بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان

موضوعات

دسته بندی: امام حسین«علیه السلام» - کربلا

تعداد نمایش
کتاب
جزوه
یادداشت ویژه
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
42008
متن پرسش

سلام و احترام: من در این مدت که در مجالس امام حسین شرکت کردم سوالات زیادی برام پیش آمده، لطف می‌کنید پاسخ بدهید. علت اندوه فراوان حضرت مهدی (عج) برای واقعه عاشورا چیست؟ چرا برخی در روز عاشورا می‌گویند که برای سلامتی امام زمان صدقه بدهید که فشار خیلی زیادی رو تحمل می‌کنند، مگر نه اینکه ایشان از جایگاه اخروی امام حسین (ع) و یاران و اصحابشان خبر دارند، پس این اندوهی که علما می‌گویند برای چیست؟ راز عاشورا چیست اصلا؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : به نظر بنده همانطور که مرحوم شهید مطهری رضوان الله تعالی علیه در کتاب خوب حماسه حسینی می‌فرمایند این نوع ادبیات به سوی انحرافی از قرن هفتم وارد  مداحی های ما شده است. https://www.khabaronline.ir/news/470655/%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%https://eitaa.com/matalebevijeh/2319287%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA

اخیرا عرایضی شده است که گمان می‌کنم تا حدی بشود متوجه حقیقت کربلا باشیم https://eitaa.com/matalebevijeh/23192 و  https://eitaa.com/matalebevijeh/23216  کتاب کربلا مبارزه با  پوچی‌ها که روی سایت هست می‌تواند متذکر معنای تاریخی کربلا باشد. موفق باشید

41985
متن پرسش

عرض سلام و ادب، عجب عالم جدیدی را به روی ما گشوده‌اید، خدا به شما و متعلقین شما خیر کثیر عنایت فرماید. مدتی‌ست روی مباحث شما خصوصا در مورد معنای درک حضور تاریخی اصحاب امام حسین (ع) کار می‌کردم، و در مسئله‌ی مقایسه‌ی «انتقام» خون امام حسین (ع) و خون رهبر شهید دچار سردرگمی شده بودم، چند وقت پیش در حرم امام رضا (ع) از حضرت خواستم که کمکم کنند تا مباحث عمیق شما رو بفهمم. الحمدلله امروز ۱۶ تیر، در برنامه‌ی به وقت ایران، فرمایشات آیت الله میر باقری در فهم فرمایشات شما خیلی بهم کمک کرد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت همه ما حکایت حضور در تاریخی است که با اسلام عزیز شروع شد و آنگاه که جبهه اموی خواست آن را به حاشیه ببرد این امام حسین علیه السلام می‌باشند  که به صحنه می‌آیند تا باز اسلام و اگر در دیروز جریان غرب زده رضاخانی خواست حضور توحیدی اسلام را به حاشیه ببرد باز اسلام و باز امام خمینی رضوان الله تعالی علیه و در همین بستر آن مرد الهی آن رهبر شهید به میان آمد تا باز اسلام در قامتی این چنینی که دل‌ها تمام جهت خود را متوجه او کردند. از آن جهت که اسلام در قامت عاشورایی و مقاومتش به میان آمد و دیدید که آن مرد الهی فرمود: «ما کوتاه نمی‌آییم» و «تسلیم نمی‌شویم» و این است که با حضور عاشورایی و درک معارفی که ما را در کربلا معنا می‌کنند می‌توانیم خود را ادامه دهیم، آری تنها در این مسیر می‌توانیم خود را ادامه دهیم. موفق باشید

