سلام برای اینکه گناهان رو بشناسم و ترکشون کنم، چه کتابایی بخونم؟ من الان کتابای: جامع السعادات، معراج السعاده، گناهان کبیره، قلب سلیم، چهل حدیث، شرح حدیث جنود عقل و جهل، قلب سلیم دستغیب، مقالات آیت الله شجاعی، گناه شناسی استاد قرائتی و کتاب واجبات و محرمات در شرع اسلام اثر آیت الله مشکینی رو خریدم؛ آیا به غیر از اینها برای گناه شناسی کتابای دیگه ای هم لازم هست؟ مبتدی هستم لطفا سیر این کتاب هایی که نام بردم رو از آسون به سخت برام بگین🙏
باسمه تعالی: سلام علیکم: از هرکدام که شروع بفرمایید خوب است و متذکر آن نکتهای که میخواهید، میشوید. «شرح حدیث عقل و جهل» که صوت شرح آن در سایت هست، اگر مشکل بود به کتاب «جامع السعادات» که شرح آن نیز روی سایت هست، میتوانید رجوع فرمایید. موفق باشید
بسم رب الزهرا «قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ» گویند که جمیع خلایق و موجودات را بازگشتیست و بازگشت به سوی اوست انسان از ابتدای خلقت خویش در حال بازگشت است و این بازگشتن است که ما را به سوی او میخواند رجعت و بازگشتن همه گویای یک کلام است و آن خودِ بازگشت و یا باز_گشت است آری ما از مقام وحدت و انس و الفت جدا میشویم و هبوط به کثرت و غربت و دوری میکنیم تا باز گردیم آری بازگردیم و راز این همه بازگشتن است و به یاد آوردن و پاسداشتن دوباره قالو بلی مان. همه ما در سر آغاز هستی انسانی خویش در یگانگی با او و در مقام عهد و انس به او و عهد با او قالو بلی گفته ایم و این گشت انسان در هستی است که همواره بازگشت خویش را با بلی و یا هم بلاءِ او جستجو کند تا این عهد به تفصیل آمده و انسان در مقام اختیار و مختار بودن حق را به تفصیل و جامعیت انسانی خویش بجوید و او را در لابلای هزار حجاب و احتیاج و ابتلا باز جوید. آری همه ما در شهادت سید و مولایمان و رهبرمان بار دیگر قالو بلی مان را یافتیم و مرگ را اختیار کردیم و خود را در آیینه شهادتش فرا خواندیم. انسان در تطاول زمان و حیات محتاج همواره ذکر و یاد و خوانش دوباره قصه و داستان خویش است و گویند آدم نیز در غم و یاد و اشک به کربلا بود که توبه اش پذیرفته شد و بازگشت به سوی حق. شهادت سید و رهبر و مولای ما همانا جلوه ای دوباره از کربلا بود و توبه تاریخی ما به سوی او تا انسان امروز و فردا در یاد و روضه این شهادت قصه خویش را در جهان امروز باز جوید و همواره خود در کارزار کربلایی انقلاب اسلامی در مقاومت و ایستادگی در برابر جهان و جبهه تاریخی استکبار و کفرِ جهان امروز باز خواند و باز جوید. ما همه از آن اوییم و به سوی او باز میگردیم و این اوست که در ایام و ادوار تاریخی و هر زمان جلوه میکند و رنگ بر هستی تاریک ما میزند تا او را باز و باز لابلای اوراق زمان و تاریخ بتوانیم بازجوییم. آری این او بود که با شهادت رهبرمان به اسم اتم ظاهر و باطن به تاریخ ما جلوه کرد که او را با آیات و مظهریت تاریخی شهادت نهایی ترین انسان های تاریخ همواره باز خوانیم و باز جوییم. آری تا انسان انسان است و هستی هستیِ او، انسان حامل امانت تاریخی انسانیت است تا در مقام انس و یگانگی با حق در ادوار زمان و تاریخ اسم اتم او را خواند و به مظهریت اسما حسنی او ظاهر شود. خاتم الانبیا و پیامبر ما متصف به امین و امانت دار بودن است و رهبرمان به اقتدای بر او متخلص به امین؛ ما نیز اقتدا به مقتدای مان داریم و پاسبان و پاسدار عهد تاریخی مان با امام شهیدمان هستیم و امانت دار رسالت تاریخی انسان امروز خواهیم بود و خود را در شهادت کربلایی او باز و باز در یاد کربلا فرا خواهیم خواند. آری: چو ره به قبلهی امن است پایمردی کن خطا مکن، ز توهم به ناکجا مگریز چو تیر راه هدف گیر و بر هدف بنشین ز کجروی به حذر باش و از خدا مگریز «امین» خلق و امانتگزار یزدان باش به صدق کوش و خطر کن ز مدعا مگریز إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا صدق الله العلی العظیم..
باسمه تعالی: سلام علیکم: با نهضت ایمانی امام حسین«علیهالسلام»، مردمان به خود آمدند و معلوم شد چگونه خداوند حافظ دین خود میباشد زیرا با حضور ولیّ الهی در جهان، خداوند جهان را رها نکرده است و نمیگذارد که تاریکی و نومیدی بر جهان غلبه کند و فهمیدند هرچه قدرتِ ایمان شدیدتر باشد گذر از شرّ نظمِ استکباریِ امویِ جهان عمیقتر است و در خودآگاهی جدید که با شهادت امام خامنهای پیش آمد، طوری در جهان حاضر میشویم تا معلوم شود انسان، نه از دانش و تکنیک جدید بیگانه است و نه از دین، و به عالم چنان مینگرد که هرچیز را در نسبت با انسانیت انسان میبیند و نه در حجاب 150 سالۀ غربزدگی و ما با نظر به چنین حضوری کربلا را در این تاریخ برای خود بازخوانی کردیم و توانستیم در مقابل تجاوز غرب متذکر جهان دیگری شویم که روحیۀ نژادپرستانۀ غرب که غیرِ خود را به چیزی نمیگیرد، نقشآفرین نباشد و گمان کند میتواند آخرین تصمیم باشد.
