بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان

موضوعات

دسته بندی: مقام علم وعصمت معصومین«علیهم السلام»

تعداد نمایش
کتاب
جزوه
یادداشت ویژه
جستجو در کتاب ها نتیجه ای نداشت
متأسفانه هیچ نتیجه ای در جزوات یافت نشد!
یادداشت ویژه ای با موضوع انتخابی یافت نشد
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
2922
متن پرسش
سلام علیکم! در وجه چرائی استغفار معصومین (ع) معمولا در کتابها و سایتها دلایلی ذکر می شود که چندان قانع کننده نیست. مثلا می گویند استغفار همیشه برای آمرزش گناهان نیست بلکه برای نیفتادن در ورطه گناه هم هست. یا اینکه مثلا می گویند این استغفارات برای تعلیم ما است و خودشان نیز نیازی به استغفار ندارند. و دلایلی شبیه به این. اما همانطور که گفتم این توجیهات چندان قانع کننده نیست و اگر هم این توجیهات درست باشد در مورد استغفارات کلی است. اما خوب برخی عبارات معصومین ع نعوذبالله صراحت در گناه دارد. هر چند که آن استغفارات کلی نیز اینطور است. مثلا پیامبر ص فرمودند:«إِنَّهُ لَیُغَانُ عَلَى قَلْبِی وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ بِالنَّهَارِ سَبْعِینَ مَرَّة.»(بحار الأنوار ، ج‏25،ص 204 ) خوب اینجا رسول الله ص می فرمایند ابر و غباری بر دلم می نشیند. پس واقعا ابر و غباری است. یا مثلا عبارات امیرالمومنین ع در دعای کمیل. مانند این عبارات:«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَهْتِکُ الْعِصَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ النِّقَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمِ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ الدُّعَاءَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ الْبَلَاءَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ کُلَّ خَطِیئَةٍ أَخْطَأْتُهَا» در اینجا صراحتا امیرالمومنین ع می فرمایند:«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ کُلَّ خَطِیئَةٍ أَخْطَأْتُهَا» خوب این «کُلَّ خَطِیئَةٍ أَخْطَأْتُهَا» یعنی چه؟؟؟!!! نعوذبالله این عبارات صراحت در گناه دارد. همچنین بقیه عبارات. یا اینکه این عبارت که دیگر از این عبارات دعای کمیل نیز صریحتر است.:«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع إِلَى بَعْضِ أَمْوَالِهِ فَقَامَ إِلَى صَلَاةِ الظُّهْرِ فَلَمَّا فَرَغَ خَرَّ لِلَّهِ سَاجِداً فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ بِصَوْتٍ حَزِینٍ وَ تَغَرْغَرُ دُمُوعُهُ - رَبِّ عَصَیْتُکَ بِلِسَانِی وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِکَ لَأَخْرَسْتَنِی وَ عَصَیْتُکَ بِبَصَرِی وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِکَ لَأَکْمَهْتَنِی وَ عَصَیْتُکَ بِسَمْعِی وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِکَ لَأَصْمَمْتَنِی وَ عَصَیْتُکَ بِیَدِی وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِکَ لَکَنَّعْتَنِی وَ عَصَیْتُکَ بِرِجْلِی وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِکَ لَجَذَمْتَنِی وَ عَصَیْتُکَ بِفَرْجِی وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِکَ لَعَقَمْتَنِی وَ عَصَیْتُکَ بِجَمِیعِ جَوَارِحِی الَّتِی أَنْعَمْتَ بِهَا عَلَیَّ وَ لَیْسَ هَذَا جَزَاءَکَ مِنِّی قَالَ ثُمَّ أَحْصَیْتُ لَهُ أَلْفَ مَرَّةٍ وَ هُوَ یَقُولُ الْعَفْوَ الْعَفْوَ قَالَ ثُمَّ أَلْصَقَ خَدَّهُ الْأَیْمَنَ بِالْأَرْضِ فَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ یَقُولُ بِصَوْتٍ حَزِینٍ بُؤْتُ إِلَیْکَ بِذَنْبِی عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَإِنَّهُ لَا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ غَیْرُکَ یَا مَوْلَایَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ أَلْصَقَ خَدَّهُ الْأَیْسَرَ بِالْأَرْضِ فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ ارْحَمْ مَنْ أَسَاءَ وَ اقْتَرَفَ وَ اسْتَکَانَ وَ اعْتَرَفَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَه‏» امام معصوم(ع) چه عصیانی را با پایش، دستش، گوشش، زبانش، چشمش و فرجش انجام داده؟!!! یا بخش هائی از دعای عرفه مانند: 1- «اللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتِی وَ اسْتُرْ عَوْرَتِی وَ اغْفِرْ لِی خَطِیئَتِی وَ اخْسَأْ شَیْطَانِی» در اینجا نیز مانند مورد قبل. همچنین شیطان امام معصوم(ع) چیست؟!!! 2- « وَ عَظُمَتْ [عِنْدِی‏] خَطِیئَتِی فَلَمْ یَفْضَحْنِی وَ رَآنِی عَلَى الْمَعَاصِی فَلَمْ یَخْذُلْنِی [فَلَمْ یُخْزِنِی‏]» 3- «ثُمَّ أَنَا یَا إِلَهِی الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبِی فَاغْفِرْهَا لِی أَنَا الَّذِی أَخْطَأْتُ أَنَا الَّذِی أَغْفَلْتُ أَنَا الَّذِی جَهِلْتُ أَنَا الَّذِی هَمَمْتُ أَنَا الَّذِی سَهَوْتُ أَنَا الَّذِی اعْتَمَدْتُ أَنَا الَّذِی تَعَمَّدْتُ أَنَا الَّذِی وَعَدْتُ أَنَا الَّذِی أَخْلَفْتُ أَنَا الَّذِی نَکَثْتُ‏ أَنَا الَّذِی أَقْرَرْتُ» امام معصوم(ع) دچار چه غفلتی شده اند؟!!! دچار چه جهلی شده اند؟!!! دچار چه سهوی شده اند؟!!! امام معصوم(ع) از کدام وعده خویش تخلف کرده؟!!! چه نقض پیمانی کرده اند که می فرمایند«نکثت»؟!!! 