باسمه تعالی: سلام علیکم: با شکست وعدههای مدرنیته رویکرد مردم جهان طوری شده که جز به معنویت خالص به چیز دیگری نمیتوانند قانع شوند و نقشههای دشمنان به سرعت از بین میرود و همهی چشمها در راستای رجوع به معنویت خالص به شیعه میافتد و نهتنها فتنههای جهانی که علیه شیعه است خنثی میشود، بلکه روحها و دلها به سوی شیعه رجوع می کند و حضرت آقا این را مشاهده میکنند. و این شروع تمدن نوین اسلامی است و حضرت حجت«عجلاللّهتعالیفرجه» را برای ظهور، دلگرم میکند. ما باید خود را برای آیندهی انقلاب اسلامی آماده کنیم و به معارف خود عمق ببخشیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: راه رسیدن به توحید پذیرفتن شریعت است در عقیده و عمل که إنشاءاللّه در آیهی 32 سوره ال عمران به آن میپردازیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینکه ملاحظه میکنید عموماً علماء بزرگ تا آنجا که ممکن بوده است از رهآوردهای غرب استفاده نمیکردند، نمونهی هوشیاری آنها است. به عنوان مثال؛ بد نیست زندگی آیت اللّه محمد تقی نجفی را دنبال کنید که چگونه سعی میکردند در آن زمان از ظرفیتهای داخلی حداکثر استفاده را بنمایند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ اصل اینکه گوشت گاو مکروه باشد و اینکه درجهی کراهت و شدت نهی وارد شده از خوردن آن به اندازهی الاغ و اسب و مانند آن باشد، با بررسی روایات توسط اهل فنّ به دست میآید چرا که ای بسا کراهت گوشت گاو در روایات قطعی نباشد و از باب تسامح در ادلهی سنن، حکم به کراهت آن کرده باشند بخلاف گوشت قاطر و اسب و مانند آن که درکتب حدیثی معتبر مطرح شده و سند قابل اعتماد دارد و کراهتش ثابت است. 2ـ همینکه برای قربانی روز عید قربان و یا عقیقه و مانند آن گوسفند و شتر و گاو شمرده شده و ذبح الاغ و اسب دستور داده نشده، خود دلیل بر آن است که گوشت گاو حتی اگر مکروه هم باشد به اندازهی اسب و مانند آن کراهت ندارد. 3ـ حتی اگر مقدار کراهت آن دو نیز به یک اندازه باشد، اساسا این سوال اشتباهی است که چرا خداوند به ذبح یکی از آنها در حج دستور داده و به ذبح دیگری دستور ندادهاست؛ مگر نه این است که اگر گوسفندی که یک روز قبل از اتمام شش ماهگیاش باشد، نمیتوان در حج ذبح کرد ولی اگر یک روز بیشتر عمر داشته باشد میتوان آن را قربانی کرد؟ حکمت این امور نزد خداوند است و ما را راهی به مصالح و مفاسد احکام نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر قناعت را پیشه کنید خداوند با هر فرزندی رزقی را به همراه او میآورد، ولی اسراف و تبذیر رزق را تنگ میکند. به کم قانع شوید و سادهزیستی را اصل بگیرید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده سخن خانم نظر هانا آرنت، سخن بسیار دقیقی است. ولی قضیهی انقلاب اسلامی با نگاهی که عارف سالکی مثل حضرت امام «رضواناللّهتعالیعلیه» نسبت به حقیقت دارد و با نظر به روح تشیع، با یک نظام ایدئولوژیک که عموماً گرفتار سوبژهکردن هرچیز میباشد و متافیزیکی همهچیز را میبیند؛ تفاوت اساسی دارد. با نگاه شهدا باید انقلاب اسلامی را دید و راه آینده را در پیش گرفت که البته راهِ آسانی نیست و از خیلی چیزها از جمله همان چیزهایی که خانم هانا آرنت میفرمایند، باید عبور کرد. فکر میکنم کتاب «سلوک، ذیل شخصیت امام خمینی» در این مورد متذکر نکاتی باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تا حدّی این کار برای افرادی که به سادگی خود را تحت القائات طرف مقابل قرار میدهند، ممکن است ولی نه چندان و نه دراز مدت. کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» در این مورد نکاتی دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر ارادهی اصلی انسانها تنها و تنها رجوع به حق باشد و انگیزهی مطرحکردن خود در میان نباشد و اگر هم هست به قصد عبور از خودخواهیها، عبادت کند آرامآرام حقیقت در برابرش رُخ میگشاید و عملاً در مقابل هر حقی تواضع خواهد کرد. هرچه هست در ارادهی اصلی و نیّت اولیهی انسانها نهفته است. به قول خواجه عبداللّه انصاری: «همه از آخر میترسند و من از اول». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در نظر داشته باشید که حضرت حق در قرآن میفرماید: «له الاسماء الحسنی فدعوها بها» یعنی در رجوع به حضرت حق، متوجه باشید که او دارای اسماء حسنا و کمالاتی است که باید شما در رجوع به حضرت حق، رجوع به آن اسماء که در مظاهر جلوه کرده است، داشته باشید وگرنه خدای شما، خدایِ مفهومی و انتزاعی خواهد بود. میماند که آیا اسماء حسنا به طور منفصل و جداگانه در خدا هست؟ مسلّم نه. زیرا با مقام احدیت او نمیخواند. لذا فراموش نکنید که اینجا وحدت بین ذات و صفات مطرح است. در عین آنکه در او هیچ دوگانگی و چندگانگی نیست، عین علم و قدرت است و این توحید دقیقی است. آری! همانطور که عرفا میفرمایند صفات حضرت حق نسبت به مخلوقات، حادثاند یعنی با مخلوقی که حادث است، آن مخلوق حادث میشود ولی نه در مقام ذات که قدیماند به قدیمبودنِ ذات. مثل قوهی بینایی که در شما به شما هست، ولی در چشم به بیناییِ چشم است، وقتی چیزی را ببیند. با توجه به این امور، نمیتوان گفت صفات پروردگار تنها برای نفیِ نقص خداوند است و این در صورتی است که بتوانیم وحدت ذات و صفات را درک کنیم که او در عین آنکه عین علم است، عین حیات است. در اصطلاحِ حکمت متعالیه این بحث را تحت عنوان «بسیط الحقیقة کلّ الاشیاء و لیس بشئی منها» مطرح میشود. و بنده عرایضی در این رابطه در شرح تفسیر سورهی حمد امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» داشتهام. میتوانید به صوت آن مباحث رجوع فرمایید. موفق باشید