آیا به موقفِ تاریخی خود فکر کردهایم؟ موقفی که خداوند ظهوری از اسماء الهی را اراده کرده است که ترامپ و غرب، حجاب آن ظهور هستند و ما با درک درست غرب و حجاببودنِ آنها نسبت به آن اسماء، میتوانیم آن اسماء را که اسماء عبور از غرباند بشناسیم. آن اسماء، موقف تاریخی ما میباشد و میتوان در آن موقف حضور پیدا کنیم و خود را همچون رهبر شهید انقلاب در حضرت روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» بیابیم که در بصیرت تاریخی خود اظهار نمودند: «این قرن، قرن نابودی ابرقدرتها است»؛ با نظر به چنین حضوری ما با معنای دیگری به خداوند رجوع میکنیم نکتهای که به گفتۀ جنابعالی شهادت را نیز باید بازخوانی نماییم و در منظر پیامبر امین«صلواتاللهعلیهواله» به رهبری نظر کنیم که متخلّص به «امین» بود و رسالت تاریخی خود را با نظر به آن مرد با جدّیت تمام درک کنیم و در آن حاضر باشیم. و این یعنی نظر به قبلۀ امن و آیندهای که در پیش است و پایمردی و صبر در این میدان. موفق باشید
سلام علیکم تا کنون در بحث های مختلف اینگونه تحلیل میشد که برای بسیاری از تحولات و تصمیمات اجتماعی و سیاسی ، این مردم هستند که باید به بلوغ برسند. اما عملا امروز شاهدیم که علیرغم ظهور این بلوغ در متن جامعه ، بخش مهمی از حاکمیت که میبایست مجری تحولات درخواستی ایشان باشند عقب مانده اند! نمونه بارز آن متأسفانه منفعل ترین قوه قضائیه ادوار انقلاب هست که میتواند با پشتوانه اجتماعی بوجود آمده تحولات بزرگی را رقم بزند اما محافظه و ملاحظه کاری را به آن ترجیح داده است. مردمی که رسیده اند به مبارزه با جاسوسان و خائنان و خناسان و مرجفانِ دست به قلم و مقاله و مانند آن را یاری نمیکند و از قضا مردم نیز به علت نجابت و احترامی که به نظام قائلند خودسرانه کاری را پیش نمیبرند . به راستی اینجا تکلیف چیست ؟! آیا اکنون که جامعه خروشیده است هم باید تردید داشت ؟! اگر امروز بدون مماشات ، به پشتوانه نیروی اجتماعی بوجود آمده بساط کَنه هایی که مشغول مکیدن خون نظام و مردم هستند جمع نشود و فردا مجدداً همین الیگارش های اقتصادی و منافقان سیاسی در اداره کشور باقیماندند و این گنج بزرگِ بدست آمده را با رنج مردم نابود کردند چه کسانی مسئول خواهند بود؟ کما اینکه بعد از جنگ ۱۲ روزه هم اتحاد مقدسی در اجتماع ظهور کرد ولی سیاست های اقتصادی نابجای نشأت گرفته از تفکر الیگارش غربی و عدم بهرهوری از آن نیروی اجتماعی در پساجنگ حوادث تلخ ۱۸و۱۹ دی و زمینه جنگ رمضان را رقم زد ... و باز هم تکرار همان سوال که آیا حاکمیت نباید تردید خود را کنار بگذارد؟...
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این ابتدای آثار حضور مردم در میدانها و خیابانها میباشد و باید در همین اجتماعات و با همین مردم، مطالبات منطقی و مردمی به میان آید و دنبال شود. مهم، طرح درست مشکلات است و ارائۀ راهحلها. و بنده امیدوار هستم که بتوانیم در چنین شرایطی آن نوع مشکلاتی که میفرمایید را برطرف نماییم. اخیراً در همین رابطه بازرسی کل کشور با پشتوانۀ مردمی وارد میدان شده است.
عنایت داشته باشید که مسئله، بسیار بزرگتر از آن است که ما خود را در محدودۀ رفع مشکلاتی قرار دهیم که در هر صورت مدیرتهای متأثر از فرهنگ غربی ایجاد کردهاند. در حالیکه همۀ حرف آن است که متوجه باشیم جهان دیگر و نظم دیگری غیر از نظم جهان مدرن باید به میان آید و باید به این نکته تأکید کرد نکتهای که حتی اهل نظر معتقدند تازه جنگ ما با جبهۀ نژادپرست غربی به سرکردگی آمریکا شروع شده است. آقای مهدی محمدی نیز متذکر این امر با نظر به نگاه خاصی که ایشان در مسائل بین المللی دارند؛ میباشند. موفق باشید
سلام و خسته نباشید گاهی وقت ها ه تو ذهنم میاد که چرا باید به حرف گوش کنم و عبادت و بندگی کنم؟ بندگی کنم که چی بشه؟ مثلا آخرش میخواد که چی بشه؟ بندگی کنیم که به خدا برسیم؟ واسه چی باید به خدا برسیم؟ خب ما وجود داریم دیگه، حالا بود و نبود خدا چه فرقی به حالمون میکنه؟ اگه خدا هم باشه چرا باید به حرفش گوش کنیم؟ گوش کنیم که چی بشه؟ نماز بخونیم که چی بشه؟ روزه بگیریم که چی بشه؟ خمس بدیم که چی بشه مثلا؟ گناه نکنیم که چی بشه؟ چرا نباید خودمون هرجوری که دوست داریم زندگی کنیم؟ چرا هرکی به حرف خدا گوش نکنه عذاب میشه و میره جهنم ؟ چرا بهشت؟ چرا جهنم؟ به نظرتون این کارها مسخره نیست؟ چرا باید دین داشته باشیم؟ دین داشته باشیم یا نداشته باشیم، چه فرقی میکنه؟ داریم زندگیمون رو مثل بقیه میگذرونیم دیگه چه فرقی میکنه؟ پرا خدا گناهان رو خلق کرد؟ چرا خدا اسم بعضی از کارها رو گناه گذاشت؟ بعضی ازگناهان هستند که با عقل جور درنمیاد مثل نگاه به نامحرم؛ الان اگه من به زن دایی و زن عمو و دختر عمه و دختر خالم نگاه کنم، هیچ فرقی با نگاه نکردنش نداره الآن این چه فرقی میکنه؛ تازه اگه به مخاطب نگاه نکنیم، اوضاع بدتر هم میشه و فکر میکنه مخاطب رو آدم فرض نمی کنیم؛ مثلا موقع صحبت با نامحرم چرا باید سرمون رو پایین بندازیم؟ اون موقع که خیلی بدتر میشه؛ میخوان راجع به موضوعاتی از قبیل فلسفه عبادات و فلسفه انجام واجبات و ترک محرمات بدونم؟ حرف خدا رو گوش کنیم که چی بشه؟ چرا کسی که به حرف خدا گوش نده، میره جهنم؟ مگه خدا مهربون نیست؟ مگه خدا بنده هاشو دوست نداره؟ مگه نمیگه اگه انسان میدونست چقدر مشتاقشم ، بند بند وجودش از بین میرفت؟و... لطفا من رو راهنمایی کنید و منابعی هم راجع به این موضوع برام معرفی کنین؛ برای اینکه به همه سوالاتم جوا بدم باید چه کتابایی رو بخونم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که به جای دنبالِ جواب بودن برای تک تک سؤالات، باید با مطالعه در موضوعات معرفتی بخصوص معرفت نفس متوجۀ جایگاه انسان و نسبت انسان با خدا بشوید، تا خود به خود آن سؤالات جواب داده شود. به نظر می آید بحث «آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین» https://lobolmizan.ir/sound/642?mark=%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C بتواند به عنوان شروع، خوب باشد. موفق باشید
