بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان

موضوعات

دسته بندی: شهید حضرت امام خامنه‌ای(ره)

تعداد نمایش
کتاب
جزوه
یادداشت ویژه
جستجو در کتاب ها نتیجه ای نداشت
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
42019
متن پرسش

سلام و نور و رحمت خدمت استاد عزیزم: آرزویم همه این است که حاصر باشم / در حضوری که حیات است محیا باشم. هر چه زمان می‌گذرد بیشتر بیشتر این سوال و بهتر است بگویم نیز در وجودم رخ می نماید که چگونه می‌توان حاضر شد و این حضور را هم به آن آگاه بود؟؟ مطالبی به نظر رسید که خواستم از منظر شما استاد عزیزم بپرسم آیا این یافت درست است؟ آیا حضور امام حسین در همه ی ادوار تاریخی به دو صورت است؟ یعنی علاوه بر حضور کلی ایشان و وجود خود حضرت آیا می توان جان افرادی چون سید حسن ها و سید علی ها را هم جان هایی تهی از خود و سرشار از روح حسین دانست؟ آیا نه این است که از جان این بزرگواران بوی حسین و روی حسین می اید؟ آیا این ها همان آینه ی جمال یار نیستند؟ بعد از شهادت رهبر عزیزمان در میدان علیخانی متنی را تهیه و خدمت مردم عزیز خواندم آنجا گفتم امروز جهان نه با یک خامنه ای که با میلیون ها خامنه ای روبروست‌. استاد آیا اینگونه است که این افراد چون به شهادت می رسند گویی سیری از وحدت به کثرت رخ می دهد و در جان های آزاده خانه می کنند و چون مردم مبعوث می گردند این سیر از کثرت رو به وحدت می گذارد و دایره سیر و کمال و رشد کامل می گردد و اینجا انسان کامل حاضر است.ایا یکی از رموز تاکید رهبر معظم و آن والظاهر والباطن همین است؟ و استاد عزیزم پرسش دیگرم که خواستم با شما در میان بگذارم این است که چه در جان رهبر عزیزمان هست که با ایشان می توان حضرت حجت را تجربه کرد؟ برای حفظ ایشان توصیه شما بر چه عمل قرآنی و محمدی هست؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آری! «آن‌که عمری در پی او می‌دویدم کو به کو / ناگهانش یافتم با دل نشسته روبرو». مگر نایب حضرت حجت«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» آینۀ ظهور انوار آن حضرت نمی‌باشند که با شخصیت همه‌جانبۀ خود اشاره به آن حقیقت نهایی انسانی دارند؟ خدای را بسی شکر که ما با چنین مرد الهی، احساس نمودیم چگونه راه انس با حضرت محبوب برای انسان‌ها گشوده است. و البته این، اولِ حرف است. 2- حکایت نایب الامام ‌بودنِ آن رهبر شهید را ساده نگیرید. هیچ زمانی را نخواهید یافت که «او» با ما نباشد. آیا جز آن است که خداوند او را در همه ابعاد پرورش داد تا ما امروز با کسی روبرو باشیم که پرورش یافته خداوند است در همه ابعاد، به همان معنایی که پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند: «من رآنی فقد رأی الله» آیا تشییع آن مرد الهی نظر به افقی نیست که او با شخصیت همه جانبه خود در مقابل ما گشود تا انسانیتی را که انسان‌ها می‌توانند در آن حاضر شوند بنگریم؟ موفق باشید                    

42006
متن پرسش

سلام استاد. نظرتان را درباره متنی که نوشتم، می‌خواستم. 🔸گامِ مُحال. ✍علی جلالی اصفهانی‌های قدیم اگر می‌دیدند کودکی دستش به طاقچه و بلندی نمی‌رسید که چیزی را بردار، از سر شوخی به او می‌گفتند: «سَرِت را بذار زیر پات، تا قَدِت بلند شه و دستِت برسه!» همین مضمونِ به ظاهر طنزآمیز ولی سراسر حکمت را سعدی چنین گفته است: سعدیا! کنگرهٔ وصل بلندست و هر آنک/ پای بر سر نَنِهد، دستِ وی آن جا نرسد آری وصال در مرتبه بالایی قرار دارد و دستِ کسی به راحتی به آنجا نمی‌رسد. باید قید سَر را زد و سر را زیر پا نهاد و یک پله بالاتر رفت تا به آنجا رسید. ظاهراً در شهادت چنین حکمتی است. مقامی است که جز با جان‌باختن در راه دوست به آن نمی‌توان رسید. اما گاهی یک نفر سرش را زیر پای عزیزانش می‌نهد تا آنها بالا روند. به قول سعدی: سر که نه در پای عزیزان رَوَد/ بارِ گرانی است کشیدن به دوش شهادت رهبری هرچند جانسوز است اما ما را سرافکنده نکرد بلکه حس می‌کنم با این شهادت، همه ملت یک پله بالاتر رفتند. پله‌ای که هر چقدر همه می‌کوشیدیم نمی‌توانستیم از آن بالا برویم. رهبر شهید مثل کوهنوردی باتجربه به ما می‌گفتند: «گام اول را برداشتید و حالا نوبت گام دوم انقلاب است. خطرات راه این‌هاست و پرتگاه‌ها آنجاست. به قله نزدیکیم و باید گامی بلند بردارید!» ولی انگار هر کار می‌کردیم نمی‌شد و نمی‌توانستیم این قدم بعدی را برداریم. انگار این قله وصل خیلی بالاتر از قَدِ ما بود و ما در بُهت و درماندگی مانده بودیم و هاج و واج به هم نگاه می‌کردیم و برخی در دل و برخی به زبان حرفش را انکار می‌کردیم. او که مسیر و قله را می‌دید و ناتوانی ما را، سر در قدم ما عزیزانش نهاد تا قدمان بلند گردد و این پله بعدی را بتوانیم طی کنیم. تا به قله نزدیکتر شویم. او با شهادتش ما را از این راهِ محال عبور داد. پله بعدی که چشم انتظار ما بود، پله بعثت ما بود. ما باید مبعوث می‌شدیم و اکنون جهانیان ما را در پله‌ای دیگر می‌بینند. پله‌ای که باید بر فراز آن، رسالت تاریخی خود را به انجام برسانیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : به نکات دقیق و ارزشمندی اشاره فرموده‌اید. حقیقتاً همینطور است که شهادت آن مرد الهی ما را در جایگاهی از تاریخ مان قرار داد  که بدون آن شهادت شاید سال‌ها طول می‌کشید و معلوم نبود تا اینجاها قد بکشیم و به چنین بعثتی که این مردم تا مرز خونخواهی از  خبیث ترین جبهه و شخص به میان آمده است برسیم ،به هر قیمت که باشد و این است آن حضور تاریخی عظیمی که پیش آمده و از خدا عاجزانه  می‌خواهیم تا در درک آن و در حفظ آن ما را یاری بفرماید .باید از شرایط موجود فهم درستی داشت تا خطای محاسباتی پیش نیاید و لازمه آن صبرو تاب‌آوری و خسته نشدن است و با نظر به اهداف الهی. با مردمی در صحنه انقلاب هستیم که هر کدام در جای خود هسته مقاومت می‌باشند که روی پای خود ایستاده‌اند با شایستگی کامل و این است عامل امیدواری ما نسبت به آینده تمدنی که در پیش است، با ایرانی قدرتمند و قدسی که همدیگر را نیز می‌فهمیم .  موفق باشید

41997
متن پرسش

هر چه به تو نگاه می‌کنم و به مشیِ لحظه به لحظه و در هر میدان مبارز بودنت، به اینکه تاریخ صدر اسلام را تمام لحظات مبارزه گونه‌اش از جهاد اکبر و اصغر را در این زمانه حاضر کردی، حیرت می‌کنم. تو نیز "لمعه‌ای"و "لمحه‌ای" از آسمان ولایت بودی که به ما عطا شدی. اینکه چگونه این سیره و این مشی را یافتی نمیدانم، اما در اوج زمین‌گیری و زمین‌خوردگی‌ام هنوز تو را طلب دارم و زندگیِ مبارزه‌‌گونه‌ات را هر چند هنوز ناکامِ ناکام خود را می‌یابم. اینکه این زمین‌گیری را چگونه فکر کنم بماند، این مبارزه عطای الهی‌ای است که به خاطرش تو را به ما دادند :" مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلاَيَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا (لِخُلْقِنَا) وَ طَهَارَهً لأَِنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَهً لَنَا وَ كَفَّارَهً لِذُنُوبِنَا ". مقاومت و مبارزه عطایی الهی است که در تو جلوه‌گر شد. و این‌ افقی که از تشییع شما می‌رود که روشن‌تر و روشن‌تر شود، مشی مبارزه در تمام وجوه را میطلبد. آری افق آینده را تشییع تو روشن کرده است، آینده بدون آمریکا و اسرائیل در افق تشییع تو میتوان از سر حیرت به نظاره نشست، هر چند عادات غربی‌مان کوره راهش کرده است. تشییع تو را که میبینم، آری عزای تو از جنس عزای سیدالشهداست و باید با اراده‌ای قوی‌تر این راه را برویم، اما غمی سنگین از جنس هدر رفتن عمر و نیافتن و نرفتن و نشدن بر دلم سنگینی می‌کند. تو را و شهیدانت را که میبینم، بگو چه کنم؟ حاج قاسمت را که میبینم، تمام غم‌های از دست رفتنم و اینکه چه عمری از من تباه شده بیچاره‌ام می‌‌کند. بماند... شربتی از لب لعلش نچشيديم و برفت روی مه پيکر او سير نديديم و برفت گويی از صحبت ما نيک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت بس که ما فاتحه و حرز يمانی خوانديم وز پی اش سوره اخلاص دميديم و برفت عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد ديدی آخر که چنين عشوه خريديم و برفت شد چمان در چمن حسن و لطافت ليکن در گلستان وصالش نچميديم و برفت همچو حافظ همه شب ناله و زاری کرديم کای دريغا به وداعش نرسيديم و برفت خواجه حافظ شیرازی @Esharenakhana

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : همه عرض بنده آن است که . نه!!! هیچ زمانی را نخواهید یافت که «او» با ما نباشد. آیا جز آن است که خداوند او را در همه ابعاد پرورش داد تا ما امروز با کسی روبرو باشیم که پرورش یافته خداوند است در همه ابعاد، به همان معنایی که پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند: «من رآنی فقد رأی الله» آیا تشییع آن مرد الهی نظر به افقی نیست که او با شخصیت همه جانبه خود در مقابل ما گشود تا انسانیتی را که انسان‌ها می‌توانند در آن حاضر شوند بنگریم؟.
در جواب یکی از کاربران محترم عرض شد: در جمال آن امام شهید، ربوبیت حضرت ربّ العالمین را به تماشا بنشینیم و بیندیشیم و باز بیندیشیم چگونه در جمال این رهبر شهید می‌توانیم حضور ربوبیت حضرت ربّ العالمین را نظاره کنیم به همان معنایی که در «عهد الست» که اصیل‌ترین حضور برای هر انسان است؛ حضرت ربّ العالمین به ظهور آمده‌اند و می‌پرسند: «الست بربّکم؟» و این ماییم که به جهت حاضرشدن در عالی‌ترین حضور که از جنس حضوری است که در تشییع رهبر شهید برای‌مان پیش آمد، جواب دادیم: «بلی شهدنا». آری! می‌بینیم ربوبیت تو را که چگونه در صحنه‌هایی این‌چنین به ظهور آمدی. راستی را! در آن شرایط به کدام شخص نظر کردیم و گفتیم آری! می‌بینم که تو پروردگار عالم به ظهور آمده‌ای و من تو را مشاهده می‌کنم؟ آیا حکایت ما با رهبر شهیدمان از این جنس نیست؟ که مردم عزیز ما در این رابطه در جمال شخصیت رهبر شهید به ملاقات پروردگار عالم رفته‌اند تا راهی که راه انس با خداوند است را تجربه کنند.
همه عرض بنده در همین نکته است که می‌توانیم در شخصیت آن رهبر شهید نور ربوبیت حضرت رب العالمین را بنگریم و این است نظر به آینه ربوبیت حضرت  رب العالمین. موفق باشید
 

41993
متن پرسش

« بسم رب الزهرا » خداوندا ای هستی مطلق همه تو ای جانِ جانان و محبوبِ محبوب ترینان هر زمان ای اشتیاقِ دل انگیزِ هستی در جامِ جهان نمای ما ای تو همه هستیِ ما ای غایت و مقصود همه تو تو را قسم به آهِ مظلوم در هر صورت و مکان و زمان تو را بر رگانِ بریده علی اصغر تو را بر بدن ارباً اربا علیِ اکبر تو را به داغِ دلِ زینبِ کبرا تو را به لبانِ خشکِ ابنا الحیدر تو را به چشمانِ شرمنده ابالفضل العباس تو را به عصرِ عاشورا و تن های فتاده به خاک و خونِ کربلاییان تو را به غربت و تنهایی حسین در دهشتِ دشتِ نینوا تو را به ابدان مطهر کربلاییان زیر نعلِ اسبِ یزیدیان هر زمان تو را به سینه شکستهِ فاطمه زهراءِ علیِ مرتضیٰ آری تو را به غربت قرآن در طول زمان مگذار مگذار مگذار که امید شیعیان تو مردم و ملتِ کربلایی تو آرمان بلند امام شهید و امت آخرالزمانی ما خاک به خون و جگر آمیخته شیعیان تو انتظار هزار اندی ساله تحقق آرمانِ اسلام محمدی تو در تطاول زمان و آن حقیقت مکتوم و مظلوم در صیرورت زمان از میان جانمان به غفلت و نسیان ذات نهفتهِ زمان و حیلت و مکر دشمنان در هر زمان، بگذرد در طول تطاول زمان. آری تو را به اشک های این ملتِ مظلومِ مقتدر در تشییع پیکر امام شهیدمان، وداع مان رنگ و بوی هجرت ده از عهد های شکسته و نومید به انتظار دیدار او از چشمان خشکیده به اشک حضور او از زبان های بسته و مکتوم به وصف او از خیال های آشفته و مکدر به آرمان او از دستان خسته و ناتوان به ساختن ایران کربلایی او از پاهای به گِل تپیده برای حرکت به سوی او از ابتلایِ ملت تو در آزمونِ وحدت و الفت و حضور از قلب های تکیده و رنجور و نا امید از غربتِ مردانِ مرد آن جان های مضطر و به لب آمده برای حضور بیشتر برای تو از عقل های تکیده به جهل از نبودن ها و حسرت های حضور برای تو از ساده اندیشان راه آرمانِ بلند او آری هجرتمان ده، هجرت دوباره به یاد قصۀ حضور او هجرتی به یادِ حسرتِ نگاه و بیان و صدایِ او قلم و دست و آغوش و بوسه گرم الهی او دقت و ظرافت و هیبت و جلال او به ای ایران بخوان های مکرر او به خون دل ها و صبر و انتظار به لقایِ تو او به خونِ بر خاک نشسته او به دستانِ مشت کرده و ایستاده در برابر دشمنان ما و او به صلابت به اقتدار به قیام و قعود و غرش و فریاد او آری که ما ترک کردیم حیات خود را بعد از حیات او آری که ما ترک کردیم ممات خود را با شهادت او و یافتیم حیات و ممات دوباره خود در وداع و دیدار هزار باره او. به امید دیدار و ملاقات با او در قتلگاه و آرامگاه او در بر امام رئوف ما و او.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : از امام رضا «علیه‌السلام» هست که حضرت می‌فرمایند: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ» اگر خداوند بنده ای از بندگانش را جهت امور مردم انتخاب کرد، سینۀ او را گشاده می‌گرداند. تا در مدیریت خود کوچک ترین لغزشی نداشته باشد و امور بندگان را با وسعت نظر سر و سامان دهد. «فَلَمْ یَعْیَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِیهِ غَیْرَ صَوَابٍ» در نتیجه آنچنان توانا می شود که در جواب گویی به هیچ نیازی در نمی ماند و غیر از صواب از او نخواهی یافت و به خوبی مصلحت مردم را در نظر می گیرد. «فَهُوَ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ مُؤَیَّدٌ» پس او در کار خود توفيق يافته و رهنمون گشته و از خطا و لغزش و افتادن در امان است و مورد تأیید الهی است.»
صحبت از مردی است که به تعبیر فرزندشان «آن‌قدر که مشهور بود شناخته نشد» و از جمله هنرهای او، «قدرت خلق معانی از طریق ساختِ به هنگام واژگان و ترکیب‌های بدیعی که هر یک انبوهی از معانی را خلق و حمل می‌کرد» بود. حال سؤال این است که آن مرد یعنی رهبر شهید انقلاب چه نوع حضوری را در این عالم اراده کرده بودند که به جهت آن حضور، او را در میدانهای مختلف می یابیم؟ آیا بعد از شهادت آن مرد، بازخوانی شخصیتشان به همان معنایی نیست که ماورای شهرتشان به آن شخصیت فکر کنیم؟ شخصیتی که به فراتر از زمانۀ خود نظر داشت و در جستجوی فردایی بود که نسبت به آن بیگانه نبود و می دانست از دلِ ویرانه ها حوادث نویی می شکفند و از این جهت می‌توان گفت هیچ چون و چرایی در آن نیست که دوران دیگری در پیش است که انسانیت انسانها مدّ نظر خواهد بود، به همان معنای تقوایی که «وارستگی» می نامیم و با هزاران زبان میتوان از آن حضور یاد کرد و در جستجوی آن حضور، مانند آن مرد کتاب خواند و در قرآن تدبّر کرد. و این است که می خواهیم پس از شهادتشان بیش از پیش به ایشان فکر کنیم. در این راستا در رابطه با نوع نگاهی که باید به گفتار و نوشتار آن مرد الهی داشت، پیشنهاد می شود به آثار ایشان رجوع  شود تا رویکردمان به آن مرد الهی رویکرد حقیقی باشد  و از این جهت همچنان با او زندگی را ادامه دهیم. و با صبر و شکیبایی باید همواره آن آینه را مدّ نظر قرار دهیم. در آن صورت زندگی و دنیا برای ما کامل خواهد بود، وقتی همواره او را مدنظر داشته باشیم  و خودمان تصمیم بگیریم چه کسی باید باشیم، آنجایی که تماماً به انسانی فکر کنیم که وسعت او به وسعت حضور ما در این تاریخ است و سخنانی دارد با اشاره به چنین حضوری و چنین وسعتی. موفق باشید 
 

