بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان

موضوعات

دسته بندی: اخلاق، تعلیم و تربیت

تعداد نمایش
کتاب
جزوه
یادداشت ویژه
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
42158
متن پرسش

به نام خدای حکیم سلام علیکم استاد بزرگوار شیخ نظامی هستم شاگرد همیشگی شما همانطور که مستحضرید به لطف هدایت ها و مباحث عالی شما در پانزده سال گذشته برای بکارگیری مباحث معرفت نفس در روشهای تربیتی کودک و نوجوان، در خانه معرفت مشهد، تلاش های زیادی انجام گرفته است. در زمبنه دستیابی به شیوه های انتقال مفاهیم عمیق معرفت نفس به نسل نو، انچه انجام شده است به شرح ذیل است. الف: برکزاری سالانه کارگاه های آموزشی تخصصی برای مربیان و والدین آشنا به مباحث معرفت نفس، ودر پایان هر دوره، بررسی و ارزیابی نقاط قوت و ضعف و کارآمدی روش های ارائه شده با بکارگیری عملیاتی آن ها توسط شرکت کنندگان و ارائه طرح درس و ارتقاء محتوای اموزشی در سال بعد. ب:انجام پژوهش های علمی و دانشگاهی در قالب پایان نامه های دانشجویان روانشناسی ایرانی و غیر ایرانی به منظور ساماندهی مبانی روشهای ارائه شده در قالب علمی قابل استناد. استاد ارجمند در آستانه برگزاری دهمین دوره کارگاه آموزشی تخصصی هستیم. در این دوره ابتدا مخاطبان مجموعه صوتی در باب مقایسه مبانی تمدن ایران شیعی، و تمدن غرب در انسان شناسی و جهان بینی و ظهور این مبانی در انواع محصولات فرهنگی و تربیتی را دریافت می کنند. هدف از این محتوای آموزشی آنست که شرکت کنندگان ، خود قدرت تحلیل و بررسی و شناخت در انواع مفاهیم ارائه شده به نسل نو را داشته باشند مثلا انسان و جهانی که به فرزند ما در داستان سیندرلا عرضه می شود با مبانی تمدنی ما چه تمایزها و یا اشتراکاتی دارد و مربی یا والد این نگاه را در دوره آموزشی تمرین کند تا کم کم بتواند به متربی هم این نکاه را منتقل کند. این مساله از نگاه ما می تواند یک نکاه فرقان گونه به مربی یا والد بدهد و به تدریج این نگاه به متربی نیز منتقل گردد تا هر محصولی اعم از پوشاک، فیلم ، کتاب، موسیقی و.. را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد و سپس در شناخت نسبت خود با آن، آگاهانه آن را انتخاب یا کنار بگذارد یا محتاطانه انتخاب نماید. در بخش دوم مباحث مطرح شده در جلد هشت اسفار در باب معرفت نفس به شیوه های متنوع عملی در کار با کودک و نوجوان ارائه می گردد. بنا بر این هست که کودک و نوجوان با این مباحث مواجه شوند در قالب های مختلف مانند بازی یا داستان و.. و روش بیان مستقیم کمتر استفاده شود، یک فرایند تجربه خود حقیقی در قالب های مختلف مانند بازی یا داستان و.. و روش بیان مستقیم کمتر استفاده شود. در نهایت برای بزرگسالان انتقال مفاهیم معرفت نفس که درنگاه اول برای برخی ثقیل و غیر قابل ارائه به کودک می آید، راهگشا گردد. غرض از این مطلب اینست که حضرتعالی توصیه و تذکاری در اصلاح این طرح اگر لطف بفرمایید، قطعا راهگشای ماست.اینکه محتوای کلی را مناسب می دانید و چه خلأ یا غفلتی ممکن است رخ داده باشد؟ اطلاعات دقیق تر دوره در کانال بارگزاری شده و سایر همراهان با مباحث ارزشمند حضرتعالی می توانند نکات پیشنهادی خود را به ایدی مسوول دوره منتقل و همراه ما باشند. لینک اطلاعات دوره خدمت دوستان https://eitaa.com/khanemarefat/2863

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را باید شکر کرد که متوجۀ راهی شده‌اید که راه بشر آخرالزمانی می‌باشد، بشری که سؤال‌های نهایی دارد و تنها با جواب‌هایی که جواب آن سؤالات است، قانع می‌شود و از این جهت است که گفته‌اند: در این دوران، انسان خودش مسئلۀ خودش شده است. زیرا هیچ چیزی جز خودش را معنای بودن حقیقی‌اش احساس نمی‌کند و اگر بودن خود را که همان معنای او می‌باشد در میدان معرفت نفس در ابعاد گوناگون با او در میان نگذاریم تا وسعت خود را در امورات مختلف زندگی احساس نکند؛ پوچی و نیهیلیسم آزارش می‌دهد. حکایت نسبت او با خودش به عنوان حضوری بیکرانه و بودنی در نسبت خودش با دیگران به عنوان نسبت انسانیت او با انسانیت دیگر انسان‌ها – که همان روحیۀ تمدنیِ بشر جدید است-  و نسبت او با خالق خود که روحیۀ عبودیت است. آری! انسان آخرالزمانی در این سه نسبت می‌تواند متوجۀ خودش باشد به عنوان آن سه نوع نسبت. و بحمدالله در روش‌های تربیتی خود متذکر این نوع حضور هستید تا آنجایی که در جلسۀ اخیر بحثی تحت عنوان «نظر به جایگاه تاریخی دو فکر به جای تقلیل آن دو فکر به دو اختلاف» https://eitaa.com/matalebevijeh/23497 شده است . به تفاوت جملۀ «حَسْبُنَا كِتَابُ الله»‌ که خلیفۀ دوم در مقابل سخن پیامبر اسلام«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» گفت، آن‌جایی که رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» در آن حالت احتضار فرمودند: «کاغذ و دواتی برای من بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از آن گمراه نشوید.» فکر کنید که دو نوع فکر است نسبت به انسان و راهی که باید در مسیر عبودیت از طریق آخرین دین، که دینِ آخرالزمانی است برای بشر آخرالزمانی طی کند و این است تفاوت تفکر اهل سنت با تفکر شیعه که در این دوران می‌توان بازخوانی کرد و به نسبت انسان در سه نسبتی که عرض شد باید بیندیشیم. موفق باشید  

42156
متن پرسش

۱. با سلام: استاد یه جایی خوندم یه آفت کسانی که دنبال دین هستن و مباحث دینی را دنبال میکنن اینه ممکنه فرد دینش را وسیله معاشش کنه. استاد بنده اینو نمی‌فهمم یعنی چه شکلی، این آفت برای طلبه ها هم ممکنه باشه، ۲. استاد برای شناخت نفس به طوری که قوای اون را بتونم با متعلقاتش بفهمم به کجا مراجعه کنم؟ کتاب معرفت نفس و مباحث نفس از شما را خوندم چیزی پیدا نکردم، بنده پیدا نکردم یا اینی که من میخوام اونطور نیست؟، استاد فرق حیا با کمرویی چیه؟ بنده تو تفاوت این صفات هم خیلی مشکل دارم از کجا پیدا کنم پاسخم را، ۳. استاد یه مطلب دیگه در زمینه طب یادمه یه بار سخنرانی های استاد صمدی بود گوش می‌دادم یا استاد حسن زاده شنید ایشان یعنی استاد حسن زاده تو زمینه طب یه سری پزشکان از کشورهای مختلف میومدن پای درس ایشون و کتابهایی هم نوشتن بنده دسترسی مستقیم به شاگردان استاد ندارم ولی چون رشته دبیرستانم تجربی بوده نمیدونم چرا حس می‌‌کنم استاد یه اشرافی رو رشته من داشتن با اینکه من اصفهان بودم اشراف ایشون را حس می‌کردم، خیلی دلم میخواد با مباحث طبی ایشون اشناشم ولی چیزی پیدا نکردم از طرفی اگر پزشکانی مطالبی چاپ کردن بهترنیست اگر خارج از کشورهستن مطالب به داخل جهت داده بشه، ۴. استاد گرامی چند سال پیش با مرکز پژوهشهای علوم اسلامی رضوی در مشهد مقدس اشنا شدم کتابهایی که از این پژوهشگاه بیرون میاد بسیار موضوعی کاربردی خلاصه و مفید هست، به ذهنم رسید این مطلب را براتون بنویسم اگر می‌توانید و نیرو دارید این ایده بنده را اجرا کنید به نظر بنده اگر تمامی دانشگاها یا یه شعبه از این مرکز در دانشگاهشون داشته باشن یا به طور مستقل یه شعبه شبیه این با همین کیفیت داشته باشن عالیه اونوقت تغذیه دانشگاه درست میشه و بقیه رشته ها حرکت پیدا می‌کنه و از رکود بیرون میاد اگه یه مرکز پژوهشهای قرانی هم کنارش باشه که عالی تر و اونوقت مسایل دانشگاه به صورت موضوعی داده بشه تا علوم انسانی حل کنه و بعد وارد خود دانشگاهها کنه بنده خودم دچار رخوت شده بودم واقعا کتابهای کوچیک و مختصر و مفید این پژوهشگاه ذهنم رو سازماندهی عالی کرد، بنده با مراکز علوم اسلامی تقریبا اشنام ولی نمیدونم شاید مال برکت امام رضاست و یا اینکه ناخوداگاه ذهنم که مطالبشون رو میخونه متوجه امام میشه اینطوری با برکت هست مطالب. تشکر از شما استادعزیزم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظر بنده این جمله، جملۀ ناقصی باید باشد معنیِ چندانی از آن نیافتم. ۲. در این مورد خوب است به مباحث «معرفت نفس» آیت الله حسن زاده رجوع فرمایید. ۳. حیاء، نوعی ادب عقل است و کم‌رویی یک نوع ضعف است و آنجایی که باید سخن بگوید و کاری بکند، بر خلاف عقل آن سخن را اظهار نمی‌کند و آن عمل را انجام نمی‌دهد. ۴. چیزی در این مورد نمی‌دانم. ۴. این دیگر، کارِ شما جوانان فعّال و اندیشمند می‌باشد. موفق باشید

