بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
17636
متن پرسش
با سلام: استاد گرامی در شهر مجاور ما افرادی به شغل دعا نویسی مشهور شده اند به اصرار و کنجکاوی خودم به آنجا رفتم. بین مردم شایع شده بود سر کتاب باز می کند اگر دعا بخواهد دعا می دهد و گاها به بعضی گفته دعا نمی خواهد باید نزد دکتر برود. یکی از دعا های ایشان را باز کردم اعراب خاصی ندیدم و سر در نیاوردم چه خطی است. به محض ورود افراد مسائلی را مطرح می کردند از بخت بسته شده تا گره کارها و ترس و مریضی. کتابی را باز می کرد و می گفت شما بختت بسته نیست دعا نمی خواهی هزینه را می گرفت و یا به دیگری چرا دعا می خواهی برو و دستوراتی می داد مثلا داخل آب بزن بخور یا وضو بگیر در همین زمان تلفن زنگ زد گویا آشنایی بود با کودک مریض پرسید دعا می خواهد ایشان نام مادر را پرسید کتاب را باز کرد و گفت نخیر دعا نمی خواهد پیش پزشک ببرید. هزینه دعا ها متفاوت هست. من ماندم ایشان فقط دعا نویسند یا علم غیب دارند یا ارتباط با عالم دیگر. مردم به ایشان اعتقاد پیدا کردند. استاد واقعا دعا نویسن فقط. با تشکر التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً این کارها یک نوع دکان‌بازکردن است. عرایضی در کتاب «جایگاه جن و شیطان و جادوگر» در رابطه با سؤال جنابعالی شده است. موفق باشید

16729

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: برخی در تعریف حکمت الهی گفته اند: فلسفه الهی یعنی معرفت انسان به نفسش. حال این را چگونه می شود با الهّیات اخصّ که هدف حکمت است جمع کرد؟ بالاخره موضوع فلسفه اوست، یا نفس؟ التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در معرفت به نفس، معرفت به ربّ نهفته است و تعریف‌کننده‌ی فوق نظر به فلسفه به معنی‌الأخص داشته است. موفق باشید

