باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده میتوانید در بستر انقلاب اسلامی و برای عبور از ظلمات زمانه و چنگالهای شیطان در همهی ابعاد آن به اساتیدی مثل آیت اللّه حسنزاده و علامه طهرانی رجوع فرمایید تا إنشاءاللّه خودتان متوجه حقیقتی که از طریق شهداء به این تاریخ برگشته است، بشوید. و اتفاقاً هر اندازه به توحید نزدیک شوید، در زیارت شهداء بیشتر بهره میگیرید. همانطور که متوجهاید این مقامتراشیها برای امثال علامه طهرانی یک نوع فرقهبازی است و نه عرفان. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در چنین تاریخی که شیطان با همهی مظاهر خود به صحنه آمده، باید شریعت و طریقت و حقیقت با همهی ابعادش به صحنه آید تا انسانها مزهی دینداری را با همهی ابعاد خود بچشند 2 و 3- بحثهایی که در شرح کتاب «رسالة الولایه» و سپس 6 جلسهای که تحت عنوان (برکات نظر در نسبتِ بین «وجودِ نفس» با «صِرفُالوجود») خوب است که مدّ نظر باشد 4- نفس ناطقهی انسان به اندازهای که بقاء و ثباتِ حق را احساس کند از فروافتادن در حرکات دنیایی پرهیز میکند. در مورد بحث برزخ و نار خوب است که به جزوهی «نحوهی بدن اخروی» که در قسمت جزوات سایت هست، رجوع فرمایید. 5 – خیر! باید دست در «کار» و دل با «یار» داشت و این با خودآگاهی نسبت به دنیا پدید میاید و نه سر به کویر لوت گذاشتن!! 6- آنطور که مولایمان به فرزندشان در نامهی 31 نهجالبلاغه فرمودهاند چگونه زیستن را میتوان آموخت. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مقدمهی کتاب «زن؛ آنگونه که باید باشد» عرض شد که «زن» یک پدیدهی جدید در تاریخ ما است و در آنجا مقایسهای بین یک لودر و کلنگهای زیاد شد. بدین معنا که اینطور نیست که هزار کلنگ یعنی همان یک لودر؛ بلکه لودر یک پدیدهی جدید است و نسبت دیگری را با طبیعت در این تاریخ ایجاد میکند. ما هنوز باور نکردهایم «زن» در این تاریخ، همانی نیست که 400 سال پیش بوده است تا حکمی مناسب این «زن» در این تاریخ برای او داشته باشیم، همچنانکه هنوز در سایر موضوعات این عالم در مفاهیم بهسر میبریم و از نگاهِ «وجودی» به عالم و آدم بیبهرهایم. انبوهِ مفاهیم تفکر مشائی حجابی برای هرگونه تفکری شده است. باید آرامآرام رویکرد فکری جامعه عوض شود، تا نگاه تاریخی جای نگاه مفهومی به موضوعات را بگیرد. هنوز تاریخی که در انتظار آن هستیم، متولد نشده است. پیشنهاد بنده آن است که برای فهم نگاه تاریخی، مطالعهی دقیق و بیش از یکبار کتابِ بس خطرناکِ دکتر رضا داوری اردکاری که اخیراً نوشتهاند را، دارم. نام کتاب «خرد سیاسی در زمان توسعهنیافته». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فطرت در انسان بالقوه است و امام معصوم تجلیِ بالفعلِ انسانیت و فطرت انسانی است و در مورد مقام نوری پیامبر میتوان گفت که همان مقام «اول ما خلق اللّه» یعنی مقام روح باشد و در عین اینکه در وجود مقدس پیامبر، نفس پیامبر با آن مقام متحد است، ولی در هرحال مقام روح یا مقام نوری پیامبر یک مقام تکوینی است و رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» با تلاش و عبادات ممتد، نفس مقدس خود را با آن مقام متحد میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمداللّه بهخوبی متوجهاید تنها راه عبور از ظلمات این دوران، راهِ شهدا است و تا آنجا خود را آماده کنید که حضرت روح اللّه«رضواناللّهتعالیعلیه» فرمودند: «مگر بيش از اين است كه فرزندان عزيز اسلامِ ناب محمدى در سراسر جهان بر چوبههاى دار مىروند؟ مگر بيش از اين است كه زنان و فرزندان خردسال حزب الله در جهان به اسارت گرفته مىشوند؟ بگذار دنياى پست ماديت با ما چنين كند ولى ما به وظيفهى اسلامى خود عمل كنيم.». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: پس از 40 سال از حضور انقلاب اسلامی در این تاریخ میتوانیم در نسبت خود با مدرنیته و مواجههی خود با غرب، تفکری که مناسب امروزمان است داشته باشیم. آیا هنوز باید نگران بود که انقلاب اسلامی از طریق فرهنگ مدرنیته گرفتار استحاله گردد؟ و یا انقلاب اسلامی میتواند در جهانی جدید مشارکت کند؟
آنچه شدیداً در این تاریخ به آن نیازمندیم، فهمِ درست غرب است از آن جهت که دیگر ادعای یونیورسالبودن خود را نهتنها از دست داده است، بلکه خودْ نیز مثل قبل چنین ادعایی ندارد. البته این سؤال همیشه باید مدّ نظر ما باشد که چگونه میتوان غرب را فهمید و شرایطِ امکان غربشناسی چیست؟ آنچه از آثار امثال دکتر رضا داوری برمیآید آن است که هنوز غربْ درست فهم نشده و با فهم غرب، ما جایگاه خود را بهتر میشناسیم.