4- «إِلَهِی أَمَرْتَنِی فَعَصَیْتُکَ وَ نَهَیْتَنِی فَارْتَکَبْتُ نَهْیَکَ فَأَصْبَحْتُ لَا ذَا بَرَاءَةٍ فَأَعْتَذِرَ وَ لَا ذَا قُوَّةٍ فَأَنْتَصِرَ فَبِأَیِّ شَیْ‏ءٍ أَسْتَقِیلُکَ یَا مَوْلَایَ أَ بِسَمْعِی أَمْ بِبَصَرِی أَمْ بِلِسَانِی أَمْ بِیَدِی أَمْ بِرِجْلِی أَ لَیْسَ کُلُّهَا نِعَمُکَ عِنْدِی وَ بِکُلِّهَا عَصَیْتُکَ یَا مَوْلَایَ فَلَکَ الْحُجَّةُ وَ السَّبِیلُ عَلَیَّ» امام معصوم(ع) کدام امر پروردگار را انجام نداده؟!!! کدام نهی پروردگار را انجام داده؟!!! 5- «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» امام معصوم(ع) چه ظلمی را مرتکب شده اند که فرموده اند إنی کنت من الظالمین؟! البته خوب از آن طرف با توجه به ادله عصمت مطمئنیم امام ع قطعا هیچ گناهی نکرده است. پس این عبارات را باید چطور فهمید!؟ و اینکه فهم صحیح از این روایات چیست!؟ البته در جواب شما هم بصورت کلی وجه استغفار معصوم ع را بیان کنید هم خاصتا عبارات بالا را که صراحت در گناه است توضیح دهید. اگر بتوانید به تک تک عبارات بصورت موردی جواب دهید ممنون می شوم. البته یک جواب عمیق و جامع و کامل و فلسفی عرفانی بدهید و یک جواب سطحی مانند بقیه جواب های دیگر کتب ندهید.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: با توجه به این‌که در سؤال و جواب‌های معمول در این سایت مجبوریم رعایت اختصار را بنماییم تا امکان جواب‌دادن به همه‌ی سؤالات باشد در جواب جنابعالی به صورت کلی باید عرض کنم عنایت داشته باشید که قلب امام معصوم که شأن اصلی‌اش در مقام بی‌واسطه با حق است اگر به جهت داشتن بدن و نیازهای بدن در حدّ نظر به رفع نیازهای بدنشان از آن حضور مطلق عدول کند برای رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» و امام معصوم«علیه‌السلام» قابل تحمل نیست و لذا رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» می‌فرمایند: هر روز غباری بر دلم می‌نشیند که با هفتاد استغفار آن را برطرف می‌کنم. معلوم است که این استغفار از گناه نیست زیرا کسی که در مقام «ما ینطق عن الهوی» است و میل خود را زیر پا گذارده کاری در مقابل فرمان الهی انجام نمی‌دهد که عصیانی و معصیتی واقع شود بلکه همان احساس عدول از حضور مطلق برای آن‌ها سنگین است و در همین رابطه است که حضرت امام حسین«علیه‌السلام» در دعای عرفه عرضه می‌دارند: « إِلَهِی تَرَدُّدِی فِی الْآثَارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزَارِ » یعنی نظر به آثار تو مرا از نظر به تو باز می‌دارد. زیرا فرق است بین آن‌که با نور خدا به آیات الهی بنگرند تا این‌که در محدوده‌ی آیات الهی بر خدا نظر کنند. حالت دوم برای آن‌ها یک نحوه دوری از خدا است و گناهی محسوب می‌شود که عصمت آن‌ها را تهدید می‌کند و لذا از خدا می‌خواهند این نوع گناه را که موجب می‌شود پرده‌ی عصمت پاره شود را بپوشاند تا حجابی بین آن حضرت و خدا در میان نباشد، حتی حجاب‌های نوری را. عمده آن است که متوجه مقام قرب اولیاء الهی باشید و در آن فضا معنای استغفار آن‌ها را درک کنید. علاوه بر آن ابن‌سینا نکته‌ی ظریفی در این رابطه دارد که در جای خود سخن عالمانه‌ای است . او می‌فرماید استغفار اولیاء الهی «لِلْدَفع» است بر عکس استغفار ما که «لِلْرَفع» است. ما استغفار می‌کنیم که خدایا آلودگی‌هایی که مرتکب شده‌ایم را رفع کن ولی آن‌ها از خدا طلب دفع گناه می‌کنند که خداوند مانع نزدیکی گناه به آنان شود و از این طریق مقام عصمت خود را حفظ می کنند. موفق باشید
2863
متن پرسش
سلام علیکم ایا میشود خداوند امتحاناتی داشته باشند که ائمه معصومین (ع) نیز نتوانند سربلند و موفق از آنها بیرون بیایند ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: معنا نمی‌دهد که انسان‌های معصوم از امتحان الهی سربلند بیرون نیایند؟ آیا امتحانی به عظمت کربلا می‌توان تصور کرد؟
2850
متن پرسش
دلایل ضروری بودن وجود امام در جامعه پس از پیامبر (ص) را یک بار مرور کنید چرا به همین دلایل در زمان غیبت دست ما از معصوم کوتاه است اگر بگویید مجتهدین چرا بعد از پیامبر مجتهدین نتوانند این وظیفه را به عهده بگیرند با توجه به این همه مسائل جدید که پیدا شده و اسلام ادعای دستگیری دارد
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: آنچه خداوند بعد از اسلام برای بشریت جهت هدایت او اراده کرده بود، حضور امام معصوم بود ولی جامعه‌ی اسلامی در صدر اسلام متوجه ضرورت وجود امام نشد و در نهایت کار به غیبت امام کشیده شد. در این فضا است که ما اضطراراً به کمک مجتهدین باید برای عدم انقطاع از شریعت در دین، اجتهاد داشته باشیم و این کامل‌ترین رجوع به اسلام نیست تا بگوییم چرا بعد از پیامبر«صلواة‌الله‌علیه‌واله» مجتهدین ادامه‌ی اسلام را به عهده نگیرند. کامل‌ترین رجوع به اسلام وقتی حاصل می شود که امامی معصوم در صحنه باشد. موفق باشید