41988
متن پرسش

سلام علیکم: مجدداً بر حضرت استاد طاهرزاده تا همین‌جا خیلی مصدع شدم و همان‌طور که فرمودید این بحث دامنه‌دار و مفصل است. با این حال با توجه به اشتراک حداکثری در مبانی فکری و قرابت فکری با مخاطبان حضرت عالی، بنده مناسب دیدم با ذکر برخی دیگر از یافته‌هایم در عالم جزئیات و صغرویات بحث را ادامه دهم چون سخت معتقدم بدون شناخت عالم جزئی و عینی، بصیرت‌های کلی ضامن توفیق و گشایش نیست الا ما رحم ربی. چارچوب تحلیلی استاد گرامی متشکل از اصولی چون توجه دادن به افق حیات معنوی متعالی برخاسته از لایه‌های عمیق معارف دینی است که اغلب چهره‌ها و پیروان انقلاب از آن غافل یا جاهل هستند. تأثیر حیات‌بخش و نجات‌بخش لمس این معارف آنچنان است که استاد گرامی مدارای سیاسی با جریان غربگرا را برای ظهور یک اجماع معرفتی جدید برای عبور از غرب و غربگرایی توصیه می‌کنند. این خلاصه آن‌چیزی است که بنده از مجموع تألیفات و فرمایشات شما در این سال‌ها برداشت کردم و در این مختصر قابل بیان است. حالا بنده این تجویز کلی و کل‌نگر و آینده‌گرایانة جناب استاد که با چاشنی خوش‌بینی عرفانی و مهدوی همراه است (و قطعا بی‌وجه نیست) را در کنار شناخت جزئی میدانی خود از گذشته و اکنونِ کارنامة حکمرانی فاجعه‌بار نظام و ارگان‌هایش می‌گذارم که شدیداً متأثر از فعالیت شبکه گسترده و مرتفع و عمیقِ نفوذ بوده که پیشاپیش امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری شکل‌گیری هر اجماع معرفتی انقلابی را نیز از بین برده است! این بحث بسیار مفصلی است اما اجمالا برخی سرفصل‌های کلی آن را ذکر می‌نمایم. این مطالب را به طور مفصل‌تر در کانالم در ایتا @criticalknowledge توضیح داده ام. ۱. سابقه فعالیت شبکه اطلاعاتی ناتو (خاندان ریپورترها) و شبکه زیتون (خاندان عالیخانی) در نظام سیاسی ایران قبل و بعد انقلاب با نظر به تحقیقات محققینی چون عبدالله شهبازی و پیام فضلی‌نژاد. مطالب در کانال با هشتگ #شبکه_زیتون قابل دسترسی است. در ادامه نمونه‌های مهم از کارنامة نیرنگ‌آمیز و خونین این شبکه را در جمهوری اسلامی ذکر می‌کنم. ۲. دستکاری و جرح و تعدیل در نیروی انسانی نخبه و فکور در جمهوری اسلامی از طریق: ۲.۱. قتل نخبگان انقلاب (مطهری و بهشتی): دلایل: نقش عامل اطلاعاتی ناتو از فرانسه در تشجیع گودرزی به ترور شهید مطهری؛ ۲.۲. شواهد فعالیت شبکه اطلاعاتی ناتو و شبکه زیتون در پوشش مجاهدین خلق طبق الگوی عملیات گلادیو در ایتالیا که ترورهایی چون ترور شهید بهشتی و دیگران به اسم گروه‌های چپ تمام شود و نه سرویس‌های غربی. نتیجة فرعی: مشروعیت‌زدایی از ایدئولوژی چپ با هدف اعاده هژمونی لیبرال. ۲.۳. تماس برقرار کردن با چهره‌های سیاسی طرفدار سازش چون هاشمی و روحانی در ماجرای مک‌فارلین ضمن ایجاد روابط سازمانی مخفی و حمایت سیاسی از آن‌ها با هدف تغییرات اساسی ضدانقلابی در سیاست‌های پسا-خمینی. کد خاص: شبکه زیتون اسرائيل واسطه مذاکرات هاشمی-روحانی با دولت نومحافظه‌کار یهودی ریگان است. منوچهر قربانی‌فر از اعضای این شبکه است. ۲.۴. انزوای اجباری نخبگان انقلابی باقی‌مانده برای حذف موانع تجدیدنظرطلبی ضدانقلابی: نمونه‌ها از دیروز: انزوای سید مرتضی آوینی و سید عباس معارف و داوری اردکانی بعد از جنگ. نمونه‌های اخیر: تبلیغات عجیب داير بر دروغ و هتاکی در فضای رسانه‌ای و مجازی علیه چهره‌های سیاسی نخبه انقلاب مانند احمدی‌نژاد، جلیلی، حسین شریعتمداری، فؤاد ایزدی، رسایی، ثابتی، صمصمامی، جبرائيلی و ..... شاهد: در برخی از اکانت‌های هتاک به نخبگان انقلابی، سوابق قضایی و امنیتی دیده می‌شود که به نظر می‌رسد آلت دست شبکه نفوذی در دستگاه اطلاعاتی و قضایی شده‌اند  ۲.۵. شاهد خاص برای اینکه یک برنامه سازمان‌یافته تحت هدایت شبکه اطلاعاتی دشمن برای استحاله فکری نخبگان در جریان بوده است: سیل ترجمه کتب اندیشه سیاسی لیبرال بعد از انقلاب به دست عزت‌الله فولادوند فرزند یکی از عوامل بلندپایه رژیم سابق در وزارت نفت که پایگاه منافع کنسرسیوم بود و سابقه همکاری فولادوند با انتشارات بهایی قبل انقلاب. (منبع: ارتش سری روشنفکران، پیام فضلی نژاد) ۲.۶. برکشیدن چهره‌های فکری نفوذی مؤتلف با طبقه حاکمه غرب در نظام دانشگاهی و تصمیم‌سازی جمهوری اسلامی با هدف استحاله فکری فارغ‌التحصیلان دانشگاهی و دادن مشورت‌های استعماری به مسئولین بلندپایه. نمونه خاص قابل اثبات: محمود سریع‌القلم با روابط سازمانی نزدیک و واضح با شبکه اندیشکده‌های خاندان راکفلر (داووس، بیلدربرگ، کارنگی) و دیدار شخصی (طبق اعتراف خودش) با دیوید راکفلر ملعون که مؤتلف آمریکاییِ بزرگِ خاندان یهودی روچیلد اروپایی، مؤسسین اسرائيل هستند. ۳. بسیار مهم: توطئه‌های ترکیبی شناختی-امنیتی برای بی‌آبرو کردن جریان انقلاب و حزب‌اللهی و اثبات عینی تبلیغات ناتوی فرهنگی دایر بر اندیشه لیبرال جدید و دال بر بدعاقبتی ایدئولوژی‌های آرمان‌گرا: ۳.۱. قتل‌های زنجیره‌ای با عاملیت نفوذی بلندپایه شبکه زیتون، سعید امامی، بهایی و یهودی مخفی متظاهر به اسلام و تقوا در وزارت اطلاعات. ۳.۲. حادثه کوی دانشگاه با آلت فعل کردن برخی جوانان حزب‌اللهی و هدایت آنها به داخل کوی و ضرب و شتم دانشجویان کوی با زنجیر و میل‌گرد!! (این جنایت نه توجیه دینی داشت نه توجیه سکولار سیاسی یا امنیتی. دانشجویان معترض به قتل‌های زنجیره‌ای و بستن روزنامه سلام بعد از یک تظاهرات مسالمت‌آمیز در بیرون کوی با شعارهای نه چندان تند، به کوی برگشته بودند و داشتند می‌خوابیدند!). ۳.۳. این دو حادثه مشکوک عجیب که علی الظاهر به دست نیروهای حزب‌اللهی انجام شد موجب طلاق عاطفی و فکری گسترده و دائم جامعه دانشگاهی و فعالین سیاسی و رسانه‌ای با نظام ولایت فقیه و جریان انقلابی شد و تصویر ناتوی فرهنگی از انقلاب دایر بر آرمان‌گرایی سرکوب‌گر، وحشی و متحجر را جا انداخت. با این حال، این همه، حاصل طراحی و هدایت شبکه زیتون بود با حضور جدی در وزارت اطلاعات کشور! یکی از واکنش‌های سیاسی بزرگ موارد ۲.۵ و ۳، ظهور جریان تجدیدنظرطلب اصلاحات بود که به آرمان‌های انقلاب پشت کرد و تا امروز بر کشور حاکم است. ۴. ترویج سیستماتیک فساد مالی در بین مسئولین برای نمک‌گیر کردن آن‌ها و امکان کنترل و تأثیرگذاری بر آن‌ها. شاهد عام: سونامی عجیب فساد در نظام برآمده از انقلاب اسلامی و ولایت فقیه. شاهد خاص: افشاگری‌های آقای احمدی‌نژاد از حضور شبکه زیتون در وزارت اطلاعات و نقش آن در ترورها و سرکوب‌ها و شورش‌ها و مفاسد مالی مسئولین: https://eitaa.com/criticalknowledge/2744 https://eitaa.com/criticalknowledge/3330 https://eitaa.com/criticalknowledge/6252 https://eitaa.com/criticalknowledge/6286 ۵. از دهه ۱۳۸۰ با ظهور موفقیت‌های فوق‌العاده نیروهای نظامی در عرصه موشکی و منطقه‌ای شبکه زیتون اقدامات ترور گسترده خود را علیه دانشمندان و سرداران آغاز کرد. ترورها به راحتی با توجه به حضور شبکه در وزارت اطلاعات و دسترسی به تمام اطلاعات محرمانه کشور صورت می‌گیرد. آقای احمدی‌نژاد در این باره مطالب خاصی را افشا کرده است در همان لینک‌های بالا. ۶. از دستکاری شبکه در اندیشه اقتصادی پساجنگ نیز بگذرم. اجمالاً اشاره می‌کنم به برنامه تبادل دانشجوی گروه اقتصاد شریف تحت ریاست مسعود نیلی با دانشگاه شیکاگو (متعلق به خاندان راکفلر) که جالب‌ترین خروجی آن مدنی‌زاده وزیر اقتصاد فعلی است! ۷. در رابطه با جزئیات عملیاتی، احتمال جدی استفاده از پرستوهای موساد برای مسئله‌دار کردن مسئولین مانند پرونده جفری اپستین وجود دارد. کد جالب: جفری اپستین با عدنان قاشقچی از دست‌اندرکاران معاملات ایران‌-کنترا ارتباط داشت و از نقش شبکه زیتون اسرائيل نیز در مذاکرات مک‌فارلین پیشتر گفتم. ۸. لذا شبکه زیتون اسرائيل و شبکه اطلاعاتی ناتو از انگلیس (تحت هدایت روچیلدها) با یک دستکاری گسترده در نظام سیاسی و اندیشه‌ای کشور از طریق عملیات‌های ترکیبی شناختی-امنیتی، ترورها، حذف یا انزوای چهره‌های نخبه انقلاب و برکشیدن متفکرین وابسته استعماری، نظام را به قهقرا برده است. ۹. نتیجه نهایی اینکه بدیهی است رسیدگی به این هیولای امنیتی نفوذ و فریب‌خوردگان و وابستگان و آلت دست‌های مستقیم یا غیر مستقیم آن (مانند پزشکیان و قالیباف)، خیلی با بحث‌های اندیشه‌ای و فلسفی ممکن نیست. شبکه نفوذ با امکانات سخت‌افزاری و عواملش، اصولا اجازه شکل‌گیری دیالوگ‌های معرفتی که موجب تنبه جریان روشنفکری شود را نمی‌دهد و به افرادی که توان دیالوگ معرفتی دارند نیز میدان نمی‌دهد. عاقبت خونین شهید مطهری و بهشتی و عاقبت شاگردان مرحوم فردید شاهدی بر این امر است. اگر راه معرفتی ممکن باشد تنها با افشای تاریخ ناگفته عملیات پیچیده شناختی شبکه نفوذ مسیر است که آن هم اغلب با استنکار و انکار جریان روشنفکری/اصلاحات تحت عنوان تئوری توطئه مواجه می‌شود. حملات عجیب به صدا و سیما برای حذف آخرین پل ارتباطی جامعه فکور انقلابی با عامه مردم در این راستا است. انگ تندرو زدن به چهره‌های نخبه انقلاب نیز در همین راستا است. ۱۰. نتیجه نهایی: بدون رسیدگی پژوهشی و عملیاتی به نقش گسترده شبکه نفوذ در شؤون مختلف نظام و کشور، دیالوگ‌های معرفتی و فلسفی به تنهایی بسیار بعید است تحولی در تفکر سیاسی غالب کشور ایجاد کند. چنانکه قبلا عرض شد بنده در کوتاه مدت نیز برخود انتقادی جدی با جریان وفاق که متأثر از تفکر استعماری و شبکه نفوذ است را ضروری می‌دانم چون دقیقاً در راستای نجات اسرائيل و فرصت دادن به دشمن برای طرح‌های براندازانه بعدی عمل می‌کند. عذرخواه از تصدیع و تشکر از حسن توجه استاد ربانی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که درhttps://eitaa.com/matalebevijeh/23124 عرض شد ما را گفت و گویی در میان است بدون آنکه بنده بخواهم امری را به جناب عالی و امثال جناب عالی آموزش دهم .
نمی‌دانم باید سبکی که ما در جهان باید حاضر شویم را مدارای سیاسی بنامیم یا تذکر به افقی که بشر جدید در معنای خود سخت بدان نیاز دارد. مطالب آقای فضلی نژاد و مطالب مربوط به آن نگاه را سال‌های گذشته دنبال می‌کردم و البته مهم افقی است که از طریق انقلاب اسلامی در مقابل مردم ما گشوده شد و در این راستا بسیاری از نقشه‌های جریان‌هایی که متذکر شدید به طور طبیعی  خنثی شد و ملاحظه فرمودید که چگونه افراد و جریان هایی که نام بردید  به حاشیه رفتند به همان معنای عبور از آنها در عین آگاهی کلی از نقشه آنها که رهبر شهیدمان تحت عنوان تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی به طور معجزه آسایی انقلاب را از آن نقشه‌های بسیار پیچیده عبور دادند و حال ما بودیم که با حضور انقلابی مردم آنان را در میدان انفعال هرچه بیشتر مجبور کردیم تا با ناشی‌گری‌های هرچه بیشتر جایگاه خود را خراب و خراب‌تر کنند هرچند تا آنجایی نفوذ داشتند که گویا آن رهبر شهید فرموده باشند حتی در پشت اتاق من هم جاسوس هست و عجیب است که ما را حضور دیگری در این تاریخ به میان آمده که اگر بر آن تاکید نماییم همانطور که اسلحه‌های آن‌ها با همه آن قدرت کاری از پیش نبرد سایر فعالیت‌های آنان با همه پیچیدگی هایش کاری از پیش نمی‌برد مشروط بر آنکه بر افق قدسی و تمدنی خود بسیار حاضر باشیم آنطور که آن رهبر شهید بر آن تاکید داشته‌اند اینجا است که باید بر مسیر اصلی انقلاب اسلامی تاکید شود وگرنه همانطور که متذکر شده‌اید امثال آقای احمدی نژادها با روبرو شدن  با آن باندها گمان می‌کنند  که انقلاب در همین محدوده‌ها متوقف می‌شود و به جای آنکه همانند آن رهبر شهید سعی کنند با روحی که در کلیت نظام و انقلاب دمیده می‌شود جهت‌گیری مردم ما را به سویی ببرند که هزاران حججی‌ها و حاج قاسم‌ها به میان آیند که گوششان بدهکار آن جریانی که متذکر آن هستید نباشند، امری که بنده نیز در طول زندگی خود آن را تجربه کرده‌ام. راستی اگر آقای احمدی نژاد ذیل آن رهبر شهید خود را ادامه می‌داد بهتر بود و یا اینکه راه دیگری را دنبال کرد و نتیجه آن بی‌ثمری شد با آن همه استعداد؟ چه شد که آقای احمدی نژاد با روبرو شدن با آن جریان‌های فاسد که به نام‌های مختلف در انقلاب نفوذ کرده بودند خود را باخت؟ آیا به جهت عدم درک حضور تاریخی انقلاب اسلامی نبود که کلیات موضوع را متوجه نشد؟ اینجا است که اجازه دهید باز تاکید شود آری صغرویات در جای خود مهم است ولی به جای مشغول شدن به آنها باید با تاکید بر جایگاه قدسی و تمدنی انقلاب اسلامی به طور معجزه آسایی از آنها عبور کرد. تجربه بنده که بیگانه نسبت به انقلاب و به جهت مسئولیت‌های اجرایی که داشته‌ام نسبت به آنچه فرمودید نیستم، تاکید بر آن دارم که به حضور نرم انقلاب اسلامی بسیار باید بیندیشیم تا آنجایی که ملاحظه فرمودید چگونه عراقی که صدام حسین  از آن خود می‌پنداشت و آنگونه به ما حمله کرد امروز این چنین به استقبال رهبر شهید آمدند و این است جایگاه ما برای عبور از همه صدام حسین های داخلی با حضور مردمی که در دل اجتماع  شب‌ها در میادین و حضور در آن تشییع فوق العاده ما نه تنها از اقتصاد لیبرالی عبور می‌کنیم حتی مطمئناً نظام اداری فردای ما نظام سیطره بروکراسی نمی‌باشد https://eitaa.com/matalebevijeh/23127  و البته نظر بنده نسبت به آقای قالیباف با نظر جناب عالی متفاوت است و همین جا است که اگر تمدنی بیندیشیم به جای حضور در تاریخ ردّ و یا قبول افراد سعی بر فهم و نگاه آنان خواهیم داشت و به آینده‌ای نظر می‌کنیم که در رابطه با آن آینده رهبر شهید مان فرمودند: «اگر ایران‌دوست هستید، یکی از علائم و شاخص های ایران‌دوستی شما این است که امیدآفرینی کنید؛ اگر یاس‌آفرینی کردید، نمی‌توانید بگویید ایران‌دوستید. شاخصِ عمده‌ی ایران‌ستیزی یاس‌آفرینی است، امیدسوزی است، القای ناتوانی است، القای بن‌بست است؛ اینها شاخص های ایران‌ستیزی است.» ( ۱۴۰۱/۰۸/۲۸). با آرزوی توفیق برای جناب عالی و احترام به دغدغه‌های ارزشمندتان. موفق باشید

