بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
14190
متن پرسش
سلام علیکم استاد گرامی: متن ذیل از دکتر سروش درباره امام زمان علیه السلام است خوشحال می شوم نظر گرامیتان را در مورد این سخنان بدانم التماس دعا بخشى از متن سخنرانى اقبال و مهدويت: " اگر کسی به چنین چیزی (امام زمان) رسید که واقعیت دارد، ایمان می آورد اگر نرسید که سکوت می کند، اظهار نظر نمی کند و آن هم مقبول خداوند است. قصه امام زمان یک قصه اعتقادی است، وقتی می گویم اعتقادی یعنی ما به لحاظ تاریخی قدرت اثبات آن را نداریم. آن طوری که موجودیت یک کسی، مثل پیامبر اسلام به لحاظ تاریخی محرز است؛ یعنی مسلمان و نامسلمان وقتی به شواهد تاریخی مراجعه می کند، درمی یابد که چنین کسی آمده و چنان آثاری از خود به جای گذاشته و از دنیا رفته است هیچ کسی شکی ندارد. به لحاظ تاریخی مسلمان باشد یا نباشد، شیعه باشد یا نباشد. در مورد امام اول هم همین طور است در مورد امام ششم شیعیان، امام جعفر صادق هم همین طور است. اما به امام دوازدهم که شما می رسید، تاریخ بسیار تاریک است. یعنی جز اینکه شما از پیش به چنین چیزی اعتقاد داشته باشید، نمی توانید با شواهد تاریخی اثبات کنید که چنین کسی به دنیا آمده، چنین کسی چند سال زیسته، چنین کسی غائب شده، ما چنین شواهد تاریخی نداریم. برای اینکه خود شیعیان معتقدند: اولا حاملگی او در خفا بوده یعنی مادر او که حامله بوده شکم او نشان نمی داد که حامله است، خداوند می خواست که او را مخفی نگه دارد وقتی هم که به دنیا آمده 5 سال از دید مردم مخفی بوده بعد هم که همیشه غائب شده است. خب چنین کسی را شما نمی توانید به لحاظ تاریخی شواهدی نشان بدهید که به شما بگوید که او اصلا در این دنیا بوده یا نبوده اما روایات شیعه الا ماشاالله می گوید که چنین کسی آمده، به دنیا آمده تولد او مخفیانه صورت گرفته، حضور او مخفیانه بوده بعد هم که غیبت کرده است الان برای بیش از 1200 سال. اگر کسی به آن روایات شیعه اعتقادی دارد، آنها را راست می پندارد می تواند قبول کند و اعتقاد پیدا کند؛ اگر که نمی تواند قانع بشود به صدق آنها، به صداقت آنها باز هم خداوند گریبان او را نخواهد گرفت؛ برای اینکه خداوند آدمیان را به میزان عقلی که به آنها داده مورد محاکمه و مواخذه قرار می دهد. اگر که آدمی نتوانست چیزی را با شواهد کافی باور کند، آنگاه درباره او سکوت خواهد کرد و چنان که گفتم این سکوت و این ناباوری ذره ای به مسلمانی، به اسلامیت و به ایمان آدمی لطمه ای وارد نخواهد کرد. اما نکته دومی که در این باب من باید خدمت شما عرض بکنم، حقیقت این است که امام زمان و مسئلۀ او ظهور بعدی او هرچه می خواهد باشد و هر کس هر اعتقادی در مورد آنها می ورزد، متاسفانه در میان شیعیان با حواشی بسیار مخربی همراه شده است؛ دست کم از اینها باید پرهیز کرد، دست کم اگر هم بناست اعتقادی به امام زمان ورزیده شود باید بسیار پیراسته و پالوده بشود. از همان وقتی که این فکر، قبل از اینکه امام زمان بیاید، قبل از اینکه نوبت امام دوازدهم برسد، از قرن اول، از وقتی که مختار ظهور کرد و در دوران ائمه دیگر، از وقتی که این فکر ظاهر شد، همیشه یک فکر «local» بود؛ یک فکر محلی، یک فکر فرقه ای. متاسفانه در میان شیعیان، هیچ وقت امام زمان یک شخصیت جهانی تلقی نشد؛ مال شیعیان، برای شیعیان، نجات دهنده شیعیان، حل کننده مسائل داخلی شیعیان، و برآورنده حسرت های شیعیان. یک اقلیتی در عالم اسلام وجود داشت و دارد به نام اقلیت شیعه، که ما ایرانیان هم واقعا جزو آنها هستیم. از اول هم این یک اقلیت بوده، همچنان هم یک اقلیت است. اقلیت بودن، سایکولوژی و سوسیولوژی خود را دارد؛ یعنی یک خصوصیاتی در اقلیت ها پیدا می شود که در اکثریت ها پیدا نمی شود. شیعیان این خصوصیات را به تمامی با خود حمل می کنند. حتی همین امروز هم که این شیعه به قدرت رسیده، در ایران حکومت رسمی شیعی برپا کرده، در دوران صفویه، ولی این اقلیت بودن همیشه با آنها بود، برای اینکه سود دارد، برای اینکه فوائدی دارد. یکی از خصوصیات اقلیت ها - که در شیعه هم خیلی بروز کرد - همین مظلومیت است و مظلوم نمایی؛ که ما مظلوم بودیم، حق ما را خوردند، نگذاشتند که ما ابراز وجود بکنیم، نگذاشتند ما حرف خود را بزنیم، ما را خفه کردند، دهان ما را بستند، راه ها را برای ما بستند. خب در تشیع این قصه، در وارث ترین تجلی، در قصه امام حسین است؛ که به هر حال شیعیان از آن واقعه، که واقعۀ تراژیک و یک فاجعۀ هولناکی بود، بهترین استفاده را کردند برای اینکه بگویند طرف مقابل چه جوری به ما، چه ظلمی به ما کرد و ما چگونه مظلوم واقع شدیم. داستانی را سرودند، که این داستان تا به امروز ادامه دارد که بازگوکننده مظلومیت یک قوم اقلیتی است که در چنگال یک اکثریتی گرفتار آمده، برای اینکه از انحلال این هویت در هویت بزرگتر پیشگیری بکنند دائماً به خود می قبولاندند که ما غیر از آنها هستیم، ما متفاوت هستیم، ما توسط آنها مظلوم واقع شدیم، ما تاریخ جداگانه ای داریم، ما به فکر خود باید باشیم. این مظلومیت یک اندیشه دیگری را هم که متناسب با آن بود، پدید آورد؛ اندیشه یک منجی. ما که مظلوم بودیم، ما که نتوانستیم که داد خودمان را بستانیم، و حق خود را بگیریم. کسی می آید،ک سی خواهد آمد، کسی باید آید که داد ما را بستاند. مفهوم امام زمان حتی قبل از قصۀ امام دوازدهم، یک قرن قبل از او، شما اگر ببینید در زیارت هایی که شیعه درست کرد و بر سر قبر امامان و امام حسین می خوانده، همه جا این مفهوم تکرار می شود: «که منتظر یک امامی هستیم که در رکاب او بجنگیم و حق خود را از ظالمان بگیریم.» در زیارت عاشورا، در زیارت وارث، من بحثی که درباب عاشورا می کردم، این را مفصلا گفتم این مفاهیم هست و این ادامه پیدا کرد. شما ببینید، مفهوم امام زمان که قائدتا وقتی که از او سخن گفته می شود، برای بسط عدالت در جهان است - اگر چنین چیزی باشد - به دست تعدادی از شیعیان که افتاده، به قدری فرقه ای شده است که اصلا ملال آور است و رنج آور است. گفته می شود که امام زمان می آید و اولین کاری که می کند به حساب سنیان می رسد. آخر یک کسی که رسالت جهانی دارد، کسی که می آید برای بسط عدالت در کل عالم، آن هم به حساب سنیان می رود. ببخشید، ولی اینها چون در روایات شیعیان نقل کردند، من خودم مکه بودم برای مردم روضه می خواندند و این حرفها را می گفتند. اولین کاری که می کند، عمر و ابوبکر را از قبر بیرون می آورد و جنازه های آنها را به دار می کشد. شما نگاه بکنید، این حرفها از کجا در آمده است، این مسئلۀ امام زمان چرا به این چیزها آمیخته شده است. همین الان هم که در ایران گاهی در بعضی از مجالس می خوانند، علاوه بر خرافاتی که می گویند، همین اخیرا گوش می کردم یک کسی منبری رفته بود می گفت، امام زمان که ظهور می کند به عدد اختفای اصحاب کهف در غار، یعنی 309 سال خود او حکومت می کند، بعد از ایشان امام علی می آید که 44 هزار سال او حکومت می کند و بعد… ملاحظه بکنید، حرفهایی که نه عقل آنها را می پسندد، نه نقل آنها را می پسندد، که از اینها فراوان است، فراوان! که در واقع امام زمان را، و رسالت جهانی او را که بسط عدالت باشد، محدود کرده، تقلیل داده است به اینکه چندتا شیعه که در وقتی 1200 سال پیش از دست کسانی رنجی بردند، اختلاف عقیدتی با آنها داشتند، همۀ این بار را بر دوش او نهادند که بیاید و داد آنها را بستاند و عقده آنها را بگشاید و آنها را نجات بدهد، از اقلیت بیرون بیاورد و تبدیل به اکثریت کند. من هیچ وقت فراموش نمی کنم مرحوم مطهری را در یکی از سخنرانی هایش خیلی حرف خوبی می زد، یعنی عینا همین سخن را می گفت. می گفت آقا اگر امام زمانی هست برای تمام جهان است، و بعد این جمله را «نه برای چهارتا شیعۀ قالتاق»این عین تعبیر ایشان بود، چهار تا شیعه قالتاق امام زمان را کردند مستخدم خودشان، با آن اندیشه های باطل و خرافی که دارند و انتقامی که می خواهند از خلفایی که 1400 سال پیش مردند، بگیرند و ایشان باید این کارها را کند. چقدر این اندیشه زبون شده است، حقیر شده است، غیر قابل دفاع شده است، بی معنی شده است، آن وقت امروز هم همچنان بر این هیزم نفت می ریزند و این آتش را فروزان تر می کنند و این اندیشه را بی معنی تر می کنند از آنچه که قبلا بوده است. اگر امام زمانی هست و یا خواهد بود، تجلی یک ایده و آرمان شریفی است که عبارت است از عدالت. تازه آن عدالت جهانی را هم با پایان تاریخ یکی گرفتن، حرفی است که باید درباره آن خیلی فکر کرد و به این راحتی ها هم نمی شود. سخن دومی که و بگویم آفت دومی که به امام زمان خورده و یا به اندیشه امام زمان، و در میان شیعیان این است که باز هم امام زمان را محدود کردند به اینکه، امام زمانی که قرار است رسالت جهانی داشته باشد، در وقتی که ظهور خواهد کرد فعلا هیچ کاری ندارد جز اینکه به ما چند تا شیعه در دنیا نگاه کند و ما را تر و خشک کند؛ بقیه دنیا اصلا فراموش شده است. اگر خدایی هست، خدای همه دنیاست، اگر پیغمبری آمده، برای همۀ دنیا آمده، اگر امام است برای همه دنیاست؛ قبیله ای که نیست، فرقه ای که نباید فکر کرد، بنده واقعا متاسف شدم و مایوس شدم وقتی که دیدم همین آقای روحانی که با سلام و صلوات، به مبارکی، الحمدالله، بر تخت ریاست جمهوری نشستند و خواهند نشست، در همین سخنرانی اخیر خود گفت که دو چیز،باعث پیروزی من شد، یکی عنایات امام زمان و یکی هم درایت رهبری. ملاحظه بکنید، اینها را که من سیاستمداری که نمی دانم که هیچی، اینها ترویج خرافات است. امام زمان مگر کار او دخالت در انتخابات است؟ چرا حالا فقط دخالت در انتخابات ایران؟ اگر قرار است ایشان بناست این کار را بکند، خب همه جا، مال اوباما را هم باید دخالت کند. مگر مردم دنیا، بقیه یتیم اند؟ مگر نباید سرپرستی بشوند؟ اگر بناست امام زمان دخالت کند، انتخابات را سر و سامان دهد، چنان جهت دهد که به نفع مردم باشد، خب همۀ این مردم، بنده خدا هستند. فقط ایرونی ها محتاج اند و مستحق اند که امام زمان بیاید و مثلا انتخابات آنها را سر و سامان دهد؟ ملاحظه بکنید، چه آنهایی را که شما روشنفکر می دانید، چه آنهایی را که نمی دانید، اینها در قصۀ امام زمان بسیار تاریک فکرند؛ و این اندیشه چنان آلوده به خرافات شده است که چنان از مجرای زلال نخستین آن، بیرون آمده، چنان بی معنی شده که دیگر ذره ای قابل دفاع نیست. توجه کردید، اندیشه امام زمان در روزگار حاضر، واقعا من یک وقتی با خودم فکر می کردم، می دانید فقط به درد که می خورد؟ به درد مراجع شیعه می خورد. به هیچ دردی، به درد هیچ کس دیگری نمی خورد. چون آقایان می گویند ما نائب امام زمان هستیم، و به نیابت امام زمان هم وجوهات دریافت می کنند. اگر این نیابت را از آنها بگیرید، دیگر امام زمان چه کار می کند امروز؟ یا باید برای او یک شغلی تراشید، که می آید در انتخابات دخالت می کند، و یا اگر اینها را نگویند دیگر چه؟ باید بگویید یک ولی هست از اولیای خداوند که هیچ کسی او را نمی بیند، که نزاد این اولیا هم فراوانند البته، چیز دیگری باقی نمی ماند. امام زمان را خرج سیاست کردن، بدترین نوع استفاده و یا سوءاستفاده از امام زمان است. قبلا جور دیگری بود، یک کسی می آمد و می گفت بنده امام زمان را دیدم و به من این را گفت، آن را گفت، اینها فردی بود، اینها در حوزه های خیلی کوچک بود؛ الان خرج سیاست می شود در ایران. یعنی نقش ضد دموکراتیک، نقش به هر حال عوام فریبی پیدا کرده است. من تعجبم این است از مرحوم دکتر شریعتی، که خود را شاگرد مکتب اقبال می دانست. کتابی دارد به نام«ما و اقبال» کتاب قطوری است، در آنجا در بسط اندیشه های اقبال کوشیده است. کسی بود که نام اقبال را در ایران بلند کرد حقیقتا، حسینیۀ ارشاد، که شریعتی قهرمان آنجا بود، و چراغ درخشان آنجا بود، جایی بود که نام اقبال در آنجا به صراحت می رفت، سروده های اقبال در آنجا خوانده می شد، شعرهای اقبال بر سر در حسینیۀ ارشاد نوشته می شد. اقبال لاهوری که معلم شریعتی است می گوید که: تز مهدویت که تز پایان تاریخ است، و تز پیروزی خوب بر بد است و تزی است که خاتمیت را 60 سال عقب می اندازد، و چنین و چنان، و احادیث آن سست است و باور ندارد. ولی مرحوم شریعتی تز مهدویت را بدل کرد به تز «انتظار، مذهب اعتراض» و کوشید آن تز را از آن جهت زنده نگه دارد. من دو نکتۀ دیگر هم بگویم و سخنم را به پایان برسانم. نکتۀ اول این است که این انتظار فرج، خب در روایات شیعه که زیاد است که ما انتظار فرج باید داشته باشیم، همان انتظار ظهور امام زمان. این تعبیر به نظر من تعبیر خیلی جالبی هم هست، فقط باید انتظار بکشید، هیچ کاری جز به نام انتظار نباید بکنید. اصلا مفهوم انتظار همین است، حالا امروزه وقتی من گوش می کنم به منابری که وجود دارد، به نوشته ها، هر کسی این انتظار را می گوید اگر خانه ات را خوب آب و جارو کنی، جزء منتظران هستی. یکی می گوید اگر رای به صندوق بیندازی، این ظهور آقا را نزدیک می کند، هر کسی فلسفه ای درست کرده برای نزدیکتر کردن ظهور آقا! اتفاقا انتظار فرج یعنی فقط انتظار فرج، فقط منتظر بنشین و ببین که چه می شود، لازم به تکان خوردن شما نیست. هیچ لازم نیست که دست از پا خطا بکنید، برای اینکه به نام انتظار فرج خیلی کارها کردند، خیلی حرفها زدند که همه فقط نفعی بود و گندمی بود که به برجین خود ریختند. نکتۀ آخری بنده این است که شب نیمه شعبان،یکی از شب های قدر است،و این از زمان پیامبر بوده است و هیچ ربطی به مسئلۀ مهدی و امام زمان ندارد. در روایات است که پیامبر اسلام این شب را بسیار گرامی می داشتند و شب زنده داری می کردند. یکی از دعاهای بسیار مهمی که از پیامبر نقل شده است، متعلق به همین شب است. من این دعا را، بخشی از آن را برای شما می خوانم و سخنم را به پایان می برم برای اینکه، واجد بخش ها و نکات بسیار خوبی است، اجازه بدید به همین یک تکه اش بسنده بکنم که جزء دعا است که «خدایا، کسانی را که به ما رحم نمی کنند بر ما مسلط مکن؛ وَلا تُسَلِّطْ عَلَيْنا مَنْ لا يَرْحَمُنا.» دکتر عبدالکریم سروش بخشی از سخنان در نیمه شعبان ۱۳۹۲ با موضوع «اقبال و مهدویت»
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در جریان این سخنرانی هستم هرچند که بعداً با طرح رابطه‌ی بین ابن‌خلدون و اقبال لاهوری و مهدویت از این نگاه به ظاهر عبور کرده است؛ ولی مشکل آقای سروش را در بحث «تجربه‌ی نبوی» باید دنبال کرد و این‌که معتقد است پیامبر می‌پنداشته است که پیامبر است و عملاً دکتر سروش خود و پیامبر را در وادی سوبژکتیویته می‌برد به این معنا که این حال خوشی است که پیامبر داشته و ما می‌توانیم در آن تجربه با او شریک باشیم بدون اینکه لازم باشد آن حال خوش درونی، ما بإزای خارجی داشته باشد. و در این رابطه حتی با مولوی و احوالات مولوی به‌سر می‌برد. بنده عرایضی در این رابطه و نگاه سوبژکتیویته در کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی» داشته‌ام. موفق باشید.