2825
متن پرسش
سلام علیکم.علم ائمه(سلام الله علیهم) به چه اموری تعلق میگیرد؟اموری که در حوزه ی تعالی بخشیدن به زندگی انسان و وظایف آنان است؟ائمه به ژنتیک فیزیک موسیقی مهندسی الکترونیک و... نیز علم دارند؟و یا باید داشته باشند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: وقتی حقیقت عالم و آدم در نزد ائمه«علیهم‌السلام» است، به جنبه‌ی وجودی هر موجودی علم دارند. اگر علم ژنتیک و فیزیک و موسیقی به جنبه‌ی وجودی پدیده‌ها نظر دارند، ائمه دارای آن علم هستند ولی اگر موضوع مورد بحث یک موضوع وَهمی است، معلوم است که حقیقتی در میان نیست که علم به آن معنا داشته باشد. در موضوع علوم تجربی باید بین آنچه تجربه می‌شود و بین آن‌که دانشمندان از تجربه نتیجه می‌گیرند تفکیک کرد. آنچه مورد بحث است و خطا در آن راه دارد قسمت دوم است که در جلسات آخر کتاب «تمدن‌زایی شیعه» به آن پرداخته شده است. موفق باشید
2839
متن پرسش
سلام خدمت استاد عزیزم علم غیبی ائمه برای آنها تکلیفی را ثابت یا ساقط نمی کند با توجه به این نکته که از شما واز آیت الله جوادی شنیده ام پس اینکه امیر المومنین علیه السلام بر اساس علم غیب قضاوت می کردند ویا جنگ بر اساس تأویل در مورد امام زمان علیه السلام چگونه جمع می شود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همیشه ائمه«علیهم السلام» مأمور بودند بر اساس ظاهر قضاوت کنند و این که گفته شده حضرت علی«علیه السلام» جهت تأویل قرآن جهاد می کردند به آن معنا است که می خواستند قرآن را در مسیر اصلی و اولیه ی خود برگردانند و این غیر از آن است که بخواهند با جنبه ی باطنی علم خود عمل کنند. در این مورد به بحث »علم امام» در جزوه ی کلام 2 رجوع فرمایید. موفق باشید
2798
متن پرسش
بسمه تعالی باعرض سلام و ضمن تبریک اعیاد سعید قربان و غدیر خدمت محضر شما استاد عزیزم اینکه خدا جیزی را برای انسان خواسته باشد برای انسان خیلی شیرین و قابل تحمل است هرجند که سخت ترین ها و تلخ ترین ها باشد، اما انسان یقین کند که این خواست خداست اما گاهی میشود که در مصایب و گرفتاری ها این مساله بشدت انسان را آزار می دهد که این گرفتاری بدلیل انتخاب و یارفتار اشتباه خود انسان بوده که اکنون گریبانگیر انسان شده و خدا هم دوست نداشت اینگونه شود و خود انسان با نداشتن ایمان خودش را گرفتار کرده و لذا هیچ اجر و پاداششی هم ندارد و یا می توان آن را عذابی جهت آن انتخاب و یا رفتار اشتباه در نظر گرفت مثال بارز این موضوع را می توان کسی را در نظر گرفت که روزی عاشق یک دختر از روی احساسات شده که او با دین و مذهب خیلی عمیق رابطه نداشته و حال مجبور است یک عمر با او با کراهت و سختی زندگی کند و مدام آرمانهایش را زیر پا بگذارد و یا کسی که سیگار می کشد و دجار بیماری سرطان می شود و... سوال دوم اینکه ما در روایات و کتب شما به این نتیجه رسیدیم که مقام همه اهل بیت مقام اول ما خلق اللهی است و همه یک مقام دارند اما روایات دیکری هستند که اولویت امیرالمومنین یا فاطمه زهرا یا حتی امام حسین و گاهی هم پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین را مطرح می کنند چگونه باید این دو را باهم جمع کرد
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: 1- قرآن می‌فرماید حتی اگر انسان گرفتار گناهان و سیئات شد و پیرو آن مشکلاتی برایش پیش آمد، اگر در جهت الهی قدم بگذارد نه‌تنها آثار آن گناهان را مرتفع می‌کند حتی جای آن گناهان را حسنه می‌نشاند. می‌فرماید: «یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً» با این وصف چه جای نگرانی است. وقتی انسان در شرایط پیش‌آمده نیز با ادامه‌ی دینداری آن خطاها را تبدیل به نردبانی نماید برای صعود بیشتر. 2- همان امامانی که می‌فرمایند همه‌ی آن‌ها در مقام اصلی خود دارای حقیقت واحدی هستند معتقدند بعضی از ائمه«علیهم‌السلام» در مقام ظهور در دنیا امکان بیشتری جهت ظهور آن حقیقت داشته‌اند و از این جهت در مقایسه با ظهور نسبت به سایر امامان، بعضی افضل‌اند. موفق باشید
2768
متن پرسش
سلام.اینکه ائمه سلام الله علیهم قبل از آفرینش عالم خلق شده اند به چه معناست.بینید ما در احادیث داریم که نور آن ها خلق شده است نه خود آن ها(اعم از نفس یا جسم).من نمی دانم این نور چیست؟اما آیا آن ها از خود آگاهی داشته اند؟یعنی در مرتبه خودآگاهی و شعور نسبت به خود بوده اند؟آیا ادراک تعقل و تخیل داشته اند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: نور عظمت ائمه«علیهم‌السلام» مثل نور فطرت ما است که در واقع فطرت هرکس حقیقت او‌ است، منتها آن‌ها آن نور فطری را بالفعل داشته‌اند و باید آن را حفظ می‌کردند، ما آن را بالقوه داریم و باید به آن برسیم و از این جهت می‌توان گفت وقتی آن‌ها با حقیقت خود باشند نسبت به تمام لوازم خود، خودآگاهی دارند و مراتب مادون خود را نیز احساس می‌کنند و از تعقل و تخیل لازم بهره‌منداند. موفق باشید
