بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
140
متن پرسش
سلام بر استاد طاهرزاده راه های جلوگیری از استمناء برای جوانی که همسزر هم دارد ولی همسرش تن به جماع نمی دهد و لذا استمنا می کند چیست؟ هر کار کرده نتوانسته جلوگیری کند و با شیوع اینترنت بیشتر هم شده است. لطفا راه عملی ارائه بفرمائید.
متن پاسخ

جواب: علیک‌السلام؛
باسمه تعالی
اولاً: عمل استمناء حرام است و هیچ حجتی بر انجام آن نیست. ثانیاً: فقهای گرام می‌فرمایند: بر زن واجب است که در مقابل تقاضای شوهرش ممانعت نکند، که حق مسلّم او را زیر پا گذارده است. حتی روایت داریم ؛ اگر مرد بر روی شتر از همسر خود تقاضای نزدیکی کرد نباید ممانعت کند. ثالثاً: اگر واقعاً این‌گونه است که می‌گویید، با تمام شهامت به دادگاه رجوع کنید و دادگاه به شما اجازه می‌دهد همسر خود را طلاق دهید و همسر دیگری بگیرید، چون یکی از عوامل ایجاد طلاق همین مورد است.

139
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم استاد بزرگوار جناب آقای طاهرزاده زید عزه آقای فاطمی فرمودند که این سوالات را برای جناب عالی بفرستم تا انشاء الله بتوانیم در کنار نظر سایر بزرگان، جواب شما را هم داشته باشیم تا در روند بررسی بحث نحله های مختلف علم ودین در ایران امروز، به بهترین راه ها دست یابیم و در مسیر ایجاد تمدن بزرگ اسلامی -به فرموده رهبر حکیم- گام برداریم. بنا به این دلیل که دوستانی که با هم کار می کنیم از طلاب فاضل درس خارج و فلسفه خوانده هستند، زبان علمی و مفصل بیانات جناب عالی راهگشای مسیر ماست. 1- خاستگاه و ضرورت های بحث پیرامون تولید علم و تکامل معرفت دینی در شرایط کنونی ایران و جهان اسلام و آثار و چشم انداز تحقق آن چیست؟ 2- علم و معرفت چیست(تعریف یا تعاریف هریک) و معیار یا معیارهای دینی بودن علم و معرفت چه می تواند باشد؟ 3- جایگاه دین و گستره علم و معرفت دینی در رابطه با ابعاد مختلف حیات انسانی چیست؟ 4-راهبردها و بایسته های روشی در تولید علم دینی و تکامل معارف اسلامی و الهی چیست؟ 5- جایگاه دستاوردهای فلسفی، علمی و تکنولوژیک غرب در روند تولید علم دینی و تکامل معارف اسلامی چیست؟ 6- آیا نظر شما درباره روش و فلسفه و تغییر مسائل و موضوعات علم دینی در علوم انسانی و علوم فنی و طبیعی با هم فرق دارد؟ یعنی در مقایسه با همین علوم انسانی و علوم طبیعی غربی موجود و علم دینی که در اینده انشاء الله تولید خواهد شد، به تفکیک چه تفاوت هایی وجود خواهد داشت؟ 7- آیا فلسفه صدرایی می تواند روش و فلسفه های مضاف لازم را ارائه دهد تا در روند تولید علم دینی موفق باشیم؟ در یک کلام، چه کنیم که به تدریج به وضع مطلوب شارع مقدس در علوم برسیم؟ 8-آسیب شناسی وضع موجود چیست؟ چگونه اکنون را توصیف می کنید؟ چرا مسلمانان از قافله تمدن مادی فعلی غرب عقب هستند و باید دنباله رو در تکنیک و فلسغه های مضاف غرب، حداقل در علوم فنی باشند؟ واقعا از اینکه وقت جناب عالی را گرفتم معذرت می خواهم.فرج نژاد
متن پاسخ

جواب: علیک‌السلام؛
باسمه تعالی
آنقدر سؤالات کلی است که فکر می‌کنم برای جواب‌دادن به آن‌ها بیشتر از یک‌سال وقت می‌خواهد، مضافاً این‌که سؤالات در کتاب‌ها و جزوات بنده به نحوی جواب داده شده. اگر عزیزان موضوع خاصی را در یکی از کتاب‌ها یا جزوات بررسی کرده‌اند و نیاز می‌بینند که آن را بیشتر روشن کنیم، شاید بتوان آن کار را انجام داد.
با آرزوی توفیق برای عزیزان

138
متن پرسش
1.faslsafeye vojode horiehaye beheshti kamelan nasezegar ba vojode zan hast.yani zanha ba in hesab dar behesht hamjensgara khahand bood.man be yaghin resideam ke hazrate mohammad dar barabare aarab ke havase zanparasti dashtan intor farmordeand.nazare shoma chist? 2.be nazare bandeye haghir az dide erfan balatar az legha va didar ba khodavand zamani nist.dar eslam in masale namaz hast.aya ma hazer mishavim hatta ba eshghe zaminimon ke zanemon hast dar zamani moshakhas va ya saati moshakhas ba harfhayi moshakhas harf bezanim hamintor ke ostade eshgh mifarmayand:ajaba namaze mastan to begoo dorost hast an..........ke nadanad o zamani nashenasad o makani...........ajaba 2 rekaatast in .....ajaba ke hashtomin ast..........ajaba che sore khandam cho nadashtam man zabani kollan manzooram ine: ke eshgh be khoda haddo hasr nadare dolate eshgh az hame diha jodast asheghan ra mellato mazhab khodast befarmayid javabesho ke yade khoda va eshghe be khoda balatare ya serfan kalamati arabi ke bazia nemidoonan manish chi mishe ba zamani moshakhas? thanks
متن پاسخ

باسلام خدمت سوال کننده محترم:

لطفا سوال را فارسی تایپ بفرمائید تا استاد بتوانند آنرا براحتی خوانده ودر صورت لزوم جواب آنرا بدهند.
با تشکر