3317
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم در کتاب راز شادی امام حسین(ع) در قتلگاه، آمده است: «شیخ طوسی، چهار نفر اولی را که در زیارت عاشورا مورد لعن قرار می‌گیرند، به این صورت معرّفی کرده: نفر اول، قابیل یعنی اوّلین عامل برادرکُشی تاریخ که بنیاد قتل در دنیا را نهاد و نفر دوم، عاقرِ شتر حضرت صالح(ع) است یعنی اولین کسی که آیت بزرگ الهی را نادیده گرفت و او را کُشت، و نفر سوم، قاتل حضرت یحیی(ع) یعنی کسی که جسارت یافت پیامبر خدا را به قتل برساند، و نفر چهارم، ابن ملجم قاتل امیرالمؤمنین(ع) است،یعنی اولین کسی که در اسلام دست به ترور وَلِی‌الله زد. (قاضی نورالله شوشتری، مجالس المؤمنین، ص 291)» ظاهرا مطلبی را که از شیخ طوسی ره نقل فرموده‌اید مرحوم قاضی نور الله شوشتری در مجالس المومنین نقل کرده که شیخ طوسی پیرو سعایت فردی از ایشان نزد خلیفه عباسی نسبت به کتاب مصباح که در آن زیارت عاشورا آمده ایشان چنین توجیهی را نزد خلیفه نموه اند و این معنی صرفا نظری است که ایشان با توجه به شرایط زمان خودشان داده اند و مبتنی بر روایت و یا اجماعی نیست. این طور نیست؟ متشکرم
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: با توجه به همین امر که می‌فرمایید روش و فتوای مقام معظم رهبری آن است که نباید به خلفا و همسران پیامبر«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» توهین کرد. موفق باشید
16

استمناءبازدید:

متن پرسش
سلام جوانی هستم... ساله. از کودکی با اینکه در خانواده ای ...بزرگ شده ام ولی به دلیل عدم تقید فامیل های ...و عدم مراقبت پدر و مادرم، ارتباطاتی با ...داشتم. البته فقط در حد دوستی. همین مسأله مرا مبتلا به بیماری استمناء کرد. این بیماری تاکنون ادامه دارد. ازدواج کرده ام ...گاهی اوقات.... دست خودم نیست. از عواقب این بیماری چه عواقب دنیوی و جسمانی و چه عواقب روحی و روانی و اخروی آن کاملا خبر دارم. ولی اراده ام خیلی ضعیف شده. چندین بار تلاش کرده ام که ترک کنم ولی نتوانسته ام. شما را به خدا قسم می دهم راهنمایی ام کنید. تابه حال .... خیلی ممنون
متن پاسخ
جواب: الف- عنایت داشته باشیم که حرمت این بیماری صرفاً به جهت آفات جسمی و روحی نیست بلکه عاملی است که راه‌های ارتباط انسان با حقایق معنوی را مسدود می‌نماید و موجب ایجاد صور ذهنیه و خیالاتی می‌گردد که حجاب بین انسان و الطاف خداوند است و در نهایت انسان با چنین حجاب‌هایی وارد عالم قیامت می‌شود و از برکات عالم ابدیت محروم می‌گردد. ب- راه اصلی نجات انسان از عمل مذکور برنامه‌ریزی مناسبی است که بتوانید حضور فعال تصور آن عمل را ضعیف نمایید که در این راستا اولاً: قلب را دائم متوجه حرام‌بودن آن نمایید و محرومیت‌های بزرگی که در ابدیت انسان ایجاد می‌شود. ثانیاً: ورزش و فعالیت‌های بدنی را که عامل خوبی جهت تقویت اراده و دفع صور ذهنی عمل مذکور است، فراموش نفرمایید. ثالثاً: قبل از این‌که در تنهایی قرار گیرید و صورت آن عمل جای خود در ذهن شما باز کند، تا هنوز آن صورت ذهنیه جای خود را باز نکرده و قدرت نگرفته خود را به نحوی از محل تنهایی و خلوت بیرون بکشید، تا آرام‌آرام در تنهایی‌ها نیز صورت ذهنیه آن عمل قدرت خود را در مقابل اراده شما از دست بدهد. رابعاً: ائمه معصومین«علیهم‌السلام» می‌فرمایند: از طریق لذت با همسر خود اولاً عفت خود را جهت گرفتارنشدن به گناهان حفظ می‌کنید. ثانیاً: از طریق آن لذات شوق عبادت در شما بیشتر می‌شود. به عنوان نمونه در روایت داریم: «عن ابى عبد اللَّه (ع) قال: ینبغى للمسلم العاقل ان یکون له ساعة یفضى بها الى عمله فیما بینه و بین اللَّه عزّ و جلّ و ساعة یلاقى اخوانه الّذین یفاوضهم و یفاوضونه فی امر آخرته و ساعة یخلّى بین نفسه و لذّاتها فی غیر محرّم فانّها عون على تلک السّاعتین» . امام صادق (ع) فرموده: شایسته است مسلمان عاقل ساعتى از روز خود را براى کارهائى که بین او و خداوند انجام می‌گیرد اختصاص دهد و ساعتى هم برادران ایمانى و دوستان خود را ملاقات کند و در امور معنوى و اخروى با آنان گفتگو نماید و ساعتى نفس خود را با لذائذ و مشتهیاتش که گناه نباشد آزاد بگذارد و این ساعت لذّت، آدمى را در انجام وظائف دو ساعت دیگر کمک میکند . در آخر توصیه بنده این است که برنامه خود را در دو حوزه فعال نمایید: یکی در نفی صورت‌های ذهنی عمل مذکور به همان شکل که عرض شد. و دیگر در ایجاد صورت‌های قابل قبول قلب و روح که نقش عبادات قلبی و تدبر در معارف عقلی و قرآن از طریق تفاسیر و نیز با حضور در جلسات دینی از یک طرف، و برخورد خوب و محبت‌آمیز از طرف دیگر می‌توانید از این معضل ظلمانی خود را به حیات نورانی ایمانی سوق دهید. و فرمایش رسول‌خدا«صلی‌الله‌علیه‌وآله» را هرگز فراموش نکنید که فرمودند: آنچه در دیگر زنان سراغ دارید در همسران خودتان نیز هست. 1 -روایات تربیتى ج‏2 ص134
4549
متن پرسش
به نام خدا با سلام و احترام خدمت استاد طاهر زاده اینجانب دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت هستم. موضوع پایان نامه بنده مقایسه مبانی مدیریت غربی با مبانی مدیریت اسلامی می باشد. چند وقت پیش در جلسه آیت الله جوادی مواردی را به خدمتتان عرض کردم. لذا سوالات ذیل را در این ارتباط به حضورتان ارسال می شود. 1- تعریف انسان از منظر مدیریت غربی و اسلامی چیست؟ 2- نگاه غرب و اسلام به جهان چگونه است؟ 3- نگاه به سازمان در مدیریت غربی و اسلامی چیست ؟ 4- مبانی اندیشه غرب و ارتباط آن با مدیریت غربی چیست؟ 5- آیا تفاوتی بین مبانی مدیریت غربی با مبانی مدیریت اسلامی وجود دارد؟ 6- آیا واژه مدیریت در اسلام کارکردی دارد یا واژه دیگری باید استفاده شود؟ 7- آیا ماهیت مدیریت غربی ، تسلطی است (مثل سایر علوم) یعنی به عنوان ابزار سلطه است یا ماهیت دیگری دارد؟ 8- جایگاه وحی در مدیریت چگونه است (در غرب و اسلام)؟ 9- آیا مبانی علم مدیریت غربی کاربردی در جهت مدیریت اسلامی دارد؟ 10- آیا مبانی مدیریت غربی ذاتا غربی است یا بی طرف و قابل عاریه گرفتن است ؟ 11- آیا علم مدیریت قابل تفکیک به اسلامی و غربی است؟ 12- مبانی تمدن غرب با علم مدیریت چه ارتباطی دارد؟ 13- مبانی تمدن غرب کدامند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در مدیریت غربی انسان، محور بایدها و نبایدها و هست‌ها و نیست‌ها است ولی در نگاه اسلامی، انسان خلیفة‌الله و بنده‌ی خدا است 2- در غرب، جهان یک پدیده‌ی مرده است که هرگونه تصرفی را در آن برای خود مجاز می‌دانند ولی در نگاه اسلامی، جهان بستر تعالی انسان است و به‌عنوان یکی از آیات الهی در آن حدّ که خداوند جایز می‌داند می‌توان در آن تصرف کرد 3- در هرحال باید برای اهداف خود نظم و سازمانی داشت ولی در نظام غربی نظم و سازمان حاکم بر انسان است و در نظام اسلامی سازمانی که تدوین می‌شود مطابق روح انسان‌ها است 4- این در جواب شماره 1 روشن شد 5- همان است که عرض شد 6- به نظرم دیگر این واژه جا افتاده 7- دقیقاً همین‌طور است 8- وَحی در مدیریت الهی، راه‌کار زندگی است که رب‌العالمین ارائه فرموده ولی در نگاه غربی، وَحی یک موضوع شخصی است و جنبه‌ی کاربردی برایش قائل نیستند 9- بلی، از نظر روش با رعایت روح انسانی که باید در مدیریت اسلامی رعایت شود، می‌توان از آن‌ها استفاده کرد 10- مدیریت غربی تماماً با فرهنگی تدوین شده که سراسر دنیایی است و ما از نظم دنیایی آن می‌توانیم استفاده کنیم 11- آری، آری 12- علم مدیریت در غرب مدیریت آن انسانی است که فرهنگ غربی برای خود تعریف کرده 13- اومانیسم و سوبژکتیویسم. موفق باشید
29135
متن پرسش
سلام بر استاد عزیز: مایلم نظر جنابعالی را در مورد کلیپی که اخیراً از آقای امید دانا پخش شده که در آن کلیپ توهین‌های بسیار رکیکی به پیامبر خدا و حضرت اباعبدالله «علیهماالسلام» می‌کند بپرسم. در حالی‌که بر عکس آن کلیپ در جاهای دیگر به شکل بسیار خوبی از انقلاب و رهبر انقلاب دفاع می‌کند. نظر شما نسبت به ایشان چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن کلیپ را که آن طلبه‌ی عزیز مطرح می‌کنند، دیدم. عنایت داشته باشید آن سخنان مربوط به دوره‌ی جوانی ایشان می‌باشد که در عکس نیز مشخص است. و اگر متوجه‌ی موضع‌گیری‌های اخیر ایشان نسبت به رهبر معظم انقلاب و جایگاه انقلاب اسلامی بشویم، روشن می‌شود که تحول عظیمی در ایشان به‌وجود آمده است، نه از آن جهت که ایشان مسلمان شده باشد و یا ادعاهای مقدس‌مآبانه داشته باشد؛ از آن جهت که قبلاً گمان می‌کرده عامل سقوط ایران، اسلام بوده است و بعد با همان روحیه‌ی ایران‌پرستی‌اش متوجه می‌شود انقلاب اسلامی و رهبر انقلاب به گفته‌ی خودش موجب شکوه ملی و احترام به ایران و ایرانی شده. و در این رابطه می‌توان گفت به یک معنا «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد». از طرفی معلوم نیست چرا آن طلبه‌ی محترم ایشان را با سلمان رشدی مقایسه می‌کند؟! سلمان رشدی از آن جهت که ادعای مسلمانی می‌کرده و سپس توهین به پیامبر خدا کرده است، مرتد و مهدورالدّم است. ولی آقای امید دانا اساساً ادعای مسلمانی نکرده.

به هر حال موضوعاتی که بعد از تحول فکری آقای امید دانا ،ایشان مطرح می‌کنند موضوعاتی است که موجب تقویت نظام اسلامی می‌گردد و بدین لحاظ مورد استقبال است و با این هوشیاری می‌توان سخنان ایشان را مطرح کرد و این به معنای تأیید شخص ایشان نیست، بلکه به معنای تأیید نظام اسلامی است. مگر علی «علیه‌السلام» نفرمودند «خذوا الحكمة ولو من المشركين» حکمت را بیابید حتی از مشرکین؟ آیا این به معنای تأیید شرک آنان است؟ موفق باشید

13188
متن پرسش
سلام علیکم: در مورد واژه حکیم و علیم سوال داشتم. تفاوت این دو چیست؟ ویژگی های فرد حکیم چیست؟ اگر در کتاب یا جزوه ای به این مسئله پرداختید؟ لطفا اشاره کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکیم انسانی است که علاوه بر اطلاعات لازم، اطلاعات او مبتنی بر سنن پایدار و محکم عالَم است و علیم یعنی کسی که به عمق هر موضوعی عالِم است. بنابراین فرد حکیم به صرف اطلاعات خود بسنده نمی‌کند، بلکه علمی را می‌طلبد که مطابق سنن لایتغیر عالَم باشد. موفق باشید

14926
متن پرسش
سلام علیکم و رحمت الله: استاد خسته نباشید. در مورد سوالاتی که با نام (انتظار یک طلبه از حوزه) مطرح شده است و پاسخ فرمودید باید عرض کنم موضوعی بابش باز شده در این میان و تکمیل نشده است. آن هم موضوعِ ارتقایی خواندنِ دروس است. حال که مجبوریم این دروس را بخوانیم بهتر نیست که زودتر از موعِد تمام کنیم و درس خارج برویم مثلا؟ همانطور که حضرت آقا هم فرموده اند. به خاطر غیر استاندارد بودن کتب وقت هدر می رود پس ما باید کاری کنیم و با جنبشی خودجوش بتوانیم زودتر دروس را بخوانیم تا وقتمان هدر نرود. نه اینکه جوری بخوانیم که ملکه نشود. خیر. بلکه با ملکه شدن زودتر بخوانیم و جلو برویم. الان پایه سوم در حوزه بخاطر سه تا کتاب الاف می شوند یک سال.! خب انسان خیلی زورش میاید تا این همه وقتش برود. بنده در یک تابستان تقریبا یک سومِ کتب شما را خواندم و صوت گوش دادم و خیلی قوی هم خواندم. وقتی می شود چرا انجام ندهیم؟ می گویند: برای اینکه ارتقایی بخوانید باید تمام نمراتتان و معدلتان بالای ۱۶ بشود! کسی نیست بگوید خیلی مشکل است یک طلبه در پایه ۵ یا ۶ هم اصول مظفر به آن سنگینی را هم بقیه دروس را بالای ۱۵ و ۱۶ شود. از آن بدتر اینکه گفته اند اگر یک درس از آنچه گفته شد کمتر شود بقیه را هم نمی توانید ارتقایی امتحات بدهید. یعنی واقعا انسان تاسف می خورد که در حوزه با منطق برنامه تنظیم نمی کنند. برنامه های بد را بدتر می کنند. انتقاد طلبه ها را جدی نمی گیرند. به مسئولین می گوییم اینجا اینجا ایراد دارد! می گویند: طلبه ها تنبل شده اند....! بنده می دانم طلبه تنبل هم داریم ولی ایرادها را تک تک باید بررسی کرد. حال با این وضعیت ما طلاب به شدت نیازمندِ راهنمایی شماییم. ان شاءالله این پاسخ ارزشمند شما تکمله ای باشد برای آن دو سوال قبلی. التماس دعا یاعلی.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم:

اصل ارتقایی خواندن از آن جهت که به معنای خواندن دروس در زمان کمتر از زمان در نظر گرفته شده است، بدون شک دو آفت را به دنبال دارد؛ یکی عدم تعمّق و دیگری تبدیل نشدن به حالت ملکه. حتی اگر عدم تعمّق را به شکلی جبران کنید، گرفتار مشکل دوم خواهید ماند. بنابر این در مورد ارتقایی خواندن باید به سه نکته توجه کرد:

اولا: در ارتقایی خواندن نهایت خسّت را به خرج داده و اصل را بر این قرار دهید که کتاب را نه به صورت ارتقایی بلکه در زمانی که برایش برنامه ریزی شده و در کلاس همراه با مطالعه و مباحثه و در صورت نیاز همراه با تقریر نویسی بخوانید و تا ضرورت ایجاب نکرده است، به سمت ارتقائی خواندن نروید.

ثانیا: کتبی که قصد ارتقایی خواندن آن ها را دارید حتما با مشورت اهل فن انتخاب شود و به توانمندی هایی که در آینده ی حیات حوزوی تان مورد نیاز است لطمه وارد نکند. مثلا کتاب هایی که به نظر اساتید جنبه ی رجوعی داشته و یا تکرار مکررات است برای ارتقایی خواندن انتخاب گردند. البته باید توجه داشت که مثلا برخی کتب فقهی به صرف این که فروع زیادی مطرح کرده کنار گذاشته نشود بکله سعی کنید در همان فروع، مبانی استنباط و تطبیق آن ها را بیاموزید و پس از یادگیریِ آن مبانی و روش، در صورت تکرار بیش از نیازِ آن موارد، آن گاه به عنوان مواد ارتقایی انتخاب گردند.