2755
متن پرسش
سلام بر استاد عزیز اقای طاهرزاده و همه اداره کنندگان این سایت که حقیقتایک سایت اسلامی ناب است وخداوندراسپاسگزارم که مرا بااین استادعزیزکه انسان را به حضور می برد اشنا کرداماسئوال اینجانب ایا نفوس ائمه بعد ازشهادتشان درتکوین ویا تشریع همان نقش درزمان حیاتشان را دارد با سپاس
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: مقام اصلی ائمه«علیهم‌السلام» فوق جسم آن‌ها است و لذا همیشه در عالم حاضرند و در همین رابطه شما در زیارت آن‌ها اظهار می‌دارید: «اشهد انک تشهد مقامی و تسمع کلامی و ترد سلامی» سلامم را جواب می‌دهی، حرفهایم را می‌شنوی (اصلاً داری مرا می‌بینی) می‌ماند که مسئولیت اصلی اداره‌ی جهان امروز به عهده‌ی حضرت صاحب‌الزمان«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» است ولی همه‌ی امامان از کسی که به آن‌ها متوسل شود دستگیری می‌کنند. موفق باشید
2686
متن پرسش
(استاد بنده درباره سوال 2619 مجددا سوالی ارسال کردم که فکر کنم ناقص بود اگر این سوال من را پاسخ فرمایید پاسخ سوال قبل خود را نیز دریافت نموده ام سلام علیکم استاد درباره سوال 2619 و پاسخ حضرتعالی مجدا سوال داشتم خواهشا به سوالات من به صورت جداگانه پاسخ پاسخ فرمایید حضرتعالی در پاسخ به سوال بنده فرمودید --معشوق از آن جهت محبوب است که عشق را به ما هدیه می‌کند-- استاد ما خدا و اهل البیت را به عنوان معشوق حقیقی می شناسیم . حال اگر در متن پاسخ شما به جای معشوق . خدا و اهل البیت را قراردهیم پاسخ شما اینگونه می شود خدا واهل البیت از آن جهت محبوب است که عشق را به ما هدیه می‌کند. آیا شما عشق را برتر معشوق دانسته اید ؟مگر ما بالاتر از معشوق (خدا و اهل البیت )داریم؟ 2- آموخته ایم که بالاترین چیزی که خدا و اهل البیت به ما هدیه می کنند خودشان هستند . خودشان هم که معشوق هستند پس بهتر نیست بگوییم عشق از آن جهت مطلوب است که معشوق را به ما هدیه می کند؟ 3- در سوال قبلی که قسمتی از فایل شما را عینا نقل کردم فرمودید : ----.حتی ادم محبوب را می خواهد برای ان حب .آدم عاشق عشق است نه عاشق .معشوق . چرا فرمودید( آدم عاشق عشق است نه عاشق معشوق) ؟ مگر معشوق ما اهل البیت نیستند بهتر نبودید می فرمودید آدم هم عاشق عشق است و هم عاشق معشوق؟ (بنده به هیچ وجه قصد جسارت نسبت به نظرات حضرتعالی ندارم . به لطف خدا در جلسات چهارشنبه حضور یافته ام و بسیاری از مواردی که فرموده اید را در حد توان درک نموده ام و این موردی که سوال کردم برایم حل نشده است و پاسخ حضرتعالی بسیار برایم مهم است و منتظر پاسخ فرمایی حضرتعالی هستم با تشکر ) )
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: انسان خدا را به جهت این‌که خوبی مطلق است محبوب خود می‌داند، یعنی در این مورد هم نظر به خوبی‌ها دارد و خوبی‌ها از آن جهت خوب‌اند که محبوب ما هستند و حب ما یا عشق ما را جواب می‌دهند تا عشق در ما زنده بماند. مواظب باشید داستان ما داستان آن کسی نشود که رفته بود جنگل و بعد برای رفیقش گفته بود: «از بس درخت بود جنگل را ندیدم» در حالی‌که همان درخت‌ها جنگل بود و نمی‌شود جنگل را از درخت‌ها جدا کرد. خوبی‌ها را نمی‌توان از محبوب جدا کرد و محبوب جز عشق ما نیست. موفق باشید
2619
متن پرسش
سلام علیکم حضرتعالی در فایل صوتی حب اهل البیت فرمودید : ما بیش از همه حب می خواهیم .عرض شد :حتی ادم محبوب را می خواهد برای ان حب .آدم عاشق عشق است نه عاشق .معشوق .معشوق را چون عشق را بهش می دهد می خواهد.پس همه دنبال عشقند . سوال اصلی من این است که فرمودید آدم عاشق عشق است نه عاشق معشوق.با توجه به اینکه معشوق ما اهل البیت هستند به نظر می رسد آدم هم عاشق عشق باشد وهم عاشق معشوق پس چرا فرمودید (نه عاشق معشوق)؟ سوال دیگر اینکه چرا عشق را برتر از معشوق می دانید در صورتی که تا معشوق نباشد عشق هم معنا ندارد در ضمن مگر عشق عین ربط به معشوق نیست پس عشق هم بدون وصل به معشوق معنا ندارد. ؟ با تشکر فراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: 1- اهل‌البیت«علیهم‌السلام» از آن جهت که مظهر اسماء الهی هستند محبوب ما می‌باشند چون مظهر تمام‌نمای زیبایی‌های محبوب‌اند 2- همین‌طور است که می‌فرمایید آری عشق بدون معشوق معنا ندارد ولی معشوق از آن جهت محبوب است که عشق را به ما هدیه می‌کند. موفق باشید
2543
متن پرسش
سلام استاد خسته نباشید شما فرمودید در کتاب هدف حیات زمینی آدم“ که آدمیت همه ما فریب خورد در مقابل شیطان نه شخص آدم ! اگر این طور است پس راجع به ائمه ما چه می فرمایید که آیا آدمیت آنها نیز همینطور است یا نه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: در کتاب "هدف حیات زمینی آدم"ملاحظه فرمودید که حضرت آیت‌الله‌ جوادی«حفظه‌الله» می‌فرمایند همین‌که ما در زمین هستیم از جهت آدمیت به شجره نزدیک شده‌ایم، موضوع مقام ائمه از آن جهت که دارای حقیقت نوری هستند جدا است چون آن‌ها از آن جهت فوق بهشت هستند ولی از جهت آدمیت و مقیم‌شدن در زمین فرقی با بقیه ندارند. موفق باشید.
