بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
17299
متن پرسش
سلام علیکم حضرت استاد: آیا شیطان پرستان قائل به این هستند که شیطان آنها را آفریده و آیا وجود خدا را انکار می کنند؟ اصلا آیا در طول تاریخ کسانی بوده اند که وجود خدا را انکار کنند و به جایش بگویند که ملائکه یا شیاطین ما را آفریده اند؟ ببخشید از اینکه وقتتان را می گیرم. ممنونم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر این‌طور نیست. این‌ها مثل خود شیطان، در عین قائل‌بودن به خالقیتِ حق، چون همه‌ی نگاهشان به منیّت و لذّات خودشان است، عصیان‌کردن را دوست دارند. مثل بیماری کچلی، که بیمار سر خود را خارش می‌دهد و در عین زخم‌کردن لذت می‌برد و به بعد از این عمل فکر نمی‌کند. موفق باشید

13619
متن پرسش
با سلام: 1. علت اینکه همه انبیاء گذشته وقتی به کربلا وارد می شدند جراحت بر می داشتند و به ایشان گفته می شده خون شما باید با خون امام حسین (ع) ترکیب شود چه بوده، چه سری در این مطلب است؟ لطفا بفرمایید. 2-لطفا بفرمایید حقیقت و باطن حادثه کربلا را اگر بخواهیم بفهمیم باید از کجا شروع کنیم؟ یعنی دستمایه فکری مناسبی که ما را به این حقیقت برساند را بفرمایید. با تشکر التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- شاید برای آن است که یک نحوه احساس از شرایط وجود مقدس حضرت سیدالشهداء«علیه‌السلام» برای آن بزرگان نیز حاصل شود 2- هیچ‌وقت حقیقت موضوعات با سؤال و جواب و فکر ظهور نمی‌کند، باید رویکرد ما با رفع حجاب اَنانیت به سوی حقیقت باشد تا نفس ناطقه‌ی ما با آن حقیقت مأنوس گردد. موفق باشید

7577

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام خدمت مدیر سایت. حتی المقدور در این سایت یا سایت جدید تاریخ پاسخگویی به سوال را در پایان هر جواب بنویسید چون گاهی برای کاربران لازم می آید که برخی سوالات قدیمی را با توجه به شرایط مخصوصا سیاسیِ اون موقعِ جامعه دنبال کنند.متشکرم
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: مسئول محترم سایت
6671
متن پرسش
سلام استاد. از برخی روایات برداشت می شود که حضرت اباعبدالله علیه السلام و یاران شهیدشان، درد ضربه های شمشیر و نیزه را تحمل نکرده اند و شرایط برایشان همانگونه که آتش برای حضرت ابراهیم برد و سلاما شد، ایجاد گشت. آیا این امر حقیقت دارد؟ اگر درست باشد ایشان صرفا با این ضربات از این دنیای تنگ و تاریک به بهشت ابدی منتقل شده اند بدون درد و دردسر و این تماما برد است و هیچ باختی در میان نیست؛ پس چرا با این وجود فردی که نامش در خاطرم نیست با اینکه تمام روز عاشورا را در رکاب حضرت جنگید؛ عصر گریخت؟ مگر دیوانه بود؟اگر نه دردی نه چیزی خلاصه نه چکی و نه چانه‌ای و بروی به خلد برین؛ چرا اینقدر راحت این شرایط را از دست دادند برخی افراد؟ تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: داستان اصحاب کربلا داستان عاشقان شیفته‌ای است که توانسته اند در جهت محبوب خود از خود بگذرند و لذا دیگر آن سختی‌ها در راه جانان برایشان نمود نداشت این کجا و عمل ضحّاک‏ بن عبدالله مشرقى ‏کجا که نتوانسته از خود بگذرد و بعداز واقعه عاشورا به شدت اظهار پشیمانی می کرد. موفق باشید
29905

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
﷽ سلام علیکم ورحمةالله: احتمالا تا الان تبلیغات پیرامون فیلم هالیوودی «بانوی بهشت»، را دیده اید یا از آن شنیده اید. که نویسنده آن یاسر الحبیب معلوم الحال است و روباه پیر (انگلستان) تولید آن را بر عهده گرفته است، چهره نبی اکرم را نپوشانده است، افرادی مثل عایشه ابوبکر و عمر را بسیار کریه المنظر و زننده نشان می‌دهد، تقریبا همه رخداد های تاریخی صدر اسلام را بر خلاف تصور اهل سنت نشان می‌دهد و علنا تمام عقایدشان (که البته از نظر شیعه عقاید باطلیست) را یکجا زیر سوال می برد و به مقدساتشان توهین می‌کند ووو. ممکن است برخی حقایق تاریخی را پیرامون زندگی و مصائب صدیقه کبری صحیح به تصویر بکشاند اما نفس کار تفرقه آمیز است و بوی تفرقه و نفاق واضحا به مشام می‌رسد. تعداد کمی از مراجع مثل آیت اللّه مکارم شیرازی تماشا و نشر فیلم را حرام دانسته اند. اما اکثر مراجع عظام سکوت کرده اند. حال، اگر با نظر بنده موافقید تکلیف ما چیست؟ چگونه جلوی تفرقه بین امت را بگیریم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن فیلم را ندیده‌ام. ولی رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند هر نوع اختلاف و یا توهین به اصحاب پیامبر خدا و همسران پیامبر حرام است. موفق باشید

