سلام محضر استاد عزیز: من یک سال پشت کنکور موندم خودم خواستم که فرصت داشته باشم فکر کنم چیکار کنم و الان انشاءلله میخوام بخونم برم جامعه الزهرا قم. خانواده مذهبی دارم ولی به حوزه نظر خوبی ندارن میگن بری حوزه همین دینی که داری و از دست میدی و همه تو حوزه میخوان امام خمینی بشن و هیچکسم نمیشه و حوزه جلو فعالیت فرهنگی و میگیره و هزارتا مسئله دیگه. سوالم از شما اینه با چه دیدگاهی باید وارد حوزه بشم من اینقدر فهمیدم که میخوام عمرم رو صرف این مباحث بکنم و در این راه باشم. ببخشید وقت شما رو گرفتم. لطفا یک راهنمایی راجع به حوزه بکنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد کاربران عزیز سؤالات متعددی فرمودهاند که خوب است با رجوع به آنها ان شاءالله تصمیم خود را به بهترین نحو بگیرید. https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87&tab=quests&inner_tab=all-quest موفق باشید
استاد عزیز سلام. خدواند انشاءالله شما را حفظ کند. در رابطه با فرمایشات جنابعالی در خصوص ( هویت معلم در دنیای پسا جنگ ) ما مانده ایم و سبکی که هنوز به صورت مطلوب در ما ایجاد نشده تا همواره بتوانیم در نسبت با دانش آموزان به گونه ای شویم که همچون مغناطیس آنها را از فضای بی معنایی که در آن گرفتار شدند و خود را به تعبیر خودشان در باتلاق درس می بینند نجات دهیم. بزرگترین همّ و غم آنها نبود معنا از تعاریفی که برای آنها در خصوص درس کرده اند می باشد. آنها می خواهند این درس ها برایشان معنا پیدا کند و با درس ها نسبت پیدا کنند ولی فضای آموزشی برای آنها تعریف کرده که بخوان و حفظ کن و بیست بگیر و بعد هم فراموش کن و او به قول خودش می گوید، پس کو فایده اش؟ استاد سبک تان را به ما هم یاد بدهید تا همچون دانش آموزی که می فرماید درس خواندن برای من همانند فرو رفتن خنجری در قلبم بود و هیچ ارتباطی با آن نمی توانستم برقرار کنم و حال خود را مدیون استادی همچون شما می داند که موجب قبولی آن در کنکوری شدید که متقاضی اش دانش آموز گریز پایی بود که خوب تحصیل نمی کرد و حال رئیس سازمان برنامه و بودجه این کشور شده و از سخنانی که همچون مغناطیسی آن را به عالم معنا کشیده دم می زند https://eitaa.com/vo_isf/36901 و اکنون ما هستیم و راز این سخنانی که راه ارتباط ما با دانش آموز و دانش آموز با درس را در مقابل ما می گشاید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ابتدا رفاقت و احساس یگانگی با دانشآموز است که غذای جان معلم میباشد و معلم باید به دانشآموز، حقیقتاً بیش از جان خود عشق بورزد زیرا او وسعت معلمش میباشد. قبلاً عرض شد و به نظرم در خاطراتم باشد که از شهریور که هنوز یک ماه به گشوده شدن مدارس بود بنده آنچنان دلم هوای دانشآموزانی را میکرد که حتی نمیدانستم چه کسانی باید باشند؛ ولی به عشق آنها اشک میریختم. https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA&tab=posts&inner_tab=leaflet . نکتۀ دوم اینکه بنده قابل آن نیستم ولی علت علاقمندیِ بنده به معلمی فرصتهایی بود که معلم میتواند مطالعه کند مانند سه ماه تابستان و تعطیلات عید، و اینکه 4 روز در هفته بیشتر درس نمیدهد بخصوص که سعی بر آن بود که زندگی معلمی را زندگی سادهای قرار دهیم و همسر بنده نیز به اهمیت کار واقف بودند. به همین جهت اگر چندین مرتبه باز به دنیا بیایم حتماً کسوت معلمی و یا کسوت روحانی بودن را انتخاب خواهم کرد. عرایضی در این رابطه شده است که خوب است سری به آن بزنید. https://lobolmizan.ir/search?search=%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85&tab=sounds موفق باشید
سلام استاد وقتتون بخیر: ببخشید استاد برای من چالش تکراری پیش اومده که فکر میکنم قبلا هم خیلی ازش صحبت شده ولی هنوز برام روشن نیست. گاهی ما قبض و بسطهای روزمره رو داریم که بحثش جداست، گاهی فراتر از روزمره احساس میکنیم یک تاریخی در زندگیمون عوض شده و وارد تاریخ دیگری از عمرمون شدیم و این رو کاملا احساس میکنیم یک شور و حیات دیگری داریم در عین همه قبض و بسطها و فشار و درگیریهایی که تو دل خود همین تاریخ جدید هم هست. اما به یک آن انگار اون تاریخ اون حضور جدید از دست میره! انگار همه چیز از دست رفته. من همه این سالها همش اینو به گناهان ربط میدادم و هی فکر میکردم حتما گناهی کردم که اینطوری شده و احوالات و حیات نویی بوده که از دست رفته. اما هنوز نمیدونم این اتفاق چیه و چطور باید باش مواجه شد. این رو هم باید جزو قبض و بسطهایی حالا فراتر از روزمره بدونیم و نگاه علت و معلولی که هی بگیم از گناهه ندونیم؟ یا نمیدونم چطور باید در این احوالاتی که به شدت منفی و احساس از دست رفتن همه اونچه تاریخ نو و حضور نویی بوده همچنان زندگی کرد و فعال بود؟ همش فکر میکنم آیا آقای شهید ما هم این فروبستگیها رو تجربه میکردن؟ چطور همیشه انقدر فعال بودن و حیات داشتن؟ این داشتن حیات و شور دائمی در هر احوالی واقعا برام پرسشه. ازتون ممنونم خدا شما رو حفظ کنه.