42145
متن پرسش

استاد جان سلام: من در یک خانواده به ظاهر مذهبی ولی فقط در حد نماز و رعایت احکام و... زندگی می‌کنم که به انقلاب اسلامی و... هم چنان اعتقادی ندارند. آنها بنده را دوست داشته و زحمت های بسیاری می کشند. ولی بنده به خاطر جهت گیری که آنها دارند و یا گاها در امور دنیایی و کارهایی که آنها غیر معقولانه و منطقی انجام می دهند و خود نیز این را می دانند بحث کرده و در موارد بسیاری خشمگین شده و به نزاع ختم می شود. حال مانده ام چه کنم. با چه سبکی با آنها مواجه شوم و تحمل کنم کارها و نحوه فکر کردن آنها را؟ و یا مشکلاتی که بین ما هست را حل کنم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در این موارد آنچه کار را زیبا و به نتیجه می رساند، مدارا می باشد و در دل این مدارا باید سَبکی از حضور خود را به نمایش بگذاریم که احساس کنند ما آنها را درک می کنیم و برای سخنانِ حقّ شان ارزش قائل هستیم. موفق باشید

42142
متن پرسش

بسمه تعالی. سلام علیکم: ۱.حاج آقا اگر پذیرفتیم که خدا جواب جان ماست و با آن آرامش می یابیم، باید فهمید غذای جان ما اوست و حال اینکه ارتزاق جان ما با ادعیه و آیات و اعمال عبادی به یک نوع خاصی از ارتباط می رسد که دل و جان آدمی سرشار می‌شود و حال اینکه من هرچه ادعیه و تلاوت و نماز و زیارت و ... انجام می‌دهم، آنچنان که باید دلم آرام نمی‌گیرد و دچار افسردگی و اضطراب است. نمی‌دانم کدام راه مرا می رساند؛ زیرا هرکس در این دنیا جایی ایستاده که غیر از دیگریست. به اصطلاح در شخصیت خود است که غیر از دیگریست. حال این راه من چیست؟ چگونه تشخیص دهم که اول قدم من چیست و در چه باید خود را آغاز کنم (البته آغاز بعد از آغاز). شهید مطهری فرمودن راه های رسیدن به اسلام زیاده که البته وقتی برسی با تمام آن روبرو می‌شوید و نه قسمتی از آن و یا همان جزئی که آمده ای... حال نمی‌دانم چگونه باید برسم؟ از مطالعه معرفت نفس و اخلاق و زیارت عاشورا و زیارت ال یاسین و نماز استغفار و تلاوت قران و نماز هدیه به معصومین_که سعی برای انجام روزانه آنها دارم_ گرفته تا اعمال عبادی واجب و تحصیل و ... اما باز نیست آنچه باید باشد. ۲. حاج آقا ما در درس فقه با یک مشکلی مواجهیم که از پس عرفان و معرفت و نفس و ... اینها بر می آید که برایتان توضیح می‌دهم؛ بعد از مشورت با استادان بسیاری به این نتیجه رسیدیم که غرض اصلی حوزه یاد دادن روشی برای استفاده از منابع دینی است. که به این روش اجتهاد می گویند. این اجتهاد در فقه بخاطر سابقه تاریخی بسیار طولانی و علمای بسیار آن و دلایل دیگر بهتر از دیگر علوم حاصل می‌شود، لذا سیر معمول حوزه تحصیل اصول و فقهی است. سوالی که پیش آمد این بود که چرا با وجود «اجتهاد» بعنوان یک روش مورد تایید معصومین و ثابت بودن آن، اختلاف فتاوا و اختلاف مکاتب فقهی وجود دارد که در برخی موارد این اختلاف غیریت است و برخی موارد ضدیت!؟ جوابی که دادند بازگشت به فهم هر انسان داشت که جواب مناسبی نبود. چرا که اسلام قرار است در میان انسان ها حکومت کند؛ اختلاف نظر باعث اختلاف عمل و عدم ایجاد نظامی بر پایه مبانی اسلامی می‌شود. و دیگر گفتند که اختلاف نظر یک امر لا ینفک است که در میان انسان ها وجود دارد اما نظام اسلامی در زمان غیر معصوم یک سری ابتدائیاتی دارد که همه بر آن واقف اند باید بر ان اساس نظام اجرا شود، هرچند که هنوز در بسیاری از مسائل این ابتدا آن مشخص نیست و جواب ها برای نظام اسلامی هیچ است. بنده سوال برایم شد که این اختلاف نظر آیا بخاطر اختلاف در مرتبه وجودی انسان هاست و یا آیا یک امر علمی است که بالاخره روزی به مصابه یک مشکل بر طرف خواهد شد؟ آیا ما باید همچنان که در فلسفه وجود را بعنوان اولین امر که مبتنی بر علم نفسی و حضوریست این اجتهاد را به این سمت ببریم؟ (چرا که به صورت استدلالی بیان شد که وجود، استدلال پذیر نیست چرا که سر سلسله علل است و اگر استدلال و تعریف پذیر باشد، دور و تسلسل پیش می آید و این محال است و مایه کلّ علم متزلزل خواهد شد) ۳. حاج آقا با توجه به پرسش شماره ۴۱۵۳۵ و با توجه به اینکه نپدیرفتید که این علل اثر گذارند و درحد معد هستند، می‌خواهم بگویم پس آن‌چیزی که انسان را جلو می‌برد و یا حدّ می زند و متوقف می‌کند ارادهء اوست. خب در اراده هم که ضعیف هستم! چکار کنم اراده ام قوی شود؟ یعنی چکار کنم که وجودم قوی و شدید شود؟ چکار کنم گستره وجودم بیشتر شود و در ناخوده خود نمانم؟ در این ضعف مریض خارج گردم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. حکایت عبادات الهی، حکایت افقی است که در مقابل انسان گشوده می‌شود و از این جهت ضرورت دنبال کردنِ معارف الهی که گزارشی است نسبت به حقایق هستی، بسیار مهم است. آری! آنگاه که عقل در صحنه باشد و با تدبّر در قرآن آن را بپرورانیم، به جایی می‌رسیم که فرمود: «آنکه عمری در پی او می دویدم کو به کو / ناگهانش یافتم با دل نشسته روبرو». باید عجله نکرد و صبر را مفتاح فرج دانست. ۲. در مورد فقه در زمان غیبت بالاخره علمای ما در حدّ توان خود آنچه به عنوان وظیفۀ مکلّف می باشد را با ما در میان می گذارند و معلوم است که بالاخره تفاوت اساسی بین حضور امام و غیبت امام در میان است. ۳. همین که با روح تشنۀ حقیقت و قلب طالب محبوب دستورات شرع الهی را دنبال کنید خود به خود آن عزم اراده ای که نسبت به حقیقت در پیش است به میان می آید و انسان هرچه بیشتر نسبت به شریعت الهی متعهدتر می گردد تا به لطف الهی ملکات معنوی به سراغ او آید. موفق باشید

