بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
1333

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و خسته نباشید. استاد گرامی سوالی از محضرتان داشتم: قوانین خداوند قاعدتا نبایستیبا ذات و طبیعت انسانها در تضاد باشند اما قانون چند همسری در اسلام برای مردان حقیقتا برای زن قابل هضم نیست. و آدم بخود می گوید آخر چرا خداوند قانونی را وضع کرده که یک زن هرچقدر هم مومن و متشرع در عمق دلش نمیتواند با این مسئله کنار بیاید و در صورت مواجه شدن با چنین شرایطی دلش ازاین مسئله عمیقا می شکند. ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: متأسفانه در ایران فرهنگ چندهمسری به هم خورد، به‌خصوص از طرف مردان که نتوانسته‌اند حقوق همسران خود را درست اداء کنند و با آمدن همسر جدید، همسر اصلی خود را به نحوی فراموش می‌کنند. در حالی که باید فراموش نکرد مردان وقتی باید همسر دومی اختیار کنند که بخواهند به آن همسر دوم کمک نمایند که بی‌سامان نباشد و اصل، بر رعایت حقوق و شخصیت همسر اول باشد. حتی در همسر صیغه‌ای باید فراموش نکنند مسؤول لباس و غذا و مسکن همسر اول هستند و هیچ‌یک از این حقوق برای آن کسی که به جهت کمک به زندگی او در عقد موقت خود در آورده‌اند مطرح نیست، حتی اگر رعایت حقوق جنسی همسر اصلی خود را نکنند معاقَب هستند. آیا اگر آن‌چه اسلام می‌گفت رعایت می‌شد، زنان متدیّن این‌چنین احساس نگرانی می‌کردند؟ یا این‌که خودشان کمک می‌کردند تا یک زن یا یک خانواده‌ی دیگر را هم در زیر پوشش بگیرند؟ رسول خدا«صلی‌الله‌علیه‌وآله» می‌فرمایند: َ خِیَارَکُمْ خِیَارُکُمْ‏ لِنِسَائِهِ یعنی بهترین شما کسانی هستند که برای زنانشان بهترین باشند. در رابطه با تعلق خاطر به همسر اول در روایت داریم «عَنْ عَائِشَةَ قَالت کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِذَا ذَکَرَ خَدِیجَةَ لَمْ یَسْأَمْ مِنْ ثَنَاءٍ عَلَیْهَا وَ اسْتِغْفَارٍ لَهَا فَذَکَرَهَا ذَاتَ یَوْمَ فَحَمَلَتْنِی الْغَیْرَةُ فَقُلْتُ لَقَدْ عَوَّضَکَ اللَّهُ مِنْ کَبِیرَةِ السِّنِّ قَالَتْ فَرَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) غَضِبَ غَضَباً شَدِیداً فَسَقَطْتُ فِی یَدِی‏ فَقُلْتُ اللَّهُمَّ إِنَّکَ إِنْ أَذْهَبْتَ بِغَضَبِ رَسُولِکَ (ص) لَمْ أَعُدْ لِذِکْرِهَا بِسُوءٍ مَا بَقِیتُ. قَالَتْ: فَلَمَّا رَأَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَا لَقِیتُ قَالَ کَیْفَ قُلْتِ وَ اللَّهِ لَقَدْ آمَنَتْ بِی إِذْ کَفَرَ النَّاسُ وَ آوَتْنِی إِذْ رَفَضَنِی النَّاسُ وَ صَدَّقَتْنِی‏ إِذْ کَذَّبَنِی‏ النَّاسُ» عایشه روایت کند که رسول اللَّه (ص) گاه و بیگاه از خدیجه یاد مى‏کرد و از یاد و مدح او و استغفار برای او خسته نمی‌شد. یک روز که او را یاد کرد ناراحت شده و گفتم که خداى تعالى پیرزن بزرگ سالى را برد و عوض او را به‌ تو داد، دیدم که آن حضرت سخت غضب کردند، من هول نموده و گفتم: بار خدایا اگر تو این غضب را از رسول اللَّه ببرى من تا زنده‏ام دیگر او را به‌بدى یاد نمی‌کنم ، چون آن حضرت آن سخن مرا مشاهده‏ فرمود گفت: چه گفتى؟ و اللَّه که او به‌من ایمان آورد وقتى که مردم کافر بودند، و جاى داد مرا وقتى که مردم مرا رهاکردند، و تصدیق کرد مرا در وقتى که مردم قول مرا دروغ مى‏پنداشتند.
1181

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
آقای طاهر زاده:من سئوال ساده ای دارم.اگر رجوع افرادی که در مدرنیته به سر می برند به سمت خدا نیست پس به سمت چه چیزی است؟ اگر اسلام با مدرنیته در تضاد است پیشرفتهایی که در زمان پیامبر و بعد از آن در بین مسلمانان شد و مثلا به روایتی "عمر" بعد از حمله به ایران توانست بفهمد که اسم سنگ نرم بالش است! چگونه در جهت اسلام قرار گرفت؟ لطفا به من پاسخ دهید چرا که من از اعتقادات شما دورتر می شوم.
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی بنده عرائضی در کتاب «نگرشی بر تکنولوژی از دریچه‌ی بینش توحیدی» و کتاب «فرهنگ مدرنیته و توهم» و کتاب «علل تزلزل تمدن غرب» داشته‌ا م. فکر می‌کنم می‌توانید جواب سوالاتتان را در آن کتاب‌ها به دست آورید. موفق باشید
1158