گروه فرهنگی المیزان

137
متن پرسش
با عرض سلام و سپاس فراوان از شما استاد گرامی، مگر خصوصیات ذاتی زن و مرد متعلق به روح آنها نیست؟در حالیکه میدانیم روح جنسیت ندارد پس چگونه است که خلقیات این دو جنس با هم در بسیاری موارد تفاوت دارد؟ و این تفاوت از چه چیز نشأت میگیرد؟ اگر به خاطر رابطه با جسم است که شما فرموده اید جسم ابزاری است در دست روح پس چگونه ابزار میتواند در صاحبش تأثیر کند و این همه خلقیات متفاوت بیافریند؟با تشکر 2 ـ با چه بیان و چگونه با نوجوانان ( دختران راهنمایی ) صحبت کنیم که مبانی صحیح دین را بهتر پذیرا شوند و کدامیک از اصول دین در این زمینه راهگشا تر است و در اولویت قرار دارد؟
متن پاسخ
جواب: علیک‌السلام؛ باسمه تعالی 1- درست است که خصوصیات افراد مربوط به روح است، ولی عنایت داشته باشید که آن روح در دوره‌ی جنینی بدن خود را شکل داده و همچنان هم اکنون بدنی مناسب روح خود را دارد تدبیر می‌کند. 2- با جوانان کم سن و سال موضوعات خودشناسی را به روشی که در کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» مطرح شده، و موضوع نبوت را به صورتی که در جزوه «چه نیاز به نبی» مطرح است، خوب است مطرح کنید تا إن‌شاءالله آماده‌ی بحث معاد بشوند. موفق باشید
136
متن پرسش
محضر استاد طاهرزاده سلام علیکم با توجه به حدیث متواتر سلسلة الذهب که از امام رضا (ع)نقل شده است که در آن امام کلمه ی لا الله الا الله را قلعه ی خود می داند و قائل هستند که هر کس در این قلعه وارد شود از عذاب امان می یابد و شرط ورود به این قلعه را نیز ولایت خود و خاندان خود می داند. این گونه فهمیده می شود که برای رسیدن به جوار رحمت الهی و خشنودی حضرت حق باری تعالی هیچ راهی جز راه ائمه اطهار نیست. از طرفی ما در تاریخ اسلام گاها شخصیت هایی مثل ابن عربی و مولانا را داریم که با این که شیعه ی ظاهری نیستند و شریعتشان با شریعت اشعری گره خورده است ولی در بیت ((مثنوی)) و در سطر سطر ((فتوحات و فصوص ))معرفتی کم نظیر از حق و احکام الهیه به چشم می خورد که واقعا انسان را واله وشیدا می کند و به راستی عقل در می ماند که یک انسان تا چه حد می توانسته است در عالم معنا غور کند و از الطاف الهیه بهره مند شود به گونه ای که حتی بزرگترین عالمان وعارفان شیعی که دستی در عرفان وفلسفه دارند ( و نه آنهایی که تنها به فقه محض می پرداختند و مخالفان ارائه فلسفه در حوزه علمیه بودند ) نیز از این مسئله نتوانستند به راحتی بگذرند تا آنجا که علامه طباطبایی ( رض ) ابن عربی را بعد از ائمه اطهار بزرگترین و عارف ترین انسانها به حق می داند و همو می فرماید : خدا رحمت کند ابن عربی را که در وصوص بغل بغل معرفت می آورد و در فتوحات دامن دامن . و نقل است از آیت الله قاضی طباطبایی که فرموده اند هر کس بگوید که من به درجه ای از عرفان رسیده ام که از مثنوی بی نیازم دروغ میگوید حال با توجه به ملاحظات فوق آیا می توان تفسیری پلورالیستی از دین ارائه داد و شریعت و عمل به آن را ظاهر دین دانست و حقیقت وباطن دین را امری ورای این پوسته تفسیر کرد و نتیجه گرفت که منظور از سلوک به شیوه اهل بیت ،عمل کردن تام و تمام به شریعت و احکام آنها نیست و اهل بیت (ع) بیشتر به بعد اخلاقی و عرفانی و حکمت خالده دین نظر داشتند و نه به بعد ظاهری و قشری و عمل به ظاهر آن و خلاصه گوهر دین اخلاق است نه احکام . و سوال دو م اینکه اگر نتیجه فوق غلط است پس چگونه است که این افراد با التزام نداشتن به شریعت شیعه به این درجه از عرفان رسیده اند و خلاصه اگر بخواهیم دچار لفظ پردازی و بازی با کلمات نشویم پاسخ روشن به این شبهه چگونه است ذکر این نکته نیز ضروری است که گذشته از دلایلی که برای شیعه بودن مولوی می آورند و برای او قائل به تقیه می شود ( که به نظرم با توجه به محتوای کلیه مثنوی ناسازگار و بعید است ) بعضی نیز قائلند که مثلا اگر عرفان و وصول به حق 10 مرحله داشته باشد شخص سالک بدون امام قادر است که 9 مرحله از آن را سیر کند و امام تنها سالک را از مقام مخلصین ( به کسر لام ) به مقام مخلصین ( به فتح لام ) می رساند و بعضی دیگر در نفی پلورالیسم دینی مثلا برای امثال لائتسه و کنفوسیوس و آگوستین به این عقیده هستند که اینها ظریفیت وجودی خود را به اتمام رسانده اند و از همه ی ظرفیت خود بهره تام برده اند ولی با مبعث حضرت ختمی مرتبت ظرفیت وجودی افزایش یافت و اکنون اگر کسی بخواهد به مقام امن و محمود برسد تنها راه آن اسلام و آن هم گونه ناب آن یعنی تشییع است . لطفا بفرمایید درباره این موارد نیز توضیح دهید . و السلام و علیکم و رحمه الله
متن پاسخ
جواب: علیک‌السلام؛ باسمه تعالی آنچه موجب می‌شود تا انسان به حقایق متعالی دست یابد و شخصیت خود را در هماهنگی با آن حقایق قرار دهد، یافتن افقی است در معارف الهی، که او را به سوی آن حقایق رهنمون باشد. تفاوت تفکر شیعی با تفکر اهل سنت در منظر آن‌هاست. مثلاً امام رضا«علیه‌السلام» می‌فرمایند: از ما نیست کسی که معتقد نباشد قیامت هم‌اکنون هست. و معلوم است کسی که هم‌اکنون متوجه قیامت شود، شخصیت خود را و افق بصیرت خود را به آن‌سو می‌اندازد و مطابق آن حقیقتِ بزرگ سیر می‌کند و هم‌اکنون نورانی می‌شود. آنچه در عارفان نام‌برده به چشم می‌خورد منظر آن‌هاست که شدیداً با منظر اهل سنت فاصله دارد و کاملاً به تشیع نزدیک است و لذا حضرت آیت‌الله‌جوادی«حفظه‌الله» می‌فرمایند: امثال محی‌الدین‌عربی و مولوی از نظر عقیده شیعه‌اند. که آقای محمد بدیعی در کتاب «احیاگر عرفان» و آیت‌الله‌حسینی‌طهرانی«رحمة‌الله‌علیه» در کتاب «روح مجرد» موضوع تشیع عقیدتی عرفای فوق‌الذکر را مطرح کرده‌اند. موفق باشید
135
متن پرسش
باعرض سلام .ایا یک بنده ی خدا که یک گناه کبیره را بارها انجام داده وهربار توبه کرده باز هم راهی برای اشتی با خدا دارد با اینکه می دانسته این عمل او اشتباه است و عمل او باعث حجاب او با خدا شده است.باتشکر
متن پاسخ

جواب: علیک‌السلام
باسمه تعالی؛ تا خداوند نوری در جان بنده‌ی گناهکارش می‌بیند، او را موفق به توبه می‌نماید، تا در هر توبه مزه‌ی ارتباط با خدا را به کام او بچشاند و زشتی گناه را در خود احساس کند. حارث محاسبی می‌گوید؛ برای یک گناه هفتاد بار توبه کردم تا موفق به ترک آن شدم. یعنی هفتادبار آن را مرتکب می‌شده و هفتاد بار توبه کرده تا بالاخره مزه‌ی اُنس با خدا بر مزه‌ی انجام گناه بر قلبش غلبه کرده است.

