بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان

موضوعات

دسته بندی: دیگران

تعداد نمایش
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
42010
متن پرسش

با سلام: در مورد جوابی که در رابطه با آقای سردار قالیباف دادید https://eitaa.com/arshiv3133/256 خیلی عالی و شجاعانه بود و واقعاً دل شیر می‌خواهد در این زمانه چنین بگوید. در آینده کسانی که تخطئه می‌کنند و در عین حال دل در گرو اسلام و انقلاب و ایران دارند بزودی پشیمان و بقول ادبا «به دندانِ حسرت، پشت دست خواهند خایید»!!.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : رفقای عزیز اگر با نگاه تمدنی و حضور جهانی ایران اسلامی مسائل را دنبال بفرمایند متوجه می‌شوند امثال آقای سردار قالیباف در این حضور جایگاه دارند و به نظر بنده با بصیرتی که دارند وارد چنین میدانی شده‌اند نمی‌توان این حضور را نادیده گرفت هرچند عده‌ای به گفته آقای دکتر مهدی محمدی متوجه این حضور نیستند و تنها بر نگاه خود که در جای خود بی‌حساب نیست تاکید می‌کنند. این است راز توجه ما به شخصیت آقای سردار قالیباف بدون آنکه بخواهیم ضعف‌های جزئی ایشان را نادیده بگیریم. موفق باشید  https://eitaa.com/barzegar1359/4258

42007
متن پرسش

سلام استاد: داشتم واکنش سروش به قیام مردم و حضور ده ها میلیونی در تشییع آقای شهید رو می‌دیدم؛ برام سوال شد که چی میشه عبدالکریم سروش هم چنین واکنش میده و نمیتونه چنین پدیده ای رو نبینه یا سکوت کنه؛ اما فردی مثل آقای داوری حرفی در این باره نمیزنن؟ به نظرتون علت چیه و از کجا ناشی میشه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : عنایت داشته باشید که جناب استاد رضا داوری در حال حاضر مدتی است که در منزل بستری می‌باشند و هرگز در این سن توانی برای ورود در این امور را ندارند. و البته  این گفته‌های آقای دکتر سروش در جای خود محترم است ولی آیا آقای دکتر سروش از آن عقیده خاصشان که وحی الهی را در حد رؤیای شاعرانه می‌دانند عدول کرده‌اند و یا هنوز از این جهت منکر وحی الهی به معنایی که علمای ما مانند علامه طباطبایی معتقدند، می‌باشند. تقابل آقای دکتر داوری با آقای سروش بسیار دقیق‌تر از آن است که بخواهیم در این نوع موارد آنان را مقایسه کنیم. موفق باشید

41992
متن پرسش

با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: ۱. استاد بزرگوار آیا شما نظرتان نسبت به آقای قالیباف مثبته؟ اگر آری چرا؟ ۲. منظور از نور انسان همان روح است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : بنده جناب آقای سردار قالیباف را در کنار دیگر سرداران یکی از فرزندان انقلاب می‌دانم که با همان روحیه سلحشوری در دل جنگ با استکبار و صهیونیسم به صحنه آمده است به همان معنایی که به گفته جناب استاد مهدی محمدی که مشاور سردار قالیباف می‌باشند: این مردانی که اکنون بر سرکارند، مجاهدانی که دست ها بر ماشه به قتال دشمنان خدا رفته اند، هیچ سستی و تردیدی در این کار ندارند گرچه همه می دانند نبرد با فرزندان ابلیس ساده نخواهد بود. مجاهدان خواهند جنگید، طاعنان طعن خواهند زد و‌ نشستگان، بر ایستادگان خرده ها خواهند گرفت. اما باید ایستاد و استوار بود. ما سربازیم. حق سستی، ناامیدی و کوتاهی نداریم. در صبح پیروزی، یا هستیم و کنار باشرف ترین ملت جهان جشن خواهیم گرفت یا نیستیم که با شرف ترین ملت جهان ما را یاد خواهد کرد. و چه چیز بهتر از این.
به گفته بعضی از کاربران محترم: بدعهدی آمریکا و احتمال حمله‌اش، کشف تازه‌ای نیست؛ امروز حتی کودکان هم می‌دانند نمی‌شود به آمریکا اعتماد کرد. اما عده‌ای هر بار همین بدیهیات را به‌عنوان یک «پیش‌بینی شگفت‌انگیز» به مخاطبان خود می‌فروشند تا از آن، ابزاری برای تخریب مسئولان و تسویه‌حساب‌های سیاسی بسازند. هنر سیاست، فقط جنگیدن نیست؛ مدیریت میدان جنگ و مذاکره است. اینکه چگونه از مذاکره نیز به‌عنوان ابزاری در خدمت منافع ملی استفاده شود، نه اینکه با تصمیم‌های هیجانی، کشور را متحمل هزینه‌های غیرضروری کنیم. کاش برخی درک می‌کردند که همین فرصت‌های محدود، چه نقش مهمی در بازیابی توان دفاعی، تأمین دارو و واردات کالاهای حیاتی داشته است. 
آری! در جنگ اراده ها و تقابل راهبردها، همچنان اراده و راهبرد غالب با جمهوری اسلامی است، چه در جنگ و چه در میز مذاکره و نباید توجهی به  جنجال و سروصدای عده ای کرد که متوجه جایگاه این نوع مذاکره نمی‌باشند در حالی که به گفته آقای دکتر حداد عادل رهبر عزیز آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای مخالف نفس مذاکره حتی مذاکره با خود آمریکا  نمی‌باشند. https://eitaa.com/arshiv3133/192 به فرموده امام شهیدمان این تندی ها از عمق نداشتن ایمان است. تأکید رهبر معظم انقلاب نسبت به حضور ما در مدیریت تنگۀ هرمز از آن جهت است که تنگۀ هرمز عموماً ابزار جنگ و تجاوز به ما بوده است و در این رابطه آری! یا تنگۀ هرمز با مدیریت ایران و یا مقابله با هر آن کس که ما را از این حق بخواهد محروم کند، حتی به قیمت شهادت. و نقش سردار قالیباف در این رابطه و تاکید بر بند ۵ تفاهم امری نیست که نادیده گرفته شود. در رابطه با موضوع تنگه هرمز و جایگاه آن خوب است به ۱۶۹ برنامه به وقت ایران توجه شود https://eitaa.com/bevaqteiran/1661 و موضوع تفاهمی که در این رابطه تنظیم شده که به هر حال همه شکست ترامپ در آن نهفته است و این است که مجبور است به نحوی  آن را نادیده بگیرد و به لطف الهی. پیروزی ما دقیقاً در همین جا می‌باشد و مذاکره کنندگان بر همین تکیه دارند که ما نباید آن را نادیده بگیریم. آیا انتخاب مشاورانی همچون دکترمجید شاکری اقتصاددان و صاحب نظریه «غروب هسته ای و طلوع نفتی» و دکتر مهدی محمدی صاحب نظر در امور بین‌المللی، حکایت از هوشیاری آقای  سردار قالیباف ندارد؟ آن هم در میدانی که مذاکره و جنگ یکی شده است و نباید ضعف‌های جزئی آقای قالیباف را در چنین شرایطی عمده کرد و از نقش حساس ایشان غفلت نمود. مهم ان است که نقش تاریخی تفاهم را با روحیه نظامی و جنگی ادامه دهیم در آن صورت است که ملاحظه خواهید کرد چگونه بنا بود بعد از ظهر روز پنجشنبه چیزی از پایگاه‌هایشان در منطقه باقی نماند که طرف پاکستانی تماس گرفت و گفت: ترامپ تعهد کرده که تفاهمنامه را خط به خط اجرا کند. https://eitaa.com/syriankhabar/36743  موفق باشید  https://eitaa.com/arshiv3133/238

