بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
7026
متن پرسش
باسلام آیا این جمله صحیح است یا خیر؟ توضیح تکمیلی در صورت امکان بفرمائید : « حیف ازین قرآن که بجای اینکه برای تعالیِ بیشترِ مومنین مطالب و راهکارهای بیشتری ارائه دهد،باتوجه به کارشکنی های کفار و مشرکین اکثر وقتش را برای اثبات توحید به آنها صرف کرده است.»
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر این طور نیست. خداوند به هر بهانه ای حرف های خودش را زده و به همین جهت در آخر فرمود: «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم‏» و کلام پروردگار تو، با صدق و عدل، به حدّ تمام رسید؛ هیچ کس نمى‏تواند کلمات او را دگرگون سازد؛ و او شنونده داناست‏ . موفق باشید
6054
متن پرسش
با سلام و درود با عده ای از دوستان قصد داریم یک سیر مطالعاتی با موضوع تقویت مبانی نظری انقلاب را شروع کنیم. لطف نومده و منت بگذارید و ما را در این مهم یاری نمایید. اینکه از کجا باید شروع کرد اینکه چه مطالبی را در اولویت قرار دهیم. و اینکه از چه اساتیدی می توان استفاده کرد.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب‌های آقای موسی نجفی به نام‌های «تاریخ تحولات سیاسی ایران» و «مقدمه تحلیلی تاریخ تحولات سیاسی ایران. در این مورد خوب است. کتاب انقلاب اسلامی و وضع کنونی عالَم از دکتر داوری و مباحثی که بنده در رابطه با انقلاب داشته‌ام إن‌شاءاللّه مفید خواهد افتاد. موفق باشید
4413
متن پرسش
با سلام خسته نباشید در سؤالات گذشته از شما پرسیدیم که: ملاک علم حضوری چیست؟ الف) خود معلوم نزد عالم حاضر باشد، نه صورتش. ب) بدون مقدمات عقلی و استدلالی حاصل شده باشد. و شما فرمودید که هر دو ملاک هست. این درست است که هر جا معلوم نزد ما حاضر بود، بدون مقدمات عقلی و استدلالی حاصل شده است. ولی این درست نیست که وقتی بدون مقدمات عقلی و استدلالی به معلومی رسیدیم، حتماً خودش نزد ما حاضر باشد نه صورتش. یک مثال نقضش معلومات حسّی است؛ مثلاً ما از دیدن خورشید علم به وجود آن پیدامیکنیم در حالی که صورت خورشید نزد ما حاضراست نه خودش. مثال نقض دیگرش حدس در مسائل علمی است؛ وقتی کسی حدس میزند که مثلاً مولکول بنزن دایره ای است، یا با دیدن دودکش کشتی حدس میزند که زمین کروی است، در هیچ یک از این دو مثال، خود معلوم نزد عالم حاضر نیست؛ نه دایره ای بودن مولکول بنزن نزدش حاضر است، و نه کروی بودن زمین. پس اینطور نیست که هر جا ملاک دوم باشد، پس حتماً باید ملاک اول هم باشد. حال به نظر شما، آن جاهایی که تنها ملاک دوم موجود است و بدون مقدمات استدلالی است، آیا علم هم حضوری است اگر چه فقط صورتش نزد عالم حاضر باشد نه خود معلوم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در علم حضوری معلوم به صورت وجودی نزد عالم است و نه به صورت مفهومی و نه صورت معلوم نزد عالم است بلکه وجود معلوم نزد عالم می‌باشد. همین طور که می‌فرمایید در معلومات حسی درست است که مقدمات عقلی و استدلالی در میان نیست ولی مقدماتی در میان است که صورت معلوم را نزد عالم می‌آورد و نه این‌که وجود معلوم نزد عالم باشد. ولی در مورد حدس ظاهراً موضوع فرق می‌کند زیرا در آن حال نفس مستعد می‌شود تا یک نحوه اشراق برایش پیش آید و علمی که برای نفس حاصل می‌شود مستقیماً به آنچه دیده مربوط نیست. موفق باشید
3104

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد،در هنگام مباحثه کتاب از برهان تا عرفان این دو سوال برایمان پیش آمد،1-چرا کل ما بالعرض لابد ان ینتهی الی ما بالذات؟ امکان دارد وجودشان را از جای دیگری گرفته باشند؟ و 2-مگر خدا همه ی موجودات را خلق نکرده است پس چگونه می گویید از عین الوجود اشدالوجود و ... صادر می شود خداوند متعال در قرآن کریم می فرمایند:(خطاب به شیطان):چرا به موجودی که با دست خودم ساختم سجده نکردی؟ این نشان می دهد که خفیف الوجود نیز از خداوند متعال صادر شده نه از شدید الوجود این را برایمان توضیح دهید.3-مرتبه وجودی شیطان جزء کدام دسته است؟با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: 1- این یک امر بدیهی است که هر مابالعرضی به مابالذاتی منتهی می‌شود، مگر می‌شود موجودی که عین وجود نیست به چیزی غیر از عین وجود منتهی شود؟ 2- هر موجودی وجودش را از خدا گرفته ولی خداوند وجودات نازله را با واسطه‌ی خلق می‌کند و لذا در روایت داریم « اَبَی الله اَن یجری الامور إلاّ باسباب‌ها» خدا ابا دارد امور را جاری کند مگر از طریق سبب خاص‌اش 3- شیطان به عنوان یک موجود در مرتبه‌ی خیال و مثال است. موفق باشید
3065
متن پرسش
بسمه تعالی سلام علیکم ورحمت الله. استاد عزیزتر ازجان. ازدیدگاه جامعه شناسی علت این بحران اقتصادی که گریبانگیر غرب شده است چیست.؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: هیچ حرامی وفا نمی‌کند. این‌ها در بستر حرام‌خواری تلاش زیادی کردند و علم را نیز در مسیر اهداف اقتصادی حرام قرار دادند و به این روز افتادند و مردمشان روزگار را برای ان ها سیاه می کنند. موفق باشید
1553

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام به استاد عزیز,سوال یا دغدغه من این است:من چگونه می توانم به اون شخصیت و انسانی برسم که باید برسم یعنی به تعبیری دیگه به دنبال متد و روشی می گردم که در هر حالت به من بگوید:چه حرکتی اعم از حرکت عملی,فکری,ذهنی و... انجام دهم و به تعبیری دیگه چگونه می توانم برای هر حرکتی دلیل خوبی داشته باشم؟(البته شایان ذکر است حالتی در من به وجود امده که هر جوابی را نمی پذیرم حتی اگر ان جواب برای سوال من کار امد باشد)پسری 18 ساله از اصفهان
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: بنده روش معرفت نفس را پیشنهاد می‌کنم. موفق باشید
725

