بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان

موضوعات

دسته بندی: شرح تفسیر المیزان

تعداد نمایش
کتاب
جزوه
یادداشت ویژه
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
42209
متن پرسش

سلام علیکم استاد: من در این سنی که تازه واردش شدم حس می‌کنم بعضی از رذیله ها داره سراغم میاد مثلا حب قدرت و منصب را به شدت حس می‌کنم از طرفی زندگی مشترک و پول در آوردن که این روزها براش تلاش می‌کنم حس می‌کنم از طرفی نگران رزق هستم از طرفی پولی که در میارم خرج کردنش سخته واسم. چه کنم استاد مثل دوران کودکی که بعضی معاصی بد بود اما حالا برایم عادی شده این موارد عادی نشود.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باید در این موارد ذیل معارف الهی و تدبّر در قرآن از طریق سوره‌هایی که در سایت مطابق با نگاه المیزان مطالبی مطرح شده، در حدّ ممکن وقت بگذارید. مانند سوره‌های زمر و روم و کهف. و از حضور در مسجد جهت نمازهای یومیه غفلت نشود. ان شاءالله با برکت در زندگی در ایمان ارزشمندی رشد خواهید کرد. موفق باشید

42195
متن پرسش

سلام استاد: چندین مشکل دارم؛ یکیش نماز شبهام ترک شده و این به ضرر منه. چند وقتیه نماز صبحام قضا میشن نمیخوام این وضع ادامه پیدا کنه، نمیخوام نفس بنده به این قضیه عادت کنه اما مقاومت میکنه، چند باری روزها می‌خوابیدم شبها عادت به شب زنده داری می‌کردم ولی فقط یکی دوشب تونستم دووم بیارم روزها خسته و بی رمق بودم دیدم نتیجه نداد شبها زودترخوابیدم ولی باز با صدای زنگ ساعت بیدارنمی‌شدم. استاد قضیه بدتر از این حرفهاست. بار گناهانم سنگینی میکنه. یعنی زمانی بود روزها به مراقبه می‌پرداختم شبها خودبخود برای نماز شب بیدارمی‌شدم اما الان جای پیشرفت؛ پسرفت کردم. نماز شب بماند نماز صبحم قضا میشه. دلم برای زمان قدیمم تنگ شده، اون زمان تحت تربیت استادی بودم اما به دلایلی تا مدتها بدون راهنما مسیر رو طی کردم و باعث سقوط من شد. استاد لطفا راهکاری بدین تا از این وضع نجات پیدا کنم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در انجام مستحبات نباید به خود سخت‌گیری کرد و در انجام واجبات باید تلاش خود را به کار برد. ان شاءالله صفای لازم پیش می‌آید. اگر فرصت کردید عرایضی که در رابطه با سورۀ عنکبوت شده است را دنبال بفرمایید https://lobolmizan.ir/sound/688?mark=%D8%B9%D9%86%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA  موفق باشید

42149
متن پرسش

با سلام و احترام: تاریخ در حکمت اسلامی چه تعریفی دارد؟ منظور از تقدیر تاریخی چیست؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایض مفصلی در رابطه با آیۀ ۲۹ سورۀ «الرّحمن» شده است که می فرماید: «يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ». خوب است که در این مورد در سایت جستجو فرمایید. ان شاءالله به نکات خوبی می رسید. موفق باشید

42135
متن پرسش

با سلام و احترام: یک پیشنهاد داشتم. اگر امکانش باشه در تفسیر ها جوری فایل های صوتی نام گذاری بشه که معلوم بشه مربوط به کدوم آیه است. اینجوری رجوع کردن به آیه ای خاص خیلی خیلی راحت تر میشه. مثلا بجای حج ۱۲ نوشته بشه حج ۲۳_۲۷ . یعنی آیه ۲۳ تا ۲۵ ممنون از زحمات شما. خداوند شما را خیر دهد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی شده است  که ان شاءالله از این به بعد چنین باشد و اگر رفقا فرصت داشتند آنچه در گذشته انجام شده است را نیز نسبت به این پیشنهاد، تصحیح کنند. کار بسیار خوبی است اگر کسی پیدا شود که صوتها را گوش دهد و ببیند کدام آیات بحث شده است و اطلاع دهد تا در سایت اعمال شود. موفق باشید

42091
متن پرسش

سلام: ممنونم از استاد بابت تفسیرهای ایشان ولی خدایی بگم من تفسیر سوره مبارکه غاشیه رو از ایشون گوش کردم‌. ‌وجدانی تو این سه جلسه تفسیر که صوتش رو گذاشته بودید هر چی دقت کردم‌ نفهمیدم ایشون چی میگن تو کل صوت ی جمله نگفتن که تکمیل کننده جمله قبلی باشه واقعا یا من خیلی خنگم یا ایشون خیلی سنگین صحبت میکنن. نتونستم ی جمله واضح ازش یاداشت کنم. معلوم نیست چی میگن. چرا واقعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به صوت سوره‌های دیگر مانند سوره کهف و سوره عنکبوت رجوع فرمایید از آن جهت که مباحث مربوط به سوره‌های کوچک و مکّی، بیشتر جنبۀ اشاراتی دارد و برای ابتدای تعمق در قرآن کمی مشکل است. موفق باشید

