بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
3011
متن پرسش
با سلام من میخواهم تا اخر صفر لباس سیاه بپوشم ولی بعضی ها از این کار من ناراحت می شوند. من چه کار کنم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: اگر اطرافیان اذیت می‌شوند لازم نیست این کار بشود ولی اگر به نیت عزاداری و همدردی با آل‌الله«علیهم‌السلام» این کار را بکنید إن‌شاءالله اجرش را می‌برید. موفق باشید
2352
متن پرسش
سلام استاد.به نظر شما این صحبت آقا یک بحث تئوریک درباره ی علم نیست؟در ضمن میشه این سوال رو ازتون بپرسم که آیا کدوم کتاباتون رو تا حالا به آقا دادید؟ "بله، علم در مرحله‌ى کشف حقایق، بى‌طرف است؛ دانش وقتى میخواهد یک حقیقتى از حقایق عالم هستى را، چه حقایق مادى، چه حقایق غیرمادى را کشف کند، طبعاً با پیشداورى نمیتواند؛ باید برود و کشف کند؛ اینجا علم بى‌طرف است؛ اما علم وقتى میخواهد در خدمت یک جهتگیرى قرار بگیرد، به هیچ وجه بى‌طرف نیست."
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: حرف درستی می‌فرمایید و فرمایش رهبری هم همین است . به طور مستقیم کتاب‌های «تمدن‌زایی شیعه» و «آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» و کتاب‌های مربوط به انقلاب را خدمت رهبری«حفظه‌الله» تقدیم کردم و غیر مستقیم نیز کتاب‌هایی تقدیم ایشان شده. موفق باشید
1682

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام استاد گرامی.آرزوی سالی پرخیر و برکت را برای شما دارم. استاد سوال من این است، من با توجه به اعتقاداتم پوشش و ظاهر اسلامی دارم و غالبا افراد از ظاهرم متوجه عقایدم می شوند. گاهی به خاطر اینکه مایه سرشکست ائمه اطار علیهم السلام نباشم و در واقع چون دیگران امثال ما را نماد اسلام میدانند، سعی میکنم رفتار معقول تری داشته باشم مثلا در برابر افراد نادان حلم بیشتری داشته باشم و ... که البته این تاثیر خوبی دارد. حال، استاد، مشکل این است که گاهی فکر میکنم نکند این ریا باشد و من برای خودنمایی این کار را میکنم و خودم متوجه نیستم.. استاد تکلیف من چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام کار شما مصداق ریا نیست. مصداق این روایت است که به ما می‌گویند ظاهر خود را حلیم نشان بده تا به‌واقع حلیم و بردبار شوی. چون مسیری را طی می‌کنید که مطابق فطرت شما است، آرام‌آرام فطرت‌تان با ظهور بیشتری به صحنه‌ی عمل می‌آید و جانتان متخلق به اعمالی می‌شود که ابتدا بر آن تحمیل کردید. موفق باشید
1431

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و درود خدا بر استاد معزز و گرامی مرحوم شبستری می فرماید مسلمان گر بدانستی که بت چیست بدانستی که دین در بت پرستی است با توجه به این که بت پرستان از ان جهت برای بت احترام قائل بودند که انرا مظهر خدا می دانستند چون خدا دیدنی نیست ما برای ارتباط با او مظهری به عنوان بت درست میکنیم از طرفی می بینیم خود خدا به این نیاز پاسخ داده است و انسان کاملی به عنوان خلیفه قرار داده تا هم دیدنی باشد هم او را نشان دهد و مشکل بت پرستان این است که رو به مظهری اورده اند که او را نشان نمی دهد و حاصل بیت این می شود که بهترین دینداری همان ارتباط با خلفای الهیست و همان مسئله که در مکتب تشیع با عنوان دوستی و پیروی اهل البیت مطرح است ایا این برداشت از شعر مرحوم شبستری درست است؟ از طرفی نقلی دیدم در هفته نامه پنجره شماره 114 از قول اقای مهدی نصیری ایشان از ابن عربی نقل مکند که موسی علیه السلام وقتی از مناجات بازگشت هارون را عتاب نمود که چرا گوساله پرستی را انکار کرده ای و نفهمیدی که گوساله پرستی چیزی غیر از خداپرستی نیست چون عارف حق را در هر چیزی می بیند از ان عجبتر از قول ایت الله حسن زاده نقل می کند که در شرح ان نوشته است عتاب موسی از ان جهت بود قلب هارون چون موسی اتساع نداشت که حق را در عجل متجلی ببیند انصافا همانطور که نصیری میگوید این بر خلاف صریح قران است درست است که حق در هرچیزی متجلی است ولی این برای عارفی است که حجاب برای او برطرف شده است و با نظر به مظاهر متوجه حق می شود نه انانیکه چون در حجابند رو به گوساله پرستی می اورند و این امر انان را از حق غافل می کند اگر حق در گوساله متجلی است هزاران برابر بهتر در هارون متجلی است و همان میشود که فرمود از دست بوس میل به پابوس کرده ام خاک بر فرق سرم ترقی معکوس کرده ام و این امر برای انها حجاب حق می شود. بیشترین تعجب برای من همراهی ایت الله حسن زاده با این عقیده می باشد که انصافا مخالف تصریح قران است.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: همان‌طور که متوجه هستید مرحوم شیخ محمود شبستری می‌خواهند ذهن‌ها را متوجه این حقیقت بکنند که عالم همه مظهر و آیت الهی است و از این جهت می‌توان خدا را در مظاهر دید و خدا را پرستید. همان‌طور که علی«علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ما رَأیْتُ شَیْئاً إلّا وَ رَأیْتُ اللّهَ قَبْلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعْدَهُ » هیچ چیزی را ندیدم مگر آن‌که خدا را قبل از آن چیز و با آن چیز و بعد از آن چیز دیدم. و تمام عرفا با چنین فرهنگی خود را پرورانده‌اند. مشکل آقای نصیری و امثال ایشان آن است که بدون فهمیدن حرف عرفا یک کلمه را از میان حرف آن‌ها در می‌آورند و مطرح می‌کنند. ای‌ کاش آدرس جمله‌هایی که آقای نصیری می‌گویند را بگیرید و بروید تمام آن متن را مطالعه کنید تا ملاحظه کنید چقدر امثال آقایان از فهم منظور عرفا محروم هستند. موفق باشید
1115

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم نظر شما در مورد فلسفه خواندن خانمها چیست؟ اگر موافقید لطفا یک سیر مطالعاتی برای این کار ارائه بفرمائید هم آثار خودتان و هم آثار دیگران-آیا با خواندن رشته فلسفه در دانشگاه توسط خانمها و با شیوه های دانشگاهی موافقید؟
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی فلسفه یک نوع اندیشه است که مسلّم در جای خود مفید است. در دانشگاه رشته‌ی فلسفه‌ی اسلامی بهتر از فلسفه‌ی غرب برای ما مفید است و پس از فلسفه‌ی اسلامی خوب است جهت مقایسه‌، فلسفه‌ی غرب نیز خوانده شود. در سیر مطالعاتی نوشته‌های اینجانب اگر از «ده نکته از معرفت نفس» شروع کنید و سپس به برهان صدیقین و حرکت جوهری و کتاب معاد بپردازید تا حدّی روح فلسفه‌ی اسلامی در باب الهیات را به‌دست آورده‌اید. موفق باشید
885