2469
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد استاد بنده دو سوال از خدمتتان داشتم: 1)یک شخص در یک نگاه کلی باید چه خصوصیاتی داشته باشد تا شرایط گذاشتن کلاس تفسیر قران را داشته باشد؟و از کجا بفهمیم کلاس تفسیر قرانی که شرکت میکنیم کلاس خوبی است؟برای مثال استاددانشگاه ما که رشته اش برق است وانصافا شخصیت خوبی هم در دانشگاه از لحاظ رفتاری دارد کلاس تفسیرقران گذاشته است وما شرکت میکنیم و برایمان جذاب است ودیدی که از قران به ما میدهد خیلی همراه با ارامش ولطافت وزیبایی است اما سوال از انجا پیش می اید که مثلا فلان استاد هم که استاد دانشکده الهیات است او هم کلاس تفسیر گذاشته است وما در کلاس او هم شرکت کرده ایم وکلاس اوهم خوب بوده و او هم دیدی به ما نسبت به خدا میدهد که دیدی است همراه با احساس ارامش اما اخرش یه جورایی حس میکنی هرکدام از منظر دید خودشان به جهان و تجربه زندگی شخصی خودشان در طول عمرشان دارند قران را تفسیر میکنند وحالا من می خواهم بدانم ایا این مورد اشکالی دارد؟ 2)وقتی تفسیر المیزان را می خوانیم تفسیر المیزان خیلی تخصصی است و همه چیزرا موشکافانه توضیح داده است حالا ایا بر گردن ماست که تنها از تفسیر المیزان وبه همان اندازه تخصصی از تفسیر قران به عنوان یک مسلمان استفاده کیم یا نه چنین کلاس هایی که در بالا نام بردم هم میتوانند مفید باشند هرچند کم عمق تر وسطحی تر از تفسیر المیزان؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: مقدمات فهم قرآن علاوه بر علم به ادبیات عرب و تاریخ اسلام و علم به کلام اسلامی، آگاهی از روایاتی است که در زمان رسول خدا«صلواة‌الله علیه‌وآله» جهت تبیین قرآن رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» فرموده‌اند و قرآن هم این کار را به عهده‌ی رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» گذاشته و می‌فرماید: «.... لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون‏» یعنی آنچه را خداوند برای مردم نازل کرده است پیامبر خدا باید برای مردم تبیین کند و بعد از رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» این کار به عهده‌ی ائمه«علیهم‌السلام» است و لذا مفسر قرآن باید با داشتن چنین احاطه‌ای کار را شروع کند به همین جهت امثال ما سعی می‌کنیم با رجوع به تفاسیر مفسرینی که دارای چنین احاطه‌ای هستند چیزی از قرآن بگیریم و نباید ما را در زمره‌ی مفسرین قرآن به‌حساب آورد. از جمله تفاسیری که انصافاً در این امر خدمت بزرگی کرده المیزان است. بنده تا تفسیر سوره و آیه ای را در المیزان نبینم به خودم جرأت نظردادن نمی‌دهم، هرچند بعد از اطمینان از فهم آیه‌ی قرآن تدبر و تفکر در آیات را به عهده‌ی ما گذاشته و بنا نیست ما مقلد مفسران باشیم. موفق باشید
2417
متن پرسش
با سلام . برخی از متفکرین معتقدند در آیه علم الادم الاسماء کلها، آدم مذکور در آیه اول ما خلق الله است و به تعبیر خودشان آدم عالم ملکوت است نه آدم ابو البشر یکی از دلائلشان این است که چگونه ممکن است پیامبر خاتم که افضل است علم را از جبرئیل و و با و اسطه دریافت کند ولی آدم مستقیما از خدا دریافت کند. ظاهر آیه و قبل و بعد آیات همگی بر آدم ابو البشر دلالت دارند ظاهرا نظر آقای جوادی و علامه طباطبائی نیز همین است. نظر حضرت عالی در رابطه با این آیه و دلیل آن چیست.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: همین‌طور که می‌فرمایید مقام «عَلَّم آدم الأسماء کلّها» مقام خلیفة اللهی آدم است که مصداق کامل آن رسول خدا«صلواة‌الله علیه‌وآله» هستند. موفق باشید
2406
متن پرسش
سلام علیکم می گوییم در این دنیا همه ی موجودات از نقص به سوی کمال حرکت می کنند . حال آیا این کمال علمی و معنوی و مادی و … ، برای اهل بیت علیهم السلام هم رخ می دهد . اگر آری ، پس غلط است که بگوییم اهل بیت عین کمال هستند و اگر بگوییم نه ، پس تکلیف اصل حرکت عمومی چه می شود ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: در جزوه‌ی «مبانی نظری نبوت و امامت» این موضوع مورد بررسی قرار گرفته است به آن‌جا رجوع فرمایید. همین‌قدر بدانید که کمال آن‌ها همان حفظ عصمتی است که خداوند به آن‌ها داده است، چون در عین داشتن امیال انسانی مثل غضب و شهوت باید عصمت خود را حفظ کنند. مثل این‌که ما احوالات ماه رمضان خود را باید حفظ کنیم و متأسفانه نمی‌توانیم ولی آ‌نها با عبادات طولانی در حفظ عصمت خود موفق‌اند و حفظ عصمت برای آن ها کمال است. موفق باشید
2381
متن پرسش
سلام علیکم. استاد آیا روحی که در شب قدر به همراه ملائکه نازل میشود آیاهمان حقیقت نوری اهل البیت است؟ چون خداوند او را از نورش خلق کرده واز آنجا که ملائکه توسط روح تنزل می یابند پس حقیقت ملائکه باید همان روح باشد که آن روح هر زمان شخصی بستر مناسب با جلوات میکائیلی داشت روح توسط جلوات حضرت میکاییل جلوات میکاییلی میکند وسایر ملائک هم همینطور هستند. ودر حدیث نوری داریم که ملایک توسط ما بوجود آمده اند یعنی ملائک جلوه هایی از حقیقت نوری هستند طبق این استدلالات باید به این نتیجه برسیم که روح همان حقیقت نوری اهل البیت است.آیا درست است؟توضیح کامل بفرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: روح فرشته‌ی عظیمی است که از جهتی پرتو وجود مقدس انسان کامل است در حالی‌که حقیقت نوری اهل‌البیت«علیهم‌السلام» حقیقت اهل‌البیت می‌باشد. موفق باشید