42080
متن پرسش

سلام استاد عزیز: بنده ۲۵ سال سن دارم. پنج سال بیشتر طلبه بودم. ولی دوران طلبگی من پر از فراز و نشیب های زیادی بود. در نوجوانی که غرق در شهوتهای نفسانی بودیم با عنایت امام زمان و توسل به اهل بیت (ع)، یک رفیق خوب سرراه ما گذاشتند و ما سربه راه شدیم. در ادامه کنجکاوی خود را دنبال کردیم تا جلسات مطالعاتی کتب شهید مطهری به توصیه یکی دیگر از دوستان پیوستیم و در حین آن بعضی از کتاب های شما رو می‌خواندیم و بعدها کتاب های استاد وکیلی از اساتید فلسفه مشهد را مورد مطالعه قرار دادیم ولی در کنار آن به جلسات تفسیر قرآن با همان دوستی که باعث سربه راهی ما شد می‌رفتیم، جلساته آقای معمار منتظرین در مسجد رضوی. در همین حین بود که آرام آرام رشد عرفانی برای ما صورت گرفت ولی نه به شکل درست با یک استاد و نه با یک استاد اخلاق و نه با.... با مبانی آقای معمار که جلو رفتیم در عرفان، ولی از نظری نمی‌توانستیم بپذیریم چون استدلال ها و مطالبی که در کتب فلسفی مذکور خوانده بودیم با این عرفانی که ما دچارش شدیم جور در نمی‌آمد، هر روز که می‌گذشت ما شبهاتمان روزبه روز زیادتر می‌شد و دچار یک نوع شک گرایی شدیم. رفیق مان که خیلی جلو رفت و جلوتر بود به ظاهر تا جایی که بعد از مدتی اصول اولیه منطقی را کلا نقض کرد و دیگر پی حرف کسی نمی‌رفت. تا اینکه وارد حوزه شدیم و برخی از رشد معنوی غلط مان در حوزه بود که با یک استاد منطق و فلسفه دان که خصوصیتش زمان شناس بودن او بود آشنا شدیم و در درس های منطق ایشان بود که خط فکری مان را تونستیم اصلاح کنیم ولی افسوس که ایشان بدلیل اختلاف های که با حوزه داشتند با چند استاد دیگر از حوزه رفتند به حوزه دیگر. وما دوباره انگار خودمون شدیم و خودمون... در این مدت طلبگی پنج سال در شهوت و عقلانیت و شبهات خودمون رفتیم و آمدیم و دوباره رفتیم و آمدیم... آنقدر که بیشتر از پنج‌بار از معنویت افتادیم به شهوت مان و دوباره رفتیم سمت معنویت و بعدش عقلانیت و دوباره دچار شبهات فلسفی و عرفانی شدیم و..... نمی دانم بعضی موقع ها فکر می‌کنم دیگر نمی شود، به کل ناامید می‌شوم و تنها چیزی که تسلای دلم می‌شود فکر کردن به امام زمان (عج) و هدفی که انگار برای آن ما اصلا به این دنیا آمدیم. لطفا به بنده حقیر توصیه ای فرمایید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا با قرآن که از طریق تفسیر قیّم «المیزان» مطرح شده است، مأنوس نباشید؟ پیشنهاد بنده آن است که در این رابطه سری به جزوۀ «جایگاه تفسیر المیزان و روش استفاده از آن» https://lobolmizan.ir/leaflet/182?mark=%D8%A7%D9%84%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86 بزنید. موفق باشید

41226
متن پرسش

سلام علیکم و رحمت الله: با آرزوی توفیق رو افزون و قبولی طاعات. در داستان هابیل و قابیل سیاق و ظاهر آیه نشان دهنده پشیمانی قابیل از کار خود است اما علامه طباطبایی (ره) تفسیر دیگری را بر گزیده اند که با ظاهر آیه جور در نمیاید و شما هم در تفاسیر همین را برگزیده اید. نکته دیگر اینکه هابیل می‌کوید من تو را نمی‌کشم اگر تو برای کشتن من دست دراز کنی ظاهر معنی این است که دفاع نمی‌کنم!!! نه اینکه پیش دستی در کشتن نمی‌کنم) (همان قصاص قبل از جنایت) و در پایان قابیل یک نفر را کشت چرا گناه آیندگانی که به همین نحو می‌کشتند که امروزه به آن حمله پیش دستانه می‌گویند به گردن قابیل است اگر بگوییم او پایه گذار یک سنت اشتباه بود درست است اما این سنت چگونه به نسلهای بعد منتقل شد آیا در ژنتیک نسلهای بعد منتقل شد؟!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه هست مطرح‌کردنِ آن اولین نزاع در قرآن، حکایت سنتی است که در بین جناب هابیل با قابیل پیش آمد تا معلوم شود چرا خداوند به آدم فرمود به زمین فرود آیید و در متن زندگیِ زمینی دشمنی‌ها در پیش است و هدایت الهی در مقابل این دشمنی‌ها، راه‌گشاست. در این مورد خوب است به آیات 36 تا 38 سورۀ بقره بیندیشید که می‌فرماید: «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حينٍ (36) فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ (37) قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (38) فرمود: «قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حينٍ» که حکایت دشمنی‌های انسان‌ها در زندگیِ زمینی می‌باشد و سپس فرمود: «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» که حکایت نقش شریعت است برای عبور از آن دشمنی‌ها. و این‌جا است که داستان جناب هابیل با قابیل معنای خاصی پیدا می‌کند. موفق باشید

41225
متن پرسش

با سلام و احترام فراوان از عنایات جنابعالی سپاسگزارم. دو متن زیر از دو منتشرشده شما می‌باشد. در ظاهر تفاوت جزئی ای پیداست ولی احساس می‌کنم در باطن وجه اشتراکی‌ای داشته باشند که بنده متوجه آن نیستم. یکجا ظهور اسم را موجب در خفا رفتن بقیه اسماء، و یکجا ظهور بقیه اسماء را -به اجمال- در ذیل سایه ظهور آن اسم خاص می‌دانید که این، مفهوم خفای اولی را نمی‌رساند. خواهش بنده تبیین این قضیه است. [ظهور و خفا ما همگی با «وجود» روبه‌رو هستیم که خود را در صفتی ظاهر و در سایر صفات مخفی می‌کند. در یک درخت صفت حیات خود را ظاهر می‌کند و با ظهور آن صفت، سایر صفات در خفا می‌روند در حالی که «وجود» جامع همه صفات است. جزوه عرفان نظری-صفحه ۱۲] [...در واقع در این فراز «ذات» را به نور عظمت می‌خوانیم، زیرا بنا بر قاعده ی «بسیط الحقیقة کُلُّ الأشیاء و لیس بِشَیئٍ منها» [۱] آن حقیقت بسیط از یک طرف به جهت وحدت ذاتی اش شامل همه ی اشیاء می‌شود و از طرف دیگر چون بسیط الحقیقة است هیچ کدام از اشیاء نیست و {به این اعتبار با تجلی یک اسم، انسان از تجلی سایر اسماء به صورت اجمال بهره مند می‌شود و به حقِّ مطلق می‌رسد، منتها از دریچه ی آن اسم خاص}. اسماء حسنی دریچه های نظر به حق-صفحه۹۶ و ۹۷] با تشکر و التماس دعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جان انسان‌های اهل تقوا «در دل انگور میّ را دیده‌اند» و به همین جهت علامۀ طباطبایی در قسمت آخر آیۀ « سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» می‌فرمایند این‌که فرمود: «أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» به آن معناست که انسان در هر چیزی او را می‌بیند از آن جهت که شهید، این‌جا به معنای مشهود است همان‌طور که بعضاً خلق به معنای مخلوق می‌باشد. موفق باشید