41916
متن پرسش

سلام علیکم حضرت استاد: «آنِ» کربلایی؛ سیدالشهدای انقلاب و برپایی عالم اشک چگونه انقلاب اسلامی با پیش‌آوردن کربلا و شهادت سیدالشهدای انقلاب، بشریت را از پوچی جهان مدرن رها می‌کند و افق حیات حقیقی را می‌گشاید؟ اگر کربلا را به مثابه «سِرّ الهی» بشناسیم، باید خویشتن را آماده سازیم تا این نحو از حضور را که می‌تواند رازی را برای انسان مکشوف سازد، در نسبت با کربلا جستجو کنیم. کسی که بخواهد کربلا را در یک نظام مفهومی و دسته‌بندی‌های ذهنی صِرف درک کند، چه‌بسا توفیق راهیابی به حقیقت آن را نیابد. شاید بتوان گفت آن «سِرّ الهی» در عالم خلقت، کربلاست و برای آن‌که انسان‌ها بتوانند خود را در نسبت با این سرّ الهی قرار دهند، حضرت سیدالشهدا (ع) مسئولیتی بر عهده گرفتند تا «صحنه‌ای» پدید آورند که در آن صحنه، آن سِرّ الهی با بشر در میان نهاده شود. مسئله‌ی انقلاب اسلامی در دنیای جدید، به یک معنا گشودن راه کربلاست؛ برای انسانی که در جهان امروز در پوچی و نیهیلیسم گرفتار آمده است. بشری که شاید به همه‌ی توانایی‌ها دست یافته و تمام آنچه در طول حیات کره‌ی زمین بوده را تسخیر کرده است؛ به همه‌ی دانش‌ها و علومی که در طول تاریخ فراهم آمده، نائل گشته، اما در نهایت، از اولین راه‌های حیات نیز بی‌خبر مانده است. دنیای جدید دنیای عجیبی است؛ دنیایی که نوعی از علم و پژوهش را پیش برده که همه‌ی آنچه در تاریخ‌های گذشته برای بشر بوده است را بفهمد و درک کند. این از جهتی شاید امری بی‌سابقه است که دنیای جدید در سنت‌های مختلف کسب علم کرده و همه‌ی تاریخ‌ها را شناخته است. اما این همه دانایی و توانایی که در انسان امروز جمع شده، ذره‌ای از «حیات» را به او نچشانده است. انسان امروز علیرغم آن‌که به مثابه «دانای کل» نسبت به امور مختلف است و همه چیز را می‌تواند در فهم خود آورد و در تصرف خود درآورد، روزبه‌روز از حیات انسانی دورتر شده و نتوانسته طعم آن را بچشد. اینجاست که وقتی به مسئله‌ی انقلاب اسلامی و در میان نهادن آن «سِرّ الهی» که می‌تواند انسان را در یک حیات واقعی بر روی زمین حاضر کند، می‌نگریم، مسئله‌ی کربلا جایگاهی ویژه می‌یابد. انقلاب اسلامی در توجه به کربلا، نه به معنای قرار دادن آن به مثابه وسیله‌ای برای یک هدف، بلکه برای آن‌که بتواند «کربلایی» را دوباره در مقابل انسان‌ها قرار دهد؛ کربلایی که حامل سِرّ الهی است؛ کربلایی که پدیدار شدنش در مقابل انسان‌ها، حیات و راز حیات بشریت را می‌تواند به آنان بنمایاند. همه‌ی ما سال‌هاست که در مجالس روضه شرکت می‌کنیم و در اشک بر حضرت اباعبدالله (ع) زندگی می‌کنیم. همه‌ی ما «آنی» را در همین محافل داریم؛ لحظه‌ای که در آن اشک، چیزی را می‌چشیم که گویا برتر از تمام آن چیزی است که در زندگی تجربه کرده‌ایم. در آن «آن»، شاید دیگر هیچ خواسته‌ی دیگری نداشته باشیم؛ گویا احساس می‌کنیم تمام آنچه باید از این جهان می‌چشیدیم را چشیده‌ایم و چیز دیگری نمی‌خواهیم. آن «آن» که در آن حاضر می‌شویم، خودْ تمام حیات را لحظه‌ای به ما نشان می‌دهد و مسیر زندگی‌مان بر اساس همان «آن» و «وقتی» که در این روضه و اشک بر حضرت اباعبدالله برایمان پیش آمده، شکل می‌گیرد. این مسئله‌ای بسیار عجیب است. اگر کسی بیرون از این نسبت از ما بپرسد که در روضه‌ی امام حسین (ع) چه می‌یابی و چه اتفاقی می‌افتد، شاید قابل توضیح نباشد. این امری رازگونه و سرّگونه است؛ چیزی که به یک معنا قابل گفتن نیست، اما آنان که خود را در این نسبت حاضر می‌کنند، این راز را در وجود خویش می‌یابند. اینجاست که وقتی از کربلا و پیدا شدن این «وقت» سخن می‌گوییم، گویا یک نحو غایت را بر روی کره‌ی زمین برای خود احساس می‌کنیم. گویا لحظه‌ای را می‌یابیم که تمام حضور و بودن ما بر روی زمین می‌تواند در آن معنا شود. و این «آن» و این لحظه، «چیزی» نیست. اگر بپرسند در این لحظه به چه رسیدی که انگار تمام امور زندگی در آن خلاصه شده، نمی‌توانیم چیزی بگوییم؛ نمی‌توانیم آن را در گزاره‌هایی بیان کنیم. آیا می‌توانیم آن وقتی را که در آن حاضر شدیم، برای کسی تعریف کنیم که چیست؟ چنین اتفاقی نمی‌افتد و ما قادر به تعریف آن لحظه نیستیم. اما همین «آن» در زندگی ما وجود دارد و به نحوی خود را به ما نشان می‌دهد که گویا تمام قصه‌ی حیات ما را معنا می‌کند. انسانی که این «آن» و «وقت» را در خود دریافته، وقتی در امور دیگر زندگی قرار می‌گیرد، هرچقدر هم آن امور جذاب باشند و او را به سوی خود بکشانند، گویا چیزی در وجود خود احساس می‌کند که ماورای همه‌ی اینهاست و هیچ‌یک از آن جذابیت‌ها با آن «آن» که تجربه کرده، برابری نمی‌کند. اینجاست که یک نحو «حیات فعال» برای انسان پیش می‌آید. انسان به جای آن‌که اسیر خواسته‌ها و امیالش شود و خود را در جذابیت‌های زندگی متوقف کند، دائماً در میان این جهان، دوباره نسبتی با آن «آن» و «وقت» را برای خود می‌جوید. مسیر زندگی خود را در جستجوی آن وقت و آن «آن» قرار می‌دهد و کل حیات انسان با این غایت در وجودش شکل می‌گیرد. این غایت، دیگر غایتی نیست که به صورت ذهنی برای خود فرض کرده باشیم؛ امری است که احساسش کرده‌ایم و در میان ما پیدا شده است. انقلاب اسلامی بناست بشری را که به تمام این جهان مبتلا شده است، در یک «آن» دوباره حاضر کند؛ در «وقتی» که آزادی او از این جهان است؛ وقتی که انسان دیگر اسیر مناسبات و روزمرگی‌ها و اکنون‌زدگی‌های جهان امروز نمی‌شود و می‌تواند در دل این جهان، افق بلندتری را در وجود خود احساس کند و ماورای همه‌ی اینها، اما در نسبتی که با این جهان دارد، حرکت کند. مواجهه با دنیای جدید صورت‌های مختلفی به خود گرفته و جریان‌های مختلفی با نقد دنیای جدید تلاش کرده‌اند راهی برای خود بیابند، اما در نهایت، بسیاری از این جریان‌ها چون نمی‌توانستند افقی در برابر انسان بگشایند، خود نیز در فرهنگ غرب مستحیل شدند. فرهنگ غرب با نحوه‌ای که پیش می‌رود، فرهنگ‌های دیگر را در دل خود مصرف می‌کند و مجال نمی‌دهد کسی فرهنگ و مسیر خود را دنبال کند. اما باید به راهی که انقلاب اسلامی در مواجهه با دنیای جدید دارد، به‌ویژه مسئله‌ی شهادت و کربلا که بنیادی‌ترین امر در انقلاب اسلامی است، بیندیشیم. مسیری که با پیش‌آوردن شهادت، ذکری و حضوری از کربلاست تا انسان خود را در آن افق احساس کند و در دل روزمرگی‌ها قرار نگیرد. ما در انقلاب اسلامی علاوه بر تنفس در فرهنگ عاشورا و جریان ذکر سیدالشهدا، به دنبال «تحقق کربلا» هستیم؛ می‌خواهیم «عاشورایی» و «کربلایی» در این جهان باشیم. این غیر از پاسداشت مناسکی کربلاست. انقلاب اسلامی راهی را دنبال می‌کرد تا کربلایی در این جهان برپا کند. این همان روحی است که حضرت امام (ره) به ملت دمیدند و حضرت آقا تفصیلش دادند. آنان نسبت ما را با کربلا از اشکی بر یک گذشته، به اشکی تبدیل کردند که یک نحو طلب حضور است؛ اشکی که می‌خواهد کربلایی برپا کند و به سوی آن برود. با این درک از دنیای جدید که نمی‌تواند «سِرّ الهی» را با بشر در میان بگذارد و بشر دچار پوچی شده، ما در انقلاب اسلامی هدف و غایت نهایی خود را بر پایه‌ی کربلا نهادیم. وقتی به حضرت آقا و توجه و شوقشان به شهادت می‌نگریستیم، این مسئله آشکارتر می‌شد که ایشان مسیری را می‌پیمودند که به یک شهادت و یک کربلا می‌رسید. در دل این اتفاق، می‌توان با بشر امروز سخن گفت و او در نسبت با این کربلا می‌تواند خود را از جهان امروز و اکنون‌زدگی و فریب‌هایش آزاد کند. در شهادت سیدالشهدای انقلاب، یک امر حضوری پیش می‌آید که انسان را از جهان امروز آزاد می‌کند و اثر جریان‌های استکباری را بر انسان‌ها محو می‌سازد. نحوه‌ای از رهایی برای یک ملت پیش می‌آید که آن ملت دیگر دستاویزی برای تصرف استکبار در خود ندارد و آمریکا و جریان استکباری در نسبت با ما بی‌جایگاه می‌شوند. همان‌طور که در قصه‌ی نظام شاهنشاهی دیدیم، مسیر عاشورایی‌ای که حضرت امام از سال ۴۲ آغاز کردند و در طلب شهادت در مقابل نظام شاهنشاهی حاضر شدند، باعث شد مردم با پیدا شدن افق کربلایی، حیاتی را بچشند که دیگر آن نظام نمی‌توانست آنان را در قفس تنگ خود نگه دارد و لذا بی‌جایگاه شد و صحنه را ترک کرد. مسیری که امروز در امتداد آن در نسبت با آمریکا دنبال می‌کنیم و به‌ویژه این شهادت و کربلایی که حضرت آقا پیش آوردند، باید از این منظر دیده شود. اگر بر اساس یک وظیفه‌ی تاریخی حاضر شویم، در نسبتی که این اشک برای ملت ما پیش می‌آورد، یک نحوه آزادی نسبت به آمریکا رخ می‌دهد. حتی اگر آمریکا با تمام قدرت، فریبکاری و نفوذ خود بخواهد تأثیرگذار باشد، دیگر نمی‌تواند؛ زیرا ما «انسان دیگری» شده‌ایم. نه در ظاهر، بلکه افقی را در وجود خود حس می‌کنیم که هیچ چیز با آن برابری نمی‌کند و حیاتی را احساس می‌کنیم که هیچ چیز کنارش قرار نمی‌گیرد. مسئله‌ی ما در نسبت با شهادت حضرت آقا این است که ما نسبت به آن کربلایی که آقا پیش آوردند، چه می‌اندیشیم؟ آقا در این سال‌ها چه چیزی را درک می‌کردند که راهی به سوی کربلا گشودند و این شهادت را به این نحو دنبال کردند؟ نباید این را سطحی نگریست و در فهم‌های محدود از آن سخن گفت. باید نسبت این کربلا را با کربلای حضرت اباعبدالله (ع) مد نظر آورد و از سوی دیگر درکی از جهان امروز داشت و حضوری که اسلام می‌خواهد در جهان امروز پیدا کند؛ نه به عنوان یک گروه یا ایدئولوژی، بلکه به عنوان پیش‌آوردن یک «جهان دیگر». مسئله‌ای که ما در دنیای امروز با آن مواجهیم، انتظار عالمی دیگر است، نه این‌که این جهان اشکالاتی دارد که اسلام می‌خواهد آن‌ها را رفع کند. با این دید، باید مسئله‌ی شهادت حضرت آقا را با درکی عمیق‌تر دنبال کنیم و آن را به زبانی تذکر دهیم که آن اشک جاری شود؛ اشکی که یک نحو «به حضور» برای ما پیش آورد. همان‌طور که حاج قاسم سلیمانی در دیداری با فرماندهان سپاه پیش از شهادتشان فرمودند که سپاه «واجد عمل مقدس» است و این عمل مقدس، به جهت توجه به حضرت سیدالشهدا و شهادت است و در این افق، همه‌ی راه‌ها گشوده است و هیچ دری بسته نیست. ایشان با چنین درکی در این مسئله بودند. آیا ما با شهادت آقا می‌توانیم بفهمیم چه گشایشی در برابرمان پیش آمده است؟ توجه به حضرت سیدالشهدا و سیدالشهدای انقلاب اسلامی ما را می‌تواند در چنین راهی قرار دهد تا آزاد شویم از همه‌ی آن تعلقاتی که با ظرافت‌های بسیار زیاد به سراغمان می‌آید. بی‌مدد آن «سِرّ الهی» و توجه به آن، نمی‌توانیم این راه را پیش بریم. در روایت است که پیدا کردن شرک در وجود، مثل یافتن مورچه‌ی سیاه بر روی سنگ سیاه در شب تاریک و ظلمانی است؛ یعنی به یک معنا اصلاً نمی‌توانی آن را پیدا کنی. پس به چه نحوی می‌توان راه را پیمود؟ آیا همین نسبتی که ما با شهادت و با سیدالشهدای انقلاب اسلامی داریم، همان رازی نیست که ما را در حیات توحیدی‌مان حاضر می‌کند و از همه‌ی ترس‌ها و شهوات آزاد می‌سازد و در جهانی دیگر قرار می‌دهد؟ 🔰 متن کامل یادداشت در لینک زیر: http://varastegi.ir/4367 🔻 همچنین بخوانید: ▪️ اشک بر شهادت آیت‌الله خامنه‌ای؛ گشودن راه آیندهٔ حقیقی ملت ایران https://varastegi.ir/4356 ▪️ انقلاب اسلامی و احیای صحنه کربلا https://varastegi.ir/4358 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir ‌ ‌ ‌

