بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
41566
متن پرسش

به نام خدا در میان هیاهو های بیهوده اهل دنیا، گمشدگان از این جنگ مقدس و آه از خفتگان بیچاره، و در این شرایط آخرالزمان خوشا بحال رهبر شهیدمان. او چنان پروازی کرد که که کس نکرده و راهی دراز جلوی ما باز کرده. به خدای متعال قسم که او برد و ما جاماندیم و حال با این حسرت سخت به خود آمدیم. خوشا! که مرد بود رهبرم فرار از خطر نکرد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! نه تنها آن مرد فرار از خطر نکرد بلکه متوجۀ تاریخی شد که دیگر تاریخ قرن آمریکایی نیست.  باید از خود پرسید رئیس جمهور آمریکا یعنی ترامپ در حال حاضر یک خبرنگار است تا خبرهایی که می‌خواهد، بسازد و یا رئیس جمهور است تا جمهور را رهبری کند؟ عجیب است که این رئیس جمهور تا آن‌جا از تاریخ خود و از کارهای خود بی‌خبر و بیگانه است که در مصاحبۀ خود با خبرنگاران فکر می‌کند امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» را شهید کرده است، «فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ»!! آیا برای صاحبان اندیشه در چنین صحنه‌هایی جای عبرت نیست، تا به افول و بی‌آیندگی آمریکا بیندیشند و به قرنی که قرن آمریکایی نیست؟ در این صورت است که باید امیدوار بود که حتی حاکمان کشورهای عربی به خود آیند.  https://eitaa.com/zaghsefid/19411  
بنده بر این باورم که آینده باید کسانی باشند که حس کنند پیوندشان با رهبری، بیش از آنکه ناشی از اشتراکات مذهبیِ متعارف باشد، به اعتبارِ «انسانیت» است. بشر جدید که گرفتار روزمرگی شده، تنها راه نجات خود را در «حضورِ فردایی» می‌بیند؛ فردایی که به «اکنونِ» او معنا و زندگی ببخشد. یک «شورِ اکنونِ معنوی»، در ازای حضور در آن فردای خاص، سراغ مردم آمده است؛ همین شور است که هیمنه‌ی استکبار و اسرائیل را ذوب می‌کند. ما در حال تجربه‌ی یک «بودِ» بزرگ هستیم؛ شوری معنوی که در آن، اکنونِ خود را در پیوند با آن فردای متعالی حس می‌کنی. باید این‌ها را به درستی فهم کرد. موفق باشید      
 

41562
متن پرسش

 در روزهایی که خاک و دود روی آسمان نشسته بود، دختران ایران آرام و بی‌ادعا پا به میدان گذاشتند؛ نه برای آنکه دیده شوند، برای آنکه کم نگذارند. چادرهای خاکی‌شان گواه قدم‌هایی بود که کنار مردان برداشته می‌شد؛ قدم‌هایی که هیچ‌وقت عقب نرفت. صدای خنده‌های خسته‌شان از آشپزخانه‌های ساده بلند می‌شد؛ همان‌جا که بخار غذا روی صورتشان می‌نشست و مهربانی را با طعم آرامش در دل رزمنده‌ها می‌ریخت. وسط کارهای جهادی، همان‌طور که آستین‌هایشان گِلی بود، وقت نماز که می‌رسید، سکوتی می‌کردند و قامتشان را روی خاک می‌گذاشتند؛ انگار جهان برای چند لحظه آرام می‌شد. پرچمی که می‌دوختند، روی زانوهایشان می‌لرزید، اما دست‌هایشان محکم بود؛ مثل دلشان. کودکی که خواب بود، پرچم را در دست کوچکش چنان گرفته بود که انگار امنیتش را از همان رنگ‌ها می‌گرفت. و مادری که در میان رفت‌وآمدها بچه‌اش را شیر می‌داد، لبخندی آرام داشت؛ لبخندی که می‌گفت هنوز زندگی جریان دارد، حتی در دل سختی‌ها. در تمام آن روزها، دختران ایران فقط کمک نکردند؛ آن‌ها با حضورشان، با لطافت و قدرتشان، با اشک‌های پنهان و لبخندهای پیدا، دل روزهای تلخ را روشن کردند. روز دختر، یادآور همان دخترانی است که بی‌صدا اما عمیق، ستون‌های مهربانی آن روزها بودند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. و از این جهت باید متوجۀ جایگاه زن در تاریخی بود که تاریخ پاسداشت انسان است به جای «تاریخ مذکر» که گویا زنان در تاریخ وجود ندارند. اتفاقاً آقای حسین قدیانی بحثی تحت عنوان «زن و جمهوری اسلامی» داشته‌اند که متذکر این نکته می‌باشند که: « اگر تا دیروز این جور فکر می‌کردیم که زندگی بدون زن معنی ندارد، از امروز باید این را هم اضافه کنیم که حتی جنگ هم بدون زن عاری از مفهوم و خالی از محتواست.» خوب است به آن متن رجوع فرمایید. https://eitaa.com/ziafat_andishe/1612  در این رابطه است که باید بپرسیم چرا روز دختر؟ موفق باشید           

41543
متن پرسش

سلام خدمت استاد طاهرزاده عزیز استاد خواستم نظرتان را در مورد این متن را که در وصف امام شهید نوشتم، بفرمائید: «به یقین در آسمان‌ها و زمین برای مؤمنان نشانه‌هایی ست»؛ و تو، آیت و نشانه‌ای از آیات خدا بودی که در بیست‌و‌نهم فروردین سالِ هزاروسی‌صدوهجده، نازل شدی بر دامنِ زنی که عقبه‌اش به نجف برمی‌گشت. شاعر اهل قلم بود و خوش‌سروزبان. و‌سکوت و سربه‌مهریِ همسرش را برای دلِ مشتاق و بازیگوشِ کودکانش جبران می‌کرد. تو تمامِ آن روزها که در تبریز، نجف و مشهد راه می‌رفتی و قد می‌کشیدی، نشانهٔ خدا بودی. جوانه می‌زدی و هر جوانه را یک‌جا می‌گذاشتی تا روزی نهال بشود و از قِبَلِ سایه‌اش، دل‌ها آرام بگیرند در طریقِ هشیاری. نشانهٔ خدا بودی آن‌گاه که هیچ‌چیز جلودارِ مبارزه و خیزشِ تو نمی‌شد و حتی زندان هم نمی‌توانست روحِ رونده‌ات را متوقف کند. تو نشانهٔ خدا بودی و پیوسته در حالِ جلو رفتن؛ چراکه تو جاری بودی. دریایِ آرامِ متواضعی که آمده بود تا الله‌اکبر بگوید و انقلاب را تا همیشه سبز نگه دارد. آیتِ خدا بودی، نه فقط در این سی‌وهفت‌سالی که صدایت می‌زدیم «امام!»؛ آیت خدا بودی از همان دم که آفریده شدی و از ذر به رحمِ مادر رسیدی. تو نشانهٔ خدا بودی برای قلوبِ جهانیان‌؛ برای همهٔ آزادی‌خواهان و آزادگان. برای هرکسی که از ذلت و زیرِ سایهٔ سیاهِ ظالمین بودن خسته‌ است و پیِ عزت می‌گردد. برای هرکسی که دلش برای نوایِ مظلوم آب می‌شود و می‌خواهد در مسیر مبارزه با ستم، ماندگار بماند. نشانهٔ خدا بودی! تو را فرستاده بود تا نگاهت کنیم و مسرور باشیم. تا محبوبِ ما باشی و دوست بداریمت. تا یاد بگیریم از تو! نشانهٔ خدا بودی؛ که حبّت‌ نازل شد توی دل‌هامان و با هیچ‌چیز پاک نشد. فقط ریشه کرد و ولایت یادمان داد. نشانهٔ خدابودی تو! تو که تکیه می‌دادی به صندلی ساده‌ات و فرشِ زیرِ پایت، گلیمی ساده‌تر بود. تو که آستینِ نخ‌ریشِ لباست، تا مدت‌ها پشتِ پلک‌هایمان بود. تو که بچه‌ها در مقابلت مبهوت می‌ماندند و زبانِ عشقشان، دُرِّ غلتان در چشم بود و دستی که لایِ محاسنت می‌چرخید و صورتی که طلبِ بوسه داشت و سری که تقاضای نوازشی پدرانه می‌کرد. تو که وقتی حرف می‌زدی، قلب به جای سینه در تمام تن می‌تپید و چشم حظ می‌بُرد که دارد نگاهت می‌کند و گوش… لبریزِ عشق بود که صدایت را می‌شنود. آمدی بیدار و هشیار و مبعوثمان کردی و رفتی. تو نشانهٔ خدا بودی؛ در راهِ خدا زندگی و جهاد کردی، برای خدا جان دادی و به خدا بازگشتی! نشانهٔ خدا، آقا و‌سیدِ محبوبِ ما؛ تولدت مبارک. 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همان‌طور که به خوبی مطرح فرموده‌اید آن رهبر شهید پروریده‌شدۀ خاصِ خداوند بود و شایستگی آن را داشت تا خداوند از طریق آن مرد الهی در این تاریخ، راهی مقابل بشر امروز بگشاید به همان معنایی که . در همين رابطه حضرت علي«علیه‌السلام» مي‌فرمايند: «...وَ لَقَدْ قَرَنَ اللهُ بِهِ«صلوات‌الله‌علیه‌وآله»  مِنْ لَدُنْ اَنْ كانَ فَطيماً اَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَريقَ الْمَكارِم و مَحاسِنَ اخلاقِ العالَمِ، لَيْلَهُ وَ نهارَهُ»  از همان لحظه‌اي كه پيامبر«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» را از شير گرفتند، خداوند بزرگ‌ترين فرشته‌ي خود را مأمور تربيت آن حضرت كرد تا شب و روز، او را به راه‌هاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيكو راهنمايي كند. 
و این در مورد همۀ انسان‌های بزرگ مصداق دارد و از این جهت بسیار شایسته است تا شخصیت آن رهبر شهید را آینه و اشاره و راهی بدانیم برای حضور هرچه بیشتر در زندگی اسلامی در این تاریخ. موفق باشید  https://dl.jedaal.tv/voices/1405/01/e895.mp3

41540
متن پرسش

سلام خدا قوت طبق تذکرات در رابطه با کتاب معرفت نفس و حشر در لینک زیر: https://lobolmizan.ir/leaflet/205 منظورتون از شرایطی که روح آمادگی کامل دارد وارد بحث شوید. را بفرمایید. . در حین مطالعه کتاب امام خمینی و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه بودم که با این کتاب و این نوع نگاه مجددا و مکررا روبرو شدم. و احساس کردم یا طلب کردم که بدان بپردازم. از طرفی با مباحث شما در این چند ساله مانوس بوده‌ام و اما هنوز به طور جدی به معرفت نفس و حشر نپرداخته‌ بودم. از طرفی غرض مراجعه جدی‌ام_ با درد و رنجی جانکاه_ به کتاب تقدیر توحیدی، فکر در مورد چگونگی طی مسیر و طی کردن راه آینده است پس از شهادت حضرت آقا . با توجه به وجود افرادی در کنارم که پروای آینده ندارند بدین معنا که در عمیق ترین لایه‌ها متذکر این رخداد و چگونگی ادامه آینده انقلاب نیستند و شاید خودم هم نباشم. همان طور که در مباحث آیات قرآنی و نظر به وجه حضرت حق به خصوص این مطلب را حس کردم. از طرفی ضعف وجودی خودم و به هم ریختگی‌ها نیز مد نظرم می‌آید. همانگونه که حاج قاسم نیر در آخرین سخرانی خود با س.پ.ا.ه در سال ۹۸ نیز متذکر این امر بود و خوب متذکر شده بود که به چه وضعی افتاده‌ایم و چه چیز را از دست داده‌ایم و بنده نیز در چنین وضعی قرار دارم. اما تفاوتش در ضعف وجودی و زمین‌گیر بودنم است، گرچه به حکم "هر چقدر ای دل که توانی بکوش" نَنِشته‌ام، اما سخت برایم پیش می‌رود. از طرفی با خودم می‌گویم تحول وجودی با کلام معجزه‌آسا و پیامبرگونه آوینی از یک طرف و درد و رنج حقیقی دکتر داوری از طرف دیگر ممکن است. آری با شهادت آقا بیچاره شدم اما نمی‌دانم چرا مانده‌‌ام و از طرفی اگر شهادت بخواهد نصیبم شود خود را آماده نمیابم و شهادت را موثر نمی‌دانم و از طرفی ماندن اینگونه و در بین افرادی که شاید نسبتی با آقا ندارند_در عین پر تلاش و انقلابی بودن_ و عقلانیت لازم و ایمان لازم را ندارند سخت فکری و مستاصل و درمانده‌ام می‌کند. ولی میدانم که تمام این‌ها از ضعف وجودی خودم است چرا که اگر در خودآگاهی تاریخی زمانه مستقر بودم خود را در ایمانی از جنس ایمان رهبر شهیدم می‌یافتم. القصه اینکه حدود سه الی چهار سال است در جایی مشغول خدمت هستم و حتی حدود سه سال پیش بود که در عین تلاش شبانه روزی و گرفتاری‌ها مشغول مطالعه خرد سیاس دکتر داوری همراه صوت‌های شما بودم و بدین قصه می‌اندیشیدم. و در تلاش برای یافتن راه و یافت درکی دیگر. هم اکنون نیز هم رنج بی‌وجودی خود را دارم و هم رنج این بروکراسی بی‌معنا کننده آدم‌ها و از طرفی غصه ماندن. با حاج قاسم‌ و ابومهدی و سید حسن‌ها و عماد و به خصوص حسن تهرانی مقدم چه گریه‌ها که نکردم و چه طلب‌ها. حال بعد از آقا چه کنم. میدانم که اهل اشاره‌ایم و از پراکنده گوبی ام عذر میخواهم. این‌ها غر زدن نیست و درد دل است و طلب راه. اگر امکانش هست پاسخ را خصوصی برایم ارسال کنید. متن پیام گویای این مطلب هست. ممنون

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، بی‌تفاوت‌نبودن به حساسیتی است که در این دوران خاص و در این مرحله از تاریخ انقلاب، سراغ ما آمده است که نیاز به اندیشۀ خاصی دارد تا به گفتۀ استاد حمید رضا محمدی https://eitaa.com/varastegi_ir/2193 با حرکات و سکنات و گفتار خود می‌توانیم بی‌معنابودنِ زندگی غربی را بیش از پیش نشان دهیم و روشن نماییم با مقابله‌ای که ایران عزیز در این مرحله از تاریخ با آمریکا نمود؛ آخرین میخ به تابوت قرنِ آمریکایی زد و از این حضور، آری! از این حضور غافل نباشیم.
آیا به موقفِ تاریخی خود فکر کرده‌ایم؟ موقفی که خداوند ظهوری از اسماء الهی را اراده کرده است که ترامپ و غرب، حجاب آن ظهور هستند و ما با درک درست غرب و حجاب‌بودنِ آن‌ها نسبت به آن اسماء، می‌توانیم آن اسماء را که اسماء عبور از غرب‌اند بشناسیم. آن اسماء، موقف تاریخی ما می‌باشد و می‌توان در آن موقف حضور پیدا کنیم و خود را همچون رهبر شهید انقلاب در حضرت روح الله«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» بیابیم که در بصیرت تاریخی خود اظهار نمودند: «این قرن، قرن نابودی ابرقدرت‌ها است»؛ با نظر به چنین حضوری ما با معنای دیگری به خداوند رجوع می‌کنیم. موفق باشید                
 