41985
متن پرسش

عرض سلام و ادب، عجب عالم جدیدی را به روی ما گشوده‌اید، خدا به شما و متعلقین شما خیر کثیر عنایت فرماید. مدتی‌ست روی مباحث شما خصوصا در مورد معنای درک حضور تاریخی اصحاب امام حسین (ع) کار می‌کردم، و در مسئله‌ی مقایسه‌ی «انتقام» خون امام حسین (ع) و خون رهبر شهید دچار سردرگمی شده بودم، چند وقت پیش در حرم امام رضا (ع) از حضرت خواستم که کمکم کنند تا مباحث عمیق شما رو بفهمم. الحمدلله امروز ۱۶ تیر، در برنامه‌ی به وقت ایران، فرمایشات آیت الله میر باقری در فهم فرمایشات شما خیلی بهم کمک کرد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت همه ما حکایت حضور در تاریخی است که با اسلام عزیز شروع شد و آنگاه که جبهه اموی خواست آن را به حاشیه ببرد این امام حسین علیه السلام می‌باشند  که به صحنه می‌آیند تا باز اسلام و اگر در دیروز جریان غرب زده رضاخانی خواست حضور توحیدی اسلام را به حاشیه ببرد باز اسلام و باز امام خمینی رضوان الله تعالی علیه و در همین بستر آن مرد الهی آن رهبر شهید به میان آمد تا باز اسلام در قامتی این چنینی که دل‌ها تمام جهت خود را متوجه او کردند. از آن جهت که اسلام در قامت عاشورایی و مقاومتش به میان آمد و دیدید که آن مرد الهی فرمود: «ما کوتاه نمی‌آییم» و «تسلیم نمی‌شویم» و این است که با حضور عاشورایی و درک معارفی که ما را در کربلا معنا می‌کنند می‌توانیم خود را ادامه دهیم، آری تنها در این مسیر می‌توانیم خود را ادامه دهیم. موفق باشید

41984
متن پرسش

امام علی (ع) در حکمت ۳۱۵ نهج‌البلاغه، چهار عامل را دلیل فروپاشی و نابودی حکومت‌ها و سازمان‌ها می‌داند: ضایع کردن اصول (پایمال شدن مسائل اصلی) چسبیدن به فروع (سرگرم شدن به امور جزئی و فرعی) به کار گماردن آدم‌های فرومایه و نالایق «تَقدیمُ الاَراذِل» کنار گذاشتن انسان‌های فاضل و متخصص «تَأخیرُ الاَفاضِل» ۱. تضییع الأصول (ضایع کردن اصول و مسائل اصلی) نمونه در ایران: بحران‌های زیست‌محیطی و ناترازی‌های شدید انرژی دقیقاً مصداق تضییع اصول هستند. برای سال‌ها، فرسودگی شبکه برق، کمبود گاز در زمستان و بحران شدید آب و خشک شدن دریاچه‌ها (مانند دریاچه ارومیه) نادیده گرفته شد. دولت‌ها به جای سرمایه‌گذاری بر روی این زیرساخت‌های حیاتی که ستون فقرات بقای یک کشور هستند، بودجه‌ها را به بخش‌های غیرمولد اختصاص دادند. تضعیف ارزش ریال و کوچک شدن سفره مردم به دلیل سیاست‌های پولی غلط نیز تضییع مستقیم اصلی‌ترین وظیفه یک دولت (یعنی حفظ ثبات اقتصادی) است. ۲. التَّمسُّک بالفُروع (چسبیدن به فروع و امور جزئی) نمونه در ایران: در حالی که کشور با تورم ساختاری، فساد مالی، بحران مسکن و مهاجرت توده‌ای نخبگان دست‌وپنجه نرم می‌کند، بخش بزرگی از توان نهادهای نظارتی، قانون‌گذاری و اجرایی صرف مسائلی نظیر طرح‌های صیانت از اینترنت، نحوه پوشش و حجاب شهروندان، فیلترینگ پلتفرم‌های بین‌المللی و تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها می‌شود. صرف میلیاردها تومان بودجه برای نهادهای موازی فرهنگی عقیدتی در شرایط بحران اقتصادی، مصداق بارز سرگرم شدن به فروع و رها کردن اصول است. ۳. تَقَدُّم الأراذِل (به کار گماردن آدم‌های فرومایه و نالایق) نمونه در ایران: بیماری ساختاری «رانت‌خواری سیاسی» (Nepotism) و سهم‌خواهی‌های جناحی در ایران نمونه بارز این بند است. سپردن وزارتخانه‌های تخصصی اقتصادی، صنعتی یا وزارت کار و رفاه اجتماعی به افرادی که کوچک‌ترین سابقه موثر یا دانش مرتبطی ندارند، کشور را دچار قفل‌شدگی کرده است. مدیرانی که با شعارهای تند و انقلابی پست می‌گیرند اما عملکردشان خروجی جز ورشکستگی صندوق‌های بازنشستگی، فسادهای کلان در شرکت‌های خودروسازی و سقوط بهره‌وری ندارد، مصداق عینی این ضایعه هستند. آن‌ها وفاداری مصلحتی را جایگزین تخصص کرده‌اند. ۴. تَأخیر الأفاضِل (کنار گذاشتن انسان‌های فاضل و متخصص) نمونه در ایران: پدیده هولناک «فرار مغزها» (Brain Drain) بزرگ‌ترین جلوه تأخیر الافاضل در ایران است. وقتی پزشکان برجسته، مهندسان طراح، اساتید دگراندیش دانشگاه و کارشناسان زبده حوزه مالی و آب در فرآیندهای تصمیم‌گیری مشارکت داده نمی‌شوند یا به دلیل تنگ‌نظری‌های جناحی و عقیدتی به حاشیه رانده می‌شوند، مهاجرت را انتخاب می‌کنند. خروج سالانه هزاران نیروی متخصص که سرمایه‌های ملی کشور هستند، سیستم اجرایی ایران را از «مغز متفکر» تهی کرده و فضای مدیریتی را برای جولان نالایق‌ها بازتر کرده است. نتیجه‌گیری در بستر جامعه ایران طبق تحلیل امام علی (ع)، فروپاشی یک سیستم نیازی به حمله نظامی خارجی ندارد؛ بلکه این چهار عامل مانند موریانه، سرمایه اجتماعی (اعتماد مردم به حاکمیت) را ذوب می‌کنند. هر زمان که در ایران اولویت یک مدیر را به جای دانش اقتصادی، طول ریش یا میزان حضورش در مراسم‌ها قرار دادیم (تقدیم اراذل و تاخیر افاضل)، خروجی آن تصمیماتی شد که تورم، گرانی و ناامیدی را تزریق کرد و جامعه را به سمت بحران‌های عمیق اجتماعی و سیاسی کشاند. در نگاه فلسفی و تاریخی بسیاری از اندیشمندان هشدار داده‌اند که اگر انسان‌های فاقد تخصص در جایگاهی بزرگ‌تر از ظرفیت علمی و اجرایی خود قرار گیرند، با وجود نیت خوب، خسارات جبران‌ناپذیری به بار می‌آورند. آیا رهبری به این شیوه در ایران حکومت کردند و در بعد فردی با تقوا و اخلاص بوده اند و در بعد سیاسی و مدیریتی به صورت باطل عمل کردند؟ ....البته موضوعات دی ماه را در نظر نگرفته ام.....

