بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
861
متن پرسش
سلام علیکم، اگر انقلاب اسلامی یک حقیقت است که بر قلب مستعد امام خمینی(ره) اشراق شد، در زمانه فعلی آن حقیقت نزد کیست؟ و به نظر شما اشراق آن حقیقت در جان امام از چه زمانی(در چه دوره ای) شروع شد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: سعی کنید کتاب‌های «جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی در فضای مدرنیسم» و کتاب «امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» و خودآگاهی تاریخی» را مطالعه بفرمایید تا روشن شود؛ اولاً: اشراقی که بتواند یک تاریخ را بسازد هر صدسال به قلب یکی از اولیاء الهی تجلی می‌کند. ثانیاًً: آن ولیّ خدا سال‌ها باید تأمل کند تا زمینه‌ی آن تجلی فراهم گردد و امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» هشت‌سال قبل از انقلاب مشروطه به دنیا آمده‌اند و لذا سراسر تاریخ مشروطه زمان تأمل ایشان برای کشف راه نجات بوده است. موفق باشید
860
متن پرسش
باسلام و خسته نباشید. استاد گرامی امام حسین علیه السلام تشنه شهید شدند و یا در آخرین لحظات عمر شریفشان توانستند به شریعه راه یابند؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: حضرت عطش را پذیرفته بودند و دوست داشتند با همین حالت به ملاقات خدا بروند، این دشمن کافر بود که فکر می‌کرد دارد حضرت سید شهداء«علیه‌السلام» را به زحمت می‌اندازد. ولی اولیاء الهی را از این نوع سختی‌ها چه باک و لذا در رسیدن به قله‌ی عطش مسابقه می‌گذاشتند و وقتی حضرت علی اکبر«علیه‌السلام» حکایت عطش خود را به اطلاع امام رساند، امام با قرار دادن زبان علی در دهان خود به او نشان دادند از او تشنه‌ترند و قلّه‌ی عطش‌مندبودن را به حضرت علی اکبر نشان دادند تا او برای هرچه بیشتر به عطش نهایی ‌رسیدن جنگ با دشمن را ادامه دهد و جایگزین آن عطش، سیراب‌شدن از آب جاری از چشمه‌ی نبوت شود. حسین«علیه‌السلام» را چه به دنبال آب ‌بودن؟! موفق باشید
858
متن پرسش
بسم الله باسلام خدمت استاد در سلسله بحث های مدرنیته وتوهم در جلسه سیزدهم روایتی از امام باقرعلیه السلام با مضمون روح زمانه که حضرت داستان شاه و دانشمند را تعریف میکنند مطرح میشود میخواستم منبع این روایت معرفی شود با تشکر فراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: روایت در کتاب الکافی، ج‏8، ص: 363 و منتهی‌الآمال، انتشارات اسلامیه، تألیف شیخ عباس قمی، ج 2، ص 377و376. می‌باشد. در ضمن در جلد دوم کتاب «فرزندم این‌چنین باید بود» تحت عنوان نقش روح زمانه در صفحه 502 تمام روایت از کتاب منتهی‌الآمال مرحوم شیخ عباس قمی آورده شده است. موفق باشید
856
متن پرسش
به نام خدا باسلام خدمت استاد عزیز باتشکر فراوان از اینکه وقت می گذارید وبه سوالات ما جواب می دهید آقای طاهر زاده لطفا جوابهایتان را روشنتر بدهید جوری که مسایل دنیایی مارا برطرف کند چون اول راهیم ومحتاج راهنمایی بزرگانی مانند شما 1- نظر شمادر مورد دکتر روازاده وخدادادی که ادعای طب سنتی واسلامی می کنند چیست وآیا شما برنامه یا کتابی در این مورد برایمعرفی دارید چون در اسلام تاکید زیادی بر تغذیه وسلامت می شودواین آقایان خیلی مسایل علمی روز را رد می کنند مانند استفاده از شیر وماست و... آیا شما قبول دارید 2-آقای طاهر زاده 4الی5سال است که ازدواج کرده ام وهمسر شایسته ای دارم ودو کودک یکی دوساله ویکی در راه با امید فراوانی زندگی متعهلی رابرگزیدم به امید توحید عرفان ولی حالا از دوران مجردی هم عقب تر هستم واوضاع وخیمی دارم ونگران فرزندانم هستم چون هیچ ندارم که در اختیارشان بگذارم ودلم می خواهد آنها از اول با اسلام ناب وحقیقی آشنا شوند تا به دلشان بنشیند وباسخنان خسته کننده ی بعضی روحانی ها دلزده نشوند واز همین حالا درگیر روزمرگی های من و این زندگی بی سود که هر روزش بدتر از دیروز است نشوند هر چند تلاش می کنم مطالعه می کنم مخصوصا کتابهای شمارا ولی هیچ سودی ندارد انگار دلمرده شده ام می دانم که انسان باید بالارود وحیف است که از خداو ایمه دور بماند وباتمام وجود می خواهم که به آنها وصل شوم ولی نمی توانم از قرآن ودعا دور شده ام چون معرفت ندارم چون دلم می خواهد به سراغشانکه می روم یک حقیقتی را درک کنم که نمی شود آقای طاهر زاده چه کنم خودم که بیشتر جوانی ام رفته برای فرزندانم چه کنم تا مانند من نشوند تا خدا را بفهمند عاشقش شوند وبا او وبرای او زندگی کنندآخه لوح دلشان سفید ونورانی آرزوی دارم مانند من سردرگم این دنیا نباشند 3-شوهرم فلسفه خوانده است وذهنی دارد با سوالات فراوان که کسی به راحتی نمیتواند قانعش کند مثلا در مورد دکتر سروش می داند که اشتباه می کند ولی مطمِِِئا نیست می گوید چه شده که آدم به این بزرگی با کتابهایی به آن قشنگی که روی خیلی ها تاثیر می گذاشته وهنوزاز علمش در کتابها استفاده می شود به چنین تفکراتی رسیده است آیا نمی شود یک جلسه ی خصوصی بگذارید تاشما را ببیند هر چند سوالاتش را اینترنتی باشما در میان می گذارد ولی شاید تاثیر حضوری رویش بیشتر باشد وکمی آرام شود چون خیلی اذیت می شود که هنوز به یک ثبات نرسیده با تشکر فراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: 1- رویهمرفته سخنان جناب دکتر روازاده قابل اعتماد است به‌خصوص که با متون دینی و سخنان معصوم آشنا هستند. ایشان می‌فرمایند به جای ماست از دوغ استفاده کنید و منکر لبنیات نیستند. یا می‌گویند پنیر را با گردو و به عنوان شام در عصر استفاده کنید 2- کودکانتان را به خدا بسپارید و سعی کنید با خوش‌بینی به روحانیت و مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» و انقلاب اسلامی و ارادت به حضرت صاحب‌الزمان«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» راه درست را در مقابلشان بگشایید بقیه‌اش مربوط به خودشان است. خیلی به خودتان سخت نگیرید همین‌که تلاش می‌کنید کانون یک خانواده را گرم کنید و حق همسرتان را اداء کنید در حال عبادت هستید و به لطف الهی از انوار ملکوت بهره‌مند خواهید شد 3- قرآن می‌فرماید: «ذلِکَ هُدَى اللَّهِ یَهْدی بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما کانُوا یَعْمَلُونَ»(سوره‌ی انعام، آیه‌ی 88) این هدایت، هدایت خداست که هر کس از بندگان خود را بخواهد با آن راهنمایى مى‏کند! و اگر آن‌ها مشرک شوند، اعمال نیکى که انجام داده‏اند، نابود مى‏گردد و نتیجه‏اى از آن نمى‏گیرند. چون هدایت را هدایتی از طرف خدا معرفی کرد، هدایت به سوی صراط مستقیم است و باید آن را حفظ کرد تا با شرک آلوده نگردد چون اگر با شرک ،کفران نعمت کردیم هدایت خود را از ما می‌گیرد و اعمال ما پوچ و بی‌ثمر می‌شود. به نظرم راز انحراف آقای سروش در این آیه نهفته است که نتوانست سروشِ حرکت جوهری بماند و قلب خود را آلوده به شرک خودبینی کرد و اعمال او حبط شد و نوری برایش نماند تا بتواند حق را از باطل تشخیص دهد. از چنین خطری باید به خدا پناه ببریم. موفق باشید