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر «اشک» به عنوان «سِرّ الهی» در کربلا با بشر در میان گذارده شد، به من بگویید آن‌جایی که امام حسین «علیه‌السلام» با قامتی از جنس مردان جنگی با سپر و شمشیر و کلاهخود، دارد جناب قاسم را با چشم‌هایش در دل میدان بدرقه می‌کند و اشک می‌ریزد، آری! و اشک می‌ریزد، این «اشک» چه اشکی است؟ می‌دانم که از خدا تقاضا می‌کنیم معنای این عرشی‌ترین اشک را برای ما آشکار کند. چه چیزی قلب مبارک آن امام جنگاور را که هیچ چیزی در این عالم او را نمی‌ترساند، این‌چنین حاضر می‌کند تا با این اشک، آری! با این اشک به همۀ جهانی که تا قیام قیامت همۀ بشریت بدان نیاز دارند، یک‌جا حاضر شود؛ خواهی گفت: این همان اشکی است که ما نام آن را «سِرّ الهی» می‌گذاریم تا در جهانی حاضر شویم که هیچ نامی و هیچ وصفی برای آن نیست. خوب است و درست می‌گویید، ولی به من بگویید آیا این کلمات و این واژه‌ها که تنها واژه‌های توصیف آن صحنه است، می‌تواند چیزی بگوید؟! باز می‌پرسم: امام حسین «علیه‌السلام» را چه می‌شود آن‌گاه که در آن صحنه اشک می‌ریزد؟ از اشکی که با دیدن دست قطع‌شدۀ اباالفضل «علیه‌السلام» داشت و جهانی که برای او گشوده شد؛ می‌گذرم. و از اشکی که با میدان گشوده‌شدۀ شهادت علی اکبر «علیه‌السلام» برای آن حضرت پیش آمد، باز می‌گذرم و سؤال می‌کنم بر آن مرد جنگاور آن‌گاه که با چشمان خود حضرت قاسم را بدرقه می‌کرد، چه می‌گذشت؟ آیا اگر با کلمات، خود را فریب ندهیم راهی برای درک این نهایی‌ترین نهایت‌ها حتی در چنین صحنه‌ای برای‌مان گشوده می‌شود؟ می‌ترسم وقتی به یاد جملۀ حضرت امام حسن مجتبی «علیه‌السلام» می‌افتید که در شخصیت تاریخی حضرت امام حسین «علیه‌السلام» در خطاب به آن حضرت فرمودند: «لَا یَوْمَ‏ کَیَوْمِکَ یَا اَبا عَبْدِاللهِ» به چیزی کم‌تر از آن نهایتی که در منظر امام حسن «علیه‌السلام» مطرح بود، پیش آید و نفهمیم چرا حضرت رضا «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ...» اى پسر شبيب اگر براى چيزى گريه می‌کنی، براى حسين «عليه‌السّلام» گريه كن... حضرت رضا «علیه‌السلام» این نهایت اشک را که کربلا به ظهور آورد، چگونه با ما در میان گذاردند، اگر بنا داریم اشکی آخرالزمانی را در جان خود در میان آوریم. موفق باشید  