41536
متن پرسش

سلام خدمت استاد بزرگوار رهبر عزیز انقلابمان گفت تکیه زدن بر کرسی کسی که حدود شصت سال مشغول مجاهدت و مبارزه بوده بسیار سخت است. او که همیشه و در اغلب ایام مایه آرامش و اندیشه مردم خویش بود. و شاید مبارزه و مجاهدت او در همین معنا باشد که چگونه ملتی را به حرکت درآورد و تنها و تنها به رفتن و راه دراز را هر چه بیشتر طی کردن. و بی خود نیست که در این ایام عجیب و هولناک، ماتم زده نیستیم چون آن خون دل، اینک لعلی است درخشان و زلال که چشم‌ها را خیره کرده و عقل‌ها ناتوان از درکش... "خون دلی که لعل شد" عنوان تازه‌ترین روایت تولید شده در سرای هنر و اندیشه است و این متن را هم بعنوان مقدمه آن خدمتتان ارسال شد. این روایت را از طریق لینک https://eitaa.com/soha_sima/5693 میتوانید مشاهده کنید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار و بسیار خوب تنظیم کرده بودید تا معلوم شود در نگاه آن پیرِ فرزانۀ شهید برای ادامۀ راهی که با انقلاب اسلامی در مقابل‌مان گشوده شده است، «مردم» و باز «مردم» و نه سیطرۀ دولت‌ها به جای کمک‌کردنِ دولت‌ها به مردم. وگرنه همان‌طور که آن پیرِ فرزانه فرمود ما می‌مانیم و ضعف‌های اقتصادی تا دشمنان، خود را و توانایی‌های خود را به رُخ ما بکشند.
فرمود باید در میدانِ عمل و طلب نتیجه همراه با اشک حتی تا مرز شهادت جلو و جلوتر رفت و دیدید که فرزندان این ملت چگونه با غسل شهادت در میدان‌ها حاضر شدند و مسیر ما همین سرمایه‌ها هستند. 
باید از آن پیرِ فرزانه پرسید: ای مرد! تو چه می‌دانستی که این‌همه نسبت به آینده‌ای بس بزرگ، امیدوار بودی و معنی توسل به حضرت فاطمه زهرا«سلام‌الله‌علیها» را در کوتاه‌نیامدن در عین آرامش و «تبیین» به ما آموختی؟
چه خوب است که عزیزان ما در «سرای هنر و اندیشه» در بازخوانی به شخصیت رهبر شهیدمان چنین تلاش‌هایی را داشته باشند. موفق باشید            
 

41532
متن پرسش

سلام این روزها از مقاومت مردم ایران سخن میگویید و اما میخواهم بدانم تفاوت مقاومت مردم ایران و مردم غزه در چیست؟ من هر چه نگاه میکنم میبینم مقاومت مردم ما در برابر آن مردم مظلوم چیزی به حساب نمی آید، بنا براین باید منتظر اوضاع به ظاهر خیلی بدتر برای خودمان باشیم تا نصرت الهی محقق شود

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در غزه هم آری! در غزه هم این ملتِ ما و این شهید حاج قاسم‌ها بودند که در بستر مقاومتی که با انقلاب اسلامی آغاز شد؛ حاضر شدند و آنان نیز به پشتیبانیِ راهی که انقلاب اسلامی در میدان مبارزه با استکبار و رژیم صهیونی گشود، در باریکۀ غزه آن مقاومت زیبا را انجام دادند و آنچنان جریان صهیونیسم و جریان استکبار پشتیبان آن را رسوا کردند و این راهی است که بحمدالله در فرهنگ مقاومت گشوده شد تا از دوگانگیِ «زندگی و مقاومت» عبور کنیم. و این یعنی مدیریتی که «دیپلماسی» و «میدانِ رزم» و «حضور شبانۀ مردم» در اوج یگانگی، پیش آمده است به همان معنایی که استاد مهدی محمدی بر خلاف آنانی که با ضعفِ تاریخی خود متوجۀ این تاریخ نیستند، گفتنی‌هایی در رابطه با جریان اخیر تنگۀ هرمز گفتند. https://eitaa.com/matalebevijeh/22329 و https://eitaa.com/mohammadi61/878  حال با توجه به چنین حضوری و چنین تاریخی، هرچه پیش آید خوش آید. موفق باشید        

41523
متن پرسش

سلام استاد این روزها بعثت مردم منو به تعجب انداخته در همین رابطه نظرتون درباره یادداشت بفرمایید. ممنونم بعثت مردم (1) حس و حال مردم در تجمع حس و حال کسی است که گمشده ای را پیدا کرده اند. گمشده ای که سالها فراموش شده بوده و حالا مثل فرزند به آغوش مادرش رسیده است. آن گمشده چیست که چهل و چند شب افراد در آغوشش می‌گیرند؟ من فکر میکنم آن گمشده خودشان هستند. افراد گویی خودشان را خارج از روزمره پیدا میکنند و این پیدا کردن به معنای فرار از اکنون نیست. انسان دنیای مدرن اکنون زده است. سینما میرود، خیابان میرود تا از خودش فرار کند اما انسان انقلاب اسلامی خودش را شب ها در تجمعات پیدا میکند. او این حس را دارد شب مسئولیتی دارد که همان سرباز پشت لانچر. او حافظ امنیت است. در زمانی که پدر از دست داده دارد نقش آفرینی میکند و خودش را در تاریخ حاضر میبیند. او حس میکند مبعوث شده برای ماموریت تاریخی به وسعت ماموریت انبیا. همان قله ای که ابراهیم برایش بت شکست و موسی برایش فرعون را به نیل کشاند و محمد برایش جنگید و حکومت تشکیل داد. ماموریتی که انسان انقلاب اسلامی شب در تجمعات بر دوشش حس می‌کند همان ماموریتی است که میثم تمار برایش به نخل آویزان شد و کمیل و سلمان و مالک برایش جان دادند. این شب ها مردم خودشان را پیدا میکنند به وسعت تاریخ.گویی آنها در شب از زمان قراردادی دنیوی خارج میشوند و باید از ایشان پرسید شما شب را در کدام زمان سپری میکنید؟ این همان "حضور" ذیل ولایت برای توحید است. این بعثت مردمی است که خمینی فرمود بهترین مردم از صدر اسلام هستند و همت و باکری سلیمانی و حججی و همدانی و خامنه ای برایش جان دادند. این بعثت همان مردمی هست که خامنه ای شهید فرمود نقطه تحول دنیا هستند. همان هایی که آیت الله جوادی آملی در برابر عظمتشان اشک ریخت. جان دادن برای این مردم توفیق می‌خواهد و کاش جان من هم ارزش فدا شدن برای مردم ایران اسلامی پیدا کند. مثل شهید سردار موسوی.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار خوب و خوب‌تر از خوب می‌فرمایید. آری! حکایت حضور مردم در این شب‌ها، حقیقتاً حکایتی است که متذکر شده‌اید و وظیفۀ امثال بنده و جنابعالی آن است که این مردم عزیز را نسبت به آنچه در جان‌شان می‌گذرد به حکم «خودآگاهی در دلِ آگاهی» آگاه نماییم. در این رابطه عرایضی تحت عنوان «ما و الهیات جنگ و جهاد» https://eitaa.com/matalebevijeh/22296 شده است که خوب است به آن رجوع گردد.  از آن جهت که حقیقتاً انسان حیرت می کند که چه بر جان این مردم می‌گذرد که آن بانوی محترم برای تعمیر پرچم‌ها با چرخ خیاطی خود در میدان حاضر شده است؟ خدا می‌داند این، همۀ آرزوی انبیاء و اولیاء بوده و هست که چنین مردمی به چنین شعور تاریخی و معنوی نایل شده‌اند. موفق باشید  

41521
متن پرسش

سلام استاد هیچ حس خوبی نسبت به مذاکرات ندارم فایل های اقای محمدی رو هم گوش دادم (گویا روند برای خود ایشان هم بدیع و تازه بوده و چندان در جریان امور نبوده اند ) از ادعای اینکه امریکا از پجره بسته پرید بیرون التماس برای مذاکره کرد و پیش شرط ازادی تمام پولهای بلوکه شده ایران و پذیرش غنی سازی و صلح در کل جبهه مقاومت و مذاکره بر مبنای ده بند ما رسیدند به اینکه همه موارد رو عقب نشینی کردند و فقط اینکه لطفا ، حزب الله رو نکشید ، محدودتر حمله کنید متشکریم برخورد هایی که می بینیم با اسلام شیعه حماسی که چه عرض کنم ، با اصول اولیه انسانی و مروت همخوانی نداره چیزی که ما می بینیم التماس ایران برای کوتاه امدن امریکا و تغییرات بنیادین در فرهنگ حاکم هست که تا حدودی به چشم می بینیم و طمع دشمن بر اینکه ، کار را یکسره کنه و جبهه مقاوت رو نابود کنه اقای محمدی هم فقط میگه ما هر روز ارزوی شهادت داریم ، ما از جانمون گذشتیم رفتیم مذاکره کردیم پس به ما اعتماد کنید گویا این خصلت بصیرت ایشان رو ربوده و باعث نوعی نابینایی در برخی حوزه ها شده بوی خیر نمی شنوم ز این اوضاع شما می فرمایید آیا می‌توانیم دستِ قدرتِ خدا را ببینیم؟ حاج قاسم سلیمانی می‌فرمود: «باید دستِ قدرتِ خدا را دید» این دیدن، بزرگترین کاری است که در صحنه‌های تاریخی می‌توان انجام داد. این قضه مال ان زمان بود که دست خدا چندان هویدا و عیان نبود ، الان دیگه هر کور و کر و کافر و مرتدی دست قدرت الهی رو می بینه ، اما سوال اینه آیا ما ایستادگی که باید رو داریم؟!! اگر در برابر استکبار همچنان می ایستادیم ، برای ما عزت بود و استکبار هم نمی توانست کاری کند کشور صاحب دارد ، مومنین صاحب دارند اما گویا زمزمه های دیگری شنیده می شود فعلا قضاوت نمی کنیم و سکوت می کنیم ، ولی این مسیر جدید دیگر جایی نیست که در اون انتظار نصرت و وعده الهی رو داشت و کاش باتلاق و پایان کار جبهه مقاومت در ایران نباشد برادران مظلوم لبنانی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در رابطه با مذاکرات باید تفکر تاریخی نسبت به آن موضوع، همواره در میان باشد از آن جهت که ما پس از دفاع مقدس سوم در تاریخِ دیگری حاضر شده‌ایم که حال این مائیم که برای مذاکره، شرط تعیین می‌کنیم برعکسِ تاریخ گذشته که آمریکا برای ما شرط تعیین می‌کرد و غفلت از این نکتۀ تاریخی موجب شده تا بعضی با طرح سخن رهبر شهیدمان با اصل مذاکره مخالف باشند در حالی‌که می‌توان در دل همین مذاکراتی که ما می‌توانیم حاضر شویم و شروط خود را به میان آوریم؛ ضعف دشمنان را نشان دهیم و معلوم است که نتانیاهو سخت، از این موضوع نگران است و این است که ملاحظه کردید با بمبارانِ شدید بی‌سابقه به مردم لبنان خواست تا این جریان را به هم بزند و این هوشیاری تیم مذاکره و مسئولان حزب الله بود که متوجه شدند نباید برای دفاع از مردم عزیز لبنان در مسیری قرار گرفت که نتانیاهو دنبال میکرد و ملاحظه کردید که به هر حال مسئله آن‌قدر مهم است که دولت مزدور لبنان حاضر شده است با اسرائیل بر سر آتش بس مذاکره کند به امید آن‌که سخن مذاکره کنندگان ایرانی که جبهۀ مقاومت را یک‌پارچه می‌دانند؛ به حاشیه ببرد. و البته و صد البته موضوع، بسیار حساس و مهم است و نباید از یگانگیِ دیپلماسی و میدان که به خوبی پیش آمده است، غفلت کرد. موفق باشید 

41486
متن پرسش

سلام استاد. خداقوت. نظرتان را درباره متنی که در چهلم آقا نوشتم، می‌خواستم. سپاس 🔸اگر "مرا" دیدی، سلامم را به او برسان! ✍ علی جلالی حادثه رفتنش چنان جگرسوز و مهیب بود که می‌ترسیدیم نبودنش و بی‌پناهی‌مان، سیلی خانمان‌برانداز شود و بنیاد ما را از جا بکند و بِبَرد و به یکباره در غمش فرو بریزیم و متلاشی شویم؛ پس با سیلِ غمش، جرعه‌ای شراب سرخ حماسه‌اش را در شیشه‌های جان‌های یکایکمان ریختند تا مست شدیم و از خود بی‌خود:
 اگر نه باده، غمِ دل ز یاد ما ببرد / نهیب حادثه، بنیاد ما ز جا ببرد
 شنیده بودیم که در قدیم شراب را چهل روز، بی‌حرکت در شیشه نگه می‌داشتند تا دُرد آن ته‌نشین شود و شراب صاف گردد؛ بعد به‌آرامی از شیشه به ساغر و بعد به جام می‌ریختندش تا دُرد به آن آمیخته نشود:
 که ای صوفی شراب آنگه شود صاف / که در شیشه بماند اربعینی (حافظ)
 اما از صبح دهم اسفند که جرعه‌ای از شراب شجاعتش را با دُردِ غمش در شیشه‌های جانمان ریختند تا امروز که چهل شبانه‌روز می‌گذرد، یک لحظه آرام و قرار نداشتیم. نه فقط ما که انگار شیشه دنیا هم زیر و رو شد و این چهل روز دُرد و صاف شراب یک‌لحظه از هم جدا نشده‌است و عجیب آنکه که ما همچنان در غمش مستیم و سر از پا نمی‌شناسیم. این شب‌ها که غم نبودنش می‌خواست سراغمان بیاید و جگرمان را پاره کند، به میخانه خیابان و میدان شهر می‌رفتیم و مست می‌شدیم؛ مستِ حماسه و غرور و شجاعت. همه مستان شهر آنجا جمع می‌شدند؛ جانمان به رقص می‌آمد و پرچم‌های بی‌جانمان، از بوی این شراب، جان می‌گرفت و در دست‌های بی‌قرارمان جولان می‌داد. اگر مستان عربده می‌کشند ما گلو پاره‌ کردیم از بس شعر خواندیم و شعار دادیم و هَل‌مِن‌مُبارز طلبیدیم. وقتی با یارِ مستی چشم در چشم می‌شدیم، جوشش شراب را در چشمش می‌دیدیم و بوی شراب را از دهانش می‌شنیدیم و در دل می‌گفتیم: می‌زند از چشم و لبت جوشِ می دوش مگر میکده را خورده‌ای؟ اما ناخودآگاه بُغضی هم گلویمان را می‌گرفت و پرده اشکی پیش چشم هر دویِمان می‌آمد و بنای این جهانِ خراب را بر آب می‌دیدیم و اشک‌های بر چهره نریخته‌مان، با هم به قدر یک کتاب حرف می‌زدند و لحظه‌ای بعد، همه غم‌های این کتاب، شسته می‌شد و از دل‌هایمان می‌رفت و باز لحظه بعد، یارِ مستی دیگر و بُغضی دوباره... ای ساقی! بیا و بگو که این چه شرابی بود که به یکباره در کامِ جانمان ریختی وقتی که روزه بودیم؟ چنان‌که بعد از گذشت چهل شبانه‌روز، هنوز چنان مستیم که افطار نکرده‌ایم و همچون مستان که شماره رکعت و نوبت نماز نمی‌دانند، هر شب ششمین وعده نمازمان را شب‌ها در خیابان و زیر باران بمب و موشک می‌خوانیم با پرچمی در دست؟ هنوز مستی امانم نداده تا شبی از این بی‌خودی به خود آیم و یک دل سیر برایت گریه کنم و در غمت بگویم: این منم بر سر خاک تو؟ که خاکم بر سر! شرابِ غمت همه من‌ها را بُرده است و ما همچنان در چهلمین شب رفتنت مستیم و به جای عزا، در میدان پرچم می‌رقصانیم!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خوب  گفتی و چه خوب گفتی. و مائیم با «بودنی» که بودنِ بودن ها است و چشم انتظارِ چیزی که نمی دانیم چیست، ولی همۀ آن چیزی است که در امروزمان از آن بیگانه نیستیم. چه احوالاتی است احوالات این چهل روزه. یک عمر به دنبال آن بودیم و نمی دانستیم آن چیزی که به دنبال آن هستیم چیست؟ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله از قول پروردگار به  ما خبر دادند: أعْدَدْتُ لِعِباديَ الصّالِحينَ ما لا عَينٌ رَأتْ ، و لا اُذُنٌ سَمِعتْ ، و لا خَطَرَ على قَلبِ بَشرٍ» براى بندگان نيك خود چيزهايى فراهم آورده ام كه نه چشمى ديده است و نه گوشى شنيده است و نه به ذهن بشرى خطور كرده است. گویا ما آن قیامت را به همان معنایی که فرمود: «لا خَطَرَ على قَلبِ بَشرٍ» تجربه کردیم و باز قیامتی در اکنونِ خود در میان است. قیامتی که در کلمات شما به «گفت» آمده است. ای کاش به راحتی از این حضور که عطای الهی برای همیشۀ تاریخ آخرالزمانیِ ما می باشد؛ عبور نکنیم و گمان کنیم مسئلۀ ساده ای است که مثلاً با پذیرش شروط ده گانۀ ما توسط آمریکا، مسئله تمام می شود! در حالی که این «آغازی» می باشد که باید پاسداشت. چگونه و کجا؟! این، همۀ حرفی است که باید همچنان گفت، در مدرسه و در اداره و در حوزه و... با حضور و با آغازی دیگر و با مردمی که این شبها نوعی دیگری از زندگی را تجربه کردند. موفق باشید  