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام خدمت شما، استاد عزیز در جزوه ولایت فقیه اززبان شیخ عبدالله ممقانی در اثبات ولایت انتصابی فقیه فرمودید امام دو شان دارد یکی شان اشراق ودیگی شان رفع ظلم وفساد واصلاح کارمردم که نیابت پذیراست،مسئله ای که مرا بسیار رنج میدهد حوادث پس ازانتخابات است که دائم ازسوی جبهه مخالف دولت به ما متذکر میشوند وولایت فقیه را زیر سوال میبرند ،استاد عزیز آیا فاجعه کهریزک ظلم وفساد نبود وولی فقیه در این قضیه دیر وارد صحنه نشدند،اگراین دیروارد شدن هیچ توجیهی نداشته باشد پس ایشان درانجام وظیه خود که اصلاح کار مردم ورفع ظلم وفساد است کوتاهی نمودند؟ باتشکرلطفا جواب پاسخ مرابه گونه ای دهید تا من بتوانم مقابل جریانات انحرافی پاسخی داشته باشم
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی عنایت بفرمایید که بین عزم بر ظلم و کوتاهی بر ظلم کارگزاران با ظلم به جهت گستردگی حوزه‌ی کار باید فرق گذاشت. در زمان حاکمیت علی«علیه‌السلام» هم توسط بعضی از کارگزاران ظلم واقع می‌شد و به مجرد اطلاع حضرت، حضرت برخورد می‌کردند، در مورد بازداشتگاه کهریزک نیز از روزی که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» مطلع شدند عکس‌العمل نشان دادند و موضوع را دنبال کردند، منتها آنچه ضد انقلاب مطرح می‌کند با آنچه قاضی پرونده دنبال می‌کند یکسان نیست، اولاً: قاضی باید بین قصور و تقصیر فرق بگذارد. ثانیاً: هرکس به اندازه‌ای که مقصر است و یا کوتاهی کرده است باید مجازات شود ولی رادیوها و تلویزیون‌های بیگانه تلاش دارند به بهانه‌ی مشکلی که در بازداشتگاه کهریزک وجود داردبهترین نیروهای انقلاب را که از آن‌ها ضربه خورده‌اند نشانه روند و چون روند کارها در جهت اهداف آن‌ها جلو نمی‌رود شلوغ راه می‌اندازند که عدالت صورت نگرفته است. موفق باشید
22749
متن پرسش
به نام خدا سلام بر شما. استاد عزیز، مطالعه تفسیر شریف المیزان را به تازگی آغاز نموده ام، در همان ابتدای کار، مدام گیر می کنم! سعی می کنم دلیل سخن علامه را بفهمم، ولی نمی شود! سخن ایشان را می پذیرم ولی متوجه نمی شوم از کجا به این نکته رسیده اند! کمی در فضای مجازی به دنبال شرح تفسیر المیزان گشتم. «حجت الاسلام محمدرضا عابدینی» «آیت الله تحریری» «حجت الاسلام یزدان پناه» «استاد اصغر طاهرزاده!» خوب حضرت عالی که ابتدای تفسیر المیزان را ظاهرا تشریح نفرموده اید! و خودتان هم توصیه کرده اید از ابتدا مطالعه کنیم! استاد چه راه حلی به سرمان بگیریم!؟ استاد، حقیر خیلی به شما علاقه مندم. برای بنده حقیر دعا کنید از گرفتاری در دنیا آزاد شوم. دعا کنید بتوانم گوش دهم و سکوت اختیار کنم و بر سر خوان غیب میهمانم کنند و ...
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در جایی عرض شده برای ورود به المیزان  خوب است که حداقل 100 جلسه صوت مربوط به شرح المیزان،در سوره‌هایی مثل آل‌عمران و نساء استماع شود و سپس به طریقی که در جزوه‌ی «روش کار با تفسیر المیزان» عرض شده است به المیزان رجوع شود. موفق باشید

21044
متن پرسش
با سلام: با توجه به گستره حضور انبیا به نظر می رسد ارسال رسول برای خداوند لطف مستحب است نه واجب چون وقتی به تاریخ رجوع می کنیم می بینیم در بسیاری از نقاط جهان از چین گرفته تا آمریکا هیچ نشانی از اینکه در آن نقاط رسولانی فرستاده شده باشد نیست حتی در وجود تاریخی رسولان - به غیر از محمد - تردید است - کما اینکه مرحوم شاملو در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه برکلی به برخی اسناد دال بر عدم وجود مسیح ظاهرا اشاره داشتند. - یا بفرض که بگوییم ارسال شدند ولی مستکبران هیچ اثری از آنها به جا نگذاشتند -که معلوم نیست چگونه توانستند چنین اموری متواتری را محو کنند - عدم وجود انبیا در زمان حضرت محمد در سایر نقاط جهان را چه کنیم؟ مثلا چینی ها در زمان حضرت محمد نیاز به هادی نداشتند؟ مگر آیه نمی فرماید «لکل قوم هاد» از طرفی رسالت حضرت محمد هم به مشکلات عدیده ای دچار شد چرا نباید عمر حضرت بیشتر طول می کشید تا رسوخ ایمان در جان مردم بیشتر می شد و سقیفه شکل نمی گرفت؟ چرا نباید در زمانی که تکنولوژی فیلم برداری رشد کرده نازل شوند تا اسناد تاریخی محکمی بر آموزه هایش داشته باشیم و به احادیث معنعنی که هزاران بررسی می خواهد محتاج نباشیم؟ فقط باید دلخوش به قرآن بود اگر آنهم دچار تحریف نشده باشد آنچنان که محدث نوری و... گفتند. پس از آن حضرت هم حضور ائمه با همان مشکلات بلکه بسی بیش تر دچارست و حال هم دچار غیبتیم. بنابرین به نظر می رسد که خداوند قبول دعوت انبیا را برای رشد بیشتر قرار داده نه اینکه عدم پذیرش آنها موجب هلاکت شود مگر آنکه برای فردی واقعا اثبات بشود که با گذشت 1400 سال و شبهات عدیده بعید می دانم میسر باشد - حسن و قبح عقلی هر فرد کافیست برای نجات او افراد چهار گروهند: 1. کسانی که متذکر رسالت انبیا نشدند برایشان همان عقل کافیست. 2. کسانی که متذکر شدند که افراد به نام انبیا آمدند برای آنها تحقیق در مورد صحت رسالتشان واجب نیست بلکه مستحب است. 3. کسانی که به حقانیت رسالت نبی پی بردند ولی هنوز ایمان نیاوردند برایشان ایمان مستحب موکد است نه واجب. 4. کسانی که پس از تحقیق ایمان آورده اند برای آنها ادامه ایمان واجب است و ارتداد حرام همه اینها به خاطر استحباب لطف خدا بر نبوت است در عین اینکه خدا قبول لطف مستحبی و رد آن را مبغوض دارد مثل آنکه بزرگی مهمانی بگیرد می توان شرکت نکرد اما شرکت کردن و نخوردن غذا موجب ناراحتی او می شود. دقت شود که بحث ارتداد مربوط به کسانیست که یک محققانه عمل کردند و دو ایمان آوردند بنابرین برای ما که تبعا لابا ایمان آوردیم ارتداد مکروه است نه حرام. مثل آنکه کودکی وارد مهمانی شود خروج او و نخوردن غذا برای میزبان موجب دلخوری نمی شود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکات مهمی را به میان آورده‌اید که هرکدام نیاز به بحث مفصلی دارد و مسلّم در یک سؤال و جواب نمی‌گنجد. حال اگر اجازه دهید از این زاویه وارد شویم که خداوند به عنوان خالق هستی، ربّ العالمین است و هدایت از صفات ذاتی اوست و از این جهت عالم را به حکم ربّ العالمینی‌اش بی‌هدایت نمی‌گذارد؛ نگاهِ ما به مسائل مطرح‌شده تغییر می‌کند و دیگر نمی‌توانیم بگوییم ارسال رسولان، لطف مستحب خدا است. می‌ماند که با این دید، جستجو کنیم آیا شواهدی وجود ندارد که خداوند به سوی همه‌ی ملت‌ها پیامبر فرستاده؟ به نظرم مسئله‌ی اوپانیشادها در خاور دور و یا تمدن اینکاها در آمریکا چیزی نیست که بتوان به‌راحتی از آن‌ها گذشت و آن‌ها را موکول به عقل و فهم بشری کرد. شقوق چهارگانه‌ی مطرح‌شده ما را به تفکر می‌برد که نحوه‌ی حضور خدا برای ربوبیت بشر چگونه می‌تواند باشد، آیا عقل انسان می‌تواند راهنمایِ کاملی جهت جوابگویی به همه‌ی ابعاد انسان باشد؟ یا این‌که عقل، برای آن است که ما بتوانیم به حقانیت وَحی پی ببریم. آیا انسان‌ها بر اساس فطری که دارند اگر خود را مشغول امور دنیایی نکنند، می‌توانند به کم‌تر از توحید الهی که انبیاء متذکر آن هستند راضی باشند؟ امثال این سخنان و سؤالات ما را به این فکر فرو می‌برد که راستی! این قرآن با چنین هویتی و معارفی که تا این اندازه می‌تواند مسائل و مصائب بشر را درمان کند، در این عالم چه جایگاهی باید داشته باشد؟ چه اندازه اندیشمندان ملل مختلف کوتاهی کرده‌اند که آثار هنری اقصی نقاط دنیا را در عقب‌افتاده‌ترین ملت‌ها می‌توانید بیابید، ولی ترجمه‌ی قرآن را نه! موفق باشید

