باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّماً فصوصالحکم ابن عربی دارای نکاتی ژرف و از مو باریکتر است. و این نسل به جای آنکه در مقابل آن مقاومت کند، سعی دارند آن نکات را درک کنند و از این جهت حتی حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» سورهی «حمد» را در عین عمق عرفانی آن علناً مطرح فرمودند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در رابطه با طب سنتی و طبّ جدید، عرایضی در جواب سوالهای 29794 و 29749 و 29685 شده است و به همین جهت عرض شده بنده متخصص در هیچ کدام از دو نوع طب مذکور نیستم. تنها آن روایت کلی را متذکر شدم که فرمودند: «پرهیز مادر عموم درمانها است» موفق باشید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنانکه در بحث سورهی واقعه عرض شد حوری و غلمان هر دو، انعکاسِ اعمال و عبادات انسانهاست، نه آنکه حوری مربوط به مردان باشد و غلمان مربوط به زنان. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به این فکر کنید که حضورى وسيعتر از دنيا و مافيها و وسيعتر از غمها و شادى ها هست. مؤمنان كسانىاند كه «اذَا مَرّوُا بِالْلَغْوَ مَرُّوا كِراماً»[1] هنگامى كه به امر پوچى برخورد كردند بزرگوارانه از آن مىگذرند و خود را همسنگ آن امر نمىگردانند، چون به چيز بالاترى يعنى نور ايمان متصلاند. حال در نظر بگيريد با اتصال ائمه (عليهم السلام) به نور عظمت، آنها در چه افقى زندگى مىكنند و به كجا نظر دارند و تا كجا مىتوانند بشريت را صعود دهند. يك الهام مختصر به قلب عارف مىشود هفتهها در شور و شعف به سر مىبرد، اين كجا و اين كه وجود مقدس اميرالمؤمنين (ع) و ائمه (عليهم السلام) با آن حقيقتِ ثابت ارتباط دارند كجا! موفق باشید
[1] - سوره فرقان، آيه 72.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است و با این رویکرد، بحث «ماه رمضان، ماهِ اُنس با خدا» در ویرایش جدید را خدمتتان ارسال میکنم. البته تا شمارهی ۱۲ آن طیّ دو جلسه بحث شده که إنشاءاللّه در روزهای اخیر بر روی سایت و بر روی کانال مطالب ویژه به آدرس https://eitaa.com/hasannazari110 قرار میگیرد. موفق باشید
بسم الله الرّحمن الرّحیم
ماه رمضان؛ ماه اُنس با خداوند
با شروع ماه مبارک رمضان، افقی در مقابل انسان گشوده میشود تا امیدوارانه به انتظار گشایش «عشق» و «اُنس» با حضرت محبوب به استقبال آن ماه عزیز برویم، به امید حضور در میهمانی خدا و نوشیدن ميِّ محبت از جام ساقیِ ازلی که «آشنایی نه غریب است که جانسوز من است.»
1- آمادگی برای شنیدن ندای بیصدایِ حقیقت
ماه میهمانی خدا برای حضور در جهانی که خور و خواب حیوانی فرا افکنده میشوند و لقمههای وصل رخ مینمایانند و جان روزهدار مستعد شنوای ندایِ بیصدایی میشود که حقیقت را در میدان دیدِ جان خود متذکر میگردد.
2- مناجاتهایی برای حاضرشدن در جهان پیشِ رو: ماه رمضان، ماه زندگی با دعا است برای اُنس با حضرت محبوب. بعد از تجربهای که در 30 سالهی اخیر یعنی بعد از جریان دفاع مقدس داشتیم که تا حدّی از آن نوع مناجاتها فاصله گرفتیم، مناجاتهایی که وسیلهای بود برای حاضرشدن در جهانِ پیش رو، جهانی که با انقلاب اسلامی در مقابل ما گشوده شده بود و صدام و صدامیان قصد داشتند مانع بهظهورآمدن آن شوند؛ دوباره جهانی برای رجوع به دعا به همان شکل در مقابلمان گشوده شده است تا در جهانی حاضر شویم که جهان عبور از استکبار است.
3- دعا، عامل به ثمررسیدن فعالیتهای دیگرِ انسانی : در دوران دفاع مقدس بهخوبی نقش و تأثیر دعا را در جبههها تجربه کردیم و یافتیم که چگونه دعا در کنار فعالیتهای نظامی، نقشآفرین است، به طوری که اگر در کنار تلاشهای نظامی، آن دعاها و مناجاتها نبود، هرگز به آن موفقیتها نمیرسیدیم.
4- معصومانهترین توبه : هیچ وقت صدام حسینها و ترامپها اهل انابه و توبه نیستند ولی امام خمینیها به تأسّی از امامان معصوم«علیهمالسلام» اهل توبه و انابه میباشند، پس این توبهها و انابهها، توبه و پشتِ سرگذاشتن آن نوع گناهانی نیست که آن افراد مرتکب میشوند، بلکه رویآوردن به جهانی است که روحهای بزرگ متوجه آن شدهاند. این نوع انابه، معصومانهترین کار است و هرکس بیشتر به انسانهای معصوم نزدیک باشد بیشتر اهل انابه و توبه است، تا نشان دهند چه هستند و آنچه از آنها برایشان سرمایه میشود همین افقی است که انابههای آنها برایشان میگشاید، در عین سکونت بر خاک، در عین رفتنی زودهنگام و در زندگیِ ناتمام که البته هرگز تمام نمیشود.
