باسمه تعالی: سلام علیکم: تاریخ در هرحالی آینهی ظهور سنن الهی است و هیچوقت نمیتوان گفت تمام قواعد عالَم در دست ما است و نیاز به نگاه حکیمانه به تاریخ نداریم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در جواب سؤال شمارهی 11406 عرض شد در یک مرحله بر اساس حکم شریعت عمل میکردهاید و بعداً «دل» را به میان آوردید و «دل» به میدان بود و اُنس با حق داشت. مرحلهی سوم جمع بین «دل» و «شریعت» است و باید در این وادی مستقر شوید تا با نور محمدی در شریعت محمدی«صلواتاللّهعلیهوآله» مستقر شوید. فعلاً در مرحلهی جنگ بین «دل» و ظاهر شریعت هستید، با نور حضرت محمد«صلواتاللّهعلیهوآله» دل در قالب شریعت محمدی«صلواتاللّهعلیهوآله» به جایی که باید برسد، میرسد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع رویهمرفته همان طوری است که جنابعالی میفرمایید. ولی اگر بتوانیم در رابطه با این مسائل، روحیهی عبودیت افراد را تقویت کنیم، راهِ صدساله را یکشبه طی خواهند کرد. از این جهت قرآن در خطاب به این افراد میفرماید: «إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيمٌ (179)/آلعمران» اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید برای شما اجر عظیمی است. و این در رابطه با نظر به فقه و فقاهت مجتهدین محقق میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: املاء در لغت به معنای مهلت دادن است و منظور از آن در اصطلاح مهلت دادن به امت هایی است که قدر نعمت هدایت خود را نمی دانند تا بلکه هوشیار شوند و توبه کنند و یا این که عذاب مهین را برای خود فراهم کنند.
خداوند در قرآن می فرماید: «وَ لاَ یحْسَبَنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیرٌ لاِّنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِین: کافران مپندارند که در مهلتی که به آن ها میدهیم خیر آن ها است. به آن ها مهلت میدهیم تا بیشتر به گناهانشان بیفزایند و برای آن ها است عذابی خوارکننده» (آل عمران، 178) و در جای دیگر نیز می فرماید: «وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کیدِی مَتِین: و به آن ها مهلت دهم که تدبیر من استوار است.» ( اعراف،183 و قلم، 45)
در تفسیر نمونه آمده است:
نملی از ماده املاء به معنی کمک دادن است که در بسیاری از مواقع به معنی مهلت دادن که آن خود یک نوع کمک دادن نیز محسوب می شود؛ آمده است، در آیه فوق نیز به همین معنی است. یعنی آنها را مهلت می دهیم.[
علامه طباطبایی رحمة الله علیه، می فرماید: قضای الاهی هم همین است. قضاء مختص به خدای تعالی است و در آن کسی با او شریک نیست. به خلاف استدراج که به معنای رساندن نعمت بعد از نعمت است. و این نعمت های الاهی به وسائطی از ملائکه و امر به انسان می رسد. به همین مناسبت، استدراج را به صیغه متکلم مع الغیر آورد؛ ولی در املاء و در کیدی که نتیجه استدراج و املاء است؛ به صیغه متکلم وحده تعبیر کرد.
به طوری که اهل لغت گفته اند؛ استدراج دو معنی دارد. یکی این که چیزی را تدریجا بگیرند. زیرا اصل این ماده از درجه، گرفته شده که به معنای پله، است. همان گونه که انسان در صعود و نزول از طبقات پائین عمارت به بالا، یا به عکس، از پله ها استفاده می کند. هم چنین هر گاه چیزی را تدریجا و مرحله به مرحله بگیرند یا گرفتار سازند؛ به این عمل استدراج گفته می شود.
معنای دیگر استدراج، پیچیدن، است. همان گونه که یک طومار را به هم می پیچند. این دو معنی را راغب در کتاب مفردات نیز آورده است. ولی با دقت بیشتر روشن می شود که هر دو به یک مفهوم کلی و جامع یعنی انجام تدریجی، باز می گردند.
