بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان

موضوعات

دسته بندی: آزادی بیان و آزاد اندیشی

تعداد نمایش
کتاب
جزوه
یادداشت ویژه
جستجو در کتاب ها نتیجه ای نداشت
متأسفانه هیچ نتیجه ای در جزوات یافت نشد!
یادداشت ویژه ای با موضوع انتخابی یافت نشد
متأسفانه هیچ نتیجه ای در گفتارها پیدا نشد!
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
4544
متن پرسش
سلام علیکم پرسش و پاسخ شماره 4490 را خواندم و انچه دستگیرم شد انکه حتی اگر مشایی اصلح باشدو حتی اگر انچنان که شایع است داری افکار التقاطی و منحرف نباشد,رای به او در شرایط کنونی به صلاح انقلاب نیست چرا که روح کلی نظام و قدرت در سایه به هر حال با ایشان و نوع نگاهشان به مسایل مخالف است و این یعنی حداقل چهار سال تقابل و واماندن از اهداف اصلی انقلاب.نکته دیگر اینکه انقلاب به ارامش احتیاج دارد و این ارامش با ریاست امثال مشایی در تضاد است اما چند نکته1.اقای طاهر زاده عزیز ارامشی که شما از ان صحبت می کنید تا کجا مقدس است.بگذارید مثالی بزنم مباحث شما و به خصوص جهت گیری سیاسی شما ارامش خیلی از افراد را بر هم زده است و خوب است بدانید با طرح این مباحث دشمنانی عنود برای خود دست و پا کرده اید مثلا حوزه علمیه اصفهان تحت تاثیر بلامنازع سپاه نام شما را اصطلاحا در بلک لیست قرار داده است به این معنا که مدیر هیچ یک از مدارس حق ندارد اجازه سخنرانی در مدرسه تحت امرش را به شما یا یکی از نزدیکانتان بدهد.حال سوال این است که در چنین شرایطی چه باید کرد؟ایا شما حق دارید به این بهانه که هنوز وقت تفکر من نرسیده است دست از کار بکشید .حال وضعیت خود را مقایسه کنید با شرایط اقای مشایی انچه در ان نامه مشهود است ناامیدی حضرت عالی است در حالی که با مثالی که زدم به گمانم این ناامیدی وجهی ندارد
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور که می‌دانید بنده شاید از امیدوارترین افراد نسبت به آینده هستم ولی آن‌طور که رهبر عزیز امیدوارند، به این شکل که اگر راه‌کارهای عبور از موانع را پیدا کنیم همواره آینده‌ای بسیار درخشان را در جلو خود می‌یابیم، آنچه را هم که می‌فرمایید در حوزه‌ی شما حاکم است می‌دانم. به آینده‌ای نگاه کنید که از این تنگناها گذشته‌ایم و طاهرزاده کسی نیست که بخواهد در این میان برای خود عنوانی دست و پا کند. آینده از آنِ تفکر حضرت روح‌اللّه است و این است آن آینده‌ی درخشان. که رهبر عزیز وعده ان را می دهد موفق باشید
4528
متن پرسش
سلام. علیکم اقای طاهر زاده عزیز مهمترین پرسش بنده از شما این است که منی که اهل تسنن هستم با شیعه نبودنم چه چیز را ازدست داده ام.ایا خدا شناسی ام مشگل پیدا می کند در حالی که شما می دانید ظریف ترین نکات در باره خدا شناسی را محی الدین عربی و جلال الدین بلخ و دیگر عرفایی دیگر که همه از,هم کیشان من بوده اند بیان فرموده اند به گونه ای که بزرگترین اساتید عرفان شما از گذشته تا به امروز جیره خوار سفره هم کیشان من بوده اند.ایا در مورد مسایل اخلاقی و سیر و سلوک دینی مذهب من چیزی کم دارد کدام منصف است که اذعان نکند با احادیث نبوی مندرج در مصادر حدیثی ما می توان زندگی سراسر نور و وجد و معنویت داشت.به راستی این احادیث برای یک زندگی معنوی چه کم دارد⸮ایا بزرگان هم کیش من با عمل به همین احادیث عوالم وجودیه را یکی پس از دیگری سیر نکرده اند و می دانیم که نسبت این سیر به انها صرفا ادعایی گزاف نیست که اثار ان در حرف حرف کلامشان مشهود است.واما ایا در سیاست و کشور داری و حاکمیت با مشگلی مواجه می شوم⸮ایا اولین قانون اساسی مبتنی بر فقه اسلامی حداقل دویست سال قبل از جمهوری اسلامی در عثمانی سابق نگاشته نشد.ایا مصر و الجزایر و لیبی کشور های بعدی نبوده اند اقای طاهر زاده عزیزاین فهرست بسیار دراز است و وقت ضیق.میتوان در مورد فرهنگ و تدوین علوم اسلامی نیز سخن گفت.می توان وضعیت اسف بار اجرای احکام در کشور شیعه نشینی مانند ایران را با کشورهای سنی نشین مقایسه کرد برای نمونه می توان از وضعیت حجاب شروع کرد و قص علی هذا به هر روی من به عنوان اهل سنتی که در میان شیعیان زیست می کنم مدتی تحت تاثیر تبلیغات بی امان رسانه شما دوچاز تردید های شده بودم و برای ان مدتی را به پرسه زدن در کتب دو طرف پرداختم و در اخر دستگیرم شد که اثبات حقانیت از این راه ها ممکن نیست زیرا هیچ یک از طرفین کتب دیگری را قبول نداردبماند که گاها شیعیان مطالبی را به کتب ما نسبت می دهندکه اگرچه ان حدیث موجود است اما یا قیچی شده است یا گاهی دهها معارض ان نادیده گرفته شده است و حدیثی شاذ مستمسک واقع می شود. پس چاره را در ان دیدم که به نتایج عملی این دو مذهب رجوع کنم و ببینم این دو مذهب برای زندگی امروز من و برای معاد من چه در چنته دارند .که. کمی از حاصل ان را در بالا عرض کردم.هر چند امروز نگاه من به حقیقت صفر و یک نیست و برای وجه قالبی ادیان اهمیتی به مراتب کمتر از گذشته قایلم و لذا من هیچگاه علمای شیعه را انسانهای فاسدی نمی دانم بلکه انها را اکثرا انسانهای صدیق قلمداد می کنم که مثل بسیاری از افراد حقیقت را منحصر در مذهب خود می دانسته اند و طبیعی است که برای تقرب به خدا در راه اعتلای ان کوشیده اند و معتقدم چون اکثرا از سر اخلاص عمل میکرده اند اجرشان نزد حضرت حق محفوظ است حرف برای گفتن بسیار دارم اما خوب است به سوال اصلی باز گردیم و ان اینکه اکنون که من اهل سنت هستم چه چیز را از دست داده ام و مزیت ملموس مذهب شما بر مذهب من چیست.لطفا از مزیت های ملموس و امروزی بگویید و سعی نکنید با رجوع به گذشته در باره حقانیت یکی و بطلان دیگری بکوشید زیرا همان طور گفتم دیدگاه امروز من نسبت به حقایق ادیان نگاه خاصی است که به سختی در یک مذهب خواص چه شیعه و چه سنی محصور می شود خداوند تلاش های خالصانه شما را در راه اعتلای انچه حق می دانید به احسن وجه بپذیرد. التماس دعا.یا حق
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث بر سر سنّی‌شدن یا شیعه‌شدن و یا بالعکس نیست، همان‌طور که می‌فرمایید بحث بر سر آن است که راهی پیدا کنیم تا بتوانیم با حضرت حق در همه‌ی جوانب اُنس قلبی پیدا کنیم. ما راه امثال محی‌الدین و مولوی را در امور فردی جدا از این راه نمی‌دانیم و در موضوع حاکمیت، معتقد به حاکمیت احکام الهی توسط فقیهی هستیم که توان درک احکام سیاسی، اجتماعی را از متن دین داشته باشد. آیا اگر از طریق قرآن توانستیم به این نتیجه برسیم که اُولی‌الأمر باید معصوم باشد و خداوند ما را به اطاعت غیر معصوم دعوت نمی‌کند و مصداق اولی‌الأمر، ائمه‌ی شیعه هستند و در این راستا در زمان غیبت امام معصوم ،فقیه با رجوع به سیره و آثارآن‌ها راحت‌تر احکام سیاسی، اجتماعی خداوند را در جامعه پیاده می‌کند، راه بهتر جلو نمی‌رود؟ موفق باشید
4518
متن پرسش
با سلام خدمت استاد: ما خیلی چیزها از استاد طاهر زاده یاد گرفتیم.خیلی چیزها.جهت زندگیمان عوض شد با استاد.در همه ی بخشها که جدای از هم هم نیستند استاد نگاهی ویژه به ما آموخت. و در سیاست...از استاد توسعه به روش غربی بودن تفکر هاشمی و خاتمی را یاد گرفتیم.و استاد تفکر انقلابی سوم تیر را به ما شناساند.تا در این روزها گمراه نشویم. ولی همه ی اینها باعث نمیشود که انتقاد به استاد_که بسیار هم سخت است_نکنیم.دیدیم که استاد صراحتا اعلام کرده اند که از مشایی دفاع نمیکنند.این دو دلیل میتواند داشته باشد.یکی انحراف فکری مشایی است.که این فکر نمیکنم دلیل استاد باشد.چون احتمالا شما معتقدید که مشایی همان احمدی نژاد است.و دلیل دیگر عدم فضا برای عبور از اصولگراییست. استاد از شما میپرسم حق چیست؟ مشایی یا حق است و یا نیست. اگر مشایی حق است که باید از او دفاع کنیم. و اگر مشایی حق نیست پس رقبای او حق‌اند در حالی‌که همگی تکنوکرات هستند و نظام را باز به حجاب میبرند. چطور در برابر به حجاب‌رفتن انقلاب سکوت کرده‌اید؟آیا وقت آن هنوز نرسیده؟پس کی میرسد آن وقت معلوم؟پس وقت دفاع از حق چه زمانی است؟اگر امثال شما و شاگردانتان نروید و تبیین حق کنید و فضای غبار آلود را روشن نکنید و حق را روشن ننمایید و عمار باشید پس چه جایی برای حق میماند؟و گیریم که حق و انقلاب قرار است به حجاب برود.آیا سکوت ما جایز است؟آیا دفاع نکردن از مشایی تایید امثال آقای هاشمی نیست؟آیا میخواهید کشور و انقلاب باز هم به سوی ضدارزش‌ها برود؟ مگر کم ضربه دیدیم در حالی‌که در سال‌های سازندگی و اصلاحات تمام دین ما زیر سوال رفت؟ و قطعاً میدانید که اگر این رویکرد یک سال در زمان حاضر ادامه پیدا کند برابر تمام آن سالهاست. چون سرعت تکنیکی رو به پیشرفت است.آیا حاضر به روی کار آمدن حتی یک روز تکنوکراتها بر این مملکت میشوید؟ استاد نکند این تفکر شماست که عمدتا بعد از روشن شدن حق میخواد تازه حق را تبیین کند؟ مثل سال 88 که بعد از فتنه بود که استاد در جلسات تفسیر سوره ی محمد به تبیین اصلاحات باطل پرداخت؟آیا هنوز وقت عبور از اصولگراها نرسیده؟ یعنی معتقدید اینها از شاه و دولتش هم بزرگترند؟ استاد عزیز. قطعا مشایی خواهد آمد. من نمیدانم چه میشود. ولی معجزه‌ای در راه است. همانطور که شما نمیدانستید شاه چگونه خواهد رفت من هم نمیدانم هاشمی چگونه خواهد رفت. ولی میدانم قطعا خواهد رفت. و این حرفم از روی احساس نیست. بلکه قلبا و عقلا با امید بی‌نهایت این را می‌گویم. و این را نمیدانم که چرا شما نمی‌گویید؟ از طرفی امید خودم و بعضی دوستان را می‌بینم و از طرفی ناامیدی استاد اصغر طاهر زاده را. راستش را بخواهید این ناامیدی از تفکرتان می‌بارد. وقتی پرسش‌ها و پاسخ‌هایتان را در مورد مشایی و دولت خواندم یک حالت رخوت و ناامیدی به من دست داد برای لحظه‌ای کوتاه. و در این لحظه چه بر من گذشت! نمی‌دانم چرا تفکرِ "وقتش نرسیده"ی شما سراسر ناامیدی است؟؟؟ در حالی‌که وقتی صحبت‌های رهبر را می‌خوانیم چنان شعف و شور می‌گیریم که می‌خواهیم پرواز کنیم. و این دو تفاوت در اکثر حرف‌های دو رویکرد هست. استاد عزیز. آمدن مشایی را صرفاً در حد مبارزه با اصولگراها نبینید. مشایی(شخص را نمی‌گویم گفتمان را می‌گویم) اگر بیاید_ که می آید_ دنیا را به هم خواهد ریخت. اصولگرایی حزبی که عددی نیست...کوچکترین شاگرد شما