41902
متن پرسش

سلام علیکم حضرت استاد: اگر نگاهی از نو به مسئله‌ی انقلاب اسلامی در دنیای جدید داشته باشیم، گویا انقلاب اسلامی، پیش‌آوردنِ همان «صحنه‌ی کربلایی» بود تا جهان دوباره به اشک بر حسین (ع) نائل شود. تمامی شهدای ما در این سال‌ها، هر یک به نحوی، تذکری به کربلا بودند و به یک معنا، کربلا را از گذشته‌ای که با فاصله‌ای بعید با آن روبه‌روییم، برای ما زنده کردند. آن اشکی که در نسبت با شهدا جاری شد، در حقیقت همان «اشک عرشی» است که ما در نسبت با حضرت اباعبدالله (ع) دنبال می‌کنیم. لذا، می‌توان مسئله‌ی انقلاب اسلامی و طریقی را که حضرت امام (ره) و حضرت آقا فراروی ما نهادند، از این منظر مورد توجه قرار داد. 🔹 بشری که این اشک را گم کرده و در دل روزمرگی‌ها مستحیل گشته بود، به واسطه‌ی انقلاب اسلامی و شهادت‌هایی که در بطن آن به وقوع پیوست، دوباره وارد این ساحت قدسی شد و انسان بار دیگر در افق کربلا اشک ریخت و توانست کربلا را در خویشتنِ خویش بازیابد. 🔸 اگر به دغدغه‌های بزرگان در باب تبیین عاشورا دقت کنیم، درمی‌یابیم که زنده نگه داشتن عاشورا، حماسه‌ی آن و برپایی مجلس روضه و اشک بر حضرت اباعبدالله (ع)، همواره امری بوده که از دل فهم‌هایی که می‌خواستند آن را منجمد و متصلب کنند، سر برآورده است. در دوره‌ی اخیر و پیش از انقلاب، می‌توان جریانات مختلفی را در نسبت با عاشورا ردیابی کرد، اما نکته‌ی عمده این است که انقلاب اسلامی، برای آن اشک، یک «صحنه» پیش آورد؛ صحنه‌ای که توانست اشک را دوباره به تاریخ بازگرداند. به «تعزیه» به مثابه یک پدیدار بیندیشید. تعزیه‌ی اصیل و آن فضای وجودی‌ای که پدید می‌آورد، چه نقشی در برقراری نسبت ما با کربلا دارد؟ آیا نمی‌توانیم انقلاب اسلامی را نیز از جنس همین گشودگی هنرمندانه و وجودی در تاریخ ببینیم؟ شهدای بزرگ ما هر یک در جایگاهی و در ایفای نقشی نسبت به کربلا قرار گرفتند تا آن «صحنه» پدیدار شود و انسان‌ها بتوانند خود را در کربلا بیابند؛ نه آن‌که صرفاً امری از گذشته را مرور کنند. انقلاب اسلامی و طریقی که در برابر ما گشود، به یک معنا «احیای کربلا» است. 🔹 این مسئله نیازمند تأملی بیش‌تر است. ما اغلب چنین می‌اندیشیم که کربلا صرفاً یک «استراتژی» یا «روش» برای مقابله با ظلم است و شاید آن را صرفاً به مثابه یک «ابزار» می‌بینیم، نه یک «غایت». اما اگر به نحو دیگری به مسئله نظر کنیم، درمی‌یابیم که کربلا خودْ «غایت» است. تشیع مسیری را دنبال می‌کرد تا «کربلایی» پیش آید و صحنه‌ای کربلایی محقق شود؛ صحنه‌ای که در آن، کربلای امام حسین (ع) بار دیگر در منظرها آشکار گردد. در این پیش‌آمدن کربلاست که نسبت حضوری انسان با حقیقت مکشوف می‌شود. گویا در این صحنه، انسان به «دیدار» و «ملاقات» می‌رسد و غایت خلقت انسان محقق می‌شود. این همان ظهور مقام «خلیفةاللهی» انسان است. 🔸 ممکن است در تصور عادی، این پرسش پیش آید که اگر راهی که در برابر ما گشوده می‌شود به کشته شدن می‌انجامد، پس هدف چیست؟ علت این پرسش آن است که نگاه‌ها همواره به «هدفی بیرونی» معطوف است و کربلا راهی برای نیل به آن هدف تصور می‌شود، اما کمتر بدین معنا می‌اندیشیم که «پدیدار شدن کربلا» و «تحقق صحنه‌ی کربلایی»، خودْ غایت خلقت انسان بر روی زمین است. اینکه این عالم، «کربلا» شود، اصلی‌ترین مسئله است. نکته اینجاست که مسیر کفر نیز به یک معنا در جهت ممانعت از تحقق کربلاست؛ می‌خواهد راهی در برابر انسان بگشاید که او به کربلا نرسد. 🔹 نمونه‌ی تاریخی آن، قصه‌ی معاویه است. معاویه تمام تلاش خود را به کار می‌بست تا کار به «کربلا» کشیده نشود. مسیری را دنبال می‌کرد و راه‌هایی پیش می‌آورد که امام حسن (ع) نتوانند کربلا را به آن معنا محقق سازند، هرچند که ایشان طریق را به نحو کامل طی کردند. در تاریخ معاصر خود ما نیز، طریقی که حضرت آقا در این سال‌ها پیمودند، قابل تأمل است. دائماً مسئله، «مذاکره» و «صلح» بود. استراتژیست‌های بزرگ دنیا به ذهنشان می‌رسید که با انقلاب اسلامی وارد یک تقابل سخت شوند که مثلاً به شهادت آقا بینجامد. توانایی انجام آن نیز برایشان چندان دور از دسترس نبود، اما آن‌ها خود واقف بودند که این نقطه، همان نقطه‌ای است که اگر به آن نزدیک شوند، گویا هدف و غایت انقلاب اسلامی محقق شده و دیگر از دستشان کاری برنمی‌آید. از همین روست که در چالش‌های سیاسی اخیر، برخی در غرب، اقدام به چنین تقابلی را «اشتباهی فاحش» می‌دانستند، زیرا «پیدا شدن کربلا» را در آن می‌دیدند. شاید این واژگان را به کار نبرند، اما واقعیت آن است که برنامه‌ریزی‌هایشان معطوف به ممانعت از تحقق این کربلا بود. اما حضرت آقا به نحوی طریق را پیمودند که این کربلا محقق شد. ‌ ‌ 🔸 همه‌ی ما به نوعی دچار غم‌هایی نسبت به دنیا و مصائب آن می‌شویم، اما شاید از درک راز این غم عاجز باشیم و ندانیم این غمی که در این جهان به سراغمان می‌آید چیست و چه امری در برابرمان قرار گرفته است. شاید اگر به مسئله‌ی کربلا و شهادت بیندیشیم، تازه درک کنیم که «غم واقعی» و «غم مقدس» چیست؛ آن غمی که گویا خداوند انسان را برای قرار گرفتن در آن به جهان آورد. این غم، همانا پیدا شدن مقام «خلیفةاللهی» انسان است؛ یعنی همان وسعتی که می‌توانست برایش پیش آید. 🔹 ما به نحوی رازگونه با کربلا مواجه می‌شویم؛ گویا این غم اصیل در وجود ما زنده می‌شود و ما می‌توانیم غمی را که بر آن سرشته شده‌ایم و بر اساس آن در جهان مقام گرفته‌ایم، بیابیم. با این منظر، به روایات توجه کنید: روایاتی که می‌گویند توبه‌ی آدم (ع) در روضه‌ی امام حسین (ع) شکل گرفت، یا رازی که خضر به موسی (ع) گفت قصه‌ی کربلا بود، یا همه‌ی انبیا و اولیا پیش از واقعه، به کربلا آمدند. معنای اینها چیست؟ معنایش آن است که مسئله‌ی کربلا را نباید در یک فهم زمان‌مند و مکان‌مند محدود متوقف کرد. 🔸 اگر انسان متوجه این غمی بشود که در کربلا هست و آن «شعف حضوری» که در آن پیدا می‌شود، آن‌گاه است که بودن او بر روی زمین معنادار می‌شود و انسان خود را از فریب شیطان رها می‌کند و در عالم خلیفةاللهی‌اش حاضر می‌شود. 🔹 با این دید، به مسئله‌ی انقلاب اسلامی بازگردیم؛ انقلاب اسلامی راهی است برای این که ما در کربلا قرار بگیریم و اشک بر حسین (ع) بریزیم. با این نگاه درمی‌یابیم که ما وظیفه‌ای فراتر از «برپا کردن کربلا در روزگار خویش» نداریم و این نباید با یک نحو کشته شدن صرف اشتباه گرفته شود. فرعون به یک معنا بنی‌اسرائیل را نمی‌کشت، بلکه آنان را در ساحتی نگاه می‌داشت که «استخفاف» شوند، خفیف و بی‌مقدار گردند و راه کربلا برایشان بسته شود. تا آنجا که وقتی فشار به اوج رسید و کشتارها آغاز شد، بنی‌اسرائیل طریق خود را با موسی (ع) یافتند. تلاش کفر، بستن راه کربلاست؛ می‌کوشد شما را به سوی این شهادت روانه نکند. این معنا هم در تاریخ جدید کاملاً قابل درک است و هم در متن تاریخ کربلا. امروز نیز نقد و خطاب استراتژیست‌های دنیا به امثال ترامپ همین است که «تو آن کاری را که نباید می‌کردی، کردی و آنچه نباید می‌شد، شد.» 🔸 اگر نتوانیم در این فرهنگ بیندیشیم، شاید معادله را به گونه‌ای دیگر تصور کنیم و متوجه نباشیم که آنچه ما به دنبالش بودیم، با شهادت محقق شد. این همان نقطه‌ای است که می‌توان گفت: «ما رأیتُ الا جمیلاً». «جمیل» یعنی پیدا شدن آن غمی که سراسر شعف برای حضور تاریخی انسان پیش می‌آورد و همان غم اصیل است. از همین روست که در روایات اهل‌بیت (ع)، حضرت رضا (ع) می‌فرمایند: «اگر می‌خواهی بر چیزی گریه کنی، بر سیدالشهدا گریه کن.» یعنی مسئله‌ی تاریخی انسان و بودنش در این جهان، در نسبت با امور مختلف، در گرو پیدا شدن آن اشکی است که بر حضرت اباعبدالله (ع) ریخته می‌شود. 🔹 عالم اشک، عالمی است که در نظر شما، افق بلندی ظاهر شده و شما را از روزمرگی‌ها، چالش‌ها، دعواها و فراز و فرودهایی که می‌خواهند در آن گرفتارتان سازند، بیرون می‌برد. شاید دیگر فقط یک غم دارید و آن غم، غم جدایی از این نسبت است؛ غم دوری از آن افقی که در برابرتان گشوده شده، اما هنوز در طلب آن هستید. اشک، اینجا اشکِ پیدا شدن این افق در ماست و ما را از همه‌ی آن غم‌هایی که به یک فروبستگی می‌کشاند و زمین‌گیرمان می‌کند، رها می‌سازد. نظام کفر جهانی ما را درگیر چالش‌ها می‌کند تا زمین‌گیر این غم‌ها شویم و سپس با خوش‌خیالی و دل‌خوش‌کنک‌های واهی، ما را به عقب براند. اما ما با قصه‌ی کربلا، افق‌های بلندتری را در نظر می‌آوریم و از این اسارت آزاد می‌شویم. 🔸 اگر امروز نگران آینده‌ی خود و مسیری هستیم که ملت ایران در نسبت با حقیقت می‌خواهد طی کند، باید به نسبت خود با شهادت حضرت آقا بیندیشیم و اینکه به چه نحو می‌توانیم در این مسیر حاضر شویم. شاید بتوان گفت سیاسی‌ترین و تاریخی‌ترین امری که امروز با آن مواجهیم و می‌توانیم به واسطه‌ی آن به سوی آینده‌ای حقیقی گام برداریم و بر همه‌ی فریب‌ها و چالش‌های پیش رو فائق آییم، راهی است که به سوی این روضه برای خود می‌گشاییم. 🔹 اما این نه به معنای یک سنت مناسکیِ صرف، بلکه گشودن طریق و پیمودن مسیری است تا اشکی جاری شود و نسبت خود را در آن اشک بازیابیم. در تاریخ تشیع می‌بینیم که اهل‌بیت (ع) با اشارات خود، آن ذوق‌ها و اندیشه‌های عمیق را وظیفه‌مند می‌دانستند تا در زبان، راهی به سوی این اشک برای انسان‌ها بگشایند. آنان شاعران و شخصیت‌های عالم اسلام را به این نحوه از شعر و هنر توجه می‌دادند و خود مسیری را در تاریخ تذکر می‌دادند تا این راه برای مردم گشوده شود و ماجرا به یک برخورد سطحی و صوری ختم نشود. 🔸 تشیع همواره خود را در جستجوی راهی می‌یافت تا انسان‌ها خود را در عالم روضه و اشک بر حسین (ع) باز یابند. و امروز این راه، هویتی جهانی یافته است، چه در پدیدار عظیم اربعین و چه در سنخ شهادتی که شهدای انقلاب اسلامی رقم زدند. همه‌ی اینها پیش‌آوردنِ عالمی است که در آن، اشک جایگاه حقیقی خود را بازیابد. 🔹 همه‌ از سر نسبت و ارادت، دوست دارند برای آقا گریه کنند. اما پرسش این است که آیا جایگاه این روضه را به عنوان یک امر تاریخی که در مقابل ما گشوده شده و وظیفه‌ای که برای یافتن آینده‌ی انقلاب بر دوش ماست، می‌بینیم؟ آیا می‌توانیم بیندیشیم که چه راهی برای خود و مردممان بگشاییم تا با این اشک، آینده را بیابند و از فریبی که آمریکا برایمان تدارک دیده، آزاد شویم؟ اگر نتوانیم این نحو نسبت را دنبال کنیم، هرچند تحلیل‌گری حاذق، استراتژیستی ماهر باشیم و نقشه‌های دشمن را بدانیم، آزاد نخواهیم شد. چرا که نسبت ما با حقیقت از یک نسبت وجودی به یک نسبت مفهومی بدل شده است. ما شاید درست و غلط را ببینیم، اما نمی‌توانیم مسیر حقیقی را طی کنیم. 🔸 تاریخ انقلاب مشحون از کسانی است که ذکاوت، هوش و تحلیل داشتند، اما نتوانستند مسئله را در این سطح بفهمند و در مقابل، کسانی که توانستند مسئله‌ی شهادت را به این معنا دریابند، همان‌ها بودند که خود را از این فریب‌ها آزاد کردند. اگر نگران آینده‌ی سیاسی و تاریخی کشوریم، بزرگ‌تر از این قصه‌ی اشک و روضه بر سید شهیدان انقلاب، وظیفه‌ای برای خود نمی‌توانیم بیابیم. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir/4358 ‌ ‌ ‌

