بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان

موضوعات

دسته بندی: شهید حضرت امام خامنه‌ای(ره)

تعداد نمایش
کتاب
جزوه
یادداشت ویژه
جستجو در کتاب ها نتیجه ای نداشت
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
41972
متن پرسش

بودیم و به ماتم تو نشستیم / بعد از تو بگو که ما که هستیم؟ 
ما با تو نفس کشیدیم ای نور! /  با آنکه شبیم (شب هستیم)، حق پرستیم
 لعنت به زمان بی تو بودن /  لعنت به جهان بی تو ماندن
 لعنت به هر آنکه با تو بد کرد / لعنت به من و من و من و من

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نه!!! هیچ زمانی را نخواهید یافت که «او» با ما نباشد. آیا جز آن است که خداوند او را در همه ابعاد پرورش داد تا ما امروز با کسی روبرو باشیم که پرورش یافته خداوند است در همه ابعاد، به همان معنایی که پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند: «من رآنی فقد رأی الله» آیا تشییع آن مرد الهی نظر به افقی نیست که او با شخصیت همه جانبه خود در مقابل ما گشود تا انسانیتی را که انسان‌ها می‌توانند در آن حاضر شوند بنگریم؟ موفق باشید  

41918
متن پرسش

سلام استاد: در صحبتهای شما دیدم که ایمان به ایمان رهبری یا تاریخی شروع شده با خدای خامنه‌ای ووو من خیلی دلم میخواد به رهبر خیلی خیلی خیلی علاقه خاص داشته باشم و مطیع محض باشم اما هر کاری می‌کنم این اتفاق نمی افته گاهی در دلم به صحبتهای رهبر شهید خیلی نقد داشتم در رفتارهای متفاوتی که در دو دولت احمدی نژاد و روحانی ایجاد شد، و در دولت روحانی دیدم خدمات خیلی خوب دیده نشد و بیشتر ضعفها دیده شد و در دولت احمدی نژاد با وجودی که همه ما می‌دیدبم احمدی نژاد تغییر مسیر دادند اما ایشان نقاط قوت را بیشتر از ضعفها می‌دیدند، انکار احساسی در دلم ایجاد می‌شد خودشان بیشتر شخصیت اصول گرا هستند با مثلا نزدیک به پایداری ووو الان دوست دارم نسبت به آقا سید مجتبی اینطور نباشم و خیلی اطاعت محض داشته باشم اما با اولین پیام سیاسی ایشان و پس از آن ایجاد یک جو سمی در شهر قم باعث شد یه کم دلسرد بشم و نقدهایی داشته باشم که کاش مثلا یه کم توضیح بیشتری در مانسون می‌دادند که با اصل مذاکره مخالف نیستند ووو شما چه راه حلی به من پیشنهاد می‌دهید که من عاشق ولی فقیه ام‌شوم و مطیع امر ایشان و حضوری بدون اراده و تصمیم و نظر کنار ایشان داشته باشم؟ سوال دوم اینکه چطور با خدای خامنه ای شهید پیش روم و چه مباحث و کتابی را پیشنهاد می‌کنید؟ سوم اینکه من احساس می‌کنم دیگه زندگی ما باید با این روحیه مقاومت شدید پیش بره و جو دوگانگی و دوقطبی هایی که پیش میاد واقعا انرژی از ما گرفته برای بالا بردن ظرفیتمان و برگشت به زندگی ای که از نظر آرامش در قبل داشتیم چه کنیم، خیلی در شرایط تجافی خاصی هستم روزها خسته و مطالعات و پیگیری ویسهای شما یه کم کمتر شده از بس شبها که میریم بیرون کف خیابان فشار دو قطبی و حاشیه ها اذیت کننده است روزها انرژی از ما گرفته میشه.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. حقیقتاً باید پیام‌های رهبر معظم انقلاب را با دقت مطالعه کرد. به عنوان نمونه می‌توانید نگاه حاج آقا تویسرکانی را در رابطه با آخرین پیام رهبری مدّ نظر قرار دهیدhttps://eitaa.com/rahe_khamenei/51560 2 - کتاب «خون دلی که لعل شد» برای تدبّر نسبت به شخصیت رهبر شهید راهگشا می‌باشد. ۳. به جهت اجتماعات شبانه، جلسات رسمی هفتگیِ اینجانب فعلاً تعطیل شده است. عرایضی در روز تاسوعا شده است که می‌توانید به آن رجوع فرمایید. https://eitaa.com/matalebevijeh/23022 . در رابطه با عبور از این نوع دوقطبی‌ها تذکرات اخیر آقای مهدی محمدی می‌تواند مؤثر باشد. https://eitaa.com/matalebevijeh/23026 موفق باشید

41914
متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم و رضوانه و ریحانه مائیم وجهانی پیش رو در انتظارما! یا فتاح در طلیعه ظهور ولایت سید مجتبی خامنه ای«حفظه الله»، ما شاهد حضور درکرانۀ معناهایی از زندگی شدیم که تا دیروز از آن غافل بودیم، ما با او وارد مرحله جدیدی از انسان سیاسی الهی شدیم، انسانی برانگیخته برای ساخت جهان های از دست رفته! استعدادهایی که با شروع این جنگ به فعلیت رسیدند آنهم نه در ساحت فردی بلکه در یک ساحت و فعلیت اجتماعی، جهانی در میان ویرانه های عالم تکنیک و مدرنیته، برای خلق انسان جدید انتظار می کشید و این با شهادت سید علی گشوده شد. ما در لبۀ خلق معناهایی متعالی از حماسه و خون و فتح به تاریخی هستیم که مناسباتش را تا امروز بر صورت پول وثروت و شهوت و قدرت بنا کرده بود. این دستاوردی است که نیازمند روایت و حفظ است. وقتی معنا از جامعه ای رخت بر می بندد، پوچی تاروپود زندگی آدمی را در می نوردد و اینگونه است که تاریخ، تاریخ فرار می شود! فرار از خود و سرکردن با انواع بیخودی ها برای گذران زندگی سرد و بی روح، و تاریخ در فروبستگی درجا می زند! اینک، بار دیگر رایحۀ معنا و فطرت و معنویتی از دست رفته از جانب شرق جغرافیای تاریخ به مشام غرب زدۀ بشر وزیده است و نوید و عطر دیگری را با خود دارد. زندگی بدون ننگ و عار و تعفن زدۀ ابزوردیسم، دستی از دل تاریخ بلند شده است و به سوی آدمیت کشیده شده تا او را از غربت غربی دوران در طلوع افقی نو و امتدادی سرخ از خون انسان های پاک در عالمی سراسر معنا و شور و حماسه بکشاند. عزیزان، اگر در پی انتقام خون شهید سید علی می‌گردید، انتقام خون این شهید خلق حماسۀ معنایی از انسان است که مناسبات عالم مدرن سالیانی است با فریب و شهوت و قدرت آن را از پیش روی انسان ها با خلق نظام سرمایه داری و مناسبات ساختار لیبرال وگم شدن معنویت در بستر سکولاریسم پنهان کرده است و الان این سرمایه عظیم(خون جوشیدۀ سید علی) در اختیار تاریخ ماست تا با روایت حماسۀ این خون بنیان و روح اومانیسم و نظام تکنیکی یزید دوران را ویران کنیم! امّا کو زینبی؟ کو زین العابدینی؟؟ اگر گرفتار نزاع هایی شدید که اساسا نزاعی خارج از فهم این تاریخ بود شما نتوانستید حامل پیام آن حماسه باشید و نتوانستید بر قلۀ فتح آن تشت رسوایی بنی امیه دوران را بر ملا بکنید و مگر جز این است که یکی از مطهرات نجاست های تاریخی در طول سالیان متمادی خصوصا از حادثۀ کربلا به بعد «خون» است، خون شهید کاخ کفر را ویران می‌کند. یک جهان خون خواه او خواهند شد اگر روایت این خون افقی که آنها هم سالیانی است در انتظار آن هستند را پیش چشم شان نشان دهد. اگر این خون، هبه ای است الهی که خداوند آن را به امت محمدی ارزانی داشت تا موجبات رسوایی تاریخ یزیدی را بر ملاکنیم، جفاست اگر گرفتار نزاع های بی مایه و سیاسی شویم. رفقا، خونخواه امام شهیدمان خداست و این خون مطهر ظهور اراده ای است که تاریخ دیگری را برایمان می گشاید و عجول نباشید و بمانید و ببینید و با عقل و عشق مجرا و مجلای طلوع این خونی باشید که غایت اش پایان کفر است. وقتی سخن از ارادۀ تاریخی خداوند در دل یک ملت می شود باید نقش مان را در آن اراده ذیل ولیّ آن تاریخ پیدا کنیم تا به خوبی از دل آن تاریخ گذر کنیم. امروز بیش از هر روز دیگر، ارادۀ خداوند را در آغوش ملتی احساس می‌کنیم که خودشان را در بعثت ارادۀ الهی مبعوث می‌بینند و پرچم دار مشیت تاریخی حق در عالم شده‌اند. و صد افسوس و فغان که این شور و جوشش حماسه را با تنازع برهم بزنیم!!! خدا از این ناشکری نخواهد گذشت.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت کلمات جنابعالی، حکایت هر آن کسی است که متوجه شده آری! انسانی که به گفتۀ شما در عین سیاسی‌بودن، الهی باید باشد و در عین الهی‌بودن، سیاسی. و امام شهید ما همۀ این حکایت بود و چه شهادتی بود این شهادت! اگر دیروز این زینب«سلام‌الله‌علیها» است که آن شهادت را درک کرد و در جای خود عالَمی شد تا ما در صحیفۀ وجود او افقی را نظارت کنیم، که خدا می‌داند هر روز عظیم‌تر از دیروز این افق خودنمایی می‌کند و چه هنرمندانه این بانوی بزرگ متوجه شدند آن حضور، نیازمند روایت و حفظ است؛ نکته‌ای که جنابعالی در نسبت شهادت رهبر شهیدمان متذکر شدید.
گفتید اینک بار دیگر رائحۀ معنویت و فطرت از دست‌رفته به مشام غرب‌زدۀ بشر وزیدن آغاز کرده تا او را از غربتِ غربی دوران در طلوع افقی نو که حکایت حماسه و ایمان است، بکشاند، و حقیقتاً چنین است. و معنای انتقام را درست‌روایت‌کردنِ حماسۀ آن خون دانستید و حال، ملاحظه می‌کنید که از یک طرف این امام سجاد«علیه‌السلام» است که با حضوری نرم همچون حضور آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای به میان آمده و از طرف دیگر این بانوان ما می‌باشند که چگونه بعثت تاریخیِ خود را در حرکات و کلام خود تجربه می‌کنند تا آغازی باشند برای فردای‌مان. و به گفتۀ شما جهانی می‌باشند که همه خونخواه امامِ شهیدشان هستند ولی زینب‌گونه. و این‌جا است که آری! و صد آری! چه اندازه به بیراهه می‌رویم اگر مشغول دعواهای سطحی شویم به گمان این‌که هر کدام، خود را حق می‌دانیم و برادران ایمانی خود را باطل. https://eitaa.com/arshiv3133/177  آیا وقتی در دل چنین شهادتی می‌توانیم پرواز کنیم، شایسته است که هر کدام پای دیگری را پایین بکشیم؟ موفق باشید      
 