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را شاکرم که بنده عقل دوستان را مخاطب قرار داده‌ام که در راستای آن به جای آن‌که شما مرید بنده شوید با عقل خود موضع‌گیری بنده را نقد می‌کنید. این از برکات آزاداندیشی است که امیدوارم بر آن پایدار باشید. تمام تلاش بنده در نوشته‌ها و گفته‌هایم آن است که عقل عزیزان را مخاطب قرار دهم تا رابطه‌ها همیشه بر محور عقل باشد و نه احساسات و مریدپروری. بنده دلایل خود را در نوشته‌ی «چرایی عدم حمایت از آقای مشایی» عرض کردم و اصراری ندارم که عزیزان آن را بپذیرند فقط احساس کردم در این مقطع تاریخی وظیفه‌ای دارم تا زوایایی را که به نظرم رسیده مطرح کنم تا خود عزیزان فکر کنند و مطابق فکر خود تصمیم بگیرند. به همین جهت خدا شاهد است کوچک‌ترین کدورتی نسبت به عزیزانی که سخن بنده را نپذیرند ندارم، چون می‌دانم آن عزیزان نیز در ذیل شخصیت حضرت امام«رضوان‌الله تعالی‌علیه» و مقام معظم رهبری امام خامنه‌ای«حفظه‌الله » فکر می‌کنند و تصمیم می‌گیرند. چه اشکال دارد که با مبانی مختلف نسبت به مصداق‌ها با سلیقه‌های متفاوت عمل کنیم؟ و باز در احترامی که باید به آن انتخاب نسبت به هم داشته باشیم کوتاهی ننماییم. مگر ما یک حزب سیاسی هستیم که همدیگر را به عنوان رقیب بنگریم و در نفی یکدیگر بکوشیم؟ این‌که می‌فرمایید با صحبت‌های رهبری عزیز در اوج امید و شعف و شور قرار می‌گیرید، حقیقتاً بنده هم همین‌طور هستم. چون آن مرد بزرگ بنا به وعده‌ی الهی به آینده می‌نگرد و مسلّم وعده‌ی الهی محقق می‌شود. آنچه بنده عرض می‌کنم آن است که برای محقق‌شدن برنامه‌های رهبر عزیز باید شرایط را مناسب کرد تا ایشان با آرامشی که نیاز دارند به نظام‌سازی موفق شوند، چرا شما این نگاه را حمل بر ترس یا ناامیدی بنده کرده اید؟ موفق باشید
4368
متن پرسش
- با سلام خدمت استاد عزیز و گرانقدر: استاد عزیز.از شما در باره ی اظهار نظر آقای مشایی در مورد پایان دوران اسلام گرایی پرسیده شد. ولی با کمال تاسف دیدم که جوابی غیر منطقی و بر خلاف مواضع قبلیتان دادید. در جواب فرموده بودید که مگر جمله قحطی است که مشایی به کار میبرد!!!! در صورتی که استاد عزیز خود واقفید که این جملات آقای مشایی بر اساس اهدافی بریده میشود و پخش میشود وگرنه آقای مشایی جملات و سخنرانی های بیشماری دارند. در حقیقت این کار مخالفان و یا معاندان دولت بود که با این کار شانیت دولت را زیر سوال ببرند. و در ادامه فرمودید که رهبر معظم انقلاب فرموده اند که من مشایی را نمیشناسم و لی با حرفهای ایشان مخالفم.استاد عزیز.سوال من از شما این است که از کجا فرمودید رهبری چنین جمله ای فرموده؟ و اگر فرموده باشند از کجا معلوم که در مورد تک‌تک نظرات مشایی گفته باشند. به عبارتی این جمله در مورد خاص به کار رفته و نه عام. در صورتی که شما جوری فرمودید که انگار رهبری با کل حرفهای مشایی مخالف است.که این خودش بی انصافی به شخص آقای مشایی بود. من از استاد گرانقدر تعجب میکنم که چطور فضا برایشان ملموس نیست؟ و اینچنین قضاوتی میکنند؟ من از استاد عزیز تر از جانم سوال دارم که شمایی که در موارد بسیاری عماربودن خود را نشان داده اید چرا در این روزها نقش عماری خود را کمرنگ کرده اید و به عبارتی پشت رهبر قایم شده اید؟آیا الان که شدیدترین دود غلیظ از طرف دشمنان پراکنده میشود لازم نیست که شما به صحنه بیایید و حرف حق را بگویید؟هر چند که مشکلاتی برای شما درست شود که قطعا هم میشود؟آیا تکلیف را از دوش خود برمیدارید؟چطور استاد طاهرزاده ای که ما دیدیم و تحلیل احمدی نژاد آخرین خاکریزش را صد بار خواندیم و بازهم سیر نشدیم که آب سردی بود بر دشمنی‌های دشمنان و روشنگری بود بصیرت‌افزا و تحلیل‌های دیگر استاد را دیدیم ولی اکنون برخی مواضع شما را مثل مورد اشاره شده را چگونه درک کنیم؟ که نه تنها روشنگری نمکنید بلکه بی انصافی هم به خرج میدهید؟آیا دشمن نمیخواست نیروهای احمدی نژادی را از گفتمان دولت دور کند و حتی منتقد سازد؟ و با این موضع اخیر شما مثل اینکه در مورد شما هم موفق شده. استاد بدانید که مواضع شما بسیار بر بقیه تاثیرگذار است و برای همین وظیفه و مسئولیتی سنگین بر دوش دارید که باید به نحو احسنت آنرا انجام دهید. امیدواریم استاد عزیز در این ایام دودآلود و فتنه‌انگیز که از فتنه‌های گذشته بسیار بزرگ‌تر است به کمک اسلام و انقلاب بشتابند. هاشمی با طرح جریان انحرافی اولا امت حزب الله را از دولت دور کرد. و ثانیا با به صحنه آمدن او در انتخابات رای ملت را به عنوان منجی جمع کند. و این یعنی عبور از آخرین خاکریز... (من اصراری ندارم که جواب در سایت داده شود بلکه همینکه در ایمیل من بیاید برایم کافیست. فقط خواستم درد دلی با استاد عزیزم داشته باشم).
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم:اتفاقاً بنده هم آن سخنرانی را که آقای مشایی آن سخنان را گفته‌اند کامل خوانده‌ام و هم چندین و چند سخنرانی ایشان را به‌طور کامل گوش داده‌ام و همان‌طور که شما متوجه شده‌اید سخن رهبری در رابطه با موضوع خاصی است نه آن‌که بخواهند در مورد کلیت یک شخص نظر دهند و اگر به همان جواب بنده که در سؤال شماره‌ی 4279 عرض کردم عنایت فرمایید بحث بر آن است که با توجه به آن جملات که آقای مشائی گفتند، مقام معظم رهبری آن سخن را گفته‌اند. فکر می‌کنم ما اول باید روحیه‌ی آزاداندیشی را از خود به‌خوبی بروز دهیم و خدای ناکرده قداست‌پروری راکه مطمئنم شأن شما و امثال شما نیست، از خود شروع نکنیم. امیدوارم با نظر به جواب سؤال شماره‌ی 4342 جواب خودتان را دریافت کرده باشید و در نهایت باز تأکید می‌کنم اتفاقاً ما باید در تبیین سخن رهبری وظیفه‌ی عماربودن خود را بنمایانیم چرا نام این‌کار را قایم‌شدن پشت رهبر قلمداد می‌کنید؟ مگر تا حال ملاک ما برای دفاع از آقای احمدی‌نژاد جز این بود که می‌خواستیم سخنان رهبر عزیز مورد غفلت قرار نگیرد، مگر رهبر عزیزدر مورد سخن آقای مشایی نسبت به مردم اسرائیل نفرمودند: «اینکه گفته شود ما با مردم اسرائیل هم مثل مردم دیگر دنیا دوستیم این حرف درستی نیست، حرف غیرمنطقی است»؟و بعد هم توصیه کردند روزنامه ها موضوع را دامن نزنند؟. آیا ما و شما ماوراء نگاه اصول‌گرایی حزبی ، وظیفه نداریم انتقادهای منطقی خود را نسبت به بعضی از سخنان آقای مشایی اظهار کنیم؟ مگر ماوراء نظر رهبری، ما موضعی جداگانه نسبت به دولت نهم و دهم داریم؟ مگر ما در موضع حزبی وارد دفاع از گفتمان آقای احمدی‌نژاد شده‌ایم؟ موفق باشید
4342
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی! سوال جدی من از شما این است که به چه حقی و با چه موازین شرعی سخنانی را که در سایت مقام معظم رهبری و یا صدا و سیما منتشر نشده است( هرچند قائل به سانسور شدید سخنان رهبری در این دو ارگان دارم) را به پرسش گران ارائه می دهید ؟ شرعا چطور می توانید این گفته ها را اثبات کنید؟ اگر شما این سخنان بی اساس و بدون سند را از رهبری نقل نمی کردید آیا کسی از درون دوستان شما و دوستان دولت، جرات می کرد به جریان احمدی ن‍ژاد و مشایی حمله داشته باشد؟ این چه وضعش است که شما بنا بر مسموعات خودتان و از روایت های افرادی که در بیت رهبری و غیر آن هستند و دروغ گویی شان اگر مبرهن نباشد محل سوال است، روز به روز حامیان دولت انقلابی که تاییدات بی شمار مستند ( نه بی اساس و مسموعات)از رهبری دارند را نا امید کنید؟ چرا کسانی که شما را به عنوان استاد قبول دارند را از مشایی متنفر می کنید؟ سند شما برای این نقل قول هایتان از رهبری چیست؟ 1- «شناختی از آقای مشائی ندارم ولی با گفته‌های او مخالفم» 2- «بنده با این تاکید این گروه بر ایرانی گری مخالفم ولی احساس نمی کنم می خواهند ایران را مقابل اسلام قرار دهند» و نقل قول های دیگری که باز هم بعضا بی اساس و بر اساس جلسات خصوصی و وهمی بزرگان با رهبری بوده است. رهبری نظام که در حوزه ایران و زبان فارسی از بنده حقیری که اینطور به شما ایراد می گیرم نیز تند رو تر هستند را با چه استنادی مخالف گفته های مشایی می دانید ؟ و اصلا بدتر از آن این که چرا این تحلیل خود را با نقل قول از رهبری به خورد مخاطب می دهید؟ من قائل به این نیستم که شما سند سازی می کنید و یا تهمت می زنید چون به تقوایتان ایمان دارم. ولی تقوا وجه دیگری هم دارد. وآن اینکه بر مبنای مسموعاتمان قضاوت نکنیم. اگر قرار باشد شما هم به روایت اشخاصی ( ولو اینکه از چشمتان هم بیشتر به آن ها اعتماد داشته باشید) اعتماد کنید فرق شما با آیت الله مصباح چیست که 3 سال است بد ترین حملات را علیه دولت ترتیب داده و ابلیس را رئیس جریان انجرافی دانسته و از تهمت سحر و جادو مضایقه نکرده، چیست؟ ایشان هم بر مبنای مسموعات خودشان اینچنین مفتون فتنه جریان آقای هاشمی شده اند ولی از شما به هیچ وجه انتظار نداریم... و من الله توفیق
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در ابتدا عنایت داشته باشید که یکی از کاربران محترم در مورد سخنان آقای مشایی در مورد دوره‌ی اسلام‌گرایی در سؤال شماره‌ی 4279 پرسیدند و بنده نظر خود را دادم مبنی بر این‌که آن سخنان دقیق و همه‌جانبه نیست. و از شما انتظار دارم که با وفاداری به آزاداندیشی از تضارب آراء استقبال کنید و گمان نفرمایید که نباید به آقای مشایی و یا غیر آقای مشایی انتقاد کرد و پس از آن بود که به سخن رهبر معظم انقلاب در مورد آقای مشایی اشاره کردم که به نظر شما غیر مستند است در حالی‌که این سخنان را جناب آقای حجت‌الاسلام و المسلمین جناب آقای علیرضا اسلامیان از اعضای جامعه‌ی مدرسین گزارش دادند و در روزنامه‌های رسمی کشور چاپ شد و در نظر داشته باشید که آقای اسلامیان از طرفداران دولت بودند و در همان گزارش تأییداتی که رهبر معظم انقلاب در دفاع از دولت کردند را گزارش دادند، مضافاً این‌که عنایت داشته باشید اگر مبادی رسمی سخنی را از طرف رهبری اعلام کنند که مبتنی بر اظهارات رهبری نباشد سریعاً دفتر رهبری موضع‌گیری می‌کند همان‌طور که چندسال پیش چنین کاری را در رابطه با خبری که در مجلس از قول رهبری در مورد دولت گفته شد، انجام دادند. نمی دانم چگونه می فرمائید « چرا کسانی که شما را به عنوان استاد قبول دارند را از مشایی متنفر می کنید؟ » مگر بناست ما مرید پروری کنیم ؟ مگر غیر از این است که بنده و امثال بنده باید با عقل مردم با مردم سخن بگوئیم تا خود آن ها فکر کنند و مثل شما بتوانید انتقاد کنید؟ و بنده نیز بیش از آن‌که از تأیید سخنانم به وجد آیم، از انتقادات اندیشه‌افزای رفقا مسرور گردم. ؟ مضافاً این‌که بنده این سخن شما را در مورد آیت‌الهی مصباح نمی‌توانم تأیید کنم. موفق باشید
4343
متن پرسش