16663
متن پرسش
"انقلاب در حجاب ایدئولوژی انقلاب" بسم تعالی سلام استاد: مزاحم شدم تا شاید بتوانم كمي از حال و هواهای نه چندان منظم خود را به عرض رسانم به امید این که فایده ای برای خودم و مخاطب داشته باشد. مدتی پیش در جلسه ای از اهل تفکر بودم که حضرتتان و دو تن دیگر از اساتید اهل اندیشه، به طرح پرسش هایی برای تفکر و تعمق و تامل می پرداختید. یک نکته این که بنده هر وقت دغدغه های تفکری و اجتماعی و انقلابیم متورم و فعال می شود به تبعش سردردم هم. از سر همین دغدغه ها شروع می شود بنابراین بلافاصله پس از شروع صحبت تان سردرد های حقیر آغاز شد و کشمکش های درونی، مرا وارد نزاع دو طرفه با خود کرد. شاید بگویید چرا این را با شما در میان گذاشم؟ هدفم از گفتن این مطالب این است که بگویم مساله خیلی برایم مهم و اساسی است. و من در این احوال، حال کسی را دارم که سقف خانه اش بر سرش هوار شده و مضطرانه نفسش زیر آوار هزاران فکر و دغدغه بند آمده. حقیقتا مدام مشغول به رفت و آمدِ در اين وضعيتم، منتها تنها تفاوت، در شدت و ضعفش هست كه هر بار بر دوشم اين سنگین، سنگین تر مي شود و این سینه، تنگ تر. البته شاید برخی از ین سخنان، برداشت شعار، یا زیاده گویی کنند اما بنده سعی کردم در این سخن خود باشم. تاریخ امروزِ آدمی، تاریخ عجیبی است. فکر می کنم باید نام این دوران را «تاریخ برزخ بشری» نامید. تاریخی که انسان در دوگانه ها و صدگانه های تصمیم، رها شده است، اینجاست که تَشتُت و کثرت ها خوره ی جان می شود و بشر در سرگردانیِ حول ناکی قرار می گیرد. از آنجا که امروزه آدمی هویت اصیل خود را گم کرده و بدون خودآگاهی به مشتی ناصیلِ پوشالی چنگ زده، پس بدیهی ست که در برزخ تصمیم ها قرار بگیرد چرا که هر بار به زعم خود تصمیم قاطعی گرفته ولی باز از جهتی در لبه ی پرتگاه بوده، او مدام لغزیدن های خود را تجربه کرده و آخر نتوانسته به تصمیم تمام شده ای برسد. واقعا چنین مسیری «پولادین مردی» و «عارفْ انساني» مي خواهد تا در اين برزخگاه با تمام سستی هایش به محکمی قدم بردارد و در عین حال بتواند جمع اضداد کند. مزاج دهر تبه شد درين بلا حافظ كجاست فكر حكيمي و راي برهمني واقعا چطور می شود بین «دین»، «سیاستم ، «عدالت» ، «تفکر» و... را که هر کدام در زیر خرواری از معانی دفن شده اند جمع کرد؟ و اصلا آیا ذاتا جمع شدنی هست؟ راه ما کدام راه است و ما واقعا باید در کدام منزل مسکن گزینیم؟ نزاع توسعه یافتگی و نیافتگی چه نسبتی با زمین ما که در آن انقلابمان صورت گرفته دارد؟ انقلاب ۵۷ که به زعم کثیر متفکران و عالمان، آن پدیده ی تاریخ قرن اخیر است، در تاریخ امروز چه جایگاه و حضوری دارد؟ این پرسش ها و امثال این ها برایم بارها به جواب هایی رسیده اما نتیجه اش جز عمیق، دقیق و پیچیده تر شدن همین پرسشها نبوده _ اما به عنوان جمله ی معترضه این نکته را باید گفت که شاید بشود حیرت از این پرسش ها را تحمل کرد ولی وحشتناکیِ غیر قابل تحملِ ماجرا آنجاست که عده ای و یا بهتر است بگویم اکثرا گمان کنند این دست، مسائل چیزی نیست که قابل تامل باشد. و به راحتی می شود از کنارش عبور کرد. واقعا نام این را «انحطاط» نباید گذاشت؟ نمی خواستم اینقدر سخنِ مقدمه ام به درازا کشیده شود اما این قلم بود که مرا با خود برد، بگذریم. چند سطر بالاتر گفتم حال کسی را دارم که سقف خانه اش بر سرش هوار شده و مضطرانه نفسَش زیر آوار هزاران فکر و دغدغه بند آمده آری در دو گانه ای از باید و نباید قرار دارم که از هر طرفش آغشته به حُسنی است اما امکان آلوده شدن به آفتی را هم داراست. از یک طرف با دغدغه های انقلابیم که از درون می جوشد به یقین رسیدم که در این دوران برای آرمانهای پیش رویمان، «باید کاری کنیم» در جایی از شهید عزیز سید مرتضی آوینی جمله ای خواندم که با جانم یگانه و با وضعم سازگار بود. او می گفت: «تحول تاریخی بشر جز از طریق انقلاب ممکن نیست، آنان که این نظریه را نمی پذیرند، به وضع موجود دل بسته اند. در درون انسان، میلی برای ماندن هست و میل دیگری هم برای رفتن؛ و این دومی قوی تر است.» این دغدغه و باید همچون آتشی جان مرا می سوزاند و به من اجازه ی نشستن و «در سکون مرداب وار» بودن نمی دهد و ندایی درونی بر سر جانم فریاد می زند که برخیز و حرکت کن، برخیز و کاری کن و این همان حسن کار ماجراست اما چه بگویم که وقتی در مسیر این«باید و کاری کن» قرار می گیرم به جای اینکه به آهنی برای آهنگری آتش جانم برسم با آب سردی مواجه می شوم که همه ی سوز و آتش و حرارت جانم را سرد و خاموش می کند و مرا از حرکت و کار منصرف می کند چرا که تا قصد راهی را می کنم می بینم جز دچار آفت عمل زدگی ها و ایدولوژی ها شدن مرا حاصلی نیست. اینجاست که آن شور و فعلیت انقلابی منفعل می شود. دکتر داوری در کتاب فلسفه در دادگاه ایدوئوژی می فرمایند: «اکنون در همه جا و به خصوص در جهان در حال توسعه، همه چیز با میزان و ملاک ایدویولوژی و سیاست سنجیده می شود یا درست بگویم فلسفه و هنر و حتی دین را در دادگاه ایدئولوژی محاکمه می کنند.» مدتی پیش که فضای جامعه مشغول ماجراهای سیاسی و انتخابات بود و جولانهای حزبی، داغ داغ بود وقتی با برخی دوستان گفت و گو می کردم سعی کردم صحبت و اشاره ای بیرون از فضاهای حزبی داشته باشم به طوری که از صحبتم برداشت های جناحی نداشته باشند اما بعد از گذشت مدتی طولانی از بحث جز سردرد برایم نتیجه ای حاصل نشد چرا که اینقدر سیاست زده گی بر فضای کلام ما استعلا داشت که نفسی برای نفس کشیدن در گفت و گوی معطوف به حقیقت پیدا نمی شد و نه زبان خود را زبان حقیقت گوی فراتر از ایدولوژی ها و حزب ها دیدم و نه گوش مخاطب را گوش شنیدار حقیقت دیدم. اما از طرف دیگر دغدغه های تفکریم هم مرا به این سمت و سو می کشاند که می بینم در مقابلم یک «نباید» نیز قرار دارد که می گوید ما در وضعیتی از انحطاط تاریخی قرار داریم که انسان امروز باید سعی کند کاری نکند، یکی از اساتید اهل تفکر، نقل قولی از جناب دکتر داوری آوردند که در جواب سوال کسی که از ایشان پرسیده بود درین دوران چه کار باید کنیم؟ با این مضمون پاسخ داده بودند که «فکر می کنم باید سعی کنیم کاری نکنیم». در دورانی از انحطاط قرار گرفته ایم که تفکری برای تذکر ما در صحنه وجود ندارد به نحوی که هر پرسش بنیادیی که می خواهد به صحنه بیاید در میانه ی راه زیر بار هزاران سوء تفاهم خفه مي شود و هزاران حجاب به حجاب جان او افزوده مي شود. اينجاست كه آن «نباید» برای انسان خود نمایی می کند و من با خود می گویم همان بهتر که سکوت پیشه کنم و در «انتظار» مددی بنشینم که البته این انتظار خبر از یأسی می دهد که این خود نویدی است چرا که وقتی انسان به ضعف خود، خود آگاه شود و از خود مایوس شود قسمتی از راه را نیز طی کرده به قول شهید آوینی «یاس انگار اگر به علت یاس خویش وقوف یابد، در واقع از آن عبور کرده». اما چه کنم که این هم خود دارای آفتیست، آفتش چیزی نیس جز انزوا، گوشه نشینی و عُزلت که در عين بي تاريخي است و این خود نشان از نحوه ای «غفلت»، «وحشت» و «اکنون زدگی» است سید مرتضی آوینی در «آخرین دوران رنج» این گونه می گوید «ناظران بعد از نیچه را دیگر گرداب بلا. بلعیده است و نمی توانند جز به (اکنون) چشم بگشایند؛ گذشته را نیز با همین چشم می بینند و آینده را نیز در استمرار همین اکنون می یابند؛ چونان که گرفتار حریق گشته است که از غیر اکنون و این وحشتی که بر جانش مستولی است تصوری ندارد. ... درحال اسیر است؛ نه از دیروز تصوری دارد نه از فردا.» خلاصه حضرت استاد من درین کشاکش برزخ گونه ی قرار و بی قراری و باید و نباید در رفت و آمدم و پای ایستادن نیز ندارم و در پایان این سیاه گویی و زیاده گویی هایم می گویم اگر علی علیه السلام به قول و سخن دکتر شریعتی که می گوید «علی تجسم عدالت مظلوم در تاریخ بشراست، علی نه تنها قرآن ناطق است بلکه آزادی ناطق است عدالت ناطق است انسانیت متعالی ناطق است و همه ی رنج ها...[که انسانیت دیده]...در چهره ی علی در حلقوم علی می نالد و رنج علی این است ...» پس «ای علی ای شیرمرد خدا و مردم، رب النوع عشق و شمشیر «ما شایستگی شناخت تو را از دست داده ایم» شناخت تو را از مغز های ما برده اند» اما ما منتظریم به این امید که "عشق تو را علی رقم روزگار، در عمق وجدان خویش، در صف پرده های دل خویش، همچنان مشتعل نگاه داشته ایم» آیا این پرسش جای تامل ندارد که اگر ما شایستگی شناخت حقیقت را در این تاریخ از دست داده ایم به این دلیل است که مرگ آگاهی را از دست داده یم؟ آیا غیر از این است که وحشت نیست انگاریِ اومانیستیِ امروز، ما را فرا گرفته است و غافل از اصل خویش که همان بقاء و جاودانگیِ خلیفه اللهی است شده ایم در پایان شهید آوینی در وصف مرگ از زبان امیرالمومنین چنین می گوید «نفس های انسان گام هایی است که به سوی مرگ بر می دارد. حضرت علی علیه السلام سخنان ازین دست که همه مالامال از مرگ آگاهی باشد بسیار دارد.... مرگ آگاهی یعنی این که انسان همواره نسبت به این معنا که مرگی محتوم را پیش رو دارد آگاه باشد و با این آگاهی زیست کند و هرگز از آن غفلت نیابد. مردمان این روزگار سخت از مرگ می ترسند و بنا بر این شنیدن این سخنان برایشان دشوار است اما حقیقت این است که زندگی انسان با مرگ در آمیخته است و بقائش با فنائش... مرگ پایان زندگی نیست آغاز حیات دیگری است ... حقيقت اين عالم فناست و انسان را نه برای فنا که برای بقا آفریده اند «...خُلِقْتُ للْبَقاء لا للْفناء...»". نیمه ی رمضان/۹۵
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اجازه دهید از آخر شروع کنیم و معنایِ مرگ‌آگاهی که مقام فتحِ همه‌ی امکاناتی است که بشر برای زندگی می‌یابد. و آن وقتی است که خود را نه‌تنها از گذشته و آینده، حتی از «خود» آزاد کنیم و با وجودی روبه‌رو شویم که عین لاوجودی و به تعبیر صدرالحکماء، عین ربط است و لاغیر. وجودِ معلّقی است که هیچ‌چیز نیست تا بخواهد «چیزی» شود، تنها «چیزی‌شدنش» با نظر به هیچ‌بودنش برایش ظهور می‌کند. هیچ‌بودنی که تنها به سویِ حق‌بودن، او را معنا می‌دهد و این حقیقتاً فتح بزرگ تاریخی است که با حضرت روح اللّه«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» شروع شد، آن‌گاه که در آخرین کلماتش یعنی آن کلمات معنابخشی به همه‌ی عالم و آدم، ندا سر داد: «مگر بيش‏ از اين است كه فرزندان عزيز اسلام ناب محمدى در سراسر جهان بر چوبه‏هاى دار مى‏روند؟ مگر بيش‏ از اين است كه زنان و فرزندان خردسال حزب اللَّه در جهان به اسارت گرفته مى‏شوند؟ بگذار دنياى پست ماديت با ما چنين كند ولى ما به وظيفه اسلامى خود عمل كنيم». و این ترسیمِ یک زندگی کامل در این تاریخ است که هم با انقلابی‌بودن و هم با بی‌عملی همساز می‌باشد. در چنین فضایی انسان با تمام وجود، یک عزم می‌شود و آن؛ مقابله با هرچیزی که حقیقت انسان را به حجاب برده است؛ و در عین انقلابی‌بودن، گرفتار سطحی‌نگری‌های روزمرّه نمی‌گردد که موجب خاموش‌کردنِ عزم انسان گردد. معلوم است که درکِ حضوری تاریخ کار آسانی نیست که زبانِ امروزین توان گزارش‌کردنِ آن را داشته باشد، ولی شاید تذکری را به زبان آورده باشم که موجب گشودگی افقی گردد و به جای «فهمیدن» و در حافظه‌سپردن، «تفکری» را به میان آورد که با هیچ فهمیدنی قرار نگیرد و همچنان «تفکر» باقی بماند. در این صورت مسلّم دیگر تقابلی بین انجام‌دادن و انجام‌ندادن برای ما نمی‌ماند که در فشار آن قرار گیریم و به گفته‌ی شما سؤالات‌مان چون آواری بر سرمان خراب شود. موفق باشید   