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی ببخشید استاد ما یک سری بچه های خیلی قوی در زمینه ی مباحث دینی داریم که مثلا وجودشون در دانشگاه طوری بود که چندین نفر از بچه های دیگرو که به دنبال حقیقت بودند به سمتش راهنمایی می کردن و کمک های معنوی و دینی فراوانی می کردن و خیلی ها رو از سرگردونی رها کردن (البته قبول دارم که صرفا وسیله بودن)از طرفی با وجود اینکه امکان ادامه تحصیل هم داشتند و واقعا هم استعداد خوبی در زمینه ی رشته ای که تحصیل می کردن داشتن اما رفتن از دانشگاه و الان جای خالی اونها کاملا احساس میشه .تعداد این افراد روز به روز در دانشگاه کمتر میشه الان من در دانشگاه کسانی رو میبینم که واقعا معنای پوچی رو میفهمند و دنبال راهی برای رهایی از اون هستند و میدونم اگه این افراد بودند میتونستند کمکشون کنند.اما خیلیاشون دانشگاه را رها کردن تا عالم دینی پیدا کنند یا هر دلیل دیگه ی دینی. من قبول دارم که از بعضی لحاظ ها دانشگاه هدر دادن وقت است و ... اما فکر می کنم حضور این آدم ها در دانشگاه خیلی میتونه مفید باشد. با این توضیحات خواستم اگر امکانش هست بفرمایید که رها کردن دانشگاه یا ادامه ندادن تحصیل با وجود فراهم بودن امکانات و داشتن استعداد صحیح است؟و حقی بر گردن انسان از این لحاظ نیست؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: عزیزانی که متوجه می‌شوند باید عالَم دینی خود را شکل دهند باید متوجه باشند بودن در کنار دانشجویانی که طالب حقیقت‌اند قسمتی از تقویت عالم دینی است، حال یا با ماندن در دانشگاه و یا با حفظ ارتباط زندگی حوزوی خود با دانشگاه و دانشجویان . موفق باشید
22130
متن پرسش
سلام: علت اینکه زبان مقدر است چیست؟ مثلا اگر بگوید امروز چقدر نحس است اتفاق می افتد؟چرا؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث آن مفصل است. موضوع از این قرار است که انسان می‌تواند تقدیر خود را شکل دهد و در این راستا می‌گویند سعی کنید حداقل در حدّ زبان هم که شده برای خود تقدیری تیره شکل ندهید.  

مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: خلاصه خوب حواستان را جمع کنید! هر چه اطراف شما جمع می‌شود، مالک آن هستید. مملوک چیزی نیستید. آزاد و مختارید. این اختیار و عزت را از دست ندهید. اگر چهار مرتبه بگویی بیچاره‌ام و عادت کنی اوضاع خیلی بی‌‌ریخت می‌شود. کسی که قوی بوده کم کم می‌بینی ضعیف شده است. این طور گفتن خیلی مدخلیت دارد. همیشه بگویید: الحمدالله، شکر خدا. بلکه بتوانی دلت را هم با زبانت همراه کنی. اگر پکر هستی دو مرتبه با دلت بگو: الحمدالله، آن وقت غمت را از بین می‌برد. قوه‌ات زیاد می‌شود.
مبادا اگر تازه کسب را شروع کرده‌ای بگویی بازار خراب است، وضع بد است. این حال کسانی است که هفتاد سال در این دنیا خرد شده‌اند. تو سه روز است کاسب شده‌ای. کسب خیلی سخت است. این حرف را نگو که عادت می‌کنی. امیدوارم که جلو زبانت را بگیری که موثر است. بنده یک وقت به ذهنم آمده بود که نکند زبان مقدر باشد. یعنی اگر گفتی خوب است خوب می‌َشود و اگر گفتی بد است بد می‌شود.* کسی که تازه زن گرفته است نگوید: ای بابا اوضاع بی‌ریخت است. کمرهایتان را محکم ببندید و قرص مشغول کارتان باشید. زود خودتان را ضعیف معرفی نکنید. فکر مشقتهای جزئی دنیا را نکنید. مالکیت خیلی قیمت دارد. هر جا هم که خرج می‌کنی بهره‌اش را می‌بری. لذتبخش است. مالکیت خیلی قیمت دارد؛ مالکیت نفس، مال، آبرو، خانه. کسی که سیگار می‌کشد در حقیقت سیگار او را می‌کشد. یک وقت نگویید مجبوریم. لفظ «مجبورم» نداریم مگر در طاعات خدا. در آن جا عیب ندراد، خدا یا من بیچاره‌ام، کاری از من بر نمی‌آید، نمی توانم تو را عبادت کنم. خدا اینها را دوست دارد. مالکیت وحشت آور نیست، خسته کننده نیست. مملوک بودن انسان را بیچاره می‌کند. این که انبیا و اولیا می‌گویند دنیا طلب نباشید، یعنی عبد دنیا نشوید. خدا انسان را مالک قرار داده است. فرمود: «الدنیا و الاخره هما ضرتان بمنزله المشرق و المغرب ان قرب من الواحد بعد من الاخر»** ؛ هر کس به یکی نزدیک شود از دیگری دور می شود. اگر مملوک دنیا شوم مملوک آخرت نمی توانم باشم. اگر مملوک خدا و ائمه(ع) شوم مملوک دنیا نمی‌توانم باشم. باید مالک باشم. بعد فرمود: «لکل منهما بتون»؛ برای هر کدام فرزندانی است. «کونوا من أبناء الاخره»؛ شما از فرزندان آخرت باشید! چقدر شیرین و لذتبخش است. کلام امیرالمومنین(ع) قوت کمر شیعیان است. کمر انسان را قرص و محکم می‌کند. در روایت آمده است که «البلاء موکل بالمنطق»؛ بلا و گرفتاری، موکول به سخن گفتن ]از آن[ است.  پیامبراکرم(ص) ، من لایحضر، ج ، ص 379 رجوع کنید به : نهج‌البلاغه، حکمت 103. کتاب طوبای محبت – ص37
مجالس حاج محمداسماعیل دولابی. موفق باشید 

21580

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: گروهی هستیم که می خواستیم بعداز خواندن «بدایه الحکمه» وارد «نهایه» بشویم دو تا سئوال داشتیم: 1. با توجه به آشنایی تان حضرت عالی پیشنهاد می دهید که قبل از خواندن «نهایه» یه دور تاریخ فلسفه اسلامی بخوانیم و بعد وارد نهایه بشویم؟ (چون شنیده ایم چندین نفر صاحب فن چنین پیشنهادی داده بودند گویا) اگر جوابتان مثبت است لطفا منابع + صوت و... معرفی کنید؟ 2. «نهایه» را حضرت عالی پیشنهاد می دهید با صوت و یا شرح چه فردی جلو برویم که هم زیاد طولانی و پیچیده و سخت هم نباشد و راحت درس بدهد؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- چون چیز مدونی در مورد تاریخ فلسفه‌ی اسلامی نداریم، نهایتاً همان عرایضی است که بنده در جزوات «تاریخ فلسفه و کلام اسلامی» مطرح کرده‌ام. لذا بهتر است فعلاً به کتاب «نهایة الحکمه» بپردازید و بعداً جایگاه آن نظرات را در سیر تاریخی‌اش دنبال کنید 2- در حال حاضر نمی‌دانم کدام‌یک از اساتید شرح بهتری دارند. اگر آقای امینی‌نژاد شرح داده باشند باید شرح خوبی باشد. موفق باشید

21265
متن پرسش
بسم الله سلام با توجه به اینکه حضرت حق در این عالم با اسم مرید و مختار در انسان تجلی کرده است سوال پیش می آید که این تجلی پس از مرگ هم ادامه خواهد داشت در صورت تداوم، انتخابهای پس از مرگ به چه شیوه و در چه حیطه ایست و آیا ثواب و عقاب نسبت به آن انتخابها صورت می گیرد و اگر پس از مرگ اختیاری نیست یا صرفا بر اساس اختیارهایی که در دنیا داشتیم زندگی می کنیم این زندگی قهری ولو در بهشت باشیم چه لذتی دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اسم مرید و مختار خداوند در تمام مراتب هستی جاری است و عالَم را در بقای خودش محفوظ می‌دارد. انسان در بهشت، در مقام لقاء است به همان معنایی که فرمود: «سوار چون که به منزل رسد پیاده شود» همه‌ی تلاش‌ها برای آن بود که به این‌جا برسیم، از این به بعد نگران باید باشیم نکند این حالت تغییر کند. موفق باشید