به نام خدا در میان هیاهو های بیهوده اهل دنیا، گمشدگان از این جنگ مقدس و آه از خفتگان بیچاره، و در این شرایط آخرالزمان خوشا بحال رهبر شهیدمان. او چنان پروازی کرد که که کس نکرده و راهی دراز جلوی ما باز کرده. به خدای متعال قسم که او برد و ما جاماندیم و حال با این حسرت سخت به خود آمدیم. خوشا! که مرد بود رهبرم فرار از خطر نکرد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! نه تنها آن مرد فرار از خطر نکرد بلکه متوجۀ تاریخی شد که دیگر تاریخ قرن آمریکایی نیست. باید از خود پرسید رئیس جمهور آمریکا یعنی ترامپ در حال حاضر یک خبرنگار است تا خبرهایی که میخواهد، بسازد و یا رئیس جمهور است تا جمهور را رهبری کند؟ عجیب است که این رئیس جمهور تا آنجا از تاریخ خود و از کارهای خود بیخبر و بیگانه است که در مصاحبۀ خود با خبرنگاران فکر میکند امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» را شهید کرده است، «فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ»!! آیا برای صاحبان اندیشه در چنین صحنههایی جای عبرت نیست، تا به افول و بیآیندگی آمریکا بیندیشند و به قرنی که قرن آمریکایی نیست؟ در این صورت است که باید امیدوار بود که حتی حاکمان کشورهای عربی به خود آیند. https://eitaa.com/zaghsefid/19411
بنده بر این باورم که آینده باید کسانی باشند که حس کنند پیوندشان با رهبری، بیش از آنکه ناشی از اشتراکات مذهبیِ متعارف باشد، به اعتبارِ «انسانیت» است. بشر جدید که گرفتار روزمرگی شده، تنها راه نجات خود را در «حضورِ فردایی» میبیند؛ فردایی که به «اکنونِ» او معنا و زندگی ببخشد. یک «شورِ اکنونِ معنوی»، در ازای حضور در آن فردای خاص، سراغ مردم آمده است؛ همین شور است که هیمنهی استکبار و اسرائیل را ذوب میکند. ما در حال تجربهی یک «بودِ» بزرگ هستیم؛ شوری معنوی که در آن، اکنونِ خود را در پیوند با آن فردای متعالی حس میکنی. باید اینها را به درستی فهم کرد. موفق باشید
سلام استاد استاد من هر کتاب شما رو میخونم، مطالبش رو درست متوجه نمیشم و درک نمیکنم؛ حتی کتاب های چه نیازی به نبی و ادب خیال و جایگاه جن؛ و احساس میکنم نیاز به شرح کامل دارم؛ مطالب کتب شما خیلی عمیقه و آدم رو به فکر فرومیبره؛ شما کسی رو نمیشناسین که همه کتب شما رو با زبان شیوا و کامل شرح داده باشه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته که نباید به خودتان سختگیری کنید بخصوص در چنین مباحثی مثل «چه نیازی به نبی»؛ ابتدا صوتِ بحث را دنبال بفرمایید و یا صوت «جوان و انتخاب بزرگ» را. که هردو روی سایت هست .موفق باشید
در روزهایی که خاک و دود روی آسمان نشسته بود، دختران ایران آرام و بیادعا پا به میدان گذاشتند؛ نه برای آنکه دیده شوند، برای آنکه کم نگذارند. چادرهای خاکیشان گواه قدمهایی بود که کنار مردان برداشته میشد؛ قدمهایی که هیچوقت عقب نرفت. صدای خندههای خستهشان از آشپزخانههای ساده بلند میشد؛ همانجا که بخار غذا روی صورتشان مینشست و مهربانی را با طعم آرامش در دل رزمندهها میریخت. وسط کارهای جهادی، همانطور که آستینهایشان گِلی بود، وقت نماز که میرسید، سکوتی میکردند و قامتشان را روی خاک میگذاشتند؛ انگار جهان برای چند لحظه آرام میشد. پرچمی که میدوختند، روی زانوهایشان میلرزید، اما دستهایشان محکم بود؛ مثل دلشان. کودکی که خواب بود، پرچم را در دست کوچکش چنان گرفته بود که انگار امنیتش را از همان رنگها میگرفت. و مادری که در میان رفتوآمدها بچهاش را شیر میداد، لبخندی آرام داشت؛ لبخندی که میگفت هنوز زندگی جریان دارد، حتی در دل سختیها. در تمام آن روزها، دختران ایران فقط کمک نکردند؛ آنها با حضورشان، با لطافت و قدرتشان، با اشکهای پنهان و لبخندهای پیدا، دل روزهای تلخ را روشن کردند. روز دختر، یادآور همان دخترانی است که بیصدا اما عمیق، ستونهای مهربانی آن روزها بودند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. و از این جهت باید متوجۀ جایگاه زن در تاریخی بود که تاریخ پاسداشت انسان است به جای «تاریخ مذکر» که گویا زنان در تاریخ وجود ندارند. اتفاقاً آقای حسین قدیانی بحثی تحت عنوان «زن و جمهوری اسلامی» داشتهاند که متذکر این نکته میباشند که: « اگر تا دیروز این جور فکر میکردیم که زندگی بدون زن معنی ندارد، از امروز باید این را هم اضافه کنیم که حتی جنگ هم بدون زن عاری از مفهوم و خالی از محتواست.» خوب است به آن متن رجوع فرمایید. https://eitaa.com/ziafat_andishe/1612 در این رابطه است که باید بپرسیم چرا روز دختر؟ موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده استاد میشه بهم دغدعه های چهارده معصوم و پیامبران علیهم السلام و سه رهبر عزیزمون رو در تبیین قرآن بهم بگین چی بوده؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در رابطه با این سؤال و دو سؤال بعدی عنایت داشته باشید که بنده در این موقعیت سنی چنین توانایی و فرصتی برای پاسخ به این گونه سوالات ندارم، به خصوص که در این سن، زبان بنده بیشتر زبانی اجمالی و اشارت گونه است، در حالی که جواب به این نوع سوالات به تفصیل و تبیین و شرح نیاز دارد. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده استاد آیا برای تقویت زبان اشاره کتابی چیزی هست؟ اگه هست میشه بهم معرفی کنید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: زبان اشاره، اشاره به نکاتی است فوق فکر و مفهوم و نظر به ادراکات قلبی و باطنی مخاطب دارد. از این جهت مباحث مربوط به سورۀ آلعمران که صوت آن روی سایت هست، ان شاءالله میتواند جوابگو باشد. موفق باشید