ثالثا: این چنین نباشد که به خواندن تلخیصی از کتاب بسنده گردد بلکه کتابی که برای ارتقایی خواندن انتخاب کرده اید، با استاد و یا فایل صوتی ولی به صورت سریع خوانده شود و در کنار آن، از مطالعه و مباحثه غفلت نگردد؛ چرا که ارتقایی خواندن به معنای بد خواندن نیست بلکه به این معنی است که پس از مشورت به این نتیجه رسیده اید که در یادگیریِ کتاب مد نظر، سرعت بیشتری به خرج دهید. موفق باشید

318

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام ودعای خیر برای شما استاد گرامی خواهشمندم این حدیث امام صادق ( ع) را برایم بصورت ساده وسلیس ترجمه فرمایید : ای یطهرهم عن کل شیئ سوی الله اذلا طاهر من تدنس بشیئ من الاکوان الا الله
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام حدیث در مورد شراب ابرار است که خداوند در مورد آن می‌فرماید: «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»(سوره‌ی انسان، آیه‌ی 21) حضرت صادق«علیه‌السلام» در معنی «طهور»بودن آن شراب می‌فرمایند: آن شراب ابرار را از هرگونه آلودگی که در ممکنات هست ـ که همان نقص مرتبه‌ی امکانی باشد ـ پاک می‌کند. یعنی آن شراب انسان را از ماسوی‌الله شستشو می‌دهد و در نتیجه تمام عالم را آینه‌ی جمال حق می‌بیند، همان شرابی که مرحوم ملامهدی نراقی در موردش می‌گوید: بیا ساقیا من به قربان تو....فدای تو و عهد و پیمان تو --- مِیّ ده که افزایدم عقل و جهان....فَتَد در دلم عکس روحانیان --- از آن میّ که پروردگار غفور....نموده است نامش شراب طهور --- بیا ساقی ای مشفق چاره‌ساز....بده یک قدح زان میّ غم‌گداز-- موفق باشید
10041
متن پرسش
بسمه تعالی. سلام: امیدوارم ببخشید، ولی میشه لطفا ضریبی که در سوال 10030 فرمودید، 1 و 3 و 5 و 7 و 9 رعایت شود به چه معنی است؟ ممنونم.
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: فرموده‌اند تعداد اذکار زوج نباشد. از امام صادق «علیه السلام» وارد شده: چون پیامبر به معراج رفتند و در محضر خدا به نماز ایستادند، تکبیر گفته و حمد و توحید خواندند. پس «أَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ ارْکَعْ لِرَبِّکَ یَا مُحَمَّدُ فَرَکَعَ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ وَ هُوَ رَاکِعٌ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ فَفَعَلَ ذَلِکَ ثَلَاثاً ثُمَّ أَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ أَنِ ارْفَعْ رَأْسَکَ یَا مُحَمَّدُ فَفَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَامَ مُنْتَصِباً فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ أَنِ اسْجُدْ لِرَبِّکَ یَا مُحَمَّدُ فَخَرَّ رَسُولُ اللَّهِ «صل الله علیه و آله» سَاجِداً فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَى فَفَعَلَ ذَلِکَ ثَلَاثاً.» خداوند به حضرت وحی فرمود که برای پروردگارت رکوع کن. پس حضرت به رکوع رفتند و خداوند به او فرمود بگو «سبحان ربی العظیم و بحمده» و پیامبر سه بار آن ذکر را تکرار کردند و خداوند دستور داد به سجده روند و بگویند «سبحان ربی الاعلی و بحمده» و رسول خدا آن را سه بار تکرار کردند. و حضرت‌باقر «علیه السلام» می‌فرمایند: «تَدْرِی أَیُّ شَیْ‌ءٍ حَدُّ الرُّکُوعِ وَ السُّجُودِ؟ قُلْتُ: لَا. قَالَ: تُسَبِّحُ فِی الرُّکُوعِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ- سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ وَ فِی السُّجُودِ سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَمَنْ نَقَصَ وَاحِدَةً نَقَصَ ثُلُثَ صَلَاتِهِ وَ مَنْ نَقَصَ ثِنْتَیْنِ نَقَصَ ثُلُثَیْ صَلَاتِهِ وَ مَنْ لَمْ یُسَبِّحْ فَلَا صَلَاةَ لَهُ‌ «حضرت در بیان حد رکوع و سجود فرمودند: در رکوع سه مرتبه بگو «سبحان ربی العظیم و بحمده» و در سجود نیز سه مرتبه بگو «سبحان ربی الاعلی و بحمده». پس اگر کسی یک بار از آن را کم کند یک سوم نماز خود را ناقص کرده و اگر کسی دو بار از آن را نگوید دو سوم نمازش را ناقص نموده. امام صادق «علیه السلام» می فرمایند: «فِی الرُّکُوعِ سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ فِی السُّجُودِ سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَى الْفَرِیضَةُ مِنْ ذَلِکَ تَسْبِیحَةٌ وَاحِدَةٌ وَ السُّنَّةُ ثَلَاثٌ وَ الْفَضْلُ فِی سَبْع» یک مرتبه گفتن اذکار رکوع و سجده فریضه است و سه مرتبه گفتن سنت است و بهتر آن است که هفت مرتبه گفته شود. موفق باشید
1108

