باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم وقتی سالها پیش نگاه جناب استاد مستحسن را دیدم، آن نگاه را نگاه ارزشمندی یافتم و به نظر بنده نباید از آن نگاه، سرسری گذشت تا تاسوعا و عاشورا معنای باطنی خود را برایمان بگشاید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تفکر کانت و دکارت در مقایسه با فلسفهی اسلامی مسلّم ضعفهایی دارد در آن حدّ که بعضاً کار را به شکاکیت میکشاند و این در نسبت با تفکری است که ما در حوزهی اندیشهورزی خود دنبال میکنیم. ولی اگر در جایگاه تاریخی خودشان و دغدغههایی که نسبت به مسائل خودشان داشتند به تفکر آنها بنگریم، به نظر بنده متفکران تاریخ خود بودهاند. زیرا آنها متوجه بودند در تاریخی که شروع شده یعنی تاریخ مدرن، اگر به کمک بشر نیایند بشر بیش از پیش گرفتار خواهد شد و امروز اگر غرب از جهتی قوامی بس مختصر در بین مردم دارد به جهت متفکران آنها میباشد که از طریق فلسفه و رُمان متذکر آسیبهای جامعهی خود شدند و دقت مقام معظم رهبری «حفظهاللّه» در دنبالکردن رمانها به جهت آن است که متوجه شوند اندیشهورزانِ آن دیار جهت رفع مشکلات جهان مدرن چه راهکارهایی را ابداع کردهاند و این در حالی است که ما نیز از تاریخ جهان مدرن بیرون نیستیم. به نظر بنده صحبت آقای دکتر حمیدطالبزاده از اساتید فلسفهی اسلامی و آشنا به فلسفهی غرب سخن خوبی است که معتقد است اگر بخواهیم فلسفهی اسلامی را به صورتی زنده و فعّال در این زمانه مطرح کنیم، لازم است که فلسفهی غرب را نیز خوب بدانیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اهل عرفان از طریق توحید و نفی خود، اعمال و تأثیرات خود را انجام میدهند و اهل کرامت از طریق قدرت نفس و ریاضتهای آنچنانی اعمالی را انجام می دهند، هرچند که امثال مرحوم شیخ جعفر مجتهدی و یا مرحوم رجبعلی خیاط در ریاضت نفس از اعمال شرعی استفاده میکردند. ولی در هر حال، اهل کرامت بودند و این افراد با امثال مرحوم سید علی قاضی که اهل عرفان بودند، متفاوت میباشند. در این مورد خوب است به کتاب «آیت الحقّ» که فرزند مرحوم قاضی در آن جریان رجوع مرحوم شیخ رجبعلی خیاط به مرحوم قاضی گزارش دادهاند؛ رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در قسمت جزوات، جزوهی مربوطه تحت عنوان «غفلت از مقام نبوت در پوشش تمجید از حضرت محمد صلی الله علیه و آله» در لینک زیر: موفق باشید
لینک جزوه :غفلت از مقام نبوت در پوشش تمجید از حضرت محمد صلی الله علیه و آله
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. حاکمیت مطلق، با جمهوریت منافات ندارد. آری! حکم خدا مطلق است و ولیّ فقیه متذکر آن حکم است و نه طرحِ نظر خود. و مردم در جامعهی خود برای امور زندگیشان میتوانند تصمیم بگیرند و یکی از انواع تصمیمگیری در این رابطه، جمهوریت است. ۲. حضرت از صحنه کنار نرفتند و رأی مردم نیز در آن شرایط در کار نبود. ۳. حضرت اباعبداللّه «علیهالسلام» حاکمیت یزید را نپذیرفتند و در نتیجه، مورد تهدید قرار گرفتند. لذا به این نتیجه رسیدند شاید در کوفه بشود جریانی بیرون از حاکمیتِ یزید شکل بدهند و وقتی از نظر ظاهر، این کار نیز عملی نشد به گفتهی شهید مطهری، ترور را تبدیل به شهادت کردند. در این مورد خوب است به کتاب «حماسهی حسینی» مرحوم شهید مطهری رجوع گردد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کار خوبی کردهاند که فقه را در بستر فلسفه نیاوردهاند. فقه باید در همان افقی که آیات و روایات بدان اشاره دارد، ادامه یابد و فقیه در همان بستر بر روی آیات و روایات تفقه و تعمق نماید، کاری که شیخ انصاری بزرگ انجام داد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد اساتید مربوطه بحثهایی فرمودهاند؛ میفرمایند خوب است آن کشف را با کشف معصوم بسنجیم. اگر در آن وادی تأیید شد، میتوان به آن اطمینان کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینکه امام «رضواناللّهتعالیعلیه» فرمودند ملاک و میزان رأی مردم است؛ به این معنا است که باید به رأی مردم در بستر قانونی که آن رأی شکل گرفته است، احترام گذاشت. در این رابطه همچنانکه رهبری فرمودند دولت باید ادامه یابد و خودش مسئولیت امور خود را به عهده داشته باشد. و این به نفع جامعه و انقلاب است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! انوار الهی در مظاهر است ولی گاهی مصلحتهایی و حکمتهایی در میان است که ظاهر بعضی از انسانها باید به اعتبارِ مصلحتی دیگر دیده شود. مثل جهاد که خوب نیست ولی بنا به مصلحت حفظ اسلام باید به آن تن داد و نوعی از زیبایی که ماوراء زشتیِ ظاهری آن است را دنبال کرد.