16431
متن پرسش
با سلام و خدا قوت خدمت بچه های سایت: دو نوبت سوالی از خدمت استاد پرسیدم ولی جوابی در یافت نکردم، ممنون می شوم بفرمایید سولات نرسیده و..... علت چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به پیر و به پیامبر قسم، همواره جواب سؤالاتتان را داده‌ایم و همواره شما نوشته‌اید که چرا جواب سؤالاتتان نمی‌رسد. در این وسط، ما نمی‌دانیم چه‌کار باید بکنیم؟! گفت:  «گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله‌ی من / آنچه البته به جایی نرسد فریاد است». موفق باشید

16250
متن پرسش
سلام: آیا این تفکر که «ما درآمدمان را حساب کنیم هر وقت پولدار شدیم بچه بیشتری می آوریم» مقابل اقتصاد مقاومتی است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه هست، کار عاقلانه‌ای نیست. زندگی را باید ساده گرفت و به خدا توکل کرد و نگران فرزندآوری نبود. موفق باشید

16196

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: شهید آوینی در یکی از سخنرانی هاشون می گن «هدف» یک نوع شرک است. یعنی چی؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به معنایی که در جمله آمده است، منظور ایشان را دنبال کرد. بالاخره قرآن می‌فرماید: «إلی اللّه تصیر الامور». صیرورت و حرکت همه‌ی امور به سوی خداوند است بدین معنا که خداوند، هدف است. موفق باشید

15917

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: خسته نباشید. در مورد پیغمبران، روحانی ای می گفت که سیصد و سیزده نفر آنها رسول بوده اند و با توجه به اینکه پیامبر ما اعظم پیامبرانند و پنج پیامبر اوالعزم بوده اند و سیصد و سیزده نفر رسول و کلا صد و بیست و چهار هزار نفر بوده اند، آن پیامبرانی که رسول و اولوالعزم نبوده اندچه ویژگی هایی داشته اند؟ آیا از نظر مقایسه ایی هر چند که فقط خدا اراده می کند که کسی را برای اصلاح زمین برانگیزند و صرفا خواست خداست پیغمبر شدن، و آخرین پیامبر هم پیامبر ما بوده اند و بعد از آن امامت ماند. آیا اشخاصی مثل ملاصدرا و... را می توان هم رده آن بزرگان بر شمرد نه از لحاظ تبلیغ و پیامبری بعثتی؟ ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نبوت و رسالت، با حضرت محمد«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» به هر دو صورت ختم می‌شود. حال این‌که کدام‌یک از پیامبران قبلی تنها، نبیّ بوده‌اند و کدام‌یک رسول و نبیّ بوده‌اند، دست ما خالی است. تنها در آن حدّ که قرآن متذکر می‌شود که بعضی «نبیّا» و بعضی «رسولاً و نبیّا»، ما اطلاع داریم. موفق باشید

14990
متن پرسش
سلام و درود: استاد فاضل و گرانقدر همانطور که مستحضرید در برخی یا بیشتر موارد باید جواب بدی فرد را با خوبی داد ولی برخی موارد باید جواب بدی فرد را با رعایت شرع و اخلاق داد و نباید سکوت کرد. لطفا بفرمایید در چه مواردی باید جواب فرد را باید محترمانه داد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً مردم نمی‌دانند. لذا باید با آن‌ها مدارا کرد مگر با معاندین که دانسته بدی می‌کنند. موفق باشید

