باسمه تعالی: سلام علیکم: از برکت انتخابات اخیر همینکه عزیزانی امثال جنابعالی تا این حدّ به تفکر و تحلیل نایل شدهاید که بس مبارک و همهجانبه است. به نظر بنده تمام جوانبی که مطرح فرمودید قابل توجه است. بهخصوص مطلب آخر که موضوع شب قدر انتخاباتی را پیش کشیدید؛ به این معنا که 4 سال مردم را متوجهی اهدافی در انتخاباتشان بکنیم که گرفتار تحریکات نفس امّارهشان از طریق رقیب نگردند.
آری! ما باید در متن دموکراسی که در این تاریخ با آن روبهرو هستیم انقلاب خود را ادامه دهیم. بدین معنا که نه میتوان بدون رأی مردم انقلاب را شکل داد و جلو برد، و نه مانند غرب با هر مردمی و هر هوسی میتوان کنار آمد. این جا است که رسالت اصلاحِ جامعه و تربیت دینیِ فردفردِ افراد پیش میآید. دورهی آن گذشت که بگوییم هرکس با ما نیست، بر ما است. و دورهی آن گذشت که با برخورد تند و خشن، افرادِ ناصالح را به اردوگاه رقیب پرت کنیم. به تعبیر مقام معظم رهبری«حفظهاللّه»؛
«عمده نظر و هدف شما این باشد که چتر گفتمان انقلابی را در کشور باز کنید، بر روی سرِ همهی کشور باز کنید. این کار هم بسیار دشمن دارد. کسانی هستند که سعی میکنند سفرهی انقلاب را جمع کنند تا دیگر تفکر انقلابی وجود نداشته باشد.... نکتهای که باز تأکید خواهم کرد این است که باید در دلها نفوذ کرد، این کارها خیلی کارهای خوبی است که انجام گرفته، اما ارزیابی کنید ببینید این کارها، چقدر در دلها نفوذ کرده... ما باید مردم را با اخلاق تربیت کنیم و با اخلاق بار بیاوریم... شما در این مجموعه، مخاطبان خودتان را مشخص کنید و افزایش دهید، یعنی مخاطبتان فقط آن جوانی که از پیش به شما معتقد است نباشد ... قشر خاکستری و حتی قشر از خاکستری متمایل به سیاه را هم باید بربایید و جذب کنید».(بیانات رهبری در جمع دستاندرکاران جبههی فرهنگی انقلاب، آبان ماه 95). موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در تجربهی خود به این نتیجه رسیدهام که اگر مقدمات رجوع به حکمت متعالیه را تنظیم کنم کار جهت رجوع به فهم صدرایی اسفار هموار خواهد شد و در این رابطه کتابهای «ده نکته در معرفت نفس» و «از برهان تا عرفان» و «معاد» همراه با شرح صوتی آنها تنظیم شد. بعد از آن فکر میکنم کسی «بدایةالحکمه» و «نهایهالحکمه» را خوب بخواند بهخوبی بتواند با اسفار جلو رود.
به نظر میرسد اسفار کافی باشد و اگر کسی مایل باشد مطالب را عمیقتر بشناسد، اشارات شیخ الرئیس خوب است.
بعد از درک حضوری درست «حکمت متعالیه» لازم است فلسفهی غرب فهمیده شود بهخصوص فلسفهی دکارت و کانت و هگل و هایدگر.
