهای که باید با تفکر تاریخی در این زمانه نسبت به جایگاه ایران اسلامی مد نظر داشته باشیم.

موفق باشید        

41989

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و رحمت خدمت استاد بزرگوار: استاد فکرِ تاسیس مدرسه‌ی غیرانتفاعی به ذهن دست‌اندرکاران هیأت مذهبی شهر رسیده، ممنون میشم نظرتون رو راجع به مدارس غیرانتفاعی بفرمایید و ما رو راهنمایی بفرمایید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید نظر کلی رهبر شهید آن بود که ما بیشتر نظام آموزشی کشور را تقویت نماییم و مدارس غیر انتفاعی به عنوان واسطه باشند تا ما بالاخره نظام آموزشی کشور را تقویت نماییم. در سال ۴۲ در این رابطه به طور ظریف مطالبی را فرمودند که خوب است به آن مطالب رجوع شود
 https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=52723   موفق باشید
 

41950

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسمه تعالی. سلام علیکم: استاد بنده برای انتخاب سطح عالی با حدود ۲۰ استاد صحبت کردم و مشورت گرفتم اما به نتیجه ای نرسیدم لذا به شما پناه آوردم و بعد از شما دیگر کارم با استخاره است. هر کس بنابر مذاق خود چیزی می‌گوید؛ برخی علاقه و نیاز جامعه را محور انتخاب می‌دانند. برخی سنت حوزوی را محور می‌دانند بدون در نظر گرفتن حال شخص. برخی هدفی که برای اشتغال خدمت گزاری در آینده متصور شده ایم را محور می‌دانند. آن کسانی که تخصصا فقه خوانده اند می‌گویند فقه و اصول بخوان. آن کسانی که فلسفه خوانده اند می‌گویند فلسفه بخوان. دقیقا یک پیام مشترکی که برای اساتید فرستادم هرکدام براساس راه خود پاسخ دادند. گویی هیچ مبنا و معیاری نیست که هرکس خود را با آن بسنجد و جای خود را مشخص کند. اما هیچ کدام مرا قانع نکرد. استاد بنده ذهنم کلی نگره، افق محوره، آینده نگره. در روند تحصیلی سیر ذهنیم از کلی به جزئی است. بسیار بسیار بسیار به مباحث معرفت نفسی و هستی شناسی علاقه دارم، علاقه ای نه برای دانستن، بلکه برای بودن (بنایی که فقه دارد که چگونه باشیم‌ را و پایه آن‌را در حکمت و معرفت می‌چینم). هدفم در آینده حضور در بستر فرهنگ و رسانه و تفکر و نظام سازی فکری_فرهنگی حتی قانونی است. در حال حاضر بسیار از فقه (آنهم به صورت تخصصی) نا مانوس و گریزانم؛ چرا که پایه ها و افق های کلان مشخص نیست و در دریای جزئیات فقه خفه می‌شوم. اما فقه را ذاتا دوست دارم اما روند فکری و تحصیلی ام همراهی نمی‌کند که با شیوه مرسوم حوزه در پایه ۷ به بعد رسائل مکاسب را به طور جدّ پیگیری کنم که فلسفه ام در حاشیه قرار گیرد، احساس پوچی می‌کنم. فقه را بعد از فلسفه به طور جدّ‌ می‌خواهم به صورتی که بعد از سطح ۳ درس خارج های فقه و اصولی شرکت کنم. اما در سطح دو و سه به صورت عمومی فقه و اصول بخوانم و بیشتر در حکمت تفقه کنم. در حال حاضر حتی لمعه خوانی هم‌برایم مشکل است که به سختی امتحاناتش را نیز قبول می‌شوم. من بسیار احساس بی جایی، بی هویتی، نا امیدی پیدا کرده ام با این روند آموزشی. حس کارآمد بودن، حس بکار آمدن همین فقه و اصول به طور عمومی در میان طلاب خوابیده و خاموش است. من اگر الان می‌خواهم فلسه بخوانم و یا اگر می‌خواهم فقه عمومی بخوانم و بعدا درس خارج فقه و اصول شرکت کنم، نه برای اینکه معلوماتم را زیاد کنم، بل برای اینکه بتوانم مراحل تحصیل را بگونه ای بروم که چشمه شود و نه اینکه بعد از ۱۰ _۱۵ سال درس خواندن همچنان گیج و سردرگم به کمترین حالت بسنده کنم (همچنان که روند عمومی حوزه اینگونه شده...) چکار کنم به نظرتان؟ خوب است که اصل را بر فلسفه و حکمت بگزارم و از فقه اصولی که امروزه در موسسات تدریس می‌کنند که بیش از ده ساعت در روز را به خود اختصاص می‌دهد و هیچ چیز دیگری را اجازه تحصیل نمی‌دهد، فاصله بگیرم و در حد عمومی پشت سر بگذارم؟ اما مردانه بعد از سطح در درس خارج فعالانه و پویا حاضر باشم؟ همچنان در در بیانات امام شهید آمده که درس سطوح را زود و عمومی بگذرانید و اصل را بر درس خارج بگذارید. متنشان را برایتان مرقوم‌ می‌دارم: «برای این طلبه سطح را می‌خواند که وقتی درس خارج می‌رود، استاد مجبور نباشد هر مسئله را از اول برای او بگوید؛ رؤوس مطالب را بداند... وقتی که استاد به «اجتماع امر و نهی» اشاره می‌کند، بداند که اجتماع امر و نهی یعنی چه؛ بداند اصالة الجواز یعنی چه؛ تا استاد در زمینه تحقیق آن مسئله نظراتش را بیان کند و نخواهد از صفر شروع کند... پس ما در دوره‌ی سطح فقط احتیاج داریم که یک دوره اصول و فقه را به صورت فقط آشنایی ـ که بداند این چیست ـ به طلبه یاد بدهند. این دوره فقط برای آشنا شدن است... فرض بفرمایید طلبه می‌خواهد بداند اصلاً علم اصول یعنی چه؟ وقتی که راجع به مباحث الفاظ بحث می‌کنند، مباحث الفاظ یعنی چه و این مباحث چیست؟ یا مباحث عقلیه و از این قبیل. می‌خواهد اجمالاً از این اصطلاحات سر در بیاورد و اندکی راجع به آنها بداند. در زمینه‌ی فقه هم طلبه احتیاج دارد که از طهارت تا دیات یک دوره مسئله بداند، با اندکی اشاره به استدلال... ما می‌خواهیم کاری صورت گیرد که طلبه وقتی به پای درس خارج ـ که اول شروع کار جدی است، والا بقیه مقدمات درس خارج است ـ می‌رسد، اگر استاد در درس خارج کلمه‌ای گفت و اشاره‌ای کرد، او گیج و گم نباشد. تحصیل در حوزه باید طوری باشد که دوره‌ی ادبیات و سطوح در ظرف حداکثر پنج سال تمام شود و بعد طلبه پای درس خارج بنشیند...» لذا این نوع مواجه پایه ۷ تا ۱۰ که پدر طلبه را در می‌آورند، اگر اشتباه نباشد (که بنابر نظر امام شهید در این مطالبی که ارسال می‌شود و هزارنا جای دیگر که حرف از عوض شدن‌کفایه و مکاسب هم هست..) برای بنده کاربردی احتمالا نباشد. جوایای نظرتان هستم. با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت ساده‌ای نیست آنهم نسلی که به راحتی نمی‌تواند با آنچه در دیروز پذیرفته شده بود، در امروزش با آن کنار آید مگر آن‌که جایگاه امروزین آن فعالیت و کار را بیابد. و دقیقاً مسئله همین است که نه می‌توانید از آنچه رسائل و مکاسب می‌گویند جدا شوید، و نه می‌توانید خود را فریب دهید و به آن مطالب دل ببندید. و در این میدان به این نکته بیندیشید که در نسبت با آن دو کتاب، نه برای آن که آنچه گفته‌اند را بدانید و مانند کودکِ مکتبی به ذهن بسپارید، بلکه مانند اندیشمندی که باید جایگاه آن نوشته‌ها را و آن کلمات را بداند با روحیۀ فرهیختگی با آن نوشته‌ها مواجه می‌شوید. این است توصیۀ آن رهبر شهید که شما اسیر آن نوشته‌ها نمی‌شوید ولی همچون اندیشمندی فرهیخته با آنان برخورد می‌کنید. موفق باشید