بسمه تعالی سلام علیکم. ۱.در نظر به پاسخ پرسش ۴۱۵۳۵؛ معداتی آیا ریشه ای در حقیقت ندارند؟ یعنی چیز هایی تصادفی هستند که تصادفی شکل گرفته اند و میتوان با عزم، بود و نبودشان را خنثی کرد؟ و نیز اگر معد و زمینه هستد، زمینه برای چه اند؟ برای اینند که با عزم آنها را خنثی کنیم و ان زمینه ها به هدفشان نرسند و پوچ شوند؟ ۲.پس شناخت قدر و منزلت نفس چگونه است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال مُعدّات، مُعدّات هستند و از اینکه میتوانند زمینه باشند تا نفس ناطقه در بستر آنها راحتتر تصمیم بگیرد؛ ولی نفس ناطقه در جایگاه خود میتواند به جهت ذات انتخابگری که دارد بر خلاف همان معدّات تصمیم بگیرد. به همین جهت حتی فرمودهاند زنازاده میتواند از انسانهای بزرگ بشود. آیت الله حائری شیرازی در کتابی که در رابطه با تعلیم و تربیت نگاشتهاند، موضوع مافیالانسان و مافیالشرایط را در این رابطه روشن میفرمایند. موفق باشید
سلام استاد عزیزم بعد از دست بوسی میخواستم بپرسم در چله کلیمی میدانم که حضور شبانه در خیابان ها ضروری است اما نمیشود نماز را به جماعت در حسینیه نخوانم و به جای آن در منزل بخوانم ؟ البته وقتی شرایطش هست با همسرم در منزل به جماعت میخوانیم در چله کلیمی تا چه حد میتوان از جامعه دور شد ؟ خیلی دوستتون دارم
باسمه تعالی: سلام علیکم: برکات حضور در خیابانها آنچنان است که برکات عدم نماز جماعت را جبران میکند. در مسیر تحقق چلۀ کلیمی و داشتن خلوت؛ امری نیست که گمان کنیم حضور در این نوع اجتماعات لطمهای به آن وارد کند، بلکه نوعی سلوک به حساب میآید. موفق باشید
سلام علیکم و رحمه الله استاد داشتم فکر میکردم که این روایت "لا جبر و لا تفویض،بل امر بین الامرین" یکی از مصادیقش میتونه همین حضور مردم در خیابان باشه، از طرفی خودشون هستن که شب به شب پا میشن میان توی خیابون ولی از طرف دیگه هم انگار دست خودشون نیست ، اگه ازشون بپرسید برا چی اومدید باید کلی فکر کنن که یک جواب بدن ولی از اون طرف با بالاترین انگیزه و بدون هیچ تردیدی حاضر میشن، هیچ عقل حسابگری پشت انگیزشون نیست که مثلا بگن پاشیم بریم ثواب ببریم یا... ولی نمیتونن هم نیان #بعثت_مردم
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده نیز همینطور است. زیرا به حکم آیۀ: «...لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولا...» این خداوند است که اراده فرموده با حضور مردم در میادین شهر، هزاران نقشۀ دشمنان اسلام را خنثی کنند و در همین رابطه، موضوعِ «آگاهی از آگاهی» مطرح شد. https://eitaa.com/matalebevijeh/22291 موفق باشید
با عرض سلام و احترام استاد این پیش گویی هایی که بر اثر تجارب نزدیک به مرگ هست تا چه حد قابل تحقق است؟ یا چقدر احتمال تغییر دارد؟ و اصلا آنچه آن شخص در آن حال میبیند چقدر میتواند گویای واقعیت در آینده باشد؟ و آیا اینها مانند خواب میتواند دارای تعبیر باشد چون در خیلی رویاهای درست شخص چیزی را میبیند که تعبیرش چیز دیگری است مانند خواب عزیز مصر در دیدن گاوها. باتشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که مکرراً عرض شده نباید به آن نوع پیشگوییها که حتی گویندگان آن افراد صادقی هستند؛ اعتماد نمود از آن جهت که خطر ورود شیطان در آن نوع تجربهها ممکن است زیرا که شیطان بعضاً هزار نکتۀ درست میگوید تا یک نکتۀ دروغ را جا بیندازد. موفق باشید
سلام استاد وقتتون بخیر.فرمودید پیروزی مذاکرات این بود ما برای دشمن شرط تعیین کردیم!کدام شرط؟شروطی که به دروغ در اخبار گفته شد آمریکا پذیرفته در اصل پذیرفته شده بود که روی آنها در مذاکرات بحث شود و پذیرفته هم نشد!دو پیش شرط داشتیم که هردو نقض شد یکی آتش بس در چهار جبهه و آزادسازی پولهای بلوکه شده که تیم مذاکره کننده قبل از محقق شدن آنها رفتند مذاکره کردند!!فرمودید اگر ما جواب نقض آتش بس در جبهه لبنان را میدادیم موافق میل اسرائیل میشد!!!خب اسراییل میخواهد ما با جنگ نابود شویم و آمریکا به خاطر کاهش توانش فرصت تنفس میخواست!حالا که گذاشتیم حزب الله در لبنان قلع و قمع شود و بعد آتش بس شد خوب شد؟؟ شما پارسال هم علیرغم نهی های سریع رهبری پیرامون مذاکره از مذاکرات حمایت میکردید که من متوجه نشدم مذاکره مورد نهی امام جامعه با مذاکرات عمان چه فرقی داشت که چنین برداشتی ارائه دادید.همان جریان فکری اکنون صلح را پخت و پز کردند.فراموش کردید نامه حسن روحانی در فروردین ماه خطاب به شعام را که صلح کنید؟فراموش کردید مقاله ظریف را در مجله آمریکایی؟دوستانی که در شعامند مگر از نزدیکان فکری جریان روحانی و ظریف نیستند که وسط جنگ وقتی دست برتر داشتیم ناگهان جنگ را متوقف کردند؟ما با قاتل پدرمان دوباره سر میز مذاکره نشستیم و دوباره هیچ بدست آوردیم.حال شما حماسه میسازید که آمریکا شرط ما قبول کرد؟اماره های قبول شروط ما توسط آمریکا کدام هست؟آمریکا چیزی را قبول نکرد ولی به فرض قبولی فراموش کردید آمریکا در برجام توافقی کرد و کلا از آن خارج شد؟!!آن مذاکره ای که پارسال رهبری مکرراً از آن نهی میکردند چه مذاکره ای بود که شامل مذاکرات عمان نمیشد؟دور از ذهن است آقا به خاطر اصرار دولت غربگرا و پشتوانه رای شانزده میلیونی رییس جمهور بعد از نهی های مکرر از مذاکره به آنها اذن داده باشد ولی راضی نباشد؟مذاکرات پارسال مگر عملیات فریب نبود که دشمن داشت برای جنگ مجهز میشد؟مذاکرات پارسال همان توصیفات مورد نهی رهبری اعم از سم مهلکی غیر هوشمندانه غیر شرافتمندانه غیر عاقلانه ابلهانه را نداشت؟چرا رهبری در سخنرانی نزدیک به شهادت فرمود من با مثل یزید بیعت نمیکنم؟این حاکی از فشار جریان غرب گرا برای پذیرش شروط آمریکا نیست؟امسال همان آدمها در شعام و دولت نیستند؟پذیرش آتش بس زیر سایه تهدید ترامپ که زیرساختها را میزنم حکایت از ترس ما نمیکند؟چرا قبل اینکه پیش شرطها محقق شود به پاکستان رفتند؟حزب الله مگر برای ما وارد جنگ نشده بود؟درست بود با اسراییل تنها بماند و عاشورایی در آنجا حاکم شود برای مذاکراتی که هیچ نتیجه ای نداشت؟جواب ندادن نقض آتش بس نشان از ضعف ما ندارد؟؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاحظه میفرمایید که ورود به این نوع مباحث به این صورت که شما مطرح فرمودهاید، بیشتر کار به جدال میکشد تا به حکمت و روشنگری. بخصوص که نمیدانم چه موقع بنده با آن مذاکرات قبل از دفاع مقدس رمضان، همراهی داشتهام که خودم نمیدانم!
