بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
12303

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز: بنده جهت بارداری همسرم مقداری پول نذر کرده ام که در راه خیر صرف کنم، اکنون که همسرم باردار شده آیا در راه ساخت مسجد که قسمت کوچکی از تکمیل مسجد را شامل شود صرف شود بهتر است یا در راه کمک به فقرا و یا در راه خرید قسمتی از جهیزیه یک دختر مستمند و فقیر؟ می خواهم در راهی این پول صرف شود که آثار و برکات آن مادام العمر و حتی بعد از مرگ هم شامل حالمان شود و هر لحظه ثواب برایمان ثبت شود، به قول خودتان در جلسه ای که در مورد رزق بود می خواهم این پول در راهی صرف شود که تلف نشود و بهترین نتیجه را داشته باشد، لطفا بنده را راهنمایی کنید که در کجا این پول مصرف شود و یا اگر شما راهی غیر از اینها که بنده گفتم سراغ دارید به بنده امر کنید تا همان کار را انجام دهم. ممنون موفق باشید
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همه‌ی این امور از جمله خرج‌کردن در کارهای فرهنگی خوب است. خودتان ببینید کدام یک از این امور وقتی با آن روبه‌رو می‌شوید، ضرروری‌تر است. موفق باشید

8741

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
به نام خدا با سلام و عرض تبریک عید مبعث استاد گرامی! مگر نه این است که 84 خبره‌ی مورد اعتماد مردم به این نتیجه رسیده‌اند که آقای خامنه‌ای آگاه‌ترین فقیه زمانه است پس چه معنا دارد که چندین فقیه دیگر هم عرض اندام کرده و در لوای مرجعیت عملاً دعوی رهبری جامعه را داشته باشند؟ تا آنجا که یکی سپاه با به تبعیت از مرجعیت (نه رهبری) توصیه می‌کند یکی آن‌قدر که به دیدار مراجع می‌رود به دیدار رهبر نمی‌رود دیگری با وجود حمایت‌های رهبری، مخالفت مراجع کافی است تا تکفیرش کنند و منحرفش بنامند! و حتی کسی هم این وسط پیدا می‌شود که به رهبری غلط می‌کنی و بی‌سواد می‌گوید چون از نظر امام خامنه‌ای اصرار به بلند گریستن و حتی بلند صلوات فرستادن در مراسم عزادرای لازم نیست و حتی نباید باشد! ما ولایت فقیه داریم یا فقیهان؟ آیا در زمان حیات امام حسن(ع) امام حسین (ع) هم امامت می‌فرمود؟ چه معنا دارد که رییس دولت دهم حق دیدار مرجعیت را نداشت ولی مطابق اخبار دختران موسوی به راحتی به دیدار ایشان می‌روند؟ (نظر به اینکه هم پاسخ نامه‌ی قبلی بنده و نیز برخی از دوستان با مشکل فونت روبرو بود ممنون می‌شوم جواب را به صورت عکس یا طوری که به مشکل نخورد ارسال فرمایید زیرا با وجود تمامی تنظیمات مشکل بر طرف نشده است)
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: خیلی متوجه منظورتان نشدم. در هر حال ولیّ فقیه به عنوان حاکم اسلامی وظایفی دارند و هیچ فقیهی بنا به فتوای خود فقها حق دخالت در حاکمیت حاکم اسلامی را ندارد ولی به عنوان دلسوز‌های جامعه چقدر خوب است که نظراتشان اظهار شود و مورد توجه قرار گیرد و همه مواظب‌اند به فقها و مراجع احترام بگذارند. زیرا سایر فقها هم انقلاب را از خودشان می‌دانند و نسبت به آن احساس مسئولیت می‌کنند و این خیلی مثبت است. اگر هم کسی پیدا شود که بخواهد با نظام مقابله کند که تکلیفش معلوم است و نه‌تنها نظام، که مردم نیز وظیفه دارند به او پشت کنند. موفق باشید
8404

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
در یادداشت ویژه رجب فکر کنم میرزا جواد ملکی تبریزی درست باشه
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: بنده در متنی که داشتم این‌طور ملاحظه کردم. اگر متن مطمئنی در این مورد در اختیار جنابعالی هست، بفرمایید تا تصحیح کنم. زیرا آن عالم فاضلی که قضیه را نقل می‌کنند محل این سخن را مدرسه‌ی «نیمآورد» اصفهان تعیین می‌کنند. موفق باشید
5777

