بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
14398

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: استاد فرموده بودید ایمیل مشاوره ای و درد و دل نفرستیم بنده هم عرض کردم چشم. ولی استاد فکر کنم این ایمیل الان بنده از آن نوع مشاوره ای که شما فرمودید نفرستیم، فرق دارد. ما نمی دانیم این نوع سوالات را از شما نپرسیم از که بپرسیم؟!! استاد کمکم کنید. بنده چند هفته ای است که حالم رفته است. حال و هوای عرفانی ندارم هیچ. بلکه واجباتم را هم به زور انجام می دهم. سنگین شدم. چند تا نماز صبح قضا کردم. در نماز گریه ام می گرفت ولی الان خبری نیست. کسل شدم. کمکم کنید. الان در مباحث شما حدودا جلسه بیست و... معاد هستم. استاد این قضیه امیدم را هم سلب کرده. مدام در دلم میاید که: دیدی تو نمی توانی در مسیر سلوک راه پیدا کنی. دیدی در همین مقدمات هم مانده ای.... استاد خیلی از شما تقاضای کمک دارم. این دیگر جزو سوالات درد و دلی حساب نمی شودها استاد! التماس دعای شدید از استاد عزیز
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سری به جواب سؤال شماره‌ی 3658 بزنید. موفق باشید

7906

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و ادب خدمت جنابعالی نظر جنابعالی در مورد این سخن دکتر نصر الله پورجوادی چیست: ارتباطتان با مولانا هم که خوب است؟ - من راجع به مولانا تحقیقاتی کرده‌ام و مقالات متعدد نوشته‌ام ولی از مولانا پرارج‌تر هم بوده‌اند. مدتی است که مولانا در آمریکا و اروپا مشهور شده است و این باعث شده که خود ما ایرانیان هم بیشتر به مولانا بیش از گذشته توجه کنیم. ولی مولانا بزرگترین عارف ما نیست و بزرگترین شاعر عرفانی ما هم نیست. من مثنوی مولانا را اثر درجه یک در عرفان اسلامی نمی‌دانم. *پس اندیشه‌های خودتان بیشتر متأثر از چه کسانی است؟ - بیش از هر کس درباره افکار «غزالی» کار کرده‌ام که خیلی عمیق‌تر و بالاتر از مولاناست. کسانی بوده‌اند که اسمشان کمتر شنیده شده اما عمق تفکرشان بیشتر است. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920319000094#sthash.cYvp1wf4.dpuf
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: بالاخره این هم برای این آقایان حرفی است. آیت‌اللّه انصاری همدانی فرموده بودند سالک تا آخر عمر از مولوی مستغنی نمی‌شود. موفق باشید
30955
متن پرسش

سلام به استاد گرامی و با قبولی طاعات و تبریک به جهت عید سعید فطر. راستش با جوابی که به سؤال شماره 30948 تحت عنوان «بهترین حضور در عهدی که ما با ماه رمضان در خود می‌توانیم نگه داریم» دادید احساس کردم مطلب می تواند بیش از این حرفها باشد و آن جواب مقدمه‌ای هست برای این که ما با شروع عید فطر به تولد دیگری فکر کنیم. خواستم اگر ممکن است در این رابطه یعنی در رابطه با عید فطر و نوع زندگی که باید شروع کنیم، نکاتی بفرمایید. پیشاپیش از اینکه وقت شما را می‌گیرم، پوزش می‌طلبم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که متوجه شده‌اید موضوع عید فطر بسیار بزرگ‌تر از آن است که تنها خوشحال باشیم که وظایف دینی خود را انجام دادیم و تمام شد. آری! سال‌های قبل در رابطه با عید لقاء الهی‌بودنِ عید فطر عرایضی شد و در امسال یادداشتی را که امروز تنظیم شد را خدمتتان ارسال می‌کنم. موفق باشید
باسمه تعالی