41143
متن پرسش

سلام خدا قوت: من تو یه حالت سرگیجه و گم گیر کردم و نمیدونم چی خوبه چی بده. از وقتی که با امام خامنه ای و امام خمینی و علامه حسن زاده آملی و بزرگان دیگه آشنا شدم و راه و رسمشون رو مطالعه کردم عاشق علم شدم اما نمیدونم از کجا و چه طور شروع کنم عاشق عرفان و فلسفه، ریاضیات، علوم طبیعی دیگه، خلاصه اینکه عاشق این شدم سراغ همه ی علوم برم و الان گیج گیجم از طرفی اتفاقات اخیر، خبرهای جنگ و این چیزا باعث شده ثانیه به ثانیه ناامیدتر بشم از این که چرا تو این مدت خودم رو قوی نکردم که الان برای امام زمان و ولی فقیه به درد یه چیزی بوخورم. چیکار کنم از کجا شروع کنم؟ من یه سری کارها رو دست زدم و تموم نکردم به نظر شما ادامشون بدم به درد میخورن به درد آخرت و امام زمان و جامعه میخورن؟ کارهایی که دست زدم ایناست: خوندن کتاب های معرفت نفس علامه حسن زاده، صرف عربی، منطق مقدماتی، زبان عبری، زبان فرانسوی، زبان انگلیسی، برنامه نویسی و الان مدت یک ماهی هست که عاشق این شدم تمام دروس پایه راهنمایی و دبیرستان رو بخونم بعدش بیام مثل علامه حسن زاده تو تمام علوم یه حالت جمع داشته باشم و مثل علامه خودم رو قوی کنم. مثلا موسیقی میخوندم، ریاضیات و علوم، زبان کلاس هفتم میخونم، کتاب هایی در باره نجوم و گیاهان و ... ولی ناامیدی از این که زود شروع نکردم و به درد نمیخورم باعث شده هی رها کنم هی دوبار شروع کنم. ببخشید سرتون رو درد آوردم. واقعا نمیدونم چمه. به نظر شما چیکار کنم که مثل علامه حسن زاده و امام خامنه ای و ... بشم بیست و نه سالمه. متاهلم و یه فرزند پسر دارم به نظر شما دیر نیست.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفتۀ استادان ما در دوران طلبگی، «الا یا ایهاالطلاب ناشی/ علیکم بالمتون لا بالحواشی». ابتدا خوب است که پایه‌های علمی و معرفتیِ خود را محکم کنیم و سپس به سایر علوم و فنون، مطابق ذوق خود بپردازیم. از این جهت پیشنهاد می‌شود در سیر مطالعاتی سایت، مباحث «معرفت نفس» و «برهان صدیقین» و سپس بحث شرح کتاب «معاد، بازگشت به جدی‌ترین زندگی» را به کمک صوتهای مربوطه دنبال بفرمایید و سپس به سوی قرآن عزیز، این گشوده‌ترین میدان حقیقت، سفری داشته باشید. پیشنهاد می‌شود با سوره عنکبوت و آل‌عمران که صوت شرح آن‌ها روی سایت هست، شروع بفرمایید تا بحمدالله آمادۀ حضور در دیگر میدان‌ها که فعالیت‌های مناسب استعدادتان را شکل می‌دهد؛ بگردید. موفق باشید

40987
متن پرسش

سلام وعرض ادب و احترام: استاد بزرگوار بنده خیلی نمیتونم درسطح این بزرگوارانی که از شما سوأل میکنن، طرح سؤال کنم چون سوادم در حد شما نیست فقط سوالی ذهنم رو مشغول کرده است رابطه لیلة القدر و یوم الفصل چیست؟ آیا میتونیم بگیم یوم الفصل، یومِ لیلة القدر است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با نظر به سورۀ مرسلات و آیاتی که می‌فرماید: «لِيَوْمِ الْفَصْلِ ﴿۱۳﴾ وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الْفَصْلِ ﴿۱۴﴾ اگر متوجه باشیم «یوم الفصل» در اکنونِ ما حاضر است و هر روز می‌تواند روزِ روشن‌شدن حقیقت باشد؛ برای یافتن چهره‌های دیگر حقیقت، آری! هر روز را لیلۀ القدری هست که به «مطلع‌الفجری» می‌رسد. عرایضی در رابطه با سورۀ مرسلات و سورۀ قدر شده است. خوب است که اگر فرصت داشتید به آن مباحث رجوع فرمایید. موفق باشید https://lobolmizan.ir/get-file/4801/?item=0 و   https://lobolmizan.ir/book/1095?mark=%D9%85%D8%B1%D8%B3%D9%84%D8%A7%D8%AA

40975
متن پرسش

سلام و عرض ادب: سوالی دارم مدتی‌ هست که احساس می‌کنم در بیداری روحم از بدنم جدا می شه و به جاهای مختلفی میره، تقریبا ۶ الی ۷ بار این قضیه برام پیش اومده، توی اون حالت پسرم و همسرم رو می بینم [یعنی میرم پیش همسرم و اون رو می‌بینم] آخرین بار زنداییم رو دیدم (ایشون توی یه شهر دیگه هستن) بهش سر زدم و برگشتم، کاملا بیدارم مطمئنم. اولین و دومین بار خیلی ترسیدم هی سعی می‌کردم تکون بخورم ولی نمی‌شد و بعد از اون انگاری بدنم عادت کرد می خواستم علتش رو بدونم و اینکه چه کاری باید انجام بدم ممنونم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نفس ناطقۀ انسانی به جهت مجردبودن از ماده، چنین استعدادهایی را دارد. بهتر است با تأمّل در معارف اسلامی مانند «معرفت نفس» و تدبّر در قرآن به کمک تفسیر المیزان، نفس ناطقۀ خود را عمیق کنید زیرا این استعداد به خودی خود کمال نیست و نباید خودتان آن را دنبال نمایید. موفق باشید

40810
متن پرسش

نظر شما درباره این یادداشت چیست؟ نکته‌ای ویژه از انسان‌شناسی قرآنی علامه طباطبایی برای روان‌شناسی و اخلاق تفسیر علامه طباطبایی از یک ویژگی‌ انسان در سوره معارج، برخلاف نظر دیگر مفسران، با اعتقاد به خلقت احسن سازگارتر است و امکان مثبت‌نگری روانشناسان و فیلسوفان اخلاق نسبت به ساختار خلقت انسان را فراهم می‌کند. در سوره معارج گفته شده که «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً». علامه طباطبایی می‌گوید: «هلع و حرص از فروع حب ذات است و به خودى خود از رذائل اخلاقى نيست و تنها وسيله‌ کمال‌طلبى و "حب خیر شدید» است. استاد جوادی آملی در تفسیر سوره معارج دیدگاه خود که بین فطرت و طبیعت تفکیک می‌کند، را تکرار کرده و می‌گوید هلوع بودن انسان در طبیعت انسان است نه فطرت او. این صفت و لوازم آن بر اثر سوء یا فقدان تربیت پدید می‌آید. مزیت تبیین علامه طباطبایی این است که می‌گوید مصلین هَلَع را از بین نمی‌برند‌ بلکه به همان صورت كمال و فضيلت اصلى باقی می‌گذارند. این نوع انسان‌شناسی این سوال را بهتر پاسخ می‌دهد که چرا خداوند امیالی در وجود انسان قرار داد که باید محدود شوند؟ اگر قوای انسانی به کمال خود هدایت شوند نیازی به محدود کردن آنها نیست. با این نوع نگرش به انسان است که رفتار با افراد بزهکار تغییر می‌کند یعنی به جای طرد و مجازات غیرتنبیهی، برنامه تعدیل و به اعتدال آوردن قوای آنها اجرا می‌شود.  مطالعه یادداشت کامل https://farsnews.ir/rezakarimi1001/1763133716693362924