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اجازه دهید در مواجهه با  کربلا و میدان گشوده‌ای که به میان آورده‌اید. تنها از اشک بگویم. آری! کربلا و یک سینه سخن از اشک و افقی عرشی که در مقابل انسان گشوده می‌شود تا جان انسان با اشک‌هایش قدم‌قدم تا عرش، خود را جلو و جلوتر ببرد و با سیدالشهدای جنگ احد، اشک به معنای عرشی‌اش به توصیۀ پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» شروع شد آن‌گاه که فرمودند جناب حمزه گریه‌کن ندارد. راستی را! آن اشک چه آغازی بود که نسبت آن افراد با جناب حمزه نسبت پدر و برادرشان که شهید شده باشد، نبود بلکه پیامبر خدا خواستند با اشک برای جناب حمزه در نسبت با آن شخصیت، افقی گشوده شود و باز اشک و باز کربلا و شخصیتی که «قَتیلُ العَبَرات» یعنی کشتۀ اشک‌ها شد. و باز اشک و اشک‌های رهبر شهید برای حاج قاسم و برای شهید رئیسی. و باز اشکی که در پیش است در تشییع و تدفین سیدالشهدای انقلاب اسلامی که خدا می‌داند همۀ فرشتگان عرشی و همۀ انبیای اولی‌العزم در آن میانه حاضرند تا «ارض» به سوی «عرش» جلو و جلوتر رود و افقی که همۀ انبیاء و اولیاء و مولای‌مان حضرت صاحب الزمان «علیه‌السلام» آمادۀ به ظهورآمدنِ آن هستند؛ گشوده می‌شود. حال مائیم و درک این حقیقت بزرگ که تنها با این نوع از اشک به ظهور می‌آید. موفق باشید  