41988
متن پرسش

سلام علیکم: مجدداً بر حضرت استاد طاهرزاده تا همین‌جا خیلی مصدع شدم و همان‌طور که فرمودید این بحث دامنه‌دار و مفصل است. با این حال با توجه به اشتراک حداکثری در مبانی فکری و قرابت فکری با مخاطبان حضرت عالی، بنده مناسب دیدم با ذکر برخی دیگر از یافته‌هایم در عالم جزئیات و صغرویات بحث را ادامه دهم چون سخت معتقدم بدون شناخت عالم جزئی و عینی، بصیرت‌های کلی ضامن توفیق و گشایش نیست الا ما رحم ربی. چارچوب تحلیلی استاد گرامی متشکل از اصولی چون توجه دادن به افق حیات معنوی متعالی برخاسته از لایه‌های عمیق معارف دینی است که اغلب چهره‌ها و پیروان انقلاب از آن غافل یا جاهل هستند. تأثیر حیات‌بخش و نجات‌بخش لمس این معارف آنچنان است که استاد گرامی مدارای سیاسی با جریان غربگرا را برای ظهور یک اجماع معرفتی جدید برای عبور از غرب و غربگرایی توصیه می‌کنند. این خلاصه آن‌چیزی است که بنده از مجموع تألیفات و فرمایشات شما در این سال‌ها برداشت کردم و در این مختصر قابل بیان است. حالا بنده این تجویز کلی و کل‌نگر و آینده‌گرایانة جناب استاد که با چاشنی خوش‌بینی عرفانی و مهدوی همراه است (و قطعا بی‌وجه نیست) را در کنار شناخت جزئی میدانی خود از گذشته و اکنونِ کارنامة حکمرانی فاجعه‌بار نظام و ارگان‌هایش می‌گذارم که شدیداً متأثر از فعالیت شبکه گسترده و مرتفع و عمیقِ نفوذ بوده که پیشاپیش امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری شکل‌گیری هر اجماع معرفتی انقلابی را نیز از بین برده است! این بحث بسیار مفصلی است اما اجمالا برخی سرفصل‌های کلی آن را ذکر می‌نمایم. این مطالب را به طور مفصل‌تر در کانالم در ایتا @criticalknowledge توضیح داده ام. ۱. سابقه فعالیت شبکه اطلاعاتی ناتو (خاندان ریپورترها) و شبکه زیتون (خاندان عالیخانی) در نظام سیاسی ایران قبل و بعد انقلاب با نظر به تحقیقات محققینی چون عبدالله شهبازی و پیام فضلی‌نژاد. مطالب در کانال با هشتگ #شبکه_زیتون قابل دسترسی است. در ادامه نمونه‌های مهم از کارنامة نیرنگ‌آمیز و خونین این شبکه را در جمهوری اسلامی ذکر می‌کنم. ۲. دستکاری و جرح و تعدیل در نیروی انسانی نخبه و فکور در جمهوری اسلامی از طریق: ۲.۱. قتل نخبگان انقلاب (مطهری و بهشتی): دلایل: نقش عامل اطلاعاتی ناتو از فرانسه در تشجیع گودرزی به ترور شهید مطهری؛ ۲.۲. شواهد فعالیت شبکه اطلاعاتی ناتو و شبکه زیتون در پوشش مجاهدین خلق طبق الگوی عملیات گلادیو در ایتالیا که ترورهایی چون ترور شهید بهشتی و دیگران به اسم گروه‌های چپ تمام شود و نه سرویس‌های غربی. نتیجة فرعی: مشروعیت‌زدایی از ایدئولوژی چپ با هدف اعاده هژمونی لیبرال. ۲.۳. تماس برقرار کردن با چهره‌های سیاسی طرفدار سازش چون هاشمی و روحانی در ماجرای مک‌فارلین ضمن ایجاد روابط سازمانی مخفی و حمایت سیاسی از آن‌ها با هدف تغییرات اساسی ضدانقلابی در سیاست‌های پسا-خمینی. کد خاص: شبکه زیتون اسرائيل واسطه مذاکرات هاشمی-روحانی با دولت نومحافظه‌کار یهودی ریگان است. منوچهر قربانی‌فر از اعضای این شبکه است. ۲.۴. انزوای اجباری نخبگان انقلابی باقی‌مانده برای حذف موانع تجدیدنظرطلبی ضدانقلابی: نمونه‌ها از دیروز: انزوای سید مرتضی آوینی و سید عباس معارف و داوری اردکانی بعد از جنگ. نمونه‌های اخیر: تبلیغات عجیب داير بر دروغ و هتاکی در فضای رسانه‌ای و مجازی علیه چهره‌های سیاسی نخبه انقلاب مانند احمدی‌نژاد، جلیلی، حسین شریعتمداری، فؤاد ایزدی، رسایی، ثابتی، صمصمامی، جبرائيلی و ..... شاهد: در برخی از اکانت‌های هتاک به نخبگان انقلابی، سوابق قضایی و امنیتی دیده می‌شود که به نظر می‌رسد آلت دست شبکه نفوذی در دستگاه اطلاعاتی و قضایی شده‌اند  ۲.۵. شاهد خاص برای اینکه یک برنامه سازمان‌یافته تحت هدایت شبکه اطلاعاتی دشمن برای استحاله فکری نخبگان در جریان بوده است: سیل ترجمه کتب اندیشه سیاسی لیبرال بعد از انقلاب به دست عزت‌الله فولادوند فرزند یکی از عوامل بلندپایه رژیم سابق در وزارت نفت که پایگاه منافع کنسرسیوم بود و سابقه همکاری فولادوند با انتشارات بهایی قبل انقلاب. (منبع: ارتش سری روشنفکران، پیام فضلی نژاد) ۲.۶. برکشیدن چهره‌های فکری نفوذی مؤتلف با طبقه حاکمه غرب در نظام دانشگاهی و تصمیم‌سازی جمهوری اسلامی با هدف استحاله فکری فارغ‌التحصیلان دانشگاهی و دادن مشورت‌های استعماری به مسئولین بلندپایه. نمونه خاص قابل اثبات: محمود سریع‌القلم با روابط سازمانی نزدیک و واضح با شبکه اندیشکده‌های خاندان راکفلر (داووس، بیلدربرگ، کارنگی) و دیدار شخصی (طبق اعتراف خودش) با دیوید راکفلر ملعون که مؤتلف آمریکاییِ بزرگِ خاندان یهودی روچیلد اروپایی، مؤسسین اسرائيل هستند. ۳. بسیار مهم: توطئه‌های ترکیبی شناختی-امنیتی برای بی‌آبرو کردن جریان انقلاب و حزب‌اللهی و اثبات عینی تبلیغات ناتوی فرهنگی دایر بر اندیشه لیبرال جدید و دال بر بدعاقبتی ایدئولوژی‌های آرمان‌گرا: ۳.۱. قتل‌های زنجیره‌ای با عاملیت نفوذی بلندپایه شبکه زیتون، سعید امامی، بهایی و یهودی مخفی متظاهر به اسلام و تقوا در وزارت اطلاعات. ۳.۲. حادثه کوی دانشگاه با آلت فعل کردن برخی جوانان حزب‌اللهی و هدایت آنها به داخل کوی و ضرب و شتم دانشجویان کوی با زنجیر و میل‌گرد!! (این جنایت نه توجیه دینی داشت نه توجیه سکولار سیاسی یا امنیتی. دانشجویان معترض به قتل‌های زنجیره‌ای و بستن روزنامه سلام بعد از یک تظاهرات مسالمت‌آمیز در بیرون کوی با شعارهای نه چندان تند، به کوی برگشته بودند و داشتند می‌خوابیدند!). ۳.۳. این دو حادثه مشکوک عجیب که علی الظاهر به دست نیروهای حزب‌اللهی انجام شد موجب طلاق عاطفی و فکری گسترده و دائم جامعه دانشگاهی و فعالین سیاسی و رسانه‌ای با نظام ولایت فقیه و جریان انقلابی شد و تصویر ناتوی فرهنگی از انقلاب دایر بر آرمان‌گرایی سرکوب‌گر، وحشی و متحجر را جا انداخت. با این حال، این همه، حاصل طراحی و هدایت شبکه زیتون بود با حضور جدی در وزارت اطلاعات کشور! یکی از واکنش‌های سیاسی بزرگ موارد ۲.۵ و ۳، ظهور جریان تجدیدنظرطلب اصلاحات بود که به آرمان‌های انقلاب پشت کرد و تا امروز بر کشور حاکم است. ۴. ترویج سیستماتیک فساد مالی در بین مسئولین برای نمک‌گیر کردن آن‌ها و امکان کنترل و تأثیرگذاری بر آن‌ها. شاهد عام: سونامی عجیب فساد در نظام برآمده از انقلاب اسلامی و ولایت فقیه. شاهد خاص: افشاگری‌های آقای احمدی‌نژاد از حضور شبکه زیتون در وزارت اطلاعات و نقش آن در ترورها و سرکوب‌ها و شورش‌ها و مفاسد مالی مسئولین: https://eitaa.com/criticalknowledge/2744 https://eitaa.com/criticalknowledge/3330 https://eitaa.com/criticalknowledge/6252 https://eitaa.com/criticalknowledge/6286 ۵. از دهه ۱۳۸۰ با ظهور موفقیت‌های فوق‌العاده نیروهای نظامی در عرصه موشکی و منطقه‌ای شبکه زیتون اقدامات ترور گسترده خود را علیه دانشمندان و سرداران آغاز کرد. ترورها به راحتی با توجه به حضور شبکه در وزارت اطلاعات و دسترسی به تمام اطلاعات محرمانه کشور صورت می‌گیرد. آقای احمدی‌نژاد در این باره مطالب خاصی را افشا کرده است در همان لینک‌های بالا. ۶. از دستکاری شبکه در اندیشه اقتصادی پساجنگ نیز بگذرم. اجمالاً اشاره می‌کنم به برنامه تبادل دانشجوی گروه اقتصاد شریف تحت ریاست مسعود نیلی با دانشگاه شیکاگو (متعلق به خاندان راکفلر) که جالب‌ترین خروجی آن مدنی‌زاده وزیر اقتصاد فعلی است! ۷. در رابطه با جزئیات عملیاتی، احتمال جدی استفاده از پرستوهای موساد برای مسئله‌دار کردن مسئولین مانند پرونده جفری اپستین وجود دارد. کد جالب: جفری اپستین با عدنان قاشقچی از دست‌اندرکاران معاملات ایران‌-کنترا ارتباط داشت و از نقش شبکه زیتون اسرائيل نیز در مذاکرات مک‌فارلین پیشتر گفتم. ۸. لذا شبکه زیتون اسرائيل و شبکه اطلاعاتی ناتو از انگلیس (تحت هدایت روچیلدها) با یک دستکاری گسترده در نظام سیاسی و اندیشه‌ای کشور از طریق عملیات‌های ترکیبی شناختی-امنیتی، ترورها، حذف یا انزوای چهره‌های نخبه انقلاب و برکشیدن متفکرین وابسته استعماری، نظام را به قهقرا برده است. ۹. نتیجه نهایی اینکه بدیهی است رسیدگی به این هیولای امنیتی نفوذ و فریب‌خوردگان و وابستگان و آلت دست‌های مستقیم یا غیر مستقیم آن (مانند پزشکیان و قالیباف)، خیلی با بحث‌های اندیشه‌ای و فلسفی ممکن نیست. شبکه نفوذ با امکانات سخت‌افزاری و عواملش، اصولا اجازه شکل‌گیری دیالوگ‌های معرفتی که موجب تنبه جریان روشنفکری شود را نمی‌دهد و به افرادی که توان دیالوگ معرفتی دارند نیز میدان نمی‌دهد. عاقبت خونین شهید مطهری و بهشتی و عاقبت شاگردان مرحوم فردید شاهدی بر این امر است. اگر راه معرفتی ممکن باشد تنها با افشای تاریخ ناگفته عملیات پیچیده شناختی شبکه نفوذ مسیر است که آن هم اغلب با استنکار و انکار جریان روشنفکری/اصلاحات تحت عنوان تئوری توطئه مواجه می‌شود. حملات عجیب به صدا و سیما برای حذف آخرین پل ارتباطی جامعه فکور انقلابی با عامه مردم در این راستا است. انگ تندرو زدن به چهره‌های نخبه انقلاب نیز در همین راستا است. ۱۰. نتیجه نهایی: بدون رسیدگی پژوهشی و عملیاتی به نقش گسترده شبکه نفوذ در شؤون مختلف نظام و کشور، دیالوگ‌های معرفتی و فلسفی به تنهایی بسیار بعید است تحولی در تفکر سیاسی غالب کشور ایجاد کند. چنانکه قبلا عرض شد بنده در کوتاه مدت نیز برخود انتقادی جدی با جریان وفاق که متأثر از تفکر استعماری و شبکه نفوذ است را ضروری می‌دانم چون دقیقاً در راستای نجات اسرائيل و فرصت دادن به دشمن برای طرح‌های براندازانه بعدی عمل می‌کند. عذرخواه از تصدیع و تشکر از حسن توجه استاد ربانی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که درhttps://eitaa.com/matalebevijeh/23124 عرض شد ما را گفت و گویی در میان است بدون آنکه بنده بخواهم امری را به جناب عالی و امثال جناب عالی آموزش دهم .
نمی‌دانم باید سبکی که ما در جهان باید حاضر شویم را مدارای سیاسی بنامیم یا تذکر به افقی که بشر جدید در معنای خود سخت بدان نیاز دارد. مطالب آقای فضلی نژاد و مطالب مربوط به آن نگاه را سال‌های گذشته دنبال می‌کردم و البته مهم افقی است که از طریق انقلاب اسلامی در مقابل مردم ما گشوده شد و در این راستا بسیاری از نقشه‌های جریان‌هایی که متذکر شدید به طور طبیعی  خنثی شد و ملاحظه فرمودید که چگونه افراد و جریان هایی که نام بردید  به حاشیه رفتند به همان معنای عبور از آنها در عین آگاهی کلی از نقشه آنها که رهبر شهیدمان تحت عنوان تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی به طور معجزه آسایی انقلاب را از آن نقشه‌های بسیار پیچیده عبور دادند و حال ما بودیم که با حضور انقلابی مردم آنان را در میدان انفعال هرچه بیشتر مجبور کردیم تا با ناشی‌گری‌های هرچه بیشتر جایگاه خود را خراب و خراب‌تر کنند هرچند تا آنجایی نفوذ داشتند که گویا آن رهبر شهید فرموده باشند حتی در پشت اتاق من هم جاسوس هست و عجیب است که ما را حضور دیگری در این تاریخ به میان آمده که اگر بر آن تاکید نماییم همانطور که اسلحه‌های آن‌ها با همه آن قدرت کاری از پیش نبرد سایر فعالیت‌های آنان با همه پیچیدگی هایش کاری از پیش نمی‌برد مشروط بر آنکه بر افق قدسی و تمدنی خود بسیار حاضر باشیم آنطور که آن رهبر شهید بر آن تاکید داشته‌اند اینجا است که باید بر مسیر اصلی انقلاب اسلامی تاکید شود وگرنه همانطور که متذکر شده‌اید امثال آقای احمدی نژادها با روبرو شدن  با آن باندها گمان می‌کنند  که انقلاب در همین محدوده‌ها متوقف می‌شود و به جای آنکه همانند آن رهبر شهید سعی کنند با روحی که در کلیت نظام و انقلاب دمیده می‌شود جهت‌گیری مردم ما را به سویی ببرند که هزاران حججی‌ها و حاج قاسم‌ها به میان آیند که گوششان بدهکار آن جریانی که متذکر آن هستید نباشند، امری که بنده نیز در طول زندگی خود آن را تجربه کرده‌ام. راستی اگر آقای احمدی نژاد ذیل آن رهبر شهید خود را ادامه می‌داد بهتر بود و یا اینکه راه دیگری را دنبال کرد و نتیجه آن بی‌ثمری شد با آن همه استعداد؟ چه شد که آقای احمدی نژاد با روبرو شدن با آن جریان‌های فاسد که به نام‌های مختلف در انقلاب نفوذ کرده بودند خود را باخت؟ آیا به جهت عدم درک حضور تاریخی انقلاب اسلامی نبود که کلیات موضوع را متوجه نشد؟ اینجا است که اجازه دهید باز تاکید شود آری صغرویات در جای خود مهم است ولی به جای مشغول شدن به آنها باید با تاکید بر جایگاه قدسی و تمدنی انقلاب اسلامی به طور معجزه آسایی از آنها عبور کرد. تجربه بنده که بیگانه نسبت به انقلاب و به جهت مسئولیت‌های اجرایی که داشته‌ام نسبت به آنچه فرمودید نیستم، تاکید بر آن دارم که به حضور نرم انقلاب اسلامی بسیار باید بیندیشیم تا آنجایی که ملاحظه فرمودید چگونه عراقی که صدام حسین  از آن خود می‌پنداشت و آنگونه به ما حمله کرد امروز این چنین به استقبال رهبر شهید آمدند و این است جایگاه ما برای عبور از همه صدام حسین های داخلی با حضور مردمی که در دل اجتماع  شب‌ها در میادین و حضور در آن تشییع فوق العاده ما نه تنها از اقتصاد لیبرالی عبور می‌کنیم حتی مطمئناً نظام اداری فردای ما نظام سیطره بروکراسی نمی‌باشد https://eitaa.com/matalebevijeh/23127  و البته نظر بنده نسبت به آقای قالیباف با نظر جناب عالی متفاوت است و همین جا است که اگر تمدنی بیندیشیم به جای حضور در تاریخ ردّ و یا قبول افراد سعی بر فهم و نگاه آنان خواهیم داشت و به آینده‌ای نظر می‌کنیم که در رابطه با آن آینده رهبر شهید مان فرمودند: «اگر ایران‌دوست هستید، یکی از علائم و شاخص های ایران‌دوستی شما این است که امیدآفرینی کنید؛ اگر یاس‌آفرینی کردید، نمی‌توانید بگویید ایران‌دوستید. شاخصِ عمده‌ی ایران‌ستیزی یاس‌آفرینی است، امیدسوزی است، القای ناتوانی است، القای بن‌بست است؛ اینها شاخص های ایران‌ستیزی است.» ( ۱۴۰۱/۰۸/۲۸). با آرزوی توفیق برای جناب عالی و احترام به دغدغه‌های ارزشمندتان. موفق باشید

