بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
563

واحد بسیطبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استا.خداوند واحد بسیط است.واحد بسیط با کثرت منافات دارد.قرآن صفات کثیره به خدا نسبت می دهد.این به ظاهر تناقض چگونه حل می شود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: در مجردات ذات و صفات متحدند، مثل «مَنِ» شما که در عینی که واحد است، حیات دارد و علم دارد. به اصطلاح می‌گویند: صفات خدا عین ذات خدا است و مفهوماً این صفات متفاوت‌اند ولی مصداقاً واحداند ،چون وجود مطلق بِما هو وجود مطلق عین کمال است، نه ‌این‌که کمال عارض وجود مطلق شده باشد. موفق باشید
561
متن پرسش
سلام علیکم ما در دانشگاه درسی به نام"روش شناسی شهید مطهری"داریم.یکی از مهمترین روشها "سوال محوری"است که در قرآن و روایات بسیار مورد توجه قرار گرفته است . استاد ما بعد از طرح این مطلب گفت که اگر در زندگی به دنبال سوالات و نیازهایی که در درونتان وجود دارد نروید ، ضرر کرده اید و جوانی تان را تلف کرده اید. من چون به ریاضی علاقه داشتم در کنکور ریاضی شرکت کردم و در رشته مهندسی در تهران قبول شدم ولی وقتی وضع اسف بار دانشگاه رو دیدم حاضر نشدم به این دانشگاه بروم و به دانشگاه امام صادق (ع)رفتم.در دانشگاه رشته اقتصاد را به دو دلیل انتخاب کردم : 1-داشتن دروسی همانند ریاضی ، آمار ، سنجی و ... در این رشته 2-احساس کردم که جامعه به رشته بسیار نیازمند است (با توجه به وضع اقتصادی کشور) الآن سال چهارم هستم ولی با صحبت های بسیار مهمی که استاد ما ارائه کردند احساس میکنم که دارم جوانی خود را تلف میکنم چون الآن میل و رغبتی برای خواندن این دروس که 100 درصد غربی اند ندارم و دچار تنبلی و بی حوصلگی شدم . 1- چگونه میتوان به سولات و نیازهای درونی دست پیدا کرد؟ چون خیلی ها نمیدانند که دنبال چه چیزی هستند و همین جوری درس میخوانند. 2- بعد از یافتن سوال و نیاز درونیم رشته تحصیلی ام را رها کنم؟(اصلا برایم مهم نسیت که 4 سال درس خوانده ام و مدرکی نگرفته ام ) - بنده به شخصه به شغل معلمی ، کار تربیتی ، کار کردن در مدرسه و صحبت با بچه های معصوم و به فضل خدا تأثیر گذاشتن بر روی آنها بسیار بسیار علاقه مندم. لطفا راهنمایی بفرمایید.یا علی مدد
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: 1- از آن‌جایی که قرآن خود را به عنوان «ذکر» یعنی هوشیاری دادن و متذکر امور اساسی شدن معرفی می‌کند، اگر روش تدبّر در قرآن را پیشه کنیم نه‌تنها متوجه می‌شویم سؤالات اساسی ما چیست، با جواب‌هایی مناسب آن سوالات روبه‌رو می‌شویم. 2- خوب است که رشته‌ی تحصیلی خود را به عنوان وسیله‌ای جهت امرار معاش دنبال کنید و امید داشته باشید در بستر آن زمینه رویکرد به اقتصاد اسلامی هم برایتان فراهم شود. 3- همین طور جلو بروید تا ببینید خداوند چه چیزی را برایتان پیش می‌آورد. موفق باشید
11683
متن پرسش
با عرض سلام و خداقوت، انشاالله سال پر خیر و برکتی حضرتعالی و همه مومنین داشته باشید. در مورد انکار اصل علیت توسط هیوم و لزوم جواب علمی به آن بحثی نیست، منتهی منظور از نقل قول مرحوم علامه جعفری این بود که بد نیست در حاشیه به این قصد و غرض ها هم توجه داشته باشیم چون کسی که دنبال حقیقت باشد خود این امر باعث ظهور حقیقت است اگر امثال هیوم به حقیقت نرسیده اند ریشه در نیت آنها دارد. مطمئنا شبهات آنها جواب علمی دارد و بحث علمی هم در جای خود نیاز است خود هیوم می گوید ما در عمل مانند کسانی رفتار می کنیم که اصل علیت را قبول دارند یعنی وقتی تشنه می شویم آب می نوشیم در صورتیکه هدف از بحث علمی کشف حقیقت است آخر این چه علمی است که راهی به حقیقت ندارد؟ شاید علت ان این است که دنبال حقیقت نیستند تا حقیقت ظهور کند. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اساساً مسئله این نوع فیلسوفان حقیقت نیست. این‌ها در ادراکات حسّی متوقف‌اند و حرفشان این است در حوزه‌ی اصالت‌دادن به ادراکات حسی جایی برای پذیرفتن «علیّت» نیست و علیّت را یک امر روان‌شناختی تحت عنوان مقارنه طرح می‌کنند که علامه طباطبایی«رحمة‌اللّه‌علیه» بر مبنای خودشان حرف آن‌ها را نفی می‌کنند. موفق باشید

5129
متن پرسش
با عرض سلام و قبولی طاعات و عبادات در این ماه عزیز آیا موسیقی سنتی و آوازهای ایرانی جز موسیقی حرام می باشد؟ نظر استاد در مورد ردیف موسیقی سنتی و آواز ایرانی چیست؟ باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این را از فقهاء باید بپرسید چون یک موضوع فقهی است. موفق باشید
323

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خداقوت .درراستای اجرای احکام الهی بر بدن در امورفردی واجتماعی بعضا بدن همراهی نمی کند چه پیشنهادی برای درمان این مشکل کوچک دارید؟ باتشکر .ومن الله التوفیق
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: یک موقع شما می‌خواهید بروید یک کیلو سیب‌ زمینی بخرید، با یک تصمیم ساده می‌روید و کار را انجام می‌دهید. در این‌جا نمی‌گویند شما عزم کردید سیب زمینی‌ بخرید. اما یک وقت شما می‌خواهید به جبهه بروید و جهاد کنید، این عمل مثل سیب‌‌ زمینی خریدن با یک اراده جزئی انجام نمی‌گیرد، این عمل یک عزم می‌خواهد. خداوند به پیامبر می‌فرمایند: «فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»؛ ای رسول من! در مسیر تبلیغ دین، پایداری و شکیبایی پیشه کن، مثل پیامبرانی که دارای عزم بودند. معلوم است که حتی همه پیامبران اولوالعزم و صاحب عزم به آن معنی خاص، نبوده‌اند. همه پیامبران تماماً دیندار و معصوم بوده‌اند، ولی یکی از آن‌ها است که تصمیم می‌گیرد برود تمام بت‌ها را بشکند، این روحیه را که در مقابل کارها، بسیار ریشه‌‌ای و جهانی تصمیم می‌گیرد، روحیه صاحب عزم می‌گویند. شما عموماً می‌خواهید خوب باشید اما تا در رابطه با هدفتان صاحب عزم نشوید، نتیجه کامل نمی‌گیرید، باید در دستگاهی که عزم و نیت به شما بدهد وارد بشوید. فرق عزم و عدم عزم همین‌جاست. حضرت امام صادق می‌فرمایند: «مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمَّا قَوِیَتْ عَلَیْهِ النِیَّةُ»؛ وقتی که نیت انسان نسبت به عمل قوی باشد، بدن در انجام عمل احساس ضعف نمی‌کند، چون به عزم رسیده است. وقتی شما عوامل سست‌کردن اراده را شناخته‌اید و آن‌ها را از مسیر سلوک خود حذف کرده‌اید، در آن صورت باید امیدوار باشید انجام آن فعالیت‌ تا حصول نتیجه نهادینه شده است. موفق باشید
3831
متن پرسش
استاد عزیز دربحث حرکت جوهری وممکن الوجود بودن عالم واینکه فیض الهی دائمی است ازمثال نور که پس از جدا شدن ازمنبع نیست می شود استفاده میکنید درحالی که میدانیم که مثلا ستاره ای که ده سال نوری باما فاصله دارد نورش ده سال پس از جدا شدن از ستاره به ما رسیده است واین فوتونها جذب شده وبه فوتونهای دیگری تبدیل میشوند البته ازمثال انتظار زیادی نمیرود به قول خودتان خاک بر..... اما از نظر من شاید نارسا باشد خواهشمندم توضیح دهید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌که ما چه موقع آن نور را درک می‌کنیم غیر از آن است که اگر نور از منبع آن جدا شود باز نورانیت خود را حفظ می‌کند. نسبت نور با منبع نور همیشه ثابت است ولی این‌که ما چه موقع آن را می‌بینیم به ما و فاصله‌ی ما با آن نور ربط دارد. موفق باشید
3695

مدارا کنیدبازدید:

متن پرسش
سلام برادری دارم که اهل مسایل دینی نیست قبل از ازدواجش دنبال کار های غلط میرفت تابحال هم که2سالی ازازدواجش بایک زن مقیدبه مسایل دین میگذردوتاچندماه دیگرهم پدرمیشوددست بردار نیست وحتی روابط نامشروع هم داشته امادراین رابطه گوش به حرف کسی نمیدهد همسرش ازماکمک وراهنمایی برای نجات او وخودش خواسته (حتی برای طلاق) لطفاراهنمایی بفرمایید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در این موارد چیزی بهتر از بقیه نمی دانم خوب است این موارد را از بقیه بپرسید همین قدر می دانم تا می‌شود فکر طلاق نکنید، با او مدارا کنید تا وقتی سرش به سنگ خورد بتواند به زندگی برگردد. موفق باشید
9927
متن پرسش
با سلام: از سخنان زیر استفاده می شود که عصر جدیدی آغاز شده، برای مثال حضرت آقا می فرمودند اینکه امام توصیه به خواندن وصیت نامه شهدا می کردند بخاطر این بود که این جوان راه چندین ساله عرفا را در 15 روز گذراند، فقط سوالی که باقی است این است که اگر اینگونه است که شهدا راه عرفا را یک شبه رفتند و این هم بخاطر تحول جدیدی است که آغاز شده این روایت مداد العلما افضل من دما الشهدا را چگونه تفسیر کنیم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: امثال حضرت امام«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» به عنوان عالمی بزرگ بستری را فراهم کرد تا فرهنگ شهادت به آن صورت به صحنه آمد، نقش علماء در ایجاد فرهنگ شهادت بسیار مهم است. موفق باشید
205