2383
متن پرسش
با سلام1. در جواب سوال 2335 گفته اید که روح قبل از بدن ایجاد می شود. ولی ملاصدرا می گوید روح در بستر جسم ایجاد می شود لطفا توضیح دهید.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: آری؛ به گفته‌ی ملاصدرا«رحمة‌الله‌علیه»: «النَّفْسُ جِسْمانِیَّة ‌ُالْحُدُوث وَ رُوحانِیَّةُ‌ الْبَقاء»؛یعنی نفسِ هر انسانی از طریق حدوث بدن و در بستر بدنِ او حادث می‌شود و انسان‌ها قبل از بدن خود دارای یک شخصیت خاص و متعیّنی نبوده‌‌اند،( البته می‌توان این بحث را به‌طور کامل در کتاب «از برهان تا عرفان» دنبال بفرمایید) ولی در مورد اهل‌البیت(ع)قضیه فرق می‌کند زیرا آن‌ها علاوه بر نفسی که دارند و مثل سایر انسان‌ها «جِسْمانِیَّة‌ُ الْحُدُوث وَ رُوحانِیَّةُ‌ الْبَقاء» است، دارای مقام نوری می‌باشند که حضرت باقر(ع)در آن رابطه می‌فرمایند: «خَلَقَ‌ اللهُ مَحَمَّداً وَ عِتْرَتَهُ اَشْباحُ نُورٍ بَیْنَ یَدَیِ‌الله»، قُلْتُ: وَ مَا الْاَشْباحُ؟ قالَ: «ظِلُّ النُّور، اَبْدانٌ نُورانِیَّة، بَلْ اَرْواحٌ»؛ خداوند محمّد و عترتش را به صورت شبح‌های نورانی در برابرش خلق کرد. راوی می‌گوید: عرض کردم: اشباح چیست؟ حضرت فرمود: سایه‌ی نور، بدن‌های نورانی، بلکه ارواحی نورانی. ملاحظه می‌کنید که این روایت روشن می‌کند که شخص رسول خدا(ص)و عترت پاک آن حضرت همگی دارای حقیقت نوری بوده‌اند و حضرت باقر(ع)می‌فرماید اشباحِ نوری آن‌ها، سایه‌های نوری بودند، به معنی بدن‌های نورانی، بدن‌هایی که به یک اعتبار روح بوده‌اند، چون در آن مقام، جسم‌ها، جسم‌هایی‌اند از جنس روح، نه جسم‌هایی از جنس ماده و جرم، بلکه سایه‌هایی که نمایش جلوه‌ی اسماء الهی‌اند. اساساً مگر می‌شود پیامبر و عترت مطهرش(ص) قبل از خلقت عالم و مقدم بر آن، در حقیقت غیبیه نباشند و باز بتوانند بر عالم تصرف کنند؟ علاوه بر این، هدف غایی در عالَم غیب مقدّم و در عالَم عین مؤخّر است، تا بشریت در عالم عین، به سوی آن حقیقت که در عالم غیب به صورت بالفعل موجود است سیر کند، چون غایت مفقود، محال است. پس در واقع رسول خدا(ص) از یک قاعده‌ی اساسی که در عالم تحقّق دارد خبر می‌دهند که در جای خود بحث شده است. عظمت کار از آن جهت است که رسول خدا(ص)و ائمه‌ی هدی(ع)سعی دارند اصحاب خاص خود را متوجه چنین معارفی بنمایند که چگونه اولیاء الهی ماوراء خلقت آسمان‌ها و زمین، دارای مقام روحی و نوری هستند که در آن مقام جسم‌ها در عین جسم‌بودن، دارای جنس روحی و معنوی هستند. جابر بن یزید از اصحاب خاص امام باقر(ع) می‌گوید؛ حضرت فرمودند: «یَا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ أَوَّلَ مَا خَلَقَ خَلَقَ مُحَمَّداً(ص) وَ عِتْرَتَهُ الْهُدَاةَ الْمُهْتَدِینَ فَکَانُوا أَشْبَاحَ نُورٍ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ، قُلْتُ: وَ مَا الْأَشْبَاحُ؟ قَالَ: ظِلُّ النُّورِ، أَبْدَانٌ نُورَانِیَّةٌ بِلَا أَرْوَاحٍ وَ کَانَ مُؤَیَّداً بِرُوحٍ وَاحِدَةٍ وَ هِیَ رُوحُ الْقُدُسِ فَبِهِ کَانَ یَعْبُدُ اللَّهَ وَ عِتْرَتَهُ وَ لِذَلِکَ خَلَقَهُمْ حُلَمَاءَ عُلَمَاءَ بَرَرَةً أَصْفِیَاءَ یَعْبُدُونَ اللَّهَ بِالصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ السُّجُودِ وَ التَّسْبِیحِ وَ التَّهْلِیلِ وَ یُصَلُّونَ الصَّلَوَاتِ وَ یَحُجُّونَ وَ یَصُومُون‏» اى جابر! همانا خدا در اول آفرینش، محمد(ص) و خاندان هدایت‌شده‌ی او را آفرید، و آن‌ها در برابر خدا اشباح نور بودند. می‌گوید: اشباح چیست؟ فرمود: یعنى سایه‌ی نور، پیکرهاى نورانى بدون روح، و همه تنها به یک روح مؤید بودند و آن روح القدس بود که او و خاندانش به وسیله‌ی آن روح خدا را عبادت می‌کردند و از این جهت خدا ایشان را خویشتن‌دار، دانشمند، نیکوکار و برگزیده آفرید، با نماز و روزه و سجود و تسبیح و تهلیل خدا را عبادت می‌کردند و نمازها را می‌گزاردند و حج می‌کردند و روزه می‌گرفتند. ملاحظه کنید که چگونه حضرت باقر(ع)در این روایت ما را متوجه حقیقت قدسی چهارده معصوم(ع)می‌کنند که همه مؤید به یک روح بودند و نه روح‌های مختلف. موفق باشید
2390
متن پرسش
سلام خدا برجان مبارک شما ایا امام معصوم که همان وجه خدا هست و قران میفرماید فقط وجه خدا باقیست امام به دوره های قبل از حضرت ادم علم دارد
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: وقتی رسول خدا«صلواه‌الله‌علیه‌وآله» می‌فرمایند خداوند نور من و علی را چهل هزارسال قبل از خلقت آدم، آفرید و آفریدن نور آن‌ها به معنی حضور عالمانه‌ی آن‌ها است در قبل از حضرت آدم«علیه‌السلام»، پس معلوم است که به تمام عوالم وجود قبل از آدم آگاه‌اند. موفق باشید
2378