41875
متن پرسش

سلام علیکم استاد عزیز: امروز متوجه شدم با حضور این همه استاد برجسته چرا رهبر شهید همیشه علامه مصباح یزدی را بعنوان استاد فکر معرفی می‌کردند؟ دلیلش بصیرت بود، نترسیدن از سرزنش، تعهد و غیرت دینی به اصول.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: و بصیرت آیت الله مصباح با آن شخصیت علمی که داشتند و خواستند پای رهبری را ببوسند. راستی! آیت الله مصباح با آن وزنۀ علمیِ خاص‌شان چه چیزی در آن رهبر شهید دیده بودند که تا این حدّ خواستند در مقابل ایشان تواضع کنند؟!! موفق باشید

41843
متن پرسش

با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: استاد بزرگوار بشر جدید نگاهش به جایگاه تاریخی بانو امین چیه؟ و این بانو امین چه شخصیتی بوده؟ برای شناخت ایشون کتابی سراغ دارید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در سایت شده است. خوب است به آنجا رجوع شود https://lobolmizan.ir/sound/828?mark=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86 و نیز خوب است به کانال  https://eitaa.com/ziafat_andishe  سر بزنید. موفق باشید

41815
متن پرسش

سلام و عرض ادب و احترام: خدا قوت، مدتی است سوالی به شدت ذهن بنده را درگیر کرده و آن مطلبی است که در سایت امام موسی صدر دیدم و شبهاتی که برایم پیش آمد از اینکه در سایت ایشان از بی وفایی شهید بهشتی و امام خمینی و... نسبت به ایشان بعد از ربوده شدن مطلبی آمده و از طرفی هم باز در همان سایت به تلاش های خود رهبری درباره ایشان پرداخته شده و از طرفی هم حضرت آقا هیچ اشاره‌ای به ایشان در این سالها نداشتند و حداقل در سایتشون که سخن مستقیمی ندیدم درباره ایشان از آقا درحالیکه از شهید امام محمد باقر صدر و... سخنان ایشان موجود است؛ واقعا گیج شدم از این معما؟!!!! اردیبهشت ۱۳۵۸ خانواده امام موسی صدر، به همراه هیئتی از بانوان حامی مؤسسات خیریه امام در لبنان، برای درخواست اقدام برای آزادی امام، به ایران آمدند. این گروه چند ماهی در ایران ماندند، با همراهی سایر اعضای خانواده و بستگان که اغلب ساکن ایران هستند، به شهرهای مختلف ایران از جمله قم، شیراز و مشهد سفر کردند، با شخصیت های روحانی متعددی دیدار کردند، تلاش کردند با مقامات نیز دیدارهایی داشته باشند که در برخی موارد ناکام ماندند. خواهر امام، رباب، همسرش، پروین خلیلی و فرزندانش حمید و حورا و ملیحه، که هنوز از بهت ربایش امام موسی صدر، در سفری رسمی، رها نشده بودند، در تجمعات سخنرانی می‌کردند. از شرایط سخت لبنان، و غیبت امام موسی صدر می‌گفتند. شخصیتی نبود که موسی صدر را نشناسد. ملاقات کنندگان یا همدوره او بودند، یا در مقام مدرس حوزه او را دیده بودند یا در دوره مبارزه، با او ارتباط داشتند و از حمایت‌هایش برخوردار شده بودند. حضور خانواده امام موسی صدر، با سفر عبدالسلام جلود به ایران همزمان شده بود و خانواده امام در مقاطع مختلف اعتراضشان را به این دعوت و استقبال و مسئولیت لیبی را در این آدمربایی، یادآوری می‌کردند و تحقیقات قضایی انجام شده در ایتالیا را ذکر می‌کردند. تا جایی که در تجمع جوانان معترض به حضور جلود در مقابل هتل محل اقامت وی در تهران شرکت کردند.[1] این تجمعات هنگام حضور خانواده در سایر شهرها، به ویژه قم تکرار شد و مردم با تصویر امام موسی صدر در دست، خواهان آزادی او شدند. رباب صدر، واکنش‌های مختلف افراد را به یاد دارد؛ از بی علاقگی، دکتر بهشتی، دوست صمیمی امام موسی صدر به ملاقات با خانواده که امام در نامه‌هایش او را عقل منفصل خود توصیف کرده بود، تا گریه شدید آیت الله شریعتمداری که مانع صحبتش می‌شد. تا جواب صریح احمد خمینی که می‌گفت درباره این موضوعات نمی‌شود با آقا صحبت کرد، آقا را اذیت می‌کند. تا همدلی دولت موقت که آنان را دوستانی خوب توصیف می‌کند که درگیر مسائل بیشماری بودند و فرصت نکردند کاری کنند. ملاقات‌ها و اظهار علاقه‌هایی که بعد از مدتی تعطیل شد: «کم کم از ما فرار می‌کردند، وقتی می‌خواستم بروم ملاقات می‌گفتند وقت ندارند، گرفتارند.» بی تفاوتی که باعث شد رباب صدر دست به حرکت دیگری بزند؛ «یک وقتی که دیدم کسی به حرف ما توجه نمی‌کند، در ساختمان مدینه الزهرا، در بیروت، با خانم امام موسی صدر ده روز اعتصاب غذا کردیم. مردم دورمان جمع شدند، وقتی ما را می‌دیدند دلشان قرص می‌شد، آن زمان آقای بنی صدر رئیس جمهور ایران بود. از طریق سفیر ایران پیغام داد که اعتصاب را تمام کنید، ما با جدیت این قضیه را دنبال می‌کنیم. من باور نکردم؛ گفتم این حرف‌ها دروغ است، ابورائد (همسرم) گفت حواست باشد باید آبرویتان را حفظ کنید. این جور نگو. قبول کن. باید آبروی سید را نگه داری، مردم بالاخره خسته می‌شوند. بالاخره اعتصاب را تمام کردیم، اما باز هم کاری نشد.» پروین خلیلی، همسر امام موسی صدر، که در تمام بیست سال گذشته، شاهد رابطه انقلابیون و روحانیون ایران با همسرش و میزان حمایت‌های او از آنان بود و بارها میزبان این افراد در منزلش شده بود، از برخوردهای سرد و وعده‌های بی ثمر بسیار رنجیده خاطر شد. با بسیاری از افراد شخصا تماس گرفت و پاسخ های سردی شنید. برای ملاقات با رهبر انقلاب ایران، مدتی زیر باران به انتظار ایستادند و قبل از ورود این توصیه را شنیدند که بخاطر کسالت ایشان، درباره قضیه ربودن امام موسی صدر صحبتی نکنید و پروین خلیلی متحیر بود که مگر برای حرفی جز این آمدیم؟ حورا صدر، دختر ارشد امام موسی صدر، در توصیف دیدارهایی که در تمام این سال‌ها درباره پدر داشته می‌گوید: ملاقات هر کسی می‌رویم، بیشتر از ما بابا را می‌شناسند و بیشتر از ما از او تعریف می‌کنند، اما همه این تعریف و تمجیدها، منجر به کاری برای آزادی او نشده است. همانطور که رباب صدر می‌گوید: «بعضی‌ها خیلی بی مروتی کردند. اگر همان روزهای اول سفت دنبالش را می‌گرفتند، با همان هواپیماهایی که برایشان اسلحه می‌آوردند، اخوی را برمی‌گرداندند.» حلاوت قدرت و مسئولیت اما قوی‌تر از مناسبات اخلاقی و انسان‌دوستانه بود؛ چیزی که البته سید موسی صدر مرعوبش نشده بود، اما دیگران گویا شرایط متفاوتی داشتند. [1] گزارش خبرگزاری پارس. ۸ اردیبهشت ۱۳۵۸ این هم متنی که سخن از بی وفایی انقلاب نسبت به امام موسی صدر زده. می‌خواستم بدانم نظر استاد چیست؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این شکی نیست که نظام اسلامی و مسئولان اصلی نظام نسبت به شخصیت آیت الله امام موسی صدر جایگاه بزرگی قائل بوده‌اند و تا آن‌جا که بنده در آن سال‌ها در جریان بودم، آن اندازه که در محدودۀ آن‌ها بود، به عنوان یک نظام تلاش‌های زیادی انجام شد. به نظر می‌آید شیطنت‌ها در جای دیگری بود که حتماً نقش اسرائیل و نفوذی‌های آن رژیم بی‌تأثیر نبود که چگونه ایشان در سفری که به ایتالیا داشتند سر از لیبی در آوردند و آن شد که هنوز صدها ابهام در آن هست. موفق باشید