در حین درک عمیق حکمت متعالیه، تفسیر المیزان، راه گشودهای است به سوی تفسیر قرآن به نور روایات. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب مذکور، کتاب خوبی است ولی در جریان شرح جناب آقای صمدی آملی نیستم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث آن مفصل است همین اندازه بدانید که رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» مى فرمايند: «وَ مَنْ وَصَلَ فيهِ رَحِمَهُ، وَصَلَهُ اللهُ بِرَحْمَتِه يَوْمَ يَلْقاهُ وَ مَنْ قَطَعَ فيهِ رَحِمَهُ، قَطَعَ اللهُ عَنْهُ رَحْمَتَهُ يَوْمَ يَلْقاهُ» هركس در اين «ماه رمضان» به رَحِم و آشنايان خود وصل شود، خداوند او را در روزى كه ملاقاتش مى كند، به رحمت خودش متصل مى گرداند و هركس در اين ماه با ارحامش قطع رابطه كند، خداوند رحمت خود را در قيامت از او قطع مى كند. با توجه به اينكه اين دستور را دوباره تكرار مى كنند معلوم است رمزى در آن است و كمال خاصى در اين كار در ماه رمضان نهفته است. به طورى كه حضرت مى فرمايند: ارتباط با ارحام در اين ماه موجب ظهور رحمت حضرت پروردگار در ابديت انسان مى شود، معلوم است كه يك عنايت خاصى به صله ى رَحِم در اين ماه دارند و اين كار كمالات خاصى را در پى دارد. ما وقتى جايگاه پربركت صله ى رحم را مى فهميم كه آثار شوم قطع رحم را متوجه باشيم، طبق دستور الهى ما حتى با محارم گناهكار خود بايد طورى برخورد كنيم كه منجر به قطع رحم نشود. شما در نظر بگيريد؛ وقتى فرزند يكى از خلفا به امام مى گويد: پدرم به اميرالمؤمنين على (ع) توهين كرده است، حكمش چيست؟ حضرت مى فرمايند: حكمش قتل است. مى گويد: اجازه مى دهيد او را به قتل برسانم؟ مى فرمايند: تو، نه! چون عمرت كوتاه مى شود. اتفاقاً پدرش را كشت و بعد از يك سال هم خودش كشته شد. ملاحظه كنيد امام معصوم مى فرمايند: حكم اين ملعون قتل است، با اين همه وقتى پسرش حكم خدا را اجراكرد و ثواب آن را برد از آثار وضعى مقابله با رَحِمِ خود در امان نماند. پيامبر خدا (ص) مى خواهند ما از محروميتى كه با قطع رَحِم پيش مى آيد، نجات پيدا كنيم. همانطور كه اگر كسى در اين ماه صله رَحِم بكند، خداوند روز قيامت با او از سر رحمت برخورد مى كند، قطع رَحِم موجب محروميت از رحمت حضرت حق مى شود، آن هم در قيامت و در آن شرايط ابدى گويا قطع رحم، رحمت حضرت حق را تا ابد از انسان قطع مى كند. موفق باشید
انتظار یک طلبه از حوزه
باسمه تعالی. سلام علیکم. 1ـ طلبه در یک نگاه کلّی، در دو سطح فعالیت میکند؛ یکی سطح عمومی و دیگری سطح تخصصی و روشن است قبل از ورود در سطح تخصصی، لازم است سطح عمومی را طیکند و پس از آن به حسب استعداد و توانِ خود و یا به حسب وظیفهاش درهمان مرحلهی عمومی باقی بماند و یا به سوی کسب تخصص ادامهی مسیر دهد.
سطح عمومی، در زمینهی علمی، همان آموزشهای رایج حوزهی علمیه است که میتوان آن را تا پایان مکاسب و کفایه و چند سال درس خارج تعریف نمود و در زمینهی عملی، در کنار آموزشهای رایج، وظیفهی تبلیغ طلبه است که به صورت متعارف انجام میپذیرد و این، حدّاقلی است که یک طلبه و جامعهی مخاطبِ وی به آن نیاز دارند و هر طلبهای اگر بخواهد برای زمانهی خود در حدّ عمومی مفید باشد لازم است در هر دو زمینه مسلّط باشد
سطح تخصصی، در یک نگاه کلی به دو زمینهی «علمی» و «تبلیغی» قابل تقسیم است به این معنی که طلبهای که در طول دورهی سطح عمومی خود به این نتیجه برسد که لازم است در سطح تخصصی ادامهی مسیر دهد، به حسب کشف «استعداد»، «ذوق وعلاقه» در خود و نیز کشف «نیاز مخاطب» و «نیاز زمان» حداقل در یکی از زمینههای دو گانهی فوق برنامهی خود را تعریف کرده و ادامه میدهد به این شکل که در یکی از موادّ علمی و یا در زمینهی تبلیغ به صورت تخصصی سیر حوزوی خود را در اواخر تحصیلات سطح عمومی و یا پس از پایانِ آن، ادامه میدهد.