20303

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
عرض سلام و ادب: فرق آل محمد و اهل بیت چیست؟ با توجه به حدیث زیر: در ثواب الأعمال روایت نموده از عمار بن موسی که: بودم نزد حضرت ابی عبدالله (علیه السلام)، پس مردی گفت: اللّهمّ صلّ محمّد و أهل بیت محمّد پس حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: تنگ کردی بر ما، آیا نمی دانی أهل بیت پنج نفر آل عبا است؟ آن شخص عرض کرد، پس چه نحو بگوییم؟ فرمود: بگو اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد، تا آن که ما و شیعیان ما داخل شویم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از خود روایت برمی‌آید که در آن زمان اهل‌البیت«علیهم‌السلام» تنها به پنج تن آل عبا گفته می‌شده. ولی در حال حاضر با حاکمیت فرهنگ شیعه موضوع، فرق کرده. موفق باشید

18842
متن پرسش
سلام علیکم استاد بزرگوار: موضوع سوالات ام؛ «ناکارآمدی نظام ولایت فقیه و جمهوری اسلامی طی ۳۸ سال» بسیاری از اندیشمندان و علما و مردم بعد از عملکرد ۳۸ ساله این نظام اسلامی ، الان به نتیجه رسیدن که روحانیت و نظام ولایت فقیه نتوانسته پاسخگو نیازهای خاص جامعه مدرن قرن ۲۱ باشه ، من کاری به عرصه نظریه‌پردازی و سخنوری و مباحث تئوری ندارم «بحث سر عمل و عملکرد و نتیجه آن هست» (اشاره به بخشی از کمبود های فراوان در بخش های عظیم و حیاتی) ۱) اقتصاد اسلامی ؛ و بانک داری که = شده با بانک ربوی که میشه جنگ با خدا و فجایع بانک ها نسبت به امور ساختمانی و برج سازی و .... ۲) بحث مسکن سازی برای مردم = که کاملا ناموفق بوده و طبق آمار یکی از علت عدم ازدواج همین نبود مسکن هست و ... مستاجر بودن اکثریت مردم و هزینه های سنگین آن ۳) بحث محیط زیست و آب در کشور ، که در اثر سو مدیریت در سد سازی و حفر چاه عمیق، الان از نظر خشکسالی و بیابان زایی و نشت زمین و ...که کشور رو دچار بحران و فاجعه‌ای کرده (مسائل خوزستان و خشک شدن دریاچه ارومیه) که پشت بند و پیامد بی آبی می شود؛ سیل های ویرانگر و مهاجرت به شهرها و افزایش حاشیه نشینی و نابودی کشاورزی و روستاها. افزایش فقر و فحشا و بیکاری و کودکان کار و خلاصه نابودی کرامت انسانی و نابود فرهنگ و ... ۴) مسئله آلودگی هوا، ریزگرد ها خوزستان ... که نتیجه مهاجرت ها و خودروهای غیر استاندارد و سوء مدیریت در سایر بخش هایش مربوطه که = باعث مرگ و میر و افسردگی و سایر مشکلات ۵) بحث اشتغالزایی و کار ؛ که برمی گردد به سیاست های غلط که باعث، افزایش آمار طلاق و کاهش ازدواج و نارضایتی مردم و... شده ۶) بحث آموزش و پرورش؛ که به گفته خود مسولین امر ، بشدت بحرانی است ، که نتیجه اش شده ، عدم یادگیری مهارت و تخصص کارآمد و عدم پرورش و تربیت صحیح انسان توسط تعالیم الهی و اسلامی و همچنین نابودی استعداد ها و خلاقیت ها و ..... ۷) فساد شدید مالی و لابی‌گری ، بصورت گسترده؛ - هم در تمام ساختمان اداری حکومتی کشور = که بصورت رشوه‌خواریه - هم متاسفانه در سیستم قضایی کشور که = است با فاجعه، فاجعه ... ۸) بحث صنعت خودرو که بی کیفتی آن کاملاً ملموسه ، و باعث آلودگی هوا و مرگ میر جاده‌های... ۹) بحث فرار مالیاتی و گم شدن آن ، که طبق ارقام اعلام شده فوق العاده وحشتناک است و فاجعه بار. ۱۰) بحث واردات کالا و قاچاق سازمان یافته؛ که طبق آمار ارقام اخبار صدا و سیما، بسیار کالاهایی بی ارزش و مزخرف وارد شده که نتیجه اش شده نابودی تولید داخلی و صنایع و بی کاری و تورم و هزاران بحران و فاجعه‌ای دیگه... و هزاران بحران دیگه... حالا با توجه به مطالب بالا سوالات ۱. مسولیت این سو تدبیر ها با کیست؟ ۲. آیا همه اینا تحت رهبری ولایت فقیه نبوده؟ ۳. چرا رهبری در این گونه موارد حساب خودش را جدا می کند از دولت؟ در نهایت بعد ۳۰ سال ناکارآمدی و «نابود کردن» منابع طبیعی و انسانی و نفتی ؛ ۴. چطوری این از دست رفته ها بناست جبران بشه؟ ۵. نظام ولایت فقیه وقتی در این ۳۸ سال نتوانسته دیگر ، چه وقت خواهد توانست؟ _ فرصت ها نابود شده منابع نابود شده _ (حالا اگر خدماتی هم بوده ، خب وظیفه دولت و نظام اسلامی بوده ، و منتی در آن نباید باشد طبق نامه مالک اشتر) نتیجه این ناکارآمدی ها شده بد بینی گسترده مردم به دین اسلام، و این فاجعه است فاجعه، مردم به روحانیت بد بین شدند ۶. چه کسی پاسخگو این همه ناکارآمدی بنام دین و نظام اسلامی خواهد بوذ؟ ۷. چه طور آبروی هزار ساله دین با این عملکرد نادرست جمهوری اسلامی بر خواهد گشت؟ و در آخر ببخشید که کمی زیاد شد و مصدع اوقات شریف شما هم شدم. ممنون میشم اگه جواب بدین. با تشکر فراوان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید برای عبور از یک نمدن و تحقق یک تمدن باید فرایندی طی شود. همه‌ی تلاش بنده آن است که ما در رخداد عظیم تاریخیِ خود چشم بر هم نگذاریم. این‌طور سخن‌گفتن‌ها که شما پیش کشیده‌اید آیا راهی برای ظهور آموزه‌های اصیل‌ترین راهِ هدایت یعنی قرآن کریم باقی می‌گذارد؟ بهترین راه را برای آزادشدن از افکار انتزاعی و کلیشه‌ای، رجوع به متون مقدس اسلامی به‌خصوص قرآن می‌دانم. تنها برای آن‌که متوجه شویم حضور تاریخی انقلاب اسلامی را نباید در چهل‌ساله‌ی تولد آن تمام‌شده دانست و ارزیابیِ ما محدود در این حدّ باشد؛ به عرض جنابعالی می‌رسانم:

 عهد مدرن که تقريباً از اواخر قرن چهاردهم ميلادي آغاز شده است در تاريخِ بسط و تطور خود ادواري را طي کرده است. اين مراحل را مي‌توان اين گونه فهرست کرد: دوره‌ اول: آغاز مدرنيته يا دوران رنسانس، زمان تقريبي آن از نيمه قرن 14 تا نيمه‌ي قرن 16 ميلادي است . دوره‌ دوم: دوران بسط رفرماسيون مذهبي و تکوين فلسفه مدرن است که زمان تقريبي آن از نيمه قرن 16 ميلادي تا نيمه قرن هفدهم که مصادف با رحلت دکارت مي‌باشد. دوره سوم: دوران مهم کلاسيسيسم و عصر روشنگري و آغاز انقلاب صنعتي است و زمان تقريبي آن از نيمه‌ي قرن هفدهم تا آغاز قرن نوزدهم يعني تا سال 1800 است . دوره چهارم: دوره‌ي اعتراض رمانتيک به عقل‌گرايي و کلاسيسيسم عصر روشنگري است که زمان تقريبي آن از آغاز قرن نوزدهم تا نيمه قرن نوزدهم يعني سال‌هاي 1850 - 1800 مي‌باشد. دوره پنجم: روزگار بروز بحران‌هاي گسترده‌ي اقتصادي - اجتماعي و بسط انقلاب صنعتي در اروپا و گسترش آن به ايالات متحده و ظهور زندگي و توليد صنعتي - شهري مدرن به عنوان وجه غالب معاش و سلوک مردمان در غرب و آغاز ترديدها نسبت به مباني مدرنيته است که زمان تقريبي آن از 1850 تا 1900 مي‌باشد. دوره ششم: آغاز زوال مدرنيته و سرعت‌گرفتن سير انحطاطي آن و بسط وضعيت پست مدرن به عنوان نحوي خود آگاهي نسبت به بحران است که از آغاز قرن بيستم تا حدود سال 1980 ميلادي است . دوره هفتم: عصر موسوم به فراصنعتي، تداوم و تعميق رويکرد پست مدرن‏، قدرت گيري نئوليبراليسم راست گرا در کشورهاي اصلي غربي و گسترش دامنه و نفوذ رويکرد معنوي در جوامع غربي است و زمان تقريبي آن از 1980 ميلادي است تا به امروز.

در قرن پانزدهم و باشکوفايي رنسانس در ايتاليا، «لورنزو والا» (1457)، «نيکولاي کوزايي» (1464) و به ويژه «پيکودلا ميراندولا» (1494) و «مارسيليو فيچينو» (1499) هر يک به طريقي شؤوني از روح اومانيستي رنسانس را با خود جلوه‌گر ساخته‌اند. «لورنزو» داعيه‌دار لذت‌طلبي جسماني و دنيوي و «هدونيسم» فارغ از قيود اخلاقي و ديني بود. «مارسيليو فيچينو» روح سيطره جويانه بشر مدرن را در رساله «الهيات افلاطوني درباره جاودانگي روح»‌ منعکس کرده و آشکارا از بشر سالاري نام مي‌برد. در نگاه «فيچينو» بشر، سالار هستي بود و مصداق بشر نيز در اين زمانه بيشتر در اَشراف و به ويژه بورژواهاي اروپايي جستجو مي‌شد. اين نگرش خودبنيادانه به آدمي به عنوان دائر مدار عالم به نحوي ديگر در «پيکودلا ميراندولا» خودنمايي مي‌کند. نيکولاي کوزائي اگرچه گرايش‌هاي پررنگ نوافلاطوني داشت اما با اهميت ويژه‌اي که براي «عقل» و «حس» و تفسير «نوميناليستي» مفاهيم «کلي» قائل بود و نيز تأکيدي که بر دور کردن فلسفه از صبغه ديني و بخشيدن صبغه طبيعي بدان داشته است از پيشروان تفکر مدرن غربي است. پيکودلا ميراندولا، مارسيليو فيچينو و به ويژه نيکولاي کوزايي هيچ يک آشکارا ملحد نبودند و حتي ظاهري مذهبي و مسيحي داشتند اما تفسيري که از عالم و نسبت بشر با خود و جهان و جايگاه و حقيقت بشر ارايه مي‌دادند (به ويژه فيچينو و ميراندولا) به گونه اي بود که نحوي خودبينانه‌ي نفساني در آن غلبه داشت و اين چيزي نبود مگر بيان روح عهد مدرن. در اين ميان هنرمنداني چون «لئوناردو داوينچي» {1519}، «رافائل» {1520} و «ميکل آنژ»{1564} در گستره نقاشي و پيکره سازي به ارائه تصويري بشرانگارانه از آدمي و حتي موضوعات و روايت‌هاي مذهبي پرداختند. لئوناردو داوينچي به ويژه تفسيري رياضي و کمّي‌انديشانه از طبيعت داشت و نگاه او به شدت تکنيکي بود. مارتين لوتر روح فرد گرايي بورژوايي رنسانس را به حوزه تفکر مسيحي وارد کرد. در واقع ژروتستانتيسمِ او نحوي تداوم روح رنسانس در قالبي به ظاهر مذهبي‌تر در اروپاي شمالي بود. اگر کاتوليسم مذهب مطلوب قرون وسطاي غرب و مورد حمايت و پذيرش فئودال‌ها، پادشاه و روستاييان تنگدست بود، پروتستانتيسم، صورتي از مذهب مدرن شده‌اي بود که مورد حمايت و استقبال شاهزادگان و بورژواهاي نوظهور آلماني بود.