5- دعا؛ آینهی به ظهورآوردنِ تقدیر تاریخی : بعد از دفاع مقدس گمان کردیم عقل و برنامهی خودمان برای ادارهی کشور کافی است و از نقشآفرینبودنِ دعا در کنار فعالیتهای اجتماعی و فرهنگیِ خود، برای حضور در تاریخی که با انقلاب اسلامی شروع شده، غفلت کردیم و از دعاها و نیایشهایی که در گوشه و کنار کشور صورت میگرفت معنایی مناسب این تاریخ بهدست نیاوردیم. در حالیکه دعا و نیایش به معنای خاص آن، باید یکی از ارکان اساسی این حضور تاریخی باشد. حضور در جهانی دیگر که نه جهان گذشتهی قبل از دنیای مدرن است و نه جهان باقیماندن در فرهنگ مدرنیته، جهانی است که خداوند برای ما مقدّر نموده و یکی از ارکان اساسی حضور در آن تقدیر، دعا است. وقتی با چنین رویکردی به متون مقدس خود رجوع نماییم دیگر آن متون مقدس، کلمات نیستند بلکه آینهاند، آینهی به ظهورآوردنِ تاریخی که باید در افق وجود خود با آن زندگی کرد و زمانشناسی را همچون اولیای الهی«علیهمالسلام» تجربه نمود.
6- دعا؛ عامل حضوری فعّال در عالم : با پدیدارشدن ویروس کرونا و زمینگیرشدنِ جهان مدرن و اندیشهی حسّگرایِ پوزیتیویسم، به خود آمدیم که باید ایمان تازهای را دنبال کنیم، ایمانی که با دعا و مناجات همراه است، دعایی همراه با سلوک عقلی و قلبی و نه صرفاً درک مفهومی از حقایق. آن نوع سلوک عقلی و قلبی که در عین معرفتزایی، به بنیادی نظر دارد که از یک طرف با منشأ «وجود» و از طرف دیگر با درون انسان رابطه دارد، و به انسان نشان میدهد چه اندازه میتواند در عالَم، حاضر باشد و به عالَمِ خود کیفیت ببخشد. حضوری که به جای دنبالکردنِ خود در برنامههای بیمحتوا و تهیِ غیر قابل دسترسِ دنیای مدرن و ادعاهای توسعه و سازندگی به روش مدرن، از طریق اُنس با خدا به سرنوشتی بس متعالی و معنابخش بیندیشد. اینجاست که انسان میتواند از درون و بیرون به ملکوت وصل شود و به این تجربه برسد که تجربهی ایمانی از طریق دعا، راه مهمی است که امکان ندارد در این دنیا بتوان از آن غفلت کرد و در زندگی به نتیجهی متعالی رسید. تمام آنچه در این تاریخ در طلب آن هستیم را با درک تاریخی خود در دعاهای ماه رمضان بهخصوص در «دعای ابوحمزه» و «دعای سحر» میتوانیم تجربه کنیم.
7- دعا؛ عالیترین مرحلهی سیر ایمان : این تجربهی مهمی است که انسان متوجه شود عالیترین مرحلهای که انسان باید در سیر ایمانی خود آرامآرام به آن برسد، دعا و مناجات با حضرت ربّ العالمین است، زیرا مقام دعا و مناجات بعد از ایمان، به همان معنایی است که گفت:
اوّل قدم آن است که او را یابی آخر قدم آن است که با او باشی
و دعا آن آخرین قدم است، زیرا وقتی قلبِ انسان متوجهی خداوند شد، بنا میگذارد تا با محبوب خود نجوا کند. سیرهی علمای ما در ابتدا، «تدبّر» در دعا و مناجات بوده است تا انسان بفهمد چه مطلبی را باید با خدا در میان بگذارد و تا دلدادگی با حضرت حق به درستی شکل بگیرد.
8- دعا؛ سرمایهای اصیل برای زندگی در امروز : در اوایل ظهور انقلاب اسلامی، فضای فرهنگی ملت در حال برگشت به همان روحیهی تدبّر و تفکر در دین بود، ولی دشمن با تهاجم فرهنگیاش- با توجه به پیشزمینههای غربگراییِ ما- با تمام نیرو به میدان آمد تا ما نتوانیم از فرهنگ اصیل خود استفاده کنیم و به نوعی گرفتار همان بستری شدیم که غرب در مقابل بشر گشوده است و ما نیز متوجهی راز پایداری خود که اُنس با خداوند است نشدیم و دشمن را جهت نفوذ خود، امیدوار کردیم. زیرا ارزشهای خود را نشناخته بودیم تا از آن پاسداری کنیم.
به یک معنا میتوان گفت مشکلات ما از زمان قاجار شروع شد که آنها شیفتگی به غرب را دامن زدند و در سلسلهی پهلوی آن شیفتگی و وابستگی به اوج خود رسید و نسبت به زندگی در زیر سایه معنویات نوعی گسست پدیدار شد و هنوز با آن گسست روبهرو هستیم و به همین جهت رویکردی شایسته نسبت به ادعیه و مناجات در ساختن نوعی از زندگی که لازمهی فرهنگ اسلامی ایرانی است، پیش نیامده است. بسیاری از سرمایههای الهی که سالهای سال موجب قوام جامعهی ما بود فراموش شد، در آن حدّ که در حال حاضر گمان میکنیم آن سرمایهها یعنی ادعیه و مناجاتها چیزهای مهمی نبودهاند تا به دنبال آنها باشیم.
9- وقتی در دعاخواندنها، دعایی نخواندهایم : قبلاً با درک ابعاد دعای کمیل میفهمیدیم به آن دعا نیاز داریم و با دعای کمیل آن نوع زندگی را شکل میدادیم و در پرتو آموزههای آن، همهی افراد جامعه، خود را مسئول یکدیگر و مسئول مسائل جامعه میدانستند.