با عرض سلام خدمت جنابعالی استاد ایا دی وی دی نقد اقایان دهقانی و موسوی را بر کتاب سلوک ذیل شخصیت امام خمینی علیه الرحمه دیدید؟ البته اقای دهقانی در وبلاگش نوشته بود چند مرتبه از گروه المیزان درخواست کردیم در همان خانه مشروط جلساتی با حضور استاد گذاشته شود تا نقدهای خود را بیان کنیم ولی از جانب شما گفتند که فرصت ندارید ظاهرا بعد تصمصم گرفتند به تهیه این دی وی دی . البته نقد تفکرات مشکلی ندارد ولی بنده که حدود یک ساعتی از انرا گوش دادم حس کردم اقایان عجله کردند مثلا اقای موسوی می گفت شهدا نشان میدهند برای طی راه امام نیازی به اشنایی با مبانی نظری ایشان نیست؟ خوب بحث این است که اولا شهدا طبق دستور امام در ان مقطع خاص رو به جبهه اوردند از طرفی در همان جبهه ها هر وقت فرصتی بود کارهای مطالعاتی در بین خیلی از بچه ها رایج بود یا مثلا رزمندگانی که اسیر میشدند و دستشان از جبهه کوتاه بود رو می اوردند به حفظ قران فراگیری زبانهای بیگانه و کارهای دیگر یعنی واقعا این خلط مبحث است یا خیلی از همین رزمندگان بعد از جنگ رو اوردند به حوزه ها و دانشگاه ها یعنی وضعیت شهدا در ان مقطع خاص را نباید الگو گرفت برای همیشه انچه که باعث الگو گیری است نحوه تبعیت انها از ولی فقیه زمانشان است که انها از حوزه ها و دانشگاه ها و خیلی جاهای دیگر رو به جبهه ها اوردند خب امروز دستور ولی فقیه نظام سازی بر اساس مبانی حکمی و عرفانی است .اگر امروز بزرگانی مانند شهید همت زنده بودند حتما با تجهیز علمی خود سعی در نظام سازی داشتند و ایا نظام سازی بدون کمک گرفتن از حکمت و عرفان ممکن است؟
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم اگر آقایان چند سال دیگر که خشم‌شان فرو نشست و در شرایط روحی دیگر ،کتاب را خواندند خودشان سخنان امروزشان را نقد می‌کنند و از فضای مراء که در آن «دی وی دی» حاکم است آزاد می‌شوند و دیگر بین آزاداندیشی و آزادی بیان این‌همه خلط مبحث نمی‌شود و یا گمان شود خداوند برای تنبه ملت ما که زمینه‌ی ظهور حضرت صاحب الزمان«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» را فراهم نکرده‌ایم نباید فقیهی با هویتی آنچنان که برای حضرت امام تبیین شد بفرستد و در فضای مراء عدول امت محمد«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» منحصر در امامان می‌شود و در نتیجه در هر قرن به هر معنایی که قرن را بگیریم ،دربه‌در به دنبال یک امام بگردیم و حالا که نمی‌یابیم لازم می‌آید بگوییم پیامبر«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» از تاریخ رو دست خورده است و آن‌هایی هم که از این روایت حضور حضرت امام در تاریخ معاصر را تبیین کرده‌اند همه را خطاکار بپنداریم و از آن عجیب‌تر ،‌ با این‌که حضرت رضا«علیه‌السلام» یک قاعده‌ی کلی می‌دهند که « إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِکَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ یَنَابِیعَ الْحِکْمَةِ وَ أَطْلَقَ عَلَى لِسَانِهِ فَلَمْ یَعْیَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِیهِ غَیْرَ صَوَابٍ فَهُوَ مُوَفَّقُ مُسَدَّدٌ مُؤَیَّد» اگر خداوند بنده‌ای از بندگانش را جهت امور مردم انتخاب کرد، سینه‌ی او را گشاده می‌کند و توانایی‌های خاص به او می‌دهد را منحصر به امام معصوم کنند و عملاً باب تفکر و اجتهاد را در امور دین مسدود نمایند. بنده این نوع نگاه را ناشی از روحیه‌ای دیدم که سخت خشمناک است و با عصبانیت به کتاب نگریسته و در این فضا هیچ حقی روشن نمی‌شود. راه‌کار همان است که رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» فرمودند که: «أَوْرَعُ النَّاسِ: مَنْ تَرَکَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ کَانَ مُحِقّاً. » پارساترین مردم کسی است که مراء و جدال را ترک کند و اگرچه حق با او باشد. موفق باشید
4141
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار: از آن جا که تحت راهنمایی شما و استفاده از مباحث عمیق دینی که شما برای ما بیان کردید، نگاهی نو و تازه به انقلاب اسلامی و مباحث سیاسی پیدا کردیم و فهمیدیم که می شود سیاست را غیر از بازی قدرت دید و نوعی نگاهی قدسی به آن داشت و ساسة العباد بودن ائمه و جایگاه ولایت و سیاست در اندیشه دینی را از شما یاد گرفتیم و حتی کوتاه نیامدن از حق و ناداوری نکردن و ملاک گرفتن ارزش های اسلامی را از شما یادگرفتیم که نیروهای انقلاب را سریعا خائن و بی دین نسازیم و حتی بزرگان اصلاحات و جناح چپ که به این مملکت خدمت کرده‌اند را خادمین انقلاب بدانیم و در عین حال اندیشه‌های التقاطی آن ها را نپذیریم و حتی به عنوان یک کفرشناس حقیقی به مبارزه با اندیشه های باطل و التقاطی که در راستای اسلام نابی که امام عزیزمان برای ما دوباره زنده کردند، برآییم؛ و لذا شاهد دفاع جانانه و همه جانبه شما در طول این هفت سال از دکتر احمدی‌نژاد بودیم، در عین حالی‌که خیلی از بزرگان دینی ما و اساتید اخلاق ما به دلایل بیهوده دچار غلو و بزرگ‌نمایی بعضی از مشکلات این دولت شدند و خود باعث شدند که در تضعیف اندیشه های ناب امام و انقلاب سهیم باشند و ناخواسته در پازل دشمن بازی کنند که دشمن از زدن و نابودی دکتر احمدی نژاد هدفی نداشت جز این که کم کم از این طریق شروع کند و به هدف همیشگی اش که نابودی شخص رهبری و اندیشه های امام و انقلاب اسلامی است ،نائل شود؛ اما امروز و با حوادث اخیر آیا زمان آن نرسیده که در راستای معارف ناب و نابود نشدن اسلام ناب دست به موضع‌گیری‌های صریح بزنید تا در برابر بعضی از رفتارهای غلط سیاسی که بوی بازی قدرت می دهد و از جنس سیاست اسلامی نیست موضع گیری شود تا اندیشه های ناب اسلامی نابود نشود، چرا که ما از اهل بیت این را هم شنیده‌ایم که فرمودند «انظر الى ما قال و لا تنظر الى من قال‏» چرا که شناسایى شخصیّت‏ها که داعیه هدایت و نجات انسانها از ستم‏ها و بت‏ها دارند مقدم بر توجّه کردن به سخنان یا شعارهاست زیرا حق و باطل همواره از نظر سخن یکسانند به خصوص در جامعه امروزى بشرى که داعیه‏هاى حمایت از حقوق انسانها و بسط عدالت از حلقوم کسانى که شناخته و ناشناخته هستند بگوش بشر مى‏رسد؛ لذابر همین اساس جوان حزب اللهی از معارفی که شما عرضه می دارید دوری می کند و این وقتی شدت می‌گیرد که شما مواضع صریح خود را در سایت به صورت عمومی اطلاع‌رسانی نمی‌کنید و حتی بدتر، بعضی از شاگردان شما مواضع بسیار عجیب و غریبی می‌گیرند که به نام شما، تمام می‌شود؛ لذا خواهشمندم با توجه به ایرادی که سال 86 رهبری به دولت خدمتگزار گرفتند و فرمودند: "واقعاً اطلاع‌رسانى را قوى کنید؛ رسانه‌هاى مناسب را تغذیه کنید؛ "مواضع خود را به صورت شفاف در سایت مکتوب بفرمایید، مخصوصا با برداشت‌های گزینشی و چاپ سرمقالات از بیانات شما در بعضی از روزنامه‌ها و نیز در سال جدید که به نحوی رهبری چراغ سبز نشان دادند به نقد منصفانه دولت که برای انتخابات آتی به آن نیاز شدیدی داریم تا گزینه مناسب برای ریاست جمهوری را با دقت بیشتری دقت کنیم با توجه به بیان رهبری در پیام نوروزی که فرمودند: " این را همه بدانند که آنچه ما برای رئیس‌جمهور آینده نیاز داریم، عبارت است از امتیازاتی که امروز وجود دارد، منهای ضعفهائی که وجود دارد. این را همه توجه کنند؛ رئیس‌جمهورِ هر دوره‌ای باید امتیازات کسبی و ممکن‌‌الحصول رئیس‌جمهور قبلی را داشته باشد، ضعفهای او را نداشته باشد. هر کسی بالاخره نقاط قوّتی دارد و نقاط ضعفی دارد. رؤسای جمهور ــ چه رئیس‌جمهور امروز، چه رئیس‌جمهور فردا ــ نقاط قوّتی دارند و نقاط ضعفی هم دارند. همه‌ی ما همین جوریم؛ نقاط قوّتی داریم، نقاط ضعفی داریم». که به نحوی جواب امثال آقای هاشمی را هم دادند. از آن جا که آقای دکتر احمدی‌نژاد به خصوص در وقایع اخیر به هیچ وجهی از مواضع تهمت دوری نمی گزیند و امثال شما فقط مجبور شده اید کارهای ایشان را که خودشان توضیحی درباره‌ی آن نمی‌دهند و دائم به کارهایی که در موضع تهمت هست ادامه می‌دهند و همه‌ی دوستان را ناراحت کرده‌اند، توجیه کنید شدیداً خواهشمندم در چند مورد زیر موضع خود را به صورت شفاف و علنی بیان فرمایید. 1- صحبت آقای احمدی نژاد در مورد رجعت قطعی آقای چاوز: 2- استفاده آقای احمدی نژاد از امکانات دولتی برای انتخابات آتی (در سال 88 هم شاهد این ماجرا بودیم و گزارشات زیادی از این ماجرا به گوش می رسید و نیز به عینه در اصفهان شاهد بودیم که روز پس از مناظره با آقای موسوی، سفر انتخاباتی ایشان همانند سفرهای استانیشان و با همان امکانات برگزار شد) 3- حضور سرزده در جشن اخیر (جشن بزرگ هنرمندان) با حضور بازیگران و خواننده ها توسط آقای مشایی بدون هیچ دلیل و مناسبت خاصی و مخصوصا در زمانی که به کمک رسانه ملی هم به هر نحوی بازیگرانی که هیچ وجه، جلوه توحیدی ندارند دائم به عنوان الگو و ایده آل برای جوانان ما به نمایش گذاشته می شود و کارهای گذشته ایشان که از همین سنخ بود که به جای حذف این چنین الگوها و جایگزینی الگوهای مناسب، سیاست فرهنگی غلطی در توسعه و ترویج این مدل وجود دارد 4- بیان مباحث اسلامی ذیل مباحث ایران و اصل را بر ایران دادن و زرتشت و اسلام و... را همه در یک سطح قرار دادن و بیانی بسیار نژادپرستانه و بیانی بسیار فراتر از حرف های حقی در مورد فرهنگ ایران مانند: خدمات متقابل اسلام و ایران و... 5- توصیفات غلو آمیز از آقای مشایی توسط رئیس جمهور به خصوص به وسیله الفاضی که در گفتمان دینی ایشان برای پیامبران و ائمه ع و امام زمان عج به کار می برند و در حالی که رهبری و امام که در جایگاه ولایت جامعه هستند هم با بسیار کوچکتر از این تعابیر و این چنین مقایسه هایی مقابله کرده اند و مولای ما امیرالمومنین ع و دیگر ائمه ع ما را از چنین توصیف هایی برحذر داشته اند 6- اشارات وقت و بی وقت ایشان به شعار انتخاباتیشان و اختصاص بیشتر وقتشان به این و نپرداختن به گفتمان و وظیفه‌ی اصلی‌شان 7- با جزمیت تعیین تکلیف کردن و حتی تهدید بزرگان(ولی و شورای نگهبان) بر سر موضوع انتخابات صحبت کردن و حتی به لحنی شبیه آقای هاشمی در سال 88 از هم اکنون بانگ تقلب در انتخابات سر دادن و صحبت درباره رای رهبری و خط و نشان ایشان نسبت به تقلب در پیام نوروزیشان 8- زمینه سازی های مستمر و پی در پی اخیر برای به نمایش گذاشتن اسلام منهای روحانیت و اعتقاد به امام زمان عج بدون اعتقاد به ولایت فقیه (به سخنانشان در جشن نوروز و نماز جماعت خواندن آخر این جشن پشت سر آقای مشایی دقت کنید)