41902
متن پرسش

سلام علیکم حضرت استاد: اگر نگاهی از نو به مسئله‌ی انقلاب اسلامی در دنیای جدید داشته باشیم، گویا انقلاب اسلامی، پیش‌آوردنِ همان «صحنه‌ی کربلایی» بود تا جهان دوباره به اشک بر حسین (ع) نائل شود. تمامی شهدای ما در این سال‌ها، هر یک به نحوی، تذکری به کربلا بودند و به یک معنا، کربلا را از گذشته‌ای که با فاصله‌ای بعید با آن روبه‌روییم، برای ما زنده کردند. آن اشکی که در نسبت با شهدا جاری شد، در حقیقت همان «اشک عرشی» است که ما در نسبت با حضرت اباعبدالله (ع) دنبال می‌کنیم. لذا، می‌توان مسئله‌ی انقلاب اسلامی و طریقی را که حضرت امام (ره) و حضرت آقا فراروی ما نهادند، از این منظر مورد توجه قرار داد. 🔹 بشری که این اشک را گم کرده و در دل روزمرگی‌ها مستحیل گشته بود، به واسطه‌ی انقلاب اسلامی و شهادت‌هایی که در بطن آن به وقوع پیوست، دوباره وارد این ساحت قدسی شد و انسان بار دیگر در افق کربلا اشک ریخت و توانست کربلا را در خویشتنِ خویش بازیابد. 🔸 اگر به دغدغه‌های بزرگان در باب تبیین عاشورا دقت کنیم، درمی‌یابیم که زنده نگه داشتن عاشورا، حماسه‌ی آن و برپایی مجلس روضه و اشک بر حضرت اباعبدالله (ع)، همواره امری بوده که از دل فهم‌هایی که می‌خواستند آن را منجمد و متصلب کنند، سر برآورده است. در دوره‌ی اخیر و پیش از انقلاب، می‌توان جریانات مختلفی را در نسبت با عاشورا ردیابی کرد، اما نکته‌ی عمده این است که انقلاب اسلامی، برای آن اشک، یک «صحنه» پیش آورد؛ صحنه‌ای که توانست اشک را دوباره به تاریخ بازگرداند. به «تعزیه» به مثابه یک پدیدار بیندیشید. تعزیه‌ی اصیل و آن فضای وجودی‌ای که پدید می‌آورد، چه نقشی در برقراری نسبت ما با کربلا دارد؟ آیا نمی‌توانیم انقلاب اسلامی را نیز از جنس همین گشودگی هنرمندانه و وجودی در تاریخ ببینیم؟ شهدای بزرگ ما هر یک در جایگاهی و در ایفای نقشی نسبت به کربلا قرار گرفتند تا آن «صحنه» پدیدار شود و انسان‌ها بتوانند خود را در کربلا بیابند؛ نه آن‌که صرفاً امری از گذشته را مرور کنند. انقلاب اسلامی و طریقی که در برابر ما گشود، به یک معنا «احیای کربلا» است. 🔹 این مسئله نیازمند تأملی بیش‌تر است. ما اغلب چنین می‌اندیشیم که کربلا صرفاً یک «استراتژی» یا «روش» برای مقابله با ظلم است و شاید آن را صرفاً به مثابه یک «ابزار» می‌بینیم، نه یک «غایت». اما اگر به نحو دیگری به مسئله نظر کنیم، درمی‌یابیم که کربلا خودْ «غایت» است. تشیع مسیری را دنبال می‌کرد تا «کربلایی» پیش آید و صحنه‌ای کربلایی محقق شود؛ صحنه‌ای که در آن، کربلای امام حسین (ع) بار دیگر در منظرها آشکار گردد. در این پیش‌آمدن کربلاست که نسبت حضوری انسان با حقیقت مکشوف می‌شود. گویا در این صحنه، انسان به «دیدار» و «ملاقات» می‌رسد و غایت خلقت انسان محقق می‌شود. این همان ظهور مقام «خلیفةاللهی» انسان است. 🔸 ممکن است در تصور عادی، این پرسش پیش آید که اگر راهی که در برابر ما گشوده می‌شود به کشته شدن می‌انجامد، پس هدف چیست؟ علت این پرسش آن است که نگاه‌ها همواره به «هدفی بیرونی» معطوف است و کربلا راهی برای نیل به آن هدف تصور می‌شود، اما کمتر بدین معنا می‌اندیشیم که «پدیدار شدن کربلا» و «تحقق صحنه‌ی کربلایی»، خودْ غایت خلقت انسان بر روی زمین است. اینکه این عالم، «کربلا» شود، اصلی‌ترین مسئله است. نکته اینجاست که مسیر کفر نیز به یک معنا در جهت ممانعت از تحقق کربلاست؛ می‌خواهد راهی در برابر انسان بگشاید که او به کربلا نرسد. 🔹 نمونه‌ی تاریخی آن، قصه‌ی معاویه است. معاویه تمام تلاش خود را به کار می‌بست تا کار به «کربلا» کشیده نشود. مسیری را دنبال می‌کرد و راه‌هایی پیش می‌آورد که امام حسن (ع) نتوانند کربلا را به آن معنا محقق سازند، هرچند که ایشان طریق را به نحو کامل طی کردند. در تاریخ معاصر خود ما نیز، طریقی که حضرت آقا در این سال‌ها پیمودند، قابل تأمل است. دائماً مسئله، «مذاکره» و «صلح» بود. استراتژیست‌های بزرگ دنیا به ذهنشان می‌رسید که با انقلاب اسلامی وارد یک تقابل سخت شوند که مثلاً به شهادت آقا بینجامد. توانایی انجام آن نیز برایشان چندان دور از دسترس نبود، اما آن‌ها خود واقف بودند که این نقطه، همان نقطه‌ای است که اگر به آن نزدیک شوند، گویا هدف و غایت انقلاب اسلامی محقق شده و دیگر از دستشان کاری برنمی‌آید. از همین روست که در چالش‌های سیاسی اخیر، برخی در غرب، اقدام به چنین تقابلی را «اشتباهی فاحش» می‌دانستند، زیرا «پیدا شدن کربلا» را در آن می‌دیدند. شاید این واژگان را به کار نبرند، اما واقعیت آن است که برنامه‌ریزی‌هایشان معطوف به ممانعت از تحقق این کربلا بود. اما حضرت آقا به نحوی طریق را پیمودند که این کربلا محقق شد. ‌ ‌ 🔸 همه‌ی ما به نوعی دچار غم‌هایی نسبت به دنیا و مصائب آن می‌شویم، اما شاید از درک راز این غم عاجز باشیم و ندانیم این غمی که در این جهان به سراغمان می‌آید چیست و چه امری در برابرمان قرار گرفته است. شاید اگر به مسئله‌ی کربلا و شهادت بیندیشیم، تازه درک کنیم که «غم واقعی» و «غم مقدس» چیست؛ آن غمی که گویا خداوند انسان را برای قرار گرفتن در آن به جهان آورد. این غم، همانا پیدا شدن مقام «خلیفةاللهی» انسان است؛ یعنی همان وسعتی که می‌توانست برایش پیش آید. 🔹 ما به نحوی رازگونه با کربلا مواجه می‌شویم؛ گویا این غم اصیل در وجود ما زنده می‌شود و ما می‌توانیم غمی را که بر آن سرشته شده‌ایم و بر اساس آن در جهان مقام گرفته‌ایم، بیابیم. با این منظر، به روایات توجه کنید: روایاتی که می‌گویند توبه‌ی آدم (ع) در روضه‌ی امام حسین (ع) شکل گرفت، یا رازی که خضر به موسی (ع) گفت قصه‌ی کربلا بود، یا همه‌ی انبیا و اولیا پیش از واقعه، به کربلا آمدند. معنای اینها چیست؟ معنایش آن است که مسئله‌ی کربلا را نباید در یک فهم زمان‌مند و مکان‌مند محدود متوقف کرد. 🔸 اگر انسان متوجه این غمی بشود که در کربلا هست و آن «شعف حضوری» که در آن پیدا می‌شود، آن‌گاه است که بودن او بر روی زمین معنادار می‌شود و انسان خود را از فریب شیطان رها می‌کند و در عالم خلیفةاللهی‌اش حاضر می‌شود. 🔹 با این دید، به مسئله‌ی انقلاب اسلامی بازگردیم؛ انقلاب اسلامی راهی است برای این که ما در کربلا قرار بگیریم و اشک بر حسین (ع) بریزیم. با این نگاه درمی‌یابیم که ما وظیفه‌ای فراتر از «برپا کردن کربلا در روزگار خویش» نداریم و این نباید با یک نحو کشته شدن صرف اشتباه گرفته شود. فرعون به یک معنا بنی‌اسرائیل را نمی‌کشت، بلکه آنان را در ساحتی نگاه می‌داشت که «استخفاف» شوند، خفیف و بی‌مقدار گردند و راه کربلا برایشان بسته شود. تا آنجا که وقتی فشار به اوج رسید و کشتارها آغاز شد، بنی‌اسرائیل طریق خود را با موسی (ع) یافتند. تلاش کفر، بستن راه کربلاست؛ می‌کوشد شما را به سوی این شهادت روانه نکند. این معنا هم در تاریخ جدید کاملاً قابل درک است و هم در متن تاریخ کربلا. امروز نیز نقد و خطاب استراتژیست‌های دنیا به امثال ترامپ همین است که «تو آن کاری را که نباید می‌کردی، کردی و آنچه نباید می‌شد، شد.» 🔸 اگر نتوانیم در این فرهنگ بیندیشیم، شاید معادله را به گونه‌ای دیگر تصور کنیم و متوجه نباشیم که آنچه ما به دنبالش بودیم، با شهادت محقق شد. این همان نقطه‌ای است که می‌توان گفت: «ما رأیتُ الا جمیلاً». «جمیل» یعنی پیدا شدن آن غمی که سراسر شعف برای حضور تاریخی انسان پیش می‌آورد و همان غم اصیل است. از همین روست که در روایات اهل‌بیت (ع)، حضرت رضا (ع) می‌فرمایند: «اگر می‌خواهی بر چیزی گریه کنی، بر سیدالشهدا گریه کن.» یعنی مسئله‌ی تاریخی انسان و بودنش در این جهان، در نسبت با امور مختلف، در گرو پیدا شدن آن اشکی است که بر حضرت اباعبدالله (ع) ریخته می‌شود. 🔹 عالم اشک، عالمی است که در نظر شما، افق بلندی ظاهر شده و شما را از روزمرگی‌ها، چالش‌ها، دعواها و فراز و فرودهایی که می‌خواهند در آن گرفتارتان سازند، بیرون می‌برد. شاید دیگر فقط یک غم دارید و آن غم، غم جدایی از این نسبت است؛ غم دوری از آن افقی که در برابرتان گشوده شده، اما هنوز در طلب آن هستید. اشک، اینجا اشکِ پیدا شدن این افق در ماست و ما را از همه‌ی آن غم‌هایی که به یک فروبستگی می‌کشاند و زمین‌گیرمان می‌کند، رها می‌سازد. نظام کفر جهانی ما را درگیر چالش‌ها می‌کند تا زمین‌گیر این غم‌ها شویم و سپس با خوش‌خیالی و دل‌خوش‌کنک‌های واهی، ما را به عقب براند. اما ما با قصه‌ی کربلا، افق‌های بلندتری را در نظر می‌آوریم و از این اسارت آزاد می‌شویم. 🔸 اگر امروز نگران آینده‌ی خود و مسیری هستیم که ملت ایران در نسبت با حقیقت می‌خواهد طی کند، باید به نسبت خود با شهادت حضرت آقا بیندیشیم و اینکه به چه نحو می‌توانیم در این مسیر حاضر شویم. شاید بتوان گفت سیاسی‌ترین و تاریخی‌ترین امری که امروز با آن مواجهیم و می‌توانیم به واسطه‌ی آن به سوی آینده‌ای حقیقی گام برداریم و بر همه‌ی فریب‌ها و چالش‌های پیش رو فائق آییم، راهی است که به سوی این روضه برای خود می‌گشاییم. 🔹 اما این نه به معنای یک سنت مناسکیِ صرف، بلکه گشودن طریق و پیمودن مسیری است تا اشکی جاری شود و نسبت خود را در آن اشک بازیابیم. در تاریخ تشیع می‌بینیم که اهل‌بیت (ع) با اشارات خود، آن ذوق‌ها و اندیشه‌های عمیق را وظیفه‌مند می‌دانستند تا در زبان، راهی به سوی این اشک برای انسان‌ها بگشایند. آنان شاعران و شخصیت‌های عالم اسلام را به این نحوه از شعر و هنر توجه می‌دادند و خود مسیری را در تاریخ تذکر می‌دادند تا این راه برای مردم گشوده شود و ماجرا به یک برخورد سطحی و صوری ختم نشود. 🔸 تشیع همواره خود را در جستجوی راهی می‌یافت تا انسان‌ها خود را در عالم روضه و اشک بر حسین (ع) باز یابند. و امروز این راه، هویتی جهانی یافته است، چه در پدیدار عظیم اربعین و چه در سنخ شهادتی که شهدای انقلاب اسلامی رقم زدند. همه‌ی اینها پیش‌آوردنِ عالمی است که در آن، اشک جایگاه حقیقی خود را بازیابد. 🔹 همه‌ از سر نسبت و ارادت، دوست دارند برای آقا گریه کنند. اما پرسش این است که آیا جایگاه این روضه را به عنوان یک امر تاریخی که در مقابل ما گشوده شده و وظیفه‌ای که برای یافتن آینده‌ی انقلاب بر دوش ماست، می‌بینیم؟ آیا می‌توانیم بیندیشیم که چه راهی برای خود و مردممان بگشاییم تا با این اشک، آینده را بیابند و از فریبی که آمریکا برایمان تدارک دیده، آزاد شویم؟ اگر نتوانیم این نحو نسبت را دنبال کنیم، هرچند تحلیل‌گری حاذق، استراتژیستی ماهر باشیم و نقشه‌های دشمن را بدانیم، آزاد نخواهیم شد. چرا که نسبت ما با حقیقت از یک نسبت وجودی به یک نسبت مفهومی بدل شده است. ما شاید درست و غلط را ببینیم، اما نمی‌توانیم مسیر حقیقی را طی کنیم. 🔸 تاریخ انقلاب مشحون از کسانی است که ذکاوت، هوش و تحلیل داشتند، اما نتوانستند مسئله را در این سطح بفهمند و در مقابل، کسانی که توانستند مسئله‌ی شهادت را به این معنا دریابند، همان‌ها بودند که خود را از این فریب‌ها آزاد کردند. اگر نگران آینده‌ی سیاسی و تاریخی کشوریم، بزرگ‌تر از این قصه‌ی اشک و روضه بر سید شهیدان انقلاب، وظیفه‌ای برای خود نمی‌توانیم بیابیم. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir/4358 ‌ ‌ ‌