41481
متن پرسش

سلام علیکم! استاد کم آوردم. حیرانم.تحت فشارم.نمیدانم که جریان انقلاب حق است یا باطل.ایا این مبارزه با آمریکا درست است یا غلط.چون با این مبارزه تمام هستی ما ممکن است بر باد برود.الان نمی‌دانم که اگر به عنوان یک بسیجی در سطح شهر باشم و دوباره در سطح شهر مانند 18 دی شورش بشه آیا اگر به طرف مردمی که اعتراض دارند شلیک کنم ، آیا خون بیگناهان را ممکن است ریخته باشم یا نه. الان در شک هستم که آیا خامنه ای شهید واقعا بر حق بود یا نه ؟ و اینکه انتخاب رهبر که اینگونه انتخاب شد آیا همان نظام پادشاهی نیست.؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خدای را و اینهمه لطف! و اینهمه خنثی کردن نقشه های پیچیدۀ جبهۀ استکبار و صهیونیسم! کافی است به نقشۀ بسیار پیچیدۀ جریان اخیر اصفهان فکر کنیم تا معلوم شود همچنان که آن قائد شهید با بصیرت تاریخی خود متوجه شدند، خداوند اراده فرموده است این ملت را عزیز دارد و دشمنان این ملت را خوار گرداند. آیا درک چنین نکته ای کافی نیست که امیدوارانه در صحنه باشیم و هر گوشه ای از این نظام الهی که نیاز دارد، ما در آنجا باشیم و با تمام وجود در آن قرار گیریم؟ اینجا است که جای هیچگونه نگرانی و ناامیدی نیست. موفق باشید

41441
متن پرسش

سلام استاد. نظرتان همواره برایم راهگشا بوده. نظرتان را درباره این متن می‌خواستم. 🔸لبخند تو را دیرزمانی است ندیدم ✍ علی جلالی شما را نمی‌دانم ولی آدم‌های شهر برای من همیشه غریبه بودند. آن هم نه غریبه‌ای که با سلام و علیکی تبدیل به آشنا شوند؛ بلکه از آن‌ها که بهشان می‌گویند: "هفت‌پُشت غریبه"! هیچ ارتباطی با هیچ‌کدامشان نمی‌گرفتم جز به حکم ضرورت یا برطرف شدن نیازی یا پرسیدن آدرسی یا ... . آدم‌های شهر برای من همه یک‌شکل بودند، اخم‌هایی درهم‌کشیده، چهره‌هایی عبوس، بی‌حوصله‌هایی که لب جز به شکوه و شکایت باز نمی‌کردند و برخی‌شان یک‌مشت منفعت‌طلب که منتظر فرصتی بودند که کلاه سرت بگذارند! نمی‌دانم بعد از حوادث این جنگ چه اتفاقی برای من و آدم‌های شهر افتاد که انگار همه‌شان را سالهاست می‌شناسم. چهره هیچ‌کس برایم تکراری نیست و شبها که در میدان‌ پرچم به دست می‌ایستم و بهشان نگاه می‌کنم جز شور و لبخند نمی‌بینم. زن و مرد هم ندارد. وقتی مشت‌های گره‌کرده و چهره‌های مصمم و خندان همدیگر را می‌بینیم انگار می‌شکفیم و قلبمان وسیع می‌شود و دلمان برای هم غنج می‌رود و همدیگر را به زبانی که نمی‌دانم چیست، صدا می‌زنیم و برایم جالب است که گوش‌هایمان در همهمه خیابان و بلندگو و شعار، صدایِ آشنای هم را به وضوح می‌شنود و چشم‌هایمان از فاصله دور و از میان این همه پرچم، برق چشم‌های آشنا را می‌شناسد و برق می‌زند. انگار زبان اشارت‌گونه‌ای میان همه جاری شده‌است و پیر و جوان و کودک و بزرگ هم ندارد، همه هم را می‌فهمیم و به هم قوت قلب می‌دهیم. دست‌های آدم‌ها وقتی پرچم تکان می‌دهند یا شکلاتی به بچه‌ای می‌دهند یا برای هم دست‌تکان می‌دهند، حرف می‌زند. پاهایشان وقتی با شوق به طرفت می‌آیند یا استوار در میدان با همه خستگی می‌ایستند با تو حرف می‌زند و چشم‌ها و ابروها شوق پیروزی را فریاد می‌زنند. شاید قیامت شده‌است که اجزای بدنمان لب به سخن باز کرده‌اند و بر عشقی پاک گواهی می‌دهند. گاهی چشمم به چشم بعضی ساکنان ماشین‌های عبوری که پرچمی ندارند و در این باغ‌ها نیستند، می‌افتد و برایم جالب است که آنها را هم انگار سالهاست می‌شناسم و در همان یک لحظه با هم یک دنیا سخن می‌گوییم که رفیق جانم جایت اینجا خالی است کنار همه عاشقان! تو که سراپا عشق به میهنی بیا و مهمان نَفَس‌های گرم ما شو تا با هم سرود دوستی سر دهیم و عشق کنیم. قربانت بروم دل یک شهر برایت می‌تپد چه با ما هم‌قدم شوی چه نشوی! وقتی به جوانان اخمو و متکبر دیروز و خندان و متواضع امروز نگاه می‌کنم که پرچم‌ها را در میدان با شوری حماسی به رقص می‌آورند یا از اعماق قلب‌های خدایی‌شان شعر و شعاری را فریاد می‌زنند و چهارشانه در خیابان استوار قدم می‌زنند تا دل ما را به وجودشان گرم کنند، دلم می‌خواهد همه این پهلوانان شهر را در آغوش بگیرم و غرق بوسه‌شان کنم. راستی در عرض چند ساعت چه بر ما گذشت که زبانی دیگر در میانمان متولد شد و همه هم‌زبان شدیم؟ قلب‌های ما چطور در میان انگشت‌های خدا زیر و رو شد که هم‌دل شدیم؟ و چگونه چشم و گوشی باز کردیم که نجوای عاشقانه قلب‌های خودمان و همدیگر را می‌شنویم؟ چه شد که ما هفت پشت غریبه‌ها همه برادران و خواهرانِ خونی هم شدیم طوری که می‌خواهیم جانمان را برای هم بدهیم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: گفتنی‌ها را گفتید و از این جهت متوجه می‌باشید که بحمدالله نباید معنای حضور مردم را با سخنانی ساده و سطحی تقلیل دهیم تا آن حدّ که بخواهیم به جوانان‌مان بگوییم اگر شب‌ها در میادین حاضر نشوند، دشمن شاد می‌شود. نه! این جوانان به حضور دیگری می‌اندیشند که آن یگانگی با رهبری است که با شخصیت خود و با شهادت خود، افقی از انسانیت را مقابل ما گشودند و این‌جا است که با نظر به جایگاه شهادت رهبر معظم انقلاب، زبانی خلق می‌شود تا همگان در کنار هم قرار گیرند بدون آن‌که بحث از توبۀ افرادی را به میان آوریم که مانند ما نمی‌اندیشند زیرا بحث از حضور در وسعت دیگری هست که همه در آن حضور وسیع کنار همدیگر قرار می‌گیریم. به نور انسانیت کامل که معنای انسانیِ آن‌ها را در جان آن‌ها احیاء می‌کند و عجیب است که  با مردمانی روبه رو هستیم که ماورای ظاهری مقیّد به احکام شرعی در جستجوی انسانیت خود در این صحنه‌ها حاضر می‌شوند زیرا با سعۀ شخصیت خود ظاهرگراییِ مذهبی‌های متوقف در ظاهر را به چیزی نمی‌گیرند تا در آینۀ شخصیت رهبر شهید، انسانیتی را که احساس کردند با جان خود بچشند و معلوم است که در دل حقیقتی که در جانشان طلوع کرد، حال وقتی مقیّد به ظاهر شریعت می‌شوند این ظاهر ریشه در حقیقت دارد و نه در عادت‌هایی که بخواهیم هرکس در این نوع عادت‌های ما حاضر نیست را، کافر بدانیم. عرایضی تحت عنوان « ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است- ۲»   https://eitaa.com/matalebevijeh/22170 در رابطه با انسانیتی که در پیش است، شد. خوب است نظری به آن انداخته شود. موفق باشید  

41440
متن پرسش

عرض سلام و خداقوت استاد بزرگوار، امید دارم در صحت و عافیت باشید،حال که امام شهیدمان، آخرین راه برای بیدار کردن دلهای ما را شهادت خود دانست و انتخاب کرد تا با خونش مارا به مسیر هدایت و تعالی برساند، از طرفی این مبعوث شدن را در میان مردم می بینیم ملتی که دارند به امت تبدیل می شوند منطقه ای که بیدار شده، جبهه مقاومتی که می توان گفت در طول تاریخ چنین با عزم و اراده در میدان ظهور نکرده بود. از طرف دیگر امثال بنده به چند دلیل دچار غمی جانکاه هستیم. به خودم نگاه می کنم، و فاصله ای که با امام شهید مان پیدا کردم، گویی از خوابی شیرین بیدار شدم و حال می فهمم چقدرر میان ما و او فاصله است، سید الشهدای انقلاب مان دارد کاروانی از یارانش را با خود می برد و ما جا ماندیم، دلیلش را هم می دانیم، ضعف ها، بی دقتی ها، وارسی دقیق نداشتن ها، افراط یا تفریط ها ، امثال من را از این قافله جدا کرد، ماییم و حسرت هجران و سختی راهی که باید رفت... همچنین دل نگرانی از دست رفتن دستاوردهای خون امام شهید، دل مان را می لرزاند، هر روز اخباری از موضع ضعیف دولت و امور خارجه می شنویم، نگرانیم خون شهید عزیزمان پایمال شود. دو سوال دارم اولا برای این حال بی قرارمان چه کنیم، به شخصه به خودم و انتخابهایم بدبین شده ام، با خودم می گویم برای رشد اخلاقی، برای عبادت برای سیر فردی ام کم گذاشتم ، همه ی دغدغه ام صرف جامعه و به ظاهر آرمان انقلاب شد، حالا می بینم آنهایی که به ظاهر مثل ما بودند به امام شهیدمان پیوستند و ما تازه فهمیدیم چقدر فرق داشته ایم ، انکار خودمان را در وظایف اجتماعی مان غرق کردیم و یادمان رفت مراقبت کنیم از خیلی چیزها که باید مثل مکارم اخلاق، انس با قرآن و تدبر در آن و... ، روز و شب مان را دویدیم و دویدیم ، زندگی آرام نداشتیم اما انگار یک جای کار می لنگد ..برداشتم از زندگی خودم و امثال خودم (برخی فعالین فرهنگی و..) اینست دست خالی ماندیم.‌. شهدای جوان و میانسال و سالمند در خیل یاران امام سهید هستند، ما نسیمی هم از آن بهشت به مشام مان نرسید.. دوما اینکه دولت ما بتواند خلاف اراده مردم به دنبال مذاکره باشد چطور با سنت الهی هماهنگ است؟ مردم عزم بر مقاومت دارند، اما انگار کار دست ما نیست، آنها می توانند صحنه را تغییر دهند همانطور که شاید در گذشته با مواضع نامناسب موجب شدند ایران مقتدر و عزیز به حقیقت جایگاهش نرسد.یک حسی ایجاد می شود که انگار از ما کاری ساخته نیست، آنها می توانند پشت پرده، در بی خبری ما همه چیز را تغییر دهند، چنین گمانی مارا در یاس و سردی غوطه ور می کند، همان یاسی که از جنود شیطان است.‌ عذر تقصیر از طولانی شدن عرایض و سخت محتاج دعایتان هستم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این شهادتِ آن مرد بزرگ است که ما را به خود می‌آورد تا خود را با نظر به شخصیت ایشان باز، بازخوانی کنیم. بعد از شهادت ایشان بود که به خود آمدیم و عرض شد قرآن، آن است که تو خواندی و نماز آن است که تو اقامه کردی، وگرنه چگونه با یک انسان و با شهادت او این‌همه انسان‌ها در انسانیت خود به خود آمدند. در این رابطه عرایضی به بهانۀ جواب سؤالات داده شدhttps://lobolmizan.ir/quest/41253 و https://lobolmizan.ir/quest/41255 . در مورد جایگاه این حضورِ است که رئیس جمهور در سخنان اخیر خود فرمودند: «ایران امروز الهام‌بخش آزادی‌خواهان جهان است» و این حکایت از آن دارد که ما با مقاومت و صبر خود در مقابل آنچه جبهۀ استکبار در سال‌های گذشته و به‌خصوص در جنگ رمضان پیش آورده، معنای دیگری از زندگی را به مردم جهان متذکر شده‌ایم و این‌جا است که به گفتۀ ایشان: «ایران امروز الهام‌بخش آزادی‌خواهان جهان است». و در همین رابطه جناب آقای استاد مهدی محمدی به عنوان مشاور جناب آقای دکتر قالیباف که اشراف کامل نسبت به جریان‌ها دارند؛ معتقدند عزم دولت و دیگر مراکز تصمیم‌گیری اصلی همه در عدم مذاکره است https://eitaa.com/matalebevijeh/22178 و جایگاه مردم را مدّ نظر دارند و از این جهت می‌توان گفت ما در تاریخ دیگری قرار داریم و نقش معجزه‌آسای این حضور را دائماً در نظر آورید ، تا جایگاه آیه‌ای که رهبر معظم انقلاب در نسبت با مردم در پرسش و پاسخ شمارۀ 41416 https://eitaa.com/matalebevijeh/22139 مطرح کرده اند  بیشتر و بیشتر روشن شود. موفق باشید
 