با توجه به اینکه موضوع نفیِ فراروایت و يكتا انگارى مدرنيسم جايش را به تنوع و تكثر داده است و مركزيت گرايى تاريخى و انحصار معرفتى غرب از عرصه روابط انسانى و فرآيند نظام سازى اجتماعى کنار رفته و تکثر، بستری شده برای سهیمشدن ما در دنیای جدید، ایرانِ اسلامی با سابقهی تمدنی خود میتواند در صحنهی تاریخ جهانی پا بگذارد و از این جهت معنی دیگری از جهان مدرن به تجربه آید. با فهمِ غرب از این جهت، جایی در عالم برای ما پیش آمده است و آستانهای برای فهمِ جهان مدرن که ما نیز در آن نقش داریم، در مقابل ما گشوده شده است تا ما جهانی را تجربه کنیم که خودمان در هویت آن بینقش نیستیم. بلکه در جایی قرار گرفتهایم که نه در غرب هستیم و نه در گذشتهی خود، که نگران سیطرهی غرب بودیم و با فهمِ درست امکانات جهان مدرن میتوانیم در آن مشارکت کنیم و از سرمایههای اصیل دینی و فلسفی خود برای ظهور در جهان جدید بهره بگیریم و به یک معنا خود و سرمایههای خود را در این تاریخ و مطابق این تاریخ بشناسیم و این بدون درک حقیقت انقلاب اسلامی که صدای خدا در این تاریخ است، ممکن نیست. آری! اگر با تمام وجود، جانمان حقیقتِ انقلاب اسلامی را نچشیده باشد، قصهی ما قصهی همانی است که رفت آب بیاورد و آب بردش و نتوانست هیچ تأثیری در تاریخی که با انقلاب اسلامی گشوده شده، داشته باشد. موفق باشید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این کار اگر عالمانه و با شناخت تاریخی انجام بگیرد، کار بسیار لازمی است به شرطی که هر دو طرف بدانند چهکار باید بکنند. نگاه اندیشمندانِ علوم پایه باید متوجهی نقصها و محدودیتهای اندیشهی پوزیتیویستی حاکم بر آن علوم باشد و نسبت به آن نقص، خودآگاهیِ کاملی پیدا کنند که فعلاً ما در این شرایط هنوز قرار نگرفتهایم و حوزه هم باید متوجهی نقصِ نگاه متافیزیکی و انتزاعی خود بشود که در این امر نیز کارِ چندانی نشده، ولی بحمداللّه در هر دو گروه افقی برای رفع نقصهای مذکور در حال طلوع است. موفق باشید
انتظار یک طلبه از حوزه
باسمه تعالی. سلام علیکم. 1ـ طلبه در یک نگاه کلّی، در دو سطح فعالیت میکند؛ یکی سطح عمومی و دیگری سطح تخصصی و روشن است قبل از ورود در سطح تخصصی، لازم است سطح عمومی را طیکند و پس از آن به حسب استعداد و توانِ خود و یا به حسب وظیفهاش درهمان مرحلهی عمومی باقی بماند و یا به سوی کسب تخصص ادامهی مسیر دهد.