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حقیقتاً هلاکت یک ملت و یک حکومت همان است که فرمودید  و آن رهبر شهید در اول اردیبهشت سال ۷۹  با نظر به سخنان مولایمان حضرت علی علیه السلام نکات دقیقی را فرمودند که حکایت از دغدغه آن مرد الهی داشت و البته هرچند موانع بسیار بود ولی ایشان با همه این  موانع طوری راه را آغاز کرده بودند که آینده این ملت آینده دیگری بود و هنوز هم نگرانی جبهه استکبار از آن آینده‌ای است که ایران عزیز مدّ نظرها آورده تا معلوم شود جایگاه بسیاری از آن مشکلات که فرمودید جایگاه مهمان‌های ناخوانده‌ای است که دیر یا زود از صحنه خارج می‌شوند. اینجا است که باید با نگاه تاریخی به ایران نظر کرد ایرانی که بنا ندارد ذیل جبهه استکبار قرار گیرد که در آن صورت از این مشکلات رهایی نمی‌یابد و یکی از برکات این  تشییعی که انجام شد آن است که ما آغازی خواهیم داشت. https://eitaa.com/matalebevijeh/23127 خوب است به سخنان آن رهبر شهید در اول اردیبهشت سال ۷۹ نظری بیندازید:
به یمن سال مبارک امیرمؤمنان(ع)، گفتارمان را با سخنی از آن حضرت آغاز می‌کنیم. سخنی هشدار دهنده، که از ژرف نگری حضرتش نسبت به تحولات سیاسی و اجتماعی و سرنوشت ملت ها و دولت ها حکایت دارد. امام چنین می فرماید:«یستدل علی ادبار الدول باربع: تضییع الاصول و التمسک بالفروع(بالغرور)و تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل ». انحطاط دولت ها و حکومت ها را به چهار چیز می توان شناخت: ضایع کردن مسائل اصولی و پرداختن به مسائل فرعی و گزینش افرادفرومایه و به عقب راندن عناصر لایق و شایسته.
هرگاه دولتمردان، نخبه گان، دست اندرکاران امور و آنانکه نقشی در سرنوشت ملت و کشور دارند به مسائل فرعی و دست چندم سرگرم شوندو سرمایه های انسانی را به پای آنها هدر دهند و مسائل اصلی و سرنوشت ساز را که حیات مادی و معنوی جامعه بدان وابسته است به دست فراموشی بسپارند و با ندانم کاری و بی توجهی از حل آنهاطفره روند و در گزینش ها به افراد دون مایه و بی لیاقت رو آورندو افراد باکفایت و لایق و شایسته را از صحنه بیرون کنند این را زنگ خطری برای افول ستاره اقبال و غروب اقتدار و سراشیبی انحطاط آن جامعه و نظام باید دانست!
در این جا نکته هایی قابل طرح است از جمله: شناخت و تبیین مفاهیم: «فروع، اصول، اراذل و افاضل ». چگونگی ارتباط این چهار امر و تعامل و تاثیر متقابل هر یک از اینها در یکدیگر. ریشه‌یابی چنین فرایند اجتماعی در سطح حاکمیت و ملت. عواقب و نتائج نامطلوب و نومیدکننده این جریان در روح وروان جامعه و سرنوشت آینده یک کشور و نظام.
چاره اندیشی و پیشگیری از چنین سرنوشت شوم! در بیان مفاهیم «اصول و فروع و اراذل و افاضل » ، چندان نیازی به ریشه یابی لغوی و اصطلاحی نیست. با این حال اندک توضیحی را بی تناسب نمی‌داند. همانگونه که از واژه اصول متبادر می گردد، مسائل حیاتی،زیربنائی، آرمانی، سیاستهای بنیادین فرهنگی، اجتماعی اقتصادی وبرنامه ریزی های متناسب با نیازهای مادی و معنوی یک ملت،دشمن شناسی و چگونگی داشتن رابطه با دوستان و دشمنان و مسائلی از این قبیل را اصول می‌گویند.
می‌توان از این مسائل در اصطلاحات امروزه به مسائل استراتژیک تعبیر کرد. حاکمیت یک نظام و نیز آحاد ملت بدانند زیربنای تحولات اجتماعی و ایده و آرمانهای یک ملت یا یک انقلاب چیست و چه باید باشد و فداکاریهایی که انجام شده و خون هایی که ریخته شده به دنبال کدام هدف بوده و شعارهایی که در روند انقلاب، ملتی رابه حرکت درآورده اعم از مسائل اعتقادی، سیاسی یا فرهنگی و یااقتصادی چه بوده است؟ و چگونه باید در حفظ و حراست آن کوشید؟
مثلا اگر یک ملت در طول نهضت انقلابی خود شعار «استقلال وآزادی » را فریاد می کرد، و در این راستا خدا و پیامبر(ص) و دین و خدمت به خلق را محور ساخته و استقرار حاکمیت الهی و حکومت صالحان و عدالت اجتماعی و اراده ملت و رهایی از بند اسارتهای استعمار و استبداد، را سرلوحه حرکت خود قرار داده است، در زمان استقرار حاکمیت نظام به هیچ وجه نمی توان به این اصول بی اعتنابود و هرگونه تفسیری بر خلاف آرمانهای اولیه آن صورت گیرد، به معنای بازی با اصول و تحریف حقایق و تفسیر خلاف واقع و خیانتی آشکار است. مثلا همین کلمه «آزادی » که یکی از شعارهای اصولی ملت ما بود، از دیدگاه صاحبان اصلی و بنیانگذاران اولیه آن ومعمار انقلاب اسلامی، امام راحل، به مفهوم رهایی از سلطه بیگانه و بردگی و استبداد و تن ندادن به زبونی و ذلت و داشتن حق انتخاب سرنوشت و اظهار عقیده در چارچوب شرع و موازین قانونی بود، اما این واژه مقدس «مشمول تضییع » اصول شد و تدریجامفهوم اولیه خود را از دست داد و به صورت هرج و مرج و لجام گسیختگی درآمد و تفسیر کنونی آن این است که هر کس هر چه دلش می خواهد بگوید و بنویسد و حتی بر مقدسات یک ملت و دین و آئین ارزشهای آن ها بتازد و زیر لوای آزادی قلم و عقیده با اصول وآرمان ها بازی کند و عجب آن که این تفسیرگران مغلطه آمیز به عنوان دست آورد فلان جریان و فلان روز فلان ماه قلمداد می شود و حتی یک کلمه از بنیانگذاران آزادی که در خاک و خون بستر گرفتند تاشاهد آزادی و قانون را به ارمغان آوردند سخن به میان نیاید! وکسی نپرسد آیا این آزادی همان است که آن طلایه داران الهی می خواستند؟! این قلم بدستان گستاخ و مزدور و بازیگران معرکه باید پاسخ دهند در آن روزهای آتش و خون و خفقان و اختناق درکدام روزن و سوراخ خزیده بودند که اینک آفتابی شده، و وارث آن قهرمانان شده و از آزادی که دست آورد آنهاست چنین ناجوانمردانه بهره کشی می کنند؟ ! اینجاست که آن مصرع تداعی می شود: «آب ره می پیماید و قورباغه خواند شعر تر» !! آزادی را دیگران به بهای سنگین و تا مرحله شهادت کسب کردند، اما بهره نامشروعش را امروزکسانی دیگر می برند! و آن را بر وفق مراد خود تفسیر می کنند! واصول و آرمانها و ارزشها را به بازی می گیرند.
البته این ماجرا در تاریخ بی سابقه نبوده است. پیامبراکرم(ص)آمد و با جهاد مقدس الهی خود و یاران فداکارش امت ها رااز یوغ استبداد و کفر جاهلی رهانیدو زنجیرهای فکری و اعتقادی ارتجاعی و پوسیده را پاره کرد «و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم » اما پس از پیامبر(ص)دیری نپائید که وارثان ابوجهل و ابوسفیان و مسایل ارتباطی آن عصر و قلم ها و زبان ها و حتی منبرها را برای تحریف حقایق و سرکوب جبهه حق و طلایه داران عدل و منزوی کردن قطب دائره ولایت ائمه طاهرین علیهم السلام به کار گرفتند و چنانکه حضرت سیدالشهداء(ع)در خطبه روز عاشورای خود خطاب به کوفیان فرمود: «شمشیری را که اسلام در کف آنهانهاد تا به نبرد با جاهلیت و استبداد و جهل و نبرد با دشمنان خدا و خلق بپردازند به سوی اولاد پیغمبر(ص)کشیدند و آتشی را که باید بر خرمن کفر وظلم می افروختند بر خیمه عدالت زدند! «سللتم علینا سیفا لنا فی ایمانکم و حششتم علینا نارا اقتدحناها علی عدونا و عدوکم » کشتند و سوختند و جارچی های آنها شعار خارجی رابرای دودمان رسالت فریاد کردند!!
این غوغا سالاری تبلیغاتی و رسانه ای همواره سلاحی بوده در کف خناسان و بدگوهران و آتش بیاران بوجهلی و بولهبی که امروزه نیزدر سطح جهان شاهدش هستیم و جامعه ما از آن در امان نمانده است این یکی از مصادیق تضییع اصول.
بازی با شعارهای پوچ!
درست در همین زمان خاص گروهی به مسائل فرعی، گول زننده،شعارهای فریبنده، مسائل جناحی و جریانی پرداخته مسائلی که جزسرابی بیش نیست نه دردی از دین مردم، که مورد هجوم است، رادرمان می کند و نه به درد دنیای مردم که روز به روز بدتر ازگذشته است می خورد!
خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است
در چنین شرایطی است که مسایل اصلی زمین می ماند وچاره اندیشی ها در مسیر اصلاح دین و دنیای مردم به بوته فراموشی سپرده می شود و وعده و وعیدهای تبلیغاتی و شعارهای دهن پرکن،وبحث های جنجالی و وقت تلف کن و بیهوده جای آن را پرمی کند وخیال پردازی فرصت را از واقعیت گرایی می گیرد. و جنگ و صلح بر سرمسائل خیالی امکانات و استعدادها را هدر می دهد. آن وقت نتیجه همان می شود که می بینیم و نگرانی بیشتر از آینده آن!درسی که این تجارب تلخ می آورد این است که هرچند دیر شده امابدون فوت وقت! دست اندرکاران امور به فکر مسایل اصولی و حیاتی جامعه باشند و از شعارهای دهن پرکن و گمراه کننده و تفرقه انگیزبپرهیزند و دردها را ریشه یابی نموده و درصدد درمان برآیند. از اصول و آرمان های انقلاب اسلامی که امروزه مورد هجوم قرارگرفته است غافل نشوند. 
گزینش و انتخاب!
مطلب اساسی دیگری که در سخن حضرت امیرالمؤمنین(ع)آمده است وبرای هر عصر درس آموز است «تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل »است، یعنی جلو انداختن افراد دون مایه بی کفایت و بی لیاقت وبی اصل و ریشه و به عقب راندن افراد لایق، شایسته، معتقد وامتحان شده و تجربه دیده و ریشه دار.
امام در سخن و عبارتی دیگر نیز به این نوع گزینش و انتخاب پرداخته و آن را دلیل زوال یک حکومت دانسته و می فرماید: «تولی الاراذل و الاحداث الدول دلیل انحلالها و ادبارها». روی کارآمدن افراد فرومایه و تازه به دوران رسیده نشانه انحلال و انحطاط یک حکومت است. چرا که آنها درد و رنج ملت ها ومصلحت دین و دولت را نمی دانند. و در جای دیگر می فرماید: «زوال الدوله باصطناع السفل » زوال دولت به گزینش سفله گان است که از آن باید پرهیز کرد. و در سخن دیگر در خصوص تعامل دو عامل یاد شده در یکدیگر وهدررفتن و نابود شدن افراد صالح و شایسته در رهگذر خودنمائی وظهور فرومایگان می فرماید: «اذا ملک الاراذل هلک الافاضل » هرگاه فرومایگان روی کار آیند نیکان برتر نابود می شوند.
و در چنین شرایطی همه آمال و آرمان ها بر باد می رود و باطل جای حق را می گیرد همانگونه که حضرت می فرماید «اذا ساد السفل خاب الامل » هرگاه سفله گان سالاری کنند آمال و آرمان ها به شکست ونومیدی مبدل می‌شود. مصداق بارز سخنان مولا(ع) اوضاع زمان آن حضرت و دوران امامت فرزندانش بود که در نتیجه روی کارآمدن احزاب اموی، مروانی وعباسی و سردمداری اراذل آن خاندان ها و اتباع و اذنابشان،طلایه داران وحی و نبوت و زمامداران ولایت و امامت از صحنه هدایت و مدیریت اجتماع منزوی شدند و کار به دست نااهلان افتاد. افرادبی هویت و تبهکار بر جان و مال و دین و ناموس مردم مسلمان مسلط گشته و هرآنچه خواستند عمل کردند. آزادمردان را سر و دست وزبان بریدند و به چوبه های دار زدند و در زندان ها شکنجه و اعدام نمودند و چنانکه می دانیم تاریخ پرماجرای اسلام با گذشت ربع قرن از رحلت پیامبر اکرم(ص)و بعد از آن ننگین ترین و زشت ترین صفحات تاریخ حاکمیت جباران روزگار شد و تاسف آنکه اینهمه زیر لوای خلافت اسلامی و به نام اسلام صورت می گرفت.
چرا چنین شد؟
جای یک سؤال اساسی باقی است که عامل این دگرگونی ها چیست؟ چراحاکمیت صالحان منزوی می شود و کار به حاکمیت جباران و فاسقان می انجامد؟ در تحلیل دینی و اجتماعی برای این سؤال پاسخی بایدیافت. قرآن کریم می فرماید: خداوند سرنوشت ملتی را تغییر نمی هدتا اینکه آن ملت خود را اصلاح کنند و متحول شوند. «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم » براین اساس مردم هرزمان و گرایش و گزینش آنها در نوع حکومت و سیره حکام نقش تعیین کننده دارند.
یکی از دلائل روی کارآمدن ناصالحان و نااهلان فساد و جهل وانحراف و گناه ملت هاست. امام علی(ع)می فرماید: «اذا فسد الزمان ساد اللئام » هرگاه زمانه فاسد شود فرومایگان سیادت و آقایی می کنند و حاکمیت را به دست گیرند. فساد زمان چیزی جز به معنای فساد اهل زمان نیست هرگاه مردم میان علی(ع)و معاویه تفاوتی قائل نشوند و جباران هوسباز قصرهای شام و بغداد را یاری دهند به کام یزیدیان شمشیربر فرزندان پیامبر(ص) بکشند، در چنین زمانی است که حکومت های جائرو فاسد بر سر کار می آیند و دمار از روزگار مردم برمی آورند. وتمامی آمال را بر باد می دهند. بنابراین شعور سیاسی توده ها ودرک و فهم و اراده آنها در اینجا نقش اساسی دارد. این است که مردم هر زمان باید با هوشمندی و انسان شناسی سرنوشت خود را رقم زنند زیرا آنها هستند که حکومت ها را بر سر کار می آورند و اگرقصور کنند و به اشتباه بیفتند، ناگزیر غرامت عمل خود را بایدبپردازند.
تجارب تلخ تاریخ راهگشا برای آیندگان است
اکنون که بحمدالله نظام اسلامی ما در سایه امام زمان(عج)و تحت رهبری ولایت امر مستقر گشته و نهادهای سه گانه «قانونگذاری وقضائی و اجرائی » با خلوص نیت، همشان دفاع از آرمان های اسلام وانقلاب و ادای وظیفه در برابر خلق و خالق است بی تردید از این نکته غافل نیستند که دشمنان سوگند خورده و زخم دیده ما از پای ننشسته و با گشودن عرصه های جدیدی برای هجوم، لحظه ای را ازتوطئه فروگذار نمی کنند و استکبار جهانی و در راس آنها شیطان بزرگ خصومت و کینه خود را پنهان نمی دارند، هرچند لبخندهای گول زننده ای که برای ساده دلان فریبنده است گاهی بر لب دارند!!
در چنین شرایطی حساس، توجه به اصول و ارزشهای نظام مقدس ازاهم امور است و کوتاه کردن دست عناصر ناصالح از دامن فرهنگ ومطبوعات و رسانه ها و جلوگیری از نفوذ در سیاست و سرنوشت جامعه فریضه ای است که از اولویت و اولیت برخوردار است، بدون تردیدعناصر نفوذی در هرقالب و هر نهاد می توانند غده سرطانی برای نظام باشند وپیکره حاکمیت را که یکی از مهمترین عمودهای کشوراست و باید استوار بماند متزلزل کنند.
در چنین شرایطی سهل انگاری و ساده اندیشی و حقیر شمردن دشمن و ایادی نفوذی اش و گشودن در به روی عناصر مشکوک و بدسابقه وسپردن پست های کلیدی به دست نااهلان انتحار است! چنانکه ترورمعنوی شخصیت های دلسوز و خدوم و آزموده شده بدون جرم وتقصیر،چیزی است که در تاریخ ملت ها سابقه بدفرجامی داشته است.مسئولان باید به هوش باشند این تجربه شوم دامنگیرمان نشود وسخنان مولای متقیان که نمونه آن را دیدیم خدای ناخواسته درباره ما صدق نکند، که این آفت بزرگ امروزه چنگ و دندان نشان داده واز عواقب آن باید هراسید، که سرانجام آن استحاله تدریجی انقلاب و نابودی همه ارزشها خواهد بود.
با خدا باشیم تا دولت پایدار از آن ما باشد. «والعاقبة للمتقین»
اینجا است که باید پس از شهادت آن مرد الهی سخنان او بازخوانی شود تا راهی را که او در مقابل ما گشوده است ادامه یابد زیرا تنها و تنها با حضور در این راه ما از مشکلاتی که بسیاری از کشورهای جهان حتی آمریکا بدان گرفتارند عبور خواهیم کرد.به این نکته می‌توانیم فکر کنیم. همانطور که رهبر شهید در مورد شهید حاج قاسم سلیمانی متذکر شدند که او یک مکتب بود و بحث مکتب سلیمانی را مطرح کردند ، حال ما باید در نسبت با شخصیت خاص رهبر شهیدمان موضوع مکتب شهید آیت الله خامنه‌ای را به میان آوریم و در این رابطه همه آن شخصیت را در گفتار و در منش بازخوانی کنید ، به همان معنا مکتب و سبک. موفق باشید

41982
متن پرسش

سلام استاد: در این روزهای عظیم و سنگین شرکت در آنِ تشییع تاریخی رهبر شهید و پدرانه‌ترین پدر عزیزم، برای من و امثال منی تبدیل به «نشد» شد... با وجود واهمه‌ام نسبت به موضع خانواده‌ در عناد با این انوار و حقایق و بیم اینکه نکند به این خاطر نشود که شرکت کنم، از بیش از یک ماه قبل هر چه نذر و ختم و زیارت در توانم بود به راه انداختم و نزد هر شهیدی که می‌شناختم دق باب کردم، التماس کردم، گریه کردم، روزها بجز اشک ریختن کار دیگری از دستم بر نیامد، هر کار به نظرم می‌رسید کردم، حتی سعی کردم تدبیر کنم اما نشد. همه‌ی این عمر را شاید برای رسیدن به این لحظه طی کرده بودم تا بتوانم حتی شده یک قدم غبار راه بدرقه‌ی پدر شهیدم باشم اما نشد. تمام این یک هفته با خودم کلنجار رفتم چطور انقدر بد بودم چطور انقدر کم بودم که آقای دل رحم و مهربانم امکان نداشت خودش راهی باز نکند و مرا «من حیث لا یحتسب» حتی اگر به نظر همه‌مان محال می‌آمد نبرد، اما خودم انقدر بد بودم که نشد. استاد گاهی احساس یاس بزرگی می‌کنم. احساس می‌کنم تمام شدم وقتی نتوانستم در این آناتی که شروع تاریخ جدید و لحظات تمدن ساز ما هستند حاضر باشم، دیگر چطور در ادامه خودم ادامه پیدا کنم؟ این روزها بی آنکه خود بفهمم آنقدر اشک ریختم که در تمام عمرم نگریسته بودم، اما گاه از خودم شاکی می‌شودم که یعنی هیچ کاری بجز اشک برای آقایمان از دستم بر نیامد؟ حتی به اندازه‌ی یک قدم غباری بر سر راهش بودن؟ این دل بسیار عاشق بود، اما بسیار کوچک. گویی ظرفیت دریافت لطف حضور در این عظمت را پیدا نکرد. از شما التماس دعا دارم. شاید به دعای شما حداقل در راه رفع این کوچکی‌ها قرار بگیرم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت، حکایت عجیبی است که چگونه انسان در کنار مولایش نباشد و آن حضرت بفرمایند اگر دلِ آن شخص با ما باشد، در کنار ما است. یعنی «در یمنی چو با منی پیش منی / پیش منی چو بی منی در یمنی. من با تو چنانم ای نگار یمنی / خود در غلطم که من توام یا تو منی».
 و این‌جا است که به قول جناب فیض کاشانی: گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی؟ گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی.» موفق باشید 
 

41981
متن پرسش

استاد در این اوضاع عجیبی که رقم خورده من بیش از هرچیز به یاد انتخابات گذشته می افتم و اشاراتی که شهدای فعلی می فرمودند که باید فردی انتخاب شود که امتحان پس داده و کارنامه دارد، نه کسی که فلسفه بافی می‌کند اما هیچ املای اجرایی ننوشته و دورش را عده ای عربده کش گرفته اند و...، یادم می‌آید بسیاری از این ها را همان زمان تهمت و افترا و توهین بستند، به حاجی زاده و قاآنی و زینب سلیمانی گفتند این ها هم سفره ی فلانی اند و فاسدند، حتی به برخی از سران ارشد نظامی گفتند مفسد، همان ها که امروز مدعیند لاریجانی شهید شد چون در خفا توبه کرده بود، با اینکه همه می‌گویند طرح توافق فعلی را دبیر سابق یعنی شهید لاریجانی پی ریزی کرده بود، نمی‌دانم این افراد چه منطقی دارند که حتی به باکری در گذشته رحم نکردند و می‌خواستند اخراجش کنند از سپاه و امروز نیز با پررویی می‌گویند بخاطر فشارها و رفتارهای ما امثال باکری به خلوص و فیض شهادت رسیدند... حتی به مسئولین برگزار کننده ی تشییع توهین می‌کنند و متهمشان می‌کنند به فریب دادن مردم (در حالی که برای امنیت مراسم و حفظ جان و سلامت تشییع کنندگان برخی برنامه ها را با هوشیاری تغییر داده بودند) من با نهایت احترام نمی توانم این گروه اقلیت دهن لق را خالص و مخلص و با حسن نیت بدانم. هرکس هرچه می‌خواهد بگوید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ما راهی را به لطف خدا شروع کرده‌ایم که تاریخ را دگرگون می‌کند باید متوجۀ آن بود و بر عظمت آن نظر کرد که تشییع فوق‌العادۀ رهبر شهید، نمونۀ حضور ما در راهی است که  بسیار باید به آن فکر کرد و باز، این راه را ادامه داد و باز، آن را ادامه داد. و در این رابطه، آن رهبر شهید را با تمام ابعاد بازخوانی کرد و از ضعف‌های خود که در این مسیر، کم نیست؛ نباید غفلت کرد وگرنه به جای حضور در تمدنی الهی و انسانی، به دهکده‌ای فکر می‌کنیم که هیچ‌کس، هیچ‌کس را تحمل نمی‌کند و با انواع طعنه‌ها، خود را پیروز میدان می‌دانیم. موفق باشید

41980
متن پرسش

از این خجالت شرمنده ماندیم / تو رفتی اما ما زنده ماندیم. تو می‌روی دامن کشان جان از جهانم می‌رود / من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود. پشت سرِ تشییع تو، روح و روانم می‌رود / من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود. 
گفتم که از غم تو بمیرم توان نبود / ما را به سخت جانی خود این گمان نبود آه ... بی تو چگونه سامان بگیرم / روز وداعت باید بمیرم آتش بگیرم. نام تو تا بر زبانم می‌رود / ای ساربان آهسته ران آرام جانم می‌رود. افتان و خیزان آمدم سرو روانم می‌رود / ای ساربان آهسته ران آرام جانم می رود. مشتاق را ز دامن وصلت جدا مکن / ما را به کربلای فراق ات رها مکن. 
گفتم که از غم تو بمیرم توان نبود / ما را به سخت جانی خود این گمان نبود آه ... https://kashoob.com/audio/E0VWV/%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AF

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! نمی‌دانم «او» رفت و «ما» را با خود برد و «ما» رفتیم و «او» ماند، و حال ماییم که پشت سر خود را می‌نگریم که نکند آری! که مبادا روزمرّگی‌ها، ما را ببرد و معلوم است که در آن صورت، «او» در کنار ما نخواهد بود. حکایت، حکایتِ حاضرشدن در وسعتی است که همۀ تشییع‌کنندگانِ عزیزالقدر، «یک» نفر شده‌اند تا در این یکی‌شدن، «او» را که در یگانی‌اش همۀ ما خواهد بود؛ پیش آید. آیا پس از این تشییع و پس از این حضور می‌توانیم نسبت به همدیگر دوگانه باشیم؟ و به جای آن‌که برادرانه حرکات و سکنات همدیگر را حمل بر صحت کنیم، از «اَلمؤمِنُ مِرآتُ الْمُؤمِنْ» غفلت شود؟ موفق باشید.  https://eitaa.com/rahe_khamenei/51653

41976
متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام الله علیکم استاد طاهرزاده عزیز، امیدوارم که در صحت و سلامت باشید. لطفاً راهنمایی بفرمایید که با توجه به نامه اخیر امام خامنه‌ای و جدا نمودن مردم و خودشان از خواصی که مغایر با نظر ایشان امضای تفاهم‌نامه کردند. و نیز بیانیه ۱۰ ماده‌ای اکثریت اعضای مجلس خبرگان، پیرو این پیام، موضع ما در قبال جریانی که در کشور به دنبال «عبور از ولی‌فقیه» و ایجاد تنش بین دولت و رهبری هستند. جریانی که سعی می‌کند خود را جناح غالب معرفی کرده و نظراتش را تحمیل کند. جریانی که در دولت‌های گذشته نیز به دنبال تضعیف جایگاه ولایت‌فقیه بوده و اکنون تز «عبور از رهبری، با رهبری» را مطرح کرده است و متاسفانه مسئولینی که ناشی از دل سپردن به این طیف، در حال دور شدن از مردم و امام جامعه هستند، چه باید باشد؟ آیا اکنون نباید مردم از خواصِ سردرگم فاصله بگیرند، حول محور ولایت متمرکز شده و مطالبه شفافیت و حفظ ولایت‌فقیه را در خیابان‌ها فریاد بزنند، تا دولت و مسئولان بدانند که مردم نظاره‌گر عملکرد آن‌ها هستند تا به تعهد خودشان عمل کنند، و اگر از خطوط قرمز عبور کنند، هزینه سنگین آن را پرداخت خواهند کرد؟ آیا می‌شود گفت این مطالبه، که مطالبه رهبری هم هست، وحدت شکنی است یا اتفاقاً عین عقلانیت است؟ ارادتمند.