حضرت عیسی(عليه السلام) روزی از راهی می گذشت که چشمش به جمعیتی از مردم افتاد. آن جمعیت در گوشه ای ایستاده بودند و به چیزی نگاه می کردند. عیسی به سوی آن جمعیت رفت تا ببیند چه چیزی توجه آن عده را جلب کرده است. وقتی نزدیک رفت دید که سگ مرده ای روی زمین افتاده است و آن جمعیت به دور آن جسد جمع شده اند.
هرکس از آنان درباره ی آن سگ مرده حرفی می زد یکی می گفت:
- عجب حیوان پست و بی ارزشی است. خوب شد که مرد.
- اگر هم کسی این سگ را کشته باشد حق داشته است زیرا این حیوان زشت و بد قواره است.
- چشمش کور که مرده است. این حیوان چقدر زشت رو و پلید است.
عیسی (عليه السلام) هر چقدر گوش داد از حرف های مردم غیر از بد گویی درباره ی سگ چیزی نشنید.
وقتی آن جمعیت هر چه دلشان خواست درباره ی آن سگ مرده بدگویی کردند نوبت به عیسی (عليه السلام) رسید. آن مردم می خواستند از دیدگاه پیامبر خدا آگاه شوند.
حضرت عیسی (عليه السلام) فرمود:
- خوب نگاه کنید دندان های سفید این سگ را مشاهده کنید و ببینید که چه دندان های سفید و قشنگی دارد. آیا درّ گرانبها به سفیدی دندان های او هست؟
مردم به دهان نیمه باز سگ مرده نگاه کردند دندان های حیوان به راستی سفید و درخشان بود. دندان هایی سالم که شاید نظیرش در دهان هیچ کدام از آنان نبود.
حضرت عیسی (عليه السلام) که سکوت آن مردم را مشاهده کرد با سخن دیگری که بر زبان آورد آنها را بیشتر به اندیشه برد.
موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: یک بحث بسیار مهمی است که تفکر نسبت به آینده، همیشه با نظر به ریشهها انجام میگیرد و در مورد انقلاب اسلامی نیز چنین است. در همین رابطه در بحث «گوشسپردن به ندایِ بیصدای انقلاب اسلامی» عرض شد:
«باید از خود پرسید چرا آنچه در آغاز انقلاب اسلامی قلبهایمان را متوجهی خود کرد، فراموش کردهایم و به جای آنکه همواره متوجهی حقیقت آن باشیم که امروز هم کار ما باید بر همان منوال باشد؛ به مطلوباتِ دیگری دل بستهایم. در حالیکه توجه به آن آغاز، تفکر تاریخی ما را به سرچشمهای که ابتدا چندان روشن نبود، راهنمایی میکند. زیرا «این آغاز است که همواره در آینده پایدار میماند»، و شما وقتی این را روشنتر خواهید یافت که به شأنِ بنیادین تذکرات بنیانگذار انقلاب اسلامی نظر کنید که قلب او را آن اشراقِ آغازین در برگرفته و او گزارشگرِ آن است و البته این، بازگشت به گذشته نیست، بلکه معنابخشیدن به آینده است. و در این رابطه نیاز به نگاهی داریم که در اُنسِ با آن آغاز، همواره پاک و غیر آلوده مانده باشد و روح تاریخی انقلاب اسلامی را در منظر خود نگه داشته است. باز باید به صورتی به انقلاب اسلامی فکر کنیم که در آغاز، شروع شد تا آن اشراق در معنایِ تجلی به مقام تفکر آید و روشنی بخشد و یگانگی بین ما و انقلاب که چندی است پیش آمده، از میان برخیزد.»