13404

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: خسته نباشید استاد: همانطور که خدمتتان عرض کرده بودم کلاسی در مسجد محله داریم و با دوستان روی کتب شما و مطالب عرفانی کار می کنیم، برنامه دقیقا اینطور است که ما گفتیم بُعد نظری و عملی را کنار هم کار کنیم. مثلا الان ما روی جزوه آیت الله بهجت از جهت عملی کار می کنیم، و کتاب جوان و انتخاب بزرگ را از جهت نظری کار می کنیم. مثلا مرحله بعدی عملی می خواهیم برویم سراغ نامه ۳۱ نهج البلاغه و شرح آن. در بعد نظری هم می خواهیم برویم سراغ آشتی با خدا یا ده نکته. و اینگونه ادامه بدهیم با یاری حضرت حق. اگر می شود راهنمایی بفرمایید و ایرادی اگر هست بفرمایید تا اصلاح کنیم. استاد ما سه نفر هستیم: یک نفر بنده، همانطور که می دانید طلبه هستم و الان در بحث جلد ۸ و ۹ اسفار اربعه کار می کنم، و شرح مقالات عرفانی. یک نفر دیگرمان یکی از خوش فکران مسجد است. که ایشان معلم ریاضی است و بسیار ذهن منطقی دارند که این خودش باعث شده مطالب فلسفی و عرفانی را به سرعت تصدیق می کنند و مباحث به صورت روال ادامه می یابد. یک نفر دیگرمان هم یکی دیگر از روشنفکران مسجد است که ایشان هم استعداد علوم دینی فوق العاده ای دارند، و تا کتاب از برهان تا عرفان یک بار کار کرده اند، ولی طلبه نیستند. در ضمن بنده از هر دو این بزرگواران کوچکترم از لحاظ سنی. اینهارا عرض کردم تا فضای جلسه را خدمتتان تصویر کنم تا راهنماییمان کنید. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی بفرمایید قبل از ورود به نامه‌ی 31، مباحث ده نکته را همراه با شرح صوتی آن با همدیگر مباحثه بفرمایید. موفق باشید