عید فطر و شروعی دیگر

وقتی در ماه رمضان دل به دریا زدید و با همّتی بزرگ تا کناره‌های رؤیت حضرت مجبوب جلو رفتید؛ هان! متوجه باشید حال که راز خدایی بر زبان دارید و جان شما پیک کلام ازلی شده، آن را پاس دارید. این نتیجه تلاش و صبر آن‌هایی است که به برتر از نیازهای حیوانی خود نظر کردند.
حال که آسمان به سوی شما گشوده شد، باید خود را وقف ایثارها و خوش‌خلقی‌ها و خوش‌بینی‌ها کنید، به پاس این همنشینی با فرشتگان، به پاس زندگی در تاریخی که شهید حاج قاسم‌ها در آن متولد شدند و خود را در جاودانگی تجربه کردند و فهمیدند در سایه چه کسی آرام گیرند آن‌جایی که آن شهید بزرگوار در وصف مقام معظم رهبری «حفظه‌الله» فرمود:
«والله! والله! والله! از مهم‌ترین شئون عاقبت به خیری، رابطه قلبی و دلی و حقیقی ما با این حکیمی است که امروز سکان انقلاب را به دست دارد.»
در جنگ بین ظلمات و نور، از رنج مقدس و غم از دست‌رفتن عزیزان در این جنگ نباید هراس داشت. آن‌که به دل طوفان می‌زند، زبان خداوند است و اجازه ندارد اجازه دهد این شعله برافراشته، یعنی انقلاب اسلامی را عده‌ای که تا دیروز مدعی انقلابی‌گری بودند با شعارهای عوامانه خود، خاموش کنند.
کسی که با آسمان‌ها به گفتگو در می‌آید از آذرخش آسمان نمی‌ترسد، حتی اگر آن آذرخش‌ها، مقدسانِ نادانی باشند همانند خوارج.
تنها با ایمانی پارسایانه می‌توان به «عید فطرِ» رمضانی رسید که در آن زندگی با طراوتی دیگر شروع می‌شود و تنها در پرتو تسلیم، دلیرانه در مقابل حکیم بزرگ دوران می‌توان در خدمت مردم بود وگرنه از مردم و از انسانیت دم‌زدن و رهبریِ رهبر معظم انقلاب را مدّ نظر نداشتن، شیطانی را تداعی می‌کند با 6000 سال عبادت، چون کوری سرگردان با وجودی سراسر غضب.
در بستر انقلاب اسلامی و با حضور در کناره‌های رؤیت حضرت محبوب، تنها چیزی ارزش دارد که جان‌ها را به سوی حقیقت، به شکوفایی دعوت می‌کند. کافی نیست وقتی به سخن می‌پردازند، سخنان خوب بگویند و دم از انسانیت بزنند اما در دل آن سخنان، نهادهای مقدس نظام اسلامی را نفی کنند و تلاش نمایند مردم را در مقابل آن‌ نهادها قرار دهند و با روحیه کودکانه خود، نقش و رهنمودهای حکیم فرزانه انقلاب را نادیده بگیرند.
چگونه آن کلام دوستانه‌ای که از دل آن مرد شجاع چون چشمه‌ای معنوی از عمق کوه وجدان این ملت بیرون آمد و چون قطره‌های بلورین ما را به نیروهای پنهان عالم آگاه کرد؛ فراموش ‌کنیم؟ آن‌گاه که فرمودند: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد.»
از چه ملتِ ما را به سازش و دوستی با دشمنان انسانیت دعوت می‌کنند؟ ملتی را که رهایی‌اش جز در نبرد با مستکبران نیست؟ شهدای ما رؤیای رفاه غربی را از سر به در کردند که آن‌چنان آبدیده و آسمانی شدند.
در عید فطر می‌توان غرق در شوق الهام شد و زندگی را در بستری که به سوی آینده توحیدی است، دنبال کرد. با طبیعتی خدایی باید خویشتن را خداگونه آشکار نمود تا از دهان‌تان موسیقی عشق و حماسه به ظهور آید، عشق و حماسه‌ای که در طنین سخنان رهبر معظم انقلاب «حفظه‌الله» به گوش‌ها می‌رسد تا همچون سردار دل‌ها، جاویدان ادامه یابید.
بنیادی‌ترین روحی که در عید فطر شروع می‌شود، نظر به جانب بالا است و با تمام وجود و یک‌پارچه ایمان و عزم‌شدن.
مقدس می‌تواند همیشه مقدس بماند اگر انسان مغرور تعریف و تمجید عوام نشود و از سنت‌های حضور در جهان بیکرانه الهی غفلت نکند.
آن کسی که در زندگی فقط یک راه را می‌بیند و آن راهی است که تنها به او ختم شود، اگر مردم به او رأی ندهند، به هیچ‌کس رأی نمی‌دهد.
عید فطر، عیدی است برای شروعی دیگر و گام‌زدن در جاده‌ای که مردم ما در انتخابات پیش رو به حاکمیت مردانِ مردی نظر می‌کنند که در تراز انقلاب اسلامی باشد. با نظر به «جهانی میان دو جهان»، تا نه از آرمان‌های مقدس نظام اسلامی غافل شویم و نه از زندگی در دنیای جدید فرار کنیم.
والسلام

24824

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام عرض می کنم: اگر بخواهیم تخصصی در فلسفه وارد بشیم باید کدام سیر را داشته باشیم؟ آقایان رمضانی و حشمت پور می فرمایند از فلسفه مشا، بعضی دیگر همون آقای امینی نژاد و آقای صمدی می فرمایند از بدایه الحکمه لطفا راهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم با «بدایه» شروع کنید برای جواب‌گویی به تفکراتی که در این زمان مطرح است، خوب باشد. چیزی که در جواب و سؤال شماره‌ی ۲۴۸۲۵ مطرح شده. موفق باشید

24807

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: در ورد ما چه می خواهیم!؟ وقتی شخص را با حرف ندا صدا می زنیم در واقع خواسته ایی داریم. مثلا بنده خطاب می کنم به حضرتعالی، یا استاد. خب در اینجا حقیر از شما درخواستی دارم که شما را صدا زده ام. پس وقتی خداوند تبارک و تعالی را صدا می زنیم هم حاجتی داریم و شاید صرفا مسئله ی یاد خدا نباشد هر چند با خواست حاجت در واقع نوعی توجه به خداوند متعال هم پیدا می شود. حال فرض بفرمایید شخصی می خواهد ذکر یا حی یا قیوم را بگوید. وقتی می گوید یا حی قصدش باید چه باشد؟ مثلا بگوید ای حی ما را حیات ببخش؟ یا وقتی به یا قیوم می رسد چه باید قصد کند؟ خواهش می کنم توضیحاتی بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم بد نیست با حوصله و پشتکار، به کتاب «اسماء حسنی؛ دریچه‌های نظر به حق» که بر روی سایت هست رجوع فرمایید. موفق باشید

24766

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و خدا قوت خدمت استاد عزیز: استاد چندین سال با مشکل رو برو بودم خدمت یکی از علمای اخلاق اصفهان رسیدم ایشان دستوراتی از قبیل ذکر و تعویذ دادند و احتمال امور دیگر را دادند. (سحر) امسال مراجعه کردم و عنوان کردم که مشکل رفع نشده و شخصی را برای رفع آن با کلی محذورات معرفی کردند. بنده آنقدری می دانم که نباید به این امور نزدیک شد. با توجه به امین بودن استاد و آقا زاده ایشان که شخص را معرفی کردند. مراجعه کار درستی است. لطفا راهنمایی کنید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توحید و معارف توحیدی جلو بروید تا إن‌شاءاللّه افق‌های معرفتی موجب رفع مشکلات شود. موفق باشید