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد،میخواستم ببینم که ائمه اطهار علیهم السلام از نظر مرتبه وجودی با یکدیگر متفاوتند یا خیر؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: جابر بن یزید از اصحاب خاص امام باقر می‌گوید؛ حضرت فرمودند: «یَا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ أَوَّلَ مَا خَلَقَ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عِتْرَتَهُ الْهُدَاةَ الْمُهْتَدِینَ فَکَانُوا أَشْبَاحَ نُورٍ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ، قُلْتُ: وَ مَا الْأَشْبَاحُ؟ قَالَ: ظِلُّ النُّورِ، أَبْدَانٌ نُورَانِیَّةٌ بِلَا أَرْوَاحٍ وَ کَانَ مُؤَیَّداً بِرُوحٍ وَاحِدَةٍ وَ هِیَ رُوحُ الْقُدُسِ فَبِهِ کَانَ یَعْبُدُ اللَّهَ وَ عِتْرَتَهُ وَ لِذَلِکَ خَلَقَهُمْ حُلَمَاءَ عُلَمَاءَ بَرَرَةً أَصْفِیَاءَ یَعْبُدُونَ اللَّهَ بِالصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ السُّجُودِ وَ التَّسْبِیحِ وَ التَّهْلِیلِ وَ یُصَلُّونَ الصَّلَوَاتِ وَ یَحُجُّونَ وَ یَصُومُون‏» اى جابر! همانا خدا در اول آفرینش، محمد(ص)و خاندان هدایت‌شده‌ی او را آفرید، و آن‌ها در برابر خدا اشباح نور بودند. می‌گوید: اشباح چیست؟ فرمود: یعنى سایه‌ی نور، پیکرهاى نورانى بدون روح، و همه تنها به یک روح مؤید بودند و آن روح القدس بود که او و خاندانش به وسیله‌ی آن روح خدا را عبادت می‌کردند و از این جهت خدا ایشان را خویشتن‌دار، دانشمند، نیکوکار و برگزیده آفرید، با نماز و روزه و سجود و تسبیح و تهلیل خدا را عبادت می‌کردند و نمازها را می‌گزاردند و حج می‌کردند و روزه می‌گرفتند. ملاحظه کنید که چگونه حضرت باقر(ع) در این روایت ما را متوجه حقیقت قدسی چهارده معصوم(ع)می‌کنند که همه مؤید به یک روح بودند و نه روح‌های مختلف. موفق باشید
2370
متن پرسش
با سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی 1-اگر ما نفس اهل بیت علیه السلام را با آن حقیقت نورانیت متحد بدانیم پس روایاتی دال بر افزوده شدن علم ایشان یا اختلاف کیفیت دریافت وحی و.... که نشان دهنده نوعی دوگانگی است چگونه توجیه می شود؟ 2-اینکه سیر ممکن به واجب بی نهایت است و حدی ندارد یعنی چه ؟ 3-کتابی عمیقتر پیرامون توحید معرفی نمایید ؟(مباحث کتاب از برهان تا عرفان و شرح خطبه های توحیدی نهج البلاغه را گذرانده ام به توفیق الهی)
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: 1- تلاش اهل البیت«علیهم‌السلام» در نماز و عبادات برای حفظ آن اتحاد است و مقام عصمت آن‌ها برای هدایت جامعه ولی در این‌که ماوراء مقام عصمت، آن‌ها برای خود کمالاتی دارد و بر همان اساس برایشان صلوات می‌فرستیم سخن دیگری است. 2- ممکن‌الوجود هراندازه مابالقوه‌هایش را به مابالفعل تبدیل کند این‌طور نیست که یک‌جا دیگر از مقام امکانِ ذاتی در آید و به واجب بالذات برسد. 3- کتاب‌های حضرت روح‌الله«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» مثل «شرح دعای سحر» و «مصباح‌الهدایه» و «تفسیر سوره‌ی حمد» و «چهل حدیث» و..... موفق باشید
2344
متن پرسش
با سلام در کتاب امام و مقام تعلیم به ملائکه فرمودید که مقام ائمه با هم یکسان است و هیچ برتری بر هم ندارند. و این مقام همان حقیقت محمدیه است. ولی بعضی ها میگویند که مثلا مقام امام علی از ائمه بعدی بالاتر است یا خود امام علی می گوید که پیامبر از من بالاتر است. ایا میتوانیم بگوییم که مقام 14 معصوم تشکیکی است؟ البته اگر این طور باشد مثلا پیامبر افضل از مولا علی باشد ان وقت فردی که در دوران امام علی باشد به همان نسبت که امام از پیامبر پایین ترند. در خسران قرار میگیرد و به ان هدایتی که پیامبر میتوانست اورا به ان برساند. نمیرسد. لطفا مبسوط توضیح دهید؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: آنچه در روایات هست و در جواب شماره‌ی 2328 روایت آن آورده شد که امامان را یکسان می‌داند، در رابطه با مقام است ولی در ظهور و شرایط تجلی آن مقام تفاوت دارند. موفق باشید
2335
متن پرسش
سلام علیکم. استاد عزیز در بحث حقیقت نوری ائمه زمانیکه مثلا امیر المومنین (ع) به شهادت رسیدند حقیقت نوری ایشان به امام حسن(ع) تعلق میگیرد و بطور مستمر به امام زمان (عج) تعلق میگیرد. و درحال حاضر که حقیقت نوری به امام زمان تعلق دارد آیا میشود از امام حسین(ع) که یک زمانی حامل این حقیقت نوری بود همان بهره ای را که الان میتوانیم از حقیقت نوری امام زمان بگیریم از امام حسین بگیریم؟ 2.آیا امامان ما که اکنون از نظر جسمی درقیدحیات نیستن دوبعد دیگرشان را دارند یا یک بعدی هستند و بعددیگرشان اکنون در خدمت امام عصر میباشد؟3.اینکه میفرمایند اعمالمان را باید از منظر ائمه انجام دهیم تا به نتیجه ی بهتر برسیم یعنی چه؟4.طبق احادیث روح امام علی و پیامبر 2000سال قبل از خلقت خلق ایجاد شده و حقیقت نوری آنها 40000سال قبل از خلقت حضرت آدم بوده است.آیا ارواح همه ی انسانها همان زمان خلق شده ؟ آیا ارواح انسانهایی که هنوز ازنظر جسمی پا به عرصه ی وجود و زمین ننهاده اند نیز همان زمان خلق شده ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: 1 و 2 – ائمه«علیهم‌السلام» همیشه در مقام حقیقت نوری خود هستند منتها مظهر آن حقیقت در زمان امام حسین«علیه‌السلام»، امام حسین«علیه‌السلام» است و شما بعد از شهادت امام حسین«علیه‌السلام» می‌توانید با حقیقت نوری آن حضرت مرتبط باشید هرچند مظهر آن حقیقت در این دنیا حضرت سجاد«علیه‌السلام» باشند و یا در حال حاضر حضرت مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» می‌باشند. قسمت سوم سؤال را باید در جلسات 45 به بعد مبادی نظری و عملی حبّ اهل‌البیت«علیهم‌السلام» دنبال کنید. 4- ارواح قبل از ابدان خلق شده هرچند تقدم رتبه‌ای با ارواح پاک اهل‌البیت«علیهم‌السلام» است. موفق باشید