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید هر دو مطلب قابل جمع باشد از آن جهت که هیچ میلی در انسان بی‌حساب و بی‌دلیل نیست. آن‌گاه که آن میل‌ها در جای خود قرار گیرند و انسان در صفتی مانند «هلوع» بخواهد خود را در انسانیت وسعت دهد و از پای ننشیند، آن صفت ارزشمند می‌شود. ولی اگر در بستر انسانیت، خود را ادامه ندهد و گرفتار وَهمیات بشود همان حرص او را از پای در می‌اورد. موفق باشید

40780
متن پرسش

سلام علیکم: عرض ادب خدمت استاد گرامی: مدتی هست که تصمیم به مطالعه‌ی تفسیر شریف المیزان دارم منتها به دلیل تفصیل مطالب، بعد از مدتی، نسبت به ادامه سست می‌شوم و توفیق مداومت ندارم. مقاله‌ی مربوط به نحوه‌ی مطالعه هم تا حدودی بررسی شد اما مشکل را در کم حوصلگی و تنوع طلبی می‌بینم. دوست دارم در هر مراجعه به قرآن کریم از چندین پیام قرآنی بهره‌مند شوم، متاسفانه فعلا صبر سیر در همه‌ی اعماقی که علامه ارائه کرده‌اند را ندارم. چه توصیه‌ای برای اینجانب دارید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال این نسل آخرالزمانی با ظرفیت آخرالزمانی که دارد، جواب جان خود را از قرآن و تدبّر در قرآن می‌تواند بیابد و تفسیر قیّم «المیزان» حقیقتاً در همین رابطه به میان آمده و نمی‌توان از آن غفلت کرد. آری! باید به خود برنامه بدهیم و در برنامه‌دادن به خود سختگیری نکنیم. به مناسبت سالگرد رحلت علامۀ طباطبایی در ۲۴ آبان‌ماه، در حال تنظیم بحثی با عنوان «نقش علامۀ طباطبایی «رحمۀ‌الله‌علیه» در قرن اخیر» هستیم که ان شاءالله می‌تواند نسبت به حساسیت جایگاه قرآن و المیزان مفید باشد. موفق باشید

40756
متن پرسش

سلام علیکم استاد گرامی: در قرآن می خوانیم: «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»؛ اما ایمان بدون علم میسر نیست و از غیب ما خبر (علم) نداریم۔ چطور این تناقض رو حل کنیم۔ لطفاً راهنمایی فرمایید۔ متشکرم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ابتدا باید به کمک عقل متوجه حقیقت خالق هستی و ربوبیت او بود و پس از آن است که قلب انسان متوجه حقیقتی می‌شود بسی متعالی و اینجاست که نسبت انسان با آن حقیقت متعالی به صورت ایمان به غیب پیش می‌آید که مقصد و مقصود انسان است در جلوه اهل تقوا به همان  معنایی که قرآن در ابتدای سوره بقره در وصف تقوا فرمود آنچه را که فرمود و عرایضی در این رابطه خدمت عزیزان شد.https://lobolmizan.ir/get-file/5621/?item=0  موفق باشید 

40639
متن پرسش

سلام: اگر بگم حکمت شیخ نعیم قاسم در اعراب حتی از یمن، بسیار بالاتره اغراق نکردم. طوری حکیمانه برخورد کرد که جایگاه آمریکا در معادلات جهانی پست تر هم شد! وقتی که یهودیها درواقع حاکم جهانند و ایالات متحده خیلی وقته تمدنی تمام شده است. اما چرا اسرائیل امید آینده همه مردم غیر ولایت الهی و ضد دین دنیاست؟ چون یهودیها با ویژگی برتری که خداوند به آنها با عنوان قوم برگزیده داده توانستند موجودی بزرگ را خلق کنند که اتفاقا تازه برای آینده بشر متولد میشه! بله تعجب برانگیزه اما موجودی که با رسیدن دنیا به قیامت تازه ظهور پیدا می‌کنه خیلی باید بزرگ باشه و البته آن موجود قیام کرد. و اتفاقاً در همین شرایط پسفردای انسان کامل با ولایت الهی و دین در جنگ چنین دجال بزرگی که با حکومت سیاسی اسرائیلیه ممکن خواهد بود. بنظر بنده آمریکا تمام شد و تازه وقت یهودیها آغاز شده و آنها نیز نگاهشان به خدای دوهزارساله خلق شده جهانی شان است نه به نظرات آمریکا. البته در این بین قایق های صمود نیز همه دنیا علی الالخصوص اروپایی ها را به ورطه میدان تاریخ موجود سوق داد. ما فقط یک وظیفه خیلی مهم داریم و آن همراهی با تاریخ به روز شده خودمان است، بنده از جداییهای ما ایرانیان از تاریخ هر لحظه بروز شده، شکایت دارم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکتۀ درست و دقیقی است. اخیراً در این رابطه عرایضی تحت عنوان «ما و جهان پس از هفت اکتبر» https://eitaa.com/matalebevijeh/20409 شده که البته باید ادامه دهیم و مباحث «سورۀ بقره و یهودیگری» می‌تواند متذکر امری باشد که متذکر شده اید. موفق باشید

40638
متن پرسش

استاد عزیز سلام علیکم: استاد نظر شما را در مورد این جملات خواستم بدانم. خداوند در ذات خود عین علم است. بطور مثال درخت یا جسم من را وقتی با دقت می نگریم.علمی است که به این شکل آمده. مثلا به سر انگشت دست که نگاه می کنیم دراصل علمی است که به این شکل ظهور کرده. استاد عزیز چه راهی هست که بتوان از این اوهام شکل ها وتعین ها درآمد و به باور قلبی حضور خدا رسید؟ یعنی قلبم باور کنه؟ با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مباحث «معرفت نفس» و «برهان صدیقین» به عنوان مقدمه لازم است برای انس بیشتر با قرآن، بخصوص با نظر به سورۀ مبارکه آل عمران که عرایضی در رابطه با جایگاه تأویل آیات مطرح شده است. موفق باشید