131
متن پرسش
سلام علیکم اینجانب کتابهای جنابعالی را مطالعه کرده و الحمدلله از آنها استفاده زیادی نمودیم.سوال من در رابطه صحبت شما در مورد کسب معارف است که فرموده بودید برای ورود و شتاخت کامل نسبت به مسائل دینی باید کتب حضرت امام(ره)،علامه طباطبایی و آیت الله جوادی آملی خوانده شود. سوال من اینست که سیر مطالعاتی آثار این بزرگواران چیست؟(مخصوصا سیر آثار حضرت امام(ره)و استاد جوادی آملی)آیا برای شروع به خواندن آثار آنها دانستن مقدمات خاصی لازم است؟این مقدمات چیست؟همچنین می خواستم سوال نمایم که برای خواندن و تسلط به مباحث اسلامی و کار بر روی منابع اسلامی آیا خواندن فلسفه،عرفان و حکمت لازم است؟ با تشکر-التماس دعا
متن پاسخ
جواب: علیک‌السلام باسمه تعالی؛ آری مقدمات فهم کتب آقایان به‌خصوص حضرت امام«رضوان‌‌الله‌علیه» مباحث حِکمی و عرفانی است و به همین جهت مباحث معرفت نفس و برهان صدیقین و حرکت جوهری تدوین شد. شاید در مورد حضرت امام بتوان در اخلاق با شرح حدیث «جنود عقل و جهل» و سپس «چهل حدیث» کار را ادامه داد، و در عرفان و حکمت، کتاب آداب‌الصلوة و سپس تعلیقات ایشان را بر اسفار و در نهایت «مصباح‌الهدایه» را دنبال کرد و با علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» از طریق المیزان و با آیت‌الله‌جوادی‌آملی از طریق تفسیر «تسنیم» مرتبط بود.
130
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم محضر مبارک استاد طاهر زاده, سلام علیکم یادم می آید در مکالمه ی تلفنی که با جنابعالی داشتم از علت ارادت ویژه ی شما به هایدگر پرسیدم و تذکر دادم که وقتی سخنان شما را برای یکی از اساتیدم بیان کردم به آن اشکال گرفته است و معتقد بوده است که : از امثال هایدگر نمی توان برای نقد مدرنیته استفاده کرد و جایگاه آن را در کنار جایگاه ملاصدرا (ره ) قرارداد چنان که شما معتقدید (برای عبور از مدرنیته به ملا صدرایی کنار هایدگر وهایدگری کنار ملاصدرا نیازمندیم )زیرا این هایدگر بود که به هرمنوتیک که انسانی ترین مسئله ی عصر روشنگری و ارمغان امثال شلایر ماخر ودیلتای است جانی تازه بخشید و شاگرد بلا فضلش گادامر آن را احیا کرد و خلاصه امروز اگر هرمنوتیک زنده است از بذل توجهات این بزرگان است و به جمله استادم استناد کردم که فرموده بود :( فلسفه ی غرب همه اش نجس است زیرا حتی وقتی از خود انتقاد می کند دستی از دور بر آتش اومانیسم دارد ). فرمودید : استادتان متاسفانه فلسفه ی غرب را خوب مطالعه نکرده است و از این رو در مورد امثال هایدگر به اشتباه افتاده است . و بعد از تعریف و تمجید بسیار و نثار رحمت و فاتحه به روح هایدگر مرا به جزوه ی ( تاریخ فلسفه ی غرب ) خود ارجاع دادید و فرمودید که بروم و آن قسمتی که شما درباره ی هرمنوتیک بحث کرده اید را بخوانم و تذکر دادید که هایدگر به خاطر بحران معنای غرب در زمان خودش و به خاطر احیای معنای از دست رفته, هرمنوتیک و مداقه کردن روی متن کتاب مقدس را ضروری می دیده است و برای تقریب مسئله به ذهن من مثال زدید که امروز در ایران ما که از بلای خانمان سوز مدرنیته و در امان نمانده است نیز بحران معنی وجود دارد بگونه ای که دیگر سفارشات خطیبان جمعه به تقوا کمتر در دلها اثر می کند و ... حال چگونه است که شما از فعالیتهای هرمنوتیکی آقای سروش اینگونه برآشفته اید و بعضی از دوستان پا را فراتر گذارده و عرصه ی مقدس قلم را به نام نامقدس سر نیزه آلوده کرده اند تا آنجا که بعد ازتعطیلی کلاسهای ایشان, حقوق و مواجب فرهنگی او را نیز قطع کردند و به نوعی او که روزی زبان رسایی این انقلاب در مقابل مارکسیسم جهانی بود را از دانشگاه اخراج کردند و بارها با نامهای تهدید آمیز او را تهدید به مرگ خود و خانواده اش نمودند و عرصه چنان برایشان تنگ شد که اعطای تدریس در ایران را به لقایش بخشیدند و ترجیح دادند که تحصیل و تدریس خود را در کشوری دیگر ادامه دهند و اگر نبود نهضت دوم خرداد امروز از تجدید چاپ کتابهای او نیز خبری نبود در اینجا چند سوال بسیار مهم ذهن را می آزارد . 1-آیا در ایران اسلامی بحران معنی به وجود نیامده است اگر جواب مثبت است و راه مقابله با آن نیز به گفته ی شما فعالیتهای هرمنوتیکی است سوال دوم پیش می آید .2- آیا فعالیت های آقای سروش هرمنوتیکی نیست ، اگر جواب مثبت است 3- نوع برخورد با اینگونه بحث ها چگونه باید باشد ، توضیح اینکه در مصاحبه ای که استاد محمد مجتهدی شبستری ( یکی از بزرگترین اساتید تاویل متن ایران ) با هفته نامه ی شهروند امروز انجام داده بودند گله داشتند از اینکه در ایران امروز هیچ مرکز و محفلی برای طرح مسائل دینی روز نیست و به عبارت دیگر بحث های هرمنوتیکی را نه می توان در گروه الاهیات و فلسفه ی دانشگاهها گفت و نه می توان در حوزه ی علمیه مطرح کرد و معلوم نیست اگر بخواهیم پای اینگونه بحث ها به امور روزمره ی عامه کشیده نشود و شان آکادمیک خود را حفظ کند باید در چه جایگاه و کدام تریبون بیان شود وچه محفلی پشتیبان گفت وگوی آزاد علمی است 4-وسوال چهارم که درنظرم ازهمه ی سوالات فوق حساس تر وحیاتی تراست اینکه ایا به نظر شما به عنوان یک اسلام شناس وشیعه شناس (حداقل برای بنده )بعد از اینکه به گفته ی قران با کفار وبدخواهان قتال کردیم ومومنین بر اوضاع تسلط نسبی پیدا کردند وعرصه ی قلم وعلم ورزی برپاشد ومومنین فرصت تفقه در دین را یافتند تا چه اندازه حق عمیق شدن دارند وتا چه اندازه حق دارند که نظرشان را در باره ی اموربیان کند ومطمئن باشند که مصداق کفاری که خونشان مباح است قرار نمی گیرند و به عبارت بهتر, اسلام با گفتگوی آزاد الف : تا چه حدی ب: با چه معیاری موافق است . در پایان ذکر این نکته را ضروری می دانم که : استاد اصغر طاهرزاده ( روحی لک الفدا ) التماس می کنم که به این نوشته نگاه سیاسی ( آنگونه که اکنون در جامعه ی ما معمول است ) نداشته باشید و نویسنده اش را فردی زندیق که قصد ریشه کنی اسلام ناب را دارد نپندارید, نگارنده ی این سطور طلبه ای بی نام و نشان و بی غرض است که سالهاست با محافل شما آشنا است و از صهبای معرفت شما در مسائل مختلف اگر چه سیراب نگشته اما توفیق مزمزه کردن آن را یافته است . ماه رجب است ماهی که در آن قتال حرام گشت تا مومنین با آسایش خاطر کامل فرصت هم آغوش شدن با معبود خود را داشته باشند, پس اجازه دهید گفتار را با دعای هر روز این ماه به اتمام برسانم که : الهم فاهدنی هدی المهتدین و ارزقنی اجتهاد المجتهدین و لا تجعلنی من الغافلین المعبدین و اغفرلی یوم الدین . والسلام علیکم و رحمه الله
متن پاسخ
جواب: علیک‌السلام باسمه تعالی؛ عذر می‌خواهم که مجبورم بسیار مختصر جواب بدهم. 1- معتقدم نگاه هرمنوتیکیِ هایدگر، نگاه عبور از مدرنیته است و یک نوع نجات‌دادن زبان است از حجاب ظلمانی مدرنیته. 2- با تعمق بر سخنان جناب آقای سروش و آقای مجتهدی هرمنوتیک به معنی هایدگری به‌چشم نمی‌خورد، بلکه با طرح این‌که متن صامت است به خود اجازه‌ی هرگونه تحمیل فکری را به متن می‌دهند و آقایان عملاً روح ضد قدسی مدرنیته را از متون دینی بیرون می‌کشند. 3- حتماً جنابعالی با دقت مصاحبه‌ی آقای مجتهدی با فرزند آقای سروش و مقاله‌ی ایشان را در مجله‌ی «مدرسه» خوانده‌اید. مطمئنم اگر آن مطالب را دنبال بفرمایید نگرانی شما از این‌که گمان شود در نظام اسلامی از تفقه در دین جلوگیری می‌شود برطرف می‌گردد. آنچه بنده از سخنان آقای مجتهدی می‌فهمم پنهان‌کردن مطلب است در زیر الفاظ، و آن مطلب نفی مطلق قرآن است. آیا در نظامی که باید اندیشه آزاد باشد، به‌جای اظهار نظر به طور صریح، باید با کلمات بازی کرد، یا مثل ابن‌ابی‌العوجاع که صراحتاً خدا و نبوت را انکار می کند در عین حال در یک بحث آزاد با امام صادق«علیه‌السلام» می نشیند و بحث می کند. آیا اگر به اسم مباحث علمی برنامه براندازیِ نرم را پیشه کرده اند نظام اسلامی باید بهترین مراکز علمی را در اختیار آن ها قرار دهد؟برادر بسیار عزیز! باور بفرمایید موضوع بیش از آن‌که علمی باشد، سیاسی است ولی صورت علمی دارد و با دقت زیاد می‌توان مقصد اصلیِ امثال آقای سروش و آقای مجتهدی را فهمید. بنده در آخرین جلسات بحثِ در رابطه با سوره طور سخنان آقای مجتهدی را بدون آن‌که اسم ببرم، نقد کرده‌ام. امید است مفید افتد.همچنان که سخنان آقای سروش را نقد نمودم و در همین سایت می توانید دنبال بفرمائید .آنچه از جنابعالی تقاضا دارم دقت در عمق سخنان آقایان است ، سعی کنید لایه های اشعار و سخنان عرفانی را که در نوشته ها به کار می‌برند کنار بزنید و حرف اصلی آقایان را پیدا کنید و بعد به بررسی آن بپردازید . آنچه بنده تشخیص می دهم این است که آقایان گام به گام، نه به عنوان تفقه در دین ،بلکه با عزم تغییر مسیر دین مطالبی را به مخاطبانشان القاء می‌کنند که البته بنده به هوشیاری و فرهنگ جوانان کشور در فهم موضوع بسیار امیدوارم.
126
متن پرسش
سلام علیکم دفتر آیه الله مکارم در پاسخ به استفتایی از بنده فرمودند که هر کس که توانایی و علاقه به علوم دینی دارد واجب است که به حوزه بیاید.نظر حضرت عالی در این مورد چیست؟
متن پاسخ

حرف حق همان است که ایشان فرموده اند.