41686
متن پرسش

سلام و عرض ادب از اینکه برای بار چندم مزاحم وقت گرامی شما می‌شوم شرمنده و بابت اینکه شما با سعه صدر پاسخگو هستید سپاسگذارم. امروز صوتی از صحبت‌های آقای مهدی محمدی (مشاور آقای قالیباف) به دستم رسید که بخشی از اون، خیلی عجیب بود!! متن زیر همون بخش هست: «بذارید یه چیزی رو خیلی راحت و صادقانه به شما بگم و اون اینه که حالا ممکنه واقعاً باز یه عده‌ای به شهادت برسند؛ امروز نه، دو ماه دیگه. دو ماه دیگه نه، شش ماه دیگه. این فوق‌العاده مهمه که توی اون لحظات، یأس و ناامیدی رخ نده. اگر لحظه‌ی سختی دوباره برای ملت ایران ایجاد شد، به نظر من استحکام و قوی بودن در اون لحظه مهم‌ترین عاملی است که اون زخمی را که به ما وارد شده، جبران خواهد کرد. ببینید، زخم شهادت حضرت آقا، کم چیزی که نبود. ما هنوز احتمالاً نمی‌دونیم چه بلایی سرمون اومده. چه چیزی این رو جبران کرد؟ استحکام مردم.» این مطلب در لینک زیر توسط جناب شکوهیان‌راد متخصص علوم سایبرنتیک و علوم شناختی تبیین شده است https://eitaa.com/SHRChannel/5580 بنده قبلا هم نسبت به باز نشر مواضع آقای محمدی هشدار داده بودم، لطفا تجدید نظر بفرمایید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده بیش از ۲۰ سال است آقای استاد مهدی محمدی را می‌شناسم. حداقل به صحبت امروز ایشان توجه بفرمایید که چه اندازه نسبت به ادعای اخیر ترامپ و تغییر موضع او با دقت، مخاطبان خود را در جریان می‌گذارد که چگونه واقعیت پنهان کردن شکست آمریکا از طریق ترامپ، امری نیست که بتوان از آن غفلت کرد و اگر ملاحظه بفرمایید ایشان سه فرض را مطرح می‌کنند به امید آنکه آمریکا به نحوی از مهلکه خود را فراری دهد حتی اگر در حدّ عملیاتی محدود باشد. ولی به گفتۀ ایشان با دیپلماسیِ پیروزمندانۀ ما نه، بازگشاییِ تنگۀ هرمز آن‌طور که آن‌ها گمان دارند و نه هسته‌ای امری نیست که آنان بتوانند بر ما تحمیل کنند و به گفتۀ ایشان یا مجبورند شرایط ما را بپذیرند و یا به جنگی دامن می‌زنند که باز شکست نصیب‌شان می‌شود و به گفتۀ استاد محمدی با اتحاد ملی و آمادگیِ روحی و کنار همدیگر انسجام خود را حفظ کردن. در این مورد خوب است به آخرین سخن ایشان با دقت توجه فرمایید. https://eitaa.com/mohammadi61/939 . آری! این مائیم و آینده‌ای بس بزرگ؛ آن آینده‌ای که سؤال شمارۀ 41688 متذکر آن می‌باشد که چگونه مردم جهان به ایرانی نظر دارند که ایران نمایش سلحشوری و تقوا می‌باشد. و انتقام خون رهبر شهیدمان، ادامۀ برنامه‌های آن رهبر عزیز می‌باشد، ادامۀ برنامۀ رهبری که دشمنان ما گمان کردند با شهادت او آن راه و آن برنامه متوقف و از میان برداشته می‌شود، در حالی‌که ما در کربلا با توجه به همین نکته، قاتلان امام شهیدمان را ناکام ‌گذاشتیم و این خصوصیات فرهنگ شیعه می‌باشد نسبت به هر شهیدی و انتقام خون شهید ما شکل‌گیری نظم جدید جهانی می‌باشد، با اشارات انقلاب اسلامی و از این جهت این جنگ، جنگ تمدنی خواهد بود، با نظر به بحران‌هایی که در تمدن غربی پیش آمده است. پس مسئلۀ ما شخص ترامپ نیست، مسئلۀ ما نظامی است که تفاوت عمیقی با آن داریم، نظامی که بر عکس نظام موجود، در آن همه اُبژۀ قدرت حاکم نمی‌باشند تا مجبور شوند مانند نظام جهانی موجود برای نگهداری مردم این همه دروغ بگوییم. موفق باشید.

41671
متن پرسش

سلام استاد وقتتون بخیر: بحث آقای طائب در مورد مذاکره و آتش بس در مورد آیه «ان جنحوا لسلم» درست نیست. پارسال هم ایشان در مورد مذاکرات عمان به همین آیه استناد کردند. در حالی که چطور از دشمن غداری که سابقه جنایاتش نسبت به آزادگان جهان برای همه مشخص است و به تعبیر رهبر شهید مذاکرات برای عملیات فریب هست و دیدیم که پارسال بود، می‌توان چنین برآوردی کرد که واقعا می‌خواهد صلح کند!؟ چطور می‌شود بعد این همه جنایات آمریکا مصداق تقاضای آتش بس «ان جنحوا لسلم» شود؟! قاتل رهبری با تقاضای آتش بس خودش را نجات داد تا فرصت بخرد و حمله کند. دشمن وقتی رهبر عزیزمان را شهید کرده و رهبر جدید را تهدید به ترور می‌کند، می‌توان ادعای «آن جنحوا لسلم» او را پذیرفت؟ بال سلم را گسترانده باشد! آمریکا واقعا چنین است؟ آقای طائب در ادامه اشاره کردند که مسئولین از رهبر خواسته اند، خب اینکه برای ما واضح است، مسئولینی که زمان انتخابات رفع مشکلات کشور را در مذاکره با غرب و عضویت در کنوانسیون‌های بین المللی می‌دیدند و با نداریم و نمی‌شود و کودتا و شوک درمانی کشور را اداره کردند، اینکه چهل روز جنگیده اند هم برکت خون آقای شهیدمان هست! اجازه به چنین مسئولینی مثل اجازه امام به قطعنامه ۵۹۸ هست. واقعا اگر قرار بود خود رهبری با دولت انقلابی مثلا جلیلی تصمیمی برای ادامه جنگ بگیرند چنین تصمیمی می‌گرفتند؟ دقت کنید تحمیل دقیقا همینجا معنا می‌شود. آقای طائب هم همین را می‌فرمایند تحمیل نیست. از مسئولینی که ده شرط آقا در مورد مذاکره را به پنج شرط برای پایان جنگ تقلیل می‌دهند، توقع زیادی بود که چهلم آقا با قاتل آقا مذاکره نکنند!! هنوز هم که هنوز است آقای عراقچی می‌گوید اگر آمریکا جدی باشد ما مذاکره می‌کنیم! در مورد آیه سوره حشر هم مصداق درستی را مطرح نمی‌کنید. اینطور نیست که مذاکره و عدم آن نتیجه یکسانی داشته باشد. اگر آتش بس و مذاکره ای در کار نبود با حالا که هست نتیجه یکسان می‌شود که به چنین مصداقی تطبیق می‌دهید؟ مذاکره حتی در بیانیه گام دوم هم مورد نهی قرار گرفته، پارسال یک مهر فرمودند تا بیست سی سال دیگر هم مذاکره مضر هست. با پیروزی نسبی ما مگر ذات طرف مقابل عوض شده که مذاکره و عدم مذاکره نتیجه یکسانی داشته باشد؟ فرمودید اگر ایران به نقض آتش بس در لبنان پاسخ می‌داد بازی در پازل اسراییل بود! استاد این چه حرفیست؟ یعنی رهبری هم که پیش شرط مذاکره را وحدت ساحات تعیین کردند اشتباه کردند؟ اینکه افراد مذاکره کننده قبل از آتش‌بس کامل اقدام به مذاکره کردند صحیح بود؟ اگر ما پاسخ نقض آتش بس را می‌دادیم، عاشورایی که در لبنان اتفاق می افتاد و شش آسایشگاه زده می‌شد و هزار نفر در نقش آتش بس لبنان شهید می‌شدند؟ اقوام خودتان هم جزو همان مردم بودند باز هم همین را می‌فرمودید؟ مذاکره ای که در پی نقض پیش شرط‌ها انجام شده باشد غیرتمندانه است؟ گزارش نبویان از روند مذاکره را شنیدید و هنوز دفاع از مذاکره می‌کنید؟! اگر رهبری از روند مذاکرات راضی بودند چرا اجازه مجدد مذاکره را ندادند؟ و با وجود عدم اجازه مجدد ایشان به مذاکره چرا باز هم مذاکره در حال انجام است؟ شما که با عشق و علاقه به جلیلی رای دادید واقعا فکر می‌کنید اگر جلیلی هم رای میآورد روند جنگ به همین شکل ادامه پیدا می‌کرد که اینقدر از مواضع غرب زدگان دفاع می‌کنید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این‌که اگر مردم به آقای دکتر جلیلی رأی می‌دادند به جهت آگاهی ایشان از معارف قرآن از یک طرف، و روحیۀ انقلابیِ قاطع‌شان از طرف دیگر، و آگاهی‌شان نسبت به قواعد دیپلماسی با روحیۀ انقلابی؛ همه حکایت از آن می‌کرد که دشمنان ما می‌دانستند با چه کسی و چه جایگاهی روبرو هستند و عملاً حتی ممکن بود امیدوارِ به مذاکره و حتی حمله به ما نمی‌شدند زیرا می‌دانستند با چه کسی روبرو هستند. ولی در مورد آنچه پیش آمده و بحمدالله مسئولان مربوطه با صداقت کامل به انسجام نسبت به یکدیگر می‌اندیشند، باید فکر کرد که حتی امثال آقای شمس الواعظین این‌طور از جبهۀ اصلاح‌طلبیِ افراطی فاصله گرفتند زیرا متوجه شده‌اند ملت ایران و ایرانِ عزیز در جای دیگری قرار دارند. و این‌جا است که باید به یگانگی و باز به یگانگی فکر کرد. بنده در سخنان آقای ابالفضل امامی در نقد آقای طائب، نوعی کینه و دشمنی دیدم به جای نقد دلسوزانه. https://eitaa.com/abarin/3414 در حالی‌که به حکم «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ» خداوند آن‌گاه ما را یاری می‌کند و در کنار ما، ما را هدایت می‌نماید که تقوا پیشه کنیم. موفق باشید