پیشنهاد بنده آن است که از سر دلسوزی به سخنان آقای دکتر قالیباف که در شبکۀ خبر در رابطه با علت ورود به مذاکرات اخیر مطرح فرمودند توجه شود و یا به یادداشت اخیری که آقای دکتر سعدالله زارعی در کیهان مطرح فرمودند. با اینکه دو نگاه در میان است؛ ولی هنر ما آن است که به هر دو بیندیشیم و روحیۀ قبول صد در صدِ یکی و ردّ دیگری را که موجب نوعی تعصبگرایی میشود و تکفیر دیگری میگردد، رها کنیم. https://eitaa.com/matalebevijeh/22350 وhttps://eitaa.com/matalebevijeh/22354
مهم آن است که بحمدالله مردم ما در کنار مردان جنگ و جبهه و دیپلماسی با تابآوریِ فوقالعادهای که در میان است، میدانند که خداوند بنا دارد از طریق انقلاب اسلامی، جهانی غیر از جهان استکباری و صهیونی را به میان آورد و در این رابطه به خوبی حاضرند هزینۀ این حضور را به جهت اهمیت آن بدهند. و این بصیرت مردمی بسیار ارزشمند است. https://eitaa.com/komeilialireza/1276 .. به نظر می آید جنابعالی در مورد دولت و تیم مذاکره کننده انصاف را رعایت نکردید امری که ممکن است موجب شقاق در میدانی شود که مردم عزیز ما در این شب ها در آن حاضرند. موفق باشید
سلام علیکم ما در جامعهای زندگی میکنیم که آموزش و رشد فرهنگیاش، بیش از آنکه مبتنی بر درک و تفکر تاریخی باشد، در گرو فنّ سخنوری و رسانهای قرار گرفته است. این الگوی تربیتی باعث شده است فهمِ روحانی و درونی انسان زیر سایهی نمایشهای زبانی پنهان شود و جولانگاه شیطنت دشمن شود . از سوی دیگر، برداشتهای تخصصی و دانشگاهی نیز اغلب پراکنده و فاقد اجماعاند و نمیتوانند به ادراکِ یکپارچهی حقیقت برسند. درک حقیقی، زمانی حاصل میشود که روح انسان در معرض سخنان صدق و معناهایی قرار گیرد که از حیاتِ درونی سرچشمه میگیرند و رمز هارا میفهمد، نه از رسانه یا قالبهای فکریِ حرفهای، ما راه را اشتباه میرویم. انسان نباید در ظاهرِ سخنان یا منطقِ منظم افرادی که خود را با بهانه های هرچند منطقی از جبهههای حق محروم میکنند گرفتار شود، حتی اگر آن سخنان درست بنظر آیند؛ بلکه باید جوهرهی حقیقتی را بشناسد که همواره منوط به شرایط نو است و از جبههی حق فاصله نگیرد. در نگاه امام شهید و رهبر حاضر، حقیقت در روح تاریخ است، نه در لفظ، و آنچه اهمیت دارد، بیداری روحهای خفته است که البته با کلام های واقعی اندیشه شده منتقل میشوند نه آنها که از واقعیت واق رسانه هارا اصل قرار میدهند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به همین جهت اندیشمندان بزرگ و اولیای الهی متذکر میگردند که باید با نظر به سنتهای لایتغیّر الهی، جایگاه هر سخنی را مشخص کرد مبنی بر آنکه آیا آن سخنان به ظاهر زیبا، اشاره به حقایق عالَم دارند و یا توهّمات مخاطبان را از آن طریق برمیانگیزانند؟ موفق باشید
سلام علیکم متأسفانه مردم تربیت شده سخنوران هایی هستیم که افراد رسانه ای یا مغلوب حرفه سخنوری بوده، و یاد گرفتیم با چنین طور حرف ها مسائل را بفهمیم یا خود را تعریف کنیم! و حجابی بر «فهمیدن روح» را بر خود اعمال و از خود خارج باشیم، یا متأسفانه تحلیل های تخصصی بحساب دانشگاهی جزع به جزع متلاشی که اجماع ندارد و این نیز مثل اولی خطرناک است. اصلاً فهم صرفاً در این دو نیست بلکه قرار گرفتن روح در معرض سخنانی است که زنده بسوی ما آمده اند و این ورای رسانه یا حرفه سخنوری و عالم کیفیت و ادراک است. بنده معتقدم بی شک مهم نیست آدمها با گفتن چه بهانه ای خود را از جبهه حق خارج میکنند حتی اگر منطق منظمی داشته باشد، مهم این است که خودرا محروم میکنند، و مهم است آنهایی که در جبهههای حق هستند خود صرفاً را گرفتار شکل و محدودیت های حرف های خوب نکنند هرچند خوبند. نگاه اصلی ام که از عجایب حضرت امام شهید و همچنین سخنان پهلو به پلهوی رهبر حاضر حفظهالله به پدرشان هست این است که نه انسان زمین گیر نوع حرف های آنها میشود و نه دوگانگی بین اشارات و کلمات آنها میبینی و ادراک روحانی است که مهم تر از آن محیا شدن یکدفعه ای شگفت انگیز روح های خواب آلود است. ما با سرعت زیاد در حال یافتنیم؛ حجم پیش آمد های زیاد خود، انسان را سرپا نگه میدارد زیرا بنده خود را به هیچ نوع غیر از ازدحام تربیت انفسی «خود» نمییابم و اگر در شدت و حیرت نباشم اصلاً بی معنی ام و خودم نخواهم بود و اگر در شدت و حیرت باشم و روحم در زمینی آسمانی آنرا نفهمد چنان زجری میکشم که گویا نوزادی از شیر مادرش محروم شده. کرختی، کهولت و خرفتی دنیای مدرن از جایگذاری اطلاعات و رسانه ها به جای آن، مارا خاموش و کشته است این همان کثراتی است قرآن اشاره دارد که هلاکمان میکند. حقیقتا هرچه نگویم بهتر از آن است که بگویم زیرا همین لحظه این حرف هارا برای خود منقضی میدانم اما چه کنم گرفتارم. همواره این گونه حرف هایم مملو از حسرت، رنج، درد و شور و شوق و امید هست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نکات خوبی اشاره میفرمایید ولی چه خوب بود که این نوشتۀ خوب، ویرایش میشد تا خوانندگان آن،راحتتر متذکر نکات آن میشدند. موفق باشید