125
متن پرسش
با عرض سلام و تشکر فراوان از شما 1ـ روح که شریف تر از بدن است،طبق قاعده امکان اشرف باید قبل از جسم و ماده،موجود باشد.پس چرا میگوییم که بعد از رشد جنین و رسیدن به یک حدی،روح به آن تعلق میگیرد و به اصطلاح جسمانیت الحدوث است و اگر بگوییم که ارواح به طور کلی و به جامعیت در روح کلی و نزد خدا،در مرتبه فوق ماده ،جمع اند و بعد از ایجاد جسم فردی و خاص،روح فردی و خاص هم ایجاد شده و به آن تعلق می گیرد، باز هم مشکل و سؤال باقی است لطفاً راهنمایی بفرمایید. 2 ـخداوند در سوره حجر میفرماید که فقط گمراهان دنباله روی شیطان اند.آیا این به این معناست که انسانها اول باید از یک گمراهی و تاریکی برخوردار باشند تا شیطان در آنها نفوذ کند و در این صورت آن گمراهی اولیه چه طور برای انسان حاصل می شود ؟آیا شیطان در آن دخیل نیست؟ 3 ـدر قیامت و بهشت و جهنم،با توجه به آیاتی که در توصیف نعمات بهشتی است سؤال پیش میاید که آیا در قیامت جنسیت مطرح است؟مگر قیامت ظهور قلب انسانها نیست،قلب و اعمال انسان که جنسیت و ماده جسمانی ندارد پس این آیات را چگونه باید تفسیر کرد(مثلاً حور و غلمان یا دخترانی با زیبایی های فراوان و ... ) 4 ـ لطفاً در مورد معراج پیامبر صل الله و علیه و آله توضیح دهید با توجه به این که این معراج جسمانی بوده چه طور جسم خاکی وارد عوامل غیر از این عالم که جسم مربوط به خود را دارد،می شود؟و اصلا ، لطفاً ،راجع به معراج کتاب یا جزوه ای را معرفی کنید یا جلسه ای را با این موضوع تشکیل دهید چراکه سؤالات در این زمینه فراوان و معارف و حقایق نهفته در آن بیشمار است. 5 ـ با توجه به اینکه روح ( مجردات) زن و مردی ندارد این همه تفاوتها و روحیات و خلقیات متفاوت در این دو جنس از کجا ناشی می شود؟ 6ـ اگر در شهری زندگی کنیم که احساس میکنیم گناه در آن خیلی صورت میگیرد و تقریبا به شکستن حریمهای الهی و کمرنگ بودن معنویت شهره است، وظیفه الهی و شرعیمان چیست؟ آیا باید هجرت کنیم و خود را غضب الهی نجات دهیم یا باید بمانیم؟
متن پاسخ
جواب: علیک السلام؛ باسمه تعالی 1- وقتی متوجه باشیم که؛ اگر روح انسان زمینه و بستر ظهور خود را یافت، در آن زمینه یا بدن حادث می‌شود، و به اعتبار آن‌که این بدن خاص ،بستر ظهور آن روح قرار می‌گیرد، آن روح ، روح آن فرد خاص می‌شود، مشکلی با قاعده‌ی امکان اشرف به‌وجود نمی‌آید، چون به عنوان روحْ قبلاً بوده است و همین‌که زمینه‌ی ظهور آن فراهم شد، در آن بستر یا زمینه تجلی می‌کند. زیرا در عالم ماده «کُلُّ حادثٍ مسبوقٌ بِمادَةٍ و مُدَّه» هر حادثه‌ای با فراهم‌شدن شرایط زمانی و مکانی خاصش ظهور می‌کند. 2- انسان در نفس خود در معرض الهام فجور و تقوایِ خود می‌باشد و از آن جهت که ذاتی است انتخاب‌گر؛ یا فجور خود را انتخاب می‌کند و یا تقوای خود را. اگر تقوای خود را انتخاب کرد زمینه‌ را جهت الهام ملائکه فراهم می‌کند و از این به بعد ملائکه به کمک او می‌آیند، و اگر فجور خود را انتخاب نمود، زمینه را جهت وسوسه‌ی شیطان فراهم می‌نماید و کمک‌های شیطان را می‌طلبد. و لذا قرآن می فرماید: « وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیم‏ ». و شیطان، هنگامى که کار تمام مى‏شود، مى‏گوید: «خداوند به شما وعده حق داد؛ و من به شما وعده(باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنا بر این، مرا سرزنش نکنید؛ خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم!» مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکى دارند! 3- در قیامت جنسیت مطرح نیست، «حُور» و «غلمان»، هم برای مردان هست و هم برای زنان، آن‌ها ظهور انوار الهی اند که اهل ایمان در دنیا به سوی جان خود جلب کرده‌اند. برای روشن‌شدن مطلب در تفسیر سوره واقعه، چند جلسه در رابطه با «حورٌ عین» مباحثی عرض شده، آن‌ها را دنبال کنید. 4- معراج و معاد، جسمانی است، یعنی جسم مبارک حضرت«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» به معراج رفت، ولی آن جسم در آن‌جا همجنس آن عالَم بود. مثل این‌که شما در خواب جسم دارید ،منتها جنس آن جسم، همجنس آن عالَم است. به نوشتار «نحوه‌ی حیات بدن اخروی» مراجعه فرمایید. 5- روحْ در ذات خود زن و مرد ندارد، ولی روحی که در دوران جنینی بدنی برای خود ساخت که آن بدن، صورت زن دارد، مسلّم رابطه‌ای با آن بدن دارد و عملاً کمال خود را در دنیا در به‌کارگیری آنچنان بدنی می‌یابد و لذا نمی‌توان گفت نسبتی بین روح جنین با بدنی که می‌سازد نیست. 6- آری! می‌فرمایند: اگر به واقع در شهری زندگی می‌کنید که امکان دینداری نیست، هجرت کنید. ولی تعیین مصداق مشکل است. به گفته‌ی مولوی: نِی به هند است ایمن و نی در یمن آن‌که خصم اوست نفس خویشتن ما در بسیاری موارد با خودمان دعوا داریم و نتوانسته‌ایم خود را اصلاح کنیم.
123
متن پرسش
با سلام و خسته نباشید. می خواستم نظز شما را درباره کتاب "داستانهای شگفت انگیز" شهید محراب آیت ا.. دستغیب و تاثیرات آن بدانم؟ با تشکر
متن پاسخ

جواب: سلام علیک
باسمه تعالی: خدا رحمت کند حضرت آیت‌الله دستغیب را، مردی حکیم و عارف و شجاع بود. آنچه ایشان در آن کتاب فرموده‌اند در جای خود صحیح است و موجب بیداری انسان می‌شود، منتها ممکن است افراد عادی بعضی موضوعات را درست درنیابند، بهتر است برداشت خود را با کسی که در آن مورد صاحب‌نظر است در میان بگذارند.
والسلام علیکم

121
متن پرسش
جناب آقای طاهرزاده سلام علیکم آیا اجازه چاپ مقالات، پرسش ها و ... سایت و در اختیار قرار دادن آنها برای سایر همکاران فرهنگی را داریم؟
متن پاسخ

علیک السلام ،آری اجازه چاپ وهرگونه استفاده ازمقالات، پرسش ها را دارید.

120
متن پرسش
در آیه ای از قرآن خدا می فرماید خدا مثل هیچ چیزی نیست (لیس کمثله شی ء)اما در حدیثی از امام علی می فرماید کسی که خود را بشناسد خدا را شناخته است در جلسه معرفت نفس گفته شد منظور از این حدیث این است که مثلا صفت تجرد که در انسان هست در خدا بدون محدودیت وجود دارد ارتباط این حدیث با آن آیه چگونه است؟ با تشکر
متن پاسخ
جواب: علیک السلام باسمه تعالی؛ آری قرآن می‌فرماید « لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ » چیزی مانند خداوند نیست و او سمیع و بصیر است. ولی در جای دیگر می‌فرماید: « لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیم‏ » برای خداوند مَثَل أعْلی هست و او غزیز و حکیم است. یعنی درست است مِثْل ندارد، ولی مَثَل أعْلی دارد. مِثْل یک شیئ یعنی چیزی در عرض آن شیئ، آن‌طور که شما و من از نظر انسان‌بودن دو نوع انسان هستیم در عرض همدیگر. ولی مَثَلْ جنبه‌ی نمایش و آیت دارد. لذا ملائکه و نفْس انسان مَثَل أعلای خداوند هستند و کمالات او را در مرتبه‌ی نازله نشان می‌دهند. موفق باشید
119
متن پرسش
بسمه تعالی با عرض سلام و ادب خدمت حضرتعالی فلاسفه در مورد ماده اولی می گویند جوهریست مبهم و بدون تعین و تنها خاصیتش آن است که توان پذیرش صورتهابی جسمیه و نوعیه را دارد و ملاصدرا – علیه رحمه – آنرا امری عدمی می داند که تنها تفاوتش با عدم در همین خاصیت آن است از این جملات انسان یاد همان شیر بدون یال و دم و اشکم می افتد که خدا هرگز او را نافرید در صورتیکه شاید بتوان گفت این ماده اولی یا آن چیزی که آنها او را ماده اولی گفته اند همان وجود است که دارای تعینی می شود که به آن ماده می گویند حالا این امر چگونه اتفاق می افتد امر دیگریست در هر حال انسان حس می کند چیزی به نام ماده اولی وجود ندارد و باید فکر را بر این امر متمرکز کرد که چگونه وجود دارای تعین مادی می شود و چگونه صورتهای متعدد بوجود می آیند. لطفا نظرتان را در این مورد بیان بفرمایید. با تشکر و سپاس از حضرتعالی
متن پاسخ
جواب: علیک السلام و رحمة‌الله؛ باسمه تعالی: موضوع ماده‌ی اولی یا جوهر، یک فرض فلسفی است که ارسطو برای طرح نظر خود آن را پیش کشید. او تأکید می‌کند که چیزی در خارج از ذهن به نام «هیولای اولی» نداریم، بلکه در تحلیل عقلی باید چیزی را فرض کنیم که عین قبول وقوه است و صورت‌های مختلف را می‌پذیرد، ولی آنچه در خارج به صورت فعلیت هست، ماده‌ای است که صورت دارد و با صورت است که فعلیت یافته. در هر حال هیچ فیلسوفی قائل به وجود هیولای اولی نیست، بلکه در تحلیل عقلی آن را فرض می‌گیرند. حال اگر در نگاه حکمت متعالیه پای وجود را در میان آوریم و این‌که صورت ها، ظهورات مختلف وجودی است که آن وجود عین حرکت است، شاید مشکل حل شود. موفق باشید
115
متن پرسش
با سلامٍ معنی یا معانی کلمه یاسین چیست؟l
متن پاسخ