42133
متن پرسش

سلام: من تقريبا چند ساله كه دارم هر كارى مي‌كنم تا بتونم اون آدمى باشم كه خدا ازش راضيه از خوندن كتابهاى معنوى و فيلم و سخنرانى گرفته تا درخواست از ائمه و امام رضا (ع) ولى انگار بى فايدست اصلا جواب نميده البته بى اهميتى خودمم هست نميدونم چرا بعضى وقتا راضى بودن خدا خيلى خيلى برام مهمه و بعضى وقتام انگار اصلا خدا رو نمي‌شناسم. يه روز موئمنم يه روز اصن رفتارا و كارام برام هيج اهميتى نداره. مثلا سر چيزاى كوچيك با مامانم بحث مي‌كنم و باهاشون بد صحبت مي‌كنم حجابم برام مهم نيست نمازام قضا ميشه آهنگاى بد گوش مي‌كنم و... خسته شدم ديگه از اينكه نميدونم با خودم چند چندم ولى خيلى خيلى دوست دارم اون آدمى باشم كه حتى وقتى اب هم ميخوره به اين فكر ميكنه كه خدا ازاين كارش راضيه يا نه ولى نميتونم اينطورى باشم انگار خيلى سخته. بعضى شبا دوس دارم تا صبح نماز بخونم و بعضى وقتا هم حتى نمازاى واجبم قضا ميشه. نميدونم منظورم رو درست متوجه شدين يا نه لطفا بهم بگين براى اينكه به يه اعتقاد قلبى برسم كه حتى اگه جونمم وسط باشه ازش نگذرم و هر كارى براش بکنم بايد چيكار كرد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی بفرمایید به خودتان در زندگی برنامه بدهید و تا آنجا که ممکن است طبق آن برنامه عمل کنید و در دادنِ برنامه به خودتان سختگیری نکنید. از جمله نکاتی که برای آن برنامه ریزی کنید دنبال کردن شرح دعای مکارم الاخلاق حضرت سجاد «علیه السلام» است که روی سایت هست https://lobolmizan.ir/sound/646?mark=%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85  . موفق باشید

42115
متن پرسش

سلام علیکم: عزاداری های شما قبول. حاج آقا بنده مادر یک پسر نوجوان هستم ایشون قبل و بعد تکلیف خیلی به مسائل شرعی من جمله نماز و... مقید بود ولی الان چند ماهی میشه تقیدی به نماز نداره، در مورد مسائل اعتقادی و سیاسی هم نظراتش متفاوت شده ما تقریبا تمام اصول تربیتی رو تا جایی که از دستمون براومده در مورد ایشون رعایت کردیم و این چند ماهه اندازه چند قرن برای ما گذشته. از بس که تلخ و باورناپذیر بوده. پیشنهاد حضرتعالی برای شرایط ما چیه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این عزیزان نیاز دارند تا جواب‌های سؤالاتشان با ادبیات و عمق بیشتر از آنچه که تا دیروز با آنها در میان می‌گذاشتیم؛ جواب داده شود. بی‌حساب نبود که آن رهبر شهید بصیر در  ۱۴۰۲/۰۴/۲۱  https://khl.ink/f/53333  فرمودند: « ... آن نقطه‌ای را که من امروز انتخاب کرده‌ام تا روی آن صحبت کنیم، مسئله‌ی تبلیغ است. واقعاً با اطّلاعاتی که به من می‌رسد از جهات مختلف، نسبت به تبلیغ نگرانم! بله، همه‌ی این فعّالیّت هایی که ذکر شده، بیان شده، گزارش شده، واقعی است، درست است، می‌دانیم؛ در عین ‌حال نیاز ما بیش از اینها است! این‌قدر ظرفیّت تبلیغ در این کشور انبوه و متراکم و گسترده است که اگر ما چندین برابر آن مقداری هم که کار می‌کنیم، کار کنیم، به نظرم این ظرفیّت پُر نمی‌شود. هم به تبلیغ احتیاج داریم، هم به موعظه احتیاج داریم، هم به تحقیق احتیاج داریم؛ اگر تبلیغ ما متّکی به تحقیق نباشد، خنثی و ابتر خواهد شد. حالا من یک مطلبی را در پایان عرایضم عرض می‌کنم. لذا امروز من چند مطلب درباره‌ی تبلیغ را آماده کرده‌ام که به شما عزیزان عرض می‌کنم...». در همین رابطه حدود ۱۷ سال پیش بحث «آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» عرض شد و هنوز هم امیدواریم که با تشخیص دقیق سؤالات جوانان‌مان، اعتراضات آن‌ها را نردبانی برای صعود هرچه بیشترشان بگردانیم، مشروط بر آن‌که جوانان‌مان را درک کنیم. موفق باشید 

42112
متن پرسش

بسمه تعالی. سلام علیکم: ۱. وقتی در جلسه ای سخن از زبان و نسبت فاخر آن با ایمان به میان آوردید، به یاد دارم که سخن از آن رهبر فرزانه و توجه و تمایلشان به شعر و ادبیات فارسی به میان آمد. اینطور که ایمان در حد اعلای آن جز در ادبیات اعلا به ظهور نمی آید. ۲. در گذشته در سوال شماره ۴۱۵۳۵ از جنابتان جویا شدم که: بستر، از جمله محل تولد، عادات و رسومات، علایق، خوراک و ... در ظهور ظرفیت ایمانی نقش آفرینی می‌کند. و گفتم که بنده چون در این بستر دچار ضعف هستم، ظرفیت ایمانی عظیم را ندارم. اما شما از بزرگانی سخن گفتید که مقهور بستر نشدند و شدند آنکه شدند. اما سوالم را بدین جهت می‌برم که مگر نه اینکه نوع گفتار و گویش و لهجه ی ما ظرفیتی برای ظهور ایمان است؟ پس همچو منی که در نسبت با بسترم تا حدی مجبور به یک گویش ضعیف دور از ادبیات فاخرم، از آن فخر ایمانی بدورم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همۀ آن مقدمات به گفتۀ حکیمان و صاحب‌نظران، معدّات هستند و نقش علت حقیقی ندارند و از این جهت انسان‌ها می‌توانند هرچه بیشتر از اعتباریات حتی از زمان و مکان و عادات‌ها و گذشته‌های غلط عبور کنند و به خود آیند و فضیل عیاض‌گونه آن شوند که شدند. موفق باشید

42110
متن پرسش

بسمه تعالی. سلام علیکم: ان شاءالله که در نسبت به پاسخ سوالی که می‌پرسیم آن روحیه زیارت اربعینی که مشرف شده اید عامل اتصالی باشد برای ما به آن. استاد بنده در تعاملات اجتماعیم بسیار بسیار ضعیفم. در همدلی و درک احساس و نیاز دیگران و شناخت تفاوت شخصیت ها و نحوه‌ی تعامل با هر فرد و بیان خواسته های خود و ابراز علاقه و صمیمیت و حل تعارض و انعطاف پذیری و سازگاری و درک مسائل عاطفی ضعیفم. چه با همسر، چه با پدر مادر و خانواده و چه با دوست و رفیقان. هرکدام به نوبه ی خود. خواستم یکی از سلسه جلسات اخلاقیتان را پی بگیرم اما نمی‌دانم کدام بهتر است؟ کدام‌را معرفی می‌کنید؟ همین جلسات اخلاقی کفایت نمی‌کند یا راهکار دیگری پیشنهاد می‌کنید. با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، نظر به حضوری می‌باشد که در نسبت انسانیت انسان‌ها باید آن‌ها را مدّ نظر آورد. و معلوم است که ماورای عادات‌های روزمرّۀ آن‌ها به انگیزه‌های اصیل آنان نظرکرد همان چیزی که در زائرین اباعبدالله «علیه‌السلام» در مسیر اربعین باید مدّ نظر باشد و در این رابطه کتاب شریف «مقالات» آیت الله محمد شجاعی که شرح آن روی سایت هست؛ کارساز خواهد بود. موفق باشید