13267
متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد محترم: طبیعی است که هر کسی، هر متنی را در افق معنایی خویش فهم می کند و با توجه به آن افق معنایی که دارد؛ با آن نسبت برقرار می کند و نیز با توجه به همین امر، بخش هایی از متن در نظرش بیشتر جلوه می کند و بخش هایی هم توجه او را برنمی انگیزد. نسبتی که شما با دکتر داوری برقرار کرده اید نیز از این قاعده خارج نیست. شما با توجه به افق معنایی خودتان و اعتقاد به این که فراتر از انقلاب اسلامی در زمانه ما ممکن نیست (مقدمه کتاب امام خمینی و سلوک در تقدیر توحید زمانه) و این که عقل این دوران، عقلی است که حضرت امام از آن برخوردار بودند و به صحنه آوردند و نیز اعتقاد به بیرون از عالم غربی بودن انقلاب اسلامی و ماموریت آن جهت پایان دادن به ظلمت کنونی و همچنین اعتقاد به این که این انقلاب، توسط رهبری از اجمال به تفصیل رسیده و می رسد و در نهایت می خواهد تمدن نوین اسلامی را پایه گذاری کند؛ کلمات و اشارات دکتر داوری را فهم می کنید. این امر البته فی نفسه اشکالی ندارد. اما مشکل از آنجایی شروع می شود که کسی که مطابق با نوع نگاه شما، به آثار دکتر داوری و علی الخصوص نوشته های چند سال اخیر ایشان رجوع می کند؛ به تدریج متوجه تفاوت های بسیار عمیقی میان اندیشه شما و محکمات آن، با اندیشه دکتر داوری و پارادایم های اصلی تفکر ایشان می شود. این مشکل زمانی حاد تر می شود که مشاهده می شود که شما، اندیشه دکتر داوری را نه صرفا اندیشه ای ارزشمند، بلکه آن را پشتوانه تفکر خودتان قرار می دهید و بر ماده تفکر دکتر داوری، صورت مد نظر خود را می زنید. و اینجاست که انبوه پرسش ها و تناقضات سر بر می آورد. مهم ترین پرسش این که چطور تفکری که در طرح مسائل جهان کنونی، چندان اشاره ای به انقلاب اسلامی نمی کند ( دکتر داوری متاخر را می گویم. با توجه به اینکه خود ایشان هم این نکته که تفکر ایشان را می توان به دوره های مختلف تقسیم کرد؛ قبول دارند.) و جایی برای آن باز نمی کند؛ تا جایی که به ندرت می توان در آثار چند ساله اخیر ایشان، اسمی از انقلاب اسلامی و یا تایید دلچسبی بر آن دید؛ می تواند پشتوانه تفکری باشد که فقط و فقط انقلاب اسلامی را چاره کار ما برای خروج از وضع فعلی می داند و معقتد است که نور انقلاب اسلامی، موانع سر راه خود را بر می دارد؟ چطور می شود که شما از یک سو رهبری فعلی نظام را، تفصیل دهنده اجمال انقلاب اسلامی و عبور دهنده ما از غرب معرفی می کنید؛ اما دکتر داوری در آثارشان هیچ گاه تاییدی بر این ادعای شما ندارند و هیچ گاه روند چند دهه اخیر را، آنگونه که شما تاکید می کنید و به ادامه آن خوش بین هستید؛ تایید نمی کنند و خوش بین نیستند. چطور می شود میان این حرف رهبری که گفتند: امام بزرگوار ما به ما آموختند که هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید با مقاله سال قبل دکتر داوری، هیچ اختلافی ندید؟ چطور می شود انواع و اقسام فاصله گذاری های دکتر داوری، از روند کنونی حرکت جمهوری اسلامی و رهبران آن را ندید؟ چطور می شود این جملات مطلب اخیر دکتر داوری را ندید: ظالمان همواره و همیشه ظلم خود را اگر نه عین عدل آن را امری موجه و به جا می دانسته اند زیرا برای حکومت ها ظلم امری عادی و چیزی نظیر حق حاکمان بود. اما اکنون در زمان ما حاکمان نه فقط ظلم را عدل و حق خود می دانند بلکه دیگران هم باید با بحث و درس و به عنوان نتیجه پژوهش به آنها بقبولانند که ظلم حاکمان عدل است. در این شرایط تشخیص عدل از ظلم و مقابله با ظلم و دفاع از مظلوم امر ساده ای نیست. یاد ظلم هایی که در یکصد سال اخیر زیر پرچم عدل و آزادی به مردم جهان شده است و می شود دل ها را پر از بیم و اندوه می کند. حکومت بی پروا به مردم می گوید که همه کارش بر وفق عدل و برای خدمت به مردم و تأمین مصالح کشور و حفظ اخلاق و فرهنگ است. چطور می شود هم دکتر داوری که می گویند مبارزه با ظالم با رفع ظلم و تحقق عدل دو چیز است و از سوی دیگر متذکر این نکته هستند که بنیاد عالم جدید بر مبنای ظلم است؛ حرفشان عمیق و درست باشد و هم امام و رهبری که ظلم را در بنیاد این عالم ندیده و نمی بینند و بیش از همه رسالت خود را درگیری با ظالمان و مستکبرانی نظیر آمریکا می بینند و می دانند هم درست بگویند؟ آیا نمی توان از مقاله اخیر دکتر داوری این نتیجه را گرفت: مبارزه با ظالم و دفع ظلم و تحقق عدل دو چیز است و به همین دلیل، جمهوری اسلامی که همواره در طول این چند دهه، خود را پیش قراول مبارزه با ظالمان می دانسته، از تحقق عدل در قلمرو خود نیز عاجز است؟ آری. می شود این نتیجه را از مقاله اخیر دکتر داوری گرفت. اما لازمه این امر تغییر رویکرد ماست. تا زمانی که ما با رویکرد تایید انقلاب اسلامی و اندیشه رهبرانش و مسیر کنونی اش و امید دادن به مخاطب برای ادامه وضع فعلی، به سراغ اندیشه دکتر داوری برویم؛ تنها بخشی از حرف ها و اشارات ایشان را درک می کنیم. اما کافیست که برای یک بار هم که شده، ما سعی کنیم که خود متن با ما سخن بگوید و نه این که ما حرفمان را در دهان متن بگذاریم. آن وقت خیلی چیزهای جدیدتری گیر ما می آید که تاکنون نمی آمده. کافیست که ما تعلق شدیدمان را به انقلاب اسلامی و رهبرانش را کنار بگذاریم و سپس به دکتر داوری رجوع کنیم. و نه اینکه تفکر را در خدمت ایدئولوژی خود بگیریم و اشارات دکتر داوری را بعضا مسخ کنیم. جمعی که شما میان تفکر خودتان و دکتر داوری کرده اید؛ یک جمع ایدئولوژیک و نه حقیقی است. جمعی که سرشار از تناقض ها و ابهامات است. و تنها زمانی این ابهامات و تناقضات حل می شود؛ که ما پیش فرض های خود را در حد توانمان کنار بگذاریم و نخواهیم که برکه ای را در کوزه ای بگنجانیم. خیلی جالب است که شما از یک سو خود را متعهد به تفکر می دانید و از سوی دیگر، از آنجایی که حاضر نیستید از ایدئولوژی خودتان هم چشم پوشی کنید؛ و از آنجا که در ایدئولوژی حکم تمامی امور و باید و نبایدها مشخص است، با قاطعیت می گویید: راه عبور از غرب همان راهی است که رهبری عزیز می فرمایند! به راستی اگر راه عبور از غرب، همان راهی است که رهبری می فرمایند؛ دیگر چه نیازی به رجوع عمیق به تفکر و خواندن داوری و امثالهم. چرا لقمه را دور سرمان بگردانیم؟ آیا این کار عاقلانه است؟ سخن را کوتاه کنم. قصد پرحرفی نداشتم. دکتر داوری شمشیر دولبه است که اگر چه می تواند ایدئولوژی شما را غنی تر و پرو پیمان تر بکند؛ اما از سوی دیگر می تواند موجب گسست بسیاری از تفکر شما و حتی تفکر انقلاب اسلامی بشود. امری که در مورد بنده اتفاق افتاد. به خاطر تاکیدات شما، دکتر داوری خواندم و الان در نقطه مقابل آن چه که به خاطرش غرب شناسی را خواندم قرار دارم. به نظر شما، دستگاه انقلاب اسلامی شما، برای فهم دکتر داوری ناقص و نارسا نیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این حرف درستی است که هرکس هر متنی را در افق معنایی خود می‌فهمد. ولی آیا می‌توان گفت متن به کلی صامت است؟ و یا باید متوجه بود بالاخره آن متن به افقی اشاره دارد که انسان را با خود همدل می‌کند و از آن جهت آن را می‌پذیرد. توجه دلسوزانه‌ای دارید، ولی حقیقت آن است که بنده تفکر دکتر داوری را برای عبور از غرب‌زدگی از یک‌طرف، و عبور از بی‌فکری و تحجر از طرف دیگر، برای این تاریخ و این جامعه مفید می‌دانم. 20 سال است بنده با تفکر دکتر داوری مأنوس هستم و چهار دفترچه‌ی 60 برگ و 100 برگ، حاصل یادداشت‌ها و تأملات بنده بر روی سخنان این متفکر بزرگ است. خود او هم قبول دارد سخت سخن می‌گوید، ولی او به جای عبارت؛ اشارت دارد، و این نیاز زمانه‌ی ما است تا بتوانیم از نگاه انتزاعی صرف آزاد شویم. نمی‌دانم چرا انتظار دارید داوری به عنوان یک فیلسوف مثل یک روحانی سخن بگوید؟! و نمی‌دانم چرا نگاه بنده به انقلاب را یک نگاه ایدئولوژیک فرض کرده‌اید؟! در حالی‌که بنده انقلاب را تجلی نور وجود در این تاریخ می‌دانم و دفاع از آن را یک‌نوع اُنس با حق می‌شمارم و این غیر از رویکرد آنتولوژیک به انقلاب است. در هر صورت در این مورد حرف بسیار است. از سخن آقای دکتر داوری عدم جمع بین تفکر و عدل را درنیافتم و نیز او را بی‌تفاوت به ظلم نمی‌بینم، به‌خصوص که سلوک شخصی او همه حکایت از دغدغه‌مندی نسبت به انقلاب و اسلام دارد. بعضی از عزیزان که متن دکتر داوری را خوانده بودند آن را بزرگ دانسته‌اند و بنده هم نیز فقط خواستم ذهن‌ها را متوجه‌ی آن مرد کنم، نه آن‌که بخواهم نکاتی که موافق خوانش من است برجسته نمایم. موفق باشید

13049
متن پرسش
سلام: برای فهم بیشتر اشعار مولوی چه کار کنم؟ شرحی هست که استفاده کنم؟ می ترسم شرح مرا به عالم الفاظ ببرد. می خواهم به معنایش برسم نه لفظ و اون حس عشق مولانا رو در خودم حس کنم.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: اشعار مولوی مثل هر کتاب عرفانی دیگر تنها از طریق استادِ راه‌رفته، قابل فهم و تبیین است. در حال حاضر کسی را سراغ ندارم که مثل فصوص الحکم محی‌الدین که اساتید مربوطه آن‌را تدریس می‌کنند، معارف اشراقی مثنوی را تدریس کند. شرح آقای کریم زمانی از مثنوی برای فهم اصطلاحات ادبی آن کتاب شریف خوب است. موفق باشید 