41667
متن پرسش

سلام جناب استاد: پیرو پاسخ شما به سوال ۴۱۶۱۸ بنده که البته پاسخی نبود و تنها ارجاع به سخنرانی آقای طائب بود، جوابیه فقهی به بیانات متناقض و غیر صحیح و گمراه کننده و جناحی حزبی ایشان تقدیم می‌گردد https://eitaa.com/abarin/3414 امید است برای هدایت آن دسته از دوستان که بواسطه شنیدن آن صوت به بیراهه فکری رفته اند این جوابیه هم در کانال مطالب ویژه باز نشر گردد. البته در مورد بیانات آقای محمدی که در کانال ارسال می‌کنید هم خیلی مساله وجود دارد و اینکه شما از ارجاع به تحلیل های آقای فواد ایزدی به ايشان رسیده اید به قول خودتان «ترقی معکوس» است اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: صحبت‌های آقای اباالفضل امامی در نقد آقای طائب را نسبت به استناد ایشان به آیات مربوطه گوش دادم. https://eitaa.com/abarin/3414  چقدر خوب بود که فضای سخن، به جای جدال، فضای علمی بود و از همان ابتدا بنا را به جای فکرکردن به آیاتی که آقای طائب به میان آورده‌اند؛ بر نفی نمی‌گذاشتند و بحث را به جای بررسی بر نگاه آقای طائب به موضوعات فرعی و مواضع ایشان به امور دیگر نمی‌بردند. آری! این کار شایسته‌ای می‌باشد که به سخن رهبر شهید عزیز استناد شود، ولی شرایط پیش آمده را نبایدمدّ نظر قرار نداد و سخنانی را به بهانۀ فرمایشات رهبر شهید به میان آورد که بیشتر شبیه تهمت و طعنه‌زدن است. به نظر می‌آید سخنان آقای طائب نسبت به شرایط پیش آمده قابل توجه است هرچند که ممکن است عزیزی به دلایلی نگاه دیگری به موضوع داشته باشد و از آن طرف، موافقت رهبر عزیزمان آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای با مذاکرات را چگونه باید معنا کرد؟ از سخنان آقای ابالفضل امامی برمی‌آید که عمق حضورشان نسبت به میدانی که در آن قرار داریم، کم است هرچند تلاش صادقانه داشته باشند که فرمایشات رهبر شهیدمان را نسبت به وضع موجود، به میان آورند ولی فضای جدال، امکان تفکر را از بین می‌برد. تأسف ما در این است که چرا به جای احترام به همدیگر، این‌گونه همدیگر را نفی می‌کنیم؟ و امید دشمنان را که به اختلافات ما امیدوارند را پیش می‌آوریم به جای انسجامی که رهبر عزیزمان آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای بر آن تأکید دارند. نگرانی بنده  از آن جهت است که این نوع تقابل ها پیروزی ما را بر نظام استکباری و صهیونیسم به تأخیر می‌اندازد .حتماً به آیه پنج سوره حشر فکر کرده‌اید که می‌فرمایند"«مَا قَطَعۡتُم مِّن لِّينَةٍ أَوۡ تَرَكۡتُمُوهَا قَآئِمَةً عَلَىٰٓ أُصُولِهَا فَبِإِذۡنِ ٱللَّهِ وَلِيُخۡزِيَ ٱلۡفَٰسِقِين» شـمـا مـسلمانان هيچ نخلى را قطع نمى كنيد و هيچ يك را سر پا نمى گذاريد مگر به اذن خدا و همه اينها براى اين است كه خدا فاسقان را خوار كند.
و از این جهت ملاحظه کنید که حتی آنهایی که نخل‌ها را قطع می‌کردند تا یهودیان دل از مدینه بکنند و بروند و آنهایی که درختان را حفظ می‌کردند تا بعد از آنکه یهودیان رفتند از آن خود مجاهدان باشد قرآن می‌فرماید هر دو کارشان صحیح است با دو رو کرد ولی با یک هدف. موفق باشید

41642
متن پرسش

سلام: شرح معرفت نفس آیت الله حسن زاده آملی رو که استاد صمدی کردن رو گوش کردم. الان شرح اتحاد عاقل و معقول شون رو می‌خواستم. شما از استاد صمدی کانال یا گروه سراغ دارید؟ شرح کردن دروس رو خیلی عالی انجام می‌دهند، به جان من می‌نشیند. اگه سراغ هم ندارید آیا کسی دیگر یا خود شما از اتحاد عاقل و معقول اگه شرح دارید برام بفرستید. الحمدلله رب العالمین

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده شرحی در رابطه با کتاب اتحاد عاقل و معقول ندارم ولی فکر می‌کنم جناب حاج آقا فرهادی در جریان فعالیت های استاد صمدی هستند. خوب است که با ایشان تماس بگیرید. 09131047288  موفق باشید

41626
متن پرسش

در ارتباط با صحبتهای آقای طایب که حتی ترجمه و تحلیل آیاتشون کاملا اشتباه بوده ولی در یک پیام کوتاه نمی‌گنجه، اکتفا می‌کنم به صحبت رهبری در ۲۶ مرداد ۱۴۰۲ مطالعه کنید در مورد همین آیه هست و صحبتهای امام خمینی (ره) در فیلم زیر https://www.aparat.com/v/wfb4x3x

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خیلی حیف شد که متوجۀ دقت‌های حکیمانه و عالمانۀ حجت الاسلام طائب در رابطه با آیاتی که مطرح کردند و دقایقی که در رابطه با موقعیتِ امروزین ما متذکر شدند؛ نشده‌اید! تا اتفاقاً در آن رابطه متوجۀ جایگاه صحبت‌های رهبر عزیز شهیدمان و حضرت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» هم می‌شدید. پیشنهاد برادرانۀ بنده آن است که با دقت کامل به آن صحبت‌ها و به فرمایشات آقای سردارحاج عظیم ابراهیم پور توجه فرمایید https://eitaa.com/matalebevijeh/22491    . آری مشکل ان است که رفقا با پیش فرض های خود به دقت های قرآنی آقای طائب فکر نکردند و اگر ما خدای ناکرده در این جنگ شکست بخوریم به جهت بی دقتی های کسانی است که متوجه دقت های همه جانبه  آقای مهدی طائب و امثال ایشان نشدند. چه اندازه خوب است که رفقا علاوه بر بحث اخیر استاد طائب برای آشنایی با اندیشه تاریخی و قرآنی ایشان به  کانالشان سر بزنند   https://eitaa.com/ostad_taeb  موفق باشید

41467
متن پرسش

با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده 1_انسان باید برای این که خدا را بشناسد باید خودش را بشناسد. به فرموده ی حضرت علی علیه السلام :من عرف نفسه و فقد عرف ربّه و يا به فرموده ی دیگر آن حضرت علیه السلام : کسی که خودش رابشناسد به نهایت هر علم و شناختی می رسد ولی برای خودسازی، انسان نیاز به ارتباط با انسان های دیگر و ارتباط با اشیاء دارد ولی هایدگر می گوید وجود انسان با وجود گیاهان ربط ندارد ولی این حرف هایدگر کاملا غلطه. نظرتون در رابطه با این حرف هایدگر چیه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر. جایگاه سخن هایدگر جایگاه خاصی می باشد که نمیتوان به این راحتی ها نظر داد. موفق باشید

41455
متن پرسش

سلام و درود خدا بر استاد عزیز چه کسی فکر می کرد روزی برسد که عبدالکریم سروش هر روز و هر روز بیانیه صادر کند در راستای حمایت از مقاومت ولی به قول شهید آوینی حکیم زمانه دکتر داوری اردکانی تازه امروز دهان به رسای وطن بگشاید آن هم پر از کنایه به گذشته و آینده؛ انتظار نداشتم اندیشمند دردمند زمانه شهادت رهبر کشور را تسلیتی ساده بگوید در حالی که پیام مطولی برای فوت استاد دادبه نوشته بود اما کاش حداقل کودکان مدرسه میناب یا ناو دنا یا حداقل امثال شهادت لاریجانی که شاگرد فلسفه بوده او را تکانی میداد که نداد. خطاب به شهید آوینی عزیز باید گفت آسوده بخواب که یاران تو امروز از صد ها رقیب تو خطرناک تر شده اند!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قضاوت در این مورد چندان آسان نیست، بخصوص با شرایط جسمی که آقای دکتر داوری دارند. و فراموش نفرمایید هنوز بالاخره آقای دکتر سروش همان آقای دکتر سروشی هستند که نسبت به جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی و نقش حداکثری دینداری در امور، تغییر نکرده‌اند. و البته این نوع موضع‌گیری‌های ایشان را باید به فال نیک گرفت. موفق باشید

41365
متن پرسش

سلام حقیقتا خداوند مهمانی بزرگی از شهادت را گشوده اند که انسان با خودش می‌گوید خدایا در این مهمانی مارا هم بپذیر و قلب انسان حسرت عظیمی را از شهادت میبرد و متوجه امر بزرگی میکند که در راهش هستیم. شهید دکتر لاریجانی انسان سیاسی کم نظیری بودند از این جهت که سیاستمدار حکیم‌_عالم و کارکشته ای بودند و چنین حکمت هایی را از خداوند برای خود و سیاستمداران جمهوری اسلامی از خداوند مسئلت داریم انشاءالله. درست که حکمت انواع مختلفی دارد اما همه انواع حکمت ها را برای ادامه اسلام نیازمندیم. خداوندا زبان این عزیزانی که امروز فوج فوج در توحید حاضرند را برون از جهان پوشالی وحشی که با عنوان «رسانه» جنایت ها کرده را بگشا، که خاک قدوم این عزیزان حاضر در میدانها طوطیای چشم ماست.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند آقای دکتر لاریجانی را رحمت کند که دلسوزانه در خدمت انقلاب بودند و مسلّماً شهادت ایشان در تنفر هرچه بیشتر نسبت به رژیم صهیونی راهگشا خواهد بود. موفق باشید

41327
متن پرسش

در مستند «طلیعه طاهر» شما ذیل شرح برهه‌ای از زندگی خویش به جریان آقای شریعتی اشاره می‌کنید و ضمن تجلیلاتی به عدم توقف بر آن و امتداد با مرحومِ‌ استادِ اسلام‌شناس‌آیة‌ الله شهید مطهری اذعان دارید، با توجه به این همه جریانات گوناگون که به طُرق و سبل مختلف از این جریان امتناع می کنند و حتی تنها مدافع شاخص آقای شریعتی و نخست کسی که این شخص را مطرح کرد یعنی مرحوم استاد شهید مطهری در اواخر برای آن گفتارهای سخیف و عواملی دگر از ایشان دوری جستند و حتی از حسینیه ارشاد هم استعفا دادند و کناره‌گیری کردند، مخالفت‌های بسیار علما که بی‌اساس نبوده و حاکی از دوراندیشی و آینده‌نگری آنان بوده، و سوال من از آن نیست که چرا شما سخنرانی‌های او را در دانشجویی پیگیری می‌کرده‌اید چراکه در آن مصاحبه بیان داشتید ما بر شریعتی متوقف نشدیم چون عقب می افتادیم و با آقای مطهری ادامه دادیم اما چرا از اکنون خود اینگونه سخن می‌فرمائید: «ولی ما هرگز هنوز هم از شریعتی منقطع نیستیم، همان روح شریعتی در عین هرچه قدسی بودن هستیم.»؟ اگر امتداد با جریان شریعتی منجر به عقب افتادگی‌ست و آنکه این شخص و شیوه‌اش بسیار مورد خرده علما قرار گرفته تا موقعیتی که مرحومِ‌استادِاسلام‌شناس‌آیة‌الله شهید مطهری که او نخست بار شهره اش کرد از وی اعلام برائت کرده شما بعد از مدت‌ها پیمایش هنوز به این شخص متصل هستید و از او منقطع نشدید و این عدم انقطاع منجر به سقوط نمی‌شود؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید در این مورد نگاه رهبر شهید انقلاب به جناب دکتر شریعتی با توجه به آشنایی بیشتری که از ایشان داشته‌اند، جامع‌تر می‌باشد که در رسانه‌ها می‌توانید آن را بیابید. البته این بدون آن است که بخواهیم از نقدهای مرحوم شهید مطهری «رحمت‌الله‌علیه» نسبت به مرحوم دکتر شریعتی منصرف شویم. و البته از این جهت امروز هم جوانان ما نیاز دارند با شور امثال دکتر شریعتی به دینداری ورود کنند، ولی در آن متوقف نشوند. موفق باشید