یس از حروف مقطعه قرآن است و معنی خاصی ندارد ،منتها در روایات صادره از اسول خدا(ص) به حضرت محمد(ص) تعبیر شده.

112
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد عالیقدر جناب آقای طاهر زاده از جناب عالی سوالی داشتم که چگونه می توانیم از خیالات و وهمیات دور شویم تا به«خود» برسیم و خود را بهتر بشناسیم؟با تشکر
متن پاسخ

جواب: علیک السلام و رحمة‌الله؛
باسمه تعالی: موضوع آزادشدن از هجوم خیالات و وهمیات موضوع مهمی است که با برنامه‌ریزیِ درازمدت إن‌شاءالله حاصل می‌شود. تا حدّی در سؤالات قبلی که در قسمت سؤال و جواب‌های سایت هست به آن پرداخته شده. قاعده‌ی کلی درآزادشدن از هجوم خیالات آن است که باید ذهن را با موضوعات الهی مشغول کرد تا ذهن، ما را با موضوعات وَهمی مشغول نکند. تدبّر در قرآن به کمک تفاسیر و تدبّر در روایات معصومین«علیهم‌السلام» بسیار مؤثر است. در ضمن نوشتار «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر در عالَم» إن‌شاءالله راهنمایی می‌کند.
موفق باشید