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز. بنده مباحث شما را دنبال می کنم و به لطف خدا بسیار برایم مفید بوده است و از این رو از خدا شاکرم که خود، با لطف بی بدیلش ، آشنایی با شما را سر راه من گذاشت و از خداوند برای شما طول عمر همرا با تهذیب و تعلیم و عاقبت به خیری می خواهم.استاد در مباحثتان اشاره داشتید کسی نباید به دنبال کسب احترام مردم باشد؛ استاد عزیز، من دنبال کسب احترام نیستم اما از اینکه به من بی حرمتی شود واقعا ناراحت می شوم؛خصوصا در خانواده. یعنی چون فرزند بزرگتر هستم بسیار می رنجم که خواهر و برادرم بهم بی حرمتی کنند و می ترسم این قضیه باب شود و اگر یکی شان این کار را کرد بقیه هم انجام دهند. استاد، اول بفرمایید این موضوع طبیعی است؟ثانیا اگر نه چه کنم که این گونه نباشد؟استاد من می دانم عزت حقیقی دست خداست؛ منتهی وقتی اعضای خانواده بهم بی حرمتی میکنند می رنجم و به آنها می گویم که رنجیدم و وقتی عذرخواهی کنند از دلم بیرون می رود(البته نکته ای هست و آن اینکه گمان نکنید من کار به خصوصی می کنم که در معرض بی حرمتی قرار گیرم). ممنون میشوم مرا راهنمایی فرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: بنده خود را در جواب به این نوع سوالات صاحب نظر نمی دانم ولی با توجه به این امر. شما باید مواظب باشید کاری نکنید که بهانه‌ای جهت بی‌احترامی آن‌ها شود و اگر هم آن‌ها برخورد سبک کردند بگویید از شما چنین انتظاری را نداشتم. با این‌همه، مسئولیتی در مقابل بی‌احترامی آن‌ها نسبت به خودتان ندارید و از جهتی باید غنیمت شمرد چون به همان اندازه مزاحم شما نیستند چون روی شما حساب نمی‌کنند تا مزاحمتان شوند. موفق باشید
5344
متن پرسش
به نام خدا با عرض سلام و قبولی طاعات و عبادات شما استاد عزیز اینجانب دو گزیده از بیانات مقام معظم رهبری پیرامون نگرش اسلم و غرب به علم می آورم. 1-"... ما می بینیم که در زمینه های مختلف تحقیق و پژوهش و رسیدن به نظریه در دنیای مادی و دنیای غرب، مبنای قابل قبول و مورد اعتمادی نبوده... نگاه اسلام به انسان، به علم، به زندگی بشر، به عالم طبیعت و به عالم وجود، نگاهی است که معرفت نوینی را در اختیار انسان می گذارد. این نگاه، زیربنا و قاعده و مبنای تحقیقات علمی در غرب نبوده. تحقیقات علمی در غرب، در ستیز با آنچه آن را دین می پنداشتند، آغاز شده...پایه و مبنای علوم انسانی ای که امروز در غرب مطرح است، از اقتصاد و جامعه شناسی و مدیریت و انواع و اقسام رشته های علوم انسانی، بر مبنای یک معرفت ضددینی و غیردینی و نامعتبر از نظر کسانی است که به معرفت والا و توحیدی اسلامی رسیده باشند..." بیانات رهبر معظم انقلاب پس از سخنان اساتید 26/9/83 2-"...علم که دیگر مادی و معنوی ندارد؛ علم، علم است. علم، معرفت است؛ علم، عزیز و شریف است، گوهر است. علم آن چیزی است که انسان باید دنبال آن باشد؛ چشم باز انسان در حرکت است. همه جا باید دنبالش برویم. شما ملاحظه می کنید و می بینید که دیگران رفتند..." بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با رؤسای دانشگاه سراسر کشور، 6/12/1376 در بیانات اول عنوان می شود که علم غربی از لحاظ تفکر دینی و توحیدی بر مبنای درستی تولید نشده است. اما در بیان دوم عنوان می شود که هر علمی شریف است. 1)اگر هر علمی شریف است پس تولید علم بر مبنای تفکر توحیدی چه معنایی می دهد؟ 2)آیا بحث علم دینی که در نزد تعدادی اساتید دانشگاهی مطرح است (امثال دکتر داوری، دکتر گلشنی و...) منتفی می شود؟ 3)یا اینکه ایشان در بیانات خود به دو جنبه ی متفاوت از علم اشاره کرده اند یعنی جهانبینی بر گرفته از علم در بیانات اول و اکتشافات علمی در بیان دوم. با سپاس فراوان اینجانب را راهنمایی فرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مستحضر هستید که واژه‌ی علم هم در مورد علوم انسانی به‌کار می‌رود و هم در مورد علوم تجربی. رهبری عزیز مبنای علوم انسانی را در غرب ضد توحیدی می‌دانند ولی در مورد علوم تجربی می‌فرمایند، علم که دیگر مادی و معنوی ندارد. به نظر بنده ایشان از این طریق تلاش دارند کشور را در علوم تجربی از عقب‌ماندگی تاریخی نجات دهند بعد از آن است که باید در یک بازخوانی مجدد آن علوم را از مبنای پوزیتیویسمی که آقای دکتر گلشنی می‌فرمایند، رهانید و تا با تغییر نگاهی که دکتر داوری بر آن تأکید دارد، علم از نفسانیت و سوبژکتیویته فاصله بگیرد. موفق باشید
3074

تکرارسوالبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی باعرض سلام و ادب من برای دومین بار این سوال را ارسال می کنم چراکه هنوز جوابی دریافت نکرده ام. میخواستم راهنمایی بفرمایید که آبا با توجه به بحث هایی که پیرامون شوم بودن ماه صفر بیان می شود آیا فرزند دار شدن (بسته شدن نطفه) در این ماه می تواند تاثیر منفی روی فرزند داشته باشد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: بنده قبلاً هم جواب این سوال را عرض کردم که تا آن‌جا که بنده اطلاع دارم هیچ اشکالی پیش نمی‌آید. موفق باشید
2906
متن پرسش
سؤال20: انسان به بعضی قضایا علم حصولی دارد مثل این که: «دیروز درد داشتم»، و به بعضی قضایا علم حضوری دارد مثل این که «الآن درد دارم». پس می‌شود انسان به یک قضیه علم حضوری داشته‌باشد بدون این که نظر به موضوع و محمولش داشته‌باشد. حال سؤال ما این است که: آیا مبادی یک فکر، لزوماً از جنس قضیه و تصدیق است (البته لابشرط نسبت به این که نظر به موضوع و محمولش بشود یا نشود)؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: همان‌طور که عرض شد مبادی اعم از آن‌که مبادی عقل نظری باشد، مثل امتناع اجتماع نقیضین و یا مبادی عقلی عملی باشد، مثل سیره‌ی انسانی که او را به عنوان مبادی پذیرفته‌ایم، در هر دو صورت آن مبادی یک تصدیق درونی و حضوری است و در این‌جا بحث موضوع و محمول معنا نمی‌دهد، هرچند از این به بعد می‌توان بر مینای آن‌چه در درون تصدیق کرده‌ایم – در عقل نظری و عملی – قضایایی را شکل دهیم و موضوع و محمول بسازیم و استدلال کنیم. ملاحظه کرده‌اید که ما مبنای عقل عملی را ابتداء و بالذات انسان معصوم می‌دانیم و در ذیل آن انسان، انسان‌هایی را که یک نحوه اتحاد با امامان دارند، می‌پذیریم. موفق باشید
2218

اعجاز قرانبازدید:

متن پرسش
چند دلیل محکم و خارج از ادیان بیاورید که نشان دهد قران کلام خداست؟ زیرا که تمام وحیات و فرشتگان نزد قاره های دیگر مثل آمریکا و استرالیا نبوده است و از 1400 سال پیش اثری از خدا و فرشتگتن آنچنان که قبل بوده است نیست و در طول تاریخ اسلام هیچگاه کشور ها را در صلح و یکدلی ندیده ایم البته این در مورد تنها دین اسلام نیست و در تمام ادیان این دیده می شود . این چه رسالتی است که آن را سرانجام خوبی نبوده است.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: قرآن میفرماید: «وَ اِنْ کُنْتُمْ فی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه» اگر در معجزهبودن آنچه بر بندهی ما نازل شده شک دارید، سورهای به مانند آن بیاورید. مبنای برهان این است که یا بهواقع او پیامبر است و این آیات از طرف خدا بر او نازل شده، و یا پیامبر نیست و با استعدادهای بشریاش این آیات را تنظیم کرده. در حالت دوم از آن جهت که بشر است این آیات را آورده، پس شما هم که بشر هستید، مسلم اگر همهی شما جمع شوید میتوانید یک سوره مثل سورههای این قرآن بیاورید و اگر نمیتوانید، معلوم میشود که او از جنبهی بشریاش به چنین توانایی نرسیده، پس پیامبر خدا است. در رابطه با معجزه بودن قرآن نمونه هایی در ذیل؛ مورد اشاره قرار میگیرد: 1 - از نظر فصاحت و بلاغت: قرآن از نظر هندسهی کلمات و نظم خاصی که کلمات دارند، نه سابقه دارد و نه لاحقه، به طوریکه نه تا آن زمان بشریت با این ترکیب و نظم سخن گفته و نه بعد از آن انسانها توانستند از آن تقلید کنند و با آن نظم و هندسه سخن بگویند. قرآن دارای آهنگی خاصی است که در عین دارا بودن مفاهیم معنوی، بدون تکلف و تصنع، عالیترین معانی را در عالی‌ترین قالب‌های لفظی اظهار میکند به طوریکه معلوم نیست الفاظ تابع معانیاند است و یا معانی تابع الفاظ. قرآن در زمانی به صحنه آمـد و مبـارز طلبیـد که اوج تکامـل فصاحت عرب بود . از آن عجیبتر بعد از آمدن قرآن نیز سخن رسول خدا و حضرت علی در عین فصاحت زیادی که دارد، اصلاً شکل و هندسهی قرآن را ندارد. و این مبارزه طلبی هنوز هم به قوت خود باقی است، مضافاً اینکه تا حال کسی نیامده بگوید؛ قبل از قرآن چنین کلماتی به این شکل در فلان کتاب بوده است، همچنانکه کسی نیامده بگوید؛ من مثل آن را آوردهام و اتفاقاً هرچقدر انسان فصیحتر باشد بیشتر متوجه میشود که فصاحت قرآن از نوع فصاحت بشر نیست. همچنانکه جادوگران متوجه شدند کار حضرتموسی از نوع سحر نیست. 2- از نظر عُلوّ معنی و محتوی: بیگمان مطمئنترین راه برای شناخت حقیقت قرآن، رجوع به متن قرآن و تأمل در توصیفها و تعبیرهای آن در بارهی خود میباشد، توصیفهایی از قبیل «هُدیً للنّاس»، «هُدیً للمتّقین»، «تبیاناً لکلّ شَیئ»، «حکیم» و «فرقان» که همه حکایت از آن دارد که وقتی میفرماید: اگر میتوانید مثل آن را بیاورید، یعنی آن چیز مثل قرآن از حیث هدایتگری و آوردن معارف هدایتگر و از حیث مطالب حکمتآمیز، همسنگ دانشهای قرآن باشد و از این زاویه بشر را به آوردن چنین اندیشه‌هایی در حد قرآن دعوت میکند. جامعیت و کمال قرآن بدین معنی است که قرآن مجید تمامی مواد و مصالح علمی جهت رسیدن انسان به سعادت فردی و اجتماعی را دارا است و با معارف خود رابطهی انسان با «خدا»، «خود»، «انسانهای دیگر» و با «جهان» را تبیین میکند و همهی این معارف دارای سطوح و لایههای متکثر هستند و در آن برای هرموضوعی بطنها وجود دارد. در پایینترین سطح با مردم عادی صحبت میکند و هرچه مخاطب خود را دقیق بیابد، بطنی از بطون خود را برای او میگشاید و آوردن سورههایی با این حدّ از علوّ در معانی به هیچوجه در حدّ بشر نیست. انسانی که قرآن طرح میکند در وسعتی قبل از تولد تا بعد از مرگ دارد و دستورات قرآن همهی ابعاد این انسان را با همهی دقایق روحیاش فرا گرفته، در حالی که انسان معرفی شده از راه حس و اندیشهی بشری در میان دو پرانتز (تولد) تا (مرگ) قرار دارد. در قرآن همهی اصولِ معارف قرآن از توحید استنتاج شده و سپس گسترش یافته و به صورت اخلاق و عقاید و احکام در آمده به این معنی که هر حکمِ فرعیِ آن اگر تحلیل شود به «توحید» باز میگردد و توحید نیز اگر تفریع و باز شود، همان احکام و مقررات فرعی را تشکیل می دهد. میفرماید: «کِتابٌ اُحْکِمَتْ ایاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکیمٍ خَبیر» قرآن کتابی است با آیات محکم که سپس به صورت تفصیل درآمده، یعنی این کتاب با آیات متعدد دارای غرض واحدی است که وقتی به تفصیل در آید، در یک مورد به صورت «اصول دین» و در مورد دیگر به صورت موضوعات «اخلاقی» در میآید و در جای خود به صورت احکام شرعی ظاهر میشود، به این معنی که هرچه نزول کند و از اصل به فرع برسد از آن غرض اصلی خارج نمیشود و از مسیر توحیدیِ خود عدول نمیکند. به عنوان مثال: توحید خدا در مقام اعتقاد عبارت است از اثبات اسماء حسنی و «صفات علیایِ» الهی و در مقام اخلاق عبارت است از دارا شدن اخلاق کریمه مثل رضا، شجاعت،... و دوری از رذایل و همان توحید در مقام اعمال عبارت است از به جاآوردن اعمال شایسته و پرهیز از محرمات و رعایت حلال و حرام. همهی اینها به توحید برمیگردد و انسان را به توحید میرساند زیرا آیات قرآن یک جهت وحدت دارند