41291
متن پرسش

سلام خدمت استاد عزیز: می‌خواستم خدمت حضرتعالی بپرسم حضرت آقای دکتر داوری که برای بسیاری از اهالی اندیشه و هنر و سیاست پیام می‌دادند، چنان پیام مفصلی برای رحلت آقای هاشمی دادند، در انتخابات ورودی داشتند با عنوان بودن و نبودن ایران، (البته که ارتباطات کمی مختل شده) برای شهادت آقا پیامی و سخنی ندارند؟ البته که قصد سیاسی از پرسش نداشتم و می‌خواستم ببینم حضرتعالی در همراهی و گشودگی نسبت به شخصیت ارزنده ایشان، فهم ناقص ما را راهنمایی فرمایید. مشخص است که مسائل شخصی متفکر، ربطی به استفاده و نسبتی که با متون ایشان می‌گیریم ندارد و متن متفکر جولانگاه اندیشه است.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچند می‌دانم آقای دکتر داوری ارادت خاصی به رهبری دارند ولی می‌دانم از نظر بیماری، وضع عادی ندارند و نمی‌دانم توانسته‌اند به ایشان خبر شهادت حضرت آقا را بدهند یا نه؟ و آیا حال‌شان برای دادن پیام، عادی می‌باشد یا نه؟ موفق باشید

41280
متن پرسش

با سلام و عرض ادب و تبریک و تسلیت شهادت حضرت آقا: ما در مواجهه با کتابهای اخیر شما با این نظر مواجه هستیم که می توان با انقلاب اسلامی به توسعه رسید بدون تبعاتی که تمدن مدرن دارد که به نوعی احساس می‌شود حرفی است بعد و پیشرفته تر از حرفهای دکتر داوری زیرا شاید ایشان ما را به توسعه ای دعوت می کنند که غربی است و عقل خاصی دارد و تبعات خاص خود را دارد حالا با وجود بحثهای شما که تکامل ان بحثها است باز هم ما در این موقعیت نیاز به سخنان دکتر داوری داریم؟

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی آقای دکتر داوری آن است که ما را متوجۀ فکر و فرهنگ توسعه نمایند که در جای خود یک تاریخ است و از این جهت نباید از اندیشۀ این مرد متفکر غفلت نمود و البته باید متوجۀ محذورات ایشان باشیم که مخاطب خود را صرفاً افراد مذهبی انتخاب نکرده‌اند، ولی بحمدالله متوجۀ افقی که انقلاب اسلامی در این تاریخ گشوده‌اند، می‌باشند. آقای دکتر رضا داوری در مورد انقلاب اسلامی می‌گویند: «انقلاب را دنباله تاریخ توسعه‌نیافتگی نمی‌دانستم. انقلاب حادثه‌ای پیش‌بینی نشده بود... احساسم این بود که دری در تاریخ در حال گشودن است ... اکنون به این نتیجه رسیده‌ام که انقلاب ما توانسته است آخرین تحولی را که در وجود بشر و در جهان پدید آمده است به نحوی نشان دهد.»  در ادامه می‌گویند: «انقلاب اسلامی حادثه بزرگی است و من همواره در سایه تفکر متفکران بزرگ به این حادثه و تجربه عظیم تاریخی اندیشیده‌ام»  و می‌گویند: «البته معتقدم که انقلاب باید بتواند در اساس جهان کنونی رخنه کند و اساس دیگری بگذارد.»  و در همین رابطه می‌فرمایند: «در هر صورت با نادیده‌گرفتن تجدد هیچ انقلابی صورت نمی‌گیرد. انقلاب بازگشت به گذشته و تجدید رسوم آن نیست. در انقلاب باید از غرب و از میان آن (و نه از کنارش) گذشت. غرب نمی‌گذارد هیچ قدرتی آسوده از کنارش بگذرد. من همچنان به انقلاب وفادارم به شرط این‌که آن را محدود به رعایت بعضی رسوم و ترک بعضی دیگر نکنیم و سودای حل همه‌ مسائل را از طریق إعمال قدرت سیاسی نداشته باشیم.»  و با توجه به این امر می‌فرمایند: «بنده اکنون هم از انقلاب دفاع می‌کنم و همچنان به غرب و تجدد با نظر انتقادی می‌نگرم.»  با توجه به سخنان چنین متفکری می‌توان به معنای «جهان بین دو جهان» فکر کرد، به‌خصوص آن‌جا که می‌فرماید: «انقلاب اسلامی ما توانسته است آخرین تحولی را که در وجود بشر و در جهان پدید آمده است به نحوی نشان دهد.» امری که بنده عنوان آن را حضور بشر آخرالزمانی گذاشته‌ام. موفق باشید          

41230
متن پرسش

با سلام و احترام و ضمن قبولی طاعات: جناب طاهرزاده در پاسخ پرسش41228 ⁉️... در ادامه فرموده اید، به طوری که توجه به فضای رسانه‌ای جهان مدرن برای انسان برجسته می‌گردد و قدرت جهان مدرن به چشم می‌آید. تفاوت نگاه رهبر معظم انقلاب و توجه ایشان به اصالت سنت‌های لایتغیّر الهی، با نگاه آقای مرحوم هاشمی رفسنجانی و پیرو ایشان آقای شیخ حسن روحانی و جریان‌های لیبرالِ وطنی، در این است که فردی مانند رهبر معظم انقلاب با نظر به حضور لایتغیّر سنت‌های الهی، با آرامش تمام همانند کوه در مقابل جبهۀ استکبار و تهدیدهای آن ایستاده‌اند بدون هر اضطرابی. و جریان‌های مرعوب از غرب، برعکسِ مقام معظم رهبری، دائماً در اضطراب به سر می‌برند و به اصطلاح «از ترسِ مرگ، خودکشی می‌کنند» واقعا یعنی امثال اقای هاشمی خود کشی کرده اند؟ درسته جنابعالی بگونه ای با اصطلاحات خواستید مطلبی را بیان کنید ولی مصداق آن ناخداگاه به ذهن آقای هاشمی میاید واقعا اگر امثال اقای هاشمی در این جامعه نبودند که راه تعادل را پیش بگیرید به نظر شما انقلاب اسلامی در همین تاریخش هم معنا پیدا می‌کرد؟ چرا همیشه یک طرفه به قضاوت می‌نشیند و هیچ‌وقت نخواستید راجع به اصولگراهای تند رو که سنگ رهبری را به سینه می‌زنند ولی در عملکرد هایشان برخلاف ایشان عمل می کنند حرفی بمیان بیاورید؟ شما اهل قلمید ودر قبال این مطالب باید به عقل انقلاب اسلامی پاسخ دهید. کتابهایتان را که می‌خوانیم با پاسخ‌ها یتان منافات دارد و این باعث سردرگمی می‌شود که بالاخره شما چه مسیری را برای انقلاب تعریف می‌کنید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در بدی و خوبیِ افراد نیست. بحث در توجه به سنت‌های الهی می‌باشد و تفاوت افرادی که متوجۀ سنت‌های الهی هستند با افرادی که بیشتر با فضای رسانه‌ها و تحلیل‌های آنچنانی به‌سر می‌برند. عرض بنده آن است که عموماً این افراد از ترس مرگ، خودکشی می‌کنند به آن معنا که خود را از مسیر ایمانی که امثال حضرت امام و رهبر معظم انقلاب در آن قرار دارند؛ محروم می‌نمایند. حتماً در جریان مواردی که بین رهبر معظم انقلاب و آقای هاشمی تفاوت نظر بوده، هستید. آیا حکایت این تفاوت نظرها ریشه در همین نکته ندارد که رهبر معظم انقلاب متوجۀ سنت‌های الهی هستند «ولو بلغ ما بلغ» و آقای هاشمی و امثال این افراد خود را در جای دیگری تعریف کرده‌اند؟ و این غیر از بحث در بدی و خوبی افراد است. موفق باشید

41228
متن پرسش

سلام بر استاد گرامی: طاعات قبول حق. در پرسش و پاسخ شمارۀ 41212 تحت عنوان «ماه رمضان؛ ایمانی به ایمانِ رهبر معظم انقلاب»؛ از ایمانِ رهبر معظم انقلاب سخن گفتید که بسیار مسئلۀ مهمی است. سؤال بنده آن است که راز این «ایمان» چیست که بعضی مانند ایشان و امثال حاج قاسم عزیز در آن حاضرند؟ و بعضی دیگر که در انقلاب همراه ایشان بوده اند و برای انقلاب تلاشها کردند، مانند آقای هاشمی رفسنجانی با اینکه دغدغه انقلاب داشتند ولی این نوع ایمان در ایشان نبود به طوری که بعضی مواقع سخنانی می فرمودند حاکی از آنکه باید به نحوی با آمریکا کنار آمد https://www.aparat.com/v/a34337h و یا دیگر مواردی که حتماً در جریان هستید. سؤال بنده آن است که راز این تفاوت کجاست؟ با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که شناخت ناقص زمانه و عدم شناخت درست انسان، ریشه در غفلت انسان نسبت به سنت‌های لایتغیّر الهی دارد، به طوری که توجه به فضای رسانه‌ای جهان مدرن برای انسان برجسته می‌گردد و قدرت جهان مدرن به چشم می‌آید. تفاوت نگاه رهبر معظم انقلاب و توجه ایشان به اصالت سنت‌های لایتغیّر الهی، با نگاه آقای مرحوم هاشمی رفسنجانی و پیرو ایشان آقای شیخ حسن روحانی و جریان‌های لیبرالِ وطنی، در این است که فردی مانند رهبر معظم انقلاب با نظر به حضور لایتغیّر سنت‌های الهی، با آرامش تمام همانند کوه در مقابل جبهۀ استکبار و تهدیدهای آن ایستاده‌اند بدون هر اضطرابی. و جریان‌های مرعوب از غرب، برعکسِ مقام معظم رهبری، دائماً در اضطراب به سر می‌برند و به اصطلاح «از ترسِ مرگ، خودکشی می‌کنند» و عملاً خود را همواره شکست‌خورده و مرعوب در تقابل ما با جبهۀ استکبار احساس می‌کنند. آیا تجربۀ این سال‌ها نشان نداد آنگاه که با ایمانِ رهبر انقلاب و توصیه‌های ایشان جلو نرفتیم، چوب آن را خوردیم؟! به عنوان مثال، آن‌گاه که ایشان سال‌های قبل فضای مجازی را به عنوان قتلگاه نوجوانان و جوانان یاد کردند و ملاحظه کردید که در فتنۀ اخیر چگونه با جوانانی روبه‌رو بودیم که به عنوان نسل مضطرب گرفتار فضای مجازی، بخصوص اینستاگرام بودند. این است راز تفاوت نگاهی که متوجۀ سنت‌های الهی و امیدواری به رحمت الهی در مقابله با سرکوبی جبهۀ استکبار است و نگاهی که با فضای رسانه‌ای غرب افکار خود را تغذیه می‌کند. موفق باشید.        