28178
متن پرسش
سلام علیکم: آقای مهدی نصیری در کتاب اخیرشون بنام عصر حیرت، مطالبی مطرح شده است بصورت ویژه تمدن سازی پیش از ظهور حضرت ولیعصر (عج) و در عصر فعلی که مدرنیته حاضرست را بلند پروازی و امری غیر لازم و حتی هزینه زا برای انقلاب و نظام می‌دانند. ایشان بعلت غیبت و عدم دسترسی به امام معصوم و ولایت او بصورت ظاهری و عمومی همچنین اختلاف فقها و مجتهدان در استنباط احکام شرعی، مباحث کلامی و فقهی و احادیثی را بصورت زیادی می آورند و آنها را دلایلی بر عدم لزوم و تکلیف مومنین برای بنای تمدنی پیش از عصر ظهور می‌دانند و معتقدند عصر غیبت، عصر فروبستگی و حیرانی و محدویت مومنین است و البته معتقدند اقدام امام برای انقلاب یک اقدام درست جهت حفظ کیان دین بود ولی به معنای لزوم تمدن سازی نیست بلکه باید تا حد ممکن یکسری اصلاح گری در حد توان انجام داد و تمدن سازی و تلاش برای ساخت تمدن را یک اقدام غیر ضروری و هزینه زا برای انقلاب می‌دانند که به مقبولیت عمومی نظام و انقلاب ضربه می‌زند و باید تا حد ممکن تساهل داشت و در سطح خانواده ها هم اگر اختلافاتی پیش می آید و گرایشهای مدرن و نه چندان مقیدانه به شرع دیده شد، با آنها مدارا کرد و برایشان دعا کرد و تسامح را پیش گرفت و عقلانیت حکم می‌کند باید فعلا از ابزارهای مفید و تجارب بشری جهان برای تقویت کارآمدی استفاده کرد و منتظر وضع موعود ماند و رویاهای بزرگ را رها کرد. البته ایشان مدرنیته را هم مشکل دیگر می‌دانند که شوره زاری تمدنی ایجاد کرده است و مانعی برای برقراری جامعه وحدانی است و نیازها و ساحاتی که بسیاریشان کاذب است را برای بشر ایجاد کرده که دین برای آنها برنامه نمی‌تواند بریزد و البته به نظر آقای نصیری لازم هم نیست دین برای آنها حرفی بزند چون نیازهای دست ساخت مبانی معرفتی و سیاسی مدرنیته است و خودش یک شوره زار تمدنی است و بعید است بتوان در این فضا با ابزار و نیازهایی که مبدا آن مدرنیته است، بتوان شریعت را بصورت جامع در تمام زیرنظام ها و ابعاد و ساحت ها و فضاهای زندگی کنونی بشر پیاده کرد. من خودم بشدت منتقد این دیدگاه عصر حیرت آقای نصیری هستم و شاید نوعی دیگر از قبض و بسط شریعت آقای سروش باشد البته با این تفاوت که آقای سروش ذات دین را دارای این محدودیت می‌داند ولی آقای نصیری، عصر غیبت و عصر مدرنیته را باعث ایجاد محدودیتهایی می‌دانند. خواستم از حضرتعالی بعنوان استاد خود و شخصی که دغدغه مند در عرصه تمدن نوین اسلامی-انقلابی هستید و در تبیین اندیشه حضرت آقا (حفظه الله) در راستای تمدن نوین اسلامی هستید این مطلب را بپرسم و درخواست کنم لطفا نظرتان را در این باب و این مباحث عصر حیرت آقای نصیری، بفرمایید. با تشکر و عرض ارادت فراوان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهم رفته در جریان نگاه آقای نصیری هستم. مصاحبه‌ی ایشان و آقای علیزاده را هم دیدم. نگاه ایشان، نگاه یک شخص نیست، نگاه آنهایی است که در رابطه با شریعت الهی معتقد به تدبّر در متون دینی و تفکر نسبت به آن‌ها نیستند. بیشتر عقل خود را تعطیل می‌کنند و به سوی دین می‌روند. و مخالفت ایشان با فلسفه و عرفان از این جنس است و حتماً چنین نتایجی را به همراه دارد خیلی شبیه توصیه‌ای است که می‌گوید: «چراغ خرد خاموش کن». و عملاً نوعی بریدگی در مقابل تمدن غربی برای ایشان پیش آمده است، ولی با ادبیاتی که در آن ادبیات، حرف‌های خوبی زده می‌شود که مثلاً ما نباید با مخالفان تندی می‌کردیم و یا تندی بکنیم. ولی این سخنان، با زیربنایی که امثال مقام معظم رهبری می‌گویند، فرق دارد. زیرا رهبری برای سعه‌ی انقلاب اسلامی و تمدن اسلامی چنین راه‌کاری دارند که لازم است. موفق باشید  

