بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
631
متن پرسش
سلام علیکم.سوال من در ارتباط با جن است.خانواده ما (عمع-عمو پدر بزرگ /پدر و فرزندانشان)معمولا کم وبیش جنیان را در زمان ها و اوضاع مختلف رویت می کنند.اما مزاحمت زیادی برایشان ندارند. ولی من را خیلی آزار می دهند.طوری که چند سال پیش مدام آنها را در صور و مکانهای مختلف میدیدم ،وسایلم را می بردند و حتی یکبار اقدام به خفه کردن من شد که با رسیدن خواهرم و توسل به قرآن و... آزاد شدم.مدتی بود(حدود 1سال)که راحت بودم و جز یکی 2 بار سراغم نیامده بودند اما الان مجدد خیلی شدید آزارم میدهند.(مثلا چند روز پیش یکی ازآنها درظاهر کودکی 10-11 ساله روی پایم نشسته و با شدت بالا و پایین می پرید و من را میزد.)با توجه به اینکه من فعلا خارج از ایران دانشجو هستم و هیچ دسترسی به کسی یا جایی ندارم راهنماییم کنید زیرا ادارم حالت جنون پیدا می کنم.متشکرم.
متن پاسخ
علیکم السلام باسمه تعالی 1- إن‌شاءالله که ابتدا کتاب «جایگاه جن و جادوگر و شیطان» را خوانده‌اید، اگر مطالعه نفرموده‌اید از روی سایت لب المیزان بگیرید و دقیق مطالعه کنید. 2- هر اندازه در قرآن تدبّر کنید و با معارف قرآنی مأنوس شوید آن‌ها از حوزه‌ی روح شما فاصله می‌گیرند. 3- بدن خود را تقویت کنید تا نتوانند از طریق قوه‌ی واهمه شما را تحت تأثیر قرار دهند. 4- یک قرآن کوچک همراه داشته باشید. 5- در حاشیه‌ی مفاتیح حرز امام رضا«علیه‌السلام» هست آن را بنویسید و در نزد خود بگذارید. 6- اگر به عالمِ سادات دسترسی دارید هفته‌ای یک‌بار در جلسه‌ی ایشان شرکت کنید و از ایشان بخواهید برایتان دعا کنند و اگر می‌توانید هدیه‌ای برای ایشان ببرید یا در ایران بگوئید این کار را برایتان انجام دهند و عالمِ سادات برای شما دعا کنند. موفق باشید
2051

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام فکر نمیکنید برخی پاسخ های شما جنبه شخصی دارد و اید نظر اسلام نباشد؟ یه بنده خدایی از بنده سوالی نمود با نهج البلاغه پاسخش دادم پاسخ شما رو جلوی بنده گذاشت که پس چرا اینجا طور دیگری پاسخ دادند؟ درست است که دایره اخلاق و فقه کمی نزدیک و بعضا کمی دور از هم است ولی اگر پاسخ اخلاقی مدهید بحث فقهی رو مطرح نکنید نهایت اخلاقی آن را هم بگویئد مخصوصا در رابطه با روابط زن و مرد و حضور زنان در اجتماع و ... که به نظر بنده حرف ها و پاسخ های شما با آن چیزی که ما از رویه اهل بیت شنیدیم تفوات دارد.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام تا آن‌جا که ممکن است سعی بنده آن است که نظر علمای اسلام را که در جوامع روایی تدبّر می‌کنند با شناخت محکم و متشابه روایات و آیات نظر اسلام را می‌گویند، جواب دهم. والله اعلم. موفق باشید
5065
متن پرسش
سلام. اونطوری که من از نظراتتون راجع به هنر برداشت کردم اینه که هنرهای هفتگانه ای که هست ما را به جایی نمیرساند و وقت تلف کردن هست. پس در نتیجه اهالی هنر هم کار بیهوده ای انجام میدهند. عذر میخوام اینطوری صحبت میکنم ولی چون خودم حوزه ی عکاسی فعالیت دارم و از طرفی هم میخوام از بحثهایی که شده کمال استفاده را ببرم و خودم را در مسیر انتخاب بزرگ قرار بدهم این شبهه ها برام پیش می یاد . استاد گرامی خیلی از نظراتتون راجع به هنر از آنجایی که بنده با اهالی هنر ارتباط داشته و دارم در ظاهر صحیح نیست البته عذر میخوام این جسارت من را به حساب نادانی من بگذارید ولی چون خودتون گفتید که توی حوزه ی هنر صاحب نظر نیستید این مطلب را عرض کردم چون یه کم فکر کردم که استفاده از مطالبتون با فعالیتی که دارم ممکنه در تضاد باشه ودر نهایت خودم را در استفاده از بحثهاتون محروم کنم. در برخورد با هنرمندان اگه شما این تجربه را داشته باشید میبینید که درصدی از بحثهاتون در این عزیزان وجود داره و در خودشان پیاده سازی کرده اند البته نه از طریق برخورد مستقیم با مباحث بزرگان ولی از طریق مواظبت کردن خودشان در رفتارهاشون و زندگی و حوزه ی کاری که این هم از طریق دغدغه های انسانی که دارند در شخصیتشون ظهور کرده و میکند. اگه واقعا نظرتون همونی بود که خودتون در جواب سؤالات دیگر دوستان گفته اید ، (نمیدونم چطوری با ید درخدمت استادی چون شما این جسارت را بی پرده بیان کنم،واقعا عذر میخوام) ولی یک عامل دفعی است برای کسانی است که حوزه ی هنر فعالیت دارند و میخواهند از مباحثتون بهره لازم را ببرند. بازهم جسارت بنده را به بزرگواری خودتون ببخشید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که عرض کردم بنده در رشته‌های هنری مثل فیلم‌سازی و عکاسی و موسیقی صاحب‌نظر نیستم ولی از شعر و ادبیات بسیار استفاده می‌کنم و مسرور می‌شوم. نمی‌دانم چگونه می‌فرمایید سخنان بنده موجب دفع افراد نسبت به هنر می‌شود در حالی‌که تصور بنده آن است که عرایض بنده باید نظر به عالَمی داشته باشد که هنرمند واقعی طالب آن عالَم است و آن‌ها را به خلق آثار هنری بر اساس ذوق خودشان وا می‌دارد. موفق باشید
2964
متن پرسش
سلام جناب استاد طاهرزاده ببخشید دوباره سوال می کنم و وققتان را می گیرم درباره سوال 2928 خواستم کمی واضحتر سوال کنم. .حضرتعالی قبلا(قریب به این معنی ) فرموده بودید که در رابطه جنسی با همسر این عمل چون حلال است به نفس مطئنه بر می گردد و لی اگر کسی نعوذ بالله زنا کرد این عمل به هوای نفس بر می گردد . و در جای دیگر فرمودید گاهی انسان برای نگاه نکردن به نا محرم جان می کند ولی با نماز شب به راحتی می تواند به نا محرم نگاه نکند در ضمن در شرح حال بزرگانی چون ایت الله قاضی داریم که چشمشان در موجهه با نا محرم رویهم می رفت .در صورتی که ایشان متاهل بودند . حال به لطف خدا و با راهنمایی های اساتیدی مثل شما به این نتیجه رسیدیم که در مواجه با میل جنسی باید سیر معنوی شروع کرد تا انشا الله نحوه ای از عصمت (نسبت به نا محرم)در این مورد برای انسان پیش ایدولی دغدغه ام این است که آیا با دیدن همسر و تجربه مسائل جنسی با همسر این سیر ی که عرض شد با مشکل مواجهه شود . آیا با توجه به فرمایش حضرتعالی می توان نتیجه گرفت که چون نگاه به همسر و تجربه جنسی با همسر به نفس مطمنه بر می گرددمشکلی برای سیری که عرض شد بوجود نمی آورد ؟ متشکرم
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: حتماً همین طور است، چون عالی‌ترین شکل اُنس با خدا در وجود مقدس رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» محقق شد در حالی‌که ایشان اُنس با همسران خود را ترک نکردند و فرمودند از طریق لذت با حلال خود شوق عباداتتان را بیشتر کنید. می‌ماند که ممکن است در ابتدا انسان از حالت جامعیت بیرون بیاید ولی به مرور قلب انسان وسعت پیدا می‌کند و اُنس با همسرش را در کنار ابعاد سلوکی خود حفظ می‌کند. موفق باشید
22