سلام استاد عزیز چکار کنیم تا چشم مان میل به دیدن نگاه حرام نداشته باشد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این رابطه عرایضی در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست، شده است. خوب است به آن کتاب رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام استاد عزیز ممنونم بابت پاسخ به سوال ۴۱۴۱۹ واقعا ادب اقتضا میکنه هر بار بعد از پاسخ به سوال ما از شما خیلی تشکر کنیم ولی فضای مجازی و دوری و ندیدن استادی که سالهاست از او مینوشی اما هیچ گاه حضوری او را درک نکردی خیلی سخته ،😭 استاد یه سوال داشتم در جایی فرمودید در پرسش ۴۱۳۹۹ فرمودید به حضوری ماورا زندگی و مردن بیندیشید. استاد من میخوام این رو برام خیلی باز کنید درکی از آن ندارم ،خیلی این روزها بهم سخت میگذره انگار چاره ای و راهی جز شهادت نیست ،از طرفی طلبی که منیت در آن نباشه و تماما رضا باشه و تسلیم ،خب واقعا سخته انگار نمیشه در این نا ارادگی خود را نگه داشت ،استاد من یه راه حل یه نکته خاص به راهی میخوام که در ذالقعده که داره میاد باهاش سلوک کنم ،استاد این روزها هیچی نمیفهمم هیچی چرا اینقدر عقب ماندم و چه کنم که آرام بشم و اصلا آرامش این روزها جنسش چیه ؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به این نکته فکر بفرمایید که رسول خدا«صلواتاللهعلیهوآله» فرمودند: «الآن قیامتی قائم» بدین معنا که آن حضرت ماورای حضور در دنیا و یا حضور در آخرت، بدون حضور در دنیا، از حضوری خبر میدهند که در اکنونِ خود، در حضور بیکرانۀ خود حاضر شدهاند و این حکایت شریعت محمدی«صلواتاللهعلیهوآله» میباشد. و هرکس حقیقتاً در این مسیر حاضر شود با چنین حضوری در خود روبهرو میگردد بدون آنکه زندگیِ دنیایی را ترک کند و دوری از دنیا را پیشه نماید. در این رابطه همۀ سخن در آن روایت مشهور نهفته است که میفرماید: «موتوا قبل ان تموتوا». موفق باشید
سلام خدمت استاد طاهرزاده عزیز استاد خواستم نظرتان را در مورد این متن را که در وصف امام شهید نوشتم، بفرمائید: «به یقین در آسمانها و زمین برای مؤمنان نشانههایی ست»؛ و تو، آیت و نشانهای از آیات خدا بودی که در بیستونهم فروردین سالِ هزاروسیصدوهجده، نازل شدی بر دامنِ زنی که عقبهاش به نجف برمیگشت. شاعر اهل قلم بود و خوشسروزبان. وسکوت و سربهمهریِ همسرش را برای دلِ مشتاق و بازیگوشِ کودکانش جبران میکرد. تو تمامِ آن روزها که در تبریز، نجف و مشهد راه میرفتی و قد میکشیدی، نشانهٔ خدا بودی. جوانه میزدی و هر جوانه را یکجا میگذاشتی تا روزی نهال بشود و از قِبَلِ سایهاش، دلها آرام بگیرند در طریقِ هشیاری. نشانهٔ خدا بودی آنگاه که هیچچیز جلودارِ مبارزه و خیزشِ تو نمیشد و حتی زندان هم نمیتوانست روحِ روندهات را متوقف کند. تو نشانهٔ خدا بودی و پیوسته در حالِ جلو رفتن؛ چراکه تو جاری بودی. دریایِ آرامِ متواضعی که آمده بود تا اللهاکبر بگوید و انقلاب را تا همیشه سبز نگه دارد. آیتِ خدا بودی، نه فقط در این سیوهفتسالی که صدایت میزدیم «امام!»؛ آیت خدا بودی از همان دم که آفریده شدی و از ذر به رحمِ مادر رسیدی. تو نشانهٔ خدا بودی برای قلوبِ جهانیان؛ برای همهٔ آزادیخواهان و آزادگان. برای هرکسی که از ذلت و زیرِ سایهٔ سیاهِ ظالمین بودن خسته است و پیِ عزت میگردد. برای هرکسی که دلش برای نوایِ مظلوم آب میشود و میخواهد در مسیر مبارزه با ستم، ماندگار بماند. نشانهٔ خدا بودی! تو را فرستاده بود تا نگاهت کنیم و مسرور باشیم. تا محبوبِ ما باشی و دوست بداریمت. تا یاد بگیریم از تو! نشانهٔ خدا بودی؛ که حبّت نازل شد توی دلهامان و با هیچچیز پاک نشد. فقط ریشه کرد و ولایت یادمان داد. نشانهٔ خدابودی تو! تو که تکیه میدادی به صندلی سادهات و فرشِ زیرِ پایت، گلیمی سادهتر بود. تو که آستینِ نخریشِ لباست، تا مدتها پشتِ پلکهایمان بود. تو که بچهها در مقابلت مبهوت میماندند و زبانِ عشقشان، دُرِّ غلتان در چشم بود و دستی که لایِ محاسنت میچرخید و صورتی که طلبِ بوسه داشت و سری که تقاضای نوازشی پدرانه میکرد. تو که وقتی حرف میزدی، قلب به جای سینه در تمام تن میتپید و چشم حظ میبُرد که دارد نگاهت میکند و گوش… لبریزِ عشق بود که صدایت را میشنود. آمدی بیدار و هشیار و مبعوثمان کردی و رفتی. تو نشانهٔ خدا بودی؛ در راهِ خدا زندگی و جهاد کردی، برای خدا جان دادی و به خدا بازگشتی! نشانهٔ خدا، آقا وسیدِ محبوبِ ما؛ تولدت مبارک.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همانطور که به خوبی مطرح فرمودهاید آن رهبر شهید پروریدهشدۀ خاصِ خداوند بود و شایستگی آن را داشت تا خداوند از طریق آن مرد الهی در این تاریخ، راهی مقابل بشر امروز بگشاید به همان معنایی که . در همين رابطه حضرت علي«علیهالسلام» ميفرمايند: «...وَ لَقَدْ قَرَنَ اللهُ بِهِ«صلواتاللهعلیهوآله» مِنْ لَدُنْ اَنْ كانَ فَطيماً اَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَريقَ الْمَكارِم و مَحاسِنَ اخلاقِ العالَمِ، لَيْلَهُ وَ نهارَهُ» از همان لحظهاي كه پيامبر«صلواتاللهعلیهوآله» را از شير گرفتند، خداوند بزرگترين فرشتهي خود را مأمور تربيت آن حضرت كرد تا شب و روز، او را به راههاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيكو راهنمايي كند.