در این مورد در جلسهی اخیر عرایضی عرض شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: علیالقاعده همین است که میفرمایید انسانها در عین داشتن فطرتی پاک، شخصیت خود را از قبل از تولد، خودشان انتخاب میکنند که بحث آن در عرفان تحت عنوان «عین ثابته» مطرح است. حتی شما در مرغهای خانگی ملاحظه میکنید که یکی بدذات است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بحث در آن آیات در مورد سیری است که از نطفه شروع میشود و به یک بدنِ کامل منتهی میشود تا بفهمانند این سیر با نبوت الهی باید ادامه یابد تا تکامل روحانی در کنار تکامل جسمانی شکل بگیرد. در واقع این آیات نظر به ربوبیت حق را در ما ایجاد میکند 2- ملاحظه میکنید که میفرماید: «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ (14)/مؤمنون) پس از آنکه سیرِ کمالِ جسمانی تمام شد، نوعِ خلقتِ دیگری را إنشاء و ایجاد کردیم و سپس بحث «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ» را میآورد تا بفهماند بهترین خلقت، بیشتر به وجهِ روحانی انسانی نظر دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عذاب کافر ابدی است زیرا شخصیت خود را تماماً در مقابل فطرت خود شکل داده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر آن اخلاق در شخصیت آن فرد نهادینه و ملکه نشده باشد، آن صورتهای زشت جای خود را به صورتهایی میدهند که انسان در عمقِ جان خود مایل بوده است متخلق به آن اخلاقها باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در قسمت «ما و حافظ» که بر روی صفحهی اصلی سایت هست، در مورد جناب حافظ شده است به آنجا رجوع فرمایید. در همان رابطه میتوان با فال حافظ متوجهی اشاراتِ او شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن ملاقات بعد از نبوت حضرت است. عرایضی در کتاب «سورهی کهف، راز زندگیهای توحیدی» که بر روی سایت هست، در این مورد شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! متأسفانه هنوز زیرساختهای لازم آماده نیست و همچنان که رهبر معظم انقلاب فرمودند ما در روشهای آموزشیِ صدسال پیش اروپا متوقف هستیم. ولی بحمداللّه عزمِ تغییر اساسی در حال تحقق است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینطور عرض شد: 23160- باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم بد نیست سری به جواب سؤال شمارهی 23158 بزنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جملات ملاصدرا اگر از بدن دنیایی نام برده میشود منظور آن بدنی است که طی دنیا میسازیم و آن غیر از بدن مادی است که ابزاری بیش نیست و به گفتهی جناب صدرا، اتحادش با نفس، انضمامی است و نه حقیقی. در بحث «حرکت جوهری» در مورد آن بدن عرایضی شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: از یک جهت با نظر به توسعهنیافتگیِ خود باید بر توسعهیافتگی فکر کرد و در این رابطه شرایط را برای توسعهیافتگی و عقل مربوط به توسعهیافتگی فراهم کرد که با نظر به این امر، ایدههای زیادی در مقابل شما قرار میگیرد. مثل اصالتدادن به جامعه به جای اصالتدادن به فرد و یا اصالتدادن به قانون به جای اصالتدادن به برداشتهای شخصی. که البته در این رویکرد به جریان اصلاحطلبیِ انقلاب نزدیک میشویم. ولی از جهت دیگر با نظر به عقلی که ماوراء توسعهیافتگی به نحوهای از جامعه فکر میکند که انسانها معنابخشی به خود را بیشتر در نظر دارند تا هویتبخشی بر اساس فرهنگِ غربی. معنابخشی با تذکر به فطرت انسانها برای آنها پیش میآید که اگر بر این اساس در چند دههی بعد از انقلاب برنامهریزی شده بود چیزی که دولت سازندگی و جریانهای مربوط به آن از آن غفلت داشتند، امروز شاهد چنین حرصهای به دنیا که در واقع نحوهای از بحرانِ شخصیت انسانها شده است؛ روبهرو نبودیم. در چنین نظامی مسلّم تئوری اصلاحطلبی به هیچوجه کافی نیست و حقیقتاً در دویستسالهی اخیر روشن شده است که جواب نمیدهد. باید در عین نادیدهگرفتنِ عقلِ توسعهیافتگی به آموزههای دینی به صورت کاربردی جهت معنابخشی به انسانها اقدام نمود وگرنه این میشویم که هستیم. در حالیکه انقلاب در آغازِ خود چیز دیگری بود و بازگشت به آن آغاز، راهِ آیندهی ما است. چرا در این موارد ایدهپردازی نکنیم؟ وگرنه «این» میشویم که فعلاً «هستیم». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نفس ناطقه از آنِ خداست و مخلوقِ او میباشد. حال اگر آن نفس، میل به امیال بدنی را هدف قرار دهد تبدیل به امّارة بالسوء میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: متوجهی وجود سنتها در عالم باشید و اینکه میتوانید در مسیر دینداری در بستر سنتهای الهی قرار گیرید. موفق باشید