و یک جهت کثرت، از جهت صدور از طرف خدا به سوی بشر، سیری از وحدت به سوی کثرت را دارا میباشند ولی از جهت سیر از طرف انسان به سوی خدا، سیر از کثرت به وحدت را دارا هستند. قرآن کتاب انسان شناسی است، اما آنگونه که خدا انسان را آفریده و در همان راستا انسان را تفسیر میکند تا انسان از خود بیگانه نشود، به طوریکه در تمام فرهنگ بشر– و نه در فرهنگ انبیاء – انسان در حدّ سورهی والعصر مطرح نیست، و اندیشهی بشر نسبت به انسان به اندازهی تبیینی که یک سورهی کوچک قرآن در مورد انسان دارد گسترش ندارد. قرآن پیوند با خدا را در همه‌ی شئون زندگی جریان می دهد و انسان را در حد یک باور تئوریک متوقف نمی کند، بلکه خدای حاضر و محبوب را معرفی مینماید که می‌توان به او نزدیک شد و با او انس گرفت. مرز ایمان و شرک در آن است که انسانِ موحد توانسته است حقیقت وَحدانی عالم را در هر مخلوقی بیابد و انسان مشرک پدیدههای عالم را مستقل از حقیقت وحدانی مینگرد. 3- اعجاز قرآن از جهت نبودن اختلاف در آن: قرآن در طول 23 سال بر پیامبر خدا نازل شد، آن هم در شرایط اجتماعی و روحی متفاوتی که برای رسول خدا پیش می‌آمد، بدون آن که رسول خدا پیشنویسی داشته باشد و یا پس از نزول آن به و حکّ و اصلاح آن بپردازند با این همه هیچگونه تناقض و اختلافی در میان مطالب آن نیست، هرگز کسی ندید که مثلاً پیامبر یادداشتی داشته باشند و مطابق آن یادداشت آیات را قرائت کنند و یا طوری آیات را بخوانند که بعداً معلوم شود یک کلمه را اشتباه گفته‌اند و بخواهند آن را تصحیح کنند، آن هم آیاتی که قبلاً هیچکس چنین کلماتی در هیچ کتابی نگفته بود و بعداً هم کسی نیامد بگوید شبیه آن کلمات در کتابهای رومیها و یا ایرانیهای متمدن آن زمان دیده شده. قرآن طوری است که آیهای مفسر آیهای دیگر و مجموعهی آن شاهد بر مجموع آن است و در عین تنوع - حتی در یک موضوع – وحدت نگاه کاملاً درآن حاکم است. مثلاً در مورد عبادت و یا تقوا هزاران نکته‌ی متنوع دارد ولی همه با یک بینش و یک جهت و یک نگاه. خودِ قرآن میفرماید: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیراً» آیا این منکران قرآن در قرآن تدبّر و تفکر نمیکنند تا متوجه شوند اگر از طرف غیرخداوند صادر شده بود، حتماً در آن اختلاف و تضاد مییافتند زیرا: اولاً : فکر انسان دستخوش تحول و تکامل است ، و در آخر عمر عموماً اشتباهات اول را ندارد. ثانیاً: افکار انسان در طول زندگی تحت تأثیر حالات متفاوت روحیاش قرار دارد و سخنانش هماهنگ آن حالات، متفاوت و بعضاً متضاد خواهد بود. ثالثاً: کسی که کارش بر دروغ باشد در طول عمر حتماً به تناقض و اختلاف میافتد، در حالیکه هیچکدام از موارد بالا در قرآن نیست و یگانگی و وحدت کاملی بر آن حاکم است. 4- اعجاز قرآن از نظر جاذبه: قرآن در معرفی معنی حیات و آزادشدن از اسارت نفس و خرافات آنچنان سخن میراند که انسان به هیچوجه آن را از جان خود جدا نمیبیند و بهخوبی جذب آن میشود. قرآن انسان را بر عقدههای درونیاش پیروز میکند، مرگ را برایش معنی مینماید، او را دعوت به تدبر در آیاتش میکند، میگوید: «اَفَلا یَتَدَبَّروُنَ الْقُرانَ اَمْ عَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها» آیا تدبّر در قرآن نمیکنند و یا بر قلبهاشان قفل زده شده است که حقایق آن را نمیفهمند؟ به همین جهت عقل انسان در حین تدبّر در قرآن از عمق جان، حقانیت آن را تصدیق می کند و خودِ قرآن شرط تشخیص حقانیت خود را تدبّر در خودش قرار داده است. آیا تا حال دیدهشده کسی در قرآن تدبّرِ لازم را کرده باشد و برای او در حقانیت آن ذرهای شک باقی بماند؟ و یا بیشتر کسانی گرفتار شک نسبت به قرآن هستند که از دور و بدون تدبّر در آن نظر میدهند؟ 5 - اعجاز قرآن از نظر اخبار غیبی: آن واقعه‌هایی که در حین نزول قرآن با فکر بشری درستی و نادرستی آن معلوم نبود در قرآن مطرح شده به طوریکه بشر پس از سالها به درستی آن پیبرده است مثل: پیشبینی غلبه‌ی روم بر ایران در شرایطی که در آن زمان چنین غلبهای به ذهنها هم خطور نمیکرد. حفریات باستانشناسان، که پس از سال‌ها داستان حضرت یوسف و طوفان حضرت نوح و قوم سبأ را تأیید کرد. و یا اینکه قرآن برای فلک، مدار قائل است، برعکسِ پیشینیان که فلک را جسم مدوری می دانستند که ستارگان در آن میخکوب شدهاند ولی بعدها معلوم شد که ستاره‌ها دارای مدار هستند و در مدار خود در گردش‌اند. 6- اعجاز قرآن از نظر وسعت معارف و پهناوری مطلب: از طریق کسی که برتری فوق العاده‌ای از نظر اطلاعات نسبت به دیگران نداشت و در محیطی آنچنان محدود زندگی می‌کرد که مثال زدنی است و از آن طرف ثلث آخر عمرش تماماً مشغول جنگ با دشمنان دین بود، چنین قرآنی با این وسعتِ علمی و دقت روحی مطرح شود حکایت از آن دارد که از طرف خدای حکیم و علیم بر او نازل شده. دکتر واگلیری میگوید: «کتاب آسمانی اسلام نمونهای از اعجاز است... قرآن کتابی است که نمیتوان از آن تقلید کرد... چطور ممکن است این کتابِ اعجاز آمیز کار محمد باشد؟ در صورتی که او یک نفر عرب درس ناخوانده بوده است... ما در این کتاب مخزنها و ذخایری از دانش میبینیم که مافوق استعداد و ظرفیت با هوشترین اشخاص و بزرگترین فیلسوفان و قویترین رجال سیاست است».موفق باشید.
1372