23818

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: خواهش می کنم این پرسش و پاسخ ها رو در قالب یک کتاب چاپ کنید خیلی خوبه، خداوند به شما و پدر و مادر و همه کسانی که زحمت میکشن برای دین مردم خیر بده در دنیا و آخرت.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رفقا به فکر بوده‌اند که حداقل مباحث مربوط به «معرفت نفس» را تنظیم و چاپ نمایند. نمی‌دانم مطلب را تا کجا جلو برده‌اند. موفق باشید

23549

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: استاد من اگر بخواهم در موضوع اطاعت از مادر مرتکب گناه نشوم باید از خانه تکان نخورم و اصلا بیرون نروم. می گوید نه مسجد برو و نه با رفیق هایت بگرد و نه بیرون برو. البته یک وقت فکر نکنید که رفیق باز هستم نه. هفته ای دو بار جلسه داریم یکی مطالعه کتب شهید مطهری (ره) است و دیگری جلسه شب شعر (حافظ) است. استاد من اگر بخواهم در این موضوعات از مادرم اطاعت کنم بی پرده بگویم مهرم نسبت به مادر از بین می رود. این درحالی است که من مردی ۲۵ساله هستم. استاد دارم نابود می شوم. بارها با مادرم صحبت کردم ولی فایده ندارد. استاد این چیزهایی که گفتم بدون اغراق گفتم. واقعا مخالف این است که من بیرون از خانه بروم مگر چه استثناءهایی باشد! شما را به خدا راهنمایی ام کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در کسب معارف دینی که واجب ذاتی است اطاعت از والدین لازم نیست. این بستگی به خودتان دارد که چه چیزی در مورد رشد مبانی عقیدتی‌تان لازم است. در این مورد واجب است که آن را دنبال کنید. موفق باشید

23333
متن پرسش
سلام علیکم استاد عزیز: استاد جان می خواستم بپرسم به نظر جنابعالی برای استخراج مطلب از آیات و روایات تا چه اندازه به علم هرمنوتیک نیاز هست؟ آیا اگر طلبه کتاب کفایه مرحوم آخوند را خوب مطالعه کند کفایت می کند یا خیر؟ و در صورت نیاز چه منابع دیگری را پیشنهاد می فرمایید؟ سوال دیگرم این است که بطور کلی به نظر جنابعالی برای استخراج مطلب از دل آیات و روایات به چه مقدماتی نیاز هست؟ و چه روشی را شما پیشنهاد می فرمایید؟ حقیر قصد مطالعه آیات و روایات با رویکرد برداشت مطلب در حوزه روانشناسی را دارم. طلبه پایه 8 و در حال مطالعه فلسفه و معرفت النفس هستم. خدا خیرتون بده
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده خوب فکر کرده‌اید که بعد از فهم فلسفه و معرفت نفس، نمی‌توان در این زمانه از نگاه هرمنوتیکی آن‌هم بر اساس قرائتِ گادامری نسبت به متون دینی غافل بود. موفق باشید

22777
متن پرسش
با سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی: گاهی در جواب بعضی دوستان در برابر سوالات سیاسی می مانم و حرفی برای گفتن ندارم. گفتم شاید شما کمک کنید. اینکه در بعضی کشورهای اروپایی راحت فلان مسوول مملکتی را بخاطر اختلاس یا رشوه محاکمه می کنند حاکی از یک نهاد قدرتمند قضایی در آن کشور است که متاسفانه در کشور ما بسیار ضعیف در برابر آقا زاده ها می باشد و چقدر حاشیه امن دارند که براحتی و پررویی مصاحبه هم می کنند و انقلاب را سهم خود می دانند (البته چند محاکمه ساده مشکلی را حل نمی کند) با توجه به اینکه این نهاد مهم زیر نظر مقام معظم رهبری اداره می شود چرا بایست به این روز بیفتد البته معنای جمله رهبر عزیز را نفهمیدم که فرمودند من ریس آن را تعیین می کنم ولی اجرای آن با من نمی باشد؟!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به این فکر کنید که در غرب پس از دویست‌سال مبتنی بر اهدافی که دارند، همه‌چیز تعریف‌شده است و ابهامات قانونی و خلأهای آن که عموماً افراد ناسالم از آن عبور می‌کنند در بسیاری موارد برطرف شده است ولی ما با اهدافی که داریم در ابتدایِ راه هستیم. تفاوت نمی‌کند چه کسی مسئول باشد حتی بعضی از رفقا که در جریان نظام قضائی ما هستند، معتقدند آیت اللّه دکتر صادق لاریجانی نهایت تلاش را برای اصلاح امور انجام می‌دهند و نسبت به سال‌هایی که ایشان وارد شده‌اند کارهای اساسی شده است. ولی اولاً: تنگناهای فکری و فرهنگی ما هنوز در صحنه است و ثانیاً: نظام قضایی و استقلال قاضی، کارِ بسیار حساسی است و مقام معظم رهبری متوجه‌ی این موضوع هستند. موفق باشید 

22317

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: جنابعالی بطور پراکنده در سخنرانی های خود در خصوص نقش ملائکه در زندگی انسانها و لزوم ملک شناسی صحبت فرموده اید پیشنهاد بنده اینست که کتابی در این زمینه منتشر بفرمایید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسئله‌ی مهمی است. حقیقتاً کوتاهی شده. موفق باشید