41866
متن پرسش

عرض سلام و ادب خدمت شما استاد گرامی: خدا به شما خیر کثیر عنایت فرماید، خصوصا در پاسخ‌هایی که به بعضی از دوستانی که به موضع‌گیری‌های اخیر شما اعتراض دارند می‌فرمایید، و متاسفانه این عزیزان فهم دقیقی از فرمایشات و موضع بسیار دقیق و عمیق و صحیح شما ندارند، ان‌شاءالله خدا درک لازم رو به همه‌ی ما عنایت فرماید، و عاقبت همه‌ی ما را ختم به خیر و شهادت فرماید. چند وقتی‌ست که دارم روی بحث «معنای درک حضور تاریخی اصحاب امام حسین علیه السلام» کار می‌کنم، هم دارم صوت‌های شما استاد بزرگوار را گوش میدم و پیاده می‌کنم، و هم در کنارش کتاب مربوطه را می‌خونم، اما نمی‌دونم چرا هنوز عبارت «حضور تاریخی» برام جوری جا نیفتاده که بگم آهان بالاخره فهمیدم! آیا این دو مثالی که می‌زنم درسته؟ منظور از حضور تاریخی، مثلا مثل شهدا که با اینکه در این عالم نیستند ولی حضورشون امتداد داره و الان در این دنیا و در این تاریخ هم حضور دارند و موثرند؟ یا مثلا، مثل اقامه‌ی نماز که با نماز گزاردن فرق داره، و باید حضور در نماز در طول شبانه روز امتداد داشته باشه، تا نماز در برابر فحشا و منکر ایستادگی داشته باشه؟ خیلی دارم تلاش می‌کنم که متوجه بشم، چون احساس می‌کنم اگه این عبارت پر معنا و پر مفهوم و عمیق رو بفهمم، گره‌ی خیلی از مطالب دیگه برام باز خواهد شد. آیا این موضوع در دو سه تا جمله‌ی ساده تر، یا با مثالی قابل فهم برای حقیر قابل توضیح هست که برام بفرمایید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکتۀ بسیار مهمی است وقتی بخواهیم معنای درک حضور تاریخیِ اصحاب امام حسین «علیه‌السلام» را دنبال کنیم. احتمالاً بابی که بنده در امسال در نسبت به نظر به کربلا بخواهم باز کنم، با عنوان «جایگاه تاریخی نهضت حضرت اباعبدالله «علیه‌السلام»» است در منظر نگاه هرمنوتیکی، از آن جهت که باید به این نکته بیندیشیم که حضرت ربّ العالمین در آن تاریخ چه اراده‌ای کرده بودند که آن امام شهید و اصحاب‌شان ذیل آن اراده، کردند آنچه را کردند. و از این جهت اگر به صحنۀ کربلا توجه شود نکات مهمی پیش می‌آید خداوند در آیه ۲۹ سوره الرحمن می‌فرماید: «يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأْنٍ» هر آنچه در آسمان‌ها و زمین است از خدا طلب‌ها و تقاضاها دارند و خداوند نیز در هر زمان و زمانه‌ای  مطابق طلب مردمان به شأنی که جوابگوی طلب آنان باشد در آن تاریخ به میان می‌آید. و اینجا بود که خداوند بر قلب مردم ما تجلی کرد تا جوابگوی طلبی باشد که همان انقلاب اسلامی است و این یعنی باید نسبت به آینده این تاریخ اندیشه کرد، آینده‌ای که اگر هزاران مانع در مقابل آن باشد همچنان جلو و جلوتر می‌رود زیرا این اراده الهی است در مقابل طلب اصیل مردمان و این غیر از شورش‌ها و اعتراض‌های عادی است. که پس از زمانی فرو می‌نشیند بدون آنکه آینده‌ای داشته باشد. بنابراین باید در این مورد به خوبی بیندیشیم و همچنان مطلب را دنبال کنیم. موفق باشید  

41860
متن پرسش

درود استاد طاهرزاده: برای ایام محرم و صفر، چه کتاب هایی رو برای مطالعه پیشنهاد میدن؟

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله در این مورد کتاب ‌ها و سخنرانی‌های زیادی هست و همه ارزش خود را دارد. ولی از کتاب «حماسۀ حسینی» شهید مطهری هرگز غفلت نکنید بخصوص اگر بتوانید صوت‌های آن کتاب را دنبال کنیدhttps://navideshahed.com/fa/news/464067/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-1  موفق باشید
 

41758
متن پرسش

با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده استاد بزرگوار: چند روز پیش یک سخنرانی از حاج آقا عالی گوش دادم. ایشون اسم یه کتاب رو آوردند و فرمودند: علامه ی طباطبایی فرمودند: من از اول این کتاب تا آخرش رو گشتم پنج شش تا حدیث فقهی بیشتر از امام حسین علیه السلام پیدا نکردم. حاج آقا عالی فرمودند: این بخاطر اینه که تا زمان حیات امام حسین علیه السلام جامعه محبت آنچنانی نسبت به امام اول تا سوم عليهم السلام نداشت و جامعة بعد از شهادت امام حسین علیه السلام تا دید سرهای فرزندان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روی نیزه هست شک برش وارد شد و کم کم محبتها برگشت به سمت این بزرگواران. چند شب پیش پای سخنرانی حاج آقا دانشمند بودم. ایشون عرض کردند تا قبل از شهادت امام حسین علیه السلام سربریدن بود اما سر رو نیزه کردن نبود. سر رو نیزه کردن از جریان کربلا شروع شد. اگر این خبر جعلی نیست چه شد که این موجود دو پا تصمیم به سر رو نیزه کردن گرفت؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین طور است که عزیزان فرموده‌اند و علت آنکه سرهای مبارک را به نیزه کردند؛ خواستند با مانور قدرت، بقیۀ جریان‌ها را مرعوب کنند. موفق باشید