12979
متن پرسش
سلام: طبق جواب سوال 12942 که فرمودید: «قبلاً عرایضی در این مورد شده است که چگونه انسان از طریق این‌گونه رذیله‌ها از سیر به سوی حق و حقیقت عقب می‌افتد. لذا وقتی همین موضوع را مدّ نظر قرار دهیم شوق چنین گناهانی در ما ضعیف شده و جای آن را شوق رجوع الی اللّه می‌گیرد.» این جواب شما خیلی کلی هست. سوال اینه که چگونه می توان اوج و کمال خسارتی را که از این رذائل به روح و جسم و دنیا و آخرت ما وارد می شود را با تمام وجود درک کرد که با این درک، غم و ترس از دست دادن لقاء الی الله باعث شود تن به این رذائل ندهیم؟ چگونه می توان لذت و امید سیر بسوی حق را تا آخر با این همه قبض و بسط روحی حفظ کرد به گونه ای که هیچ لذت زود گذری جای آن را نگیرد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این را با رجوع به معارف الهی مثل معرفت نفس و معاد متوجه می‌شویم که جان انسان چه وسعتی دارد و به طور حضوری و قلبی تا کجاها می‌تواند سیر کند و بعد از آن است که می‌فهمید گناهان چگونه ما را از این حضورها محروم می‌کند. موفق باشید

12728

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: پرسشی دارم ،اگر راهنمایی بفرمایید ممنون می شوم. اگر کسی با فرد دیگری عهد بسته باشد تا حرفی را به هیچ کسی نگوید، اما پس از گذشت زمانی آن فرد عهدش را بشکند و حرف را با دیگران بازگو کند، ولی از کرده اش پشیمان شود، حال پس از توبه بابت عهدشکنی لازم است کرده ی خود را اعتراف کند و از آن فرد حلالیت بطلبد؟ و یا صرف آمرزش طلبیدن از خدا و تصمیم برای ادامه دادن عهد کفایت می کند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر موجب فتنه می‌شود لازم نیست به خود فرد بگویید. صِرف استغفار کافی است. موفق باشید

12536
متن پرسش
باسمه تعالی: سلام علیکم خدمت استاد گرامی: در باب معرفت النفس دو سؤال از خدمت حضرتعالی داشتم: 1. در بحث پیوند مغز از کتاب خویشتن پنهان اگر فرض را بر این بگذاریم که روزی این اتفاق ممکن شود، هم چنین اگر فرض کنیم نفس ناطقه، بدنِ خود همراه با مغز جدید را بتواند تدبیر کند، آیا این فرد از علم، دانش، حافظه و صور خیالی نفس ناطقه ی صاحب مغز بهره ای می برد یا اینکه مثلا اگر نفس ناطقه صاحب مغز، دانشمند ریاضی بوده است، این فرد (نفس ناطقه بدن همراه با مغز جدید) توان بیشتری در حوزه آموختن ریاضی خواهد داشت (مانند مثال ماهیچه های قوی دست پیوند زده شده)؟ 2. در خصوص تأثیر نفس ناطقه در ایجاد بیماری ها در کتاب خویشتن پنهان، می فرمایید در اکثر قریب اتفاق بیماری ها ابتدا روح انسان آماده پذیرش آن بیماری می شود و سپس آن را به جسم سرایت می دهد. به نظر می رسد بیماری را بتوان اینگونه تبیین کرد: ورود ویروس و میکروب در ظرفیتِ تن جهت تجلی نفس ناطقه تأثیر منفی می گذارد و بنابراین اگر نفس ناطقه به اندازه کافی قوی نباشد به دلیل تأثیر منفی در ظرفیت و استعداد تن جهت تجلی من، بیماری حاصل می شود (مانند حالتی که جراحتی در سطح بدن اتفاق می افتد و خلأئی در ظرفیت تجلی تن ایجاد می کند و در نتیجه بدن احساس درد می کند). اما اگر نفس ناطقه قوی باشد، حتی با حضور ویروس و یا میکروب و در نتیجه کاهش ظرفیت تن جهت تجلی نفس، نفس توان تدبیر بدن را خواهد داشت. به نظر حضرتعالی کدام تبیین صادق است؟ با تشکر فراوان و من الله التوفیق
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:  1- به نظر من نگاه دومی که در قسمت اول سؤالتان مطرح فرمودید، نکته‌ی درستی است. چون حقیقتاً نفس ناطقه محل اصلی علم است و نه بدن، با این حال از زمینه‌بودنِ بدن نیز نباید غفلت کرد. 2- همین‌طور است که می فرمایید که بعضاً اگر محیط آلوده به میکروب‌های زیادی باشد نفس می‌تواند در صورت توانایی از آن عبور کند. موفق باشید   

9706

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: ببخشید استاد این یک روز سوالات زیادی پرسیدم. مدت طولانی و چند ماهه ای بود که سوال نپرسیده بودم. استاد بحث تکوین و تشریع را در کدام اثر شما می توان مورد بررسی قرار داد؟ بعضی از اساتید هم سعی دارند برای اعمال عبادی و شرعی ما دلیل پزشکی بیاورند و بگویند اگر اسلام گفته فلان کار را نکنید چون دلیل پزشکی داشته. اما بحث تکوینی بودن دستورات دین برای این دوستان پوشید است. بنده جسته گریخته مطالبی را ازتان شنیده ام ولی می خواستم من باب جمع بندی و کلی نگری هم به مسأله واقف شوم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث تکوین و تشریع تا حدّی در کتاب «خویشتن پنهان» صفحات 151 و 152 آمده. اگر بعد از مطالعه‌ی آن قسمت باز سؤالی باقی می‌ماند در خدمت شما هستم. موفق باشید
8426