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام خدمت شما استاد گرامی من دانشجوی مهندسی برق هستم می خواستم بپرسم آیا اکثریت وقت راصرف درسهای دانشگاه کردن کار درستی است یا نه؟ضمنا با وجود اینکه فضای دانشگاه طوری است که بنظر می رسد از عمل به دستورات دینی دور است بیشتر آن مصادیقی که در کتاب علل تزلزل تمدن غرب ذکر کردید وجود دارد وبی حجابی هم بسیار زیاد است چه راهکاری را پیشنهاد می کنید برای اینکه هویت دینی خود را حفظ کنم چون چنین فضایی خیلی تحملش برام سخت است؟از شما می خواهم که برای من دعا کنید.
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیکم السلام به هرحال باید در شرایطی که هستید بیشتر وقت خود را صرف دروس فنی خود بکنید و از آن طرف سعی کنید عالَم دینی خود را حفظ کنید تا وسوسه‌های شیطان باعث نشود جذب این طایفه‌ی بی‌حجاب بگردید و در چشم شما آن‌ها با اهمیت جلوه کنند و از روح شیطانی آن‌ها غافل بمانید. خداوند چشم و دل ما را باز کند تا از زشتی‌های بی‌دینان غافل نگردیم. «از خدا دُوران، خدا دورت کند». موفق باشید
23314
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: استاد شما در پاسخ به یکی از کاربران در شبهه ای ایشان را به شرح جلسات اول و دوم شرح فصوص در کانال «ندای اندیشه» ارجاع دادید. می خواستم بپرسم استفاده از مباحث فصوص را برای همه قابل دسترسی کردید؟ ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به نحوه‌ی ورودی که اخیراً داشته‌ایم، اگر کسی مباحث «ده نکته» و «برهان صدیقین» را به‌خوبی کار کرده باشد، می‌تواند ورود کند. البته بهتر است افراد بعد از بحث «معاد» و استماع صوت‌های آن، بحث را ادامه دهند. موفق باشید

22254
متن پرسش
استاد طاهرزاده می فرمایند که هر انسان در عین ثابته و انتخاب اولیه خودش شخصیت خاصی رو برای خود انتخاب کرده است؛ و در جای دیگر می فرمایند که اعیان ثابته مخلوق نیستند و وجود خارجی ندارند و صرفا در علم ذاتی خدای متعال هستند. چطور چیزی که وجود خارجی ندارد می تواند اختیار و انتخاب داشته باشد؟ چطور وقتی که هنوز یک انسان یا موجود دیگر به وجود نیومده چطور خدا تشخیص می دهد چیزی که هنوز اصلا وجود ندارد چه انتخاب هایی دارد؟ مثلا خدا چطور به این نتیجه رسید فلان آدم شخصیت خوب و سعادتمند رو انتخاب میکنه و فلان شخص هم شخصیت پلید و اهل شقاوت را می خواهد؛ وقتی که هنوز هیچی از اون شخص وجود ندارد بر چه حساب و مبنایی این انتخاب انجام می شود و به اون موجود غایب که هنوز اصلا وجود ندارد نسبت داده میشه؟ در متون مربوط فلسفه و عرفان اسلامی بر اهمیت این انتخاب بنیادین تاکید شده و گفته می شود که شخص تا ابد در زندگی دنیوی و اخروی خود با پیامد های این انتخاب مواجه خواهد بود و سیر و جهت کلی حیات و کیفیت حضور شخص در دنیا و آخرت بر اساس همین انتخاب شکل می گیرد و مسئولیت آثار و پیامد های این انتخاب در دنیا و آخرت همیشه به اشکال مختلف متوجه هر مخلوقی است. اگر ممکن هست اندکی در مورد اعیان ثابته و این انتخاب اولیه و بنیادین توضیح بدهید.
متن پاسخ

باسمه تعالی. سلام علیکم: هم‌چنان که مستحضرید بحث، بحث دقیقی است. آن‌هایی که بحث «عدم خلقت عین ثابته» را در ابتدای امر دارند، به این معنا است که وجود علمی آن را مدّ نظر قرار می‌دهند که البته حضرت حق بر اساس آن وجود علمی، آن مخلوق را وجود می‌دهد. بنابر این، وجود علمی مخلوق برای خود مخلوق با تمام لوازمی که یک مخلوق مختار در خود دارد، در میان است. در این مورد، بد نیست که به بحث «عین ثابته» که در جزوه‌ی «عرفان نظری» است رجوع فرمایید شاید جواب خود را دریافت کنید. آدرس جزوه‌ی مربوطه عبارت است از: http://lobolmizan.ir/leaflet/1344

در ضمن به صورت‌های مختلف به موضوع عین ثابته در جواب سوال‌های سایت بحث‌هایی شده‌است؛ خوب است که آن را در قسمت «جستجوی سایت» دنبال فرمایید. موفق باشید

موفق باشید

21238
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیزم: دو سئوال از محضر مبارک دارم: 1. حضرتعالی با تغییر نظام اجرایی _ سیاسی کشور از «ریاستی» به «پارلمانی» موافق هستید؟ نظرتون را کامل و جامع بفرمایید. 2. به نظر شما «تحزب» در نظام اسلامی موجب تخدیش «وحدتی» که برای نیل به آرمان ها شدیداً به آن نیازمندیم، نمی شود؟ وحدتی که جنابعالی به آن در کتاب سلوک پرداختید. نظرتون را کامل و جامع بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- خیر! شاید بدتر هم بشود. زیرا نمی‌توان به نمایندگان اعتماد کرد که زد و بند نکنند، به مردم بیشتر می‌توان اعتماد کرد. 2- مقام معظم رهبرى «حفظه‏ الله» در جمع دانشجويان در كرمانشاه فرمودند: ما با تحزّب‏ مطلقاً مخالفتى نداريم و معتقديم تحزّب‏ با وحدت جامعه منافاتى ندارد؛ به شرط آن‏كه با نگاه درست ايجاد شود. اگر حزبى براى كانال كشى و كادرسازى و هدايت فكرى جامعه در زمينه‏ هاى سياسى، دينى، عقيدتى و ديگر عرصه‏ ها به ‏وجود آيد و قصد خود را در دست گرفتن قدرت قرار ندهد، كارى خوب و مورد تأييد است كه البته اينگونه احزاب، اگر در رقابت‏هاى سياسى هم وارد شوند، به طور طبيعى برنده مى ‏شوند.

پيشنهاد بنده آن است، رفقايى كه گروه‏هاى مذهبى تشكيل داده ‏اند، دستورالعمل و فلسفه‏ ى وجودى خود را همين جمله‏ ى رهبرى قرار دهند، يعنى گروهى باشيد كه مبنايتان كادرسازى‏ براى نظام باشد و در هدايت فكرى و زمينه‏ هاى سياسى و عقيدتى فعاليت نماييد. مقام معظم رهبرى در ادامه مى‏ فرمايند: ولى برخى احزاب مانند احزاب كنونى غرب در واقع باشگاه ‏هايى براى كسب قدرت هستند و سعى مى ‏كنند از هر طريق، از جمله زد و بند سياسى به قدرت برسند كه ما اينگونه تحزب را تأييد نمى ‏كنيم اما اگر كسانى با همين نگاه، دنبال تشكيل حزب باشند، جلوى آنها را نمى ‏گيريم. موفق باشید