2328
متن پرسش
سلام علیکم. استاد بفرمایید اول ما خلق الله نور محمد(ٌ ص) بوده یا ارواح معصومین؟ در حدیثی داریم اول ما خلق الله نوری در حدیث دیگر ارواحنا. میدانیم که بین روح و نور محمد (ص) فرق است.اما طبق این دو حدیث ما به این نتیجه میرسیم که روح همان حقیقت نوری است.در این مورد توضیح بفرمایید.2آیا روحی که فوق ملائکه هست فرشته هست یا خیر حقیقتی بالا تر از ملائکه است؟ (تنزل الملائکت والروح)در این مورد توضیح مفصل بفرماییددر صورت امکان برای اثبات خود دلیل بیاورید.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: 1- اگر روایات را ملاحظه بفرمایید می‌فرمایند: «إِنَّ فَضْلَ أَوَّلِنَا یَلْحَقُ بِفَضْلِ آخِرِنَا وَ فَضْلَ آخِرِنَا یَلْحَقُ بِفَضْلِ أَوَّلِنَا وَ کُلٌّ لَهُ فَضْلٌ» زید بن الشّحَّام از حضرت صادق(ع) سؤال می‌کند: از حسن و حسین کدام‌یک افضل‌اند؟ حضرت صادق(ع)فرمودند: فضیلت و برترى اولین ما ملحق به برترى و فضیلت آخرین ما مى‏شود و فضیلت آخرین ما به اولین ما برمی‌گردد، هر کدام را فضلى است. عرض کردم: فدایت شوم توضیح بیشتر بفرمایید؛ به خدا قسم من چون جویاى فضل و منقبت شما هستم این سؤال را مى‏پرسم. حضرت فرمودند: ما از شجره‌ی طیبه‌ای هستیم که خدا ما را از یک طینت به‌وجود آورد، فضل ما از جانب خدا و علم ما از اوست، ما امین خدا میان مردم هستیم و دعوت‌کنندگان به سوى دین خدائیم و نگهبانان و واسطه‏ها بین خدا و مردم می‌باشیم. ای زید! هنوز هم برایت توضیح بدهم؟ عرض کردم آرى. فرمود: سرشت ما یکى و علم ما یکى و فضل ما یکى است و همه در نزد خدا یکسانیم، عرض کردم بفرمائید چند نفر هستید؟ فرمود: ما دوازده نفریم در اطراف عرشِ پروردگار در شروع آفرینش خود، اول ما محمّد، وسط ما محمّد و آخر ما نیز محمّد است.چون در مقام غیب کثرت نیست یک حقیقت است که در شرایط مختلف ظهور مختلف دارد 2- در روایت داریم روح، عظیم‌تر از ملائکه است. در این رابطه به کتاب «خویشتن پنهان» صفحه‌ی 308 به بعد رجوع فرمایید. موفق باشید
2312
متن پرسش
عصمت چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: مقامی است که انسان به‌کلی از گناه در عمل و از عقیده‌ی باطل در نظر، فاصله دارد. موفق باشید
2306
متن پرسش
سلام علیکم آیا شما حدیث معرفت امیرالمومنین (ع) را شرح داده اید؟ آیا اینکار را خواهید کرد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: نمی‌دانم منظورتان چیست؟ در کتاب «حقیقت نوری اهل‌البیت«علیهم‌السلام» روایت حضرت به اباذر و سلمان که می‌فرمایند: «لَعَمْرِی إِنَّ ذَلِکَ وَاجِبٌ عَلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ» به جانم سوگند معرفت نسبت به حقیقت نوریه‌ی من و اهل البیت بر هر مرد و زن مسلمان واجب است. «ثُمَّ قَالَ یَا سَلْمَانُ وَ یَا جُنْدَبُ! قَالَا: لَبَّیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، قَالَ: إِنَّهُ لا یَسْتَکْمِلُ أَحَدٌ الْإِیمَانَ حَتَّى یَعْرِفَنِی کُنْهَ مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ» سپس فرمودند: ای سلمان و ای جندب، عرض کردند: بفرمایید ای امیر مؤمنان! فرمودند: مطمئناً ایمانِ احدی کامل نمی‌شود مگر این‌که من را به کنه معرفت، با نورانیت بشناسد. «قَالَ: مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ، ‏وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ» معرفت من به نورانیت معرفت خدای عزّ و جل است، و معرفت خدای عزّ و جل، معرفت من است به نورانیت. در واقع حضرت ما را راهنمایی می‌کنند که اگر توانستید من را به نورانیت ببینید خدا را دیده‌اید، همان طور که اگر با همان رؤیت قلبی به خداوند معرفت پیدا کنید، تجسم عینی آن نور را در جمال علی می‌توانید مشاهده نمائید.بحث شده. موفق باشید
2295
متن پرسش
با سلام.استاد سوالی در مورد ائمه(ع)داشتم.اینکه افراد به ائمه متوسل میشوند و جواب نیز گاها میگیرند مگر در احادیث نداریم که باید حتی بند کفش خود را از خدا بخواهیم.این دو چگونه هم جهت اند.بالاخره ما باید به که رجوع کنیم.مثلا از خدا بخواهیم قدرت فهم دین بما بدهد یا ائمه(ع)؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: خداوند در قرآن می‌فرماید «ابتغوا الیه الوسیله» در مسیر تقوی و رسیدن به مقصد، تنها خدا مدّ نظرتان باشد ولی خداوند وسایلی را قرارداده که از طریق آن واسطه‌ها رجوع شما به خدا عملی می‌شود زیرا خداوند فرموده «و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها» خدای را اسماء حسنایی است و او ر ابه اسمای حسنایش بخوانید و امام صادق علیه‌السلام فرمودند «نحن والله الاسماء الحسنی» به خدا قسم ماییم اسماء حسنای خداوند. یعنی با توجه به شخصیت و سیره‌ی آن عزیزان رجوع انسان‌ها به اسماء حسنای خداوند عملی می‌شود زیرا شخصیت امامان آینه‌ی نمایش جمال وجلال خداوند می‌باشد. موفق باشید.
نمایش چاپی