42102
متن پرسش

عرض سلام خدمت استاد بزرگوار: تابستان سال ۴۰۱ بعد از گذشت دوران سختی از زندگی، امام حسین طلبیدند و موفق به زیارتشون شدم. ازشون خواستم بهم آرامش بدن. چند ماه بعد، با مباحث معرفت نفس آشنا شدم و ده نکته و برهان صدیقین و بعضی کتب شما را مطالعه کردم و صوت ها رو گوش دادم. اواخر سال ۴۰۱ چنان آرامشی درونی پیدا کردم که مثال زدنی نبود. درک و ارتباط متفاوتی با خدا پیدا کرده بودم. از نماز و مستحبات لذت می‌بردم. دیدن فیلم های تو خالی و کم مفهوم رو وقت کشی می‌دونستم. فیلم ها و کلیپ هایی که با دیدنشون غم دنیا رو فراموش می‌کردم برام بی معنی شده بود، چون غم دنیایی برام مفهومی نداشت و فقط یکی از مراحل گذران زندگی تلقی می شد. یاد گرفته بودم ستون زندگیم نماز هست. تمام برنامه ریزی هام بر اساس ساعت های نماز بود و هست. برای رسیدن وقت اذان لحظه شماری می‌کردم. برای رسیدن اربعین و برای رسیدن نیمه ی شعبان و پیاده روی نجف تا کربلا لحظه شماری و برنامه ریزی می‌کردم. هر هفته دوبار زیارت آقام امام رضا می‌رفتم و هر بار ذکر لبم درخواست کربلا و قم بود. خلاصه با اولیای خدا عشق بازی می‌کردم و تمام تلاشم رو داشتم به چشم خدا بیام و تا جایی که برام مشقت نباشه نوافل و سایر مستحبات رو با عشق انجام می‌دادم. همه چیم خدا و کسب رضایت خدا بود. فقط دو مشکل داشتم که از خدا راهی برای رفع اون ها طلب می کردم: یکی نماز شب بود، که قبل از سال ۴۰۰ میتونستم بیدار شم و بخونم ولی از سال ۴۰۰ توفیقش نصیبم نمی‌شد و علتش رو نمیتونستم پیدا کنم، دیگری محبت قلبی به مادرم بود. دوستشان دارم ولی متاسفانه، نه با تمام وجود، به خاطر بعضی رفتارهایشان مثل وسواس فکری و رفتاری مدام با ایشون درگیر میشم و اینکه صبر و تحمل کنار اومدن با رفتارهای ولیم رو ندارم عذاب می‌کشم و از خدا میخوام بهم قدرت تحمل بده. تا اینکه نیمه ی شعبان ۱۴۰۴، برای بار ششم به دیدار مولام امام علی و امام حسین و آقام ابوالفضل و بقیه ی امام زاده ها رفتم و از همه شون عیدی خواستم. گفتم هر چی خودتون میخواین، من برا تولد مولام امام زمان عیدی به انتخاب خودتون میخوام. چیزی که میخواین بهم بدین متوجه بشم این همون عیدی هست. شک ندارم هیچکی از در خونه ی صاحب کرم دست خالی برنمیگرده. اسفند ماه جنگ شد وظیفه م دونستم تو خونه نباشم. هر جا دستور رسید برین مسجد حاضر شدم. بعد هم با دوستم به یکی از مساجد غیر فعال رفتیم و اونجا رو فعال کردیم و کنار یکی از چهارراه های همون منطقه نمایشگاه زدیم و چهارراه رو شلوغ کردیم. تا اردیبهشت صبح تا شب فعالیت می‌کردیم. با وجود سختی جسمی، به لحاظ روحی لذت می‌بردیم و همه چیز خوب بود. اواخر اردیبهشت کم کم احساس ناتوانی برای ایستادن گناه اذیتم می‌کرد. تلاش می‌کردم با گناه غیبت، اشد من الزنا هست، مقابله کنم اما به خاطر اینکه حرمت بزرگترم را نمی‌توانستم بشکنم چیزی نمی‌گفتم. منتظر فرصتی بودم تا بساط این غیبت ها را جمع کنم. طوری که نه باعث ناراحتی بشه، نه طرف مقابل به خاطر خرد شدن مقابل من بایستد. فعالیت در چهارراه، باعث می‌شد با آقایان ارتباط بگیریم و این هم برایم احساس گناه ایجاد می‌کرد. این دو گناه عذابم می‌داد. برای آزمون ارشد ثبت نام کرده بودم استرس درس خواندن هم به من غلبه کرده بود. استخاره گرفتم که فعالیت را رها کنم و برای درس خواندن خانه نشین شوم خوب آمد. به خانه آمدم و پیامکی حرف دلم را به همنشینم که انصافا آدم خوبی بود گفتم. گفتم که این غیبت ها خیلی آزارم داد. تشکر کرد و گفت دعا کن من هم از این به بعد روی غیبت حساس باشم. از همان اواخر اردیبهشت دیگر انگار آن فرد سابق نبودم. دیگر به عشق اذان و خواندن نماز به انتظار نمی نشینم. آهسته و با آرامش نماز خواندن برایم لذت بخش نیست. عجله دارم ولی نمی‌دانم برای چه کاری بالاتر از نماز! سجده می‌کنم ولی خدا را نمی‌بینم‌. نماز اول وقت می‌خوانم اما ذهنم همه جا درگیر است. امسال برای کربلا اشتیاق نداشتم. ضعف جسمی وجودم را گرفته و مدام مریض احوال هستم. گفتم دوباره از اول شروع کنم. صوت ده نکته را گذاشتم تا شاید تلنگر دوباره ای باشد. گویا سرسخت شده ام و راه های ورودی را ناخواسته به روی قلبم بسته ام. هر روز صبح ذکر استغفار و تهلیل و توحید و صلوات را داشتم، دیگر رقبت شدید به خواندن آن ها ندارم. سعی می‌کنم روزی یک صفحه قرآن بخوانم ولی انگار عجله دارم تمام شود. امروز فکر می‌کردم هدیه ای که طلب کرده بودم این بوده اما نمی‌دانم برای استفاده از این هدیه کدام در را باز کنم؟ چگونه از ابتدا شروع کنم تا دوباره نگاه بی حد و مرز خدا قوی تر از قبل نصیبم شود؟ دیشب به علت بیماری ناگهانی که به سراغم آمده بود و علتش را نمی‌دانم، سرگیجه داشتم، برای آرامش به فیلم های طنز مهران مدیری رو آوردم. چیزی که از سال ۴۰۱ تا الان به نظرم کار بیهوده ای بود. امروز به خودم آمدم که دوباره به روزهای آشوب درونی و آرامش های لحظه ای قبل سال ۴۰۱ خودم برگشتم. این برگشتِ رو به عقب برایم عذاب آور است. لطفا راهنمایی کنید مثل خسران زدگان زندگی نکنم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اولیای الهی که خود، صاحبان قلب هستند فرموده‌اند «انّ للقلوب اقبالٌ و ادبارٌ» قلب‌ها را گاهی شوق رجوع به حضرت محبوب است و گاهی در پیش خود متوقف می‌باشند و این‌جا است که در هنگام اقبال قلب حتی انسان تا مستحبات و مطالعات معرفتی جلو می‌رود و در هنگام ادبارِ قلب، به ما فرموده‌اند به واجبات اکتفا کنیم تا در همان حالت ادبار، پخته و پخته‌تر شویم و صبر را تجربه نماییم. و جنابعالی با نظر به زمینه‌های معرفتی و قرآنی که دارید با برنامه‌ای منسجم در حدّ توان خود اگر کار را جلو ببرید تا مرزی که انسان را به صفای «قُرَّةَ اَعْیُنٍ» جلو می‌برد. کافی است در حدّ خود کار را جلو و جلوتر ببرید و با برنامه‌ای که به خود می‌دهید و با نظر به مباحث اخیر مربوط به انسان، ماورای مباحث کلامی که در جای خود ارزشمند است، نسبت دیگری با خود پیدا کنید که آن نسبتِ وجودی می‌باشد تا جمع  «جلال» و «جمال» الهی پیش آید. از این جهت مانند حضوری که قبلاً داشتید عمق بیشتری پیدا می‌شود در عین این‌که مانند قبل نیست. به این معنا که دینداریِ عرفی فقط در میان باشد و این‌جا است که جایگاه غزل مشهور جناب عطّار با ما سخن‌ها دارد که در پرسش و پاسخ شمارۀ ۳۹۷۶۵ عرایضی در این مورد شده است. https://lobolmizan.ir/quest/39765?mark=%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D8%A7%20%D8%A8%DA%86%D9%87%20%D8%A7%DB%8C  موفق باشید