40591
متن پرسش

سلام علیکم: وقت بخیر. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در مورد لذت های دنیوی در آخرت نوشته اند: «و كوتاه سخن اينكه زندگی دنيا عبارت است از وجود دنيوی انسان، به ضميمه آنچه از خوبيها و بديها كه كسب كرده، و آنچه كه به نظر خودش خيبت و خسران است. در نتيجه در آخرت يا لذائذی كه كسب كرده به او می‌دهند، و يا از آن محرومش می‌كنند. و يا به نعمتهای بهشت برخوردارش می‌سازند، و يا به عذاب آتش گرفتارش می‌كنند. ‏و به عبارتی روشن‌تر، آدمی در بقايش به حسب طبيعت، سعادت و شقاوتی دارد، هم بقای شخصيتش و هم بقای نوعش، و اين سعادت و شقاوت منوط به فعل طبيعی او، يعنی أكل و شرب و نكاح او است، و همين فعل طبيعی به وسيله لذائذی كه در آن قرار داده‌اند آرايش و مشاطه‌گری شده، لذائذی كه جنبه مقدميت دارد. اين به حسب طبيعت آدمی و خارج از اختيار او است. ‏و اما وقتی می‌خواهد با فعل اختياری خود طلب كمال كند، و شعور و اراده خود را به كار بيندازد، موجودی می‌شود كه ديگر كمالش منحصر در لذائذ طبيعی نيست، بلكه همان چيزی است كه با شعور و اراده خود انتخاب كرده است. ‏پس آنچه خارج از شعور و مشيت او است (از قبيل خوشگلی و خوش لباسی، و بلندی و خوش صورتی، و خوش خطی، و سفيدی، و لذت‌بخشی غذا، و خانه، و همسرش و امثال اينها) كمال او شمرده نمی‌شود، هر چند كه نوعی كمال طبيعی هست، و همچنين عكس آن نقص خود او شمرده نمی‌شود، هر چند كه نقص طبيعی هست، هم چنان كه خود را می‌بينيم كه از تصور لذائذ لذت می‌بريم، هر چند كه در خارج وجود نداشته باشد. ‏مثلا مريض با اينكه بهبودی ندارد اما از تصور بهبودی لذت می‌برد، پس همين لذائذ مقدمی است كه كمال حقيقی انسان می‌شود، هر چند كه از نظر طبيعت، كمال مقدمی است‌ ‏حال اگر خدای سبحان اين انسان را بقايی جاودانه بدهد، سعادتش همان لذائذی است كه در دنيا می‌خواست، و شقاوتش همان چيزهايی است كه در دنيا نمی‌خواست، حال چه لذت به حسب طبيعت، و خلاصه لذت مقدمی باشد، و چه لذت حقيقی و اصلی باشد، چون اين بديهی‌ است كه خير هر شخص و يا قوه مدركه و دارای اراده عبارت است از چيزهايی كه علم بدان دارد، و آن را می‌خواهد، و شر او عبارت است از چيزی كه آن را می‌شناسد ولی نمی‌خواهد. ‏پس به دست آمد كه سعادت انسان در آخرت به همين است كه به آنچه از لذائذ كه در دنيا می‌خواست برسد، چه خوردنيش، و چه نوشيدنش، و چه لذائذ جنسيش، و چه لذائذی كه در دنيا به تصورش نمی‌رسيد، و در عقلش نمی‌گنجيد، و در آخرت عقلش به آن دست می‌يابد، و رسيدن به اين لذائذ همان بهشت است، و شقاوتش به نرسيدن به آنها است، كه همان آتش است، هم چنان كه خدای تعالی فرموده: لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها، وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ» (جلد سوم ترجمه المیزان صفحه ۱۷۲) اگر ممکن است فرموده ایشان را کمی شرح دهید. پیشاپیش متشکرم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! انسان‌ها همواره به دنبال آن چیزی هستند که در طبیعتِ عادی خود دوست دارند. حال اگر در مسیر طبیعی در دینداری حاضر شوند همان‌هایی که در دنیا می‌خواستند، می‌یابند و بهشت نصیب‌شان می‌شود مگر آنکه به گفتۀ علامۀ طباطبایی: «‏و اما وقتی می‌خواهد با فعل اختياری خود طلب كمال كند، و شعور و اراده خود را به كار بيندازد، موجودی می‌شود كه ديگر كمالش منحصر در لذائذ طبيعی نيست» و باید بین این دو انسان و این دو نوع سرنوشت، فرق گذاشت. موفق باشید

40533
متن پرسش

سلام خدمت استاد عزیزم: درابتدای آیه مبارکه ۱۴۸ سوره بقره: «و لکل وجهه هو مولیها...» علامه مرجع ضمیر هو را «کل» می دانند. نظر شما چیست؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفته جناب علامه طباطبایی «ولکل وجهه هو مولیها»: و برای هر گروهی قبله ای است که بدان رومی کنند.«وجهه» به معنای هر چیزی است که انسان به آن رو می کند و متوجه آن می شود، مانند قبله، و هر جمعیتی مطابق مصالحشان قبله ای دارند که امری اعتباری و قرار دادی است و این امر حکمی تکوینی و لایتغیر (تغییرناپذیر) نیست، پس بحث و جنجال در باره آن از دسائس و فتنه های اهل کتاب در هرزمان می باشد و نباید مسلمانان بیش از این، این مسأله را تعقیب کنند، «فاستبقواالخیرات»: پس بسوی نیکی ها بر یکدیگر پیشی بگیرید، یعنی به سرعت به سمت خیرات بشتابید، «این ما تکونوا یات بکم الله جمیعا ان الله علی کل شی ءقدیر»: هرجا باشید خدا همه شما را می آورد، همانا خدا بر هر امری تواناست، پس خدا بزودی همه شما را در قیامت جمع می کند و آن روزی است که هیچ شکی در آن نیست.
این آیه در حقیقت پاسخى به قوم یهود است که دیدیم سر و صداى زیادى پیرامون موضوع تغییر قبله به راه انداخته بودند، مى گوید: «هر گروه و طایفه اى قبله اى دارد که خداوند آن را تعیین کرده است.» «و لکل وجهة هو مولیها».
موفق باشید. 