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز ما ، آقای طاهرزاده بنده مدتهاست که در فراق و دوری خدای بیهمتا متحمل رنج ها و دردهای فراوانی شده ام و گاهی اوقات بسیار بسیار تحمل این دوری و جدایی برایم مشکل می شود ، ناخالصی و ذلت درد بسیار بزرگی است . سخنان شما بر روی من خیلی تاثیر گذاشته ، و خداوند دائما و عده های لطف و احسان و کرم خود را جاری می کند ، فقط تا به حال آنچه که من آموخته ام این است که برای اینکه به حاجات بلند خودم برسم باید از غیر خدا و خودم بطور مطلق ناامید شوم ، آقای طاهرزاده بخدا قسم دیگه تحمل این درد و ذلت و ناخالصی در درگاه خدای بیهمتا را ندارم ، از شما در خواست می کند با توفیقی که خدا به شما داده است مرا راهنمایی کنید و بفرمایید که چگونه من می توانم به طور مطلق از غیر خدا و مخصوصا از خودم نا امید شوم تا آنگاه خالصانه خدا را بخوانم که تنها در آن صورت است که به حاجت های بسار بسیار بزرگ خود یعنی خداوند تبارک و تعالی نایل آیم . از خداوند بیهمتا توفیق بالاترین درجات خدمت رسانی خالصانه و عشق الهی به بالاترین درجات را برای شما خواهان و خواستارم .
متن پاسخ
باسمه تعالی علیک السلام: برادر عزیز! بنده از جنابعالی سرگردان‌ترم، ولی امیدوار. به او می‌گوییم: ای خدای پاک و بی‌‌انباز و یار دستگیر و جرم ما را در گذار یاد ده ما را سخن‌های رقیق که تو را رحم آورد آن ای رفیق هم دعا از تو اجابت هم ز تو ایمنی از تو مهابت هم ز تو گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن مصلحی تو ای تو سلطان سخن کیمیا داری که تبدیلش کنی گرچه جوی خون بود نیلش کنی این‌چنین میناگری‌ها کار توست این‌چنین اکسیرها از اسرار تست برادر! باید از او بخواهیم تا «روی بنماید و وجود خودمان را از یاد ببرد» و امیدوارانه از این درخواست دست نمی‌کشیم. موفق باشید
7700
متن پرسش
باسلام منظور از این بیت چیست ؟ ماننده ی ستوران در وقت آب خوردن /
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: یعنی ما عموماً با ذهنیات خودمان زندگی می‌کنیم و از خودمان می‌ترسیم و رم می‌کنیم، مگر آن‌که عقل خود را به نور عقل قدسی محمدی«صلواة‌اللّه‌علیه‌وآله» منوّر نمائیم. موفق باشید
2177
متن پرسش
علامه طباطبایی در تفسیر خود بخش فلسفی را از اصل تفسیر خود جدا کرده است اما به نظر می‌رسد ایشان در تفسیر خود از نگاه حکمی ملاصدرا متأثر است آیا علامه بدون نگاه فلسفی ملاصدرا توانایی ارائه‌ی چنین تفسیری را داشتند؟
متن پاسخ
قرآن ما را به تفکر دعوت فرموده و می‌فرماید در قرآن تدبّر کنید، لازمه‌ی آن‌که انسان بخواهد در قرآن تدبّر کند خوب‌فکرکردن است و طبیعی است وقتی شما خوب فکر کنید با سایر متفکران تاریخ یک نحوه همفکری پیدا می‌کنید و با فکر منظمی که آن‌ها دارند احساس قرابت می‌نمایید و از افکار آن‌ها استفاده می‌نمایید، این ربطی به تفکر فلسفی ندارد که یک نوع از انواع تفکر است بلکه همین‌که اهل فکر باشید می‌فهمید حقایق مجرد دارای جامعیت‌اند و اگر کسی این فهم خود را به این صورت ارائه داد که «بسیط الحقیقه کُلُّ الأشیاء و لیس بشیء منها» می‌فهمید که چه می‌گوید. آری علامه‌ی طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» از این جهت با متفکر بزرگی مثل ملاصدرا هم‌فکر است و علامه با این فکر وارد قرآن می‌شود و بهره‌های فراوانی از قرآن می‌گیرد ولی از آن‌جایی که فلسفه را می‌شناسد و محدودیت‌های آن را نسبت به حقیقت اشراقیِ وحی می‌داند مواظب است با نگاه فلسفی به قرآن و روایات ننگرد هرچند در بعضی موارد شواهدی فلسفی در رابطه با آیات و روایات می‌آورد تا معلوم شود آن موضوع در نگاه فلسفی که - برای افراد قابل لمس‌تر است- نیز مطرح بوده است.
11686
متن پرسش
باسمه تعالی. سلام علیکم استاد ارجمند: آیا این مطلب صحیح است که ابتدا انسان بهتر است زیارت امام حسین (علیه السلام) برود تا فضایل انسانی در او ظهور کند و سپس به عمره یا حج برود چون در حج یا عمره صفات انسان هر چه باشد (فضایل یا رذایل) بروز می کند؟ اگر ممکن هست مطلب را واضح بفرمایید. تشکر و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این حرف‌ها نیست. درویش هرکجا که شب آید سرای اوست. هرکدام که برایت پیش آمد، همه‌ی آن‌چه می‌خواهی برایت ظهور می‌کند و با ظهور نور پروردگار رذایل انسان به عقب رانده می‌شود. موفق باشید

11116

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و ادب خدمت استاد ارجمندم: از اینکه با حوصله سئوالات مخاطبین و جوانان را پاسخ میدید به نوبه خودم سپاسگزارم خداوند بهتون سلامتی و جزای خیر بده. مبحثی که خوب برای بعضی جوانان حزب اللهی روشن نشده دو اقدام آقای دکتر احمدی نژاد در دوره قبل هستش که از اون تعبیر به عدم تمکین به نظر رهبری می کنند و میگن ایشون جلوی رهبر ایستاد. مورد اول در انتصاب آقای مشایی به معاونت اولی است که می گویند رهبر انقلاب حکم حکومتی صادر کردند و دکتر احمدی نژاد می خواست صداش را درنیاره و اجرا نکنه. مورد دوم بحث 11 روز خانه نشینی ایشان و به نوعی استعفا بخاطر اینکه نمی خواست زیر بار حرف رهبر برود. نظر و تحلیل حضرتعالی برای ما راهگشاست. سپاسگزارم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسئله‌ی 11 روز خانه‌نشینی آقای احمدی‌نژاد برای بنده نیز سؤال است، ولی همان‌طور که در جزوه‌ی «احمدی‌نژاد، اولین خاکریز» عرض شد مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» بعد از آن جریان، دولت را با تعبیرهای خاصی تأیید کردند که نشان می‌داد حضرت آقا نظر مثبت به دولت دارند. و در مورد معاونت اولی آقای مشایی محتوای دستور حکم حکومتی نبود و خود آقای احمدی‌نژاد در یک جایی مفصل صحبت کرده‌اند که بنا بود بعد از یادداشت رهبری روز دوشنبه بروم خدمت آقا، که سایت‌ها موضوع را آفتابی کردند و فضا را از حالت عادی در آوردند. ولی ای کاش بعد از آن‌که عذر آقای مشایی را از معاونت اولی خواستند، ایشان را به مسئولیت دفترشان منصوب نمی‌کردند. با همه‌ی این‌ها نمی‌توان نتیجه گرفت آقای احمدی‌نژاد کمتر از مدعیان ولایت‌مداری، ولایت‌مدار است. موفق باشید
192