20461
متن پرسش
با عرض سلام و خدا قوت خدمت جنابعالی: از رابعه نقل شده شبی پیامبر را در خواب دیدم گفت رابعه مرا دوست داری؟ گفتم ای رسول خدا چه کسی است که شما را دوست ندارد ولی آنقدر محبت حق مرا فراگرفته که جایی برای دوستی غیر نمانده. آقا آیا این مطلب می تواند درست باشد؟ چون محبت پیامبر (ص) محبت غیر نیست.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر. اگر رابعه، رابعه‌ی عارفی است که ما می‌شناسیم خوب می‌داند که تنها در مظهریت اولیاء معصوم می‌توان به خدا نظر کرد و محبت خود را شعله‌ور نمود به همان معنا که در حدیث قدسی داریم: «كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً، فَاحْبَبْتُ انْ اعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لَاُعْرَف»؛[1] من گنجى پنهان بودم، دوست داشتم تا شناخته شوم، پس خلق را خلق كردم كه شناخته شوم. یعنی خداوند با مظاهرش برای ما ظهور می‌کند و عالی‌ترین مظهر او، انسان‌های معصوم‌اند و از طریق آن‌ها راهِ محبت واقعی به خداوند گشوده می‌شود. موفق باشید  


[1] - مصباح‏الشريعه، ترجمه عبدالرزاق گيلانى، ص 108.

19806
متن پرسش
با سلام: سه سوال از متن و شرح کتاب معاد داشتم: ۱. حقیقت یک وجود ظریف فی الخارج است به چه معناست؟ ۲. پاک شدن در سکرات به دلیل رو به رو شدن با اسماء غضبی و در نتیجه عذاب دیدن است یا رد وسوسه های شیطان و منصرف شدن از شیطان؟ ۳. فرمودین عبادتی که قلب متوجه آن نباشد و از آن در باطن آثاری پیدا نشود در عوالم دیگر محفوظ نمی ماند. ملاک برای دانستن اینکه عبادات متوجه قلب هستن یا نه چیست؟ با تشکر یا حق.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- این مطلب را با دنبال‌کردنِ مباحث «برهان صدیقین» برای خود حل کنید 2- پاک‌شدن در سکرات به معنای آن است که تعلقات ما که ریشه در توهّمات شیطانی دارد، رفع گردد 3- هراندازه انسان روحِ عبودیت را در خود زنده‌تر احساس کند، بیشتر امیدوار می‌گردد که حضرت حق به او نظر انداخته‌اند. موفق باشید

19501
متن پرسش
استاد عزیز سلام: استاد من از عبادت لذت نمی برم مثلا الان حدود 10 ساله نماز اول وقت میخونم. نافله ها رو میخونم (وایل با اداب کامل ولی الان چند ساله نشسته یا در حال راه رفتن). اوایل روزی یه جز قران می خوندم و الان نیم جز میخونم. حدود دو سال زیارت عاشورا با صد لعن و سلام میخوندم. احساس می کنم این مستحبات مناجات با خدا رو در من خیلی کم کرد و من فقط بر اساس عادت همین جوری انجامشون میدم (بی توجه). هر جا سر کار میرم نمیتونم دوام بیارم اصلا نمیتونم این محیط ها و آدما رو تو محیط کار تحمل کنم. تصمیم گرفتم دیگه این مستحبات رو انجام ندم شاید این مستحبات یه غرور پنهانی در من به وجود آورده که من از این عبادات لذت نمی برم و آدما رو نمیتونم تحمل کنم. فکرم مشغول اینه که یه کاری پیدا کنم تا خرج زن و بچه ام رو در بیارم تا دیگران و خانوادم نگن پدرش کار میکنه و من مفت می خورم. نظر شما چیه در مورد اینکه دیگه این مستحبات رو نمیخوام انجام بدم.
متن پاسخ

بباسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال، افراط و تفریط در هر کاری خوب نیست. سعی کنید مثل سایر متدینین عمل نمایید و در عین حال، فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی داشته باشید. مؤمن باید اهل الفت با دیگران باشد. عرایضی در شرح «دعای مکارم» شده است خوب است به آن رجوع فرمایید. – در قسمت صوتِ سایت، و یا در قسمت جلسات هفتگی جلسه‌ی روز دوشنبه آن‌ها را می‌توانید بیابید-. در این تاریخ، ارادت به رهبری به‌عنوان عقلِ ولیّ الهی در این تاریخ، نورِ لازم را به عبادات و حرکات شما می‌دهد. متوجه باشید که آن‌چه دیندار را به نتیجه می‌رساند تنها انجام تکلیف نیست، بلکه زندگی در هوایِ حقیقت است و دغدغه‌ی زندگیِ بقیه‌ را داشتن. موفق باشید

18024

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: نظرتون راجع به متن دکتر داوری چیست؟ نقد دکتر داوری اردکانی به شهید آوینی وقتي انسان انقلاب را مي بيند، فكر مي كند در انقلاب كارها آسان مي شود. من هم در آن زمان مثل شهيد آويني فكر مي كردم كه غلبه بر جهان نهيليست، زمان غلبه بر نهيليست به زودي فرا مي رسد. ولي تجربه نشان مي دهد اين جهان با اين كه در پايان راه است، چندان قدرت دارد كه به آساني از پاي درنمي آيد و با مسائلي كه خودش ساخته و خودش سلطان آن مسائل است از پاي درنمي آيد. جهان تكنيك با وسايل تكنيك از پاي درنمي آيد. يعني هيچ قدرتي نمي تواند جهان تكنيك را با وسايل تكنيك (كه وسايل تكنيك با جهان تكنيك فرق دارد) در هم بشكند. انقلاب روحي و معنوي چيز ديگري است. حالا اگر انقلاب روحي و معنوي در جهان چنان بسط پيدا كند كه مردمان ديگري شويم، آزاد از تكنيك و آزاد از سلطه تكنيك، در اين صورت، انقلاب بسط مي يابد. اين جهان از پاي درمي آيد. با سياست مي شود با آمريكا و اسراييل مبارزه كرد. مي شود با امپرياليسم و استعمار مبارزه كرد، اما با سياست نمي شود نهيليسم و نيست انگاري را مغلوب كرد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مرحوم شهید آوینی که در نگاه به غرب شاگرد دکتر داوری است، همان سخن دکتر داوری را مدّ نظر دارد و اگر در حال حاضر در قید حیات بود، به همان معنایی که دکتر داوری متذکر این تاریخ است، متذکر می‌شد. موفق باشید