27134
متن پرسش
با سلام و احترام: در یکی از سوالات ۲۷۱۱۱ در خصوص اجل صحبت فرموده اید، به نظر می رسد اینجور تصور در خصوص اجل هر چند در کتاب های مختلف ذکر شده است نگاه کاملی به اجل انسان نباشد. ما اگر یک اجل قطعی داریم که زمان آن را خداوند متعال دقیق اطلاع دارد اینکه بگوییم این زمان عقب و جلو می شود این یعنی اینکه خداوند که عالم و قادر متعال است نمی دانسته است که مثلا بنده یک کار خوب یا صدقه می دهم و عمرم طولانی می شود. به نظر می رسد باید پذیرفت که ما یک زمان قطعی برای مرگمان داریم که اون زمان قطعی همان است که برای همگان به وقوع می پیوندد. به این معنی که خداوند قادر متعال خود علم دارد که بنده اش با تمام اختیارات و اعمالش در تاریخ مشخص شده از این دنیا می رود و زمان از آنچه که خداوند متعال تعیین کرده است عقب و جلوتر نخواهد شد. با این نگاه باید گفت اینکه فرموده اند مثلا صدقه عمر را طولانی می کند نیز چنین تعبیر می شود که بله صدقه عمر را طولانی می کند و خداوند هم آن را می دانست که مثلا بنده صدقه می دهم و این مدت طولانی شدن را هم در تعیین اجل در نظر گرفته است. بنابراین ما یک اجل بیشتر نمی توانیم تصور کنیم که بر بنده زمانش مشخص نیست اما نزد خداوند متعال این کاملا مشخص است و در همان زمان عمر انسان به پایان می رسد. خداوند متعال می داند مثلا بنده در رانندگی بی احتیاطی می کنم و خلاف عقل همزمان با موبایل صحبت می کنم و همین منجر به مرگ بنده می شود و اینجور نیست که خداوند تعیین کرده باشد عمر مرا ده سال دیگر بعد یکدفعه بنده بی احتیاطی کنم و تصادف کنم و امروز از دنیا بروم. خداوند علم داشت که بنده با اختیار و بر خلاف عقل این بی احتیاطی را می کنم و عمرم همین لحظه به پایان می رسد. در مجموع آنچه که به نظر می رسد هر فرد یک زمان قطعی مرگ دارند که به وقوع می پیوندد و خداوند این تاریخ را با توجه به همه اشرافی که به بنده اش دارد و می داند این بنده با اختیار چه کارهایی می کند و چه کارهای نمی کند تعیین نموده است. در غیر این صورت باید پذیرفت که خداوند از یک چیزهای بنده بی اطلاع بوده است و اجازه داده است که کارهایی بکند و یا نکند و عمرش کم و زیاد شود. مگر می شود خداوند اطلاع نداشته باشد از تمام اعمال اختیاری خوب و بد انسان و نتوانسته باشد زمان قطعی مرگ را تعیین کند. در چنین نگاهی بله اعمال خوب کمک به ایتام، صدقه، انفاق، قرض و ... همگی منجر به طولانی تر شدن عمر انسان می شود و این از منظر خداوند متعال هم دیده شده است منتهی زمانش نزد ما مشخص نیست. نکته دیگر اینکه با این نگاه دو اجل مسمی و معلق باید پذیرفت که وقتی انسان از دنیا می رود این زمان مرگش بر اساس آنچه خداوند متعال تقدیر کرده است نبوده است و می توانست بیشتر از این زندگی کند. در حالی که زمان مرگ همان است که اتفاق می افتد و این از دید خداوند قادر متعال پوشیده و پنهان نبوده و نیست. به نظر می رسد این نگاه دو اجلی وقتی بوجود آمده است که روایات متعدد بر طولانی یا کوتاه شدن عمر انسان در اثر یکسری اعمال تاکید داشته اند و چون جمع بین این دو ممکن نبوده است این نگاه شکل گرفته است و اگر بپذیریم که بله این روایات کاملا دقیق هستند و خداوند هم با علم به اینکه بنده چه اعمال اختیاری خیر و شری انجام می دهد دقیقاً همان زمان را برای مرگش تعیین کرده است هم قطعی بودن زمان مرگ زیر سوال نمی رود (اینکه پرسیده شود مگر خدا نمی دانست که بنده این کار خوب را می کند و عمر را تعیین کرد؟) هم اینکه تاثیر اعمال انسان در زمان مرگ مورد توجه و دقت قرار گرفته است و واقعیت خواهد داشت. اگر این استدلال اشتباه می باشد لطفا نکته مشکل در نگاه به اجل را از منظر این نوشته راهنمایی فرمایید تا اصلاح شود. متشکرم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در جواب مذکور عرض شد اجل هرکس دقیقاً در علم خداوند است که به چه نحوی و در چه زمانی فرا می‌رسد. ولی وقتی به آیه‌ی: «هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ طينٍ ثُمَّ قَضى‏ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ (۲/ انعام) نظر کنیم و بحث اجل مسمی را که بعد از اجل آورده است را به تدبّر بنشینیم، سخن بزرگان تفسیر قابل توجه می‌شود که قبل از آن به سخن حضرت جواد (ع) نظر می‌کنیم که می‌فرمایند: ««مَوْتُ‏ الْإِنْسَانِ‏ بِالذُّنُوبِ‏ أَكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالْأَجَلِ وَ حَيَاتُهُ بِالْبِرِّ أَكْثَرُ مِنْ حَيَاتِهِ بِالْعُمُرِ» مرگ آدمی به سبب گناهان بیشتر از مرگ به واسطه‌ی اَجَل است، و ادامه‌ی حیاتش به سبب نیکوکاری بیشتر از حیاتش به واسطه‌ی عمر طبیعی است.

علامه‌ی طباطبایی این‌طور می‌فرمایند: اجل دو گونه است: يكى" اجل مبهم"، و يكى" اجل مسمى"، يعنى معين در نزد خداى تعالى، و اين همان اجل محتومى است كه تغيير نمى پذيرد. و به همين جهت آن را مقيد كرده به" عنده نزد خدا" و معلوم است چيزى كه نزد خدا است دستخوش تغيير نمى شود، به دليل اينكه فرمود: «ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ» و اين همان اجل محتومى است كه تغيير و تبديل برنمى دارد. خداى متعال مى فرمايد: «إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ». پس نسبت اجل مسمى به اجل غير مسمى نسبت مطلق و منجز است به مشروط و معلق، به اين معنا كه ممكن است اجل غير مسمى به خاطر تحقق نيافتن شرطى كه اجل معلق بر آن شرط شده تخلف كند و در موعد مقرر فرا نرسد، و ليكن اجل حتمى و مطلق راهى براى عدم تحقق آن نيست، و به هيچ وجه نمى توان از رسيدن و تحقق آن جلوگيرى نمود.

و اگر آيات سابق به ضميمه آيه شريفه «لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ، يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ» مورد دقت قرار گيرند بدست مى آيد كه اجل مسمى همان اجل محتومى است كه در «أُمُّ الْكِتابِ» ثبت شده، و اجل غير مسمى آن اجلى است كه در «لوح محو و اثبات» نوشته شده است،- و ان شاء اللَّه- بزودى خواهد آمد كه ام الكتاب قابل انطباق است بر حوادثى كه در خارج ثابت است، يعنى حوادثى كه مستندند به اسباب عامى كه تخلف از تاثير ندارد، و لوح محو و اثبات قابل انطباق بر همان حوادث است، ليكن نه از جهت استناد به اسباب عامه بلكه از نظر استناد به اسباب ناقصى كه در خيلى از موارد از آنها به" مقتضى" تعبير مى كنيم، كه ممكن است برخورد با موانعى بكند و از تاثير باز بماند و ممكن است باز نماند.