2ـ در سطح عمومیِ دو زمینهی فوق، بدون شک کسی نمیتواند طلبهی موفقی باشد مگر اینکه علوم رایج حوزه را به خوبی بیاموزد. ادبیات عرب را برای فهم منابع دینی، منطق را برای تصحیح بیان و استدلالهای خود، فقه را به جهت نیاز مخاطب به احکام و نیز برای یادگیری روش استنباطِ مراد از منابع دینی، اصول را برای یادگیری اسلوب استنباط مذکور، فلسفه و حکمت را جهت ورود به معارف دینی، تفسیر را برای فهم بیشتر قرآن، عقائد و کلام را جهت آشنایی با استدلالهایی که در طول یک تاریخ جهت اقناع مخاطب به اعتقادات حقه تعلیم و تدوین شدهاست .... و همچنین دیگر موادی که زمینهی یادگیری آن در حوزهی علمیه به صورت دروس اصلی یا دروس جنبی برای طلبه فراهم میشود. آری آیا میشود شخصی به عنوان طلبه و خروجی حوزهی علمیه به فعالیّت بپردازد در حالی که در دروس فوق حاصلی نداشتهباشد؟ آیا این شخص میتواند نیازهایی که عموم جامعه از طلبه انتظار دارد و بر دوش طلبه است را ایفاء کند؟
3ـ هر چند علوم رایج در حوزه، جهت تحقق دو زمینهی فوق لازم است ولی بدون شک کافی نیست و البته باید دانست که رسالت حوزه آن نیست که یک جوانِ خالی الذهن را تحویل بگیرد و پس از آن یک بستهای به نام «متخصص دینی جامع» تحویل دهد بلکه رسالت حوزه آن است که موادّی را که یک اسلام شناس به آنها نیاز دارد در اختیار یک طلبه قرار دهد تا او با یک سیر عمومی در دورهی مقدمات حوزه با آنها آشنا شود و سپس با جستجو و پرسش پیرامون دیگر افقهای روبروی خود، با علوم و روشهای دیگری که به صورت تخصصی در هر یک از زمینههای فوق نیاز دارد مرتبط شود. اساسا یکی از اشتباههای بزرگ طلاب ما آن است که انتظار دارند حوزه مثل یک کارخانه، آنها را تحویل بگیرد و علی رغم استعدادها و نیازهای مختلف، یک محصول واحد تحویل دهد در حالی که حوزه، راه اسلام شناسی و ارتباط با مخاطبِ نیازمند به دین و معارف دینی را باز میکند تا طلبهای که پس از مدتی تحصیل در حوزه، در اواخر سطح عمومیاش به بلوغ خود نزدیک شدهاست خودش با استفاده از آن مواد و نیز با توجه به «استعداد»، «ذوق وعلاقه»، «نیاز مخاطب» و «نیاز زمان»، رسالت حوزوی خود را تشخیص دهد و به صورت تخصصی در زمینهی مد نظر خود از جهت علمی و عملی قدم بردارد.
همینجا لازم است این نکته مدّ نظر عزیزان باشد که اگر طلبهای با سابقهی چند سال تحصیل و تدریس در حوزه نتوانستهاست جایگاه خود را در عصر حاضر بیابد، این را تماما پای ضعف حوزه نگذاریم بلکه به نظر میرسد آن طلبه خیال کردهاست حوزه با دانشآموزانی دبستانی و انسانهایی کم ذهن مواجه است که باید حتی تا آخر عمر دست آنها را بگیرد و قدم قدم پیش برد در حالی که حوزه در آن حد در ما آمادگی ایجاد میکند که وقتی ما در مقابل وظیفهای خاص نسبت به امور دینیِِ جامعه قرار گرفتیم، قدرت انتخابی مناسب با آن شرایط در بستر شریعت داشتهباشیم و بتوانیم راهکارهای دینی را در آن شرایط اظهار کنیم و این نتیجه حاصل نمیشود مگر این که دورهی عمومی خود را به خوبی گذرانده باشد و نسبت به سطح تخصصی نیز اطلاع کافی داشتهباشد.
4ـ آموختن و فراگیری علوم رایج حوزه، بدون شک نیازمند زمان است و عجله، یکی از آفات این امر مهم است به همین خاطر هر طلبه باید بداند که هر چند جامعه به او نیاز دارد ولی این را هم متوجه باشد جامعه نیازمند طلبهای است که خالی از علوم مذکور نباشد پس چگونه بدون تحصیل علوم رایج در حوزه میخواهد به عنوان محصول حوزه سخن براند و به عنوان تحصیل کردهی حوزه وارد جامعه شود؟ آری جوانان ما به حوزه و حوزویان نیازمند هستند ولی چرا گمان میکنیم طلبهای که در ابتدای راه است تمام وظیفهی هدایت این نسل را به عهده دارد؟ چراتصور کردهاید طلبهای که هنوز به مقدار لازم با مقدمات علوم اسلامی آشنا نشدهاست لازم است همینجا تمامی دروس خود را تعطیل کند و به داد جوانان برسد؟
5ـ با توجه به نکتهی فوق، روشن است طلبهای که پس از گذراندن دورهی تحصیلی دانشگاه وارد حوزه شدهاست، نسبت به طلبهای که پس از دورهی راهنمایی، خود را به صف طلاب ملحق نمودهاست، تفاوت جدّی دارد. یکی نیاز جامعه را بهتر میفهمد و ممکن است متأسفانه گرفتار عجله شود و دیگری با اینکه فرصت بیشتری دارد و از این آفات دورتر است، ولی احتمال لغزشش بیشتر خواهد بود. با این وصف، به هر حال هر طلبهای بایستی بر اساس سنّ و موقعیّت و نیازها و زمینههای پیشرفت خود با جدیت به تحصیل حوزوی و سپس در صورت نیاز، برای ادامهی فعالیت تخصصی خود به کشف استعداد و ذوق خود و نیازهای جامعهی هدف و نیاز زمان، در وقت خود، وظیفهاش را دنبال کند.