17957

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: در راستای سوال ١٧٨۴٩ خواستم مطلبی عرض کنم. فردی که امتیازات و سهمیه های ناچیز فرزندان شهدا را که از کودکی با چه محرومیت هایی بزرگ شده اند را تبعیض قلمداد می کند آیا از تبعیض هایی که در همه جای کشور وجود دارد خبر دارد؟ من یک نمونه عرض می کنم خودتان قضاوت کنید. بنده وقتی وارد دانشگاه اصفهان شدم متوجه شدم چند تا از همکلاسی ها که پدرشان هیئت علمی دانشگاه هستند، با اینکه در لیست قبولی ها، دانشگاه زابل آن هم شبانه قبول شده بودند به راحتی بدون هیچ مشکلی که دانشجویان انتقالی با آن مواجه می شوند، از همان روز اول با ما سر کلاس دانشگاه نشستند و ما فقط چون شماره دانشجویی آنها متفاوت بود متوجه شدیم که انتقالی هستند. یعنی فرزندان هیئت علمی فقط کافیه اسمشان در لیست قبولی باشد، هر کجا و هر دانشگاهی باشد فرقی ندارد چون به راحتی وارد دانشگاه پدر خواهند شد. و اگر هم شبانه قبول شده باشند نصف شهریه را پرداخت می کنند و این حتی برای فرزند کارمندان دانشگاه هم هست. در حالی که این افراد غالبا در ناز و نعمت بزرگ شده اند و همان طور که گفتم برای ورود به دانشگاه و شهریه مشکلی نخواهند داشت. چند سالی هم هست که پردیس های دانشگاهی ایجاد شده اند که نورچشمی ها بدون عبور از کانال کنکور فقط با صرف هزینه می توانند وارد دانشگاه بشوند. آیا اینها تبعیض نیست؟ و حتما در بخش های دیگه هم همچین مواردی وجود دارد. این فقط یک نمونه بود. هرچند همیشه بوده و هست که مردم اینگونه با نیش و کنایه خانواده شهدا و جانبازان را تکریم می کنند، چه آن موقع که می گفتند برای یخچال و تلویزیون جان خود را کف دست می گیرند و به جبهه می روند و بعد که از خجالت خانواده هاشون درآمدند و می آیند و چه الان که شده اند سوهان روح مدافعین حرم و خانواده آنها که برای پول به استقبال داعش می روند. التماس دعا.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم در کلیات از موضوع دفاع می‌کنم تا جبران محرومیت‌های این خانواده‌ها بشود، نه آن‌که نظام کاری کند که آن خانواده‌ها، تافته‌ای جدابافته شوند. موفق باشید

17407

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: اخیرا ، جزوه ی وظایف و نحوه ی سلوک طلبه عصر انقلاب را مطالعه کرده ام ؛ لطفا راهنمایی کنید که ما طلاب ، باید با چه دیدی و چگونه به صحبت ها و بیانات مقام معظم رهبری (حفظه الله تعالی) بنگریم و چگونه با بیانات ایشان مرتبط باشیم ، تا خط فکری ما ، با خط فکری ایشان ، هماهنگ شود و ان شاء الله بتوانیم به تقویت و پیشرفت انقلاب ، به احسن وجه کمک کنیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کافی است با دقت و بدون پیش‌فرض‌های گروهی، مطالب ایشان را مدّ نظر قرار دهید. به خودی خود آن مطالب، افقِ فهم را گشوده می‌گرداند. موفق باشید

16446

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: استاد آیا تمام اشکالاتی که به نظریات ملاصدرا اعم از النفس جسمانیت الحدوث.. و حرکت جوهری و... وارد کرده اند، پاسخ گرفته و رفع شده و کلا اشکالاتش وارد نبوده؟ لطفا کمی توضیح دهید. ممنون
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر از طرف صاحبانِ تفکر اشکالاتی به سخنان استدلالی و فلسفی جناب صدرالمتألهین شده است که حکایت از تفکرِ برتر مستشکل باشد؟ بحث حوزه های متفاوت فلسفی بحث دیگری است و این به معنای درست بودن یکی و غلط بودن دیگری نیست. موفق باشید

16302
متن پرسش
باسمه تعالی. سلام علیکم: استاد بزرگوار نمی دانم نظر حقیر چقدر به واقعیت نزدیک باشد برای همین به خود حضرتعالی رجوع می دهم تا شما اصلاح بفرمایید. جوانی را در نظر بگیرید که تازه با مباحث ارزشمندتان آشتا شده و بیشتر افق نگاهش مسائل سلوک شخصی و مراقبه برای غلبه بر میل های زمینی و ظلمانی مورد تذکر به خودش را در اولویت قرار داده تا اینکه ان شاءالله به جامعیت مراقبه همه جانبه رسیدن به تعادل در اعمال و عقاید و اخلاق برسد اما هر گاه با شوق زیادی! برای عمل کردن به موضوعی خدمتتان می رسد چه حضوری و چه در سایت اولین اولویت شما در پاسخ گویی به اینگونه سائلان در منظر آوردن (انقلاب اسلامی! و کلیت مبارزه در راه خدا ذیل حرکات انقلابی! اجتماعی! ذیل رهبری! مسائل جهانی! منطقه ای! فتنه های کلی جهانی! و ...) به وی پاسخ مرحمت می کنید که البته خود این پاسخگویی جای شکر دارد. اما جوان مذکور خود را در راه رسیدن به موضوع مد نظر شما! چنان دور می بیند! که عرصه بودن با خداوند بر وی چنان تنگ می آید که آن شوق!!! اولیه تبدیل به (یاسی غیر قابل عبور) می شود و با زبان بی زبانی می گوید من در خود مانده و خراب و داغون و نا امیدم شما می گویی کار اجتماعی؟ استاد عزیز متوجه ام که شما اهل ذکر و ورد و دستورات شخصی به کسی دادن نیستید اما همین قدر بگویم: الهی گر یک بار بگویی بنده من از عرش بگذرد خنده من! استاد اگر یک بار بگویی چنان کن فلانی/ از عرش بگذرد خنده من) اگر به ما هم از سر مجاز و لطف الکی و نه واقعیت القاء می کردید که من هم می توانم در صحنه دروس استاد باشم شاید ما هم در خیال خود می توانستیم خوش باشیم. جانم فدایت. موفق باشید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که اصلاح انسان حتی در امور فردی، در حضورِ تاریخی او معنای حقیقی دارد و ما سال‌های سال است به جهت خفقان حاکمان ظالم، معنای زندگی دینی را به معنای حقیقی‌اش گم کرده‌ایم. به ما فرموده‌اند: «واعتصموا بحبل‌اللّه جمیعا» یعنی در نسبتِ حضورِ جمعی، راه خدا را برای خود بگشایید و با دغدغه‌ی برگرداندنِ خدا به جامعه، عبادات خود را که راه اُنس شما با خدا است شکل دهیم. به همان معنایی که وقتی حتی نیمه شبان با خدا راز و نیاز دارید، به خدایی رجوع کرده‌اید که بنا است در این تاریخ، در این جامعه ظهور کند و همه‌چیز را خدایی نماید. با این روحیه است که می‌توانید از رذائل فردی و شخصی نیز نجات پیدا کنید. لذا مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» در 14 خرداد امسال فرمودند: «اینکه ما عرض کردیم باید به آن آرمانها پابند بود، باید دنبال عدالت اجتماعی بود، دنبال حمایت از محرومین بود، دنبال حمایت از مظلوم بود، با ظالم و مستکبر باید مقابله کرد، زیر بار او نرفت، اینها همه مطالبات اسلامی است، اسلام اینها را از ما خواسته است؛ این‌جور نیست که فقط یک محاسبه‌ی عقلائی و انسانی باشد؛ تکلیف دینی است. هرکسی این چیزها را از اسلام جدا کند، اسلام را نشناخته است؛ هرکسی حوزه‌ی معرفتی اسلام را و حوزه‌ی عملی اسلام را از محیط زندگی اجتماعی مردم و سیاسی مردم دور کند، بلاشک اسلام را نشناخته است. قرآن به ما می گوید: اُعبُدُوا اللهَ وَ اجتَنِبُوا الطّاغوت؛(۱۴) عبودیّت خدا - یعنی تسلیم در مقابل خدا بودن - و اجتناب از طاغوت، و در آیه‌ی دیگر [می گوید]: اَلَّذینَ ءامَنوا یُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللهِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا یُقاتِلونَ فی سَبیلِ الطّاغوتِ فَقاتِلُوا اَولِیآءَ الشََّیطٰنِ اِنَّ کَیدَ الشََّیطٰنِ کانَ ضَعیفًا»؛(۱۵) اینها دستور قرآن است. ..؛ این یک خواست دینی است؛ رعایت آن، تقوای دینی است. این تقوای دینی است؛ تقوای سیاسی هم در داخل همین مندرج است؛ اگر چنانچه این تقوای دینی تحقّق پیدا کرد، تقوای سیاسی هم همراه همین است. تقوای سیاسی یعنی انسان از لغزشگاه‌هایی که دشمن می تواند از آن استفاده کند، پرهیز بکند». ملاحظه می‌کنید که چگونه می‌خواهند تقوا را در فضای مقابله با دشمنان اسلام به جامعه برگردانند. توصیه‌ی بنده به رفقا این است که وقتی چنین راهی گشوده است و می‌توانیم با چنین دغدغه‌هایی دلِ خود را داغدار و حسرت خود را، قدسی و معنوی کنید و چنین غمی را که غم برگرداندنِ خدا به تاریخ است، غم خود نمایید که این غم انبیاء و اولیاء بوده است، چرا راه دیگری را که مربوط به تاریخ گذشته است دنبال می‌کنید؟!! موفق باشید  