855
متن پرسش
ضمن عرض سلام و ادب چندی پیش در پاسخ به بنده فرمودید برای خود برنامه ای داشته باشم. این حقیر یک برنامه برای آمادگی برای ماه مبارک رمضان بعدی برای خود چیده ام. در ابتدا موفق بودم اما با زیادتر شدن درسم تا حدی این برنامه لطمه خورد. لطفا اصول مهم و بنیادینی که باید در این برنامه برای خود لحاظ کنم را بفرمایید. سوال دوم بنده این است که بنده بسیار به اهل البیت علاقه مندم و گاها از شدت شوق به حضرات نمی توانم کتابی در موردشان بخوانم چون با نگاه به تیتر مطالب قلبم پاره پاره می شود جناب استادٰ ولی متاسفانه نمی دانم چرا حضرات معصومین به من نظری نداشته و بنده را به امتحانات و بلیات سخت دچار نمی کنند. جناب استادٰ آیا سختی های معمولی که با عبور از آنها فراموششان می کنیم هم ٰ بلا محسوب می شوند؟ آیا عذاب وجدان ٰ بلا حساب می شود؟ آیا باز شدن عیب ها یمان بلا محسوب می شود؟‌چگونه می توان از سنت استدراج خداوند رهایی یافت؟ جناب استاد سوال سوم بنده این است که شیطان مْلک وجود مرا تسخیر کرده و اختیارم را از من و در واقع از امام گرفته است. مدتی با او دست به یقه شدم اما بدجور این سرزمین را قصب کرده لذا نیازمندم تا امام بیاید و من را ذبح کند چون هیچ چاره دیگری نیست اما امام نمی آید لابد می داند من ظرفیت ندارم. چه کنم که بیاید؟ جناب استاد باید بگویم که اصلا به کسب معرفت نمی رسم و دچار خلا تئوریک هستم برای تقوا داشتن و احساس می کنم که تقوایم کم شده و نمی دانم بر چه اساسی قبلا با تقوا تر بودم.
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: گفت: «در دور خویش یک دو قدح درکش و برو... یعنی طمع مدار وصال مدام را» بنا را بر آن بگذارید که در معرفت نسبت به خدا و معاد و نبی‌الله«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» و ائمه‌»علیهم‌السلام» قدم‌های خوبی بردارید و در اخلاق اصولی را در جان خود شکل دهید مثل اصولی که امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» در نامه‌ی 31 نهج‌البلاغه به امام حسن«علیه‌السلام» توصیه می‌کنند. در مورد قسمت دوم سؤال؛ بگذار هرطور خدا می‌خواهد بنده‌پروری کند «که خواجه خود روش بنده‌پروری داند». در مورد قسمت سوم سؤال نیز حرف بنده آن است که از در خانه‌ی اهل‌البیت«علیهم‌السلام» جای دیگر نرو خودشان به وقتش راه می‌گشایند، فرموده‌اند: «مَنْ جَدَّ وَجَد» آن‌کس که تلاش کند می‌یابد هرچند صدسال طول بکشد زیرا مجاهدان کعبه «مَنْ جاهَدوا فینا» به بشارت «لَنَهْدِیَنَّهُم سُبُلنا» مسرورند. موفق باشید
854
متن پرسش
سلام علیکم ؛ راستش من از وقتی که طبق پیشنهاد خود شما مباحثه ای کتاب می خوانم خیلی کم سؤالاتم را از کسی پرسیدم و همه اش با زحمت فکری و نوشتاری خودم به جواب می رسیدم اتفاقاً خیلی شارژ بودم احساس استقلال خیلی خوبی می کردم چون با زحمتهای فکری بقیه ، هم ممکن بود من قانع نشوم ، هم نمی شود همه اش مزاحم اساتید شد هم آن لذتی که بعد از زحمت خودم می برم در شنیدن جواب از اساتید نیست ، من از خواهران طلبه هستم آیا می توانم جواباتی که خودم با زحمت خودم به آنها رسیدم را به هر کس که از من سؤال کرد بدهم البته منظورم توضیحات و برداشتها و فهم خودم از آنچه در دین ( کتابهای شما ) وجود دارد نه چیز خارج از دین ؟ در غیر این صورت چه فایده ای در مباحثه و کار فکری هست وآیا راه دیگری هست بر اینکه ما تقلیدی حرف نزنیم و در تفقه در دین مستقل شویم غیر از این راه ؟ ثالثاً من همیشه نگرانم که نکند برداشتهای من از کتابهای شما اشتباه باشد و همه خوشحالی های من هم کاذب و خیالی باشد، از کجا مطمین شوم که دقیقاً دارم همان راهی را میروم که شما مد نظرتان هست ؟در ضمن یکی از شاگردان شما (برادرم) بد جور ما را و خانواده مان را اذیت می کند البته نه به قصد اذیت به قصد کمک ، می فهمیم که خودش خیلی در فشار است البته خودش می گوید نمی توانم با شما ارتباط برقرار کنم و خیلی در فشارم ، می گوید چون با قلب صحبت می کنم برای شما سنگین است اما استاد عزیز من هم می فهمم که او نمی تواند بی تفاوت از هر مسأله ای بگذرد و دغدغه دارد و قلبش در صحنه است ولی نمای بیرونی اش شکل بدی دارد به طوری که بد اخلاق شده شاید ما این جور معنا می کنیم ولی تا حدی شده که مادرم گفته دیگر مرا مادر صدا نکن ، البته این حالاتش شدت و ضعف دارد و گاهاً دل مادر را به دست می آورد اما کاری کرده که ما نمی فهمیم باید چه کار کنیم که او راضی شود ، دیگر کسی دوست ندارد با او همنشینی کند حتی به خود من اینقدر گیر میدهد که دیگر گیج شده ام علت بعضی از نگرانی ها و شکها و سؤالاتم هم او شده ، همه اش دارد به من می گوید بچه ای ، هنوز بزرگ نشدی ،مادر و پدر دارند به ما ظلم می کنند به خودت شخصیت بده و... این است که من فکر می کنم برداشتهایم از کتابهای شما اشتباه است کاملاً گیجم از طرفی فکر می کنم حق با برادرم هست اما نمی توانم اخلاق تندش را معنی کنم از طرف دیگر من حرفهای او را نمی فهمم و نمی دانم چگونه باید خود را عوض کنم ، شخصیت خود را مثل کوفیان می بینم چون بین حرفهای برادرم وبین آنچه خودم میفهمم و... مانده ام ، وسط هوا و زمینم ، گیج هستم ، همه چیز برایم مبهم شده ، و باعث و بانی اش هم برادرم بوده ، دیگر دارم نسبت به همه چیز بی تفاوت می شوم ، البته برادرم با تذکراتش می خواهد ما نسبت به همه چیز حساس باشیم به یک روش دلخوش نباشیم اما اثر بیرونی تذکراتش این است که من نا امید شده ام و دلم به هیچ کاری نمی رود و فقط می خوابم ، حتی پدرم برای جلب رضایت او هر کاری که او گفته کرده اما باز با اخم و تخم او مواجه می شود ، او با تندی به پدرم می گوید بچه ای ، البته راست می گوید ما روحمان کوچک است اما نمی فهمیم باید چی کار کنیم ، سؤال من این است با این زبان نفهمی در خانه ما باید چه کار کرد ؟ روح چگونه بزرگ می شود ، من آنچه از کتابها ی شما می فهمم را سعی می کنم عملی کنم مثلاً در حال حاضر سعیم این است که نگذارم در نماز یا بیرون از نماز فکر جای من بنشیند ، سعی می کنم در نماز حضوری فعالانه داشته باشم و خودم را مشغول معنای نماز نکنم و...البته وقتی خسته می شوم خودم را رها می کنم و بعد دوباره شروع می کنم ، اما برادرم همچنان می گوید بچه ای ، و برای اینکه بیشتر حساسم کند طلبه بودنم را هم هی تذکر می دهد و....... راستی روح چگونه بزرگ می شود ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: مباحث دینی فطرت انسان‌ها را مورد خطاب قرار می‌دهد و از آن‌جایی که انسان‌ها موضوعات را به صورت اجمالی می‌شناسند وقتی با تفصیل آن‌ها روبه‌رو می‌شوند تصدیق می‌کنند. پس اگر از درون خود موضوعات را تصدیق می‌کنید دیگر جای نگرانی نیست. خواهران عموماً با فطرت دل با موضوعات برخورد می‌کنند و برادران با فطرت عقل، چقدر خوب است اگر خواهران از برداشت‌های فطرت عقل که بیشتر خداوند نورش را در برادران گذاشته استفاده کنند و برادران از برداشت‌های فطرت دل که خداوند بیشتر نورش را در خواهران گذاشته استفاده نمایند و چقدر بد است اگر هرکدام برداشت‌ دیگری را نفی کند و آنچه خودش برداشت کرده است را ملاک ارزیابی برداشت‌های دیگران قرار دهد. شاید علت اخلاق تند برادرتان همین باشد که باید به خدا پناه برد تا ما را منور به حُسن خلق کند و متوجه نوری بشویم که در قلب دیگران به‌خصوص در قلب پدر و مادران است. بزرگی روح به تواضع در مقابل دیگران و احترام به بقیه است و شدیداً برای سایر انسان‌ها ارزش قائل‌بودن. بنده از جمله‌ی برادرتان که به پدر و مادر و خواهرش می‌گوید بچه‌ای، بسیار ناراحت شدم امیدوارم متوجه باشند گاهی شیطان با عُجبی که در ما ایجاد می‌کند همه‌چیز را از ما می‌گیرد و سخت مواظب باشند. باید بتوانیم به خوبی‌های انسان‌ها نظر کنیم تا راه ارتباط و نظر به قلب کل یعنی حضرت صاحب‌الامر«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» برایمان گشوده شود، وگرنه از لطف آن جام جهان‌نما که دست افراد را می‌گیرد و به مقصد می‌رساند محروم می‌شویم. به قول حافظ: «چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی.... که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری» یعنی ابتدا باید خود را آماده کرد تا بتوانیم به‌خوبی‌ها نظر کنیم وگرنه اگر بصیرت لازم را نداشته باشیم با جام جم هم که حامل همه‌ی اسرار الهی است اگر برخورد کنیم بهره‌ای نمی‌گیریم. باز تأکید می‌کنم روح انسان با تواضع و خوش‌بینی و گذشت بزرگ می‌شود. موفق باشید
853
متن پرسش
1- فعل امام عین وحی است آیا یعنی همان وحی است به نازله ، مثل عقل و خیال و لفظ که لفظ همان عقل است اما به نازله ؟ 2- تفاوت مقام نبوت با امامت با ولایت با عصمت چیست ؟ 3- مظهر مقام عقل کل در مقابل نفس کل یعنی چه ؟ ( کتاب زن ص 47 ) 4- چرا اصطلاح تشکیک را در مورد موجودات مادی مثل نور هم به کار می بریم ؟ میدانم که وجود نور و حتی ماهیتش حقیقی است چون بشر در آن نقشی نداشته اما علت سؤال من دو گانگی است که در موجودات مادی مطرح است به دلیل اشغال مکان ، اما در وجود وحدت است ؟ 5- جامع ابعاد با جامع اسماء چه فرقی دارد ؟ حال انسان به خاطر کدام جامعیت مقام ارزشمندی پیدا کرده است ؟ 6- زمینی که حضرت آدم درآن خلق شدند با زمینی که به آن هبوط کردند جه فرقی دارد ؟ 7- مگر اصل وحقیقت انسان روح یا نفس نیست پس چرا ملایکه باید بر خاک سجده می کردند آن هم خاکی که هنوز روح بر آن دمیده نشده بوده ؟ در ضمن چرا ملایکه باید بر خاک آدم سجده می کردند نه بر حوا ؟ و دیگر اینکه چرا خاک آدم زودتر از حوا خلق می شود ؟ 8- یعنی چه انسان باید آزاد باشد مشغول هیچ چیز نباشد ، آیا مثلاً در حال نماز یعنی فعالانه ذکر بگوییم حتی اگر چه نفهمیم چه می گوییم چون نباید به نماز هم مشغول شد ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: 1- وقتی طبق آیه‌ی 73 سوره‌ی انبیاء گفته می‌شود فعل امام عین وَحی است یعنی جان امام در قبضه‌ی وَحی الهی است و حرکات امام مطابق آن نوری است که جان امام را قبضه کرده و نباید تصور کرد که آن فعل نازله‌ی وَحی است 2- نبوت مأموریتی است جهت ارائه‌ی وَحی الهی و امامت مأموریتی است جهت تبیین وَحی و هر دو در کار خود معصوم هستند و در کنف الهی قرار دارند تا در مأموریت خود موفق شوند و بشریت از دینداری صحیح محروم نگردد، ولی ولایت از یک جهت مقامی است که نبی و امام در راستای قرب الهی به‌دست آورده‌اند و به خدا نزدیک شده‌اند و از جهت دیگر به معنی ظهور ولایت الهی است بر مخلوقات تا حکم خدا را بر خلق إعمال کنند 3- ظاهراً همین نور که ما می‌بینیم یک حقیقتی است که نفس ناطقه آن را درک می‌کند و نه چشم مادی و لذا می‌توان همان خاصیتی که در موجودات مجرد هست یعنی تشکیک را نیز برای آن لحاظ کرد. (در کتاب حقیقت نوری اهل‌البیت«علیهم‌السلام») به این موضوع پرداخته شده 5- در واژه‌ی جامع اسماء، نظر به جنبه‌ی فعلی موجود می‌‌باشد ولی در واژه جامع ابعاد نظر به ظرفیت پذیرش موجود می باشد 7- قسمت هفتم سؤال‌تان را در کتاب «هدف حیات زمینی آدم» دنبال کنید تا روشن شود در بهشتِ برزخی نزولی موضوع خاک و این حرف‌ها نیست. ملائکه با حقیقت آدم یعنی آدمیت روبه‌رو شدند که فوق حضرت آدم و حوا است و این دو بزرگوار مصداق‌های بعدی آن حقیقت هستند 8- موضوع را در کتاب «عالم انسان دینی» و کتاب «چگونگی فعلیت‌یافتن باورهای دینی» دنبال بفرمایید. موفق باشید
852
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز بنده دانشجوی ارشد یکی از رشته های مهندسی هستم ولی به دروس حوزوی(به صورت تخصصی فلسفه و عرفان) بسیار علاقه دارم .می خواستم ببینم اگر بعد از پایان دوره ارشد وارد حوزه شوم آیا در مقابل این سالیان که در دانشگاه بوده ام حقی بر گردنم هست یا نه؟و آیا شما خودتان صلاح می دانید که این کار را انجام دهم؟ با تشکر التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: اگر خداوند چنین میلی در شما انداخته و خودتان را توانا می‌بینید نتیجه‌ای که بعداً به جامعه و اسلام می‌رسانید چند برابر است چون با تجربه‌ی دانشگاهی و روح حوزوی می‌توان تاریخ جدیدی را رقم زد که زمانه منتظر آن است و با حضور فارغ‌التحصیلان دانشگاه در حوزه در حال شکل‌گیری است. موفق باشید
