باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده ذیل شخصیت حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» و تاریخ اسلام، بسیاری از این بزرگان را میتوان جای داد. کافی است به یادداشت جناب آقای دکتر رضا داوری در سالگرد شهید آوینی نظر بفرمایید که چگونه ایشان خود را از جنس شهید آوینی میدانند و چه اندازه احساس یگانگی با او دارند. و در مورد دکتر احمد فردید باز قضیه از همین قرار است. بنده نهتنها تمایز جدّی بین اینها و ذات انقلاب اسلامی ندیدم، بلکه برعکس؛ برای قرائتِ هرچه بهتر انقلاب از نگاه این بزرگان به خوبی میتوان استفاده کرد، مشروط بر آنکه نگاه سیاسی بر گفتارها و موضعگیری آنها احاطه نداشته باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هیچ وجه بنده و رفقا معتقد نیستیم که زنان نباید تدریس کنند حتی برای آقایان. در سالگرد شهادت حاج قاسم ملاحظه فرمودید سلسله بحثهایی تحت عنوان «زینبهای حاج قاسم» در مرکز «سُها» با مدیرت خواهران شکل گرفت که بسیار هم خوب بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره آنها هم زندگی خود را دارند و «عند ربّهم یُرزقون» هستند. تنها در آن حدّ که اذن داشته باشند با این طرفیها رابطه برقرار میکنند چه اشکالی دارد آن ها را برادر خطاب کنید؟ مگر برادر این ملت نبودند؟ عموماً شبهای جمعه تا عصر جمعه، بیشتر مأذون هستند تا ارتباط دوطرفی برقرار شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم. ولی اگر جناب آقای قوچانی خودشان با صراحت نگفته بودند، از آنجایی که شخص دقیقی هستند؛ بنده نه به راحتی باور میکردم و نه برای بقیه نقل مینمودم، زیرا چیز عجیبی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: استدلال به عنوان مقدمه کارساز است ولی ما را در حدّ مفهومِ خدا نگه میدارد و این، کافی نیست. در این رابطه عرایضی در کتاب «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود» شدهاست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فضای تاریخیِ آن زمان را در نظر بگیرید و طبیعیبودن آن نوع زندگیها را. و آن را با شرایط تاریخیِ امروز ما بهخصوص با روحیهی ایرانی، در نظر نگیرید و مقایسه نکنید وگرنه در تعدد زوجات پیامبر «صلواتاللهعلیهوآله» هم مسئلهدار میشوید. چند سال پیش در کشور اردن جشن چند همسری مردان تشکیل شد که ابداً با فرهنگ ما قابل تطبیق نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در حرکت جوهری نظر به وجود و تکوین عالم هستی میشود و موضوع انقلاب اسلامی و یا در مقابل آن استکبار، مربوط به تشریع عالم و در رابطه با اختیار انسان است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تصرفات اولیاء الهی تصرفات در فوق عالم ماده است و لذا میتوانند در عالم ماده نیز تصرف کنند و در بحث حرکت جوهری در رابطه با انتقال تخت جناب بلقیس در بی زمان؛ عرایضی شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم شما چطور قرآن میخوانید که با چنین خدایی روبهرو میشوید؟!! خدایی که خودش در قرآن میفرماید: «لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ ۖ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (انبیاء/۱۰) حقیقت آن است که ما به سوی شما کتابی را نازل کردیم که در آن به یاد شما بودیم، آیا در این مورد فکر کردهاید؟ خداوند خواسته است ابعاد متعالی انسان به فراموشی سپرده نشود در حالیکه حتماً میدانید خداوند عذابی از خود ندارد مگر آنکه متذکر میشود نتیجهی اعمال ما چنین و چنان است. «وَقِيلَ لِلظَّالِمِينَ ذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ» (زمر/۲۴) به ظالمین یعنی آنهایی که به خود ظلم کردهاند گفته میشود آنچه را که خودتان به دست آوردهاید، بچشید. آیا خدایی مهربانتر از چنین خدایی میتوان تصور کرد؟! به گفتهی مولوی:
تو مگو ما را به آن شه راه نیست / با کریمان کارها دشوار نیست.
موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید در این مورد خوب است به جلد اول کتاب «مقالات» از آیت اللّه شجاعی رجوع فرمایید تا با طیّ مقدمات، این مسائل برایتان حل شود و اگر اصل کتاب را نتوانستید به دست آورید، با صوت شرح آن، مطلب را دنبال فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. نظر ابنعربی هم همین است که انسان در عذاب، مخلّد نیست. ولی علامهی طباطبایی دلایلی دارند بر مخلّدبودنِ عذاب، از آن جهت که وقتی انسان در شرک فرو رفت در دوری از رحمت الهی فرو رفته است و این همان مخلّدبودن در عذاب است. ۲. الحمداللّه، شکر کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در توحید ذاتی نظر به وجودِ عالم و نسبت آنها با خدا است و نه صفات و فعلِ آنها. بد نیست در این مورد سری به کتاب «شرح اسماء حسنی» که روی سایت است بزنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنانکه قبلاً خدمت رفقا عرض شد، تعبیر خواب، علمی است که در اختیار هرکسی نیست و بنده تعبیر خواب نمیدانم. به راهی که قدم گذاشتهاید، امیدوار باشید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر » عرض شده است این افراد با جنّیان ارتباط دارند آنهم با جنّیانِ شرور، و هیچ نتیجهای برای افراد ندارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در کتاب «خویشتن پنهان» در این مورد بحث شده است که وقتی به جهاتی مختلف روح، زمینهی ساختنِ بدن خود را در دورهی جنینی نداشته باشد، به این مشکلات میافتد. زیرا بر اساس «و نفسٍ و ما سوّایها» نفس، در ذات خود در تعادل است. ۲. برای دیدن پدیدههای دنیایی ابزار مناسب خود را که همان چشم است و گوش، نیاز است. ولی برای دیدن سایر مخلوقات، و با نظر به وجهِ باطنی و ملکوتی آنها نیاز به این ابزارها نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اساساً بحث جوهر و عرض ربطی به تقسیمات علوم تجربی ندارد. «عقل» در نظر به مثلاً این سیب میاندیشد که رنگ و وزن آن را «عرض» بنامد و ذاتی را که با این رنگ و وزن ظهور کرده، «جوهر». که البته این در جای خود یک فرض عقلی است وگرنه در خارج، دو قسمت نداریم که یک قسمت جوهر باشد و یک قسمت عرض. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنانکه در قرآن «سوره مبارکه آل عمران آیه ۵۴ داریم:
«وَمَكَروا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيرُ الماكِرينَ» حضرت ربّ العالمین بر افرادی که میخواهند با خدا حیله کنند، روی دست میزند. مثل کسی که گمان کند خیلی بزرگ و توانا است، حضرت ربّ العالمین او را در نهایت تحقیر قرار میدهد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر جنابعالی آن است که منظور جناب حافظ از «خواب چشمان» خُمارِ چشمان است. آری! اگر این فرض را داشته باشیم، آن میشود که میفرمایید ولی با ظاهر کلام ایشان نیز که همان خواب چشمان است میتوان متوجهی اشارات جناب حافظ شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم مثل شما فکریام که چرا بعضی از انسانها یقین دانیشان هرز میشود. موفق باشید
سلام علیکم: اکنون که این کلمات و جملات را مینویسم، نمیدانم به کدام امید و به چه انتظاری چنین اقدامی میکنم. حتی دیگر به جواب رسیدن هم برایم دور شدهاست و تا حدی قید آن را زدهام. سوالاتی یقه من را گرفتهاست و مرا ول نمیکند و در عمقِ خود میکشاند. در حدی است که حتی پرسشِ آن هم در لکنت و سختی میافتد و تا جوابِ این سوال دادهنشود، حرف دیگری نمیشود زد. به دنبال سرنخ میگردم و پیدا نمیکنم، شهرها را زیرِ پا میگذارم و خانهای پیدا نمیکنم. من زنم و چگونه بدونِ خانه زندگی کنم؟ چگونه مادر باشم در حالی که در و دیوار از بیمادری مینالد و جوابی برای «چی میخواهیم.» نداریم؟ با خودم میگویم چه «مرگمونه دقیقا» که آن چه هست راضیمان نمیکند و آن چیزی هم که میخواهیم را نمیدانیم. خودِ موت که ذائقه هر نفسی است، در پرده میرود و به آن محتاج میشویم، نه زندهایم و نه به مرگ میرسیم. چگونه در این برزخ تاب بیاوریم و مقاومت کنیم و بمانیم؟ ترسِ بیطاقتی در مقابل این آینده نامعلوم من را گرفتهاست و حتی لب به شکایت گشودن و این سخنان هم میترسم که بیطاقتی تلقی شود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حرف همین حرفِ آخر است که امید به آینده را از دست میدهیم. در حالیکه خالق هستی و خالق ما، یقیناً آینده ما را در بستر بندگیاش تأمین کرده است و در همین رابطه در قرآن میفرماید: «وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا» (هود/6) هیچ جنبدهای در زمین نیست مگر آنکه خداوند بر خود تکلیف کرده که رزق او را فراهم کند و رزق ما همه آن چیزی است که به طور طبیعی بدان نیازمندیم. عمده آن است که خود را در افق تاریخی زندگی زمینی امیدوارانه حاضر نگه داریم و فکر فردا را، فردا بکنیم.