42097
متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم. با عرض سلام و درود خدمت شما استاد عزیزم خدا قوت و تندرستی خدمت شما و خانواده محترمتون. چند سوال خدمت شما دارم تشکر که با حوصله برامون وقت میذارین و جواب میدین: ۱. در کتاب ده نکته در معرفت در قسمت مقدمه فرمودین گوش‌ها و زبان‌ها منتظر گفت تازه‌ای هستند نه تازه‌ای بریده از حکمت گذشته، و بعد چند خط بعد فرمودین این اولین قدم ارتباط با معلوم زنده است نه معلوم مرده، منظور چیست؟ ۲. خطبه ۱ قسمت ۳۸ در مورد فلسفه حج فرمودین که اگر حج تعطیل بشود دنیا به آخر می‌رسد، فرمودین که در همین کتاب نهج البلاغه هم آمده و در صورتی که برای نماز چنین حرفی نیست. خواستم بپرسم کجای نهج البلاغه اومده و اون جمله رو میتونین بفرمائید اگر امکانش هست. ۲. در خطبه ۲ قسمت ۴ فرمودین که نهج البلاغه تعلیمی نیست، اگر تعلیمی بود کسی حوصله نداشت بنشینه. حدیث نفس که حضرت علی این حدیث نفسه رو فرموده... در شرح جامع کبیره قسمت ۱ فرمودین که جامعه کبیره تعلیمی است خود حضرت هادی یاد داد و آموزش داد به یارانش.... هر دو کلام معصوم، فرقش نامحسوس... ۳. در خطبه ۲ قسمت ۲۲ فرمودین خدا به معنای جلال؛ بعید به معنای جمال؛ قریب، به خدای قریب به مقصد بعید که امام زمان است قلبش را از من راضی کند یعنی ما نمی‌توانیم بگوییم ای امام زمان، خدا را به ما نزدیک کن، بلکه باید بگوییم خدایا قلب امام زمان رو به ما نزدیک کن... احساس میکنم برعکسم با واسطه راحتره... التماس دعای شدید

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همان نفس که در ذات خود «حیات» است و هرگز نمی‌میرد؛ منظور است. ۲. به یاد ندارم در کجای نهج البلاغه بوده و یا بنده گفته‌ام. ولی از  امام صادق (علیه ‏السلام) داریم: «لَو تَرَک النّاسُ الحَجَّ لَما نوظِرُوا العَذابَ أو قالَ: انزِلَ عَلَیهِمُ العَذاب» اگر مردم حج را ترک کنند، در نزول عذاب مهلتی به آنان داده نمی‌‏شود یا که فرمود: عذاب بر آنان فرود می‌‏آید. ۳. حکایت اسم «جلال» و «جمال» حضرت حق در موضوع توحید، حکایت بسیار مهمی می‌باشد از آن جهت که با جلال خود نشان می‌دهد که بسی بالاتر و متعالی است و با جمال خود در جلوۀ مخلوقات و اولیای الهی راه اُنس با خود را برای مخلوقات فراهم می‌کند و البته هرچیزی را که ما طلب می‌کنیم حتی جمال و جلال حضرت معبود را در جانِ جانان یعنی حضرت صاحب الأمر «عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» را باید از خدا طلب کنیم. موفق باشید

42041
متن پرسش

سلام و عرض ادب محضر استاد: من نسبت به دختر ۱۵ساله ام بسیار با عصبانیت و خشم برخورد می‌کنم و این عمل خودم رو هم بشدت آزار میده. خواستم هم دلیل خشم درونی که خودشو نشون میده بپرسم و هم راهکار عملی و سریع بیان بفرمایند. سپاسگزارم

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال همواره با مدّ نظرقراردادنِ خُلق محمدی «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» باید خود را از این نوع مهلکه‌ها رهایی بخشید. https://lobolmizan.ir/sound/660?mark=%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%AF موفق باشید

41967
متن پرسش

سلام استاد: اگر بخوایم دوره ای برای تربیت نوجوان یا ارتباط والدین با جوان و نوجوان بگذاریم البته با محوریت مباحث حضرتعالی اولا موافق هستید؟ ثانیا چه مباحثی رو پیشنهاد می‌فرمایید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: برای شروع، مباحث «معرفت نفس» می‌تواند مؤثر باشد. https://eitaa.com/marefatenafs_10nokteh و بعد از آن است که مباحث «قرآنی» جای خود را می‌گشاید. در ضمن می‌توانید به نامۀ ۳۱ امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» به امام حسن «علیه‌السلام» که در کتاب «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» از آن بحث شده است؛ رجوع فرمایید. تجربۀ دوستان آن بوده که توانسته‌اند در محافل خود نتایج خوبی بگیرند. موفق باشید https://lobolmizan.ir/search?search=%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%85&tab=posts&inner_tab=book

41928
متن پرسش

سلام و ارادت: چند پرسش داشتم خدمتتون عرض می‌کنم به امید آگاهی: ۱. در جامعه (غیر دینی منظورم نیست، جامعه دینی) وقتی بحث از مقصود و آرمان زندگی میشه ناخودآگاه اکثر افراد روی اینه که اگر شخصی خیلی ابهت داشته باشد و رفیق داشته باشد و ارتباطات زیادی دارد آدم خوب و زرنگ و جا افتاده ای هست؛ تا اینجا که هیچ اما وقتی همین بحث میشه محل مسابقه و آرمان و سنجش بین افراد. حالا با این فضا اگر به همین جامعه ایمانی بگی فلانی که بی کس و کار نه تو اجتماع بالاست نه در انظار مردم اگر به مردم و این جامعه بگیم که امام حسین اینو قبول کرده و نگاه ویژه ای به این داره نسبت به بقیه افراد، جامعه خواهد گفت: چه خوب اما این چه خوبیست که به حال آن فرد غبطه نمی‌خورن. سوال اینه در بین مفاهیم حقیقی و دینی باید دنبال مفهوم خاصی بگردیم و به سمت آن بریم که مورد غبطه دیگران باشیم یا نه در روز موعود جایگاه ها عوض می‌شود (خافضه رافعه)؟ نقطه تطبیقیش با حال خودم اینه که ممکنه نماز شب بخونم زیارت عاشورا بخونم و.. اما ناخودآگاه فکر می‌کنم خب که چی نه آدمو در اجتماع عزیز می‌کنه نه رفیقی دارم، در تنهایی که کسی درکم نمیکنه بعد فکر می‌کنم مثلاً این همه اعمال و اعتقادات کار می‌کنم فقط برزخ خوب میشه اونم چون نمی‌دونم چطوریه هزار تا سوال مطرح میشه که بالاخره لحظه حالم که داره الکی می‌ره چون نه ارتباطات عمیقی پیدا کردم نه رفیقی نه همسری و.. آره درسته که کار خوب می‌کنم ولی این ناخودآگاه که اینطور فکر می‌کنم و ناامید میشم به لحظه حال و زندگیم و افسوس می‌خورم که مثل بقیه کاش کسی بودم دو تا رفیقی و مونسی داشتم (دعا بفرمایید و لطفاً توضیح بدید باید چطوری نگاه کنم که اگر دنیا هم پشت کرد بهم من آرام باشم و دنبال این نباشم که کسی باشم که بقیه غبطشو میخورن یا اگه تنها بودم لاکی نباشه برام و خودم رو به اجبار قانع نکنم که حالا اینطور شده و دنبال جملات مسکن بگردم...(جوانیم که عاشق برزخ و قیامت و امام حسین و حضرت علی اکبر علیه السلام و بهشت و فضایی هستم که در توصیف آن گفته اند که لایبغون همه حولا، فکر و ذکرم معاد است کسی صحبت از مرگ می‌کنه سراپا گوش می‌شوم و همین مفاهیم منو نگه داشته و کمی طاقتم بیشتر می‌کنه) لطفاً کمکم کنید. با تشکر از استاد عزیز❤️

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، حضوری است که انسان در نزد خود دارد. در این حضور است که انسان، جهانی می‌شود در نزد خود. در این حالت، فرق نمی‌کند «زیر دریا خوش بود یا روی آن». پیشنهاد می‌شود کتاب «آشتی با خدا» را که روی سایت هست، مطالعه فرمایید. موفق باشید