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: به این نکته بیندیشید که چگونه آن رهبر شهید در مسیر ادامۀ انقلاب از این موانع، انقلاب را عبور دادند. حکایت، حکایت بسیار پیچیده و دقیقی می‌باشد و حقیقتاً اگر ما نتوانیم در دل همین فرهنگ حضور خیابانی خود تکلیف خود را با موضوع اقتصاد لیبرالی و سیاست وابسته به نظم غربی حل کنیم، همچنان غمی که جنابعالی دلسوزانه از آن یاد می‌کنید، ما را فرا می‌گیرد. همین اندازه می‌دانم که آن رهبر شهید با روشی خاص به جای درگیریِ مستقیم با این جریان‌ها، روش عبور از آن‌ها را پیشه کردند که نمونۀ آن را در نسبت آن رهبر شهید با آقای هاشمی ملاحظه فرمودید، و این به جهت آن است که آن مرد الهی با آگاهی‌هایی که نسبت به معنای تمدن در تاریخ جدید داشتند عمل می‌کردند و شخصیت «رُمان»خواندۀ ایشان را ساده نگیرید و از این جهت تصور بنده آن است که ما اگر با همان نگاه تمدنی که در پیش است، موضوعات را دنبال نکنیم، همان خطر جنگ جهانی اول و دوم که در دل تمدن نوخواستۀ غربی پیش آمد، ما را تهدید می‌کند و اتفاقاً متفکران جهان غرب پس از آن دو جنگ متوجه شدند از «دیگری» غفلت کردند که این در جای خود عرض عریضی دارد. که البته امثال جنابعالی در این مورد اهل فکر هستید. در اشاراتی که تحت عنوان «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» شده است سعی بر آن است تا رفقا در این مورد نیز بیندیشند. https://eitaa.com/bartarin_hozoor  موفق باشید      

41975
متن پرسش

سلام استاد عزیز امیدوارم حالتان خوب باشد. این نوشته را خطاب به آقای شهیدمان نوشتم. نمیدانستم با آن چه کنم و دوستی پیشنهاد داد برای شما ارسال کنم. ببخشید اگر طولانی‌ست و وقتتان را می‌گیرد.

رهبر عزیز! دلم میخواهد بتوانم تمام این هفته پیش رو را، لحظه لحظه و ثانیه ثانیه‌اش را در پی شما باشم. در راهی که هر لحظه‌اش با اشک یاد شما می‌کنم. قلبم از جا کنده شده.. دیر کنده شد، اما شد.. شما جانفدای اسلام و ایران شدید، نه امروز و در شهادت، شهادت آخرین لحظه جانفدایی بود، تمام عمرتان جانفدا بودید. نمی‌توانم از شما بنویسم و از صبر و همت والا و دلسوزی و فداکاری‌هایتان، در کلمات منِ حقیر نمی‌گنجد.. از خودم می‌نویسم، که چقدر از شما دورم.. دور از نه از بعد جغرافیا و معنویت و کمالات و..(که البته این‌ها هم هست) دورم از جایی که می‌توانم شما را ببینم. کاش این چشم‌ها توان دیدن بزرگ مردی تاریخی را داشت، مردی که به قولی نه از امروز است و نه از فردا، مردی که از پس‌فرداها آمده بود. مردی که دشمنانش هر حربه‌ای را به کار گرفتند تا عظمتش را در هم بشکنند، چرا دروغ بگویم من هم بارها و بارها به شما شک کردم، به اینکه این حرف‌ها ممکن است درموردتان درست باشد؟ نمی‌دانم به خود آن روزهایم چه می‌توانم بگویم؟ سر به تاسف تکان بدهم یا چه؟ چه کنم که باز آن من تکرار نشود؟ دشمن کم زحمت نکشید اما نشد، مگر شما چگونه بوده‌اید که اینقدر باطل در برابر شما در تلاش و تکاپوست؟ امروز یکی از دوستانم! پیام داد و با خشم از دیکتاتوری شما نوشت. برایم جالب بود که چقدر الان باید دست و پا بزنند که بتوانند کلمات را پشت سر هم ردیف کنند تا باز هم شما را در هم بشکنند، اما چقدر زور میزنند و نمی‌شود.. اکنون که شما در ظاهر رفته‌اید و از دنیای مادیت جدا شده‌اید پس این همه خشم از کجاست؟ خشم از آنجایی نیست که همه کار کردند تا نام شما را با کلمات دیگری تعریف کنند اما نشد که نشد که نشد؟ آقا سیدعلی جان! کاش می‌توانستم در تمام تشییع‌های این هفته و تمام مراسم‌ها و تمام روضه‌ها باشم، کاش می‌توانستم تمام اشک‌هایم را در این یک هفته تمام کنم و برای شما بریزم. این اشک‌ها را برای چه نگه دارم؟ برای کدام غم و شادی در دنیایی که حتی از استخوان لیسیده خوک در دست آدم جذامی هم پست‌تر است.. میخواهم این اشک‌ها را برای شما و راهی که با امید و صبر و خون دل خوردن طی کردید، تمام کنم.. باید اشک بریزم برای آقایی که نشناختمش.. تاریخ نشان داده آنهایی که زمانه خود را درنیافته‌اند، در نهایت "هیچ جا" نبودند. من نمی‌خواهم از مردم "هیچ جایی" باشم آنهایی که در عافیت و سلامت، عمر را به پایان رساندند و هیچ عمل زشتی مرتکب نشدند و حتی نماز و روزه و اعمالشان را به درستی ادا کردند، اما اهل "هیچ جا‌" بودند.. مرا اهل دیاری کنید که خودتان ساکن آن بودید..

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حکایت، حکایتِ امام امّت در میان است که همان حکایت روح در میان جسم است تا در جمال آن امام شهید، ربوبیت حضرت ربّ العالمین را به تماشا بنشینیم و بیندیشیم و باز بیندیشیم چگونه در جمال این رهبر شهید می‌توانیم حضور ربوبیت حضرت ربّ العالمین را نظاره کنیم به همان معنایی که در «عهد الست» که اصیل‌ترین حضور برای هر انسان است؛ حضرت ربّ العالمین به ظهور آمده‌اند و می‌پرسند: «الست بربّکم؟» و این ماییم که به جهت حاضرشدن در عالی‌ترین حضور که از جنس حضوری است که در تشییع رهبر شهید برای‌مان پیش آمد، جواب دادیم: «بلی شهدنا». آری! می‌بینیم ربوبیت تو را که چگونه در صحنه‌هایی این‌چنین به ظهور آمدی. راستی را! در آن شرایط به کدام شخص نظر کردیم و گفتیم آری! می‌بینم که تو پروردگار عالم به ظهور آمده‌ای و من تو را مشاهده می‌کنم؟ آیا حکایت ما با رهبر شهیدمان از این جنس نیست؟ که مردم عزیز ما در این رابطه در جمال شخصیت رهبر شهید به ملاقات پروردگار عالم رفته‌اند تا راهی که راه انس با خداوند است را تجربه کنند؟ و با نظر به سیره و سخنان آن رهبر شهید، خود را در راه انس با خدا حاضر کنند، به همان معنایی که فرمود: «چون یافتمت جانان / بشناختمت جانان». آری! زیرا ما در آن حضور اصیل او را که نمایش ربوبیت حق بود، یافته‌ایم. پس خواهیم گفت: 
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
از رای تو سر نمی‌توان تافت
وز روی تو در نمی‌توان بست
ای سرو بلند بوستانی
در پیش درخت قامتت پست
بیچاره کسی که از تو ببرید
آسوده تنی که با تو پیوست
و این‌جا است که حکایت رفیقی را که گفتید هزار تلاش می‌کند تا شخصیت آن رهبر شهید را نفی کند، مشخص می‌شود که چه اندازه با خود باید در همۀ ابعاد بجنگد؛ «بیچاره کسی که از تو ببرید». موفق باشید    
 

41972
متن پرسش

بودیم و به ماتم تو نشستیم / بعد از تو بگو که ما که هستیم؟ 
ما با تو نفس کشیدیم ای نور! /  با آنکه شبیم (شب هستیم)، حق پرستیم
 لعنت به زمان بی تو بودن /  لعنت به جهان بی تو ماندن
 لعنت به هر آنکه با تو بد کرد / لعنت به من و من و من و من

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نه!!! هیچ زمانی را نخواهید یافت که «او» با ما نباشد. آیا جز آن است که خداوند او را در همه ابعاد پرورش داد تا ما امروز با کسی روبرو باشیم که پرورش یافته خداوند است در همه ابعاد، به همان معنایی که پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند: «من رآنی فقد رأی الله» آیا تشییع آن مرد الهی نظر به افقی نیست که او با شخصیت همه جانبه خود در مقابل ما گشود تا انسانیتی را که انسان‌ها می‌توانند در آن حاضر شوند بنگریم؟ موفق باشید  

41918
متن پرسش

سلام استاد: در صحبتهای شما دیدم که ایمان به ایمان رهبری یا تاریخی شروع شده با خدای خامنه‌ای ووو من خیلی دلم میخواد به رهبر خیلی خیلی خیلی علاقه خاص داشته باشم و مطیع محض باشم اما هر کاری می‌کنم این اتفاق نمی افته گاهی در دلم به صحبتهای رهبر شهید خیلی نقد داشتم در رفتارهای متفاوتی که در دو دولت احمدی نژاد و روحانی ایجاد شد، و در دولت روحانی دیدم خدمات خیلی خوب دیده نشد و بیشتر ضعفها دیده شد و در دولت احمدی نژاد با وجودی که همه ما می‌دیدبم احمدی نژاد تغییر مسیر دادند اما ایشان نقاط قوت را بیشتر از ضعفها می‌دیدند، انکار احساسی در دلم ایجاد می‌شد خودشان بیشتر شخصیت اصول گرا هستند با مثلا نزدیک به پایداری ووو الان دوست دارم نسبت به آقا سید مجتبی اینطور نباشم و خیلی اطاعت محض داشته باشم اما با اولین پیام سیاسی ایشان و پس از آن ایجاد یک جو سمی در شهر قم باعث شد یه کم دلسرد بشم و نقدهایی داشته باشم که کاش مثلا یه کم توضیح بیشتری در مانسون می‌دادند که با اصل مذاکره مخالف نیستند ووو شما چه راه حلی به من پیشنهاد می‌دهید که من عاشق ولی فقیه ام‌شوم و مطیع امر ایشان و حضوری بدون اراده و تصمیم و نظر کنار ایشان داشته باشم؟ سوال دوم اینکه چطور با خدای خامنه ای شهید پیش روم و چه مباحث و کتابی را پیشنهاد می‌کنید؟ سوم اینکه من احساس می‌کنم دیگه زندگی ما باید با این روحیه مقاومت شدید پیش بره و جو دوگانگی و دوقطبی هایی که پیش میاد واقعا انرژی از ما گرفته برای بالا بردن ظرفیتمان و برگشت به زندگی ای که از نظر آرامش در قبل داشتیم چه کنیم، خیلی در شرایط تجافی خاصی هستم روزها خسته و مطالعات و پیگیری ویسهای شما یه کم کمتر شده از بس شبها که میریم بیرون کف خیابان فشار دو قطبی و حاشیه ها اذیت کننده است روزها انرژی از ما گرفته میشه.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. حقیقتاً باید پیام‌های رهبر معظم انقلاب را با دقت مطالعه کرد. به عنوان نمونه می‌توانید نگاه حاج آقا تویسرکانی را در رابطه با آخرین پیام رهبری مدّ نظر قرار دهیدhttps://eitaa.com/rahe_khamenei/51560 2 - کتاب «خون دلی که لعل شد» برای تدبّر نسبت به شخصیت رهبر شهید راهگشا می‌باشد. ۳. به جهت اجتماعات شبانه، جلسات رسمی هفتگیِ اینجانب فعلاً تعطیل شده است. عرایضی در روز تاسوعا شده است که می‌توانید به آن رجوع فرمایید. https://eitaa.com/matalebevijeh/23022 . در رابطه با عبور از این نوع دوقطبی‌ها تذکرات اخیر آقای مهدی محمدی می‌تواند مؤثر باشد. https://eitaa.com/matalebevijeh/23026 موفق باشید

41914
متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم و رضوانه و ریحانه مائیم وجهانی پیش رو در انتظارما! یا فتاح در طلیعه ظهور ولایت سید مجتبی خامنه ای«حفظه الله»، ما شاهد حضور درکرانۀ معناهایی از زندگی شدیم که تا دیروز از آن غافل بودیم، ما با او وارد مرحله جدیدی از انسان سیاسی الهی شدیم، انسانی برانگیخته برای ساخت جهان های از دست رفته! استعدادهایی که با شروع این جنگ به فعلیت رسیدند آنهم نه در ساحت فردی بلکه در یک ساحت و فعلیت اجتماعی، جهانی در میان ویرانه های عالم تکنیک و مدرنیته، برای خلق انسان جدید انتظار می کشید و این با شهادت سید علی گشوده شد. ما در لبۀ خلق معناهایی متعالی از حماسه و خون و فتح به تاریخی هستیم که مناسباتش را تا امروز بر صورت پول وثروت و شهوت و قدرت بنا کرده بود. این دستاوردی است که نیازمند روایت و حفظ است. وقتی معنا از جامعه ای رخت بر می بندد، پوچی تاروپود زندگی آدمی را در می نوردد و اینگونه است که تاریخ، تاریخ فرار می شود! فرار از خود و سرکردن با انواع بیخودی ها برای گذران زندگی سرد و بی روح، و تاریخ در فروبستگی درجا می زند! اینک، بار دیگر رایحۀ معنا و فطرت و معنویتی از دست رفته از جانب شرق جغرافیای تاریخ به مشام غرب زدۀ بشر وزیده است و نوید و عطر دیگری را با خود دارد. زندگی بدون ننگ و عار و تعفن زدۀ ابزوردیسم، دستی از دل تاریخ بلند شده است و به سوی آدمیت کشیده شده تا او را از غربت غربی دوران در طلوع افقی نو و امتدادی سرخ از خون انسان های پاک در عالمی سراسر معنا و شور و حماسه بکشاند. عزیزان، اگر در پی انتقام خون شهید سید علی می‌گردید، انتقام خون این شهید خلق حماسۀ معنایی از انسان است که مناسبات عالم مدرن سالیانی است با فریب و شهوت و قدرت آن را از پیش روی انسان ها با خلق نظام سرمایه داری و مناسبات ساختار لیبرال وگم شدن معنویت در بستر سکولاریسم پنهان کرده است و الان این سرمایه عظیم(خون جوشیدۀ سید علی) در اختیار تاریخ ماست تا با روایت حماسۀ این خون بنیان و روح اومانیسم و نظام تکنیکی یزید دوران را ویران کنیم! امّا کو زینبی؟ کو زین العابدینی؟؟ اگر گرفتار نزاع هایی شدید که اساسا نزاعی خارج از فهم این تاریخ بود شما نتوانستید حامل پیام آن حماسه باشید و نتوانستید بر قلۀ فتح آن تشت رسوایی بنی امیه دوران را بر ملا بکنید و مگر جز این است که یکی از مطهرات نجاست های تاریخی در طول سالیان متمادی خصوصا از حادثۀ کربلا به بعد «خون» است، خون شهید کاخ کفر را ویران می‌کند. یک جهان خون خواه او خواهند شد اگر روایت این خون افقی که آنها هم سالیانی است در انتظار آن هستند را پیش چشم شان نشان دهد. اگر این خون، هبه ای است الهی که خداوند آن را به امت محمدی ارزانی داشت تا موجبات رسوایی تاریخ یزیدی را بر ملاکنیم، جفاست اگر گرفتار نزاع های بی مایه و سیاسی شویم. رفقا، خونخواه امام شهیدمان خداست و این خون مطهر ظهور اراده ای است که تاریخ دیگری را برایمان می گشاید و عجول نباشید و بمانید و ببینید و با عقل و عشق مجرا و مجلای طلوع این خونی باشید که غایت اش پایان کفر است. وقتی سخن از ارادۀ تاریخی خداوند در دل یک ملت می شود باید نقش مان را در آن اراده ذیل ولیّ آن تاریخ پیدا کنیم تا به خوبی از دل آن تاریخ گذر کنیم. امروز بیش از هر روز دیگر، ارادۀ خداوند را در آغوش ملتی احساس می‌کنیم که خودشان را در بعثت ارادۀ الهی مبعوث می‌بینند و پرچم دار مشیت تاریخی حق در عالم شده‌اند. و صد افسوس و فغان که این شور و جوشش حماسه را با تنازع برهم بزنیم!!! خدا از این ناشکری نخواهد گذشت.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت کلمات جنابعالی، حکایت هر آن کسی است که متوجه شده آری! انسانی که به گفتۀ شما در عین سیاسی‌بودن، الهی باید باشد و در عین الهی‌بودن، سیاسی. و امام شهید ما همۀ این حکایت بود و چه شهادتی بود این شهادت! اگر دیروز این زینب«سلام‌الله‌علیها» است که آن شهادت را درک کرد و در جای خود عالَمی شد تا ما در صحیفۀ وجود او افقی را نظارت کنیم، که خدا می‌داند هر روز عظیم‌تر از دیروز این افق خودنمایی می‌کند و چه هنرمندانه این بانوی بزرگ متوجه شدند آن حضور، نیازمند روایت و حفظ است؛ نکته‌ای که جنابعالی در نسبت شهادت رهبر شهیدمان متذکر شدید.
گفتید اینک بار دیگر رائحۀ معنویت و فطرت از دست‌رفته به مشام غرب‌زدۀ بشر وزیدن آغاز کرده تا او را از غربتِ غربی دوران در طلوع افقی نو که حکایت حماسه و ایمان است، بکشاند، و حقیقتاً چنین است. و معنای انتقام را درست‌روایت‌کردنِ حماسۀ آن خون دانستید و حال، ملاحظه می‌کنید که از یک طرف این امام سجاد«علیه‌السلام» است که با حضوری نرم همچون حضور آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای به میان آمده و از طرف دیگر این بانوان ما می‌باشند که چگونه بعثت تاریخیِ خود را در حرکات و کلام خود تجربه می‌کنند تا آغازی باشند برای فردای‌مان. و به گفتۀ شما جهانی می‌باشند که همه خونخواه امامِ شهیدشان هستند ولی زینب‌گونه. و این‌جا است که آری! و صد آری! چه اندازه به بیراهه می‌رویم اگر مشغول دعواهای سطحی شویم به گمان این‌که هر کدام، خود را حق می‌دانیم و برادران ایمانی خود را باطل. https://eitaa.com/arshiv3133/177  آیا وقتی در دل چنین شهادتی می‌توانیم پرواز کنیم، شایسته است که هر کدام پای دیگری را پایین بکشیم؟ موفق باشید      
 