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم باسلام خدمت استاد گرامی بنده طلبه ای 22 ساله با اندامی لاغر هستم.خواستم ببینم که روزه های مداوم گرفتن و گرسنگی های پیاپی کشیدن برای بنده ضرر ندارد؟یکی از استادان بنده میفرمودند(قریب به مضمون):که من باورم نمیشد اینقدر زود پیر شوم،چون دوران طلبگی ریاضت های حساب نشده میکشیدم و یا استاد دیگری به بنده میفرمودند(قریب به مضمون)ریاضتهای غذایی برای سن شما نیست اینها برای سن های ماست(مثلا حدود چهل پنجاه سال)،شما پرخوری نکنید... ضمن اینکه بنده وقتی روزه میگیرم بی حال میشوم و از انجام کارهایم و درس و ... ممکن است جا بمانم؟ ضمن تشکر از لطف حضرتعالی یازهرا سلام الله علیها
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: بحمداللّه استادهای خوبی داشته‌اید که چنین توصیه‌هایی به شما کرده‌اند. حرف آن عزیزان درست است. موفق باشید
8166
متن پرسش
با عرض سلام و ادب و احترام خدمت استاد گرامی. از روایات ائمه معصومین بر می آید که انسان سه بعدی میباشد . حال سوال اینجاست که اکنون که ما زنده ودر دنیا هستیم جسم مثالی ما کجاست؟ جسم مثالی که هم غیر مجرد است و هم محدود پس میتوان برای آن (برخلاف روح) مکان وچیستی تصور کرد پس چرا ماقادر به دیدن آن نیستیم؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: جسم مثالی شما که مجرد است همین حالا پیش شما است، بدن شما مانع ظهور آن است، همین‌که از این بدن آزاد شدید با آن روبه‌روئید، مثل آن‌که شما در خواب بدن مادی را با خود ندارید ولی بدن مثالی را دارید. موفق باشید
5909
متن پرسش
هو با سلام این که حضرت فرمودند و شما هم در کتاب صلوات.... اورده اید کسی که صد صلوات بفرستد 30 حاجت دنیایی و 30 حاجت اخرتی و روایاتی از دست با اختلاف نقل به چه معنا است شخصی با توجه این روایات صلوات می فرستد و سعی می کند رعایت دین را بکند ولی به خواسته های خویش نمی رسد که خواسته هایی عیر معقول و افراطی هم نیست و کم کم بی اعتقاد به این روایات اگر بگویم صلاح او در این نیست پس مطرح کردن این روایات به چه معنا است طرف و ظایفش را انجام میدهد دعا هم می کند هر چه به صلاحش باشد روا می شود ایا این ذکر و این روایات چیز بیشتر و جدیدی می خواهد متذ کر شود
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: همان‌طور که در جواب سؤال شماره‌ی 5907 عرض کردم باید شرایط مقتضی فراهم باشد. از طرفی از کجا می‌فرمایید حوائج‌تان برآورده نشده؟ مگر نفرمودند: اگر تقوا پیشه کنید «یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب‏» از طریقی که شما حساب نمی‌کردید به آن نتیجه‌ای که می‌خواسته‌اید رسیده‌اید. موفق باشید
1766
متن پرسش
سلام علیکم خدا قوت ببخشید می خواستم ببینم نظر شما راجع به فیلم قلاده های طلا چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام بنده نتوانسته‌ام آن را ببینم. موفق باشید
1147

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی باسلام 1-نظر شما راجع به کتاب توحید آقای دکتر محمد بنی هاشمی چیست؛ ایشان در این کتاب توحید را بر اساس وجدان ثابت کرده اند و نظریه ی ملاصدرا را مبنی بر عین وجود بودن خدا را رد کرده اند که کاملا عقلی به نظر می رسد، در این کتاب آمده است که ما چون بشر هستیم و مفاهیم را از ترکیب دیگر مفاهیم درک میکنیم نمی توانیم وجودی را تصور کنیم که، اختیار داشته باشد که وجود باشد و همچنین نمی توانیم وجودی را بدون ماهیت و ملکی که وجود به آن تعلق پیدا می کند تصور کنیم، پس نمی توانیم بگوییم که خدا عین وجود است، تنها چیزی که می توانیم در مورد خدا بگوییم این است که خدا هست و نمی توانیم نوع وجود خدا را بفهمیم. همچنین نمی توانیم بگوییم که خدا واجب الوجود است زیرا این یک مفهوم عام است و می تواند بر چند چیز مصداق پیدا کند و بنابراین واحد بودن خدا عددی می شود که خارج از توحید است؟ 2-اگر بگوییم خداوند عین وجود است و دائم در حال فضل وجود است و نقص عالم به دلیل این است که موجودات قادر به دریافت وجود کامل نیستند این طور لازم می آید، موجودات که سراسر نیازند به وجود حد بزنند، این چه طور ممکن است؟ التماس دعا
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی این‌که از طریق رجوع به فطرت متوجه توحید الهی شویم روش ارزنده‌ای است ولی علاوه بر فطرت دل، فطرت عقل نیز برای انسان قرار داده شده تا عقل نیز متوجه اسماء و صفات حضرت حق بگردد و با شناخت آن‌ها قلب خود را جهت تجلی انوار الهی آماده کند. بنده ایشان را نمی‌شناسم و کتاب ایشان را هم نخوانده‌ام ولی اگر این‌طور که شما نوشته‌اید باشد معلوم است ابداً اندیشه‌ی ملاصدرا را نفهمیده‌اند و به چیزی ایراد گرفته‌اند که خودشان از اندیشه‌ی ملاصدرا ساخته‌اند. پیشنهاد می‌کنم کتاب «از برهان تا عرفان» را با شرح صوتی آن مطالعه بفرمایید تا معلوم شود ملاصدرا چه گفته و آیا ملاصدرا در موضوع تجلی مخلوقات از عین وجود ، بحث تشکیک در وجود را مطرح می‌کند یا تشکیک در ظهور را؟ موفق باشید
1084

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام .نظرجنابعالی راجع به آقای مشایی ونوع ارتباط با رییس جمهور واثر پذیری رییس جمهور از ایشان چیست؟
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی حقیقتاً برای بنده موضوع مجهول است به‌خصوص که بعد از این‌همه حرف‌ها که زده می‌شود مقام معظم رهبری«حفظه‌الها» در دیدار با نمایندگان مجلس فرمودند: « نبایستى کار را جورى تنظیم کرد، جورى پیش برد که معنایش دعوا و اختلاف باشد؛ این در بیرون، روى مردم، خیلى تأثیراتش بد است. گاهى دیده میشود که مثلاً در مجلس، در یک نطقى، در یک اظهار نظرى، یک حرفى زده میشود. خب، حرف که زده شد، پرتاب شد دیگر. اگر خداى نکرده حرفى باشد که کسى را یا جمعى را متهم کند، جبرانش به‌آسانى ممکن نیست؛ مردم را ناامید میکند. امروز مسئولین دارند تلاش میکنند، کار میکنند. نگوئید فلان ضعف و فلان ضعف وجود دارد. بنده به ضعفها آگاهم. شاید بنده بعضى از ضعفها را هم بدانم که خیلى‌هاى دیگر ندانند. با وجود این ضعفها، آن چیزى که امروز در قوه‌ى مجریه وجود دارد، یک شاکله‌ى خوب و مطلوب است. در کشور دارد کار انجام میگیرد» ملاحظه کنید که فرمودند: «شاکله‌ی دولت خوب و مطلوب است». موفق باشید
725