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اجازه دهید در مواجهه با  کربلا و میدان گشوده‌ای که به میان آورده‌اید. تنها از اشک بگویم. آری! کربلا و یک سینه سخن از اشک و افقی عرشی که در مقابل انسان گشوده می‌شود تا جان انسان با اشک‌هایش قدم‌قدم تا عرش، خود را جلو و جلوتر ببرد و با سیدالشهدای جنگ احد، اشک به معنای عرشی‌اش به توصیۀ پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» شروع شد آن‌گاه که فرمودند جناب حمزه گریه‌کن ندارد. راستی را! آن اشک چه آغازی بود که نسبت آن افراد با جناب حمزه نسبت پدر و برادرشان که شهید شده باشد، نبود بلکه پیامبر خدا خواستند با اشک برای جناب حمزه در نسبت با آن شخصیت، افقی گشوده شود و باز اشک و باز کربلا و شخصیتی که «قَتیلُ العَبَرات» یعنی کشتۀ اشک‌ها شد. و باز اشک و اشک‌های رهبر شهید برای حاج قاسم و برای شهید رئیسی. و باز اشکی که در پیش است در تشییع و تدفین سیدالشهدای انقلاب اسلامی که خدا می‌داند همۀ فرشتگان عرشی و همۀ انبیای اولی‌العزم در آن میانه حاضرند تا «ارض» به سوی «عرش» جلو و جلوتر رود و افقی که همۀ انبیاء و اولیاء و مولای‌مان حضرت صاحب الزمان «علیه‌السلام» آمادۀ به ظهورآمدنِ آن هستند؛ گشوده می‌شود. حال مائیم و درک این حقیقت بزرگ که تنها با این نوع از اشک به ظهور می‌آید. موفق باشید  

41870
متن پرسش

با سلام خدمت استاد طاهرزاده در سوالات دیدم فرمودید که در حال عبور از آینده ای که لیبرال ها تصویر کردن هستیم !!!! چطور اینرا می فرمایید در حالیکه دوست و غیر دوست همه در حال تحلیل این هستند که جمهوری اسلامی پوست اندازی کرده بله در جنگ قدرتمند حاضر شد و پیروز میدان بودیم تا به اینجا اما اگر انسانها و زندگی و طلب آنهارا مد نظر قرار دهیم اتفاقا در بعد از جنگ وضع حجاب و همزمان پارتی های رقص و مشروب خواری آنهم با لوکیشن دقیق در فضای مجازی و آزاد نشان از تغییر جمهوری اسلامی دارد اینها مثال بود برای اینکه جامعه و همچنان حکومت از اسلام سیاسی فاصله خواهد گرفت و به اسلام فرهنگی و مبلغ دین مثل ترکیه نهایت تدبیل خواهد شد و شما نیک میدانید اصل و اساس انسان است اصل و اساس حکومت هم انسان است حکومتی که عملا نشانه های قوی در او ظاهر است که از زیست اسلامی و اهداف آن دست شسته و به ناچار و یا خود خواسته پی کنار گذاشتن شریعت است چطور میفرمایید از لیبرالیسم در حال عبور است ؟؟!!! صرف شکست نظامی آمریکا در این مرحله که لزوما ربطی به فرهنگ لیبرال ندارد مگر لیبرال ها قدرت کشور را نمی‌خواهند؟؟ مگر آنها خواستار دفاع ملی نیستند ؟؟ واضحا جایگزین شدن ایده ایران به جای تاکید بر اسلام نشانه بزرگ این تغییر است و از فردا قطعا شهروند جای مومن و یا قانون جای شریعت و امثال اینها پیش می آید بله قطعا تجاوز به کشور که از سوی بیگانه هست و لازمه آن دفاع است را چرا به پای انقلاب بگذاریم ؟؟ قطعا نیروی انقلاب مانع تسلط دشمن شده اما در اصل دفاع که همه مشترک هستند به جز عده ای صهیونیست فارسی که پهلوی ها باشند به نظر می‌رسد اتفاقا جریان انقلاب به جهت فرهنگی که جهت اصیل و مخصوصا با آینده ارتباط دارد میدان را واگذار کرده و مسئله فقط زمان و تغییر نسل است به نظر می‌رسد ۵ سال آینده ایران کن فیکون شده باشد و عملا حکومت یک حکومت عرفی شده باشد که البته باز کشور شیعی غنیمت است نهایت یک کشور نسبتا مقتدر منطقه ای شیعی خواهیم شد که به دنبال ارضای نیاز بیشتر شهروندان است و فرهنگ مصرف و زیست غربی در آن غلبه شدید بر زیست مومنانه پیدا کرده

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد بحث بسیار مفصل است و باید به حضور ایرانی که ادامۀ جهان مدرن نیست، فکر شود. حداقل اشاراتی با جنابعالی در میان گذاشته می‌شود تا میدانی باشد برای تفکر و تمدنی که مسلماً ادامۀ تمدن مدرن نیست. 
مسلماً ایران، منهای حضور فعّال ولایت فقیه، ایرانی نیست که بتواند در جهان آینده موثر باشد و این مشکلی است که روشنفکران ما و متحجّرینِ بی‌تاریخ در آن گرفتار هستند. آیا راز ارادت فوق العاده مردم ما به رهبر شهید، ریشه در آن تذکراتی ندارد که آن مرد نسبت به آینده با ما در میان گذارد؟ آینده‌ای که منهای حضور فعّال ولایت فقیه، آیندۀ اصیلی نمی‌باشد در حالی‌که ملت ما و کشور ایران در چنین تاریخی حاضر شد که سخت به دنبال آن بود و بدان نیاز داشت و آن رهبر شهید متذکر آینده‌ای شد که ما بدان نیاز داشتیم و داریم.
در حالی‌که بنیاد جهان تجدد سست شده و به تبع آن طرفداران آن جهان  به حاشیه رفته‌اند، لازمۀ بصیرتِ تاریخی آن است که متوجۀ جهان دیگری شویم که جهان پوچی‌ها نباشد بلکه حضور در آن موجب برافروختگی جان‌ها گردد، برعکس جهان مدرن که جهانِ بحران‌ها می‌باشد و حضرت روح الله«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» خیلی زود در افق نگاه خود متوجۀ آیندۀ جهان مدرن که سراسر بحران است، شدند و در گشودن جهانی دیگر همّت کردند و ما همانند رهبر شهیدمان با حضور در جهانِ حضرت روح الله«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» می‌توانیم از بحران‌های جهان مدرن با روحیۀ آخرالزمانی و تأکید بر انسانیت انسان‌ها عبور کنیم. آری! راه نجات در بیرون کشور نیست  https://eitaa.com/bartarin_hozoor/121  ولی ایرانی که با حضور قدسیِ مردم ادامه پیدا کند وگرنه باز سیطرۀ جهان غرب است. موفق باشید    
 

41820
متن پرسش

سلام خدمت استاد گرامی: وظیفه من ۱۶ ساله در این برهه زمانی و شرایط جنگی چیست؟ من که قدرت آنچنانی در تبیین و رسانه و مجازی ندارم. در این شرایط چه کاری باید انجام بدهم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله سیره و شخصیت رهبر شهید در مقابل شما حاضر است. پس به راهی که از طریق شخصیت آن مرد الهی در مقابل شما گشوده شده است، فکر کنید و همچنان‌که رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنه‌ا‌ی فرمودند لااقل به سخنان سال‌های گذشتۀ رهبر شهید در رابطه با ۱۴ خردادماه فکر کنید. تذکرات جواب سؤال شمارۀ 41819 خوب است که مدّ نظر باشد. موفق باشید

41809
متن پرسش

عرض سلام خدمت استاد بزرگوار: خواهشمندم متن زیر را با همان سعه صدری که با موافقان مذاکرات و آقای مهدی محمدی و حجت‌الاسلام طائب و... برخورد نمودید بررسی نمایید. 🔰 سر بریدن شروط ده‌گانه‌ی رهبری کلیپی از آقای طائب در مقام پاسخ به شبهات حول مذاکره، در حال دست به دست شدن است. نقدهای جدی به صحبت‌های ایشان وارد است که در ادامه به تعدادی از آنها خواهم پرداخت: ۱. در ابتدا، ایشان با بیان اینکه آمریکای کنونی با آمریکای زمان امام شهید تفاوت کرده، استدلال می‌کند که موضوع حکم عوض شده فلذا مذاکره با آمریکای کنونی حکم متفاوتی با مذاکره با آمریکای زمان امام شهید دارد. حرفی که اساسا غلط و دارای ایراد مبنایی است. چراکه به فرموده‌ی امام شهید دشمنی آمریکا با ما یک دشمنی تاکتیکی نیست که الان وضعیت جدیدی پیدا کرده باشد بلکه دشمنی آمریکا یک دشمنی ذاتی است و جنگ با آمریکا یک جنگ وجودی است. فلذا موضوع حکم هیچ تغییر نکرده است. حتی امام شهید ما فرمود تا بیست، سی سال دیگر هم مذاکره با آمریکا نه تنها فایده ندارد بلکه ضرر هم دارد. حتی امام رشیدمان در پیام سالگرد امام راحل فرمودند : «نظام سلطه و در رأس آن آمریکا با این ملت و هویت ممتاز، و تسلیم ناپذیریش مشکل دارد.» این یعنی آمریکا هیچ تغییری نکرده، فلذا آدرس غلط به ملت ندهید. بله آمریکای الان یک تفاوت عمده با آمریکای قبل از این دارد و آن هم اینکه قتل امام ما هم به پرونده‌ی جنایت‌هایش اضافه شده است. ۲۲. در ادامه، این سوال را مطرح می‌کند که «چرا ما با آمریکا مذاکره می‌کنیم؟» و بعد پاسخ می‌دهد: «هدف اخراج آمریکا از منطقه است» تا اینجا ایرادی نیست اما قضیه وقتی خطرناک می‌شود که در ادامه با استناد به این هدف به راحتی، دو شرط از شرایط ده‌گانه‌ی امام رشیدمان را سر می‌برد و می‌گوید:« حالا ما غرامت بگیریم و اینها همه، اگر آمریکا از منطقه بیرون برود اما هیچ کدام از اینها اتفاق نیفتد، نه غرامت بدهد و نه تحریم را بردارد همین که آمریکا از منطقه بیرون برود دیگر آمریکایی نیست» یعنی با همین مغالطه به راحتی دو شرط رهبری را لوث می‌کند و می‌گوید غرامت هم نداد نداد، تحریم هم رفع نکرد نکرد. ۳. در ادامه می‌گوید ما دو راه داریم: یا مذاکره کنیم یا حمله کنیم. بعد با بیان اینکه ما اجازه‌ی حمله‌ی ابتدایی را نداریم نتیجه می‌گیرد که پس باید به مذاکره ادامه بدهیم چون ما فقط برای ایران نمی‌جنگیم برای ام‌القرا می‌جنگیم و باید دیگران را با خود همراه کنیم. دیگر از فتوای رهبری به جواز جهاد ابتدایی نمی‌گوید. حتی نمی‌گوید قرار بود برای آتش‌بس دو پیش شرط محقق شود: آتش بس در تمام ساحات و اخذ غرامت که بدون تحقق هیچ یک، قدم در مسیر مذاکره گذاشتیم و دست خودمان را در پوست گردو. البته قرار بود فقط دو هفته این آتس‌بس برقرار باشد که با خواست ترامپ به صورت یک طرفه تمدید شد و تحت هیچ شرایطی خیال نقض شدن ندارد. ۴. ایراد بعدی به صحبت ایشان راجع به بسته شدن تنگه‌ی هرمز است. ایشان می‌گوید :«همه دنیا به خاطر بسته شدن تنگه به سختی افتاده و تنگه را هم ایران بسته و همه‌ی دنیا می‌گوید مقصر آمریکا است که به ایران حمله کرده است» آنچه سبب تعجب است ادامه‌ی صحبت ایشان است که این دستاورد را «اقدام زیبای دیپلماسی» می‌خواند و آن را به نام دستاورد مذاکره فاکتور می‌کند. اما تنگه دستاورد میدان نبرد و یادگار شهید تنگسیری است و آنچه در نتیجه‌ی آتش‌بس به دست آمده محاصره‌ی دریایی بوده و بس. حتی امام حاضرمان در پیام اخیرشان فرمودند: «دشمن خبیث، حال که در مصاف با فرزندان دلاور شما در نیروهای مسلح دچار شکست شده و بخصوص بخاطر مواجهه با ضربه‌ی قاطع چه در نبرد نظامی و چه در میدان و خیابان، تحقیری پرمعنا و عمیق را تجربه می‌کند که در اثر آن واگرایی ملموس کشورها از او را سبب شده» در واقع دستاوردهای کنونی را نتیجه‌ی میدان و خیابان می‌دانند و نه مذاکره، حتی واگرایی ملموس کشورها از آمریکا را نیز نتیجه‌ی اقدام زیبای میدان و خیابان می‌دانند نه اقدام زیبای دیپلماسی به تعبیر جناب طائب. ۵. آنچه قلب من را بیشتر به درد آورد، بحث مربوط به خون خواهی و انتقام امام شهیدمان بود که خیلی دیپلمات‌گرایانه آن را لوث و به بلندمدت ارجاع دادند با این استدلال که: «آقای ما شهید شده؟ آقای ما که از امام حسین بالاتر نیست. دعای ندبه که می‌خونید می‌گه این الطالب بدم المقتول بکربلا. ۱۴۰۰ سال است داره نیرو تربیت میشه. نوسان داره. کسانی‌که عجله می‌کنند دارند اشتباه می‌کنند» به همین راحتی انتقام و خونخواهی امام شهید با چنین مغالطه‌ای کمرنگ می‌شود. انتقامی که از شروط ده‌گانه است و از قضا در پیام اخیر امام عزیزمان هم به عنوان یکی از علل اصلی ماندن مردم در خیابان عنوان شد: «از سحرگاه دهم اسفند ۱۴۰۴ ملت ایران را آن چنان مبعوث کرد و به میدان آورد که با انگیزه‌ای والا با گذشت بیش از سه ماه کماکان پرحرارت به خونخواهی رهبر شهید خود و سایر شهیدان به خون خفته و به پاسداشت حریم نظام اسلامی و وطن عزیزشان در میدان حاضر هستند.» مراقب باشیم در دام مغالطه‌ها نیفتیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اجازه دهید که به جزئیات موضوع نپردازیم. بحث در تأمّل در سخنان افرادی مانند آقای مهدی طائب بود و فهم نگاه انسانی که با نگاه قرآنی موضوعات را با مخاطب خود در میان می‌گذارد و گمان می‌کنم صوت بعدی ایشان روشن می‌کند که چرا باید این نوع مذاکره که در شرایط تاریخی غلبۀ ما بر آمریکا پیش آمده است را، با آن نوع مذاکره که رهبر شهید نفی می‌کردند؛ یکی ندانست. https://eitaa.com/matalebevijeh/22814  با نظر به نگاه قرآنی موضوعات را باید در تاریخ خود نگاه کرد. به گفتۀ جناب آقای مهدی محمدی در آخرین گفتارهای‌شان، دشمن، آن شرایط ما را در شرایط جدید می‌پذیرد یا نه، بحث دومی است که البته ما عقب‌نشینی نمی‌کنیم. همچنان که در https://eitaa.com/bartarin_hozoor/107  و https://eitaa.com/bartarin_hozoor/109 عرض شده ما باید سعی کنیم برای عبور از روحیۀ محدود که به اصطلاح، روحیۀ قبیله‌ای می‌گویند، همدیگر را با حضور تمدنیِ خود «فهم» کنیم. در این بستر است که به اهداف رهبر شهید که خروج از منطقه است، فکر می‌کنیم. و البته همان‌طور که رفقا در برنامۀ «به وقت ایران» فرمودند https://eitaa.com/bevaqteiran/1041 دست از سر قاتلان رهبر شهید و شهدای‌مان برنمی‌داریم ولی هدف رهبر شهید که بحمدالله در حال تحقق است؛ از بین‌بردن ابرقدرتیِ آمریکا می‌باشد و باید سعی کنیم همگان با یک همّت در این مورد بیندیشیم. این است آن هدف بزرگ تحقق نوین اسلامی که رهبر عزیز ما آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای با تمام وجود تلاش دارند مدّ نظر ما قرار دهند. آری! این است هدف اصلی ما در مقابله با جبهۀ استکبار. موفق باشید      