22287
متن پرسش
با سلام خدمت شما استاد گرامی: در بحث معرفت النفس مثالی زدید و فرموده بودین که نفس میدونه که باید برای خودش ابزاری را متناسب با این دنیا بسازه و اینکه مثلا برخی جنین ها ناقص الخلقه به دنیا می آیند مربوط به اینه که مثل یک نقاش که بهش بگن این دیوار رو رنگ کن یه خط هم توی آجر ردیف فلان بکش و بعد هی بیان باهاش حرف بزنن و حواسش را پرت کنن خب یادش میره اون خط رو بکشه، نفس جنین هم همینطوره. اینکه به مادر گفتن استرس نداشته باشه و فلان اعمال دینی را انجام بده آیا در اینکه حواس نفس پرت بشه نقش داره؟ و آیا میشه گفت هر بچه ای که ناقص الخقه است ناشی از همین حواس پرتی است؟ پس خواست خدا چی میشه؟ چه بسیار بچه هایی که مادران متشنجی در دوران بارداری داشتن که حتی اعمال دینی چندانی انجام نمیدن ولی بچه های سالمی دارند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چون خداوند می‌فرماید: «و نفسٍ و ما سَویها» باید بدانیم نفس در ذاتِ خود در تعادل است و لذا چون نفس است که بدن خود را در دوران جنینی می‌سازد، پس باید بدن در تعادل باشد مگر آن‌که مانعی بیرونی، مانعِ آن تحقق شود. موفق باشید

22222

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی. سلام علیکم: عید بر شما مبارک. سوالی راجع به دو رویکردی که حوزه در رابطه دو شخصیت یعنی علامه حسن زاده و علامه جوادی داشت بپرسم که چه شد حوزه از درس و بحث علامه حسن زاده بی بهره شد ولی از آیت الله جوادی خیر؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: روحیه‌ی آیت اللّه حسن‌زاده و ناتوانی جسمی ایشان، موجب شده است که کمتر بتوان از ایشان به صورت مرتب و رسمی استفاده کرد وگرنه همه مشتاق استفاده از ایشان هستند. موفق باشید

21956
متن پرسش
سلام استاد: در بحث معاد روشن شد که همین الان که انسان در دنیا زندگی میکنه بدن برزخی و قیامتی خودش رو عالم برتر داره می سازد و چون حجاب داره نمیتونه ببینه، یه سوال پیش میاد: بدن برزخی و قیامتی ظهور نفس انسانه، حال اگر این بدن خود انسانه به ظهور چطور میشه که نفس ما به بدنی که ظهور خود اوست توجهی نداره؟ به عبارتی مگر میشه نفس توجه نکنه ولی برای خودش بدن بسازد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن بدن تکویناً ایجاد می‌شود و ربطی به اراده‌های جزیی ما ندارد. مثل تدبیری است که نفس بر روی بدن ما إعمال می‌کند و معده و قلب ما را تدبیر می‌نماید. موفق باشید

21334

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: فرق مراقبه و تقوا چیست؟
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: در مسیر تقوا و نگهبانی از خود، برای آلوده‌نشدن به گناه مراقبه پیش می‌اید. موفق باشید

20663
متن پرسش
استاد عزیز سلام: همه می دانیم هنگام خواب نفس ما یا در اصل خود ما به عالم دیگر می رویم و در موقع بیداری به اذن خدا به همین عالم باز می گردیم، که این موضوع را با علم حضوری درک می کنیم، اما سوال بنده این است که نفس ما که نمی خوابد و همیشه بیدار است و این جسم است که خواب می رود، چرا با وجود بیداری نفس اما هنگام بیداری از خواب در اکثر مواقع چیزی از عالم دیگر و جاهایی که نفس بود در خاطرمان نیست، نفس که خواب نبوده، پس باید تمام خاطرات موقع خواب بدن را در عالم دیگر به یاد داشته باشیم؟ چرا به یاد نداریم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان که در کتاب «خویشتن پنهان» عرض شد آن‌چه در حافظه می‌ماند، چیزهایی است که به صورت علم حصولی و با اراده‌های جزئی ما انجام می‌شود، وگرنه چه در حالت بیداری و چه در حالتِ خواب، آن‌چیزی که صرفاً حضوری باشد در یاد و خاطره نمی‌ماند. آری! تنها انسان به جهت جنبه‌ی وجودی‌اش احساسی نسبت به آن امر در خود دارد. موفق باشید

19676

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
عرض سلام خدمت استاد و قبولی طاعات و عبادت جنابعالی: در حدیث ذیل مفضل در قول امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه ای امام را رب زمین معرفی کرده اند. آیا این روایت صحیح است و اگر صحیح است آیا می شود به استناد این آیه ما امام را رب بخوانیم چون رب زمین است؟ قال الصادق عليه السلام في قوله: و اشرقت الارض بنور ربها. قال: رب الارض يعني امام الارض قلت: فاذا خرج يکون ماذا؟ قال: اذا يستغني الناس عن ضوء الشمس و نور القمر و يجتزون بنور الامام. مفضل بن عمر مي گويد از امام صادق عليه السلام شنيدم که در تفسير اين آيه مي فرمود: پروردگار زمين، يعني امام زمين. راوي مي گويد: عرض کردم هر گاه ظهور کند چه مي شود؟ امام عليه السلام فرمود: در آن صورت مردم از نور آفتاب و نور ماه بي نياز مي شوند و به نور امام اکتفا مي کنند. [3] .
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ائمه«علیهم‌السلام» مظهر ربوبیت حق‌اند و واسطه‌ی فیض الهی می‌باشند. هرگز نباید آن‌ها را به اسم ربّ که یکی از اسماء مختص حضرت حق است، مورد خطاب قرار داد. موفق باشید