41435
متن پرسش

سلام بر استاد گرامی، متن زیر تقدیم نگاهتان میشود: پدیدارشناسی «بعثت مردم» در جنگ رمضان عبور از تحلیل ها در مواجهه با رخدادهای عظیمِ تاریخی، به‌ویژه زمانی که ملتی با فقدانِ ظاهریِ رهبران و استوانه‌های وجودیِ خویش روبه‌رو می‌شود، نخستین و شاید مهلک‌ترین لغزش، فروکاستنِ آن واقعه به یک «خبر» یا «ابژه‌ی سیاسی» است. آنچه در این یادداشت به دنبالِ آنیم، ارائه یک تحلیلِ جامعه‌شناختی یا سیاسی از شهادت رهبر انقلاب اسلامی حضرت امام خامنه ای نیست؛ چراکه تحلیل، همواره مستلزمِ فاصله‌گذاری میانِ سوژه (شناسا) و ابژه (موردِ شناخت) است. حال آنکه ما در بطنِ واقعه ایستاده‌ایم. مسئله‌ی ما، «چگونه اندیشیدن» به این امرِ سهمگین و در عین‌حال حیات‌بخش است. مقصودِ ما از اندیشه، نه انتزاعی‌سازیِ مفاهیم، بلکه «حاضر کردنِ خویش» در این رخداد است؛ جهانی که با شهادت، بارِ دیگر برای ما گشوده شده است. آنچه امروز شاهدِ آنیم (بعثت مردم)، یک کنشِ سیاسیِ طراحی‌شده یا یک واکنشِ هیجانیِ گذرا نیست؛ بلکه نوعی «فراخوان» وجودی است که در اعماقِ جانِ ملت طنین‌انداز شده و پاسخی از جنسِ «لبیک» را برانگیخته است. این خیزش، از جنسِ غرض‌ورزی‌های دنیوی تهی است و حکایت از نوعی «بی‌غرضیِ مقدس» دارد که تنها در ساحتِ توحید و ولایت قابل تفسیر است. باید متذکر بود که در دام «لفظ‌پردازی» و «بافتنِ کلمات» نیفتیم تا زبانِ ما، حجابِ واقعیت نشود؛ یعنی به جای آنکه «آنچه هست» را به گفت درآورد، به بازتولیدِ ذهنیات و مفاهیمِ انتزاعیِ خود نپردازیم. ما نیازمندِ زبانی هستیم که «حضور» ما را در صحنه تثبیت کند. همان‌گونه که شعارها و تکبیرهایِ شبانه در نخستین ایام انقلاب اسلامی، صرفاً اصواتی خارج‌شده از حنجره نبود، بلکه «نحوه‌ی بودنِ ما» را در تاریخ تعین می‌بخشید. زمانی که مومن فریادِ «الله اکبر» برمی‌آورد، او در حالِ گزارش دادن از بزرگیِ خدا نیست؛ او در حالِ «حاضر شدن» در ساحتِ کبریاییِ حق و نفیِ طاغوت است. این سخن، جدای از بودنِ او نیست. همان‌طور که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «قولوا لا اله الا الله تُفلحوا». در این کلام، گفتنِ ذکر، عینِ رسیدن به فلاح و رستگاری است، نه مقدمه‌ی آن. بنابراین، جستجوی ما برای یافتنِ زبانی متناسب با این ایام (ایامِ شهادت و فقدان)، در حقیقت جستجو برای یافتنِ جایگاهِ تاریخیِ خودمان است. اگر نتوانیم این «گفت» را پیدا کنیم، اگر زبانمان لکنت داشته باشد، آن گرمای وجودی و آن حرارتِ ایمانی منتقل نخواهد شد و ما تنها نظاره‌گرانی سرد باقی خواهیم ماند. خداوند در قرآن کریم به آن اعرابی که گمان می‌کردند با پذیرشِ ذهنیِ وجودِ خدا به ایمان رسیده‌اند، می‌فرماید: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ». ایمان، یک گزاره‌ی منطقی نیست که در ذهن بایگانی شود؛ ایمان، آتش است. همان‌گونه که سخن گفتن از آتش کسی را گرم نمی‌کند، باورهایِ صرفاً مفهومی نیز جانِ انسان را مشتعل نمی‌سازند. ایمان آن‌گاه رخ می‌دهد که: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ». این «وجل» و این لرزشِ دل، نشانه‌ی برقراریِ یک ربطِ وجودی با حضرتِ حق است. در این حالت، انسان دیگر «سوژه»ای در برابرِ یک ابژه نیست؛ بلکه مستغرق در «ایمان» است. انقلابِ اسلامی، و به‌تبع آن رخدادهای عظیمی همچون شهادتِ رهبرانِ الهی، بسترِ این گذار از «باور» به «شهود» را فراهم می‌کنند. وقتی ملتی در تشییعِ پیکرِ مطهرِ شهیدی شرکت می‌کند و بی‌اختیار اشک می‌ریزد و قلبش می‌لرزد، او در حالِ تجربه‌ی ایمان است؛ تجربه‌ای که حتی پوست و گوشتِ او را نیز متأثر می‌کند: «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ». انسانِ مدرن، خود را در حصارِ آگاهی‌ها، باورها و «من»ِ خودبنیادش زندانی کرده است. اما شهادت، این حصار را می‌شکند. وقتی ما با حقیقتِ شهادت روبه‌رو می‌شویم، گویی از زندانِ تنگِ خودپرستی آزاد شده و در افقی بیکران قرار می‌گیریم. در مواجهه با صحنه‌هایی که امروز تاریخ برای ما رقم زده است، آیا ما قادریم از تحلیل‌های سیاسیِ سطحی عبور کنیم و تنها «نگاه» کنیم؟ آیا می‌توانیم دستِ قدرتِ خدا را ببینیم؟ حاج قاسم سلیمانی می‌فرمود: «باید دستِ قدرتِ خدا را دید». این دیدن، بزرگترین کاری است که در صحنه‌های تاریخی می‌توان انجام داد. اگر نتوانیم ببینیم، گرفتارِ برخوردی غائبانه و مفهوم‌زده خواهیم شد. پناه بردن به دژِ توحید در عصرِ اضطراب دشمنِ ما، که ماهیتی جز «دروغ» و «فریب» ندارد، حتی وقتی خبرِ راست (مثل خبرِ شهادت) را مخابره می‌کند، در پیِ ایجادِ رعب و یأس است. رسانه‌ی دشمن، کارخانه‌ی تولیدِ یأس است. در مقابل، انسانِ مؤمن باید به کدام پناهگاه بگریزد؟ قرآن کریم می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا». قولِ سدید، سخنی است محکم، استوار و ریشه‌دار در حقیقت. در این لحظاتِ مهیب، تنها راهِ نجات، باز کردنِ زبان به ذکرِ حق و پناه بردن به آیاتِ الهی است. «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ». اگر ما در این لحظات، زبانمان به توحید باز نشود، ترس بر ما مستولی خواهد شد. اما تجربه‌ی تاریخیِ ما نشان داده است که هرگاه خونِ شهیدی بر زمین ریخته، به جای ترس، نوعی «بیداری» و «شجاعت» در رگ‌های جامعه تزریق شده است. شهید سلیمانی می‌گفت: «من هیچ‌وقت از مرگ نمی‌ترسیدم». این نترسیدن، یک شعار نیست؛ یک «یافته‌ی وجودی» است. ما با دو ساحتِ زبانیِ کاملاً متمایز و در‌عین‌حال متصادم روبه‌رو هستیم: «زبانِ رسانه‌ی تکنیکال» و «زبانِ فطرتِ بیدار». در یک‌سو، دستگاهِ عظیمِ رسانه‌ایِ دشمن قرار دارد که ماهیتش بر «اعتبار» و «بازنمایی» استوار است. این رسانه، حتی آن‌گاه که «خبرِ راست» را مخابره می‌کند، در بطنِ خود حاملِ یک «دروغِ وجودی» است زیرا غایتِ این خبر، ایجادِ یأس، گسستِ تاریخی و القایِ پایان‌یافتگی است. دشمن با ترورِ فیزیکی، به دنبالِ ترورِ معناست. او گمان می‌برد با حذفِ «دال»، «مدلول» نیز فرو می‌ریزد. این همان خطایِ محاسباتیِ استکبار است که هستی را تنها در «موجوداتِ حاضر» می‌بیند و از «وجودِ ساری و جاری» غافل است. در مقابل، «زبانِ صدق» قرار دارد؛ زبانی که از حنجره‌ی ملتِ داغدار اما ایستاده برمی‌آید. این زبان، کارکردی متفاوت دارد. شنیدنِ خبرِ شهادت در این ساحت، به جایِ آنکه بذرِ ترس بپاشد، چاهِ توحید را در درونِ مؤمن عمیق‌تر می‌کند. اینجا خبر، نه یک اطلاع‌رسانیِ صرف، بلکه یک «تذکر» است که ندایِ «یا لَیتَنا کُنّا مَعَکُم» را در جان‌ها زنده می‌کند. مؤمن با شنیدنِ خبرِ شهادت، به جای فرار از مهلکه، خود را در میانه‌ی میدان می‌یابد؛ گویی شهادتِ رهبر، او را به «شهادت‌طلبی» فراخوانده است. شهید آوینی در مستند روایتِ فتح، دوربین را نه برای ثبتِ وقایعِ جنگ، بلکه برای کشفِ «انسانِ انقلابِ اسلامی» به کار می‌گرفت. او به دنبالِ ثبتِ خمپاره‌ها نبود؛ او به دنبالِ ثبتِ حالتی در چهره‌ی رزمندگان بود که نشان‌دهنده‌ی «عبور از ترس» و «ورود به ساحتِ یقین» بود. آنچه امروز در چهره‌ی مردم می‌بینیم – همان مردمی که شاید تا دیروز غرق در روزمرگی بودند – «ظهورِ ناگهانیِ فطرت» است. این مردم، با زبانِ شهید آوینی سخن می‌گویند، بی‌آنکه شاید کتاب‌های او را خوانده باشند. این بدان معناست که حقیقتی که آوینی کشف کرد، متعلق به گذشته نیست؛ حقیقتی است که در «جانِ زمان» نهفته است و هر بار با «شهادت»، از قوّه به فعل درمی‌آید. هوشِ مصنوعی و قهرِ تکنیک جهانِ آینده، جهانِ سیطره‌ی هوشِ مصنوعی و قهرِ تکنیک خواهد بود. اگر انسان نتواند آن «ایمان» و «حضورِ بیکرانه» را تجربه کند، در چرخ‌دنده‌هایِ این ماشینِ عظیم له خواهد شد. انقلابِ اسلامی، تنها پناهگاهِ بشر در برابرِ این طغیانِ تکنولوژیک است. هوشِ مصنوعی می‌تواند احتمالِ جنگ و صلح را محاسبه کند، اما نمی‌تواند «عشق به شهادت» و «ایستادگی در برابر ابرقدرت» را پیش‌بینی کند. اکنون، جهان با حیرت به ما می‌نگرد. نه به خاطرِ نفت یا موقعیتِ ژئوپلیتیک ما، بلکه به خاطرِ این «معمایِ وجودی»: «این ملت کجای تاریخ ایستاده است که با شهادتِ رهبرانش، نه تنها نمی‌میرد، بلکه زنده‌تر می‌شود؟» ✍🏻سید علی روح الامین هشتم فروردین ۱۴۰۵ (بیست و نهمین روز شهادت رهبر انقلاب)

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: توصیۀ بنده؛بیش از آن‌که بخواهم نکته و یا نکاتی در مواجهه با نوشتۀ خوب جنابعالی عرض نمایم پیشنهاد می‌کنم رفقای عزیز با مطالعۀ مبناییِ این گفتگو، «اندیشیدن» را تمرین نمایند.
سطر سطر این متن ، تذکری است تا خود را در تاریخی که هستیم درک کنیم و این همان زبانی است که در راستای حضور انسان در نزد خود، سخت به آن نیاز داریم تا جان‌مان این حضور را احساس کند به همان معنایی که اهل ایمان در نسبت با آن حضور به مقام «وجلت قلوبهم» نایل می‌شوند و جان‌شان، خود را بیش از پیش در صحنه‌های حضور خدا احساس می‌کند و این یعنی «ایمان»، به همان معنایی که جنابعالی به خوبی متذکر آن شدید و از یک طرف این حالت، افقی است تا حضور همه جانبۀ خدا را در همۀ ابعاد هستی احساس کنیم و از آن طرف، پوچی و بی‌هویتی و یأس دشمن را بیابیم. و این یعنی بیداری و شجاعتی که با شهادت رهبر عظیم الشأن‌مان در جان مردم مان به ظهور آمد و در نتیجه همۀ استکبار در برابر این ملت با عزمی که به ظهور آمد، گرفتار پوچیِ تاریخی شد تا ما هرچه بیشتر در معرکه‌ای که گشوده شده حاضر و حاضرتر شویم که به گفتۀ جنابعالی حکایت عبور از ترس و حضور در یقینی است «ماورای مرگ و زندگیِ دنیایی» که حقیقتاً با نور انقلاب اسلامی به ظهور آمده تا بشریت نه‌تنها به گفتۀ جنابعالی از طغیان تکنولوژی عبور کند، بلکه جهانی را بسازد که انسان در انسانیت خود، قدرت تکنولوژی را خنثی کند به همان معنایی که فرمودید با شهادت رهبرشان نه‌تنها نمی‌میرند بلکه زنده‌تر می‌شوند.
خواستم تنها با کلمات جنابعالی همراهی کرده باشم تا رفقا دوباره متن شما را بخوانند و ان شاءالله در جمع خود به بحث بگذارند و جنابعالی نیز در گفتگوهای خود با دیگر رفقا این بحث را به صورت جلساتی ممتد از اجمال به تفصیل در آورید. موفق باشید                    
 