41874
متن پرسش

بی‌مقدمه نماز صبحم دوباره قضا شد. نمی‌دانم چرا؟ در مابقی نمازها هم که بعد از تمام شدن‌شان می‌گویم که کاش نماز نمی‌خواندم. چشمم که چند سال است بیچاره ام کرده و هر بار بعد از نگاه‌های بی‌جا در خیابان و این طرف و آن طرف اصلا نمی‌فهمم که چرا اینگونه‌ام و چقدر برای کنترل تحت فشارم. خوردن و خوابیدن هم نه اینکه بگویم می‌خورم و می خوابم، نه! منتها اصلا سامان ندارد. تا کی باید خورد و خوابید؟ پس کی کار کردن؟ آشتی با خدا و برهان و عرفان و آنگاه که فعالیت فرهنگی پوچ می‌شود و غرب شناسی ها و سلوک و رجب و روزه و مراقبه که چندین سال است طلب‌شان می‌کنم و گویا گندم و در انبار موش دار می‌ریزم. بعد چهل سال چرا احساس غنا که هیچ احساس ترقی معکوس می‌کنم. چقدر سلوک سخت است. چقدر مراقبه سخت است. سراغ کتاب خرد سیاسی در زمان توسعه نیافتگی می‌روم بدین احوال که باید این را در خود بشناسم تا عبور کنم. و حتی با صوت‌های متن‌خوانی شما مطالعه اش کردم. در حین خواندن متوجه کتاب دیگری مثلا بحث نیست انگاری شما می‌شوم و نیچه و سراغ نیچه می‌روم. هنوز ۱۰۰ صفحه نخوانده_نه اینکه سرسری و بد بخوانم، نه_ سراغ کتاب دیگری می‌روم. از آوینی و داوری و رمان و طاهرزاده بگیر تا امام و رهبری، و باز به برزخی که داشتم برمی‌گردم. به نشدن و زمین‌گیری. در کار هم همین‌طور. بنده مهندسی خوانده‌ام. و در جایی مشغول هستم. اما این‌جا هم راهی را نمی‌توانم طی کنم. از یک کتاب مهندسی به کتاب دیگر بدون هیچ خروجی ای و اینجا هم باز سرگردان و به نظرم بدون نتیجه. از مبحثی به مبحث دیگر و پیش خودم نمیابم آن جامعیت را. نه اینکه کاری نکنم و نشسته باشم اما سخت کارم پیش می‌رود. و رجوع می‌کنم به شما و داوری و مباحث عقل تکنیک و درباره علم و دانش بنیان و ... این چه تقدیری است و چه سرنوشتی است و این چه عالم و چه سرگردانی است که تمامی ندارد و آدم نمی‌داند چه کار کند؟ این بی‌عزمی و این طلب و این بیچارگی_که گاه در گوشه‌ای نشستن و گریه کردن و گاه در عصبانیت‌ها و بی‌اخلاقی‌های بیجا خود را نشان می‌دهد_ کی و با چگونه رفتن تمام می‌شود و آدم خود را در راهی می‌یابد؟ متوهم شده‌ام؟ به خیال جنگلی می‌گویم که «درختان نمی‌گذارند جنگل را ببینم»؟ آدم‌ها هر کدام تقدیری دارند؟ ما مصداق این بیت شدیم که «کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش / کی روی، ره زکه پرسی چه کنی چون باشی؟» به خدا می‌خواهیم پای به راه در نهیم و هیچ نپرسیم، اما کوریم. به ذهنم می‌آید خوب این چندسال چگونه زندگی کردی و چه عملکردی داشتی و به چه روزی افتادی که بعد از چندین سال هنوز همانی که هستی که بودی و حتی بدتر و شاید «میل به پابوس کرده‌ای.» اما به قول آقای نجات بخش «این یک وضعیت و یک عالم است و تذکر به وضعی که داریم، طلب عالم جدیدتر و متعالی تر را پیش می‌آورد.» خداوند که ربّ‌العالمین است هر چه قدر ما بدی کنیم، باز این اشک و این طلب و این عاشق شهدا و حاج قاسم بودنمان را نمی‌بیند؟ گویا عذاب الهی است به خاطر بدی‌ها و ظلم‌هایی که در حق همسر و دیگر آدم‌ها و بی‌ادبی‌هایی است که کردم. آری خیلی ظلم و بی‌ادبی کردم. آدم بی‌عالم هم که باشد آخر باید حرمت دیگران را نگه دارد. خوب می‌گویید چه کنم؟ ظلم‌ها و بدی هایی به خاطرم می‌آید که به خدا می‌گویم کاش هیچ وقت مرا نبخشی و تا ابد در آتش نگهم داری. نه دیگر می‌توانم عبادت کنم نه مبارزه با نفس_که اصلا نمی‌دانم چیست_ نه می‌توانم درست مطالعه کنم و نه کارم را که عمری است می‌خواهم جهادی کار کنم پیش ببرم. نه که نشسته باشم، نه! اما خودم نشدن را و بی‌ثمری را می‌فهمم، سالهاست می‌فهمم. اکثر جلسات شما را پیگیرم. نه که بگویم در تلاشم اما یک چیزی هست که مرا متوجه‌ این مباحث و این جنس فکر می‌کند. راهی که بچه‌های سها طی کردند و من نمی‌توانم و زمین‌گیرم. حال ما و این بی‌سامانی عجیب و شما این فرزند جوان‌تان_البته به یک معنا پیر_ با این تقدیری که نمی‌دانم چیست.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً این حالت، حکایت همۀ آن افرادی است که بنده آنان را به عنوان مخاطبان خود مدّ نظر قرار داده‌ام، جدایِ از دیگرانی که یا به راحتی آنچه را به عنوان دین پذیرفته‌اند، دنبال می‌کنند و ان شاءالله به نتایج لازم می‌رسند؛ و یا آنانی که به کلّی از این نوع زندگی که به سوی حق و حقیقت است منصرف شده‌اند. حال این مائیم و شما، با همین نوع سرگردانی که جناب مولوی از آن در مورد خودش گزارش داد که: «من به هر جمعیّتی نالان شدم / جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم. هر کسی از ظّن خود شد یار من / از درون من نجُست اسرار من» و این حکایت ساده‌ای نیست که بتوان از آن ساده گذشت با همین حضور و با همین سرگردانی می‌توانید به کمک تفسیر المیزان به قرآن رجوع کنید، ولی نه برای آن‌‌که چیزی بیاموزید بلکه برای آن‌که بدانید با این قرآن، جانِ پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» به چه حضوری نایل شد و چه نسبتی با این کلمات می‌توان با خود و با خدا پیدا کرد. عرایض دوسالۀ اخیر در رابطه با قرآن و حضوری که در نسبت با رهبر شهید در کلمات اشارت‌گونه عرض شده بخصوص چند جلسه‌ای که بعد از شهادت رهبر عزیز در مرکز «سُها» پیش آمد و یا اشارات ۷۲ گانۀ «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است»https://eitaa.com/bartarin_hozoor  . امید است که باز اشاره و باز به سوی او و «دوست دارد یار این آشفتگی». موفق باشید 

41873
متن پرسش

سلام: سوال من ۳ قسمت دارد: ۱. آیا می توان گفت همان طور که معمولا افراد متقی برای دنیا، برای آخرت، برای سعادت، برای خودسازی شون اهل (سر و کار مأنوس اهمیت دادن) نماز شب، دعا، تلاوت قرآن، ذکر.. هستند اهل روزه مستحب هم هستند؟ ۲. حد کمی احکام؟ مثلا در مورد نماز شب مطلوب و معروف این است که هرشب می خوانند اگر نشد قضا. وضو: مطلوبش دائم الوضو. تلاوت قران: روزی ۵٠ آیه یک جزء.. حد معروف و مطلوب روزه مستحب چه مقدار است. (معمولا در توصیه های اخلاقی سفارش به ۳ روز مشهور در ماه می کنند آیا این مقدار حداقل است حد مجاز است آیا ما روزه ی ایام البیض را نداریم روزه ی پنج شنبه جمعه، روزه ی ایام خاص در مفاتیح، روزه ی حاجت، روزه ی نذر برای معاقبه؟!) ۳. ویژگی روزه چیست که با وجود این که فرد اهل کم خوردن جوع اهل عفت (اخلاقی حد اعتدال بین شره و خمود) هم است (مثلا پیامبر اسلام) باز روزه می گیرد [درست است که شرط روزه نیت است و رعایت مفطرات ولی آن چه چیزی است که باعث می شود با وجود این که یک فرد به مقام عفت در خوردن و آشامیدن رسیده باز روزه می گیرد) تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که ما به دستور علمای اسلام در واجبات کوتاهی نکنیم و در مستحبّات در حدّ توان عمل کنیم، ان شاءالله موجب رضایت پروردگار قرار می‌گیریم. مهم، عمیق‌شدن در معارف توحیدی است که در این مورد خوب است به بحثی که تحت عنوان «در موضوع توحید» است رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%20%D8%AA%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF&tab=sounds   موفق باشید