ملاحظه کردهاید که در ابتدای دعای کمیل شروع میکنید خداوند را بر اساس اسماء و صفاتش مورد خطاب قرار میدهید و با نظر به آن اسماء، تقاضاهای خود را مطرح میکنید تا آنجایی که اظهار میدارید: «بِأَسْمائِكَ الَّتي مَلَأَتْ اَرْكانَ كُلِّ شَيْء» قسم به آن اسمایی که بنیاد وجودِ همهی اشیاء را پر کرده است. هزاران نکته معرفتی باید در اینجا حل شود تا إنشاءاللّه دعا در قلب انسان محقق گردد وگرنه بعد از دعا ممکن است احساس کنیم، گویا دعایی نخواندهایم تا احساس کنیم نهتنها نسبت به خود بلکه نسبت به عالم و آدم مسئول هستیم.
10- تفاوت انسانها و نقش دعا در قرآن : ائمه«علیهمالسلام» گاهی برای ما روایت میآورند و گاهی در رجوع به خداوند مناجات و دعاهایی دارند که به کمک ما میآیند تا چگونه به خدا رجوع کنیم و عالمی که باید در آن زندگی کنیم را بیابیم و کیفیت بودن خود را ارتقا ببخشیم، زیرا اولیای الهی بیش از آنکه به کمّیت عالم توجه داشته باشند، به کیفیت عالم نظر میکنند و زندگی خود را کیفیت میبخشند و اساساً تفاوت انسانها در همین امر است که چه اندازه به کیفیت بودن خود توجه دارند تا به کمّیتِ بودنِ خود.
11- چگونگیِ معرفتبخشی دعا : ائمه«علیهمالسلام» در روایات، عموماً معارفی را مطرح میکنند که در حد عقل مخاطبان آنهاست، اما در مناجاتها و ادعیه حقایقی را مطرح میکنند که بین خودشان و خداوند است و اساساً جنس آن معارف جنس خاصی است، مثل معرفتبخشی یک گل زیباست که آن معرفتبخشی، حالت حضوری دارد و نه حالت انتزاعی، زیرا در مناجاتها و ادعیه نوعی تماشگری با حضرت محبوب در مظاهری که با آنها به ظهور آمده در میان است. حقایق و معارفی که در مناجاتها مطرح است نهتنها در اوج است، بلکه به انسان عالم خاصی میدهد و ساحت وجودی انسان از آن طریق بسط مییابد تا در جهانی گستردهتر و گشودهتر از دنیا خود را بیابد.
12- بشر امروز و خودآگاهی نسبت به دعا : در مناجاتها، نجوایِ بین «عبد» با «معبود» در میان است و اسراری که بین امام معصوم و حضرت حق است به ظهور میآید و به همین جهت باید با رویکردی خاص به آنها نظر کرد تا موجب اصلاح اساسی انسان و جامعه شود. گمشدهی بشر امروز این نوع ادعیه و مناجات است و گویا بشر امروز در حال خودآگاهی نسبت به این امر میباشد.
13- قاعدهای در امیدواری انسان در دعا : قاعدهای را که باید به لطف الهی در قلبمان نگهداریم تا دعا و مناجات به خوبی در زندگیمان حضوری فعّال پیدا کند، این است که بدانیم خداوند کریم که ما را خلق کرده تا مظهر کمالات او شویم و او خود را در مخلوقاتش به تماشا بنشیند؛[1] خیلی زود از گناهان ما در میگذرد. نمونهی این نوع برخورد را در اولیای الهی مییابید، به عنوان مثال اگر کسی در حضور پیامبر خدا«صلّیاللّهعلیهوآله» به وجود مقدس آن حضرت یک نوع بیحرمتی بکند و بعد عذرخواهی نماید، حضرت بدون هیچ مقدمهای او را میبخشند، زیرا دوست دارند انسانها را خوب و صاحب کمال بنگرند. همان طور که اگر از امامان معصوم تقاضایی داشته باشیم به سرعت برآورده میکنند، زیرا آنها به دنبال تماشای ایثار هستند، به همان معنایی که خداوند جواد و بخشنده است.
این یک قاعده است که اولیای الهی خیلی زود هم عذر افراد را میپذیرفتند و هم تقاضای افراد را برآورده میکردند، و این در اُنس با خدا برایشان حاصل شده است. خداوند این نوع خصوصیات را که خودش در حدّ کامل دارد، به دوستانش هم منتقل میکند. وقتی این نکته برای ما روشن شد که خداوند این خصوصیات را بیشتر از آنکه اولیای الهی دارا هستند، در خود دارد، کلید خوبی برای روبهروشدن با دعا و مناجات بهدست میآوریم. بالاخره این را میتوانیم بفهمیم که خصوصیات خوب اولیای الهی که از تقصیر ما میگذرند و دارای سخاوت هستند، از طریق ارتباط با خدا برایشان پیش آمده و لذا حضرت حق که صاحب اصلی این صفات است، این صفات را بیشتر و به طور مطلق دارد، پس هم عذرخواهی ما را از گناهی که کردهایم، خیلی زود میپذیرد و هم تقاضاهای ما را بهخوبی برآورده مینماید. جناب مولوی با نظر به همین قاعده میگوید:
تو مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست
آری! وقتی متوجه شدیم «با کریمان کارها دشوار نیست» نحوهی دعا کردنهایمان در گسترهی دیگری واقع میشود و امیدواریِ فراوانی را در دعا به ما میبخشد.
