بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
5399
متن پرسش
با عرض سلام، ادب و احترام و تبریک عید سعید فطر. آیا ادامه ی جلسات شرح تفسیر سوره ی حمد از امام خمینی (ره) برگزار خواهد شد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: با این‌که فکر می‌کنم در جلساتی که گذشت توانستم راه ارتباط با تفکر حضرت امام«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» را نشان دهم، نمی‌دانم شهرداری می‌تواند سالنی جهت ادامه‌ی کار در اختیار گروه فرهنگی المیزان بگذارد یا نه؟ موفق باشید
4068
متن پرسش
با سلام و احترام خدمت استاد گرانقدر با توجه با اینکه فرمودید ده نکته یک اسکلت و مدخل است برای معرفت نفس آیا باید بعد از آن کتاب های دیگر را نیز از دیگر علما مثل آیت الله حسن زاده (حفظ ا..) مطالعه کرد و یا معرفت نفس شما با خواندن دیگر کتاب ها ی شما مثل معاد و ... تکمیل می شود .ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به عنوان مقدمه مباحث معرفت نفس، ده نکته و معاد و خویشتن پنهان یک نظم خوبی به ذهن می‌دهد و در کنار به‌دست‌آوردن انسجام ذهنی اگر مطالب دیگر علماء و بزرگان را دنبال کنید خوب است ولی از انسجام ذهنی غافل نباشید، بنابراین هرچیزی در این رابطه به ذهن تحمیل نکنید
2831
متن پرسش
لطفاً چند مثال بزنید از مبادی فکر غربی که بیکن تعیین کرد.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: اصل قضیه در آزادشدن از تکلیفی بود که غربی ها ماوراء میل نفس اماره، از طریق دین برایشان مطرح می‌شد. پیرو این گرایش انواع هوس‌ها و شهرت دوستی و رقیب‌کشی همه به عنوان مبادی روح غربی ظهور کرد. موفق باشید
1598

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام خدمت استاد عزیز و آرزوی بندگی تام برای شما و خودمان که شما متذکر آن به ما می شوید، چند سوال از محضرتان داشتم:1- در جواب سوال 1352 فرمودید که چادر می تواند رنگ غیر مشکی داشته باشد اما هیچ قیدی هم برای ان مطرح نکردیدولی مگر حجاب برای این نیست که هیچ جلب توجه از طرف زن برای دیگران نباشد تا سلامت روح فرد و جامعه تامین شده و عبودیت افراد ثمر بگیرد حال رنگ غیر مشکلی خصوصا رنگهای زننده و حتی بگویید سفید قطعا جلب توجه می کنند و حتی اگر حجاب هم کامل باشد همین رنگها باعث مفسده خواهد شد. 2-شما در یک بحث می گویید که باید انسانهای عالم دار شناخت و به آثار آنها رجوع کرد اما در برنامه گره در مورد افرادی مثل هایدیگر گفتید که گل را از هر جا که بود باید چید و نکات خوب سخنانشان را گرفت حال سوال این است که نسبت اخذ مطالب خوب باید چقدر باشد ما چقدر می توانیم مطمئن باشیم که اگر به امید اخذ مطالب خوب هایدیگر وارد اثار ایشان شویم و بعد فضای ذهنی ایشان که بالفرض اشتباه باشد روی ذهن ما اثر نگذارد؟ خلاصه اینکه درست متوجه نشدم که به سمت انسانهای عالم دار برویم یا اینکه از همه کس مطلب بشنویم و بخوانیم و خوبش را اخذ کنیم؟ ملاک این تفکیک چیست؟ به چه نسبتی باید روی آن وقت گذاشت؟ 3-نسبت دشمن شناسی و خود شناسی چقدر است در مباحث شما که می گویید باید هم خودو انقلاب و اسلام را خوب شناخت و هم خوب غرب را شناخت اما واقعا چقدر لازم است به غرب بپردازیم ایا اگر بیشتر به خود بپردازیم بهتر نیست یعنی به منابع دینی که اگر تا اخر عمر هم کار کنیم باز هم تمام نمی شود بپردازیم خود به خود نمی توان به مقابله با غرب رفت؟ البته قبول دارم که شناخت جبهه مقابل ما را در رویارویی با آنها کمک می کند اما بهتر نیست بجای اینکه با انها اینگونه درگیر شویم جوانان را خوب به اسلام آشنایی دهیم تا خودشان هر وقت هر نوع تفکر شیطانی و غربی را دیدند بشناسند و مبارزه کنند؟ التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: 1- همین‌طور که می‌فرمایید حجاب باید موجب جلب توجه نشود، حال چه رنگ آن مشکی باشند و چه نباشد 2- وقتی انسان عالَم دینی خود را شناخت و متوجه شد مسیری را شروع کرده که بنا است آزاد از زمان و مکان، او را تا ملکوت سیر دهد، از هر اندیشه‌ای که او را در این راستا کمک کند استقبال می‌کند، حال یا به او کمک می‌کند تا از توهمات فرهنگ مدرنیته آزاد شود و یا به او کمک می‌کند تا در مسیر إلی الله سرعت گیرد. اندیشه‌ی هایدگر در عبور از توهمات فرهنگ مدرنیته می‌تواند کمک کند 3- برای سلوک شخصی با رجوع به انوار الهی و اسماء حسنای خداوند در بستر شریعت محمدی«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» نیازی به غرب‌شناسی نداریم ولی اگر بخواهیم افراد جامعه را متذکر دین و دینداری کنیم باید آن ها را ازضعف افکاری که تحت تأثیر غرب دارند آگاه کنیم. موفق باشید
1556