اهداء عضوبازدید:

متن پرسش
سلام ایا اهدای اعضا افراد دچار مرگ مغزی از نظر اسلام ایرادی ندارد ؟
متن پاسخ
جواب: علیک السلام: فقهای عظام آن را جایز می‌دانند، زیرا از نظر پزشکان بیمار مرگ مغزی در واقع مرده است. ولی اگر نظر پزشکان را نظر کاملی ندانیم باید موضوع دوباره مورد بررسی قرار گیرد، زیرا از نظر معرفت نفس چون هنوز در آن شرایطنفس از بدن منصرف نشده و قطع تعلق نکرده و تا حدّی آن بدن را تدبیر می‌کند، به طوری‌که بدن بیمار مرگ مغزی نمی‌گندد. پس روح آن فرد هنوز آن بدن را و بالتبع آن اعضاء را از خود می‌داند و احتمالاً در موقع جداکردن آن‌ها آزار می‌بیند و اذیت می‌شود.
11730

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام: ما دوستانی داریم که مومن هستند ولی دیگه نمیشه گفت عادل هستند و ممکنه حتی کبیره مرتکب بشوند آیا ارزش معنوی که برای دوستی و رفاقت بیان شده منحصر در رفاقت با رفقای عادل است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: زود قضاوت نکنید و قطع رابطه ننمایید. این‌ها توبه می‌کنند. موفق باشید

10161
متن پرسش
با سلام و عرض ادب حضور استاد ارجمند: موضوع پایان نامه ارشد بنده در رشته فلسفه اسلامی، «بررسی تطبیقی ظرفیت های انسان صدرائی و سوژه دکارتی در تحقق مدرنیته» می باشد. پس از مطالعه کتاب «فرهنگ مدرنیته و توهم» احساس کردم قرابتی میان تحقیق بنده و مطالب کتاب وجود دارد، با این تفاوت که در این کتاب نسبت هر یک از «انسان دینی» و «انسان مدرن» با «طبیعت» بررسی شده در حالیکه در پژوهش بنده کوشش می شود نسبت «انسان صدرائی» و سوژه که به مثابه «انسان دکارتی» است با «عالم، آدم و مبدأ وجود» بررسی شود. اینک دو پرسش از محضر استاد دارم: 1. برای بررسی نسبت سوژه دکارتی با عالم در تفکر فلسفی دکارت به دنبال چه مواردی باشم؟ هم چنین، برای تحقیق این مطلب که هستی در نگاه انسان صدرائی چگونه ظهوری دارد به چه مواردی بپردازم؟ 2. شاید بتوان گفت محور تطبیق، در پژوهش ما، بررسی امکان تحقق سوژه و به عبارتی سوبژکتیو شدن انسان در تفکر هریک از این دو فیلسوف است؛ از حضرتعالی خواهشمندم توضیحی اجمالی بر چگونگی تحقق سوژه در تفکر دکارت بفرمایید تا فهمی عمیق تر از سوبژکتیو شدن انسان در عالم مدرن برای بنده شکل گیرد. در پایان از جنابعالی خواهشمندم در صورت امکان منابعی را که در راستای این پژوهش مفید خواهد بود معرفی بفرمایید. پیشاپیش از راهنمایی شما سپاسگزارم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمداللّه در کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی(رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه)» عرایضی در این مورد داشته‌ام و در کتاب «معرفتِ نفس و حشر» نیز بحث انسان صدرایی مورد بررسی قرار گرفته که در کتاب «خویشتن پنهان» به صورت واضح تر بحث شده. موفق باشید
4334
متن پرسش
سلام علیکم لطفا توضیح دهید چگونه میتوان بهترین همسرداری و بچه داری را انجام داد؟لطفا منبع مطالعه هم ذکر کنید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده عرایضی در کتاب «زن؛ آن‌گونه که باید باشد» در قسمت ازدواج؛ تولدی دیگر داشته‌ام شاید به کار آید. موفق باشید
10310