111
متن پرسش
سلام علیکم طبق عقاید شیعه اهل بیت علیهم السلام واسطه فیض اند و دارای مقام ولایت تکوینی هستند و به عبارت دیگر خلیفه خدا در کل عالمند در این صورت اگر قابلیت کمالی در موجودی ایجاد شود آنها آن کمال را به اذن تکوینی خدا افاضه خواهند کرد پس فلسفه توسل به آن بزرگواران چیست؟
متن پاسخ
توسلات و ادعیه موجب ایجاد سعه‌ی وجودی در انسان متوسل به آن ذوات مقدس می‌شود همچنان‌که گفت: طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک..... چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
110
متن پرسش
بعضی معتقدند که حکومت با ولایت فقیه همان دیکتاتوری اسلامی است. لطفا به این شبهه پاسخ دهید؟ با تشکر
متن پاسخ
جواب: دیکتاتور یعنی کسی که نظر خود را بر بقیه دیکته کند، بدون آن‌که مبنایی جز میل خود در نظرش داشته باشد، ولی اگر کسی حکم عقل را حاکم کند دیکتاتور حساب نمی‌شود، بلکه باید با آوردن دلیل ثابت کند عقل چنین حکمی را اقتضاء می‌کند، همین‌طور که پزشک وقتی بر اساس علم پزشکی دستور به بیمار می‌دهد نمی‌گویند دیکتاتورانه نظر خود را بر بیمار تحمیل کرد، چون حکم پزشک بر مبنای علم پزشکی است، فقیه نیز کارشناس کشف حکم خدا از متون آیات و روایات است و حکم خدا را اظهار می‌دارد نه این‌که نظر خود را بر جامعه تحمیل کند، به همین جهت هم اگرفقهای مجلس خبرگان از او دلیل خواستند، باید بتواند مبنای حکم خود را بر اساس آیات و روایات روشن کند.
109
متن پرسش
با سلام؛ خداوند می فرماید« خلق الموت و الحیاة» با توجه به بحثهای کتاب از برهان تا عرفان و اینکه موت عدمِ حیات است چگونه عدم خلق می شود؟ و چرا بر حیات تقدم دارد؟ ممنون
متن پاسخ
جواب: علیکم السلام آری درست است که مَوْت عدمِ حیات است، ولی تا خداوند حیات را نگیرد، مرگ واقع نمی‌شود، پس به‌طور غیر مستقیم مرگ را نیز خداوند می‌آفریند. همچنان که می‌فرماید: « وَاللّهُ جَعَلَ لَکُم مِّمَّا خَلَقَ ظِلاَلاً» و خداوند برای شما از آنچه خلق کرد سایه را آفرید. با این که سایه به‌طور مستقیم خلق نمی‌شود و به تبع نور خلق می‌شود، ولی باز به خودش نسبت دادو فرمود: سایه را خداوند آفرید.
108
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد طاهرزاده بنده چندی است که مطالعات اندکی در زمینه فلسفه در قرون وسطی مسیحی وبه خصوص فلسفه ابای اولیه کلیسا از جمله اگوستین آغاز کرده‌ام. در این حین به جمله مشهوری از اگوستین برخورکردم « من نمی‌فهم تا ایمان بیاورم بلکه ایمان می‌آورم تا بفهم » راستش را بخواهید بلافاصله بعد از خواندن این جمله آن را خیلی نزدیک به تعالیم شخص شما و کلا آنچه امروز از طریق وعاظ مذهبی در کشور ما تبلیغ می‌شود یافتم . من حدود 5-4 سال است که با مباحث و کتب و سی دی‌های شما آشنا هستم و اگرمنظور شما را خوب فهمیده باشم و بخواهم جمله اگوستین را به زبان شخص شما به خصوص، و دیگر وعاظ فعال مذهبی عموماً ترجمه کنم جمله‌های زیر نمودارمیشود. 1- اولین قدم در راه خود سازی و سعادت و جذب حکمت ناامیدی از خود است2- هی نگویند می‌دانم می‌دانم و احساس استغنا نکنید باید فقیر بود تا خداوند دریای حکمت خود را به روی قلب ما بگشاید3- حقیقت عقل و حکمت را با تفکر و مطالعه و استدلال صرف نمی‌توان بدست آورد بلکه در این راه عقل و شرع ، کوشش در مطالعه و تزکیه دو بال برای رسیدن به حکمت هستند4- آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آب از بالا و پست5- در مکالمه تلفنی به شخص بنده فرمودید : ملاصدرا را به دلیل توسل به کشف و و شهود بیناتر از بزرگانی می‌دانیم که برای درک حقیقت به صرف عقل متوسل شده‌اند. 6- البته مکتب‌های مثل مکتب تفکیک که اصولا مخالف فلسفه و عرفان و کاربرد عقل هستند و به روایت و حدیث صرف بسنده می‌کنند و آن را کافی می‌دانند نمی توانندبه نحوی درست به آیات و روایات برسند، بلکه فلسفه ملاصدرا و عرفان محیی الدین راه و وسیله خوبی است برای رسیدن به حکمت قرآنی و فهم احادیث ذات صمدانی، راه درست این است که ابتدا باید فلسفه خواند و بعد عرفان را شناخت تا راه برای فهم قرآن و روایات باز شود. همه بیانات فوق را می‌توان به نحوی از انحنا در بین سطور کتب و جزوات شما یا احیاناًَ سی دی‌هایی که از شما موجود است پیدا کرد. حال سوال اصلی این است که تفاوت ما با حکمت مسیحی که به بارزترین وجه در فلسفه و کلام اگوستین تجلی پیدا کرده است چیست و با توجه به اینکه حکمت مسیحی در مقابل هجوم ویران گر مدرنیته کمر خم کرد مگر ما چه چیز بیشتر از آن داریم، که داعیه مقابله با آن را داریم. قصد بنده در این نوشتار این است که با توجه به شناختی نسبی که از مباحث شما و روح کلی حاکم به آن دارم جواب‌های احتمالی شما را پیش بینی کنم و با ناکافی دانستن آن (البته به زغم خودم) در انتظار جواب تازه‌ای از طرف شما باشم 1- ممکن است شما بفرمایید که تفاوت حکمت شیعی و حکمت مسیحی فرهنگ غنی انتظار و پرچم سبزرنگ آن است که باعث می شود تا شیعه هیچگاه در خود احساس رخوت و ناامیدی نکند و همیشه به دنبال تغییری اساسی در اوضاع کنونی جهان باشد و به عبارت بهتر هیچگاه در فرهنگ کنونی ذوب نشود. متاسفم که بگویم فرهنگ انتظار که شما آنرا متعلق به حکمت شیعی می دانید، باذات بشر ممزوج شده است و هرگاه که بشر بوده است در پی شرایطی بهتر با ظهور منجی آسمانی بوده است که این منجی در یهود «مشیاه» و در مسیحیت شخص حضرت مسیح و کلمه الهی نامیده می‌شود. و تاریخ گواهی می‌دهد که کشیشان مسیحی با توسل به همین فرهنگ، مسیحیان را برای جنگهای صلیبی آماده می‌کردند. و وعده ظهور منجی در بیت المقدس را می‌دادند. و روح مبارزه جویی و مقابله همیشگی با کفر و استکبار را که به نظر آنها در مسلمانان جلوه‌گر شده بود همیشه در بین مسیحیان زنده نگه می‌داشتند. 2- ممکن است شما بگویید که تفاوت ما در دارابودن فرهنگ سرخ حسینی است که در صحرای کربلا عارفانه ترین و عاشقانه ترین و حکیمانه ترین رفتار و عبودیت محض را به نمایش می‌گذارد و شعار جاویدش همیشه در گوش شیعیان طنین انداز است، که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و جوان شیعی می‌داند که هیچگاه و در هیچ زمان توقف جایز نیست و در راه رسیدن به مطلوب باید از همه چیز گذشت و خود را وقف اعتلایی احکام اسلام ناب در تمام نقاط کره خاکی کرد و همین اندیشه است که لرزه بر اندام مستکبرین عالم انداخته است و خواب راحت را از چشم آنها ربوده است. پس فرهنگ حماسه یکی از مهمترین آوردها و داشته‌های تشیع است. باید بگویم که فرهنگ مسیحی از این جنبه هم بی بهره نیست. کدام حماسه قدرتمنند تر از اعتقاد عمومی مسیحیان مبنی بر مصلوب شدن کلمة اللة بر صلیب است و کدام واقعه می‌تواند غم بارتر از این باشد که خدا خودش را برای برون رفت جامعه از گناه، یعنی همان که حسین ابن علی احیای سنت جدش خواند ، مصلوب می‌کند. و تاریخ گواهی می‌دهد که امثال پولس قدیس و یوستین شهید با اقتدا به همین واقعه و در راه پیشبرد کلمه اللة در جامعه به فجیع ترین وضع ممکن کشته شدند وسرهایشان از بدنشان جدا شد تا عبرت سایرین گردندو تا حدود 400سال (یعنی تا رسمیت یافتن کلیسا و مسیحی شدن کنستانتین) چه بسیار انسانهای شریفی که قدم در همین راه گذاشته و جان خود را از دست دادند و یا در ورزشگاه آپوپولیس و تحت انظار رومیان وحشی خوراک شیران و پلنگان امپراطور شدند ولی دست از مبارزه برنداشتند آنها همه به مسیح مصلوب اقتدا می‌کردند. باید گفت که اگر ما یک حادثه دراماتیک چون کربلا داریم تعداد این حوادث در فرهنگ مسیحی در طی 400سال بسیار است. البته باید دانست که افول تدریحی تفکر دینی و حکمت مسیحی را نباید در قرن چهاردهم میلادی و به دنبال زر اندوزی کشیشان جستجو کرد (هر چند که این حوادث چون شعله‌ای بر انبار باروت بود) باید برای جستجوی علت این افول ده قرن به عقب‌تر بر گردیم، یعنی قرن چهارم میلادی و مسیحی شدن کنستانتین و ورود عالمان دینی به دستگاه سیاست و جاه طلبی و کسب قدرت که پای بزرگترین قدیسان را می‌لغزاند و این حکمت را از درون تهی می‌کند و اتفاقات بعدی پی آمد ضروری آن است . 3- ممکن است بگویند که برتری ما در دا شتن معجزه همیشه جاوید یعنی قرآن است که به اذعان همه متخصصان و مورخان و برخلاف اناجیل چهارگانه مسیحیان از دست برد تحریف درامان مانده است و حال ما می‌توانیم افتخار کنیم که این همان کلام حق است که بر صفحه نقش بسته است ونه نوشته‌های چهار انسان غیرمعصوم و خاکی که معلوم نیست چه مقدار از آن حقیقت است و چه مقدارش دروغ، به خصوص اینکه شیعه از وجود راسخون فی العلم که همان مفسرین این کلام هستند نیز برخوردار است. گذشته از استدلالات نسبتاَ قابل قبولی که مسیحیان برای توضیح تکثر اناجیل دارند باید عرض کنم که آنچه شما آن را بزرگترین افتخار و فرصت می‌خوانید که همان تحریف ناپذیری و اصالت قرآن است و افتخار داشتن مفسرین آن را نیز برای شیعه محفوظ نگاه می‌دارید ، برعکس بزرگترین خطر و تهدید برای آن است . مثال شخصی که بند مدال افتخار دور گردنش گره خورده و آن را خفه می‌کند. چرا که اگرچه مدال افتخار عدم تحریف بر گردن ما است ولی از خطر گره‌هایی کور تفسیرهای نادرست وتفسیر به رای چگونه می‌توان خلاص شد زیرا هر اندیشه‌ای بنا به موقعیت علمی خود فهمی از این کتاب که البته تحریف ناشده است دارد و آن را به جامعه عرضه می‌کند و از انجا که تفسیر کتاب تحریف ناشده است گویی همه زبانها برای انتقاد لال و همه چشمها کور می‌شد. مضاف بر اینکه بعد تاریخی ما از آن ذوات معصوم که مفسران حقیقی این کلامند لاجرم ما را در دائم بحث‌های بی‌پایان فلسفه تاریخ و علم رجال و درایه‌ می‌اندازد که در اخر نیز دست ما خالی است و حتی اگردست پر هم باشیم و اثبات کنیم که این کلام حتما از معصوم است باز در دام تفسیرهای مختلف و حتی متناقض می‌افتیم که از این کلام می‌شود و قص علی هذا. و لازم به تذکر نیست که گاهاً این تفسیرهای گوناگون از کلام معصوم و نص قرآن به خاطر بار معنوی و انتصاب به کلام تعریف ناشده‌ای که یدک می‌کشیده‌اند چه خسارات جبران ناپذیری بر ما وارد کرده اند که تبعیدهای امثال ملاصدرا و آوارگی‌های او در بیابانهای قم و ظهور متحجرین قشری صفت و حتی امروز ظهور اسلام امریکایی و اسلام انگلیسی و اسلام مارکسیت و اسلام هزار کوفت و زهرمار دیگر از نمونه های آن است. و اگر بیان شود در این عصر باید به عالمان ربانی و فقیهان صمدانی رجوع شود باید بگویم که دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر ... لازم به تذکر می‌د‌انم که امروز گروهی در جواب به این سوال که چرا غرب غرب شد به این جواب راحت الحلقوم بسنده می‌کنند که کتابشان قدرت و کشش تطابق با زمان را نداشت و لذا در فرهنگ رومی غرب غرق شد و ابلهانه به این نکته بی‌توجهند که اگر اینگونه است چرا این بلا به سر هند و چین نیامد که اپانیشادها و سرودهای مذهبیشان که سراسر شعر و افسانه است. و چرا مسلمانانی که قرآن را دارند برای کرواتی شدن سرو دست می‌شکنند. 4- محتمل ترین جواب شما را در آخر می‌آورم. و آن اینکه شاید شما بگوئید شیعه دارای یک فرهنگ حکمی- حضوری خاصی است که آن را در هیچ فرهنگی نمی‌توان سراغ گرفت. من هیچگاه معنی درست این عبارت را نفهمیدم. و لذا نقد اکنون من نقد به فهم خودم از این عبارت است و نه نقد به اندیشه شما. آنچنان که من فهمیده ام ما دارای فرهنگی هستیم که در آن حضور و اتصال به غیب و ملکوت و حضور حق در همه مناسبات و توحید در همه جوانب هستی بشری در آن حرف اول را می زند و البته این فرهنگ در قرآن و کلام خاندان وحی متجلی شده است. من هرگز در وجود چنین فرهنگی شک ندارم من حتی منکر تعلق بی چون و چرای آن به امامان معصوم و تمام انبیا و الیای الهی نیستم. چیزی که من در آن شک دارم به این است که در مقابل هجوم سهمگین مدرنیته و ظهور بشر غربی شده، از این فرهنگ کاری برآید. زیرا معتقدم که حضرت رب العالمین به اقتضایی ذات رحمیش نسبت به بندگان این فرهنگ نه تنها به ما بلکه به همه اقوام در همه تاریخ ارزانی داشته است من معتقدم که قدیسان و متفکران واقعی مسیحی از این فرهنگ بی‌بهره نبوده اند چنانکه طلبه‌ای ساعی، جازم و معتقد به فرهنگ اهلبیت به من می‌گفت که من هیچ جمله‌ای از اکهارت المانی نخواندم مگر اینکه به یاد یکی از احادیث امامان معصوم افتادم و باز من خودم شخصاً هرگاه در اندیشه مقدسانی چون اگوستین، آنسلم، اسکات اریژن، دیونو سیوس، اکهارت یا حتی امروز کی یرکگور و هایدگر به جمله‌ی زیبا برمی‌خورم چه بسا که بی‌اختیار اشکم جاری می‌شود، کتاب را رها می کنم، چشم‌هایم را می‌بندم و اجازه می‌دهد تا شیرینی و عمق این کلام را جانم با تمام وجود لمس کند. آری طوفان مدرنیته و فرهنگش سهمگین‌تر از آن است که این عوامل را یارای مقابله با آن باشد و همین جاست که در جواب این سوال که به راستی چرا غرب در غرب غرق شد نوشتاری دیگر لازم است. والسلام 14/9/1387