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
استاد عزیز سلام علیکم سوالی در مورد شریفه ی « و من یغفر الذنوب الا الله » داشتم آیا اشاره به این است که فقط اعتراف و پشیمانی در پیشگاه خداوند موجب آرامش وجدان انسان می شود یا این منظور این است که توبه فقط در پیشگاه خداوند آثار سوء گناه را چه در دنیا و چه در آخرت ازبین می برد و سوال دیگر این که آیا کسانی که در مذاهب دیگر معتقدند که اعتراف پیش پدر روحانی باعث بخشیده شدن گناهشان می شود آیا با این کار وجدانشان به آرامش می رسد و آیا این کار می تواند جهت زندگی آنان را از گناه برگرداند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: وقتی قرآن می‌فرماید: «وَمَن یغفر الذنوب إلاّ الله» می‌خواهد بگوید برای برگشت به تعادل و منوّرشدن به توحید، باید به حضرت الله رجوع کنید و دل را متوجه حضرت حق نمایید تا به نور توحید از شرک و پراکندگی شخصیت به توحید و یگانگی شخصیت برسید و پیامبران برای این کار فرستاده شده‌اند. پس صرف اعتراف به گناه مطرح نیست، بلکه رجوع قلبی به خداوند و عبور از شخصیت قبلی باید در میان آید و معلوم است که اعتراف به گناه نزد پدر روحانی یک کار پوچ و جاهلانه است زیرا باید خود را در ذیل نور توحید قرار داد تا جان ما از شرک به نور توحید منوّر شود. پدر روحانی چگونه می‌تواند انوار الهی را به جان ما متجلی کند؟ رجوع به ائمه«علیهم‌السلام» هم با توجه به این نکته است که ما مقام اصلی آن‌ها را، انوار عرشی می‌دانیم که می‌توان در ذیل ولایت آن‌ها منوّر به توحید الهی شویم. موفق باشید
908

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام و عرض ارادت و ادب خدمت استاد طاهرزاده - اینجانب با مطالعه و گوش دادن به سخنان {فایلهای صوتی} شما در خصوص معرفت النفس و آشتی با خدا و....... سوالاتی برایم پیش آمده که امیدوارم پاسخ مناسب آنرا از حضرتعالی دریافت نمایم : 1-با توجه به اینکه فرموده اید هیچ اسم و صفتی از او از اسم و صفت دیگرش سبقت نگرفته است، بلکه تماماً با تمام اسماء حسنایش در صحنه حاضر است و این حدیث قدسی که میفزماید" سبقت رحمتی غضبی" چگونه تفسیر میشود؟ 2-آیا میتوان گفت تجلی خدا و ظهور او در انسان همان من و نفس انسان است ؟ 3-انسانهایی که معلوم است به کمال موردنظر در زندگیشان نرسیده اند چطور نفس یا روح تن آنها را رها میکند که معمولا عموم مردم چنین اند!آیا منظور شما از کمال کمال معنوی نیست ؟ 4-آیا خلق و خو و رفتار انسانها جز حقیقت آنها نیست اگر بلی پس چگونه میفرمایید که پدر در حقیقت فرزند نقشی ندارد در حالیکه فرزند از خلقیات والدین ارث میبرد و اصطلاحا علاوه بر خلق – خلق او هم به آنها میرود ؟ 5- چرا نگوییم بدن قیامتی همان من انسان است ؟ 6-گاهی اوقات انسان خواب دزدی را میبیند که وارد خانه اش شده و او برای کمک گرفتن از دیگران با تمام تلاش سعی میکند فریاد بزند اما نمیتواند – اگر این همان من انسان است که حقیقت گفتار از اوست پس چرا نمیتواند داد بزند مگر من هم لال میشود؟ 7- فرق صحبت کردن با ارواح و احضار ارواح در چیست ؟ آیا شخصی که با ارواح صحبت میکند با اراده خود و با میتی خاص ارتباط برقرار میکند یا اینکه با هر میتی بخواهد میتواند صحبت کند !آیا دارای مراتب است و از سلسله ریاضتهای خاص پیروی میکند توضیح کامل بفرمایید؟ وفقناالله لما تحب و ترضی
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: 1ـ در مقام ذات، صفات خداوند عین ذات است یعنی عین علم و حیات است چون دوگانگی نقص است و نقص در خداوند راه ندارد ولی همان ذات در صفات فعل یعنی نسبت به مخلوق با رحمت برخورد می‌کند. 2ـ وجود نفس انسان تجلّی الهی است همان طور که الهاماتی که به قلب شما می‌شود تجلّیات الهی است. 3ـ این قسمت در شرح ده نکته بحث شده به آن‌جا رجوع فرمایید. 4ـ حقیقت انسان همان نفس ناطقه‌ی اوست که در هر شرایطی که ظهور کند از آن شرایط تأثیر می‌پذیرد مثل خلقیّات والدین؛ ولی آن‌طور نیست که آن خلقیّات جزء ذات او باشد و نتواند آن را تغییر دهد. 5ـ اشکالی ندارد ولی فراموش نکنید که نفس انسان حالتی جسمانی به خود می‌گیرد. 6ـ چون ملکه‌ی به کار بردن دهان بدن مادی بر او حاکم است و در خواب از آن به راحتی نمی‌تواند استفاده کند. 7ـ بنده بیش از آن‌چه در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» چیزی جهت جواب این قسمت از سؤال ندارم. به آن کتاب رجوع فرمایید،‌ انشاءالله جواب خود را می‌گیرید. موفق باشید.
376