در مورد مجازات استدراجی که در آیه فوق به آن اشاره شده و از آیات دیگر قرآن و احادیث استفاده می شود؛ چنین است که خداوند گناهکاران و طغیانگران جسور و زورمند را طبق یک سنت، فورا گرفتار مجازات نمی کند؛ بلکه درهای نعمت ها را به روی آن ها می گشاید. هر چه بیشتر در مسیر طغیان گام بر می دارند؛ نعمت خود را بیشتر می کند. و این از دو حال خارج نیست: یا این نعمت ها باعث تنبه و بیداریشان می شود؛ که در این حال برنامه هدایت الهی، عملی شده و یا این که بر غرور و بی خبریشان می افزاید. در این صورت مجازاتشان به هنگام رسیدن به آخرین مرحله، دردناکتر است.، زیرا به هنگامی که غرق انواع ناز و نعمت ها می شوند؛ خداوند همه را از آن ها می گیرد و طومار زندگانی آن ها را در هم می پیچد و این گونه مجازات، بسیار سخت تر است. خوب است به سایت http://daneshdust.blogfa.com/post-41.aspx رجوع فرمائید . موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنانکه مکرر عرض شد فرهنگ مدرنیته بیماریهایی را با خود آورده است که در حوزهی طبّ سنتی که مطابق شرایط طبیعی انسان کاربرد دارد نمیگنجد و خودِ مدرنیته میداند که با انسانها چهکار کرده است. و به جای برگشت از راهی که رفته است، مجبور است با انواع وصله پینهها به عنوان طبّ جدید، آثار منفیِ زندگی مدرن را کاهش دهد و ما هم چون در همین فکر و فرهنگ غربی بهسر میبریم، نمیتوانیم از وصلهپینههای طبّ غربی بهکلّی فاصله بگیریم مگر آنکه بهکلّی زندگی خود را از این نحوه سبک زندگی و در این شهرها جدا کنیم که این نیز ممکن نیست. البته تا آنجا که طبّ سنتی جواب میدهد باید از همان درمانهای طبیعی بهره برد، ولی بدنهای اکثر مردم، بدنهای دیگری شده است و ما نباید از این غفلت کنیم. شاید آنهایی هم که بحث تلفیق طبّ جدید و طبّ سنتی را پیش کشیدهاند، با نظر به چنین مسائلی بوده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه در عالم ماده جلو برویم همواره با ماده روبهرو هستیم مگر اینکه افق تفکر و شخصیت خود را به عالمی برتر یعنی عالم مجردات سیر دهیم. از طرفی، بینهایتبودنِ عالم مجردات مثل عالم برزخ، بینهایتبودنی است در عینِ مخلوقیت. ولی بینهایتبودنِ خداوند، بینهایتی است در عینِ خالقیت که وجودش به غیر محدود نمیشود.
عنایت داشته باشید حوزهی عالم ماده، مقهورِ عالم مجردات است مثل آنکه «تن» مقهور نفس ناطقهی انسانی و یا روح انسان است و هر اندازه انسان در «بدن» دقت کند و در جزئیات آن جلو رود، بالاخره از حوزهی بدن که مقهور عالم غیب است، خارج نمیشود. پیشنهاد بنده آن است که جهت رفع ابهامات خود مباحث «ده نکته در معرفت نفس» و «برهان صدیقین» همراه با شرح صوتی آن مطالعه کنید وگرنه همواره با همین سؤالات مبهم مشغول خواهید بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید علامه طباطبایی در همان قسمت، روایات را از این موضوع استثناء میکنند زیرا «شهید» در روایات به همان معنایِ «المقتول فی معرکة الحرب» است. بهخصوص که در روایتی که عرض شد بحث شهدای بدر مطرح است و نه شهید به معنای گواه. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در جواب سؤالهای شمارهی 13898 و 13900 شده است. خوب است به آنجا رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فطرت در عموم انسانها به صورت بالقوه است و گرایش به خوبیها در انسان مطرح است ولی فطرت در امام به فعلیت تبدیل شده و لذا مقام امام عین کمال و خوبی و پاکی است. و روح باطنِ فطرت است که اولیاء الهی از انوار و تشعشعات آن بهرهمند میشوند. عرایضی در جلسات پنجاهم به بعد شرح کتاب «مبانی نظری و عملی حب اهلالبیت علیهمالسلام» در این مورد شده. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر صورت همانطور که خودتان متوجه شدهاید باید در عین آنکه کار فرهنگی با جوانان را تعطیل نکرد، ولی شما به عنوان یک طلبه بهخصوص در ابتدای کارتان باید ممحض در دروستان باشید و در کنار آن فعالیتهای فرهنگی را مدیریت کنید، نه آنکه قصهی شما قصهی آن کسی باشد که رفت آب بیاورد، آب او را برد. یعنی آنچنان مشغول کارهای فرهنگی و سر و کلهزدن با جوانان شوید که فراموش کنید باید یک طلبهی با سواد و عمیقی باشید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: علت این موضوع را قبلاً خدمت عزیزان عرض کردهام خوب است حداقل به جوابهای 11671 و 11172 رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: روش معرفت نفس و برهان صدیقین در کنار کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» خوب است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید از کتاب «تمدنسازی شیعه» شروع کنید خوب باشد و در آخرِ کتاب منابعی را جهت ادامهی مطالعه پیشنهاد شده. موفق باشید