14445
متن پرسش
با سلام حضرت استاد: 1. ما با نگاه به ظواهر اشیاء مادی با یک نحوه تعقل کمالاتی مانند علم و قدرت و زیبایی را از شئ خاصی انتزاع می کنیم مثلا از گل زیبایی و لطافت و دیگر کمالات را می فهمیم آیا این کمالاتی که به تعقل آمده همان وجه الهی اون شی هست؟ 2. آیا می شود گفت که ما با تعقل و کشف این صفات درون شئ در واقع به باطن شئ نظر کرده ایم و کمالات اسمائی حق را در آن دیده ایم؟ 3. آیا می توانیم بگوییم این شئ تجلی اون صفاتی که عرض کردم هست و در واقع همون صفاته که در این قالب متجلی شده؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1 و 2- این‌طور که شما می‌فرمایید عقل، وجهِ الهی را می‌فهمد و این غیر از کاری است که قلب با وَجهِ الهی روبه‌رو و مأنوس می‌گردد 3- همین‌طور است. موفق باشید

13761
متن پرسش
سلام بر استاد بزرگوار: سوالاتی پیرامون 10 تکته داشتم که خدمتتان عارض می شوم: 1. چرا می فرمایید وقتی مریض می شویم روح مریض می شود و تن تحت حکومت میکروب قرار می گیرد. 2. شما در جواب کسی که عرض کرد چرا من را به مغز نسبت ندهیم فرمودید شما می گویید مغز من پس یک منی هست و یک مغزی و باید مغایرت بین مدرک و مدرک وحود داشته باشد و حال آنکه این مغز من که می گوییم بالمسامحه است و در و این همان مغز است. 3. آیا می توانید عقلا ثابت کنید که دیوانه ها هم نفسشان کامل است و فقط ارتباطش با بدن مختل شده؟ 4. شما در جواب سوال کسی که عرض کرد چرا پیغمبر اکرم با جنبه حقیقی شخص در عالم خواب رو به رو نشدند فرمودید که حقیقتا اینها انسان نبودند و این جنبه غیر انسانی شان بود و حال آنکه حیوانات مظهر تجلی الهی اند و اگر این گونه، افراد گنه کار نشان داده می شوند به خاطر این است که از طریق این شکل به پستی شان پی برند نه اینکه حقیقتا میمون باشند و باز سوال آن بزرگوار تکرار گردد (ادامه سوالات معرفت النفس را ان شاء الله دفعه دیگر به عرضتان می رسانم) 5. می خواهم مقاله ای پیرامون انسان از دیدگاه اسلام یا عام ترش مثلا حق بنویسم می توانید جناب عالی چند کتاب یا مقاله معرفی کنید (غیر از آشتی با خدا و ده نکته که خوانده ام)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در بحث معرفت نفس در کتاب «خویشتن پنهان» روشن شد که چرا بدن‌های مختلف در مقابل میکروب‌ها یک عکس‌العمل نشان نمی‌دهند و چنان‌چه روح انسان در شدت وجودی بیشتر باشد، بر تأثیر میکروب‌ها غلبه می‌کند 2- بالاخره این ادراک را اگر کسی نپذیرد، عملاً به هیچ ادراکی از ادراکات خود نمی‌تواند اعتماد کند و گرفتار یک نوع سوفسطایی‌گری می‌شود 3- همین‌که می‌توان در بسیاری موارد دیوانگان را به کمک درمان بدن‌شان درمان کرد، نشان می‌دهد که مشکل آن‌ها در عدم ارتباط صحیح بین جسم و روح است و این‌که جسم نمی‌تواند آن‌چه که روح اراده می‌کند را، صورتِ عمل بپوشاند. شاید کتاب «انسان از تنگنای بدن تا فراخنای قرب الهی» در این مورد بتواند کمک کند. موفق باشید

13067

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: مزاحم همیشگی شما دوباره مزاحم شد. عذر خواهم. چون ما توفیق نزدیکی به شما رو نداریم مجبوریم اینطوری مزاحم شما بشیم. ازین مساله واقعا معذرت می خواهم. دیروز صحبت حضرت آقا را گوش می دادم. وسط بحث چیزی قریب به این مضمون فرمودند: این انقلاب باعث یقظه در دنیا شده و بیداری اسلامی ایجاد شده. آیا این یقظه همان یقظه ای است که در عرفان از آن یاد می شود؟ یا ایشون صرف کلمه عربی فرمودند؟ یعنی این انقلاب نوری ایجاد کرده که یقظه ای که قبلا لازم بود استاد دید تا فراهم شود به سرعت در جهان در حال انتشار است؟ ۲. خود رهبر شریف هم در سیر و سلوک هستند؟ ایشان را می توان از عرفای نادر این زمان دانست؟ آخر جملات علامه حسن زاده راجع به ایشان بسیار اعجاب انگیز است. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم منظور مقام معظم رهبری در این سخنرانی «یقظه» به معنای عرفی آن باشد و نه به معنای عرفانی آن 2- همه‌ی شواهد خبر از آن می‌دهد که بحمداللّه رهبری عزیز از انوار خاص الهی بهره‌مندند. موفق باشید

11856
متن پرسش
سلام علیکم: بنده حقیر مدتیست توفیق خواندن نماز شب دارم ولی به نماز وتر که می رسم تو قنوت کم میارم احساس می کنم نمیتونم با خدا حرف بزنم. هفتاد مرتبه استفرالله 300 مرتبه العفو 7 مرتبه هذا مقام هم میگم بعضی اوقات هم برای چهل مومن دعا می کنم ولی دلم راضی نیست. (یک کلام دعا کردن بلد نیستم) استاد عزیز خواهش می کنم راهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. به همین جهت هم حضرت آیت اللّه حسن‌زاده«حفظه‌اللّه» می‌فرمودند باید گدای سمجی باشیم. گفت: «بیا ای دل که امشب در بکوبیم / بیا این بار محکم‌تر بکوبیم» محکم‌ترکوبیدن با در نظرگرفتن این موضوع حاصل می‌شود که متوجه باشیم از همه جهات نیازمند خدا هستیم. موفق باشید