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استادِ جان! دلمان گرفته بود، یا شاید هم باز شده بود، گفتیم باب هم دلی با استاد دور دست مان بگشاییم که قلب های مریدان به مرید نزدیک است! بهانه ام هم این دل نوشته در وبلاگم شد. استاد آیا شما هم آنچه نوشته ام را در این موسیقی حس می کنید؟ http://imagesofgod.mihanblog.com/post/9
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچند آدرسی که دادید باز نشد ولی بنده عموماً از نوشته‌های شما استفاده می‌کنم و روی سؤال‌های جنابعالی حساب خاصی باز می‌کنم. موفق باشید
11838

شکاکیتبازدید:

متن پرسش
سلام: چرا در زمان قدیم برخی از سوفسطائیان مثل گرگیاس وجود را انکار می کند، مگر می شود کسی وجود که بدیهی ترین چیزهاست انکار کند؟! این باعث حیرت من شده، آیا واقعا به این نتیجه رسیده و انکار کرده و یا برای شهرت و به دروغ انکار کرده؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شکاکیت یا یک بیماری است و یا یک موضع‌گیری مصلحتی. ظاهراً گرگیاس دومی باشد. موفق باشید

11515
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار و تشکر از اینکه برای جواب دادن به سؤالات وقت می گذارید. ما در حال خواندن کتاب «از برهان تا عرفان» هستیم. چند سؤال از خدمتتان داشتیم: 1. چرا عین وجود حتما باید افاضه کند؟ 2. آیا علت نزول، قبول عالم پایین تر است یا شدیت خود وجود در عالم بالاتر؟ 3. از کجا بفهمیم که وجودی نسبت به وجود دیگر مرتبه وجودی شدیدتری دارد؟ مثلا از کجا بفهمیم عالم ماده پایین ترین مرتبه وجود است؟ 4. آیا قلب بالاتر از عقل از لحاظ مرتبه وجودی است؟ یعنی عقل نازل شده قلب است؟ 5. مرتبه وجودی ملائکه کجاست؟ اگر پایین تر از ائمه (ع) و بالاتر از ماست، پس واسطه فیض بودن ائمه به ملائکه می رسد بعد به ما؟ 6. با توجه به اینکه عالم ماده پایین ترین مرتبه وجود است چرا خورشید نزول دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: «وجود» در مقام خود حالتی مثل نور دارد که هیچ محدودیتی ندارد مگر آن‌که آن‌قدر نزول کند که در نهایتِ محدودیت قرار گیرد یعنی همان مرتبه‌ی عالم ماده 2- همین‌که وجود در صحنه باشد تجلی هست و آن تجلی همان معلول است 3- هرچه وجود نازل شود محدود می‌شود مثل آن‌که وقتی عالم عقل، که هیچ کثرتی در آن نیست نازل شود، می‌شود عالم مثال که کثرت دارد ولی صورت‌های آن محدودیت ماده را ندارند 4- در سلوک انسانی قلب بالاتر از عقل است ولی در عالم وجود، قلب معنا ندارد 5- ائمه«علیهم‌السلام» واسطه‌ی فیض‌اند و از طرفی ملائکه از تجلیات وجودی ائمه هستند و از طرفی قلب انسان‌ها محل تجلیات انوار ائمه می‌باشند. دو نحوه وجودند و هرکدام بر اساس نحوه‌ی وجود خود با ائمه ارتباط دارند 6- این نزولی که برای نور قائل هستیم آن نوع نزولی نیست که در وجود پیش می‌آید و وجود دارای مراتب می‌شود، بلکه نور با تشعشعات خود مرتبه‌ای نازل‌تر از وجود را به صحنه نمی‌آورد بلکه در تمام مراحلِ تشعشعات خود همان مرتبه‌ای است که دارد ولی نزدیک‌ترین حالت به عالم مجردات را دارد. موفق باشید

11655
متن پرسش
با عرض سلام : استاد عزیز اعتقاد و یقین به عالم خارج از من و عالم خارج مادی که بدیهی است در دسته ی بدیهیات اولیه قرار می گیرد و یا در دسته بدیهیات ثانویه؟ آیا اصل واقعیت خارج از ذهن با اعتقاد و یقین به عالم خارج از من و یقین به وجود موجودات قابل مشاهده مادی در خارج از من، یک معنی را می دهد و هر دو یکی است؟ یا نه این دو، دو مقوله جدا از هم هستند؟ آیا اصل واقعیت مستقل از ذهن چون با علم حضوری درک می شود در دسته بدیهیات اولیه قرار می گیرد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نمی‌دانم بدیهیات اولیه و ثانویه یعنی چه؟! بدیهی آن نحوه علم حضوری است که تصورش موجب تصدیق‌اش می‌شود زیرا در وجود انسان به صورت روشن هست، لذا اگر بتوانیم آن را احساس کنیم تصدیق می‌نماییم. موفق باشید

11625

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام: حدود 5 ماه است که عقد کرده ایم و الحمدلله از ابتدا سعی کرده ایم مبنای زندگیمان را اصول اسلامی بگذاریم. حال می خواهم بدانم که در این دوران زن و مرد چه قرار ها و عهدهایی بین دو نفرشان و خدا قرار دهند، چه مواردی را می توانند برای پیشرفت و سیر معنوی خود سرلوحه قرار دهند؟ همان طور که می گویند که عشق بین زن و مرد قدرت عجیبی دارد که باید در مسیر سیر به سوی خداوند استفاده شود، این عمل چگونه صورت می گیرد و چگونه می توان از عشق و محبت برای پیشرفت استفاده کرد. علاقه مند هستم به صورت مصداقی پاسخ جنابعالی را بدانم. با تشکر فراوان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «زن؛ آن‌گونه که باید باشد» در قسمت «ازدواج؛ تولدی دیگر» عرایضی داشته‌ام. موفق باشید