850
متن پرسش
سلام خدا بر مجاهدین راه حق استاد عزیز بنده دانشجوی ترم آخر کارشناسی مهندسی نرم افزار هستم.از دو سال پیش که با شما و تالیفات جنابعالی آشنا شدم ساحت دین را شایسته ی هرگونه فداکاری و جانبازی دیدم بطوریکه تکامل شخصیتی خود را جز در مسیر تابش انوار قدسی دین و فقه اهل بیت علیهم السلام نمی دانم. بعد از گذشت دو سال و با توجه به زمینه هایی که داشتم تصمیم گرفتم بعد از اتمام دانشگاه به نیت اجتهاد وارد حوزه علمیه معصومیه شوم. منتها در این راه موانعی را احساس می کنم که باعث کندی حرکت من شده است! استاد عزیز،با مشورتی که با بچه های معصومیه داشتم دیدم که درس های این حوزه بسیار فشرده است و عملا تمام وقت انسان را می گیرد.و از طرفی می نمی خواهم نسبت به توانایی هایم در رشته کامپیوتر چشم پوشی کنم. چرا که احساس می کنم اگر تمام وقت خود را به حوزه اختصاص بدهم بعد از مدت کوتاهی راندمان کارم پایین می آید و دچار نوعی افسردگی می شوم. این درحالیست که وقت فشرده کلاس های حوزوی امکان چندانی برای پیگیری سائر مسائل نمی دهد. از جملیه در پیگیری ورزش های رزمی هم شائق هستم. مورد دوم که فکر مرا مشغول کرده مادر عزیزمه.بنده اهل سنقر هستم . پدر عزیزم سال گذشته به رحمت خدا رفت و مادرم بعد از رحلت ایشان تنها شده و از بهمن ماه امسال که خواهرم برای دانشگاه رهسپار تهران می شود فقط من هستم که با مادرم می مانم.تا بحال که نتوانسته ام ایشان را برای عزیمت به قم موافق کنم. و من هم به خود اجازه نمی دهم که ایشان را تنها بگزارم. شما ادامه حل این مسئله را چگونه پیشنهاد می کنید؟ یاعلی آن رشته که باتیر جفا پاره نگردید / در نزد خدا رشته پیمان حسین است
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: با توجه به شرایطی که دارید – اعم از گرایش‌تان به رشته‌ی کامپیوتر و رعایت مادرتان – در کنار فعالیت در رشته‌ی خودتان علوم دینی را به همان عمقی که طلاب در حوزه پیگیری می‌کنند ادامه دهید که نمونه‌ی چنین شخصیتی را جنابعالی در آقای احمدی‌نژاد می‌توانید ملاحظه کنید که در عین احاطه‌ی عمیق به علوم دینی در امور دیگر نیز تلاش می‌کنند و منشأ خدمات بزرگی شدند. شما هم در حدّ خودتان چنین جامعیتی را در خود ایجاد کنید تا وقتی پیش آمد که در خدمت نظام اسلامی باشید منشأ خدمت باشید. موفق باشید
849
متن پرسش
با سلام. 1- دعا برای سلامتی امام زمان(ع) به چه معناست؟ مگر ممکن است برای حضرت مشکلی پیش آید که در سرنوشت ظهور تاثیر گذار باشد؟ 2- آیا منتظر ظهور بودن قبل از دیدن 5 نشانه حتمی ظهور با معناست؟ یعنی قبل از دیدن سفیانی، نفس زکیه و ... آیا باز هم می توان مثلا جمعه این هفته منتظر ظهور آقا باشیم؟ 3- آیا حضرت منتظر 313 نفر یار هستند تا ظهور کنند؟ در بسیاری از منابر یا روضه ها گفته می شود در بین این همه شیعه 313 نفر آدم خیلی مومن هنوز یکجا پیدا نشده و گرنه حضرت ظهور می کردنند. این تفکر درست است؟ 4- آیا مصداق سازی شخصیت هایی مثل سید خراسانی، سید یمانی، سفیانی و ... با افرادی که الان در قید حیاتند به مصلحت است؟ بسیاری بر این باورند که گسترش این مصادیق و تطابق سازی ها ممکن است باعث بدا شود. نظر شما چیست؟ 5- اصولا بدا در حوزه آخرالزمان و ظهور ممکن است در چه مواردی رخ دهد و چه مواردی مبرا از بدا هستند؟ 6- اخیرا جریاناتی در کشور به راه افتاده است که کلیه نظام های غربی و حاکمان و پادشاهان آنها را بلا استثنا ماسون یا شیطان پرست اثبات می کنند (حتی پاپ و پادشاهان برخی از کشورهای اطراف) و می گویند آنها تحت الامر شخص ابلیس هستند. مستندی هم به نام مستند ظهور (که ساخته چند جوان مسلمان آمریکایی است) گفته آنها را تصدیق می کند. می خواستم بدانم آیا این تفکر بدبینانه است یا واقع بینانه و آیا باید به اشاعه آن به عنوان یک وظیفه کمک کرد و یا اینکه تنها خودمان اطلاعات آنها را تحلیل یا نگه داری کنیم؟ 7- آیا پیشرفت های علمی دول غربی را می توان با شیطان یا سحر مرتبط دانست؟ (مانند علوم پیشرفته فراعنه مصر) یا اینکه این مسائل فقط نتیجه زحمات خودشان است؟ و آیا اصلا شیطان یا ساحر می تواند انسان را به سمت فلان اختراع راهنمایی کند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: 1- شاید این نوع دعاها جهت سلامتی در ظهور باشد و بهتر انجام‌شدن ظهور. 2- بسیاری از نشانه‌های ظهور تأویل‌پذیر و بداءپذیرند. یعنی هم ممکن است به معنی باطنی رجوع داشته باشد و هم ممکن است شرایط تاریخی طوری تغییر کند که نیاز به آن نشانه‌ها نباشد. موضوع در کتاب «جایگاه واسطه‌ی فیض در هستی» تا اندازه‌ای روشن شده 3- اگر 313 نفر انسان تاریخ‌ساز در صحنه‌ باشند زمینه‌ی ظهور و هم‌زبانی با حضرت فراهم می‌شود 4- مصداق‌سازی به هیچ‌وجه کار درستی نیست، مگر با احتمالات می‌توان زندگی کرد؟ 5- در کتاب مذکور نکاتی در این مورد عرض شده و آقای مصطفی صادقی در کتاب «تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور» به طور مفصل و عالمانه بحث کرده‌اند 6- حقیقت آن است که حاکمیت موجود جهان در اختیار ابلیس است حال مستند مذکور نمونه‌هایی را ارائه داده ولی ریشه‌یابی موضوع را باید در مباحث غرب‌شناسی جستجو کرد. جواب قسمت هفتم سؤال شما نیز با پیگیری مباحث غرب‌شناسی داده می‌شود که مبنای این نوع اختراعات و تکنولوژی، تفکری بوده است که می‌خواسته عالم و طبیعت را هماهنگ هوس انسان‌ها کنند، در حالی‌که وظیفه‌ی انسان آن بود که هماهنگ با عالم به قرب الهی برسد. موفق باشید
848
متن پرسش
سلام.می خواستم بدانم فلسفه ی غیبت چیست و همچنین فلسفه ی ظهور
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: به کتاب «جایگاه واسطه‌ی فیض در هستی» رجوع فرمایید. موفق باشید
847
متن پرسش
با سلام پسری 25 ساله هستم. که در بعضی مواقع فکرم به این سمت میرود که با جنس مخالف آمیزش داشته باشم.و به همین خاطر دچار بیماری روحی یا گناه استمناء می شوم. از طرفی از لحاظ معیشتی زندگی برای من خیلی سخت شده و در بعضی مواقع دچار کفر گویی می شوم و به خدا اعتراض می کنم. حالا اگر شما می توانید به این انسان دون صفت و رذیل کمک کنید سپاس گذار می شوم.