41434
متن پرسش

سلام بر استاد عزیز متن زیر تقدیم نگاهتان میشود: در باب زبانِ گشایش و ضرورت عبور از تبیین‌های علّی هر رخدادی که در تاریخ رخ می‌نماید، بسته به ماهیت وجودیِ خود، نحوه‌ی خاصی از سخن گفتن را طلب می‌کند. از همین رو، مواجهه با انقلاب اسلامی ایران، پیش از آنکه نیازمندِ تحلیل‌های علّیِ مرسوم باشد، مستلزم پرسش از «زبانِ» متناسب با آن است: آیا می‌توان با همان دستگاه مفاهیمی که برای تبیین پدیده‌های عادی تاریخی به کار می‌رود، به کنه این حقیقت دست یافت؟ یا اینکه این رخداد از سنخی است که زبان را وامی‌دارد تا از کارکردِ صرفاً ابزاریِ خود فراتر رود و به «محلِّ ظهور» حقیقت تبدیل شود؟ انقلاب اسلامی، از همان آغاز، خود را به مثابه امری «گشوده» و در عین حال «ناگشوده» نشان داد. از یک سو، حقیقتی را مقابل انسان می‌گشاید که سرشار از نور امید است و حیاتی تازه را در جان‌ها شکوفا می‌سازد. از سوی دیگر، این حقیقت چنان مبهم و غیرقابل احاطه می‌نماید که هر زبانی در برابر آن به عجز اعتراف می‌کند. این دوگانگی نشانه‌ی اصالتِ رخداد است. هر چه حقیقت اصیل‌تر باشد، زبانِ عادی را از کار می‌اندازد تا خود، زبانِ تازه‌ای را متولد کند. برای درک این مسئله، باید از چارچوب رایجی که پدیده‌ها را به مجموعه‌ای از علل و عوامل فرو می‌کاهد، عبور کرد. نگاهِ علّی-تبیینی که میراث علوم انسانیِ متأثر از اثبات‌گرایی (پوزیتیویسم) است، همواره پدیده را به امری «موجود» و «قابل تملک» توسط عقلِ محاسبه‌گر تبدیل می‌کند. اما حقیقت انقلاب اسلامی، از این سنخ تحلیل‌ها می‌گریزد. یک اثر هنریِ بزرگ، صرفاً منتقل‌کننده‌ی یک مفهوم یا پیام نیست؛ بلکه «جهانی» را می‌گشاید که مخاطب را در خود سکنی می‌دهد. تماشاگر یک تابلوی اصیل، پیش از آنکه به تحلیل تکنیک‌های آن بپردازد، در فضای آن اثر سیر می‌کند و نحوه‌ی وجودش توسط آن دگرگون می‌شود. انقلاب اسلامی نیز از همین جنس است. جهانی را می‌گشاید که در آن، انسان نه با مفاهیم انتزاعی، که با خودِ حقیقتِ در حال ظهور، روبه‌رو می‌شود. تنها کسانی در این جهان حاضر می‌شوند که ندای وجود را در آن شنیده باشند؛ کسانی که از جستجوی عللِ دم‌دستی دست شسته و خود را در معرضِ گشایشِ حقیقت قرار داده‌اند. جهانِ مدرن، با حاکمیتِ عقلِ ابزاری و فروکاستنِ همه‌چیز به محاسبه‌ی منفعت و قدرت، انسان را در ورطه‌ی عمیق‌ترین شکلِ نیهیلیسم فرو برده است. انسانِ مدرن، گرفتارِ روزمرگی‌ای است که در آن، هیچ‌چیز جز تکرارِ مناسباتِ مبتذل، مجالِ ظهور نمی‌یابد. در چنین وضعیتی، بازگشت به کربلا -نه به مثابه یک واقعه‌ی تاریخی، که به مثابه «رخدادی از جنس زبان»- می‌تواند راهگشا باشد. زبانِ کربلا، زبانی است که از چنگِ مفاهیمِ عادی می‌رهاند و انسان را در افقی قرار می‌دهد که در آن، مرگ و زندگی، پیروزی و شکست، معنایی دیگر می‌یابند. این زبان، به تعبیری، «زبانِ روضه» است. روضه، در عمیق‌ترین معنای خود، گزارشی از یک واقعه نیست؛ بلکه «عرصه‌ای برای حضور» است. «روضه» زبانی در وصف شهادت شهادت، در سنت اسلامی، هرگز به معنای پایانِ یک حیات نبوده است؛ بلکه همواره به مثابه «آغازِ نحوه‌ای دیگر از حضور» تلقی شده است. این حضورِ تازه، از جنسِ بقایِ جسمانی یا تداومِ یادِ تاریخی نیست، بلکه از سنخِ «گشایشِ افقی تازه» است که در آن، انسان با حقیقتی روبه‌رو می‌شود که پیشتر از دیدگانش پوشیده بود. شهادت، به تعبیری، «رخدادی از جنس زبان» است: زبانی را می‌گشاید که پیش از آن، امکانِ جاری شدن نداشت و جهانی را می‌آفریند که پیش از آن، افقِ آن بر انسان بسته بود. شهادتِ رهبر انقلاب اسلامی، صرفاً یک رویدادِ سیاسی یا فقدانی عاطفی نیست؛ بلکه «رخدادی زبانی» است که نسبتِ انسانِ ایرانی را با انقلاب اسلامی، با تاریخ و با خودِ هستی، دگرگون می‌سازد. آنچه در این شهادت گشوده می‌شود، امکانی تازه برای «حضور» در متنِ حقیقتِ انقلاب است؛ حضوری که پیش از این، یا در غبارِ روزمرگی پنهان مانده بود، یا با زبانِ عادی و مشهوراتِ مفهومی، قابل بیان نمی‌نمود. انقلاب اسلامی، از آغازِ پیروزی تاکنون، همواره با دو نوع زبان روایت شده است: «زبانِ تبیین» که در پی فروکاستنِ آن به مجموعه‌ای از عللِ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است، و «زبانِ روایت» که می‌کوشد تا آن را در افقِ حقیقتِ وجودی‌اش بازنماید. زبانِ تبیین، که میراثِ علومِ انسانیِ مدرن و نگاهِ اثبات‌گرایانه است، هرچند در مواردی سودمند می‌نماید، اما از درکِ آنچه انقلاب را از سایرِ تحولاتِ تاریخی متمایز می‌سازد، ناتوان است. انقلاب اسلامی، از منظرِ این زبان، صرفاً یک «حادثه» در میان حوادثِ دیگر است که می‌توان آن را با همان دستگاهِ مفاهیمِ تحلیلِ سیاسی، فهمید و تبیین کرد. اما شهادتِ رهبری، امکانِ عبور از این زبان را فراهم می‌آورد. در این رخداد، آن چنان که بارها در تاریخِ تشیع مشاهده شده است، زبانِ روایت جای زبانِ تبیین را می‌گیرد. مردم، در مواجهه با این شهادت، نه در پی یافتنِ علل و عواملِ آن، که در جستجوی «حضور» در متنِ این حقیقت برمی‌آیند. زبانی که به جای تحلیل، «می‌گشاید» و به جای توضیح، «حضور» را ممکن می‌سازد. شهادتِ رهبری، انقلاب اسلامی را در افقی تازه قرار می‌دهد که می‌توان آن را «افقِ روضه» نامید. روضه، در فرهنگِ شیعی، تنها یک مجلسِ عزا و سوگواری نیست؛ بلکه «عرصه‌ای برای حضور» است که در آن، حقیقتِ کربلا (که سرّ هستی است) برای مؤمنان گشوده می‌شود. با شهادت رهبری، ایران نیز در چنین افقی قرار می‌گیرد. پیش از این، انقلاب اسلامی به مثابه یک «دستاورد» یا یک «نظام» تلقی می‌شد؛ چیزی که در گذشته تحقق یافته و اکنون باید از آن پاسداری کرد. اما در افقِ روضه، انقلاب اسلامی از قامتِ یک «حادثه‌ی گذشته» خارج می‌شود و به «حقیقتی حاضر» بدل می‌گردد. این دگرگونی، نه از طریقِ تحلیل‌های سیاسی، که از طریقِ «زبانِ روایت» امکان‌پذیر می‌شود؛ زبانی که شهادت را نه پایان، که آغازِ نحوه‌ای دیگر از حضور می‌داند. جهانِ معاصر، گرفتارِ بحرانی عمیق است که می‌توان آن را «نیهیلیسمِ روایی» نامید. در این جهان، روایت‌های بزرگ که زمانی به زندگی معنا می‌بخشیدند، فروپاشیده‌اند و انسان در انبوهی از داده‌ها و اطلاعاتِ پراکنده، سرگشته و حیران مانده است. رسانه‌های جمعی، با انباشتنِ بی‌وقفه‌ی اخبار و رویدادها، از یک سو، حسِ «حضور» را از انسان سلب می‌کنند و از سوی دیگر، هر رویدادی را به امری عادی و گذرا فرو می‌کاهند. در چنین وضعیتی، شهادتِ رهبری و گشایشِ زبانِ روایت در انقلاب اسلامی، می‌تواند پاسخی به این بحران باشد. این زبان، روایت‌هایی را بازمی‌گشاید که از جنس «حضور» هستند، نه از جنس «اطلاع». زبانِ روایت، مخاطب را از جایگاهِ ناظرِ بیرونی به در می‌آورد و او را در متنِ حقیقت، سکنی می‌دهد. در این سکونت‌گاهِ تازه، دیگر پرسش از «چرایی» و «علت» موضوعیت ندارد؛ آنچه اهمیت می‌یابد، «چگونگیِ بودن» در این حقیقت است. زبان روایت و آینده انقلاب اسلامی یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که در مواجهه با شهادت رهبری پیش می‌آید، پرسش از «نحوه‌ی انتقال» این حقیقت به نسل‌های آینده است. اگر زبانِ تبیین و تحلیلِ علّی، نتواند حقیقتِ انقلاب اسلامی را به درستی روایت کند، آنگاه با چه زبانی می‌توان این میراثِ عظیم را به آیندگان سپرد؟ آیا صرفاً با بازگوییِ تاریخِ سیاسیِ انقلاب، می‌توان نسلِ جوان را با آنچه در این مسیر رخ داده است، آشنا ساخت؟ انتقالِ حقیقتِ انقلاب اسلامی، تنها از طریقِ «زبانِ روایت» امکان‌پذیر است؛ زبانی که به جای آموزشِ مفاهیم، «حضور» را ممکن می‌سازد. نسلِ آینده، نه با شنیدنِ گزاره‌هایی درباره‌ی استبدادِ شاه یا دستاوردهای اقتصادیِ انقلاب، که با «حضور» در جهانی که انقلاب گشوده است، می‌توانند با این حقیقت نسبتِ اصیل بیابند. این حضور، از طریقِ روایت‌هایی ممکن می‌شود که شنونده را از جایگاهِ ناظرِ بیرونی خارج می‌کند و در متنِ حادثه سکنی می‌دهد. در اینجا هنر نقشی بی‌بدیل دارد. هنرِ اصیل، دقیقاً از همین جنسِ زبان است. جهانی می‌گشاید و مخاطب را در آن سکنی می‌دهد. شهید آوینی، که خود از پیشگامانِ این نگاه بود، همواره بر این نکته تأکید می‌ورزید که روایتِ دفاع مقدس باید از جنسِ روایتِ عاشورا باشد؛ روایتی که به جای تحلیل، «حضور» را به مخاطب می‌بخشد. شهادت رهبری، از این حیث، فرصتی است برای بازگشت به این نگاه و بازاندیشی در شیوه‌های روایتِ انقلاب اسلامی. باید توجه داشت که زبانِ روایت، به محض آنکه به نظامِ مفاهیم بدل شود، از کارکردِ اصیل خود تهی می‌گردد. این زبان، از جنسِ «روش» یا «متدولوژی» نیست که بتوان آن را به دیگران آموخت. از جنسِ «حضور» است که تنها از طریقِ «بودن» در متنِ حقیقت، قابل انتقال است. شهادت رهبر انقلاب «آینه‌ای» است که حقیقتِ انقلاب اسلامی را به ما بازمی‌نمایاند. در این آینه، ما خود را نه به عنوانِ ناظرانی بیرونی، که به عنوان «حاضرانی در متنِ حقیقت» می‌یابیم. این حضور، تکلیفی بر دوشِ ما می‌نهد و آن یافتن زبانی در وصف این رخداد است. روایتی که به جای تحلیل، بگشاید؛ به جای تبیین، حاضر کند؛ به جای فروکاستن، اوج بخشد. روایتی از جنسِ روضه‌ی کربلا، که هزار و چهارصد سال است جان‌های تشنه را سیراب می‌کند و هیچ‌گاه از طراوت نمی‌افتد. آینده‌ی انقلاب اسلامی، در گروِ همین زبان است. اگر توانستیم این زبان را بگشاییم و خود را در آن حاضر کنیم، آنگاه انقلاب اسلامی نه یک دوره‌ی تاریخی، که «افقِ همیشه حاضر» خواهد ماند؛ افقی که هر نسل می‌تواند خود را در آن بیابد و از آن، حیاتی تازه کسب کند. و اگر از این زبان غافل بمانیم و به زبانِ عادیِ مشهورات و تحلیل‌های دم‌دستی بازگردیم، آنگاه حقیقتِ انقلاب را از کف خواهیم داد، هرچند که نهادها و ساختارهای آن همچنان پابرجا باشند. ✍🏻سید علی روح الامین چهارم فروردین ۱۴۰۵ (بیست و پنجمین روز شهادت رهبر انقلاب)

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه مایۀ مسرت اول است که انقلاب اسلامی تا این جاها خود را مدّ نظر اصحاب اندیشه قرار داده که عزیزانی مانند شما برای اشاره به حضور تاریخی آن رخداد عظیم، بر خود لازم دیده‌اید این‌گونه سخن بگویید که زبان اشاره به حقیقتی است که در مقابل جان‌ها گشوده شده تا آن حقیقت، گرفتار زبان‌های روزمرّه و زبان‌های سیاسیون نگردد و به حجاب رود.
خدا را باید شکر کرد که در معنای «شهادت» متذکر این امر هستید که شهادت، رخدادی از جنس «زبان» است و زبان را می‌گشاید که در جان ما پنهان بود و این را در زبان مردم خود در این شب‌ها بخصوص در زبانِ نرمِ بانوان سلحشور خود می‌یابیم بدون تبرّجی که غرب در زنان ایجاد کرده بود. با زبانی حیرت‌انگیز، زبانِ بانوان ما اشارات تاریخی دقیقی را به میان آورده‌اند بدون آن‌که خودشان بخواهند چنین گفتنی‌ها را به ظهور آورند بلکه تنها حکایت حضور مردمی را – اعم از زن و مرد- گزارش می‌دهند تا حقیقت گرفتار روزمرّه‌گی نشود. این همان زبانِ روایت است که جنابعالی به خوبی در این متن از آن سخن گفتید که با معجزۀ شهادت رهبر بزرگ ما ظهور کرده و ما را به حضوری دیگر حاضر می‌کند ماورای زبان تحلیل سیاسیون که عملاً از حضوری که ما از نظر تاریخی در آینده خواهیم داشت، در غفلت است.
از جایگاه «زبانِ» هستی در این رابطه سخن گفتید و چه اندازه خوب است رفقا نسبت به آن فکر کنند. ای کاش رفقای عزیز چندین و چندین مرتبه این متن را بخوانند و به گفتگویی که جنابعالی با جناب آقای صادق بهرامی در نسبت با حضور تاریخی انقلاب اسلامی و نظر به سرآغازبودنِ انقلاب داشتید؛ توجه کنند تا معلوم شود انقلاب اسلامی یک «رخداد تاریخی است» و ما را به سوی وارستگی و انتظاری اصیل رهنمون می‌کند اگر و اگر با زبانی که بتواند به آن رخداد اشاره کند، موضوع را در میان بگذارد تا معلوم شود به گفتۀ جنابعالی انقلاب اسلامی جهانی را در مقابل انسان‌ها می‌گشاید که برای درک آن مفاهیم انتزاعی ظرفیت اشاره به آن را ندارد. @varastegi_ir «وارستگی – بعثت مردم به مثابه ارایگنیس»
امید است خوانندگان عزیز متن جناب آقای حجت الاسلام دکتر روح الأمین را چندین و چندین مرتبه مطالعه فرمایند به امید آن‌که افقی در راستای اظهار زبانی گشوده شود و از آینده‌ای که بسی بزرگ‌تر از آینده‌ای است که سیاسیون مدّ نظرها می‌آورند؛ آگاه شویم. موفق باشید          
 