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و التماس دعا. از منظر ما بایست با توجه به شرعی که نازله بواسطه وجود منور حضرت ختمی مرتبت رسول اکرم حضرت محمد (ص) است تمام روابط انسان اعم از نیازهای مبنایی و نیازهای جسمی و دنیایی و معرفتی و روحی و به یک کلام نیازهای اساسی و آنچه که انسان "باید" داشته باشد،ارضا و رعایت و اقناع و هدایت شود.این مرحله اثبات.حالا اصل و اساس و اعم کار باقیست:ثم ماذا؟ حالا کاری که باید انجام شود رجوع بهن کدام متون دین است؟آیا ادامه خط نبوت که ائمه اطهار باشند به عرفان امثال جناب محیی الدین که حضرت حجت(ص) را جدای از قائم آل محمد میداند منتهی است و یا در عقل راه را فلسفه (بمعنای عام و خاص) میدانند یا خود با کنار قرآن قرار گرفتن، غنی و کافی در ذات خود هستند.
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام همان‌طور که می‌فرمایید منبع اصلی هدایت، قرآن و عترت«علیهم‌السلام» است، ولی خود قرآن ما را دعوت به تدبّر در آن کرده است و لذا حاصل تدبّر در قرآن به عنوان نمونه می‌شود تفسیر «المیزان». یا ائمه«علیهم‌السلام» به ما می‌فرمایند: «علینا بِاِلقاءِ الاصول و علیکم بالتفریع» بر ما است که اصول را به شما بنمایانیم و وظیفه‌ی شما است که فرعیات آن را تبیین کنید. که آثار باقی‌مانده از امثال حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» یا شهید مطهری و علامه طباطبایی و ملاصدرا«رحمة‌الله‌علیهم» حاصل تفکر آن‌هاست بر همان اصولی که ائمه«علیهم‌السلام» فرموده‌اند و نباید این متون را جدای از خط نبوت و امامت دانست. از طرفی اگر اندیشمندان اسلامی امثال شیخ بهایی و آیت‌الله قاضی و یا حضرت امام«رحمة‌الله‌علیهم» در کتاب‌های محی‌الدین‌بن‌عربی تدبّر می‌کنند و متوجه می‌شوند وی با تدبّر در قرآن و رویات رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌و‌آله» نکات ارزنده‌ای را ارائه می‌دهد نباید به آن‌ها خرده گرفت و تصور کنیم راه صواب آن است که به محی‌الدین بی‌اعتنا باشیم. در حالی که رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌و‌آله»به ما توصیه فرموده‌اند: « اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّین‏» ( بحار الأنوار ، ج‏1، ص: 177) برای کسب علم تا چین هم بروید. دائماً از خود بپرسیم اگر بخواهیم از قرآن و روایات استفاده کنیم آیا می‌توانیم خود را از دانشمندان آن امر بی‌نیاز بدانیم؟ مگر ما در فروع دین می‌توانیم خود را از فقهای عظام بی‌نیاز بدانیم که در اصول دین از متفکران آن امر بی نیاز باشیم؟ موفق باشید
20871

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
جناب استاد با سلام: لطفا روشهای اثبات صفت حکمت خداوند را به صورت کامل بیان کنید، چه ارتباطی بین صفت حکمت و صداقت و علم خداوند وجود دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در «برهان صدیقین» کار کنید تا ثابت شود چون خدا عین کمال است، عین حکمت و صداقت و علم و .... هست. موفق باشید

18112

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: نظر حضرتعالی در باره آقای دکتر خسرو باقری چیست؟ با توجه به اینکه تنها نظریه ی کامل و علمی در حوزه تربیت اسلامی نظریه ایشان است و از اساتید دیگر و حوزه علمیه چیزی به عنوان نظریه و راهکار جامع در دسترس نداریم، آیا مبنا قراردادن نظریه ایشان و تلاش برای پیاده کردن آن را با توجه به انتقادات وارده به آن صحیح می دانید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمداللّه ایشان با فرهنگ المیزانی به‌خوبی موضوعاتِ تعلیم و تربیت را طرح می‌کنند. موفق باشید