41872
متن پرسش

سلام. خسته نباشید: بنده درحال توبه هستم هر چند که آن توبه حقیقی و با اخلاص نیست. از شما سوالی داشتم. یک حق النفس را چطور می‌توان جبران کرد؟ و دو حلالیت طلبیدن از کسی که غیبت او شده باعث فتنه و کینه‌ای می‌شود که دامن گیر یک خانواده و شاید چند نسل بشه. حق‌الناس فرد غیبت شده را چگونه می‌توان جبران کرد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همانطور که از رسول خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» داریم: «من تاب لذنب کمن لا ذنب له» هر آن‌کس که از گناهی توبه کند در آن حدّ است که گویا آن گناه را انجام نداده است. پس از این جهت با توبه، گناهان مانع حضور انسان ذیل رحمت او نخواهند بود. حال بستگی دارد که انسانِ تائب در مسیر سیر إلی الله چه اندازه همت به خرج دهد تا مصداق «إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ» باشد که تنها سیئات او با توبه برطرف می‌شود و یا مصداق «إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ  وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا» باشد که حتی به جهت همت بلندش، گناهان او به حسنات تبدیل می‌شود و این مصداق همان جناب حرّ است. ۲. اگر حلالیت‌طلبیدن به خودی خود موجب دلگیری‌های بعدی شود، همان که برایشان استغفار کنید ان شاءالله مؤثر خواهد بود. موفق باشید

41829
متن پرسش

سلام علیکم: ببخشید اگر شخصی که صفات رذیله در نفسش داشته باشد، همانند: بخل، کبر، عجب، ریا، غضب و.... امثال اینها، اگر نتواند که این صفات مهلکه را از خودش بزداید، هنگامی که می‌میرد این صفات با او وجود دارند؟ آیا در آن دنیا هم می‌تواند از این صفات نجات پیدا کند؟ در این دنیا چگونه می‌تواند خود را نجات دهد و مطمئن باشد که دیگر در قلب او هیچ صفات رذیله ای وجود ندارد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آری! اگر به نور تقوا و رعایت دستورات شرع مقدس صفات رذیله از خود نزداییم، در قبر و قیامت برای انسان به صورت‌های آزاردهنده مورد اذیت انسان خواهد بود. ۲. در روایت داریم: «الیوم یوم العمل و غداً یوم الحساب» امروز روز عمل است و فردا، روز نتیجه‌گرفتن از اعمال می‌باشد. ۳. با نظر به دستورات دین و سیرۀ ائمه «علیهم‌السلام» انسان می‌تواند از رذایل عبور کند. جناب آیت الله محمد شجاعی در کتاب «مقالات» خود در این رابطه نکات ظریفی فرموده‌اند. شرح صوتی آن کتاب در سایت قرار دارد. https://lobolmizan.ir/search?search=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&tab=sounds موفق باشید

41808
متن پرسش

سلام خدمت استاد عزیز: آیا در هر خانواده و هر محیطی می‌توان رشد کرد؟ منظورم رشد واقعی و کامل است. حد من چقدر می‌تواند باشد می‌توانم درحد سلمان و حاج قاسم و ... باشم یا باید بپذیرم که حتی در خوبی و رشد هم محدودیت وجود دارد؟ من بسیار ناراحتم و حتی دچار حسادت هم شده ام لطفا من را راهنمایی کنید. این سوال من را بشدت غمگین ساخته و وقتی که نه دردنیا قرار است خوب باشم در امور دنیایی و نه آخرتی.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در حالی‌که حتی در محیط خانۀ فرعون می‌شود همچون حضرت کلیم الله «علیه‌السلام» رشد کنند، بنابراین محیط در جای خود علت اصلی نیست. در این موردمرحوم آیت الله حائری شیرازی در کتاب  ارزشمند «مربی و تربیت» نکات خوبی را با خواننده در میان می‌گذارند. مهم آن است که با تدبّر در قرآن و تأمّل در روایات جلو و جلوتر برویم. در این مورد امثال شهید مطهری عزیز برای ما حرف‌ها دارند. موفق باشید

41770
متن پرسش

استاد جان سلام: ما بحمداللَّه در جمع دوستانی هستیم که در مسجد و مراسمات مذهبی و این جنس کارها حضور دارند و سال های زیادی هست که دوستی ما ادامه دار بوده و در فراز و نشیب ها حفظ شده. اما مطلبی هست و اینه که یکی از این رفقا اخلاق هایی داره که در کارهایی که انجام میده دید ما ها را نسبت بهم دیگر کمی تغییر داده اما در مقابل ما هم تفأل خیر به کارها می‌زنیم ولی بعضی از جاها سیاست هایی که به خرج میده و فضا را به سمت دیگری می بره برامون خیلی روشن و ملموس میشه. با این اوصاف پیشنهاد شما چیست و چگونه باید برخورد کرد؟ اگر هم صلاح میدونید نصیحتی بکنید که در چنین مواردی به صورت کلی بدونیم باید مبنا مون چی باشه.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این امورسیرۀ اولیای الهی و علمای ربّانی باید مدّ نظر باشد و در هر موردی در عین تحمل و اغماض نسبت به ضعف‌های همدیگر، ملاکِ ما سیره و سخن آن عزیزان باید قرار گیرد و در این رابطه با یکدیگر صحبت و مراوده داشته باشیم. موفق باشید

41757
متن پرسش

سلام و عرض ادب‌: احساس می‌کنم خدا خیلی از من بدش میاد و من رو لایق نمیدونه و از من «ناامیده». «خدا» از من ناامیده. البته خیلی بهم لطف داره و خیلی اوقات حس معنوی و ادراکات معنوی دارم. چون لطف خدا شامل همه میشه. ولی حس می‌کنم دیگه هیچ امیدی بهم نداره و برای همیشه رانده شده هستم. من ناامید نیستم و این حسه باعث نمیشه تلاش نکنم. یعنی همه چیز سر جای خودشه. ولی خب بدجوری به قلبم افتاده که دیگه کاملا رانده شدم از درگاه او. مثل شیطان که دیگه‌ نمیتونه برگرده و «خدا بهش امیدوار نیست». به نظر میاد خدا چیزی از من میدونه که ازم ناامیده. که اون چیز رو یا خودم نمیدونم چیه یا میدونم ولی کوچک می شمارم. و مثل شیطان، نفسم طوری تعین گرفته که هیچ راهی ندارم. دلایل متعددی هم داره این حسم. شما تایید می‌کنید؟ با این درکم چه مواجهه ای داشته باشم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هیچ وجه چنین نیست. خدایی که در اوج رحمت است به هیچ وجه بر مخلوق خود بی‌توجهی نمی‌کند. «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا  إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» بگو: ای بندگان من که [با ارتکاب گناه] بر خود زیاده روی کردید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را می آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است؛ در ضمن سری به سؤال و جواب شماره ۳۶۲۵۷ بزنید. مهم آن است که راه اُنس با خداوند را از طریق معارف عالیه مانند «معرفت نفس» طی کنیم. و البته به نتایج مورد پذیرش جان خود می‌رسیم. موفق باشید