مثالى كه با در نظر گرفتن آن، اين دو قسم سبب يعنى" سبب تام" و" سبب ناقص" روشن مى شود نور خورشيد است، زيرا ما در شب اطمينان داريم كه بعد از گذشتن چند ساعت آفتاب طلوع خواهد كرد و روى زمين را روشن خواهد نمود، ليكن ممكن است مقارن طلوع آفتاب كره ماه و يا ابر و يا چيز ديگرى بين آن و كره زمين حائل شده و از روشن شدن روى  زمين جلوگيرى كند، هم چنان كه ممكن هم هست كه چنين مانعى پيش نيايد كه در اين صورت قطعا روى زمين روشن خواهد بود.

پس طلوع آفتاب به تنهايى نسبت به روشن كردن زمين" سبب ناقص" و به منزله" لوح محو و اثبات" در بحث ما است و همين طلوع به ضميمه نبود مانعى از موانع، نسبت به روشن كردن زمين" علت تامه" و به منزله " أُمُّ الْكِتابِ" و" لَوْحٍ مَحْفُوظٍ" در بحث ما است.

همچنين است اجل آدمى، زيرا تركيب خاصى كه ساختمان بدن آدمى را تشكيل مى دهد با همه اقتضاءات محدودى كه در اركان آن هست اقتضا مى كند كه اين ساختمان عمر طبيعى خود را كه چه بسا به صد و يا صد و بيست سال تحديدش كرده اند بكند. اين است آن اجلى كه مى توان گفت در لوح محو و اثبات ثبت شده، ليكن اين نيز هست كه تمامى اجزاى هستى با اين ساختمان ارتباط و در آن تاثير دارند، و چه بسا اسباب و موانعى كه در اين اجزاى كون از حيطه شمارش بيرون است با يكديگر برخورد نموده و همين اصطكاك و برخورد باعث شود كه اجل انسان قبل از رسيدن به حد طبيعى خود، منقضى گردد، و اين همان" مرگ ناگهانى" است.

با اين بيان تصور و فرض اينكه نظام كون محتاج به هر دو قسم اجل، يعنى مسمى و غير مسمى باشد آسان مى شود. و نيز روشن مى شود كه منافاتى بين ابهام در اجل غير مسمى و تعيين آن در مسمى نيست، چه بسا اين دو اجل در موردى در يك زمان توافق كنند و چه بسا نكنند، و البته در صورت تخالف آن، اجل مسمى تحقق مى پذيرد نه غير مسمى. ترجمه تفسير الميزان، ج 7، ص: 10

به‌گفته علامه طباطبایی اجل مُسَمّیٰ، زمان حتمی یعنی تغییرناپذیر مرگ انسان است که تنها خدا آن را می‌داند. اجل مُعَلَّق در برابر آن قرار دارد و به‌معنای زمان طبیعی مرگ انسان است که تغییر می‌پذیرد. به‌باور وی اجل معلق، زمان مرگ فرد براساس شرایط بدنی اوست؛ یعنی فردی که براساس شرایط بدنی‌اش، مثلاً می‌تواند صد سال عمر کند، اجل معلق او (یعنی زمان مرگش) در صدسالگی است؛ اما ممکن است همین فرد بر اثر عواملی، مرگش زودتر یا دیرتر روی دهد و این اجل مسمای او است. موفق باشید   

26670
متن پرسش
سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما استاد ارجمند: ۱. به نظرتان بهترین کتاب برای تاریخ اسلام تا غیبت صغری چیست که سلیس هم باشد؟ ۲. با توجه به اشتیاق زیادم به سلوک، مطالب زیادی در لابلای کتب شرح حال اولیا خوانده ام از جمله دستوالعمل ها و تاکیدات روی بعضی ادعیه و اذکار و اعمال. به همین جهت، مدت مدیدی است که به اعمال مستحبی به صورت افسارگسیخته چنگ می زنم و معمولا با نشاط انجام داده ام. ولی به شدت پراکنده و بی تداوم است. لازمه ی تداوم را تقلیل کمیت می دانم ولی دل‌کندن از بعضی مستحبات بسیار برایم سخت است و از طرفی هم نمی توانم اولویت بندی کنم یا برنامه ی عبادی بچینم. چه کنم؟ ۳. بهترین مصداق یا مثال برای شاد کردن مومن که سفارش شده چیست؟ یا شما نظرتان چیست؟ ۴. اینکه از بعضی متفکرین یا خود مقام معظم رهبری می‌شنویم که از ایشان نقد شود و نقد یا اختلاف سلیقه با رهبری ایراد ندارد، چطور نقدی؟ و آیا نقدها اثر مثبت داشته است و اصلا به جایی رسیده است؟ و آیا یک نقد منصفانه در مورد رهبری از حضرتعالی یا دیگران سراغ دارید؟ یا مثلا نقدی از جانب مجلس خبرگان؟ واقعیت امر، در جوابتان می خواهم به مسئله ای از نقدهای بجا اشاره کنید زیرا کمی دور از ذهن است که حتی یک اشتباه سهوی در این ۳۰ سال از ایشان دیده نشود. (این اصرار بنده همچنین برای جواب دادن به عده ای است که گمان می کنند ما ایشان را معصوم می دانیم.)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. مباحث جناب حجت‌الاسلام غنوی در این مورد نکات خوبی دارد. خلاصه‌ی آن را در جزوات «شیعه و هویت گمشده» که بر روی سایت هست می‌توانید دنبال کنید. ۲. سیر مطالعاتی سایت إن‌شاءاللّه می‌تواند مفید باشد. ۳. موارد فرق می‌کند یکی را با اطعام یکی را با محبت و یکی را با تعلیم علم ۴. در هر حال فقیه مطابق حکم خدا عمل می‌کند و این فرق می‌کند با یک مسئول که مجبور است به نظر خود مسائلی که پیش می‌آید را جبران نماید. خود مقام معظم رهبری در مورد «کنترل جمعیت» نقدی از خود را به میان آوردند. فراموش نکنید چون نیّت رهبر انقلاب خیر و الهی است و خودشان در این موارد مطرح نیستند، خداوند به ایشان کمک می‌کند و از این جهت اصولاً آن نقدهایی که می‌توان به سایرین داشت، در ایشان پیش نمی‌آید. موفق باشید