مولوى در مثنوى در رابطه با همين موضوع داستان آن گاوى را مىگويد كه هر روز از صبح تا شب در مزرعه سرسبزى مىچريد و علفهاى آن را مىخورد و بعد از سر شب تا صبح غصه مىخورد كه فردا چكار كنم! باز فردا با علفهاى از نو سرسبز شده آن مزرعه روبهرو مىشد و تا شب به خوردن آن مشغول مىگشت و باز از شب تا صبح نگران رزق فردا بود. مىگويد:
يك جزيره هست سبز اندر جهان
اندرو گاوى است تنها خوش دهان
جمله صحرا را چرد او تا به شب
تا شود زَفْت و عظيم و منتجب
شب زانديشه كه فردا چه خورم
گردد او چون تار مو لاغر زغم
چون برآيد صبح بيند سبزْ دشت
تا ميانْ رَسته قصيلِ سبزْ كَشت
اندر افتد گاو با جوعُ الْبَقَر
تا به شب آن را چرد او سر به سر
باز شب اندر تب افتد از فزع
تا شود لاغر زخوفِ منتجع
كه چه خواهم خورد فردا وقت خَور
سالها اين است خوف اين بقر
هيچ ننديشد كه چندين سال من
مىخورم زين سبزه زار و زين چمن
هيچ روزى كم نيامد روزيم
چيست اين ترس و غم و دلسوزيم
باز چون شب مىشود آن گاوِ زفت
مىشود لاغر كه آوه رزق رفت
مولوى بعد از اينكه اين مثال زيبا را مطرح مىكند و ما را متوجّه ضعف بينش اين گاو مىنمايد كه چگونه از نظام الهى كه همواره در حال فيضان رزق بندگانش است، غافل است، مىگويد:
نفسْ، آن گاواست وآن دشت، اين جهان
كه همى لاغر شود از خوف نان
كه چه خواهم خورد مستقبل عجب
لوت فردا از كجا سازم طلب
همواره نگران فردايى است كه بوجود نيامده و لذا از نتيجه اى كه امروز بايد از زندگى خود بگيرد غافل است، مولوى سپس به ما روى مىكند كه
سالها خوردى و كم نامد ز خَور
ترك مستقبل كن و ماضى نگر
لوت و پوت خورده را هم يادآر
منگر اندر غابر و كم باش زار
به جاى اينكه اينهمه نگران آينده باشى كه نيامده است، كمى هم به گذشته بنگر كه چگونه به راحتى گذشت و نگرانى تو نسبت به آن بىجا بود. حضرت در آن فرمايش شان همين نكته را متذكّر مىشوند كه اى پسر آدم! غصه رزقى را كه هنوز نيامده است بر امروز خود حمل نكن. ما امروز وظيفه اى داريم و براى انجام آن روزمان را شروع كنيم و مسلم آنچه در امروز نياز داريم، خداى خالقِ امروز برايمان خلق مىكند، و چون خداوند فردا را خلق كرد، نياز مربوط به فرداى مخلوقاتش را نيز خلق مى كند. اينكه ما نيازهاى فرداى خود را در پيش خود نداريم چون هنوز فردا را خلق نكرده تا رزق فردا را خلق كند. آرى؛ فردا هم بايد كارى كه به عهده ماست، انجام دهيم. رزق فردا هم به عهده خداست و حتماً مىرسد. اشكال در اين است كه شما امروز كارى را شروع مى كنيد، براى اينكه بى رزق نشويد، و لذا از اوّل صبح غصه رزق آن روز را مى خوريد و در نتيجه آن كارى را كه به عهده تان است انجام نمى دهيد و غم چيزى را مى خورديد كه بدون اين غمها محقّق مى شد، حال با اين نوع تفكر، چون پس فردا مى آيد، غصّه رزق روز بعدش را مى خوريد، و خلاصه هر روز كارمان مى شود رفتن به دنبال چيزى كه خودش به وقتش مى آمد، و در نتيجه از بندگى خدا كه محتواى حقيقى زندگى انسان است درمى مانيد و بعد در خودتان كه تأمّل مى كنيد مى بينيد سخت از زندگى خود ناراضى هستيد، چون به محتواى معنوى كه بايد مى رسيديد، دست نيافتيد.