41794
متن پرسش

امام شهید (ره)، در ماجرای «فتنه‌ی ۸۸»، در تاریخ ۲۰ شهریورماه ۱۳۸۸، در خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران فرمودند: «مراقب باشید یک نظام جمهوری اسلامی تقلّبی نخواهند برای ما درست کنند.» آیا این دغدغه امام شهید، برطرف شد؟ نظر جناب استاد طاهرزاده در خصوص «شکل‌گیری یک جمهوری اسلامی تقلبی» چیست؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده نظامی که توانسته است تا آنجایی جلو رود که برای استکبار مسئله شده است، همان جمهوری حقیقی می‌باشد. https://eitaa.com/bartarin_hozoor/106 موفق باشید

41787
متن پرسش

سلام و نور خدمت استاد گرامی: تفکر آماده گر چه رابطه ای با عمل فعلی و اکنونی ما دارد؟ در «تفکر آماده گر» وقتی انسان به حال خود و تلاش های بی ثمر خویش برای تغییر می‌نگرد، به «بی‌وجودی» خود آگاه شده و به دنبال «طلب وجود» می‌رود و در «انتظار» است تا وجود پیش بیاید. در این حال حالت آدمی باید برای برنامه ریزی و انجام فعالیت های روزانه (که به اراده نیاز دارند) چگونه حضوری داشته باشد و چگونه در انتظار باشد؟ آیا اینکه در انتظار باشیم تا تحول وجودی پیش بیاید ما را نسبت به انجام تکالیف اکنون منفعل نمی‌کند؟ چرا که حال فعلی ما حال بی‌وجودی است و در این بی‌وجودی توقعی برای انجام تکلیف نیست و عزم و اراده برای تغییر وضعیت از بین رفته است. شاید داستان بدتر از این بشود و فرد برای اینکه طلب وجودش بیشتر شود بی وجودی خود را با انجام معصیت و ترک تکلیف و بدتر کردن وضع فعلی ثابت کند. برای حقیر در این موضوع مشکلِ عملی پیش آمده و در انجام تکالیف سست شده ام. لطفاً اگر مقدور است در این باره شرحی داشته باشید و اگر صلاح می‌دانید بنده را راهنمایی کنید. آشنایی حقیر با تفکر آماده‌گر با این صوت دکتر نجات‌بخش بود و گویا هرچه می‌گفتند برایم اتفاق افتاده بود و می دانستم. https://varastegi.ir/?p=2979 با تشکر و عذرخواهی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت تفکر آماده‌گر، حکایت حضور در بودنی می‌باشد که بودنِ اکنونِ بیکرانۀ ما به حساب می‌آید با نظر به «وجود»، چه از نظر هایدگر و چه از نظر صدرا در بستر «معرفت نفس». مهم آن است که در بستر «اصالت وجود» موضوعِ معرفت نفس را مدّ نظر آوریم. در این حالت است که بودنی در اکنون در عین بیکرانگی در ما پیش می‌آید و این‌جا است که در هر جایی و در هر کاری که باشیم گویا در مرکز هستی و جهان هستیم و این نیاز امروزین همۀ بشریت است. وقتی با چنین حضوری شخصیتی همچون حضرت آیت الله امام خامنه‌ای شهید در افقی که مولای‌مان علی «علیه‌السلام» در پیش است، را مدّ نظر می‌آورند به همان صورتی که ملاحظه می‌کنید کسانی در میدان‌های شهر کنار همدیگر هستند که اگر با نظر به بودنِ خود در نسبت با آن مرد الهی در میدان نباشند، سال‌ها از همدیگر فاصله دارند و این‌جا است که حتی عرض شد ایرانِ آینده و مردمی که باید در آن ایران حاضر باشند؛ پدیدۀ خاصی می‌باشد و این‌جا دیگر بحث تکلیف و عدم تکلیف در میان نیست، بحثِ به‌سربردن با خود در میان است. و مائیم و این حضور و امروز و فردایی دیگر. خدا نکند که آن رهبر شهید در افقی که برای ما گشوده است، فراموش شود که در آن صورت، حقیقتاً خود را فراموش خواهیم کرد و همچون زندگی در جهان مدرن، با توهّمات خود به‌سر خواهیم برد. موفق باشید    

41761
متن پرسش

با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: چگونه یک بد حجاب را از خودمان بدانیم و چگونه می‌توان نسبت دیگران را در اختیار خودشان قرار دهیم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: علاقۀ این افراد به رهبر شهید به عنوان نماد انسانیت و معنویت، راهِ آن‌ها را به سوی رعایت شریعت می‌کشاند. نمونۀ آن افرادی همچون خانم سارا شفیعی می‌باشدhttps://eitaa.com/jedaaltv/5781 موفق باشید

41743
متن پرسش

بسمه تعالی. بنا به گفته رهبر شهیدمان  «....... امروز شما در دنیا این را می‌بینید، قبل از دوران امام حسین (علیه السّلام) هم این دوجبهه‌ای وجود داشت، در زمان بعد از ایشان هم وجود داشته، امروز هم وجود دارد، تا آخر هم وجود خواهد داشت. در همه‌ی اینها «اِنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم»؛ با هر کسی که در جبهه‌ی شما است، من خوبم؛ «حَربٌ‌ لِمَن حارَبَکُم‌»، با هر کسی که با جبهه‌ی شما می‌جنگد، می‌جنگم. این جنگ اَشکال مختلفی دارد: در دوران شمشیر و نیزه یک جور است، در دوران اتم و هوش مصنوعی و امثال اینها یک جور دیگر است، ولی هست؛ در دوران تبلیغات به وسیله‌ِی شعر و قصیده و حدیث و بیان کلمات یک جور است، در دوران اینترنت و کوانتوم و امثال اینها هم یک جور دیگر است، ولی هست؛ در دوران دانشجو بودنِ انسان یک جور است، در دوران مدیر شدن و مسئول شدن یک جور دیگر است؛ در همه‌ِی احوال هست. «حَربٌ‌ لِمَن‌ حارَبَکُم» نباید فراموش بشود. «حَربٌ‌ لِمَن‌ حارَبَکُم» همیشه به معنای تفنگ به دست گرفتن نیست؛ به معنای درست اندیشیدن، درست سخن گفتن، درست شناسایی کردن، دقیق به هدف زدن است؛ «حَربٌ‌ لِمَن حارَبَکُم» این‌جوری است. بدانید وظیفه چیست، بشناسید راهی را که باید بپیمایید. اگر این‌جور فکر کردیم، این‌جور شناسایی کردیم، این‌جور همّت کردیم، زندگی معنا پیدا می‌کند، زندگی هدف پیدا می‌کند. پول لایق این نیست که هدف زندگی باشد؛ مقام و قدرت و موقعیّتهای اجتماعی حقیرتر از آن هستند که هدف زندگی انسان قرار بگیرند. هدف زندگی بندگی است، رسیدن به خدا است. راهش هم فقط همین است: سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ‌ لِمَن حارَبَکُم. جوانی‌تان را قدر بدانید؛ میدان وسیعی در مقابل شما است. ان‌شاءالله شصت سال دیگر، هفتاد سال دیگر شما در این دنیا حضور خواهید داشت و کار خواهید داشت؛ از این فرصت استفاده کنید؛ برای این فرصت طولانی برنامه‌ریزی کنید؛ برای اینکه برنامه‌ریزی‌تان درست از آب دربیاید فکر کنید؛ برای اینکه درست بتوانید فکر کنید با قرآن آشنا بشوید، قرآن را بخوانید، تأمّل کنید، از کسانی که پیش از شما و بیش از شما تأمّل کردند یاد بگیرید. یاد گرفتن ننگ نیست، افتخار است؛ همیشه باید یاد بگیریم، تا آخر عمر باید یاد بگیریم. فکر کنید، مطالعه کنید، شناسایی کنید، آنجایی که اقدام لازم است اقدام کنید. اقدام یک وقت در آزمایشگاه است، یک وقت در کلاس درس است، یک وقت داخل محیط دانشگاه است، یک وقت در محیط اجتماعی است، یک وقت در محیط سیاسی است، یک وقت در راه کربلا است، یک وقت در راه فلسطین است، یک وقت شعار برای اهداف عالیه‌ی اسلامی است. انقلاب اسلامی این راه را روی ما باز کرد. عزیزان من، جوانهای من! شماها آن روزگار را ندیدید؛ خوشحال باشید که ندیدید. ما دیدیم آن روزگار را؛ روزگار بدی بود، روزگار سختی بود، روزگار سیاهی بود، روزگار یأس بود. انقلاب ورق را برگرداند، انقلاب راه را باز کرد، انقلاب به ما فرصت داد. می‌توانیم از این فرصت استفاده کنیم؛ شما می‌توانید از این فرصت استفاده کنید. می‌شود هم استفاده نکرد؛ اگر استفاده نکردیم، خسران است؛ اگر استفاده کردیم، فلاح است: قَد اَفلَحَ‌ المُؤمِنون‌.(۴) ان‌شاءالله که موفّق و مؤیّد باشید.(https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=57406). قسمتی از بیانات آقای شهیدمان است در مراسم اربعین سال ۱۴۰۳. عجب بودنی است این بودن. بیشتر مقصدم این قسمت از متن است که می‌گویند «جوانی‌تان را قدر بدانید و برنامه ریزی کنید» و بعد ارجاع می‌دهند به قرآن" الی آخر. کمی صحبت کردن و نوشتن برایم سخت است، می‌ترسم از حرف‌هایم مقصد دیگری فهمیده شود، اما شما به حکمِ «فَبَشّرالعِباد، ٱلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ ٱلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُۥٓۚ» ناگفته‌ها را بخوانید. این متن را و فیلمش را بارها دیده‌ایم و چه جانی یافته‌ام. ای مرد در چه استحکامی سخن می‌گویی و چقدر از آنچه می‌گویی مطمئن هستی و خودت رازش را نیز گفته‌ای و آری چقدر ما خود را در آن زندان در کنار تو در حال قرآن خواندن طلب کردیم و حیرت کردیم و هنوز حیرانیم. اما چرا قلب من اینقدر سخت است. چگونه در آن شرایط قرآن می‌خوانی؟ والله چنین راهی و آنچنان شرایطی است که قرآن را برای جان‌مان به سخن درمی‌‌آورد. به قول حاج قاسم خطاب به بچه‌های مدافعان حرم که اینجا جای مستحبات است، این جا جای نماز شب خواندن است. آری! این نحوه زندگی، این امیال و این آرزوها و این نسبت‌ها که به خدا نمی‌دانم چطور و از کجا این‌ها برایم پیش آمده و این بن‌بست‌ها... این‌ها که بعید می‌دانم قرآن خواندنی و نماز شبی را پیش بیاورد. آری! من دوباره با تو می‌خواهم قرآن بخوانم. با تو می‌خواهم باز نماز بخوانم. با تو می‌خواهم باز ایمان بیاورم. اما چطور در کوره راه دوام بیاورم؟ چطور در این بی‌تابی‌ها از دست نروم؟ این همه بی‌انسی از کجا؟ این همه سختی در انس چگونه؟ بماند. زبانم توان بیان بطن سختی‌ای که جانم با آن دست و پنجه نرم می‌کند را، ندارد. بد نیست به رسم جلسات خودتان تفعلی به جناب لسان‌الغیب بزنم: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس /  زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس. من و همصحبتی اهل ریا دورم باد / از گرانان جهان رطل گران ما را بس. قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند/ ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس. بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین / کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس. نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان / گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس. یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم / دولت صحبت آن مونس جان ما را بس. از در خویش خدا را به بهشتم مفرست / که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس. حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست / طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس.  