دوره‌ي دوم از تاريخ تطور غربِ مدرن را مي‌توان دوره‌ي پيدايي فلسفه مدرن دانست. بزرگ‌ترين نماينده و سخنگوي اصلي و پدر معنوي اين فلسفه جديد رنه دکارت است که روح عصر جديد و افق مدرنيته بيش از هر فيلسوف اين دوره در آراء او به صورت يک دستگاه منسجم فلسفي ارايه گرديده است. هرچند مي‌توان از «مونتني» (1598) و «جوردانو برونو» (1600) نيز به عنوان چهره‌هايي که پيشتاز و نماينده برخي افق‌هاي فلسفه جديد بوده‌اند نام برد. اما فلسفه سياسي مدرن در آغاز قرن شانزدهم و با «نيکولو ماکياولي» آغاز گرديده است. ماکياولي به بيان اجمالي مباني انديشه سياسي غربِ مدرن در دو کتاب معروف «شهريار» و «گفتارها» پرداخته است. به راستي جالب است که در بحث‌هايي که ماکياولي در خصوص مفاهيمي نظير «آزادي»، «وحدت ملي» و «قدرت سياسي» کرده است، به روشني گرايش‌هاي سلطه طلبانه و امپرياليستي و نفسانيت مدار مشهود است. با ماکياولي، فلسفه سياسي غرب مدرن براي خود ماهيت و مبنايي غيرديني و غيراخلاقي تعريف مي‌کند و تفکر سياسي در اين افق سير مي‌کند. دوره‌ي سوم: کلاسيسيسم و عصر روشنگري تدوين جهان‌بيني مدرن از نيمه قرن هفدهم ميلادي در تاريخ غرب مدرن آغاز مي‌شود و تا قرن نوزدهم ادامه دارد و «عصر روشنگري» و دوران غلبه‌ي کلاسيسيسم ناميده مي‌شود، شايد مهم‌ترين مقطع در پي ريزي بناي تمدن مدرن بوده است. اين دوران از چند نظر اهميت دارد: اولا از نظر تدوين جهان بيني مدرن و اين که اصالت عقلِ منقطع از وحي خود بنيادِ نفسانيت مدارِ ابزاري و در عبارت کوتاه‌تر «عقل‌گرايي اومانيستي» يا «راسيوناليسم دکارتي» در عصر روشنگري از صورت معرفت‌شناختي و مابعدالطبيعي خارج شده و در هيأت انديشه‌ها و تئوري‌هاي سياسي و نظريات اقتصادي و نظام‌هاي حقوقي، بسط و تفصيل مي‌گيرد. در اين دوره مباني نظري ليبراليسم در آراء «جان لاک» و «منتسکيو» تدوين مي‌گردد و «فرانسوا ماري ولتر» درباره تساهل و تسامح ليبرالي و سکولاريسم و ضديت با تفکر ديني به بحث مي‌پردازد و «ژان ژاک روسو» با طرح نظريه «اراده اجتماعي» خود، مباني تئوريک دموکراسي‌هاي مدرن را بيش از پيش بسط مي‌دهد. جهان‌بيني روشنگري تفسيري مکانيکي از عالم ارايه مي‌کرد و با تکيه بر روش‌شناسي تجربي- حسي طرح شده توسط بيکن و جان لاک و ديويد هيوم، ارکان تئوريک علوم جديد، به ويژه بر پايه فيزيک نيوتوني، تدوين گرديد.

در مورد فرايندي بودن انقلاب اسلامي نسبت به مسيري که بايد به اهدافش برسد، نيز نبايد غفلت کنيم، مگر يک تمدن يک شبه به دست مي‌آيد؟ بنده معتقدم حرکت ما به سوي اهدافي که بايد با آن روبه‌رو شويم خيلي خوب بوده و وعده‌هاي رهبري در رابطه با نزديکي اهداف متعالي انقلاب، يک واقعيت انکارناپذير است. به همان صورتي که خداوند به رسولش در سوره‌ي نصر وعده داده است که «إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا» (نصر/1و 2) مثل فرآیند رشد یک کودک که در ابتدا حتی نمی‌تواند دست خود را به‌سوی دهان خود هدایت کند ولی در مسیر بلوغ خود تا آنجا همه‌ی اعضایش با هم هماهنگ می‌شود که در یک لحظه ده‌ها عضو او به کار است، در حالی که در ابتدا که راه رفتن را شروع کرده بود اگر شما او را صدا می‌زدید و او روی خود را به طرف شما برمی‌گرداند، زمین می‌خورد.

وقتي در آينده‌اي نه چندان دور، مردم دل از فرهنگ مدرنيته کندند و با تمام وجود به سوي انقلاب اسلامي و وعده‌هاي آن روي نمودند اگر ما زيرساخت‌هاي درستي از نظر فکري و فرهنگي نداشته باشيم آن‌‌وقت است که مردم حيران و سرگردان مي‌شوند. همين‌طور که اگر ما آثار شهيد مطهري را نداشتيم کمونيست‌ها در ابتداي انقلاب، انقلاب را به نفع خود مصادره مي‌کردند و جوانان را تحت تأثير افکار خود قرار مي‌دادند، اگر بعد از پشت‌کردن به غرب، مردم جهان با تمدني روبه‌رو نشوند که جواب‌گوي همه‌ي نيازهاي مادي و معنوي آن‌ها باشد عده‌اي فرصت‌طلب از زحمات شما به نفع خود بهره مي‌گيرند و باز تحقق تاريخ توحيدي به عقب مي‌افتد. با توجه به اين امر است که بنده تأکيد دارم در آينده‌اي نه چندان دور که منحني رجوع به غرب تغيير خواهد کرد، اگر ما شخصيت عرفاني امام را در صحنه نداشته باشيم و اگر معناي زندگي با جنبه‌ي ملکوتي امام، به عنوان يک راه‌کار عملي، نهادينه نشده باشد، کم مي‌آوريم و آن انقلابي که بايد آماده بشود تا به مهدي (عج) ختم گردد به زحمت مي‌افتد. رهبري عزيز«حفظه‌اللّه» در جمع فرماندهان سپاه فرمودند:

«ما ترديدى نداريم كه آينده‌ى روشنى داريم؛ البتّه اين‌كه اين آينده زود باشد يا دير باشد، دست من و شما است: اگر خوب حركت كنيم، آينده زودتر خواهد رسيد؛ اگر چنانچه تنبلى و كوتاهى و خودخواهى و دنياپرستى و دل دادن به اين ظواهر، چشم ما را يك قدرى پُر كند، ما را ساقط كند، در درون خودمان ريزش - چه ريزش شخصى در درون، چه ريزش اجتماعى - پيدا بكنيم، البتّه ديرتر به دست خواهد آمد؛ امّا بدون ترديد به دست خواهد آمد و اين به بركت مجاهدت ها و فداكارى‌ها است».[1]

اين‌ها حرف‌هايي نيست که يک آدم احساساتي بزند. حقيقت اين است که تاريخي با رويکرد توحيدي شروع شده که دارد جلو مي‌رود و موحدين را ياري مي‌کند.