سطح عمومی، در زمینهی علمی، همان آموزشهای رایج حوزهی علمیه است که میتوان آن را تا پایان مکاسب و کفایه و چند سال درس خارج تعریف نمود و در زمینهی عملی، در کنار آموزشهای رایج، وظیفهی تبلیغ طلبه است که به صورت متعارف انجام میپذیرد و این، حدّاقلی است که یک طلبه و جامعهی مخاطبِ وی به آن نیاز دارند و هر طلبهای اگر بخواهد برای زمانهی خود در حدّ عمومی مفید باشد لازم است در هر دو زمینه مسلّط باشد
سطح تخصصی، در یک نگاه کلی به دو زمینهی «علمی» و «تبلیغی» قابل تقسیم است به این معنی که طلبهای که در طول دورهی سطح عمومی خود به این نتیجه برسد که لازم است در سطح تخصصی ادامهی مسیر دهد، به حسب کشف «استعداد»، «ذوق وعلاقه» در خود و نیز کشف «نیاز مخاطب» و «نیاز زمان» حداقل در یکی از زمینههای دو گانهی فوق برنامهی خود را تعریف کرده و ادامه میدهد به این شکل که در یکی از موادّ علمی و یا در زمینهی تبلیغ به صورت تخصصی سیر حوزوی خود را در اواخر تحصیلات سطح عمومی و یا پس از پایانِ آن، ادامه میدهد.
2ـ در سطح عمومیِ دو زمینهی فوق، بدون شک کسی نمیتواند طلبهی موفقی باشد مگر اینکه علوم رایج حوزه را به خوبی بیاموزد. ادبیات عرب را برای فهم منابع دینی، منطق را برای تصحیح بیان و استدلالهای خود، فقه را به جهت نیاز مخاطب به احکام و نیز برای یادگیری روش استنباطِ مراد از منابع دینی، اصول را برای یادگیری اسلوب استنباط مذکور، فلسفه و حکمت را جهت ورود به معارف دینی، تفسیر را برای فهم بیشتر قرآن، عقائد و کلام را جهت آشنایی با استدلالهایی که در طول یک تاریخ جهت اقناع مخاطب به اعتقادات حقه تعلیم و تدوین شدهاست .... و همچنین دیگر موادی که زمینهی یادگیری آن در حوزهی علمیه به صورت دروس اصلی یا دروس جنبی برای طلبه فراهم میشود. آری آیا میشود شخصی به عنوان طلبه و خروجی حوزهی علمیه به فعالیّت بپردازد در حالی که در دروس فوق حاصلی نداشتهباشد؟ آیا این شخص میتواند نیازهایی که عموم جامعه از طلبه انتظار دارد و بر دوش طلبه است را ایفاء کند؟
3ـ هر چند علوم رایج در حوزه، جهت تحقق دو زمینهی فوق لازم است ولی بدون شک کافی نیست و البته باید دانست که رسالت حوزه آن نیست که یک جوانِ خالی الذهن را تحویل بگیرد و پس از آن یک بستهای به نام «متخصص دینی جامع» تحویل دهد بلکه رسالت حوزه آن است که موادّی را که یک اسلام شناس به آنها نیاز دارد در اختیار یک طلبه قرار دهد تا او با یک سیر عمومی در دورهی مقدمات حوزه با آنها آشنا شود و سپس با جستجو و پرسش پیرامون دیگر افقهای روبروی خود، با علوم و روشهای دیگری که به صورت تخصصی در هر یک از زمینههای فوق نیاز دارد مرتبط شود. اساسا یکی از اشتباههای بزرگ طلاب ما آن است که انتظار دارند حوزه مثل یک کارخانه، آنها را تحویل بگیرد و علی رغم استعدادها و نیازهای مختلف، یک محصول واحد تحویل دهد در حالی که حوزه، راه اسلام شناسی و ارتباط با مخاطبِ نیازمند به دین و معارف دینی را باز میکند تا طلبهای که پس از مدتی تحصیل در حوزه، در اواخر سطح عمومیاش به بلوغ خود نزدیک شدهاست خودش با استفاده از آن مواد و نیز با توجه به «استعداد»، «ذوق وعلاقه»، «نیاز مخاطب» و «نیاز زمان»، رسالت حوزوی خود را تشخیص دهد و به صورت تخصصی در زمینهی مد نظر خود از جهت علمی و عملی قدم بردارد.