6ـ همان طور که مقام معظّم رهبری بارها فرمودهاند، لازم است برخی از کتب حوزه، تهذیب شده و بعضی از مسائل مطرح در آن کتب، حذف گردد به نحوی که طلبه بتواند آن دورهی عمومی و یا نیمه تخصصی خود را درکمتر از زمان فعلی بخواند به همین خاطر اگر مدیریت حوزهی علمیه هنوز خروجی خاصی با این محور بیرون ندادهاست، بهتر است طلبه با مشورت اساتید اهل فنّ و دارای دغدغههای منطبق با اسلام و انقلاب، برخی از همان مطالبی که مقام معظّم رهبری مورد اشاره قراردادهاند را به صورت ارتقایی بخواند. مثلا همین که میفرمایید مینشینید و میبینید ابن هشام و اخفش چه گفتهاند، دقیقا نقدی است که رهبری هم به کتاب مد نظر شما و برخی از دیگر کتب داشتهاند و ایشان این مسائل را در جمع طلاب مطرح کردهاند تا به صورت یک مطالبهی عمومی درآید.
رهبری در جمع نخبگان حوزوی در آذرماه 74 میفرمایند: «مسألهی کتابهای درسی را باید جدّی گرفت. باید کتابهای درسی تغییر کند. بنای بر تغییر هم باید بر صرفهجویی در وقت طلبه باشد. طلبهی ما «مُغنی» میخواند؛ در حالی که همین مطالبی که در «مُغنی» است؛ مقدار لازمِ آن در کتاب کوچکتر دیگری وجود دارد که به زبان خیلی خوبی نوشته شده و یک نفر نویسندهی معاصر، آن را نوشته است. چه لزومی دارد که ما حرف «ابن هشام» را بخوانیم؟ این کار، چه خصوصیتی دارد؟....»
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3962
بنابر این بهتر است همین موارد را به صورت ارتقایی و جهشی طی کنید تا علاوه بر جلوگیری از اتلاف وقت، گرفتار رخوت و سستی نیز نشوید.
7ـ جامعه همانطور که به روحانیونی عالم و مبلّغینی پخته نیازمند است، به طلاب جوان نیز نیاز دارد و پاسخ گویی یک طلبه به این نیاز منافاتی با تحصیل و ممحّض شدنش در درس ندارد. آری یک طلبه پس از چند سال تحصیل ابتدایی در حوزه میتواند با نو جوانان و جوانان مرتبط شود، به این شکل که در ایام خاص و تعطیلات، چند ساعتی از شبانه روزش را به جوانان اختصاص دهد ولی پر واضح است که این مهم، نباید وی را از وظیفهی اصلیاش دور کند و عرض بنده نیز در مورد این که حتی اگر یک کتاب جنبی هم نخوانید ضرر نکردهاید به همین مسأله اشاره دارد که اگر فعالیتهای جنبی، اعم از فعالیتهای علمی و یا تبلیغی بخواهد طلبه را نسبت به علوم حوزه که اهمیّت آن بر کسی پوشیده نیست و در شمارهی دو به صورت اجمالی به آن اشاره شد باز دارد، باید کنار گذاشته شود و بداند آنچه باید به عنوان یک طلبه بر آن تحفّظ کند، صرف درسخواندن و مجهّز شدن جهت ارائهی دین به جامعه است.