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌چه بنده به عنوان یک وظیفه برای خود احساس می‌کنم تبیین سخنان رهبر معظم انقلاب«حفظه‌الله» است و صدای «این العمّار» ایشان پشت بنده را لرزاند، زیرا از این کلام این‌طور فهمیدم که رهبریِ عزیز انتظار دارند به‌جای طرفداری از ایشان به عنوان یک سرباز جان بر کف، مثل مالک اشتر، همچون عمار به تبیین اهداف مهم رهبری در نظام‌سازی بپردازیم. ایشان در صحبتی که با نخبگان جهان اسلام داشتند فرمودند: «یکی دیگر از هدف‌ها، نظام‌سازی است، اگر در این کشورهایی که انقلاب کردند، نظام‌سازی نشود، خطر آن‌ها را تهدید می‌کند». اگر بفهمیم هدف بزرگ رهبر عزیز نظام‌سازی است و برای این کار باید بستری فراهم شود که همه‌ی استعدادها در راستای تحقق چنین هدفی به‌کار گرفته شود، متوجه می‌شویم چرا همه‌ی تأکید‌ ایشان آن است که «اتفاق» و «هَم‌افزایی» بین نیروهای معتقد به انقلاب شکل بگیرد. امروز وظیفه‌ی عمارهای رهبر عزیز آن است که هرچه می‌توانند زمینه را جهت این امر مهم فراهم نمایند و نگذارند یک گروه طوری میدان پیدا کنند که به نام اسلام و رهبری یک گروه دیگر را که معتقد به نظام و انقلاب رهبری است حذف نمایند، تأکید بنده بر شناسایی ضعف‌های اصول‌گراییِ حزبی بر این اساس است وگرنه همان اصول‌گرایان حزبی نیز نباید از طریق جریان مقابل‌شان از صحنه‌ی حضور در انقلاب بیرون روند. عمار‌بودن به تعبیر مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» آن است که بتوانیم هدف بزرگ رهبر معظم انقلاب را تبیین کنیم، همان‌طور که عمار به عنوان روشنگری عظیم‌القدر در مورد مولایش چنین می‌کرد. رهبری در مورد عمار می‌فرمایند: «یک‌جا می‌دید اختلاف پیدا شده، یک عده‌ای دچار تردید شدند، بگومگو توی آن‌ها هست، خودش را به سرعت آن‌جا می‌رساند و برایشان حرف می‌زد، صحبت می‌کرد، این گره‌ها را باز می‌کرد»(بیانات رهبری در تاریخ 18/5/1388) باید بتوانیم جایگاه و اشاراتِ سخنان و رهنمودهای رهبر عزیز را با دقت کامل بشناسیم و نگذاریم با پیش‌فرض‌های جریان‌های سیاسی مقصد اصلی آن سخنان در حجاب رود. شما به همین سخن مقام معظم رهبری که در سؤال‌تان متذکر شدید کمی دقت بفرمایید که چگونه ایشان مواظب‌اند بهانه دست جریاناتی ندهند که می‌خواهد امتیازات آقای احمدی‌نژاد را نادیده انگارند. می‌فرماید: «آن‌چه ما برای رئیس جمهور آینده نیاز داریم عبارت است از امتیازاتی که امروز وجود دارد، منهای ضعف‌هایی که وجود دارد» ملاحظه کنید می‌فرمایند: امتیازاتی که امروز وجود دارد، یعنی نظرها را به امتیازات دولت فعلی معطوف می‌دارند ولی در مورد ضعف‌ها برای آن‌که کسی تصور نکند رئیس جمهور فعلی ضعف‌های خاصی دارد که بقیه نداشته‌اند بلافاصله بعد از آن‌که می‌فرمایند: رئیس جمهورِ هر دوره‌ای باید امتیازات کسبی و ممکن‌الحصول رئیس جمهور قبلی را داشته باشد، ضعف‌های او را نداشته باشد» تأکید می‌کنند «هرکسی بالاخره نقاط قوتی دارد و نقاط ضعفی دارد...همه‌ی ما همین‌جوریم». آیا وظیفه‌ی عمارهای امروز این نیست که با دقت‌دادن به سخنان رهبری عزیز«حفظه‌اله » مواظب باشند جریان‌های مخالفِ رئیس جمهور این جملات را مصادره به مطلوب نکنند؟ آیا این به معنای دفاع از آقای احمدی‌نژاد است و یا دفاع از رهبری عزیزی که با یقینِ کامل معتقدیم نسبت به جریات کشور «بصیرت» و «اشراف» کامل دارند؟ حال با توجه به این‌که رهبر عزیز این سخنان را در روز اول فروردین فرموده‌اند و با توجه به این‌که مطالب هشت‌گانه‌ای که شما در آخر سؤال‌تان مطرح فرموده‌اید مربوط به قبل از سخنان رهبری است، بنده چگونه باید قضاوت کنم و موضع‌گیری شفاف بنده چگونه باید باشد؟ بنده معتقدم مقام معظم رهبری در آخر سخنان خود در روز اول فرودین خیلی ظریف و با همان روش حکیمانه‌ی خود انتقادهایی نیز به به روش آقای احمدی‌نژاد داشتند، آن‌جایی که فرمودند: «باید رو به پیشرفت باشیم، رو به تعالی و تکامل باشیم، تدریجاً بهترین‌های خودمان را بفرستیم؛ هر کسی می‌آید، پایبند به انقلاب، پایبند به ارزش‌ها، پایبند به منافع ملی، پایبند به نظام اسلامی، پایبند به عقل جمعی، پایبند به تدبیر باشد. اینجوری باید این کشور را اداره کرد». به نظر می‌رسد در تعبیر «پای‌بندی به عقل جمعی» تذکر و انتقادی است به آقای احمدی‌نژاد، وگرنه بقیه‌ی اوصاف مذکور را می‌توان در سخنان رهبری نسبت به شخص آقای احمدی‌نژاد و دولت ایشان پیدا کرد. در مورد قسمت اول سؤالاتتان که در مورد نظر آقای احمدی‌نژاد و در رابطه با رجعت آقای چاوز بود بنده در جواب سؤال شماره‌ی 3955 عرایض شفافی داشتم، ولی آیا می‌توان در موارد دیگری که فرموده‌اید به راحتی قضاوت کرد و به همان شکل که جنابعالی برداشت کرده‌اید، برداشت نمود؟ یا ممکن است بعضی از جملات آقای احمدی‌نژاد با پیش‌فرض‌های جریان‌های سیاسی از معنای خود خارج شده باشد؟ آری ممکن است که بعضی از حرکات و تصمیم‌گیری‌های ایشان به سلیقه‌ی بنده و با برداشتی که بنده از اسلام داشته منطبق نباشد – که حقیقتاً همین طور است – ولی آیا می‌توان به‌راحتی گفت آن سخنان مثلاً اصالت‌دادن به زرتشت یا به نمایش‌گذاشتن اسلام منهای روحانیت و اعتقاد به امام زمان«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» منهای اعتقاد به ولایت فقیه است؟ در آخر باز تأکید می‌کنم ملاحظه کنید چرا امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» از بین یاران صادق و جان بر کفی که داشتند از جمله مالک اشتر، از سه نفری یاد می‌کنند که بیشتر متوجه محکمات اندیشه‌ی علی«علیه‌السلام»اند و سعی می‌کنند اندیشه‌های اساسی مولی‌الموحدین«علیه‌السلام» را تبیین کنند. حضرت در خطبه‌ی 182 که در آخر عمر شریف‌شان ایرا کرده‌اند می‌فرمایند: «أَیْنَ إِخْوَانِیَ الَّذِینَ رَکِبُوا الطَّرِیقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ أَیْنَ عَمَّارٌ وَ أَیْنَ ابْنُ التَّیِّهَانِ وَ أَیْنَ ذُو الشَّهَادَتَیْن‏». کجاست عمار؟ کجاست ابن تیهان؟ وکجاست ذوالشهادتین؟ و کجایند مانند آنان، از برادرانشان، که باهم برکُشته‌شدن پیمان بستند و سرهاى آنان بعد از شهادت به سوى معصیت‌کاران فرستاده شد -آن گاه دست به محاسن شریف زد و مدتى بس طولانى گریستند- پس از آن فرمود: آه! بر برادرانم, همان ها که قرآن را تلاوت مى کردند و به کار مى بستند، در واجبات دقت مى‌کردند و آن را به‌پا مى‌داشتند. سنت‌ها را زنده مى‌کردند و بدعت‌ها را از بین مى‌بردند. دعوت به جهاد را مى پذیرفتند و به رهبر خود اطمینان داشتند و صمیمانه از او پیروى مى کردند. از خود می‌پرسیم: خصوصیات آن ها چه بود که دومین شخص عالم امکان، دورى آنان را برنمى تابد و در فقدانشان خود را این چنین تنها مى یابد. عمار که بود؟ ابن تیهان و ذوالشهادتین کیستند؟ رهبر عزیز در مورد عمار این طور می فرمایند:« عظمت امثال عمار یاسر، به همین است. عظمت آن اصحاب خاص امیرالمؤمنین(علیه‌الصّلاةوالسّلام) در همین است که در هیچ شرایطى دچار اشتباه نشدند و جبهه را گم نکردند. من در موارد متعدد در جنگ صفین، این عظمت را دیده‌ام؛ البته مخصوص جنگ صفین هم نیست. در بسیارى از آن‌جاهایى که براى جمعى از مؤمنین، نکته‌یى مورد اشتباه قرار مى‌گرفت، آن کسى که مى‌آمد و با بصیرت نافذ و با بیان روشنگر خود، شبهه را از ذهن آنها برطرف مى‌کرد، عمار یاسر بود. انسان در قضایاى متعددِ امیرالمؤمنین - از جمله در صفین- نشان وجود این مردِ روشنگرِ عظیم‌القدر را مى‌بیند»(۱۳۶۹/۰۲/۰۶) ابوهیثم بن تیهان از اولین کسانى است که قبل از هجرت پیامبر صلى الله علیه وآله، در مکه به نداى توحیدى آن حضرت لبیک گفت و با آن حضرت پیمان وفادارى بست. او از همان روز در بیش‌تر صحنه‌هاى نظامى، سیاسى، اجتماعى و مذهبى صدر اسلام حضور یافت و از حداکثر توان خویش، در راه اعتلاى کلمه توحید بهره گرفت، همواره در بحرانى ترین شرایط و حساس‌ترین موقعیت‌ها ثابت قدم و پایدار باقى ماند و پیوسته در خط مستقیم اهل بیت(علیهم السلام) استقامت ورزید و در رفتارش تا آخرین لحظه حیات, هیچ گونه انحرافى پدید نیامد. در یک کلام، او از بارزترین نمونه‌هاى (فَاسْتَقِم کَما اُمِرت) بود. در محضر پیامبر بزرگوار اسلام صلى الله علیه وآله و در کنار حضرت على«علیه‌السلام» منشإ خدمات شایان توجهى در نشر و گسترش فرهنگ نورانى پیامبر صلى الله علیه وآله و اهل بیت اطهر(علیهم السلام) گردید، تا آن جا که پیشواى هشتم، حضرت رضا«علیه‌السلام» او را الگوى شیعیان معرفى کردند و دوستى وى و یارانش را جزء احکام دین و از واجبات دانست. «ذوالشهادتین» نیز در جنگ صفین در رکاب امیرمؤمنان علیه السلام حاضر بود و در این جنگ به شهادت رسید. رسول خدا صلى الله علیه وآله، شهادت و گواهی او را به منزله‌ی شهادت دو نفر قرار دادند. در جنگ صفین هنگامى که عمار به شهادت رسید، شمشیرش را از غلاف بیرون کرد، آن قدر جنگید تا به شهادت رسید». فرموده بودید «بعضی از شاگردان بنده مواضع عجیب و غریبی به نام بنده می‌گیرند که به نام من تمام می‌شود» چقدر خوب بود نمونه‌ای از آن سخنان را مطرح می‌کردید تا معلوم شود آیا آن سخنان به افکار بنده نزدیک است یا نزدیک نیست. اگر نزدیک نیست چگونه شاگرد بنده حساب می‌شوند و اگر نزدیک است که باید از نوع همین عرایضی باشد که عرض کردم، یعنی دغدغه‌ی عماربودن برای رهبری عزیز جهت نظام‌سازی و اتحاد همه‌ی نیروهای معتقد به نظام و انقلاب و رهبری. موفق باشید
4055
متن پرسش