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: از یک طرف باید سعی کنیم آرزوهای دراز نداشته باشیم تا به آن‌چه خدا نصیب ما کرده است راضی شویم و بدانیم راه بندگی در همان شرایطی است که خداوند برای ما قرار داده، از طرف دیگر سعی کنید با سادگی تمام ازدواج کنید تا گرفتار آن‌گونه گناهان نشوید. موفق باشید
846
متن پرسش
1- در جلسه هفتم آشتی با خدا از اسم علیم مطلق خدا و در صفحه 48 کتاب مهدویت از اسم حجت برای امام استفاده شده علت انتخاب این دو اسم از بین اسماء چه بوده ؟ ب
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: امام در عین آن‌که مظهر اسم علیم خداوند است، حجت الهی نیز هست تا راه رسیدن به خدا را به بشریت بنمایاند و اگر حامل نور علم الهی نباشد در شناخت حقیقت و شناساندن آن ناتوان خواهد بود. موفق باشید
845
متن پرسش
بسمه تعالی با عرض سلام و خدا قوت خدمت جنابعالی در جلسه تفسیر فرمودید سیر افرادی مانند مولوی و محی الدین علیهم رحمه بر اساس توحید ابراهیمی نیست چون از (حجاب ظلمانی )خلفا عبور نکرده اند . با عنایت به اینکه ظاهرا مولوی و محی الدین وارد در عالم توحید الهی بوده اند و خداوند سیر در اسماء خود را نصیب انها فرموده است و از جمله افرادی بوده اند که عالم را به شواهد مطالبی که بیان کرده اند در قبضه حق می دیده اند و برای غیر خدا اثری استقلالی قائل نبوده اند و از دریچه حضرت حق به عالم نگاه می کرده اند چطور می توان انگونه بیان نمود؟ اگر چنین است پس سیر خیلی از عرفای شیعه هم مانند مرحوم میرزا جواد اقا و علامه طباطبایی و اقای قاضی می تواند توحیدی نباشد چون انها هم بر علیه کفر زمان خود اقدام عملی انجام نداده اند.؟ از طرفی می بینیم مرحوم قاضی علیه رحمه به فرزند خود می گوید به مصر نرو چون ولایت دارند و لی تبری ندارند و لی ایشان به بعضی از شاگردان خود می گوید مثنوی بخوانید اگر واقعا بویی از محبت به خلفا در ان استشمام می کرد چگونه امر می فرمود.؟ وقتی ما مثنوی می خوانیم حقیقتا روحیه حماسی را در ان بالا می بینیم فردی مانند اقبال لاهوری که یک مصلح اجتماعی است و گرایش عرفانی دارد به افرادی مانند حافظ خرده ها می گیرد و انها را دور از مسائل اجتماعی می پندارد و لی با مثنوی مانوس است و امام علیه رحمه در یکی از سخنرانیهای خود اول انقللاب این بیت مولوی را با حالات حماسی بیان نمود انکه مرگ پیش چشمش تهلکه است نهی لاتلقوا بگیرد او بدست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: حتماً مستحضر هستید که بنده عرض کردم جناب مولوی و محی‌الدین حاکمیت غیر معصوم را پذیرفته‌اند و گله‌ای در این مورد از آن نوع حاکمیت ندارند. در حالی‌که توحید ابراهیمی هیچ‌گونه استقلالی را در هیچ مرتبه‌ای، اعم از عالم تشریع و تکوین نمی‌پذیرد و بر اساس آن نگاه نمی‌توان پذیرفت غیر از معصوم حاکمیت تشریعی جامعه را به عهده بگیرد وگرنه نه‌تنها منکر مقامات توحیدی آن بزرگان نیستم، احیاء فرهنگ عرفانی آن‌ها را جهت تحقق تمدن اسلامی و برگشت به عهد قلبی با خدا لازم می‌دانم. موفق باشید
844
متن پرسش
با سلام و عرض ادب خدمت جنابعالی با عنایت به مطالبی که در مورد سیر توحیدی حضرت ابراهیم علیه السلام فرمودید و با توجه به مطالبی که قبلا مطالعه نموده ام برداشت من اینطور است که سالک پس از انکه حجاب ذات برای او برطرف گردید سیر در اسماء حق تعالی برای او شروع می شود و این اول سیر توحید الهی است و مقامات اصلی برای عرفا از اینجا شروع می شود سوال اینست که حضرت ابراهیم تا کجا پیش رفتند ایا با عنایت به اینکه می فرماید وجهی لله سیر خود را در تمام اسماء تمام نموده اند یا اینکه نهایت سیر او در یک اسم از اسماء الهیست؟ ثانیا با توجه به اینکه عرفای بزرگوار شیعه علیهم رحمه وجه نظر قلبی انها اهل البیت علیهم السلام می باشند چگونه است بعضی از بزرگواران صاحب همت عظیمه مانند سید مرتضی کشمیری و ملافتحلی سلطان ابادی علیهم رحمه بنا به نظر مرحوم علامه وارد عالم توحید نبوده اند و ظاهرا منکر هم بوده اند ایا همین انکارشان مانع از سیر انها گردیده است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: همچنان که ملاحظه فرموده‌اید حضرت ابراهیم«علیه‌السلام» همه‌ی مراتب توحید را طی کرده‌اند و نظر به توحید ذات دارند که فاطر سماوات و ارض است و لذا به نورحق به آسمان‌ها و ارض می‌نگرند. بنده در مورد قسمت دوم سؤال جنابعالی جمله‌ای از علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» ندیده‌ام، اگر عین جمله باشد شاید بتوان قضاوت کرد. موفق باشید
842
متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید شما فرمودین که برای داشتن سجده ی واقعی باید به عین سجده یعنی فرشتگان که سجده اند وصل شدو برای رکوع و ... همینطور . حال سوال بنده اینست که چرا نمی توان به عین انسان متصل شد؟یعنی برای سجده هم به عین انسان وصل شد. یعنی نقش فرشتگان در این زمینه متفاوت است >؟ یا اینکه من مطلب را درست متوجه نشده ام؟ استاد من احساس می کنم وقتی از امام حسین (ع) می خوانم به نحوی از خدا دور شده ام یعنی مثل اینکه .. نمیدانم چهطور بگویم . اما حتما کارم اشکالی دارد.خواهشمندم مرا راهنمایی بفرمایید. با تشکر فراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: برای هر انسانی اصل رجوع باید به انسان کامل باشد ولی طبق آیات قرآن ملائکه مبادی عالم‌اند و انسان کامل جامع همه‌ی آن مبادی است، پس به عنوان جامعیت باید نظر به انسان کامل داشت هرچند رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» هم باید طبق آیات آخر سوره‌ی بقره به ملائکه ایمان داشته باشند به این معنی که قلب خود را متوجه آن‌ها نمایند. در مورد قسمت دوم سؤال، پیشنهاد می‌کنم کتاب «مبانی نظری و عملی حبّ اهل‌البیت«علیهم‌السلام»» را مطالعه بفرمایید. موفق باشید
841