14- در جستجوی قلب زنده: تا قلب شروع به بیداری نکند، دعا هم که بخوانیم برای بیشتر داشتن دنیاست، ولی وقتی در محضر حضرت حق اقرار کردیم: خدایا! قلبم مرده است؛[2] در آن صورت ورق بر میگردد و قلب، زنده میشود. «قلب زنده» خود را ماورای امور دنیایی جستجو میکند و هرگز به دنبال شهرت نمیتواند برود، حتی از آن نوع زندگی که همان «حبّ دنیا» است، متنفر میشود.
15- عوامل مرگ قلب : روایتی از حضرت سجاد«علیهالسلام» نقل شده است که ميفرمايند: «مَا مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ مَعْرِفَةِ رَسُولِهِ أَفْضَلَ مِنْ بُغْضِ الدُّنْيَا؛»(الکافی، ج2، ص130.) بالاترین عملها کسب معرفت خدا، و سپس کسب معرفت پیغمبر است؛ بعد از این دو هیچ عملی مثل بغض دنیا ارزشمند نیست. بغض دنیا را عمل بهشمار میآورد و میفرماید: بعد از کسب معرفت خدا و رسول خدا، دشمنی با دنیا بالاترین عمل است. فراموش نکنید که منظور از حبّ دنیا همان تعلقاتی است که انسان دارد که بهخاطر آنها دنیا را هدف قرار میدهد و آخرت و کمالات حقيقي را فدای آن میکند. طبعاً چنین چیزی اصل همهی گناهان خواهد بود و همهی سقوطها از اینجا ناشی میشود. از امام صادق«علیهالسلام» نیز نقل شده است: «مَنْ أَصْبَحَ وَ أَمْسى وَ الدُّنْيَا أَكْبَرُ هَمِّهِ، جَعَلَ اللَّهُ تَعَالَى الْفَقْرَ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَشَتَّتَ أَمْرَهُ»(الکافی، ج2، ص319.) اگر روزگار کسی به این صورت بگذرد که بیشتر توجهاش به امور دنیا باشد، خداوند فقر را چون تابلویی در مقابل او قرار میدهد و لذا دائماً خودش را در فقر میبیند و احساس غنا و بینیازی نمیکند، و اموراتش همواره پراکنده و بی سر و سامان است.
آری! وقتی دل بمیرد کار انسان به دوستیِ دنیا میکشد و عالمِ گشودهی معنویت از منظر او رخ بر میتابد تا بتواند در آن آرام گیرد.
16- حجاب أنانیت و علت مرگ قلب: گناه و پیرو آن، مردنِ قلب و محرومشدن از نظر به حقیقت، انواعی دارد. یکی از آن گناهان همان است که انسان به جای آنکه در منظر خود، حضرت حق را که ربّ العالمین است داشته باشد، خود را در منظرِ خود دارد. در اینصورت وجود خودش، حجابِ نظر به حق میشود و دیگر نمیتواند خدا را که در عالَم به ظهور آمده، محل اُنس خود قرار دهد و او را در منظر قلب خود بنگرد و به همین جهت انسان عاقل از خدا میخواهد آن قلب را که انسان با نظر به خودش میرانده است، با جلوهای که از رحمت خود میکند، آن انسان را از نظر به خودش منصرف نماید و قلبش را زنده گرداند.
17- شاخصههای قلب زنده : مطمئناً خداوند دوست دارد ما از او بخواهیم قلبمان را زنده کند، زیرا در آن صورت قلب انسان، محل جلوات انوار الهی میشود و خداوند در چنین قلبی خود را به تماشا مینشیند. به اندازهای که ما آماده باشیم تا خداوند قلب ما را زنده کند و آن قلب، محل جلوات انوار الهی شود، به همان اندازه از هر چیز جز خدا منصرف میگردد. این نوع زندهکردن قلب غیر از آن است که بفهمیم حرام خدا، حرام است. آری! این خوب است که انسان حریم الهی را در حرام و حلالها رعایت کند ولی این اولِ کار است. قلب زنده قلبی است که اولاً: اهل دوستداشتن باشد. ثانیاً: به جای دوستداشتنِ زیباییهای وَهمی، زیبای حقیقی را دوست داشته باشد و تنها خداست که محل همهی کمالات و زیباییهای حقیقی است.