سلام استاد بزرگوار. واقعا برای خودم متأسفم که تاکنون فکر می کردم شما از تحلیل های سطحی که غالبا محصول قطعه قطعه کردن کلام دیگران است مبرا هستید. این خیانت است. واقعا برای خودم متأسفم که فکر می کردم شما حواستان جمع است که با جملاتی که می گویید موجبات سوء استفاده های سیاسی از کلامتان را جهت تخریب دولت فراهم نمی کنید. واقعا برای خودم متأسفم که فکر می کردم شما تحت تأثیر رسانه ها و اطلاع رسانی هایی که بهتان می شود نیستید. واقعا برای خودم متأسفم که تصور می کردم شما بر خلاف خیلی ها جامع نگاه می کنید و به بازخوردهای بین المللی هر کاری هم توجه می کنید و نه صرفا به واکنش های افرادی در داخل که خودتان هم می دانید مخالفتشان با آقای احمدی نژاد فقط و فقط به خاطر مخالفتشان با گفتمان امام و رهبری و انقلاب است . واقعا برای خودم متأسفم . واقعا برای خودم متأسفم که می بینم استاد عزیز تر از جانم که خداوند گواه است واقعا حاضر بودم جانم را برایش فدا کنم هم اکنون به جبهه ی پایداری امید دارد. همان جبهه ای که اصل شکل گیری اش باطل و نقطه ی اتکایشان کلام عالمی(کسره زیر ل) بوده که به گفته ی خود بر اساس مسموعاتش قضاوت می کند نه بر اساس مستندات. همان جبهه ای که شکل گیری اش به نقشه ی اصول گرای حزبی و در رأسش هاشمی برای تفرقه بین نیروهای حزب الله ، جامه ی عمل پوشاند. واقعا برای خود متأسفم که استاد عزیز تر از جانم جایگاه صحبت های آقا را متوجه نشوند و از حمایت کلی خود از آقای احمدی نژآد به خاطر شماتت سر یک مسئله ی خاص( نه به طور کلی توسط آقا) کوتاه بیایند. و هزاران بار دیگر برای خودم و امثال خودم متأسفم. درحالی که با دل شکسته و چشمانی گریان ، به شرحه شرحه شدن بازوی آقا می گریم ، دعایتان می کنم که انشاءالله خداوند هدایتتان کند تا به مواضع خود برگردید و فریب شماتت مخالفین دولت و رهبری را نخورید.....الآن خوب این حرف شاگردان بزرگوارتان را لمس می کنم که می فرمودند خیلی اوقات عوام بهتر از خواص تشخیص می دهند. با شما و مباحثتان خداحافظی می کنم که زین پس راه من ازشما جداست علارغم علاقه ای که به شما دارم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا لازم است عرض کنم این‌که چندین‌ساعت وقت می‌گذارم و جواب سؤال جنابعالی را می‌دهم به این علت است که بنده سخن شما را سخن یک شخص نمی‌دانم بلکه سخنان یک فکر دلسوز و هوشیار می‌دانم که باید با او مراوده‌ی فکری داشت تا به اهداف بلند فکری و تمدنی که در پیش داریم نزدیک شویم. با توجه به این نکته عرض می‌کنم: خدا را شکر که متوجه‌اید دشمنانِ اهداف بلند انقلاب اسلامی - چه دشمنان درونی و چه دشمنان بیرونی- با قطعه‌قطعه‌کردن کلمات مسئولان حقیقت را ذبح می‌کنند و بنده خوشحالم که تا به حال چنین مخاطبانی داشته‌ام و البته متأسفم که فعلاً از دست من افسرده شده‌اند. من نمی‌دانم شما چه کسی هستید، ولی آدم حسابی: «گر به هر زخمی تو پُر کینه شوی .... پس کجا بی صیقل آیینه شوی؟» خدا را شکر که متوجه‌اید باید مواظب بود جملات ما موجب سوء استفاده‌های سیاسی جهت تخریب دولت عدالت‌محور نشود و این نگاه را نشانه‌ی دورنگری و عمیق‌نگری شما می‌بینم، به‌خصوص که می‌دانید امروز بازار بهتان‌زدن به چهره‌های صادق انقلاب توسط رسانه‌ها رونق گرفته به طوری که انسان متحیر می‌شود آیا امکان جبران این‌همه تحریف در بازخوانی تاریخ آینده ممکن است؟ آری اگر به این نتیجه رسیده‌اید که بنده نسبت به بازخوردهای مثبت حضور آقای احمدی‌نژاد در مجامع بین‌المللی به‌خصوص حضور در ونزوئلا به صورت جامع نگاه نمی‌کنم و صرفاً به واکنش‌های افرادی توجه دارم که مغرضانه با آقای احمدی‌نژاد مخالف‌اند، من هم برای خودم متأسف خواهم بود. ولی بنده از این قسمت از تأسف شما این برداشت را کردم که شما گله‌مندید چرا بنده نتوانستم موضوع رجعت را به آن شکلی که آقای احمدی‌نژاد می‌گویند بپذیرم. در حالی‌که بنده عرض کردم این یک بحث علمی است و نظر علمی و نقد و بررسی آن غیر از نقش عملی دولت آقای احمدی‌نژاد است. بنده در این مورد نظر آقای کلهر را نظر خوبی می‌دانم که می‌گوید [نقل به مضمون] نباید آقای احمدی‌نژاد را یک قدیس دانست بلکه او یک خدمت‌گذار صادقی است که باید از این جهت مورد احترام باشد. بسیار ناراحت شده‌اید که چرا به جبهه‌ی پایداری امید بسته‌ام؟ حرف اصلی بنده با شما در همین قسمت است که چگونه از جوابی که به یک سؤال دادم و در محدوده‌ی آن سؤال اظهار نظر کردم نتیجه گرفتید که بنده نقص‌های جبهه‌ی پایداری را نادیده گرفته‌ام و متوجه نیستم که آن جبهه چقدر بهتر از آن می‌توانست نقش تاریخی خود را ایفاء کند. در حالی‌که اگر فراموش نکرده باشید در جزوه‌ی «احمدی‌نژاد؛ آخرین خاک‌ریز» عرض کردم: «بنده حضورِ جبهه‌ی پایداری با عضویت بهترین نیروهای ارزشی انقلاب را که متوجه شده‌اند جریان سوم تیرماه سال 1384 را باید حفظ کنند و ادامه دهند، به فال نیک می‌گیرم وآن را نشانه‌ی هوشیاری آن عزیزان می‌دانم که متوجه‌اند سوم تیرماه سال 84 نه جریان اصلاح‌طلبِ التقاطی است و نه جریان اصول‌گراییِ حزبی. ولی عزیزان باید متذکر باشند همان‌طور که تئوری ولایت فقیه قبل از حضرت امام نیز مطرح بود ولی شخصیتی که آن را به حیات اجتماعی ما وارد کرد حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» بود و مسلّم با سرداری امام خمینی بود که این اندیشه‌ی بزرگ حیات اجتماعی به خود گرفت و اجتماع را جلو برد و نیز همان‌طور که فتنه‌ی سال 88 که از بیست سال قبل برای هدم نظام اسلامی طراحی شد ، با رهبری حکیمانه‌ی مقام معظم رهبری خنثی گشت و اگر سرداری ایشان نبود معلوم نبود عزم ملت حزب الله به‌تنهایی می‌توانست این فتنه را خاموش کند، و همان‌طور که اگر در مقابل آقای موسوی، آقای احمدی‌نژاد نبود هیچ‌یک از نیروهای مطرحِ اصول‌گرا توانایی مقابله با حیله‌های موسوی را نداشتند و او رأی ملت را به نفع خود مصادره می‌کرد و کشور را چهارسال با انواع بحران‌ها مواجه می‌نمود، و همان طور که جبهه سوم تیرماه برای عبوردادن انقلاب از جریان‌های چپ و راست - که انقلاب را بین خود تقسیم کرده بودند و غرب‌زدگی را در رگ و پوست انقلاب جاری کرده بودند- بدون حضور آقای احمدی‌نژاد ممکن نبود. بر اساس آن‌که علت محدِثه همان علت مُبقیه است، باید تمام سعی‌مان را به‌کار گیریم تا سردارِ سوم تیرماه سال 84 به میان آید وگرنه جبهه‌ی پایداری به مقاصد عالیه‌ای که در احیای انقلاب مدّ نظر دارد نایل نمی شود. هنوز هم بنده بر همان عقیده هستم و جبهه‌ی پایداری چاره‌ای ندارد که با تقویت آقای احمدی‌نژاد ادامه‌ی حیات دهد زیرا در مقابل آن‌ها اصول‌گرایانی هستند که در قامت یک حزب سیاسی به میدان آمده‌اند و بنایشان آن است که ابتدا از آقای احمدی‌نژاد با انواع تهمت‌ها یک جریان ضد ارزشی بسازند و سپس هر جریانی که مقابل آن‌ها قرار دارد را با نسبت‌دادن به آقای احمدی‌نژاد از میدان به‌در کنند. آیا با توجه به این امر، عاقلانه‌ترین کار آن نیست که آن عزیزان از آقای احمدی‌نژاد که به عنوان یک تفکر – و نه یک قدیس – وارد تاریخ انقلاب شده، دفاع نمایند تا گفتمان سوم تیر را حفظ نمایند؟ ولی سخنی که با شما داشتم آن است که ملاحظه کنید در امور اجتماعی نمی‌توان تابع قانون «همه یا هیچ» بود و شما این را نیز در سیره‌ی امامان معصوم«علیهم‌السلام» ملاحظه می‌کنید. ابتدا باید متوجه باشید ما در چه شرایطی از تاریخ خود هستیم و نسبت به اهدافی که باید به آن برسیم چقدر فاصله داریم و در این رابطه باید بین جریان‌هایی که حجاب اهداف انقلاب‌اند با جریان‌هایی که به دنبال بیرون‌آوردن انقلاب از بن‌بست هستند، فرق گذاشت، هرچند ممکن است جریان‌ اخیر – یعنی جبهه‌ی پایداری - در مصداق‌ها به خطا بیفتند. به همین جهت بنده در جواب سؤالی که در مورد جبهه‌ی پایداری شد روش دکتر الهام را نسبت به تعامل با دولت، بهتر از روش بعضی دیگر دانستم. ما اگر فراموش نکنیم در کجای تاریخ هستیم می‌توانیم وظیفه‌‌ی عماربودن را برای رهبری عزیز به لطف الهی به عهده بگیریم. آنچه بنده معتقدم از نظر شرایط تاریخی باید بشناسیم این نکته است که بدانیم اصول‌گراییِ حزبیِ موجود توان ادامه‌ی انقلاب را ندارد و انقلاب را از اهداف عالیه‌اش باز می‌دارد و اگر عنان قوه‌ی مجریه و مقننه را در دست گیرد انقلاب را متوقف می‌کند و لذا حضور جریان‌های ولایی که امروز و در شرایطی که هستیم انقلاب را از حاکمیت مطلق تفکر اصول‌گراییِ حزبی عبور دهد، حتی به صورتی مختصر، به فال نیک می‌گیریم. فراموش نکنید همان عالِمی که شما از او گله‌مندید که چرا بر اساس مسموعاتش قضاوت می‌کند، در همان زمان فرمود اگر همین امروز هم آقای احمدی‌نژاد کاندیدا شود من به او رأی می‌دهم و ملاحظه فرمودید همان رجانیوزی که به عنوان زبان جبهه‌ی پایداری بعضاً نسبت به دولت دهم بی‌انصافی‌هایی کرده، حاضر نبود در پروژه‌ی ضایع‌کردن آقای احمدی‌نژاد در سفر به ونزوئلا و آن عکس‌های کذایی که دقیقاً یک کار تشکیلاتی برای ایجاد تنفر نسبت به آقای احمدی‌نژاد، شرکت کند و مواضع حزبی در مقابل آقای احمدی‌نژاد به خود نگرفت، ملاحظه فرمودید که اصول‌گرایی حزبی نباید جای آقای احمدی‌نژاد را نسبت به اهداف انقلاب تعیین کند و بگوید کدام کارش خوب است و کدام کارش بد، بلکه او را رقیب تشکیلاتی خود دید که تشکیلات آن‌ها را تمدید می‌کرد و از این جهت تمام قد مقابل آقای احمدی‌نژاد ایستاد و تمام تلاش آن تشکیلات آن است که با ایجاد تنفر بین آقای احمدی‌نژاد و نیروهای مذهبی تنور تشکیلات خود را گرم نگه دارند در حالی‌که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در شاخصه‌ی اصول‌گرایی حقیقی و ایمان و هویت اسلامی و انقلابی، اعتقاد به آزاداندیشی و کرامت انسانی، ایمان به مردم می‌دانند. آیا آن اصول‌گرایی که مقابل آقای احمدی‌نژاد ایستاده از این جنس است؟ می‌گویید متأسف هستید که به خاطر شماتت‌های رهبری بر سر یک مسئله‌ی خاص از آقای احمدی‌نژاد بنده از حمایت کلی خود از آقای احمدی‌نژاد دست برداشته‌ام. مگر حمایت‌های بنده جزئی و فردی بوده که حالا از آن گفتمان دست بردارم در حالی‌که چه ما بخواهیم و چه نخواهیم تاریخ آینده گواه خواهد بود که این گفتمان از آقای احمدی‌نژاد منفک نیست و ذوق‌زدگی‌های اصول‌گرایانِ حزبی دیری نمی‌پاید که به یأس عمیق تبدیل می‌شود به طوری‌که مجبورند مثل اصلاح‌طلبانِ افراطی دست زن و فرزند خود را بگیرند و به همان خارجی بروند که فرزندانشان مشغول تحصیل هستند. به نظرم این حرف شما را می‌فهمم که متوجه شده‌اید بازوان رهبری شرحه‌شرحه شده است و به‌واقع اگر شرایط فراهم بود رهبری عزیز در عزمی که برای نظام‌سازی دارند برنامه‌های بلندی را مطرح می‌نمودند و وقتی عمق خطر را می‌توان احساس کرد که متوجه باشیم امثال آقای هاشمی در رابطه با نفی گفتمان دولت آقای احمدی‌نژاد این روزها حرفش این است که: "بعضی از شخصیت‌ها، اعم از روحانی و غیرروحانی، خام این جریان و تفکر شدند و آن‌چنان مورد حمایت قرار دادند که اکنون به‌رغم فهم اشتباهات گذشته، روی بازگشت و اعتراف به خطا و اشتباه را ندارند و خلاف میل قلبی و عقلی خود دست از حمایت از این بلیه برنمی‌دارند." شما از این سخن آقای هاشمی به این نتیجه نمی‌رسید که ایشان مقابل گفتمانی است که رهبر عزیز تمام قد از آن گفتمان دفاع کردند و آن را وسیله‌ی نزدیکی انقلاب به اهداف الهی‌اش می‌دانستند؟ آفرین که گفتید دعایم می‌کنید که خداوند هدایتم کند، خدا می‌داند با تمام وجود و از همه‌ی جهات به این دعا محتاجم، ولی نمی‌دانم چرا منِ عامی را جزء خواص حساب کردید؟ آنچه در آخر موجب تعجب بنده شد آن بود که از بنده انتظار ندارید با دیدن یک یا چند اشتباه از آقای احمدی‌نژاد از حمایت ایشان دست بردارم، زیرا آن اشتباهات شخصی بوده ولی گفتمان و تفکر آقای احمدی‌نژاد یک فکرِ ماوراء امور جزیی آن فرد است و بنده هم دقیقاً حرفم نسبت به بعضی‌ها همین است که شما از ابتدا هم آقای احمدی‌نژاد را درست انتخاب نکرده‌اید وگرنه این‌طور راحت به آن تفکر پشت نمی‌نمودید به طوری که دشمنان انقلاب را در فریب‌دادنتان امیدوار کنید. حال از شما این سؤال را دارم؛ مگر شما مباحث بنده را به خاطر شخص بنده دنبال می‌کردید که حالا با آن‌ها خداحافظی کرده‌اید؟ اگر مخاطب مباحث بنده عقل خوانندگان و شنوندگان بوده که خداحافظی با عقل یعنی چه؟ و اگر مخاطب مباحث بنده احساسات افراد بوده که از ابتدا با احساس به میدان آمده بودید، چقدر خوب است که به این آگاهی رسیدید که از ادامه‌ی کارهای احساسی دست بردارید. این‌ همان معمایی است که باید برای خودمان حل کنیم. سؤال شما تا این‌جا بود و بنده هم تا همین‌جا حرف زدم وگرنه حرف‌هایی هست که وقتش نرسیده .موفق باشید