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی استاد نحوه ی برخورد ما با خانواده چه طور باید باشد؟ در بعضی موارد که مسائل دینی را رعایت نمی کنند؟ آیا باید خود را از محیط دور کرد یا تذکر داد؟ آیا ما از نظر هدایت افراد خانواده به سمت دین مسئولیم؟ گاهی من خیلی از این نظر اذیت می شوم که نه تنها مرا به دین نمی خوانند که مرا هم به خاطر رعایت مسائل دینی ناراحت می کنند . یا اگر کار اشتباهی (برخلاف همه ی تلاشی که میکنم تا درست رفتار کنم) انجام دهم فوری می گویند تو چه مسلمانی هستی که.... .نمی دانم چه طور رفتار کنم که حق آنها را ادا کرده باشم یعنی خدای ناکرده توهینی نکرده باشم و اگر وظیفه ای در زمینه ی هدایتشان به دین دارم انجام دهم.آیا تذکر بدهم؟ با خواهر و برادر کوچکتر از خودم که به نظرم نیاز به این مسائل دارند چگونه رفتار کنم ؟؟ و چه وظیفه ای دارم؟ استاد سوال دیگر ی هم در زمینه ی سیاسی داشتم یک سری این شبهه را ایجاد کرده اند که امام در زمینه ی اعدام های بعد انقلاب تندروی کرده اند و یا اینکه امام را فریب داده اند در این زمینه که اینقدر اعدام ها گسترده بوده/ چه طور می شود به این افراد پاسخ داد؟ از لطفتان کمال تشکر را دارم.خدا خیرتان دهد
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: شما با خوش‌رفتاری در وظایف فردی خود کوتاه نیایید، در هدایت بقیه اگر زمینه بود تذکر بدهید، ولی در هرحال رفاقت خود را با آن‌ها حفظ کنید تا امر به‌معروف را به صورت عملی انجام داده باشید. در فقه اسلامی هست که هرکس به هر نحو قصد مقابله با نظام اسلامی را دارد و به فکر براندازی است حکمش قتل است. همان‌طور که رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» دستور دادند مسجد ضرار را با ساکنان داخل آن آتش بزنند - حالا ساکنان آن فرار کردند بحث دیگری است – حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» طبق حکم الهی عمل کردند و موضوع روشن‌تر از آن بود که کسی بخواهد ایشان را فریب دهد. موفق باشید
840
متن پرسش
با سلام و خسته نباشید تاسوعا عاشورا به کربلا سفر کردم و کلا یک هفته ای را در عراق بودیم و خدمت امامان بزرگوار قبل از رفتن فقط از خدا معرفت زیارت را می خواستم و هر کس هم بهم التماس دعا می گفت من هم ازش می خواستم که برای کسب معرفت زیارت برایم دعا کند در آنجا هم به غیر از حاجات معنوی و تغییر و تحولات قبلی و روحی اصلا هیچ چیز دنیایی ازشان نخواستم کلاً این سفرم نسبت به سفرهای دیگرم یه طور دیگه بود حالت خفگی داشتم و گاهی به شدت گریه می کردم و گاهی هم از خفگی انگار داشتم می مردم حال از آن روزی که برگشتم حالم خیلی خراب تر شده از لحاظ روحی دل ماندن ندارم هر کاری می کنم دلم آنجاست انگار دنیا برایم تنگ شده به خودشان متوسل می شوم سر قبر آقای قاضی هم رفتیم از ایشان می خواهم و استمداد می طلبم نمی دانم با این بی قراریم چه کنم از دنیا هیچ چیز نمی خواهم هیچ چیز فقط بگویید چه کنم ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: به وظایف عادی زندگی خود مشغول شوید و قصد کنید سال بعد دوباره مشرف شوید، صبر بر دوری شما را می‌پروراند. موفق باشید
839
متن پرسش
سلام خدمت شما استاد گرامی خواستم بپرسم تفسیر فرمایش حضرت زهرا مبنی بر اینکه هیچ چیز برای زن بهتر از این نیست که نه او مردی را ببیند و نه مردی او را ببیند در دنیای امروز که نیاز حضور بانوان در جامعه احساس میشود چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: در آن روز هیچ نیاز نبود که زنان با مردان ارتباط داشته باشند مگر آن موقعی که حضرت مجبور شدند برای دفاع از ولایت به صحنه بیایند. امروز هم فقط در آن حدّ که نیاز است باید با نامحرم ارتباط داشت. موفق باشید
838
متن پرسش
با سلام.ماحوایجی ازخداوند داریم که گاهی برای براورده شدن اونها خدا یااهل البیت علیهم السلام رو قسم میدیم اماوقتی میخوام قسم بدم یک حالت سنگینی روی دلم احساس میکنم حس میکنم شاید این کار خوب نباشه واونها بدون قسم دادن هم حوایج ما رومیدهند!چکار باید بکنیم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: قسم‌دادن اهل‌البیت«علیهم‌السلام» به معنی نظرکردن به نوری است که خداوند در جان آن‌ها گذاشته و لذا می‌گوییم شما را به حقیقت آن نور الهی دست ما را هم بگیرید. عملاً با آن نور قسم‌دادن، ارادت خود را به نور الهی افزایش می‌دهیم و زمینه‌ی تجلی آن انوار را فراهم می‌کنیم. موفق باشید
837
متن پرسش
باعرض سلام و ادب خدمت شمااستاد گرامی من دانشجوی سال دوم تربیت بدنی و ورزش هستم و ازآنجایی که به تازگی با شما و آثارخوب و ارزشمندتان آشنا شدم دریچه ای تازه برروی زندگی ام باز شده است ولی سخت در ادامه راه زندگی ام ماندم ونمیدانم از کجاشروع کنم حرفهای بسیاردارم ودغدغه هایی فراسوی این زندگی مادی،سخت ماندم .....ازشماراهنمایی میخواهم وباتوجه به رشته تحصیلی ام چگونه می توانم راهی که باید رفت را بروم ؟باسپاس و تشکر از شما
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: خدا را شکر کنید که خداوند در مقابل شما رشته‌ی ورزش را قرار داده تا هم خودتان را همواره فعّال نگه دارید و هم به بقیه کمک کنید که از ورزش غافل نباشند. بنده هنوز وامدار معلم ورزشی هستم که به بنده ورزش‌کردن را به صورت علمی آموزش داد. با روحیه‌ای ورزشی، سیر مطالعاتی روی سایت را دنبال کنید . إن‌شاءالله در زندگی به نتایج خوبی می رسید. موفق باشید
836
متن پرسش
با سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم عبودیت و بندگی مطلق خدا در زندگی برای من بسیار اهمیت دارد.و بشدت از ریا و عمل برای غیرخدا متنفرم.اما نمی دونم هرچقدر می خوام در نماز نمی تونم اون اخلاص لازم رو داشته باشم!!! احساس می کنم باید به درستی اذکار نماز را ادا کنم تا دیگران اشکال نگیرند(چرا که من یک چهره دینی و الگو هستم و نباید بگزارم دیگران به من ایراد بگیرند در صورتیکه از این حالت احساس ریا می کنم و دچار افسردگی می شوم!) و از طرفی نمی شه نسبت به قرائت صحیح اذکار نمار بی تفاوت بود.(یک وسواس فکری)یعنی شیطان مرا بین یک دوراهی قرار داده که قدرت تمییز رو از من گرفته.توصیه شما برای من چیه؟البته من چندین بار با شما تماس داشته ام و انشالله نیت معصومیه دارم.