و این در مورد همۀ انسانهای بزرگ مصداق دارد و از این جهت بسیار شایسته است تا شخصیت آن رهبر شهید را آینه و اشاره و راهی بدانیم برای حضور هرچه بیشتر در زندگی اسلامی در این تاریخ. موفق باشید https://dl.jedaal.tv/voices/1405/01/e895.mp3
عرض سلام و ادب و احترام. از پاسخهای بسیار جامع و عمیق و راهگشای شما استاد بزرگوار جداً سپاسگزارم. همسر بسیار جوان یکی از دوستان که هنوز نرفته بودند سر زندگیشان در جنگ اخیر به شهادت رسیدن، سوالشان این است که اگر همسرشان در جنگ به شهادت نمیرسید آیا در همان لحظه و ساعت با مرگ از دنیا میرفت؟ یعنی آیا جنگ، مرگ کسی را جلو میاندازد یا نه؟ با توجه به اجل معلق و مسمی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند آن شهید عزیز را رحمت کند و تأثیر واسعۀ او را بر همگان و بخصوص بر خانوادهاش بیفزاید و همسر محترم او را صبری عطا کند که نتیجۀ آن در هماکنون، حضور بیشتر در ابدیت است در عین زندگی در همین دنیا. آری! همانطور که خداوند در آیۀ 22 سورۀ حدید میفرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ» هر آنچه برای انسان حتی در جان و نفس او پیش آید، قبل از آنکه او خلق شود مشخص شده است و اینطور نیست که افراد بتوانند زندگی یا مرگ را به کسی تحمیل کنند. موفق باشید
سلام خدا قوت طبق تذکرات در رابطه با کتاب معرفت نفس و حشر در لینک زیر: https://lobolmizan.ir/leaflet/205 منظورتون از شرایطی که روح آمادگی کامل دارد وارد بحث شوید. را بفرمایید. . در حین مطالعه کتاب امام خمینی و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه بودم که با این کتاب و این نوع نگاه مجددا و مکررا روبرو شدم. و احساس کردم یا طلب کردم که بدان بپردازم. از طرفی با مباحث شما در این چند ساله مانوس بودهام و اما هنوز به طور جدی به معرفت نفس و حشر نپرداخته بودم. از طرفی غرض مراجعه جدیام_ با درد و رنجی جانکاه_ به کتاب تقدیر توحیدی، فکر در مورد چگونگی طی مسیر و طی کردن راه آینده است پس از شهادت حضرت آقا . با توجه به وجود افرادی در کنارم که پروای آینده ندارند بدین معنا که در عمیق ترین لایهها متذکر این رخداد و چگونگی ادامه آینده انقلاب نیستند و شاید خودم هم نباشم. همان طور که در مباحث آیات قرآنی و نظر به وجه حضرت حق به خصوص این مطلب را حس کردم. از طرفی ضعف وجودی خودم و به هم ریختگیها نیز مد نظرم میآید. همانگونه که حاج قاسم نیر در آخرین سخرانی خود با س.پ.ا.ه در سال ۹۸ نیز متذکر این امر بود و خوب متذکر شده بود که به چه وضعی افتادهایم و چه چیز را از دست دادهایم و بنده نیز در چنین وضعی قرار دارم. اما تفاوتش در ضعف وجودی و زمینگیر بودنم است، گرچه به حکم "هر چقدر ای دل که توانی بکوش" نَنِشتهام، اما سخت برایم پیش میرود. از طرفی با خودم میگویم تحول وجودی با کلام معجزهآسا و پیامبرگونه آوینی از یک طرف و درد و رنج حقیقی دکتر داوری از طرف دیگر ممکن است. آری با شهادت آقا بیچاره شدم اما نمیدانم چرا ماندهام و از طرفی اگر شهادت بخواهد نصیبم شود خود را آماده نمیابم و شهادت را موثر نمیدانم و از طرفی ماندن اینگونه و در بین افرادی که شاید نسبتی با آقا ندارند_در عین پر تلاش و انقلابی بودن_ و عقلانیت لازم و ایمان لازم را ندارند سخت فکری و مستاصل و درماندهام میکند. ولی میدانم که تمام اینها از ضعف وجودی خودم است چرا که اگر در خودآگاهی تاریخی زمانه مستقر بودم خود را در ایمانی از جنس ایمان رهبر شهیدم مییافتم. القصه اینکه حدود سه الی چهار سال است در جایی مشغول خدمت هستم و حتی حدود سه سال پیش بود که در عین تلاش شبانه روزی و گرفتاریها مشغول مطالعه خرد سیاس دکتر داوری همراه صوتهای شما بودم و بدین قصه میاندیشیدم. و در تلاش برای یافتن راه و یافت درکی دیگر. هم اکنون نیز هم رنج بیوجودی خود را دارم و هم رنج این بروکراسی بیمعنا کننده آدمها و از طرفی غصه ماندن. با حاج قاسم و ابومهدی و سید حسنها و عماد و به خصوص حسن تهرانی مقدم چه گریهها که نکردم و چه طلبها. حال بعد از آقا چه کنم. میدانم که اهل اشارهایم و از پراکنده گوبی ام عذر میخواهم. اینها غر زدن نیست و درد دل است و طلب راه. اگر امکانش هست پاسخ را خصوصی برایم ارسال کنید. متن پیام گویای این مطلب هست. ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، بیتفاوتنبودن به حساسیتی است که در این دوران خاص و در این مرحله از تاریخ انقلاب، سراغ ما آمده است که نیاز به اندیشۀ خاصی دارد تا به گفتۀ استاد حمید رضا محمدی https://eitaa.com/varastegi_ir/2193 با حرکات و سکنات و گفتار خود میتوانیم بیمعنابودنِ زندگی غربی را بیش از پیش نشان دهیم و روشن نماییم با مقابلهای که ایران عزیز در این مرحله از تاریخ با آمریکا نمود؛ آخرین میخ به تابوت قرنِ آمریکایی زد و از این حضور، آری! از این حضور غافل نباشیم.