امام معصوم (ع) مى فرمايد: نگرانى رزق فردا را بر امروزت حمل نكن، «فَانَّهُ انْ يَكُ مِنْ عُمُرِكَ يَأتِ اللهُ فيهِ بِرِزْقِك»؛ اگر فردا جزء عمرت باشد، خدا در همان فردا رزق تو را مى رساند. فردايى كه هنوز نيامده است تمام ذهنت را مشغول نكند تا روزى كه آمده است را از دست دهى.
سلام علیکم: بنده طلبه ام. یک جواب صریح می خواستم آیا برای سیر و سلوک اکتفا به آثار معنوی حضرت امام خمینی کافی است یا حتما لازم است در این زمان استادی داشته باشم؟ بنده شاگردان آیت الله سعادت پرور منظورم است. خلاصه صریح بگویید سراغ آنها بروم یا آثار امام کافی است؟البته می دانم مانعه الجمع نیست ولی من یکی را بیشتر نمی توانم. لطفا از تحیر رهایم کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به جمله مشهور آیت الله بهجت نظر کنید که میفرمایند: علم تو، استاد توست» رجوع شود به جزوه «شرح مختصر دستورالعمل آیه الله بهجت«رحمه الله»» که روی سایت هست. موفق باشید https://lobolmizan.ir/leaflet/231?mark
سلام استاد: در یک کانون فرهنگی به عنوان مربی فعالیت میکنم. مخاطبان از سن ابتدایی هستند تا حدود ۱۸ سال. جمعه شب ها همه ی اعضای کانون جمع میشویم و قرآن خونده میشه و بنده مطالبی اخلاقی یا معرفتی میگویم سعی میکنم مطالب شما و یا شهید مطهری و... را ساده کنم و براشون بگم. مسئول اصلی این کانون به من میگوید اینها که تو میگویی تئوری است و فایده نداره باید در قالب بازی مطالب را منتقل کنی آیا این حرف درست است؟ ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دو کار را باید مدّ نظر داشت. هم باید مخاطبان را متذکر معارفی کرد که عقلشان تغذیه شود و هم باید با مثالزدن از شخصیتهایی که نمونههای خوب فطرت انسانی هستند، ذهن آنها را تغذیه نمود. مثل کتاب «داستان راستان». به همین جهت آن شهید بزرگوار در کنار آن معارف عالیه، به جهت سوزی که در هدایت انسانها داشت و میدانست باید خیال را نیز تغذیه کرد؛ به تألیف کتاب «داستان راستان» میپردازد. موفق باشید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. منظور از زمین صاف و خالی، جنبه بالقوه نفس ناطقه ما میباشد که با عقاید و اعمال ما بالفعل میگردد 2- مقام بهشت و جهنم به عنوان مرتبهای بالاتر از عالم ماده، همواره موجود است و ما با اعمال خود نسبت خود را با آنها مشخص میکنیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده همینطور است. وقتی «وجود» را حضوری مدّ نظر داشته باشیم و نه مفهومی. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بتوانید با حوصله و پشتکار روی دو آیه آخر سوره جاثیه که در کتاب «سوره جاثیه و راز زمینگیری امّتها» بحث شده وقت بگذارید إنشاءالله جواب خود را خواهید گرفت. کتاب روی سایت هست. موفق باشید