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف همان است که گفتید و حقیقتاً آن مرد الهی و آن رهبر ربانی در میدان زندگیِ همراه با معنا، با آن سخنان که همچنان باید خواند و گوش داد؛ ما را حاضر کرد. زیرا جهان امروزین بشر بسیار گسترده‌تر از آن است که با آنچه تا دیروز از انسان و از قرآن و از خدا و از نماز می‌فهمیدیم، ما را کفایت کند و از این جهت اجازه دهید که به همان غزل لسان الغیب که آوردید بنگریم و ما باشیم و گلستان جهان و گلعذاری که ما او را حضرت آیت الله سید علی خامنه‌ای می‌نامیم و حقیقتاً «زین چمن سایۀ آن سرو روان ما را بس». این‌جاست که چه اندازه انسان با هر آن‌کس که به هر نام و عنوانی در این‌جا نیست، فاصله پیدا می‌کند و راهی را می‌یابد که قصرِ فردوس جهان یعنی آیندۀ درخشان این انقلاب اسلامی جلویش گشوده می‌شود و این همان «دیر مغان» ماست با رندیِ شب‌های خیابان‌ها و دلبستگی به رهنمودهای حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای «حفظه‌الله‌تعالی» که این یعنی توجه به اشاراتی، آری! توجه به اشاراتی که ما را متذکر فردایی دیگر در اکنون‌مان می‌نماید. و این‌جا است که خدا می‌داند با تمام وجود احساس می‌کنیم: «یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم». آیا همین حضور، همان دولت صحبت آن مونسِ جان نیست؟ که تنها این بشر با این نوع حضور می‌تواند خود را ادامه دهد و نه آن‌که ما را به بهشت حواله دهد. حکایت حضور در بهشت، حکایت قرون وسطایی ما بود و امروز، در جمال امام شهیدمان همۀ آنچه قسمت آخرالزمانیِ ما بود، به میان آمد و ما را هیچ گِله‌ای نیست زیرا او را شهید نکردند، بلکه یک ملت را اعم از زن و مرد به شهدای زنده‌ای تبدیل کردند که هرگز از آن فردای بزرگ انسانیت منصرف نمی‌شوند هرچند هزار بار کشته شوند. موفق باشید            

41736
متن پرسش

سلام خدمت شما استاد عزیز: سوالی داشتم: حقیقت چیست؟ آیا حقیقت در هر موضوع یکی است یا نه؟ تفاوت حقیقت و واقعیت چیست؟ باید دنبال کدام برویم؟ حقیقت یا واقعیت؟ کدام مسائل را باید با حقیقت و کدام مسائل را باید با واقعیت بررسي و قبول کرد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد بسیار حساس است. اخیراً در جلسۀ چهارم بحث «رهبر شهید و خلق معانی جدید در کلام» نکاتی در رابطه با حقیقت و جایگاه آن عرض شد. خوب است به آن بحث رجوع شود. https://eitaa.com/soha_sima/5821  موفق باشید

41688
متن پرسش

سلام‌ علیکم: با عرض ادب و احترام محضر استاد طاهرزاده: پیام ارسالی یکی از دوستانمون که امسال توفیق داشتن به حج مشرف بشن را محضر شما و‌ مخاطبان گرامی به اشتراک می‌گذارم و ممنون میشم نظرتان را بیان بفرمایید. با تشکر. رحمت و رضوان خدا بر قائد شهید ما که ایران و ایرانی، بلکه اسلام و مسلمین، مخصوصا شیعیان را عزیز کرد. 
از وقتی اومدیم عربستان روزی نبوده که به خاطر ایرانی بودنمون بهمون احترام نذارن. توی مدینه: راننده مصری که با دستاش لایک نشون می‌داد و می‌گفت: ایران، أحب؛ ایران، مقاوم؛ بعدش صدای موشک درمی‌آورد. یا مغازه‌دار کنار هتل که وقتی از کنارش رد می‌شدیم، آروم می‌گفت: شیعه، عزیز. اون یکی مغازه دار که تحویلمون می‌گرفت و باهامون شوخی می‌کرد و آخرش می‌گفت: ببخشید، أمزح! اون جوون دانشجوی پاکستانی که کنار من نشسته بود و مشغول حل مسائل ریاضی بود؛ وقتی که بلند شد بره، با لبخند بهم گفت: ایرانی؟ ماشاءالله؛ انگار دلش می‌خواست اون یه ساعتی که کنار هم بودیم، باهام از عزت ایران بگه، اما دوربینای مجهز به هوش مصنوعی، مانع می‌شدن. اون چنتا افغانستانی که با فارسی حرف زدنشون، خودشون رو هم‌زبون ما می‌دونستن و به این هم‌زبونی افتخار می‌کردن و به هر بهانه‌ای باهامون هم‌کلام می‌شدن. اون پلیس داخل مسجد النبی که وقت نماز، در حالی که با بقیه برخورد خوبی نداشت، به ما اجازه می‌داد که روی سنگ‌فرش نماز بخونیم. اون پسر نظافتچی مسجد النبی که وقتی دید خیلی وقته دارم قرآن می‌خونم، برام یه لیوان آب آورد. اون پلیسای امر به معروف که تا می‌فهمیدن ایرانی هستیم، ترجیح می‌دادن خودشونو بزنن به اون راه. توی مکه: موقع اولین ورود به هتل، مراسم استقبال از کاروان کرمانی‌ها با شربت و شیرینی خامه‌ای همراه با پخش صوت رهبر شهید که سلام به چهارده معصوم میدن؛ پخش سرود جمهوری اسلامی که اینقدر برامون جالب بود که همه بلند تکرار می‌کردیم؛ بعدشم صلوات خاصه امام رضا علیه السلام. ورودی مسجد الحرام زن و مردی که ظاهراً اروپایی بودن، وقتی زنه پرچم روی دوشمون رو دید، با هیجان زد به شوهرش و گفت: نگاه کن ایرانی، ایرانی! بعدش شروع کرد فیلم گرفتن. بازم توی مسجد الحرام مثل مسجد النبی صدای ماشاءالله گفتن مردمی که می‌فهمیدن ما ایرانی هستیم. از همه اینا جالبتر، وقتی دیشب داشتم طواف مستحبی انجام می‌دادم، حس کردم یکی از پشت سرم دست گذاشته روی شونه‌ام؛ اولش توجه نکرم؛ چون توی اون شلوغی، برای اینکه نخوری زمین، گرفتن دیگران طبیعیه؛ اما وقتی دیدم خیلی وقته که دستشو بر نمی‌داره و داره شونه‌ام رو ماساژ میده، رومو برگردوندم، دیدم یه جوون قد بلند و رشید پشت سرمه و با لبخند و البته با احتیاط (به خاطر دوربینای مجهز به هوش مصنوعی)، گفت: ایران، عزیز؛ نصرکم الله و مرتب دعا می‌کرد؛ بعدش شونه‌ام رو فشرد و از کنارم رد شد و گفت: ماشاءالله! جلو که افتاد،. دیدم پشت لباس احرامش نوشته: شؤون الحاج العراقی خلاصه ما خیلی عزیزیم و این عزت رو مدیون اون مردی هستیم که دستش توی دست اهل بیت بود؛ پاشو جای پای اهل بیت می‌ذاشت؛ گوشش به فرمان ولی عصر بود؛ توکلش به خدا بود و ایران و ایرانی رو دوست داشت و همه ما رو عزیز کرد. 🌴🌴🌴🌴🌴🌴 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این است آن صحنه و صحنه‌هایی که امام عزیز و رهبر شهید ما مدّ نظر داشتند که با سبک خاص خودشان یعنی متانت و دلسوزی و صبر نشان دادند ایران انقلابی و اسلامی یعنی چه. و از این جهت نیز ما باید با تقوا و وارستگیِ لازم، عامل دل‌سپردنِ مردم جهان به ایران باشیم که در بین خودمان تقوا را رعایت کنیم و از این جهت صادقانه از دلسوزانِ انقلاب و اسلام انتظار هست به اختلافات دامن نزنند و به گفتۀ استاد مهدی محمدی آنچه نقشۀ دشمن را خنثی می‌کند اتحاد ملی و آمادگی روحی برای مجاهده در مقابل استکبار، و انسجامی است که ذیل دستورات رهبر انقلاب در میان است. https://eitaa.com/mohammadi61/939 . با توجه به این امر، ما مطمئناً به آینده‌ای درخشان دست می‌یابیم. موفق باشید    

41686
متن پرسش

سلام و عرض ادب از اینکه برای بار چندم مزاحم وقت گرامی شما می‌شوم شرمنده و بابت اینکه شما با سعه صدر پاسخگو هستید سپاسگذارم. امروز صوتی از صحبت‌های آقای مهدی محمدی (مشاور آقای قالیباف) به دستم رسید که بخشی از اون، خیلی عجیب بود!! متن زیر همون بخش هست: «بذارید یه چیزی رو خیلی راحت و صادقانه به شما بگم و اون اینه که حالا ممکنه واقعاً باز یه عده‌ای به شهادت برسند؛ امروز نه، دو ماه دیگه. دو ماه دیگه نه، شش ماه دیگه. این فوق‌العاده مهمه که توی اون لحظات، یأس و ناامیدی رخ نده. اگر لحظه‌ی سختی دوباره برای ملت ایران ایجاد شد، به نظر من استحکام و قوی بودن در اون لحظه مهم‌ترین عاملی است که اون زخمی را که به ما وارد شده، جبران خواهد کرد. ببینید، زخم شهادت حضرت آقا، کم چیزی که نبود. ما هنوز احتمالاً نمی‌دونیم چه بلایی سرمون اومده. چه چیزی این رو جبران کرد؟ استحکام مردم.» این مطلب در لینک زیر توسط جناب شکوهیان‌راد متخصص علوم سایبرنتیک و علوم شناختی تبیین شده است https://eitaa.com/SHRChannel/5580 بنده قبلا هم نسبت به باز نشر مواضع آقای محمدی هشدار داده بودم، لطفا تجدید نظر بفرمایید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده بیش از ۲۰ سال است آقای استاد مهدی محمدی را می‌شناسم. حداقل به صحبت امروز ایشان توجه بفرمایید که چه اندازه نسبت به ادعای اخیر ترامپ و تغییر موضع او با دقت، مخاطبان خود را در جریان می‌گذارد که چگونه واقعیت پنهان کردن شکست آمریکا از طریق ترامپ، امری نیست که بتوان از آن غفلت کرد و اگر ملاحظه بفرمایید ایشان سه فرض را مطرح می‌کنند به امید آنکه آمریکا به نحوی از مهلکه خود را فراری دهد حتی اگر در حدّ عملیاتی محدود باشد. ولی به گفتۀ ایشان با دیپلماسیِ پیروزمندانۀ ما نه، بازگشاییِ تنگۀ هرمز آن‌طور که آن‌ها گمان دارند و نه هسته‌ای امری نیست که آنان بتوانند بر ما تحمیل کنند و به گفتۀ ایشان یا مجبورند شرایط ما را بپذیرند و یا به جنگی دامن می‌زنند که باز شکست نصیب‌شان می‌شود و به گفتۀ استاد محمدی با اتحاد ملی و آمادگیِ روحی و کنار همدیگر انسجام خود را حفظ کردن. در این مورد خوب است به آخرین سخن ایشان با دقت توجه فرمایید. https://eitaa.com/mohammadi61/939 . آری! این مائیم و آینده‌ای بس بزرگ؛ آن آینده‌ای که سؤال شمارۀ 41688 متذکر آن می‌باشد که چگونه مردم جهان به ایرانی نظر دارند که ایران نمایش سلحشوری و تقوا می‌باشد. و انتقام خون رهبر شهیدمان، ادامۀ برنامه‌های آن رهبر عزیز می‌باشد، ادامۀ برنامۀ رهبری که دشمنان ما گمان کردند با شهادت او آن راه و آن برنامه متوقف و از میان برداشته می‌شود، در حالی‌که ما در کربلا با توجه به همین نکته، قاتلان امام شهیدمان را ناکام ‌گذاشتیم و این خصوصیات فرهنگ شیعه می‌باشد نسبت به هر شهیدی و انتقام خون شهید ما شکل‌گیری نظم جدید جهانی می‌باشد، با اشارات انقلاب اسلامی و از این جهت این جنگ، جنگ تمدنی خواهد بود، با نظر به بحران‌هایی که در تمدن غربی پیش آمده است. پس مسئلۀ ما شخص ترامپ نیست، مسئلۀ ما نظامی است که تفاوت عمیقی با آن داریم، نظامی که بر عکس نظام موجود، در آن همه اُبژۀ قدرت حاکم نمی‌باشند تا مجبور شوند مانند نظام جهانی موجود برای نگهداری مردم این همه دروغ بگوییم. موفق باشید.