11645
متن پرسش
سلام استاد: خدا قوت. استاد معنی حقیقی این واژگان در عربی چیست با توجه به اینکه وسعت و عمق لغت عربی بسیار بالاست و این واژگان در فارسی با یک کلمه ترجمه ولی در واقع نیاز هست یک جمله باشد مثل حلم که در فارسی به صبر ترجمه می شود حال آنکه به معنای صبر و تحمل در برابر خطای دیگران است. واژگان: 1. عفت 2. شجاعت 3. غیرت 4. حیا 5. سداد 6. وقار 7. تأنی 8. ایثار 9. ادب 10. طمانینه 12. برکت 13.حکمت
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این کار بنده نیست، در هر صورت یا باید به کتاب‌های لغت رجوع فرمایید و یا به استاد ادبیات عرب. موفق باشید

686

ازدواج موقتبازدید:

متن پرسش
با سلام و خسته نباشید دوستی سایت شما را برای پاسخ به پرسشهای بیشمار ی که درگیر آن هستم به من معرفی نمود امیدوارم که محل مناسبی برای یافتن پاسخهایم یافته باشم. استادگرامی یکی از مسائلی که همیشه ذهن مرا مشغول کرده بحث ازدواج موقت در اسلام است و شرایطی که در این ازدواج برای زن به وجود می آید. طبق شرع ما در این ازدواج حق نفقه برای زن در نظر گرفته نمی شود در صورتی که در ازدواج دائم حق نفقه در قبال تمکین زن از شوهر به او تعلق می گیرد و در ازدواج موقت نیز این ارضای نیاز جسمی برای مرد وجود داردو بحث ازدواج موقت در اسلام به دلیل سرپرستی زنهای بدون سرپرست از بابت تامین هزینه های زندگی به دلیل جلوگیری از گناه است و اینگونه چطور چنین حقی از زن در ازدواج موقت سلب شده است آیا این فقط در جهت کامجویی مرد نیست؟ لطفا راهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیک السلام: در صیغه‌ی ازدواج موقت تأکید بر «مهرٌ المعلوم» شرط صحت صیغه است، یعنی ابتدا قراردادی بین زن و مرد گذاشته می‌شود که در ازاء پولی مشخص زن به عقد مرد درآید تا علاوه بر این‌که زن به جهت نداشتن شوهر به گناه نیفتد امرات اقتصادی او نیز تأمین گردد. موفق باشید
11574
متن پرسش
با سلام: 1- می خواسنم ببینیم آیا بدن امام زمان (عج) طبق حرکت جوهری شدید شده و ایشان دارای بدن مثالی اند؟ 2- شما در کتاب مبانی معرفتی مهدویت فرموده اید: تنها راه انسان شدن رجوع به عین الانسان است. می خواستم ببینم جایگاه قرآن در انسان شدن ما چیست؟ 3- چطور قرآن ثقل اکبر است در حالی مقام معصومین صادره اول است و آنها هستن که اول ما خلق الله نوری.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- عنایت داشته باشید وقتی جایگاه وجودی حضرت مهدی«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» مقام واسطه‌ی فیض است، هر وقت اراده فرمودند برای خودشان بدن ایجاد می‌کنند 2- در آن کتاب عرض شده که قلب مبارک امامان معصوم«علیهم‌السلام» عین حقیقت قرآن است و عملاً با نظر به آن عزیزان می‌توان به طور حقیقی از قرآن استفاده کرد و انسان شد 3- حقیقت قرآن اصل همه‌ی انوار الهی است و عظمت ائمه«علیهم‌السلام» به جهت اُنس قلبی آن‌ها است با حقیقت قرآن و یا همان کتاب مکنون که فوق صادره‌ی اول است و مقام اسماء حسنای الهی است. همان‌طور که حضرت صادق«علیه‌السلام» فرمودند: «لَقَدْ تَجَلَّى‏ اللَّهُ‏ لِخَلْقِهِ فِي كَلَامِهِ وَ لَكِنْ لَا يُبْصِرُون‏ » خداوند در کلام‌اش برای خلق‌اش تجلی کرده ولکن آن‌ها نمی‌بینند. ائمه«علیهم‌السلام» در قرآن خدا را ملاقات می‌کنند. موفق باشید

11771
متن پرسش
سلام علیکم: حد وسط میان علم حصولی و علم حضوری چیست؟ چگونه می توان متوجه و ملتفت به حقایق کلی حضوری شد؟ آیا از طریق تصورات مداوم تجریدی (از جزئی به کلی و از کلی به جزئی) حقایق فلسفی، می توان به شهود حقایق کلی نائل گشت؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: علم حضوری بیرون از ترکیب قضایای حصولی است که حدّ واسطه داشته باشد. علم حضوری از جمله قضایایی است که «قیاساتها معها» قیاس آن‌ها با آن‌ها است نه آن‌که مقدمه‌ی قیاس از نتیجه‌ی آن جدا باشد و بیشتر یک نوع احساس است تا یک نوع فکر، و با تذکر به‌دست می‌آید. به یک معنا گزاره هایی نظری هستند، ولی حد وسط آنها در ذهن حاضر است؛ مانند این که «چهار زوج است». موفق باشید

11543
متن پرسش
سلام بر شما استاد گرانقدر: بنده جواب سوالم را در مورد همیشگی بودن علت و معلول در جوابی که به سوال 11506 بنده دادید گرفتم. سوال دیگری برای بنده مطرح است این است که دلیل ضروری بودن و همیشگی بودن سنخیت بین علت و معلول از لحاظ عقلی چیست؟ چرا سنخیت بین علت و معلول را باید همیشگی بدانیم البته نه از لحاظ تجربی بلکه از لحاظ عقلی؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی معلول از نظر وجودی پرتو و تجلی علت است یعنی معلول همان علت است با درجه‌ی وجودی نازله و این یعنی سنخیت بین علت و معلول. موفق باشید