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد عزیز وبا تشکر بسیار از زحمات شما به دنبال سوال 1304 می خواهم بپرسم آیا برای چنین هدفی که شما هم فرمودید خوب است لازم است من در فقه واصول مثل روال حوزه فعالیت کنم یا اینکه سطح کمتری را باید بیاموزم وبیشتر به کارهایی که مربوط به این هدف است گرایش نشان بدهم. علامه بر اینکه بنده علاقه شدیدی به علوم عقلی وتفسیر دارم وبه فقه رغبت چندانی تا به حال نتوانستم نشان دهم با اینکه در کارهای علمی اصلا انسان کم حوصله ای نیستم با بعضی از اساتید هم که مشورت کردم گفته اند فقه واصاول را کمتر بخوان وبه علایق خود بپرداز ولی نظر شما برایم بسیار مهم است. بسیار ممنون اجرشما با آقایمان امام زمان علیه السلام.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: به نظر بنده در هر حال باید یک روحانی فقه و اصول را خوب و عمیق بخواند، در بقیه‌ی دروس هم آن فقه و اصول به کمکش می‌آید. موفق باشید
971

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام. افرادی که شغلشان نیاز به تمرکز بالا و فکر زیاد دارد (از قبیل شغل برنامه نویسی کامپیوتر) در رابطه با دائم الحضور بودن در محضر خداوند منان و اینکه پیوسته خدا را به یاد داشته باشند، مشکل دارند و در روز به طور معمول 7-8 ساعت را در غفلت به سر می برند. لطفا اگر راهی برای رفع این مشکل سراغ دارید بفرمایید. (هدف این است که با حضور دائم در محضر خداوند، مشمول آیه شریفه "رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصلوه " شوند) با تشکر فراوان
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی اگر تجرد نفس انسان از طریق معارف عالیه و تزکیه‌ی لازم شدید شد به مرحله‌ای می‌رسد که کاری او را از کاری باز نمی‌دارد و در طول آن که ذهن و عقلِِ ریاضی مشغول محاسبات است، قلب در محضر خدا است. مولوی در وصف رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه» می‌گوید: «آن یکی نقشش نشسته در جهان.... آن دگر نقشش چو مه در آسمان» سعی کنید در کنار تدبّر در معارف الهی و تدبّر در قرآن، نوافل را انجام دهید به‌خصوص نافله‌ی شب را. إن‌شاءالله نفس شما به مقام جمع می‌رسد و در عین حضور در ساحتی از حضور در ساحت دیگر غافل نجواهد بود. موفق باشید
759

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
آیا رابطه ای بین غدیر وظهور از نظر ولایت پذیری هست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: وقتی امکان ولایت حضرت مولی‌الموحدین«علیه‌السلام» بر اساس غدیر فراهم نشد، ظهور حقیقت به زمان مناسب خود منجر خواهد شد تا مردم به مرحله‌ای برسند که بتوانند خود را در محضر ابعاد غیبی امام معصوم حاضر ببینند و غدیر در ولایت مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه»ظهور کامل می یابد. إن‌شاءالله. موفق باشید
611

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام بر استاد عزیز بنده جزوه مربوط به مجسمه و تندیس شما را مطالعه نمودم و بخوبی از حرام بودن ساخت و فروش مجسمه آگاه شدم ضمن روایاتی که صراحتا بیان میداشتند جایی که در آن مجسمه و سگ می باشد از نور ملائکه الهی و دریچه های عالم غیب محروم است ، لطفا توضیح دهید آیا این اثر مربوط به عروسک و تندیس های کودکانه نیز میشود یا خیر؟ چراکه این اسباب بازی ها نیز تا سنین بزرگسالی برخی انسانها را از انس با ملکوت عالم باز میدارند!! و در اکثر منازل نیز موجود هستند! اصلا آیا در زمان اهل البیت علیهم السلام این نوع عروسک ها مرسوم بوده اند؟ و آیا این تصویر گری در مجسمه سازی شامل معنای تصویر گری در نقاشی ها و کارتونهای کودکانه و عکس ها نیز میشود ؟ لطفا توزیح مبسوط ارائه فرمایید. با تشکر فراوان اجرکم عندالله
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: در مورد عروسک بین فقهای عظام تفاوت نظر هست، احتیاط آن است تا آن‌جا که ممکن است در خریداری و نگهداری عروسک برای کودکان افراط نکنیم. ظاهراً در زمان اهل‌البیت«علیهم‌السلام» مرسوم نبوده. از نظر فقهای حاضر تصویرگری، حرمت مجسمه‌سازی را ندارد ولی باز اگر کسی بخواهد جانب احتیاط را نگهدارد بهتر است از کشیدن تصویر انسان یا حیوان خودداری کند. موفق باشید
28391
متن پرسش
سلام استاد: یک فیلم پنج دقیقه ای از یک دانشمند فیزیک به نام «پرفسور جرالد شودر» تماشا کردم که قصد داشت از طریق فیزیک خدا را اثبات کند. نمی‌دانم فیلم را دیده اید یا نه؟ اما مسائل جالبی را بیان می‌کند. خواستم ببینم نظر شما چیست؟ آیا به جز زبان فلسفه و خدای فلسفی می‌شود با فیزیک و یا علوم دیگر خدا را اثبات کرد و در آن سیر کرد؟ (هرچند می‌دانیم انس با خدا غیر از اثبات آن است) بخشی از صحبت های ایشان؛ جهان می‌تواند از هیچ مطلق خلق شود به شرط آنکه نیروهای طبیعت پیش از آن وجود داشته باشند. این قوانین فیزیک خودشان مادی نیستند بلکه بر روی ماده عمل می‌کنند، و قادرند که ماده را از هیچ مطلق خلق کنند. و پیش از این زمان و شروع جهان وجود داشته اند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد بحمداللّه در سال‌های اخیر علمای فیزیک از الهی‌دانان جلو افتاده‌اند و موارد خوبی در این رابطه در دنیا به چشم می‌خورد و از جمله‌ی آن‌ها استاد عزیز و گرانقدر کشور خودمان جناب دکتر گلشنی است که قدر او هنوز شناخته نشده است. لااقل خوب است رفقا بعضی از نوشته‌ها و گفته‌های ایشان را دنبال کنند تا ملاحظه نمایند چگونه وقتی علم فیزیک، خود را محدود به تجربه‌های مادی نکند؛ چه افقی در مقابل انسان می‌گشاید. موفق باشید