باسمه تعالی: سلام علیکم: گفت: «ای برادر عقل یک دم با خود آر / دمبدم در تو خزان است و بهار» در خزان صبر میکنیم تا بهارمان سر برسد. خیلی سر به سر خود نگذارید معلوم نیست آن عباداتی که در این شرایط میکنید از نظر بهره و نتیجه کمتر از آن عباداتی باشد که در بهار قلب انجام میدهید. صبر در مسیر دینداری غوغا میکند. معلوم است که در این مسیر گاهی ما با بهارِ شور و شوق معنوی روبهروئیم، و گاهی با خزانِ آن. عمده آن است که بدانیم در حال بسطِ بهاری شکر پیشه کنیم و در حالت قبض پاییزی صبر. موفق باشید
سلام علیکم: این سخن از خواهریست: به نظرم قبل از اینکه بپرسیم زن چرا باید حجاب داشته باشه یا چرا نداشته باشه؟ باید یه سؤال اساسیتر رو جواب بدیم اصلاً زن رو چقدر میشناسیم؟ زن فقط ظاهر و مو و لباسش نیست که همه بحثها برسه به حجاب. زن یه انسانه با شخصیت، فکر، احساس، انتخاب، عزت و هویت خودش. وقتی هنوز زن رو درست نشناختیم، اینکه فقط درباره پوشش اون بحث کنیم، یه جور نگاه کردن از یه زاویه خیلی کوچیکه. حجاب هم اگر قراره دربارهش حرف بزنیم، باید از دل شناخت جایگاه زن، نگاه به کرامتش و فلسفه این انتخاب فهمیده بشه؛ نه اینکه فقط بگیم چون باید یا چون نباید سؤال اصلی شاید این نباشه که زن چرا حجاب داره یا نداره؟؛ سؤال اینه که زن کیه که اینهمه دربارهش تصمیم میگیریم، قضاوتش میکنیم و دربارهش حرف میزنیم، ولی هنوز درست نشناختیمش؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! زن را روحانیتی خاصی میباشد و در راستای همان روحانیت، رسالتی و جمالی است و جلالی، و هر اندازه در جلال خود بیشتر حاضر باشد، متوجۀ عظمت خود میگردد و حجاب برای زن یعنی متوجه باشد جمالش را جلالی است که نباید آن جلال مقهور جمالش شود و تنها در میدان جمالش به نمایش آید و در آن متوقف شود. در حالیکه به گقتۀ جناب حافظ: که ای بلندنظر شاهبازِ سِدرهنشین / نشیمن تو نه این کُنجِ محنتآبادست. تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر / ندانمت که در این دامگه چه افتادست. و حقیقتاً این حضور، مصداق شخصیت زن و جایگاه حجابی میباشد که او باید رعایت کند تا جلالش همچنان محفوظ بماند. موفق باشید
سلام خدمت استاد: از وقتی که توبه کردم و تصمیم به ترک گناه به مدت چهل روز گرفتم با مدد الهی تونستم ۴ روز بدون معصیت تموم کنم. شبی نشده که من از حزن عدم وصال خدا اشک نریزم. من با نفسم رفق و مدار کرد حتا مستحبات هم انجام ندادم و فقط ترک معصیت و انجام واجبات که وظیفه من هست بسنده کردم. احساس میکنم هیچ وقت رنگ و بوی معرفت و محبت خدا را نمیچشم. شاید خود این طلب کردن خداوند یک حجاب اعظم باشد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه هست به این نحوه از حضور که از طریق توبه نزد خود و خدا پیش میآید، نظر کنید که از طریق رعایت دستورات شرع مقدس که یکی از ابعاد آن ترک گناه است، افقی در مقابل انسان نسبت به خدای بینهایت خوبیها گشوده میشود که در واقع جهانِ انسان است در انس با خدا. در این رابطه خوب است کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست را مطالعه فرمایید. موفق باشید
سلام: حقیر ۱۴ جلد از تفسیر تسنیم را گوش کرده و مطالعه کرده ام سوال حقیر اینست که چون دو سال دیگر قصد ادامه درس خارج اصول را دارم، میخواستم بپرسم کدام موضوع اصولی بیشتر به درد من میخورد مباحث اصول اولیه یا مطالب اول علم اصول؟ البته من ۴ سال است اصول شرکت کرده ام و مباحثی مثل اجتماع امر و نهی و عام و خاص و مباحث ظن را خوانده ام.
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته بنده در این موارد تخصص لازم را ندارم. رفقای اهل نظر می فرمایند اگر مباحثی که به تفسیر هم مرتبط باشد مد نظر شماست، طبیعتا مباحث الفاظ بیشتر از مباحث قطع و ظن و اصول عملیه به تفسیر مرتبط است.
البته به صورت کلی توجه داشته باشید علم اصول، ناظر به استنباط حکم فقهی تدوین شدهاست و حتی بخش الفاظ هم هر چند به فهم مراد از متن کمک میکند ولی از آن جهت که به غرض استنباط حکم فقهی از متون دینی منجمله قرآن تدوین شدهاست، برای فهم معارف کفایت نمیکند. موفق باشید
به نام خدای حکیم سلام علیکم استاد بزرگوار شیخ نظامی هستم شاگرد همیشگی شما همانطور که مستحضرید به لطف هدایت ها و مباحث عالی شما در پانزده سال گذشته برای بکارگیری مباحث معرفت نفس در روشهای تربیتی کودک و نوجوان، در خانه معرفت مشهد، تلاش های زیادی انجام گرفته است. در زمبنه دستیابی به شیوه های انتقال مفاهیم عمیق معرفت نفس به نسل نو، انچه انجام شده است به شرح ذیل است. الف: برکزاری سالانه کارگاه های آموزشی تخصصی برای مربیان و والدین آشنا به مباحث معرفت نفس، ودر پایان هر دوره، بررسی و ارزیابی نقاط قوت و ضعف و کارآمدی روش های ارائه شده با بکارگیری عملیاتی آن ها توسط شرکت کنندگان و ارائه طرح درس و ارتقاء محتوای اموزشی در سال بعد. ب:انجام پژوهش های علمی و دانشگاهی در قالب پایان نامه های دانشجویان روانشناسی ایرانی و غیر ایرانی به منظور ساماندهی مبانی روشهای ارائه شده در قالب علمی قابل استناد. استاد ارجمند در آستانه برگزاری دهمین دوره کارگاه آموزشی تخصصی هستیم. در این دوره ابتدا مخاطبان مجموعه صوتی در باب مقایسه مبانی تمدن ایران شیعی، و تمدن غرب در انسان شناسی و جهان بینی و ظهور این مبانی در انواع محصولات فرهنگی و تربیتی را دریافت می کنند. هدف از این محتوای