41752
متن پرسش

سلام و احترام حاج آقا. وقتتون بخیر. من خیلی به حقیقت علاقه دارم و یکساله که عاقل شدم. یه جا فرمودید تقوا یعنی هرچی میدونید عمل کنید و اگه به هرچه میدونید عمل کنید، اونچه نمیدونید خدا تعلیم میده. می‌خواستم بپرسم برای این‌که روی نفس مون پا بذاریم یعنی از قوه واهمه نجات پیدا کنیم، این برنامه مورد تایید شماست؟ که لیستی از چیزهایی که میدونم رو بنویسم. مثل تقید زیاد روی واجبات، ترک محرمات تحت هر شرایط سختی، نکات اخلاقی و... ، مراقبت از مبتلا نشدن به‌ خطاهای بدیهی مثل سوء ظن و ... ؛ خوش اخلاقی و حمایت از حق و ولی فقیه، قرآن یه صفحه در روز. اینها رو انجام بدم و جلوی هر مورد تیک بزنم تا از قلم نیفته، و اونوقت میتونم مطمئن باشم وقتی هرچی میدونم بهش عمل کردم، بدون شک خدا چیزهایی که نمیدونم رو تعلیم میده؟ یعنی نور علم به قلبم تابیده میشه و همینطور باز به علم جدید عمل کنم، مجددا علم جدیدتر میاد، می‌خواستم بپرسم این روش مورد تاییدتون هست؟ چون واقعا از علم حصولی نمیتونم بگم خسته ام ولی اون چیزی نیست که جان من میخواد و تا جایی که متوجه شدم برای علم حضوری، باید هرچیزی بهش یقین دارم رو حتما انجام بدم وگرنه کار جلو نمیره. درست فهمیدم؟ این روش تیک زدن خوبه؟ و تضمینیه یا خیر؟ از مواردی شروع کنم که بهش یقین کامل دارم. مثل شریعت و برخی نکات اخلاقی و قرآن.

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: کار بسیار خوبی می‌باشد و البته با تدبّر در قرآن و دنبال‌کردن مباحث «معرفت نفس» و مباحث توحیدی مانند «برهان صدیقین» حضور معنوی انسان طوری رشد می‌کند که بیشتر جهت روح به امور متعالی جلو و جلوتر می‌رود که این معجزۀ تدبّر در قرآن است. موفق باشید

41705
متن پرسش

سلام خدمت استاد طاهر زاده عزیزم: بنده به لطف خدای متعال در فضای انقلاب اسلامی دارم تنفس می‌کنم و به مدد الهی و عنایت اهل بیت علیهم السلام، افق و آرزوی جزء تأثیر گذاری عمیق، وسیع و عظیم برای تحقق اهداف الهی انقلاب اسلامی ندارم؛ در عین حال درگیر و آلوده به برخی گناهان و رذائل اخلاقی هستم اگر چه در صدد تلاش برای عبور از این وضعیت هستم. اولا نظرتون رو در مورد احوالِ کنونی بنده بفرمائید؟ ثانیا واقعا می‌شود با این همه عقب ماندگی و آلودگی، امید به تحقق آن آرزوی معنوی بزرگ داشت؟ ثالثا با چه اسمی از اسماء الهی برای طلب و تحقق این آرزوی بزرگ مواجه شوم و با خدای متعال نجواء کنم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّماً برای عبور از فرهنگ سراسر توهّم‌زایِ جهان مدرن که عموم جوانان عزیز ما گرفتار آن هستند، همین تقوایی می‌باشد که جنابعالی در آن حاضرید تا با نگهبانی خود از آلودگی‌ها به جایی برسید که حضرت معبود به ما وعده داده « هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقينَ (۱۳۸) / آل‌عمران) یعنی این راهی که خداوند در مقابل مردم ما قرار داده و هدایتی که متذکر شده، تذکری است برای اهل تقوا از آن جهت که «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ». به هر حال اهل تقوا، آینده‌ای دارند که آن آینده همان حضوری است که آن‌ها به دنبال آن بودند و با نظر به این نکته، خود را از آنچه از نظر شرع گناه به حساب می‌آید، آزاد خواهید کرد زیرا درست به آن چیزی که به دنبال آن بودید خواهید رسید. در موضوع «ذکر» از 21 مرتبه آیت الکرسی در هر روز جان خود را به توحید منوّر نمایید. موفق باشید 

41698
متن پرسش

با سلام حضور استاد محترم: من یه مشکل بزرگی که دارم، وقتی طعنه و حرفی، از کسی می شنوم. تا چندین روز با اون فرد تو قلبم کلنجار میرم. و متاسفانه آلودگی قلبی و... هم زیاد میاره و بعد با خودم مرور می کنم که همه عالم بدست خداوند و این افراد باید در مسیر باشند تا منیت ما را بگیرند، و در نهایت ما به شهود حق برسیم. (طبق مباحثی که از شما مطالعه کردم). آیا توحید فنایی این ماه ذلحجه کمکی خواهد کرد؟ اگر بخواهیم و خداوند بخواهد، کمک خواهد کرد که در لحظه متوجه باشیم کارگردانی خداوند در لحظه ها را؟ و آیا اگر در نهایت کارگردانی خداوند را در عالم یافتیم، بعد می یابیم که عزت هم تماما بدست اوست؟ فلله العزه جمیعا!

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: کاملاً همین‌طور است. کافی است به لطف الهی در همین رابطه با قرآن مأنوس شویم و نسبت به سیرۀ اهل‌البیت «علیهم‌السلام» تدبّر داشته باشیم تا بیابیم که حقیقتاً این مسیر چه معجزه‌هایی به پیش می‌آورد به همان معنایی که فرمودند: «هر عنایت که داری ای درویش / هدیۀ حق بود و نه کردۀ خویش». موفق باشید

41668
متن پرسش

با سلام خدمت استاد بزرگوار: راستش کتاب هدف حیات زمینی آدم شما رو که خوندم همین جوری بدون مقدمه در واقع از لطف خدا می دونم که روزی ام کرد خواندن این کتاب رو خیلی برام جالب بود و خیلی از گره های ذهنیم رو باز کرد. می خواستم از شما اول تشکر کنم بعد هم بگم چجوری زودتر برسیم به عالم عقل، البته می دونم عجله از شیطان هست و تأنی و آرامش از خدا، درسته ولی خیلی از عمرم رو متأسفانه مفید نگذروندم و حالا می ترسم عمرم کفاف نده، از طرفی باز با خودم میگم این رسیدن به عالم عقل اصلا به اختیار من نیست و همه چیز به خواست و اراده خداوند متعال است. من باید فقط بندگیم رو بکنم. حالم خوب نیست هم خوشحالم که می دونم، هم ناراحتم که الهام ملائکه رو به جای وسوسه شیطان بگیرم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال فدای خدایی شویم که چگونه به حکم ربوبیتش در پرورش بندگان، حکایت حضور انوار اسمای حسنای خود را در جان انسان‌ها با ما در میان گذاشت تا با نظر به راهی که به عنوان شریعت الهی در مقابل‌مان از طریق انبیاء گشود، تا آن‌جایی که امیدوارانه به حکم: «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنين» ‏جلو و جلوتر رود. خدا می‌داند این امیدوارانه‌ترین آیه‌ای است که عارفان و سالکان را تا قلّۀ معنویت جلو برده است. زیرا می‌فرماید آن‌هایی که در مسیر نظر به حضرت پروردگار تلاش کنند، نه تنها هدایت می‌کند بلکه حتماً و حتماً هدایت آن‌ها را به عهده می‌گیرد و از آن مهم‌تر مژدۀ معیّت و همراهی با آن‌ها را به آن‌ها می‌دهد. که این حالت، گفتنی نیست، می‌ماند که به حکم آیۀ «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوا...» شرط معیّت خود را یک چیز قرار داده است و آن، وارستگی و تقوا است. چه اندازه لازم است که ما با رعایت تقوا در این زمانه به راه‌های گشودۀ پروردگارمان قدم بگذاریم به جای آن‌که خود را محور حق و باطل بدانیم. موفق باشید    

41647
متن پرسش

با سلام حضور استاد محترم: ببخشید استاد، تا جایی که متوجه شدیم کل مسیر حرکت ما معرفت نسبت به حضرت حق است. چه این دنیا چه برزخ و چه در قیامت. حالا این جمله که گفته میشه، مثلا فلانی با یک خدمت به والدین سال ها جلو رفت، به چه مفهومه؟ یعنی هزاران حجاب برایش کنار رفت؟ یعنی به معرفت رب نزدیک شد؟ یعنی خداوند را مثلا به رازقیت یافت؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:  آری همه چیز در قبضه حضرت حق می باشد ولی خود خداوند زمینه ها را فراهم می کند مثل همین تواضع و یا خدمت به والدین این موارد در حد معمول که با رعایت حقوق دیگران تنافی نداشته باشد زمینه های خوبی است برای آنکه رزاقیت خداوند جاری بشود. موفق باشید

نمایش چاپی