40999
متن پرسش

سلام استاد عزیزم: تقریبا ده پانزده روزی هست که از دو زیارت که خدمت علامه حسن‌زاده آملی عزیزم بوده ام می‌گذرد از آن زمان تا کنون فکر من پر از حضور علامه شده است تا حدی که احساس می‌کنم سیستمم عوض شده. نمیتونم به خدا فکر کنم. البته نمی‌دانم که آیا نمیتونم به اون خدای قبلی فکر کنم یا علامه عزیزم برام یک آیینه شده اند تا خدای جدیدی را داشته باشم. اکنون نمی‌دانم آیا با فکر به علامه روزهای ماه مبارک رجب رو طی کنم یا آن فکر را رها کنم که برایم این کار سخت است. من در کنار قبر علامه بویی را استشمام می کردم بعضی اوقات آن بو ضعیف تر به مشامم می‌رسد در زمان هایی که ارتباط خاصی با خداوند یا خودم یا علامه برقرار می‌کنم دلیل این بوی خوش حضور علامه در نزد من است؟ اکثرا الهی نامه ی او را در دل تکرار می کنم در بعضی از قنوت های نمازهای مستحبی می‌گویم. قبل از این ماجرا در دلم احساس می کردم این زیارت که بعد از زیارت امام رضا علیه السلام است و قبل از ماه رجب یک نگاه خاص به بنده برای شروع ماه های رجب شعبان رمضان است. با توجه به اینکه قصد بچه دار شدن هم داریم. انگار خبرهای مهمی برای این گناهکار در راه است. می‌خواستم کمکم کنید و به همه ی پرسش هایم پاسخ دهید. الحمد لله. استاد بوی خوش علامه خیلی لذت بخش است وله الحمد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چه خوب است که همۀ توجه‌تان به علامۀ ذوالفنون باشد شخصیتی که سراسر وجودشان اشاره به توحید الهی و ولایت و رهنمودهای حضرت امام خامنه‌ای بود. بنابراین نباید از آن شخصیت الهی و رازهای وجودی او غفلت کرد. خدا را شکر کنید که از طریق آن مرد بزرگ راهی مقابل‌تان گشوده شده است. موفق باشید

40979
متن پرسش

سلام علیکم و رحمه الله: استاد در ذیل پیام دکتر داوری به برگزارکنندگان مراسم رونمایی از کتاب «روایت رضا» را به عرضتان می‌رسانم و در ادامه با چند نکته و سوال مصدع اوقات شریفتان خواهم شد: «از دوستان و همکاران عزیر که به نظر من در باب شأن تاریخی-اخلاقی توسعه نیافتگی توجه کرده اند بسیار ممنونم. اولین باراستادان عزيز دکتر صافیان، و دکتر رناني بنوشته من درباب توسعه نيافتگي عنايت کردند و آقاي دكتر سامع گزارش بسيارخوب از آن فراهم آوردند. به نظر من توسعه نیافتگی نبود توسعه نيست بيرون افتادن از تاریخ و بي پناه شدن است. وقتی یک دوران تاریخی مثل تجدد استعداد جهانی شدن دارد و در سراسر جهان گسترش می یابد شيوه زندگي تغيير مي كند و ممكن است رشته ارتباط با گذشته و فرهنگ قديم سست شود بي آنكه بضرورت پيوند تاريخي استواري با عهد جديد برقرار شده باشد. دراين صورت شايد وضع خاصی پیدا شود که دیگر نه با قدیم نسبت استواردارد و نه راهی به سوی آینده. مطلب توسعه در سالهاي دهه شصت قرن بيست عنوان شد و در همان سال ها بود که کتابی درباره توسعه در سلسله انتشارات موسسه تحقیقات اجتماعی به چاپ رسید و من نیز آن را خواندم و از آن زمان به مسئله توسعه علاقه پیدا کردم. اسم نویسنده را فراموش کرده ام. مترجمش آفاي دکتر هوشنگ نهاوندی بود. از آن پس گهگاه سری به مقالات و مباحث توسعه می زدم ولی قضیه وقتی در نظرم اهمیت پیدا کرد که متوجه شدم كه زندگي ما نه جديد است نه قديم يا ديگرمثل قديم نيست اما متجدد هم نشده و حتي گروههاي بانفوذي با تجدد بشدت مخالفند. دراين وضع راه توسعه دشوار مي شود. البته همه مناطق و كشورهاي توسعه  نيافته دچار جنگ  قديم و جديد نيستند وجه مشترك كشورهاي توسعه نيافته اينست كه در ظاهر بزبان تجدد حرف مي زنند و به رسم تجدد عمل مي كنند اما از اساس و گاهي از معني گفتار و كردار خود بدرستي خبرندارند گويي در وطن خويش غريبند و اين چيزي بيش از نبود توسعه است. نام اين وضع توسعه نيافتگي است. توسعه نیافتگی یک حادثه عادی نیست، گم شدن در بيابان فناست. توجه باين معني براي من در پی یک اشتباه پیش آمد. من که اندکی با آرا فیلسوفان معاصر آشنا بودم می دیدم که بیشتر سخنشان در نقد تجدد است و از پایان آن و حتی از مرگ سوژه و انسان می گویند. کسی که با چنین سخنانی مأنوس باشد قهرا در انتظار بیرون شدن از این وضع و گشایش عهد دیگر است. ما معمولا حتی اگر اهل فلسفه باشيم ممكن است تعبيرها و اصطلاحات فلسفه را به معنایی که در کوچه و بازار دارد، دریابیم. من هم پایان دوره تجدد را ملازم با آغاز قریب الوقوع عهدی دیگر دریافتم و وقتی انقلاب ۵۷ اوج گرفت، پنداشتم که جهان در آستانه عهد تازه ای قرار دارد و فردایی می آید که با خود معنويت و صلح و صلاح و آزادی و دوستی می آورد. دو سه سالی در این انتظار بودم و انتظار خود را در نوشته هایم اظهار می کردم. در این زمان به نقد تجدد و وضع علم در کشور نیز بی توجه نبودم. اما متاسفانه غافل بودم که در میان ما نقد هنوز جایگاهی ندارد و غالبا به معنی مخالفت و رد و انکار درک می شود. من تجدد و وضع علم را نقد می کردم کسانی این نقد را مخالفت تلقی کردند و به من عنوان علم ستیز و غرب ستیز دادند. شاید لحن و فحوای سخن من نیز که تحت تاثیر جو انقلاب بود این دریافت را تا حدی موجه جلوه می داد. ولی برای من این مطلب روشن بود که علم و تاریخ چیزهایی نیستند که بتوان با آنها مخالفت کرد. از پیوستگی علم جدید با تجدد نیز بی خبر نبودم. صریح بگویم، مسئله مهم در نظر من وضع زمان و آینده جهان بود. البته خیلی زود دانستم که انتظار عهد تازه تاریخی هنوز زود است و بهتر است فکر کنیم که در کدام زمان به سر می بریم و به چه آینده ای می توانیم امید داشته باشیم. پس به هر سو نظر کردم، اما افق روشنی ندیدم و ندانستم که به کدام سو و به کجا باید رفت. به گذشته ایران هم فکر کردم و عظمت آن را تا حدودی دریافتم. اما خود و زمان خود را آشنای آن نیافتم. در آثار معاصران هم که نظر کردم آنها هم با گذشته جز از طریق آنچه شرق شناسان گزارش کرده اند نسبتی نداشتند. احساس کردم که ما میان آینده و گذشته سرگردانیم. گذشته و آینده هر دو مفاهیمی مبهم بودند و معمولا به مجموعه ای از حوادث و وقایع و دواعی و سوداها اطلاق می شدند. وقتی نه گذشته باشد و نه آینده اکنون هم معنی ندارد. جهان کنونی، جهان بی آینده است. در کشور ما از وقتی که تجدد آمد و دریافتیم که جامعه جدید جامعه غیر دینی است، قهرا در موضع دفاع از جامعه دینی قرار گرفتیم و از آینده غفلت کردیم. این وضع را می توان وضع بی زمانی و بی تاریخی خواند که در آن نه با عهد قدیم پیوند استوار داشتیم و نه عهد جدید را پذیرفتیم و چگونه می توانستیم به عهد قدیم پای بند باشیم که تجدد با این پیوند سازگاری نداشت. تجدد را هم چون عهد غیردینی بود، نمی خواستیم. در چنین وضعی گشایش راه توسعه دشوار می شود. از موانع تاریخی که بگذریم توسعه دو شرط عمده دارد؛ یکی اینکه حکومت اراده به توسعه داشته باشد و دیگر اینکه قدرت های جهانی مانع آن نشوند. در تاریخ دوره جدید مسابقه ای در کار نبوده است که کسانی پیش بروند و عده ای در راه بمانند. توسعه رو کردن به نظم علمی- تکنیکی و اقتصادی و مشارکت در کار جهان جدید است. سنگاپور و کره و چین که اکنون به جمع کشورهای توسعه یافته پیوسته اند در راه تجدد در مسابقه نبوده اند بلکه خود راه توسعه را پيش گرفتند. توجه به این نکات دشواری گشایش راه توسعه و پیمودن آن را آشکار کرد. پس از شرایط سیاسی توسعه غافل نبودم و می دانستم که حتی اگر در کشور مقتضای توسعه موجود باشد مانع بزرگی سر راه آن قرار دارد. آمریکا نشان داده است كه با توسعه ايران مخالف است و بعضی مقام های آن كشور به صراحت گفته اند که ایران نباید به یک کشور قدرتمند تبدیل شود. در چنین شرایطی اندیشیدن به توسعه و تدوین برنامه آن آسان نیست. کار من هم اگر می خواستم به توسعه نظر کنم این بود که به وضع زمان و شرایط تاریخي آن بينديشم و جایگاه توسعه را در آن بیابم. من کاری به کشورهایی چون سودان و آنگولا و ونزوئلا و … ندارم. در کشور خودمان توسعه نیافتگی را ماندن میان قدیم و جدید و نه این بودن و نه آن بودن دیدم و فکر کردم که شاید این مشکل با رجوع به فرهنگ ایران و با نظر به آینده به نحوی رفع شود و اتصالی میان قدیم و جدید به وجود آید. در نظر من توسعه تقلید صرف تجدد و روگرفت رسم و راه زندگی غربی نیست. بلكه در وهله اول به خصوص که این روگرفت پیش از این انجام شده است. توسعه ای که ما به آن نیاز داریم، بیرون آمدن کارها از پریشانی  و سامان یافتن آنها و درک امکان ها و تشخیص اولویت های اخلاقي و سياسي و فرهنگی و فايق آمدن بر ميل زمانه به انحطاط است. واين مقصود باغالب آمدن بر وضع جدایی میان قدیم و جدید و ایجاد پیوستگی میان آنها  ميسرمي شود. توسعه نیافتگی وضعي در شان انسان نيست. اين وضع بی آنکه از مزایای جهان توسعه یافته بهره داشته باشد از همه عیب های آن نصیب وافر دارد، چنانکه هوایش از هوای همه کشورهای توسعه یافته آلوده تر است و ملالش از ملال سراسر جهان مدرن طاقت فرساتر. تکرار می کنم راه توسعه در کشور ما دشواری ها دارد. از دشواری تاریخی- فرهنگی که بگذریم برای ورود در راه توسعه لازم است که مقتضی موجود و مانع مفقود باشد و اكنون هیچ‌یک از این دو شرط موجود نیست. البته من نمی توانستم و نمی خواستم در مسایل فنی و اقتصادی توسعه وارد شوم و به چیزی اندیشیدم که مقدم بر مسایل فنی و اقتصادی است.  این را هم می دانم که توسعه شاني از تجدد است. پیش از آنکه مسئله توسعه مطرح شود، کشورها به توسعه یافته و توسعه نیافته تقسیم نمی شدند و این تقسیم وجه و معنایی هم نداشت. ژاپن و اروپای غربی و آمریکای شمالی وقتی متصف به صفت توسعه یافته شدند که بعضی اقتصاددانان اروپايي مطلب توسعه را پیش آوردند. طراحان توسعه در طرح خود فکر می کردند چه چیز باید توسعه یابد؟ نظر آنها این بود که آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین راهی را که اروپا در  اقتصاد پیموده است پیش گیرند تا در زندگی مردم بهبودی پدید آید. آنها از توسعه بیشتر توسعه  اقتصادی را مراد می کردند، هر چند که توسعه نمی تواند به اقتصاد و سیاست محدود باشد. و نكته بسيار مهم اينكه اروپا راه تجددش را از اقتصاد آغاز نكرد بلكه به جستجوي سوابق تاريخي و درك آغاز تاريخ  خود برامد و عجب نيست كه اين آغاز را در يونان يافت. كتاب ثروت ملل آدام اسميت وقتي نوشته شد كه شاعران و نويسندگان و فيلسوفان آغاز دوره جديد آثار بزرگي پديدآورده بودند. در مباحث توسعه معمولا باين شان مهم دنياي جديد توجه نمي شود و اگر هم بشود شايد بگویند مگر يونان چه اهميت دارد؟ باغ تجدد هرطور ساخته شده باشد بما مربوط نيست ما ميوه آن را مى خواهيم و به درس آموزگار بزرگمان سعدي چندان توجه نكنند كه: «تنگ چشمان نظربه ميوه كنند / ما تماشاكنان بستانيم / هرچه گفتيم جزحكايت دوست / در همه عمر ازآن پشيمانيم» عيب بزرگ توسعه نيافتگي اينست كه چشمش پيوسته و همواره به ميوه است. با اين نگاه خوب و بد و زيبا و زشت و فضيلت و رذيلت با هم خلط مى شوند و هركاري مباح مي شود و همه هرچه و هر كار بتوانند و بخواهند مي كنند و مشكلات روزبروز بيشترمي شود و هيچكس حتي اگر قصد اصلاح داشته باشد از عهده رفع كوچك ترين آنها هم برنمي ايد. سخن كوتاه كنم توسعه و توسعه نيافتگى به جهان جديد تعلق دارد. جهان هاي قديم نه توسعه يافته بودند نه توسعه نيافته و هر جهاني براه خود مي رفت و خرد خاص خود را داشت. اكنون دو وضع وجود دارد: توسعه يافتگي و توسعه نيافتگي كه اين يك وضع بدي است كه با درك و فهم وضع جهان و شرايط و امكانهاي زمان بيگانه است و از آن بيرون بايد رفت كه متاسفانه راه بيرون رفتن را به آساني نمي توان يافت اما اگر راه پيدا شود پيمودنش چندان دشوارنيست.  من به گشايش اين راه فكر كرده ام و اين مساله اي بززگ و كاري صعب است. پيداست كه اگرچيزي درباب بزرگ ترين مساله و مشكل زمان گفته و نوشته شود نارسايي ها و نقصهاي بسياردارد اميدوارم همكاران عزيزسخن مرا نقد كنند و بعضي  از نقصها و نارسايي هاي آن را نشان دهند. ازهمه بزرگواران سپاسگزارم و حسرت مى خورم كه نمى توانم در مجلس حاضرشوم  و سخن دوستان اهل سخن را بشنوم.                                                                                رضا داوري اردكاني دي ماه ١٤٠٤» ۱. ایشان صراحتا انتظار، جهت پایان تاریخ تجدد و شروع عهدی دگر با وقوع انقلاب اسلامی را اشتباه خود عنوان می‌کنند. ۲. بعد می‌فرمایند توسعه با فرهنگ تجدد بدست می آید و چون ما جامعه ای دینی بودیم تجدد را که ماهیتی ضد دینی دارد پس زدیم و به آینده متجدد پشت کردیم و بدینسان راه توسعه را بستیم. ۳. نکته دیگر این که اراده توسعه توسط دولت را از شروط آن می‌دانند و این نکته به ضمیمه حمایت و دلیل حمایت ایشان از پزشکیان در انتخابات قبل، این نکته را به ذهن متبادر می‌کند که ایشان یک دولت انقلابی را مانع توسعه می‌دانند. ۴. می فرمایند توسعه نیافتگی وضعی در شان انسان نیست که به نظر مطلب صحیحی است، در ادامه می‌فرمایند توسعه یافتگی صرفا برچیدن میوه های تجدد نیست بلکه از ریشه (تفکر و فرهنگ) متجدد شدن باعث بدست آوردن آن می‌شود همانگونه که اروپا به تفکر یونان رجوع کرد ۵. و در پایان هم ابراز ناامیدی می‌کنند از یافتن راه ورود به مسیر توسعه آیا این برداشت‌های بنده از صحبت‌های ایشان صحیح است؟ به واقع آیا جهت توسعه یافتگی راهی جز «از بن دندان متجدد شدن» نیست؟ آیا نمی‌شود در عین ریشه داشتن در سنت و بوستان قدیم، با سپردن امور به دست افراد با کفایت توسعه یافته شد؟ آیا نمی‌شود با توکل به قادر عزیز مطلق و انجام وظیفه خالصانه، موانع خارجی توسعه را خنثی کرد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاحظه می‌فرمایید که در این پیام نکات بسیار دقیقی مطرح فرموده‌اند که روی جمله جملۀ آن می‌توان مباحثی را مطرح کرد و مثل همیشه، نگفته‌های استاد دکتر داوری در این متن بیش از گفته‌های ایشان است و حقیقتاً توسعه‌ای که ایشان روی آن تأکید می‌فرمایند همچنان‌که خود ایشان متذکر می‌شوند؛ توسعه‌ای نیست که جهان غرب در اکنونِ خود در آن حاضر است که در اثر آن گرفتار بی‌آیندگی شده است. 
به حضور تاریخی خودمان فکر کنیم که از طرفی شهید رجایی و شهید رئیسی داشتیم با عزمی به سوی توسعه ولی با تعهدی انسانی. و از طرف دیگر به آقای هاشمی و خاتمی فکر کنیم که آرزوی توسعه به روش غربی را داشتند و امروز ما با اداراتی روبرو هستیم که نسبت به مردم و کشور، هیچ احساس تعهدی ندارند. و به غرب فکر کنیم که به گفتۀ استاد دکتر شریعتمداری؛ حال که نتوانستند نظام اداری خود را بر اساس تعهدی انسانی اداره کنند، با شرطی‌کردنِ افراد، انسان‌ها را تبدیل به رُبات کردند و در نتیجه نیهیلیسم به بار آمد. و این‌جا است که می‌توان در رابطه با فرهنگِ دانش‌بنیان، آری! فرهنگ دانش‌بنیان فکر کرد که این، اول کلام است و حضور در جهانی که جهان بین دو جهان است. بنده برداشت رفقا را از سخنان دکتر داوری در کتاب مورد بحث با توجه به آشنایی که با نگاه آقای دکتر صافیان دارم، کافی نمی‌دانم از آن جهت که آقای دکتر صافیان با همۀ ارادتی که بنده به حُسنِ نظر ایشان دارم، صراحتاً همین حضور در تاریخ جهان غرب را لامحاله می‌پذیرند. در حالی‌که می‌توان در عین حضور در نظم جدید به انسانی فکر کرد که مدّ نظر جناب هایدگر می‌باشد. که باز باید گفت: این اول کلام است بخصوص که همچنان‌که آقای دکتر داوری تأکید دارند کسی نمی‌تواند در تفکر مرید کسی باشد. موفق باشید    
 