41902
متن پرسش

سلام علیکم حضرت استاد: اگر نگاهی از نو به مسئله‌ی انقلاب اسلامی در دنیای جدید داشته باشیم، گویا انقلاب اسلامی، پیش‌آوردنِ همان «صحنه‌ی کربلایی» بود تا جهان دوباره به اشک بر حسین (ع) نائل شود. تمامی شهدای ما در این سال‌ها، هر یک به نحوی، تذکری به کربلا بودند و به یک معنا، کربلا را از گذشته‌ای که با فاصله‌ای بعید با آن روبه‌روییم، برای ما زنده کردند. آن اشکی که در نسبت با شهدا جاری شد، در حقیقت همان «اشک عرشی» است که ما در نسبت با حضرت اباعبدالله (ع) دنبال می‌کنیم. لذا، می‌توان مسئله‌ی انقلاب اسلامی و طریقی را که حضرت امام (ره) و حضرت آقا فراروی ما نهادند، از این منظر مورد توجه قرار داد. 🔹 بشری که این اشک را گم کرده و در دل روزمرگی‌ها مستحیل گشته بود، به واسطه‌ی انقلاب اسلامی و شهادت‌هایی که در بطن آن به وقوع پیوست، دوباره وارد این ساحت قدسی شد و انسان بار دیگر در افق کربلا اشک ریخت و توانست کربلا را در خویشتنِ خویش بازیابد. 🔸 اگر به دغدغه‌های بزرگان در باب تبیین عاشورا دقت کنیم، درمی‌یابیم که زنده نگه داشتن عاشورا، حماسه‌ی آن و برپایی مجلس روضه و اشک بر حضرت اباعبدالله (ع)، همواره امری بوده که از دل فهم‌هایی که می‌خواستند آن را منجمد و متصلب کنند، سر برآورده است. در دوره‌ی اخیر و پیش از انقلاب، می‌توان جریانات مختلفی را در نسبت با عاشورا ردیابی کرد، اما نکته‌ی عمده این است که انقلاب اسلامی، برای آن اشک، یک «صحنه» پیش آورد؛ صحنه‌ای که توانست اشک را دوباره به تاریخ بازگرداند. به «تعزیه» به مثابه یک پدیدار بیندیشید. تعزیه‌ی اصیل و آن فضای وجودی‌ای که پدید می‌آورد، چه نقشی در برقراری نسبت ما با کربلا دارد؟ آیا نمی‌توانیم انقلاب اسلامی را نیز از جنس همین گشودگی هنرمندانه و وجودی در تاریخ ببینیم؟ شهدای بزرگ ما هر یک در جایگاهی و در ایفای نقشی نسبت به کربلا قرار گرفتند تا آن «صحنه» پدیدار شود و انسان‌ها بتوانند خود را در کربلا بیابند؛ نه آن‌که صرفاً امری از گذشته را مرور کنند. انقلاب اسلامی و طریقی که در برابر ما گشود، به یک معنا «احیای کربلا» است. 🔹 این مسئله نیازمند تأملی بیش‌تر است. ما اغلب چنین می‌اندیشیم که کربلا صرفاً یک «استراتژی» یا «روش» برای مقابله با ظلم است و شاید آن را صرفاً به مثابه یک «ابزار» می‌بینیم، نه یک «غایت». اما اگر به نحو دیگری به مسئله نظر کنیم، درمی‌یابیم که کربلا خودْ «غایت» است. تشیع مسیری را دنبال می‌کرد تا «کربلایی» پیش آید و صحنه‌ای کربلایی محقق شود؛ صحنه‌ای که در آن، کربلای امام حسین (ع) بار دیگر در منظرها آشکار گردد. در این پیش‌آمدن کربلاست که نسبت حضوری انسان با حقیقت مکشوف می‌شود. گویا در این صحنه، انسان به «دیدار» و «ملاقات» می‌رسد و غایت خلقت انسان محقق می‌شود. این همان ظهور مقام «خلیفةاللهی» انسان است. 🔸 ممکن است در تصور عادی، این پرسش پیش آید که اگر راهی که در برابر ما گشوده می‌شود به کشته شدن می‌انجامد، پس هدف چیست؟ علت این پرسش آن است که نگاه‌ها همواره به «هدفی بیرونی» معطوف است و کربلا راهی برای نیل به آن هدف تصور می‌شود، اما کمتر بدین معنا می‌اندیشیم که «پدیدار شدن کربلا» و «تحقق صحنه‌ی کربلایی»، خودْ غایت خلقت انسان بر روی زمین است. اینکه این عالم، «کربلا» شود، اصلی‌ترین مسئله است. نکته اینجاست که مسیر کفر نیز به یک معنا در جهت ممانعت از تحقق کربلاست؛ می‌خواهد راهی در برابر انسان بگشاید که او به کربلا نرسد. 🔹 نمونه‌ی تاریخی آن، قصه‌ی معاویه است. معاویه تمام تلاش خود را به کار می‌بست تا کار به «کربلا» کشیده نشود. مسیری را دنبال می‌کرد و راه‌هایی پیش می‌آورد که امام حسن (ع) نتوانند کربلا را به آن معنا محقق سازند، هرچند که ایشان طریق را به نحو کامل طی کردند. در تاریخ معاصر خود ما نیز، طریقی که حضرت آقا در این سال‌ها پیمودند، قابل تأمل است. دائماً مسئله، «مذاکره» و «صلح» بود. استراتژیست‌های بزرگ دنیا به ذهنشان می‌رسید که با انقلاب اسلامی وارد یک تقابل سخت شوند که مثلاً به شهادت آقا بینجامد. توانایی انجام آن نیز برایشان چندان دور از دسترس نبود، اما آن‌ها خود واقف بودند که این نقطه، همان نقطه‌ای است که اگر به آن نزدیک شوند، گویا هدف و غایت انقلاب اسلامی محقق شده و دیگر از دستشان کاری برنمی‌آید. از همین روست که در چالش‌های سیاسی اخیر، برخی در غرب، اقدام به چنین تقابلی را «اشتباهی فاحش» می‌دانستند، زیرا «پیدا شدن کربلا» را در آن می‌دیدند. شاید این واژگان را به کار نبرند، اما واقعیت آن است که برنامه‌ریزی‌هایشان معطوف به ممانعت از تحقق این کربلا بود. اما حضرت آقا به نحوی طریق را پیمودند که این کربلا محقق شد. ‌ ‌ 🔸 همه‌ی ما به نوعی دچار غم‌هایی نسبت به دنیا و مصائب آن می‌شویم، اما شاید از درک راز این غم عاجز باشیم و ندانیم این غمی که در این جهان به سراغمان می‌آید چیست و چه امری در برابرمان قرار گرفته است. شاید اگر به مسئله‌ی کربلا و شهادت بیندیشیم، تازه درک کنیم که «غم واقعی» و «غم مقدس» چیست؛ آن غمی که گویا خداوند انسان را برای قرار گرفتن در آن به جهان آورد. این غم، همانا پیدا شدن مقام «خلیفةاللهی» انسان است؛ یعنی همان وسعتی که می‌توانست برایش پیش آید. 🔹 ما به نحوی رازگونه با کربلا مواجه می‌شویم؛ گویا این غم اصیل در وجود ما زنده می‌شود و ما می‌توانیم غمی را که بر آن سرشته شده‌ایم و بر اساس آن در جهان مقام گرفته‌ایم، بیابیم. با این منظر، به روایات توجه کنید: روایاتی که می‌گویند توبه‌ی آدم (ع) در روضه‌ی امام حسین (ع) شکل گرفت، یا رازی که خضر به موسی (ع) گفت قصه‌ی کربلا بود، یا همه‌ی انبیا و اولیا پیش از واقعه، به کربلا آمدند. معنای اینها چیست؟ معنایش آن است که مسئله‌ی کربلا را نباید در یک فهم زمان‌مند و مکان‌مند محدود متوقف کرد. 🔸 اگر انسان متوجه این غمی بشود که در کربلا هست و آن «شعف حضوری» که در آن پیدا می‌شود، آن‌گاه است که بودن او بر روی زمین معنادار می‌شود و انسان خود را از فریب شیطان رها می‌کند و در عالم خلیفةاللهی‌اش حاضر می‌شود. 🔹 با این دید، به مسئله‌ی انقلاب اسلامی بازگردیم؛ انقلاب اسلامی راهی است برای این که ما در کربلا قرار بگیریم و اشک بر حسین (ع) بریزیم. با این نگاه درمی‌یابیم که ما وظیفه‌ای فراتر از «برپا کردن کربلا در روزگار خویش» نداریم و این نباید با یک نحو کشته شدن صرف اشتباه گرفته شود. فرعون به یک معنا بنی‌اسرائیل را نمی‌کشت، بلکه آنان را در ساحتی نگاه می‌داشت که «استخفاف» شوند، خفیف و بی‌مقدار گردند و راه کربلا برایشان بسته شود. تا آنجا که وقتی فشار به اوج رسید و کشتارها آغاز شد، بنی‌اسرائیل طریق خود را با موسی (ع) یافتند. تلاش کفر، بستن راه کربلاست؛ می‌کوشد شما را به سوی این شهادت روانه نکند. این معنا هم در تاریخ جدید کاملاً قابل درک است و هم در متن تاریخ کربلا. امروز نیز نقد و خطاب استراتژیست‌های دنیا به امثال ترامپ همین است که «تو آن کاری را که نباید می‌کردی، کردی و آنچه نباید می‌شد، شد.» 🔸 اگر نتوانیم در این فرهنگ بیندیشیم، شاید معادله را به گونه‌ای دیگر تصور کنیم و متوجه نباشیم که آنچه ما به دنبالش بودیم، با شهادت محقق شد. این همان نقطه‌ای است که می‌توان گفت: «ما رأیتُ الا جمیلاً». «جمیل» یعنی پیدا شدن آن غمی که سراسر شعف برای حضور تاریخی انسان پیش می‌آورد و همان غم اصیل است. از همین روست که در روایات اهل‌بیت (ع)، حضرت رضا (ع) می‌فرمایند: «اگر می‌خواهی بر چیزی گریه کنی، بر سیدالشهدا گریه کن.» یعنی مسئله‌ی تاریخی انسان و بودنش در این جهان، در نسبت با امور مختلف، در گرو پیدا شدن آن اشکی است که بر حضرت اباعبدالله (ع) ریخته می‌شود. 🔹 عالم اشک، عالمی است که در نظر شما، افق بلندی ظاهر شده و شما را از روزمرگی‌ها، چالش‌ها، دعواها و فراز و فرودهایی که می‌خواهند در آن گرفتارتان سازند، بیرون می‌برد. شاید دیگر فقط یک غم دارید و آن غم، غم جدایی از این نسبت است؛ غم دوری از آن افقی که در برابرتان گشوده شده، اما هنوز در طلب آن هستید. اشک، اینجا اشکِ پیدا شدن این افق در ماست و ما را از همه‌ی آن غم‌هایی که به یک فروبستگی می‌کشاند و زمین‌گیرمان می‌کند، رها می‌سازد. نظام کفر جهانی ما را درگیر چالش‌ها می‌کند تا زمین‌گیر این غم‌ها شویم و سپس با خوش‌خیالی و دل‌خوش‌کنک‌های واهی، ما را به عقب براند. اما ما با قصه‌ی کربلا، افق‌های بلندتری را در نظر می‌آوریم و از این اسارت آزاد می‌شویم. 🔸 اگر امروز نگران آینده‌ی خود و مسیری هستیم که ملت ایران در نسبت با حقیقت می‌خواهد طی کند، باید به نسبت خود با شهادت حضرت آقا بیندیشیم و اینکه به چه نحو می‌توانیم در این مسیر حاضر شویم. شاید بتوان گفت سیاسی‌ترین و تاریخی‌ترین امری که امروز با آن مواجهیم و می‌توانیم به واسطه‌ی آن به سوی آینده‌ای حقیقی گام برداریم و بر همه‌ی فریب‌ها و چالش‌های پیش رو فائق آییم، راهی است که به سوی این روضه برای خود می‌گشاییم. 🔹 اما این نه به معنای یک سنت مناسکیِ صرف، بلکه گشودن طریق و پیمودن مسیری است تا اشکی جاری شود و نسبت خود را در آن اشک بازیابیم. در تاریخ تشیع می‌بینیم که اهل‌بیت (ع) با اشارات خود، آن ذوق‌ها و اندیشه‌های عمیق را وظیفه‌مند می‌دانستند تا در زبان، راهی به سوی این اشک برای انسان‌ها بگشایند. آنان شاعران و شخصیت‌های عالم اسلام را به این نحوه از شعر و هنر توجه می‌دادند و خود مسیری را در تاریخ تذکر می‌دادند تا این راه برای مردم گشوده شود و ماجرا به یک برخورد سطحی و صوری ختم نشود. 🔸 تشیع همواره خود را در جستجوی راهی می‌یافت تا انسان‌ها خود را در عالم روضه و اشک بر حسین (ع) باز یابند. و امروز این راه، هویتی جهانی یافته است، چه در پدیدار عظیم اربعین و چه در سنخ شهادتی که شهدای انقلاب اسلامی رقم زدند. همه‌ی اینها پیش‌آوردنِ عالمی است که در آن، اشک جایگاه حقیقی خود را بازیابد. 🔹 همه‌ از سر نسبت و ارادت، دوست دارند برای آقا گریه کنند. اما پرسش این است که آیا جایگاه این روضه را به عنوان یک امر تاریخی که در مقابل ما گشوده شده و وظیفه‌ای که برای یافتن آینده‌ی انقلاب بر دوش ماست، می‌بینیم؟ آیا می‌توانیم بیندیشیم که چه راهی برای خود و مردممان بگشاییم تا با این اشک، آینده را بیابند و از فریبی که آمریکا برایمان تدارک دیده، آزاد شویم؟ اگر نتوانیم این نحو نسبت را دنبال کنیم، هرچند تحلیل‌گری حاذق، استراتژیستی ماهر باشیم و نقشه‌های دشمن را بدانیم، آزاد نخواهیم شد. چرا که نسبت ما با حقیقت از یک نسبت وجودی به یک نسبت مفهومی بدل شده است. ما شاید درست و غلط را ببینیم، اما نمی‌توانیم مسیر حقیقی را طی کنیم. 🔸 تاریخ انقلاب مشحون از کسانی است که ذکاوت، هوش و تحلیل داشتند، اما نتوانستند مسئله را در این سطح بفهمند و در مقابل، کسانی که توانستند مسئله‌ی شهادت را به این معنا دریابند، همان‌ها بودند که خود را از این فریب‌ها آزاد کردند. اگر نگران آینده‌ی سیاسی و تاریخی کشوریم، بزرگ‌تر از این قصه‌ی اشک و روضه بر سید شهیدان انقلاب، وظیفه‌ای برای خود نمی‌توانیم بیابیم. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir/4358 ‌ ‌ ‌

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اجازه دهید در مواجهه با  کربلا و میدان گشوده‌ای که به میان آورده‌اید. تنها از اشک بگویم. آری! کربلا و یک سینه سخن از اشک و افقی عرشی که در مقابل انسان گشوده می‌شود تا جان انسان با اشک‌هایش قدم‌قدم تا عرش، خود را جلو و جلوتر ببرد و با سیدالشهدای جنگ احد، اشک به معنای عرشی‌اش به توصیۀ پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» شروع شد آن‌گاه که فرمودند جناب حمزه گریه‌کن ندارد. راستی را! آن اشک چه آغازی بود که نسبت آن افراد با جناب حمزه نسبت پدر و برادرشان که شهید شده باشد، نبود بلکه پیامبر خدا خواستند با اشک برای جناب حمزه در نسبت با آن شخصیت، افقی گشوده شود و باز اشک و باز کربلا و شخصیتی که «قَتیلُ العَبَرات» یعنی کشتۀ اشک‌ها شد. و باز اشک و اشک‌های رهبر شهید برای حاج قاسم و برای شهید رئیسی. و باز اشکی که در پیش است در تشییع و تدفین سیدالشهدای انقلاب اسلامی که خدا می‌داند همۀ فرشتگان عرشی و همۀ انبیای اولی‌العزم در آن میانه حاضرند تا «ارض» به سوی «عرش» جلو و جلوتر رود و افقی که همۀ انبیاء و اولیاء و مولای‌مان حضرت صاحب الزمان «علیه‌السلام» آمادۀ به ظهورآمدنِ آن هستند؛ گشوده می‌شود. حال مائیم و درک این حقیقت بزرگ که تنها با این نوع از اشک به ظهور می‌آید. موفق باشید  