41669
متن پرسش

اگر کسی پنداشته است که می‌توان ایمان آورد و پای در بیابان بلا نگذاشت سخت در اشتباه است. او بداند که زمین دلش از سوراخ‌های پنهانی موش‌های نفاق سست است و در خاکی این چنین بذر حیات نمی‌روید، اگر با زبان رسمی سیاست سخن بگوییم آنان با آمریکا می‌جنگند اما در بیان حقیقی با شیطان است که نبرد می‌کنند، این کبر شیطان است که در حکومت‌های استکباری دنیا تمثل یافته و از همین است اگر حضرت امام آمریکا را شیطان بزرگ می‌خواند. باز نفس ملکوتی آوینی و طنینی که لرزه بر قلبم می‌اندازد و چقدر دل من دور است و خود را از این راه دور می‌بیند. این راه ایمان برای اهل ایمان است. اگر این چنین است ما چه هستیم؟ این صدا را که همراه حضور مردم کلیپ شده بود تماشا می‌کردم. و اشکی طلب‌گونه داشتم. به ذهنم آمد که این جمله آوینی که از ایمان و بیابان بلا و نفاق می‌گوید، از چه انسانی سخن می‌گوید. هر چه فکر می‌کنم نمی‌فهم. گویا اصلا فهمیدنی نیست. اما چه کسی اهل ایمان است و بلا را درک می‌کند و می‌ایستد؟ می‌توانم از حضور تاریخی و درک زمانه و تفکر و و و که خوانده‌ام و شیرینی خواندن‌شان را درک کرده‌ام و همه‌ جا گفته‌ام_از سر گفتنی که زبانش مال خودم بود نه از سر تبلیغ_ اما هنوز به جان نیازموده و نسبت بهشان به خودآگاهی نرسیده‌ام سخن برانم، اما ای جانم به آنکه زبان و دلش یکی است. درست است که باید گفت تا شدن پیش بیاید، اما چه گفتنی است که با آن می‌شویم؟ این را هم در پیدا و پنهانی‌اش ناگهان به دل حس می‌کنم که شاید این خود ایمان است اما تا این حد قبض و بسط مگر ممکن است. صوفی از پرتو می راز نهانی دانست / گوهر هر کس از این لعل توانی دانست / قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس / که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست / عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده / بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست / آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم / محتسب نیز در این عیش نهانی دانست / دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید / ور نه از جانب ما دل نگرانی دانست / سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیق / هر که قدر نفس باد یمانی دانست / ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی / ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست / می بیاور که ننازد به گل باغ جهان / هر که غارتگری باد خزانی دانست / حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیخت / ز اثر تربیت آصف ثانی دانست. تنها سید علی‌ها و حاج قاسم‌ها راهی و رهروِ این راهند. و لحظه به لحظه عقب‌روی و جلو‌روی‌هایش را می‌بینند. تنها بندگان خدایی که خدای اینان است می‌توانند این راه بروند. آری و صد آری که حضرت امام این راه گشود. اما چرا ما پای در راه نمی‌نهیم؟ یا حداقل خود را وامانده و زمین گیر می‌بینیم. ما چگونه بندِ بندگیِ این خدا را عزم می‌کنیم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: راهی که به سوی اوست، به سویِ «اویی» است که هیچ مفهوم پیشینی ندارد تا معلوم شود به کدام سو باید رفت. تنها می‌دانیم که در «بودنِ» خود، بودنی به عنوان افق بدون تعیّن و تعریفی خاص در میان است. و این است حضور آخرالزمانیِ حقیقت که آن را هیچ تعریفی نیست به ظهور می‌آید و در آینه‌هایی که هیچ چیز خاصی نمی‌باشند، تنها ما را دعوت می‌کنند که در جمال شخصیت جلالیِ رهبر شهید احساس‌اش کنیم و با نسبتی که با او در خود یافته‌ایم، به چیزی ماورای «زندگی و مردن» در این زمانه حاضر شویم و به خیابان‌ها می‌آییم تا «او» را در حضوری که با شهادتش به میان آمد؛ احساس کنیم. و این، وقتی است که همۀ آن جمع عزیز حاضر در میادین و خیابان‌ها را اشاره‌ای به شخصیت او بیابیم و هر شخصی، آینه‌ای می‌شود که آن عزیز را به ما عطا می‌کند و این، یعنی این‌چنین دل‌دادگی نسبت به همدیگر، و این یعنی هرکس جان خود را در دیگری احساس می‌کند به جای سرمایه‌دارانِ رانت‌خوار که هرکس اموال خود را در دست آن دزدان و چپاولگران می‌یابد، و این یعنی تنفر و دوگانگی. چه اندازه زیباست که انسان‌ها محبوب خود را در دیگر انسان‌ها به تماشا بنشینند و آخرالزمانی فکر کنند. موفق باشید        

41651
متن پرسش

وای منُ وای منُ وای من چگونه زنده ام بی عشق؟ جوابش معلوم است که اصلا زنده نیستم؛ خستگی مفرط، افسردگی همیشگی، فشار لحظه به لحظه، ناراحتی مدام، اضطراب دائم. اینها نشانه حیات که نیست، هست؟ در تهِ تهِ تهِ راه مرگ می زییَم که هیچِ هیچ مرا نمی رامد و آشفتگی دایم و هردم به کاری و عدم ثبات مرا به مرگ و نیستی مایل کرده! که ناگهان بر دل نگریستم و وحشت مرا سوازند!؛ محبت هیچ در دل ندارم؛ نمازی از روی محبت نداشتم، تنها کسی که دوست نمی دارم خدایم بود! تنها کسی که به دل نمی‌شناسم، حسین اوست! استاد زندگی عادیم هم دچار اختلال شده لطفا راهنمایی بفرمایید که چگونه راه دوست داشتن را بر دل بیابم؟ کتاب حب اهل بیت رو خواندم اما مرا نرساند. و اینک احسان به همسر و پدر و مادر و رفیقان بسیار سخت شده و زندگی را سرد و تاریک برایم گماشته. که تا خدایی در میان نباشد، دلی نیست و حبی به او نیست و حب در احسان به خلق او نیست.

متن پاسخ

باسمه تعالی ، سلام علیکم :حکایت قبض و بسط ، حکایت هر انسانی است که در راه قرار گرفته و تازه حال با قبض و بسط خود روبرو می‌شود. و این حکایت از آن دارد که آری باید خود را بازخوانی کنیم تا به جایی برسیم که به گفته‌ی شما خودمان برای خودمان قابل پذیرش باشیم.
اینجاست که همان‌طور که در حدیث ثقلین داریم قرآن با همه آن معارف کافی نیست باید انسان‌های بزرگ و متعالی مد نظر آیند یعنی امامان معصوم.
حال ما در تاریخی هستیم که مفهوم ما از امامان معصوم باز کافی نیست باید شخصیت آنان مد نظر آیند که همچنان که استادان عرفان می‌گویند استادان سلوکی کمک کار می‌توانند باشند و به نظر بنده رهبر شهیدمان نمادی از آن حضورند.
مسلماً امروز بدون توجه به شخصیت رهبر شهید مان در حضور انسانی خود که به سوی حقیقت باشد نمی‌توانیم حاضر شویم.
مهم آن است که بدانیم این مسیر مسیری است که بدون قبض و بسط و یا بدون جلال در کنار جمال نیست در این رابطه خوب است به سوال شماره 41639 نظری داشته باشید.
خوشا به حال ملتی که از آن رهبر شهید آموخته است که با «وقار» و «تاب‌آوری» و «ایمان» می‌تواند جهان را دگرگون کند. و این است معنای زندگی و حضور در آینده‌ای که در خود آغاز کرده‌ایم و آن زندگی را به صورتی بدیهی در خود احساس می‌کنیم، به همان صورتی که پیامبران، حقیقت را در خود احساس می‌کردند و در آن راستا با همان بعثت درونی ایفای نقش می‌نمودند. موفق باشید
 

41645
متن پرسش

سلام خدمت استاد محترم: خدا قوت. بخدا قسم روزی نیست که سینمون سنگین نشه و قلبمون درد نگیره که این پلیدترین موجودات روی زمین چه شد و چطور به خودشون جرأت دادند امام ما همه وجود ما دین و دنیای ما را بزنند. فقط میگیم اللهم انا نشکو الیک... بلکه قدری آرام بگیریم. بگذریم که در این رابطه حرف خیلی زیاده. فقط تو را خدا شما که تریبون دارید مخاطب دارید یه طوری بگید که درد اصلی ما چیه. ما تا دنیای آنها را به آتش نکشیم آرام نمی‌شیم. ما شکایت به خدا و امام زمان می‌بریم که اون موقع که رهبر عزیزمان را تهدید کردند صدایی از اونها که باید بلند می‌شد نشد، یا درخور نبود. بماند درد اینکه اندک صداهایی که مردانه اومدن تو صحنه را هم ساکت کردند و پشت تریبون عمومی و حتی بین المللی گفتند اینها یه عده ای هستند برای خودشان سر و صدا می کنند! همه ده شرط به یک طرف، انتقام خون رهبری یه طوری که دیگه جرأت نکنند حتی مرجعیت شیعه و ولی فقیه ما را تهدید کنند به یک طرف. باید بفهمند شیعه برای توهین و کوچکترین تعرض به امامش هم دنیا و رؤیای آنها را به آتیش می‌کشه چه برسه برای به شهادت رسوندنش. تو را بخدا یه وقت لابلای این هیاهو و مطالبات و... این مهم ترین گم نشه!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به بلایی فکر کنید که فرهنگ شیعه در این زمان با رهبری آن امام شهید بر سر جهان استکبار آوردند. جهانی که گمان می‌کرد به اوج خود رسیده و با سبک حضورِ رهبری در این جهان، آن‌ها در اوج بی‌معنایی خود هیچ راهی نمی‌شناختند مگر آن‌که او را به گمان خود از میان بردارند. این حکایت همۀ آن‌هایی است که گمان می‌کنند می‌توانند اولیای الهی را «فقتل من قتل و سبی من سبی واقصی من اقصی» پس کشته شدند آن کسانی که کشته شدند و اسیر شدند آنان که اسیر شدند، و از وطن آواره شدند آن کسانی که آواره شدند. به امید آین‌که از بی‌تاریخی، خود را نجات دهند و اتفاقاً درست برعکس شد و از این جهت آری! در مورد شیطان گفته‌اند: «در جهان جنگ، این شادی بس است / که بر آری بر عدو هر دم شکست». بیچاره، هزار نقشه می‌کشد و بعد ناکام می‌شود.  خوشا به حال ملتی که از آن رهبر شهید آموخته است که با «وقار» و «تاب‌آوری» و «ایمان» می‌توان جهان را دگرگون کند. و این است معنای زندگی و حضور در آینده‌ای که در خود آغاز کرده‌ایم. و این است معنای انتقامی نرم از جبهۀ استکبار که آن رهبر عزیز نسبت به انتقام حاج قاسم مطرح فرمودند. موفق باشید

41628
متن پرسش

معلمی شغل نیست؛ عشقست، ای عاشق روزت مبارک! ای معلم تو را سپاس؛ که گفت «لئن شکرتم لأزيدنّكم». قلبی که پس از بیست سال تپیدن آموخت، دستی که پس از عمری بخشیدن آموخت، فکری که پس از سالیان سال شکوفا شد، قدمی که بعد از گذر از دالانی تاریک و ظلمانی، در راه حیات و طروات گذارده شده، همه و همه مرهون شیرین سخنی توست. همه و همه در دستان پر مهر توست، در صورت برافروخته و لبخند های جان فزای توست. و تو چه کردی که انسانی در پرتو حضورت منور به حیات شد، قلبش مطمئن به توکل شد. روحش مالامال از ریحان شد. من تا پیش از دیدنت جز «تن» در بساط نداشتم، لکن اینک در راهی پیش می‌روم که جز «تن» بساطم سرشار از عشقست و جوانی! راست می‌گویم! ۲۴ سال از عمرم می‌گذرد اما تنها ۴ سال است که زنده ام! و اینک همچو پروانه می‌گردم دنبال شمع دل افروز مهدی موعود در این ایرانی که روح الله (ره) فرمود بر بال فرشتگان نشسته است. ایرانی که سراسر وسعتش همه نور است و شور. که هرگونه و در هر جا و در هر شکلی که او را التیام بخشی، جزایش خودِ ذات الله تعالی است از تو آموختم که ایران را جان خود بدانم و جانانه بنوازمش، معلم تو را سپاس.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با آرزوی توفیق برای جنابعالی. آری! حکایت همۀ ما آن است تا راهی را که یقیناً حضرت ربّ العالمین در مقابل‌مان می‌گشاید را بیابیم و حکایت‌مان آن شود که: «اول قدم آن است که او را یابیم / آخر قدم آن است که با او باشیم» و از این جهت آن رهبر شهید را، راهی می‌دانم که باید همواره مدّ نظر باشد.  آیا بعد از شهادت آن مرد، بازخوانی شخصیت‌شان به همان معنایی نیست که ماورای شهرت‌شان به آن شخصیت فکر کنیم؟ شخصیتی که به فراتر از زمانۀ خود نظر داشت و در جستجوی فردایی بود که نسبت به آن بیگانه نبود و می‌دانست از دلِ ویرانه‌ها حوادث نویی می‌شکوفد و از این جهت می‌توان گفت هیچ چون و چرایی در آن نیست که دوران دیگری در پیش است که انسانیت انسان‌ها مدّ نظر خواهد بود. امید است که او به عنوان یک راه، همواره مدّ نظرمان باشد و گفتنی‌هایی با همدیگر داشته باشیم. موفق باشید              