متن پاسخ
جواب: باسمه تعالی؛ علیکم السلام: خدا را شاکرم که چنین جوانانی را با این‌گونه دغدغه‌ها در این دوره به صحنه آورده است تا زمینه‌ی هرچه محکم‌تر ظهور حق فراهم گردد. با این وسعتی که جنابعالی بحث را در شقوق مختلف طرح فرمودید جواب همه‌ی آن شقوق برای بنده با داشتن فرصت محدودمشکل است، ولی چون همه‌ی این دغدغه‌ها را می‌شناسم فکر کنم در مباحث مطرح‌شده در کتاب ها و جزوات در شرایطی مختلف به وجهی از وجوه آن پرداخته شده است. از این‌که باید تأکید کنم بنده امثال حضرت علامه‌طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» و حضرت علامه حسن‌زاده«حفظه‌الله‌» را ادامه‌ی مکتب برهان و عرفان صدرایی می‌دانم که بگذریم. باید عرض کنم فراموش نفرمایید که روح فهم آگوستینوس که شما هم جمله‌ی او را نقل کردید و گویا از اشعیای نبی نقل شده، با ظهور توماس‌آکوئیناس به حاشیه رفت و آکوئیناس رجوع به ارسطو را پیشه‌ی خود کرد و گفت : «من این کافر را غسل تعمید دادم» و بزرگان بررسی تاریخ غرب معتقدند نقش آکوئیناس در نزدیک‌کردن غرب به غرب جدید نقش بارزی است. نکته‌ی دیگر؛ همان‌طور که متوجه‌اید مطالب بسیار ارزشمند در متون همه‌ی ادیان هست و دانشمندانِ معتقد به آن متون بهره‌های زیاد از آن ها برده‌اند و نیز به بشریت ارائه فرموده‌اند. ملاحظه بفرمایید غربی می‌خواهد مدیریت جهان را به عهده بگیرد که هیچ‌کدام این‌ها نیست، نه اندیشه‌ی بوکهارت است و نه اندیشه‌ی هایدگر، این‌ها همه راه‌های عبور از مدرنیته را به مردم خودشان توصیه می‌کنند بدون آن‌که جز آماده‌گری کار دیگری بتوانند انجام دهند. در حالی‌که به گفته‌ی مرحوم «فردید»« اگر در زمان تحقق انقلاب اسلامی هایدگر زنده بود، تحقق اهدافش را به او نشان می‌دادم »که چگونه می‌توان با مدیریت خاصی که فرهنگ تشیع در خود دارد بر خلاف اراده فرهنگ مدرنیته انقلابی با «الله اکبر» به جای« غرب اکبر» به‌پا کرد. اجازه بدهید بی‌انصافی شما را نسبت به تفاسیر قرآن؛ پای شور جوانی‌تان بگذارم و متذکر شوم نگاه نهادینه‌ای که در روح تشیع توسط امامان معصوم«علیهم‌السلام» شکل گرفته، موجب شده تفاوت تفاسیر اصیل به جهت ظرفیت کلمات قدسی قرآن باشد و با سیری عمیق در تفاسیر قرآن هرگز به متناقض بودن آن‌ها نمی‌رسیم. از بزرگی های آگوستین و بوکهارت و هایدگر گفتید،آری چرا وقتی متوجه این‌همه سرمایه برای عبور از مدنیته در جهان هستیم امیدوار نباشیم با مدیریت مکتب تشیع می‌توان معادله‌ی جهان را به نفع فکری بالاتر از فرهنگ مدرنیته به‌هم زد؟ مگر بنا ست ایران به تنهایی چنین کاری را به دوش بکشد؟ ما امروزه امثال هایدگر را در کنار ملاصدرا پتانسیلی بزرگ برای آینده‌ی جهان می‌دانیم. عنایت داشته باشید به گفته‌ی دکتر داوری: «وقتی از عظمت یا انحطاط تمدن‌ها و کشورها می‌گوییم می‌دانیم که عظمت یک‌باره حاصل نشده و انحطاط اتفاقی نبوده» موفق باشید
107
متن پرسش
بسمه تعالی با عرض سلام و ادب خدمت استاد گرامی آقای طاهرزاده سؤالی داشتم از محضر جنابعالی در خصوص حدوث و قدم عالم . طرفداران قدم عالم علت اصلی آنرا دائم الفیض بودن خداوند متعال دانسته و با عنایت به اینکه برای تحقق عالم مجردات صرف علت فاعلی باعث ایجاد است قدم عالم مجردات واضح می باشد ولی آیا عالم ماده هم قدیم است با عنایت به اینکه پیدایش عالم ماده تدریجی است مثلا وقتی شخصی با علم غیب ارتباط پیدا می کند ممکن است واقعه ای را بیابد که صد سال دیگر در عالم ماده اتفاق می افتد این می تواند برای کل عالم ماده صادق باشد یعنی هرچند صورت غیبی عالم ماده قدیم است ولی تحقق آن به صورت عالم ماده دارای آغاز است و روزی هم سفره آن برچیده می شود و عالم ماده برخلاف عالم مجردات دارای حدوث زمانی است با تشکر از جنابعالی
متن پاسخ
- جواب: باسمه تعالی؛ علیکم السلام همچنان که مستحضرید حضرت رب‌العالمین دائم‌الفیض است، از طرفی عین وجود است، پس همواره جلواتی از وجود از طرف وجود مطلق افاضه می‌شود ،که البته هر وجودی در هر مرتبه‌ای خاصیت خود را دارد، از جمله این وجودات پایین‌ترین مرتبه‌ی وجود است که از نظر نزدیک‌بودن به عدم، چیزی جز عین حرکت نمی‌تواند باشد که ما در منظر ماهیت‌نگری، به آن عالم ماده می‌گوییم. عالم ماده از جهت انتسابش به خداوند، یک‌مرتبه از وجود است که از وجود مطلق نشأت گرفته، و از جهت خاصیتش عین حرکت است و همواره نو می‌شود و لذا همواره ظهوری دارد که فانی می‌شود و ظهور دیگری به صحنه می‌آید و این تقدم و تأخر ذاتی را ذهن بر اساس انتزاعی که انجام می‌دهد «زمان» می‌فهمد. هرچند آنچه در خارج ذهن هست وجودی است که در ذات خود عین حرکت است و دهن از عین حرکت، زمان را انتزاع می‌کند و همواره با زمانی روبه‌روست، تا در انتها قوه‌های عالم ماده به فعلیت در آید و به مرتبه‌ی بالاتری صعود کند و باز جای آن را پایین‌ترین مرتبه‌ی وجود- عالم ماده - بگیرد و شرایط تبدیل قوه به فعل شروع شود. پس از یک جهت عالم ماده به عنوان مرتبه‌ای از وجود، قدیم زمانی است، ولی از جهت ذاتی دارای تقدم و تأخر است، همواره ظهوری دارد که در مرحله‌ی قبل ،آن ظهور واقع نشده بود. شاید واژه‌های حکمت مشائی در این‌جا جواب‌گو نباشد که بخواهیم بگوییم بالاخره عالم ماده حادث زمانی است یا قدیم زمانی. در صفحه‌ی 99 کتاب «از برهان تا عرفان» به بحث حدوث و قدم پرداخته شده است. موفق باشید
106
متن پرسش
آیا زبان دین ، سمبلیک و نمادین است؟ (با تشکر)
متن پاسخ
جواب: علیک السلام؛ 106- آری زبان دین به یک معنا سمبلیک است و به چیزهایی ماوراء ظاهر نظر دارد ولی نه به آن معنا که یک زبان خیالی است که هیچ اشاره‌ای به واقعیت در آن نیست، بلکه در عینی که به جنبه‌ی محسوس عالم نظر دارد توجه به جنبه‌ی ملکوت آن را از نظر دور نمی‌دارد. موفق باشید
102
متن پرسش
با سلام و عرض ارادت محضر استاد معظم جناب آقای طاهرزداه. حقیقتا" از کتب و جزوات حضرتعالی بهره فراوان بردم.سوالی داشتم. این که مرحوم دکتر فردید یک چارچوب کلی تحلیل تاریخی تحت عنوان "تفکر فرهنگ تمدن " ارائه میدهند که البته دکتر داوری هم در کتبشان به این موضوع می پردازند و همانطور که مستحضرید به ترتیب تفکر را منشآ پیدایش فرهنگ و تمدن را تجسد یافته فرهنگ می دانند. بنده تقریبا" اکثر کتب دکتر داوری را مطالعه کردم تا جواب این سؤال که منشآ پیذایش تفکر چیست؟ را بیابم و نهایتا" به چند جمله جالب توجه برخوردم که یکی جمله ای است در کتاب "فلسفه چیست؟" که ایشان می گویند " تفکر دعوتی است از سوی حق " و دیگری جمله ای است در کتاب " فلسفه سیاست و خشونت " آمده که میگوید " انسان عین بستگی به حق است". از طرفی در مباحث توحید افعالی گفته می شود که انسان در مرحله تصمیم و تفکر مختار است اما این که تصمیم او در عمل محقق شود بسته به اراده و حکمت خداوند است. با آن تبیینی که حضرتعالی در شرح برهان صدیقین فرمودید همه کثراتی در عالم وجود از خداوند میگیرند پس با این حساب موجد تفکر نیز خداوند است پس در این میان تکلیف اختیار انسان چه می شود؟ احساس میکنم در پازلی که ساخته ام جای بعضی ازقطعات خالی است چون اصلا" مسآله جبر و ختیار را درک نمی کنم. خواهشمندم بنده را راهنمایی نمایید.
متن پاسخ
جواب: علیک السلام؛ خدای را شکر که او شما را به چنین تفکراتی راهنمایی فرمود و می‌رود که إن‌شاءالله در فضایی آزاد از تفکر متافیزیکی ادامه‌ی راه دهید. شاید بسیار ساده باشد که به روش متافیزیکی عرض کنم «خداوند که مخلوق همه‌ی ابعاد بنده‌اش می‌باشد، اراده کرده است که بنده‌اش مختار باشد.» ولی بیا و در نگاه به چنین موضوع حساسی که باید با نگاه حضوری بدان بنگری، نعلین تفکر حصولی را از پای به‌در آر، زیرا که در این گلستان خاری نیست. بِکَنْ ای موسیِ جان خَلْعِ نعلین..... که اندر گلشن جان نیست خاری اگر کفش‌های تفکر حصولی را در گلستان نگاه حضوری از پای به‌در نیاوری می‌خواهی چیزی را بفهمی که ساحت آن فوق فهمیدن به روش انتزاعی است. به گفته‌ی آن آقا؛ «تا از من در مورد اختیار سؤالی نشده و من سخنی نگفته‌ام، می دانم که مختارم ولی چون خواستم آن را تعریف کنم، دیگر معلوم نیست مختارم یا مجبور». مولوی در موضوعِ توجه به اختیار برای شما برهان نمی‌آورد، بلکه شما را به خودتان نشان می‌دهد و می‌گوید: این‌که می‌گویی این کنم یا آن کنم.....خودْ دلیل اختیار است ای صنم اشاعره در فضای تفکر انتزاعی و حصولی گرفتار جبر شدند، و در همان مسیر، معتزلیان گرفتار تفویض گشتند، شاید سخت نباشد به روش معتزلیان ثابت کرد که انسان مختار است، ولی من از خدا می‌خواهم شما را از آن اختیاری که تفکر متافیزیکی معتزلیان اثبات می‌کند آزاد نگه ‌دارد و به حضرت صادق«علیه‌السلام» نزدیک کند که فرمودند: «لا جَبْرَ وَ لا تَفْویض، بَلْ اَمْرٌ بَیْنَ الْأمْرِین»؛ حضرت در این جمله به همان اندازه، جبر اشاعره را نفی می‌کنند که تفویض یا اختیار به سبک معتزله را ، و ما را به چیزی بین آن دو دعوت می‌نمایند. و مسلّم قبول دارید که منظورشان این نیست که پنجاه‌درصد جبری باشیم و پنجاه‌درصد تفویضی، بلکه می‌خواهند بگویند یک حالتی است که اگر به خود بنگری می‌بینی که مختاری، و بر مبنای اختیار، دین به ما دستوراتی می‌دهد که انجام دهیم، و اگر به حق بنگری می‌بینی که عالم تماماً در قبضه‌ی اوست،و می توانی ناظر شکوه حضور او باشی،اما به این معنی که: این معیت با حق است و جبر نیست..... این تجلیِ مَه است، این ابْر نیست احساس حضور حق در همه‌ی مناسبات عالم نتیجه‌ی سلوک و بصیرت است که: این نه جبر، این معنی جبّاری است..... ذکر جبّاری برای زاری است می‌ترسم دوباره از ساحت علم حصولی سؤال خود را به صحنه بیاوری و بخواهی مرا وادار به جواب‌های حصولی و انتزاعی نمایی، در آن صورت «هایدگر» مجبور است جلد دوم کتاب «زمان» را ننویسد. آیا می‌توان در تفکر حصولی به چیزی دست یافت که حضوری است؟ و آیا می‌توان وقتی در حضور خود اختیار را احساس می‌کنی به دنبال اختیار حصولی بگردی؟ شما که تقصیر نداری مولوی هم بر خلافِ توصیه‌ی شمس که به او گفته بود کتاب‌ها را رها کند تا حقیقت به حضور او آید، باز نمی‌توانست از کتاب تَرْمذی دل بکند و آن را در آستین خود پنهان کرده بود، ولی شمس متوجه شد و او را از آن تفکر آزاد کرد تا مزه‌ی نگاه حضوری را به بشریت بچشاند. سؤال خوبی بود، منِ گنگ را به زبان آورد. قربان آدمِ زبان‌فهم
101
متن پرسش
سلام علیکم آیه الله مصباح در کتاب معارف قرآن جلد یک در بحث از معانی«سماء» می فرمایند ترکیب «سماء الدنیا» صفت و موصوف است و منظور از آن دانی ترین آسمان که کل این عالم است می باشد و نیز از این که در قرآن گفته شده که هفت آسمان از دخان آفریده شده نتیجه گرفته اند که تمام آسمانهای هفت گانه مادی اند ولی شما ظاهرا در سوره ق این ترکیب را مضاف و مضاف الیه گرفتید و نتیجه گرفتید که «سماء الدنیا» غیر مادی است اگر ممکن است در این مورد توضیح بفرمایید.با تشکر
متن پاسخ