17776
متن پرسش

سلام استاد: متن اربعین خود را به مناسبت ایام اربعین برای باز خوانی خدمت تون ارسال کردم «اربعین امری فراتر از عادات» بسمه تعالی: نمی دانم باید اسم این «رازگونه‌ی تاریخ» را چه بگذارم او که نه می‌شود دانستش، نه می‌شود نوشتش، نه می‌توان خواندش، و هزاران نه‌ی دیگر... فقط می‌دانم که باید در حیرت زده‌گی، گیجی و سر درگمی نظاره‌گرش بود؛ انگار باید در او قرار گرفت و در حضور پر معنای او غایب شد به مانند قطره در میان دریا. اصلاً مگر می‌شود از «سر»، جز به اشاره سخن گفت تا وجهی از وجوهش را در هر دوره ظهوری باشد؟! چه خوش گفت شاعر که: «حقیقت را به هر دوری ظهوری ست» آری این حقیقتِ بی‌منتها را نه می‌شود و نه ظرفش هست که یک‌جا ویک‌باره به نظاره نشست. حقیقت عاشورا به مانند خورشیدی‌ست که تابِ ماندن به پیش او را کسی ندارد، آنقدر شدید است که هرکس بخواهد به آن نزدیک شود هلاک خواهد شد، حال چه در لباس حق باشد، چه در لباس طاغوت. چرا که عاشورا محل ابراز حضور و وجود نیست، روز عاشورا محل «مستهلک‌شدن» است محل «فنا و نابودی هر غیری» است با این تفاوت که عده‌ای حسینی شوند، عده‌ای یزیدی. آنقدر حرارت عاشورا شدت دارد که کسی نمی‌تواند با «منِ‌» خود که چیزی جز «وَهم» نیست در آن قرار گیرد. توانِ دیدن، فهمیدن و درک عاشورا برای کسی نیست بل باید آن را در جلوه‌ی رقیق‌شده‌اش، به نظاره نشست. «اربعین» همان تجلی‌گاه، محل و مشهد عاشوراست. اگر کسی بخواهد واقعیت عاشورا و حسین«علیه‌السلام» را در متن و جای‌جای تاریخ ببیند، باید اربعین را به تماشا نشیند و «کل یوم عاشورا» را کجا می‌شود تاویل و تعبیر و تفسیر کرد؛ إلاّ با اربعین؟! آری اربعین داستان‌ها، رازها و نگفته‌ها در سینه دارد که گاه‌گاهی بنا به کاسه‌ی ما بی‌ظرف‌ها «سرّی» از آن رازِ بی‌منتها را برایمان فاش می‌کند و ما را به حیرت و سکوت وامی‌دارد. «اربعین» آمده بشریت را به سمت و سوی «امت واحده‌ی» محمدی، اشارت و بشارت دهد. «اربعین» این بارانِ کثیرِ محبت آمده تا رودهای جاری حیات را به دریاهای خروشان فطرت، و این دریاها را به اقیانوس بی‌نهایتی به نام «اباعبدالله» منتهی کند. آری اباعبدالله «علیه‌السلام» همان کلمه‌ی واحدی ست که با «اربعین» به تاریخ آمده تا آدمی را به «بندگی‌اش» یعنی همان اصل فراموش‌شده‌ی بشر برگرداند. عالمی که امروز در آن قرار داریم عالمِ کثرات و اراده‌های معطوف به نفسانیت بشر است که طلب قدرت و طاغوتی‌گری دارد. بشرِ امروز حرف از مرگِ خدا می‌زند و حیات خدا را در گذشته جا گذاشته، به نحوی که گویی عالم امروز مطلقاً تهی از خداست، و تنها به فرهنگ انتزاعی و حصولیِ نگاه به معبود اکتفا کرده و به تبع این نگاه، می‌خواهد حسین«علیه‌السلام» را هم در حدود 1400 پیش دفن کند و تنها بر سر قبرش فاتحه‌ای بخواند. اما «عاشورا» در لباس «اربعین» همان خون حیات‌بخش در رگه‌های طول تاریخ است. «اربعین» کلمه‌ی «اُنسی» است که با زینب «سلام‌الله‌علیها» به صحنه آمد و فراهم‌کردنِ اُنس، کارِ مادر است و این زینب است که مادرانه آمده تا همه را به خانه‌ی اُنسِ انسانیت دعوت کند، انس یعنی یگانگی بشر، فراتر از هر مذهب و ایدئولوژی و جریان و فانی‌شدن ذیل محبت و «امر ولایت». امروزه بشر بی‌سرپناه و یتیم شده است و نیاز به تکیه‌گاهی حقیقی دارد، و این زینب است که مادرانه برای فرزند بی‌پناهش آغوش گشوده و تکیه‌گاهی برای آرامشش شده. امروز آدمی آنقدر دچار پوچی و قهرِ طاغوت نفسانی شده که دیگر یأس، سر و پایش را گرفته و انگار نمی‌خواهد و نمی‌تواند در دل این زشتی‌ها هیچ زیبایی را ببیند و زینب آمده تا با «صبر مادرانه» «ما رأیت إلاّ جمیلا» را ذره‌ذره حتی در غل و زنجیرِ طاغوت یزیدی هم که باشی یادت بدهد و همان طور که او، اسارت را در غل و زنجیر کرد؛ آمده تا بشر را فرا تر از «اسارت عادات» امروز بشر سیر دهد و متذکر «اذانِ» هستی که شهادت به «لا اله الا الله» است بشود تا بتوانیم آن به آن از «لا اله» که نفی هر خدایی ا‌ست با «إلا» سیر کنیم و تمام هیمنه‌ی کاخ یزیدی را برسرش فرو بریزیم و به «الله» برسیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چه خوب نگاهی به اربعین انداخته‌اید! گوارایتان باد. موفق باشید

17057
متن پرسش
با سلام خدمت استاد محترم: بحثی شد در خصوص امر به معروف و نهی از منکر، عده ای از اساتید ما قائل اند که اولا معروف چیزی را گویند که در جامعه عرف شده باشد و تا چیزی عرف نشود امر به آن نشده، بعد در خصوص حجاب چون حجاب در جامعه عرف نشده ما امر به حجاب نداریم، از آن بالاتر امر به حجاب امر به منکر و ناشناخته در جامعه است و نه تنها آثار مفید ندارد بلکه آثار سوء دارد از طرف دیگر ما نباید اولویتهای بالاتری مثل عدالت را فدا ی حجاب کنیم تمام تلاش ما باید ترویج عدالت در جامعه باشد نه حجاب، واقعا گفتن خانم حجابت رو رعایت کن به یک بی حجاب تاثیری دارد؟ اگر داشت بعد 37 سال روز به روز وضع حجاب بدتر نمیشه، پس کار ما اشتباه است. می خواستم نظر استاد محترم را در این خصوص بدانم. متشکرم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: «معروف» یعنی آن‌چه در جان و فطرت انسان‌ها شناخته شده است. آری! برای تذکر به «معروف» باید شرایطی فراهم شود که حجاب‌های ظلمانی از مقابل فطرت زدوده گردد. از این جهت باید در مسیر رفع حجاب‌ها که از جمله تحقق عدالت است، تلاش نمود ولی با رویکرد نظر به «معروف» و «نهی از منکر». موفق باشید