41672
متن پرسش

«السلام علیک یا اباعبدالله » سلام استاد: عذرخواهم. با نظر به ماه محرمی که در راه است، چه افق هایی را برای تفکر و تذکر توصیه می فرمایید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، درک عمیق جایگاه یگانگی بین زندگی و مقاومت است از شهید مطهری عزیز و کتاب «حماسۀ حسینی» و ما ادراک کتابِ «حماسۀ حسینی»! بخصوص با آن صوت‌هایی که از دل سوختۀ آن مرد الهی بر می‌خاست و کتاب «پس از ۵۰ سال» استاد دکتر جعفر شهیدی و کتاب «کربلا و عبور از دوگانگیِ زندگی و مقاومت» که روی سایت هست. امید است که با اُنس با آن کتاب‌‌ها به الهاماتی نایل شوید که حکایت حضور امروزین‌تان گردد. آیا راز مطالعات حیرت‌افزای امام شهیدمان در این رابطه نبود؟ و آیا بیان بلیغ و رسای رهبر عزیزمان حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای حکایت از آن ندارد که به حکم «الولدُ سرّ أبیه»؟ که او نیز همچنان با عمقی حکیمانه می‌اندیشد و سخن می‌گوید؟ حتی در حدّ پیامی که به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی مطرح فرمودند. https://eitaa.com/hosein_darabi/45107 . موفق باشید

41412
متن پرسش

سلام استاد یک سوال داشتم و اون این بود که آیا این درسته که شهدای کربلا قبل از شهادت به کمال رسیدن؟اگه اینطور هست چطور به کمال رسیدن؟آیا این یک عنایت خاص از طرف خداوند به اصحاب امام حسین علیه السلام بود چون افضل شهدا بودن یا به خاطر انقطاعشون بود یا چیز دیگر؟ آیا در این زمان هم امکان اش هست به کمال رسیدن قبل از شهادت یعنی با جهاد کردن در زمان غیبت یا ان شا اللّه در دوران ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یا فقط یک امتیاز برای شهدای کربلا بوده هست؟

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: بیشتر باید به این نکته بیندیشیم که آن عزیزان در نوعی از بصیرت تاریخی متوجه شدند در میدانی که برای شهادت ذیل امام حسین«علیه‌السلام» در مقابل‌شان گشوده شده، به وسعتی خواهند رسید که در طول تاریخ با همۀ شهدا و در کنار آن‌ها در میدان مقابله با ظلم و استکبار در صحنه خواهند بود. در این مورد عرایضی در کتاب «کربلا و عبور از دوگانگیِ زندگی و مقاومت» شده است که خوب است سری به آن کتاب که روی سایت هست، بزنید. موفق باشید

41399
متن پرسش

سلام و عرض ادب استاد چه بگویم از شرح فراق و شرح درد اشتیاق ... تکراری نمیخواهم سوال بپرسم برخی رفقایم اربا اربا شدند ولی من هنوز اندر خم یک کوچه ، کوچه ای که نامش عشق است ... ، چطور نگاه کنم به این موضوع و موضوعات فعلی ؟ چگونه ورودی مرا در تاریخ پیش رو حاضر میسازد؟ ۲. کارهایی که میتوانم در کانال انجام دهم گویا باید تغییراتی داشته باشد از لحاظ بنیاد و رویکرد و ... ، چه تغییراتی را در کارفرهنگی و تدریسی این تاریخ پیشنهاد میکنید ؟ در تاریخی که سلوکش ذیل نور امام خامنه ای است ... التماس دعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به حضوری ماورای «مُردن و زندگی در دنیا» باید نظر کرد امری که همۀ سعی بنده در کتاب «کربلا و عبور از دوگانگیِ زندگی و مقاومت»(که اخیراً چاپ شده)بوده تا با مخاطبان در میان بگذارم. البته همچنان‌که مطلع هستید متن کتاب در سایت هست و نیاز نیست که خریداری شود ولی باید با جدیّت تمام از خود بپرسیم چرا ما باید با شهادت رهبر شهیدمان از دوگانگیِ «زندگی» و «مقاومت» عبور کنیم. آیا نباید در این حضور تاریخی به این نکتۀ بسیار با اهمیت بپردازیم تا به نحوی در میدان شهادتِ رهبری با جدیّت تمام حضوری خاص داشته باشیم؟ که حضور فردایی ما می‌باشد. امری که به نظر این حقیر در کتاب مذکور با خواننده در میان گذارده شده است. موفق باشید        

41331
متن پرسش

مرحوم استاد شهید آیت‌الله‌ مرتضی‌مطهری در صفحه چهل و هفتم از جلد دوم از کتاب حماسه حسینی تحت عنوان «کربلا نمایشگاه معنا و روحانیت، نه نمایشگاه جنایت بشر» اینگونه نگاشته‌اند: «ولی فاجعه عظیم و شاید عظیم‏تر از این در دنیا زیاد بوده. خود فاجعه مدینه کمتر از فاجعه کربلا نبوده.» ولی از حضرت امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) آورده‌اند: «لایوم کیومک یا ابا عبدالله‌» یا آن حضرت که فرمودند: «لایوم کیوم الحسین»، اکنون سوال حقیر آنست که وجه جمع بین این نظر و این روایات چیست؟ محمد باقر آقائی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در آن روایت مشهور، نظر به جایگاه تاریخی نهضت اباعبدالله «علیه‌السلام» می‌باشد که تا قیام قیامت آن قیام بزرگ با ما حرف‌ها دارد به همان معنای نگاه هرمنوتیکی و نظر به جایگاه تاریخی کربلا. لذا است که ملاحظه می‌کنید چگونه هر سال کربلا بیش از سال‌های قبل به ظهور می‌آید. موفق باشید