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله القادر الجبار برای خوشبختی، کافی است تنها اندکی احمق بود «شکسپیر» در مزایای تنها اندکی حماقت محضر مبارک استاد طاهر زاده سلام علیکم جنابعالی در کتاب بصیرت حضرت فاطمه (س) به خصوص و در جزوات دیگر عموماً یک ادعا را می¬پرورانید (البته این ادعا از دیر باز در بین شیعیان رواج داشته است) و آن اینکه اگر سقیفه اتفاق نمی¬افتاد و حکومت و خلافت پس از پیامبر به صاحبان اصلی خود منتقل می¬شد تمام کجی ها از جامعه بشری رخت بر می¬بست و انسانها به سمت فطرت خودکه همان خدا خواهی است رهنمون می¬شدند و فرجی که اکنون پس از قرنها در انتظارآن هستیم در همان سالها اتفاق افتاده بود . شما حتی در کتاب «مدرنیته و توهم» نیز معترض این بحث شده اید و عنوان کرده اید که بشریت آنگاه به سر منزل مقصود خواهد رسید که حاکمان الهی و عالمان ربانی رهبری آن را به دست بگیرند. باید اذعان کنم که در برخورد اول نظریه ی دل چسب و شیرینی است و چه کسی است که آرزوی آن را نداشته باشد که تمام انحرافات و کجی ها از میان برخیزد و حقیقت چهره زیبای خود را بنمایاند. اما اجازه دهید کمی بر آن تامل کنیم. من اصلاً قصد آن را ندارم که با متد غربی بگویم ابتدا باید تحقیق شود که آیا این گزاره ابطال پذیر است یا خیر!چیزی که من می¬گویم این است که پایه طرح چنین نظریه هایی، نظریه های اولی تر و پشینی تر است و آن اینکه همه انسانها از فطرتی الهی برخوردارند که اگر شرایط به خوبی مهیا شود جنبه الهی انسانها که همان فطرت آنهاست ظهور می¬کند و انسانها همه، آیت خدا می¬شوند و روح های همه به سمت مبدا و مقصد قدسی خود حرکت می¬کند اشکالی می¬خواهم درباره آن با شما صحبت کنم همین عبارت آخر است. آیا به راستی انسانها دارای فطرتی الهی هستند که شرایط خوب با حکمرانی عالم ربانی آن را به فعلیت می¬رساند؟ من اصولاً با این گزاره مخالفم. به نظر من آنچه برای انسانها درونی می¬شود و شخصیت آنها را تشکیل می¬دهند نه یک فطرت پیشینی الهی که تعاملات اجتماعی، خانوادگی و وراثتی آنهاست. بگذارید برای روشن شدن بحث مثالی بزنیم. دورکیم ، که یکی از جامعه شناسان غربی است در تائید این نظر مثال دو جوان یکی مسلمان و دیگری مسیحی و فرانسوی را مطرح می¬کند دروکیم می¬گوید: جوان فرانسوی اگر کنار برج ایفل که یکی از پر رفت و آمدترین مکانهای فرانسه است شیشه ای ودکا را سر بکشد اصلاً از خودش بدش نمی¬آید و هرگز احساس گناه نمی¬کند. اما این قضیه در مورد جوان مسلمان متفاوت است. او اگر به زیر زمین خانه خود برود و چراغها را خاموش کند و حتی پتوی نیز روی سر خود بکشند و به اندازه ته استکانی مشروب بنوشند، تا هفته ها از خودش بدش می آید و احساس گناهی شدید او را آزار می¬دهد. دروکیم از این جا نتیجه می¬گیرد که این رفتار های متفاوت ما را به این نظریه متمایل می¬کندکه اصولاً شخصیت انسانها در راستای فرهنگ آنها شکل می¬گیرد. داستان جایی حساس تر می¬شودکه گروهی (مثلاً علامه تهرانی در نقدی که بر کتاب قبض و بسط تئوریک شریعت می¬نویسد ) از این نظریه دفاع می¬کنندکه شرعیات و حلال ها و حرامها ی مطرح شده، منطبق با فطرت انسانی است و نقض آنها همان ومنحرف شدن از فطرت انسانی و سقوط در دره ی حیوانیت و رذالت همان . تاریخ نگاران معتمد و محققی نظیر ویل دورانت از واقعه هایی خبر می¬دهند که نظریه های اینچنینی را با چالش های جدی مواجه می¬کنند او خبر می¬دهد که مثلاٌ بومیان آفریقایی حتی تا هم اکنون نیز به صورت کاملاً عریان در بین خود تردد می¬کنند و آنجا خبری از فطرت انسانی که البته باید فرامکانی و فرازمانی باشد وجود ندارد و اما خوب می¬دانم که تمام اظهارات بالا من با یک جمله قابل ابطال است و مخاطب می¬تواند اظهار کند که« فطرت آنها در هاله ای از ابهام و کدورت قرار گرفته است آنها هیچگاه مصلحی را نداشته اند که فطرت آنها را از حالت کمون خارج کند و نتیجه اش این است که امروز می¬بینیم پس هنوز هم فطرت وجود دراد اما ممکن است در محاق و تاریکی قرار گیرد. » جواب نسبتاً خوبی است و با آن می¬توان بسیاری از اشکالات را پاسخ گفت، اما باز هم جایی تامل دارد زیرا بسیاری از واقعه های مسلم و متواتر تاریخی ضد این دیدگاه است. آیا چه کسی بهتر از مظهر تمام اسماء الهی که همان پیامبر اسلام است می¬تواند فطرت ها را از حالت محاق خارج کند و مگر نباید بعد از او ما شاهد این باشیم که روح انسانها به سمت مقصد اصلی خود حرکت کند و الهی شود ولی چرا بر عکس این جریان را شاهدیم، چرا شاهدیم انسانهایی که در حدود 23 سال تحت آموزش های آن حکیم الهی بوده اند حتی یک روز را هم برای سبقت گرفتن در دنیا و متاعش از دست نمی¬دهند. این نشان می¬دهدکه ریاست طلبی و دنیا طلبی در ذات آنها نهادینه شده است و هیچ چیز حتی بزرگترین والهی ترین انسانها توان تغییر آن را ندارند. از همه بحث بالا می¬خواهم به نتیجه فوق العاده مهم برسم و آن اینکه: هیچ فطرت خدا خواهی آن هم برای تمام انسانها در کار نیست و شخصیت و آنچه شما آن را فطرت می¬نامید از جریانهای اجتماعی خاص هر فرد شکل می¬گیرد باید گفت که هیچ گاه تمام انسانها نمی¬توانند به سمت خوبی ها حرکت کنند. و انسانی غربی این را خوب فهمید، او این را درک کردکه هر گونه تلاشی برا ی سوق دادن جامعه به سمت آنچه الهیون فطرت الهی نامیده اند به شکست می¬انجامد او فهمیده که اکثر قریب به اتفاق مردم از ضرورت بدشان می¬آید ولی خواهند بازی به هر جهت زندگی کنند و هیچ گاه جوامع انسانی از کجروی ها به طور کامل پاک نمی¬شوند حتی با ظهور انسانهای کاملی چون پیامبراکرم. باید گفت که جوامع انسانی از آلودگی به طور کامل پاک می¬شوند زیرا نمی¬توانندکه پاک شوند چنین جامعه ای را باید در میان ملکوتیان و فرشتگان جستجو کرد که تحقق آن در زمین غیر ممکن است والا دو بین افرادی که بیش از 90% آنها به غیر از شکم و زیر شکم به چیز دیگری فکر نمی¬کنند این نظریه غیر ممکن می¬نماید. حضرت مولانا درفیه ما فیه تمثیل بسیار جالبی دارد، او خداوند را به شاهی تشبیه می¬کند که معشوقه هایی داردکه البته خاص و اندک هستند. شاه با معشو قکان خود خلوت هایی دارد، با آنها عشق بازی می¬کند و همین شاه وزرایی دارد که از درجه معشوقکان او پائین ترند و به همین ترتیب تا برسد به افراد عامی که رعیت های او هستند. مولانا نتیجه می¬گیردکه اگر این رعیت ها نباشندکار مملکت نمی¬چرخد، پس ضرورت وجود حیات در این عالم این است که افرادی از عشق بازی شاه محروم باشند و حتی فکر اینکه چنین چیزی هم ممکن است را نکنند تا چرخ ملک و مملکت بچرخد و اوضاع به مراد باشد. نظیر همین معنا از ناحیه ی علامه ی طباطبایی صادر شده است، ایشان در جواب سوالی که در معنای حدیث «اذا عقل اهل الدنیا لخربت» از ایشان می¬شود پاسخ می¬دهد: شاید منظور این باشد که اگر افراد بشر همگی عاقل بودند هیچ کس سنگ روی سنگ نمی¬گذاشت و این جاهلان هستند که بسیاری از کارهای اجتماعی را بدست گرفتها اند(در محضر علامه طباطبایی ص 366) درست همین نکته بسیار مهم بود که فیلسوف غربی بدون رودربایستی با خود و بدون اینکه با شعر و احساس مسئله را بپوشاند آن را پذیرفت و فهمید که درست به همین دلیل که اکثریت جامعه را «رعیت بی بهره از عشق» تشکیل می¬دهند هر گونه تلاشی برای تغییر و کشاندن جامعه به سمت عشق خداوند با شکست مواجه می¬شوند. زیرا اکثریت مردم نه می¬دانند و نه می¬خواهند که عاشق باشند به آنها خانه ای کوچک با یک ماشین که بتواند با آن مسافر کشی کنند و خرج خود را درآورد به علاوه یک زن زیبا رو که بتواند نیاز جنسی خود را بر آورد بدهید او را کافی است و او خوشبخت ترین فرد است. البته ممکن است افرادی پیدا شوند که زندگی اینچنینی را شایسته حیوانات بداند و برای انسان ابعاد دیگر نیز قائل باشند. هیچ اشکالی ندارد، شما می¬توانید آنها را با لذایذ گوناگون سرگرم کنید، باید برای آنها مسابقه فوتبال تلویزیونی پخش کنید، فیلم سینمایی و سریال درست کنید مسابقه های هیجان انگیز تلویزیونی برپا کنید وآنها را به شرکت در مسابقه تشویق کنید. در این میان البته افرادی هستند که از این نیز بیشتر می¬خواهند و رندانه می¬گویند که تلویزیون و تبلیغات قدرت فکر کردن را از انسان می¬گیرد، برای این گروه نیز باید فکری کرد. می¬توانید با انواع و اقسام رمانهایی که ترجیحاً جنبه فلسفی مبهمی دارد شروع کنید، بعد آنها را به خواندن آثار کلاسیک فلسفه ی غرب و شرق مشغول کنید و از نوآوری های قلمی آنها هر چند به نظرتان حرف چرند و مسخره ایست در قالب پایان نامه و تز استقبال کنید، بگذارید مردم گمان کنند به کشف تازه و حرف نویی دست یافتند و درخود احساس غرور کنند یادتان باشد نباید عنوان «دکتر» و «پرفسور» عنوانی همه جایی شود، باید در دادن این عناوین به این افراد مدیریت داشت و سخت گرفت به گونه ای که در حد یک آرزوی البته دست یافتنی به نظر آید تا بتوانید عدة زیاد ی را به آن سرگرم کنید. این قاعده را همیشه به یاد داشته باشید که عموم مردم اغلب حافظه هایی کوتاه مدت دارند. پس از آزادی های بیان صوری در مطبوعات و مجلات نهراسید. چه اشکالی دارد که عقده های روانی و شخصیتی افراد در چنین جاهایی خرج شود تا ما مجبور نباشیم برای کنترل آن بهایی سنگین تری بپردازیم. و اما گروه بعدی افرادی هستند که تمام این چرخه را بی حاصل می¬دانند و طالب حقیقت برتری هستند تنها راه چاره این افراد «دین» است، آنها باید با موجودی لایتناهی سر گرم شوند. چه نفهم بودند کمونیست ها که مسجد و کلیساها را خراب می¬کردند، چه نادان است آنکه دین را مایة ایست و توقف می¬داند، بر عکس، باید دانست که دین مایه تحرک و پویایی بیشتر است. پویایی و رضایت بسیاری به آن بستگی دارد. با دین است که می¬توانیم مردم را در هر شرایطی راضی نگه داریم و آنها را به صبر، که مهمترین شرط تقواست سفارش کنیم. فیلسوف غربی هشدار می¬دهدکه ما باید در دیدگاه خود جایی نیز برای دین باز کنیم و توجه داشته باشیم آنهایی که نفی دین کرده اند به زودی سقوط کرده اند، اما ما سر آن داریم که همچنان ادامه دهیم و اما گروه آخر که عمدتاً اندک هستند آنهایی هستند که جنبه دینی در آنها غلبه پیدا می¬کند و خواستار تغییری بنیادین هستند، اینان اغلب خواستارحکومت دینی یا چیزی شبیه به آن هستند. به این معنا که دین باید بر تمام مناسبات بشری حکمرانی کند. من با صدایی بلند و البته با کمال افتخار و به دور از هر گونه تلویح و پوشیده گویی (یعنی همان که شما اغلب طالب آنید) اعلام می¬کنم که خط قرمز ما همین جاست. و این افراد پا را از خط قرمز ما فراتر گذاشته اند. این گروه نیز چاره ای دارند. اینان را باید کاملاً آرام و بی سر و صدا کشت و جسد شان را نیز آتش زد و خاکسترشان را به باد داد.زیرا چنین انسانهایی اغلب مورد توجه جوانان ابله و احساساتی قرار می¬گیرند و ممکن است مزارهایشان پایگاه شود و آرامش اکثریت را بر هم زند.مثل جوامع انسانی مثل شمشاد های کنار خیابان است آنها که از همه فرازترند را باید هرس کرد تا زیبایی کل خیابان حفظ شود. اشتباه نکیند ما قاتل و آدم کش نیستیم، ما تنها دفع افسد به فاسد می¬کنیم. درست است که قتل یک انسان درست به دلیل اینکه انسان است کاری ناشایست و قبیح است اما تبعاتی که نتیجه ی حاکم شدن فکر این گروه در جامعه به بار می¬آورد بسی ناشایست تر و فجیع تر است که کمترین آن سرگردان کردن افراد در پی خیالی واهی و مشغول کردن فکر و ذکر ملت به امکان ساخت مدینه فاضله است که همان گونه که بیان شد امری محال و غیر ممکن است وتنها در شهرهایی که ساکنانش ملکوتیان هستند امکان تحقق دارد. اینان دن کیشوت هایی هستند که اگر بمیرند هم خودشان از مالیخولیا و بیماری روانی که دارند خلاص می-شوند و هم دستیار و پیروان آنها. اینان همان معشوقکان شاه هستند که حالا قدم از اتاقهای در بسته خود بیرون نهادند و می-خواهند تا رعایا را با این شعار که «شما هم می¬توانید معشوقه شوید» بفریبند و از کار و تکاپو و تلاش در راه پیشبرد پروژه رفاه بیندازند غافل از اینکه معشوقه شدن یا نشدن به دست این رعایا نیست واین شاه است که باید بپذیرد و تا شاه که را خواهد و میلش به که افتد و این است کمترین جنایت آنها در حق رعیت. راستی باید تحقیقی جامع صورت بگیرد که چرا مهره زیبارویی از ازل بر پیشانی بعضی خورده است، چرا ابن عربی در حالی که هنوز در صورت خود مو ندارد سخنی چنان حکمت آمیز می-گوید که ابن رشد را لرزه در بدن می¬افتد و توان ایستادن از دست می¬رود. راز این تفاوتها کجاست؟آیا این سناریویی ازپیش نوشته نیست که در پرده آخر معشوقکان ملک را به ارث می¬برند. پس اگر این گونه است ما که نمی¬توانیم معشوقه شویم آیا بهتر نیست که دم را غنیمت شمریم و دور از چشم شاه، او و معشوقکانش را فراموش کنیم تا ما نیز شاهی در حد خود باشیم. می¬بینید، ما می¬تنوانیم تنها با یک برخورد ساده آن هم در آخرین مرحله و در مواقع اضطرار، نظامی ابدی و بدون سقوط و احیاناً انقلاب و تشویش و به دور از هرگونه شلوغ بازی داشته باشیم که در آن بیشترین افراد از زندگی خود راضی اند و از زندگی خود لذت می¬برند البته آنها که ناراضی اند را نیز می¬توان با برخورد های روانشناسانه راضی نگه داشت مثلاً می¬توانیم نظر آنها را به جنبه های دیگری از زندگی جلب کنیم، می¬توانیم از آنها بخواهیم که تمبرهای رنگارنگ یا قوطی کبریتهای مختلف را جمع آوری کنند تا مگر این راهی باشد برای تکاپو و امیدوار بودن. و در نهایت اسبهای چموشی که به هیچ طریق رام نمی¬شود را، به این دلیل عقلی که خسارت عظیم به بار می¬آورد، باید کشت و خلاص . به شرط اینکه نگذاریم احساسات و گرایش ایدالسیم گرایمان بر عقل و واقع گراییمان غلبه یابد تا نتیجه اش آن شود که نظام فوق التقریر را با همه ی دستاوردهای عظیمش نفی کنیم و به دنبال مدینه های فاضله که جای آنها فقط در ذهن است برویم. از این رو سردمداران جامعه به جای اینکه تلاش کنند تا آماده سازان فرجی در آینده باشند باید درراه پیشبرد پروژه ی رفاه در جامعه و زندگی آسوده تر برای بیشترین افراد (همان که غایت و آرمان هر نظام واقع است)تلاش کنند. باید پل بسازند،خط مترو افتتاح کنند و البته به کارگرانی که یک هفته مدام را برای رفاه جامعه تلاش کرده اند مرخصی و تشویقی آخر هفته بدهند تا او در روز بعد با انرژی مضاعف تری برای پیشبرد هر چه بیشتر پروژه ی رفاه در جامعه آماده باشد. آنها (تفکر غربی) با خودشان صادق بودند و مثل ما انسان را مظهر تمام اسماء و صفات الهی معرفی نکردند و این مقام را برای معشوقکان شاه محفوظ داشتند، بر عکس آنها صادقانه اذعان کردند که ما حیوانیم (به اضافه ی چیزکی دست و پا گیر به نام عقل که البته می¬توان آن را در پرانتز قرار داد) پس باید چیزی باشدکه بخوریم و جایی باشد که بخوابیم و در آخر نیز مرگ و نیستی را در آغوش کشیم وخلاص، زیرا از بد حادثه ما جزء معشوقکان شاه نبودیم و نمی توانیم بود. و این حقیقی بود که امثال گاندی و امام خمینی (ره) به آن توجه نکردند واین جنگ بی پایان را میان معشوقکان و رعایا به راه انداختند و اوضاع ملک را مشوش کردند و کشور را از راه توسعه و رفاه انداختند که هنوز ادامه دارد. گاندی گمان می¬کردکه همه می¬توانند چون او تمام روز را تنها با تک مویزی سر کنند و پشت چرخ نخ ریسی بنشینند و برای استقلال کشورشان نخ بریسند. امام خمینی نیز تصور کرده بود همه می¬توانند چون او عالم را محضر خدا ببینند و مثلاً در محضر او گناه نکنند! آقایان، به مقدس ترین چیزی که دارید قسمتان می¬دهم که اندکی دست از این ایده آلیسم استعلایی خود بردارید و اجازه دهید تا رئالیسم هم نفسی بکشد. مردم آن چیزی نیستند که در ذهن های شما می¬گذرد مردم همین انسانهایی هستندکه دور و بر ما راه می¬روند ، به سوپر مارکت می¬روند، ماکارانی و پنیر می¬خرند و قدری تخمه تا امشب را تا نزدیک سحر تخمه بشکنند و فوتبال تماشا کنند. مردم همان زن شوهر مرده ای است که اگر ربا نخورد باید خود فروشی کند و اگر خود فروشی نکند باید بمیرد. اشتباه نکنیدقصد آن را ندارم که ادای نسبی گرایان غربی را در بیاورم و حکم به نسبیت بی قید وشرط حقیقت بدهم اما مصرانه به این عقیده پافشاری می¬کنم که از ساحت آرمان شهرهای مطلوبی که در ذهن فیلسوفان و انبیاء می¬گذرد (که گاهاً در کتبشان منعکس است) تا آنچه به واقع ترین شکل در جهان خارج و اطراف ما می¬گذرد فاصله ای بسیار است. و اگر این گونه راضی می¬شوید، ما حداقل در امر اخلاق (نه حقیقت) ناگزیر به نسبی گرایی هستیم. در حقیقت همانگونه که انسان از تعدد الهه به یکتا پرستی تکامل پیداکرد، باید ازمطلق انگاری به نسبی گرایی کوچ کند. هستی مانندیک مکعب است که از هر زاویه ای به آن بنگری وجهی از آن برای تو در خفا می¬ماند. حقیقت همیشه در بروز و خفا است و هیچ کس را یارای رسیدن به کنه آن نیست. آری می¬دانم که اعتراض خواهید کردکه نسبی کردن اخلاق خط بطلان کشیدن بر اخلاق است و می¬دانم که خواهید نوشت: فلسفه های نسبی فلسفه ی کسانی است که فلسفه نمی¬دانند. و می¬دانم که فریاد خواهید کرد که نسبیت در نسبت با مطلق معنا پیدا می¬کند و تا مطلقی نباشد نسبیت غیر معقول است. اما لحظه ای توقف کنید بیایید واقع بین باشیم، جملاتی اینچنینی جملات فیلسوفانی کناره گیر و خوش باور است که مانند کرمی در آرزوی پروانه شدن تارهایی از جنس استدلالهایی محکم بر خود می¬تنند و بعد می¬خواهند سوسکها، ملخ ها، مورچه ها و مگس ها را نیز پروانه کنند از این رو بر تن آنها نیز تار می¬تنند و جنبش و پویایی را ازآنها می¬گیرند تا آنکه سرانجام آنها خفه می¬شوند و می¬میرند همه اینها برای این بودکه بگویم لطفاً در فضایی انتزاعی زندگی نکنید. ما باید این حقیقت ظریف والبته تلخ را بپذیریم که چه بسیاری از امور که اگر چه منطقاً درستند اما درعرصه ی عمل، شعر وافسانه و شعار می¬نمایند. لذا بهتر است به همان جایی حوالت شوند که از آن آمده اند یعنی ذهن فیلسوف و قلب عارف و نبی و از این دست. و مرحبا به عمق اندیشه و ذکاوت و دوراندیشی فیلسوفی غربی مثل افلاطون که خاضعانه اعتراف کرد که مدینه فاضله ی منظور نظرش نمونه ی بیرونی ندارد و نمی¬تواند داشت. باید گفت که شاید او در مقام استاد از بسیاری از پیروانش که در فکر تحقق مدینه ی فاضله ی او در واقعیت خارج بودند عمیق تر بود. امیدوارم تا اینجا توانسته باشم منظور خود را منتقل کنم اما برای روشن شدن بیش تر مطلب به مثال های زیر توجه کنید. 1. امام خمینی (ره ) در نامه ای که به گورباچف می¬نویسد به ایشان هشدار می¬دهد که علم در ماده نمی¬گنجد و توصیه می¬کنندکه برای روشن شدن مطلب اقای گور باچف امر کنند تا دانشمندانشان کتاب های شیخ اشراق و ملاصدرا را مطالعه کنند و بعد با لحن طنز آمیز همراه با کنایه ای پیشنهاد می¬کنند که اگر از این هم خواستید بالاتر روید چند تن از افراد باهوش قوی و نکته سنج خود را به قم بفرستید تا پای درس عرفان ابن عربی بنشینند و نکاتی که ظرافت آن باریک تراز مو است را فرا گیرند. نظیر همین بیان را شما در جزوه ی شماره ی 9 مجموعه ی «تمدن زایی شیعه» مطرح می¬کنید، شماآن جزوه را «تفکر شیعی، بازگشت به ظرائف عالم وجود» نامیده اید. دقت کنید، آن اشتباه انسان شناسی که از اول نامه تا به حال در پی تفهیم آن هستیم در این دو مثال به خوبی روشن است. باید به حضرت امام (ره) گفت که آخر ای بنده ی خوب خدا و ای معشوق ی شاه شما دچار یک سوء تفاهم شده اید. در حقیقت شما گمان کرده ایدکه کمونسیم، امپریالیسم و ایسم های دیگر است که یک تفکر را به وجود می¬آورد و پنداشته اید که اگر فلسفه ی یک جامعه تغییر کند نوع منش آن جامعه هم تغییر خواهد کرد. در حالی که قضیه کاملاً برعکس است. این فلسفه ها نیستند که جامعه ها را می¬سازند بلکه این خواستها و آمال و روح کلی یک جامعه است که در یک فلسفه تجلی می¬یابد به عبارت بهتر فلاسفه چیز جدیدی نمی¬گویند بلکه آنها آنچه را که در بین توده های مردم پچ پچ می¬شود با صدای بلند فریاد می¬زنند و برای همین است که