22953

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: استاد گرامی سوالی در باره چیستی انسان، فرشتگان، شیاطین و نقش و جایگاه اونها در وجود انسان و در ارتباط با انسان خدمتتون ارسال شد جوابی دریافت نکردم. الهم صل علی محمد و آل محمد
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به صورت شخصی این‌طور جواب داده شد:

باسمه تعالی: سلام علیکم: برای جواب‌گویی به این سوالات باید وقت زیادی صرف بفرمایید. پیش‌نهاد بنده کار بر روی سیر مطالعاتی است که بر روی سایت هست. موفق باشید

22493

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خدا قوت به مظهر حضرت محیی. به لطف خدا بنده خویشتن مجرد خویش را ادراک کرده و می توانم با آن مانوس و آرام باشم. وقتی به خودم رجوع می کنم غیر زمانی و مکانی خود را می یابم اما خواستم عدم زمانمند، مکانمند بودن مجردات را از طریق استدلال بیاموزم. بسیار سپاسگزارم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این موضوعی است که جناب ملاصدرا در «حرکت جوهری» به‌خوبی اثبات می‌کند. موفق باشید

21126

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
به نام خدا سلام و خدا قوت: نظر شما را در رابطه با شخصیت شناسی با روش ایناگرام می خواستم جویا شوم؟ لطفا توضیح دهید خوب است و یا خیر و آیا قابل استفاده هست یا ابدا نمی توان بر آن تکیه کرد؟ ممنونم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در عین آن‌که تخصصی در این مورد ندارم، اطمینانی هم به این نحوه ارزیابیِ انسان‌ها در من نیست. زیرا این احتمال را بدهید که با پیش‌فرض‌های قبلی، از انسان‌ها تصوری را در نظر بگیریم و سپس در جستجویِ آن تصور باشیم با این گمان که فکر می‌کنیم آن را یافته‌ایم، غافل از آن‌که آن را ساخته‌ایم. موفق باشید

20472
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیزم: سه تاسئوال از محضر حضرتعالی دارم: 1. با توجه به اینکه اسماء عرشی «سبحان الله» و «الحمد لله» و «لا اله الاّ الله» و «الله اکبر» از اسماء عرشی الهی است، و از طرفی هم می گوییم امام معصوم علیه السلام جامع همه ی اسماء الهی است، پس باید بگوییم که امام معصوم علیه السلام سبحان هم هست الحمدلله هم هست لااله الاّا... هم هست اکبر هم هست چون، پذیرفتیم که امام جامع اسماء الهی است و این چهار اسم هم اسم اعظم خداست. اینکه بگوییم امام (ع) مثل خداوند رحیم است با عقل درک می شود اما باید چگونه درک کنیم که امام لااله الاّا...است؟ اساسا این برداشت صحیح است یا خیر؟ 2. با توجه به ظهور همه جانبه ی امام معصوم (ع) در تمام عوالم هستی، چگونه است که وقتی ما به مضجع شریف امامان می رویم، ظهور امام (ع) بیشتر حس می شود؟ و به قول حضرتعالی قلب ما منور می گردد؟ 3. دلیل استغفار امامان معصوم علیه سلام چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آری! امام مظهر یگانگی خداوند است و نور اوست که ما را متوجه‌ی حضرت احد می‌کند 2- بعضی از مظاهر شدت بیشتری دارند مثل صورت که بهتر از کف پا حالات روحی انسان را نشان می‌دهد 3- استغفارِ ائمه، جهت دفع است تا گناه، به سراغ آن‌ها نیاید و استغفار ما جهت رفع است تا خداوند گناهی که مرتکب شده‌ایم را رفع کند. موفق باشید

20390
متن پرسش
بسمه تعالی بازخوانی هویت دینی و ملی سلام علیکم: جناب استاد در پاسخ اولیه خود فرمودید که شواهد تاریخی نشان دهنده این است که خاورمیانه استعداد ظهور انبیای بزرگ را داشته است و وقتی از جنابتان خواستم این شواهد را بیان کنید جواب دادید که به لحاظ تکوینی این استعداد در خاورمیانه وجود داشته است و در واقع مرا از رویکرد تجربی و حسی به رویکرد غیبی رجوع دادید و بین این دو سرگردان کردید. اگر اجازه دهید پله به پله از حضورتان فیض ببریم. جناب استاد بفرمایید اگر شواهد تاریخی نشان دهنده برتری بین النهرین و یا خاورمیانه بر سایر مناطق جغرافیایی کره زمین است این شواهد چیست؟ اگر منظور شما تمدن های مصر و بابل و هخامنشی در خاورمیانه است که در سوال های قبلی متذکر شدم چنین تمدن هایی به همان نسبت بزرگ در همه قاره ها وجود داشته است و اگر منظورتان از شواهد تارخی چیزهای دیگر است آن چیزها چیست؟ نقدی هم بر کلام رنه گنون دارم که در سوال های بعدی مطرح می کنم. با آرزوی آنکه حسین (ع) از قتلگاه خود بر شما نظر کند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شواهدی که ما را به نظرِ فوق متمایل می‌کند حضور امروزین ادیان ابراهیمی در عالم است که همه‌ی آن ادیان از غرب آسیا ظهور کرده‌اند. مثل همین امروز که آن طرف دنیا هم نظر به معادلاتِ جاری در خاور میانه دارند. موفق باشید