16367

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: چرا در بهشت خدمتگزاران مقربین نوجوانان زیبا روی هستند؟ چرا مثلا مردان قوی هیکل نیستند؟ آیا زیباروی بودن آنها به خاطر کیف بصری حاصل از آن است؟ آیا این مساله - نعوذبالله - تداعی کننده برخی گناهان دنیوی نیست؟ کلا در مورد مساله ولدان و غلمان توضیح بفرمایید. ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در بحث سوره‌ی واقعه عرض شد که «حوری»، صورتِ اطاعت کامل انسان از حق است. لذا در رابطه‌ی آن می‌فرماید: «جزاء بما کانوا یعملون» یعنی او جزا و صورت عمل مقربین است. «غلمان» نیز صورتِ اراده‌های انسان است. سعی بفرمایید مطلب را در بحثی که در سوره‌ی واقعه شده است، به طور نسبتاً مفصل دنبال بفرمایید. موفق باشید

16049
متن پرسش
با سلام: استاد عزیز، اینکه در آیه ای خداوند در مورد عمل شخصی، فرموده اند که بزودی عمل او را ثبت می کنیم، این بزودی به چه معناست؟ و چرا بزودی؟ چرا همان موقع ثبت نشده؟ و دوم اینکه معنی قضا و قدر را در تفسیر المیزان مطالعه کردم، اگر امکان داره لطف کنید و معنی مشیت را هم کمی توضیح دهید. ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- اگر عمل انسان الهی باشد که در نتیجه مطابق فطرت اوست، همان موقع ثبت می‌شود و اگر عمل او چنین نباشد چون مطابق فطرت او نیست مدتی ثبت نمی‌گردد شاید که از انجام آن پشیمان شود و اگر چنین نبود ثبت می‌گردد. 2- مشیت، همان اراده‌ی الهی است که موجب به‌وجودآمدنِ مخلوقات می‌گردد. کتاب «انسان و سرنوشت» مرحوم شهید مطهری و جزوه‌ی «انسان و سرنوشت» که بر روی سایت هست، چشم‌اندازی‌هایی را در این مورد به ظهور می‌آورد. موفق باشید

15820

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و درود: مستحضرید در برزخ رفع حجاب برای برخی ممکن است. آیا در برزخ ازدیاد علم ممکن است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ازدیاد علم به همان رفع حجاب است. موفق باشید