جواب: علیک السلام؛
آری! همان‌طور که حضرت آیت‌الله مصباح«حفظه‌الله‌تعالی» فرموده‌اند؛ آسمان‌های هفت‌گانه‌ای که در آیه 12 سوره فصلت می‌فرماید؛ همان آسمان‌هایی است که از دخان آفریده شده‌اند، منتها بنا به فرمایش علاوه‌طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» خداوند از شش آسمان دیگر حرفی نزده. از طرفی دقیقاً نمی‌دانیم آیا منظور از دخان همین دودِ مادی است که ما می‌شناسیم؟ یا همان‌طور که در سوره دخان می‌فرماید: «فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمَاء بِدُخَانٍ مُّبِینٍ» در قیامت آسمان با دودی آشکار کفار را احاطه می‌کند، در حالی که جنس قیامت جنس حیات است و خداوند در باره آن می‌فرماید: «وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ». و وجود دود مادی کمی مشگل به نظر می رسد و به همین جهت علامه(ره)می فرمایند«چیزی بوده که خداوند نامش را دود گذاشت» علاوه بر آن روایتی که داستان معراج رسول‌خدا(ص) را به آسمان‌های هفتگانه مطرح می‌کند می‌فرماید:
«رسول‌خدا(ص) بر محملی نشستند و سپس به «آسمانِ دنیا» عروج کردند، پس ملائکه به اطراف آسمان گریختند و سپس به سجده افتادند و ....». که حضرت آسمان دنیا را محل ملاقات ملائکه معرفی می‌کنند. و از آن جهت که مرتبه‌ای بالاتر از دنیاست به آن آسمان دنیا گفته می‌شود.

100
متن پرسش
السلام علیک یااولیاالله یااعلم العالم بعدامام زمان یاحضرت طاهرزاده ورحمت الله وبرکاته
متن پاسخ

خاک عالم بر سر من .امید وارم بتوانم پرتوی از علمی که عالمان واقعی به وجود مقدس مولایمان (ع) دارند نصیب من شود.

نمایش چاپی