آموزشی آنست که شرکت کنندگان ، خود قدرت تحلیل و بررسی و شناخت در انواع مفاهیم ارائه شده به نسل نو را داشته باشند مثلا انسان و جهانی که به فرزند ما در داستان سیندرلا عرضه می شود با مبانی تمدنی ما چه تمایزها و یا اشتراکاتی دارد و مربی یا والد این نگاه را در دوره آموزشی تمرین کند تا کم کم بتواند به متربی هم این نکاه را منتقل کند. این مساله از نگاه ما می تواند یک نکاه فرقان گونه به مربی یا والد بدهد و به تدریج این نگاه به متربی نیز منتقل گردد تا هر محصولی اعم از پوشاک، فیلم ، کتاب، موسیقی و.. را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد و سپس در شناخت نسبت خود با آن، آگاهانه آن را انتخاب یا کنار بگذارد یا محتاطانه انتخاب نماید. در بخش دوم مباحث مطرح شده در جلد هشت اسفار در باب معرفت نفس به شیوه های متنوع عملی در کار با کودک و نوجوان ارائه می گردد. بنا بر این هست که کودک و نوجوان با این مباحث مواجه شوند در قالب های مختلف مانند بازی یا داستان و.. و روش بیان مستقیم کمتر استفاده شود، یک فرایند تجربه خود حقیقی در قالب های مختلف مانند بازی یا داستان و.. و روش بیان مستقیم کمتر استفاده شود. در نهایت برای بزرگسالان انتقال مفاهیم معرفت نفس که درنگاه اول برای برخی ثقیل و غیر قابل ارائه به کودک می آید، راهگشا گردد. غرض از این مطلب اینست که حضرتعالی توصیه و تذکاری در اصلاح این طرح اگر لطف بفرمایید، قطعا راهگشای ماست.اینکه محتوای کلی را مناسب می دانید و چه خلأ یا غفلتی ممکن است رخ داده باشد؟ اطلاعات دقیق تر دوره در کانال بارگزاری شده و سایر همراهان با مباحث ارزشمند حضرتعالی می توانند نکات پیشنهادی خود را به ایدی مسوول دوره منتقل و همراه ما باشند. لینک اطلاعات دوره خدمت دوستان https://eitaa.com/khanemarefat/2863
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را باید شکر کرد که متوجۀ راهی شدهاید که راه بشر آخرالزمانی میباشد، بشری که سؤالهای نهایی دارد و تنها با جوابهایی که جواب آن سؤالات است، قانع میشود و از این جهت است که گفتهاند: در این دوران، انسان خودش مسئلۀ خودش شده است. زیرا هیچ چیزی جز خودش را معنای بودن حقیقیاش احساس نمیکند و اگر بودن خود را که همان معنای او میباشد در میدان معرفت نفس در ابعاد گوناگون با او در میان نگذاریم تا وسعت خود را در امورات مختلف زندگی احساس نکند؛ پوچی و نیهیلیسم آزارش میدهد. حکایت نسبت او با خودش به عنوان حضوری بیکرانه و بودنی در نسبت خودش با دیگران به عنوان نسبت انسانیت او با انسانیت دیگر انسانها – که همان روحیۀ تمدنیِ بشر جدید است- و نسبت او با خالق خود که روحیۀ عبودیت است. آری! انسان آخرالزمانی در این سه نسبت میتواند متوجۀ خودش باشد به عنوان آن سه نوع نسبت. و بحمدالله در روشهای تربیتی خود متذکر این نوع حضور هستید تا آنجایی که در جلسۀ اخیر بحثی تحت عنوان «نظر به جایگاه تاریخی دو فکر به جای تقلیل آن دو فکر به دو اختلاف» https://eitaa.com/matalebevijeh/23497 شده است . به تفاوت جملۀ «حَسْبُنَا كِتَابُ الله» که خلیفۀ دوم در مقابل سخن پیامبر اسلام«صلواتاللهعلیهوآله» گفت، آنجایی که رسول خدا«صلواتاللهعلیهوآله» در آن حالت احتضار فرمودند: «کاغذ و دواتی برای من بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از آن گمراه نشوید.» فکر کنید که دو نوع فکر است نسبت به انسان و راهی که باید در مسیر عبودیت از طریق آخرین دین، که دینِ آخرالزمانی است برای بشر آخرالزمانی طی کند و این است تفاوت تفکر اهل سنت با تفکر شیعه که در این دوران میتوان بازخوانی کرد و به نسبت انسان در سه نسبتی که عرض شد باید بیندیشیم. موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: گاهی دو ساعت برق و اینترنت قطع میشه ما سرگردان میشیم و نمیدونیم چیکار کنیم! اگه زیرساخت هامون رو بزنن یا در برزخ و قیامت که هیچ چیزِ مادی دم دست نداریم و در تنهایی محض هستیم چه کنیم؟!!!!
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. وقتی زیرساختهای ما را بزنند، زیرساختهای شان را میزنیم و با عنایت الهی در آن دفاع، پیروز میشویم و این زیباترین زندگی میباشد با همۀ سختیها و تنگناها، زیرا خداوند ملتی که در مقابل استکبار قد علم کند را تنها نمیگذارد. ای کاش! جریانهای غربزده و روشنفکر ما متوجۀ این امر بودند. ۲. ما در برزخ و قیامت میهمان سفرۀ خودمان هستیم و با ارادۀ خودمان و بر اساس نیّتهایی که داریم جهان خود را میسازیم و هرچیزی را که خواستیم، خلق میکنیم مگر آنکه در سیطره و گرفتار گناهان خود باشیم که در آن صورت ارادههای فاسد بر انسان حکومت میکند. موفق باشید