17465
متن پرسش
با عرض سلام خدمت شما استاد گرانقدر: در رابطه با تشییع جنازه شیمون پرز، شبهه ای جامعه ما را فراگرفت: «وقتی خود محمود عباس، به نمایندگی از مردم فلسطین در مراسم تشییع شیمون پرز شرکت می کند و اشک می ریزد (چون شیمون پرز، مظهر صلح دوستی بوده)، ما را چه کار به سنگ فلسطین را به سینه زدن؟ وقتی شرط برقراری رابطه بلند مدت آلمان با ایران، به رسمیت شناختن اسراییل است، چرا زندگی خودمان را تنگ و سخت کنیم به خاطر این مردم؟؟!!» وقتی جواب می دهیم که محمود عباس فردی است خودفروخته، می گویند پس چرا او را به رهبری خود انتخاب کرده اند؟ وقتی جواب می دهیم وظیفه ما دفاع از مظلومان است، می گویند باعث شده که ما خودمان مظلوم واقع شویم و جوانهای بیکارمان رو به افزایش باشد. شما پاسخ این شبهه را چه می دهید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در رسالت توحیدی که انقلاب اسلامی به عهده گرفته است و متوجه‌ است هزینه‌هایی که می‌پردازد نسبت به نتایجی که به‌دست می‌آورد بسیار بیشتر است به‌خصوص  نسبت به آن‌که زیردستِ جهان استکباری نخواهد بود. با توجه به این امر دیگر این حرف‌ها، حرف‌های انسان‌های خردمند نیست که می‌فرمایید. مگر محمود عباس بهائی را مردم فلسطین انتخاب کردند؟ مردم فلسطین گرفتار اسرائیل و الفتح با هم هستند. بسیاری از مبارزان فلسطینی را همین الفتح زندانی کرده است. موفق باشید

 