41433
متن پرسش

سلام علیک و رضوانه فص حکمة ابراهیمیه فی کلمة ثورة الاسلامیة این جنگ امروز ما حکمت ابراهیم محمدی در ذیل انقلاب اسلامی بود آنجا که در برابر تمدن نمرود زمانه ابراهیم وار به بت خانه تمدن غرب وارد شدیم و بی محابا تبر به دست و با شجاعت توحیدی دست به شکستن بت ها زدیم و این جز با رَوح الله میسر نبود و اینک مائیم و ندا و صدای توحیدی که به گوش عالمیان رساندیم که دیگر این بت خانه حاجتی نمی دهد و طلب فردای انسان نخواهد بود. ضربه ما به کاخ ویران تمدن غرب ضربه به عالم خیالی و توهمی مدرنیته بود که آدمی را در سرگردانی خیالات و در آرزوهای بی انتها اسیر توهمات بی اساس کرده است و آدمی در پی ارضا و اشباع و طلب آن حاضر شد تا اصیل ترین اصالت ها را زیر پا بگذارد تا به آن سراب مقصود و قبله نامعلوم عالم مدرن دست یابد و چه پوچ عالمی آنگاه که در برابر حضور توحیدی تاریخ فرو می ریزد و می پاشد و این تازه شروع فردایی است که آدمی در نهاد جانش طلب آن را داشت و اگر ما این حضور فرداها و پس فردا ها را برایش ترسیم نکنیم در بی عالمی و بی سکنایی ویرانه های خراب آباد مخیلات مدرنیته گم خواهد شد و امروز این انقلاب اسلامی است که راه فردای انسان را برایش پیش چشم های بشریت حاضر کرده است تا در افق معناهای اصیل از حقیقت و حیات و معناداری از عالم خود را پیدا کند و سکنی گزیند و وای به حال آنکه امروز در نقطه ای که باید حاضر شود حاضر نگردد. جنگ ما ابراهیمی است اما در شریعت ختمی و در نهایی ترین و اصیل ترین تاریخ انسان (تاریخ مهدی موعود)، و این حس حضور ما را برای فردایی که از آن ماست بیش تر میکند چون آن ابرانسان تاریخ و آن منجی اصیل آدمی و آن طلب نهاده در جان انسان ها و آن شراب طهور بشر از سکره ها و مستی ها عالم غربی از آن ماست. انسانی که امروز غرب را دیگر مأوای انس با حقیقت نمی داند و از فردای پیش روی غرب مأیوس و ناامید است در طلب فردایی می گردد که مطلوب جان و مونس تنهایی کشندهٔ نهیلیسم زدگی باشد. این فردا از آن ملتی است که امروز پرچم دار طلیعه ظهور صبح فردای انسان نهایی این تاریخ است. انقلاب اسلامی در مرحله گذر از صورت غرب زدگی است و اگر متوجه این امر عظیم نباشیم و غفلت کنیم زبان سخن با انسان های حقیقت طلب و حق جوی تاریخ را از دست داده ایم و علاوه بر آنکه عزم های که امروز برای عبور از غرب که به خیابان آمده است را برای تولدی دیگر در فردایی که غیر از زمانه دیروز آن هاست را پاس نداشتیم. انسان ها این شب ها در خیابان باید بدانند در حال رقم زدن تاریخ فردایی غیر از غرب و غرب زدگی هستند و این طلب های متعالی که امروز در خیابان ها به میان آمده اند را اگر مراقبت نکنند و اعتلا نبخشند در طلیعه فجر فردای این پیروزی آن شعفی که نصیب خاصان تاریخ از گذار این معرکه است را کم تر حس خواهند کرد. تاریخ حیات قدسی امروزین ما ثمره خونی است بس عظیم که در امتداد تاریخ کربلا برای ویرانی کاخ عظیم اموی جاری شد و پاسداشت این خون جز به ویرانی بت خانه غرب و عزم ابراهیمی ملت سلحشور محمدی برای حضور برین فردای انسانیت نخواهد بود. سلوک ابراهیمی ملت شریف و عظیم ایران امروز با گام های حضور در تاریخ مهدی موعود به یک عزم جمعی تاریخی انسان به فعلیت رسیده است و ما در حال یک سلوک آگاهانه در دل تاریخ در ذیل عصر مهدوی هستیم و این همان طلب و اشتیاق قلبی پیامبران و امامان برای حرکت انسان ها در گذر از ظلمات تاریخ شان بود و ما امروز شاهد این حرکت انسان در مسیر فعلیت اش هستیم. و چه خوش تقدیری است این شب های قدر از پی هم که نصیب حرم محمدی ایران شده است و چه خوش امانتی که به دوش پاسداران حرم عظیم ایران اسلامی در حال گذر از عصری تلخ از صورت انسانی به عصری روشن از انسان و انسانیت تا انسان ها بیش از پیش از سایه تحقیر تکنیک و مسابقه های جانکاه بی ثمر غرب برای بقا حیوانی نجات پیدا کنند. . این شب قدر ان شالله با بهترین تقدیر قضای طلب معهود عهد انسانی را که فراموش بشر مهبوط در غرب شده بود را به دنبال خواهد داشت و این مبارک سحر و این خجسته ایام به آغوش انسان بر می گردد و عالم بشریت دگر گونه جوان خواهد شد. سحری که از پس ظلمت امروزین در حال رقم خوردن است نتیجه تقدیر عزم های انسان هایی است در تاریخ که راضی به حیات تاریخی غرب به عنوان طلب جان شان نبودند و برای فردای دیگری که غرب از طلوع خورشید شرق طلب حقیقت کند خیابان را سجاده طلب عبودی و مناجات با خدا کردند تا بار دیگر به انسان ها در برابر ملائکه فخر کند و بار دیگر زمینیان مورد سجده ملائکه قرار بگیرند و بال ملائک فرش قدم های این آدم ها. امروز تکوین و تشریع نظام عالم در یگانگی به یاری آدمیان آمده است . راز حضور این همه سرزندگی در این شب ها و روزها را باید در امدا دنظام تکوین عالم که در خدمت اراده و طلب آدمیان قرار گرفته است مشاهده کرد. دیگر این انسان با دیروز متفاوت خواهد بود........... حرف زیاد بود و اما از اینکه اطاله کلام موجب آزار دل آگاه و روشن و بیدار وبصیر و خردمند این جمع و حضرتعالی که سرآمد این جمع خردمند هستید نشود از زبان درازی خود داری کردیم و باقی رشته سخن را به سخن های پس از هم که به زودی به ظهور خواهدآمد سپردیم.

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه زیبا سخن گفته‌اید و چه اندازه حکیمانه به اموری اشاره فرموده‌اید که هر فراز از آن، میدانی می‌باشد که می‌توان با اندیشیدن به آن فراز، افقی را مقابل خود احساس کرد و به حضوری که به تعبیر جنابعالی به نوعی سرزندگی می‌توان دست یافت. آری! از تقابل عالَم خیال و توهّم در مقابل نظام حقیقت‌گرایِ انقلاب اسلامی سخن گفتید و این‌که در «اکنون» آن عالمِ توهّمی در حال فرو ریختن است و آنان این را برنمی‌تابند، هرچند چاره‌ای ندارند زیرا به گفتۀ جنابعالی این انقلاب اسلامی است که راه فردایی اصیل را که به نهایی‌ترین حضور منجر می‌شود مقابل انسان‌ها گشوده و دیگر، انسان در غرب و غرب‌زدگی نمی‌تواند خود را ادامه دهد. و چه خوب فرمودید که این مردم با عزم امروزین خود که عبور از غرب است به خیابان‌ها آمده‌اند برای تولدی دیگر. و آری! و صد آری! اگر متوجۀ جایگاه تاریخی این حضور نگردند به آن نتیجۀ اصیلِ پایداری که باید نایل شوند، معلوم نیست نایل گردند.
به گفتۀ جنابعالی در عزم ابراهیمی، ملت سلحشور محمدی«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» گام‌هایی بس بلند به سوی تاریخی برداشته‌اند که در نهایت، نورِ عظیم‌ترین انسان در جلوۀ انسانیت متعیّن می‌شود. و سلام بر مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» و سلام بر آینده‌ای چنین بزرگ که در این شب‌های قدرِ میدان‌ها، خداوند آغوش خود را به سوی مردم گشوده است تا راز حضور انسانیتِ انسان در مأوای الهی به میان آید. و به اشک‌های آیت الله جوادی و نظر به عظمتی که برای حضور این شب‌ها متذکر می‌شوند باید توجه کرد. https://eitaa.com/tafakorism/4946 و به سخنان آقای مسعود فراستی بنگرید که با بصیرت هنرمندانۀ خود چه اندازه خوب این حضور را «فهم» می‌کند. https://eitaa.com/simafekr_com/750  موفق باشید
 

41427
متن پرسش

سلام استاد خسته نباشید استاد این روزها که حملات رژیم صهیونیستی اوج گرفته بعضی می‌گویند وقتی ما بمب اتم نداشتیم که این روزها با داشتن بازدارندگی مانع این همه خسارت به کشورمان شود پس داشتن انرژی هسته ای چه فایده ای داشت ایا انرژی هسته ای ارزش این همه خسارت و ویرانی برای وطن داشت استاد چی جواب بدیم؟و سوال دیگر این که اساسا هدف از جبهه مقاومت چه بود در غزه که به هیچ نتیجه ای نرسیدیم ۷۰ هزار آدم شهید شدند غزه با خاک یکسان شد جبهه مقاومت به چه دستاوردی رسید؟ در ایران هم اگر ترامپ آن گونه که امروز هشدار داده نیروگاه ها و نفت ایران رو نابود کنه دستاورد ما چه بوده آیا داشتن انرژی هسته ارزش این همه خسارت رو داشت استاد مردم خیلی این روزها این سوالات رو مطرح می‌کنند چی بگیم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به سخن شهید حاجی زاده فکر کنید که فرموده بودند ما با موشک‌های خود کاری بزرگ‌تر از آنچه بمب اتم انجام می‌دهد برای اسرائیل در پیش داریم 2- در رابطه با پیروزی خون بر شمشیر به این نکته بیندیشید که چگونه اسرائیل با آنهمه توانایی در مقابل ملت مظلوم غزه به اهداف خود نرسید و آنچنان از نظر هویت تاریخی متزلزل شد که تنها راه را برای پنهان‌کردن آن تزلزل؛ حمله به ایران تشخیص داد و ترامپ را نیز با خود همراه کرد 3- ملاحظه کنید که ما بنا داریم تاریخ دیگری را به میان آوریم و بحمدالله همان‌طور که در پاسخ سؤال شمارۀ 41422 عرض شد با چنین آینده‌ای روبه‌رو هستیم که عدم پیروزی جبهۀ مقابل نسبت به اهدافی که داشته، خود به خود برای ما پیروزی به همراه دارد و آینده‌ای که دیگر آیندۀ جبهۀ استکباری نیست https://eitaa.com/matalebevijeh/22159  موفق باشید 

41426
متن پرسش

سلام و احترام با عرض پوزش از مقدمه نسبتا طولانی و در پی آن سوالی که مطرح می شود. در جنگ دوازده روزه و مخصوصاً در جنگ فعلی که وارد ماه دوم اون میشیم تب و تاب تشخیص و انجام وظیفه بالا گرفته. اینکه افراد با مشاغل و توانایی ها و نقش های مختلفی که دارند چطور میتونند وظیفه خود را در قبال وطن،دین و تاریخ و زمانه حساسی که در آن قرار داریم به درستی تشخیص داده و انجام دهند و حس بودن و حضور در تاریخ گشوده شده پیش رو را بیش از پیش احساس کنند. در این راستا فعالین در حوزه های مختلف با تهیه جزوات، کلیپ، صوت و... تحت عنوان راهنمای کنش‌گری، سنگر تو کجاست و... تلاش می کنند نحوه کنش‌گری اقشار مختلف در وضعیت فعلی را تبیین کنند. از نحوه کنش گری و نقش آفرینی خانم خانه دار گرفته تا استاد دانشگاه و معلم نانوا و بقال و کارمند و... . طبیعتاً در جنگ نظامی، نیروهای نظامی و انتظامی و بسیج و جهادی و تریبون داران و در وهله بعد، نیروهای امدادی، آتش نشانی، اورژانس، خدماتی و تعمیرات و... در خط مقدم قرار دارند و لذت حضور و بودن و حفظ سنگر خود در مقابله با هجمه دشمن را می کشند. به قول آن نانوا که خبر شهادت برادرش در جنگ ۱۲ روزه را شنید و در حین انجام پخت نان گفت: من سنگر خود را رها نمی کنم. با طرح این مقدمه سوال بنده این است که در شرایط پیش آمده وظیفه طلاب و دانشجویان، مخصوصاً دانشجویان علوم انسانی چیست؟ سنگر ما کجاست؟ ما که هنوز نه مخاطب خاص حقیقی یا مجازی داریم، نه تریبون داریم و نه دیگر میتوانیم بیخیال و بی نسبت با وضعیت موجود کما فی السابق به درس و بحث و مسئله هایی که داشتیم بپردازیم. می شناسم دوستانی را که به آب و آتش می زنند بلکه کاری کنند! یکی میرود آوار برداری! دیگری رفته کار با سلاح یاد بگیرید برای گشت های ایست و بازرسی، آن یکی وزن خود را کم می کند که اگر لازم شد به خارک برود! برخی هم خانه نشین شده و صبح تا شب در کانال ها می چرخند،خبر و تحلیل میخوانند و نهایتا تشییع شهدا و شب در تجمعات شرکت می کنند. یکی از رفقای علوم اجتماعی خوانده و انقلابی تعریف می کرد که از خودم خجالت می کشم وقتی شب ها به تجمعات میروم و میبینم مردم مختلف با مشاغل مختلف از صبح تا شب مشغول به خدمت رسانی بوده اند و شب ها در اوج خستگی تا پاسی از شب در خیابان می مانند. اما ما که مدعی بودیم و همیشه رسالت بزرگی را بر دوش خود حس می کردیم و منتظر چنین روزهایی بودیم، به ناگاه خلع سلاح شدیم و گویی راه به روی ما به طور عجیبی بسته شده و کاری از دستمان برنمی آید جز اینکه همین شب ها در خیابان بیاییم و حسرت بخوریم که ای کاش ما هم می توانستیم کاری بکنیم. کار تا جایی پیش رفت که تردید کرده بود که اگر همان مسیر مهندسی را ادامه داده بود شاید امروز بیشتر به درد می خورد. بار دیگر پوزش می طلبم از طرح مقدمه و سوال نسبتا طولانی. دردلی بود از بچه حزب‌اللهی های حوزوی و علوم انسانی خوانده ای که این روزها یتیم شده اند و در عین اینکه فرصت حضور و بودنی تا بی نهایت فراهم شده، رنج نبودن و بی اثری را تجربه می کنند. در پایان ذکر این فرمایشات امام شهیدمان شاید خالی از لطف نباشد: رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه: «طلبه‌ها باید در صفوف مقدّم باشند. اگر جنگ پیش مى‌آید، طلبه باید در صفوف مقدّم جنگ باشد. و این را ارزش قرار بدهید؛ این حقیقتاً یک ارزش است. آن کسى که در حوزه‌ى علمیّه مشغول درس‌خواندن است، به مجرّد این‌که اذان حرب، اذان جهاد بلند شد، مى‌شتابد به سَمت جهاد فى‌سبیل‌الله‌. این اصلاً قیمت ندارد. بهترین عناصر طلبه آن کسى است که همین روحیه را در خود داشته باشد و بپروراند که مشمول آن حدیث «مَن لَم یَغزُ وَ لَم یُحَدِّث نَفسَهُ بِالغَزو» نشود. اگر هم عملاً وارد میدان جنگ نمی‌شود، دلش براى میدان جنگ بجوشد. حالا یک مانعى پیش آمده و نمی‌تواند برود؛ امّا دلش آن‌جا باشد؛ [یعنى] «حَدَّثَ نَفسَهُ بِغَزو» باشد. این ارزش بسیار والایى است؛ این روحیه باید زنده بماند. در حوادث گوناگونِ انقلاب، طلّاب حاضر و آماده [باشند]. مسئله‌ى آمریکا پیش مى‌آید، اظهار نفرت از دشمنان و مستکبرین پیش مى‌آید، مسائل خلیج‌ فارس پیش مى‌آید، مسائل گوناگون دیگرى پیش مى‌آید، طلبه اوّل کسى باشد که احساس کند مسئولیّتى دارد و آن مسئولیّت را استفسار کند و ببیند چیست؛ و هنگامى که مشخّص شد، در جاى مسئولیّت خودش باشد. و این‌ها با طلبگى می‌‌سازد. تصوّر نشود که خب، اگر این‌جور بخواهند [عمل] بکنند، پس کى درس می‌خوانند. درس را همیشه می‌خوانند. جنگ که همیشه نیست؛ راه‌پیمایى که همیشه نیست، حضور در صحنه‌هاى ضرورى که هر ساعت نیست. درس هم باید بخوانند؛ بى‌درس و بى‌تحقیق و بى‌مباحثه، طلبه معناى خودش را از دست می‌دهد.» (بیانات در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب حوزه‌ علمیه‌ قم ـ ۱۳۶۹/۱۱/۰۴)