14824
متن پرسش
با عرض سلام: می خواستم نظر استاد راجع به متن ذیل درباره تلقی از خداوند نامتشخص را جویا شوم و تفاوتش را با وحدت وجود مورد قبول شما. ممنون پاسخي که خواهم داد پاسخ شخص من است نه اين که همه معنويان به چنين چيزي قايل‌اند. من غالباً در زمان توضيح اين مساله اين مثال را تکرار مي‌کنم. فرض کنيد کسي يک سرشماري و آمار از موجودات جهان هستي تهيه کند. بعد به او بگوييد خدا را فعلاً در آن سرشماري راه ندهيد و کنار بگذاريد و به بقيه بپردازيد. فرض کنيم آن شخص سرشماري را انجام داد و آمد و گفت: تعداد موجودات جهان هستي n عدد بودند. بعد به او بگوييد: خدا را هم اضافه کن. اگر گفت حالا که خدا را هم اضافه مي‌کنم تعداد موجودات هستيn + 1 مي‌شود، در اين صورت معلوم مي‌شود او خدا را هم يکي از موجودات جهان هستي مي‌داند چرا که وقتي او را به حساب نياورديم تعداد موجودات n تا بودند و با محاسبه خدا شدند n + 1. اين يعني خداي متشخص؛ اما چنان‌چه او بگويد اگر خدا را هم به حساب بياوريم تعداد موجودات هستي همان عددn است، به خداي غير متشخص قائل است. اگر به خداي متشخص هم قايل باشيم، موضوع شباهت خدا به انسان پيش مي‌آيد و پرسش‌هايي از اين قبيل که آيا همان طور که ما خشم و خشنودي و اراده و کراهت داريم او هم دارد؟ آيا حالات انساني در او ولو به نحو کامل‌تري وجود دارد يا ندارد؟ کما اين‌که بشقاب هم موجود من الموجودات است، اما انسان‌وار نيست. در اينجا ممکن است به دو قول قايل باشيد. اگر بگوييد شبيه انسان است، آن‌گاه خداي شما هم متشخص است و هم انسان‌وار است. اما چنان‌چه بگوييد مثل انسان نيست آن‌گاه خداي شما متشخص هست، اما انسان‌وار نيست. پس سه تصور از خدا مي‌توان داشت. اين که امري غير متشخص باشد يا متشخص باشد و بعد آن امر متشخص، متشخص ناانسان‌وار باشد يا انسان‌وار. البته درباره وصف انسان‌واري عده‌اي آنقدر افراط مي‌کردند که اعتقاد داشتند خدا مي‌تواند مثل مجسمه باشد. در فرهنگ اسلامي عده‌اي معتقد بودند که خدا جسم دارد و ريش دارد و حتي رنگ ريش خدا را هم تعيين مي‌کردند يا فاصله دو چشم او را هم تخمين مي‌زدند. منظور من اين مقدار خام انديشي نيست يعني همان طور که ما رضا و غضب داريم. او هم رضا و غضب دارد. ما لطف و قهر داريم او هم دارد. بنده به شخصه راي بسياري از عرفا را مي‌پذيرم، که مي‌گفتند خدا موجودي غير متشخص است. خدا يکي از موجودات هستي نيست. پس چيست؟ اين‌جاست که کساني که به خداي غيرمتشخص قائلند، حدس‌هاي مختلفي مي‌زنند. راي من اين است که خدا نفس وجود است. موجود نيست وجود است. از باب تشبيه بگويم که در خيلي از غذاها آب است اما هيچ کدام از غذاها آب نيست. خدا خود هستي است، نه داراي هستي. موجود يعني داراي هستي، به تعبيري گويا همه ما حسه‌هايي از او داريم. بهره‌هايي از او داريم. فرض کنيد دريا پر از آب است و غير از آب هم چيزي در دريا نيست. بعد هر کدام از ما به اندازه ظرفمان آب از دريا برمي‌داريم. ما آب نيستيم، صاحب آب هستيم. موجوديم؛ خدا هم خود وجود است. اگر چنين باشد مورد سوال شما يعني رابطه انسان و خدا به اين صورت تفسير مي‌شود که ما حسه‌اي از خداييم. ما غير خدا نيستيم. خدا هم غير ما نيست. ولي خدا منحصر در ما نيست. چون اگر خدا منحصر در من بود، شما حسه‌اي از او نداشتيد. اما من گفتم همه ما حسه‌اي از خداييم. من براي اين که اين رابطه را نشان بدهم، معمولاً از مثال استفاده مي‌کنم که البته فقط مثال است و در اديان شرقي هم گاهي به کار رفته و به نظر من مثال بسيار خوبي است. شما يک درخت را در نظر بگيريد با اين فرض که از بيرون هيچ چيز دريافت نمي‌کند. نه نور و نه حرارت، نه آب، نه خاک، نه هوا و .... از طرفي چيزي هم به بيرون از او پرتاب نمي‌شود. يعني اگر از او شکوفه‌اي پرپر شد يا ميوه‌اي از او پلاسيد و افتاد، باز در پاي ريشه مي‌افتد و بلافاصله از ريشه جذب درخت مي‌شود. اين درخت فرضي را تصور کنيد که هيچ گونه داد و ستدي با بيرون ندارد. اگر من به شما گفتم درخت را به من نشان بدهيد، شما با انگشت خود به سوي او اشاره مي‌کنيد. ولي اگر من دقيقاً امتداد انگشت شما را ادامه دهم، به يک شاخه‌اي از اين درخت يا به يک گل يا به قسمتي از ساقه يا ميوه مي‌رسم. با اين همه شما براي نشان دادن درخت چاره‌اي جز اشاره کردن نداريد ولو اشاره شما نمي‌تواند کل درخت را در بر بگيرد. اگر شما به من بگوييد آن چه نشان دادي تکه‌هايي از درخت بوده و مثلاً گل و شکوفه و ساقه آن بوده، حالا خود درخت را به من نشان بده. آن‌گاه من به شما مي‌گويم درخت چيزي غير از اين مجموعه نيست. کسي نمي‌تواند جايي از درخت را نشان بدهد که نه ساقه باشد، نه برگ، نه جوانه و .... پس غير از اين مجموعه چيز ديگري به نام درخت وجود ندارد. اين هم يک نکته که از تمام اين‌ها مي‌خواهم درباره خدا استفاده کنم. نکته ديگر اين‌که اگر در هنگام نشان دادن درخت به شکوفه اشاره کنم و شکوفه سر بلند کند و بگويد: من درخت هستم و بقيه اجزا درخت نيستند، چون ملکيان به من اشاره کرد، او هم اشتباه کرده. چرا که او درخت نيست. اگر او درخت بود، بقيه اجزا درخت نبودند. با اين که به کل بايد به او گفت: تو درختي. يعني از درخت بودن در تو چيزي هست. اما نه اين که باقي اجزا درخت نيستند. نکته ديگر، حجم اين درخت مقدار ثابتي است. چون اگر يک قسمت از آن مثلاً يک گل به بيرون افتاد درست است که مقداري از حجم آن کم مي‌شود، اما در عوض مجدداً جذب خودش مي‌شود. نکته ديگري که البته ممکن است نتوانم در زبان فارسي آن را درست بيان کنم، اين است که شما وقتي ربط و نسبت درخت را با يکي از اجزايش مي‌خواهيد بيان کنيد، چه مي‌گوييد؟ از سويي شکوفه که درخت نيست، از سويي هم درخت جز مجموع اين اجزا نيست. پس آيا بايد گفت درخت شکوفه را آفريد؟ نمي‌شود گفت. چرا که اين به معناي آن است که قبلاً درخت وجود داشت و شکوفه نبود و اکنون درخت شکوفه را به وجود آورد. اين‌طور نيست. درخت خود را اين چنين جلوه داد و شد شکوفه. خود را طور ديگري جلوه مي‌دهد و مي‌شود برگ. جايي ديگر خود را به صورت ساقه و ... جلوه مي‌دهد. هيچ‌کدام را به‌وجود نمي‌آورد. مثل اين که آب رطوبت خود را به وجود نمي‌آورد. رطوبت يک جلوه از آب است. کما اين‌که مايع بودن هم جلوه ديگري از آب است و قس الي هذا. اينها جلوه‌هاي آب هستند نه پديدآمدگان توسط آب. در زبان فارسي وقتي درخت شکوفه مي‌کند مي‌گوييم: «درخت شکفت يا شکوفيد» وقتي هم درخت گل مي‌کند بايد گفت: «درخت گليد» اين است که مي‌گوييم در زبان فارسي بيان آن مشکل است. يا در زماني که ساقه مي‌کند بايد گفت: «درخت ساقيد» درخت مي‌گلد و مي‌جواند و مي‌ساقد. و امثال ذلک. ما به ازاي هر جلوه از درخت نامي ‌مي‌گذاريم. اين تصور من درباره خداست. من مي‌گويم جهان هستي يک موجود است؛ اين خداست. و چون برون از جهان هستي وجود ندارد (يعني نيست) او ديگر نمي‌تواند با بيرون از خود داد و ستد داشته باشد، چون بروني وجود ندارد. هيچ موجودي با نيستي نمي‌تواند داد و ستد کند. اين جهان است. يکي شکوفه اين درخت است، ديگري گل، يکي ساقه و ديگري ميوه‌ی اين درختند. وقتي آب پديد مي‌آيد، خدا به صورت آب جلو مي‌کند. اين‌جا بايد بگوييم: خدا آبيد. و وقتي يک انسان پديد مي‌آيد مي‌گوييم: خدا انسانيد. کما اين‌که وقتي خرگوشي پديد مي‌آيد مي‌گوييم: خدا خرگوشيد. پس انسان، خرگوش، آب و ... جلوه‌هايي از خدا هستند. برگرديم به همان بحث «اشاره» که گفتيم. من اگر اشاره را جدي بگيرم و امتداد بدهم به يک قسمت از درخت مي‌رسم. اکنون اگر به من بگوييد خدا را نشان بده، من اشاره مي‌کنم، نمي‌توانم به جايي اشاره نکنم و بگويم اين خداست. منظورم تنها اشاره انگشت نيست. اشاره ذهني هم هست. اما از سوي ديگر همان‌طور که گفتم به محض اشاره، شکوفه نبايد به خود غره شود که درخت است. به همين ترتيب به محض اشاره من به يک شخص، نبايد چنين شود؛ در عين اين‌که همه خدا هستند و جلوه‌هايي از خدا هستند. با تمام اين مثال‌ها معلوم مي‌شود که انسان نسبت به خدا مثل گلي است بر يک درخت. يا جوانه و شکوفه‌اي بر يک درخت. اين شکوفه اما يک فرق با شکوفه قبلي دارد و آن اين که اگر شکوفه مثالي من خبر داشته باشد که جزيي از درخت است يا خبر نداشته باشد، در وضعش تاثيري ندارد. اما شکوفه دوم (انسان) استثنائاً اين فرق را دارد که اگر خبر داشته باشد که جزيي از خداست، آرامش مي‌يابد و براي او رضايت و ابتهاجي پديد مي‌آيد که وقتي خبر ندارد اين چيزها برايش پديد نمي‌آيد. اگر اين درست باشد، خدا را دوست داشتن يعني هستي را دوست داشتن. بنابراين، براي دانستن اين‌که کسي خداپرست و خداگرا هست يا نيست بايد ديد آيا به کل اين نظام راضي است يا نه. هرکه به کل اين نظام رضايت دهد (که رضايت دادن به يک قسمت از آن بسيار مشکل است) خدادوست است. قسمت مشکلي که نمي‌توان به آن رضايت داد، شرور هستي است. بنابراين، به نظر من انسان معنوي به شرور هم رضايت مي‌دهد. يعني تمام بدي‌هاي طبيعي چه بدي‌هاي اخلاقي، چه بدي‌هاي عاطفي (و اگر به بدي‌هاي مابعدالطبيعي هم قايل باشيم) به تمام اين بدي‌ها رضايت مي‌دهد. يعني در عين اين‌که مي‌بيند فراوان بيگناهاني هستند که رنج مي‌برند و بسا نيکوکاراني هستند که به حسب ظاهر پاداشي نمي‌گيرند، در عين اين‌که مي‌بيند ظلم و فريبکاري و خشونت و بيماري و زلزله و رعد و برق و همه شرور طبيعي و عاطفي (مثل دندان درد و ...) هست، همه‌ی آن‌ها را روي‌هم‌رفته دوست مي‌دارد، اما روي‌هم‌رفته رضایت می‌دهد یا دوست می‌دارد به معناي آن نيست که با اين شرور مقابله نمي‌کند. چون يکي از چيزهايي که بايد به آن رضا بدهد، اختياردار بودن انسان است وآن را اعمال مي‌کند. پس انسان معنوي در عين اين‌که هم در بيرون و هم در درون خود مشغول مقابله با پلشتي‌ها و بدکاري‌هاست، به کل نظام رضا داده و تسليم کل نظام است. اين تلقي من از رابطه انسان و خداست.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده این نوع نگاه را به خدا، رویهم‌رفته مغایر وحدت وجودی که بدان معتقدم، نمی‌بینم. می‌ماند که با فکر و فرهنگ دیگری بیان شده که معلوم نیست برای مخاطب شیعه‌ی ایرانی با آن سابقه‌ی فرهنگیِ خاص خودش قابل درک باشد. زیرا زمین و زمینه‌ی ما با رشد تفکر صدرایی بیشتر همخوانی دارد. به همین جهت در حین خواندن این نوشته فکر می‌کردم آیا از طریق معرفت نفس و عرفان اسلامی، ما به صورتی روشن‌تر و کامل‌تر به چنین دریافتی نمی‌رسیم که خطراتی که نتیجه‌گیری‌های بعضاً خطا در آن نباشد؟ موفق باشید