16663
متن پرسش
"انقلاب در حجاب ایدئولوژی انقلاب" بسم تعالی سلام استاد: مزاحم شدم تا شاید بتوانم كمي از حال و هواهای نه چندان منظم خود را به عرض رسانم به امید این که فایده ای برای خودم و مخاطب داشته باشد. مدتی پیش در جلسه ای از اهل تفکر بودم که حضرتتان و دو تن دیگر از اساتید اهل اندیشه، به طرح پرسش هایی برای تفکر و تعمق و تامل می پرداختید. یک نکته این که بنده هر وقت دغدغه های تفکری و اجتماعی و انقلابیم متورم و فعال می شود به تبعش سردردم هم. از سر همین دغدغه ها شروع می شود بنابراین بلافاصله پس از شروع صحبت تان سردرد های حقیر آغاز شد و کشمکش های درونی، مرا وارد نزاع دو طرفه با خود کرد. شاید بگویید چرا این را با شما در میان گذاشم؟ هدفم از گفتن این مطالب این است که بگویم مساله خیلی برایم مهم و اساسی است. و من در این احوال، حال کسی را دارم که سقف خانه اش بر سرش هوار شده و مضطرانه نفسش زیر آوار هزاران فکر و دغدغه بند آمده. حقیقتا مدام مشغول به رفت و آمدِ در اين وضعيتم، منتها تنها تفاوت، در شدت و ضعفش هست كه هر بار بر دوشم اين سنگین، سنگین تر مي شود و این سینه، تنگ تر. البته شاید برخی از ین سخنان، برداشت شعار، یا زیاده گویی کنند اما بنده سعی کردم در این سخن خود باشم. تاریخ امروزِ آدمی، تاریخ عجیبی است. فکر می کنم باید نام این دوران را «تاریخ برزخ بشری» نامید. تاریخی که انسان در دوگانه ها و صدگانه های تصمیم، رها شده است، اینجاست که تَشتُت و کثرت ها خوره ی جان می شود و بشر در سرگردانیِ حول ناکی قرار می گیرد. از آنجا که امروزه آدمی هویت اصیل خود را گم کرده و بدون خودآگاهی به مشتی ناصیلِ پوشالی چنگ زده، پس بدیهی ست که در برزخ تصمیم ها قرار بگیرد چرا که هر بار به زعم خود تصمیم قاطعی گرفته ولی باز از جهتی در لبه ی پرتگاه بوده، او مدام لغزیدن های خود را تجربه کرده و آخر نتوانسته به تصمیم تمام شده ای برسد. واقعا چنین مسیری «پولادین مردی» و «عارفْ انساني» مي خواهد تا در اين برزخگاه با تمام سستی هایش به محکمی قدم بردارد و در عین حال بتواند جمع اضداد کند. مزاج دهر تبه شد درين بلا حافظ كجاست فكر حكيمي و راي برهمني واقعا چطور می شود بین «دین»، «سیاستم ، «عدالت» ، «تفکر» و... را که هر کدام در زیر خرواری از معانی دفن شده اند جمع کرد؟ و اصلا آیا ذاتا جمع شدنی هست؟ راه ما کدام راه است و ما واقعا باید در کدام منزل مسکن گزینیم؟ نزاع توسعه یافتگی و نیافتگی چه نسبتی با زمین ما که در آن انقلابمان صورت گرفته دارد؟ انقلاب ۵۷ که به زعم کثیر متفکران و عالمان، آن پدیده ی تاریخ قرن اخیر است، در تاریخ امروز چه جایگاه و حضوری دارد؟ این پرسش ها و امثال این ها برایم بارها به جواب هایی رسیده اما نتیجه اش جز عمیق، دقیق و پیچیده تر شدن همین پرسشها نبوده _ اما به عنوان جمله ی معترضه این نکته را باید گفت که شاید بشود حیرت از این پرسش ها را تحمل کرد ولی وحشتناکیِ غیر قابل تحملِ ماجرا آنجاست که عده ای و یا بهتر است بگویم اکثرا گمان کنند این دست، مسائل چیزی نیست که قابل تامل باشد. و به راحتی می شود از کنارش عبور کرد. واقعا نام این را «انحطاط» نباید گذاشت؟ نمی خواستم اینقدر سخنِ مقدمه ام به درازا کشیده شود اما این قلم بود که مرا با خود برد، بگذریم. چند سطر بالاتر گفتم حال کسی را دارم که سقف خانه اش بر سرش هوار شده و مضطرانه نفسَش زیر آوار هزاران فکر و دغدغه بند آمده آری در دو گانه ای از باید و نباید قرار دارم که از هر طرفش آغشته به حُسنی است اما امکان آلوده شدن به آفتی را هم داراست. از یک طرف با دغدغه های انقلابیم که از درون می جوشد به یقین رسیدم که در این دوران برای آرمانهای پیش رویمان، «باید کاری کنیم» در جایی از شهید عزیز سید مرتضی آوینی جمله ای خواندم که با جانم یگانه و با وضعم سازگار بود. او می گفت: «تحول تاریخی بشر جز از طریق انقلاب ممکن نیست، آنان که این نظریه را نمی پذیرند، به وضع موجود دل بسته اند. در درون انسان، میلی برای ماندن هست و میل دیگری هم برای رفتن؛ و این دومی قوی تر است.» این دغدغه و باید همچون آتشی جان مرا می سوزاند و به من اجازه ی نشستن و «در سکون مرداب وار» بودن نمی دهد و ندایی درونی بر سر جانم فریاد می زند که برخیز و حرکت کن، برخیز و کاری کن و این همان حسن کار ماجراست اما چه بگویم که وقتی در مسیر این«باید و کاری کن» قرار می گیرم به جای اینکه به آهنی برای آهنگری آتش جانم برسم با آب سردی مواجه می شوم که همه ی سوز و آتش و حرارت جانم را سرد و خاموش می کند و مرا از حرکت و کار منصرف می کند چرا که تا قصد راهی را می کنم می بینم جز دچار آفت عمل زدگی ها و ایدولوژی ها شدن مرا حاصلی نیست. اینجاست که آن شور و فعلیت انقلابی منفعل می شود. دکتر داوری در کتاب فلسفه در دادگاه ایدوئوژی می فرمایند: «اکنون در همه جا و به خصوص در جهان در حال توسعه، همه چیز با میزان و ملاک ایدویولوژی و سیاست سنجیده می شود یا درست بگویم فلسفه و هنر و حتی دین را در دادگاه ایدئولوژی محاکمه می کنند.» مدتی پیش که فضای جامعه مشغول ماجراهای سیاسی و انتخابات بود و جولانهای حزبی، داغ داغ بود وقتی با برخی دوستان گفت و گو می کردم سعی کردم صحبت و اشاره ای بیرون از فضاهای حزبی داشته باشم به طوری که از صحبتم برداشت های جناحی نداشته باشند اما بعد از گذشت مدتی طولانی از بحث جز سردرد برایم نتیجه ای حاصل نشد چرا که اینقدر سیاست زده گی بر فضای کلام ما استعلا داشت که نفسی برای نفس کشیدن در گفت و گوی معطوف به حقیقت پیدا نمی شد و نه زبان خود را زبان حقیقت گوی فراتر از ایدولوژی ها و حزب ها دیدم و نه گوش مخاطب را گوش شنیدار حقیقت دیدم. اما از طرف دیگر دغدغه های تفکریم هم مرا به این سمت و سو می کشاند که می بینم در مقابلم یک «نباید» نیز قرار دارد که می گوید ما در وضعیتی از انحطاط تاریخی قرار داریم که انسان امروز باید سعی کند کاری نکند، یکی از اساتید اهل تفکر، نقل قولی از جناب دکتر داوری آوردند که در جواب سوال کسی که از ایشان پرسیده بود درین دوران چه کار باید کنیم؟ با این مضمون پاسخ داده بودند که «فکر می کنم باید سعی کنیم کاری نکنیم». در دورانی از انحطاط قرار گرفته ایم که تفکری برای تذکر ما در صحنه وجود ندارد به نحوی که هر پرسش بنیادیی که می خواهد به صحنه بیاید در میانه ی راه زیر بار هزاران سوء تفاهم خفه مي شود و هزاران حجاب به حجاب جان او افزوده مي شود. اينجاست كه آن «نباید» برای انسان خود نمایی می کند و من با خود می گویم همان بهتر که سکوت پیشه کنم و در «انتظار» مددی بنشینم که البته این انتظار خبر از یأسی می دهد که این خود نویدی است چرا که وقتی انسان به ضعف خود، خود آگاه شود و از خود مایوس شود قسمتی از راه را نیز طی کرده به قول شهید آوینی «یاس انگار اگر به علت یاس خویش وقوف یابد، در واقع از آن عبور کرده». اما چه کنم که این هم خود دارای آفتیست، آفتش چیزی نیس جز انزوا، گوشه نشینی و عُزلت که در عين بي تاريخي است و این خود نشان از نحوه ای «غفلت»، «وحشت» و «اکنون زدگی» است سید مرتضی آوینی در «آخرین دوران رنج» این گونه می گوید «ناظران بعد از نیچه را دیگر گرداب بلا. بلعیده است و نمی توانند جز به (اکنون) چشم بگشایند؛ گذشته را نیز با همین چشم می بینند و آینده را نیز در استمرار همین اکنون می یابند؛ چونان که گرفتار حریق گشته است که از غیر اکنون و این وحشتی که بر جانش مستولی است تصوری ندارد. ... درحال اسیر است؛ نه از دیروز تصوری دارد نه از فردا.» خلاصه حضرت استاد من درین کشاکش برزخ گونه ی قرار و بی قراری و باید و نباید در رفت و آمدم و پای ایستادن نیز ندارم و در پایان این سیاه گویی و زیاده گویی هایم می گویم اگر علی علیه السلام به قول و سخن دکتر شریعتی که می گوید «علی تجسم عدالت مظلوم در تاریخ بشراست، علی نه تنها قرآن ناطق است بلکه آزادی ناطق است عدالت ناطق است انسانیت متعالی ناطق است و همه ی رنج ها...[که انسانیت دیده]...در چهره ی علی در حلقوم علی می نالد و رنج علی این است ...» پس «ای علی ای شیرمرد خدا و مردم، رب النوع عشق و شمشیر «ما شایستگی شناخت تو را از دست داده ایم» شناخت تو را از مغز های ما برده اند» اما ما منتظریم به این امید که "عشق تو را علی رقم روزگار، در عمق وجدان خویش، در صف پرده های دل خویش، همچنان مشتعل نگاه داشته ایم» آیا این پرسش جای تامل ندارد که اگر ما شایستگی شناخت حقیقت را در این تاریخ از دست داده ایم به این دلیل است که مرگ آگاهی را از دست داده یم؟ آیا غیر از این است که وحشت نیست انگاریِ اومانیستیِ امروز، ما را فرا گرفته است و غافل از اصل خویش که همان بقاء و جاودانگیِ خلیفه اللهی است شده ایم در پایان شهید آوینی در وصف مرگ از زبان امیرالمومنین چنین می گوید «نفس های انسان گام هایی است که به سوی مرگ بر می دارد. حضرت علی علیه السلام سخنان ازین دست که همه مالامال از مرگ آگاهی باشد بسیار دارد.... مرگ آگاهی یعنی این که انسان همواره نسبت به این معنا که مرگی محتوم را پیش رو دارد آگاه باشد و با این آگاهی زیست کند و هرگز از آن غفلت نیابد. مردمان این روزگار سخت از مرگ می ترسند و بنا بر این شنیدن این سخنان برایشان دشوار است اما حقیقت این است که زندگی انسان با مرگ در آمیخته است و بقائش با فنائش... مرگ پایان زندگی نیست آغاز حیات دیگری است ... حقيقت اين عالم فناست و انسان را نه برای فنا که برای بقا آفریده اند «...خُلِقْتُ للْبَقاء لا للْفناء...»". نیمه ی رمضان/۹۵
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اجازه دهید از آخر شروع کنیم و معنایِ مرگ‌آگاهی که مقام فتحِ همه‌ی امکاناتی است که بشر برای زندگی می‌یابد. و آن وقتی است که خود را نه‌تنها از گذشته و آینده، حتی از «خود» آزاد کنیم و با وجودی روبه‌رو شویم که عین لاوجودی و به تعبیر صدرالحکماء، عین ربط است و لاغیر. وجودِ معلّقی است که هیچ‌چیز نیست تا بخواهد «چیزی» شود، تنها «چیزی‌شدنش» با نظر به هیچ‌بودنش برایش ظهور می‌کند. هیچ‌بودنی که تنها به سویِ حق‌بودن، او را معنا می‌دهد و این حقیقتاً فتح بزرگ تاریخی است که با حضرت روح اللّه«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» شروع شد، آن‌گاه که در آخرین کلماتش یعنی آن کلمات معنابخشی به همه‌ی عالم و آدم، ندا سر داد: «مگر بيش‏ از اين است كه فرزندان عزيز اسلام ناب محمدى در سراسر جهان بر چوبه‏هاى دار مى‏روند؟ مگر بيش‏ از اين است كه زنان و فرزندان خردسال حزب اللَّه در جهان به اسارت گرفته مى‏شوند؟ بگذار دنياى پست ماديت با ما چنين كند ولى ما به وظيفه اسلامى خود عمل كنيم». و این ترسیمِ یک زندگی کامل در این تاریخ است که هم با انقلابی‌بودن و هم با بی‌عملی همساز می‌باشد. در چنین فضایی انسان با تمام وجود، یک عزم می‌شود و آن؛ مقابله با هرچیزی که حقیقت انسان را به حجاب برده است؛ و در عین انقلابی‌بودن، گرفتار سطحی‌نگری‌های روزمرّه نمی‌گردد که موجب خاموش‌کردنِ عزم انسان گردد. معلوم است که درکِ حضوری تاریخ کار آسانی نیست که زبانِ امروزین توان گزارش‌کردنِ آن را داشته باشد، ولی شاید تذکری را به زبان آورده باشم که موجب گشودگی افقی گردد و به جای «فهمیدن» و در حافظه‌سپردن، «تفکری» را به میان آورد که با هیچ فهمیدنی قرار نگیرد و همچنان «تفکر» باقی بماند. در این صورت مسلّم دیگر تقابلی بین انجام‌دادن و انجام‌ندادن برای ما نمی‌ماند که در فشار آن قرار گیریم و به گفته‌ی شما سؤالات‌مان چون آواری بر سرمان خراب شود. موفق باشید   