15588

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: من مدیر یکی از حوزه های علمیه خواهران هستم. می خواستم بپرسم چگونه می توان اقتدار مدیریتی را با داشتن اخلاق جمع کرد؟ من کلاس اخلاق دارم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با مخاطبان خود یعنی طلاب در میان بگذارید که آن‌چه به عنوان جدّیت در نظمِ نظام مدیریت إعمال می‌کنید، به معنای بی‌تفاوتی نسبت به عواطف آن‌ها نیست، بلکه این جدّیت‌ها است که افراد را بزرگ و بزرگ‌تر کرده است و نمونه‌اش مدیریت امثال آیت اللّه قدوسی‌ها در مدرسه‌ی حقّانی دیروز و شهیدینِ امروز است و حاصل آن بهترین طلاب در تاریخِ این انقلاب می‌باشد. نامه‌ی حضرت علی«علیه‌السلام» به مالک اشتر در این راستا؛ راهنمای خوبی است. موفق باشید

15565

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: چه لزومی داشت که خداوند متعال جریان فراموش کردن ماهی را در داستان حضرات موسی (ع) و خضر (ع) ذکر کنند. می شد مثلا بعد از ذکر آیه ۶۰ به آیه یافتن حضرت خضر (ع) اشاره کنند و از گفتن فراموشی ماهی صرف نظر کنند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رازهایی در این قضیه بوده است که از طریق وقوع امر غیر عادی، متوجه‌ تصرف آن ولیّ خدا یعنی حضرت خضر بشوند. عرایضی در این رابطه در تفسیر سوره‌ی کهف شده است. اصل بحث بر روی سایت هست. موفق باشید

14826
متن پرسش
سلام: در بحث حرکت جوهری قائل شدید به اینکه چون ذات عالم در حرکت است هر لحظه ایجاد و اعدام هست و اشاره فرمودید که چون فیض وجود هر دم می رسد و دم دیگر فیض دیگری هست حرکت هم در آن بعد حرکت دیگری است و گفتید حرکت هر دم اعدام و ایجاد می شود. سوال 1: حضرت استاد اگر این باشه که دیگه حرکت نمیشه و اتصالی در بین نیست چون هر لحظه آن اول نابود و آن دوم ایجاد شده و اعدام و ایجاد که نمیشه اسمش رو گذاشت حرکت صرفا خلق مدام هست خلق هایی در عرض هم اما بدون فاصله محسوس سوال 2: طبق این تعریف حرکت متشکل از انات میشه نه یک واحد اتصالی. آقای ابراهیمی دینانی هم معتقد به این نوع تعریف نمی شد یعنی حرکت جوهری رو تا اونجا که یادمه اعدام و ایجاد نمی گرفت. سوال 3: اینکه آیا می تونیم بگیم در اثر حرکت جوهری بدن مادی سالک الی الله میتونه به یک حالت نیمه تجردی دست پیدا کنه مثل بدن معصومین که سایه نداشته طبق روایات، حالا قبل از تجرد کامل بدن البته.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جای تبدیل قوه به فعل در موضوع حرکت جوهری نباید گم شود و از طرفی چون ذاتی است که عین حرکت است، اتصال همواره در صحنه است و چون در این حالت قوه‌ها به فعلیت می‌رسد، عملاً اشتداد جوهر در میان است و نه اعدام و ایجاد، که در حرکت‌های عرضی مطرح است 2- در بحث حرکت جوهری عرض شده است تا یک قوه هم هنوز در میان است، ماده با تمام خصوصیات ماده در میان است. موفق باشید 

14483
متن پرسش
با سلام خدمت شما استاد عزیز: جدیدا حرفهای در مورد آیت الله نمر می زنند که ایشان در برخی از اظهار نظرهای خود درباره بشار اسد گفته که ایشان ظالم است و هرکه از بشار اسد دفاع کند او هم ظالم است. نظرتان در مورد این حرف چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً این سخنان را در ابتدای امر فرموده‌اند ولی بعد که مشخص شد جریان سوریه، جریان مقابله با بشار اسد نیست، بلکه جریان از بین‌بردنِ یکی از جبهه‌های مقاومت است؛ موضع ایشان تغییر کرده. موفق باشید