19228
متن پرسش
با تقدیم سلام و احترام: 1. در رویای صادقه ممثل، یک صورت چند علت غیبی می تواند داشته باشد اما شخص فقط یکی از دو علت را می بیند مثل شکستن ستون خانه که به دو معنا می تواند باشد. 1. مرگ شوهر 2. بازگشت او در سفر. شخص فقط یکی از این دو حقیقت را دیده چرا احتمال وقوع هر دو وجود دارد؟ یعنی ما تعیین می کنیم کدام را دیده ای 2. رویای رحمانی می تواند مثل رویای صادقه به دو شکل ممثل یا اصلی و بدون تغییر دیده شود. درست است؟ 3. اینکه گناه خاصی در گذشته مشمول عذاب دنیایی خاصی شده مثل اهانت جوان دعای مشلول به پدرش و فلج شدن پایش اما الان همان گناه منجر به فلجی پای شخص نمی شود با توجه به فهم بنده از قرآن به معنای رفع کامل عذاب دنیایی نیست بلکه شکل عذاب عوض می شود در مورد کسانی که مشمول استدراج شده اند هم به همین ترتیب است فقط نوع خاصی از عذاب دنیوی برداشته می شود نه مطلق عذابهای دنیوی؟ سپاس بسیار
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- چون خود فرد در این نوع رؤیاها با تعبیری که می‌کند، خود را در تعبیر دخالت می‌دهد بعضاً برای خود آن تعبیر را به صورت تقدیر خود در می‌آورد 2- رؤیای رحمانی اساساً آن‌چنان نیست که اجازه‌ی تعبیر به ما بدهد 3- رویهمرفته حرف درستی است مضافاً آن‌که هر معصیتی معلوم نیست که منجر به عذاب شود، بعضاً مشمول رحمت قرار می‌گیرند. موفق باشید

18760
متن پرسش
بسمه تعالی با عرض سلام: بنده دانشجوی کارشناسی ارشد یک رشته مهندسی در دانشگاه امیرکبیر هستم. مدتی بود و هست که نحوه برخورد با سخنان حضرت آقا برایم سوال شده که آیا واقعا ایشان نائب امام زمان (عج) است؟ اگر هست پس تقریبا حکم مسلم ابن عقیل را باید برای ما داشته باشد و وای بر ما اگر چنین باشد و.... که خداوند مثل همیشه بنده را هدایت فرموده و توفیق خواندن جزوه «گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت» استاد را نصیب من کردند اما سوالاتی در ذهن بنده پیش آمد که هم برای بنده دانستنش ضروری ایست هم شاید به بهبود متن حاضر در آینده کمک کند ان شاالله، آن نکات و سوالات از این قرارند: 1. چرا امام خمینی (ره) یک انسان قدسی است؟ (این مهمترین سوالی است که باید قبل از خواندن چنین متنی پرسیده شود و خیلی خوب و قوی از آن دفاع شود تا بتوان ادامه بحث را پیگیری و تامل نمود....) 2. چرا نائب امام زمان (عج) است؟ 3. این انسان قدسی چطور مامور به این امر شده؟ آیا روایتی از معصوم راجع به چنین موضوعی داریم که انسان قدسی غیر از امام زمان هر عصر وجود دارد که به انسان ها نظر ولایت داشته و روح و جان آنها را متاثر کند یا فقط به اشعار چند شاعر باید بسنده کرد؟! 4. شما می فرمایید که انسان با جنبه روحانی خود متوجه چنین فردی (انسان قدسی) می شود حال اگر فردی به هر دلیل متذکر چنین وصفی نشد، آیا نمی توان از راه دیگر این موضوع را به او فهماند؟ بسیار بسیار متشکر. بنده منتظر لطف پاسخگویی به این سوالات از طرف شما هستم. یا علی (ع)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مبانی عرایض بنده به‌خصوص در رابطه با اشراقی که به قلب امام به صورتِ انقلاب اسلامی ظهور کرد، در دو کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» و «امام خمینی و سلوک در تقدیر تاریخی زمانه» باید دنبال شود. آن‌چه مهم است توجه به آن نوع معارفی است که قرآن در نسبتی که بین خدا و رسولان است و بین خدا و امت رسولان می‌باشد، متذکر می‌شود که وَحی را نه‌تنها بر رسولان بلکه بر امت آن‌ها مثل حواریون به میان می‌آورد. این آن معرفتی است که در دنیای جدید مورد غفلتِ جدّی قرار گرفته و باید بازخوانی شود. در شرح مقدمه‌ی کتاب «عقل و ادب ادامه‌ی انقلاب اسلامی در این تاریخ» تا حدّی سعی شد این بازخوانی صورت گیرد و معنای «گویا ولیّ شناسان رفتند از این ولایت» روشن شود که حقیقتاً ولیِّ الهی در این تاریخ کیست.

نکته‌ی دوم موضوعِ روایتی بود که از امام رضا«علیه‌السلام» در جزوه‌ی مذکور مطرح شد که مي‌فرمايند: «إِنَّ‌ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ» اگر خداوند بنده‌اي از بندگانش را جهت امور مردم انتخاب کرد، سينه‌ي او را گشاده مي‌گرداند. تا در مديريت خود کوچک‌ترين لغزشي نداشته باشد و امور بندگان را با وسعت نظر سر و سامان دهد. «فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِيهِ غَيْرَ صَوَابٍ» در نتيجه آنچنان توانا مي‌شود که در جواب‌گويي به هيچ نيازي در نمي‌ماند و غير از صواب از او نخواهي يافت و به‌خوبي مصلحت مردم را در نظر مي‌گيرد. «فَهُوَ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ مُؤَيَّدٌ»[1] پس او در کار خود موفق و محکم و مورد تأييد الهي است.