18- قلب زنده، قلب بیکینه : قلبِ زنده، خدادوست است و به هر آینهای که محل ظهور محبوب اوست، نظر محبتآمیز دارد و لذا قلب زنده هیچوقت در درون خود نسبت به مؤمنین کینه ندارد و برای رسیدن به چنین محبتی از حضرت محبوب تقاضا میکند: «وَ لا تَجْعَلْ في قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذينَ آمَنُوا»(حشر/10) هیچ کینه و کدورتی در قلب ما نسبت به مؤمنین قرار نده. تا همه جا با حضرت محبوب بهسر برد، به همان معنایی که مجنون حتی بر در و دیوار کوی لیلی جز لیلی را نمیدید. جناب عطار با توجه به این امر که قلبِ بیدارشده جز خدا را نمیخواهد و همه جا در جستجوی خداست و جز خدا را نمیبیند اینطور سروده است:
گشت مجنون هر زمان شوریده تر همچنان در کوی لیلی شد مگر
هرچه را در کوی لیلی دید او بوسه بر میداد و میبوسید او
گه در و دیوار در بر میگرفت گاه راه از پای تا سر میگرفت
نعره میزد در میان کویْ خوش خاک میافشاند از هر سوی خوش
روز دیگر آن یکی گفتش که دوش از چه کردی آنهمه بانگ و خروش
هیچ دیوار و دری نگذاشتی میگرفتی در بر و میداشتی
هیچ از در کار برنگشایدت هیچ ازدیوار در نگشایدت
کرد مجنون یاد سوگندی عظیم گفت تا در کوی او گشتم مقیم
من ندیدم در میان کوی او بر در و دیوار الاّ روی او
بوسه گر بر در زنم لیلی بود خاک اگر بر سر کنم لیلی بود
چون همه لیلی بود در کوی او کوی لیلی نبودم جز روی او
هر زمانی صد بصر میبایدت هر بصر را صد نظر میبایدت
تا بدان هر یک نگاهی میکنی صد تماشایِ الهی میکنی
دل که دارد این نظر اندک قدر می نیاساید زمانی از نظر
گر به جای یک نظر بودی هزار آن هزاران دیده بودی غرق کار
19- قلب مردهی انسان حسود : یکی از مراحل زنده بودن قلب، آزادشدن انسان از حسادتها است. قلبِ انسان حسود، قلبِ مرده است و وقتی انسان متوجهی پوچی و بیهودگی و ظلمات حسادت شد، از خداوند میخواهد با گشودن منظر گستردهی رحمتش در مقابل انسان، او را از جهنم حسادت آزاد کند و خداوند قلبمان را در آن راستا زنده میکند تا در ادامهی محبت به او زندگی را معنا کنیم و خود را در آغوش ربّالعالمین بیابیم.
در مناجاتهای «خمسه عشرة» پای مناجات در میان است. مناجات، یعنی نجواکردن، یعنی اُنسی که با نزدیکیِ تمام همراه است و نجواکردن با خدا به خودیِ خود مطلوبِ جان هر انسانی است، همانطور که هجران از حق، سخت برای جان سالک تلخ است. به همین جهت جناب مولوی که مزهی انس با حق را چشیده، در نجوایش با خدا ناله سر میدهد:
اي خدا اين وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن خلق را مسکين و سرگردان مکن
بر درختي کآشيان مرغ توست شاخ مشکن مرغ را پران مکن
جمع و شمع خويش را برهم مزن دشمنان را کور کن شادان مکن
اين طناب خيمه را برهم مزن خيمهی توست آخر اي سلطان! مکن
نيست در عالم ز هجران تلختر هرچه خواهي کن وليکن آن مکن
وقتی نفسِ اُنس را شناختیم برای این قسمت از مناجات جایگاه خاصی قائل میشویم، زیرا وقتی انسان در جایگاه انس با خداوند است عملاً در حال ادبکردن قلب میباشد، تا دل به جای دیگر و چیزهای دیگر نبندد.
20- یاری خدا در میل به دعا : درفضای انس با خداوند، خداوند اسماء رحمانی خود را به قلب بندهاش مینمایاند و لذا از این به بعد تقاضاهای انسان شروع میشود که خدایا! این را میخواهم یا خدایا! آن را میخواهم. راز «اسئلک، اسئلک»هایی که معمولاً در ادعیه و مناجاتها مطرح است از این قرار است و خداوند دوست دارد بندهاش مسیر ظهور رحمت پروردگارش را بگشاید.
تمام نیازهای ما را خداوند میداند و آمادهی برآوردهکردن آنهاست. کدامیک از نیازهای کوچک و بزرگ ما را برآورده نکرده؟ از ابروی بالای چشم بگیر تا خود چشم. متوجه ما بود که وقتی پیشانی ما عرق میکند، ممکن است چشم ما را اذیت کند، سرِ راه عرقهای پیشانی، ابرو را قرار داد. حال چگونه وقتی رحمت مطلقهاش اجازه نداد در این حدّ هم چشم ما اذیت شود و ما آزار ببینیم، ممکن است اجازه دهد مهمترین نیازهای ما بیجواب بماند؟! با آنکه شرط تحقق آن نیازها درخواست و طلب ما باید باشد و مسیر ظهور آنها را طلب و تقاضای ما فراهم کند؟ به گفتهی جناب مولوی:
چون خدا خواهد کهمان یاری کند میل ما را جانب زاری کند
ای خنک چشمی که آن گریان اوست وی همایون دل که آن بریان اوست
با این دید که محبوب ما میخواهد حوائج ما را برآورده کند، باید به دعا و مناجات روی آوریم.
شما در «مناجات شعبانیه» تا آنجا شیرین زبانی میکنید که عرضه میدارید: «اِلَهِی ... وَ إِنْ أَخَذْتَنِی بِذُنُوبِی أَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ» الهی! اگر مرا به گناهانم بگیری، من هم تو را به مغفرتت میگیرم. در ابتدای امر این سؤال برای انسان پیش میآید که آخر این چه نوع حرف زدن با خداست! از نظر عادی این نوع حرفزدن مثل آن است که به باغبان بگویید اگر آن مقدار از زردآلوهایت را به من ندادی، من مقداری از گیلاسهایت را برمیدارم. در حالیکه هر دو از آنِ اوست. اگر خداوند ما را به خاطر گناهانمان عذاب کند، کار حقی کرده است پس چگونه او را به خاطر چنین کاری به محکمه ببریم و بگوییم چرا مغفرت و بخشش خود را بهکار نگرفتی؟ ولی خداوند دوست دارد که با او شیرینزبانی کنیم. خودش اینچنین شیرینزبانیها را در آن مناجاتها مثل مناجات ابوحمزه و دعای سحر به قلب بندهاش القاء میکند. جناب مولوی خطاب به حضرت حق عرضه می دارد:
ای خدای پاک و بی انباز و یار دست گیر و جرم ما را واگذار
یاد ده ما را سخنهای دقیق کان به رحم آرد تو را ای خوش رفیق
گر خطا گفتیم، اصلاحش تو کن مصلحی تو، ای تو سلطان سُخُن
کیمیا داری که تبدیلش کنی گر چه جوی خون بُود، نیلاش کنی
این چنین میناگریها کار توست این چنین اکسیرها ز اسْرار توست
و السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته
[1] - اشاره به حدیث: قدسى است كه حضرت حق مىفرمايد: «كُنْتُ كَنْزاً مَخْفيّاً؛ فَاحبّبْتُ انْ اعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَىْ اعْرَف» من گنجى مخفى بودم، دوست داشتم كه شناخته شوم، پس خلق كردم تا شناخته شوم.