16614

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: لطفا نظرتان را درباره متن زیر بفرمایید. شرایط تاریخی و هرمنوتیکی نوشتن کتاب آداب الصلاه توسط حضرت امام (رحمه الله علیه) همان طور که گفته شد کتاب آداب الصلاه در سال 1321 هجری شمسی به قلم حضرت امام به نگارش درآمده است. در آن دوران شرایط تاریخی خاصی حاکم بوده است که به گوشه ای از آن اشاره می کنیم. این شرایط تاریخی باعث شده است که حضرت امام در آن فضا نوشته های خود از جمله کتاب آداب الصلاه را مطرح کنند و به مبارزه و تقابل با ظلمات دوران خود بپردازند. از جمله فرهنگ های غلطی که در آن دوران می توان مشاهد کرد قشری گرایی و ظاهر گرایی در دین است. همان طور که مستحضرید در دوران صفویه این روحیه به شدت قوت پیدا می کند و آخوند های قشری و ظاهرگرایی که در دربار وقت هم نفوذ داشته اند فعالیت شان را زیاد و زیاد تر می کنند تا جایی که موفق می شوند که ملاصدرا این حکیم الهی دوران را به جرم تاویل و باطن گرایی تبعید کنند و حجاب راهی که صدرا برای تمدن سازی طراحی کرده بود شوند. این روحیه ی تحجر و ظاهرگرایی با تغییرشکل و به انحاء گوناگون دیگر در دوران قاجار و پهلوی ظهور می کند در بین دینداران آن زمان تا به زمانی که حضرت امام در آن زیست می کرده اند می رسد و دامان گیر ایشان نیز می شود. همان چیزی که ایشان نمونه اش را در منشور روحانیت ذکر می کنند که روزی آقا مصطفی (فرزند ایشان) در مدرسه فیضیه از لیوانی که بر روی آب سردکن مدرسه قرار داشته آب می خورد و برخی از همین طلاب ظاهرگرا و سطحی نگر می آیند و لیوان ایشان را آب می کشند، و می گویند که چون پدر او فلسفه درس می دهد کافر و نجس است و خود او هم همین طور است و در لیوان نجس نباید آب خورد تا آب کشیده نشود. این نمونه هایی از روحیه ای است که در آن دوران وجود داشته و موجب سطحی و فردی شدن دین می شده است. در حالی که دین اسلام دینی عمیق و دارای باطن و کاملا فعال و اجتماعی است که این روحیه موجب به حجاب رفتن آن می شد. و حضرت امام با نوشتن کتاب آداب الصلاۀ با سیر از آداب ظاهری نماز به باطن و حقیقت نماز، نشان دادند در نماز که از مهمترین مناسک دینی ما است باید باطن و حقیقت نماز برای انسان به صحنه آید تا با رعایت آداب ظاهریه بتوان به مقام قرب حق و معراج روحانی نائل شد. و هر کس به اندازه ظرفیت خود باید بکوشد تا با رعایت دستورات شرعیه به باطن و حقیقت دین راه یابد، که در این راه همان طور که حضرت امام در جای جای کتاب اشاره می کنند از طرفی فلسفه و عرفان اسلامی بسیار راهگشا و یاور خوبی است و از طرف دیگر ممارست و تمرین و تمرکز در دستورات شرعی. یکی دیگر از ظلماتی که در آن دوران وجود داشته است نگاه مفهومی و ذهنی به همه چیز از جمله حقایق داشتن است. دوره ی قاجار دوره ی تجدد مآبی کشور ما است، یعنی در آن دوره، فرهنگ مدرنیته و غرب ورود جدی در کشور ما پیدا کرد و در ادامه در دوران پهلوی توانست ریشه های خود را محکم کند. یکی از مبانی اصلیِ فرهنگ غرب همین نگاه مفهومی داشتن به حقایق است. در این نگاه هر چیزی که در حیطه حس ما قرار بگیرد واقعیت خارجی دارد ولی آن دسته از حقایق که در ساحت حس ما قرار ندارند و مستوراند، فقط در ساحت ذهن ما قابل ادراک اند، نه اینکه واقعیت خارجی قابل انس و ارتباط داشته باشند. این نگاه که نگاه سوبژکتیو به عالم و آدم است موجب می شود که حقایق در حجاب روند و دیگر نتوان به عنوان حقایقی قابل دسترس با آنها انس ارتباط پیدا کرد. حال این نوع تفکر حجابی است که در آن زمان به صورت ناخودآگاه بر فکر و روح مردم سایه افکنده است و حقایق ذهنی شده اند. و این امام بزرگوار است که این حجاب زمانه را درک می کند و در نقطه ی مقابل به تبیین خدای قابل انس و ارتباط می پردازد، و در کتاب آداب الصلاۀ دائما اشاره به این دارند که مومن در نماز باید به معراج قرب خدای حیِ قیومِ سمیعِ بصیر برسد و از طریق این معراج روحانی انس و ارتباط مستمر با خدای حقیقۀ الحقایق برقرار کند، نه اینکه فقط در حد اثبات خدا با هزار برهان ذهنی متوقف شود. اصلا حضور قلب در نماز یعنی بتوانی خود را در محضر خداوند حس کنی، خدایی که کل عالم محضر اوست. این همان تاریخی جدیدی است که حضرت امام با نهضتی که با نوشتن کتاب های خود از جمله آداب الصلاۀ آغاز کردند، پدید آوردند. و دین عقلانی و معنوی و اجتماعی را احیا و به صحنه ی جامعه برگرداندند، در حالی که خیلی ها متوجه نبودند که که چه اتفاقی دارد می افتد. همان طور که در سال 1342 هجری شمسی حضرت امام نهضتی را شروع کردند که دین باید به همه مناسبت های فردی و اجتماعی برگردد و نه تنها در عرصه ی فردی حیات خود را ادامه دهد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده سخن درستی است و سایر آثار حضرت امام نیز به همین موضوع نظر دارد. موفق باشید