از همه مهم‌تر مگر به ما نفرموده‌اند که: «اعرف الحقّ تعرف اهله» حق را بشناسید و مطابق آن اهل آن را بشناسید. حال از خود بپرسید مثلاً اگر در این کنفرانس بین‌المللی دفاع از حقوق فلسطین که اخیراً تشکیل شد، وجودِ مقدس حضرت حجت«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» تشریف داشتند و می‌خواستند یک راه‌کارِ جامع برای جهان اسلام بدهند، جز همین سخنانی را می‌فرمودند که مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» مطرح کردند؟ آیا تصور بالاتری نسبت به آن‌چه گفته شد، می‌توان داشت؟

قبول دارم باید بر روی موضوع ولیّ شناسی مطابق این تاریخ کاری جدّی صورت بگیرد و در همین رابطه به رفقا عرض شد بر روی جزوه کار شود تا إن‌شاءاللّه اجمال آن به تفصیل در آید و مطالب آن که معارف گمشده‌ی ما است، به تاریخ ما برگردد و بحمداللّه شنیدم کار را شروع کرده‌اند تا پس از چند جلسه‌ای که کار می‌کنند و سؤالات تنظیم می‌شود، بنده در خدمت‌شان باشم. موفق باشید 


[1] - تحف العقول، ص443

18748

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
عرض سلام استاد: سوالی پیرامون دعا بر آب می خواستم بپرسم. کسانی هستند که می گویند دعا یا فلان آیه ی قرآن را بخوانید به آب یا بخورید یا روی سر بریزید. مثلا برای دفع جن می گوند فلان آیه را به آب بخوانید و روی سر بریزید. می خواستم ببینم از نظر شرعی این کار حجتی دارد یا رد شده است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به چیز قابل اعتمادی در این مورد برخورد نکرده‌ام. ولی فکر می‌کنم عرایضی که در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» شده است، کمک‌کار باشد. موفق باشید

18561

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد: ببخشید مزاحم شدم حرفی شنیده ام خواستم صحتش را از شما بپرسم. اینکه علامه طباطبایی با حضرت امام در تشکیل حکومت موافق نبودند اگر صحت دارد علامه چه چیزی می دیدند که امام نمی دیدند و امام چه چیزی می دیدند که علامه نمی دیدند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هرگز این‌طور نیست. شاید علامه باور نمی‌کردند که در تحقق انقلاب اسلامی مردم تا این حدّ همراهی کنند. وگرنه همه‌ی روح و فکر همه‌ی علمای شیعه تشکیل حکومت اسلامی است. خوب است در این مورد به جواب سؤال 18556 نظری بیندازید. موفق باشید

15817
متن پرسش
استاد سلام خدا قوت: بنده طلبه درس خارجم. برخی دوستانم شدیدا معتقد به یمانی شدند. البته با خصوصیاتی ویژه، مثلا قایلند که ایشان پسر امام زمان (عج) هستند. قبل از ظهور می آیند و همه ماباید از ایشان تبعیت کنیم. قایلند یمانی الان در عراق هست. به علما و مقام معظم رهبری بدبین هستند. این بزرگان را مقابل یمانی قرار می دهند. ازایشان پرسیدم اگر چنین عقیده ای در تشیع بوده پس چرا در علما در عصر غیبت چنین صریح نگفته اند؟ می گویند حکمت خدا بوده مخفی بماند این مسئله. البته مستحضرید اصل مسئله یمانی در روایات متواتر هست اما اینها عقایدی پیدا کردند که هیچ یک از بزرگان دین نگفتند. نظر حضرتعالی با قضیه یمانی چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌ها حرف‌های وَهمی است و در حالی‌که نایب ایشان حضرت امام خامنه‌ای«حفظه‌اللّه» به‌خوبی دارند جهان را مدیریت می‌کنند و روشن است که راهنمایی‌های ایشان از جنس هدایت‌هایی است که حضرت مهدی«صلوات‌اللّه‌علیه» دارند و در همان فرهنگ و فضا، مقابل کفر و استکبار ایستاده‌اند. بنابراین باید شدیداً به این یمانی‌ها ی مدعی در این تاریخ بدبین بود. موفق باشید 

15762
متن پرسش
سلام استاد: با توجه به روایت «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِكَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ وَ أَطْلَقَ عَلَى لِسَانِهِ فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِيهِ غَيْرَ صَوَابٍ فَهُوَ مُوَفَّقُ مُسَدَّدٌ مُؤَيَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَإِ وَ الزَّلَلِ خَصَّهُ بِذَلِكَ لِيَكُونَ ذَلِكَ حُجَّةً عَلَى خَلْقِهِ شَاهِداً عَلَى عِبَادِه» هر چند صدر و ذیل روایت امام رضا (ع) درباره ائمه معصومین و دلیل عصمت آنهاست آیا می توان عمومات در روایت را شامل حاکم غیر معصوم دانست؟ می توان ولی فقیه را در هدایت گری معصوم دانست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان‌که مستحضرید سیاق کلام به صورت عمومی آمده که چنان‌چه خداوند بنده‌ای را برای امور بندگانش اختیار کرد، به او توانایی‌های خاصی می‌بخشد و از این جهت نمی‌توان آن را منحصر به امام معصوم نمود، هرچند مصداق تامّ و تمام آن امام معصوم است. موفق باشید

11312
متن پرسش
سلام. جواب هایی که به سوالات میدهید قانع کننده نیست و بعضا ربطی به سوالات ندارد. لطفا اگر وقت ندارید یا خیلی نمیتوانید تفصیل دهید یک نفر کنار خود قرار دهید برای تفصیل اجمال گویی پاسخ ها.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بد نیست نمونه‌ای را ذکر بفرمایید. فراموش نکنید جواب‌دادن به یک سؤال غیر از درس‌دادن در زیر یک سؤال است. موفق باشید
7758
متن پرسش
با سلام آیا احساس کمبود محبت ضعف است؟آیا انسان نیاز به محبت ندارد که وقتی نباشد کمبودش احساس شود و این ضعف است؟اگر ضعف است چطور برطرفش کنیم و چرا در روانشناسی به عنوان یک نیاز مطرح میشود؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: انسان باید چنان از زندگی با خدا پُر شود که نیاز به این محبت‌های جزئی نداشته باشد. موفق باشید
1295