همینجا لازم است این نکته مدّ نظر عزیزان باشد که اگر طلبهای با سابقهی چند سال تحصیل و تدریس در حوزه نتوانستهاست جایگاه خود را در عصر حاضر بیابد، این را تماما پای ضعف حوزه نگذاریم بلکه به نظر میرسد آن طلبه خیال کردهاست حوزه با دانشآموزانی دبستانی و انسانهایی کم ذهن مواجه است که باید حتی تا آخر عمر دست آنها را بگیرد و قدم قدم پیش برد در حالی که حوزه در آن حد در ما آمادگی ایجاد میکند که وقتی ما در مقابل وظیفهای خاص نسبت به امور دینیِِ جامعه قرار گرفتیم، قدرت انتخابی مناسب با آن شرایط در بستر شریعت داشتهباشیم و بتوانیم راهکارهای دینی را در آن شرایط اظهار کنیم و این نتیجه حاصل نمیشود مگر این که دورهی عمومی خود را به خوبی گذرانده باشد و نسبت به سطح تخصصی نیز اطلاع کافی داشتهباشد.
4ـ آموختن و فراگیری علوم رایج حوزه، بدون شک نیازمند زمان است و عجله، یکی از آفات این امر مهم است به همین خاطر هر طلبه باید بداند که هر چند جامعه به او نیاز دارد ولی این را هم متوجه باشد جامعه نیازمند طلبهای است که خالی از علوم مذکور نباشد پس چگونه بدون تحصیل علوم رایج در حوزه میخواهد به عنوان محصول حوزه سخن براند و به عنوان تحصیل کردهی حوزه وارد جامعه شود؟ آری جوانان ما به حوزه و حوزویان نیازمند هستند ولی چرا گمان میکنیم طلبهای که در ابتدای راه است تمام وظیفهی هدایت این نسل را به عهده دارد؟ چراتصور کردهاید طلبهای که هنوز به مقدار لازم با مقدمات علوم اسلامی آشنا نشدهاست لازم است همینجا تمامی دروس خود را تعطیل کند و به داد جوانان برسد؟
5ـ با توجه به نکتهی فوق، روشن است طلبهای که پس از گذراندن دورهی تحصیلی دانشگاه وارد حوزه شدهاست، نسبت به طلبهای که پس از دورهی راهنمایی، خود را به صف طلاب ملحق نمودهاست، تفاوت جدّی دارد. یکی نیاز جامعه را بهتر میفهمد و ممکن است متأسفانه گرفتار عجله شود و دیگری با اینکه فرصت بیشتری دارد و از این آفات دورتر است، ولی احتمال لغزشش بیشتر خواهد بود. با این وصف، به هر حال هر طلبهای بایستی بر اساس سنّ و موقعیّت و نیازها و زمینههای پیشرفت خود با جدیت به تحصیل حوزوی و سپس در صورت نیاز، برای ادامهی فعالیت تخصصی خود به کشف استعداد و ذوق خود و نیازهای جامعهی هدف و نیاز زمان، در وقت خود، وظیفهاش را دنبال کند.
6ـ همان طور که مقام معظّم رهبری بارها فرمودهاند، لازم است برخی از کتب حوزه، تهذیب شده و بعضی از مسائل مطرح در آن کتب، حذف گردد به نحوی که طلبه بتواند آن دورهی عمومی و یا نیمه تخصصی خود را درکمتر از زمان فعلی بخواند به همین خاطر اگر مدیریت حوزهی علمیه هنوز خروجی خاصی با این محور بیرون ندادهاست، بهتر است طلبه با مشورت اساتید اهل فنّ و دارای دغدغههای منطبق با اسلام و انقلاب، برخی از همان مطالبی که مقام معظّم رهبری مورد اشاره قراردادهاند را به صورت ارتقایی بخواند. مثلا همین که میفرمایید مینشینید و میبینید ابن هشام و اخفش چه گفتهاند، دقیقا نقدی است که رهبری هم به کتاب مد نظر شما و برخی از دیگر کتب داشتهاند و ایشان این مسائل را در جمع طلاب مطرح کردهاند تا به صورت یک مطالبهی عمومی درآید.
رهبری در جمع نخبگان حوزوی در آذرماه 74 میفرمایند: «مسألهی کتابهای درسی را باید جدّی گرفت. باید کتابهای درسی تغییر کند. بنای بر تغییر هم باید بر صرفهجویی در وقت طلبه باشد. طلبهی ما «مُغنی» میخواند؛ در حالی که همین مطالبی که در «مُغنی» است؛ مقدار لازمِ آن در کتاب کوچکتر دیگری وجود دارد که به زبان خیلی خوبی نوشته شده و یک نفر نویسندهی معاصر، آن را نوشته است. چه لزومی دارد که ما حرف «ابن هشام» را بخوانیم؟ این کار، چه خصوصیتی دارد؟....»