15823
متن پرسش
سلام و درود: استاد فاضل و ارجمند، استاد شهید مطهری که از بزرگان اهل علم و عمل هستند. آیا موافقید آثارشان عرفانی و معرفتی و توحیدی نیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ؛ ولی در تاریخی که قرار داشتند باید با آن زبان سخن می‌گفتند. عرایضی در این مورد در جزوات «مطهریِ تاریخ ما» داشته‌ام. موفق باشید

15432

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد: ببخشید اگر نیروی انقلاب اسلامی، تولیدات فکری اش را در فضای مجازی قرار دهد؛ این مسئله باعث نمی شود، دشمنان ما که پدید آورنده کل این تکنولوژی هستند، از اطلاعات ما سوء استفاده کنند و علیه ما برنامه ریزی کنند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با همه‌ی این دقت‌ها که باید داشته باشیم، وظیفه‌ی حضور در فضای مجازی از دوش ما برداشته نمی‌شود. موفق باشید

13514
متن پرسش
سلام علیکم: فکر کنم سرنوشت ما بعد از دفاع مقدس مصداق آیه ۲۶ سوره مائده باشد که بنی اسرائيل در بیابان ۴۰ سال گرفتار شدند. نظر شما چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید از جهاتی این‌طور باشد ولی از جهات دیگر بحمداللّه مردم و رهبری، راه‌های نفیِ فرعون زمانه گشوده‌اند و جلو می‌روند. موفق باشید

13184
متن پرسش
سلام استاد: حضرتعالی در پاسخ سوال فرمودید: حضرت حق را فقط می‌توان در مظاهرش مورد توجه و محبت قلبی قرار داد. در فایل صوتی خود فرموده اید: «دین می خواهد ما را به اوج برساند تا با خدا ملافات کنیم. این ملاقات با رجوع به اسماء الهی ممکن است و اسماء الهی تجلیاتش اهل البیت (علیهم السلام) هستند.» پاسخ اول شما این تصور را ایجاد می کند که ما فقط به تجلیات اسم که اهل البیت هستند می توانیم محبت بورزیم و در آنجا متوقف می شویم. ولی فایل صوتی این را بیان می کند که وقتی قلب ما تجلیات (اهل البیت) را شناخت به خود اسماء منقل می شود. این برداشت درست است که ما از طریق محبت به اهل البیت متوجه تجلیات اسماء الهی می شویم و از طریق تجلیات به خود اسماء الهی منقل می شویم؟ امثالی می زنم اگر صحیح است راهنمایی فرمایید: هنگام خواندن دعای جوشن کبیر داریم خدا را به خود اسماء می خوانیم (نه تجلیات که اهل البیت هستند) چون از طریق حب اهل البیت تجلی را شناختیم الان به خود اسماء مرتبط شده ایم. به عبارت بهتر وقتی با توجه فلبی می گوییم یا علی قلب ما متوجه تجلی اسما می شود. ولی وقتی در دعای جوشن می خوانیم يا عَظيمُ، يا قَديمُ يا عَليمُ، اینجا با خود اسما مرتبط شده ایم (نه تجلیات که اهل البیت هستند) (لطفا مثال دعای جوشن کبیر را هم جداگانه پاسخ فرمایید) 2. جایگاه حب البیت را تبین می نمایید ممنون می شود جایگاه محبت به دیگران (همسر، فرزند، مومنین و حتی سایر مخلوقات خدا نظیر پرندگان) را در دیدگاه توحیدی بیان نمایید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر صورت آن وقتی هم که در دعای شریف جوشن کبیر ندا می‌کنیم یا عظیم! اگر بخواهیم قلب ما در کنار معنای آن دعا در صحنه باشد، باید نظر به مظهریت آن اسم در مظاهر داشته باشیم تا موضوع ملموس باشد و با نظر به تصدیقی که قلب از اسماء در مظاهر دارد با حق روبه‌رو می‌شویم، به‌خصوص وقتی مظاهری را مدّ نظر داریم که بسیار مصفّا هستند و ما را به حق مرتبط می‌کنند. عنایت داشته باشید در همين رابطه حضرت باقر (ع) مى‏فرمايند: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ لَا يَكُونَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ حِجَابٌ حَتَّى يَنْظُرَ إِلَى اللَّهِ وَ يَنْظُرَ اللَّهُ إِلَيْهِ فَلْيَتَوَالَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ يَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّهِمْ وَ يَأْتَمَّ بِالْإِمَامِ مِنْهُمْ فَإِنَّهُ إِذَا كَانَ كَذَلِكَ نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ نَظَرَ إِلَى اللَّه»[1] هركس مايل است‏ بين او و خدا حجابى نباشد تا خدا را ببيند و خداوند نيز او را مشاهده كند بايد آل محمّد را دوست بدارد و از دشمنانشان بيزار باشد و پيرو امامى از اين خانواده گردد. اگر چنين بود خدا را مى‏ بيند و خدا نيز او را مى‏ بيند.

 


[1] ( 1)- بحارالأنوار، ج 23، ص 81.