آیا به موقفِ تاریخی خود فکر کردهایم؟ موقفی که خداوند ظهوری از اسماء الهی را اراده کرده است که ترامپ و غرب، حجاب آن ظهور هستند و ما با درک درست غرب و حجاببودنِ آنها نسبت به آن اسماء، میتوانیم آن اسماء را که اسماء عبور از غرباند بشناسیم. آن اسماء، موقف تاریخی ما میباشد و میتوان در آن موقف حضور پیدا کنیم و خود را همچون رهبر شهید انقلاب در حضرت روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» بیابیم که در بصیرت تاریخی خود اظهار نمودند: «این قرن، قرن نابودی ابرقدرتها است»؛ با نظر به چنین حضوری ما با معنای دیگری به خداوند رجوع میکنیم. موفق باشید
سلام استاد وقتتون بخیر، بنده مادر هستم، در زمان شیردهی به فرزندم نماز قضا دارم ، خواستم بدونم این در تربیت فرزندم موثر هست، تعدادی رو قضا کردم و میخونم هم بقیه اش رو اما نماز صبحم خیلی قضا میشه، روی فرزندم تاثیر منفی میذاره؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در حدّ توان خود تلاش کنید و به رحمت واسعۀ الهی امیدوار باشید و با «بسم الله الرّحمن الرّحیم» شیردادن را آغاز کنید. موفق باشید
سلام استاد وقت شما بخیر، در کتاب ادب الهی حاج آقا مجتبی تهرانی روایتی هست که برای بنده سوال برانگیز هست، جمله یا ابن ابی طالب اشتملت شمله الجنین و قعدت حجره الظنین، سوال اینکه این لحن صحبت حضرت زهرا با همسرشون کمی برام تعجب برانگیزه، و اینکه مگر حضرت زهرا خودشون متوجه علت سکوت و قیام نکردن امام علی نبودن؟ چون درادامه اومده که امام علی برای حضرت زهرا علت رو توضیح دادن و گفتن من اگر قیام نمیکنم برای حفظ نام پدرت است، متشکرم، من فکرمیکردم شاید روایت اشتباه باشه، اما خب چون در کتاب ایشون اومده، خواستم از شما سوال کنم
باسمه تعالی: سلام علیکم: آقای دکتر سیدجعفر شهیدی در کتاب ارزشمند «زندگانی فاطمه زهرا سلام الله علیها» متذکر میشوند آن قسمت که از قول حضرت صدیقه طاهره«سلاماللهعلیها» گفته شده، کاملاً ساختگی است و اساساً نهتنها از نظر محتوی، حتی از نظر ادبیات و سجعگونهبودنِ سخن چیزی نیست که یک زن و شوهر در خانه چنین سخن بگویند. موفق باشید
سلام استاد امروز جوان دهه هشتادی دیدم که جانباز شده ودودست خود ودوپای خود را از دست داده است ،حقیقتا احساس حقارت کردم او کجا ومن کجا دوسال هم کوچک تربود وپای لانچر این صدمه رادیده بود وخانواده داشت،من استاد ۲۴ ساله هستم علارغم استعدادم در درس غفلت کردم وشکت های زیادی متحمل شدم،الان هم تلاش میکنم تا شاید جبرانمافات کردم واحساس حقارت شدید دام که ماها مدعی هستیم و اینها در عمل هزار پله امابالاترند،وازخدامیخواهم جانم راگیرد تابیش از این رنج نکشم و ازشکست های بعدی هم خوف شدید دارم وعاجزشده ام ونمی دانم چه کنم با این حجم ازخطا وضعف. همچنین استاد پناهیان درصحبتشان فرمودند بارهبری ایشان معتقدبودند دین را باید ازتاریخ آموزش داد وانسان ۲۵۰سال وکلیی که مفصل هست ومیگفتندشیوه فعلی آموزش دین که احکام و عقاید هست غلط هست لطفا نظرتان را دراین لاره هم بفرمایید ودرحق این حقیر گرفتار وذلیل دعا بفرمایید استاد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، تشخیص و توجه به راهی است که در این مرحله از تاریخ انقلاب که تاریخ دیگری میباشد؛ در مقابل ما گشوده شده تا با سبک و سلوک معنوی و معرفتی، متذکر انسانیت انسانها باشیم. در مباحث «ما و الهیات جنگ و جهاد» https://eitaa.com/matalebevijeh/22302 و «شهادت رهبر انقلاب و تقابل جهانِ «سنت» با جهانِ ساختگی «رسانه» در این بعثت تاریخی» https://eitaa.com/matalebevijeh/21977 عرایضی در این رابطه شده است به امید آنکه عزمی باشد برای حضور در راهی که مقابلمان گشوده شده است. موفق باشید
سلام خدمت استاد بزرگوار رهبر عزیز انقلابمان گفت تکیه زدن بر کرسی کسی که حدود شصت سال مشغول مجاهدت و مبارزه بوده بسیار سخت است. او که همیشه و در اغلب ایام مایه آرامش و اندیشه مردم خویش بود. و شاید مبارزه و مجاهدت او در همین معنا باشد که چگونه ملتی را به حرکت درآورد و تنها و تنها به رفتن و راه دراز را هر چه بیشتر طی کردن. و بی خود نیست که در این ایام عجیب و هولناک، ماتم زده نیستیم چون آن خون دل، اینک لعلی است درخشان و زلال که چشمها را خیره کرده و عقلها ناتوان از درکش... "خون دلی که لعل شد" عنوان تازهترین روایت تولید شده در سرای هنر و اندیشه است و این متن را هم بعنوان مقدمه آن خدمتتان ارسال شد. این روایت را از طریق لینک https://eitaa.com/soha_sima/5693 میتوانید مشاهده کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار و بسیار خوب تنظیم کرده بودید تا معلوم شود در نگاه آن پیرِ فرزانۀ شهید برای ادامۀ راهی که با انقلاب اسلامی در مقابلمان گشوده شده است، «مردم» و باز «مردم» و نه سیطرۀ دولتها به جای کمککردنِ دولتها به مردم. وگرنه همانطور که آن پیرِ فرزانه فرمود ما میمانیم و ضعفهای اقتصادی تا دشمنان، خود را و تواناییهای خود را به رُخ ما بکشند.
فرمود باید در میدانِ عمل و طلب نتیجه همراه با اشک حتی تا مرز شهادت جلو و جلوتر رفت و دیدید که فرزندان این ملت چگونه با غسل شهادت در میدانها حاضر شدند و مسیر ما همین سرمایهها هستند.
باید از آن پیرِ فرزانه پرسید: ای مرد! تو چه میدانستی که اینهمه نسبت به آیندهای بس بزرگ، امیدوار بودی و معنی توسل به حضرت فاطمه زهرا«سلاماللهعلیها» را در کوتاهنیامدن در عین آرامش و «تبیین» به ما آموختی؟
چه خوب است که عزیزان ما در «سرای هنر و اندیشه» در بازخوانی به شخصیت رهبر شهیدمان چنین تلاشهایی را داشته باشند. موفق باشید