41605
متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین قدرت لایزال خداوند متعال با حضور انسانهای با بصیرت و مقاوم به ترسیم کشیده شده و می شود هرشب و هر لحظه در آن معجزه ای نهفته است که علاوه با دیده بصیرت گونه ........ با چشم سر هم می توان نور خدا را در تک تک انسان‌ها دید که چگونه مهدی فاطمه سلام الله علیها در دل کودک ، نوجوان و جوان و ........ جلوه نمایی کرده و حماسه ای بر پا می کند و اثر می شود در این کره خاکی آیا این جز با عند ربهم شدنی است ؟!!!!! و سنت الهی را باور کنیم که ما در کجای تاریخ این سرزمین ایستاده‌ایم امام شهید ما این سنت‌ها را می شناخت عمل می کرد و پیش می‌رفت، که همراه علم ، عین و حق، به یقین می رسید که مردم را به مبعوث شدن وعده داد که توحید حرکت ایجاد می کند حرکتی که دائم در حال جوشش است آن هم از جنس آب و نور که با خود پاکی و روشنایی به همراه دارد ، نوری که همه تاریکی ها و ظلمت ها را از بین برده و روشنایش از دنیا شروع و انتهایش را نمی توان دید که آیا به پهنای آسمان ، دریا ، زمین ، و هزاران وسعتی که در افق دید شهادت گونه می گنجد، هست ؟ آیا حقیقت گونه وارد خویشتن خود، شده ایم تا حضور پیدا کنیم در حضور خودمان و نسبت خود را رقم بزنیم در جهان خود که با پرچم ، حنجره ، و گام هایمان ، سلاحی شویم در برابر آشفتگی‌های درونی و دشمن بیرونی که بتوانیم در پی تفکر و ربط و نسبت خودمان را با این جریان ها که هزاران سال است در پی آنیم، آن را بیابیم که با آغاز انقلاب اسلامی جوشش گرفته و بعد از چهار دهه به اوج خود رسیده که با درک تفکر و عمق حضور ، با اراده‌ای مستحکم کام بر داشته بسوی نور الهی که انقلابی مهدوی در قلب های ما در حال ظهور درونی و جوشش بیرونی است . اللهم عجل لولیک الفرج

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: راز اینگونه گشوده‌شدن قلب‌ها را باید در قرارگرفتن در راهی دانست که مردم ما آن راه را درست تشخیص داده‌اند آن‌گاه که حضرت روح الله«رضوان الله‌تعالی‌علیه» در شخصیت خود بیش از آن‌که از آن راه بگوید، خودش راهی بود در مقابل انسان‌های این تاریخ. انسان‌هایی که خودشان مسئلۀ خودشان شده بودند تا در این میدان، جهانی شوند به وسعت همۀ انسان‌ها در بیکرانگی ذاتی‌شان. و این است که ملاحظه می‌کنید هر شب به سوی همدیگر می‌آیند تا به حکم «این رازترین سخن» که فرمود: «المؤمن مرآت المؤمن» هرکدام در جان همدیگر، خود را تجربه کنند و به شوری که ایمان را به معنی واقعی آن معنا می‌کند، ورودی داشته باشند و باز متوجه شوند «هنوز نه!» زیرا می‌دانند این راه بسی حکایت‌ها در پیش دارد، حکایتی از جنس روبه‌روشدن با میدانی که دو کشور هسته‌ای به جهت بحران موجودیت‌شان به ما تجاوز کردند. زیرا «از همه محروم‌تر، خفاش بود / که عدوی آفتاب فاش بود». چه کسی باور می‌کرد که ما با موجودیت خود این‌چنین، آن دو کشور را که با هزار امید، خود را دنبال می‌کردند؛ با چنین بحران موجودیت روبرو کند و پنجه در چهرۀ خورشید بکشند. و این همان حضوری است که از «علم الیقین» شروع شد و تا«عین الیقین» جلو آمد و حال، مائیم و مردمی که در حضوری که آن را به«حقّ الیقین» وصف کردند؛ حاضر شدند و این یعنی «المؤمن مرآت المؤمن». موفق باشید  

41603
متن پرسش

سلام و عرض ادب استاد گرانقدر طی مطالبی که تحت عنوان شهادت رهبری و تقابل جهانِ «سنت» با جهانِ ساختگی «رسانه» در این بعثت تاریخی فرمودید ما و دوستانمون بر آن شدیم بحث مهم سنت های الهی در قرآن رو مورد نظر قرار داده ودر خود قرآن و روایات و از جمله بیانات رهبر شهیدمون به گفتگوبپردازیم به امید سنت هدایت و امداد حق تعالی ... و برای ظهور بیشتر سنت ظهور حق در جانمان و جمعمان از شما استاد گرانقدر تقاضا داریم در خصوص مطالعه منابع مورد نیاز و روش راهنمایی بفرمایید و من الله التوفیق لکم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که مکرراً عرض شده یکی از شاخصه‌های تفسیر قیّم «المیزان» برای هرچه بیشتر مأنوس‌شدن با حقایقی که قرآن با ما در میان می‌گذارد؛ توجه به سنت‌های الهی می‌باشد. نمونه‌اش جزوۀ «سنّت سقوط تمدنها از نظر قرآن در الميزان»https://eitaa.com/jozavatlobolmizan/1550 می‌باشد و این تازه ابتدای کار است به همان معنایی که عرض شد راز آرامش آن رهبر شهید چیزی نبود جز توجه به سنت‌های الهی و اراده‌ای که حضرت حق برای نابودی جبهۀ استکبار اراده کرده است. https://eitaa.com/matalebevijeh/22373 موفق باشید

41571
متن پرسش

بسم رب الزهرا «قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ» گویند که جمیع خلایق و موجودات را بازگشتیست و بازگشت به سوی اوست انسان از ابتدای خلقت خویش در حال بازگشت است و این بازگشتن است که ما را به سوی او میخواند رجعت و بازگشتن همه گویای یک کلام است و آن خودِ بازگشت و یا باز_گشت است آری ما از مقام وحدت و انس و الفت جدا میشویم و هبوط به کثرت و غربت و دوری میکنیم تا باز گردیم آری بازگردیم و راز این همه بازگشتن است و به یاد آوردن و پاسداشتن دوباره قالو بلی مان. همه ما در سر آغاز هستی انسانی خویش در یگانگی با او و در مقام عهد و انس به او و عهد با او قالو بلی گفته ایم و این گشت انسان در هستی است که همواره بازگشت خویش را با بلی و یا هم بلاءِ او جستجو کند تا این عهد به تفصیل آمده و انسان در مقام اختیار و مختار بودن حق را به تفصیل و جامعیت انسانی خویش بجوید و او را در لابلای هزار حجاب و احتیاج و ابتلا باز جوید. آری همه ما در شهادت سید و مولایمان و رهبرمان بار دیگر قالو بلی مان را یافتیم و مرگ را اختیار کردیم و خود را در آیینه شهادتش فرا خواندیم. انسان در تطاول زمان و حیات محتاج همواره ذکر و یاد و خوانش دوباره قصه و داستان خویش است و گویند آدم نیز در غم و یاد و اشک به کربلا بود که توبه اش پذیرفته شد و بازگشت به سوی حق. شهادت سید و رهبر و مولای ما همانا جلوه ای دوباره از کربلا بود و توبه تاریخی ما به سوی او تا انسان امروز و فردا در یاد و روضه این شهادت قصه خویش را در جهان امروز باز جوید و همواره خود در کارزار کربلایی انقلاب اسلامی در مقاومت و ایستادگی در برابر جهان و جبهه تاریخی استکبار و کفرِ جهان امروز باز خواند و باز جوید. ما همه از آن اوییم و به سوی او باز می‌گردیم و این اوست که در ایام و ادوار تاریخی و هر زمان جلوه میکند و رنگ بر هستی تاریک ما میزند تا او را باز و باز لابلای اوراق زمان و تاریخ بتوانیم بازجوییم. آری این او بود که با شهادت رهبرمان به اسم اتم ظاهر و باطن به تاریخ ما جلوه کرد که او را با آیات و مظهریت تاریخی شهادت نهایی ترین انسان های تاریخ همواره باز خوانیم و باز جوییم. آری تا انسان انسان است و هستی هستیِ او، انسان حامل امانت تاریخی انسانیت است تا در مقام انس و یگانگی با حق در ادوار زمان و تاریخ اسم اتم او را خواند و به مظهریت اسما حسنی او ظاهر شود. خاتم الانبیا و پیامبر ما متصف به امین و امانت دار بودن است و رهبرمان به اقتدای بر او متخلص به امین؛ ما نیز اقتدا به مقتدای مان داریم و پاسبان و پاسدار عهد تاریخی مان با امام شهیدمان هستیم و امانت دار رسالت تاریخی انسان امروز خواهیم بود و خود را در شهادت کربلایی او باز و باز در یاد کربلا فرا خواهیم خواند. آری: چو ره به قبله‌ی امن است پایمردی کن خطا مکن، ز توهم به ناکجا مگریز چو تیر راه هدف گیر و بر هدف بنشین ز کجروی به حذر باش و از خدا مگریز «امین» خلق و امانت‌گزار یزدان باش به صدق کوش و خطر کن ز مدعا مگریز إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا صدق الله العلی العظیم..

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با نهضت ایمانی امام حسین«علیه‌السلام»، مردمان به خود آمدند و معلوم شد چگونه خداوند حافظ دین خود می‌باشد زیرا با حضور ولیّ الهی در جهان، خداوند جهان را رها نکرده است و نمی‌گذارد که تاریکی و نومیدی بر جهان غلبه کند و فهمیدند هرچه قدرتِ ایمان شدیدتر باشد گذر از  شرّ نظمِ استکباریِ امویِ جهان عمیق‌تر است و در خودآگاهی جدید که با شهادت امام خامنه‌ای پیش آمد، طوری در جهان حاضر می‌شویم تا معلوم شود انسان، نه از دانش و تکنیک جدید بیگانه است و نه از دین، و به عالم چنان می‌نگرد که هرچیز را در نسبت با انسانیت انسان می‌بیند و نه در حجاب 150 سالۀ غرب‌زدگی و ما با نظر به چنین حضوری کربلا را در این تاریخ برای خود بازخوانی کردیم و توانستیم در مقابل تجاوز غرب متذکر جهان دیگری شویم که روحیۀ نژادپرستانۀ غرب که غیرِ خود را به چیزی نمی‌گیرد، نقش‌آفرین نباشد و گمان کند می‌تواند آخرین تصمیم باشد.
آیا به موقفِ تاریخی خود فکر کرده‌ایم؟ موقفی که خداوند ظهوری از اسماء الهی را اراده کرده است که ترامپ و غرب، حجاب آن ظهور هستند و ما با درک درست غرب و حجاب‌بودنِ آن‌ها نسبت به آن اسماء، می‌توانیم آن اسماء را که اسماء عبور از غرب‌اند بشناسیم. آن اسماء، موقف تاریخی ما می‌باشد و می‌توان در آن موقف حضور پیدا کنیم و خود را همچون رهبر شهید انقلاب در حضرت روح الله«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» بیابیم که در بصیرت تاریخی خود اظهار نمودند: «این قرن، قرن نابودی ابرقدرت‌ها است»؛ با نظر به چنین حضوری ما با معنای دیگری به خداوند رجوع می‌کنیم نکته‌ای که به گفتۀ جنابعالی شهادت را نیز باید بازخوانی نماییم و در منظر پیامبر امین«صلوات‌الله‌علیه‌واله» به رهبری نظر کنیم که متخلّص به «امین» بود و رسالت تاریخی خود را با نظر به آن مرد با جدّیت تمام درک کنیم و در آن حاضر باشیم. و این یعنی نظر به قبلۀ امن و آینده‌ای که در پیش است و پایمردی و صبر در این میدان. موفق باشید        
 

41566
متن پرسش

به نام خدا در میان هیاهو های بیهوده اهل دنیا، گمشدگان از این جنگ مقدس و آه از خفتگان بیچاره، و در این شرایط آخرالزمان خوشا بحال رهبر شهیدمان. او چنان پروازی کرد که که کس نکرده و راهی دراز جلوی ما باز کرده. به خدای متعال قسم که او برد و ما جاماندیم و حال با این حسرت سخت به خود آمدیم. خوشا! که مرد بود رهبرم فرار از خطر نکرد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! نه تنها آن مرد فرار از خطر نکرد بلکه متوجۀ تاریخی شد که دیگر تاریخ قرن آمریکایی نیست.  باید از خود پرسید رئیس جمهور آمریکا یعنی ترامپ در حال حاضر یک خبرنگار است تا خبرهایی که می‌خواهد، بسازد و یا رئیس جمهور است تا جمهور را رهبری کند؟ عجیب است که این رئیس جمهور تا آن‌جا از تاریخ خود و از کارهای خود بی‌خبر و بیگانه است که در مصاحبۀ خود با خبرنگاران فکر می‌کند امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» را شهید کرده است، «فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ»!! آیا برای صاحبان اندیشه در چنین صحنه‌هایی جای عبرت نیست، تا به افول و بی‌آیندگی آمریکا بیندیشند و به قرنی که قرن آمریکایی نیست؟ در این صورت است که باید امیدوار بود که حتی حاکمان کشورهای عربی به خود آیند.  https://eitaa.com/zaghsefid/19411  
بنده بر این باورم که آینده باید کسانی باشند که حس کنند پیوندشان با رهبری، بیش از آنکه ناشی از اشتراکات مذهبیِ متعارف باشد، به اعتبارِ «انسانیت» است. بشر جدید که گرفتار روزمرگی شده، تنها راه نجات خود را در «حضورِ فردایی» می‌بیند؛ فردایی که به «اکنونِ» او معنا و زندگی ببخشد. یک «شورِ اکنونِ معنوی»، در ازای حضور در آن فردای خاص، سراغ مردم آمده است؛ همین شور است که هیمنه‌ی استکبار و اسرائیل را ذوب می‌کند. ما در حال تجربه‌ی یک «بودِ» بزرگ هستیم؛ شوری معنوی که در آن، اکنونِ خود را در پیوند با آن فردای متعالی حس می‌کنی. باید این‌ها را به درستی فهم کرد. موفق باشید      
 