4259
متن پرسش
با سلام و تهیت خدمت استاد گرامی این بار با سوالی در مورد انتخابات مصدع اوقات شریف شده ام. به نظر حضرت عالی استراتژی نیروهای انقلاب در انتخابات پیش رو چه باید باشد؟ به نظر شما بهترین استراتژی ائتلاف و همگرایی بین نماینده دولت فعلی و نماینده جبهه پایداری نیست -- البته امری که با توجه به دامن زدن جبهه پایداری بر ضدگفتمان موهوم «جریان انحرافی» بسیار سخت به نظر می رسد؟ ترس این می رود که عدم این همگرایی برای اولین بار شکاف بین نیروهای ولایی را به دنبال داشته باشد. البته یک سوال اساسی این است که آیا آقای مشایی بر فرض کاندیداتوری توانایی و شایستگی استمرار گفتمان 3 تیر را دارد؟ بدیهی است که گسست از گفتمان 3 تیر یک اشتباه و ارتجاع بزرگ است که البته جریان های رقیب دولت و نظام بسیار به آن مایل هستند. از طرفی جبهه پایداری علی رغم این که بر گفتمان 3 تیر تأکید می کند عملا راه گسست از آقای احمدی نژاد را پیش گرفته است. مسئله‌ی شخص نیست، اما در دولت آینده نباید حداقل از تجربیات آقای احمدی نژاد به عنوان فردی که هشت سال سرد و گرم حرکت در مسیر عدالت و مبارزه با استکبار داخلی و خارجی را چشیده و حالا درک عمیقی از موانع و چالش های پیش روی انقلاب دارد استفاده شود؟ آیا نماینده جبهه پایداری (که احتمال زیاد فردی جوان و کم تجربه خواهد بود)، با فرض پیروزی، باید مجددا همان آزموده‌های این دولت را بیازماید؟ آیا برخورداری از نقاط قوت دولت فعلی بنا به فرموده‌ی مقام معظم رهبری، نباید عملا به معنی استفاده از تجارب این دولت تفسیر شود؟ به نظر حضرت عالی چگونه می شود از تجارب و عبرت‌های اجرایی آقای احمدی نژاد در دور بعد بهره برد؟ آیا این امر مستلزم حضور شخص آقای احمدی نژاد در دولت آینده است؟ نکته دیگه این که بنده واقعا بعید میدانم که حتی در میان اصلح هایی که تا الان مطرح شده اند کسی یارای به دوش کشیدن چالش ها و تهدیدهایی که در دهه آینده پیش روی نظام خواهد بود را داشته باشد. کیست که بتواند مثل آقای احمدی نژاد در برابر فشارها صبوری کند؟ از توجهتان متشکرم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این‌که موضوع کاندیداهای ریاست جمهوری هنوز صورت نهایی به خود نگرفته، نباید ذهن خود را مشغول آن کرد. موفق باشید
3862
متن پرسش
باسلام آیا عید نوروز عیداسلامی ماست لطفا توضیح مفصلی در این باره بدهید؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مقام معظم رهبری در یکی از سال‌ها مفصل سخنانی فرمودند که گزیده‌‌ی آن را خدمتتان عرض می‌کنم؛ می‌فرمودند: (به نظر من آن‌چه که ملت ایران در باب عید نوروز انجام داده است، یکى از زیباترین و شایسته‌ترین کارهایى است که مى‌شود با یک مراسم تاریخى و سنّتى انجام داد. اوّلِ سال شمسى ما ایرانی‌ها، - یعنى اوّل بهار - عید نوروز است. اوّلاً ملت ایران افتخار دارد که سال شمسى او هم سال هجرى است؛ یعنى هم‌چنان‌که سال قمرى ما - که سال 1418 است - از مبدأ هجرت خاتم الانبیاء علیه و على آله الصّلاة والسّلام است، سال شمسى ما هم از مبدأ هجرت است. بقیه‌ى ملت‌هاى مسلمان براى سال شمسى خود، از سال میلادى استفاده مى‌کنند؛ ولى ما ایرانی‌ها، هجرت نبىّ اکرم را، هم مبدأ سال قمرى قرار دادیم، هم مبدأ سال شمسى. این، مطلبِ اوّل که به نظر من نشانگر هنر و عشق و علاقه‌ى ایرانى به تعالیم مقدّس اسلام و به آثار مطهّر و مقدّس نبوى است. در ضمن، اوّلِ سال را اوّلِ فصل بهار انتخاب کرده‌ایم، در حالى که مسیحیان، اوّلِ زمستان را اوّلِ سال قرار مى‌دهند! البته فرق آن‌ها با ما این است که ولادت حضرت مسیح، تاریخ مشخّصى ندارد و یک مطلب حدسى است؛ در حالى‌که هجرت نبىّ مکرّم اسلام، از نظر تاریخى کاملاً دقیق و مشخّص است. به‌هرحال ما اوّلِ بهار را اوّلِ سال خودمان قرار داده‌ایم که این هم یک ذوق و سلیقه‌ى ایرانى است. اوّلِ بهار، اوّلِ رویش طبیعت، اوّلِ بیدارى باغ و راغ و بوستان و اوّلِ بالندگى همه‌ى موجودات زنده است. این بهتر از زمستان است که وقت مردن و انجماد طبیعت و گیاه و نباتات است. نوروز ایرانی به‌جای نوروز باستانی در تعالیم اسلام نکته‌اى وجود دارد که خوب است برادران و خواهران به آن توجّه کنند. اسلام با سنّت‌هایى که از قبل از اسلام باقى مانده است، دو نوع رفتار مى‌کند. اوّلاً بعضى سنّت‌هاى غلط را به‌کلّى از بین مى‌برد و نابود مى‌کند؛ چون سنّت‌هاى درستى نیست. مثل این‌که عرب‌ها قبل از اسلام، دختران خودشان را نگه نمى‌داشتند، یا بیشترِ ملت‌هاى غیرمسلمان، جنس زن را تحقیر و اهانت مى‌کردند! اسلام این سنّت را به‌کلّى از بین برد؛ چون به‌کلّى غلط بود. ثانیاً اسلام بعضى از سنّت‌ها را از بین نبرده است. کالبد سنّت را نگه داشته و محتوا و روح آن را عوض کرده است؛ مثل بسیارى از اعمال و مراسم حج. این طوافى را که ملاحظه مى‌کنید، قبل از اسلام هم بود؛ منتها محتواى طواف، محتواى شرک بود! اسلام آمد و این عمل را از محتواى شرک آلود، خالى و از محتواى توحید پُر کرد. طواف در آن زمان، مظهر گرایش انسان به آلهه و اربابِ ادّعایى و پندارى بود؛ آن را تغییر داد و مظهر ارادت انسان به مرکز عالم وجود - یعنى حضرت حق متعال و وجود مقدّس پروردگار - قرار داد. ظاهر را نگه داشت و باطن را عوض کرد. اسلام در بسیارى از مواقع، با سنّت‌ها این کار را مى‌کند. مردم ما عینِ همین کار را با نوروز کردند؛ نوروز را نگه داشتند و محتواى آن را عوض کردند. نوروز در ایران، جشنى در خدمت حکومت‌هاى استبدادىِ قبل از اسلام بود! به همین خاطر است که «نوروز باستانى»، «نوروز باستانى» مى‌گویند! «نوروز»‌اش خوب است، ولى «باستانى»‌اش بد است! «باستانى» یعنى این‌که همه‌ى این جشن‌هاى دوره‌ى سال - مثل جشن «نوروز»، یا جشن «مهرگان»، یا جشن‌هاى دیگرى نظیر «خردادگان»، «مردادگان» و جشن‌هاى گوناگونى که قبل از اسلام بوده است - در خدمت حکومت‌هاى استبدادى و سلطنت‌هاى پوسیده‌ى دوران جاهلیت ایران بود! محتواى نوروز، محتواى مردمى و خدایى نبود؛ توجّه و ارادت به حضرت حق در آن نبود؛ جهات عاطفى و انسانى و مردمى در نوروز نبود! ملت ایران نوروز را نگه داشتند؛ اما محتواى آن را عوض کردند. این محتواى امروز نوروز ایرانى، غیر از محتواى باستانى است. نوروز براى ملت ما، امروز عبارت است از اوّلاً : توجّه مردم به خدا. اوّلِ تحویلِ سال که مى‌شود، مردم دعا مى‌خوانند، «یا محوّل الحول والاحوال» مى‌گویند، آغاز سال را با یاد خدا شروع مى‌کنند، توجّه خود را به خدا زیاد مى‌کنند. این، ارزش است. ثانیاً نوروز را بهانه‌اى براى دید و بازدید و رفع کدورت‌ها و کینه‌ها و محبّت به یکدیگر قرار مى‌دهند. این