۱. با سلام: استاد یه جایی خوندم یه آفت کسانی که دنبال دین هستن و مباحث دینی را دنبال میکنن اینه ممکنه فرد دینش را وسیله معاشش کنه. استاد بنده اینو نمیفهمم یعنی چه شکلی، این آفت برای طلبه ها هم ممکنه باشه، ۲. استاد برای شناخت نفس به طوری که قوای اون را بتونم با متعلقاتش بفهمم به کجا مراجعه کنم؟ کتاب معرفت نفس و مباحث نفس از شما را خوندم چیزی پیدا نکردم، بنده پیدا نکردم یا اینی که من میخوام اونطور نیست؟، استاد فرق حیا با کمرویی چیه؟ بنده تو تفاوت این صفات هم خیلی مشکل دارم از کجا پیدا کنم پاسخم را، ۳. استاد یه مطلب دیگه در زمینه طب یادمه یه بار سخنرانی های استاد صمدی بود گوش میدادم یا استاد حسن زاده شنید ایشان یعنی استاد حسن زاده تو زمینه طب یه سری پزشکان از کشورهای مختلف میومدن پای درس ایشون و کتابهایی هم نوشتن بنده دسترسی مستقیم به شاگردان استاد ندارم ولی چون رشته دبیرستانم تجربی بوده نمیدونم چرا حس میکنم استاد یه اشرافی رو رشته من داشتن با اینکه من اصفهان بودم اشراف ایشون را حس میکردم، خیلی دلم میخواد با مباحث طبی ایشون اشناشم ولی چیزی پیدا نکردم از طرفی اگر پزشکانی مطالبی چاپ کردن بهترنیست اگر خارج از کشورهستن مطالب به داخل جهت داده بشه، ۴. استاد گرامی چند سال پیش با مرکز پژوهشهای علوم اسلامی رضوی در مشهد مقدس اشنا شدم کتابهایی که از این پژوهشگاه بیرون میاد بسیار موضوعی کاربردی خلاصه و مفید هست، به ذهنم رسید این مطلب را براتون بنویسم اگر میتوانید و نیرو دارید این ایده بنده را اجرا کنید به نظر بنده اگر تمامی دانشگاها یا یه شعبه از این مرکز در دانشگاهشون داشته باشن یا به طور مستقل یه شعبه شبیه این با همین کیفیت داشته باشن عالیه اونوقت تغذیه دانشگاه درست میشه و بقیه رشته ها حرکت پیدا میکنه و از رکود بیرون میاد اگه یه مرکز پژوهشهای قرانی هم کنارش باشه که عالی تر و اونوقت مسایل دانشگاه به صورت موضوعی داده بشه تا علوم انسانی حل کنه و بعد وارد خود دانشگاهها کنه بنده خودم دچار رخوت شده بودم واقعا کتابهای کوچیک و مختصر و مفید این پژوهشگاه ذهنم رو سازماندهی عالی کرد، بنده با مراکز علوم اسلامی تقریبا اشنام ولی نمیدونم شاید مال برکت امام رضاست و یا اینکه ناخوداگاه ذهنم که مطالبشون رو میخونه متوجه امام میشه اینطوری با برکت هست مطالب. تشکر از شما استادعزیزم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظر بنده این جمله، جملۀ ناقصی باید باشد معنیِ چندانی از آن نیافتم. ۲. در این مورد خوب است به مباحث «معرفت نفس» آیت الله حسن زاده رجوع فرمایید. ۳. حیاء، نوعی ادب عقل است و کمرویی یک نوع ضعف است و آنجایی که باید سخن بگوید و کاری بکند، بر خلاف عقل آن سخن را اظهار نمیکند و آن عمل را انجام نمیدهد. ۴. چیزی در این مورد نمیدانم. ۴. این دیگر، کارِ شما جوانان فعّال و اندیشمند میباشد. موفق باشید
سلام استاد عزیز: سبکبالان خرامیدند و رفتند مرا بیچاره نامیدند و رفتند سواران لحظه ای تمکین نکردند ترحم بر من مسکین نکردند اسیر و زخمی و بی دست و پا من رفیقان این چه سودا بود با من؟ رفیقان رسم همدردی کجا رفت؟ جوانمردان جوانمردی کجا رفت؟.. اگر دیر آمدم مجروح بودم اسیر قبض و بسط روح بودم در باغ شهادت را نبندید به ما بیچارگان زانسو نخندید رفیقانم دعا کردند و رفتند مرا زخمی رها کردند و رفتند رها کردند در زندان بمانم دعا کردند سرگردان بمانم شهادت نردبان آسمان بود شهادت آسمان را نردبان بود چرا برداشتند این نردبان را؟ چرا بستند راه آسمان را؟ بر این در وایِ من قفلی لجوج است بجوش ای اشک هنگام خروج است در میخانه را گیرم که بستند کلیدش را چرا یا رب شکستند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: و آن کلید، با شهادت آقای شهید ایران حقیقتاً پیدا شد و بحمدالله مردمی به صحنه آمده اند که ماورای مرگ و زندگی به همان معنای شهید زنده به میدان آمده اند که حقیقتاً این معجزۀ همان شهید عزیزی است که سبکبالانه رفت و تاریخی را به عنوان ایران بزرگ در مقابل ما گشود که نه تنها دشمنان انقلاب اسلامی فکر آن را هم نمی کردند و اساساً نمی فهمند چه کرده اند و چه شد؟!!! حتی متأسفانه بعضی از دوستان انقلاب هم متوجۀ عظمت این کار نشده اند. نمونه ای از آن در قسمت دوم سؤال و جواب شمارۀ 42151 با عنوان "رهبر شهید و انسانیت و فتح بابی برای دختران جوان"عرض شد که چگونه با شهادت آن مرد الهی، انسانیت به عنوان گمشدۀ بشریت به ظهور آمد تا هرکس حقیقتاً به دنبال انسانیت است آقای شهید ایران را مدّ نظر آورد که این در جای خود یک مکتب می تواند باشد به عنوان مکتب آقای شهید ایران. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: آیت الله بهجت رحمه الله علیه: باید بدانیم که خودمان استاد خودمانیم. معلوماتمان را بیاییم، نگاه کنیم مبادا زیر پا مانده باشد. محال است که عبودیت و ترک معصیت باشد و انسان بیچاره باشد و نداند چه بکند چه نکند، محال است. عبودیت ترک معصیت است در اعتقاد و در عمل ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون" این جمله يعني چی؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: نکتۀ بسیار مهمی را مطرح فرموده اند تا بدانیم اگر در این زمانه مطابق معارف الهی و آگاهی های دینی خود عمل کنیم حتماً خداوند ما را به همان معنایی که در جواب سؤال شمارۀ 42152 عرض شد، هدایت می کند. در این رابطه عرایضی در جزوۀ «شرح مختصر دستورالعمل آیه الله بهجت (رحمه الله )» https://lobolmizan.ir/leaflet/231?mark=%D8%A8%D9%87%D8%AC%D8%AA شده است خوب است به آنجا رجوع شود. موفق باشید