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3962
بنابر این بهتر است همین موارد را به صورت ارتقایی و جهشی طی کنید تا علاوه بر جلوگیری از اتلاف وقت، گرفتار رخوت و سستی نیز نشوید.
7ـ جامعه همانطور که به روحانیونی عالم و مبلّغینی پخته نیازمند است، به طلاب جوان نیز نیاز دارد و پاسخ گویی یک طلبه به این نیاز منافاتی با تحصیل و ممحّض شدنش در درس ندارد. آری یک طلبه پس از چند سال تحصیل ابتدایی در حوزه میتواند با نو جوانان و جوانان مرتبط شود، به این شکل که در ایام خاص و تعطیلات، چند ساعتی از شبانه روزش را به جوانان اختصاص دهد ولی پر واضح است که این مهم، نباید وی را از وظیفهی اصلیاش دور کند و عرض بنده نیز در مورد این که حتی اگر یک کتاب جنبی هم نخوانید ضرر نکردهاید به همین مسأله اشاره دارد که اگر فعالیتهای جنبی، اعم از فعالیتهای علمی و یا تبلیغی بخواهد طلبه را نسبت به علوم حوزه که اهمیّت آن بر کسی پوشیده نیست و در شمارهی دو به صورت اجمالی به آن اشاره شد باز دارد، باید کنار گذاشته شود و بداند آنچه باید به عنوان یک طلبه بر آن تحفّظ کند، صرف درسخواندن و مجهّز شدن جهت ارائهی دین به جامعه است.
8ـ طلبهای که دغدغهی انقلاب را دارد اگر بخواهد از پایگاه حوزه این دغدغهها را مطرح کند و پاسخ دهد و طلبه ای باشد که دغدغههایش حضور انقلاب اسلامی درجامعه باشد، بدون شک نمیتواند از حوزه و حوزوی بریده و ساز مستقل کوک کند. آری، نبایستی جادهای در مقابل خود ترسیم کنید که یا باید در حوزه ماند و بی توجه به انقلاب بود و یا باید سرباز انقلاب بود و بی توجه به دروس حوزوی. آیا برای پیشبرد اهداف انقلاب باید به کسانی چشم دوخت که تحصیلکردهی غرب و علوم غربی هستند یا کسانی که با توجه به نیاز زمان در همین حوزههای علمیه منابع اصیل را آموختهاند؟ توجه داشته باشید که اگر بتوانید پس از چند سال عالِم عمیق حوزوی و آشنا با مبانی انقلاب شوید، در صورتی که به خاطر نیازهای جزئی تغییر مسیر دهید حتما در قیامت مؤاخذه خواهید شد و در دنیا زندگی با برکتی نخواهید داشت.
9ـ به روشنی مشخص است که وقتی طلبهای به شکلی که عرض شد تحصیل کند و در کنار آن به تهذیب خود نیز توجه نماید قطعا این چنین نیست که در آیندهاش صرفا مسجدی داشتهباشد و منبری و با عدهای که مخاطب اصلیاش نیستند مرتبط شود. نمیدانم چرا تصور میکنید که طلبهای که به جدیّت درحوزه درس خواندهباشد و به عنوان عالم حوزوی در تخصصی که با مشورت و بر اساس محورهای چهارگانهی «استعداد»، «ذوق»، «نیاز مخاطب» و «نیاز زمان» کشف کردهاست و تحصیل خود را پیش بردهباشد، در آیندهاش منحصر به تبلیغ برای پیرمردها و مانند آنها باشد؟ اتفاقا به نظر میرسد حوزهی تعلیمی و تبلیغی این طلبه به گستردگی حضور انقلاب اسلامی در عالم وسعت مییابد زیرا با انقلاب اسلامی تاریخی شروع شده که جهان به شدت خود را محتاج به رجوع به امر قدسی مییابد و در این تاریخ این در حوزههای علمیه شیعی نهفته است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم است که هر مرتبهای از مراتب هستی حکم خاص خود را دارد و خلیفة اللّه در آن مرتبه حکم خاص آن مرتبه را بر آن مرتبه اعلام میکند. موفق باشید