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که مهم در درک تاریخی است که پیش آمده. عرضی که در فراز آخر پاسخ سؤال شمارۀ  41422 بدان پرداخته شد که آن امر بسیار مهمی می‌باشد در معنای جایگاه شکست جبهۀ مقابل  و جایگاه پیروزی ما نسبت به آن که دشمنان‌مان با عدم دستیابی به اهدافشان پیروز نشده‌اند و وظیفۀ اهل اندیشه بخصوص طلاب و دانشجویان عزیز در این‌جا تذکر به این امر مهم است و آینده‌ای که ما در راستای این تاب‌آوری خواهیم داشت. اگر به جنگی که پیش آمده متوجۀ نامتقارن‌بودنِ جنگ ما با جبهۀ استکبار و صهیونیسم نشویم، وسعت و فراوانی اسلحه‌های آن‌ها ما را مرعوب می‌کند. در حالی‌که ما اهداف دیگری را در مقابله با استکبار و صهیونیسم دنبال می‌کنیم که مقابله با فرهنگ نژادپرستِ غرب می‌باشد و مبارزۀ ما با آن‌ها موجب می‌شود تا آن‌‌ها از صحنۀ تصمیم‌گیری برای جهان خارج ‌شوند و از این جهت حتماً پیروزی از آنِ جبهه‌ای است که ایران در آن حاضر شده و در این حضور است که به جای حذف غزه، اسرائیل و آمریکا حذف می‌شوند.
ما در حادثه‌ها جایگاه خاصی را می‌توانیم برای خود معلوم کنیم و آن سبک و سلوکی است حاکی از وقار و امیدواری و هر آنچه که پیش آمد تا چنین سبک و سلوکی را نشان دهیم حتی اگر مانند خود رهبر شهید و به گفتۀ خود ایشان: «حَدَّثَ نَفسَهُ بِغَزو» باشد.
بنابراین در یک کلمه وظیفۀ اهل فکر و اندیشه آن است که متذکر درک عمیق و تاریخی حضوری باشد که خداوند برای ما مقدّر کرده، امری که شهید آوینی در تبیین جایگاه دفاع مقدس به عهده گرفت زیرا مردم به عنایت الهی در صحنه حاضر شده‌اند ولی تذکر به این امر به معنای خودآگاهی می‌باشد که در دلِ آگاهی‌ها باید از آن غفلت نکرد. موفق باشید                
 

41425
متن پرسش

باسلام استادوقتی بحث بنده بودن پیش میادعده ای ان راباکاربی کیفیت ومنسجم اشتباه میگیرن ،مثلا من عده ای رامیبینم بامباحث روانشناسی پیش رفتن چندتا کاربلدن حافظ قران نهج البلاغه وصحیفه اند ازنظرمهارتی هم قوی زبان چندتابلدن ولی یه عده دیگه میگن بایدبنده بودهمه کارها نصفه نصفه کدوم باید باشه بالاخره بنده باشیم نباشیم چه کنیم ازیه طرف هزینه های هرمورد ازیه طرف فرهنگش ،ازانطرف وقتی انچه بلدیم میخواهیم بهش عمل کنیم موردهجمه وحسادت

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! باید بنده بود و در راستای بندگی باید متوجۀ راه و وظیفه‌ای بود که خداوند مقابل انسان می‌گذارد، به جای گرفتارشدن در توهّمات نفس امّاره. در بندگی است که کارها و فعالیت‌های انسان مفید و پایدار می‌ماند آن‌طور که شهید تنگسیریِ عزیز در راستای نگاه توحیدی‌اش متوجه شد خداوند راهی در مقابل ملت ایران در راستای بستن تنگۀ هرمز قرار داده، در حالی‌که قبلاً هم این امکان بود ولی نگاه توحیدی و بصیرت شهید تنگسیری که ذیل تاریخی می‌اندیشید که حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» آغاز کرده بودند، در ذهن و فکر سیاسیون نبود. آیا این معجزۀ توحید نیست؟! که بحمدالله ما در این تاریخ ذیل آن قرار گرفته‌ایم. موفق باشید      

41422
متن پرسش

با سلام و احترام محضر استاد بزرگوار امیدوارم سال پر خیر و برکتی داشته باشید نکته ای که ذهنم رو مشغول کرده و به صورت کلی با آن آشنا بودم اما با تمرکز بر آن متوجه شدم هنوز برای من ابهام دارد عبارت تاریخی بودن است.اینکه عقل تاریخی است یا انسان موجودی تاریخی است به چه معناست ؟یا عبارت هایی مثل حضور تاریخی آنچه من درک می کنم این است که این تاریخ احتمالا همان دوره ای خاص است یا همان عالم خاص که ماهیتا و ذاتا با دوره یا عالم دیگر متفاوت است مثل عالم انقلاب اسلامی با عالم غرب.و در این عالم و این دوره است که عقل یا حضور و یا خود انسان شکل می گیرد.یعنی ما تفکرمان در آن عالم شکل می گیرد البته اگر در آن عالم حضور داشته باشیم.لذا وقتی حرف از عقل انقلابی یا عقل غربی می زنیم یعنی اینکه تاریخ انقلاب که همان عالم انقلاب است متفاوت است از عالم غربی.نمی دانم درک من درست است یا خیر؟ نکته بعدی این که چطور انسان می تواند از عالمی خارج و در عالمی جدید حضور پیدا کند؟بعید می دانم که این کار با اراده صورت بگیرد. من علی رغم دلبستگی به انقلاب اسلامی و عالم آن، اما هنوز حس می کنم رفتارها و تفکراتی از من سر می زند که نشان از غربی فکر کردن من دارد.مثل اینکه در اثبات و رد هر چیزی مثلا در معارف دینی، متوسل به علم پوزیتویستی می شوم و نگاه سوژه و ابژه بر من حاکم است لذا واقعا حس می کنم بهره ای از معارف دینی نمی برم.امیدوارم بنده را هم در این زمینه راهنمایی بفرمایید به امید سربلندی ایران اسلامی و با آرزوی توفیقات روزافزون برای حضرتعالی التماس دعای فرج و عاقبت بخیری

متن پاسخ

 

    

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- تفکر تاریخی به این معنا می‌باشد که متوجه باشیم اتفاقاتی که پیش می‌آید چه نوع حضوری در آینده می‌توانند داشته باشند و وجود آن‌ها را در حدّ یک اتفاق در نظر نگیریم تا گرفتار روزمرّگی و انفعال نسبت به آن اتفاقات و رخدادها نباشیم. در کتاب «کربلا و عبور از دوگانگیِ زندگی و مقاومت» بخصوص در صفحات 115 به بعد آن کتاب، سعی شده متذکر این امر باشیم 2- این نکتۀ بسیار مهمی می‌باشد از آن جهت که به راحتی نمی‌توانیم در تاریخی حاضر شویم که تنها به عنوان افقی مقابل ما گشوده شده. این‌جا است که اگر به آیندۀ هر حرکت و رخدادی نیندیشیم، عملاً متوجۀ تاریخی که افقی را مقابل ما گشوده شده؛ نخواهیم بود.

به عنوان مثال به آیندۀ تهاجمی فکر کنید که در جنگ رمضان از طریق آمریکا و رژیم صهیونی به ما شد که اگر آن‌ها در این تهاجم به اهداف خود که از قبل تعیین کرده‌اند؛ نرسند، عملاً شکست خورده‌اند و ما تنها اگر در بستر مقاومتی که پیش آمده تسلیم نشویم و کوتاه نیاییم؛ پیروز خواهیم بود.

 البته معلوم است که آن‌ها پیروز نشده‌اند زیرا به اهدافی که در نظر داشتند، نرسیدهاند و این است معنای اینکه ما از همان روز اول در این مقابله پیروز شده‌ایم و این لطف بزرگی است که برای ما پیش آمده است. آری این در صورتی است که متوجۀ جایگاه تاریخی آن تهاجم  و این مقاومت عظیم بشویم و فردایی را مد نظر قرار دهیم که برای آمریکا به عنوان ابر قدرتِ شکست خورده در پیش است و ناکامی برای اسرائیلی که بنا داشت در همۀ منطقه غرب آسیا به عنوان قدرت برتر حاضر شود. این است آیندهای که باید با تفکر تاریخی در این زمانه نسبت به جایگاه ایران اسلامی مد نظر داشته باشیم.

موفق باشید        

41420
متن پرسش

به نام خدا ، سلام استاد میگم داشتم فکر میکردم ، ببینم تضادهایی که بین ما و اسرائیل غاصب بوده و هست در چند لایه وجود داره ؟ چرا به هیچ عنوان اسرائیل غاصب برای ما قابل تحمل نمی‌تونست باشه؟ و عمیق‌ترین علت و اصلی ترین دلیل اینکه نباید تحملش کنیم چیه ؟مشکل ما فقط مقابله با اشغال سرزمینی بوده ؟ یا دفاع از خود مسلمانان فلسطینی بوده ؟ یا علت‌هایی دیگری هم داشته ؟ آیا آنها با خود خود اسلام مشکل عمیقی دارند ؟ یا دنبال منافع هستند فقط ؟ نمیشد امید داشت اینها یه جوری از خواب غفلت بیدار بشن و به آموزه های حضرت موسی بازگشت کنند و روششون را عوض کنند ؟ به نظرتون اگر انقلاب اسلامی نبود و بر فرض محال حکومت شاه ادامه پیدا کرده بود ، و اسرائیل غاصب مزاحمت ما را نداشت چه نیتهایی را عملی کرده بود ؟ و در کل به نظرتون درست ترین راه ممکن را در مورد حل این مشکل طی کردیم؟ یا میشد گفت راههای بهتری هم بوده که ما توجهی یا دقتی به آنها نداشتیم ؟ راستی اینکه خداوند در آن زمان سرزمین موعود را به آنها داده بود ، و عهد شکستند و خداوند از آنها گرفت دیگر در ذهن آنها حق مالکیتی ایجاد کرده است ؟ الان که واقعا هیچ حقی ندارند ؟ آن حق با شکستن عهد از طرف آنها تمام شد درست است ؟ ببخشید کمی نظرتون را مشروحتر بفرمایید که بتوانم زوایای مسئله را از دید شما دقیق‌تر ادراک کنم ، خدا خیرتون بدهد ، تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسئله، بسیار عمیق‌تر از این حرف‌ها می‌باشد که در فضای سیاسی مطرح است. نمونه‌اش نکاتی است که قرآن از آیۀ 40 سورۀ بقره حدود 100 آیه در مورد روحیۀ یهودی‌گری با ما سخن‌هایی دارد که عرایضی در این مورد شده است https://lobolmizan.ir/sound/1620  بخصوص از جلسۀ 12 تا جلسۀ 34 . از آن جهت که روحیۀ یهودی‌گری بنا دارد به گمان خود به عنوان قوم برگزیده، جهان را در اختیار خود داشته باشد و بقیۀ ملت‌ها غلام آن‌ها باشند و اسلام ناب محمدی دقیقاً در مقابل چنین جریانی است و بحمدالله با انقلاب اسلامی بخصوص در این مرحله تاریخی این شرایط به خوبی فراهم شده است. در این مورد می‌توانید به متن «تغییر سرنوشت جهان، با یهود و یا با اسلام» https://lobolmizan.ir/leaflet/1724?mark=%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1 رجوع فرمایید. موفق باشید

41416
متن پرسش

سلام استاد متنی در ادمه پرسش ۴۱۳۹۱ نوشتم و دوست داشتم نظرتان را بدانم. 🔸ای پیامبر معجزه‌ات کو؟! ✍علی جلالی وقتی در غار ظلمانی تاریخ از عالم پُر زرق و برق امروز گوشه‌گیری کرده بودیم و شاید برخی‌هایمان از سر حسرت به زرق و برقش می‌نگریستیم و تمنایش می‌کردیم، کدام فرشته وحی به ما گفت: بخوان! و ما هاج و واج به هم می‌نگریستیم تا آنکه درخشش کلمات را در قلب‌های همدیگر دیدیم. آینه‌وار نوشته قلب‌هایمان در قلب دوستانمان افتاده بود. و خواندیم و به پیامبری مبعوث شدیم. هر دوره ظالمی داشته است و پیامبری که به تقابل با او مبعوث می‌شده و اکنون که ستمگران همه زمین در یک جبهه‌اند، یک ملت به پیامبری مبعوث شده‌اند تا چون یک تَنِ واحد رودرروی آنها بایستند. دوستی دیشب از من پرسید: "اگر ما به پیامبری مبعوث شدیم، پس معجزه خدا کِی ظاهر می‌شود؟" گفتم: هر پیامبری را معجزه‌ای است و لابد هرکدام از ما هم معجزه‌ای در جانمان داریم که به وقتش دشمنان را به عجز درمی‌آورد و آیا این ایستادنمان وقتی که هر ملتی می‌گریزد، معجزه نیست و دشمن را ناتوان نکرده؟ گفت: "ولی یک معجزه واضح‌تر می‌خواهم. کجاست کتابِ محمد؟" گفتم: "مگر در آن تاریکی که بودیم نوشته‌های جانمان را نخواندیم؟ که به ما گفتند: کتاب جانتان را بخوانید! "ٱقْرَأْ كِتَٰبَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ ٱلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبا". گفت: "دمِ حیات‌بخش مسیحا کو؟" گفتم: "پس قلب‌های مرده ما چگونه زنده شد؟ و وقتی در غم شهادت ولی‌مان بودیم مگر از نفَس‌های گرم همدیگر زنده نشدیم و آتشی در وجودمان شعله نگرفت؟" گفت: "حال که دشمن چنین نزدیک است، عصای موسی کو تا ماران را ببلعد و نیل را بشکافد؟" گفتم: "پس خلیج را ندیدی که بی‌زحمت شکافتن، سدِ عبور فرعونیان شد و مگر عصای موسی جز تکه چوبی بود که در دستش گرفته بود و بر آن تکیه می‌زد؟ در دستِ ما امروز چیست؟ آیا همان تکه چوب نیست که پرچمی بر آن افراشته‌ایم و ملتی به آن تکیه‌ زده است و ماربچگان داخلی و خارجی را با همه سحر و سلاحشان مایوس کرده؟" "شاید آن روز که سلاحی به میدان آورده بودند و مانند ساحران فرعون، اول رو کردند، ترسیدیم [فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِۦ خِيفَة مُّوسَىٰ] ولی امروز پرچمی در دستان ماست که همه تدابیرشان را می‌بلعد و اگر فریب‌خوردگان این امت، چون ساحران چشمی بینا داشته باشند، به معجزه اتحادمان ایمان می‌آورند و از فرعونیان می‌بُرند و "ما" می‌گردند. ای پیامبرانِ امروز! باید به قلب‌هایمان بنگریم و معجزه‌هایمان را بیابیم. هر کدامتان معجزه‌ای دارید: قدمی استوار، قلمی روشنگر، دستی خیرخواه و قلبی پُر مِهر. معجزه تو چیست؟ کتابِ جانت را خوانده‌ای؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: دقیقاً همین‌طور است و ملتی برانگیخته شده‌اند تا جهان دیگری که جهان آخرالزمانی است با ساحتی خاص، به ظهور آید و معلوم است که بعثتِ آخرالزمانی از جنس به میان‌آوردن عصای موسی«علیه‌السلام» نیست، همان‌طور که قرآن متذکر روح و روحانیتی است در جان‌ها. بعثتِ آخرالزمانی انسان را در انسانیت‌اش به خود می‌آورد تا در انسانیت خود، خود را جستجو کند و این حضور است که زمینۀ حضور انسان کامل را فراهم می‌کند و این است راهی که به ظهور انسان کامل می‌انجامد و مردم ما بحمدالله در این میدان حاضر شده‌اند و عجیب است دقت خاص رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای که در ابتدای اولین پیام خود اشاره به آیۀ 106 سورۀ بقره اشاره کردند که می‌فرماید: «مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا» اگر خداوند آیه‌ای از آیات خود را از صحنه خارج کرد، حتماً آیه‌ای همانند آن و یا بسی برتر را به میان می‌آورد. ملاحظه کردید که در پیام خود به زیبایی تمام فرمودند: 
«آیه‌ای که در صدر این نوشتار آوردم به این معنی است که هیچ آیتی از آیات الهی نیست که یا مهلتش تمام شود یا به فراموشی سپرده شود مگر اینکه از ناحیه حضرت حق جل و علا، مثل یا برتر از آن بجایش داده شود. مناسبت استفاده از این آیه شریفه این نیست که این بنده در حد رهبر شهید باشم چه رسد به اینکه بخواهم برتر از ایشان فرض شوم؛ بلکه جهت ذکر آیه مبارکه توجه دادن به نقش بجا و پررنگ شما ملت عزیز است. اگر آن نعمت عظما از ما سلب شد، بجایش بار دیگر حضور عمارگونه ملت ایران به این نظام اعطاء گشت. این را بدانید اگر قدرت شما در صحنه ظاهر نشود نه رهبری و نه هیچ یک از دستگاه های مختلف که شأن واقعی آن‌ها خدمت به مردم است کارآئی لازم را نخواهند داشت.» 