[2] - اشاره به سخن حضرت سجاد«علیهالسلام» در «مناجات التّائبین» است که عرضه میدارند: «وَأَماتَ قَلْبِى عَظِيمُ جِنايَتِى.»
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید قابل جمع باشد. از آن جهت که ائمه «علیهمالسلام» نیز همهی آنچه موجب هدایت است، میدانند و لازمهی چنین بصیرتی آن است که از جایگاه هرچیزی باخبر باشیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عصمت ائمه «علیهمالسلام» به صراحتِ آیهی ۳۳ سورهی احزاب، تکوینی است که بحث آن در المیزان بهخوبی آمده است و ولیّ فقیه به حکمِ روایتی که میفرماید:
«إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ» اگر خداوند بندهاي از بندگانش را جهت امور مردم انتخاب کرد، سينهي او را گشاده ميگرداند. تا در مديريت خود کوچکترين لغزشي نداشته باشد و امور بندگان را با وسعت نظر سر و سامان دهد. «فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِيهِ غَيْرَ صَوَابٍ» در نتيجه آنچنان توانا ميشود که در جوابگويي به هيچ نيازي در نميماند و غير از صواب از او نخواهي يافت و به خوبي مصلحت مردم را در نظر ميگيرد. «فَهُوَ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ مُؤَيَّدٌ»[1] پس او در کار خود موفق و محکم و مورد تأييد الهي است.
مطابق روایت فوق، ولیّ فقیه مؤیّد به تأییداتِ الهی است. ولی به هر حال خودِ او متوجه است که آن نوع عصمت که ائمه دارا هستند و به صراحت ادعا میکنند؛ را ندارد. و به همین جهت در بستر سیرهی معصومین عمل میکند و بدین لحاظ از آن نوع خطرات و اشتباهات که به معنای انحراف است، در امان هستند. موفق باشید
[1] - تحف العقول،ص ۴۴۳
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر تا حدّی با ادبیات عرب آشنا شوید، به نظر میاید سیر مطالعاتی بر روی سایت مفید باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم اعمال ما در حدّ شأن ربوبیت حضرت حق نیست تا به آنها مغرور شویم، بلکه به عفو و بخشش او که ریشه در رحمت واسعهاش دارد، امیدواریم. «بی عنایات حق و الطاف حق / گر ملک باشد سیه باشد ورق». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «آشتی با خدا» که بر روی سایت هست، بحثی تحت عنوان «خدا چرا ما را خلق کرد» مطرح شده است مبنی بر آنکه خدا بر اساس لطف و جودی که دارد خلق میکند به همان معنا که شاعر از زبان خدا گفت: «من نکردم خلق تا سودی کنم / بلکه تا بر بندگان جودی کنم». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. عبادات و دعا. ۲. خود برتر بینی و عدم تواضع. ۳. لذات شرعی مانع کمال نیست. ۴. مومنین با اظهار محبت و ایثار نسبت به یکدیگر تنها نخواهند ماند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. بد نیست در این مورد به کتاب «تمدنزایی شیعه» رجوع فرمایید. در قسمتی از آن کتاب چنین گفته شده است:
فرهنگ دينى و تعامل صحيح با طبيعت
سؤال: مسلّم است كه اگر علم ما علم همه جانبه اى باشد، براى رفع نيازهاى خود به بهترين نحو از استعدادهاى طبيعت استفاده مى كنيم و در آن صورت بقيه ى ملتها متوجه و طالب آن فكر و فرهنگ مى شوند، به عبارت ديگر موجب حسرت و جذب بقيه مى گردد، چيزى كه متأسفانه امروزه برعكس شده و ملتهاى مسلمان حسرت داشته هاى غرب را مى خورند. آيا آن عجايب علمى كه شيخ بهائى در اصفهان از خود به يادگار گذاشت، نمونه اى از همان ابزار اسلامى است كه مى تواند موجب حسرت ساير ملل باشد؟ مثل حمامى كه با يك شمع كارمىكرد؛ آن حمام از يك طرف زحمت راه اندازى اش كم بود، و از طرف ديگر بازدهى اش زياد، بدون آنكه پسماندهاى داشته باشد و بخواهد به جنگ طبيعت و محيط زيست برود، آيا با توسعه و پيشرفت علوم غربى مىتوان چنين ابزارى ساخت؟
جواب: خير، با توسعه ى علوم غربى نمىتوان چنين ابزارى ساخت، چون همانطور كه عرض شد، در علومِ ابزارسازِ غرب، يك «ميل» نهفته است و در نتيجه داراى جهت خاصى است كه نمىتواند با طبيعت تعامل كند و از استعدادهاى متعالى آن استفاده نمايد و لذا طبيعت خودش را راحت در اختيار آن فرهنگ قرار نمىدهد. اينجاست كه مى بينيد بهره گيرى از طبيعت، براى بشر غربى خيلى مشكل است. شما در نظر بگيريد اگر بخواهيد يك اتم منفجركنيد و از انرژى آن استفاده نماييد، چقدر بايد در مقدمات اين عمل انرژى صرف نمائيد. حالا بقيه كارهاى تمدن غربى از اين هم پر دردسرتر است. آنچه باز يادآورى مىكنم اين نكته ى اساسى است كه انسان در فضاى جهان بينى كه دارد فكر مىكند و عمل مىنمايد و به تعبير ديگر پايه ى ساير علوم در هر فرهنگى علوم انسانى آن فرهنگ است و علوم انسانى آن فرهنگ غايت ساير علوم را بيان مىكند و سؤال ايجاد مىكند تا ساير علوم به وجود بيايند و آن غايت و هدف را محقق كنند و به سؤالات جواب دهند، علوم انسانى غربى كاملًا با علوم انسانى امثال شيخ بهايى متفاوت است، يكى بر اساس تفكر «جانلاك» مى انديشد و يكى بر اساس نگاهى كه وَحى الهى در اختيار او قرار داده است، فكر مىكند.