40305
متن پرسش

سلام استاد: لطفا نظر خود را در مورد کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید از جفری یانگ بفرمایید. الان کلینیکهای زیادی به عنوان طرحواره درمانگر در سراسر ایران با این روش که روش این کتاب است، افراد را درمان می‌کنند. آیا این همان روش کریشنا مورتی است که میگه ذهنتون رو ساکت کنید؟ در این کتاب بصورت کاملا مفصل توضیح داده چطور ذهن رو ساکت کنیم. آیا این همان روش شیخ رجبعلی خیاط است؟ این نوع درمان برای افرادی‌که اختلال شخصیت مثل اختلال مرزی، وسواس فکری، اختلال دوقطبی دارند استفاده می‌شود و صد البته که به درد افراد عادی هم میخوره. این کتاب تمام افکار اشتباه رو در قالب انواع طرحواره، که ۱۸ تا هستن لیست کرده. حتی تستهای آنلاین طرحواره درمانی هست که افکار اشتباه فرد رو شناسایی میکنن. دیدید سر نماز چقدر افکار انسان رو میگیرن. بنظرم این کتاب کمی راه حل این مشکل هم هست و در آخر بسیار خوشبختم که با فردی چون شما هم صحبت شدم و از حضورتون از خداوند شاکریم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب آقای جفریانک را ندیده‌ام ولی کتاب آقای کریشنامورتی به عنوان «نگاه در سکوت» را با دقت مطالعه کرده‌ام. فکر می‌کنم جواب تعالی انسان در آن کتاب نیست. آقای کریشنامورتی تلاش می‌کند انسان را برای فرار از فشار مسائلِ ذهنی پر از «هیچی» کند. آری! همان‌طور که آقای مصفا تحت تأثیر آقای کریشنامورتی می‌فرمایند نباید تفکرِ زائد داشت. و این نکتۀ خوبی است ولی چه چیزی را باید در این مورد مدّ نظر داشت که منجر به تفکر زائد نگردد؟ این‌جا است که توجه به حضور سنت‌های الهی و هرچیزی را در سنت‌های الهی مدّ نظر آورد، بسیار کارساز است و این یعنی قرآن و نظر به اشاراتی که قرآن در این رابطه به میان آورده و شخصیت بزرگی همچون علامۀ طباطبایی در تفسیر خود آن قواعد و سنن را متذکر می‌شود. موفق باشید

40139
متن پرسش

سلام و درود بر استاد طاهرزاده عزیز: استاد عزیزم! هم‌زمان با ورود به حوزه علمیه با حضرت‌عالی آشنا شدم، کتاب‌های شما را می‌خواندم، فایل‌های صوتی شما را گوش می‌کردم و گاهی هم در جلسات شما حاضر می‌شدم. از سوی دیگر انگیزه‌ی اصلی من برای ورود به حوزه، عشق به علامه امینی رحمه الله بود که طبیعتاً در مباحث علمی مسیر خاصی را پیش پای من می‌گشود. چند سال پیش در حال حرکت در همان مسیر بودم که ناگهان با پدیده‌ای عجیب روبرو شدم. و آن پیدیده دوستان طلبه‌ و انقلابی بودند که بسیاری از آن‌ها اتفاقا اهل روضه و هیئت هم بودند اما در عین حال دین را به گونه‌ای تقریر می‌کردند که در آن، اعتقاد داشتن یا نداشتن به امامان هیچ نقشی در سعادت دنیوی و اخروی ندارد، بلکه از آن‌جا که عنصر عقیده به حسب ذات و طبیعتش، عامل ایجاد هویت می‌شود، با هر چیزی که رنگ و بوی طرح مباحث اعتقادی داشت و به متمایز شدن شیعه از غیرشیعه می‌انجامید به شدت مبارزه می‌کردند و آن را مانعی بر سر راه رسیدن به تمدن اسلامی برمی‌شمردند. مواجهه با این پدیده ذهن مرا درگیر کرد. گاهی که با این دوستان سخن می‌گفتم، مرا به شما حوالت می‌دادند و می‌گفتند: اینها سخنان استاد طاهرزاده است. اما من هرگز باور نمی‌کردم. چون استاد طاهرزاده‌ای که من می‌شناختم ۱۸۰ درجه با چیزی که آن‌ها می‌گفتند متفاوت بود. هنوز طنین دلنواز صدای زیبای او درباره‌ی فضیلت اعتقاد به تشیع که به مناسبت سالروز شهید مطهری رحمه الله در مدرسه حضرت ولی‌عصر عجل الله فرجه الشریف سخنرانی کرد در گوشم هست. اما یک بار که برای پاسخ به یکی از این دوستان و اثبات این‌که این حرف‌ها نمی‌تواند حرف استاد طاهرزاده باشد شروع به جستجو در سایت شما کردم با چیزی بسیار عجیب مواجه شدم. دیدم حق با ایشان است. همه‌ی آن حرف‌ها حرف استاد طاهرزاده است. اما چطور می‌شد که هم آن کسی که من او را می‌شناختم استاد طاهرزاده باشد و هم کسی که این سخنان را گفته؟! آخر چطور می‌شود استاد طاهرزاده‌ای که در پاسخ به ادعای دلالتِ تعدادی از آیات قرآن بر پلورالیسم (پرسش ۵۶) پس از پاسخ‌های متقن هشدار می‌دهد که: «جالب است بدانید کسانی که در قبل تحت عنوان صراط‌های مستقیم، پلورالیسم دینی را دامن می‌زدند، اخیراً با طرح بشری‌بودن قرآن می‌گویند بعضی از آیات قرآن اندیشه‌های حضرت محمد «صلّی‌الله‌علیه‌وآله» است که تحت تأثیر اندیشه‌های غلط و خرافی زمان خود وارد قرآن کرده است» امروز خودش عینا با استناد به همان آیات، سخنانی از جنس همان چیزی که خودش رد کرده را واگویه کند؟! آیا استاد طاهرزاده عزیز ما که حرف‌های جدید و ۱۸۰ درجه متفاوت خودشان را هنوز به پای مرحوم علامه طباطبایی و شهید مطهری می‌نویسند (انگار نه انگار تا دیروز خلاف همان‌ها را خود ایشان از آن بزرگان نقل می‌کردند) در مبانی بنیادین دینی نیز همین‌گونه دچار چرخش به سوی ورژن جدیدی از دین انسانیت شده‌اند اما هنوز تلاش دارند این معارف جدید را نیز معارف شیعی بنامند؟ استاد عزیزم! آیا «در جای درستی از تاریخ ایستادن» جای اعتقاد به خدا و رسول و امام می‌نشیند؟!!! بله. قطعا هر کسی با هر نیتی از مظلومان فلسطینی دفاع می‌کند کارش (خود این عملش) کار درست و ستودنی است و باید دستش را فشرد و این عملش را تقویت کرد. اما باید به این مسئله توجه داشت که مبانی جهان‌بینی متفاوت و بعضا کاملا مخالف، ممکن است در نقطه‌ی واحدی در خوب یا بد ارزیابی کردن یک کنش، اشتراک داشته باشند، یعنی همه‌گی اتفاق نظر داشته باشند که فلان کار پسندیده یا ناپسند است اما این اشتراک در تحسین یک کنش، هرگز مقتضی نفی تفاوت در مبانی جهان‌بینی‌ها و تفاوت در معنای کنش با توجه به خاستگاه آن نیست. بیرون کشیدن یک فضیلت از دل شبکه‌ی معنایی شیعی و تبدیل کردن آن به یک فضیلت خودبنیاد در حقیقت یک چرخش پارادایمی در مبانی معرفتی است که بعد از آن حتی ارجاع به متن دین کاملا بی معنا و بی خاصیت است چون وقتی قرار باشد ارزش‌ها لابشرط از امر اعتقادی باشند دیگر مراجعه یا عدم مراجعه به دین اصلا چه معنایی دارد؟ برای نمونه، مقابله با هژمونی جهانی آمریکا و جنایات فرزند نامشروعش اسراییل خون‌خوار در شبکه باورهای شیعی به معنای مبارزه با طواغیت و دشمنان خدا و اهل بیت علیهم صلوات الله است که طبیعتاً اقتضاءات خاص خودش را هم دارد، اما همین کنشِ به ظاهر مشابه می‌تواند در شبکه‌ی معنایی دیگری معنای دیگر تولید کند و در نتیجه لوازم متفاوتی را در پی داشته باشد؛ که از جمله می‌توان به مقاومت در برابر هر عرف‌ فرهنگی و اجتماعی جاافتاده یا هنجارهای جنسیتی و یا مقاومت در برابر دین یا قرائت‌ رسمی از دین باشد بلکه به دیگر سخن می‌توان گفت از لوازم این نگاه، مقابله با هر کلان‌روایتی از عالم و آدم است حتی اگر آن کلان‌روایت روایت قرآن کریم باشد. به نظر می‌رسد در این نقاط اشتراکی، راه‌حل آن است که به جای آن‌که آن کنش (محل توافق) را از جای خودش برکشیده آن را به جای باورهای بنیادین اعتقادی بنشانیم باید با حیث التفاتی قاعده‌ی الزام با آن مواجه شویم تا ضمن تقویت آن کنش خوب در سطح جهانی، از یک سو بابی برای گفتگو در امور اختلافی بگشاییم و از سوی دیگر از افتادن در ورطه‌ی برکندگی از هویت شیعی جلوگیری کنیم. اساءه ادب حقیر را ببخشید! همیشه ارادتمند شما بوده و هستم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلماً دینداری حقیقی رجوع به توحیدی می‌باشد که آخرین پیامبر صلوات الله علیه با این بشر به عنوان آخرین بشر و با استعدادهای آخرالزمانی در میان گذاشته است و ذیل اسلام وجود شخصیت‌هایی که نماد کامل و متعالی ایمان هستند یعنی امامان معصوم باید مدنظر باشد تا انسان در مسیر هدایت الهی و انس با حضرت محبوب قرار گیرد. در این رابطه بقیه سخن‌ها و اشارات و نسبت‌ هایی که به کمک دیگر انبیاء الهی توحیدی هستند، آیا توحید محمدی اجازه می‌دهد که ما دیگر موحدان که با توحید آخرین پیامبر همراهی کرده‌اند را به عنوان اهل ایمان قلمداد کنیم؟ عرض بنده آن است که شواهد قرآنی اتفاقاً ما را در چنین جهانی و با چنین حضوری نسبت به همدیگر پذیرفته است که نمونه آن را در آیاتی مانند قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ و آیه  لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ الْمُقيمينَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أُولئِكَ سَنُؤْتيهِمْ أَجْراً عَظيماً» که حکایت دارد از حضور توحیدی که بین اهل کتاب و اسلام در میان است و چنین ارتباطی با دیگر ادیان همان راهی است که قرآن متذکر می‌شود و این غیر از آن است که متاسفانه بسیاری از بنی اسرائیل این راه را پیشه نکردند و حالت فرقه‌ای به خود گرفتند مگر آنانی که در آیه ۱۶۲ سوره نساء با موضوع برخورد کردند که در عین ایمان به هر آنچه بر پیامبر آخرین نازل شده بود بر آنچه بر پیامبر خود نیز نازل شده بود پایدار ماندند و خداوند آنان را تحت عنوان: «لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ» معرفی می‌کند یعنی اهل کتابی که چنین خصوصیات برجسته‌ای دارند و در آخر آیه می‌فرماید «أُولئِكَ سَنُؤْتيهِمْ أَجْراً عَظيماً» بدین معنا که این افراد با همان حضوری که در دینداری قبلی خود دارند در عین ایمان به وحی محمدی با اجر عظیمی روبرو می‌گردند و در این رابطه خوب است به نکته‌ای که رهبر معظم انقلاب در پیامشان به همایش ۱۰۰ ساله حوزه قم نسبت به انسانیت مطرح کردند، بیندیشیم که آیا آینده  توحید محمدی تا آنجا جلو نمی‌رود که چنین افرادی در بستر انسانیت خود آن اندازه به اسلام نزدیک می‌شوند که رهبر انقلاب هدف تمدن اسلامی را به میان آوردن چنین انسانیتی  قلمداد می‌کنند. می‌فرمایند: 
تمدّن اسلامی، مبتنی بر توحید و ابعاد اجتماعی و فردی و معنوی آن است؛ مبتنی بر تکریم انسان از جهت انسانیّت ــ و نه از جهت جنس و رنگ و زبان و  قومیّت و جغرافیا ــ است؛ متّکی بر عدالت و ابعاد و مصادیق آن است؛ متّکی بر آزادی انسان در عرصه‌های گوناگون است؛ متّکی بر مجاهدت عمومی در همه‌ی میدانهایی است که در آنها نیاز به حضور است، حتماً در این رابطه اندیشیده‌اید که چون حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تشریف بیاورند و در کنار آن حضرت، حضرت عیسی علیه السلام نیز نازل شوند ملت حضرت عیسی را مخیر می‌کنند  که بر دین اسلام حاضر باشند و یا ذیل حضور توحیدی حضرت عیسی علیه السلام؟ به نظر عزیزان از این روایت چه پیامی برای توحیدی که با حضرت مهدی علیه السلام به میان می‌آید برای ما در میان است؟ حاکی از آنکه توحیدحضرت مهدی علیه السلام جایی برای پیروان دین حضرت عیسی علیه السلام نیز قائل است. موفق باشید
 