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام. در علم نجوم اسلامی، عالم با شناخت انواع منازل ماه مثلا می تواند پیش بینی کند اگر فلان زوج در منزل ماه بخصوصی ازدواج کنند، زندگیشان نحس خواهد بود و یا همواره همراه با فقر است و یا برعکس زندگی بسیار عالی خواهند داشت. بگذریم از مواردی که می توان این موارد را نیز با اعمالی تغییر داد و مثلا صله رحم مرگ یکی از زوجین را به تاخیر می اندازدیا فقرشان را از بین می برد. سوال بنده اینجاست که آیا استفاده از این مورد برای خود و اطرافیان (تنها در موارد مهم مانند ازدواج، نکاح، سفر، آغاز کسب و کار و ...) از لحاظ شرعی مانعی دارد و یا آثار خاصی بر زندگی دنیوی و اخروی عالم و استفاده کنندگان از علم آن عالم خواهد داشت؟ با تشکر
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی این نوع رجوع به علم نجوم از نظر شرعی حرام است و علم نجوم به آن معنا که ستاره‌ها را جهت تنظیم وقت و تعیین فصول سال تعیین می‌کند از نظر شرعی جایز است. موفق باشید
9677
متن پرسش
به نام خدا با سلام خدمت استاد عزیز: لطفا شرح مستوفایی درباره دعای «اللهم عرفنی نفسک...» بفرمایید و تفاوت آن را با نگاه از پایین به بالا که از طریق حجت خدا، خدا را می شناسیم چیست و منظور از نفس درباره خدا وند چیست؟ لطفا به اجمال بر خورد نکنید و اندکی این دعای عزیز را شرح دهید چون به دستور آیت الله بهجت بعد از نمازهایم می خوانم ولی دلم می خواهد بفهمم عمق مطلب چیست. با تشکر التماس دعا. در ضمن به نظر این حقیر این که بعضی سوالها را چون شخصی هستند در سایت نگذارید خوب نسیت خود من گاهی سوالهایی که کاملا شخصی بوده اند را و جواب شما را خواندم و دیدم عجب این مشکل دقیقا مشکل خود من یا دوستانم که خبر از وضعشان داشتم بوده است لذا شما سوالها و جوابها را بگذارید هر کسی خواست می خواند و هر کی نخواست مجبور که نیست. خداحافظ
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: امام صادق (ع) فرمودند «إِنَّ لِلْقَائِمِ (عج) غَیْبَةً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ» براى قائم قبل از آن که قیام کند غیبتى است. زُراره مى‏پرسد: فدایت شوم اگر به آن دوران رسیدم چه کنم؟ حضرت فرمودند: این دعا را بخوانید: «اللَّهُمَ‏ عَرِّفْنى‏ نَفْسَکَ‏ فَانَّکَ انْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَکَ، لَمْ اعْرِفْ نَبَّیک اللّهُمَّ عَرِّفنى رَسوُلَکَ فَانَّکَ انْ لمَ تُعَرِّفْنى رَسوُلَکَ، لَمْ اعْرِفْ حُجَتَکَ، اللّهُمَّ عَرِّفنى حُجَّتَک فَانَّکَ انْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَن دینى» خدایا خودت را به من بشناسان که اگر خودت را به من نشناسانى پیامبرت را نخواهم شناخت، خدایا رسول خود را به من بشناسان که اگر او را به من نشناسانى حجتت را نخواهم شناخت و اگر حجت خود را به من نشناسانى در دینم گمراه خواهم شد. در دعاى فوق به خدا عرض مى‏کنى اگر خودت را به من نشناسانى از آن جایى که باید بوى تو را در پیامبرت بیابم، پیامبرت را هم نخواهم شناخت. باز عرضه مى‏دارى حجتت را به من بشناسان، چون نور وجود غیبى‏ترین مرتبه‏ ى عالم وجود یعنى مقام حضرت حجت (عج) بالاتر از آن است که با عقل و فکر عادى بتوان به آن نزدیک شد و از نور آن حضرت بهره‏ مند گشت. هر انسانِ بصیرى متوجه است که موضوع شناخت حجت الهى بالاتر از آن است که خودش به تنهایى بتواند آن راه را طى کند، لذا از طریق دعا از خدا مى‏خواهد در ظلمات آخرالزمان نظرش را بر نور وجود حضرت حجت بیندازد و در ذیل سایه‏ى مبارک ایشان به‏ سر برد. چون وقتى خدا را به عنوان اصل وجود شناختیم، نبى الله و پیامبر او را که تجلى نور وجود مطلق است، مى‏توان شناخت و معنى مغز وجود بودن حجت الهى روشن مى‏شود، در آن حال مى‏یابى که وَحى متذکر «وجود» است و در وحى الهى به مطهرونى اشاره کرده است که با «وجودِ» قرآن مرتبط اند و لذا فرمود آن‏ها حقیقت قرآن را حس مى‏کنند و مَسّ مى‏نمایند و نگفت از آن حقیقت مطلع ‏اند. اگر آیه قرآن این‏چنین بود که‏ «لا یُعَلِّمُهُ الّا الْمُطَهَّرُون» مطمئن باشید دیگر قرآن، قرآنِ نازل‏ شده از طرف خداوند نبود. این‏جا است که آدم مى‏فهمد قرآن‏ به‏ واقع از طرف خداوند است چون حقیقت بزرگ، یعنى قرآن نمى تواند یک مفهوم باشد و چون قرآن یک حقیقت غیبى است مى توان به کمک قلب - آن هم قلب پاک و مطهر - آن را لمس کرد به همین جهت مى‏فرماید: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ» خیلى قرآن بلند مرتبه‏ اى است، «فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ» در صحیفه‏ اى دست نایافتنى و متعالى، ولى نه یک نوشته‏ اى که مثل الفاظ آن را بخوانند بلکه‏ «لا یَمَسُّهُ إِلّا الْمُطَهَّرُونَ» یک حقیقتى است که قابل انس و تماس است. حرف بنده این‏جا است که عنایت داشته باشید در رابطه با قرآن با یک حقیقت وجودى روبه‏ رو هستید که بسیار بلند مرتبه است، و اساساً «وجود» چنین است که به راحتى رخ نمى‏نمایاند و در حجاب مى‏رود. ولى ماهیت با یک ارتباط ذهنى به سرعت در دسترس ذهن قرار مى‏گیرد، «وجود» به خودى خود بلند مرتبه است، چه رسد به مرتبه عالیه وجود یعنى قرآن که لازمه ارتباط با آن، داشتن مطلق طهارت است از همه وهمیات در موضع عقیده، و از همه خبائث در موضع اخلاق. به همین جهت امامان معصوم (علیهم السلام) با همه گرایش‏هاى انسانى که دارند، باید دائماً خود را در حالت عصمت حفظ کنند تا ارتباط با حقیقت وجودى قرآن برایشان پایدار بماند. لذا استغفار معصوم با استغفار غیرمعصوم متفاوت است، استغفار غیر معصوم «لِلرَّفع» است یعنى استغفار مى‏کند تا گناهان رفع شود. اما استغفار معصوم «لِلدَّفع» است، یعنى براى دفع گناه استغفار مى‏کنند تا گناه جلو نیاید و آن‏ها باقى بر مقام خود باشند. و این کارِ بسیار مشکلى است که انسان تلاش کند همواره در قله عصمت بماند، با این‏که آن‏ها انسان‏اند و مثل بقیه انسان‏ها در زندگى طبیعى خود هزاران گرایش دارند، غضب دارند، شهوت دارند، میل به غذا و غیره دارند، حال در میان این‏همه گذرگاه‏ها و گرایش‏هاى طبیعى، عصمت خود را حفظ مى‏کنند. عنایت کنید چه کار بزرگى است، زیرا آن عصمت یک موضوع وجودى است و با حضور دائم قلب در محضر حق، حفظ مى‏شود، اگر یک لحظه آن حضور به هر دلیلى ضعیف شود از مقامِ قله عصمت و قربِ حق فرو مى‏افتند. و از آن‌جایی که حضرت حق در مظاهر خود نیز اسماء و صفاتش را می‌نمایاند می‌توان از طریق مخلوقات با نظر به کمالاتی که در مخلوقات هست، حضرت حق را شناخت. موفق باشید
9975
متن پرسش
به نام خدا با سلام و ارادت خدمت استاد عزیز در قرآن دو نوع نگاه به انسان وجود دارد و در واقع دو تعریف متفاوت از انسان داریم: برخی آیات الهی، انسان را برتر از دیگر موجودات (انعام: 165)، خلیفه خدا روی زمین و دارای بالاترین ظرفیتها و قابلیتهای علمی و آشنا به همة حقایق هستی(بقره: 33-31)، مسجود ملائکه (بقره: 34)، برخوردار از فطرت خدا آشنا (اعراف: 172)، بهره مند از عنصری ملکوتی و الهی در سرشت خود و آراسته با روح خداوند (سجده: 9)، موجودی آزاد، مستقل، انتخاب گر امانتدار خداوند در روی زمین (احزاب: 72)، بهره مند از وجدان اخلاقی و ملهم به خیر و شر و دارای قدرت درک زشتی ها و زیبایی ها (شمس: 8 و9)، مسلط بر طبیعت و زمین و آسمان و نیز هدف نهایی خلقت بودن (بقره: 22 و 29/ ابراهیم: 33)، و برخوردار از شرافت و کرامت ذاتی (اسراء: 70) معرفی می کند. اما قرآن کریم در کنار این ستایشها و تجلیلها، بدترین مذمت ها و نکوهش ها را نیز دربارة انسان بیان می کند. بر اساس برخی آیات، انسان، دوستدار مال دنیا (عادیات: 8)، حیله گر (یونس: 21)، طغیانگر (علق: 6 و 7)، ناسپاس و ستمگر (ابراهیم: 34)، جدال پیشه (کهف: 54)، مأیوس (اسراء: 83)، بخیل (اسراء: 100)، ضعیف (نساء: 28)، حریص (معارج: 19)، شتابگر (اسراء: 11)، تابع هوی و هوس (قیامت: 5)، خودبین و فخرفروش (یونس: 12)، معرفی می شود. لذا می خواستم دلیل تفاوت این دو نوع نگاه به انسان را برایمان بیان فرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: گفت: «آدمی‌زاده طرفه معجونی است/ کز فرشته سرشته و ز حیوان. گر کند میل این، شود پس از این / وار کند میل آن شود به از آن». آیات الهی که به جنبه‌ی الهی انسان نظر دارد ما را متذکر گوهر گرانمایه‌ی پاک انسان می‌کند و آیاتی که به جنبه‌ی نفس امّاره‌ی انسان نظر دارد ما را متوجه جنبه‌ی خاکی ما می‌نماید و می‌گوید: «پیکر خاک طلسم است و تو گنج» و آن گنج درون ما «خوش کمندی است به سوی مقصود». ما باید از این نوع تذکرات قرآنی به‌خود آییم که: «ما کشته‌ی نفسیم و بس آوخ که برآید/ از ما به قیامت که چرا نفس نکشتیم» و تا دیر نشده چون مولایمان حضرت زین‌العابدین«صلوات‌اللّه‌علیه» در مناجات الشاکین ناله سر دهیم: «إِلَهِی إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً» و مواظب باشیم آن وجه منفی شخصیت ما، ما را احاطه نکند. موفق باشید
5737
متن پرسش
سلام.من در جایی دیدم که روایت شده امام باقر سلام الله علیه چاق و فربه بوده اند به طوری که وقتی می خواستند به مزرعه بروند،چند غلام زیر بغل ایشان را می گرفته اند.مگر چنین چیزی ممکن است؟مگر غیر از استدلال دروغ بودن این روایات توجیه دیگری هم می شود کرد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: برخی متون ازجمله داستان راستان شهید مطهری وحکمتها واندرزهای ایشان ج 1ص178،استفاده می شود. امام باقر«علیه‌السلام» چاق بوده است ، اما این امر به گونه ای نبود که حضرت را از حالت معتدل و طبیعی خارج کرده باشد. از آن جایی که حضرت مقدار قوی هیکل بود، وی را چاق نشان می داد . در ضمن صرف قوی هیکل و چاق بودن امام ، با زهد حضرت منافات ندارد، زیرا امام مانند آن دسته انسان ها نبود که با زیاد غذا خوردن چاق شده باشد. امام یکی از زهاد بود و مانند امامان دیگر زهد و ساده زیستی را رعایت می کرد و به عبادت خداوند دعا و نیایش می پر داخت . افزون بر آن تنها عوامل چاقی زیاد غذا خوردن نیست ، ممکن است انسان غذای کم بخورد و بهداشت را رعایت کند و چاق شود. شاید امام - به رغم این که- زهد را رعایت و از غذای ساده استفاده می نمود، در عین حال چاق بود . شاید هم حضرت به جهت گرمای زیاد نتوانسته بود یا به جهت کهولت سن یا بیماری نیاز به مساعدت غلامان داشت. گرچه شهید مطهری از امام به عنوان " انسان چاق و فربه" یاد کرده اما مقصود استاد آن نیست که امام به حدی چاق بود که چند نفر زیر بغل حضرت را گرفته بودند. اگر کسی این قدر چاق باشد ، دیگر نمی تواند کار کند، و حال اینکه امام کار می کرد ، از این رو مورد اعتراض مردى به نام محمدبن‌منکدر قرار گرفت. اوگفت: این مرد کیست که در این هواى گرم خود را به دنیا مشغول ساخته است؟! امام فرمود: اگر مرگ من در همین حال برسد و من بمیرم، در حال عبادت و انجام وظیفه از دنیا رفته‏ام، زیرا این کار عین طاعت و بندگى خداست. خیال کرده‏اى که عبادت منحصر به ذکر و نماز و دعاست. زندگى و خرج دارم. اگر کار نکنم و زحمت نکشم، باید دست حاجت به سوى تو و امثال تو دراز کنم. من در طلب رزق مى‏روم که احتیاج خود را از کس و ناکس سلب نکنم. وقتى باید از فرا رسیدن مرگ ترسان باشم که در حال معصیت و خلافکارى و تخلف از فرمان الهى باشم، نه در چنین حالى که در حال اطاعت امر حق هستم که مرا موظف کرده بار دوش دیگران نباشم و رزق خود را خودم تحصیل کنم.(1) مجموعه ‏آثار استاد مطهری، ج‏18، ص 237، قم ، صدرا
8379
متن پرسش
باسمه تعالی: با سلام: ضمن تشکر از جواب سؤال شماره‌ی 8330 در رابطه با ماه رجب که تذکر بسیار مفیدی بود، خواهسمندم قبل از شروع ماه رجب چنانچه تذکرات دیگری هست که منجر می‌شود ما بیشترین بهره را از این ماه ببریم و در فضای روحانی مناسب این ماه قرار گیریم، دریغ نفرمایید. با تشکر
متن پاسخ
. باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نیز به همین قصد عرایضی را در روز شنبه و دوشنبه خدمت دوستان عرض کردم و یا تذکراتی در کتاب «ماه رجب؛ ماه یگانگی با خدا» عرض کردم. با این‌همه آیت‌اللّه حسینی طهرانی نکاتی را در رابطه با سه ماه شریف «ماه رجب ، ماه شعبان و ماه رمضان» متذکر می‌شوند و از رهنمودهای مرحوم سیدعلی قاضی طباطبایی سخن به میان می‌آورند که فکر می‌کنم برای همه‌ی ما مفید باشد و ایشان این‌طور می‌فرمایند: متوجّه باش! آگاه باش! که شهر‌های حُرُم داخل شد که اولین آنها رجب است. بیدار شو، برای آن‌که توشه خوبی برای خود برداری! شب‌های این ماه را بیدار باش و روزهای آن را روزه بگیر، به جهت شکر خداوند که به تو روزی کرده و مخواب مگر به مقدار معتنابهی و کم! و چه بسیار عاشقان دل‌سوخته‌ای که شب را نمی‌خوابند. نماز شب را به نحو بیدار و خواب به جای آور؛ یعنی چند رکعتی نماز بخوان و کمی بخواب و سپس بیدار شو! کتاب حق، قرآن را تلاوت کن؛ ولی تندتند نه، آرام‌آرام بخوان و با بهترین صوتی که داری! چه، قرآن کتاب وحی است و نور قرآن، ظلمت‌ها را تبدیل به نور می‌کند و می‌درخشاند. پس تو بهره‌ای نبرده‌ای، بلکه هیچ‌کس به مانند قرآن بهره نبرده و هرکس غیر از این را که من می‌گویم، گفته است، خطا کرده و اشتباه فکر می‌کند. سلام و صلوات بفرست به اصل قرآن و فصل آن، که مراد از فصل قرآن پیامبر اکرم«صلواة‌اللّه‌علیه‌وآله» و اولاد طاهرین او هستند؛ در برابر آنها عبدِ بدون اراده و تسلیم باش و با روح و جسم سالم در برابر آنها بدون چون و چرا باش و از آنها اطاعت کن و محبّت آنها را در دل داشته باش؛ چنان‌که خداوند آنها را برای محبت خود قرار داده! کسی که در غیر حُبّ آنها خود را در ذمه خداوند رحمان درآورد، به درستی که گمراه شده و در انکار او نعمت‌های خداوند از دستش رفته است و اگر خدا را در غیر محبت آنها قرار دهی گم می‌شوی؛ پس حُبّ آنها حُبّ خداست و به حُبّ خدا پناه ببر! و ایشان عروه وثقی هستند و دستاویز محکم؛ پس چنگ خود را محکم بگیر و به این دستاویز چنگ بزن! پناه ببر به خدا درباره قرآن که قول خداست؛ درباره قرآن بازی نکن! با اهمیت و احترام قرآن را بخوان و قرآن را از روی لهو و لعب نگاه مکن، چنان‌که قرآن را عمل کنی به واسطه دقت در آن، به بالاترین قله از قلل حق و ایمان و مجد و شرف نائل می‌گردی. در هر حال بر تو باد به ذکر خدا و مبادا در خواندن قرآن کوتاهی کنی! مگو چگونه می‌شود و نگو به چه کیفیتی بخوانم! تشکیک در این مسائل نکن! در این ماه‌ها قرآن را تلاوت کن و ملتزم و معتصم به خدا بشو! کسی که اعتصام به خدا پیدا کند، خدا هم خود را به او نشان می‌دهد اگر گفتی «ربیّ الله؛ پروردگار من خداست»، ای رفیق استقامت کن و دست از این حرف بر مدار! این ماه‌ها قرقگاه خداوند است، پس داخل در این قرقگاه شو! خداوند فرموده: «وَمَن یَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ؛ و هر کس به خدا تمسک جوید قطعا به راه راست هدایت‏شده است»(آل عمران/۱۰۱) و باز فرموده: «وَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ»(شوری/۴۲) و باز فرموده: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ؛ آن کسانی که گفتند خداوند پروردگار ماست و سپس به این قول خود استقامت کردند، ملائکه آسمان بر آنها فرود می‌آیند»(فصلت/۳۰). انتبهوا إخوانی الأعاظم وفقکم الله لطاعته و قد دخل أشهر الحُرُم؛ یعنی متوجه باش که ما داخل در قرقگاه شده‌ایم و این ماه‌ها برای کسانی که وارد می‌شوند خصوصیتی دارد، مثل زمین‌هایی که حُرُم حساب شده و دارای شرایطی است و باید از محرمات اجتناب نمود؛ در این ماه ها هم که قرقگاه زمانی است و انسان باید از خیلی چیز‌ها اجتناب کند. خدا در این ماه‌ها خیلی به انسان نزدیک است، باید مراعات آن را بکند، همانند حَرَم و زمین‌هائی که قرقگاه است و انسان وقتی وارد آنها می‌شود به کعبه و آن امام نزدیک است و زیارت می‌کند؛ چقدر نعمت‌ها‌ی خداوند بر ما بزرگ است و او هرگونه نعمتی را بر ما تامّ و تمام کرده! اولین چیزی که بر ما واجب است، توبه است، با شروط لازم و نمازهایی که در توبه وارد شده که مقصود همان دستور توبه‌ای است که حضرت رسول«صلواة‌اللّه‌علیه‌وآله» در ماه ذوالقعده دستور دادند، با همان کیفیت که در کتب ادعیه آمده و در اعمال ماه ذوالقعده و در کتاب «مفاتیح» هم موجود است؛ البته حالا چون ماه ذوالقعده نیست در روز یکشنبه قبل از اول ماه یا شب جمعه و یا روز جمعه که می‌آید، توبه کنید. پرهیز کنید از کبائر و صغائر به قصد قربت! ملتزم شوید به مراقبه، هم صغری و کبری! که مراقبه صغری نگاه داشتن خود است از مکروهات و خلاف «ما لایرضی الله به» و مراقبه کبری نگاه داشتن دل است از آنچه محبوب نمی‌پسندد، که یک لحظه از مراقبت پروردگار خود را خارج نکند و در همه لحظات خدا را حاضر ببیند. علاوه بر آن محاسبه و معاتبه داشته باشید و نفس را معاقبه کنید و بعد جریمه کنید!...