همان برادرى و عطوفت اسلامى و همان صله‌ى رحم اسلام است؛ بسیار خوب است. ضمناً نوروز را بهانه‌اى براى زیارت اعتاب مقدّسه قرار مى‌دهند؛ به مشهد مسافرت مى‌کنند - که همیشه یکى از پرجمعیت‌ترین اوقات سال در مشهد مقدّس، اوقات عید نوروز بوده است - این بسیار خوب است. پس مى‌بینید که نوروز را نگه داشتند، محتواى آن را که غلط بود، به محتواى صحیح و درست تبدیل کردند. این هنر ملت ایران و ذوق و سلیقه‌ى ایرانى مسلمان است. ما عید نوروز را از دیدگاه کسانى که با اسلام سر و کار دارند، تأیید مى‌کنیم. عید نوروز، چیز خوبى است. وسیله‌اى است که با آن دل‌ها شاد مى‌شود، انسان‌ها با یکدیگر ارتباط برقرار مى‌کنند، صله‌ى رحم و صله‌ى احباب مى‌کنند؛ چون دوستان و رفقا هم مثل ارحام، احتیاج به صله دارند. انسان باید با ارحام صله کند، باید با دوستان و رفقا هم صله کند؛ یعنى ارتباط برقرار کند. این، ارتباط عید نوروز است که بسیار خوب است. یک نکته‌ى اساسى در نوروز هست که در روایات ما به آن توجّه شده است. من مایلم شما عزیزانى که امروز در این صحن و در صحن‌هاى دیگر و مراکز آستان قدس رضوى هستید - اجتماع عظیم مردم - و این سخن را مى‌شنوید، به آن توجّه کنید. هر یک از آحاد ملت ایران هم که مى‌شنود، به آن توجّه کند. نوروز، یعنى روز نو. در روایات ما - بخصوص همان روایت معروفِ «معلّى‌بن‌خنیس» - به این نکته توجّه شده است. معلّى‌بن‌خنیس که یکى از رُوات برجسته‌ى اصحاب است و به نظر ما «ثقه» است، جزو شخصیت‌هاى برجسته و صاحب راز خاندان پیغمبر محسوب مى‌شود. او در کنار امام صادق علیه‌الصّلاة‌والسّلام زندگى خود را گذرانده و بعد هم به شهادت رسیده است. معلّى‌بن‌خنیس - با این خصوصیات - خدمت حضرت مى‌رود؛ اتفاقاً روز «نوروز» بوده است - در تعبیرات عربى، «نوروز» را تعریب مى‌کنند و «نیروز» مى‌گویند حضرت به او مى‌فرمایند : «أتدرى ما النیروز؟» آیا مى‌دانى نوروز چیست؟ بعضى خیال مى‌کنند که حضرت در این روایت، تاریخ بیان کرده است! که در این روز، هبوط آدم اتّفاق افتاد، قضیه‌ى نوح اتّفاق افتاد، ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام اتّفاق افتاد و چه و چه. برداشت من از این روایت، این نیست. من این طور مى‌فهمم که حضرت، «روز نو» را معنا مى‌کنند. منظور این است: امروز را که مردم، «نوروز» گذاشته‌اند، یعنى روزِ نو! روزِ نو یعنى چه؟ همه‌ى روزهاى خدا مثل هم است؛ کدام روز مى‌تواند «نو» باشد؟ نوروز در درون خود شرط دارد. روزى که در آن اتّفاق بزرگى افتاده باشد، نوروز است. روزى که شما در آن بتوانید اتّفاق بزرگى را محقَّق کنید، نوروز است. بعد، خود حضرت مثال مى‌زنند و مى‌فرمایند: آن روزى که جناب آدم و حوّا، پا بر روى زمین گذاشتند، نوروز بود؛ براى بنى آدم و نوع بشر، روز نویى بود. روزى که حضرت نوح - بعد از توفان عالم‌گیر - کشتى خود را به ساحل نجات رساند، «نوروز» است؛ روز نویى است و داستان تازه‌اى در زندگى بشر آغاز شده است. روزى که قرآن بر پیغمبر نازل شد، روز نویى براى بشریت است - حقیقت قضیه همین است؛ روزى که قرآن براى بشر نازل مى‌شود، مقطعى در تاریخ است که براى انسان‌ها روز نو است - روزى هم که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام به ولایت انتخاب شد، روز نو است. این‌ها همه، «نوروز» است؛ چه از لحاظ تاریخ شمسى، با اوّلِ ماه «حَمَل» مطابق باشد یا نباشد. این نیست که حضرت بخواهند بفرمایند که این قضایا، روز اوّلِ «حَمَل» - روز اوّلِ فروردین - اتّفاق افتاده است؛ نخیر. بحث این است که هر روزى که این طور خصوصیاتى در آن اتّفاق بیفتد، روز نو و «نوروز» است؛ چه اوّل فروردین، چه هر روز دیگرى از اوقات سال باشد. خوب؛ من حالا به شما عرض مى‌کنم. روزى که انقلاب پیروز شد «نوروز» است، روز نویى بود. روزى که امام وارد این کشور شد، براى ما نوروز بود. روز فتوحات عظیم این جوانان مؤمن و این ایثارگران ما در جبهه‌ى نبرد - علیه نظامیانى که از «ناتو» و «ورشو» و امریکا و شوروى و خیلى از مراکز دیگرِ قدرت تغذیه مى‌شدند - روز پیروزى جوانان ما - با ایمانشان - بر آن‌ها «نوروز» است؛ روز نو است. حال اگر شما مى‌خواهید روز اوّلِ فروردین را هم براى خودتان روز «نو» و نوروز قرار دهید، شرط دارد. شرطش این است که کارى کنید و حرکتى انجام دهید؛ حادثه‌اى بیافرینید. آن حادثه در کجاست؟ در درون خود شما! «یا مقلّب القلوب و الابصار. یا مدبّر اللیل و النّهار. یا محوّل الحول و الاحوال. حوّل حالنا الى احسن الحال». اگر حال خود را عوض کردید، اگر توانستید گوهر انسانى خود را درخشان‌تر کنید، حقیقتاً براى شما «نوروز» است! اگر توانستید پیام انقلاب، پیام پیامبران، پیام امام بزرگوار و پیام خون‌هاى مطهّرِ بهترین جوانان این ملت را - که در این راه ریخته شده است - به دل خودتان منتقل کنید، براى شما «نوروز» است. عزیزان من! سعى کنید روز اوّل فروردین را براى خودتان «نوروز» کنید. بعضى کسان روز اوّلِ فروردینشان «نوروز» نیست. ممکن است اوّل فروردین براى آن‌ها از هر روز نحسى هم نحس‌تر باشد! اوّل فروردین - «نوروز» - براى آن‌هایى که در درون خود، به فساد و انحطاط گرایش پیدا مى‌کنند، آن هایى که خود را از خدا دور مى‌کنند، آن‌هایى که خود را از هدف‌هاى بلند این ملت و این انقلاب جدا مى‌کنند، نوروز نیست، روز عید نیست، روز جشن و روز شادى نیست؛ شوم است! این، آن حقیقت مسأله در باب نوروز است. پس «نوروز» به طور خلاصه خوب است. اوّلِ سال هجرى شمسى است، روز نو، اوّلِ بهار، اوّلِ رویش و جوشش طبیعت و اوّلِ شروع زیبایی‌ها در عالم طبیعت است. این را براى خودتان هم اوّلِ بالندگى و جوشش و اوّلِ بروز زیبایی‌ها قرار دهید و براى خودتان «روز نو» کنید ). موفق باشید
10520
متن پرسش
سلام استاد: 1- آیا حدیثی داریم مبنی بر کراهت مطالعه در هنگام غروب آفتاب؟ 2- آیا دلیلی هم برای این کراهت گفته شده؟ 3- برای چشم مضر هست یا برای قوه‌ی خیال؟ 4- مطالعه ی قرآن چطور (در هنگام غروب مشکل داره) ؟ 5- کلا بهترین کار در هنگام غروب از نظر اسلام چیست؟ لطفا به همه‌ی پرسش ها پاسخ بدید. سپاسگزارم، التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- من هم این را شنیده‌ام ولی نمی‌دانم حدیث داریم یا نه، ولی حدیث داریم که شیطان در نزدیکی‌های غروب سعی بر غلبه‌ بر مؤمنین دارد و باید با استغفار وسوسه‌های او را دفع کرد 2- به احتمال زیاد به جهت آن‌که نور کافی نبوده برای چشم مشکل ایجاد می‌کرده، ولی معلوم نیست با توجه به عرضی که کردم موضوع خیال هم مدّ نظر نباشد 3- استغفار و حضور در مسجد و عبادت‌های مستحب. موفق باشید
11534