3377
متن پرسش
یا نصیر با سلام 1.اینروزها بحث در مورد سبک زندگی بر سر زبانها افتاده ولی متاسفانه مثل همه فرمایشات حضرت آقا سطحی با آن برخورد می شود. به نظر شما چه راهکارهایی برای عملی شدن فرمایشات ایشان وجود دارد؟ رسانه ها، دانشجویان و سایر اعضای جامعه برای رسیدن به مؤلفه های سبک زندگی اسلامی چکار باید بکنند؟ 2. استاد اینروزها هر روز خبرهای متناقض و ناامیدکننده در مورد اوضاع کشور، مسأله آقای مشایی و احمدی نژاد به گوش می رسد. خبر از ریزشهای نیروهای انقلاب، از دعوای سر پست ریاست و مقام و ...د مقابل این هجمه ها چکار کنیم؟ احساس میکنم به باورهای انقلابی برخی از جوانان متدین ضربه خورده، خصوصا بعد از اجرای آقای مشایی، چگونه امید و نشاط سالهای88 را برگردانیم؟ تو این انتخابات موضع خود، کاندید مورد علاقه ی خود را با این همه تنوع حتی در اصولگرایان چگونه مشخص کنیم؟ تشکر قبلی از پاسخگوییتون.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: 1- بنده در حدّ خود در مورد تبیین نظرات رهبری«حفظه‌الله» مصاحبه‌ای داشته‌ام که إن‌شاءالله به صورت جزوه در اختیار عزیزان قرار می‌گیرد 2- تنها راه مسئله همان آزاداندیشی است که رهبر معظم انقلاب بر آن تأکید کردند وگرنه هر روز یک گروه گروه دیگر را به جهت آن‌که مثل آن‌ها فکر نمی‌کند متهم به انحراف می‌کنند بدون آن‌که معلوم کنند بر مبنای معارف اسلامی کدام سخن انحرافی است و کدام سخن انحرافی نیست. موفق باشید
2973
متن پرسش
با سلام خدمت آقای طاهرزاده:‌الان اگر انتقادی از وضعیت موجود بکنی . چنان بلایی به سرت می آورند که زنده بودن یادت بره! هفت جد و ابادت را ور باد می دهند. خب این اسلام است؟ پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) فرمودند مرا نصیحت کنید. به حضرت علی (ع) انتقاد می کردند. آیا این بلاها سرش می آوردندو آقا امام حسین(ع) شب عاشورا با یکی از مصادیق لعن یعنی عمرسعد مذاکره کردند. اما حالا مملکت شیعه اینقدر تهمت و غیبت به همدیگر. حاضر نیستیم با همدیگه بشینیم و با هم صحبت کنیم . اونوقت دم از وحدت شیعه و سنی میزنیم !!وا عجبا!!تازه داعیه ی الگویی هم داریم. استاد اینا سوال من نیست اینا سوال هزاران جوانی است که شاید گذرشان به شمانگیرد. نامه ای که هاشمی به مقام معظم رهبری نوشت و پیشنهاد دادند دیدیم چه بلایی سرش آوردند.تازه پیشنهاد اگر انتقاد بود که واویلا. شما هم همش توجیه می کنید استادم. آخه چرا؟؟؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: بنده فکر نمی کنم بلائی بر سر آقای هاشمی آوردند، جز این‌که معلوم شد ایشان از بصیرت کافی در رابطه با فتنه‌ای که برای براندازی نظام برنامه ریزی کرده بودند ، برخوردار نبود و همین عدم بصیرت موجب شد که فرزندان ایشان نیز به فتنه کمک کنند. ولی در مورد عدم تحمل همدیگر که متأسفانه همین‌طور است که می‌گویید و راه‌کار نجات از آن همان آزاداندیشی است که رهبری بر آن تأکید دارند. باید تلاش کنیم سطح فکری جامعه بالا رود تا بتوانیم اندیشه‌های همدیگر را بفهمیم و به همدیگر تهمت نزنیم و بنده تنها امیدم برای نجات جامعه از این معضل را انقلاب اسلامی و تقویت آن می‌دانم. موفق باشید
2764
متن پرسش
سلام.به نظر شما تو کشور ما دموکراسی هست؟ چون علنا برگشتیم به قبل از انقلاب،دوباره دیکتاتوری،پدر مردم دراومده!
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: ما به اندازه‌ای که خودمان اهل تفکر باشیم به تفکر بقیه احترام می‌گذاریم چاره‌ی کار «آزاداندیشی وتفکر» است و آزادشدن از قبیله‌بازی و حزب‌بازی. ما گرفتار کسانی هستیم که غیر از آنچه خودشان فکر می‌کنند را فکر نمی‌دانند. چاره‌ی کار تأکید و عمل به سخنان رهبری است که ما را دعوت به آزاداندیشی کردند. بی خودی یقه کسی را نگیرید ، یقه بی تفکری را بگیرید. موفق باشید
2313
متن پرسش
- سلام و عرض ادب می خواستم نظر استاد را در خصوص مقاله زیر بدانم، خصوصا آنجا که در پرانتز قرار دادم. ممنون مدتهاست که درباره دلایل رشد تحجر در فضای سیاسی و اندیشه ای ایران می اندیشم؛ کشوری که رهبری مانند امام خامنه ای دارد که با تاکیداتش نهضت علمی تولید نرم افزار را آغاز میکند و توسط امام خمینی بنیان گذارده میشود، کشوری که روزگاری تولیدات فکری دکتر شریعتی و آثار شهید مطهری به بحث های غالب آن تبدیل شده بود و جوانان و نوجوانانی که به جبهه ها میرفتند چنان در ایدئولوژی راسخ بودند که... ولی اکنون از آن فضای آزاد اندیشی به میزان زیادی فاصله گرفته و دچار تحجر شده است. معنای تحجر: تحجر به معنی عدم تغییر و پذیرش افکار دیگر است، به عبارت دیگر نفوذ ناپذیری میتواند منجر به تحجر شود. متاسفانه امروزه تحجر به اشتباه به معنی باستان گرایی دینی جا افتاده است. نکته بسیار مهم درباره تحجر اینست که تحجر هیچگاه تابعی از نتیجه تفکرات نیست، به بیان دیگر یک فرد متحجر میتواند به یک گزاره درست اشاره کند و یک فرد غیر متحجر در همان موضوع اشتباه کند. مثلا دو فرد همزمان با هم عقیده دارند که خورشید به دور زمین می چرخد(عقیده ای که هم اکنون نیز در اروپا معتقدان زیادی دارد!)، ولی در عین حال یکی متحجر است و دومی نیست. مبانی تحجر: با مثال بالا به خوبی مشخص میشود که آنچه باعث تمایز بین یک متحجر و یک غیر متحجر میشود، سخن و نتیجه ای نیست که به آن میرسد، بلکه نحوه رسیدن به آن نتیجه است. بطور خلاصه یعنی اینکه سیستم ذهنی افراد که در آن داده ها به خروجی تبدیل میشوند میتواند متحجرانه باشد و این نحوه نتیجه گیری به هیچ وجه متعلق به یک قشر یا منطقه خاص درد دنیا نیست. یک فرد متحجر بر اساس داده هایی در ایران میتواند به یک عضو فعال و اعتقادی جبهه پایداری تبدیل شود، در کشورهای مسلمان میتواند به یک اهل سنت معتقد و در اروپا نیز به یک راستی شدن منتج شود. مهمترین مبنای تحجر، وجود انگاره های ثابتی به عنوان پیش فرض است، بدین معنی که بر اساس یکسری پیش فرض ها، بدون بررسی دقیق مساله به یکسری از نتایج رسید. یعنی در مثال بالا اگر کسی با تفکر و برهان به این نتیجه برسد که خورشید به دور زمین میگردد متحجر نیست، اما اگر کسی فقط بر پایه گفته های دیگران این موضوع را بپذیرد یک متحجر است. مثلا کسانی که در گذشته سعی میکردند که «تنها» با بیان سخنان رهبری، احمدی نژاد را ثابت کنند نیز در این رفتار جزو متحجرین محسوب میشوند. در واقع یک مسلمان نباید بدون بررسی عملی، نسبت به آن پیش فرضی داشته باشد. با بررسی اعمال ائمه است که معصومیت آنها و درستی اعمالشان اثبات میشود، نه اینکه با فرض معصومیت آنها، از زیر بار تفسیر و بررسی اعمال آنان شانه خالی کنیم. از همین روی کسانی که با تحقیق شیعه میشوند، به هیچ وجه متحجر نیستند و ایمان بسیار محکمتری نسبت به دیگرانی دارند که بر اساس یکسری پیش فرض ها، خود را از زیر بار تفسیر اعمال ائمه راحت میکنند. اگر شما متحجر باشید، کافیست که به شما یکسری پیش فرض ها داده شود تا هویت شما تغییر کند، مثلا کافیست در مغز شما خطر ایران به عنوان یک پیش فرض پذیرفته شود و از فکر کردن روی آن بپرهیزید تا به یک طرفدار تند آمریکایی تبدیل شوید، و اگر پیش فرض ها و دیگر ورودی ها تغییر کنند، شما نیز یک هویت دیگر خواهید داشت. ولی یک فرد غیر متحجر، از آنجاییکه کاری به پیش فرض ها ندارد، دارای ثبات شخصیتی بیشتری است. در گذشته مهمترین دستگاه تولید متحجر در دنیا کلیسای قرون وسطی محسوب میشد. کلیسا به راحتی پیش فرض هایی را مشخص کرده و همه را به رعایت آنها دعوت میکرد و باب هرگونه تفکری روی مسائل بدون در نظر گرفتن پیش فرض ها را میبست و با مخالفان تحجر برخورد میکرد. کلیسا همچنین با تقدس بخشی به برخی از این انگاره ها، کسانی را که با تحجر مبارزه میکردند را مورد تکفیر قرار میدادند. پیش از کلیسا نیز اهل سنت تقریبا دارای چنین برخوردهایی بصورت محدودتر بودند و بعدها با پیدایش وهابیت، تحجر با قدرتی بیشتر از نو متولد شد. اهل سنت یکی از روشنترین نمونه های تحجر در جهان امروز محسوب میشوند. کسانی که اعتقاد دارند چون پیامبر گفته به هر کدام از ستاره ها اقتدا کنید هدایت میشوید(حدیثی جعلی)، پس بررسی اقدامات هیچ کدام از صحابه و ارزیابی آنها لازم نیست! چنین منطقی را امروز متاسفانه برخی نسبت به دستگاه های انقلابی دارند و تحمل هیچ انتقادی را به مثلا شورای نگهبان و... ندارند. متحجرترین قشر در ایران، قطعا کسانی هستند که به آنها «ضد انقلاب» گفته میشود. کسانی که سخنان آیت الله خامنه ای را در حالی رد میکنند که تا به حال به یک سخنرانی او هم گوش نداده اند! کسانی که میگویند تقلب شده، اما به اثبات این پیش فرض نمی پردازند. کسانی که یک پیش فرض اساسی بیشتر ندارند: در جمهوری اسلامی همه خراب هستند و استثنایی وجود ندارد! چرا تحجر خطرناک است؟! تحجر به خودی خود یک پدیده نسبتا شایع است. یک غیر متحجر بدون هیچ پیش فرضی به اثبات اعتقادات دینی و غیر دینی میپردازد و با این تعریف، میتوان گفت که بیش از 90 درصد مردم دنیا برای اثبات اعتقادت خود از پیش فرض ها استفاده میکنند و دارای رگه هایی از تحجر در موضوعات مختلف هستند. مهمتر اینکه همچنان که تقلید در «اصول دین» حرام است، تکیه بر پیش فرض ها نیز در اثبات «اصول عقل و منطق» کاملا اشتباه است، ولی میتوان در امور قراردادی و یا مطالب فرعی جزئی، بر پیش فرض هایی که قبلا اثبات شده اند تکیه کرد. مثلا لازم نیست که ثابت کنید چرا نماز صبح باید 2 رکعت باشد و یا چرا چراغ قرمز باید نشانه ایست باشد، هر چند که درک منطق این مسائل ضروریست. اما رسیدیم به این سوال مهم: چرا تحجر خطرناک است؟! مهمترین دلیل رد تحجر، بروز پدیده راحت طلبی فکری است. وقتی پیش فرض ها جای اثبات را بگیرند، دیگر نیازی به حل مسائل نیست و همه چیز شیوه خطی به خود میگیرد: دلیل انحراف احمدی نژاد از دید متحجرین فقط گفته هایی است که عده ای شایع کردند ؛ اتفاقی که درباره ماجرای خانه نشینی نیز