«ثمّ اقبلوا بقلوبکم؛ پس با دل‌ها‌ی خود اقرار کنید به خدا» و مرض‌های گناه را معالجه کنید و با استغفار، بزرگی گناه خویش را کاهش دهید؛ چراکه استغفار، بزرگی گناه را از بین می‌برد. مرحوم قاضی می‌فرمودند: انسان باید به خدا پناه ببرد و خداوند خیلی کمک‌کننده و خیر المعین و پسندیده و اختیار کننده است؛ اما دستورالعمل این سه ماه: ۱. علیکم بالفرائض فی أحسن أوقاتها! دستورالعمل آن است که نماز‌های واجب را در بهترین اوقات خودش انجام دهید همراه نوافل آن! (که مجموعاً پنجاه و یک رکعت می‌شود، اگر نتوانستید چهل و چهار رکعت) و اگر شواغل دنیا شما را منع کردند، صلاه أوابین را که همان نماز ظهر است، ترک نکنید، چون خیلی اهمّیّت دارد! خصوص نماز ظهر خیلی اهمیت دارد و آن به واسطه وقت آن و خصوصیت و موقعیت آن در بین اوقات دیگر است! و «صلاه‌ وسطی» را که در قرآن آمده، تفسیر به نماز ظهر کرده‌اند، و «صلاه اوابین» یعنی آنها که خیلی توجه به پروردگار دارند، یعنی رجوع‌کنندگان به خدا؛ زیرا رجوع‌کنندگان به خدا به آن تمسک می‌کنند. ۲. نوافل شب را هیچ چاره‌ای نیست، مگر آنکه آنها را به جا آورید، نه خیال کنید نماز شب ساقط است و آن سد سکندری است که هیچ شکسته نمی‌شود! عجب از کسانی که قصد دارند، دنبال کنند مرتبه‌ای از کمال را در حالی‌که شب‌ها قیام نمی‌کنند؛ ما نشنیده‌ایم کسی به مرتبه‌ای از کمال برسد، مگر به قیام شب و نماز شب. ۳. علیکم بقرئه القرآن! بر شما باد به قرائت قرآن کریم با صوت حزین و باآهنگ و غنا! یعنی با صدای خوش بخوان که تو را تکان دهد و در روایات داریم که قرآن را با تغنّی بخوانید. امام زین‌العابدین«علیه‌السلام» تغنّی به قرآن می‌کردند، این تغنی در قرآن برای انسان بسیار مفید است. به طور کلی غنای صوتی حرام است و این اصلاً در تحت غنای حرام نیست؛ زیرا غنای حرام آن است که انسان را به سوی لهو و لعب بکشاند. ۴. بر شما باد به أوراد معتاده که معروف است و هر کدام از شما که ورد خاصی دارد که باید بجا آورد؛ و سجده یونسیه را از پانصد تا هزار به‌جا آورید؛ یعنی تا هزار هم می‌توان به‌جا آورد، بسیار هم خوب است. ۵. بر تو باد زیارت مشهد أعظم در هر روز! (که منظور از مشهد أعظم أمیرالمؤمنین«علیه‌السلام» است، چون مرحوم قاضی در نجف بوده‌اند) و زیارت مساجد معظمه! (که منظور کوفه و سهله است) و در بقیه مساجد عبادت خود را به‌جا آورید! چون مؤمن در مسجد مثل ماهی است در آب؛ همان‌طوری که حیات ماهی به آب است، حیات مؤمن هم در مسجد است؛ ماهی را از آب بیرون اندازند، می‌میرد. ۶. بعد از نماز‌های واجب تسبیح حضرت صدیقه طاهره«علیهاالسلام» را ترک نکنید! زیرا که آن ذکر کبیره شمرده شده و لااقل بعد از هر نماز یک‌بار بگویید و اگر توانستید دو یا سه بار بگویید بهتر است. ۷. از لوازم مهم، دعا برای فرج حضرت حجت بقیه الله الأعظم است در قنوت نماز وتر، و از آن گذشته در هر روز، و در جمیع دعاها برای حضرت دعا کنید. ۸. زیارت جامعه را روز‌های جمعه به‌جای آورید! مقصود، زیارت جامعه معروف است: زیارت جامعه کبیره. ۹. قرآن که می‌خوانید، در این سه ماه از یک جزء کمتر نباشد، در هر روز یک جزء. ۱۰. زیارت و دیدار برادران خود را زیاد کنید! (مقصود رفقای طریق هستند) خیلی آنها را زیارت کنید و ببینید؛ زیرا اینها هستند برادران طریقی شما که در طریق و عقبات نفس و تنگنا ها که انسان گیر می‌کند، کمک انسان می‌کنند و نجات می‌دهند. ۱۱. زیارت قبور کنید نه هر روز بلکه کم‌کم و گاه‌گاهی، (هفته‌ای یک مرتبه خوب است) و در روز زیارت کنید نه در شب. ما را چه کار با دنیا؟! ما را چه کار با اسم دنیا؟! این دنیا ما را گول زد و فریفت و ما را به پستی و ذلت گرایید، مقام ما را پائین آورد و پست کرد، دنیا مال ما نیست، دنیا را ول کنید و بسپارید به دست آنها که دنبال آن هستند و به کسانی که اهل دنیا هستند بدهید. به‌به! خوشا به حال کسانی و آن مردانی که بدن‌های آنها در این عالم خاک است و قلوب آنها در عالم لاهوت است و [در] عالم عز و جلال پروردگار است! این افراد هستند که از جهت عدد اقل هستند و خیلی عددشان کم است، امّا قوتشان و جانشان و روحشان خیلی زیاد است، از جهت عددشان کم، ولی از جهت مددیت و اصالت، اکثریت عالم هستند. من می‌گویم آنچه را شما می‌شنوید و استغفار می‌کنم برای پروردگار. مرحوم علامه طهرانی در پایان این سخنان و در توضیحاتی تکمیلی آورده‌اند که: این دستوراتی است که مرحوم قاضی به شاگردان خود داده است و رفقا این دستورات را در این سه ماه انجام می‌دهند. البته این اعمال را در حد امکان انجام دهید، هر کسی که نمی‌تواند هر روز را روزه بگیرد حتی‌الإمکان پنج روز از رجب و ده روز از شعبان را بگیرد؛ خلاصه به حسب ملاحظه مزاج و قوه و حال و استعداد بگیرد. و ذکر یونسیه که فرمود پانصد تا هزار، برای شاگردان مرحوم قاضی بوده که باید هر روز می‌گفتند، (مرحوم آقا سیدجمال الدین گلپایگانی روزی سه هزار بار می‌گفتند و البته چند ساعت طول می‌کشیده) علی حد القدره و الإستطاعه و قرائت قرآن در شب علی حد القدره؛ اگر می‌توانی نخواب و اگر کسی نمی‌تواند همه شب را نخوابد «علَی صَبٍّ»‌ باشد؛ صبّ یعنی جگرسوخته، بیدارخوابی کند، شب زود بخوابد و سعی کند بیدارخواب کند، طوری که بدن استراحت خود را بگیرد. خود مرحوم قاضی اول شب می‌خوابیدند، بعد نماز می‌خواندند و بعد می‌خوابیدند و باز نماز می‌خواندند، همین طور تا دو ساعت به اذان که دیگر نمی‌‌خوابیدند؛ مرحوم آخوند سه ساعت به اذان صبح بیدار بودند؛ اگر نافله شب را به‌جا نیاورید، فائده ندارد و عرفان معنی ندارد؛ عرفان به عمل است نه به گفتن!
4880
متن پرسش
سلام علیکم.استاد بزرگوار اگر در انتخابات جناب روحانی به پیروزی رسیدند وظیفه ما به عنوان بچه های مذهبی و یا طلاب علوم دینی در چهار سالی که در پیش داریم چیست؟چگونه با جهت گیریهایی که در آینده در اجتماع نسبت به نحوه نگاه به معارف اسلام و تمدن غرب به وجود خواهد آمد برخورد کنیم؟چگونه فضایی را تحمل کنیم که با روح انقلاب سازگار نیست و بعد از هشت سال تلاش شاهد باشیم که به جای پیشروی بیشتر باید درجا بزنیم و یا حتی عقبگرد داشته باشیم؟ و . . . . . خلاصه اینکه حضرتعالی مهم ترین وظیفه ای را که به خصوص برای طلاب در چهار سال پیش رو احساس می کنید چیست؟ باتشکر... یا حسین علیه السلام
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- فکر می‌کنم مثل همیشه رهبری عزیز در بیانیه‌ی اخیر خود به‌خوبی تکلیف ما را روشن کردند. در شماره‌ی 1 بیانیه‌ی خود فرمودند: «هیجان و التهاب روزها و هفته‌های رقابت، باید جای خود را به همکاری و رفاقت بدهد» ملاحظه کنید رهبر عزیز می‌خواهند ما از این نکته به‌راحتی نگذریم که بنای ما باید همکاری و رفاقت باشد و با توجه به معیارهایی که رهبری عزیز روشن می‌کنند رفتار دولت‌مردان را ارزیابی می‌کنیم و نه با معیارهای حزبی و گروهی که بعضی از اصول‌گرایان گرفتار آن شده‌اند. ما باید از ظرفیت هر دولت برای پیشبرد انقلاب بهره ببریم. رهبری عزیز در ادامه‌ی پیام خود در شماره‌ی 1 فرمودند: «طرفداران نامزدهایِ رقیب [باید] در آزمون بردباری و متانت و دانایی نیز جایگاه شایسته‌ی خود را به‌دست آورند» و این توصیه رهبری عزیز نقشه‌ی راه ما در 4 سالی است که در پیش داریم که در مقابل دولت آقای حسن روحانی در آزمون بردباری و متانت قرار گرفته‌ایم. در حال حاضر فرصتی برای آقایان پیش آمده که به شدت دولت آقای احمدی‌نژاد را تضعیف کردند و حالا بار مسئولیت به دوش خودشان افتاد و فرصتی هم برای ما پیش آمده که در عین رعایت وحدت ملی که رهبری عزیز«حفظه‌الله» بر آن تأکید دارند و در عین کوتاهی‌نکردن از هر کمکی که از دستمان برمی‌آید نسبت به دولت منتخب، به ترمیم ضعف‌های فکری و فرهنگی جامعه بپردازیم. جامعه‌ای که باید راه بلند رسیدن به تمدن اسلامی را طی کند و در زمینه‌ی نظام‌سازی که رهبر عزیز مدّ نظر دارند نهایت تلاش را بکنیم. 2- فراموش نکنید ما وارد تاریخ جدیدی شده‌ایم که رو به جلو دارد. دنیا قدرت نظام ما را شناخته و دوره‌ی تحمیل اراده‌های استکباری بر سایر ملت‌ها تمام شده و هرگز ملت ما سرنوشت خود را به هیچ دولتی گره نزده، بلکه از دولت‌ها استفاده کرده ولی دائماً چشم او به انقلاب اسلامی و رهبری انقلاب بوده و این همواره ادامه دارد. در این راستا کارهای زمین‌مانده بسیار داریم خدا کند توفیق تشخیص کارهای زمین‌مانده را از دست ندهیم. موفق باشید
10437
متن پرسش
سلام استاد: امیدوارم حالتون خوب باشه. نظرتون درباره ی این حدیث چیه؟ آیا سندیت دارد؟ خواهشا در مورد حدیث کمی توضیح دهید. امام صادق (ع) می فرمایند: ثواب یک «یا علی (ع)» گفتن برابر است با شانزده هزار بار ختم قرآنی که من امام بخوانم. (عوالم العلوم علامه بحرانی) و اینکه بنده در سخنرانی محرم امسال استاد پناهیان در دانشگاه تهران شندیدم که می فرمودند. «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» جعلی است و تنها ابوهریره نقل کرده. آیا صحیح است؟ لطفا کمی توضیح دهید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- وقتی ما با نظر به امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» نظر به سیره‌ی شخصی بکنیم که قرآن مجسم است و با یا علی‌گفتن طلب اتحاد با آن نور مقدس را داشته باشیم، مسلّم قضیه همان می‌شود که در روایت مطرح است 2- بعضی روایات به‌خصوص روایات اخلاقی به اعتبار محتوای آن ها ارزش دارند از جمله همین روایت که می‌فرمایند. آیا جز این است که رسول خدا«صلی‌اللّه‌علیه‌وآله» مبعوث شده‌اند که انسان‌ها به عالی‌ترین درجه‌ی اخلاق برسند و با چنین روحیه‌ای ابدیت خود را بسازند؟ على بن حسین بن زید از امام رضا علیه السّلام روایت مى‏کند که فرمود: رسول خدا صلى اللَّه علیه و اله فرمودند: عَلَیْکُمْ بِمَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَنِی بِهَا وَ إِنَّ مِنْ مَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ أَنْ یَعْفُوَ الرَّجُلُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ یُعْطِیَ مَنْ حَرَمَهُ وَ یَصِلَ مَنْ قَطَعَهُ وَ أَنْ یَعُودَ مَنْ لَا یَعُودُه‏. مکارم اخلاق را از دست ندهید زیرا خداوند مرا براى مکارم‏ اخلاق فرستاد، از مکارم اخلاق آن است کسى که به او ظلم کرده از وى درگذرد، هر کس او را محروم نموده او را از خود طرد نکند، کسى که با او قطع رابطه کرده با او مراوده کند و دیدن کسانى برود که از او دیدن نمى‏کنند. موفق باشید
5844
متن پرسش
با سلام ، در سؤال 5797 مطالب ارزنده ای خدمت سوال کننده مطرح فرموده اید. بسیار جالب بود برای من. باید با دقت بیشتری به کلماتی که شما مطرح می کنید نظر کرد. شما با این پاسخی که به این سوال دادید درس بزرگی به من دادید که الحق آیة الله مصباح ، آیة خدایند و باید از ایشان درس عبرت گرفت. وای به حال من اگر "روش" خود را از امام و رهبری نگیرم. این تذکر بزرگی است برای من و عمیقا از این که توی انتخابات ریاست جمهوری 92 شرکت نکردم پشیمان شدم با این جواب شما. چون با غفلت از روش رهبری در امور ، انسانی با این تفکر ، تا به این حد می تواند با جریان مقابل انقلاب همراهی کند. استاد ، یک سؤالی دارم جالب است برام بدونم پاسخ شما چیه. وقتی آقای روحانی ، مذاکرات هسته ای را از زیر نظر شورای عالی امنیت ملی درآوردند و زیر نظر وزیر امور خارجه قرار دادند ، چون مستحضرید که دو تن از نمایندگان رهبری در شورای عالی امنیت ملی باید روند مذاکرات را خدمت رهبری ارائه کرده و تأیید ایشان را بگیرند و آقای روحانی با این کارشان خواستند رهبری را به کلی از نظارت بر مذاکرات هسته ای ساقط کنند و بعد هم در صحبت های خود گفتند که مذاکرات هسته ای کاملا در اختیار بنده است . حال سوالم این است که چطور این جا، نه تنها هیچ کدام از همان اصول گرایان انقلابی که فرمودید ، بلکه حتی آیة الله مصباح و هیچ کدام از شاگردان معروفشان احساس خطر نکردند. امروز عصر یک ساعتی در محضر مبارک آیة الله مصباح کسب فیض کردم ، اما دریغ از یک جمله در باب احساس خطر ایشان نسبت به مسئله ی مذکور. یعنی حتی ایشان به احتمال یک در میلیون هم احساس خطر نکردند ؟ نظر حضرتعالی چیست ؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: فکر نمی‌کنم به راحتی بتوانیم به این نتیجه برسیم که آقای روحانی برای عبور از نمایندگان رهبری در شورای امنیت مذاکرات هسته‌ای را به وزارت امور خارجه سپردند. شاید از این طریق راحت‌تر بتوانند مانور دهند و تصمیم‌گیری کنند و حتما آقای روحانی از رهبری اختیار لازم را گرفته‌اند تا بتوانند فی‌المجلس تصمیم‌گیری کنند. موفق باشید
4844