11238
متن پرسش
سلام استاد: مسافرت بهتون ان شاءالله خوش بگذره حالا تایلند! میرید آنتالیا یا ارمنستان یا هر جای دیگه. ولیّ بنده هرجا بره در محضر خداست. استاد چگونه عقلی بپذیریم که هر شب جمعه حضرت مادرمان زهرا سلام خدا بر او میرن کربلا و گریه و از این شعرهایی که مداحان میخونن. اصلا برزخ برای مومن مگه جای ملال است و حضرت زهرا مگه end ایمان نیستند پس این حرفها دیگه چیه؟ یعنی باور کنیم که ایشان همچنان ناراحت و غمزده هستند و گریه می کنند؟ اصلا مگه به اون معنا بدنی دارند و زنده هستند به مثل حیات ماها که اشک داریم؟ اینا سوال مهمی ست که برای هر شیعه ممکنه پیش بیاد منتها ادب اقتضای سکوت می کند اما من کله خرتر از این حرفام. شیعه یعنی عقل گرایی و تمام معارف شیعی را میشه با عقل تبیین کرد. پس یا علی
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- جای شما و همه‌ی عزیزان خالی، مشهد مقدس مشرف شده بودم 2- عنایت داشته باشید داستان اشک اولیاء الهی، داستان نظر به انوار متعالی الهی است که مدّ نظرشان قرار می‌گیرد و جانشان در طلب آن حقایق به جذبه‌ای می‌رسد که اشک، صورتِ آن جذبه است و قدم‌هایی است جهت اتصال به آن انوار متعالی. در بحث اشک و گریه برای حضرت امام حسین«علیه‌السلام» در قسمت «یادداشت ویژه» عرض شد که حسین«علیه‌السلام» نمونه‌ای از حقایق قدسی را در جلو بشریت به‌خصوص اولیاء الهی گشود که همه حتی پیامبران خدا با اشک برای آن حضرت به سوی آن حقایق متعالی – که صاحب آن حسین«علیه‌السلام» است - سیر می‌کنند و در شب‌های جمعه حجاب بین انسان‌ها و حقایق حسینی برداشته می‌شود و این ارتباط ظهور بیشتری پیدا می‌کند. پس بحث ملال به آن معنایی که در دنیا هست در برزخ برای اولیاء نیست ولی طلب اُنس با حقایق حسینی چیز دیگری است و اشک برای اُنس با آن حقایق اشکِ سیر به سوی مقصد است. حقیقتاً حسین«علیه‌السلام» سرّ اللّه است. موفق باشید
10317
متن پرسش
با سلام خدمت استاد محترم: استاد کمتر از یکسال است که ازدواج کردم، تا قبل ازدواجم از نظر معنوی و بحث توکل به گونه ای بودم که زندگی آرام و با دغدغه کم داشته باشم ولی از زمانی که ازدواج کردم بسیار عوض شدم و متاسفانه حتی اعتقاد عمیقم بسیار سطحی شده، از طرفی اعتراف می کنم که به همسرم بسیار وابسته ام و از آنجایی که سایه پدر روی سرم نبوده نمی دانم چگونه این وابستگی را از بین ببرم. خواهش می کنم راهنماییم کنید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: آرام‌آرام به خود می‌آیید و با برنامه‌ای منظم در مسیر معارف الهی و عبادات ربانی قرار می‌گیرید و محبت به همسرتان را هدیه‌ی الهی بدانید و سعی کنید آن محبت حفظ شود و شیطان آن را خراب نکند. موفق باشید
8247
متن پرسش
باسمه تعالی: جناب آقای طاهرزاده در سایت بسیج مدرسه معصومیه، مقاله‌ی زیر در معرض طلاب قرار گرفته. آیا این نوع ورود و خروج را نسبت به دولت صلاح می‌دانید؟ اشرافیتِ دولتی بر علیه جمهوریت دینی دولتی که یاد آورد اشرافیت مسلکی را مردم به اشرافیت رأی ندادند سجاد چاره دان؛پژوهشگر علوم اسلامی رابطه اشرافیت و اسرافکاری یکی از رذایل اخلاقی که فرد و جامعه را به سوی تباهی و مشکلات عدیده می کشاند اسراف است. اسراف عبارت از تجاوز از حدود الهی و گذشتن از خطوط قرمزی است که احکام الهی آنها را تعیین کرده اند. در اینجا بطور اجمال به رابطه اشرافیت و اسرافکاری اشاراتی می کنیم . ● اشرافیت خاستگاه اسراف به نظر می رسد که نوعی رابطه تنگاتنگ میان اشرافیت (ملا و سرمایه داری اترافی) و اسرافکاری وجود دارد . به این معنا که اشرافیگری منش و خصلت اسرافکاری را پدید می آورد و آدمی را از رفتارهای هنجاری به سوی نابهنجاری می کشاند بلکه چنان که قرآن در تعریف اسراف بیان می کند، اشرافیت، آدمی را به سوی فساد سوق داده و از اصلاحیات و اصلاح گری باز می دارد. بر این اساس کسانی که به خوی اشرافیت مبتلا و دچار می شوند، انسان های ضد اصلاحی و مفسدانی هستند که با هرگونه کمال یابی آفرید ه های زمینی از انسان و غیر انسان مخالفت می کنند. رفتارهای ایشان جز فساد و تباهی برای زمین و زمینی ها چیزی به ارمغان نمی آورد و خود و دیگری را به سوی نیستی و هلاکت سوق می دهند. تحلیل قرآن از ایجاد بسیاری از پدیده های زیانبار در زمین این است که این امور دستاوردهای بشری است که عامل مهم چنین رفتار و کردار زیانبار را می بایست در خلق و خوی زشت بشر یافت که برخاسته از کفر وشرک و نفاق است و در رفتارهای فردی و جمعی به شکل خود برتربینی و غرور و تکبر و یا استکبار و اسراف و مانند آن ظهور و بروز می کند. اشرافیت به سبب آن که خود عاملی مهم در ایجاد غرور و تکبر است و چنان که قرآن بیان می دارد آدمی هرگاه استغنا و خود را بی نیاز جست طغیان می ورزد و از حد اعتدال و مرزهای قانونی و فطری بیرون می رود، می توان گفت که اشرافیت استغنایی چیزی جز فساد و تباهی و مخالفت و در نهایت مبارزه با اصلاحات و اصلاح گری به دنبال ندارد. قرآن به مومنان سفارش می کند که از کار و روش و فرمان مسرفان پیروی نکنند ؛ زیرا مسرفان کسانی هستند که در زمین فساد می کنند و اصلاحاتی را انجام نمی دهند. (شعراء آیات ۱۵۱ و۱۵۲) هر چند که در این آیه ریشه اسراف و خاستگاه آن بیان نشده است ولی هرگاه به مطالعه و تحلیل قرآن از زمینه های اسراف توجه شود، دانسته می شود که ریشه و خاستگاه هرگونه اسراف و تجاوز و تعدی و مانند آن را می بایست در اموری چون رفاه دانست که در دست اشرافیت متکبر و مغرور است. خداوند در آیه ۱۲یونس در تحلیل ریشه ها و خاستگاه اسراف گری می فرماید: زمانی که خداوند هرگونه امور ضروری و زیانبار را از کسی بردارد و او را در رفاه و آسایش قرار دهد او رفتار اسرافی در پیش می گیرد و خدا و رستاخیز را فراموش می کند. تحلیل آیه از خاستگاه پدیده اسراف کاری در انسان، این است که انسان در هنگام نیاز و وجود ضرر و زیان به خداوند پناه می برد و فشارها و تنگناهای مختلف او را وادار می سازد که به سوی خدا رفته و دست نیاز به سوی آن بی نیاز دراز کند ولی هرگاه خود را از فشار و تنگناها و گرفتاری ها رها