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: چند روز قبل در حوزه با یکی از اساتیدمان بر سر اینکه صدقه انداختن در صندوق های صدقات اثر دارد یا خیر بحثمان شد. ایشان می گفت اگر فقیر زنده ای بود بهتر است پول را به او بدهیم و صندوق صدقات چون معلوم نیست به مستحق می رسد یا خیر جای شک و شبهه دارد و بنده می گفتم با تمام نقصهایی که کمیته امداد دارد باز هم چون زیر نظر ولی فقیه اداره می شود ما باید به صندوق صدقات اعتماد کنیم و بنده گفتم صندوق صدقات با فقیر زنده هیچ فرقی ندارد، نظر شما چیست؟ دوست داشتم با نگاه کلی و براساس فقه جامع امام خمینی جواب بنده را بدهید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با این‌که بنده نسبت به کمیته‌ی امداد بی‌اعتماد نیستم ولی سخن استادتان را بیشتر قبول دارم. موفق باشید

11741

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد یک شبهه ای فکر مرا مشغول کرده، فکری سراغم آمده که با اینکه من به عالم خارج یقین دارم و آن را درک می کنم چون من آن را درک می کنم و تجربه شخصی من است، درک واقعیت و حقیقت یک امر شخصی است شاید با بقیه افراد متفاوت باشد. لطفا بنده را راهنمایی کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مباحث عقلی یک قاعده‌ای داریم که می‌گوید: «حکم الامثال فی ما یجوز و لا یجوز واحد...» یعنی اگر دو چیز شبیه هم بودند همان حکمی که این یکی دارد، آن دیگری نیز دارد و از آن جهت می‌توان گفت فهم و عقل و حسّ همه‌ی انسان‌ها مثل هم است چون همه‌ انسان‌اند و نیز اگر یک انسان تلاش کند فهم برتری به‌دست آورد این حکم برای دیگر انسان‌ها نیز هست. از طرفی فهم ما تجلی نور علم خداوند است و از این جهت همه منوّر به آن علم‌اند. موفق باشید