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام خدمت شما استاد گرامی من دانشجوی مهندسی برق هستم می خواستم بپرسم آیا اکثریت وقت راصرف درسهای دانشگاه کردن کار درستی است یا نه؟ضمنا با وجود اینکه فضای دانشگاه طوری است که بنظر می رسد از عمل به دستورات دینی دور است بیشتر آن مصادیقی که در کتاب علل تزلزل تمدن غرب ذکر کردید وجود دارد وبی حجابی هم بسیار زیاد است چه راهکاری را پیشنهاد می کنید برای اینکه هویت دینی خود را حفظ کنم چون چنین فضایی خیلی تحملش برام سخت است؟از شما می خواهم که برای من دعا کنید.
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیکم السلام به هرحال باید در شرایطی که هستید بیشتر وقت خود را صرف دروس فنی خود بکنید و از آن طرف سعی کنید عالَم دینی خود را حفظ کنید تا وسوسه‌های شیطان باعث نشود جذب این طایفه‌ی بی‌حجاب بگردید و در چشم شما آن‌ها با اهمیت جلوه کنند و از روح شیطانی آن‌ها غافل بمانید. خداوند چشم و دل ما را باز کند تا از زشتی‌های بی‌دینان غافل نگردیم. «از خدا دُوران، خدا دورت کند». موفق باشید
26119
متن پرسش
سلام: آیا اینکه با بدن مطهر سردار سلیمانی اشیایی مانند عبای رهبر، انگشتر و یا امضای رهبر و سید حسن مبنی بر اینکه انسان خوبی بوده! مبنای عقلی و دینی دارد؟ ما مختصری در مورد معرفت نفس و عوالم مطالعه کردیم با اینها جور در نمی آید، مخصوصا امضا! لطفا توضیح بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا جور در نمی‌آید؟!! روح مبارک آن شهید که نظر به بدن خود می‌کند و در کنار آن بدن، نمادهایی مثل عبای مقام معظم رهبری و ... را می‌نگرد، منتقل می‌شود به شخصیتِ توحیدی صاحبانِ آن اشیاء. و این‌جا است که حرکتی به سوی حقیقت برایش بیش از پیش شکل می‌گیرد. موفق باشید

23314
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: استاد شما در پاسخ به یکی از کاربران در شبهه ای ایشان را به شرح جلسات اول و دوم شرح فصوص در کانال «ندای اندیشه» ارجاع دادید. می خواستم بپرسم استفاده از مباحث فصوص را برای همه قابل دسترسی کردید؟ ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به نحوه‌ی ورودی که اخیراً داشته‌ایم، اگر کسی مباحث «ده نکته» و «برهان صدیقین» را به‌خوبی کار کرده باشد، می‌تواند ورود کند. البته بهتر است افراد بعد از بحث «معاد» و استماع صوت‌های آن، بحث را ادامه دهند. موفق باشید

22340
متن پرسش
سلام استاد عزیز: دو سوال داشتم از خدمتتان: یک: به تفسیر آیه «الرجال قوامون علی انساء» در تفسیر المیزان رسیدم. استاد، حضرت علامه در تبیین بسیاری از آیاتی که درباره اختلاف بین زن و مرد یا همان فضلی که خداوند به مردها نسبت به زنها داده است که همین باعث تفاوت احکام شریعت بین زن و مرد مثلا در خصوص قانون ارث و یا قیومیت مردان نسبت به زنان در حکومت و قضاوت و سرپرستی زنان شده است، بر روی عقل بیشتر مردان و کمی عقل خانمها تاکید بسیاری دارند مثلا در این قسمت می فرمایند: «هيچ دانشمندى از چنين شريعتى و با مطالعه همين مقدار از احكام آن جز اين توقع ندارد كه در مسائل كلى و جهات عمومى و اجتماعى زمام امر را به كسانى بسپارد كه داشتن عقل بيشتر امتياز آنان است، چون تدبير امور اجتماعى از قبيل حكومت و قضا و جنگ نيازمند به عقل نيرومندتر است، و كسانى را كه امتيازشان داشتن عواطف تند و تيزتر و اميال نفسانى بيشتر است، از تصدى آن امور محروم سازد، و نيز معلوم است كه طايفه مردان به داشتن عقل نيرومندتر و ضعف عواطف، ممتاز از زنانند، و زنان به داشتن عقل كمتر و عواطف بيشتر ممتاز از مردانند.» در صورتی که شما در تبیین سخن امیرالمونین (ع) در نهج البلاغه در خصوص کمی عقل خانمها به استناد سخن آیت الله جوادی آملی فرمودید مخاطب در این خطبه عایشه است. بالاخره آیا واقعا چنین برتری عقلی برای آقایان نسبت به خانمها از نظر اسلام وجود دارد یا نه؟ اگر ندارد پس چرا جناب علامه اینقدر با قاطعیت از این برتری سخن می گویند و یکی از علل عمده تفاوت احکام شریعت بین زن و مرد را کمی عقل خانمها نسبت به آقایان می دانند. این عقل در اینجا کدام عقل است؟ عقل فلسفی و استدلالی یا عقل معاش و مدیریت؟ یا اینکه اصلا مشکل در عقل نیست و عقل هر دو یک اندازه است بلکه ازدیاد عواطف و احساسات در خانمها باعث می شود عقل نتواند مدیریت لازم خود را در تصمیم گیری داشته باشد. چون این سوال خیلی از خانمهاست. سوال دوم اینکه استاد وقتی به خود تفسیر مراجعه می کنم و از طرفی صوت سخنرانی های شما را در تفسیر این سوره گوش می دهم می بینم که به بعضی از آیات اصلا ورود نمی کنید و به مباحث حضرت علامه در خصوص انها نمی پردازید. مثلا همین آیات. یا آیات مربوط به متعه و یا چند همسری در اسلام. آیا عبور از این قسمتها دلیل خاصی دارد؟ با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- به نظر بنده نتیجه‌ی آخری که گرفته‌اید، نتیجه‌ی درستی است که در روایات مذکور و یا نظرات امثال علامه، بحث در کمیِ عقل زنان نیست، بلکه بحث در عواطف بالای آن‌ها است که برای یک مدیریت سخت و جدّی کارساز نیست 2- عنایت داشته باشید علامه در بعضی موارد در شرایط دفاع از اتهاماتی است که به اسلام می‌زدند و امروز شبهات و اتهامات دیگری در میان است که باید به آن پرداخت و ممکن هم هست بنده بعضاً از موضوعی غفلت کرده باشم. موفق باشید

نمایش چاپی