40854
متن پرسش

سلام علیکم استاد گرامی: در ادامه مطالعات عرفانی، به ویژه با بررسی تطبیقی میان مثنوی مولوی و آثار سهروردی، پرسشی برایم مطرح شده که نیازمند راهنمایی حکیمانۀ شماست. به نظر اینجانب سهروردی با تلفیق منطق مشایی و شهود عرفانی، دستگاه فکری منسجم و کم‌نظیری پدید آورده که از چند جهت حائز اهمیت است: تشیع او هماهنگی کامل با مبانی کلام امامیه دارد، نظریه نور و مراتب انوارش با مفهوم ولایت در اندیشۀ شیعی تطبیقی دقیق می‌یابد، و انسجام عقلی این نظام فلسفی، آن را از تأویل‌های نابجا مصون می‌دارد. در مقابل، با تمام احترام برای مقام عرفانی مولوی، باید توجه داشت که مذهب اشعری و گرایش به تقدیرگرایی در آثار او، در مواردی با اصل عدل الهی در تشیع ناسازگار است. همچنین مواردی مانند ستایش معاویه و برخی خلفا در اشعارش، از منظر شیعی قابل پذیرش نیست. به گمانم حکمت اشراق با درآمیختن استدلال منطقی و کشف نورانی، پاسخی هماهنگ‌تر با نیازهای معنوی انسان معاصر ارائه می‌دهد. نظر شما در این باره چیست؟ اگر امکان داشته باشد، سپاسگزار خواهم شد اگر بازخوانی و تأویل عرفانی داستان‌های نمادین سهروردی را در برنامۀ کاری خود قرار دهید. این داستان‌های موجز و نمادین، با وجود کوتاهی، گنجینۀ ارزشمندی از معارف ناب عرفانی هستند که متأسفانه میان نسل جوان کمتر شناخته شده است. با سپاس

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در شخصیت ارزشمند جناب سهروردی هیچ شکی نیست و در همین رابطه جناب هانری کربن که متوجۀ نیاز بشر جدید بودند، تلاش می‌کنند ما را متوجۀ شخصیت ذو ابعادِ جناب سهروردی بنمایند و بنده نیز نسبت به بعضی از داستان‌های سمبلیک جناب سهروردی عرایضی داشته‌ام مانند کتاب «عقل سرخ»https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%B9%D9%82%D9%84%20%D8%B3%D8%B1%D8%AE&tab=sounds ولی در مورد جناب مولوی باید طوری آن اشعار را مدّ نظر داشت و از آن سخن گفت که منظور اصلی مولوی در آن قرار دارد تا متهم به اشعری گری و یا تقدیرگرایی نشود. به همین جهت امثال مرحوم قاضی طباطبایی بنا به گفتۀ آیت الله حسینی طهرانی در کتاب «روح مجرد» معتقد به تشیع جناب مولوی هستند. موفق باشید

40817
متن پرسش

سلام استاد گرانقدر: خواستم در این پیام از همه الطاف الهیه‌ای که از طریق کتب شما و بسط دادن شاگردانتان نصیب ما بی‌چیزان شده‌است تشکر کنم، الحمدلله که شما و دوستان هستید، بی مزد مادی و منت هرآنچه را دارید شما و دوستان پیشکش کرده‌اید و بلطف خدا انقلاب را به احسن وجه تبیین می‌کنید. خدا سایه شما را برای خانواده محترمتان و شاگردان و ما بی‌چیزان و همه جهان اسلام مستدام بدارد، من طلبه اقرار می‌کنم که با شما تازه عاشق رهبری و انقلاب و شهیدان شدم، با کتب شما و صوتها چه شد که ما پیگیر سخنان رهبری شدیم و خود را در یک توحید آخرالزمانی حس می‌کنیم. در دستگاه کتبتان فهمیدیم مکتب فلسفه و عرفان ملاصدرا مکتب فلسفی عرفانی حماسی و مبارزه با ظلم و جهل است. شما به خوبی قرآن و برهان و عرفان را با حماسه و انقلاب پیوند زده‌اید. از شما و همه شاگردانتان متشکرم. حفظکم الله. 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر برکتی هست به لطف خدا بوده است به حکم: «هر هدایت که داری ای درویش / هدیۀ حق شمر نه کردۀ خویش» و امید است خداوند از ما بپذیرد و خدا را شکر می‌کنیم که آن‌طور که می‌فرمایید راهی گشوده شده باشد به سوی حقیقتی که اسلام و ذیل اسلام، انقلاب اسلامی و حضرت روح الله «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و رهبر معظم انقلاب متذکر آن هستند. موفق  باشید

40694
متن پرسش

سلام‌: ببخشید نظر شما درباره محمد جعفر مصفا چیه؟ که مولوی رو توضیح میدن

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده، هم از کتاب «همراه با پیر بلخ» ایشان استفاده کردم و هم از کتاب «تفکر زائد» و ترجمه‌ای که از کتاب کریشنامورتی داشتند. موفق باشید

نمایش چاپی