شده یافت، خدا را فراموش می کند و از سر بی نیازی و افزایش آسایش و رفاه، دست به اسراف می زند و این گونه است که اعمال اسرافی مسرفان برای ایشان به عنوان کارهای پسندیده زینت داده می شود و در دام استدراج می افتند. ● موارد اسراف اسراف در اصطلاح قرآنی برخلاف آن چه در فرهنگ ایرانی معنا یافته محدود و منحصر به امور خوردنی ها و نوشیدنی ها نیست و به سخن دیگر منحصر در امور اقتصادی نمی باشد، بلکه از دایره گسترده ای برخودار می باشد و همه امور زندگی بشر در حوزه های اعتقادی و فرهنگی و رفتارهای اقتصادی و سیاسی و نظامی و امور دیگر را در بر می گیرد. اما چه چیزی سبب شده که در فرهنگ ایرانی اسراف تنها در حوزه اقتصادی شناخته و تعریف و محدود شود ، شاید بتوان تکرار آیه: کلوا و اشربوا و لا تسرفوا (اعراف آیه ۳۱) باشد که ورد زبان توده مردم است و در هر کوی و برزنی به سبب ساختار زیبا و کوتاه و روان و شعرگونه اش مصطلح شده و بر زبان رانده می شود. با این همه می بایست توجه داشت که اسراف در کاربردها و فرهنگ قرآنی شامل امور بینشی و اعتقادی و اخلاقی و فرهنگی و سیاسی و رفتاری و نگرشی می شود. از این روست که خداوند ادعای دروغین نبوت (غافر آیه ۲۸)، تکذیب پیامبران (یس آیه ۱۴ و۱۹)، تکذیب قرآن (زخرف آیه ۵)، شرک (غافر آیه ۴۲ و ۴۳)، خودکامگی و استبداد (یونس آیه ۸۳ و دخان آیه ۳۰ و ۳۱)، زیاده روی در آشامیدنی ها، خوردنی ها، زینت ها (اعراف ۳۱) وقصاص (اسراء آیه ۳۳) و حتی در انفاق و بخشش اموال در راه خدا (انعام آیه ۱۴۱ و اسراء آیه ۲۹) و رفتارهای نابهنجار جنسی (ذاریات آیه ۳۲ و۳۴) را از مصادیق و موارد بارز و آشکار اسراف بر می شمارد و از انجام آن باز می دارد و مرتکبان این گونه اعمال را تهدید به عذاب سخت و خواری در دنیا و آخرت می کند. بر این اساس می توان گفت که اشرافیت رفاه زده و مترف به سبب خاستگاه و زمینه های اقتضایی پدیداری اسراف در ایشان، کسانی هستند که به این گونه بینش و نگرش و رفتارهای زشت و فساد انگیز گرایش دارند ودر نهایت اشرافیت، موجبات تباهی خود و دیگران را فراهم می آورد. به سخن دیگر اشرافیت و رفاه زدگی اترافی موجب اسراف می شود و آنان نه تنها نسبت به اصول عقلی و عقلایی (اخلاق ها و آداب و سنت های هنجاری) بی اعتنا بوده و از آن تجاوز و تعدی می کنند بلکه انسان هایی هستند که نسبت به آموزه های وحیانی بی اعتنایی کرده و یا به تکذیب و حتی مبارزه و مخالفت با آن می پردازند و در رفتارهای عملی در زندگی فردی و اجتماعی خویش در خوراک و پوشاک و امور جنسی و مانند آن اسراف را پیشه خویش می سازند و راه اتراف و تبذیر را در زندگی خویش هموار می کنند و حقوق فردی و اجتماعی دیگران را زیر پا می گذارند و حتی دست به قتل و کشتار کسانی می زنند که منادی ایشان به سوی حق و حقیقت و توحید و آموزه های اخلاقی و وحیانی می شوند.(غافر آیه ۲۸) اینان به سبب همین اشرافیت و استغناجویی و احساس خطرناک بی نیازی از خدا و دیگران، انسان های با منش خودپسندی و تکبر و تفاخر هستند و کارهایشان برایشان زیبا و پسندیده جلوه می کند و حتی اطرافیان آنها رفتارهای زشت شان را رفتاری پسندیده جلوه می دهند و رفتارها و کردارهای ناپسند و نابهنجار ایشان را توجیه می کنند. (یونس آیه ۱۲) خود برتربینی و بی نیازی آنان را به خودکامگی و استبداد می کشاند و در زندگی اجتماعی به دیگران ظلم و ستم روا می دارند و خود را برهمگان برتر می شمارند.(یونس آیه ۸۳ و دخان آیات ۳۰ و ۳۱) به هر حال اسراف که در فرهنگ قرآنی به معنای هرگونه تجاوز از حدود و مرزها و خطوط تعادلی در هر کاری است (مفردات راغب اصفهانی ذیل واژه سرف) دارای خاستگاهی چون اشرافیت و آسایش اترافی و رفاه زدگی است. انسان های رفاه زده و اشراف بی نیاز از خدا، در هرکاری از کارهای خویش چون امور اقتصادی و فرهنگی وسیاسی و حتی بینشی و نگرشی و اعتقادی راه اسراف را می پیمایند و به سبب غرور و بی نیازی خویش خدا را بنده نیستند و در زمین فساد می کنند و آن را گسترش می دهند و جلوی اصلاحات را نیز می گیرند. (یونس آیه ۱۲) ● ویژگی های اشراف چنان که گفته شد مراد از اشراف و اشرافیت در این نوشتار، مترفان و ملا هستند؛ هر چند در ادبیات و فرهنگ عربی اشراف جمع شریف به معنای بزرگ قدر و اصیل و پاک نژاد و مانند آن می باشد (لغت نامه دهخدا) ولی در فرهنگ ایرانی مفهوم خاصی از اشرافیت فهمیده می شود که با واژگان عربی ملا و مترف و مانند آن هم معنا و مفهوم می باشند. در این نوشتار منظور از اشراف کسانی هستند که به سبب توانایی اقتصادی و سرمایه زیاد و شگفت انگیز و نیز قدرت و امکانات مادی فراوان دارای رفتاری اسراف گونه هستند. از نظر قرآن اشرافیت به معنای پیش گفته (ملا و مترف) انسان های مرتجع و واپس گرا در برابر اصلاحات سازنده (زخرف آیه ۲۳)، افراطی و اسرافکار (کهف آیه ۲۸)، بدخلق و درشت خوی (قلم آیه ۱۰ تا ۱۴)، کراهت از حق و حقیقت (مومنون آیه ۶۴ و ۷۰) استکبار در رفتارهای اجتماعی و سیاسی (یونس آیه ۷۵ و مومنون آیه ۴۵ و ۴۶) افسادگری (اعراف آیه ۱۰۳) تهمت (اعراف آیه ۱۰۸ و ۱۰۹ و ۱۲۷) ظلم و ستم (اعراف آیه ۱۰۳) جرم گرایی (هود آیات ۲۵ تا ۳۵) افراط کاری (کهف آیه ۲۸)، جاه طلبی (بقره آیه ۲۴۶ و ۲۴۷) غرور و تفاخر (کهف و انکار حق (اعراف آیه ۶۶ تا ۹۰) کوردلی (اعراف آیه ۵۹ و ۶۴) هستند. نتیجه چنین منش و خلق و خوی چیزی جز ارزش گذاری های نادرست و غلط (بقره آیه ۲۴۶ و۲۴۷) امتیاز طلبی و زیاده خواهی (زخرف آیه ۳۱) حسادت نسبت به دیگران (ص آیه ۶ و ۸) تهدید نسبت به اصلاح گران و اصلاح طلبان (اعراف آیه ۸۸) فریبکاری و توطئه نسبت به مردم و جامعه (مومنون آیه ۲۳ و ۳۴) واسراف گری و هر چیزی که در حوزه تجاوز و تعدی و ظلم و ستم می باشد ، نخواهد بود. از این روست که می توان گفت اشرافیت به معنای پیش گفته خاستگاه و سر منشاء بسیاری از فسادها و تباهی ها و مشکلات فردی و اجتماعی است که به بخشی از آن در این جا اشاره شده است، یکی از مهم ترین خاستگاه های اسراف (به مفهوم قرآنی) همین اشرافیت پیش گفته است. اشرافیت و جمهوریت تقابل ناهمگون انقلابی که می بینید هست حاصل پرپرشدن لاله های سرخ انقلاب روح الله است.