و این است آن حضوری که خداوند به حکم: «لِیَقْضِیَ اللهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولاً» بنا دارد در این تاریخ از طریق این مردم رقم بزند.امری که یک وجه از وجوه آن را دیروز در تظاهرات میلیونی مردم آمریکا علیه ترامپ در شهرهای مختلف می‌توانید ملاحظه بفرمایید. https://eitaa.com/akhbarefori/442973 موفق باشید        

41415
متن پرسش

سلام و احترام محضر استاد بزرگوار و بینندگان متن . ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی ... چه دارد می‌کند با ما رب الارباب؟ چگونه نبینیم که توحید جلوه کرده و میخواهد فرد فرد ما را موحدینی منقطع از همه اسباب کند؟ می گویند رهبر رفت ، موسوی رفت ، حاجی زاده رفت ، رشید رفت ، سلامی رفت ، باقری رفت ، هر کدام بودند خودشان به تنهایی لشکری بودند ، من میگویم والله اگر همه آن ها امروز بودند جنگ به همین شکلی پیش می رفت که امروز به سمت غرق کردن فرعون زمان می رود و اکنون فهمیدیم ما اصلا نبودیم و نیستیم و نخواهیم بود ... دیده ای خواهم سبب سوراخ کن / تا سبب را بَر کند از بیخ و بن

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف در همین یک کلمه است که متوجه باشیم عنایتی خاص این مردم را فرا گرفته تا خداوند از این طریق، آنچه را در این زمانه اراده کرده است، به میان آورد. در این مورد به این فراز از آیۀ 44 سورۀ انفال فکر کنید که می‌فرماید: «لِیَقْضِیَ اللهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولاً» خداوند در دو جبهۀ مقابل هم در جنگ بدر، اراده کرده بود تا آنچه را که بنا داشت واقع کند، به میان آورد و حال این ما هستیم و این روزها و توجه به ارادۀ خداوند در راستای نابودی جبهۀ استکبار ، تا آن‌جایی که آمریکا و اسرائیل با همۀ توانایی‌های تکنیکی نسبت به آنچه اراده کرده بودند ناکام مانده‌اند و آری! این همۀ حرف در این زمانه است. موفق باشید

41398
متن پرسش

سلام استاد بزرگوار. همیشه خوفِ رفتنِ این حسِ حضورِ تاریخی که به اراده الهی و با شهادت رهبر شهیدمان پیش آمده است را دارم 😢. کاش یادمان باشد در برخی از سال های گذشته و دهه‌های گذشته چه پوچی های دردناک و جانکاهی را تجربه کردیم و چشیدیم😭. کاش یادمان باشد درد اصلی ما صرفاً دردهای اقتصادی نبود. کاش یادمان باشد مشکل اصلی برخی از دولت ها، صرفاً ضعف های اقتصادی نبوده و نیست. بلکه پوشاندن ِ افق حماسه و وقتِ بقیة اللهی و حس حضور تاریخیِ یک ملت بزرگ و حماسی و حماسه ساز بود. کاش می‌دانستیم ابعاد پنهان این جنگ و این نبرد تاریخی و عظیم چیست و تا کجاهاست؟! کاش می‌دانستیم آن رهبر فرزانه و شهید چگونه و با چه حکمتی ملت ما را اینچنین تا مرز شهادت و سعادت جلو آوردند؟ در خطاب به آن شهید سرافراز و فاتح بزرگ تاریخ معاصر عرضه می‌داریم:( ما را سری است با سرو سرافراز روزگار/ قَدش درازتر از همه تاریخ و قرن ها/ در سایه سار سروْ سرود انس سر دهیم/ تا بَرکنیم زِبیخ و زِبُن درخت کینه ها) آری به قول مولانای بزرگ: (گندمی را زیر خاک انداختند/پس ز خاکش خوشه‌‌ها بر ساختند، بار دیگر کوفتندش ز آسیا /قیمتش افزود و نان شد جان فزا، باز نان را زیر دندان کوفتند/گشت عقل و جان و فهم سودمند) دشمن احمق و مستکبر فکر می‌کند با دفن کردن گندم وجود نازنین رهبر شهیدمان در زیر آوارها و با آسیاب کردن بدن مطهر او می‌تواند یاد او را هم محو کند! غافل از اینکه او را زنده تر کردند! او را تکثیر کردند! أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ...

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف در دو کلمه خلاصه می‌شود. یک کلمه آن است که آری! دشمنان اسلام در بستر روحیۀ یهودی‌گری گمان می کنند می‌توانند در مقابل سنت های الهی بایستند. و قرآن نیز در همین رابطه می‌فرماید: «وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ ..»(مائده/64). و ملاحظه می‌کنید که در طول تاریخ با این اندیشۀ ضد توحیدی چگونه هر روز با آنهمه تلاش، شکست و ناکامی را تجربه می‌کنند و یک کلمۀ دیگر، سخن اسلام است و تأکید بر قواعد و سنت‌های الهی، که قرآن در این رابطه می‌فرماید: «سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا»(فتح/23) سنت‌های الهی همواره در عالم جاری بوده و هرگز تغییرپذیر نیستند تا انسان‌ها گمان کنند می‌توانند با اراده‌های خود آن‌ها را تغییر دهند. این‌جا است که معنای « والعاقبه للمتقین» بدان معنا که اگر با نگاه توحیدی در بستر سنت‌های الهی کار را جلو بردیم، حتماً آینده از آن ما می‌باشد و ملت ما در این روزها با همۀ سختی‌هایی که بر آن‌ها تحمیل می‌شود، با همۀ گرمی و امید متوجۀ چنین حضوری هستند. و در این رابطه عرایضی طیّ 3 جلسه تحت عنوان « شهادت رهبری و تقابل جهانِ «سنت» با جهانِ ساختگی «رسانه» در این بعثت تاریخی» شده است که خوب است نظری به آن مباحث بیندازید. https://eitaa.com/matalebevijeh/21986 .از این جهت باید به حکایت روحیه یهودی گری و روحیه اسلام بیندیشیم و به این فکر باشیم که حقیقتاً کدام اسلام، اسلامِ حقیقی است و کدام اسلام، اسلامِ یهودی‌گری. آیا وهّابیت و اسلام لیبرال ها و ملّی‌مذهبی‌های نهضت آزادی، اسلامِ محمدی«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» می‌باشد یا اسلام یهودی‌گری؟ موفق باشید

41391
متن پرسش

متنی نوشتم درباره حوادث اخیر. نظر مبارکتان را می‌خواستم. 🔸حضور در عالَمی دیگر ✍علی جلالی در عالَم تخصص‌ها هر کاری را به اهلش می‌سپارند و جنگ هم متخصصان خود را می‌طلبد. بسیاری از مردم ایران که خود را محروم از حضور در میدان جنگ می‌دیدند و کار جنگ را به اهلش واگذاشته بودند، اکنون میدانی برای حضور در این جهاد مقدس یافته‌اند. جهادی که در خیابان‌ها و میدان‌های شهر رقم می‌خورد چون دشمن میدان جنگ را در خیابان‌ها قرار داده. شاید این مکرِ خدا بوده که دشمن به میدانی طمع کند که اتفاقاً عرصه را برای حضور یکایک مردم باز می‌کند. مردان و زنان و نوجوانانی که هرشب پرچم مبارزه در دست، خود را در لشکر سپاه اسلام می‌یابند و روزها به ظاهر به کار تخصصی خود مشغول می‌شوند ولی در دل‌هایشان شوری است که آنان را به کاری دیگر در زمانی دیگر فرامی‌خواند. به حضور در میدان در دل شب. انگار محلی برای کارِ حقیقی یافته‌اند. این مردم تخصصشان در میدان بودن است! با این شور شبانه، وقتی روزهنگام به کار خود برمی‌گردند، در کارشان معنایی دیگر می‌یابند و آن شورِ جهاد به تخصص‌هایشان رنگ دیگری می‌زند. گویی دل، معنابخش و راهبرِ دست می‌شود! و دست، عادت روزمره را وامی‌نهد و پی خواستِ دل می‌رود. به‌ظاهر همان کار روزانه را انجام می‌دهد ولی این بار با دلی بیدار! و شاید قدمی پیش‌تر رود و میدان کار روزانه را همان میدان جهاد شبانه ببیند و همین کار عادی را جهادگونه انجام دهد. اما دوستان! انگار عالَم امروز با عالَم گذشته فرق کرده‌است. بعد از ده اسفند انگار همه نسبت‌های ما تغییر کرده و به دنیای دیگری پا گذاشته‌ایم. شاید سالهاست که مقدمات این عالم جدید فراهم شده ولی من این چند روز بیشتر حسش می‌کنم. ما روزها در عالَمِ دیروز به سر می‌بریم و شبها به عالَمِ امروز سفر می‌کنیم. برخی‌هامان سردرگم میان دو دنیای متفاوتیم. علایق عالَمِ دیروز و شور عالَم امروز را توأمان می‌خواهیم. ما درحقیقت به دنبال یافتن خودیم در میان این دو عالَم. هنوز از آن عالَم نبریده‌ایم و به یکباره در عالَم جدیدمان خانه نگرفته‌ایم که ساکن و برقرار باشیم. شاید بخشی از بی‌‌قراری‌هایمان از این سرگشتگی میان دو عالَم است. ما تا خود را در فراق آن عالَم نو حس نکنیم، بیهوده بر تخته‌پاره‌های عالَمِ گذشته خود چنگ می‌زنیم. دوستان! گویی محبوبی زیبارو که سالها انتظارش را می‌کشیدیم در عالَم جدید رخ نمایانده، وقت آن نرسیده که عزمی در ما پیدا شود تا به سوی آن معشوق نقل مکان کنیم؟ مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم حافظ

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله همان‌طور که می‌فرمایید و پرسشگر سوال شماره 41390 فرموده‌اند، افقی بزرگ در مقابل ما گشوده شده و همچنان که در پرسش و پاسخ شماره41375 عرض شد، مهم آن است که متوجه جایگاه این حضور به عنوان خودآگاهی به این حضور باشیم که در واقع یک عنایت خاص الهی می‌باشد؛ عنایتی که خداوند قلب‌های این مردم را در برگرفته تا آ‌نچه که باید در راستای نابودی ابرقدرت‌ها در این تاریخ اعمال کند، توسط این مردم انجام شود و غفلت از این خود‌آگاهی خطر ریزش ها را پیش می‌آورد در حالی که می‌توانیم همچون شعله‌ای آتش با نظر به اراده‌ الهی همچنان شعله‌ور بمانیم. موفق باشید

41390
متن پرسش

عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیز ●|‌اگر غم لشکر انگیزد|● ای رهبر عزیز تو با اهل و عیال و عزیزانت شهید شدی، ما هم این روزها با مادر و پدر زن فرزندان‌مان به میدان‌های شهر آمده‌ایم. همه میگویند عزاداری برای شما باشد برای بعد ولی ما دیگر با این شهادت عزادار نیستیم. ما به گفته تو پیامبرانی هستیم که در لحظه بعثت باری را به دوش کشیده‌ایم که حضوری برایمان رقم زده که خود را در آغوش خدا قرار گرفته میبینیم. «پرّ کاهم در مصاف تند باد / خود نداند در کجا خواهد فتاد.» آنچه با ماست دلتنگی توست و اگر این مردم آماده پذیرش این بعثت نبودند و این مردم نبودند که بار تاریخ را در این سالها بر دوش کشند این داغ و دلتنگی کمر آنها را دو نیم کرده بود و دیگر توانی برای این راست قامتی تاریخی نداشتند. چه کسی تصور میکرد این مردم برای چنین روزهای اینگونه آماده باشند که بتوانند بار این رسالت به دوش بگیرند. انگار روزها و سالها منتظر چنین روزهایی بودیم که شیدا و بی اختیار و با چنان مستی، سرنوشت تاریخ را رقم زنیم. و خود از آن خبر نداشتیم. به راستی با این مردم چه کردی که شایسته این بعثت شدند؟ و حالا با این حال تو را، به وسعت همۀ حضوری که در این عالم داشتی احساس کنند!؟ «اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد / من و ساقی به هم سازیم و بنیادش بر اندازیم» 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از نبودنِ رهبر انقلاب و داغ دل‌تنگیِ ایشان گفتید که حقیقتا نمی‌توانیم نبودِ او را احساس کنیم و وای اگر گمان کنیم او نیست؛ در آن صورت هیچ چیزی از ما نمی‌ماند.
مردم ما امروز بنیادِ غم را برانداخته‌اند و چه اندازه زیبا مردم ما دست در دست ساقی جان‌ها یعنی حضرت حق انداخته تا حیات دیگری را رقم بزنند و این‌جاست که می‌بینی که غم آری که غم هرگز نتوانسته جان ما را در بر بگیرد.
به این نکته بیاندیشید که افرادی که نسبت به جبهه مقابله با اسرائیل و آمریکا بی تفاوتند، چیزی نمی‌گذرد که خودشان از خودشان بدشان می‌آید زیرا در شخصیت انسانی و فطرت الهی خود که انقلاب اسلامی آن را برای آن‌ها گشود حاضر نشدند و از آن طرف حتما متوجه شده‌اید که سرداران و فرمانده‌هان میدان به خوبی می‌فهمند برای مردمی بزرگ و عظیم می‌جنگند و نه برای گروه و حزبی خاص و این‌جاست که این سرداران و فرمانده‌هان حاضرند سال‌ها برای این مردم بجنگند و از آن طرف مردمِ ما در خیابان ایستاده‌اند تا ایران شرایط خود را بر جبهه‌ استکبار تحمیل کند و این است زیباترین زندگی همراه با نظر به شهادت. https://eitaa.com/hosein_darabi/42006   موفق باشید

نمایش چاپی