41543
متن پرسش

سلام خدمت استاد طاهرزاده عزیز استاد خواستم نظرتان را در مورد این متن را که در وصف امام شهید نوشتم، بفرمائید: «به یقین در آسمان‌ها و زمین برای مؤمنان نشانه‌هایی ست»؛ و تو، آیت و نشانه‌ای از آیات خدا بودی که در بیست‌و‌نهم فروردین سالِ هزاروسی‌صدوهجده، نازل شدی بر دامنِ زنی که عقبه‌اش به نجف برمی‌گشت. شاعر اهل قلم بود و خوش‌سروزبان. و‌سکوت و سربه‌مهریِ همسرش را برای دلِ مشتاق و بازیگوشِ کودکانش جبران می‌کرد. تو تمامِ آن روزها که در تبریز، نجف و مشهد راه می‌رفتی و قد می‌کشیدی، نشانهٔ خدا بودی. جوانه می‌زدی و هر جوانه را یک‌جا می‌گذاشتی تا روزی نهال بشود و از قِبَلِ سایه‌اش، دل‌ها آرام بگیرند در طریقِ هشیاری. نشانهٔ خدا بودی آن‌گاه که هیچ‌چیز جلودارِ مبارزه و خیزشِ تو نمی‌شد و حتی زندان هم نمی‌توانست روحِ رونده‌ات را متوقف کند. تو نشانهٔ خدا بودی و پیوسته در حالِ جلو رفتن؛ چراکه تو جاری بودی. دریایِ آرامِ متواضعی که آمده بود تا الله‌اکبر بگوید و انقلاب را تا همیشه سبز نگه دارد. آیتِ خدا بودی، نه فقط در این سی‌وهفت‌سالی که صدایت می‌زدیم «امام!»؛ آیت خدا بودی از همان دم که آفریده شدی و از ذر به رحمِ مادر رسیدی. تو نشانهٔ خدا بودی برای قلوبِ جهانیان‌؛ برای همهٔ آزادی‌خواهان و آزادگان. برای هرکسی که از ذلت و زیرِ سایهٔ سیاهِ ظالمین بودن خسته‌ است و پیِ عزت می‌گردد. برای هرکسی که دلش برای نوایِ مظلوم آب می‌شود و می‌خواهد در مسیر مبارزه با ستم، ماندگار بماند. نشانهٔ خدا بودی! تو را فرستاده بود تا نگاهت کنیم و مسرور باشیم. تا محبوبِ ما باشی و دوست بداریمت. تا یاد بگیریم از تو! نشانهٔ خدا بودی؛ که حبّت‌ نازل شد توی دل‌هامان و با هیچ‌چیز پاک نشد. فقط ریشه کرد و ولایت یادمان داد. نشانهٔ خدابودی تو! تو که تکیه می‌دادی به صندلی ساده‌ات و فرشِ زیرِ پایت، گلیمی ساده‌تر بود. تو که آستینِ نخ‌ریشِ لباست، تا مدت‌ها پشتِ پلک‌هایمان بود. تو که بچه‌ها در مقابلت مبهوت می‌ماندند و زبانِ عشقشان، دُرِّ غلتان در چشم بود و دستی که لایِ محاسنت می‌چرخید و صورتی که طلبِ بوسه داشت و سری که تقاضای نوازشی پدرانه می‌کرد. تو که وقتی حرف می‌زدی، قلب به جای سینه در تمام تن می‌تپید و چشم حظ می‌بُرد که دارد نگاهت می‌کند و گوش… لبریزِ عشق بود که صدایت را می‌شنود. آمدی بیدار و هشیار و مبعوثمان کردی و رفتی. تو نشانهٔ خدا بودی؛ در راهِ خدا زندگی و جهاد کردی، برای خدا جان دادی و به خدا بازگشتی! نشانهٔ خدا، آقا و‌سیدِ محبوبِ ما؛ تولدت مبارک. 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همان‌طور که به خوبی مطرح فرموده‌اید آن رهبر شهید پروریده‌شدۀ خاصِ خداوند بود و شایستگی آن را داشت تا خداوند از طریق آن مرد الهی در این تاریخ، راهی مقابل بشر امروز بگشاید به همان معنایی که . در همين رابطه حضرت علي«علیه‌السلام» مي‌فرمايند: «...وَ لَقَدْ قَرَنَ اللهُ بِهِ«صلوات‌الله‌علیه‌وآله»  مِنْ لَدُنْ اَنْ كانَ فَطيماً اَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَريقَ الْمَكارِم و مَحاسِنَ اخلاقِ العالَمِ، لَيْلَهُ وَ نهارَهُ»  از همان لحظه‌اي كه پيامبر«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» را از شير گرفتند، خداوند بزرگ‌ترين فرشته‌ي خود را مأمور تربيت آن حضرت كرد تا شب و روز، او را به راه‌هاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيكو راهنمايي كند. 
و این در مورد همۀ انسان‌های بزرگ مصداق دارد و از این جهت بسیار شایسته است تا شخصیت آن رهبر شهید را آینه و اشاره و راهی بدانیم برای حضور هرچه بیشتر در زندگی اسلامی در این تاریخ. موفق باشید  https://dl.jedaal.tv/voices/1405/01/e895.mp3

41540
متن پرسش

سلام خدا قوت طبق تذکرات در رابطه با کتاب معرفت نفس و حشر در لینک زیر: https://lobolmizan.ir/leaflet/205 منظورتون از شرایطی که روح آمادگی کامل دارد وارد بحث شوید. را بفرمایید. . در حین مطالعه کتاب امام خمینی و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه بودم که با این کتاب و این نوع نگاه مجددا و مکررا روبرو شدم. و احساس کردم یا طلب کردم که بدان بپردازم. از طرفی با مباحث شما در این چند ساله مانوس بوده‌ام و اما هنوز به طور جدی به معرفت نفس و حشر نپرداخته‌ بودم. از طرفی غرض مراجعه جدی‌ام_ با درد و رنجی جانکاه_ به کتاب تقدیر توحیدی، فکر در مورد چگونگی طی مسیر و طی کردن راه آینده است پس از شهادت حضرت آقا . با توجه به وجود افرادی در کنارم که پروای آینده ندارند بدین معنا که در عمیق ترین لایه‌ها متذکر این رخداد و چگونگی ادامه آینده انقلاب نیستند و شاید خودم هم نباشم. همان طور که در مباحث آیات قرآنی و نظر به وجه حضرت حق به خصوص این مطلب را حس کردم. از طرفی ضعف وجودی خودم و به هم ریختگی‌ها نیز مد نظرم می‌آید. همانگونه که حاج قاسم نیر در آخرین سخرانی خود با س.پ.ا.ه در سال ۹۸ نیز متذکر این امر بود و خوب متذکر شده بود که به چه وضعی افتاده‌ایم و چه چیز را از دست داده‌ایم و بنده نیز در چنین وضعی قرار دارم. اما تفاوتش در ضعف وجودی و زمین‌گیر بودنم است، گرچه به حکم "هر چقدر ای دل که توانی بکوش" نَنِشته‌ام، اما سخت برایم پیش می‌رود. از طرفی با خودم می‌گویم تحول وجودی با کلام معجزه‌آسا و پیامبرگونه آوینی از یک طرف و درد و رنج حقیقی دکتر داوری از طرف دیگر ممکن است. آری با شهادت آقا بیچاره شدم اما نمی‌دانم چرا مانده‌‌ام و از طرفی اگر شهادت بخواهد نصیبم شود خود را آماده نمیابم و شهادت را موثر نمی‌دانم و از طرفی ماندن اینگونه و در بین افرادی که شاید نسبتی با آقا ندارند_در عین پر تلاش و انقلابی بودن_ و عقلانیت لازم و ایمان لازم را ندارند سخت فکری و مستاصل و درمانده‌ام می‌کند. ولی میدانم که تمام این‌ها از ضعف وجودی خودم است چرا که اگر در خودآگاهی تاریخی زمانه مستقر بودم خود را در ایمانی از جنس ایمان رهبر شهیدم می‌یافتم. القصه اینکه حدود سه الی چهار سال است در جایی مشغول خدمت هستم و حتی حدود سه سال پیش بود که در عین تلاش شبانه روزی و گرفتاری‌ها مشغول مطالعه خرد سیاس دکتر داوری همراه صوت‌های شما بودم و بدین قصه می‌اندیشیدم. و در تلاش برای یافتن راه و یافت درکی دیگر. هم اکنون نیز هم رنج بی‌وجودی خود را دارم و هم رنج این بروکراسی بی‌معنا کننده آدم‌ها و از طرفی غصه ماندن. با حاج قاسم‌ و ابومهدی و سید حسن‌ها و عماد و به خصوص حسن تهرانی مقدم چه گریه‌ها که نکردم و چه طلب‌ها. حال بعد از آقا چه کنم. میدانم که اهل اشاره‌ایم و از پراکنده گوبی ام عذر میخواهم. این‌ها غر زدن نیست و درد دل است و طلب راه. اگر امکانش هست پاسخ را خصوصی برایم ارسال کنید. متن پیام گویای این مطلب هست. ممنون

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، بی‌تفاوت‌نبودن به حساسیتی است که در این دوران خاص و در این مرحله از تاریخ انقلاب، سراغ ما آمده است که نیاز به اندیشۀ خاصی دارد تا به گفتۀ استاد حمید رضا محمدی https://eitaa.com/varastegi_ir/2193 با حرکات و سکنات و گفتار خود می‌توانیم بی‌معنابودنِ زندگی غربی را بیش از پیش نشان دهیم و روشن نماییم با مقابله‌ای که ایران عزیز در این مرحله از تاریخ با آمریکا نمود؛ آخرین میخ به تابوت قرنِ آمریکایی زد و از این حضور، آری! از این حضور غافل نباشیم.
آیا به موقفِ تاریخی خود فکر کرده‌ایم؟ موقفی که خداوند ظهوری از اسماء الهی را اراده کرده است که ترامپ و غرب، حجاب آن ظهور هستند و ما با درک درست غرب و حجاب‌بودنِ آن‌ها نسبت به آن اسماء، می‌توانیم آن اسماء را که اسماء عبور از غرب‌اند بشناسیم. آن اسماء، موقف تاریخی ما می‌باشد و می‌توان در آن موقف حضور پیدا کنیم و خود را همچون رهبر شهید انقلاب در حضرت روح الله«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» بیابیم که در بصیرت تاریخی خود اظهار نمودند: «این قرن، قرن نابودی ابرقدرت‌ها است»؛ با نظر به چنین حضوری ما با معنای دیگری به خداوند رجوع می‌کنیم. موفق باشید                
 

41536
متن پرسش

سلام خدمت استاد بزرگوار رهبر عزیز انقلابمان گفت تکیه زدن بر کرسی کسی که حدود شصت سال مشغول مجاهدت و مبارزه بوده بسیار سخت است. او که همیشه و در اغلب ایام مایه آرامش و اندیشه مردم خویش بود. و شاید مبارزه و مجاهدت او در همین معنا باشد که چگونه ملتی را به حرکت درآورد و تنها و تنها به رفتن و راه دراز را هر چه بیشتر طی کردن. و بی خود نیست که در این ایام عجیب و هولناک، ماتم زده نیستیم چون آن خون دل، اینک لعلی است درخشان و زلال که چشم‌ها را خیره کرده و عقل‌ها ناتوان از درکش... "خون دلی که لعل شد" عنوان تازه‌ترین روایت تولید شده در سرای هنر و اندیشه است و این متن را هم بعنوان مقدمه آن خدمتتان ارسال شد. این روایت را از طریق لینک https://eitaa.com/soha_sima/5693 میتوانید مشاهده کنید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار و بسیار خوب تنظیم کرده بودید تا معلوم شود در نگاه آن پیرِ فرزانۀ شهید برای ادامۀ راهی که با انقلاب اسلامی در مقابل‌مان گشوده شده است، «مردم» و باز «مردم» و نه سیطرۀ دولت‌ها به جای کمک‌کردنِ دولت‌ها به مردم. وگرنه همان‌طور که آن پیرِ فرزانه فرمود ما می‌مانیم و ضعف‌های اقتصادی تا دشمنان، خود را و توانایی‌های خود را به رُخ ما بکشند.
فرمود باید در میدانِ عمل و طلب نتیجه همراه با اشک حتی تا مرز شهادت جلو و جلوتر رفت و دیدید که فرزندان این ملت چگونه با غسل شهادت در میدان‌ها حاضر شدند و مسیر ما همین سرمایه‌ها هستند. 
باید از آن پیرِ فرزانه پرسید: ای مرد! تو چه می‌دانستی که این‌همه نسبت به آینده‌ای بس بزرگ، امیدوار بودی و معنی توسل به حضرت فاطمه زهرا«سلام‌الله‌علیها» را در کوتاه‌نیامدن در عین آرامش و «تبیین» به ما آموختی؟
چه خوب است که عزیزان ما در «سرای هنر و اندیشه» در بازخوانی به شخصیت رهبر شهیدمان چنین تلاش‌هایی را داشته باشند. موفق باشید            
 

نمایش چاپی
متأسفانه هیچ نتیجه ای در رسانه ها پیدا نشد!