حاصل یا رب یارب مقربان کوی لقای الهی است. خاطره ای از امام خمینی-رضوان الله تعالی علیه- بگویم: دو خاطره از ساده زیستی امام خمینی(ره) آیت الله مسلم ملکوتی از شاگردان قدیمی حضرت امام بودند که توفیق درک محضر ایشان را در ایران و نجف داشته اند. ایشان که از نزدیک با بیت حضرت امام در نجف مرتبط بوده، درباره خانه امام در نجف و ساده زیستی ایشان دو خاطره خواندنی تعریف نموده است: «این منزل در شارع الرّسول قرار داشت و آقای شیخ نصر الله [خلخالی] آن را اجاره و تهیه کرده بود. این منزل دو طبقه داشت و در هر طبقه دو اتاق که مساحت هر کدام دوازده متر بود، وجود داشت. یکی از اتاق ها مخروبه بود و قابل استفاده نبود و چون آشپزخانه اش کوچک بود، ظروف و چراغ غذا را در حیاط می گذاشتند. هنگام ورود امام به نجف، یکی از اطاق ها برای امام اختصاص یافت. ... حضرت امام به مدت 15 سال در این خانه اجاره ای مانند سایر طلاب معمولی زندگی کرد. بارها نزدیکان خواستند یک کولر بر یکی از اتاق ها نصب کنند، اما امام با لحن شدید فرمود: "شما دست به یکی کردید تا مرا جهنمی کنید." و مانع از این کار شد. تا اینکه پس از چند سال، دیگر به اصرار زیاد برخی اعاظم قبول کردند یک پنکه در آن گذاشته شود. اتاق بیرونی حضرت امام با زیلوهای فرسوده پوشیده شده بود. یک وقت برخی نزدیکان عرض می کنند: "این ها مناسب منزل شما نیست اجازه بدهید آنها را تعویض کنیم." امام در جواب می فرماید: "مگر منزل صدر اعظم است؟!" و اجازه تعویض نمی دهد.» (خاطرات آیت الله مسلم ملکوتی، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه 185) در زمان ریاست جمهوری مقام معظم رهبری ایشان غذای بسیار ساده می خوردند و عنوان می کردند گوشت ‏گرم تابحال از بازار نخریده‌ام و مانند مردم گوشت یخی با کالابرگ تهیه می‌کنم ضمن اینکه فرش ‏دستباف موجود هم جهیزیه خانم من است که البته نخ‌نما شده است.(آیت الله مصباح یزدی) نمی شود در کلامتان امام گفت و در عملتان امام را از صفحه برنامه هایتان حذف کرد...نمی شود امام را از عینک اشرافیت تحلیل نمود...نمی شود ساده زیستی امام امت را در کوچه های سیاه و سرد اشرافیت از یادها و خاطره ها زدود...امام را امامی دیگر ظهور نموده است...ساده زیستی روح الله میراثی بود حضرت سید علی ماه خامنه ای یمان به ارث برده است...در خیابان فلسطین تهران بوی سادگی و بی پیرایشی «ولیّ» به مشام جمهوریت می آید.اشرافیتی که در دولت دیده می شود ظهور سازندگی بدون در نظر گرفتن مستضعفین است... کاخ سعدآباد را می گویم،آنجایی که جمهوریت به فراموشی سپرده می شود...آنجایی که یاد نمی آورد مادر شهید را...آنجایی که «کیشی» دیگر است اما در دل تهران مدرنیته معمار...کاخی که بوی خدا نمی دهد برای جمهوریت دینی...کاخی در برابر حسینه روح الله است...کاخی که دیپلماسی خمینی را نادیده گرفت...کاخ که می رفت و می رود که «جغرافیای معرفتی روح الله» را در کوچه پس کوچه های انفعال دیپلماسی با اندکی لبخند پیران و کفتاران خارجه غرب به مزایده گذارد...آری کاخ یاد می اورد پلمب هسته ای را...یاد می آورد ظهور دیپلماسی انفعالی را....یاد می آورد 2 سال عقبگرد هسته ای را...یاد می آورد خشنودی صهیونی را...نمی شود از امام گفت و به کلام و آرمان امام پشت کرد... پاس می داریم خون شهدا را...پاس می داریم کلام روح الله را...پاس می داریم دیپلماسی سید علی را...پاس می داریم عدالت مهدوی را...پاس می داریم قلم فرسایی آوینی را...پاس می داریم یتیم های محلی را...خزانه امنیت خالی است...خزانه اقتصادی خالی است...خزانه فرهنگی خالی است...خزانه امریکا سرشار از دلارهای زیبایست!!! اشرافیت قاتل جمهوریت دینی است...اشرافیت یعنی ماشین های لوکس...اشرافیت یعنی شوی دختران بزک کرده در کاخ سعدآباد...اشرافیت یعنی با ادب دانست مستر اوباما...اشرافیت یعنی خوشگذرانی در کیش...در منطقه آزاد...آزادِ آزادِ آزاد...آزادی از «ساده زیستی ولیّ»...آزادی از درد جمهوریت...آزادی از همه چیز حتی خدا... منبع:سایت بسیج مدرسه معصومیه
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این‌که رهبری عزیز در سخنان اول فروردین از کانون‌ها و نیروهای متعهد به انقلاب خواستند بدون تخریب دولت انتقاد‌های خود را داشته باشند و این تذکر رهبری حاکی از آن است که حداقل در بدنه‌ی دولت جریان‌هایی نفوذ دارند که نمی‌توان گفت نسبت به اصل نظام اسلامی تعهدی دارند، وظیفه‌ی هرکسی هست که با تذکرات و انتقادات اجازه ندهد سخنان آن افراد فضای انقلاب اسلامی را برای جوانان مکدّر کند و لذا انتقاد وقتی در راستای نکته‌ی فوق‌الذکر باشد نه‌تنها لازم بلکه واجب است. فراموش نکنید که از زهرای مرضیه«سلام‌اللّه‌علیها» بگیرید و زحمات آن انسان متعهد تا تحمل سختی‌های آنچنانی علی مرتضی«علیه‌السلام» و خون‌های ریخته‌شده‌ی شهداء و آه و سوز همسران و مادران شهداء همه برای آن است که این انقلاب در مسیر اهداف الهی خود جلو برود و نمی‌توان ناظر بعضی از سخنان افرادی بود که گویا تا حدّ مستعمره‌شدن ایران اسلامی در ذیل کثیف‌ترین تمدن تاریخ راضی هستند. حدّاقل نتیجه‌ی این نوع انتقادات آن است که دولت محترم نسبت خود را با این‌گونه افکار و افراد مشخص می‌کند وگرنه همه‌ی ما سخت باید مواظب باشیم دولت اسلامی تضعیف نشود. و دولت نیز باید مواظب باشد در جاده‌ای قرارش ندهند که آن جاده به آرمان‌های انقلاب اسلامی منتهی نشود. موفق باشید
6427
متن پرسش
باسلام خدمت استاد گرامی منظورتان از بیان "تاریخ حضور "در سخنرانی هایتان چیست؟ استدلالتان به "جامعه ایران غربی نمی شود ؟"که از بیانات خودتان در جلسه مدرسه فیضیه است چیست؟ باتشکر و در پناه حق باشید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً انسان‌ها در زندگی خود خواسته یا ناخواسته در تاریخی حاضرند که آن را با علم حضوری احساس می‌کنند. حضور تاریخی ما حضور در شرایطی است که بنا دارد از تمدن غربی عبور کند و به تمدن اسلامی نظر نماید. إن‌شاءاللّه موضوع دوم را در جلسه‌ی آینده که خدمتتان می‌رسم عرض خواهم کرد. موفق باشید
نمایش چاپی