1528

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام استاد گرامی مدتی هست که با آقایی برای امر ازدواچ آشنا شدم و آشنایی ما کاما با حفظ حجاب و ضرورت انجام گرفت و ایشون رو مطابق معیار های خودم دیدم اما یک دفعه اسمس هایی که زده می شد تبدیل شد به صحبت های غیر ضروری و احساسی و اشتباه. من می دونستم که اشتباهه اما انجام می دادم چند باری هم به ایشون اشاره کردم که نمی خوام رابطه امون ظلمانی بشه اما متاسفانه با جرئت و جدیت ادامه ندادم و متاسفانه حتی وقتی این کارو انجام می دادم استغفار می کردم و می گفتم خدایا می دونم اشتباهه معذرت می خوام و حتی به این تردید افتاده بودم که چرا ایشون که این قدر دقیق هستند روی این که کار اشتباهی انجام ندن، به این راحتی این صحبت هارو با اسمس ها می کنند و کم کم داشتم به این نتیجه می رسیدم که مورد مناسبی برای من نیستند و دعا هم می کردم که اشتباهمون رو خدا به ما نشون بده ! اومدم در سایت شما و جواب یکی از سوالات شما رو دیدم در مورد ضرورت رابطه با نامحرم و برام مسجل شد اشتباه بودن کارم و ایشون هم بعد از یکی دو روز با من تماس گرفتند و گفتند که در اثر صحبت اتفاقی با شخصی متوجه شدند که کارشون کاملا اشتباه بوده و قبیح و به من گفتند که منتظر ایشون نباشم هر موقع به این نتیجه رسیدند که لیاقت من رو دارند دوباره اقدام می کنند چون کاری که انجام دادند پیش وجدان خودشون غیر قابل بخشش بود اما من گفتم که برای من دلیل قابل قبولی نیست چون همین که خدا ما رو متوجه اشتباهمون کرده یعنی این که می بخشه و پاک می کنه گفتند که خشت اول چون نهد معمار کج...به خاطر این اشتباهات ممکنه زندگی اون پاکیه قابل انتظار خودش رو نداشته باشه اما برای من این دلیلشون قابل قبول نیست...همون روز هم قبل از تمام شدن رابطه من ختم 1000 مرتبه ای الله لطیف بعباده یرزق من یشا و هو القوی العزیز رو انجام دادم تا اگر خداوند این ازدواج رو به صلاح می دونه موانعش رو برطرف کنه و اگر به صلاح نمی دونه به ما صبر تسلیم بودن رو بده استاد گرامی من نمی خوام به خاطر اشتباهاتم مورد مناسبی رو که فکر می کردم تفاهم زیادی با من داره رو از دست بدم نمی خوام به خاطر این گناه خدا این نعمت رو از من بگیره و از طرفی هم شاید به صلاح نبوده و این طوری خدا خواسته که نموم بشه نمی دونم. اما نمی خوام کوتاهی و قصور از طرف من بوده باشه چون ایشون خیلی منطبق با معیار های من هستند من قصور کردم و کوتاهی و باید به ایشون می گفتم که این نوع صحبت های غیر ضروری و اشتباه نورانیت نداره اما کوتاهی کردم و خدا این نعمت رو از من گرفت آیا دلیل ایشون قابل قبوله که گفته اند به خاطر اشتباه بزرگی که کرده اند لیاقت من رو ندارند؟و آیا واقعا به خاطر این رفتارهای اشتباه سنگ بنای زندگی ما با اشتباه و حرام در هم آمیخته شده و بهتره که چیده نشه و شکل نگیره؟ من چه استغفاری پیش خدا بکنم تا خداوند به خاطر این اشتباه و گناهم نعمتی رو که خواسته از من بگیره بهم برگردونه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: بنده در این مورد چیزی نمی‌دانم. موفق باشید
16362
متن پرسش
سلام استاد بزرگوار: با توجه به اشعار بلند عرفانی و گزارش رویت عطار ره میخانه و مسجد کدام است / که هر دو بر من مسکین حرام است. نه در مسجد گذارندم که رند است / نه در میخانه کین خمار خام است میان مسجد و میخانه راهی است / بجوئید ای عزیزان کین کدام است به میخانه امامی مست خفته است / نمی‌دانم که آن بت را چه نام است مرا کعبه خرابات است امروز / حریفم قاضی و ساقی امام است برو عطار کو خود می‌شناسد. که سرور کیست سرگردان کدام است 1. مقام سکون و مسکینی چه مقامی است که به اعتباری از میخانه که خود تجلی انوار الهی است بالاتر است؟ و خامی مسکین در میخانه به چه معناست؟ 2. تعبیر به «بت» که امام مست در آن خفته است به چه معناست؟ و به کجا نظر دارد؟ 3. مقام تحیر و سرگردانی چه مقامی است؟ و چگونه باید به آن رسید؟ لطف کمی شرح دهید. و کمی از اسرار این شعر روحانی را بازگو کنید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب عطار گزارش سلوکی را می‌دهد که از هرگونه تعیّن و ظهوری آزاد است. لذا با نظر به فقرِ ذاتی خویش و مسکین‌بودنش، نه نظر به مسجد دارد و نه به میخانه. زیرا به طور معمول اصحاب این دو عبادتگاه به نحوه‌ای از رسومِ خلقی محدود می‌شود و این با وحدت شخصی وجود ناسازگار است و راهی ماوراء چنین رسوماتی را طلب می‌کند. به همین جهت حتی برای میخانه واژه‌ی «بت» را به‌کار می‌برد که یک نحوه محصورشدن در میان است. در حالی‌که در فضای وحدت شخصی وجود با خدایی روبه‌رو هستیم که نه این است و نه آن است و این همان مقام تحیر است. موفق باشید

نمایش چاپی