به محض ظهور یک فلسفه یا مدت اندکی بعد از آن، فلسفه ای مورد توجه قرار می¬گیرد و مکتب سازمی¬شود و لذا اگر در فلسفه ای ظرایف باریک تر از مو و یا ظرائف عالم وجود مغقول می¬ماند به این خاطر است که دغدغه ی عموم مردم این نیست. چنین چیزهایی را باید در آثار همان ابن عربی و مولانا و صدر الدین قونوی گوشه نشین جستجو کرد که مطمئناً (و با توجه به شواهد موجود) این آیه ی قرآن ار بیش از همه می¬پسندیدند که: (لاَ نَسْأَلُکَ رِزْقاً نَّحْنُ نَرْزُقُکَ) (آیه ی 132 سوره طه) 2. امام خمینی در پیامی به کارکنان شرکت نفت می¬نویسد: مردم ما باید راهشان را انتخاب کنند یا سرمایه داری و مصرف گرایی و رفاه و یا عزت و شرف و دفاع از اسلام. آری او دچار سوء تفاهم شده بود و خیال می¬کرد که مردم ما راه دوم را انتخاب می¬کنند. اینها به معنی واقعی کلمه شعر است و به درد لحظات تفرج می¬خورد آنگاه که زبری واقعیت لطافت روح را خراش می¬دهد. باید اعتراف کنم که من نیز گاهی که بعضی جملات صحیفه ی نور امام خمینی را می¬خوانم یا آنکه سخنرانی ایشان را از تلویزیون می¬شنوم گویی تمام مویرگ هایم پر از خون می¬شود، چیزی میان قلبم می¬لرزد، بدنم داغ می¬شود و آنگاه تنها دقایقی گریه درمان من است. اما به زودی اشکهایم را پاک می¬کنم، پس گردنی محکمی نثار خودم می¬کنم و با صدای بلند به گونه ای که بیشترین تاثیر را در روحم داشته باشد می¬گویم: «خرنشو بدبخت» اینها فقط حرفهای قشنگی است که هیچگاه به عمل مستمر نمی¬آید . اینگونه حرفها تنها به درد نشخوار متینگ های تبلیغاتی می¬خورد که در طول آن صدها جوان مثل من و تو، مدام صلوات چاق می¬کنند و تکبیر می¬گویند و لذا از این پس جواب این سوال را که «چرا غرب در غرب غرق شد؟» به زراندوزی کشیشان در قرن پانزدهم میلادی یا ناتوانی کتاب در پاسخگویی به سوالات و شبهات فلسفی یا حتی انقطاع انسان غربی از عالم قدس و وحی و توسل به افکار انسان سرا پا تقصیر حوالت ندهید بلکه شایسته تر است در جواب این سوال بگویید انسان در غرب غرق نشد بلکه انسان در غرب غرق بود. چه ساده اندیشند کسانی که گمان می¬کنند غرب و غربی شدن فرآیندی است که ازتاریخی میلادی شروع شده و تا تاریخی دیگر ادامه می¬یابد و سپس انسان به عهد جدیدی غیر از این که هست دست می¬یازد وانسان، انسان دیگری می¬شود و به ساحت های جدیدی از هستی نظر می¬کند و... باید به این آقایان گفت که اندکی سر از دخمه های تاریک و روشن دانشگاهها، جلسات و دفترهای کار خود به در آوردید و ببینید که غرب و غربی شدن و دشمنی با امر قدسی در ذات و نهاد بشر نهادینه شده است و در قرون اخیر تنها زمینه برای ظهور این طلب مهیا تر شد. به عبارت دیگر غرب منطقه ای جغرافیایی یا برهه ای از زمان نیست،اکثریت قریب به اتفاق انسانها غربی اند خواه قمی و مشهدی باشند یا منچستری و نیویورکی، خواه عبا و عمامه و انبوهی از ریش داشته باشند خواه کت وشلورای و کرواتی، خواه نظامشان جمهوری اسلامی باشد خواه لیبرال دموکراسی و ... آری غرب و دشمنی با خدا با ذات اکثریت انسانها ممزوج شده است و تا انسان بوده است غربی بوده است الا عده ای قلیل که خداوند به آنها رحم می¬کند و آنها را از نفس خود می¬رهاند (وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ) (آیه ی 53 سوره ی یوسف) ولی توجه داشته باشیدکه با این افراد اندک نمی¬توان تمدن ساخت بلکه تمدن با همدل شدن اکثریت در یک امر واحد شکل می¬گیرد و همان گونه که بیان شد اکثریت با غرب همدل هستند نه با نور. و لذا هر گونه تلاشی برای سوق دادن اکثریت به سمت نور با شکست مواجه می¬شود زیرا اگر چه ممکن است در ساعتی و با آهنگی دلنشین و یا صوت قرآنی منقلب شوند و به سرشان بزند که جانشان را در راه محبوب بدهند ، اماآنگاه که به خود می¬آیند قضیه شکل دیگری دارد. یکی از افرادی که مدت زیادی در جبهه جنگ حضور داشتند برای من تعریف می¬کرد که اکثریت جوانان شب های عملیات دعا و مناجات می¬کردند و از خدا می¬خواستد که شهادت را نصیبشان کند. ولی هنگامی که با مرگ مواجه می-شدند ناگاه از صحنه می¬گریختند ، و لذا دستور داده شده بود که در حمله های همگانی هر کس که برگشت، پشت سری او را با گلوله بزند ولذا خیلی از آنها را بچه های خودمان کشتند نه سپاهیان عراقی. ممکن است سوال شود که دلیل شما برای اینکه همه نمی توانند معشوقه شوند چیست.هرچند که امیدوار بودم با توجه به نکات فوق الذکر این سوال پاسخ داده شود اما باید عرض کنم که بازگشت این نظریه به این نکته بسیار ساده است که آگاهی همه افراد یکسان نیست و وسعشان از آگاهی مختلف است.و قران فرمود (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ)(آیه13 سوره حجرات) ارج و مقام و محبوبیت هر کس نزد حق به درجه ی تقوای اوست ولازم به توضیح نیست که تقوا از یقین بر می خیزد ویقین از اگاهی. پس تنها آگاهان محبوبند ولایق عشق بازی و مابقی محجوبند و بی بهره از عشق. ولذا محجوبان را یارای همراهی محبوبان نیست و محبوبان نیز نباید محجوبان را به دنبال خود بکشند.و این نکته بسیار ظریف در آیه 68 سوره کهف نمایان است انجا که خضر نبی در مقابل اصرار موسی به همراهی فرمود(( وَکَیْفَ تَصْبِرُ عَلَى‏ مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً( نکته قابل توجه در این داستان این است که موسی با تمام وجود می خواست که خضر را همراهی کند ولذا هر بار عذر می خواست و ادامه همراهی را طلب می کرد اما( وَکَیْفَ تَصْبِرُ عَلَى‏ مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً ( سراسر آیات قرآن متذکر همین نکته است. ما اکنون بر فراز تاریخ ایستاده ایم و می¬توانیم از اشتباهات دیگران عبرت بگیریم. چه بسیار پیامبرانی که در طول تاریخ. همین دستور العمل یعنی هدایت اکثریت را سر لوحه کار خود کردند و با توهین و تحقیر و زجر مواجه شده اند (وَإِذَا رَآکَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِن یَتَّخِذُونَکَ إِلَّا هُزُواً) و باز فرمود (وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِن قَبْلِکَ آیه 36 و 41 انبیا) و الا اندکی به آنها ایمان نیاوردند و آنها هم که ایمان آوردند بعد از آنکه پیامبرشان مرد متفرق شدند و سر کار خود را گرفتند و پروژه ی هدایت با شکست مواجه شد. به راستی چرا سامری ها ظهور می¬کنند و چرا قوم پس از دیدن آن همه نشانه و تکریم او را عزیز می¬دارند و قصد جان هارون می¬کنند. چرا علی با چاه سخن می گویدو چرا کربلا اتفاق می افتد و عزیزترین خلایق به دست اکثریت جامعه ذبح می شوند و چرا چند سالی است هر طرف می نگری پارچه ای را می بینی که روی آن نوشته اند«شهدا شرمنده ایم » ما گمان کرده ایم که چون اکثریت انسانها به مسجد و کلیسا و کنشت می¬روند و چون دین یکی از دغدغه های اساسی آنهاست پس انسانها ذاتاً موحد هستند و خدا خواه . در حالی که به گمانم به آیه ی 12 سوره ی یونس توجه نکرده ایم که فرمود: (وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِداً أَوْ قَائِماً فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَن لَمْ یَدْعُنَا إِلَى‏ ضُرٍّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ) این آیه ذات ما را می¬نمایاند و دلیل بندگی اکثریت را بر ملا کند این آیه صراحت دارد که علت خدا خواهی و خدا خوانی اکثریت ترس از وقایع پیش روست و نه فطرتی الهی .باید این تذکر قرآن را جدی گرفت که اکثریت مردم لا یعقلون و لایشعرونند. (وَکَأَیِّن مِنْ آیَةٍ فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِکُونَ) و پند و اندرز در دل آنها کارگر نمی¬افتد (مگر به ظاهر ) و همانگونه که در آیه ی 99 سوره ی یونس فرمود: (وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمیعاً أَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى‏ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ) ایمان آوردن یا نیاوردن آنها به خواست خداست پس چرا شما می¬خواهید با تز حکومت دینی آنها را به اجبار مسلمان کنید؟ اعترف می¬کنم که در این جا (نمومن ببعض و نکفر ببعض) شده ام و آیات فطرت را نادیده گرفتم. و حداقل می¬توانم بگویم که ظاهر این آیات برایم تناقص زاست مگر آنکه قلم روح بخش جنابعالی به کار افتد واین حقیر غرقه شده در جهل مرکب را نجات دهد. توجه به نکات فوق برای تفکر حاکم و کنونی ما بسیار راه گشاست. حداقل این است که اندکی از ایده آلیسم و آرمان خواهی خود کوتاه می¬آییم. حداقل اش این است که دن کیشوت گونه به فکر صدور انقلابمان نمی¬افتیم و گمان نمی¬کنیم که اگر تفکر بسیجی در جامعه حاکم شود آن جامعه بوی توحید می¬دهد. حداقل این است که دیگر گمان نمی¬کنیم که اکثریت مردم دنیا، پا در هوا و سراسیمه منتظر تفکر جدیدند تا آنها را از ظلماتی که نظام مدرن به همراه آورده است نجات دهد واگر روزی تفکری صحیح به آنها عرضه شود با جان و دل آن را در آغوش می¬کشند. با در نظر گرفتن نکات فوق مشاممان تیز می¬شود و بوی تعفن سیاست زدگی و جاه طلبی مسئولان امروزمان را بهتر حس می¬کنیم و باور می¬کنیم که اگر در ابتدا ساده اندیشی و سوء تفاهم باعث این انقلاب شد امروز همان ساده اندیشی همراه با سیاست زدگی و جاه طلبی و بهره بردن از دین برای متاع دنیا استمرار آن را تضمین می¬کند و سوء تفاهم اخیر الذکر برای بسیاری بر طرف شدهاست که اینگونه سیاست زده شده اند. و بالاخره مطمئن می¬شویم که هر موعودی که خیال برقراری حکومت عدل و داد را داشته باشد، هدفش به وسیله ی همین مردم شکل می¬گیرد و لذا سه راه بیشتر نمی¬ماند یا آنکه از هدفش صرفنظر کند یا آنکه بادم مسیحایی اش انسان ها را غیر از این انسانها (و احتمالاً ملک) کند یا آنکه اکثریت را از دم تیغ بگذراند و با عده ای اندک حکومتی کوتاه و بنسبه بهتر تشکیل دهد. و از این رو من هر گاه دعایی عهد می¬خوانم، جمله آخر آن را یا اصلاً نمی¬گویم و یا با کراهت و دودلی تکرار می¬کنم زیرا خود را نیز در زمره گروه اول می¬یابم که چنین فرجی را بسیار دور و بعید می¬بینند.اینجا پایان تاریخ است و از این پس هر چه در پی می¬آید تکرار این پایان. ونتیجه ی آخر اینکه زین پس باید با تساهل وتسامح بیشتری به جنگ افروزی های ابرقدرتها بنگریم و سبب جنایات را نه سیاستمداران زورگو بلکه آن سیاستمدار مطلقی بدانیم که شرایط و اوضاع این جهان را سیاست می¬کند. چرا که با تاملی کوتاه می¬توان نتیجه گرفت در شرایطی که مدینه فاضله ممکن نیست، تحقق جنگل و تنازع برای بقا امری مسلم و حتمی است. ما به صرف وجود یافتمان جنگ را آغاز می¬کنیم.جنگ با خودمان، جنگ با غیر خودمان اعم از طبیعت ،دیگران و خدا و همه زندگی ما را جنگ و نزاعی ابدی در بر گرفته است ذکر دو نکته را ضروری می¬بینیم. نخست اینکه همان گونه که در کل نوشتار مشهود است سعی بلیغ نگارنده بر این بوده است که از استدلال های پیچیده ی فلسفی به خصوص استدلالات وجود شناختی و معرفت شناختی بپرهیزد و نوشتار خود را در قالب انسان شناسی و جامعه شناسانه ارائه کند که با توجه به روح کلی نوشتار امیدوارم علت آن به خوبی درک شود و نگارنده را مجبور به توضیح آن در نوشتاری مجزا نکند. به هر حال به فراست و هوشیاری خواننده خود امید بسیار دارم. دوم اینکه نتیجه ی کلی نوشتار فوق نفی کامل دین از صحنه ی زندگی بشری نیست بلکه نگارنده در مقابل حکومت دین بر تمام مناسبات بشری، همجواری آن را با دیگر مناسبات پیشنهاد می¬کند و در مقابل کسانی که زندگی دینی را بدون حکومت دینی محال می¬دانند استدلال می¬کند که قضیه کاملاً بر عکس است زیرا آنچه شخصاً از زندگی دینی می¬فهمیم این است که شرط اول رسیدن به منزل مقصود و مقام محمود (یعنی همان هدفی که من از هر زندگی دینی می¬فهمم) این است که مجنون باشی و خطرهای راه را بر جان بخری والا در وضعیتی که به واسطه ی وجود حکومت دینی، دینداری هیچ هزینه ای ندارد و هیچ رنج و زحمتی را مترتب شخص دین دار نمی¬کند حلاوت دینداری فرو می¬کاهد، و چه بسیار بوده اند عرفای بزرگی که در حکومت جور دلی لبریز از خدا داشته اند. البته باید اعتراف کنم که نظریه ی «حکومت منهای دین» با بی دینی مطلق تنها یک گام فاصله دارد (هر چند که شخصاً آن یک گام راهم نمی¬پذیرم) در نظامی که در بالا تقریر شد دین تنها به کار رفع عقده های روانی می¬آید تا هم ازانقلاب اجتناب شود و هم انسان به بدنه ی پول ساز جامعه باز گردد و در راه توسعه و رفاه بیش تر بکوشد و لذا در این جا نویسنده به خودش نهیب می-زندکه باید به نتایج بدیهی یک نظام متعهد بماند و بداند در نظامی که همه چیز آن از آزادی بیان گرفته تا مدرک و پول و ... صوری، وهم و نوعی فریب است، خدایش هم می¬تواند فریب و صوری باشد. ولی باید بدانیم که این فریب، فریبی است مصلحتی که نفعش به همه می¬رسد و به عبارت بهتر نظام فریبکارانه ای است که شرایط بر ما تحمیل کرده است و ما برای اینکه بهتر زندگی کنیم باید اندکی فریب را هم تحمل کنیم و اندکی احمق شویم زیرا این حماقت به نفع ماست. برای روشن دشن مطلب بگذارید مثالی بزنم. مسابقه ای تلویزیونی را فرض کنید که در آن از اطلاعات عمومی سوال می¬شود. مسئولان برنامه شخص جذاب و خوش چهره ای را انتخاب می¬کنند و همواره جواب سوالات را برایش فاش می¬کنند تا هیچ رقیبی را یارای رویارویی با او نباشد . در ضمن به او آموزش می¬دهندکه برای بالا رفتن هیجان مسابقه از خود ادا در آورد گو اینکه جواب سوال بسیار دشوار است و او در وهله اول نمی¬داند و سپس در لحظات آخر باشور و هیجان زاید الوصفی جواب را بگوید. آنها به او آموزش می¬دهندکه سپس دستی به پیشانی بکشد گو اینکه از شدت اضطراب و هیجان عرق کرده است . او نباید دست خود را به صورت ممتد به پیشانی بکشد بلکه باید با ضربه های کوچک دستمال که نشانه ی عمق استرس است عرق خود را پاک کند. برنده ی مسابقه، یک به یک همه ی رقیبان را پشت سر می¬گذارد، به مرحله بعد می¬رود و در هر مرحله جایزه ای بزرگ نصیب او می¬شود. به شرط آنکه به محض اولین باخت همه جایزی خود را ازدست بدهد. چنین مسابقه ی هیجان انگیزی طبعاً بیندگان زیادی را به خود جلب می¬کند. حالا موقع آن است که شرکت های تجاری تبلیغات خود را قبل و بعد از این مسابقه پخش کند و حتی با زیر نویس هایی خود را به بینندگان معرفی کند. می بینید! در اینجا هیچ کس ضرر نمی¬کند. بینندگان سرگرم می¬شوند و از هیجان لذت می¬برند، مجری و مسئولان پول به جیب می¬زنند، شخص جذاب مشهور می¬شوند و شرکتهای تجاری در پریننده ترین ساعت تبلیغشان را انجام می¬دهند. حال فرض کنید شخص غریبه ای از این تبانی اگاه شود. آیا بهتر نیست او نیز مبلغی دریافت کند و خود را به حماقت بزند. حقیقت این است که آنقدر مزیت بر این مسابقه مترتب است که یک دروغ کوچک به بینندگان و عذاب وجدان شخص غریبه در مقابل آن قابل چشم پوشی است زیرا برای خوشبختی اندکی حماقت لازم است اکنون که به انتهای نامه رسیده ام صدای شخصی را می¬شنوم که از دور فریاد می¬زند:نظام شما غیرعقلانی است و عقل های شریف آن را نمی-پسندد . حقیقت این است که تئوری معقول بودن هستی اکنون مدت هاست که بر باد رفته است و شرافت مدت هاست که خریدار ندارد. اینجا جنگل است و باهوش ترین افرادبی هوش ترین آنهاست و شرافت قرین دیرینه ی رذالت است. شریفان آنانندکه قدرت ماندن دارند و آنان که می¬میرند پست تر ینانند. آری، بیهوشی و فراموشی بهترین و تنها راه خوشبختی است و ذکر و یاد آوری موجب رنج و منحنت . ما با هستی یافتنمان با موجودی بنام خدا وارد جنگی مسخره و سهمگین می¬شویم مسخره از آن رو که تمام هستی ما در دست دشمن است و او می-تواند با اشاره ای ما را نابود کند و سهمگین به این خاطر که این جنگ با ذات و سرشت ما ممزوج شده است و ما راهی جز آن نداریم. ما که ساعتی دیگر بلا شک نابود می¬شویم در این حال بهترآن است که دشمن را فراموش کنیم و دم را غنیمت شمریم تا حداقل در این فرصت اندک نهایت استفاده را کرده باشیم. یکی دیگر فریاد می¬زندکه این جبر است و نظام فوق التقریر انسانها را مجبور فرض کرده است و چه کسی است که از فساد جبر برای یک جامعه بی خبر باشد و چرا انسانها نتوانند با ایمان و عمل صالح درجه یقین و آگاهی خود را افزایش دهد. امیدوارم خواننده ی من بتواند جواب این فرد را بدهد. به چنین شخصی باید گفت نگارنده آن هنگام که نامه اش را با بسم الله القاهر الجبار آغاز کرد مجبور بودن انسانها را فرض کرده بود اما قائل است که بر فساد ناشی از اندیشه ی جبر درجامعه می¬توان قالب آمد و جمله ی شکسپیر را به همین منظور در مطلع نوشتار تکرارکرد.آری بهترین راه پناه بردن به گوشه ی امن حماقت و فریب خود است. ما انسانها چه بخواهیم و چه نخواهیم جبر حاکم بر هستی خود را حس می¬کنیم در این وضع دو راه بیش تر نداریم یا آنکه با واقعیت بجنگیم و نابود شویم ویا آنکه حماقت را پیشه کنیم و خوشبخت بمانیم. و سخن فرجامین اینکه شاید بهتر بود نوشتار خود را به آیات قرآن مؤید نمی¬کردم اما از جوانی که بیش تر اوقات فراغت خود را در جلسات تفسیر قرآن گذارنده است بیش از این انتظار نمی¬رود و اینکه این نامه به مثابه ی پیام سربازی است که روزگاری نزدیک به امر فرمانده اش برای شناسایی به قلب دشمن رفت ولی از بد حادثه اسیر دشمن شدو حالا به دور از چشم دشمن وملتمسانه از فرمانده اش یاری می¬طلبد. لطفاً مرا یاری کنید. 1387/12/26
متن پاسخ
باسمه تعالی علیک السلام: فکر می‌کنم در شرایطی هستید که کمی حوصله نیاز است تا با ادامه‌ی تفکر که از آن گریزی نیست، معلوم شود آیا خدایی حکیم خالق جهان است ؛و جهان با این همه آشفتگی‌ها که شما می‌بینید، بستری است تا بشر به هدفی برسد و در ابدیتِ خود بهترین نحوه‌ی بودن را داشته باشد یا نه؟ از نوشته‌هایتان بر می‌آید که امکان تأمل بر این امر در شما هست. عجله نکنید و بر اولین فکری که به ذهنتان می‌رسد اصرار نورزید. موفق باشید
2239
متن پرسش
سلام من دختر 32 ساله هستم. خواستگار مناسب ندارم. چه کار کنم که هر چه زودتر مشکلم حل شود و مورد مناسبم پیدا شود و بروم خانه بخت. با تشکر از راهنمایی شما
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: صله‌ی رحم و خوش‌بینی به خلق خدا و صدقه راه‌گشاست. در ضمن به جواب شماره‌ی 2213 عنایت بفرمایید. موفق باشید.
332
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم خدا قوت برخی از تفسیر نویسان معتقدند که تفسیر آنها چون به صورت گروهی نوشته شده این مزیت را دارد که یکدست است بر خلاف تفاسیری که به دست یک نفر نگاشته شده است که نویسنده در ابتدای تفسیرش بسیار با حوصله و شرح وارد می شود ولی در اواخر به علت طولانی شدن کار با خستگی مواجه می شود و می خواهد هر چه زودتر کار را به اتمام برساند و لذا چنین تفسیری یکدست نبوده و معمولا سوره های نهایی با اینکه حاوی اساسی ترین اعتقادات دینی است اما مورد کم لطفی قرار می گیرند. ظاهرا تفسیر المیزان نیز چنین است چرا که آخرین جلد المیزان از سوره معارج که در جزء 29 قرار دارد تا پایان قرآن را در بر گرفته است.لطفا نظرتان را بفرمایید. با تشکر 6 / 7 / 1388
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام سوره‌های آخر قرآن سوره‌هایی است که بیشتر باید با نگاه تأویلی و باطنی تفسیر شود و روش علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» این نبود که در تفسیر المیزان به آن جنبه‌ها بپردازند. از طرف دیگر علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» بسیاری از نکاتی که در سوره‌های آخر قرآن لازم بود ذکر کنند در سوره‌های قبلی متذکر شده‌اند، از این گذشته آیا تفسیرهایی که به صورت گروهی نوشته شده که اجر نویسندگان آن ها با خدا باشد و واقعاً هم خدمت کرده‌اند ـ ولی با این‌همه - آیا قابل مقایسه با تفسیر المیزان است که امثال شهید مطهری«رحمةالله‌علیه» که خود یک قرآن‌شناس است در مورد آن می‌فرماید: در طول تاریخ اسلام چه در حوزه‌ی اهل سنت و چه در شیعه، تفسیری نظیر المیزان نیامده و صدسال طول می‌کشد تا ارزش آن معلوم شود. موفق باشید
316