41870
متن پرسش

با سلام خدمت استاد طاهرزاده در سوالات دیدم فرمودید که در حال عبور از آینده ای که لیبرال ها تصویر کردن هستیم !!!! چطور اینرا می فرمایید در حالیکه دوست و غیر دوست همه در حال تحلیل این هستند که جمهوری اسلامی پوست اندازی کرده بله در جنگ قدرتمند حاضر شد و پیروز میدان بودیم تا به اینجا اما اگر انسانها و زندگی و طلب آنهارا مد نظر قرار دهیم اتفاقا در بعد از جنگ وضع حجاب و همزمان پارتی های رقص و مشروب خواری آنهم با لوکیشن دقیق در فضای مجازی و آزاد نشان از تغییر جمهوری اسلامی دارد اینها مثال بود برای اینکه جامعه و همچنان حکومت از اسلام سیاسی فاصله خواهد گرفت و به اسلام فرهنگی و مبلغ دین مثل ترکیه نهایت تدبیل خواهد شد و شما نیک میدانید اصل و اساس انسان است اصل و اساس حکومت هم انسان است حکومتی که عملا نشانه های قوی در او ظاهر است که از زیست اسلامی و اهداف آن دست شسته و به ناچار و یا خود خواسته پی کنار گذاشتن شریعت است چطور میفرمایید از لیبرالیسم در حال عبور است ؟؟!!! صرف شکست نظامی آمریکا در این مرحله که لزوما ربطی به فرهنگ لیبرال ندارد مگر لیبرال ها قدرت کشور را نمی‌خواهند؟؟ مگر آنها خواستار دفاع ملی نیستند ؟؟ واضحا جایگزین شدن ایده ایران به جای تاکید بر اسلام نشانه بزرگ این تغییر است و از فردا قطعا شهروند جای مومن و یا قانون جای شریعت و امثال اینها پیش می آید بله قطعا تجاوز به کشور که از سوی بیگانه هست و لازمه آن دفاع است را چرا به پای انقلاب بگذاریم ؟؟ قطعا نیروی انقلاب مانع تسلط دشمن شده اما در اصل دفاع که همه مشترک هستند به جز عده ای صهیونیست فارسی که پهلوی ها باشند به نظر می‌رسد اتفاقا جریان انقلاب به جهت فرهنگی که جهت اصیل و مخصوصا با آینده ارتباط دارد میدان را واگذار کرده و مسئله فقط زمان و تغییر نسل است به نظر می‌رسد ۵ سال آینده ایران کن فیکون شده باشد و عملا حکومت یک حکومت عرفی شده باشد که البته باز کشور شیعی غنیمت است نهایت یک کشور نسبتا مقتدر منطقه ای شیعی خواهیم شد که به دنبال ارضای نیاز بیشتر شهروندان است و فرهنگ مصرف و زیست غربی در آن غلبه شدید بر زیست مومنانه پیدا کرده

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد بحث بسیار مفصل است و باید به حضور ایرانی که ادامۀ جهان مدرن نیست، فکر شود. حداقل اشاراتی با جنابعالی در میان گذاشته می‌شود تا میدانی باشد برای تفکر و تمدنی که مسلماً ادامۀ تمدن مدرن نیست. 
مسلماً ایران، منهای حضور فعّال ولایت فقیه، ایرانی نیست که بتواند در جهان آینده موثر باشد و این مشکلی است که روشنفکران ما و متحجّرینِ بی‌تاریخ در آن گرفتار هستند. آیا راز ارادت فوق العاده مردم ما به رهبر شهید، ریشه در آن تذکراتی ندارد که آن مرد نسبت به آینده با ما در میان گذارد؟ آینده‌ای که منهای حضور فعّال ولایت فقیه، آیندۀ اصیلی نمی‌باشد در حالی‌که ملت ما و کشور ایران در چنین تاریخی حاضر شد که سخت به دنبال آن بود و بدان نیاز داشت و آن رهبر شهید متذکر آینده‌ای شد که ما بدان نیاز داشتیم و داریم.
در حالی‌که بنیاد جهان تجدد سست شده و به تبع آن طرفداران آن جهان  به حاشیه رفته‌اند، لازمۀ بصیرتِ تاریخی آن است که متوجۀ جهان دیگری شویم که جهان پوچی‌ها نباشد بلکه حضور در آن موجب برافروختگی جان‌ها گردد، برعکس جهان مدرن که جهانِ بحران‌ها می‌باشد و حضرت روح الله«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» خیلی زود در افق نگاه خود متوجۀ آیندۀ جهان مدرن که سراسر بحران است، شدند و در گشودن جهانی دیگر همّت کردند و ما همانند رهبر شهیدمان با حضور در جهانِ حضرت روح الله«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» می‌توانیم از بحران‌های جهان مدرن با روحیۀ آخرالزمانی و تأکید بر انسانیت انسان‌ها عبور کنیم. آری! راه نجات در بیرون کشور نیست  https://eitaa.com/bartarin_hozoor/121  ولی ایرانی که با حضور قدسیِ مردم ادامه پیدا کند وگرنه باز سیطرۀ جهان غرب است. موفق باشید    
 

41820
متن پرسش

سلام خدمت استاد گرامی: وظیفه من ۱۶ ساله در این برهه زمانی و شرایط جنگی چیست؟ من که قدرت آنچنانی در تبیین و رسانه و مجازی ندارم. در این شرایط چه کاری باید انجام بدهم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله سیره و شخصیت رهبر شهید در مقابل شما حاضر است. پس به راهی که از طریق شخصیت آن مرد الهی در مقابل شما گشوده شده است، فکر کنید و همچنان‌که رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنه‌ا‌ی فرمودند لااقل به سخنان سال‌های گذشتۀ رهبر شهید در رابطه با ۱۴ خردادماه فکر کنید. تذکرات جواب سؤال شمارۀ 41819 خوب است که مدّ نظر باشد. موفق باشید

41809
متن پرسش

عرض سلام خدمت استاد بزرگوار: خواهشمندم متن زیر را با همان سعه صدری که با موافقان مذاکرات و آقای مهدی محمدی و حجت‌الاسلام طائب و... برخورد نمودید بررسی نمایید. 🔰 سر بریدن شروط ده‌گانه‌ی رهبری کلیپی از آقای طائب در مقام پاسخ به شبهات حول مذاکره، در حال دست به دست شدن است. نقدهای جدی به صحبت‌های ایشان وارد است که در ادامه به تعدادی از آنها خواهم پرداخت: ۱. در ابتدا، ایشان با بیان اینکه آمریکای کنونی با آمریکای زمان امام شهید تفاوت کرده، استدلال می‌کند که موضوع حکم عوض شده فلذا مذاکره با آمریکای کنونی حکم متفاوتی با مذاکره با آمریکای زمان امام شهید دارد. حرفی که اساسا غلط و دارای ایراد مبنایی است. چراکه به فرموده‌ی امام شهید دشمنی آمریکا با ما یک دشمنی تاکتیکی نیست که الان وضعیت جدیدی پیدا کرده باشد بلکه دشمنی آمریکا یک دشمنی ذاتی است و جنگ با آمریکا یک جنگ وجودی است. فلذا موضوع حکم هیچ تغییر نکرده است. حتی امام شهید ما فرمود تا بیست، سی سال دیگر هم مذاکره با آمریکا نه تنها فایده ندارد بلکه ضرر هم دارد. حتی امام رشیدمان در پیام سالگرد امام راحل فرمودند : «نظام سلطه و در رأس آن آمریکا با این ملت و هویت ممتاز، و تسلیم ناپذیریش مشکل دارد.» این یعنی آمریکا هیچ تغییری نکرده، فلذا آدرس غلط به ملت ندهید. بله آمریکای الان یک تفاوت عمده با آمریکای قبل از این دارد و آن هم اینکه قتل امام ما هم به پرونده‌ی جنایت‌هایش اضافه شده است. ۲۲. در ادامه، این سوال را مطرح می‌کند که «چرا ما با آمریکا مذاکره می‌کنیم؟» و بعد پاسخ می‌دهد: «هدف اخراج آمریکا از منطقه است» تا اینجا ایرادی نیست اما قضیه وقتی خطرناک می‌شود که در ادامه با استناد به این هدف به راحتی، دو شرط از شرایط ده‌گانه‌ی امام رشیدمان را سر می‌برد و می‌گوید:« حالا ما غرامت بگیریم و اینها همه، اگر آمریکا از منطقه بیرون برود اما هیچ کدام از اینها اتفاق نیفتد، نه غرامت بدهد و نه تحریم را بردارد همین که آمریکا از منطقه بیرون برود دیگر آمریکایی نیست» یعنی با همین مغالطه به راحتی دو شرط رهبری را لوث می‌کند و می‌گوید غرامت هم نداد نداد، تحریم هم رفع نکرد نکرد. ۳. در ادامه می‌گوید ما دو راه داریم: یا مذاکره کنیم یا حمله کنیم. بعد با بیان اینکه ما اجازه‌ی حمله‌ی ابتدایی را نداریم نتیجه می‌گیرد که پس باید به مذاکره ادامه بدهیم چون ما فقط برای ایران نمی‌جنگیم برای ام‌القرا می‌جنگیم و باید دیگران را با خود همراه کنیم. دیگر از فتوای رهبری به جواز جهاد ابتدایی نمی‌گوید. حتی نمی‌گوید قرار بود برای آتش‌بس دو پیش شرط محقق شود: آتش بس در تمام ساحات و اخذ غرامت که بدون تحقق هیچ یک، قدم در مسیر مذاکره گذاشتیم و دست خودمان را در پوست گردو. البته قرار بود فقط دو هفته این آتس‌بس برقرار باشد که با خواست ترامپ به صورت یک طرفه تمدید شد و تحت هیچ شرایطی خیال نقض شدن ندارد. ۴. ایراد بعدی به صحبت ایشان راجع به بسته شدن تنگه‌ی هرمز است. ایشان می‌گوید :«همه دنیا به خاطر بسته شدن تنگه به سختی افتاده و تنگه را هم ایران بسته و همه‌ی دنیا می‌گوید مقصر آمریکا است که به ایران حمله کرده است» آنچه سبب تعجب است ادامه‌ی صحبت ایشان است که این دستاورد را «اقدام زیبای دیپلماسی» می‌خواند و آن را به نام دستاورد مذاکره فاکتور می‌کند. اما تنگه دستاورد میدان نبرد و یادگار شهید تنگسیری است و آنچه در نتیجه‌ی آتش‌بس به دست آمده محاصره‌ی دریایی بوده و بس. حتی امام حاضرمان در پیام اخیرشان فرمودند: «دشمن خبیث، حال که در مصاف با فرزندان دلاور شما در نیروهای مسلح دچار شکست شده و بخصوص بخاطر مواجهه با ضربه‌ی قاطع چه در نبرد نظامی و چه در میدان و خیابان، تحقیری پرمعنا و عمیق را تجربه می‌کند که در اثر آن واگرایی ملموس کشورها از او را سبب شده» در واقع دستاوردهای کنونی را نتیجه‌ی میدان و خیابان می‌دانند و نه مذاکره، حتی واگرایی ملموس کشورها از آمریکا را نیز نتیجه‌ی اقدام زیبای میدان و خیابان می‌دانند نه اقدام زیبای دیپلماسی به تعبیر جناب طائب. ۵. آنچه قلب من را بیشتر به درد آورد، بحث مربوط به خون خواهی و انتقام امام شهیدمان بود که خیلی دیپلمات‌گرایانه آن را لوث و به بلندمدت ارجاع دادند با این استدلال که: «آقای ما شهید شده؟ آقای ما که از امام حسین بالاتر نیست. دعای ندبه که می‌خونید می‌گه این الطالب بدم المقتول بکربلا. ۱۴۰۰ سال است داره نیرو تربیت میشه. نوسان داره. کسانی‌که عجله می‌کنند دارند اشتباه می‌کنند» به همین راحتی انتقام و خونخواهی امام شهید با چنین مغالطه‌ای کمرنگ می‌شود. انتقامی که از شروط ده‌گانه است و از قضا در پیام اخیر امام عزیزمان هم به عنوان یکی از علل اصلی ماندن مردم در خیابان عنوان شد: «از سحرگاه دهم اسفند ۱۴۰۴ ملت ایران را آن چنان مبعوث کرد و به میدان آورد که با انگیزه‌ای والا با گذشت بیش از سه ماه کماکان پرحرارت به خونخواهی رهبر شهید خود و سایر شهیدان به خون خفته و به پاسداشت حریم نظام اسلامی و وطن عزیزشان در میدان حاضر هستند.» مراقب باشیم در دام مغالطه‌ها نیفتیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اجازه دهید که به جزئیات موضوع نپردازیم. بحث در تأمّل در سخنان افرادی مانند آقای مهدی طائب بود و فهم نگاه انسانی که با نگاه قرآنی موضوعات را با مخاطب خود در میان می‌گذارد و گمان می‌کنم صوت بعدی ایشان روشن می‌کند که چرا باید این نوع مذاکره که در شرایط تاریخی غلبۀ ما بر آمریکا پیش آمده است را، با آن نوع مذاکره که رهبر شهید نفی می‌کردند؛ یکی ندانست. https://eitaa.com/matalebevijeh/22814  با نظر به نگاه قرآنی موضوعات را باید در تاریخ خود نگاه کرد. به گفتۀ جناب آقای مهدی محمدی در آخرین گفتارهای‌شان، دشمن، آن شرایط ما را در شرایط جدید می‌پذیرد یا نه، بحث دومی است که البته ما عقب‌نشینی نمی‌کنیم. همچنان که در https://eitaa.com/bartarin_hozoor/107  و https://eitaa.com/bartarin_hozoor/109 عرض شده ما باید سعی کنیم برای عبور از روحیۀ محدود که به اصطلاح، روحیۀ قبیله‌ای می‌گویند، همدیگر را با حضور تمدنیِ خود «فهم» کنیم. در این بستر است که به اهداف رهبر شهید که خروج از منطقه است، فکر می‌کنیم. و البته همان‌طور که رفقا در برنامۀ «به وقت ایران» فرمودند https://eitaa.com/bevaqteiran/1041 دست از سر قاتلان رهبر شهید و شهدای‌مان برنمی‌داریم ولی هدف رهبر شهید که بحمدالله در حال تحقق است؛ از بین‌بردن ابرقدرتیِ آمریکا می‌باشد و باید سعی کنیم همگان با یک همّت در این مورد بیندیشیم. این است آن هدف بزرگ تحقق نوین اسلامی که رهبر عزیز ما آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای با تمام وجود تلاش دارند مدّ نظر ما قرار دهند. آری! این است هدف اصلی ما در مقابله با جبهۀ استکبار. موفق باشید      

41794
متن پرسش

امام شهید (ره)، در ماجرای «فتنه‌ی ۸۸»، در تاریخ ۲۰ شهریورماه ۱۳۸۸، در خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران فرمودند: «مراقب باشید یک نظام جمهوری اسلامی تقلّبی نخواهند برای ما درست کنند.» آیا این دغدغه امام شهید، برطرف شد؟ نظر جناب استاد طاهرزاده در خصوص «شکل‌گیری یک جمهوری اسلامی تقلبی» چیست؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده نظامی که توانسته است تا آنجایی جلو رود که برای استکبار مسئله شده است، همان جمهوری حقیقی می‌باشد. https://eitaa.com/bartarin_hozoor/106 موفق باشید