14931
متن پرسش
سلام استاد بزرگ: این غمنامه‌ای است که نمی‌دانم چقدر حدیث نفس است و چقدر ریشه در حقیقت دارد لذا بر شما عرضه می‌کنم و نظر حضرتعالی را می‌خواهم. ببخشید که طولانی است، حجم آن را به نصف رساندم. درکی که از کلیت فضای اطراف خود دارم این است که آدم ها به لحاظ سطح فرهنگ و حداقل‌های زندگی اجتماعی، بعضا در سطح خیلی پایینی هستند. گاهی بی‌دلیل و گاهی نیز با دلایلی همچون خودبینی، حسادت، کینه یا ... دیگران را با زبانشان یا از طرق دیگر مورد آزار قرار می دهند یا ایجاد مزاحمت یا دخالت یا ..... می‌کنند. و همچون مار گزنده ای که از آنها می گریزی ولی اگر دستشان بهت برسد از نیششان در امان نیستی. اینکه مزاحمت ها و آزارهای خلق، همه در هستی جایگاه دارد و برای پاک شدن ما از رذایل و ظهور حلم است و همانطور که معصوم می فرمایند «ما رضای حق را در جفای خلق قرار دادیم»، یک موضوع است که از بحث حقیر خارج است. ولی اینکه چه می شود که آدم‌ها اینگونه می شوند و حتی گاهی بدون هیچ دلیلی خلق آزاری می کنند، موضوع دیگری است که برایم محل سوال و تأمل است. (تکمله: منظورم افرادی هستند که چنین رویه ای دارند وگرنه هیچ کس معصوم نیست). و اینکه چه اتفاقی می افتد که گاهی شخصیت خود را با خلق آزاری زیر سوال می برند و چه شده که از چنین درکی بازماندند که اگر رذیله ای دارند حداقل آن را بروز ندهد و در ظاهر آداب معاشرت و انسانیت را برای خاطر خودشان حداقل، حفظ کنند؟؟ اینکه پیامبر فرمودند مؤمن کسی است که دیگران از دست و زبان او در امان باشند، شاید بیشتر چنین تحلیلی بهم می‌داد که افراد مؤمن اینچنین نیستند (یعنی حرمت دیگران را حفظ می کنند) ولی مدتی است که مشاهدات تجربی ام غیر از این را می گوید. و ظاهرا بیشتر به فرهنگ تربیتی و خانوادگی آدم ها برمی گردد تا به ایمانشان. متأسفانه بعضا افرادی با سطح معرفتی خیلی قوی حرف هایی می زنند و برخوردهایی می کنند که می مانی به درک و شعور خودت از احترام به دیگران و از دین، شک کنی یا به «نوع» معارفی که خروجی اش پس از ده ها سال احترام به دیگران و عدم خلق آزاری نیست؟ نظرتون چیه؟ و آیا برای رساندن کتب معرفتی به افرادی که به خاطر فرهنگ و شخصیتشان خلق آزاری می کنند هم باید دغدغه داشت؟ آن وقت خروجی و ثمره ی این معارف دینی اجمالا غیر از حالات خوش معنوی برایشان چیست؟ وقتی به تجربه می بینیم چیزی به ایمان افراد به آن معنایی که معصوم فرمودند اضافه نمی شود و دیگران را از دست و زبان آنها ایمن نمی کند؟ یا باید به فکر چگونگی تغییر این رویه (رویه ی خلق آزاری) بود؟ (منظورم این نیست که در دل معارف چنین خاصیتی نیست و حرفم ناظر به خروجی عملی معارف است) اینها در حد سوال است و ابدا حرف نهایی برای این مسائل ندارم. آیا درکی که حقیر از انسانیت و ایمان دارم غلط است؟ نظر و تحلیل شما از این پدیده چیه؟ به نظرتان ضرورتی دارد به عنوان انسان مسلمان، الگوی احترام به دیگران و ادب در جهان باشیم با معنایی که شامل آنچه ذکر شد، باشد؟ از اساتیدی که در جلسات دانشگاه خیلی انسانی و حق مدارانه و بزرگوارانه تعامل می‌کردند نهایت تشکر را دارم، و با نظر به نگاهی که آن بزرگواران به ما آموختند، این غمنامه را به پایان می‌رسانم و منتظر نظرات راهگشای شما می‌مانم. التماس دعا.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جنابعالی به نکته‌ی بسیار مهمی اشاره کرده‌اید و این مشکلی است که بیش از آن‌که فردی باشد، ریشه‌ی تاریخی دارد و بدین لحاظ چون معارف الهی در جایِ خود قرار نمی‌گیرند، تأثیر لازم را نیز نخواهند داشت. زیرا «تفکر» در جامعه حاکم نیست و عموماً افراد در فضای خصومت‌های ژورنالیستی به‌سر می‌برند. به همین جهت از سال‌ها قبل بنده به این نتیجه رسیدم که اگر «تفکر» به جامعه برنگردد و انسانیت انسان‌ها مدّ نظر قرار نگیرد، ما از دیانت خود بهره‌ی کافی نمی‌بریم، به همان معنایی که قرآن در ابتدایِ سوره‌ی بقره می فرماید: «این کتاب برای متقین، کتاب هدایت است». یعنی آن‌هایی که بنا دارند از کدورت‌ها و تنگ‌نظری‌ها آزاد شوند. کانون‌های دینی ما به‌جای آن‌که انسانیتِ دیگر انسان‌ها را درک کنند؛ غیرِ خود را با نگاه غیرِ حق می‌بینند و این تا آن‌جایی ریشه دارد که ما در تاریخ گذشته، اهل سنت را غیرِ خود می‌دانستیم و همین روحیه، از آن به بعد به نحوه دیگری وارد جامعه‌ی خودی یعنی شیعه شد، و هنوز با این‌که بنا است در بلوغِ آزادشدن از غیرِ خودی‌دیدنِ اهل تسنن رسیده باشیم، روحیه‌ی تحقیر دیگران در ما باقی مانده است. می‌فرمایید: «آیا درکی که از ایمان و انسانیت دارید، غلط است یا صحیح؟» کاملاً صحیح است. متأسفانه ما عادت کرده‌ایم رقیب‌سازی کنیم و لذا در تذکرات اخلاقی هم به‌جای آن‌که خود را متهم کنیم، رقیبِ ذهنی خود را متهم می‌کنیم که چرا رعایت اخلاقیات را نمی‌کند! و این‌جا است که حتی درس اخلاق، نتیجه‌ی ضدِ خود را می‌دهد. در کتاب «امام خمینی«رضوان‌الله‌‌تعالی‌علیه» و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه» صفحه 351  عرض شده است: «ما هنوز گمان می‌کنیم با تحقق انقلاب اسلامی امری ساده به وقوع پیوسته که می‌توانیم در جزیره‌ای به نام ایران با آن به سر ببریم و به همین جهت نیازی نمی‌بینیم تا نسبت خود را با اطرافیانی که در یک گروه قرار داریم و با دیگر جریان‌ها باز تعریف کنیم. در این صورت باید بپذیریم ما با خیالات خود در این واقعه‌ی عظیم یعنی انقلاب اسلامی وارد شده‌ایم. و هرگز نباید برای خود امید پیروزی داشته باشیم زیرا نه خود را مجهز به سعه صدری کرده‌ایم که در آینده سخت به آن نیازمندیم و نه تلاش می‌کنیم جامعه را از دو قطبی بودن بین جناح‌هایی که به اهداف انقلاب معتقدند، خارج کنیم؛ همچنان اسیر جناح‌بندی‌های گذشته هستیم، زیرا معنای حضور در آینده‌ای را که در میان سایر ملت‌ها برای ما رقم خورده است متوجه نمی‌باشیم.» تا وسعت خود را و افراد جامعه را در این تاریخ وارد نکنیم، هنوز در تنگیِ فردانیت خود با افراد برخورد می‌کنیم. پیشنهاد بنده آن است که سعی کنیم حیطه‌ی انسان‌ها تغییر کند. وقتی افراد خود را به وسعت حضور در تمدن اسلامی احساس کردند، معنای خود را آن‌چنان تغییر می‌دهند که دیگر نه‌تنها به کسی بدی نخواهند کرد، از بدیِ دیگران نیز خواهند گذشت. موفق باشید   