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و ادب خدمت استاد گرامی جناب آقای طاهرزاده در جزوه دوم تمدن زایی شیعه مطلبی در مورد مرحوم آقای بهلول بیان فرموده اید که چند مطلب در مورد ان قابل ذکر است: اولا مطلب شما با آنچه در کتاب خاطرات سیاسی آن مرحوم امده است متفاوت است در آنجا آقای بهلول می گوید عموی من مرا از مخالفت با دولت پهلوی منع می کرد ولی اینکه بگوید هنوز وقتش نرسیده و فعلا درست را بخوان چنین مطلبی بیان نشده است ثانیا ایرادی که شما گرفته اید وارد نیست چون مرحوم بهلول به دستور مرحوم آیت ا... اسدابوالحسن اصفهانی وارد مبارزه جدی با رضا شاه می شود و اقدامات قبلی او هم به طور ضمنی مورد تایید آن مرجع بزرگ قرار می گیرد و مرحوم آسدابوالحسن صریحا درس خواندن را بر او حرام می کند و او را تشویق به مبارزه با پهلوی می کند و اگر ایرادی وارد باشد به حکمایی مانند پدر مرحوم بهلول و عموی اوست که جنبه مبارزاتی و حکومتی مکتب شیعه همیشه مورد اغفال انهاست و زمانی هم که امام علیه رحمه قیام کرد ما از این قبیل حکما کم نداشتیم که اگر امام حرکتی نمی کرد آنها 500 سال دیگر هم اقدامی نمی کردند. با تشکر از جنابعالی
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام حقیقت امر آن است که بنده نمی‌خواهم مرحوم اقای بهلول را تضعیف کنم، ولی موضوعی در آن جزوه مورد بحث قرار گرفته که فکر می‌کنم اگر با عمق بیشتری فعالیت مرحوم بهلول را بررسی کنیم، مثال خوبی برای موضوع مورد بحث باشد و مسئله‌ی اجازه‌ی آن مرحوم از آیت‌الله ‌سیدابوالحسن اصفهانی و غیره مباحثی است که احتیاج به بررسی همه‌جانبه‌تری دارد، چون کلیات مخالفت با نظام پهلوی و تلاش برای مقابله با آن نظام یک بحث است، روش مبارزه یک بحث دیگر. در هر صورت خداوند مرحوم بهلول را رحمت کند و به جهت نیّات خیری که در جهت اعلای کلمه‌ی اسلام در قلب خود داشت به عالی‌ترین مقامات در بهشت نایل فرماید. موفق باشید
23431
متن پرسش
https://www.jamaran.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-5/588194-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%DA%AF%D9%84%D8%B4%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B3%D8%AA سلام استاد: نظرتون راجع به شعر بالا چیست؟من که منقلب شدم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! قصه‌ی سوک امام، قصه‌ی جدایی بهترین انسان دوست‌داشتنی است در آن حدّ که «کز سنگ ناله خیزد وقت وداعِ یاران». شعر مرحوم احمد عزیزی ناله‌ی بزرگی بود که از جان همه‌ی انسان‌های حق‌شناسِ آن زمانه ظهور کرد و به حق، همان‌طور که او در سوک آن مرد الهی در خطاب به او می‌گوید: «ای لب آیینه حیرت گوی تو / خاک بر چشمان ما بی روی تو». خدا احمد عزیزی را رحمت کند چه خوب آن شعر را سروده است. موفق باشید