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: شما در حدّ خودتان با نیت رجوع به خدا نماز را اقامه می‌کنید و در حدّ وسع خود بدون تکلّف الفاظ را به طور صحیح اداء می‌نمایید کاری به نظر مردم نداشته باشید، آرام‌آرام نور خدا بیشتر جلوه می‌کند و توجه شما به مردم به همان اندازه کم می‌گردد.انشاء الله. موفق باشید
835
متن پرسش
بسمه تعالی با عرض سلام خدمت استاد محترم حقیر در سالهای دور (14 سال پیش) در سن 18 سالگی که برای کنکور شدیدا درس می خواندم، به دلیل ریاضت شدید و کم خوابی و کم خوری و کم گویی و لطف خداوند، متوجه شدم که دنیایی غیر از این دنیا و نجواها و زیبایی های دیگر در این عالم وجود دارد(قال المعصوم(ع): اذا اراد الله سبحانه صلاح عبده الهمه قله الطعام و قله الکلام و قله المنام – ممکن است در ترتیب سه مورد طعام و کلام و منام تفاوتی باشد). البته نه اینکه کشف و شهودی رخ دهد ولی حالاتی عجیب و سوز و گدازی عجیب در من شکل گرفته بود. از تلاوت و ترتیل قرآن بسیار لذت می بردم، در حدی که اوقات تفریحم با قرآن بود و حتی شب، هنگام خواب قرآن در کنارم بود و تحمل دوری آن برایم سخت بود، همیشه در همه جا قرآن با خودم داشتم. بی دلیل و اختیار گریه می کردم. به عالم پر از رمز و رازی که نمی دانم کجا بود و چی بود راغب بودم. رویاهای صادقه فراوان می دیدم. چندین رویای صادقه هم از معصومین علیهم السلام خدا به من ارزانی داشت(رویای صادقه از پیامبر بدون رویت سیمای نورانیشان- از صدیقه طاهره با رویت سیمای مبارکشان و لمس انگشت ایشان پیشانیم را حین اینکه دست بر سرم می کشید- از امام عصر و سوالی که در حین خواب مکرر در ذهنم مرور میشد این بود که آیا کسی هست که دعا کند ایمان در قلبم ثابت شود، همین سوال هم در خوابی که از حضرت زهرا(س) دیدم نیز در ذهنم تکرار میشد، که ایشان هنگامی که این سوال را در ذهنم مرور می کردم، از خانه اش در حالی که به حقیر لبخند میزد خارج شد، چندین خواب از اصحاب بزرگوار پیامبر و ...) . در اوج این حالات و احساسات، به مدت 2-3 روز خواب من به بیداری تبدیل شده بود. یعنی به محض خوابیدن وارد عالمی دیگر می شدم و موقع بیداری فقط متوجه میشدم که از عالمی دیگر آمده ام و جزییات آن را زیاد به خاطر نمی آوردم، البته خوابی دیده نمی شد، فقط حضور در عالمی دیگر به وضوح حس میشد. (تنام عینی و لا ینام قلبی) متوجه نبودم که چه اتفاقی در وجود من افتاده. به چه دلیل من گریه می کنم، این تغییر حالات ناشی از چیست؟ هیچوقت دنبال دلیل این حالات نبودم و شاید اگر هم دنبال دلیل می گشتم، چیزی دستگیرم نمی شد. به همین دلیل هنگامی که دانشگاه قبول شدم، چون آن سه عامل را از دست داده بودم، به راحتی پر و بالم ریخت و تمام آن احساسات را از دست دادم. دیگر از خواندن قرآن لذت نمی بردم، نفاق در وجود من شکل گرفته بود. از خدواند کمک خواستم که به من بفهماند چرا گرفتار این مشکلات شدم؟ خوابی دیدم که در آن خواب کسانی بودند که خانه ایمان من را بنا می کردند و در ابتدا دیواره های آن را بسیار دقیق و با رعایت استانداردها بالا می آوردند ومن هم بر بام این خانه بودم . ناگهان کارگرها شروع کردند به عجله کار کردن و بدون رعایت استاندارد، که دیوار خراب شد و من و دیوارها و مصالح محکم به زمین خوردیم و خانه ویران شد. فهمیدم که از نو باید شروع کنم ولی چگونه؟ از آنجا که من از اول پایه ای و اصولی شروع نکرده بودم نمی دانستم چکار باید بکنم و از آنجا که به قول مرحوم حاج آقا ضابط مشکل بزرگ ما خودسازی نیست بلکه "خودخودسازی" است ، حقیر هم شروع کردم به خودخودسازی بدون کمترین اطلاعاتی از این وادی. از آن روز تا 1 سال پیش 1 قدم جلو می گذاشتم و شاید 2 قدم عقب بر می گشتم. صبح با شور و نشاطی معنوی از خانه بیرون می آمدم ولی عصر با روحی درهم و آشفته به خانه بر می گشتم. مستاصل و درمانده بودم که چکار کنم و به کی باید مراجعه کنم؟ با افراد زیادی درد و دل کردم، ولی تمام این افراد کسانی نبودند که بتوانند کمکی به من بکنند. از هستی و تقدیر خودم شکایت داشتم و طلبکار بودم از همه هستی. تا اینکه خدا لطف کرد و 1 سال پیش بصورت پیامکی و ایمیل با یکی از آشنایان جدید که جوان طلبه ای در حوزه علمیه قم است مبادله اطلاعات داشتم. ایشان طی مباحثاتی برخی اشتباهات من را گوشزد کردند و تا حدودی وضع روحی حقیر پس از ارتباط با ایشان در زمینه نماز خواندن و مراقبه بهتر شد. و متوجه شدم که بی دلیل از تقدیر و نظام هستی شاکی ام و تنها خودم مقصر اصلی این جریانات هستم. بعد از آشنایی با ایشان، مطالعه چندین کتاب (عمدتا اخلاقی) را شروع کردم، از قبیل: سیر و سلوک (مرحله یقظه) از آیه الله مظاهری، معراج السعاده، سوخته(شرح حال مرحوم انصاری همدانی)، در محضر لاهوتیان(شرح حال مرحوم شیخ جعفر مجتهدی)، رساله لقاءالله مرحوم ملکی تبریزی، منطق الطیر عطار،لهوف، طریق سیر و سلوک الی الله(عباس سلامتی)، تازیانه سلوک(حسن زاده آملی)، هزارویک تحفه(سید