با سلام حضور استاد محترم: جزوه مرزهای زن و مرد را خوندم، و پرسش و پاسخ های کانال رو هم، مرور کردم. نکات خیلی خوبی دستگیرم شد. استاد جایی که فرموده بودید، گاهی خداوند تمایلات قلبی را قرار می دهد، آزمایش می کند، اگر بنده طبق شرع و شریعت عمل کرد، خداوند تمایلات رو از او بر می دارد به چه مفهوم است؟ اینطور برداشت کردم که خداوند به او حضور قلب دهد و یا شهود قلب دهد، همانند چیزی که در داستان های بزرگان و عرفا و شهدا خوانده ایم و این به نظر به مفهوم، دادن همان ایمانی است که شیرینی اش را در دلش حفظ کند، و شاید اینگونه باشد، که خداوند نوری دهد، یا حضوری دهد، یا شهودی که جذب خداوند شود، و غیر خداوند برایش بی ارزش گردد، و این به او قدرت دهد و این است که گاها علما گویند، که برای زن، قرب الهی با رعایت حجاب بدست می آید. و شما می فرمایید، اگر جوانی چشم بپوشاند به نامحرمی، همان نگاه اول، اصلا نگاه نکند، راه صد ساله پیموده است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین طور است. حقیقتاً اگر جایگاه اسلام را بشناسیم و متوجۀ دستورات شرع مقدس شویم، عملاً به هدایتی میرسیم که خداوند وعده داده و می فرماید: «وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ» هر آن کس را که خداوند هدایت کرد گرفتار بیراهه ها و سرگردانی ها نمیشود. موفق باشید
استاد عزیز سلام و عرض ارادت الحمد الله که هستید، ... روانپزشک هستم دعا گوی شما هستم دعایمان بفرمایید.استاد عزیز بعد از شهادت رهبرمان بزرگترین سختی عمرم را چشیدم و هنوز در غم ایشان هستم و شاید جز ظهور حضرت چیزی دلم را ارام نکند .خدا را شکر خدا را شکر خدا را شکر همه ابعاد سعادت و افق های سعادتی که در ذهنم داشتم و به عقلم می رسید خدا برایم گشود و به نوعی حجت را برایم کاملا تمام کرد و دیگر این من هستم و متاسفانه کاهلی و سستی و تنبلی ها که امید دارم خدا کمک کند و ببخشد.الحمد الله هیات علمی هستیم و وظایف یک هیات علمی مذهبی را هم خودم هم همسرم در حد توان انجام می دهیم خدا را شکر باب جهاد و سیر وسلوک هم باز شده است و مثل کودکان کنار ساحل ادای شنا کردن در می اوریم.دو سوال دارم مدتی است نگران فسیل علمی شدن خود هستم و منطقا گرفتن فوق تخصص یا فلوشیپ تا هم به روز شوم و هم حرفی نو به عنوان مذهبی داشته باشم بین فلوشیپ ها مرددم می خواهم بفرمایید دقیقا جای من بودید دقیقا چکار می کردید .فلو نروسایکیاتری در لبه علم است ولی سختی تهران و....فلو اعتیاد خیلی به نفع جامعه و نیاز جامعه ولی به قولی ارتباط با این بیماران که همه دروغ می گویند روح انسان و روان را خسته می کند و البته کلاس کار را پایین می اورد فوق اطفال که راحت است میام اصفهان ولی خیلی علاقه ندارم و شروع جدی مباحث معرفت النفس و قرانی و در کنار ویزیت بیماران سخنرانی و مشاوره و...که در این اخری چون مجبور نیستم مثل دانشگاه نگران پشت گوش انداختن هستم .ممنون می شوم بفرمایید چه کنم همین فضایی که دارم بمانم یا ..... سوال دوم از مباحث حضرت عالی برداشتم این است برای حاضر شدن در جهان کنونی از بی حجابی و...غصه نخوریم و انسانیت انسانها را نشانه بگیریم یعنی استاد طاهرزاده عزیز در عمل کمی لیبرال شده است استادی که از ایشان امر به معروف های جدی البته به جا و عاقلانه را یاد گرفتیم حالا می فرمایند کوتاه بیایید .البته استاد خوب من روانپزشک هستم و درصدی از بیمارانم بدون روسری و.....هستند و هیچ وقت تذکر زبانی در محیط کارم نداده ام چرا که این دختر بچه را اگر من از خودکشی فرار و....نجات دهم به همه چیز می ارزد ولی در محیط دانشگاه و....چه کنیم برداشت من از صحبتهای حضرت عالی این است خیلی دیگه گیر ندهیم تفکرات حق خودمان را بیان کنیم و با انسانیت دیگران مواجه شویم و اگر در امر به معروف دعوا و اختلاف می خواهد بشود ما کوتاه بیایم ایا این برداشت از مباحث شما صحیح است
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- به هر حال ماورای نظم موجود جهان مدرن باید حضوری را مدّ نظر داشته باشید که در سبک استادی خود در عین حفظ شخصیت علمی به عنوان یک ارزش، دانشجویان جنابعالی متذکر شخصیتی باشند که به انسانیت آنها اشاره دارد بزرگی هایی که متذکر ارزش یک ملت است و همواره اساتید برای دانشجویانی که به دنبال یک نمونه از بودن هستند؛ ماورای صدها کتاب میتواند مؤثر باشد. با توجه به این قاعده، خودتان بررسی بفرمایید که آیا در آن رشتۀ فلوشیپ، خود را باید ادامه دهید؟ یا در آن نوع تخصص دیگری که می فرمایید.
2- در این نکته که به گفتۀ جنابعالی طاهرزاده لیبرال شده یا با شهادت رهبر انقلاب با پدیدۀ عجیبی روبرو شده ایم که تصور آن را هم نمی کردیم که ما در چنین تاریخی وارد شویم که دختران ما در عین عدم تقیّد به ظاهر شرع به صورت غیر قابل تصوری به رهبری ِ شهید علاقه مند هستند که بنده این رخداد را یک امر تاریخی و آغازی می دانم که باید به آن فکر کنیم. آیا جز این است که ریشۀ این علاقه مندی توجه به شخصیت و انسانیت آن رهبر شهید است؟ که این بانوان که همواره سرگشتۀ انسانیت هستند در عین آزادی در آن رهبر شهید، احساس کردند؟ باید این نوع رخداد را که با شهادت آن مرد الهی پیش آمد به عنوان فتح باب حضور انسانی در نظر بگیریم که خود را ذیل رهبری احساس می کند و می خواهد خود را در این راستا انتخاب نماید. در اینجاست که ما وارد تاریخی می شویم که غرب با رنسانس و با محوریت انسان تحت عنوان اومانیسم وارد شد ولی با غلبۀ سکولاریسم از هویت قدسی انسان غافل گشت. در جلسه ای در روز جمعه در تاریخ 23 مرداد با آقای دکتر فلاح که از اساتید روان شناسی بودند در این مورد تا حدّی بحث شد https://eitaa.com/matalebevijeh/23508 که آیا این انسان که تنها در سوبژگی و جهان خود میخواهد خود را انتخاب کند تا چه اندازه امکان خود را در این زمانه دارد که یا با حضور در انسانیت خود در نسبت با انسانی متعالی، انسانیت خود را معنا بخشد؟ و یا گرفتار نیهیلیسم و پوچی شود.