سؤال: آيا آن نوع از علوم را شيخ بهائى با خود برده است يا اينكه هنوز كسانى هستند كه از آن علوم خبر داشته باشند و بتوانند نقش مهمى را در ساختن تمدن اسلامى ايفاكنند؟
جواب: به نظر بنده توجه به تمدن اسلامى جامعه را در بسترى قرار مىدهد كه به طور طبيعى از نيروهاى معنوى استفاده مىكند. مهم آن است كه اوّلًا؛ جهت گيرىهاى ما درست شود. ثانياً؛ روشهاى ما در رابطه با طبيعت و انسانها مطابق شرع تصحيح گردد. در اين حالت بسترى فراهم مىشود كه در آن بستر استعدادها در همه جهات شكوفا مىگردد. مثلًا «نماز» را در نظر بگيريد؛ نماز صورت يك حقيقت ملكوتى در اين عالم است، كه با انضباط خاصى كه خدا دستور داده، مىتوانيد با جنبه ى ملكوتى نماز ارتباط پيداكنيد، به اين صورت كه پس از معرفت لازم، با استمرار موضوع، افق براى شما بازمىشود، تا با عالَم بالا مرتبط شويد. حتى اين كه در نماز يادتان مىآيد كه فلان كار را بايد انجام مىداديد، به جهت آن است كه آن افق مىخواهد بازبشود، اما تعلقات شما آن را منحرف مىكند، در هنگام نماز همين كه افق مىخواهد باز بشود، شيطان ذهن را منصرف مىكند به طرف ساعتتان كه در وضوخانه جا گذاشته ايد اين يك نوع بازشدنِ افق است، اما شيطان آن را به طرف ساعت و ساير تعلقات دنيايى منحرف مىكند. نماز چنين قدرتى دارد كه شما را با جنبه ى ملكوتى خودش مرتبط مىكند و بعد از ارتباط با جنبه ى ملكوتى نماز، بقيه چيزها را بهتر مىتوانيد بيابيد و بفهميد، عين همين حالتى كه با عبادت دينى براى شما حاصل مىشود تا باب عالم قدس به سوى شما باز شود، وقتى وارد فرهنگ ولايت اهل البيت (عليهم السلام) به معناى ولايت و حاكميت خدا مىشويد، واقع مىشود و افقهايى در زندگى شما باز مىگردد كه مسلّم در آن افق، مشكلاتى را كه اين تمدن گرفتار آن است- كه اينهمه بايد انرژى صرف كنيم تا انرژى مورد نياز خود را از طبيعت بگيريم- واقع نمىشود. نمونه اش كارى است كه شما با حفر قنات براى تهيه ى آب انجام مىدهيد و بدون آنكه انرژى زيادى صرف نمائيد از طريق استعدادهاى طبيعى، آب دائمى را به طرف خود سرازير مىكنيد، چون با روحيه ى تعامل با طبيعت به طرف طبيعت رفتيد و نه با روحيه ى سركوب استعدادهاى طبيت. اما آيا بناست با نوع فكرى كه شيخ بهائى «رحمة الله عليه» حمام خودش را گرم مىكرده است، كار كنيم؟ يا اصلًا فعلًا اينها مشكل ما نيست؟ شايد در آن شرايط وظيفه ى مرحوم شيخ بوده است كه آن كار را بكند، ولى ما نبايد به دنبال اين چيزها باشيم. همانطور كه عرض كردم اگر جهت گيرىها درست شود و روشهاى ما نيز مطابق شرع باشد، به طور طبيعى و در جاى خود امكاناتى كه نياز داريم، به دست مىآيد. هيچكدام از بزرگانى كه به مقام طى الارض مىرسند، نمىخواهند طى الارض بكنند، خودش پيش مىآيد، به طورى كه آن مرد بزرگ در حينى كه در نجف زندگى مىكند، يك مرتبه جذبه اى به سوى حضرت ثامن الائمه (ع) در جانش پيدا مىگردد كه باعث مىشود ديگر طاقت ماندن در محل زندگى خود را نداشته باشد و لذا خود را در مشهد مقدس مىيابد. اين كه چطورى مىرود، شايد خودش هم نداند كه چطورى مىرود، اما مىبيند كه آنجاست! بعد ما مى نشينيم از زاويه ى تماشاگرى، اينها را با هم بحث مىكنيم. اگر از خودش بپرسيد: شما چطورى طى الارض مىكنيد؟ مىگويد: من نمىدانم، فقط يكمرتبه مىبينم در حرم حضرت امام رضا (ع) هستم، شايد اينطور باشد. منظور عرضم اين است كه ما اصل آن موضوع را رها نكنيم كه اگر ما روش هاى معنوى قابل اعتماد را درست طى كنيم، طبيعت در همه ى ابعاد به كمك ما مىآيد. خداوند در اين رابطه مىفرمايد: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ»؛[1] اگر مردم ايمان بياورند و تقوا پيشه كنند، بركات آسمان و زمين را به سوى آنها مى گشاييم. مسلّم همينطور است كه استعدادهاى ناب عالم هستى در اختيار اهل تقوى قرار مىگيرد. پس معلوم است كه در راستاى ايمان و تقواى حقيقى، يعنى ايمان و تقوايى كه در همه ى مناسبات جامعه جارى شود، بهره هاى زيادى مىتوان از آسمان و از طبيعت گرفت، بدون اينكه اين همه انرژى صرف كنيم. شما ببينيد: امروزه چقدر انرژى صرف مى كنند تا بتوانند انرژى توليدكنند! آقاى «ايليچ» مىگويد: اين همه وقت در ساختن جاده، اتوبان و كارخانه ى ماشين سازى صرف مىكنيد تا سريعتر به كارهايتان برسيد، آيا صرف مىكند آن همه وقت صرف كنيم تا در جاى ديگر آن وقت را صرف نكنيم؟
۲. خوب است سری به جزوهی «علوم انسانی؛ عبور از مدرنیته، نظر به اسماء الهی» که بر روی سایت هست، و کتابهای دکتر زرشناس و دکتر داوری بزنید.