هین مگر هنگام هیجا آمده

یا مسیحا بر چلیپا آمده

هین مگر این زلزله تنزیل بود

یا طنین بال میکائیل بود

پاره شد چون فرق حیدر مه مگر

قبض شد روح رسول الله مگر

این خروش خون خیرالناس بود

یا کریوه یا اخی عباس بود

ای تو سکان سکینه مؤمنین

نوح امت، کشتی حق، قطب دین

ای ز صرع عشق تو غلیان خلق

رعشه ی ایمان تو در جان خلق

ای یل نفس پلید انداخته!

ای حسین با یزید انداخته!

ای بقا نوشیده پیر فانیان

خرقه پوش حلقه ی روحانیان

ای حسن پیموده ی راه حسین

پرچم خون بر گلوگاه حسین

معنی بیگانه با حرف آمده

یکه مرد الف در الف آمده

ای نفیر پنج تن آل عبا

چار قطب ارض را زیر قبا

ای به تو، روح خدا در گل شده

لامکان تا لامکان نازل شده!

ای به اوج لافتی شهپر زده

حیدر این دوره ی خیبر زده

ای به خندق بیرق فریاد ما

تیغ تو بر ذوالفقار آباد ما

ای سیه پوش تو خیل انس و جن

بهترین تفسیر نفس مطمئن

ای به نور مصطفی آیینه دار

ای نخستین حیدر بی ذوالفقار

ای غریو نینوا در هی هی ات

زینبستان زینبستان در پی ات

ما مرید بیدل راه توییم

ما ز هر آیینه خون خواه توییم

ای خم و می را به نی انداخته

خلق را در های و هی انداخته

هین مرو خلقی سقیم خود مکن

امت ما را یتیم خود مکن

ای گل حق این چه لالا کردن است

این چه وقت کوچ بالا کردن است

ای لب آیینه حیرت گوی تو

خاک بر چشمان ما بی روی تو

ما همه آیینه یاد تو ایم

بچه های نازی آباد تو ایم

ای صدای سرخ مظلومان مرو

یا خمینی جان محرومان مرو

دیگر آن قرآن ناطق، آه نیست

نقطه ای از باء بسم الله نیست

شیعیان! نالنده و مویان روید

در پی اش یا بن الحسن گویان روید

گرچه این عصر ظهور نایب است

قائم آل محمد غایب است

یا خمینی بی تو گلشن بی صفاست

داغ تو همرنگ داغ مصطفاست

بی تو یک دانگ رسالت مانده است

قسط در برج عدالت مانده است

وای بر ما بی تو می میریم ما

قسط خود را از که می گیریم ما

یا خمینی کفه ی ایمان تویی

در ترازوی خدا میزان تویی

یا علی شیر دغل گیرت کجاست؟

یا ولی عصر شمشیرت کجاست؟

یا علی مقداد کو عمار کو

استخوان مردی ابوذروار کو

آنکه بشکافد ز هم وقت فرود

کعبه  الاحباری آل سعود

وای بر ما قافله ی فرصت گذشت

چارده قرن از پی هجرت گذشت

پی به پی پیک بهاران می رود

هشت قرن از سر بداران می رود

هادی گم کرده را هان پس کجاست

مهدی ما بی پناهان پس کجاست

ای ولی مؤمنین لب باز کن

کعبه را از نو طنین انداز کن

لاله در تمثیل این غم نارس است

مهدیا داغ خمینی مان بس است

شیعیان زنجیر باید زد به خون

تا بهشت سرخ زهرا لاله گون

از چمن سبزی گذشت از لاله جوش

چون تهی شد جام پیر زهر نوش

فتنه چرخ مقرنس را ببین

آتش بیت المقدس را ببین

ای گروه مؤمنین وقت عزاست

حضرت صاحب زمان صاحب عزاست

قلب عرفان بی تپش در سینه شد

وه چه خاکی بر سر آیینه شد

ای ز عطر پاک عرفان دامنت

باغ کنعان در گل پیراهنت

بی تو وهمی از بهاران مانده است

سایه ای از سر بداران مانده است

شب شد و من همچنان دم می زنم

دم از آن خورشید عالم می زنم

جاده جاری گشته و ما می دویم

شب شد و ما بی خمینی می رویم

دشت تفصیل سواران می دهد

باغ بوی سر به داران می دهد

ما شب خود را شبانی می کنیم

در عدم ها دشتبانی می کنیم

دختران چون اشک در آیینه اند

مثل داغی کودکان بر سینه اند

کودکان این لاله های تازه جوش

گریه می نوشند از جام خروش

روح مجروح خدا تندیس شد

قطب ما امروز مغناطیس شد

شاعری پرسید از من در صعود

بی خمینی می توان آیا سرود

من برایش حیرتی آتش زدم

تکیه بر ابری تجلی وش زدم

می توان بر تیغه ی لا لانه کرد

می توان در خنجرستان خانه کرد

می توان زنجیر غربت را جوید

می توان تا بوسعیدستان دوید

می توان بر ملک ری نخجیر زد

می توان تا جور هم زنجیر زد

می توان آری به صحرا شن گریست

لیک باید لال در باطن گریست

پیر از چنگ مریدان رفته است

رو به شاباش شهیدان رفته است

ای مریدان ما دچار هیبتیم

حق تجلی کرده و در غربتیم

یاد داری بر مصلای صلیب

ناله ی آن صد نیستان عندلیب

ما که بیرق دار بودا نیستیم

امت وهم یهودا نیستیم

این فغان آیینه دار ساز ماست

این تشنج سنت آواز ماست

ما دلی داریم از خون ریش ریش

ما عزاداریم از ده قرن پیش

شیعیان تیغ جلالی می خورند

برگ خشک خشک سالی می خورند

زخم می نوشند اینان مست مست

شیعیان شیرند حتی در شکست

رخ مپوش از داغ محمل های ما

ذوالفقار اینجاست در دل های ما

هر کجا شور حسینی می شود

یک خمینی صد خمینی می شود

رفت از خوف خمینی شب به غار

این فقط یک تیغه بود از ذوالفقار

تیغ اول رقص ربانی کند

تیغ دوم ظلم را فانی کند

تیغ اول تا دل کفار رفت

نایب آمد هول استکبار رفت

تیغ دوم کعبه را رقصان کند

آنچه حیدر کرد با بت، آن کند

وه چه خبطی آن سلاله ی بید کرد

شیر ما را در نجف تبعید کرد

بیشه هرگز هیبت شیری نکاست

از نجف جز شیر هرگز برنخاست

ای سد راه سکندر بازگرد!

ای قلاووز ای قلندر بازگرد!

ما ظهورستان نامت می شویم

کاسه ی راه کلامت می شویم

ای خدا نوشیده و فانی شده

رخت فانی افکنده ربانی شده

بی تو ما را سایه ما را سوره نیست

دامن البرز را اسطوره نیست

بی تو زخم کهنه افیون می خورد

شیعه می نالد، زمین خون می خورد

آه ای آیینه داران سنگتان!

جاده های بی خمینی ننگتان!