41728

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض ادب و احترام: بعضی از اساتید سیر و سلوک هستند که ذکر خاص و گرفتن چله و برنامه منظم به شاگردانشون می‌دهند. آیا شما کسی را سراغ دارید که به بنده حقیر معرفی نمایید؟ آیا شما این نوع راهها را می‌پسندید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده کسی را سراغ ندارم و به نظر می‌آید همین دستوراتی که مرحوم شیخ عباس قمی از طریق ائمه «علیهم‌السلام» در مفاتیح آوردند، کارساز است آنهم بدون افراط و سخت‌گیری. موفق باشید

41696

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز: من تحصیلات خاصی ندارم مطالب شما را به دقت پیگیری می‌کنم. الان می‌خوام تکلیف خودم را بدانم در برابر جامعه. آیا به نظر شما با جمعی در هیات‌های خانگی مباحث شما را کار کنم یا آنها را تشویق به گروه های کتابخوانی کنم و از سایت شما برای صوتها استفاده کنند هر چند برای تدریس کتاب‌های شما من هم از همان مطالب صوتهای شما می‌خواهم یادداشت برداری کنم و بیان کنم، اصلا این درست است؟ و آیا وظیفه من این است درحالی که از خودم نو آوری و مطلبی و تحلیلی ندارم بخواهم اینطور تدریس کنم؟ و البته یه موضوعی هم هست که افراد هیات یه انس و علاقه ای به من دارند می‌خواستم از این محبت استفاده کنم اما نمی‌دانم کدام روش خدا پسندانه است و مهم تر از آن وظیفه من است بیشتر به سمت کتاب خوانی کتاب‌های شما برود تاثیرش بیشتر است؟ یا تدریس های کپی گونه از مطالب شما.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم نزدیکیِ هرچه بیشتر مخاطبان است به معارف توحیدی تا آرام‌آرام در کسب سجایای اخلاقی و تقوای الهی موفق شوند و با قرآن و روایات اولیای معصوم مأنوس گردند. همین مسیری که می‌فرمایید خوب است تا ان شاءالله آماده شوند و صوت‌های مباحث قرآنی را با راهنمایی جنابعالی دنبال کنند تا ان شاءالله با تفسیر گرانقدر «المیزان» آشنا شوند. البته باید مواظب باشید که علاقۀ آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها به جنابعالی حالت مرید و مرادی پیدا نکند. موفق باشید

نمایش چاپی