علی اکبر صداقت)، در محضر بهجت جلد اول(محمدحسین رخشاد)، چراغ راه کمال(حسین بدرالدین)، قلب عارف(حامد اسلامجو)، طریق معرفت(سیدعلی طباطبایی)، ورقهای آسمانی(حامد اسلامجو) و کتابهای مختلفی در شرح حال بزرگان و عرفا و به کارگیری برخی از دستورات سلوکی عام این بزرگواران و ... چند ماه اخیر ضمن صحبت با یکی دیگر از دوستان طلبه ایشان، حقیر را به مطالعه کتب استاد شهید مطهری طبق یک سیر مطالعاتی تعریف شده تشویق کردند و در چند ماه اخیر 6-7 نمونه از کتب آن بزرگوار را مطاله کرده ام، از قبیل داستان راستان ، حماسه حسینی، سیری در سیره ائمه، ولاءها و ولایتها، سیری در سیره نبوی، پیامبر امی، گفتارهای معنوی و ... در ضمن این دوست بزرگوار، حقیر را به شرکت در جلسات پر خیر و برکت شما(استادطاهرزاده) تشویق کردند و سه جلسه اخیر روزهای شنبه را در جلسه حاضر بوده ام و چندین جلسه از جلسات گذشته را هم شنیدم و صحبتها و مطالب بسیار به مذاقم شیرین آمد واحساس می کنم گمشده خودم را حالا یافته ام. حقیر ترجیح می دهم که زمانی را که قرار شده به مطالعات کتب شهید مطهری اختصاص دهم، به مطالعه کتب و شنیدن سخنرانی های استاد طاهر زاده اختصاص دهم. در ضمن، حقیر دارای مدرک کارشناسی ارشد هستم و در حال حاضر در دو شرکت بصورت پاره وقت مشغول به کارم و روزی 3 ساعت را می توانم در خدمت دین و مطالعات دینی ام باشم. حال سوال من از استاد این است: استاد عزیز با این اوضاع و احوال من چکار کنم؟ شما نسخه زندگی مرا لطفا بپیچید و مرا از سر درگمی 13 ساله و سیر در وادی هپروت نجات دهید؟ من نگران ابدیتم هستم و نمی خواهم فرصت را از دست بدهم؟ 32 سال تقریبا از عمرم گذشته است و حداکثر 30-40 سال دیگر در این دنیا نیستم! می خواهم به همان صفای باطن گذشته و بلکه بسیار بیشتر از گذشته بر گردم؟ به من بگو چکار کنم؟ چگونه می توانم به مطالعات دینی ام برسم؟ آیا رسما باید طلبه حوزه علمیه باشم؟ آیا با آثار شهید مطهری فعلا همراه باشم؟ آیا آثار شما رو مطالعه کنم و در خدمت شما و جلسات شما باشم؟ یا اینکه همزمان هم آثار شهید مطهری و هم آثار شما را مطالعه کنم؟ یا نه کار دیگری باید انجام داد؟ لطفا منو راهنمایی کنید. می خواهم به انتهای کمالم برسم، بارها سمت قرآن کریم رفته ام ولی مشکل اینجاست که قرآن استاد می خواهد، قرآن حاوی دستورات اخلاقی از دوران ابتدایی تکامل تا مرحله انتهایی کمال را دارا می باشد، من بدون استاد و بدون راهنما از کجا بفهمم مناسبترین دستور برای وضع فعلی من کدام است؟ و اصولا راه کار کردن با قرآن چیست؟ چگونه باید به قرآن عمل کرد؟ ممنون میشم کلا منو راهنمایی کنید. التماس دعا – در راه حق و قرآن موفق باشید. –
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: هر اندازه با معارف اسلامی بیشتر آشنا شوید زمینه‌ی ارتباط با قرآن در شما بیشتر فراهم می‌شود. سیر مطالعاتی که بر روی سایت هست برای مقدمه‌ی کار خوب است. حضور در جلسات قرآن برکت‌های خوبی در زندگی وارد می‌کند در ضمن همواره سعی بفرمایید با کتاب‌های شهید مطهری مأنوس باشید. موفق باشید
834
متن پرسش
با سللم وتشکر فراوان از استاد عزیز به خاطر مباحث خوب ولطیفتان آیا ما می توانیم برای فرزندار شدن یا نشدن خود تصمیم بگیریم واز ترس اینکه فرزند خوبی نداشته باشیم یا برای اینکه دل به آنها نبندیم وتمام عمر خود راصرف بزرگ کردن وتربیت آنها نکنیم که آخر عمر هیچ در دست نداشته باشیم جز عمر تلف شده برای آنهامی توانیم فرزندار نشویم یابرعکس برای فرار از روز های تنهایی وبرای اینکه آنها تنها نباشند چندین فرزند داشته باشیم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: در مسیر انجام وظیفه‌ی دینی چنانچه مانع خاصی در میان نباشد خوب است که انسان‌ها منشاء تولید مثل باشند و چند انسان را بپرورانند و در مورد تربیت آن‌ها در حدّ انجام وظیفه حساس باشند بقیه مربوط به خدا است. کتاب تعلیم و تربیت اسلامی از آیت‌الله حائری شیرازی خوب است چون ایشان روشن می‌کنند بسیاری از مسائل تربیتی در دست ما نیست و مربوط به «ما فِی الإنسان» است و نه «ما فی الشرایط». موفق باشید
833
متن پرسش
با سلام چرا ما نسبت به آینده احساس ترس داریم؟وچه کنیم که با عهد هایی که باخدا و امام زمان(عج)می بندیم پایبند باشیم؟ احساس تنهایی که در بعضی مواقع سراغ ما می آید ناشی از چیست؟ با تشکراز شما
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: خوف از آینده اگر به جهت آن باشد که روح شما متوجه است اگر به همین منوال بماند آینده‌ی او نورانی نیست ، خوب است، ولی اگر فکر می‌کنید که آینده در دست خدا نیست و یا ممکن است خدا شما را فراموش کند، این‌ها وَهمیات است و با تدبّر در قرآن رفع می‌شود. عهد با خدا و امام را با رعایت تقوا و ترک گناه زنده و با طراوت نگه دارید. در مورد قسمت آخر سؤال؛ سه جلسه‌ی اول کتاب «آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین» مطالعه شود. موفق باشید
نمایش چاپی