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام اگر ما در یک مکان مذهبی مشاهده بکنیم که یک سری افراد حال چه خانم و آقایان بحث حیا و حجاب را رعایت نمی کنند ،وظیفه ما چیست ؟آیا ما باید امر به معروف کنیم یا اینکه دخالت نکنیم بالاخص اگر ما به گلزار شهدا برویم و یک خانم بد حجاب در آن مکان باشد ما باید تذکر بدهیم یا نه چون خود شهدا آنها را دعوت کردند بالاخره آن ها را به راه مستقیم هدایت می کند
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام اگر شرایط امر به معروف و نهی از منکر هست نباید کوتاهی کنید، از خداوند توفیق ان کار را بخواهید. موفق باشید
28353

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد وقت بخیر: دیروز در پرسش ۲۸۳۳۸ جواب سوال دوم را دادید اما سوال اول را خیر! با عرض معذرت دوباره می‌پرسم: با توجه به روایتی از زمان امیرالمومنین (ع) که شخصی رو که خودارضایی کرده بود شلاق زدند حکم انسان های مسلمان و شیعه که در این برهه زمانی دچار خود ارضایی شدند چیست!؟ آیا برای از بین رفتن آثار اخروی و دنیوی گناه باید این حکم در این برهه اجرا بشود یا خیر!؟ البته با توجه به اینکه که بدحجابی در کشور بیداد می‌کند رسانه ها روز به روز تبلیغات انجام می‌دهند علیه دین و تقریبا در دنیا اکثر چیزها آدم را به سمت گناه سوق می‌دهد! خب حکم خودارضایی یا قصاص! آن در این برهه چیست!؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که می‌دانید حضرت، عموماً در این موارد سعی دارند افراد را از اظهار گناه منصرف کنند تا خودشان توبه نمایند، مگر این‌که علنی باشد. موفق باشید

24898

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب: دو سوال خدمتتون داشتم: ۱. با توجه به اینکه در مسأله هبوط حقیقت حضرت آدم به صورت شخصیت جزئی نازل شد آیا ابلیس هم که مخاطب فرمان هبوط پروردگار واقع شد هم حقیقتی داشت و نزولی در مورد او صورت گرفت؟ ۲. استاد عزیز درباره بحث ولایت فقیه گفته می شود که منظور از ولایت، ولایت زعامت است و از منظر حضرت امام (ره) و حضرت آقا و برخی دیگر از فقها تمام اختیارات حکومتی و زعامت مسلمین که رسول خدا صل الله علیه و آله و امامام معصوم علیهم السلام در اختیار داشتند در اختیار ولی فقیه زمان است. سوالم این است که چرا در کلام برخی بزرگان اینطور بیان می شود که ولی فقیه بر تمام شئون ما ولایت دارند و حتی اگر حکم به حرام بودن زن و شوهری بکنند حکمشان جاری و لازم الاجراست؟ خیلی ممنون و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به دلیل این‌که خداوند ضمیر جمع به کار برده است و می‌فرماید: «اهبطوا» باید همه‌ی آن‌ها از بهشت خارج شده باشند. ۲. به نوع نگاه آن‌ها به موضوع ولایت فقیه ربط دارد. به نظر می‌آید اگر ولایت فقیه را در جایگاه ولایتِ زعامتِ امور مسلمین در نظر بگیریم بهتر مورد قبول قرار می‌گیرد. موفق باشید

24045

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد بزرگوار: دختری مذهبی با روحیه انقلابی و پیشینه کار فرهنگی بودم که بعد از سخت گیری های زیاد بابت اینکه روحیه همسر باید به آدم بخورد و... ازدواج کردم. در زمان آشنایی با همسرم از صداقت ایشان و ایمانی که حس کردم دارند خوشم آمد و ازدواج کردم. با وجودی که می دانستم اهل کار فرهنگی نیستند ولی فکر می کردم اهمیتی ندارد الان از ازدواجم پشیمان نیستم و ایشان را خیلی هم دوست دارم ولی اینکه نسبت به اوضاع دیگران بی تفاوت است و کمک به دیگران را چه از لحاظ مادی چه معنوی، نه از پدر و مادرش، نه از اطرافیانش نیاموخته، نسبت به خمس و زکاتش بی خیال است و علی رغم اینکه زبانا بسیار شکر گزار است ولی در نماز و اعمال دینی اش اهمال می کند، پاداش هر کاری را از جنبه مادی می بیند و خیرش به کسی نمی رسد، دروغ و پارتی بازی می کند و در جوابم می گوید همه انجام می دهند و...خیلی اذیت می شوم. سه سال از زندگی مشترکمان می گذرد و صاحب فرزند پسری هم هستیم. من نگران تربیت و رشد بچه هم هستم می ترسم از اینکه غذای شبهه دار (از نظر خودم نه همسرم) می خوریم ولی نمی توانم بیش از این با همسرم از حلال و حرام و احکام دینی صحبت کنم چون بارها گفته ام و خواسته ام که دقت بیشتری کند ولی چون از بچگی این طور بار آمده باور ندارد و نمی خواهد باور کند می ترسم بیشتر بگویم بدتر شود. از معنویات خودم هم به شدن نگرانم و احساس خسران می کنم چون از ازدواج تا بچه دار شدن و ... روز به روز از فرصت ها و توفیق های عبادت و مناجاتم کاسته شد و دیگر مستحبات به خاطره تبدیل شدند. من به یار امام زمان شدن فکر می کردم و می کنم و ایشان به اندوختن مال بیشتر برای جا نماندن از قافله. لطفا راهنمایی کنید چگونه رفتار کنم و چطور با ایشان برخورد کنم که احکام دینی را جدی تر بگیرند و اینقدر خودخواه نباشند در واقع زبان مفاهمه با ایشان را به من یاد بدهید. ممنون می شوم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم شما در مواردی که به ایشان تذکر می‌دهید وظیفه‌ی خود را انجام داده‌اید و بیش از این در چنین موضوعاتی ریز نشوید. سعی کنید همین زندگی را مأوایی جهت اظهار شخصیت دینی و الهیِ خود قرار دهید. موفق باشید

نمایش چاپی