8161
متن پرسش
سلام علیکم چرا امام در کتاب معاد فرموده اند حجابها و تعینات انسان از همه موجودات دنیا بیشتر است؟با توجه به اینکه درجه وجودی انسان از همه موجودات بالاتر است سخن امام خمینی به چه معناست؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: بحمداللّه این موضوع را در جایی که حالا یادم نیست بحث کرده‌ام. بدین جهت تعینات انسان از همه موجودات دنیا بیشتر است که انسان ابعاد مختلفی دارد و باید از همه‌ی آن ابعاد عبور کند تا به خدا برسد، ولی سایر موجودات دارای این‌همه ابعاد نیستند. موفق باشید
29893

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام: در سوال 17502 آمده است: ايشان به من مى‏ فرمودند ما در محضر آقا شيخ مجتبى دو تا درس مى‏ خوانديم. ساعت اول ايشان فلسفه و منطق به ما درس مى‏ داد؛ خيلى دقيق، درست و فنى. ساعت بعد همان حرفها را مطابق نظريه‏ ى مكتب تفكيك رد مي كرد. با توجه به این مطلب که جناب حداد از قول رهبری نقل کردند مشخص می‌شود که اینگونه نیست که همه تفکیکی ها به فهم فلسفه نائل نشده باشند و صرفا بر اساس برداشتهای نادرست خود از فلسفه به نقد آن پرداخته باشند بلکه جناب قزوینی علی رغم تسلط کامل و بتعبیر رهبری خیلی دقیق خود بر فلسفه باز آن را مردود می‌دانستند و حقیقت را در مکتب تفکیک یافتند نظر حضرتعالی چیست و اگر مکتب تفکیک برحق است چگونه آشنا شویم و چه سیری را توصیه می‌کنید تا بتوفیق حق به آموزه های ناب اسلام بدور از پیرایه های یونانی و هندی و .. دست یابم نظر خودم اینست که از علامه حکیمی چون مطالبش سهل الوصول‌ترست شروع کنم اما بنظر می‌رسد آن تسلط علامه قزوینی بر فلسفه را نداشته باشند به هر حال خودتان هر کدام را صلاح می‌دانید بیان فرمایید تا آمادگی برای ادراک اندیشه های گهربار علامه میرزامهدی اصفهانی اعلی الله مقامه الشریف برایم فراهم شود و با سلوک ذیل شخصیت ایشان به چشمه زلال قرآن و عترت بدور از تمام ناخالصی ها دست یابم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفته ی استاد حکیمی، علامه‌ی طباطبایی هم اهل تفکیک بوده‌اند زیرا به خوبی متوجه‌ی جایگاه فلسفه و دین می‌شدند و هرگز این دو را مخلوط نمی‌کردند. بحمدالله بنده هم خود را اهل تفکیک می‌دانم. ولی تفکیکی‌های رسمی انکارِ عقل فلسفی می‌کنند و با امثال جناب ملاصدرا، دشمنی می‌نمایند. مگر بنا بود عقل فلسفی را همطراز وحی بدانیم؟! که این‌همه وقت صرف می‌کنند که یک طوری آبروی فیلسوفان را ببرند، زیرا چیزی جز این کارها بلد نیستند. موفق باشید