40102
متن پرسش

سلام استاد عزیزم: ۱. استاد با توجه به اون فراز فصوص الحکم که فرمودند «ان ربی علی صراط مستقیم» آیه ی ابتدایی سوره مبارکه بقره که فرمودند «اولئک علی هدی من ربهم» هدایت رب چیه؟ (اخیرا اشاره فرمودید) ۲. استاد آیا رب من می‌تونه به حضرت محمد (ص) و آل او درود بفرسته؟ صلوات دانی بر عالی به چه نحوه است؟ خداوند خیرتون بده

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظر می‌آید خوب است در این مورد به جلسۀ دوم و سوم بحث در مورد سورۀ بقره رجوع شود. ۲. نکاتی در کتاب «صلوات بر پیامبر (صلوات‌الله‌علیه‌وآله) عامل قدسی شدن روح»https://lobolmizan.ir/book/72?mark=%D8%B5%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%AA در این مورد مطرح شده است. خوب است به آن کتاب رجوع فرمایید. موفق باشید

40089
متن پرسش

سلام استاد عزیز: چند سالی است حال روحی خوبی ندارم فکر گناه بیچاره ام کرده اصلا نمیدونم چه جوری باید روی خودم کار کنم. گناه چشم چرانی و میل به جنس مخالف وحشتناک داره اذیتم میکنه با اینکه ازدواج کردم ولی چشم چرانی می‌کنم. قبلا با کتابهای شما انس داشتم کتاب معرفت والنفس، برهان صدیقیین، معاد اینها رو با صوت هاش کار کردم ولی از وقتی ازدواج کردم از کتابهای شما دور شدم و الان هم دچار گناه چشم چرانی شدم. حتی چند روز پیش مشهد مقدس بودم و از امام رضا علیه السلام هم خواستم که از این گناه نجاتم بدند ولی.... خواهشا راهنماییم کنید چه جوری خودم رو اصلاح کنم و چه جوری دوباره با کتابهای شما انس بگیرم و از چه کتابی شروع کنم؟ ممنون از لطف تون ویژه برام دعا کنید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که علامۀ ذوالفنون حضرت آیت الله حسن‌زاده متذکر می‌شدند؛ هر اندازه انسان روح و جان خود را مشغول معارف الهی بگرداند، قدرت و سیطرۀ خیال او ضعیف و ضعیف‌تر می‌شود و در این رابطه اولاً: خوب است خود را با معارفی همچون صوت شرح نامۀ ۳۱ و صوت شرح سورۀ آل‌عمران مشغول کنید. ثانیاً: چشم خود را در اختیار بگیرید تا هرچیزی که شما می‌خواهید، بنگرد. ثالثاً: از ورزش و خوراک متوسط غفلت نگردد. فراموش نکنید که اولیای الهی به ما فرموده‌اند هر آنچه در بقیۀ زنان سراغ دارید، در همسر خودتان هست. موفق باشید

40088
متن پرسش

سلام استاد: به پیشنهاد شما برای جلسات هفتگی مون در کنار حدیث کسا نامه ۳۱ نهج البلاغه رو شروع کردیم و الان بعد از حدود سه سال جلد اول کتاب تمام شد. الحمدلله بهره های زیادی بردیم خواستم بپرسم پیشنهاد تون در تاریخ فعلی برای ادامه مسیر جلسات زنانه مون چه پیشنهادی دارید؟ جلد دوم را شروع کنیم یا مباحث دیگری بنظرتون الویت داره؟ نظرتون در مورد چرخشی پیش بردن چند منبع چیه؟ اگر موافقید پیشنهاد بدهید ممنون میشم. التماس دعا عاقبتتون به خیر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کار خوبی است که نامه ۳۱ ادامه یابد و البته در کنار آن از مباحث قرآنی مانند سورۀ آل‌عمران و شرح صوتی آن نباید غفلت کرد. موفق باشید

40059
متن پرسش

سلام عليكم و رحمة الله: از حضرت‌عالی چندین متن و سخنرانی دیدم که در آن خطر «فرقه» شدن را بسیار برجسته فرمودید تا جایی که مسلمان شدن اهل کتاب را به دلیل اینکه مستلزم «فرقه‌ای» شدن است کفر خواندید. ولی هر چه در سایت جستجو کردم تعریف محصلی از شما برای این واژه نیافتم. لطفا مشخصا بفرمایید مقصودتان از «فرقه شدن» چیست که آن را با کفر یکی می‌دانید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام  علیکم: همین که به جای نظر به توحید ادیان الهی به صرف قالبِ دینداری نظر شود، عملاً آن دین به فرقه ای در مقابل فرقه ای دیگر تبدیل شده است. حال در نظر بگیرید اگر یک مسیحی با توحیدِ حضرت عیسی «علیه السلام» به سر می برد و در دل همان توحید، توحیدِ اسلام را که همان توحید است با افقی عمیق تر مدّ نظر دارد دعوت کنیم به اسلام به عنوان قالبی از دینداری در مقابل قالب دینداری قبلی؛ عملاً او را به عبور از توحید دعوت کرده ایم. در این رابطه با توجه به سؤالهای بعدی،  خوب است به آیات زیر توجه کنید که می‌فرماید: «لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ الْمُقيمينَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أُولئِكَ سَنُؤْتيهِمْ أَجْراً عَظيماً ( نساء/۱۶۲
لَيْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ يَتْلُونَ آياتِ اللَّهِ آناءَ اللَّيْلِ وَ هُمْ يَسْجُدُونَ. يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحينَ  (۱۱۳ و ۱۱۴ آل عمران) ملاحظه می کنید که در سوره نساء می‌فرماید راسخون در علم از اهل کتاب کسانی اند که علاوه بر ایمان به دین خود به آنچه بر پیامبر خدا نازل شده، ایمان آورده اند بدون آنکه لازم باشد وارد شریعت اسلام شوند و در عین حال در آخر آیه می‌فرماید أُولئِكَ سَنُؤْتيهِمْ أَجْراً عَظيماً آنان را اجر عظیمی در پیش است. و همین نکته را می‌توانید در آیه ۱۱۳ آل عمران ملاحظه کنید که همین جایگاه را برای مؤمنان واقعی از اهل کتاب قائل است یعنی همانهایی که به نور توحید پیامبرشان مستقر هستند و آنها را در آیه ۱۱۴ یعنی ادامه آیه قبل با وصف « أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحينَ» یاد فرموده است. اینجا است که ملاحظه می کنید علامه طباطبایی این افراد از اهل کتاب را در جایگاه خود مسلمان به حساب می آورند به همان معنای «ان الدین عند الله الاسلام». و همانطور که خودتان متوجه هستید این اسلام به معنای فرقه ای در مقابل فرقه ای دیگر نیست بلکه تسلیم در مقابل توحید الهی است و مسلّم هر آن کس را که متوجه توحید الهی باشد «شاخ گل هرجا که می روید گل است» و این انسانها عملاً جایگاه توحید محمدی را پاس می دارند بدون آنکه لازم باشد به شریعت اسلام وارد شوند همان اسلامی که فرمود: «لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجا» فکر می کنم با توجه به آنچه گفته شد جواب دو سؤال بعدی خود را نیز گرفته باشید. و ابداً بحث پلورالیسم دینی در میان نیست بلکه بحث در حضور در توحید است در عین شدت و ضعف. البته این غیر از انتقادی است که اسلام به فرقه ای کردن بنی اسرائیل نسبت به دین خود دارند و قرآن مکرراً کار آنها را نقد می کند. موفق باشید
 

39988
متن پرسش

سلام: فقط خواستم بپرسم جلسات شنبه رو شروع کنم بعد از ده نکته و آشتی با خدا، یا جلسات دوشنبه ای هشام رو؟

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر احساس می‌کنید آمادگی آن را دارید تا با دقت آیاتی که مورد بحث قرار می‌گیرد را دنبال بفرمایید؛ چرا در آن جلسه که بیشتر آیات قرآن مورد بحث قرار می‌گیرد شرکت نکنید؟ موفق باشید

نمایش چاپی