41787
متن پرسش

سلام و نور خدمت استاد گرامی: تفکر آماده گر چه رابطه ای با عمل فعلی و اکنونی ما دارد؟ در «تفکر آماده گر» وقتی انسان به حال خود و تلاش های بی ثمر خویش برای تغییر می‌نگرد، به «بی‌وجودی» خود آگاه شده و به دنبال «طلب وجود» می‌رود و در «انتظار» است تا وجود پیش بیاید. در این حال حالت آدمی باید برای برنامه ریزی و انجام فعالیت های روزانه (که به اراده نیاز دارند) چگونه حضوری داشته باشد و چگونه در انتظار باشد؟ آیا اینکه در انتظار باشیم تا تحول وجودی پیش بیاید ما را نسبت به انجام تکالیف اکنون منفعل نمی‌کند؟ چرا که حال فعلی ما حال بی‌وجودی است و در این بی‌وجودی توقعی برای انجام تکلیف نیست و عزم و اراده برای تغییر وضعیت از بین رفته است. شاید داستان بدتر از این بشود و فرد برای اینکه طلب وجودش بیشتر شود بی وجودی خود را با انجام معصیت و ترک تکلیف و بدتر کردن وضع فعلی ثابت کند. برای حقیر در این موضوع مشکلِ عملی پیش آمده و در انجام تکالیف سست شده ام. لطفاً اگر مقدور است در این باره شرحی داشته باشید و اگر صلاح می‌دانید بنده را راهنمایی کنید. آشنایی حقیر با تفکر آماده‌گر با این صوت دکتر نجات‌بخش بود و گویا هرچه می‌گفتند برایم اتفاق افتاده بود و می دانستم. https://varastegi.ir/?p=2979 با تشکر و عذرخواهی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت تفکر آماده‌گر، حکایت حضور در بودنی می‌باشد که بودنِ اکنونِ بیکرانۀ ما به حساب می‌آید با نظر به «وجود»، چه از نظر هایدگر و چه از نظر صدرا در بستر «معرفت نفس». مهم آن است که در بستر «اصالت وجود» موضوعِ معرفت نفس را مدّ نظر آوریم. در این حالت است که بودنی در اکنون در عین بیکرانگی در ما پیش می‌آید و این‌جا است که در هر جایی و در هر کاری که باشیم گویا در مرکز هستی و جهان هستیم و این نیاز امروزین همۀ بشریت است. وقتی با چنین حضوری شخصیتی همچون حضرت آیت الله امام خامنه‌ای شهید در افقی که مولای‌مان علی «علیه‌السلام» در پیش است، را مدّ نظر می‌آورند به همان صورتی که ملاحظه می‌کنید کسانی در میدان‌های شهر کنار همدیگر هستند که اگر با نظر به بودنِ خود در نسبت با آن مرد الهی در میدان نباشند، سال‌ها از همدیگر فاصله دارند و این‌جا است که حتی عرض شد ایرانِ آینده و مردمی که باید در آن ایران حاضر باشند؛ پدیدۀ خاصی می‌باشد و این‌جا دیگر بحث تکلیف و عدم تکلیف در میان نیست، بحثِ به‌سربردن با خود در میان است. و مائیم و این حضور و امروز و فردایی دیگر. خدا نکند که آن رهبر شهید در افقی که برای ما گشوده است، فراموش شود که در آن صورت، حقیقتاً خود را فراموش خواهیم کرد و همچون زندگی در جهان مدرن، با توهّمات خود به‌سر خواهیم برد. موفق باشید    

41761
متن پرسش

با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: چگونه یک بد حجاب را از خودمان بدانیم و چگونه می‌توان نسبت دیگران را در اختیار خودشان قرار دهیم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: علاقۀ این افراد به رهبر شهید به عنوان نماد انسانیت و معنویت، راهِ آن‌ها را به سوی رعایت شریعت می‌کشاند. نمونۀ آن افرادی همچون خانم سارا شفیعی می‌باشدhttps://eitaa.com/jedaaltv/5781 موفق باشید

41743
متن پرسش

بسمه تعالی. بنا به گفته رهبر شهیدمان  «....... امروز شما در دنیا این را می‌بینید، قبل از دوران امام حسین (علیه السّلام) هم این دوجبهه‌ای وجود داشت، در زمان بعد از ایشان هم وجود داشته، امروز هم وجود دارد، تا آخر هم وجود خواهد داشت. در همه‌ی اینها «اِنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم»؛ با هر کسی که در جبهه‌ی شما است، من خوبم؛ «حَربٌ‌ لِمَن حارَبَکُم‌»، با هر کسی که با جبهه‌ی شما می‌جنگد، می‌جنگم. این جنگ اَشکال مختلفی دارد: در دوران شمشیر و نیزه یک جور است، در دوران اتم و هوش مصنوعی و امثال اینها یک جور دیگر است، ولی هست؛ در دوران تبلیغات به وسیله‌ِی شعر و قصیده و حدیث و بیان کلمات یک جور است، در دوران اینترنت و کوانتوم و امثال اینها هم یک جور دیگر است، ولی هست؛ در دوران دانشجو بودنِ انسان یک جور است، در دوران مدیر شدن و مسئول شدن یک جور دیگر است؛ در همه‌ِی احوال هست. «حَربٌ‌ لِمَن‌ حارَبَکُم» نباید فراموش بشود. «حَربٌ‌ لِمَن‌ حارَبَکُم» همیشه به معنای تفنگ به دست گرفتن نیست؛ به معنای درست اندیشیدن، درست سخن گفتن، درست شناسایی کردن، دقیق به هدف زدن است؛ «حَربٌ‌ لِمَن حارَبَکُم» این‌جوری است. بدانید وظیفه چیست، بشناسید راهی را که باید بپیمایید. اگر این‌جور فکر کردیم، این‌جور شناسایی کردیم، این‌جور همّت کردیم، زندگی معنا پیدا می‌کند، زندگی هدف پیدا می‌کند. پول لایق این نیست که هدف زندگی باشد؛ مقام و قدرت و موقعیّتهای اجتماعی حقیرتر از آن هستند که هدف زندگی انسان قرار بگیرند. هدف زندگی بندگی است، رسیدن به خدا است. راهش هم فقط همین است: سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ‌ لِمَن حارَبَکُم. جوانی‌تان را قدر بدانید؛ میدان وسیعی در مقابل شما است. ان‌شاءالله شصت سال دیگر، هفتاد سال دیگر شما در این دنیا حضور خواهید داشت و کار خواهید داشت؛ از این فرصت استفاده کنید؛ برای این فرصت طولانی برنامه‌ریزی کنید؛ برای اینکه برنامه‌ریزی‌تان درست از آب دربیاید فکر کنید؛ برای اینکه درست بتوانید فکر کنید با قرآن آشنا بشوید، قرآن را بخوانید، تأمّل کنید، از کسانی که پیش از شما و بیش از شما تأمّل کردند یاد بگیرید. یاد گرفتن ننگ نیست، افتخار است؛ همیشه باید یاد بگیریم، تا آخر عمر باید یاد بگیریم. فکر کنید، مطالعه کنید، شناسایی کنید، آنجایی که اقدام لازم است اقدام کنید. اقدام یک وقت در آزمایشگاه است، یک وقت در کلاس درس است، یک وقت داخل محیط دانشگاه است، یک وقت در محیط اجتماعی است، یک وقت در محیط سیاسی است، یک وقت در راه کربلا است، یک وقت در راه فلسطین است، یک وقت شعار برای اهداف عالیه‌ی اسلامی است. انقلاب اسلامی این راه را روی ما باز کرد. عزیزان من، جوانهای من! شماها آن روزگار را ندیدید؛ خوشحال باشید که ندیدید. ما دیدیم آن روزگار را؛ روزگار بدی بود، روزگار سختی بود، روزگار سیاهی بود، روزگار یأس بود. انقلاب ورق را برگرداند، انقلاب راه را باز کرد، انقلاب به ما فرصت داد. می‌توانیم از این فرصت استفاده کنیم؛ شما می‌توانید از این فرصت استفاده کنید. می‌شود هم استفاده نکرد؛ اگر استفاده نکردیم، خسران است؛ اگر استفاده کردیم، فلاح است: قَد اَفلَحَ‌ المُؤمِنون‌.(۴) ان‌شاءالله که موفّق و مؤیّد باشید.(https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=57406). قسمتی از بیانات آقای شهیدمان است در مراسم اربعین سال ۱۴۰۳. عجب بودنی است این بودن. بیشتر مقصدم این قسمت از متن است که می‌گویند «جوانی‌تان را قدر بدانید و برنامه ریزی کنید» و بعد ارجاع می‌دهند به قرآن" الی آخر. کمی صحبت کردن و نوشتن برایم سخت است، می‌ترسم از حرف‌هایم مقصد دیگری فهمیده شود، اما شما به حکمِ «فَبَشّرالعِباد، ٱلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ ٱلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُۥٓۚ» ناگفته‌ها را بخوانید. این متن را و فیلمش را بارها دیده‌ایم و چه جانی یافته‌ام. ای مرد در چه استحکامی سخن می‌گویی و چقدر از آنچه می‌گویی مطمئن هستی و خودت رازش را نیز گفته‌ای و آری چقدر ما خود را در آن زندان در کنار تو در حال قرآن خواندن طلب کردیم و حیرت کردیم و هنوز حیرانیم. اما چرا قلب من اینقدر سخت است. چگونه در آن شرایط قرآن می‌خوانی؟ والله چنین راهی و آنچنان شرایطی است که قرآن را برای جان‌مان به سخن درمی‌‌آورد. به قول حاج قاسم خطاب به بچه‌های مدافعان حرم که اینجا جای مستحبات است، این جا جای نماز شب خواندن است. آری! این نحوه زندگی، این امیال و این آرزوها و این نسبت‌ها که به خدا نمی‌دانم چطور و از کجا این‌ها برایم پیش آمده و این بن‌بست‌ها... این‌ها که بعید می‌دانم قرآن خواندنی و نماز شبی را پیش بیاورد. آری! من دوباره با تو می‌خواهم قرآن بخوانم. با تو می‌خواهم باز نماز بخوانم. با تو می‌خواهم باز ایمان بیاورم. اما چطور در کوره راه دوام بیاورم؟ چطور در این بی‌تابی‌ها از دست نروم؟ این همه بی‌انسی از کجا؟ این همه سختی در انس چگونه؟ بماند. زبانم توان بیان بطن سختی‌ای که جانم با آن دست و پنجه نرم می‌کند را، ندارد. بد نیست به رسم جلسات خودتان تفعلی به جناب لسان‌الغیب بزنم: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس /  زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس. من و همصحبتی اهل ریا دورم باد / از گرانان جهان رطل گران ما را بس. قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند/ ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس. بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین / کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس. نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان / گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس. یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم / دولت صحبت آن مونس جان ما را بس. از در خویش خدا را به بهشتم مفرست / که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس. حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست / طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس.  

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف همان است که گفتید و حقیقتاً آن مرد الهی و آن رهبر ربانی در میدان زندگیِ همراه با معنا، با آن سخنان که همچنان باید خواند و گوش داد؛ ما را حاضر کرد. زیرا جهان امروزین بشر بسیار گسترده‌تر از آن است که با آنچه تا دیروز از انسان و از قرآن و از خدا و از نماز می‌فهمیدیم، ما را کفایت کند و از این جهت اجازه دهید که به همان غزل لسان الغیب که آوردید بنگریم و ما باشیم و گلستان جهان و گلعذاری که ما او را حضرت آیت الله سید علی خامنه‌ای می‌نامیم و حقیقتاً «زین چمن سایۀ آن سرو روان ما را بس». این‌جاست که چه اندازه انسان با هر آن‌کس که به هر نام و عنوانی در این‌جا نیست، فاصله پیدا می‌کند و راهی را می‌یابد که قصرِ فردوس جهان یعنی آیندۀ درخشان این انقلاب اسلامی جلویش گشوده می‌شود و این همان «دیر مغان» ماست با رندیِ شب‌های خیابان‌ها و دلبستگی به رهنمودهای حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای «حفظه‌الله‌تعالی» که این یعنی توجه به اشاراتی، آری! توجه به اشاراتی که ما را متذکر فردایی دیگر در اکنون‌مان می‌نماید. و این‌جا است که خدا می‌داند با تمام وجود احساس می‌کنیم: «یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم». آیا همین حضور، همان دولت صحبت آن مونسِ جان نیست؟ که تنها این بشر با این نوع حضور می‌تواند خود را ادامه دهد و نه آن‌که ما را به بهشت حواله دهد. حکایت حضور در بهشت، حکایت قرون وسطایی ما بود و امروز، در جمال امام شهیدمان همۀ آنچه قسمت آخرالزمانیِ ما بود، به میان آمد و ما را هیچ گِله‌ای نیست زیرا او را شهید نکردند، بلکه یک ملت را اعم از زن و مرد به شهدای زنده‌ای تبدیل کردند که هرگز از آن فردای بزرگ انسانیت منصرف نمی‌شوند هرچند هزار بار کشته شوند. موفق باشید            

41736
متن پرسش

سلام خدمت شما استاد عزیز: سوالی داشتم: حقیقت چیست؟ آیا حقیقت در هر موضوع یکی است یا نه؟ تفاوت حقیقت و واقعیت چیست؟ باید دنبال کدام برویم؟ حقیقت یا واقعیت؟ کدام مسائل را باید با حقیقت و کدام مسائل را باید با واقعیت بررسي و قبول کرد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد بسیار حساس است. اخیراً در جلسۀ چهارم بحث «رهبر شهید و خلق معانی جدید در کلام» نکاتی در رابطه با حقیقت و جایگاه آن عرض شد. خوب است به آن بحث رجوع شود. https://eitaa.com/soha_sima/5821  موفق باشید

41688
متن پرسش

سلام‌ علیکم: با عرض ادب و احترام محضر استاد طاهرزاده: پیام ارسالی یکی از دوستانمون که امسال توفیق داشتن به حج مشرف بشن را محضر شما و‌ مخاطبان گرامی به اشتراک می‌گذارم و ممنون میشم نظرتان را بیان بفرمایید. با تشکر. رحمت و رضوان خدا بر قائد شهید ما که ایران و ایرانی، بلکه اسلام و مسلمین، مخصوصا شیعیان را عزیز کرد. 
از وقتی اومدیم عربستان روزی نبوده که به خاطر ایرانی بودنمون بهمون احترام نذارن. توی مدینه: راننده مصری که با دستاش لایک نشون می‌داد و می‌گفت: ایران، أحب؛ ایران، مقاوم؛ بعدش صدای موشک درمی‌آورد. یا مغازه‌دار کنار هتل که وقتی از کنارش رد می‌شدیم، آروم می‌گفت: شیعه، عزیز. اون یکی مغازه دار که تحویلمون می‌گرفت و باهامون شوخی می‌کرد و آخرش می‌گفت: ببخشید، أمزح! اون جوون دانشجوی پاکستانی که کنار من نشسته بود و مشغول حل مسائل ریاضی بود؛ وقتی که بلند شد بره، با لبخند بهم گفت: ایرانی؟ ماشاءالله؛ انگار دلش می‌خواست اون یه ساعتی که کنار هم بودیم، باهام از عزت ایران بگه، اما دوربینای مجهز به هوش مصنوعی، مانع می‌شدن. اون چنتا افغانستانی که با فارسی حرف زدنشون، خودشون رو هم‌زبون ما می‌دونستن و به این هم‌زبونی افتخار می‌کردن و به هر بهانه‌ای باهامون هم‌کلام می‌شدن. اون پلیس داخل مسجد النبی که وقت نماز، در حالی که با بقیه برخورد خوبی نداشت، به ما اجازه می‌داد که روی سنگ‌فرش نماز بخونیم. اون پسر نظافتچی مسجد النبی که وقتی دید خیلی وقته دارم قرآن می‌خونم، برام یه لیوان آب آورد. اون پلیسای امر به معروف که تا می‌فهمیدن ایرانی هستیم، ترجیح می‌دادن خودشونو بزنن به اون راه. توی مکه: موقع اولین ورود به هتل، مراسم استقبال از کاروان کرمانی‌ها با شربت و شیرینی خامه‌ای همراه با پخش صوت رهبر شهید که سلام به چهارده معصوم میدن؛ پخش سرود جمهوری اسلامی که اینقدر برامون جالب بود که همه بلند تکرار می‌کردیم؛ بعدشم صلوات خاصه امام رضا علیه السلام. ورودی مسجد الحرام زن و مردی که ظاهراً اروپایی بودن، وقتی زنه پرچم روی دوشمون رو دید، با هیجان زد به شوهرش و گفت: نگاه کن ایرانی، ایرانی! بعدش شروع کرد فیلم گرفتن. بازم توی مسجد الحرام مثل مسجد النبی صدای ماشاءالله گفتن مردمی که می‌فهمیدن ما ایرانی هستیم. از همه اینا جالبتر، وقتی دیشب داشتم طواف مستحبی انجام می‌دادم، حس کردم یکی از پشت سرم دست گذاشته روی شونه‌ام؛ اولش توجه نکرم؛ چون توی اون شلوغی، برای اینکه نخوری زمین، گرفتن دیگران طبیعیه؛ اما وقتی دیدم خیلی وقته که دستشو بر نمی‌داره و داره شونه‌ام رو ماساژ میده، رومو برگردوندم، دیدم یه جوون قد بلند و رشید پشت سرمه و با لبخند و البته با احتیاط (به خاطر دوربینای مجهز به هوش مصنوعی)، گفت: ایران، عزیز؛ نصرکم الله و مرتب دعا می‌کرد؛ بعدش شونه‌ام رو فشرد و از کنارم رد شد و گفت: ماشاءالله! جلو که افتاد،. دیدم پشت لباس احرامش نوشته: شؤون الحاج العراقی خلاصه ما خیلی عزیزیم و این عزت رو مدیون اون مردی هستیم که دستش توی دست اهل بیت بود؛ پاشو جای پای اهل بیت می‌ذاشت؛ گوشش به فرمان ولی عصر بود؛ توکلش به خدا بود و ایران و ایرانی رو دوست داشت و همه ما رو عزیز کرد. 🌴🌴🌴🌴🌴🌴 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این است آن صحنه و صحنه‌هایی که امام عزیز و رهبر شهید ما مدّ نظر داشتند که با سبک خاص خودشان یعنی متانت و دلسوزی و صبر نشان دادند ایران انقلابی و اسلامی یعنی چه. و از این جهت نیز ما باید با تقوا و وارستگیِ لازم، عامل دل‌سپردنِ مردم جهان به ایران باشیم که در بین خودمان تقوا را رعایت کنیم و از این جهت صادقانه از دلسوزانِ انقلاب و اسلام انتظار هست به اختلافات دامن نزنند و به گفتۀ استاد مهدی محمدی آنچه نقشۀ دشمن را خنثی می‌کند اتحاد ملی و آمادگی روحی برای مجاهده در مقابل استکبار، و انسجامی است که ذیل دستورات رهبر انقلاب در میان است. https://eitaa.com/mohammadi61/939 . با توجه به این امر، ما مطمئناً به آینده‌ای درخشان دست می‌یابیم. موفق باشید    

نمایش چاپی
متأسفانه هیچ نتیجه ای در رسانه ها پیدا نشد!