اين که تأکيد مي‌شود تمدن غرب را بشناسيد چون بايد بدانيم هر تمدني با مبادي مخصوص به خودش در تاريخ ظهور مي‌کند. حال سؤال مي‌شود تمدن اسلامي با کدام مبادي مي‌تواند ظهور يابد؟

رجوع به حضرت امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» وقتي با عقلي باشد که آن عقل از قلب جدا نبود و به جاي تقليد، تفکر را به صحنه آورد، حتماً ‌گوهر تفاهم در بين افراد و جريان‌هاي موجود در جامعه به صحنه مي‌آيد و تاريخ جديد ما شروع مي‌شود و از رنج بي‌تاريخي و گسست تاريخي رها مي‌شويم. حتماً در بين خود تجربه کرده‌ايد که چرا بعضاً فکرِ دو شخص متعهد را که هر دو در يک موضوع سخن درستي مي‌گويند، نمي‌توانيم جمع کنيم و هر کدام بر وَجه درست سخن خود تأکيد دارند بدون آن که متوجه وجه درست سخن طرف مقابل خود بشوند و در سخن طرف مقابل هم فکر کنند. بنده بعضاً تأسف مي‌خورم که جرا بعضي از مؤمنين و انقلابيون چطور حرف خود را مي‌فهمند اما صحت حرف طرف مقابل را نمي‌فهمند. حتي در اين حد هم به توحيد نرسيده‌اند که بتوانند وجوه مختلف يک حقيقت را جمع کنند در حالي‌که در توحيدي که ما همه به آن معتقديم آيه‌ي «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ»(حديد/3) هست که مي‌گويد او هم اول است و هم آخر به آن صورت که از همان جهت که اول است، از همان جهت آخر است. خدا توفيقمان بدهد تا به اين مرحله برسيم، اين نوع توحيد به سلوک نياز دارد، سالک به جايي مي‌رسد که در نظر به حضرت حق از همان جهت که او اول است او را آخر مي‌بيند و درست از همان جهت که ظاهر است او را باطن مي‌بيند. توحيد تا اين‌جاها انسان را در جمع اضداد جلو مي‌برد حالا دو انسانِ موحد در انديشه‌هايي که با همديگر متضاد هم نيستند سخن همديگر را نمي‌فهمند. ما نياز به تفاهم قدسي داريم تا ابعاد نوراني انديشه‌هاي همديگر را احساس کنيم و از اين ظلمات بزرگ آزاد شويم که انديشه‌هاي افراد را در ماهيات مختلف نگاه مي‌کنيم و نه در وجودي که داراي ظهورات مختلف است و در عين شدت و ضعف‌داشتن، سراسر وجود است. ماهيت‌ها منشأ کثرات‌اند و با هم جمع نمي‌شوند، «وجود» است که به عنوان يک حقيقت بدون هرگونه کثرتي در صحنه است. اگر دو سخن و دو انديشه در ذيل توحيد قرار داشته باشد و نتوانيد آن دو سخن را جمع کنيد به موحدبودن خود شک داشته باشيد و بدانيد از حقيقتِ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» (حجرات/10) بيرون هستيد زيرا «اَلْمُؤْمِنُ مِرْآتُ الْمُؤْمِن» يعني هر مؤمني آينه‌ي ايمان مؤمن ديگري است و هر کدام بايد حقيقت را در آينه‌ي وجود ديگري ببيند، زيرا مؤمنين حقيقي به جاي نظر به ماهيات و کثرات، به «وجود» نظر دارند. گاهي از بعضي از عزيزان تعجب مي‌کنم که مي‌پرسند در اين‌ موضوع خاص علامه طباطبایي درست مي‌گويند يا حضرت امام؟ طوري حرف مي‌زنند که معلوم مي‌شود در اسارت ماهيات‌اند. مگر مي‌شود انديشه‌ي علمائي که در ذيل توحيد سخن مي‌گويند و نظر به حق دارند، جمع نشود؟ همان طور که اول و آخر و ظاهر و باطن در توحيد حضرت حق جمع مي‌شود.

عرض بنده با توجه به موضوع فوق اين است که در پذيرفتن فکر منسجمِ حضرت امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» عقل‌ها و قلب‌ها در ذيل شخصيت حضرت امام، آينه‌ي همديگر مي‌شوند و مي‌بينند که هر کدام متذکر وجهي از حقيقت‌اند و همه با هم مي‌توانند در کنار هم منشأ تمدني باشند که جواب‌گوي همه‌ي ابعاد انسان‌ها است.[2] موفق باشید

 


[1] - بيانات در ديدار فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در تاريخ ۱۳۹۲/۰۶/۲۶.

[2] - مي‌توان زيربناي توصيه‌هاي مکرر حضرت امام«رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» را نسبت به وحدت جامعه‌ي اسلامي در مبناي فوق که مبنايي است توحيدي جستجو کرد.

18138

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسمه تعالی با سلام: با توجه به سوال 18126 در مورد رزق آیا می توان به روایت اگر فقر از دری وارد شد ایمان از در دیگر خارج می شود به مضمون زیر نظر کرد؟ با توجه به اینکه اگر فقر را به عنوان فقر فرهنگی در نظر بگیریم و اینکه ما از فرهنگ اصیل اسلامی دور شده ایم و به تمدن غرب نزدیک پس لازمه این دوری شامل فقر اقتصادی و چشم و هم چشمی و دور شدن از رزاقیت حق و سایر آسیبهای اجتماعی و منکر غیب و قیامت شدن و ندیدن خدا در زندگی است. وقتی با توجه به دوری از فرهنگ دینی که همان فقر و خالی بدون است صله ارحام کم شد انسانها دچار فقر اقتصادی و خلا در زندگی و پناه بردن به بیگانگان می شود و سبب ساز بسیاری از بیماریهای روحی و روانی. و این باعث کم رنگ شدن و محو شدن ایمان به غیب و قیامت است.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم برداشت خوبی است. ولی عنایت داشته باشید روحِ آن روایت در ابتدای امر نظر به فقر اقتصادی دارد. موفق باشید

17877
متن پرسش
با سلام: استاد عزیز، با توجه به اینکه در این عالم دنیا تزاحم است و اگر مثلا دو سیب داشته باشیم و سه نفر انسان باشند اینجا داشتن سیب برای یک نفر برای داشتن دیگری تزاحم ایجاد می کند، و جنگ و نزاع ایجاد می شود، آیا این ویژگی تزاحم در عالم خیال هم وجود دارد؟ و با توجه به ویژگی بهشت که تزاحم نیست پس آیا بهشت موعود در عالم عقل است؟ لطفا راهنمایی فرمایید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عالم برزخ و قیامت دارای درجه‌ی وجودی شدیدتری هستند و بدین لحاظ صورت‌ها در آن‌جا محدودیت‌های عالم ماده را ندارد. موفق باشید

15506

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: استاد بزرگوار، چگونه مي​شود از سهل انگاري و تعلل رهايي پيدا كرد؟ حاكم شدن روزمرگي بر كار را چطور مي‌شود برطرف كرد؟ با تشكر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: إن‌شاءاللّه با مطالعه‌ی کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» بتوانید مشکلات خود را مدیریت کنید. موفق باشید

14562

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد عزیز: جناب استاد آیا شما شخصیت آیت الله صمدی را برای استفاده از مباحث ایشان تایید می فرمایید منظورم در مقام مقایسه با دیگر اساتید نیست بلکه خود ایشان را بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده آثار ایشان را مفید و قابل استفاده می‌دانم. موفق باشید

14196
متن پرسش
باسمه تعالی با سلام: حدیثی در مورد ازدواج داریم که پیامبر فرمودند: ازدواج سنت من است هر کس از آن روی بر گرداند از من نیست. استاد آیا این برداشت درست است که برای برآورده شدن نیازهای جنسی یا باید طبق حدیث ازدواج کرد و یا به هر دلیلی که نمی شود ازدواج کرد باید عفت پیشه کرد. و در این صورت باز هم انسان در صنف دوستداران و پیروان رسول الله است و منظور از پیروی نکردن می تواند کسانی باشد که اهل زنا و ..... می باشند؟ التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف بسیار درستی است زیرا حتی پیامبرانی مثل حضرت یحیی ازدواج نکردند در حالی‌که در مقام نبوت و مقام اُنس با خدا بودند. موفق باشید