13754

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: طلبه ای هستم 41 ساله. بیست سال است طلبه ام و از اول طلبگی تقریبا هیچ گناهی نکردم. و از زمینه های گناه هم فرار کرده ام. بعضا عنایاتی هم به من شده است. دائم به قبض و بسط زنده ام به حمدلله. تقریبا تمام عرفان نظری را خواندم. الان بین فصوص و فتوحات مطالعه دارم. از مباحث اخیر شما هم استفاده برده ام. کتاب رساله الولایه و مصباح الهدایه که شرح فرمودید. کل المیزان را یکبار اجمالی خوانده ام. یکبار هم بعضی سوره ها را تفصیلا خواندم. اسفار را سه بار مطالعه کردم و از محضر استاد جوادی استفاده زیادی بردم. اینها را خدمت استاد عرض کردم تا موقعیتم را درک کنید و راهنماییم کنید. وگرنه قصد دیگری نداشتم. وگرنه هم بنده می دانم و شما هم بهتر از بنده می دانید که همه اینها هم او نمی شود. گرچه کمک می کند. دانایی است نه دارایی به قول خودتان. حال سوالی دارم: احساس می کنم دیگر نمی توانم بالاتر بروم. احساس راکد بودن در سیر می کنم. گرچه فیوضات می رسد ولی بعد از این بیست سال که اکثر مستحبات را هم ملکه خود کردم. تمام رذایل را با کمک اساتید از بین بردم. گناه را هم اصلا فکرش را نمی کنم. فقط الان نمی دانم ادامه راهم را بی استاد می توانم طی کنم یا نه؟ راهنمایی بفرمایید
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌که می‌فرمایید احساس راکدبودن می‌کنم، در این سیر این حالت، حالتِ به تکوین‌رسیدن است که جناب خواجه عبداللّه انصاری مثلاً در مورد «حال» می‌گوید: از جلوات شهود الهی است در دیدن حقایق، و راهِ باقی‌ماندن آن «شهودُ الحقيقةِ لا كسباً، و رفضُ الدَعْوَى لا علماً، و البقاءُ مع نورِ اليقظةِ لا تَحَفُّظاً.»

استقامت احوال، استقامت در شهود حقیقی است که کسباً به‌دست نیامده و سعی کند آن شهود و آن برق بماند و یا لااقل زود نرود و نیز در استقامت احوال ادعا را بردارد ولی نه به صورت علمی. طوری شود که از حالش بجوشد که ادعا نکند و به حسب حال رفض ادعا کند و نیز در استقامت احوال بر نور یقظه باقی باشد ولی نه از سر تکلّف بلکه به اقتضای همان حال. رویکرد سالک باید در این مرتبه چنین باشد که حال را که شهود حقیقت است و به سراغ او آمده حفظ کند، و در ادامه‌ی این استقامت در آن حالِ خوش معنوی، نظر به خود نداشته باشد تا دعوی نقش‌داشتن در این امر بکند و این غیر از آن است که از نظر علمی خود را متذکر کند که همه‌چیز از آن خدا است و من هیچ‌کاره‌ام. در حضوری قرار گیرد که «إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّه»(آل‌عمران/154) و در ادامه باقی بماند به آن نور یقظه که در ابتدا بدان منور شد و از این طریق خود را از هر غفلتی محفوظ بدارد. البته به وقتش این موضوعات بیشتر روشن می‌شود. لذا پیشنهاد می‌شود منازل‌السائرین را با شرحی که جناب حجت‌الاسلام و المسلمین استاد یزدان‌پناه داده‌اند، دنبال کنید. موفق باشید

13439
متن پرسش
سلام: در تاريخ 19/9/1379 رهبري در ديدار اعضاي‌ شوراي‌ عالي‌ انقلاب‌ فرهنگي‌ فرمود: «دولت‌ ديني‌ با دين‌ دولتي‌ متفاوت‌ است‌ و دولتي‌ كه‌ مبناي‌ مشروعيتش‌ دين‌ است‌ بايد براي‌ حفظ دين‌ و فرهنگ‌ مردم‌، بدون‌ هراس‌ از جوسازي ها با استفاده‌ از شيوه‌هاي‌ لازم‌ به‌ وظايف‌ خود كاملا عمل‌ نمايد.» و در تاريخ 19/9/1392 در همين ديدار اعضاي‌ شوراي‌ عالي‌ انقلاب‌ فرهنگي‌ فرمودند: «بعضى‌ها با عنوان «دين دولتى» و «فرهنگ دولتى» مي خواهند نظارت دولت را محدود كنند و تخريب كنند و به‌اصطلاح يك اَنگ غلطى و مخالفتى به آن بزنند كه آقا، اينها مي خواهند دين را دولتى كنند، فرهنگ را دولتى كنند! اين حرفها يعنى چه؟ دولت دينى با دين دولتى هيچ فرقى ندارد. دولت جزو مردم است؛ دين دولتى يعنى دين مردمى؛ همان دينى كه مردم دارند، دولت هم همان دين را دارد. دولت، وظيفه براى ترويجِ بيشتر [دين] دارد. خلاصه: 1- دولت‌ ديني‌ با دين‌ دولتي‌ متفاوت‌ است‌. 2- دولت دينى با دين دولتى هيچ فرقى ندارد. اين تناقض را لطفا توجيهش كنيد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاحظه کنید در یک فضا متذکر می‌شوند که نباید دین خود را از دولت‌ها و بخش‌نامه‌ها بگیریم. و در فضای دیگر که عده‌ای می‌خواهند بگوین دولت‌ها نباید در دین مردم مسئولیتی داشته باشند و یک دولت سکولار را پیشنهاد می‌کنند، مقام معظم رهبری متذکر می‌شوند وقتی دولت، مردمی است، دیگر دین دولتی و دولت دینی فرق ندارد. موفق باشید