12536
متن پرسش
باسمه تعالی: سلام علیکم خدمت استاد گرامی: در باب معرفت النفس دو سؤال از خدمت حضرتعالی داشتم: 1. در بحث پیوند مغز از کتاب خویشتن پنهان اگر فرض را بر این بگذاریم که روزی این اتفاق ممکن شود، هم چنین اگر فرض کنیم نفس ناطقه، بدنِ خود همراه با مغز جدید را بتواند تدبیر کند، آیا این فرد از علم، دانش، حافظه و صور خیالی نفس ناطقه ی صاحب مغز بهره ای می برد یا اینکه مثلا اگر نفس ناطقه صاحب مغز، دانشمند ریاضی بوده است، این فرد (نفس ناطقه بدن همراه با مغز جدید) توان بیشتری در حوزه آموختن ریاضی خواهد داشت (مانند مثال ماهیچه های قوی دست پیوند زده شده)؟ 2. در خصوص تأثیر نفس ناطقه در ایجاد بیماری ها در کتاب خویشتن پنهان، می فرمایید در اکثر قریب اتفاق بیماری ها ابتدا روح انسان آماده پذیرش آن بیماری می شود و سپس آن را به جسم سرایت می دهد. به نظر می رسد بیماری را بتوان اینگونه تبیین کرد: ورود ویروس و میکروب در ظرفیتِ تن جهت تجلی نفس ناطقه تأثیر منفی می گذارد و بنابراین اگر نفس ناطقه به اندازه کافی قوی نباشد به دلیل تأثیر منفی در ظرفیت و استعداد تن جهت تجلی من، بیماری حاصل می شود (مانند حالتی که جراحتی در سطح بدن اتفاق می افتد و خلأئی در ظرفیت تجلی تن ایجاد می کند و در نتیجه بدن احساس درد می کند). اما اگر نفس ناطقه قوی باشد، حتی با حضور ویروس و یا میکروب و در نتیجه کاهش ظرفیت تن جهت تجلی نفس، نفس توان تدبیر بدن را خواهد داشت. به نظر حضرتعالی کدام تبیین صادق است؟ با تشکر فراوان و من الله التوفیق
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:  1- به نظر من نگاه دومی که در قسمت اول سؤالتان مطرح فرمودید، نکته‌ی درستی است. چون حقیقتاً نفس ناطقه محل اصلی علم است و نه بدن، با این حال از زمینه‌بودنِ بدن نیز نباید غفلت کرد. 2- همین‌طور است که می فرمایید که بعضاً اگر محیط آلوده به میکروب‌های زیادی باشد نفس می‌تواند در صورت توانایی از آن عبور کند. موفق باشید   

12411

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: لطفا آدرس جلسات استاد را ارسال فرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آدرس جلسات و زمان آن‌ها بر روی سایت هست. موفق باشید

12234
متن پرسش
سلام علیکم: حاج آقا به نظر شما آقا بالاخره کی ماهیت غرب رو درک خواهند کرد و از نگاه ایدئولوزیک نسبت به غرب فاصله می گیرند؟ صحبت های اخیر رهبری در روز عید مبعث بار دیگر آب پاکی رو روی دست همه کسانی که می خواهند با یک نگاه سوبژکتیو ذهنیت خود را به رهبری تحمیل کنند و ایشان را در موضع منتقد جوهره تمدن غرب قرار دهند؛ ریخت. بنده چند جمله از صحبت های ایشان را در این جا ذکر می کنم: «جاهلیّت، امروز هم در دنیا وجود دارد؛ ما باید چشممان را باز کنیم و جاهلیّت را بشناسیم؛ امروز هم عیناً همین معنا وجود دارد؛ شهوت‌رانیِ بی‌حساب، بی‌مهار، بی‌منطق. امروز منطق شهوت‌رانی در دنیای غرب «تمایل» است؛ می گوییم چرا همجنس‌بازی را، همجنس‌گرایی را ترویج می کنید؟ می گویند خب، این یک تمایل بشری است؛ این منطقشان است! همینها که در عرصه‌ی شهوت‌رانی و عدم رعایت هیچ خطّ قرمزی در باب شهوات جنسی و شهوات گوناگون بشری ایستادگی و توقّف نمی کنند و پیش می روند، نوبت به قساوت که می رسد، همان وضعیّت را انسان اینجا هم مشاهده می کند: انسانها را می کُشند، بی‌گناه‌ها را می کُشند، بدون هیچ جرمی ملّتها را مورد سرکوب قرار می دهند؛ این جاهلیّتی است که امروز وجود دارد؛ جاهلیّت مدرن. فرق این جاهلیّت با جاهلیّت صدر اوّل - جاهلیّت اولی‌ به تعبیر قرآن - این است که امروز جاهلیّت، مسلّح و مجهّز است به سلاح علم، به سلاح دانش؛ یعنی علم که مایه‌ی رستگاری انسان باید باشد، وسیله‌ای شده است برای تیره‌روزی انسان، برای بدبختی جوامع بشری. آن کسانی که امروز به دنیا دارند زور می گویند، با تکیه‌ی به فراورده‌های دانش خود است که دارند زور می گویند؛ این سلاحی که دارند ساخته‌شده و فراورده‌ی دانش است، ابزارهای اطّلاعاتی که دارند، ابزارهای امنیّتی که دارند، ابزارهای عظیم تبلیغاتی که دارند، اینها فراورده‌های علم است؛ همه‌ی آنها در خدمت همان شهوت و غضب است. این وضع امروز دنیا است. جامعه‌ی اسلامی با یک چنین واقعیّتی مواجه است و این را دنیای اسلام باید احساس کند، باید درک کند. کشورهای منطقه مراقب باشند؛ سیاست دشمنان این منطقه و دشمنان این مجموعه‌ی اسلامی، ترساندن این کشورها از همدیگر است، دشمنِ موهوم درست کنند و دشمن اصلی را که استکبار است، کمپانی‌های متجاوز و متعدّی و وابستگان آنها هستند، صهیونیست است در حاشیه نگه دارند. دشمن موهوم درست کنند؛ ایران در مقابل عرب، فلان قومیّت در مقابل فلان قومیّت دیگر، شیعه در مقابل سنّی؛ اینها سیاستهای دشمنان است؛ باید با این مقابله کرد. مقابله‌ی با یک چنین سیاستهایی مقابله‌ی با جاهلیّت است. جاهلیّت مدرنِ امروز، جاهلیّتی خشن، بی‌رحم، قسیّ‌القلب و مجهّز به انواع و اقسام ابزارها است؛ هوشیارانه باید با این مقابله کرد و ملّت ایران این مقابله را کرده است، باز هم خواهد کرد.» کاملا واضح است که ایشان بدی غرب را در شهوت رانی و سلطه گری سیاسی می دانند و این حرف، لب ادعای کسانی است که ما با عنوان تئوری دومی از آن ها یاد می کنیم و نظر خود را با نظر آن ها متفاوت می دانیم. برای بنده جالب است که شما انقلاب اسلامی را حرکتی برای عبور از عالم غربی می دانید؛ در حالی که هنوز بعد از 36 سال رهبران آن ماهیت غرب را درک نکرده اند و بدی غرب را صرفا فساد و فحشا و سلطه گری سیاسی می دانند. علاوه بر این، ابهام و پرسش دیگری که به ذهن خطور می کند این است که شما از یک سو بر اهمیت مباحث غرب شناسی تاکید می کنید تا حدی که شناخت غرب را از نان شب هم واجب تر می دانید؛ و از سوی دیگر می فرمایید راه عبور از غرب همان راهی است که رهبری می فرمایند. طبیعی است که اگر از شما پرسیده شود که چرا پرداختن به مباحث غرب شناسی ضرورت دارد پاسخ می دهید که این امر جنبه طریقیت دارد برای عبور از غرب. خب بلافاصله این سوال مطرح می شود که وقتی شخصی مثل آقا که از قضا نگاه ایشان به غرب، نگاهی غلط و غیرقابل دفاع است؛ می تواند ما را از غرب عبور بدهد، پس چه نیازی است که ما برویم و برای عبور از غرب به شناخت غرب بپردازیم؟ و تازه به خاطر قائل بودن به کلی بودن غرب، انواع و اقسام انگ ها را هم بخوریم؟ مگر غیر از این است که با این حرف شما که «راه عبور از غرب همان راهی است که رهبری می فرمایند»؛ زیراب مباحث خودتان زده می شود؟ ممنون از حوصله ای که به خرج می دهید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: روح غرب که امروز در آمریکا به تمامیت خود رسیده، روحی و جوهری دارد که آن انقطاع از آسمان معنویت و غفلت از سنت‌های الهی است و نتیجه‌ی عملی آن غضب و شهوتی است که امروز در آن ملاحظه می‌کنید و عامل نجات جوامع از غرب‌زدگی به گفته‌ی شهید آوینی توبه‌ی بشر است نسبت به غفلتی که از معنویت داشته. توجه‌دادن‌های مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» به عملکرد آمریکا، زمینه‌ی نفی فرهنگ غرب را فراهم می‌کند. آیا ما برای عبور مردم از غرب راه دیگری داریم؟! می‌توان با مردم بر اساس مبنای معرفتی غرب صحبت کرد؟ مگر قرآن برای جایگزینی توحید از حرکات عرب جاهلیت انتقاد نکرد و سپس راه‌کارِ خود را نشان داد؟ رهبری انقلاب اگر از غرب انتقاد می‌کنند در زمینی غیر از زمین غرب قرار دارند و این به‌طور طبیعی نگاه‌ها را به حرکتی می‌اندازد که انقلاب اسلامی شروع کرده است. موفق باشید