و بحمدالله شخصیت آقای شهید ما در این زمانه الهام بخش انسانیت انسانها شد و در این بستر است که بانوان ما در گذرگاه انتخاب بی حجابی و بی بند و باری و یا حضور در انسانیت و پیرو آن رعایت شرع قرار گرفته اند تا در عین احساس آزادی، به حجاب و عفاف رو آورند. این نوع عرایض فتح بابی است که رفقا در این جهان اینستاگرامی در مورد این نسل بیندیشند. موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم (تعارض غرب با اسلام؛ تعارضی ذاتی!) غرب بعنوان سرآمد امروزی فرهنگ مادی گرا و منقطع از وارء عالم ماده، فرهنگ کثرت گرائیست که پیشرفت و قدرت خود را در کثراتی میبیند که او را به رفاه و قدرت بیشتری برساند. در مقابل فرهنگ اسلام، پرچم دار فرهنگ توحیدیست که پیشرفت خود را در انسجام و وحدت گرایی میبیند که در عین کثرت، وحدت قائم است. فرهنگ غرب پدیده هایی بوجود آورد که با آن همه گیریِ وحشت زا، جامعه اسلامی را نیز آلوده کرد_ که اینک جامعه اسلامی برخی از آن پدیده ها را_خواسته یا ناخواسته_ رسمیت بخشید_ از جمله ی آن پدیده ها که از دوره ای در غرب به اسم انقلاب صنعتی پیش آمد، دیجیتال و تکنولوژی در وسایل ارتباطی بود که اگر توجه به ذات آن شود، درک میشود که ذات آن به فرهنگ و روح ما معارض است و اینچنین است که آیت الله جوادی حفظه الله فرمودند که خیلی از علما حتی عهد کردند که قصه نخوانند!؛ چرا که روح و ذهن بشریت را به عالم کثرتی میبرد که ناخواسته، از آن انس معنوی که بنای جامعه توحیدی و راز خلقت_بعنوان تربیت انسان_ و رسالت بود را درهم شکست!. آری! اموری در زندگی روزمره ما عادی شده است که دشمنی ذاتی، در غالب نرم افزاری با روح و طبع بشر الهی دارد و هیچ راه حلی جز حذف آن و بازگشت به همان روحیه دوری از کثرات و شلوغی ها نیست و این مهم جز با برنانه ریزی مسئولین امر محقق نمی گردد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع نسبتی که باید با غرب داشت بسیار مفصل است. آری! از آن جهت که جنابعالی می فرمایید به عنوان فرهنگ کثرت گرایی، ما هیچ نسبتی با آن فکر و فرهنگ نداریم و روحیۀ تمامیت خواهیِ آن فکر و فرهنگ به همان معنای خودبنیادی، هیچ جایگاهی برای هیچ کس و هیچ جریانی قائل نیست. می ماند موضوع به خود آمدنِ انسان که می خواهد قرون وسطایی نباشد و به جای حضور در جهان در نسبت با انسانیت که در این مورد هم، گرفتار اومانیسم شد. عرایضی در این رابطه شده که خوب است به آن رجوع شود. موفق باشیدhttps://eitaa.com/matalebevijeh/23508
با سلام و احترام: تاریخ در حکمت اسلامی چه تعریفی دارد؟ منظور از تقدیر تاریخی چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایض مفصلی در رابطه با آیۀ ۲۹ سورۀ «الرّحمن» شده است که می فرماید: «يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ». خوب است که در این مورد در سایت جستجو فرمایید. ان شاءالله به نکات خوبی می رسید. موفق باشید
سلام علیکم و رحمة الله: با عرض ارادت خدمت استاد عزیز و بزرگوارم (حضرت استاد طاهر زاده). بنده تا به امروز بیش از ده جلد از کتب شما رو دقیق مطالعه و نسبت به اونها تفکر کردم و نسبت به فلسفه اسلامی چند سال هست مطالعه دارم ولی این چند سال موضوعی که بسیار بسیار ذهن بنده رو مشغول کرده و نسبت به اون به نتیجه یقینی عقلی نرسیده ام بحث (فقیر بودن عالم طبیعت و ماده است) یا (واجب الوجود بالذات نبودن عالم ماده است) چرا که تعداد براهینی که در کتب مختلف فلسفی و کتب شما و دیگران و اسفار دیده ام بسیار بسیار ذهنی میباشد و احساس می کنم راه به خارج باز نمیکند. به عبارتی نمیتونم اونها رو قبول کنم مثلا کتاب (از عرفان تا برهان) که چند برهان برای اثبات وجود فقری عالم طبیعت آوردید. و شرح دادید اشکال وارد هست و یا باز بعضی هاشون ادعا هستن و نیازمند اثباتند که چون مثلا این سنگ اینجا هست ولی اونجا نیست این یعنی محدودیت و فقیر هست عین الوجود نیست خب این یه مقدار ذهنی و خیالی نیست؟ بقیه براهین هم تقریبا در کتب مختلف اومده همینقدر خیالی و ذهنی به سختی راه به خارج باز میکنن به طور مثال شرح منظومه حضرت امام در اثبات برهان فقری فرموده چون ذره قابل تقسیمه و هر جزئی از دیگری بی خبر هست و خبر نداره فلذا نیازمند هست و یا کتاب دروس معرفت نفس علامه حسن زاده باز هم مطالعه میکنم بعضی براهین ادعا هستن و نیازمند اثباتند و یا مغالطه شده و یا اشکالاتی وارد هست و نیازمند به جواب و دفاع میباشد علی ای حال اگر راهنمایی کنید و بفرمایید اشکال بنده از کجاست و از چه راهی و شیوه ای پیش برم که نسبت به این براهین به یقین عقلی برسم دعا گوی و مدیون شما هستم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال این انسان است و عقلی که باید به میان آید و نسبت به حقایق عالم و بودن و نبودن آنها نظر دهد و هر کلامی را اگر تصدیق کرد، ما کلام واقعی می دانیم. آری! و پس از آن این قلب است که باید آنچه عقل بدان خبر داد را در وجود خود احساس و تصدیق کند به همین جهت فرموده اند: «عقل می گفت که دل منزل و مأوای من است / عشق خندید که یا جای تو یا جای من است» حاکی از آنکه به هر حال ما تنها با عقل انتزاعی و استدلالی نمیتوانیم تا آخر، خود را ادامه دهیم مگر آنچه آن عقل از آن خبر داد، دل یا قلب آن را احساس کند. موفق باشید
سلام استاد: شخصی سالم، زیبا و پولدار بخواد ازدواج کند هیچ مشکلی ندارد اصلا کاری هم به خدا وائمه و هیچ توسلی هم نداشته باشد به زودی و راحتی کارش انجام می شد اما شخص اگر یکی ازاین مشکل ها را داشته باشد هرچقدر هم توسل و نذر و دعا کارش درست نمی شد پس خدا این بین چه کاره است و چگونه انسان ناامید نشود. و دل مرده و بی روح نشود؟ممنون. ببخشید مزاحم وقت شما شدم. التماس دعا.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با همۀ این احوال ملاحظه می کنید که به هر حال میدان، میدانِ ابتلاء و امتحان است. آنچه از دستمان می آید به حکم وظیفه انجام می دهیم ولی باید مواظب باشیم ما برای خداوند، تکلیف معلوم نکنیم در دل همین صبرِ بر بلاها و سختی ها، یک مرتبه با ایرانی روبرو می شوید که جهان، چشمِ خود را به عظمت آن دوخته است. در حالی که چه شهدای بزرگی را از دست دادیم و چه همسران شهدایی که تنها شدند ولی امروز می یابند که چه اندازه نتیجۀ کار آنها بزرگ بود. در این موارد فردی هم باید متوجۀ این سنت و قاعده بود. موفق باشید