26815

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: چرا رهبر انقلاب وقتی که می خواستند توصیه به دعا بکنند مردم را متوجه فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و ظهور ایشان نکردند؟ چرا نگفتند برای ظهور دعا کنید؟ الان شاید مردم بیشتر از همیشه مضطر باشند. وقتی که برای دعای هفتم صحیفه همه دست به کار می شوند از صدا و سیما و فضای مجازی و... عزم همگانی میشه که این دعا را بخونند خب فرصت خوبی است که همه مضطرانه برای ظهور دعا کنند. همه اش به دست اوست.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر حضرت هم تشریف داشتند، مثل نایب‌شان به همان دعا که دعای جدّشان است و بعضاً ائمه نیز به آن نظر دارند؛ توصیه می‌فرمودند. موفق باشید

26046

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بنام خدا سلام: مساله اول: چندی پیش کلیپ یکی از مخالفان فلسفه و عرفان را دیدم که می گفتند حافظ، مولوی، غزالی، و... فاسد و بچه باز بودند البته در مورد ملاصدرا می گفتند مروج بچه بازی هستند و ظاهرا کلیپ یا مستندی از فساد ایشان دردستشان نیست جناب استاد مستندات این عزیزان چیست آیا واقعا چیز تاریخی وجود دارد که باعث سوء تفاهم این عزیزان شده است و اینکه این عزیزان چرا اینقدر زندگی برکام ما تلخ کرده اند؟ دوم کتاب جدال با مدعی در سایت شما نیست و قیمت آن هم در بعضی سایتها بالاست. لطفا خلاصه اش را در ساییتون بیاورید. یا بفرمایید از کجا آن را تهیه کنیم. تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «جدال با مدعی» از جناب آقای دکتر غفاری است و باید از طریق انتشارات حکمت تهیه شود. کتاب «سیر تحول مکتب فلسفی اصفهان از ابن سینا تا ملاصدرا» نکات خوبی در دفعِ آن شبهات در اختیار خواننده می‌گذارد. موفق باشید

25681

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
استاد سلام: ۱. اگر کسی هر روز مرتکب گناه کبیره شود و هر روز توبه کند و هیچگاه تا کنون از گناه خود به گونه ای که دیگر مرتکب آن نشود فاصله نگرفته، عقوبتش چیست؟ به چه نوع بلای مادی و معنوی گرفتار می شود؟ ۲. آیا ممکن است خداوند فرزند صالحی که قرار بوده به او عطا کند را به واسطه گناه کبیره اش دیگر به او آن فرزند صالح را عطا نکند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که انسان متوجه باشد آن کار گناه است و قلبش آن عمل را نپذیرد، إن‌شاءاللّه غلبه‌ی آن گناه کم می‌شود و دیگر مرتکب آن گناهان نمی‌گردد و فرزند صالح نصیبش می‌شود. موفق باشید.

25670
متن پرسش
سلام علیکم: استاد عزیز اخیراً آیت الله مصباح یزدی در سخنانی در باب بیانیه گام دوم انقلاب مطالبی بیان کرده بودند که: رهبری در بیانیه گام دوم به خوبی روشن کردند که این انقلاب، تمام شدنی نیست. امروز در برخی مسایل جامعه‌شناسی مطرح می‌شود که هر پدیده‌ای حیات و موتی دارد و انقلاب هم همین گونه است؛ اما رهبری با طرح مسئله در بیانیه گام دوم این نکته را به خوبی روشن کردند که این انقلاب تمام شدنی نیست و مرگ ندارد؛ چون پایه آن فطرت انسان است که هرگز عوض نمی‌شود. آیا واقعاً انقلاب اسلامی آنطور که ایشان گفته اند، بعلت نظر به فطرت، معرفت النفس و ارتباط بشر با ماوای وجودیش و عالم قدس، تمام شدنی نیست و نمی توان آن را با بسیاری دیگر از انقلابها حتی شیعی و سایر حکومت ها و سلسه ها در یک طراز قرار داد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی جبهه‌ی توحیدی در هر تاریخی به ظهور آید آن جبهه وجهی از تاریخِ بشریت می‌شود و همواره در تاریخ، حاضر می‌ماند مانند کربلا. مگر نگفتند قرآن افسانه است و دیری نمی‌پاید تمام می‌شود؟ ولی به گفته‌ی جناب مولانا:

تا قیامت می‌زند قرآن ندا // کای گروه جهل را گشته فدا

مر مرا افسانه می‌پنداشتید // تخم طعن و کافری می‌کاشتید

خود بدیدید ای خسان طعنه‌زن // که شما بودید افسانه، نه من

موفق باشید

24988
متن پرسش
سلام استاد: در پاسخ به پرسش یکی از دوستان مطلبی نقل فرمودید به این مضمون که انسان هر چقدر که عقلش کامل شود کمتر خواب می بیند، بنده تقریبا هر شب خواب می بینم و گاهی در یک شب چند خواب متفاوت می بینم، با حرفی که شما فرمودید نسبت به این حالت نگران شدم و احساس بدی پیدا کردم. اگر ممکن هست در این خصوص توضیح بیشتری ارائه بفرمائید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کثرت خواب‌های روزمرّه نشانه‌ی غلبه‌ی قوه‌ی واهمه است. با رشد عقل و تعقل، این غلبه ضعیف می‌شود. موفق باشید

نمایش چاپی