13839

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خسته نباشید استاد: در قم استادی هست به اسم استاد حشمت پور که منطق و فلسفه و عرفان درس می دهد ولی خیلی معروف نیست. چند صوت از ایشان گوش دادم بنظر می رسد خوب مسایل را تبیین می کنند. حضرت استاد ایشان را می شناسند؟ راهنمایی بفرمایید این هم لینک صوت شرح کتاب منازل السائرین ایشون است http://www.eshia.ir/Feqh/Archive/heshmatpour/manazel/93 التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بعضی طلاب عزیز درس استاد را قابل استفاده می‌دانند. موفق باشید

13329
متن پرسش
سلام استاد: خدا قوت. در جواب سوال 13304 فرمودید که: می‌ماند در مصداق‌ها که نسبت هرکس را با اهداف انقلاب و رهبری تعیین می‌کنید و در این حیطه إن‌شاءاللّه تحلیل‌های سالمی از جهت سیاسی به‌دست خواهید آورد به شرطی که خود را گرفتار جریان‌های سیاسی خاص و محدود نکنید. قسمت اول جواب شما را متوجه شدم که برای تحلیل سیاسی در عمل باید تقوا داشت و در قسمت نظری باید بینش توحیدی داشت این را خودم هم قبول دارم اما برای تعیین مصداق به چه منبعی رجوع شود؟ آیا شنیدن سخنان نامزدهای انتخاباتی به صورت مستقیم کفایت می کند؟ یا این که بخواهیم مصداق را تعیین کنیم از چه منبع خبری استفاده کنیم؟ آیا روزنامه ی کیهان در این رابطه کمک می کند؟ شما چه پیشنهادی دارید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: روزنامه‌ها را باید خواند ولی ما نباید خود را محدود به نگاه آن‌ها نماییم. با ملاک‌هایی که بینش توحیدی و نظر به اهداف انقلاب و رهنمودهای مقام معظم رهبری در اختیار ما می‌گذارند، سخن نامزدهای انتخاباتی را می‌شنویم و خود، تصمیم می‌گیریم. موفق باشید

12406

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: اینکه رهبری عزیز در بیانات اخیرشان مدام از کلمه «من» استفاده می کنند نشانه چیست؟ به عنوان مثال بار ها فرموده اند که «من به مذاکرات خوشبین نیستم» آیا این نوع استفاده از کلمات نشانه تنهایی و غربت رهبری عزیز نیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از فرمایشات مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» برمی‌آید که حتی به عنوان یک وظیفه‌ی فردی در این موارد سخنانی دارند و وظایفی حس می‌کنند. موفق باشید

12089
متن پرسش
با سلام خدمت شما استاد گرانقدر: جناب استاد رابطه و تاثیرپذیری نفس با مزاج چگونه است؟ آیا با اعتدال مزاج می توان نفس را بیشتر در مسیر الهی رشد داد؟ یا نه اعتدال مزاج هیچ ربطی به سیر بهتر در مسیر الهی ندارد؟ آیا خارج شدن مزاج از حالت اعتدال باعث ضرر و خسران و عقب افتادن و دچار مشکل شدن نفس در طی مسیر الهی می شود؟ نفس بیشتر بر مزاج تاثیر دارد و یا مزاج بیشتر بر نفس تاثیر می گذارد یا یک رابطه دوطرفه دارند؟ اعتدال یا از اعتدال خارج شدن مزاج چقدر در کسب «معرفت النفس» و طی مسیر معرفت النفس تاثیر می گذارد؟ آیا شناخت مزاج و رعایت حد اعتدال مزاج جزئی از معرفت النفس است؟ با تشکر بر محمد و آل محمد صلوات
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که نقش مزاج نقش علت مُعِّده است و نه علت حقیقی، بنابراین نفس، خیلی گرفتار مزاج نیست ولی در صورت تعادل مزاج بهتر عمل می‌کند، مگر نفس‌های قدرت‌مند که هر چفدر هم که مزاج با آن‌ها همراهی نکند به‌خوبی به سیر خود ادامه می‌دهند. موفق باشید

12013

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و ارادت خدمت شما استاد بزرگوار: ببخشید در خصوص مباحث معرفت شناسی با گرایش معرفت دینی چه منابعی از شما و دیگر اساتید این فن می توانم استفاده کنم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از نظر بنده سیر مطالعاتی روی سایت در این مورد کمک می‌کند و مباحث علمایی مثل علامه و آیت اللّه جوادی و آیت اللّه حسن‌زاده که جای خود دارد. موفق باشید