12775
متن پرسش
به نام خداوند مهربان با عرض سلام و احترام محضر جناب استاد: پیرو سوال و جواب های اخیر اینجانب (آخرین آن ۱۲۷۵۵)، پیرامون ولایت فقیه و حکومت اسلامی، قبل از طرح سوالم، مطالب جنابعالی را در دو بند خلاصه می نمایم (که بنده به تمامی آنها معتقدم): 1. حکومت دینی تمدن ساز بهترین نوع حکومت است. 2. اگر مسئولین نظام اسلامی تعمداً و با اراده‌ی خود خلاف اسلام عمل کنند دیگر آن نظام، اسلامی نیست و مردم متدین مثل همان کاری که با نظام شاهنشاهی کردند با آن نظام باید بکنند. اما سوالی که از ابتدای این مکاتبات به طور پیوسته در حال بیان آن هستم این است که چرا و به چه دلیل نباید مسئولین نظام اسلامی قانونی را تصویب کرده باشند که اگر خلاف اسلام عمل شد، مردم بدون استفاده از زور بلکه با یک همه پرسی عمومی شیوه حکومتی دیگری را برگزینند؟ مگر نه اینست که یک حکومت دینی برای ادامه حکومت خود نیاز به یک مقبولیت عمومی در میان مردم دارد. چرا اگر مسئولین نظام اسلامی تعمداً و با اراده‌ی خود خلاف اسلام عمل کنند مردم متدین باید به زور مثل همان کاری که با نظام شاهنشاهی کردند با آن نظام بکنند. چرا در قانون ما جایی برای تعویض چنین نظامی با یک همه پرسی گنجانده نشده است؟ فرموده اید هیچ نظامی برای براندازی خود قانون تصویب نمی‌کند، خوب اگر خود نظام به شیوه مردم سالارانه و دموکراتیک کنار نرود به زور کنار گذاشته می شود!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که نظام اسلامی به خودی خود هیچ‌وقت ادعا ندارد که کار خلافی انجام می‌دهد. آری! شاید آنچه را شما می‌فرمایید را بتوان در ساز و کار مجلس خبرگان ییدا کرد از آن جهت که آن مجلس موظف است اگر ولیّ فقیه که رأس نظام اسلامی است به هر دلیلی – یا مهجوریت و یا عدم عدالت - شایستگی ولایت بر مسلمین را نداشت او را عزل نماید. موفق باشید

11026

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: بنده به تازگی از دانشگاه به حوزه آمده و ان شاء الله مشغول تحصیل علوم دینی شده ام. من باب مطالعه متفرقه به نظر استاد گرامی بنده متناسب با نیازهایم به کتب مختلف مراجعه کنم یا از همین ابتدا کم کم و طبق دستوری که در جزوه روش استفاده از المیزان فرموده اید شروع به مطالعه المیزان کنم؟ سوال دوم اینکه بنده کمی طبع شعر دارم و با توجه به موقعیتی که در آن هستم خواندن چه نوع اشعار و چه شعرایی را توصیه می فرمایید؟ یا علی
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ ابتدا سعی کنید از حاشیه‌ها کم کنید و به دروس اصلی حوزه مشغول شوید. 2ـ باید با دیوان‌های شعرای بزرگ مأنوس باشید. موفق باشید
10760
متن پرسش
سلام استاد: اگر ما در استیلای غرب به سر می بریم و نهیلیسم فکر و ذکر بشر امروز است پس از {کجا} باید متوجه عهد جدید بود از کجا بدانیم این هم نوعی بسط مدرنیته نیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مدرنیته انسان را از اُنس با عالم قدس محروم می‌کند و حاکمیت الهی را بر مناسبات بشر به‌کلّی نفی کرده و لذا تنها جریانی ما را از استیلای غرب نجات می‌دهد که از طریق شریعتی مطمئن راه بشر را به سوی خدا بر او بگشاید. موفق باشید
10064

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: می خواستم کتابی در رابطه با تاریخ کربلا که بدون تحلیل باشد معرفی نمایید. استاد از بی برکتی فرصتهایم همیشه رنج می برم، ریشه آن در چیست؟ خداوند بر برکات عمر شما بیفزاید که این برکات در سایت جلوه گری می کند.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- کتاب «سخنان امام حسین - علیه‌السلام – از مدینه تا کربلا» از آقای محمدصادق نجفی خوب است. مقتل مقرم و لُهُوف هم فقط حادثه‌ها را نقل کرده‌اند 2- اوقات خود را تقسیم کنید و به خود برنامه بدهید. موفق باشید
9531
متن پرسش
سلام استاد گرامی: پیرو پاسخی که به سوال 9470 دادین میخواستم بدونم من به نوبه خودم برای مبارزه با این تهام فرهنگی چه میتونم بکنم؟ ضمن اینکه به دنبال عملی هستم که اوقات فراغتم رو پر کنم، البنه من یه بچه 2 ساله هم دارم. رشته تحصیلیم هم نرم افزاره! ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر صورت ما در جایی که بتوانیم مستقیماً امر به معروف کنیم و مؤمنین را متذکر وظیفه‌شان بنماییم، باید کوتاهی نکنیم ولی آن‌جا که شرایط آماده نیست باید تلاش کرد با فعالیت‌های فرهنگی شرایط را فراهم نمود و در هیچ موقعیتی ما بیرون از وظیفه‌ی خود نیستیم. موفق باشید
9184
متن پرسش
سلام علیکم استاد. قبول باشه طاعات و عبادات إن شاالله. گفته بودید ترک دنیا مثل بی حسی دست میماند آنگاه که از روی قالب یخ جدایش میکنیم. و فقط باید درد جریان دوباره ی خون را تحمل کنیم. من خودم را چندین بار در این حال دیده ام اما متاسفانه نتوانستم دردش را تحمل کنم. مثل این میماند که میخواهی از یک اتاق کوچک پر از سر و صدای آزار دهنده به باغی ساکت بروی ولی هرچه میروی نمیرسی. منظورم این است در این حالت که شیطان دارد با تمام زورش بر سرم نعره میکشد و هنوز سر و صدا نمیگذارد آن سکوت را تجربه کنم به چه چیزی تمسک کنم که ترس ازم دور شود و بتوانم تحمل کنم؟ (البته همین حال با ترک معصیت و تمسک به ذکر الله و مطالعه و گوش دادن به وجود آمده برایم. قفل کردم.هرچه زور میزنم احساس صاف و شفافی نیست برایم)
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنصر صبر که در قرآن این‌همه روی آن تأکید شده برای آن است که انسان از عهد گذشته و خطورات ذهنی گذشته با مقاومت در بندگی خدا آزاد می‌شود. اصل را بر صبر و مقاومت بگذارید، اگر هم شکست خوردید، همین‌که به خود آمدید دوباره پایداری کنید تا در نهایت غلبه با شما باشد. موفق باشید
نمایش چاپی