۳. بنده رویهمرفته هر روز صبح غیر از صبح یکشنبه، در مسجد خدیجه کبری «س» در خدمت رفقا هستم. موفق باشید
[1] ( 1)- سورهى اعراف، آيهى 96.
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر چه در این راه نشانت دهند. گر نستانی به از آنت دهند. راه را ادامه دهید و به این حالات اهمیت ندهید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده خوب نیست، زیرا ذهن کودکان اذیت میشود چون آنها علت ذبحِ آن حیوانات را نمیدانند، گمان میکنند ما آن زبانبستهها را بدون دلیل به قتل میرسانیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به حول و قوهی الهی شنبه 5 آبانماه ساعت 8 صبح از اول وادی السلام حرکت پیادهروی انجام میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در سخن عطار مییابیم که در یک نگاه کلی اگر توانستیم راه را درست تشخیص دهیم، در امور جزئی نباید وسواس به خرج داد 2- با همین دقت که باید مدار فکریِ فرد را شناخت و بعد او را پذیرفت؛ خودِ این دقت کمک میکند که انسان به دنبال هرکسی راه نیفتد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در نگاه کلی آن سخن، سخن درستی بود و در عین دقت به آنچه عرض شد باید ملاحظه بفرمایید که نگاه حضرت در آن روایت، با توجه به معیّت حضرت حق است با موجودات، و این ربطی به مظهریت آن موجودات ندارد و به همین جهت حضرت میفرمایند: «ما رأیتُ شیئاً إلا و رایتُ الله قبله و معه و بعده». و بحث معیت حضرت حق با هر اسمی از مباحث خوبی است که در عرفان مورد بحث قرار میگیرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور که متوجهاید در هر حال به اندازهای که از تقوای دینی بهرهمند باشیم از این نوع مشکلات خارج خواهیم بود. مشکل، خود ما هستیم که از تعالیم انبیای الهی آنطور که شایسته است بهره نگرفتهایم. در ضمن چه کسی گفته که مردم فلسطین به حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» جسارت کردهاند؟!! در حالیکه آنها محبّ اهلالبیت «علیهمالسلام» هستند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: از این جهت که میفرمایید اشکال ندارد ولی در کتاب «مقام لیلة القدری حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» مطلب، در جای دیگری که بس جایگاه متعالی است میرود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نمیدانم. آن مربوط به خداوند است ولی بالاخره خداوند با ارسال رسولان، راهی مقابل ما قرار داده تا نهتنها از آن مشکلات و شبهاتی که برایتان پیش آمده، عبور کنید بلکه به عالیترین محبوب که معبود حقیقی انسان است برسید. به گفتهی جناب مولوی: «اگر که یار نداری، چرا طلب نکنی / وگر به یار رسیدی، چرا طرب نکنی. به خیرهگی بنشینی که این عجب کاری است / عجب تویی که هوای چنین عجب نکنی». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حالت دوم را ادامه دهید بهتر است زیرا کلیات بحث برایتان روشن میشود و پس از آن بازخوانیِ مجدد مفید خواهد بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هرحال باید از این مرحله که مرحلهی احساسات و توهم است، عبور فرمایید. مطالعهی کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست، میتواند کمککار باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی میشود انشاءالله جواب جنابعالی را به ایشان برسانیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده مقصدی که سعی شده بود در رابطه با دعا در نسبت با تاریخی که در آن قرار داریم، به خوبی تبیین فرمودهاید. آری! حقیقتاً دعا ما را در جهانی بس گشوده و در عین حال کیفی و تعالیبخش وارد میکند تا همهچیز معنای دیگری پیدا کند و این به معنای برآوردهشدن حاجات اصیل انسان است. زیرا در آن فضا معنایی از زندگی در مقابل انسان قرار میگیرد که عملاً خود را در بهشت احساس میکند. بهشت، به همان معنایی که هر آنچه انسان بخواهد در اختیار اوست. موفق باشید