استاد جان سلام: من در یک خانواده به ظاهر مذهبی ولی فقط در حد نماز و رعایت احکام و... زندگی میکنم که به انقلاب اسلامی و... هم چنان اعتقادی ندارند. آنها بنده را دوست داشته و زحمت های بسیاری می کشند. ولی بنده به خاطر جهت گیری که آنها دارند و یا گاها در امور دنیایی و کارهایی که آنها غیر معقولانه و منطقی انجام می دهند و خود نیز این را می دانند بحث کرده و در موارد بسیاری خشمگین شده و به نزاع ختم می شود. حال مانده ام چه کنم. با چه سبکی با آنها مواجه شوم و تحمل کنم کارها و نحوه فکر کردن آنها را؟ و یا مشکلاتی که بین ما هست را حل کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در این موارد آنچه کار را زیبا و به نتیجه می رساند، مدارا می باشد و در دل این مدارا باید سَبکی از حضور خود را به نمایش بگذاریم که احساس کنند ما آنها را درک می کنیم و برای سخنانِ حقّ شان ارزش قائل هستیم. موفق باشید
«یا معین الضعفاء» سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار: دوتا نگاه وجود دارد: یک نگاه معتقد است خودت را تزکیه و پاک کن تا نظر مبارک امام عصر «سلام الله علیه» شامل حالت بشود. یک نگاه دیگر هم هست که میگوید باید نظر مبارک اولیاء الهی به قلبت بیفتد تا پاک و مطهر شوی. چون ایشان مبدأ و منشأ طهارت کل هستی هستند. نظر مبارک استاد را در این موضوع تقاضامندم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دو نظر یکی می باشد. آری! هر اندازه که جان انسان از طریق معارف الهی و اعمال شرعی در صفا و طهارت قرار گیرد، به نوعی به انس و نزدیکی با انسان کامل که عین معارف حقّه و طهارت کامله است نزدیک میشود. موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم: ۱.حاج آقا اگر پذیرفتیم که خدا جواب جان ماست و با آن آرامش می یابیم، باید فهمید غذای جان ما اوست و حال اینکه ارتزاق جان ما با ادعیه و آیات و اعمال عبادی به یک نوع خاصی از ارتباط می رسد که دل و جان آدمی سرشار میشود و حال اینکه من هرچه ادعیه و تلاوت و نماز و زیارت و ... انجام میدهم، آنچنان که باید دلم آرام نمیگیرد و دچار افسردگی و اضطراب است. نمیدانم کدام راه مرا می رساند؛ زیرا هرکس در این دنیا جایی ایستاده که غیر از دیگریست. به اصطلاح در شخصیت خود است که غیر از دیگریست. حال این راه من چیست؟ چگونه تشخیص دهم که اول قدم من چیست و در چه باید خود را آغاز کنم (البته آغاز بعد از آغاز). شهید مطهری فرمودن راه های رسیدن به اسلام زیاده که البته وقتی برسی با تمام آن روبرو میشوید و نه قسمتی از آن و یا همان جزئی که آمده ای... حال نمیدانم چگونه باید برسم؟ از مطالعه معرفت نفس و اخلاق و زیارت عاشورا و زیارت ال یاسین و نماز استغفار و تلاوت قران و نماز هدیه به معصومین_که سعی برای انجام روزانه آنها دارم_ گرفته تا اعمال عبادی واجب و تحصیل و ... اما باز نیست آنچه باید باشد. ۲. حاج آقا ما در درس فقه با یک مشکلی مواجهیم که از پس عرفان و معرفت و نفس و ... اینها بر می آید که برایتان توضیح میدهم؛ بعد از مشورت با استادان بسیاری به این نتیجه رسیدیم که غرض اصلی حوزه یاد دادن روشی برای استفاده از منابع دینی است. که به این روش اجتهاد می گویند. این اجتهاد در فقه بخاطر سابقه تاریخی بسیار طولانی و علمای بسیار آن و دلایل دیگر بهتر از دیگر علوم حاصل میشود، لذا سیر معمول حوزه تحصیل اصول و فقهی است. سوالی که پیش آمد این بود که چرا با وجود «اجتهاد» بعنوان یک روش مورد تایید معصومین و ثابت بودن آن، اختلاف فتاوا و اختلاف مکاتب فقهی وجود دارد که در برخی موارد این اختلاف غیریت است و برخی موارد ضدیت!؟ جوابی که دادند بازگشت به فهم هر انسان داشت که جواب مناسبی نبود. چرا که اسلام قرار است در میان انسان ها حکومت کند؛ اختلاف نظر باعث اختلاف عمل و عدم ایجاد نظامی بر پایه مبانی اسلامی میشود. و دیگر گفتند که اختلاف نظر یک امر لا ینفک است که در میان انسان ها وجود دارد اما نظام اسلامی در زمان غیر معصوم یک سری ابتدائیاتی دارد که همه بر آن واقف اند باید بر ان اساس نظام اجرا شود، هرچند که هنوز در بسیاری از مسائل این ابتدا آن مشخص نیست و جواب ها برای نظام اسلامی هیچ است. بنده سوال برایم شد که این اختلاف نظر آیا بخاطر اختلاف در مرتبه وجودی انسان هاست و یا آیا یک امر علمی است که بالاخره روزی به مصابه یک مشکل بر طرف خواهد شد؟ آیا ما باید همچنان که در فلسفه وجود را بعنوان اولین امر که مبتنی بر علم نفسی و حضوریست این اجتهاد را به این سمت ببریم؟ (چرا که به صورت استدلالی بیان شد که وجود، استدلال پذیر نیست چرا که سر سلسله علل است و اگر استدلال و تعریف پذیر باشد، دور و تسلسل پیش می آید و این محال است و مایه کلّ علم متزلزل خواهد شد) ۳. حاج آقا با توجه به پرسش شماره ۴۱۵۳۵ و با توجه به اینکه نپدیرفتید که این علل اثر گذارند و درحد معد هستند، میخواهم بگویم پس آنچیزی که انسان را جلو میبرد و یا حدّ می زند و متوقف میکند ارادهء اوست. خب در اراده هم که ضعیف هستم! چکار کنم اراده ام قوی شود؟ یعنی چکار کنم که وجودم قوی و شدید شود؟ چکار کنم گستره وجودم بیشتر شود و در ناخوده خود نمانم؟ در این ضعف مریض خارج گردم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. حکایت عبادات الهی، حکایت افقی است که در مقابل انسان گشوده میشود و از این جهت ضرورت دنبال کردنِ معارف الهی که گزارشی است نسبت به حقایق هستی، بسیار مهم است. آری! آنگاه که عقل در صحنه باشد و با تدبّر در قرآن آن را بپرورانیم، به جایی میرسیم که فرمود: «آنکه عمری در پی او می دویدم کو به کو / ناگهانش یافتم با دل نشسته روبرو». باید عجله نکرد و صبر را مفتاح فرج دانست. ۲. در مورد فقه در زمان غیبت بالاخره علمای ما در حدّ توان خود آنچه به عنوان وظیفۀ مکلّف می باشد را با ما در میان می گذارند و معلوم است که بالاخره تفاوت اساسی بین حضور امام و غیبت امام در میان است. ۳. همین که با روح تشنۀ حقیقت و قلب طالب محبوب دستورات شرع الهی را دنبال کنید خود به خود آن عزم اراده ای که نسبت به حقیقت در پیش است به میان می آید و انسان هرچه بیشتر نسبت به شریعت الهی متعهدتر می گردد تا به لطف الهی ملکات معنوی به سراغ او آید. موفق باشید
سلام خدمت استاد عزیز: متاسفانه یا خوشبختانه بنده با سن بسیار کمی که دارم با آثار ابنعربی و قونوی آشنا شدم. متاسفانه یا خوشبختانه متوجه میشم که قونوی و ابن عربی چه میگن. خوشبخانه یا متاسفانه نه تنها برام سنگین بلکه شوق من رو برای طلب خدا بیشتر میکنه. بنده بارها که مزاحم شما شدم فرمودید خودشناسی کار کنید بنده از کتاب جوان و انتخاب بزرگ تا آشتی با خدا را مطالعه که کردم یک چیزی متوجه شدم خودشناسی یعنی خودفراموشی یا فناء. از نظر بنده مهم تر از تجرد نفس ارتباط خود با خداست که معلوم میکنه نسبت خود با خدا مثل سایه و صاحب سایه هست. الان چیزی که برای من سوال شده که نکنه سیر و سلوک در سن من خطرناک باشه و وقتش در ۸۰ سالگی باشه. هر چه طلب معرفت کردیم فهمیدم که من دچار مفهوم ذهنی خشک خدا شدم و درگیر ذات خدا هستم که آرامش ندارم. وقتی که حسین آینه خدا نما رو دیدم متوجه شدم یک نسبت حسین که با وجه تاریخی من و امثال من میشناسند حقیقتش نسبتش با خدا نسبت سایه و صاحب سایه هست در واقع حسین (ع) نبود که با یزید بیعت نکرد خدا بود. حسین نبود که شمشیر کشید. خدا بود حسین نبود که آن سخان تن لرزان را میگفتد در واقع خداست. گوینده خداست. شنونده خداست. بیننده خداست. فاعل حقیقی خداست. دو حسین یک نوری از حقیقت محمدیه است که آینه تمام نمای خداست من خدا را در حسین میبینم. اما ترس بنده اینکه دارم راه اشتباه میرم و این مباحث مال ۸۰ و ۹۰ سالکی هست نه ۱۵ سالگی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این انوار اسمای حسنای خداوند است که در شخصیت اولیای الهی به ظهور می آید و این غیر از ذات خداوند است که قابل فکر و قابل رؤیت نیست. اگر انسان با خداوند از طریق مظاهر اسمای الهی مأنوس شود، هر اندازه جلو و جلوتر رود بیشتر با حضرت معبود و حضرت محبوب مأنوس میشود. موفق باشید
تعاریف گوناگونی از عقل وجود دارد. تعریف صحیح از عقل چیست؟ دلیل حجیت عقل چیست؟ انواع و اقسام آن چیست؟ کدامین قسم از عقل خطا نمیکند و اشتباه ندارد؟ ابزارهای شناخت صحیح و کامل از مسائل گوناگون چه چیزهایی هستند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد مفصل است. در جمعبندی میتوان گفت عقل، آن استعداد فطری و خداوندی می باشد که از یک طرف متوجۀ واقعیات عالم است در مقابل توهمات، و از طرف دیگر متوجۀ عبودیت ذاتی انسان است در مسیر «ما عبد بها الرّحمن»، بقیۀ عقلها در نسبت با موضوع خاص مطرح است مانند عقل ریاضی یا عقل تکنیکی. موفق باشید
سلام علیکم خدمت استاد گرانقدر: ۱. ببخشید اینکه میگویند ذکر لا اله الا الله فقر می آورد آیا حقیقت دارد؟ ۲. اگر فقر می آورد منظور فقر مالی هست یا فقر سلوکی؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی به ما فرموده اند: «سید الکلام» قول «لا اله الا الله» می باشد و با این ذکر انسان، راه انس با حضرت محبوب را بر قلب خود می گشاید، چرا باید به این حرفها توجه کرد؟! موفق باشید
سلام علیکم: با عرض ادب و احترام محضر استاد طاهرزاده: دیروز در کانال مطالب ویژه در لینک زیر https://eitaa.com/matalebevijeh/23497 فرمایشی داشتید با عنوان: (نظر به جایگاه تاریخی دو فکر به جای تقلیل آن دو فکر به دو اختلاف) با توجه به این بحث مطلبی به ذهنم رسید: در نمازهای واجب هر روز ۱۰ مرتبه این آیه قرائت میشود: «صراط الذین انعمت علیهم» از کلمه الذین متوجه میشویم که اشاره به اشخاصی دارد «اهل البیت» چون اگر میفرمود: «صراط الذی» خب محدود به پیامبر میشد .از حضرتعالی درخواست دارم این آیه را ار دریچه بحثی که دیروز فرمودید شرح مختصری بفرمایید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! مسلّم در نماز تقاضای ما گشودن راهی است که خداوند در مقابل انسانهای معنوی و قدسی قرار داده. می ماند که کسانی که می گویند قرآن ما را کافی می باشد عملاً جریان را به گذشته برمی گردانند؛ غافل از آنکه ما در اکنونِ خود در کنار قرآن نیاز به انسانهایی داریم که صراط و راهی باشند تا قرآن را در همین امروز ما در سیره و سخن خود به ظهور آورند وگرنه عملاً قرآن یک کتاب آموختنی می شود به جای آنکه کتاب هدایت باشد و معنی انسانیتِ ما را در نسبت با انسان های کامل به ظهور آورد. موفق باشید
با سلام و احترام: یک پیشنهاد داشتم. اگر امکانش باشه در تفسیر ها جوری فایل های صوتی نام گذاری بشه که معلوم بشه مربوط به کدوم آیه است. اینجوری رجوع کردن به آیه ای خاص خیلی خیلی راحت تر میشه. مثلا بجای حج ۱۲ نوشته بشه حج ۲۳_۲۷ . یعنی آیه ۲۳ تا ۲۵ ممنون از زحمات شما. خداوند شما را خیر دهد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی شده است که ان شاءالله از این به بعد چنین باشد و اگر رفقا فرصت داشتند آنچه در گذشته انجام شده است را نیز نسبت به این پیشنهاد، تصحیح کنند. کار بسیار خوبی است اگر کسی پیدا شود که صوتها را گوش دهد و ببیند کدام آیات بحث شده است و اطلاع دهد تا در سایت اعمال شود. موفق باشید