دقیقا رخ داد و بسیاری بدون تفکر به قبول فرضیه ها ب پرداختند. دلیل دیگر نیز پدیده انتخاب اشتباه است. اگر کسی تنها بر پیش فرض ها تکیه کند، و در انتخاب پیش فرض ها نیز اشتباه کند، باعث ایجاد یک زنجیره از اشتباهات میشود. کسی که در ابتدای معادله جواب غلطی را بدست بیاورد، با جلوتر رفتن در مساله، میزان خطای او نیز افزایش می یابد. در مقابل تحجر، نظام عقلانی اقناع قرار میگیرد. در دانشگاه های اروپایی با تاکید بر یافتن پاسخ و حذف پیش فرض ها سعی شد که با تحجر مقابله شود، و این مقابله نیز صورت پذیرفت؛ اما باعث پدید آمدن مشکلات دیگری شد. هر چند تحصیلکرده های اروپایی توانستند از تحجر فاصله بگیرند، اما از سوی دیگر به دلیل نداشتند منابع کافی و... نتوانستند به پاسخ های خود برسند و در وضعیتی گرفتار شدند که شاید بتوان آن را «لامذهبی» نامید. از همین روست که بیشترین جمعیتی که به خداوند متعال اعتقاد ندارند در قشر تحصیلکرده کشورهای اروپایی وجود دارند، چون به دلایل مختلف نتوانستند خدواند را برای خود اثبات کنند... . باید اذعان کرد که تحجر متاسفانه در جمهوری اسلامی نسبت به اوائل انقلاب رشد کرده، هر چند شخص امام خامنه ای همیشه در مقابل متحجرین قرار گرفته اند. البته باید پذیرفت در بعد بین الملل و منطقه نیز تحجر رشد کرده و این اتفاق فقط مختص ایران نیست . از اینکه مطلب طولانی شد معذرت خواهی میکنم. به هر حال از دغدغه های مهم من در این چند ماه اخیر بود. من بیان کرده ام که هر کسی که اعمال ائمه را بررسی کند، به معصومیت آنها پی میبرد! والله فهمیدنش سخت نیست برادران منحرف یاب! منطق شما منطق اهل سنت است که میگویند باید با پیش فرض درستی صحابه، همه اعمال آنان را قبول کرد، ولی شیعیان میگویند همه اعمال ائمه درست است چون هر انسان با وجدانی با اندک بررسی میتواند بفهمد که آنها دچار اشتباه نشده اند.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: به همین جهت در اسلام در امور نظری بر روی عقل و در امور عملی بر روی امام معصوم تأکید شده است تا انسان از ورطه‌ی تحجر نجات یابد و امام رضا«علیه‌السلام» می‌فرمایند سایر انسان‌ها متوجه مقام امام از جمله متوجه عصمت امام نمی‌شوند به همین جهت باید امام از طرف خدا معرفی و منصوب شود. در کتاب «امامت در تشریع و تکوین» اصل روایت آورده شده و مورد بررسی قرار گرفته. موفق باشید
2301
متن پرسش
با سلام وعرض ارادات بی حد وحصر خذمت استاد عزیز حضرت امام خامنه ای فرمودند هندسه جهان در حال تغییر است ودر این تحول وتغییر حوزه ودانشگاه بی مسئولیت نیستند. سوال این است که وظیفه طلبه ای که مشغول تحصیل در حد خارج است ویا دانشجویی که در حد دانشجوی دکترا ویا فارغ التحصیل است در مقابل این تحولات جهانی چیست؟ التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: هرکس باید نسبت به آگاهی که در رابطه با تغبیر هندسه جهانی دارد رویکرد خود را شکل دهد، حوزوی باید بداند در عالم چه چیزی دارد اتفاق می‌افتد و بر اساس آن طلبه را تربیت کند و دروس را تنظیم نماید و دانشگاه نیز همین طور. دیگر وقت منفعل‌بودن از تمدن غربی به‌سر آمده باید برای ایجاد تمدن اسلامی اقدامات خود را تنظیم کنیم. موفق باشید
2290
متن پرسش
سلام استاد.نظر شما درباره ی حرفی که رهبری در مورد علم و بی طرف بودن آن مطرح کردند چیست؟آیا این حرف ایشان در مورد اینکه در کشف واقعیت علمی پیشفرض راه ندارد ناصحیح نیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: مقام معظم رهبری حفظه‌الله در مقابل آن‌هایی که می‌گویند علم باید بی‌طرف باشد و به این بهانه دانشگاه‌های ما را از خدمت به نظام باز می‌دارند فرمودند «علم در کشف حقیقت باید بی‌طرف باشد» به این معنی که به اسم علم نباید اندیشه‌ها و تئوری‌های دستوری را طرح کرد؛ چیزی که استالین دستور داده‌بود که هر نتیجه‌ی علمی که با مارکسیسم لنینیسم مخالف است نباید طرح شود. رهبری فرمودند علم در کشف حقیقت نباید تحت تأثیر فکر و یا ایدئولوژی خاصی باشد ولی در استفاده از آن مسلّم باید علم در خدمت مردم و نظامی باشد که در خدمت مردم است این غیر از آن است که در فلسفه می‌خوانید نگاه غربی مبتنی بر مبانی آن است نسبت به عالم هستی و نگاه دینی مبتنی بر نگاه آن است نسبت به عالم هستی که در یک نگاه اراده‌ی تخریب طبیعت نهفته‌است و در نگاه دینی اراده‌ی تعامل با طبیعت نهفته‌می‌باشد. موفق باشید.
2120
متن پرسش
با عرض سلام خدمت جنابعالی در وبلاگ حجت الاسلام حسن میلانیhttp://milani-hasan.blogfa.com نقدی در دو قسمت در مطالب تیر ماه 90 بر کتاب برهان و عرفان جنابعالی نوشته شده است اگر صلاح میدانید جوابیه ای بنویسید تا استفاده نماییم. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام:می دانید که دعوای بین اخباریون و حکماء چیز جدیدی نیست و بنده هم بنا ندارم وارد این دعوا ها شوم بحمد الله اساتید بزرگی در میدان هستند .تنها برای این که سوال شما را بی جواب نگذاشته باشم و وارد یک بحث فنی هم نشوم نوشته آقای حسن قربانی را تقدیم می کنم .« اسلام چه گوهریست که به دلیل انطباقش بر حقایق نظام تکوین و فطرت انسانی، در مواجهه با دشمنان خود می فرماید: «قل هاتوا برهانکم»؟ به راستی مکتبی که انسانها را دائماً به تفکر و تعقل دعوت کرده و از منکرین خود برهان طلب می کند، خود با چه برهان عقلی به سؤالات آنها پاسخ می دهد؟ ابرمرد دوران غیبت امام معصوم (عج)، امام خمینی (ره)، در سن حدود 60 سالگی پس از یک عمر کسب معارف، خودسازی و سیر و سلوک الی الله و نوشتن انواع کتابهای عمیق فقهی فلسفی عرفانی از جمله تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، سرالصلوة، رساله لقاءالله و حاشیه بر اسفار اربعه، پای در میدان مبارزه با طاغوت نهاد و شجره ی طیبه ای به نام انقلاب اسلامی را که اولین ثمره اش، نظام جمهوری اسلامی ایران بود بنا نهاد اما به واقع، عظیم تر از تغییر ساختار سیاسی در ایران، انقلاب معرفتی آن حکیم الهی بود. سرگذشت عرفا و حکمای بزرگ الهی مالامال از سختی ها و فشارهای جانسوز است. از سر بر دار شدن منصور حلاج و شیخ شهاب الدین سهروردی، تا به آتش کشیده شدن عین القضات همدانی، تا تبعید صدر المتألهین ملا صدرای شیرازی به کهک قم، تا متهم شدن به صوفی گری اولیائی همچون حاج میرزا علی آقا قاضی طباطبائی و اقدام نافرجام به قتل ایشان، تا تبعید عارف بیداردل سید حسن مسقطی از نجف اشرف، تا فحاشی و دشنام ها به امثال علامه طباطبائی و علامه حسن زاده آملی. علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) در کتاب «گفتگو با علامه حسن زاده آملی» می فرمایند: «روزی مرحوم علامه طباطبایی را در خیابان زیارت کردم و در معیت ایشان، تا درب منزلشان رفتم. به درب منزل که رسیدیم ایشان تعارف کردند. عرض کردم مرخص می شوم. ایشان، در پله بالا ایستاده بودند و من پایین بودم و رو به من کردند و گفتند: حکمای الهی این همه فحشها را شنیدند، سنگ حوادث را خوردند، قلمها به دشنام و بدگویی آنها پرداختند. این همه فقر و فلاکت و بیچارگی را از تبلیغات سوء کشیدند. گاهی به "کهک" بسر می بردند و گاهی ... با این همه حقایق را در کتابهایشان نوشتند و گفتند: آقایانی که به ما بد گفتید و فحش دادید و زندگی را در کام ما تلخ کردید و مردم را علیه ما شورانیدید،حرف این است و حق این است که نوشته ایم و برای شما گذاشته ایم، حال هر چه می خواهید بگویید. آنها حرف حقشان را نوشتند و برای نفوس مستعد به یادگار گذاشتند و تمام تلاش این هست که منطق وحی را بفهمیم.» آنگاه که سید روح الله موسوی خمینی، ، در اولین سال پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، جلسه ی تفسیر فلسفی عرفانی خود از سوره ی مبارکه ی حمد را به دلیل برخی اعتراض های تفرقه افکنانه نتوانست بیش از پنج جلسه ادامه دهد، حقیقت این اندیشه ی غالب در طول تاریخ بیشتر خودنمایی کرد. آن حکیم الهی و عارف کامل، در تاریخ 11 دی ماه 67، یعنی تنها چند ماه قبل از پایان عمر مبارکشان، پیامی به میخائیل گورباچف، رهبر بزرگترین دولت ملحد جهان، از طریق شاگرد محضر فلسفی عرفانی مرحوم علامه طباطبائی، آیت الله جوادی آملی ارسال کرده و آنان را به اسلام دعوت می کنند. اما ایشان کافران را با چه براهینی به اسلام فرا می خوانند؟ در این پیام آمده است: «انسان مى‏خواهد به «حق مطلق» برسد تا فانى در خدا شود. اصولاً اشتیاق به زندگى ابدى در نهاد هر انسانى نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است. اگر جنابعالى میل داشته باشید در این زمینه‏ها تحقیق کنید، مى‏توانید دستور دهید که صاحبان اینگونه علوم علاوه بر کتب فلاسفه غرب در این زمینه، به نوشته‏هاى فارابى و بوعلى سینا - رحمة اللَّه‏ علیهما- در حکمت مشاء مراجعه کنند، تا روشن شود که قانون علیت و معلولیت که هرگونه شناختى بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراک معانى کلى و نیز قوانین کلى که هر گونه استدلال بر آن تکیه دارد، معقول است نه محسوس، و نیز به کتابهاى سهروردى - رحمة اللَّه علیه- در حکمت اشراق مراجعه نموده، و براى جنابعالى شرح کنند که جسم و هر موجود مادى دیگر به نور صِرف که منزه از حس مى‏باشد نیازمند است؛ و ادراک شهودىِ ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیده حسى است. و از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدرالمتألهین - رضوان اللَّه تعالى علیه و حشره اللَّه مع النبیین والصالحین- مراجعه نمایند، تا معلوم گردد که: حقیقت علم همانا وجودى است مجرد از ماده، و هرگونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد. دیگر شما را خسته نمى‏کنم و از کتب عرفا و بخصوص محى الدین ابن عربى نام نمى‏برم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنى چند از خبرگان تیزهوش خود را که در اینگونه مسائل قویاً دست دارند، راهى قم گردانید، تا پس از چند سالى با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر ز موى منازل معرفت آگاه گردند، که بدون این سفر آگاهى از آن امکان ندارد.» (صحیفه امام، ج‏21، ص: 223) آن فیلسوف کبیر، کمتر از دو ماه بعد در تاریخ سوم اسفند ماه 67، در نامه ای به روحانیون و طلاب حوزه علمیه که به منشور روحانیت معروف شد، دردمندانه اینچنین نوشت: «عده ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان ازاین دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است . وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهرا فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و درسیاست ]و[ حکومت دخالت نماید، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد .به زعم بعض افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد و الا عالم سیاس و روحانی کاردان و زیرک ، کاسه ای زیر نیم کاسه داشت .و این از مسائل رایج حوزه ها بود که هر کس کج راه می رفت متدینتر بود. یاد گرفتن زبان خارجی ، کفر و فلسفه و عرفان ، گناه و شرک بشمار می رفت . در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم ، مرحوم مصطفی از کوزه ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه می گفتم . تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می یافت، وضع روحانیت و حوزه ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان ومجد واقعی حوزه ها را حفظ نمود.» پس از این مجاهدت معرفتی امام برای شکستن جو مخالفت با عرفان و فلسفه الهی، اخیراً جریانی از دینداران، متأسفانه به هر دلیلی، تردیدهایی در باب فلسفه و عرفان اسلامی به راه انداختند و بسیاری را دچار شبهه نمودند. سفر تاریخی فرزند خلف امام خمینی، حضرت امام خامنه ای (مد ظله العالی) به شهر مقدس قم و سخنان صریح، شفاف و مکرر ایشان در این باب که حاکی از اهمیت موضوع است، حجت را بر همه ی مؤمنین تمام کرد. ایشان در جمع مردم قم اینگونه از امام بزرگوار یاد کردند: «همه‌ى دنیا بدانند این انقلاب، یک انقلاب دینى و مذهبى است؛ هیچ تفسیر به رأیى، هیچ تفسیر مادى‌اى از این انقلاب نمیشود کرد؛ خاستگاهش قم است؛ رهبرش یک فقیه، یک فیلسوف، یک عالم بزرگ، یک روحانى معنوى است. شناسنامه‌ى انقلاب، اینجور در همه‌ى دنیا شناخته شده است.» و در جمع طلاب حوزه ی علمیه فرمودند: «اجتهاد مخصوص فقه هم نیست؛ در علوم عقلى، در فلسفه، در کلام، اجتهاد کسانى که فنان این فنون هستند، امر لازمى است. اگر این اجتهاد نباشد، خواهیم شد آب راکد.» « امروز حوزه نباید در صحنه‌هاى متعدد فلسفى و فقهى و کلامى در دنیا غائب باشد. این همه سؤال در دنیا و در مسائل گوناگون مطرح است؛ پاسخ حوزه چیست؟ نه باید غائب باشد، نه باید منفعل باشد؛ هر دو ضرر دارد. فکر نو لازم است، پاسخ به نیازهاى نوبه‌نو لازم است که دارد مثل سیل در دنیا مطرح میشود؛ باید شما برایش جواب فراهم کنید. جواب شما باید ناظر باشد به این نیاز، و نیز ناظر باشد به پاسخهائى که مکاتب و فرقه‌هاى گوناگون میدهند. اگر از جوابهاى آنها غافل باشید، پاسخ شما نمیتواند کار خودش را انجام دهد. باید پاسخ قوى، منطقى و قانع کننده بیاورید وسط. باید پاسخها در دنیا مطرح شود. دائم بایستى صادرات قم - همان طور که عرض کردیم، این قلب معرفتى دنیاى اسلام - پمپاژ بشود.» «یک مسئله، مسئله‌ى درس فلسفه و رشته‌ى فلسفه است. توجه بکنید؛ اهمیت فقه و عظمت فقه نباید ما را غافل کند از اهمیت درس فلسفه و رشته‌ى فلسفه و علم فلسفه؛ هر کدام از اینها مسئولیتى دارند. رشته‌ى فقه مسئولیاتى دارد، فلسفه هم مسئولیتهاى بزرگى بر دوش دارد. پرچم فلسفه‌ى اسلامى دست حوزه‌هاى علمیه بوده است و باید باشد و بماند. اگر شما این پرچم را زمین بگذارید، دیگرانى که احیاناً صلاحیت لازم را ندارند، این پرچم را برمیدارند؛ تدریس فلسفه و دانش فلسفه مى‌افتد دست کسانى که شاید صلاحیتهاى لازم را برایش نداشته باشند. امروز اگر نظام و جامعه‌ى ما از فلسفه محروم بماند، در مقابل این شبهات گوناگون، این فلسفه‌هاى وارداتى مختلف، لخت و بى‌دفاع خواهد ماند. آن چیزى که میتواند جواب شماها را بدهد، غالباً فقه نیست؛ علوم عقلى است؛ فلسفه و کلام. اینها لازم است. در حوزه، اینها رشته‌هاى مهمی است. رشته‌ى مهم دیگر، تفسیر است؛ انس با قرآن، معرفت قرآنى. ما نباید از تفسیر محروم بمانیم. درس تفسیر مهم است، درس فلسفه مهم است؛ اینها رشته‌هاى بسیار باارزشى است.» «امروز در همه‌ى دنیا اینجور است که وضع نظام مادى و فشار مادى و مادیت، جوانها را بى‌حوصله میکند؛ جوانها را افسرده میکند. در یک چنین وضعى، دستگیر جوانها، توجه به معنویت و اخلاق است. علت اینکه مى‌بینید عرفانهاى کاذب رشد پیدا میکند و یک عده‌اى طرفشان میروند، همین است؛ نیاز هست. جوان ما در حوزه‌ى علمیه - جوان طلبه؛ چه دختر، چه پسر - نیازمند تهذیب است. ما قله‌هاى تهذیب داریم. در همین قم، مرحوم حاج میرزا جواد آقاى ملکى، مرحوم علامه‌ى طباطبائى، مرحوم آقاى بهجت، مرحوم آقاى بهاءالدینى (رضوان اللَّه تعالى علیهم) قله‌هاى تهذیب در حوزه بودند. رفتار اینها، شناخت زندگى اینها، حرفهاى اینها، خودش یکى از شفابخش‌ترین چیزهائى است که میتواند انسان را آرام کند؛ به انسان آرامش بدهد، روشنائى بدهد، دلها را نورانى کند. در نجف بزرگانى بودند؛ سلسله‌ى شاگردان مرحوم آخوند ملاحسینقلى تا مرحوم آقاى قاضى و دیگران و دیگران؛ اینها برجستگانند. به نحله‌هاى فکرى و عرفانى اینها هم کارى نداریم. در اینجا مسئله، مسئله‌ى نظرى نیست. بعضى‌ها نحله‌هاى مختلفى هم داشتند. مرحوم سید مرتضى کشمیرى (رضوان اللَّه تعالى علیه) یکى از اساتید مرحوم حاج میرزا على آقاى قاضى است؛ اما نحله‌ى فکرى اینها بکلى از هم متفاوت است. ایشان از داشتن یک کتابى بشدت منع میکند، ایشان به آن کتاب عشق میورزد؛ منافاتى ندارد. همین بزرگانى که در مشهد بودند، مردمانى بودند که ما اینها را به تقوا و طهارت و پاکیزگى شناختیم؛ مرحوم حاج میرزا جواد آقاى تهرانى، مرحوم حاج شیخ مجتبى و امثال ایشان؛ اینها هم همین جورند. عمده این است که این دل زنگار گرفته را یک زبان معنوى، یک سخن برخاسته‌ى از دل شفا ببخشد و این زنگار را برطرف کند. بنابراین ما اینجا بحث عرفانهاى نظرى را نداریم.» به فرموده علامه حسن زاده آملی، فلسفه تفسیر برهانی قرآن کریم و عرفان تفسیر انفسی قرآن کریم است. ایشان در رساله شریف «صد کلمه در معرفت نفس» می فرماید: « آن که انسان کامل است، به تعبیر عارف، مبیّن حقایق اسماء است. فیلسوف گوید :فیلسوف کامل امام است، که فلسفه، علم به حقایق اشیاء است و اشیاء اسماء عینی اند. قرآن کریم فرماید: و علم آدم الأسماء کلها، و کل شیء احصیناه فی إمام مبین. پس قرآن و عرفان و برهان را از یکدیگر جدایی نیست.» اکنون به حول و قوه الهی، انقلاب عظیم معرفتی به رهبری امام خمینی در حال به بار نشستن است و سخنان شاگرد اول مکتب ایشان، امام خامنه ای حکیم در شهر مقدس قم همه ی سدّهای فراروی اسلام ناب محمدی را شکسته و نویدبخش برپایی بنای عظیم تمدن اسلامی جهانشمول است. إن‌شاء الله به امید آن روز» موفق باشید.
1860
متن پرسش
بسم رب الحسین/با عرض سلام خدمت استاد عزیز پرسش اول:شرح بالنسبه مبسوطی از تفاوت های فلسفه اسلامی و علم کلام می خواستم.با لحاظ این معنا که اختلاف نظر همه فلاسفه در بداهات فکری و مبادی تفکر است آیا فی مابین فیلسوفی مثل ملاصدرا و متکلمی همچون خواجه نصیر الدین طوسی تفاوتی هست؟چرا که هر دوی این بزرگان در مبادی تفکر مشترک هستند و احتمالا در صدد اثبات عقاید و بدیهیات فکری و نظری خود بوده اند. پرسش دوم:تفاوت فلسفه اسلامی و فلسفه به معنای عام آن در چیست؟ پرسش سوم:آیا در فلسفه اسلامی مجالی برای نیل به آزاد اندیشی -به معنای واقعی کلمه نه فرم شعاری آن-هست؟یا اینکه اندیشیدن در فلسفه اسلامی محدود و محصور به خطوط قرمز دین اسلام است؟آیا اندیشیدن را می توان -یا شایسته است که-به عقاید فردی محدود کرد و تمام تلاش خود را مصروف اثبات آنها نمود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: 1- از نظر تعریفی که در تفاوت بین فلسفه و کلام می‌کنند کلام را متعهد بر آن می‌دانند که باورهای دینی را به صورت استدلالی ارائه دهد ولی فلسفه‌ تقیّدی در این امر ندارد و تنها به حقیقت نظر دارد در حالی‌که اگر فیلسوف حقیقتاً به دنبال حقیقت باشد حتماً به آن چیزی می‌رسد که دین الهی متذکر آن است و در این حالت فلسفه می‌شود همان کلام با این تفاوت که پیش‌فرضی برای خود تعیین نکرده وبه همین جهت ما نزدیکی فلسفه به کلام را در مکتب حکمت متعالیه ملاحظه می‌کنیم. 2- اگر فلسفه به معنای طلب حقیقت باشد، فلسفه‌ی اسلامی هم همان فلسفه به معنای عام است منتها شریعت اسلام اشاراتی به حقایق دارد که به فیلسوف کمک می‌کند تا عقل را متوجه آن حقایق نماید. 3- به نظر بنده از طریق فلسفه‌ی اسلامی زمینه‌ی آزاداندیشی به‌خوبی فراهم می‌شود چون در فلسفه‌ی اسلامی نظر به حقیقت مدّ نظر است و لذا حقیقت را در هرکس و هر قومی می‌شناسد و به آن احترام می‌گذارد و معنی آزاداندیشی جز این نیست. خط قرمز فلسفه‌ی اسلامی خرافات و عقاید باطل است که همان خط قرمز شریعت الهی است. 4- اندیشیدن صحیح عقیده‌ی فرد را تشکیل می‌دهد پس هرگز نمی‌شود اندیشیدن را محدود به عقاید افراد کرد. موفق باشید
1861
متن پرسش
بسم رب الحسین/با عرض سلام خدمت استاد عزیز آیا اینکه ما فلسفه ها را به درست و نادرست یا حق و باطل تقسیم بندی کنیم با آزاداندیشی-که از تاکیدات رهبری حکیم انقلاب هست-منافات ندارد؟ آیا این احتمال وجود ندارد که با تقسیم فلسفه ها به حق و باطل آزاد اندیشی دفن شود و ما در صدد تحمیل عقاید و ایدئولوژی خود به سایر اندیشه ها برآییم؟آیا این باعث نخواهد شد که ما در دام بنیادگرایی و طالبانیسم نظری اسیر شویم و تفکر را به اسارت ایدئولوژی در آوریم؟به نظر من اگر به آزاداندیشی آسیبی وارد آید این آسیب قطعا حجاب حقیقت اسلام خواهد شد و زمینه را برای رشد قارچ گونه نامحرمان سرای حق مساعدتر خواهد کرد و شاید این تقسیم بندی باعث زایش روز افزون خشونت-چه در نظر و چه در عمل- شود .آیا این که ما با پیش فرض های ذهنی و عقیدتی خودمان به ساحت تفکر وارد شویم اندیشه را عقیم و ابتر نخواهد کرد و حجاب حقیقت نخواهد شد؟ خواهان نظر حکیمانه شما استاد گرانقدر و عزیز هستم.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: فلسفه به معنای واقعی آن عبارت است از جستجوی حقیقت منتها بعضاً دیده می‌شود که عده‌ای به نام فیلسوف ابزارهای خدادادی حقیقت را تعطیل می‌کنند و تنها به حسّ خود محدود می‌شوند. در این حالت است که می‌گوییم اینان به دنبال حقیقت نیستند زیرا حقایق بالاتر از آن است که تنها خود را در محدوده‌ی محسوسات ظاهر نماید، ما علاوه بر حسّ، برای رسیدن به حقیقت، عقل و قلب هم داریم و فلسفه‌ای حقیقتاً به جستجوی حقیقت است که برای رسیدن به حقیقت همه‌ی امکانات بشری را جهت یافتن حقیقت به‌کار گیرد. بنده معتقدم اگر حسّ و عقل و قلب را به‌درستی جلو ببریم به حکمت متعالیه‌ای می‌رسیم که بر اصالت وجود و تشکیکی‌بودن آن نظر دارد. موفق باشید
نمایش چاپی
متأسفانه هیچ نتیجه ای در رسانه ها پیدا نشد!