بوی خون در شیعیان بیدار شد

باز تاریخ زمین تکرار شد

روح ها بر شطی از تن می روند

دختران شیون به شیون می روند

آه این روح بلند آب هاست

این همان عصیانگر خیزاب هاست

از عدم می خورده پیر مست رفت

عاشقان انگار عشق از دست رفت

از خروس قریه بانگی مانده است

این ولایت را دو دانگی مانده است

بی خمینی خانقاه نور نیست

بی خمینی هیچ کوهی طور نیست

ای عدم پیمودگان خنجر کجاست

ای ز شب برگشتگان! حیدر کجاست

ابر می گرید بیابان نیز هم

کوچه می نالد خیابان نیز هم

(احمد عزیزی، شرجی آواز، صفحه 81)

10790
متن پرسش
استاد لطفا نظرتون رو راجع به حرف اخیر جناب مصباح بفرمایینhttp://www.asriran.com/fa/news/369241/قدر-مردم-و-رهبری-را-بدانید-آقای-مصباح
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: آیت‌اللّه مصباح نشان داده‌اند که به خوبی فتنه‌ها و انحرافات را می‌شناسند همچنان‌که بحمداللّه، حق را می‌شناسند. باید با دقت به نحوه‌های دفاعی که ایشان از رهبری دارند، توجه داشت. بنده به هیچ‌وجه معتقد نیستم که روش ایشان در دفاع از مقام معظم رهبری، بد دفاع‌کردن است هرچند که عقل روشنفکری آن دفاع را بر نتابد. موفق باشید
1694
متن پرسش
سلام علیکم استاد خداقوت برای رفع شبهات نوجوانان و شک و تردید های انان در مورد خدا و پیامبران و... چه کتاب یاکاری را پیشنهاد میدهید و همچنین برای ساختن پایه های اعتقادی ایشان. چون معمولا کودکان و نوجوانان از بجث هایی که بزرگ تر ها در مورد مسائل اعتقادی میکنند چیزی سر در نمی آورند در حالی که فکر میکنم انها به درک درست این اصول بیشتر نیاز دارند یا به عبارتی بزرگتر ها چگونه میتوانند با انها صجبت کنند که انها متوجه شوند با تشکر موفق باشید
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام بنده با توجه به فرمایش شما کتاب‌های «جوان و انتخاب بزرگ» و «آشتی با خدا» و «ده نکته از معرفت نفس» را تنظیم کرده‌ام. موفق باشید
539

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت حاج آقای طاهر زاده و با عرض خدا قوت. تعدادی از دانشجویان می خواهند ان شاالله مهر ماه همین امسال به حوزه بروند.اما تا زمانی که حوزه قطعی شود و انصراف تحصیلی بدهند در دانشگاه می مانند و از طرفی چون که قصد ادامه ی تحصیل در دانشگاه را ندارند درس نمی خوانند و کلاس نمی روند.می خواستیم نظر جنابعالی را پیرامون شرعی بودن یا نبودن ماندن در دانشگاه تا آن زمان بدانیم .با توجه به اینکه طبیعتا از امکاناتی مانند سلف دانشگاه و سایت و خوابگاه و غیره استفاده می کنیم. با تشکر. من الله توفیق.
متن پاسخ
بسمه تعالی . علیک السلام حد اقل باید یک وجاهت شرعی برای عمل خود داشته باشید ، مثل حضور در تشکل اسلامی دانشگاه جهت ایجاد هر چه بیشتر شکل دادن به جهت اسلامی دانشگاه موفق باشید.
19832
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: استاد جان! حضرتعالی اگر اشتباه نکنم در آثارتان فرمودید که در پیامبران (ع) قبل از نبی مکرم اسلام (ص) همه ی اسماء الهی بر قلب مقدس این پیامبران متجلی نگشته! مثلاحضرت عیسی (ع) ظهور اسم حی خداوند بوده، اما با بعثت پیامبر اسلام (ص) تمام اسماء الهی به ظهور رسیده از طرفی هم در قرآن می فرمایند علم آدم الااسماء کلها ما به حضرت آدم کل اسماء را آموختیم! با توجه به توضیحات فوق بالاخره پیامبران قبل از پیامبر اسلام (ص) همچون رسول خدا (ص) مظهر تمام اسماء الهی بودند یا تنها برخی از اسماء الهی؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آدم، در آیه‌ی مذکور همان‌طور که قرآن متذکر است خلیفه‌ی الهی است و طبق قاعده‏ ى‏ «النهايات‏ تُرْجَعُ الَيَ الْبِدايات» كه مى ‏گويد: هر صورت انتهايى برگشت دارد به حقيقت غيبى ابتدايى ‏اش. مثل اين‏كه صندلى موجود در خارج برگشت دارد به صورت صندلى موجود در ذهن. يعنى در ابتدا بُعد غيبى آن صندلى در ذهن به صورت كامل موجود است و سپس در طول زمان به كمك نجّار آن صندلى به صورت كامل در انتها ظاهر مى ‏شود. بر اساس همين قاعده است كه مى گوييم در طول تاريخ، ظهور همه‏ ى انبياء و اولياء شرايط ظهور آن حقيقت نهايى مى‏ باشند كه در انتهاى تاريخ ظهور مى‏ كند. در همین رابطه شیخ محمود شبستری می گوید و چه خوب می گوید:

یکی خط است از اول تا به آخر

بر او خلق جهان گشته مسافر

در این ره انبیا چون ساربانند

دلیل و رهنمای کاروانند

وز ایشان سید ما گشته سالار

هم او اول هم او آخر در این کار

احد در میم احمد گشت ظاهر

در این دور اول آمد عین آخر

ز احمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندر آن یک میم غرق است

بر او ختم آمده پایان این راه

در او منزل شده «ادعوا الی الله»

مقام دلگشایش جمع جمع است

جمال جانفزایش شمع جمع است

شده او پیش و دلها جمله از پی

گرفته دست دلها دامن وی

 موفق باشید

10893
متن پرسش
با سلام و خسته نباشید: شما در یکی از چلسات تفسیر سوره فاطر از روایتی صحبت کرده بودید که در آن گفته شده در صورتی که بچه نماز نخواند باید او را کتک زد. می خواستم اگر ممکنه عین حدیث را با منبع آن بفرمایید برای استفاده بیشتر. تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: مروا اءولادکم بالصلاة لسبع واضروبوهم علیها لعشر. (مستدرک الوسائل / ج 1، 171) فرزندان خود را در هفت سالگى به نماز فرمان دهید و در ده سالگى (اگر نماز نخوانند) کتک بزنید و تنبیه شان نمائید. بخاطر آنکه نماز دربرگیرنده بسیارى از واجبات و ترک بسیارى از محرمات است. نماز ریشه و پایه دین است و موجب پاکى از نفاق و دوروئى و پیدایش صفا و صمیمیت و حفظ نفس و عادت به نظم است، تا کودک بطور صحیح نشو و نما کند و براى خود و جامعه اش فرد صالحى باشد. مراد از زدن (که در حدیث قبلى به آن اشاره شده)، زدن سخت و دردآور نیست بلکه با وجود همه شرایط، باید زدن در حد معقول باشد. امام صادق (علیه السلام ) فرمود: فى اءدب الصبى و المملوک خمسة اءستة و اءرفق . (وسائل / ج 18، 581) در تربیت کودک و برده، پنج یا شش ضربه بزن و با آنان مهربانى کن. امام على (علیه السلام ) به کودکانى که به مکتب مى رفتند فرمود: ... اءبلغوا معلمکم ان ضربکم فوق ثلاث ضربات فى الاءدب اءقتض منه. (وسائل / ج 18، 582) ... از قول من به معلم خود برسانید که اگر بیش از سه ضربه (براى تربیت شما) بزند، موجب قصاص است. اسحاق بن عمار مى گوید: به امام صادق (علیه السلام ) عرض کردم: ربما ضربت الغلام فى بعض ما یجرم قال (علیه السلام ): و کم تضربه ؟ فقلت : ربما ضربته ماءئة فقال (علیه السلام ) مائة مائة ؟! فاءعاد ذل مرتین ثم قال : حد الزنا؟! اتق الله فقلت جعلت فداک فکم ینبغى لى اءن اءضربه ؟ فقال : واحدا فقلت : والله لو علم انى لا اءضربه الا واحدا ماترک لى شیئا الا اءفسده قال (علیه السلام ): فاثنین فقلت هذا هو هلاکى اذا قال : فلم اءزل اماکسه حتى بلغ خمسة ثم غضب (علیه السلام ) فقال : یا اسحاق ! ان کنت تدرى ما اجرم فاءقم الحرفیه ولا تعد حدود الله . (وسائل / ج 18، 331 ط - آل البیت ) گاهى پسر بچه ام را به خاطر بعضى جرمها مى زنم (چه حکمى دارد؟) فرمود: چقدر مى زنى؟ عرض کردم : گاهى صد تا (تازیانه یا سیلى) مى زنم حضرت با تعجب فرمود: صدتا! صدتا! و دوبار آن را تکرار کرد. سپس فرمود: او را حد زنا مى زنى!؟ از خدا بترس. عرض کردم : فدایت گردم چقدر مناسب است وى را بزنم؟ فرمود: یکى. عرض کردم: بخدا قسم اگر بداند که بیش از یکى نمى زنم، چیزى برایم باقى نمى گذارد مگر آنرا خراب کند. حضرت فرمود: دو ضربه بزنید. دوباره عرض کرم : این مقدار باعث هلاکت من خواهد بود. اسحق گفت: دست برنداشتم تا حضرت به پنج تا رسید سپس امام خشمگین شد و فرمود: اى اسحاق اگر مى دانى چقدر جرم مرتکب شده است به همان اندازه وى را تنبیه کن و از حدود خدا تجاوز نکن. موفق باشید
9015
متن پرسش
سلام بر استاد عزیز: 1- در مورد سوال هایی که از شما درباره ی جلسات شما میکنند و یا از شما خواستار مشاوره هستند پیشنهادی دارم و آن اینکه در کنار صفحه ی سوالات شماره تلفن یا آدرس افراد مرتبط با جلسات و مراکز مشاوره ای مانند موسسه انشاء که مورد قبول جنابعالی است و همچنین افراد دیگری که لازم می دانید را بیاورید تا وقت گرامی تان صرف سوالات معرفتی شود. 2- در مورد آیه ی «فتجلی ربه للجبل جعله دکا» از ظاهر آیه به نظر می رسد که آن کوه طور نبوده و کوه دیگری بوده است خواستم نظر شما را بدانم برای کاری تحقیقی نیاز دارم. 3- بنده نظرم این است که قلب جایگاه حقیقت است در این صورت کسانی که بودن خدا و یا جانشین بودن حضرت علی (ع) را نفی می کنند این عقیده را با قلب خود نپذیرفته اند و فقط در خیال آنها جریان دارد؛ ولی دوستی دیگر میگوید: جهنم هم از قلب بیرون می آید پس غیر حقیقت هم به قلب می رسد. نظر گرامی شما چیست؟ با تشکر از همه ی دلسوزی هایتان
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- سعی خود بنده نیز آن است که کاربران عزیز متوجه شوند بنده در امر مشاوره تخصصی ندارم بهتر است مباحث معرفتی را با بنده در میان بگذارند 2- حضرت امام«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در تفسیر حمدشان، جَبَل را کوه انانیت می‌گیرند. خوب است به آن تفسیر مراجعه فرمایید یا به بحث بنده در سوره‌ی اعراف در رابطه با این آیه رجوع فرمایید. 3- قلب به عنوان مقامی که بالاتر از نفس است و محل تجلیات الهی است غیر از افئده‌ای است که می‌فرماید جهنم از آن ظهور و طلوع می‌کند. افئده در آیه یعنی همان نفس ناطقه‌ی هرکس که می‌تواند متعالی باشد و می‌تواند پست باشد. موفق باشید
2430

استخارهبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز البته قبل از هر چیز از شما بابت طولانی بودن این نامه پوزش می طلبم و از شما خواهشمندم که کما فی السابق به این نامه با دلسوزی تمام پاسخ دهید چراکه سوالاتی درون آن هست که دانستن پاسخ دقیق و قابل فهم آنهابرایم بسیار حیاتی است. لطفا بگذارید قبل از آنکه سوالم را مطرح کنم مقدمتاتی را راجع به خودم عرض کنم: من تقزیبا یک سال است برای رسیدن به اهدافم و انجام هر چه بهتر کار ها به برنامه ریزی روی آورده ام منتها در اوایل کار م با مشکلی رو به رو بودم آن این بود که پیش بینی های من درست از آب در نمی آمد مثلا برای مطالعه ی درس فیزیک یک ساعت و نیم وقت می گذاشتم ولی وقتی وارد عمل می شدم می دیدیم که به بیش از این زمان نیاز داشته یا که اصلا آن زمان فرصت خوبی برای مطالعه کردن قیزیک نبوده است و کل محاسبات وبرنامه هایم به هم میریخت و باید دوباره زمان زیادی را صرف اصلاح وحتی تغییر برنامه ام می کردم حتی تا آنجا که در کنکور رتبه ی بدی کسب کردم و مدام این سوال با من بود که چگونه می توانم برنامه ریزی دقیق تری را داشته باشم تا اینکه چندی پیش با ابزار استخاره با تسبیح آشنا شدم که در مفاتیح ذکر شده و مورد تایید علمائی مثل آیت الله زنجانی می باشد شدم و راستای برنامه ریزی هایم از آن استفاده می کنم .واین ابزار کاملا لیاقت خود را به من اثبات کرده است . هم زمان بندی هایم در برنامه ریزی دقیق شده و هم اعمال در جای خودشان انجام میشوند .و حال من بقدری به استخاره در تصمیم گیری هایم وابسته شده ام که علاوه بر آنکه روی خوب وبد بودن انجام یک عمل استخاره میگیرم بر میزان زمان مورد نیاز انجام آن عمل و نحوه ی انجام آن بطور بسیار ریز ودقیق نیز از استخاره استفاده میکنم مثلا ایتکه با چه راهکاری لغات زبان را فرابگیرم بهتر است برای پاسخ دادن به یک مسئله از چه روشی استفاده کنم یا اینکه زمانی که با دوستانم برای تفریح به بیرون میروم در چه زمانی باشد دقیقا چه چیز هایی گفته شود دقیقا چه جاهایی برویم دقیقا ازچه مسیر هایی عبور کنیم و خیلی دیگر از مسائل بسیار جزئی که زمان زیاددی از من می طلبد. حال سوال من اینجاست: 1)ریز شدن تا این حد در بعضی مسائل (باتوجه به آنکه من بعضا از قبل این کار به علت زمانبر بودن ضرر درسی دیده ام ) برای جوانی مثل من خوب است؟ - 2)آیا استخاره گرفتن در چنین موارد ریزی صحیح است؟(چون من خودم را به گونه ایی وابسته ی به استخاره میبینم ) 2) اگر میشود قائده ایی کلی (فرمولی صحیح) جهت استفاده ی از استخاره مثلا اینکه در چه موارد و موضوعاتی (اعم از کلی وجزیی) عرض کنید؟ 3) من برای استفاده از این گونه از استخاره بنا بر گفته ی حاج آقای مسجدمان اول سه تا سوره ی توحید می خوانم و سپس یک عدد صلوات فرستاده وسپس یک قبضه تسبیح به دست میگیرم وسپس چهار تا چهار تا از دو طرف قبضه جدا می کنم و بر اساس اعداد(1-3-4-5-6-8 )ظاهر شده به صحت راهکار پیش رو پی می برم با توجه به اینکه من این روش از استخاره گرفتن را در مفاتیح ندیده ام آیا این روش معتبر است؟(البته لازم به ذکر است که شروط قبل از استخاره یعنی تفکر و استدلال و مشورت (البته من فقط زمانی لازم باشد مشورت میکنم )را رعایت می کنم. با عرض پوزش از استاد مطرح کردن سوال بعدی من که راجع به استخاره است نیازمند اندکی مقدمه است: من با اینکه اهل نماز وروزه مسجد رفتن مطالعه و تفکر و رعایت موازین اخلاقی هستم ولی متاسفانه در دوره ی نوجوانی به علت وضعفرهنگی بد ف مرتکب شدم و از آن موقع تا کنون من با این معصیت مانند یک بیماری مزمن دست در گریبانم (که گاهی 3روز به 3روز گاهی هفته به هقته گاهی ماه به ماه وگاهی یکسال بین ارتکاب به آن فاصله بوده است (تقریبا بدونه آنکه بخواهم در خواب وبعضا در بیداری) یعنی هیچ گاه عامل آن به طور کامل وجود مرا ترک نگفته است) تا اینکه اخیرا تصمیم تغییر راهکار های خود برای مقابله با این معصیت گرفتم و با مطالعه ی کتابی از آیت الله مکارم به نام مشکلات جنسی جوانان راهکار هایم را که اکثرا تجربی بودند را اصلاح و تغییر دادم مثلا تفریحاتم را زیاد کردم با معاشرت با دوستانم را زیاد کردم(زیرا از قبل با استناد برحدیثی بر این تفکر معتقد بودم که مومن با کار های جدی دم خور است وزیاداهل تفریح نیست و دائما پشت میزم در حال مطالعه و تفکر بودم) خلاصه به حمد الله وضعیت اندکی رو به بهبود است .مطلب لازم به ذکر راجع به استخاره در این راستا این است که چندی پیش که دوباره همان وسوسه های موذی به سراغم آمده بودند و مرا آزرده خاطر ورنجور ساخته بودند من بنا بر قائده ی کلی که حضرت علی ارئه کرده است یعنی مشغول کردن نفس تصمیم به برنامه ریزی راجع به انجام فعالیت هایی خاص گرفتم که وساوس را از من دور سازند و لی در کمال تعجب مشاهده کردم استخاره راجع به تمامی آنها بد می آید و تنها یک گزینه پیش رو مانده بود یعنی معصیت ! که درکمال تعجب خوب آمد حال سوال من اینجاست : 1)چگونه ممکن است خیریتی در انجام این معصیت خاص باشد که حالا استخاره آنرا به من خوب نشان داده است ؟ این امر اندکی مرا به امر استخاره بد بین کرده است 2)(یعنی آیا مدعای روانشناسان راجع به ترک ا ین معصیت (دوری تدریجی از آن مثلا زمانی که فشاروسوسه زیاد می گردد با رعایت یک نظم زمانی خاص در ابتدا هفته به هفته سپس دو هفه به هفته و..... تا ترک نهایی )می تواند درست باشد) 3)و در پایان از استاد عزیز می خواهم که برای تسریع درترک این معصیت راهنمایی بفرمایند:
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: ما در صدر اسلام استخاره به آن معنایی که امروزه معمول است نداشته‌ایم تنها به ما توصیه می‌شده از خداوند طلب خیر کنید. بعداً بعضی از علماء در اموری که بر سر دو راهی بودند بنا به سیره‌ی رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» که اگر در مواردی با مؤمنی روبه‌رو می‌شدند آن را به فال نیک می‌گرفتند و به انجام آن مبادرت می‌کردند، در اموری که بر سر دو راهی بودند به قرآن رجوع می‌کردند و اگر با آیه‌ای روبه‌رو می‌شدند که مژده در آن بود کار را انجام می‌دادند و اگر با آیه‌ای روبه‌رو می‌شدند که خبر از عذاب می‌داد آن‌کار را انجام نمی‌دادند و از آن به بعد استخاره به این شکل که شما ملاحظه می‌کنید معمول شد. در موارد تصمیم گیری در زندگی انسان، اسلام نقش اول را بر عهده حجت باطن (عقل) گذاشته است. در قرآن کریم سفارش زیادی به خردورزی و بهره گیری از عقل شده است و از نظر قرآن، بدترین موجودات کسانی هستند که کارهایشان از روی تعقل نیست. از نظر امام علی «علیه‌السلام» ، اساساً یکی از مهم ترین علل بعثت پیامبران، شکوفاسازی عقل های آدمیان بوده است. تکیه بر عقل و استفاده از این چراغ روشنی بخش تا آن درجه از اهمیت برخوردار است که در شرع مقدس نیز یکی از منابع استنباط احکام به شمار می رود. همچنین در آموزه های دینی به عوامل دیگری که در تصمیم سازی خردمندانه دخیل اند تأکید فراوان شده است که مهم ترین آنها «مشورت» است. با مشورت، نقص عقل فردی تا حدود زیادی جبران می شود و مجموعه ای از اطلاعات و تجربیات گران بها که دیگران در طی سال های بسیار بدان ها دست یافته اند، به آسانی در دسترس قرار می گیرد اما گاهی با مشورت کردن نیز تردید ها بر طرف نمی شود و نمی توان تصمیم گیری کرد در این مرحله است که روایات ما برای از بین بردن تردید، استخاره را پیشنهاد می کنند. برای استخاره دو معناست. یکی معنای حقیقی استخاره است که در اخبار و روایات ما بیشتر از آن نام برده شده و به معنی طلب خیر نمودن از خداست. این نوع استخاره در واقع یکی از رشته ها و شاخه های دعاست و همان استخاره مطلق است که اختصاص به مورد شک و تردید ندارد، بلکه در واقع استمداد و طلب خیر از خدای متعال در جمیع کارها و تمام افعال زندگی است. لذاست که امام صادق«علیه‌السلام» فرمود که خداوند فرمود: «از بدبختی بنده من آن است که کاری از کارهایش را بدون استخاره (طلب خیر) از من انجام دهد.» [1] بنابراین؛ طبق روایات فراوان، این نوع استخاره برای رفع تحیر و سرگردانی نیست بلکه در همه مراحل یک کار، خوب و پسندیده و راه گشاست. معنای دوم استخاره، طلب خیر نمودن از خدا، برای رفع تحیر و سرگردانی است که اختصاص به موارد شک و تردید دارد. درباره جایگاه استخاره به معنای دوم در فرهنگ دینی ما باید گفت اساساً سه دیدگاه می تواند وجود داشته باشد: الف: دیدگاهی که بدون کوچک ترین تعقل و تفکر و بررسی یک مسئله، نتیجه کارها را فقط و فقط به استخاره واگذار می کند و به استخاره پناه می برد. ب: دیدگاه دوم، دیدگاه عقل گرا و منکر استخاره است. ج: اما دیدگاه سوم، با اعتراف به منزلت و جایگاه عقل و شناخت جایگاه مشورت، به گونه ای استخاره را تبیین می کند که با تعقل و تفکر منافاتی ندارد. طبق این دیدگاه، هیچ مانع و محذور دینی در استخاره نیست، چرا که استخاره کاری جز تعیین یکی از دو طرف تردید را انجام نمی دهد.نه جایگاه عقل و مشاوره را نفی می کند،نه جلو عمل به آیات قرآن را می گیرد، نه حلالی را حرام، نه غیر واجبی را واجب و نه حکمی از احکام خدا را تغییر می دهد. بلکه فقط و فقط استخاره کننده را از تردید نجات می دهد. در بررسی صحت هر کدام از این دیدگاهها به مطالب زیر باید توجه کرد: بعد از این دو مرحله اساسی (تفکر و مشاوره) و قبل از پرداختن به استخاره متعارف، در روایات سفارش دیگری به فرد مردد شده است و آن نماز و ذکر استخاره است که به شخص مردد دستور داده و به او می فرمایند بعد از آن (نماز و ذکر استخاره) به هر آنچه که در ذهن و فکر تمایل بیشتری دارد عمل کند زیرا بعد از نماز انسان هر چه بیشتر از شیطان دور شده و تصمیم هایش خدا پسندانه تر است. چنانکه امام صادق «علیه‌السلام» در جواب شخصی که در انجام کاری تردید داشت فرمود: وقتی این حالت [شک و تردید] برایت پیش آمد دو رکعت نماز بخوان و صد و یک مرتبه بگو "استخیر الله" (از خدا طلب خیر می کنم) سپس نگاه کن ببین کدامیک از دو طرف در نظرت مناسب تر است، پس همان را انجام بده که خیر در همان است انشاءالله. [2] بعد از این مراحل اگر باز شک شخص بر طرف نشد او چگونه باید تصمیم بگیرد؟ در روایتی آمده که علی قمی می گوید به امام صادق«علیه‌السلام» گفتم خواستم کاری انجام دهم پس از خدا استخاره کردم اما به نتیجه ای نرسیدم که انحام بدهم یا نه پس حضرت فرمود چون وقتی انسان به نماز می ایستد شیطان بیش از هر وقت دیگری از او دورتر است پس ببین در وقت نماز در قلبت چه چیزی است [قلبت به تو چه می گوید ] پس همان را انجام بده و قرآن را باز کن پس اولین چیزی که در آن دیدی به آن عمل کن انشاءالله. [3] در این روایت امام«علیه‌السلام» پس از اینکه شخص با طلب خیر کردن از خدا به نتیجه نرسید امام او را امر به کمک گرفتن از نماز می کند و بعد می فرماید قرآن را باز کن. همان طور که گفته شد استخاره از قرآن در جایی است که هیچ راه دیگری برای تصمیم گیری نباشد و در این صورت چه چیزی متبرک تر از قرآن برای خارج کردن انسان از تحیر خواهد بود؟ می توان چنین برداشت کرد که در لحظه ای که انسان به هیچ صورتی نمی تواند تصمیم گیری کند باز با رجوع به قرآن از کلمات نورانی آن راهنمایی بخواهد چون به هر حال هر عبارتی از قرآن در درون خود هدایت گر و حق نما است. در هر صورت تا آن‌جا که ممکن است باید به کمک عقل و تجربه‌ی خود عمل کنید و در مورد استخاره برای انجام معصیت یا ترک آن، احمقانه‌ترین نوع برخورد با استخاره است زیرا در مورد آنچه خدا و رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» به صراحت دستور ترک آن را داده‌اند باز طرف خواسته استخاره کند و معلوم است که شیطان او را و استخاره‌ی او را در اختیار گرفته و معلوم است که در این صورت فقط آنچه شیطانی است خوب بیاید. موفق باشید ___________________________ [1] وسائل‏الشیعة ج : 8 ص : 79 ، "من شقاء عبدی ان یعمل الاعمال و لا یستخیرنی". [2] من لا یحضره الفقیه، ج1، ص563. بعضی از روایات علت این عمل را اینطور ذکر کرده اند که چون بعد از نماز شیطان دور تر از هر حالت دیگری است آنچه در نظر انسان است به خیر نزدیک تر است. و نگاه کنید: الکافی ج3 ص472 وسایل الشیعه ج 8 ص74 الکافی ج3 ص472. [3] وسائل‏الشیعة ج : 6 ص : 233.
نمایش چاپی