10653
متن پرسش
یکی از اساتید دانشگاهمان ادعا می کند که پیامبر (صل الله علیه واله) طبق آیه ای از قرآن با این مضمون می فرمایند که من از 2دقیقه بعدخودم هم خبر ندارم. با این استدلال می خواست نتیجه بگیرد که امامان معصوم علم غیب ندارند. از دانشجویان خواست که تفاوت وحی و علم غیب را برایش ببرند می شود این شبهه را پاسخ دهید؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور است که آن استاد محترم فرموده‌اند. رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» می‌فرمایند من بشری هستم مثل شما مگر آن‌که به من وَحی می‌شود، منتها در همان قرآن که به رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» وَحی شده و حضرت با قلب مبارک خود عمق آن را درک کرده‌اند حقایقی هست که به کمک آن حقایق خیلی چیزها برایشان روشن می‌شود و می‌فهمد که مثلاً آینده‌ی ملتی که جناب سلمان از آن ملت است چه خواهد بود مضافاً که در سوره‌ی جن می‌فرماید: «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَدا إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏» داناى غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمى‏سازد مگر رسولانى که آنان را برگزیده. موفق باشید
10573
متن پرسش
سلام استاد: این نوشته، سوال به اون معنا نیست اما یک سوال! و شایدم خواهش است. امکان نظر دادن و کامنت گذاشتن در جواب شما به سوالات ملت چرا فراهم نیست؟ یعنی ذیل سوال ملت و جواب استاد جایی برای کامنت باشه یا اینکه یجای دیگه سایت حالت گفتمانی باشه و جوابهای شما را تحلیل و بعضا نقد کنیم و اون از دسته از شاگردای قوی ترتان بجوابند. مثلا درباره اون خانم که نوشتید فقیه محشور میشید و با خود کسانی را باذن الله می برید بهشت مو بر تن من سیخ شد و مطالبی بنظرم اومد که بگم (راستی چه سوال خوبی و چه جواب عجیبی بود درود بر شما و ایشان) ولی خوب راهی برای ارتباط با شما یا مخاطبان فرهیخته و دغدغه مند و انقلابی شما فراهم نیست متاسفانه. مثلا یک کسی اگه بخواد بهتون بگه سایت ضعیف و کم مطلب 72sq اسم شما را گذاشته و از اون مطلبتون در تجلیل از این سایت (که یکم از شما بعید بود) داره سوءاستفاده میکنه راهی جز اومدن به اینجا نیست یا اینکه یکی بهتون بخواد بگه استاد دوستتون داریم راهی نیست. موفق باشید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار پیشنهاد خوبی است و نه‌تنها بنده بهتر متوجه بازخورد عرایض‌ام می‌شوم، کاربران محترم نیز به صورت فعّال‌تری در ارتقاء امور فرهنگی سهیم می‌گردند هرچند در حال حاضر هم کاربران محترم می‌توانند در مورد یک سؤال با بنده چند بار با رفت و برگشت موضوع وارد بحث شوند. موفق باشید. مسئول محترم سایت: بررسی بفرمایید آیا می‌توان باب این پیشنهاد را در سایت باز کرد؟
9380
متن پرسش
سلام علیکم: حضرتعالی فرمودید: در صلوات نظر به کامل‌ترین انسان‌ها می‌کنید که بهترین رابطه را با خدا دارند و در زیر سایه‌ی رابطه‌ی کامل‌ترین انسان‌ها، با دعا، رابطه‌ی خود را با خدا برقرار می‌نمایید و معلوم است که این دعا بالا می‌رود.- استاد به صورت کامل و زیبا پاسخ گرفتیم که چگونه صلوات باعث بالارفتن دعا می شود. ولی اگر کسی صلوات را به زبان نیاورد ولی جهت قلبش بسوی حضرات معصومین (ع) باشد دعا بالا نمی رود؟ به عبارتی دعای بدون صلوات فرستادن اجابت نمی شود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان گفت نظر قلبی به سوی حضرات معصومین«علیهم‌السلام» روح صلوات را به همراه دارد، ولی کامل‌ترین شکل جمع لفظ و معنا است. موفق باشید
7187
متن پرسش
سلام علیکم استاد . خسته نباشید سوال اول :‌درخت خود به عنوان نازل ترین مرتبه از وجود است که همان عالم ماده است . پس درخت مرتبه ای از وجود است ولی نوع نازله ی آن . علم هم مرتبه ای از وجود است با شدت و ضعف های مختلف . هر دو از مقوله ی وجود است .پس چرا میتوان گفت این انسان از آن انسان عالم تر است ولی نمیتوان گفت این درخت از آن درخت درخت تر است . مگر هر دو از مقوله ی وجود نیستند ؟ سوال دوم : اگر درخت مرتبه ای از وجود باشد به نا عالم ماده پس صندلی هم مرتبه ای از وجود است به نام عالم ماده . پس صندلی هم نازله ی وجود است .حال چگونه میتوان گفت صندلی ماهیت است ؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شما در سؤال اول وقتی نظر به ماهیت می‌کنید دیگر نمی‌توانید بحث شدت و ضعف را در میان بکشید. در سؤال دوم از بحث ماهیات نیز پایین‌تر آمده‌اید و بحث اعتباریات را به میان کشیده‌اید. چون صندلی به عنوان صندلی نسبت به زندگی ما اعتباری است و در خارج واقعیتی به نام صندلی نداریم، ما به چند تکه چوب یا آهن عنوان صندلی‌بودن داده‌ایم، در حالی‌که برای صورتِ درخت حقیقت ماورائی قائل هستیم و ماهیتی است که در علم خدا صورت امکانی داشته مشخص داشته. موفق باشید
7143
متن پرسش
با سلام واحترام خدمت استاد عزیز ضمن عذر خواهی بابت تصد یع اوقات شریف:1- وجه تمایز وجود ذهنی با علم درچیست؟(مثال؟)2- صورت خیالی و وجود ذهنی چه رابطه ایی با یکدیگر دارند؟3- وجود ذهنی با صورت ذهنی چه تفاوتی دارد؟ از لطف شما ممنونم-
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- وجود ذهنی همان علم است، مثل علم شما به دیوار که همان وجود ذهنی شما است 2- صورت خیالی موجودات همان وجود ذهنی آن‌ها است 3- وجود ذهنی نظر به مرتبه‌ی وجود معلومات ما دارد و صورت ذهنی نظر به نحوه‌ی حضور معلومات ما. موفق باشید
6875
متن پرسش
سلام علیکم پیرو سوال 4549 یکی از اصول اساسی مدیریت غرب بحث سازماندهی است. در سازماندهی، وظایف و اختیارات و مسئولیتهای واحدها و پستها مشخص و نحوه هماهنگی و ارتباط بین آنها مشخص می شود (سیدمهدی الوانی، مدیریت عمومی، ص 95) یکی از اجزا اصلی سازماندهی تخصص گرایی است. تخصص گرایی به گروهبندی دقیق وظایفی که به وسیله یک فرد انجام می شود بر می گردد. (استیفن رابینز ترجمه الوانی و دانایی فر، تئوری سازمان، ص 82) البته همانطور که استحضار دارید این تخصصی شدن در حوزه وظایف است و با تخصصی شدن علوم متفاوت است. سوال بنده از حضرتعالی اینست که ریشه تخصص گرایی به این سبک که در مدیریت غربی مطرح است در تمدن غرب چیست؟ نظر اسلام در این مورد چگونه است؟ اگر لطف بفرمایید و به صورت مبسوط پاسخ دهید ممنون می شوم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در امور عقیدتی و دینی همه باید رجوع الی اللّه داشته باشند و استعدادهای مختلف روش‌های مختلفی را اقتضا می‌کند ولی تغییری در هدف ایجاد نمی‌کند. معلوم است که در امور دنیایی باید سازماندهی داشت و به طور طبیعی تخصص‌گرایی به میان می‌آید حال چه رویکرد ما تمدن غربی باشد و چه تمدن اسلامی. موضوع چیزی نیست که نیاز به بحث مبسوط داشته باشد، مگر در چگونگی سازماندهی و تخصص‌گرایی که در رابطه با هدفی که در این امور دنبال می‌شود متفاوت است. شاید کتاب «تمدن‌زایی شیعه» نکاتی در این مورد در اختیارتان بگذارد. موفق باشید
6377
متن پرسش
سلام استاد در کتاب آشتی به خدا سوالی داشتم موضوع:یا ایها الذین امنوا انتم الفقراء الی الله والله غنی الحمید آیا ماهمه درپوچی مشتریکم فقط کسانی رهایی پیدا می کنند که الی الله بشوند؟ یعنی انتم الفقراء مگر اینکه الفقراء الی الله بشویند دیگر وصل به عین هستی وغنی هستید و به پوچی واحساس پوچی نمی کنید؟ باتشکرفراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین است . إن‌شاءاللّه با مطالعه‌ی برهان صدیقین در کتاب «از برهان تا عرفان» این موضوع روشن می‌شود. موفق باشید
6251
متن پرسش

آیا می توان با تزکیه با روح شهدایی مثل شهید آوینی ارتباط برقرار کنیم؟لطفا توضیح دهید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌دانم. چون آن‌ها نیز باید مایل باشند و یا اذن داشته باشند. مگر مطالعه‌ی آثار ایشان ارتباط با روح ایشان نیست؟ موفق باشید

نمایش چاپی