11966
متن پرسش
سلام علیکم: شما در جواب سوال 11934 فرمودید که: بدیهیات جزء مبنای وجودی انسان است از آن جهت که دارای حیات و علم است و لذا چیزی عارض بر انسان نیست که لازم باشد از جایی بیاید آیا منظورتان از جواب این بوده که از ابتدای خلقت و وجود هر انسانی بدیهیات در وجود او هست؟ یعنی حصولی نیست و حضوری است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. وجود ما به عنوان موجود مدرِک، عین علم به خودمان است و بدیهیات عین علم به خودمان می‌باشد مثل وجود اختیار که به صورت حضوری، آن را داریم. موفق باشید

11221
متن پرسش
تفاوت عالم خارج از ذهن با عالم ذهن چیست؟ این تفاوت را چگونه درک می کنیم؟ اگر عالم خارج از ذهن بدیهی است چرا برخی به عالم خارج از ذهن شک می کنند؟ راه اثبات عالم خارج از ذهن چیست؟
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: بدیهی یعنی چیزی که اگر تصور کنید تصدیق می‌کنید نه آن‌که بدیهی یعنی آن چیزی که همه می‌فهمند. از طرفی باید بین شک فلسفی که در جواب سؤال شماره‌ی 11214 متذکر آن شدم با شک در امور بدیهی تفکیک کرد. عرض بنده آن است که افراد به طور بدیهی متوجه وجود عالَم خارج از ذهن خود هستند هرچند ممکن است در همان حال گرفتار یک نوع شک فلسفی باشند مثل شکی که دیوید هیوم دارد. می‌گوید این شک را در پشت میز مطالعه دارم ولی بیرون از میز مطالعه مثل بقیه زندگی می‌کنم و هیچ شکی ندارم که آن غذایی که دارم می‌خورم واقعیت دارد. موفق باشید
10942
متن پرسش
سلام علیکم: 1. وقتی نیکانی چون اصحاب کهف و حضرت عزیر بعد از خواب طولانی و مرگشان اصلا بویی از ماجرا نبردند تا اینکه با شواهد ظاهری و سخن خداوند به خود آمدند می توان گفت ما هم تا الان متوهم بوده ایم که داستان من و بی زمانی و بی مکانی را فهمیده ایم؟ 2. آیا گزارشی مبنی بر میزان معارف کسانی که در کتب آسمانی نامشان برده شده و یادشان شده داریم؟ آیا معرفتشان از امثال کسانی که با توحید سر و کار داشته اند چون آیت الله جوادی و ... بیشتر بوده؟ 3. چرا حضرت ابراهیم و لوط و داوود و... با مواجهه با فرشتگان اللهی چنین عکس العملی از خود نشان دادند که حاکی از تعجبشان و یا ترسشان بوده؟ 4. سوالات حضرت رسول در باب توحید قبل از نزول قرآن چگونه جواب داده می شده؟ ایشان در غار حرا به صورت جزیی چه می کرده اند؟ 5. آیا عکسی که به حضرت رسول در دوره جوانی منتسب می کنند علما چقدر ارادت ورزیده اند؟ گفته شده امام خمینی این عکس و عکس آیت الله شاه آبادی را در اتاقشان داشته اند؟ آیا گزارشی داریم بیامبر از کسی سوال معرفتی برسیده باشد؟ منظورم در حالتهای خلسه و خوابشان است مثلا از حضرت آدم یا نوح و... ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- وقتی انسان در عالَم بی‌زمانی زندگی کرده، زمانی طی نشده تا احساس کند، وقتی به خود آمده‌اند در این دنیا چنین زمانی واقع شده. زمان در این دنیا چیز دروغی نیست 2- در روایت از رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» داریم: «عُلَمَاءُ أُمَّتِی أفضَل مِنْ‏ أَنْبِیَاءِ بَنِی إِسْرَائِیل‏» 3- زیرا فرشتگان از ساحت دیگری برای آن‌ها ظهور می‌کنند که عموماً انسان با آن ساحت به آن شکل مأنوس نیست 4- در روایت داریم حضرت قبل از بعثت به دین حنیف بوده‌اند و با زمینه‌های توحید ابراهیمی خود را می‌پروراندند 5- نمی‌دانم. موفق باشید
9477
متن پرسش
سلام: خسته نباشید. مدت دو سال است که ازدواج کرده ام اما هیچ احساس رضایت و خوشبختی از زندگی و همسر خود ندارم همسرم رفتار بچه گانه از خود دارد و بسیار یک دنده و لجباز است و حرف شنوی از کسی ندارد نه من نه خانواده نه مشاوره. تنها پشت و پناهم خداست چند بار موضوع طلاق را بیان کردم با مخالفت شدید خانواده روبرو شدم الان هم همسرم اظهار میکند سه ماهه باردار است در صورتیکه من به او گفته بودم فعلا فرزند نمی خواهیم. با تشکر راهنمایی کنید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد در تخصص بنده نیست، با مشاوری که از نظر دینی آگاهی لازم را دارد موضوع را در میان بگذارید إن‌شاءاللّه مشکل حل می‌شود. موفق باشید
9276
متن پرسش
شما میفرمایید که هر یک از ائمه مظهر آن مقام غیبی هستند که در آن مقام کلهم نور واحد، اگر «مظهر» همان «مخلوق» نیست، پس چیست؟ لطفاً با مثال (ترجیحاً از مثال از نفس تا ملموستر باشد) مظهر بودن را برای حقیر توضیح دهید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خشم انسان مظهری است از حالت نفس ناطقه‌ی او که در چهره‌ی اش نمایان می‌شود و همچنان شادی شما به همین شکل است. حقیقت شما نفس ناطقه‌ی شما است. حقیقت ائمه«علیهم‌السلام» مقام واسطه‌ی فیض و اولُ ما خلق اللّه است در مظاهر مختلف. موفق باشید
نمایش چاپی