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب همانطور که میدانید متاسفانه در دولت آقای احمدی نژاد نظرات یا عملکرد هرکدام از وزرا یا معاونان کوچکترین زاویه ای با نظرات شخص رئیس جمهور داشته است فورا کنار گذاشته میشد ولی مشاهده می کنیم در طول شش سال گذشته این اتفاق در مورد آقای دکتر جلیلی رخ نداده است ، با توجه به اینکه آقای رئیس جمهور از گفتمان انقلاب اسلامی و مواضع اصولی خود و مقام معظم رهبری فاصله گرفته است ولی دکتر جلیلی بر این مواضع پافشاری نموده است چگونه این دو با هم مشکلی پیدا نکرده اند ؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: معلوم نیست مشکلی با هم پیدا نکرده باشند. دبیر شورای عالی امنیت ملی از یک جهت نماینده‌ی رهبری در شورا هستند. موفق باشید
21192

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام خدمت استاد گرامی: این جمله را جایی به علامه طباطبایی رحمة الله نسبت داده اند آیا صحیح می باشد؟ خداوند توفیق دهد. ۵٠ سال پيش از عـلامـه طباطبايی رحمه الله پرسیدند : چطور ما مسلمانان نماز می‌خوانيم ولی بارانش در غـرب و سرزمین‌های اروپایی می بارد!؟ علامه طباطبایی فرمود : با توجه به آيۀ [وَلَو اَنَّ اَهل القُری] آنچه موجب نزول باران و رحمت می شود «رعايت حقوق شهروندان» است نه رعایت حقوق الهی! که این حقوق نیز در غـرب و اروپـا بهتر و بيشتر از سرزمین‌های اسلامی رعايت مي شود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: من نشینده‌ام، ولی آیه‌ی مذکور بحث تقوا را به میان آورده که رویهمرفته نمی‌توان گفت غرب در تقوا وضع خوبی دارد. موفق باشید

6651
متن پرسش
سلام و درود اللهی بر شما استاد عزیز. چند وقتی است که از مجرای آثار شما مشتاق مرحوم علامه طباطبایی شده ایم. ولی به اقتضای شرایط زندگی امکان مطالعه کامل المیزان را نداریم. (فکر میکنیم کهشیطان به ذهنمون انداخته که) به شما پیشنهاد یه زحمت بدیم که چقدر خوب میشد که یاداشتاتون را که از علامه برداشته اید را با متن قران به صورت منظم و...چاپ می کردید. امثال ما چند سال جون بکنیم تا فقط یاداشت برداریم و بعد تازه بشینیم به تدبر. اما بزرگی مثل شما که به هر نگاهتان کلی مروارید از دریای المیزان برمیدارید خوب بود که چنین میکردید با این کار هم قران را می خواندیم هم نگاه علامه را به واسطه لطف شما به تدبر می نشستیم. می دانیم که پیشنهادمون بده،درهرصورت پیشنهاد چون مایی به چون شما خامی است لذا عذر خواهیم. یا حق.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: یاداشت‌هایم بسیار پراکنده است حتی سوره‌ی کهف را در حاشیه‌ی قرآنم نوشته‌ام. فکر می‌کنم از این جهت کتاب خلاصه المیزان و نمونه از آقای عباس پور سیف که عملاً خلاصه‌ی نظرات علامه در المیزان است خیلی نزدیک است به یادداشت‌های بنده. با این‌همه توصیه می‌کنم به روشی که در جزوه‌ی «چگونگی کار با المیزان» عرض کردم خود المیزان را بخوانید. نترسید عمرتان از بین نمی‌رود عمرتان احیاء می‌شود حتی اگر یک جلد از آن را بخوانید و فرصت ادامه نداشته باشید. موفق باشید
2097
متن پرسش
سلام علیکم . هفته پیش یک نکته ای رو مطرح کردید که که بنده اینطور متوجه شدم که : از جزئیات به کل نمی توان رسید و لذا اینکه مثلا یک پزشک میگوید من بدن انسان را کالبد شکافی کردم و به خدا رسیدم این اشتباه است و یک نوری توحیدی است که موجب می شود انسان از جزئیات به کل برسد حال سوال من این است که اولا این کل و جزئی که فرمودید منظور کل و جزء منطقی است ؟ چون در این صورت کل باید مجموعه ی اجزا باشد و لذا اصلا نمیتوان گفت وجود خدا در مقابل مخلوقات کل است در مقابل جزء ... و اگر منظور چیز دیگریست طلب توضیح دارم . سوال دیگر در همین رابطه این است که آیا "کل"ی که مد نظر حضرت عالی است انتزاعی است یا مجرد یا غیر این دو ؟ و اینکه با احتساب حرف جنابعالی برهان نظم چطور توجیه میشود ؟ و آیا خود نظم یک امر کلی بر آمده از نگاه توحیدی به اجزا است ؟ و اگر اینطور است چطور مادی گراها نظم را می فهمند ؟ و اگر نظمی که آنها میفهمند یک نظم قراردادی و غیر توحیدی است چطور بعض آنها از همین نظم فهمیده شده پی به ناظم یگانه میبرند. با تشکر و التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: کلّی منطقی عبارت است از مفهومی که فرض آن بر مصادیق مختلف ممتنع نیست که جایگاه آن ظرف ذهن است بدون آن‌که در خارج وجود داشته باشد ولی یک وقت عقل متوجه حقیقتی در عالم می‌شود که دارای مظاهر گوناگون است مثل سنّت نابودی ظالم که یک حقیقت کلّی است با مظاهر گوناگون مثل نابودی شاه و صدام و امثالهم. اگر کسی متوجه سنّت نابودی ظالمان نباشد نابودی شاه و صدام را اتّفاقاتی می‌داند جدای از همدیگر. مولوی در همین رابطه مثال فیل را می‌زند که هر کس در اطاق تاریک به جزئی از بدن آن دست می‌کشید و چون کلّ فیل را نمی‌شناختند، فهم جزئی آن‌ها هیچ گونه اشاره‌ای به فیل واقعی نداشت. کلّی سِعی یعنی حقیقتی وجودی که مظاهر آن جلوه‌ای از آن است و حضرت حق ازین جهت کلّی است که تمام عالم مظاهر وجودی او هستند و این، غیر از کلّی مفهومی است. این کلیّ انتزاعی نیست بلکه انسان با سلوک به آن کلیّ می‌رسد و حکیم واقعی آن است که با حقایق کلی که کلّی سِعی هستند مرتبط می‌شود و حکم کثرات را بر اساس آن کلی معلوم می‌کند وجای آن‌ها را در آن کلی می‌یابد و آن‌ها را ارزیابی می‌‌کند و در همین رابطه فرموده‌ا ند برهان نظم یک تذکر است و اگر کسی متوجه حقیقت باشد مصداق ظهور آن حقیقت را در عالم می‌یابد و اگر متوجه آن حقیقت یگانه نباشد، کنار هم آمدنِ پدیده‌ها را یک اتفاق می‌داند که در طول تاریخ و بر اساس آزمون وخطا پیش آمده. موفق باشید.
25