8ـ طلبهای که دغدغهی انقلاب را دارد اگر بخواهد از پایگاه حوزه این دغدغهها را مطرح کند و پاسخ دهد و طلبه ای باشد که دغدغههایش حضور انقلاب اسلامی درجامعه باشد، بدون شک نمیتواند از حوزه و حوزوی بریده و ساز مستقل کوک کند. آری، نبایستی جادهای در مقابل خود ترسیم کنید که یا باید در حوزه ماند و بی توجه به انقلاب بود و یا باید سرباز انقلاب بود و بی توجه به دروس حوزوی. آیا برای پیشبرد اهداف انقلاب باید به کسانی چشم دوخت که تحصیلکردهی غرب و علوم غربی هستند یا کسانی که با توجه به نیاز زمان در همین حوزههای علمیه منابع اصیل را آموختهاند؟ توجه داشته باشید که اگر بتوانید پس از چند سال عالِم عمیق حوزوی و آشنا با مبانی انقلاب شوید، در صورتی که به خاطر نیازهای جزئی تغییر مسیر دهید حتما در قیامت مؤاخذه خواهید شد و در دنیا زندگی با برکتی نخواهید داشت.
9ـ به روشنی مشخص است که وقتی طلبهای به شکلی که عرض شد تحصیل کند و در کنار آن به تهذیب خود نیز توجه نماید قطعا این چنین نیست که در آیندهاش صرفا مسجدی داشتهباشد و منبری و با عدهای که مخاطب اصلیاش نیستند مرتبط شود. نمیدانم چرا تصور میکنید که طلبهای که به جدیّت درحوزه درس خواندهباشد و به عنوان عالم حوزوی در تخصصی که با مشورت و بر اساس محورهای چهارگانهی «استعداد»، «ذوق»، «نیاز مخاطب» و «نیاز زمان» کشف کردهاست و تحصیل خود را پیش بردهباشد، در آیندهاش منحصر به تبلیغ برای پیرمردها و مانند آنها باشد؟ اتفاقا به نظر میرسد حوزهی تعلیمی و تبلیغی این طلبه به گستردگی حضور انقلاب اسلامی در عالم وسعت مییابد زیرا با انقلاب اسلامی تاریخی شروع شده که جهان به شدت خود را محتاج به رجوع به امر قدسی مییابد و در این تاریخ این در حوزههای علمیه شیعی نهفته است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء»بودنِ نفس، حضور نفس در عوالم دیگر معنا ندارد، تنها بحث انتخاب عین ثابتهی هرکس در علمِ خدا مطرح است که آن انتخاب و انتخابگری همچنان تا آخر برای انسان هست و هر لحظه میتواند آن را تغییر دهد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بین علوم غریبه و موضوع حروف ابجد باید فرق گذاشت. از طرفی در همان جلسه عرض شد که تکرار اذکار بر اساس حروف ابجد، یک تجربهی شخصی است. و بزرگان ما تجربهی خود را به سایرین گزارش میدهند و این بدان معنا نیست که اگر همان اذکار را با تعداد کمتر و یا بیشتر از آنچه با محاسبهی حروف ابجد بهدست آوردهاند، تکرار کنند؛ نتیجه نگیرند! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آری! فقر ذاتی ما را به وابستگی میکشاند. ولی جواب فقر ذاتی خود را با اُنس با حضرت حق باید بدهیم 2- شاید در کتاب «فرزندم اینچنین باید بود» و جلسهی آخر کتاب «آشتی با خدا» نکاتی را در رابطه با موضوع «مُد» بتوانید پیدا کنید 3- در ذهنم هست که در آخر کتاب «تعلیم و تربیت» شهید مطهری، موضوع ناامنبودن از انسانهایی که شخصیتهای فرومایه دارند، مطرح شده 4- باز تأکید میکنم کتاب «انقلاب اسلامی؛ بازگشت به عهد قدسی» کتابی است که امثال شما مورد خطاب آن بودهاند. بنابراین اگر مطالب را با دقت دنبال کنید، إنشاءاللّه نتیجه میگیرید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر طرف را آمادهی تذکر میدیدم به او میگفتم که قضیهی دفاع از حرم حضرت زینب«سلاماللّهعلیها» دفاع از نمادهای دیانت و مقاومت است به همین جهت جریان استکباری صهیونیستی تکفیری داعش با آن نماد مقابله میکند و عزیزان ما بهخصوص شیعیان غیرتمند افغانستان که ریالی برای دفاع از آن حرم نمیگیرند، غوغاها کردهاند و شهادتها دادهاند. چه کسی حاضر است برای پول و گرفتن خونبهای خود در چنین راهی قدم بگذارد؟! بعضیها هرگز معنای شهادت و ایثار در راه خدا را نخواهند فهمید و مجبورند با این واژههای بسیار سطحی، کارهای بزرگ را برای خود معنا کنند و برای همیشه در انکار از حقیقت بهسر برند. موفق باشید