 

12891
متن پرسش
سلام عرض مي كنم خدمت استاد بزرگوار: در پاسخ به سوال 12870 فرموديد كه بدي و ميل به فساد جزء طبيعت انسان است نه سرشت. حال لطفا فرق سرشت و فطرت را تبيين كنيد چنان چه در روایت هم آمده (الشر كان في طبيعة كل واحد...) و سپس اثبات كنيد كه جزء فطرت نمي باشد و ثانيا مگر بدي از عدم نمي باشد و به این اعتبار پس چگونه می توان بدی را به سرشت نسبت داد و به نظر بنده اين همان كمال طلبي فطري است كه مصداقش مشتبه شده و اشخاصي كه ظلم مي كنند چون فکر می کنند دارند به كمال و فطرت خود باز مي گردند در حالي كه بر آنها مشتبه شده است و علت اهتمام انبيا بر هدايت اين افراد اين بوده كه اين افراد مصداق كمال و فطرتشان برايشان مشتبه شده و نمي خواهند كسي آنها را از اين راه باز دارد تا به هدف كمال طلبي شان برسند و انبيا مي خواستند آنها را از اين حجاب برهانند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است، ولی عنایت داشته باشید آن احساسی که در ارضای امیالی مثل گرسنگی و شهوت در انسان پیش می‌آید غیر از احساسی است که با مناجات با حضرت حق و یا راستگویی پیش می‌آید، به همین جهت آن وجه اول را به طبع، نسبت می‌دهند و وَجه دوم را به فطرت. یعنی ما در مناجات با خدا فطرت‌مان ارضاء می‌شود نه طبع‌مان. موفق باشید

12348
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: برای مطالعه اثباتهای وجود خدا نیازمند راهنمایی شما هستم. در کدامیک از کتب می توانم اثباتهای استدلالی، فلسفی و منطقی برای اثبات خدا بیابم؟ اثباتی که متناسب با یک ذهن پیچیده، پرسشگر و دقیق باشد. از راهنمایی شما سپاسگزارم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم کتاب «از برهان تا عرفان» همراه با شرحِ صوتی آن مفید باشد. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید

12061
متن پرسش
سلام: لطفا بفرمایید قرب وریدی چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قرآن می‌فرماید: «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد» یعنی من به انسان‌ها از رگ گردن‌شان نزدیک‌ترم و این حالت را اصطلاحاً «قرب وریدی» می‌گویند. موفق باشید

10104

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد: جناب استاد عزیز میرباقری در سخنرانی در مورد تفسیر قرآن فرمودند تفاسیر روایی که از اهل بیت (ع) به ما رسید مقبول است زیرا مفسران قرآن آنان هستند. لطفا بهترین تفسیر روایی را معرفی فرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: تفسیر صافی از فیض کاشانی و تفسیر نورالثقلین از العروسی در این مورد است. موفق باشید
9424
متن پرسش
به نام خدا با سلام و احترام و تشکر فراوان به خاطر پاسخ های حکیمانه به سوالات قبلی جناب استاد می خواستم 1- رابطه و نقش مدیریت غربی را با مدرنیته برایمان تشریح فرمایید؟ 2- در مدیریت اسلامی باید چه نسبتی با مدرنیته برقرار کنیم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- وقتی نگاه مدرنیته به انسان بر اساس لیبرالیسم است و در لیبرالیسم هیچ قیدی که متذکر عالم قدس و شریعت الهی باشد به رسمیت شناخته نمی‌شود، با مدیریتی در غرب روبه‌رو هستیم که برای آن مدیریت ابعاد معنوی انسان و دستورات شریعت الهی به‌کلّی نادیده گرفته می‌شود و این معنی مدیریت غربی است در ذیل فرهنگ مدرنیته 2- در ابتدای امر ما از دقت‌های غرب در روش‌ها می‌توانیم استفاده کنیم ولی با رویکردی متفاوت، تا برسیم به روش‌هایی که کاملاً از رویکرد قدسی ما منتج شده باشد. موفق باشید
9310

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
به نام خدا با سلام و احترام: یکی از زمینه ها و مبانی مدیریت، تولید انبوه است که نیاز به کارخانه و در نتیجه مدیریت آن را الزامی می کند. بیان کلاسیک این بحث توسط آدام اسمیت در سال 1776 با مشاهدات او در کارگاه تولید سنجاق ارائه شده که منجر به تقسیم کار تخصصی شده است. لذا خواهشمندم در خصوص ارتباط تولید انبوه و مدیریت غربی که در بستر مدرنیته شکل گرفته توضیحاتی ارائه بفرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما در حال حاضر که در دنیایی زندگی می‌کنیم که فرهنگ غرب بر آن غالب است نمی‌توانیم نسبت به مدیریتی که با تولید انبوه می‌خواهد این تمدن را اداره کند بی‌تفاوت باشیم ولی یقیناً یکی از علت‌های بحران جوامع مدرن و مدرن‌زده نیز همین است. شوماخر در کتاب «کوچک، زیباست» ضعف‌های این نوع مدیریت را مطرح کرده است و مرحوم شهید آوینی در نگاه اقتصادی خود این موضوع را به تبعیت از شوماخر تجزیه و تحلیل نموده است. موفق باشید
9308