اسماء الهیبازدید:

متن پرسش
باسلام خدمت استاد گرامی سوالاتی داشتم دررابطه با بحث هایی که اخیرا داشته اید. 1-اگر احد همان واحد قهار باشدودرمقام ظهورقهاریت واحد هیچ اسمیظهورندارد که جواب لمن الملک رابدهد چگونه الله که جامع اسما است اسم احد میشود صفت او(قل هوالله احد). 2-با این مقدمه که"وقتی احد ظاهر میشود هیچ اسمی ظهور ندارد"میشود این نتیجه راگرفت که اسم احد ام الاسما است. 3-اگر اسم احد که ظاهر میشود هیچ اسمی نمی ماند .رابطه این اسم واول ما خلق الله چیست؟آیا مقام نوری اهل البیت همان مقام احد است؟اگر چنین است آیا میشود گفت که وقتی واحد قهار ظهور میکند این ظهور همان ظهور مقام غیبی ائمه اطهار است؟ 4-منظوراز قطب عالم امکان وواسطه فیض برای حضرت مهدی(عج)یعنی چه؟اگر عالم امکان یعنی کل ممکن الوجود پس فرق امام حاضر بامقام پیامبر(ص)وبقیه ائمه(ع)چیست؟آیا بودن درعالم ماده شرط جامعیت است برای امام حاضر؟آیا برای توجیه "قطب عالم امکان "میشود این راگفت که همه ائمه(ع)در تمام هستی حضور دارندولی فقط امام حاضر است که در عالم ماده میباشد(مردم اورا میبینند یا مثل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اورا نمی بینند)
متن پاسخ
1- «الله» صفت اسمِ واحد قهار نمی باشد، بلکه به معنی معبود است. لذا در سوره توحید می فرماید: ای پیامبر بگو آن معبودی که من معرفی می‌کنم «احد» است. 2- در مقامی که اَحد ظهور کند دیگر هیچ مخلوقی در صحنه نیست، حتی مقام «اول ما خلق الله»، منتها در نفخه‌ی اول با ظهور اسم احد همه‌چیز از خود فانی می‌شود، و در نفخه دوم به حق باز می‌گردند. حال اگر کسانی در شخصیت خود چنین مراحلی را طی کرده باشند و از خود فانی و به حق باقی باشند و همه‌ی جنبه‌ی وجودی آن‌ها وجه‌الحقی باشد دیگر چیزی ندارند که با نفخه‌ی اول فانی شوند و ائمه معصومین«علیهم‌السلام» در این مقام می‌باشند. 3- در مورد تفاوت سایر ائمه«علیهم‌السلام» با حضرت صاحب‌الامر«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» نسبت به مقام واسطه‌ی فیض، باید به طور مختصر عرض کنم؛ به اعتبار مقام واسطه فیض هیچ تفاوتی بین آن ذوات مقدسه وجود ندارد، ولی به اعتبار آن‌که نفس ناطقه آن ذوات مقدسه که مثل همه نفوس «جسمانیت‌الحدوث و روحانیت‌البقاء» است، توسط حضرت عزرائیل«علیه‌السلام» قبض شده ولی نفس ناطقه حضرت مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» قبض نشده، و لذا آن حضرت یک نحوه حضوری دارند که این حضور مخصوص آن حضرت است، همان حضورِ خاصی که هر امامی در زمان حیات خود داشتند.
5199
متن پرسش
سلام استاد گرامی. من خواهشی از حضرتعالی داشتم که امیدوارم به صلاحدیدتان عملی بفرمایید. استاد؛ در آقایان مذهبی و حتی شاگردان شما، بعضا مشاهده می شود در بیرون از خانه خوش اخلاقند اما با همسرشان مثل شمر برخورد می کنند. نگاهی کاملا از بالا به پایین و چون غالبا مذهبی ها در امر انتخاب همسر هوشیارند؛ زنانی مطیع، مهربان و ...دارند(معمولا) با این وجود به این بندگان خدا زور می گویند. حتم دارم اگر خدا از اون زنای ان چنانی پرتوقع و افاده ای نصیبشان می کرد که تا به خانم بگویند بالای چشمت ابروست با یک جیغ بنفش حالشان را جا می آورد؛ این آقایون عزیز جرئت این کارها را که نداشتند؛ هیچ تازه خانوم را روی تخک چشمشان می گذاشتند. اما بهرحال برخی از این برادرای مذهبی تا می تونند به جان این خانومهای خوب خودشان نق زده و سرشان داد می کشند و بداخلاق و بدخلق و بدقلق اند. استاد کار به جایی رسیده که خیلی ها در سفارش برای ازدواج می گویند: اگر یک جوان معمولی آمد خواستگاریتان بهتر است قبول کنید چون معمولی ها، خوش اخلاقند اما مذهبی(بعضا)، بدخلقند و اخلاق ندارند. ببینید استا؛ عزا چه عزایی است که مرده شوره هم گریه می کند؛ خود مذهبی ها می گن، با بعضی این مذهبی ها ازدواج نکنید چون اساس زندگی خوب اخلاق است. استاد عزیز؛ من نمیدانم آقایون محترم دین محور ما، چه برداشتی از قرآن دارند؛ از کدام سوره و ایه و روایت بله اینجا رسیده اند که نباید به زن روداد و ...؟به خدا دلها باید بسوزد برای پیغمبری که برای مکارم اخلاق مبعوث شد و پیروانش اینهایند. چشمها بگرید برای پیامبری که از بزرگترین محاسنش که در قرآن تقدیر شده اخلاق خوشش است و مدعیان پیرویش با زن و بچه شان اینقدر خشونت می کنند.استاد جان؛ لااقل شما سرکلاسهایتان به این برادران محترم تذکر دهید بلکه آنها نیز به گوش سایر مذهبی ها برسانند تا گامی برداشته شود در راه اصلاح اخلاق آقایان مذهبی.(البته همه ایشان بدخلق نیستند؛ خیلی هایشان هم انصافا خوش اخلاقند ولی حالا آنهایی که بدخلقند). استاد باور بفرمایید اگر یک جلسه آداب همسرداری برای آقایان بگذارید و به ایشان بگویید این مشتهای گره کرده، این دندانهای به هم فشرده و این اخمها و ترشرویی ها را نثار دشمنان و کفار کنید نه زنانتان؛ خیلی سودمند خواهد بود. خدا خیر دنیا و آخرت را به شما دهد.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در جواب سؤالی تحت عنوان «وای از دست این مریدها» عرایضی داشتم. حقیقتاً همین‌طور که می‌فرمایید حالا که شیطان نتوانست بعضی از برادران را از دین و عقاید حقه منصرف کند از اخلاق فاضله محروم کرد در حالی‌که باز تأکید می‌کنم برکات دین محمد«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» در صورتی به مسلمانان می‌رسد که با خُلق محمدی همراه باشد. به نظر بنده آخرین مرحله‌ای که امروز برادران مذهبی باید طی کنند تا راه به سوی خدا برایشان گشوده شود برخورد خوب با همسرانشان است، از این طریق از بسیاری از دام‌های شیطان رها می‌شوند. موفق باشید
2281
متن پرسش
سلام من اهل اراک هستم و با دوستانم سیر مطالعاتی ایشان را شروع کرده ایم سوالم این است که چرا ایشان لباس روحانیت را نمیپوشند و این که با وجود این افکار متعالی این قدر سطحی در مورد مسایل سیاسی صحبت میکنند و اصلا شخصیتی مثل ایشان چرا باید وارد مسایل بیخود سیاسی شوند.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: این‌که می‌فرمایید چرا بنده معمّم نمی‌شوم علّتش آن است که کسی باید لباس روحانیّت به تن کند که علاوه بر علم به معارف اسلامی، به فقه نیز مسلط باشد و بنده در علم فقه مبتدی هستم و این‌که می‌فرمایید چرا در امور سیاسی نظر می‌‌دهم به نظر خودم تلاش بنده آن است تا عزیزان سخنان مقام معظّم رهبری را ـ‌که ایشان را در امور سیاسی کامل‌ می دانم‌ـ با دقت بیشتری دنبال‌کنند و بنده تنها بر سخنان ایشان تأکید می‌کنم و سعی می‌کنم رفقای عزیز، آزاد از جو سازی‌های احزاب و گروه‌ها به سخنان رهبری نظر بفرمایند. از خود نمی‌پرسید چرا ایشان در همین ماه رمضان امسال به دانشجویان نصیحت کردند و فرمودند : «خب، در مسئله‌ى اخلاق، این نکته را هم عرض بکنم - این را بعداً میخواستم عرض کنم؛ چون میترسم وقت بگذرد، جلوتر عرض میکنم؛ زیرا جزو اساسى‌ترین مسائل است - پرهیز از قول به غیر علم، از غیبت، از تهمت. من خواهش میکنم شما جوانهاى عزیز به این مسئله اهتمام بورزید. همین طور که در زمینه‌هاى مختلف اهتمام به طهارت عملى دارید - به نماز اهتمام دارید، به روزه اهتمام دارید، به پرهیز از تعرضهاى جنسى اهتمام دارید - به این مسئله هم اهتمام داشته باشید. اگر چنانچه ما چیزى را به کسى نسبت بدهیم که در او نیست، خب این میشود تهمت. اگر چنانچه چیزى را بگوئیم که به آن علم نداریم؛ مثلاً یک شایعه است - یک نفرى یک حرفى را از قول یکى نقل میکند، ما هم همان را دوباره تکرار میکنیم - خب، این کمک کردن به شایعه است، این شایعه‌پردازى است؛ قول به غیر علم است. قول به غیر علم، خود قولش هم اشکال دارد، عمل کردن به آن امر غیر معلوم و بدون علم هم اشکال دارد؛ «و لا تقف ما لیس لک به علم».(4) «لا تقف»، یعنى چیزى را که علم به آن ندارى، دنبال نکن، دنبال نرو. دنبال کردن، هم در زمینه‌ى عمل هست، هم در زمینه‌ى گفتار هست. وقتى شما یک چیزى را گفتید که به آن علم ندارید، این هم اختفاء امرى است که انسان به آن علم ندارد. لذا دنبالش میفرماید: «انّ السّمع و البصر و الفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولا » 6۱۳۹۱/۰۵/۱». موفق باشید. .
11573
متن پرسش
سلام: در مباحث معرفت نفس ذکر کردید شعر «ای غایب از این عالم ....» در وصف امام زمان (عج) سروده شده در حالی که در بیت آخر مولوی می فرماید: شمس الحق تبریزی در لخلخه آمیزی هم مشکی و هم عنبر از مات سلام الله سوال من اینه توصیفاتی که مولوی در شعر می کند کاملا بر وجود مبارک امام زمان مطابق است (مثل: ای غایب بس حاضر بر حال همه ناظر) اما به وضوح از شمس تبریزی نام می برد چگونه ممکن است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که مولوی، شمس تبریزی را به عنوان یک نمادی از ولایت ولی اللّه می‌گیرد، به همین جهت کمالات ولیّ اللّه یعنی به قول خودش «امام منتظَر» را در امثال شمس می‌بیند ولی اوصاف امام منتظر را مدّ نظر دارد.  در وصف حضرت دارد: «آن دلي آور که قلب عالم است / جانِ جانِ جانِ جانِ آدم است» «از براي آن دلِ پر نور و بَر/ هست آن سلطان دل‌ها منتظَر» موفق باشید

نمایش چاپی