عین ثابتهبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد گرامی: جمع کردن دو موضوع برام سخت شده اینکه خداوند طبق عین ثابته هر کس آن مقدار که استعداد دارد وجود میدهند و هدایت میکنند و هر شیی در دنیا در مسیر تکاملش قرار میگیرد و پیامبران فرستاده شدند تا وجودها به کمال برسند حال یک کافر طبق ذات خودش در مکانی قرار میگیرد که از دین خبری نیست و اگر در خواسته قلبیش طلب دین باشد به او میرسد چون در المیزان فرمودند رحیمت این است که هر کس طالب خوبی یا بدی باشد به او جواب داده میشود و در عهد الست هم عهد گرفته شده. سوال: چگونه کافر با اینکه ذاتش کافر هست در دنیا با وجود اختیار هم برنگشته طلب دین هم نداشته که به او برسد حال وقتی مرد و ملکاتش در کفر محکم شده چگونه میشود گفت او از آتش رها میشود؟ چون حجت بر او تمام نشده. راهنمایمان کنید. خدا حفظتان کند.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر کس در هر حال از اول تا آخر در مقام انتخاب است و هر لحظه می‌تواند مطابق اختیاری که دارد انتخاب قبلی خود را تغییر دهد حال اگر کسی بر کفر خود پایدار ماند و نسبت به تذکر انبیاء تغییری در انتخاب خود ایجاد نکرد حجت بر او تمام شده. موفق باشید
9259
متن پرسش
سلام استاد: می خواستم ببینم این جمله ی حضرت امام که فرمودند: حفظ نظام اسلامی از حفظ یک نفر ولو امام عصر (عج) اهمیتش بیشتر است. را چگونه ارزیابی و تحلیل می فرمایید. خواهشا به تفصیل بفرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در این حدّ جمله‌ی امام را در ذهن دارم که فرمودند: «حفظ نظام از اوجب واجبات است» چون می‌دانید تا نظام اسلامی محقق نشود، مقصد و هدف شریعت الهی که این‌همه پیامبر برای آن تلاش کردند و حتی سیدالشهداء«علیه‌السلام» جان مبارک خود را در راه آن فدا کردند، صورت عملی به خود نمی‌گیرد. در راستای حفظ نظام اسلامی بود که ما این‌همه شهید دادیم تا زمینه‌ی تحقق اهداف شریعت الهی فراهم شود. موفق باشید
9253

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
در اوایل کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» شما در یک پاورقی مفصل، اسامی تعداد زیادی از دانشمندان اهل سنت را میبرید که معتقدند امام زمان (عج) زنده است. من آن قسمت را که میخواندم، فکر کردم شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که امام زمان (عج) زنده است. ولی در ادامة کتاب با کمال تعجب دیدم که گفته اید: «اهل سنت می‌گویند مهدی یا مسیحِ موعود، در آینده متولد می‌شود.»، من متوجه نشدم؛ بالاخره عقیدة اهل سنت در این باره چیست؟! آیا آن اسامی که در پاورقی آورده اید، نظرات مخالف مشهورشان است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عموم اهل سنت معتقدند حضرت مهدی«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» بعداً متولد می‌شوند. موفق باشید
8967
متن پرسش
باسمه تعالی سلام علیکم: ببخشید که وقت شما را می گیرم استاد ولی اگر خاطرتان باشد در رابطه با مشکل همسرم که برای اولین بار در دوران عقد با آن رو به رو شدم بعد از نماز صبح خدمتتان رسیدم و با هم صحبت کردیم و راهنمایی فرمودید و بنده به آن عمل نمودم ولی تمام تلاش من فقط برای یک هفته جواب داد و دوباره رفتار خودش را ادامه داد. او راهی را که من پیش گرفته ام قبول ندارد و دینی فقط در سطح اینکه اگر شد نمازش را بخواند و یا حکم خدا را عمل کند می خواهد و نه بییشتر و رعایت حکم خدا را زحمت و سخت می پندارد. شما در آن دیدار که داشتیم فرمودید با او تعیین تکلیف کن و اتمام حجت ولی خیلی زود بهانه ای غیر شرعی از من میگرد زیر همه چیز می زند. در صورتی که تمام شرایط قبل از ازدواج من را پذیرفت ولی حالا کم کم بر عکسش عمل می کند برای همین از قران استخاره گرفتم. بنده خیلی نگران این موضوعع هستم و حجاب همسرم بیشترین دغدغه زندگی ام شده به طوری که حضور قلب موقه نماز را از من می گیرد. نمی دانم مشکل روحی و اعصاب دارد یا میخواهد من و خودش را جهنمی کند؟ باور کنید با محبت و مهربانی و با نزدیک شدن به او هم سعی کردم مشکل را حل کنم که جواب نداد و محبت و مهربانی او حس امر کردن و منیتش را بیشتر می کند و بیشتر دست به امر و نهی می زند. سر کوچک ترین چیز صدایش را بلند می کند و زندگی را تلخ. و وقتی با او قهر می کنم تنها احساس میکنم تنبیه می شود و به مقدار کمی زندگیمان آروم می شود. میدانم شاید خنده دار باشد که چقدر خودم را مشغول کردم ولی بییشتر اوقات مجبور به انجام کارهایی هستم که دلم نمی خواهد ولی آرزوی مکارم اخلاق را دارم دقیقا احساس می کنم آرامش قلبی قبل ازدواج را ندارم، حتی 30 درصد آن آرامش را، این بزرگترین مشکل زندگی من شده استاد خواهش می کنم کمکم کنید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان طور که مستحضرید بنده تنها راه کارهای کلی را می توانم متذکر کاربران عزیز باشم، ولی موارد خاص را باید با کسانی در میان بگذارید که هر دوی شما را می شناسند و به روحیه طرفین آگاهی دارند. موفق باشید
نمایش چاپی