41330
متن پرسش

شهادت مظلومانه رهبر شهید (حضرت آیت الله العظمی شهید سید علی حسینی خامنه‌ای) را می‌توان برای بعضی تنبه‌آور و آگاهی آور دانست؟ و این آگاهی بخشی و آگاهی رسانی اختصاص تنها به قشر غیرمذهبی و انقلابی (بی تفاوت‌ها) ندارد و حتی برای اهالی انقلاب که مدتی در غفلت بسر می بردند (آن کسانی که ندانند و ندانند که ندانند) اینگونه دانست؟ محمد باقر آقائی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن مرد بسیار بزرگ‌تر از زمانۀ خود بود و باید از این جهت او را و شخصیت جهانی‌اش را با افراد در میان بگذاریم. در یکی از  بندهای یادداشت «ما و تقابل جهان «سنت» با جهان ساختگی «رسانه» این‌طور عرض شد.
بنده این روزها با نظر به شخصیت رهبر شهیدمان، بیش از دیروز‌های خود که با امام حسین شهید «علیه‌السلام» اشک‌ها ریختم و به او فکر می‌کردم می اندیشم که چگونه آن امام بزرگوار در کربلا با آن عزمی آهنین در مقابل کوهی از فتنه که یزیدیان ایجاد کرده بودند، با شخصیتی در اوج بصیرت و حکمت و دلسوزی، ایستاد و در نزد خود گمان می‌کردم آن امام عزیز را فهمیده‌ام، ولی امروز با نظر به امام شهید این دوران، تازه با او با همۀ حکمت و شجاعت و دلسوزی و بصیرتی که داشت، فهمیدم امام معصومِ ما یعنی امام حسین «علیه‌السلام» چه اندازه بیش از هزاران هزار برابرِ امام شهیدِ این دوران بوده است. این یعنی من امروز آن امامِ شهید کربلا را با امام شهید این دوران تجربه ‌کردم که چه اندازه آن امام معصوم بزرگ و بزرگ‌تر بود و امام شهید این دوران چقدر بزرگ بود و این بزرگی در دل نظر به سنت‌های لایتغیّر الهی در مقابل رسانه‌های دیروزِ یزیدیان و فضای مجازی امروزِ یهودی‌گری، می‌تواند مدّ نظر قرار گیرد، تا با همان ایمان و آرامشی که امام حسین «علیه‌السلام» در قتلگاه و امام شهید این دوران به نمایش آوردند، ما ایمان و آرامش را تجربه کنیم و جایگاه فریب و دغلکاریِ فرهنگ رسانه را «فهم» نماییم. موفق باشید 

 

41306
متن پرسش

سلام استاد: نمی‌دانم چه سری در این خون پاک ریخته شده ی سیدالشهدای انقلاب هست که به شدت نسبت به ایمان قبل از شهادت رهبری پشت کرده ام و انگار حس می کنم همه اش مفهومی بیش نبوده و در امروز بعد شهادت فقط دنبال پیدا کردن ایمان ناب امام خامنه ای هستم، اما نمی‌دانم چگونه ایمانی است این ایمان و با دستان خالی به شدت در جستجوی آنم، اصلا نمی‌توانم مثل ماه رمضان های سابق کمیت عبادات را داشته باشم و فکر می کنم تمام آن عباداتم در حد فردیت تنگ خودم بوده و تنها می توانم بگویم به خدای خامنه ای رستگار شده ام.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع، موضوع مهمی است و نکته، نکتۀ مهمی می‌باشد و نباید به سادگی از آن گذشت. واژه‌ها توان وصف آنچه را که می‌فرمایید ندارند. در بحثی که اخیراً تحت عنوان «شهادت رهبری و تقابل جهانِ «سنت» با جهانِ ساختگی «رسانه» در این بعثت تاریخی» شد، ان شاءالله اشاراتی به آنچه متذکر شده‌اید برای رفقا پیش می‌آید. ان شاءالله صوت آن در اسرع وقت در اختیار رفقا قرار می‌گیرد. باید در این مورد همچنان اندیشید و باز اندیشه کرد. موفق باشید  https://eitaa.com/soha_sima/5591

من این روزها بیش از دیروز‌های خود که با امام حسین شهید «علیه‌السلام» اشک‌ها ریختم و به او فکر می‌کردم که چگونه آن امام بزرگوار در کربلا با آن عزمی آهنین در مقابل کوهی از فتنه که یزدیان ایجاد کرده بودند، با شخصیتی در اوج بصیرت و حکمت و دلسوزی، ایستاد و در نزد خود گمان می‌کردم آن امام عزیز را فهمیده‌ام، ولی امروز با نظر به امام شهید این دوران، تازه با او با همۀ حکمت و شجاعت و دلسوزی و بصیرت که داشت، فهمیدم امام معصومِ ما یعنی امام حسین «علیه‌السلام» چه اندازه بیش از هزاران هزار برابر امام شهیدِ این دوران بوده است. این یعنی من امروز آن امامِ شهید کربلا را با امام شهید این دوران تجربه ‌کردم که چه اندازه آن امام معصوم بزرگ و بزرگ‌تر بود و امام شهید این دوران چقدر بزرگ بود و این بزرگی در دل نظر به سنت‌های لایتغیّر الهی در مقابل رسانه‌های دیروزِ یزیدیان و فضای مجازی امروزِ یهودی‌گری، می‌تواند مدّ نظر قرار گیرد، تا با همان ایمان و آرامشی که امام حسین «علیه‌السلام» در قتلگاه و شما ای امام شهید در این زمان به نمایش آوردید، ما ایمان و آرامش را تجربه کنیم و جایگاه فریب و دغلکاریِ فرهنگ رسانه را «فهم» نماییم. 

41290
متن پرسش

سلام استاد: درود و رحمت خدا بر جان مبارکتان که اینچنین ما را در جایگاه درست تاریخ امروزمان هدایت کردید. ان شاءالله ثابت قدم باشیم. روزی که خبر شهادت آقای شهیدمان را شنیدم جانم رفت، حتی توان گریه هم نداشتم هر روز را با حالی گذراندم تا امروز خبر آمد خبری در راهست. استاد شعفی جانم را گرفته، شوقی جانم را به رقص می آورد، انگار وارد جهانی دیگر شده ام، این جهان دیگر بوی باروت و آوار نمی‌دهد که جانم را بسوزاند، جهانی است سراسر امید، جهانی است پر از نور و شوق بندگی برای شدنی تماشایی. استاد جنس امروز خودم را فقط در حرم اهل بیت تجربه کرده ام، این شعف را فقط در روضه های سیدالشهدا چشیده ام مرا چه شده؟ خبری در راهست که رنگ مصیبت را به این همه زیبایی تبدیل کرده؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده خطاب به رهبر شهیدمان این‌طور نوشتم: امروز من بیش از دیروز‌های خود که با امام حسین شهید «علیه‌السلام» اشک‌ها ریختم و به او فکر می‌کردم که چگونه آن مرد با آن عزمی آهنین در مقابل کوهی از فتنه که یزدیان ایجاد کرده بودند، با شخصیتی در اوج بصیرت و حکمت و دلسوزی ایستاد و فکر می‌کردم آن امام عزیز را فهمیده‌ام، و امروز ای مردِ شهیدِ این دوران، تازه با تو با همۀ حکمت و شجاعت و دلسوزی و بصیرت که داشتی، فهمیدم امام معصومِ ما چه اندازه بیش از هزاران هزار برابر تو بود. و این یعنی من امروز آن امامِ شهید را با تو تجربه می‌کنم که چه اندازه او بزرگ و بزرگ‌تر بود و تو چقدر بزرگ بودی و این حقیقت در دل نظر به سنت‌های لایتغیّر الهی مدّ نظر خواهد بود در مقابل رسانه‌های دیروزِ یزیدیان و فضای مجازی امروزِ یهودی‌گری، تا با همان ایمان و آرامشی که امام حسین«علیه‌السلام» در قتلگاه و شما ای امام شهید در این زمان به نمایش آوردید، ما ایمان و آرامش را تجربه کنیم و جایگاه فریب و دغلکاریِ فرهنگ رسانه را «فهم» نماییم. موفق باشید  

41013
متن پرسش

با سلام و عرض ادب خدمت شما استاد محترم: زمانی که تلاش می‌کنم زن را در تمام تاریخ ببینم به کربلا می‌رسم. در ذهنم همۀ زنان برجسته، در خیمه ای به وسعت تاریخ، گِرد وجود حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کربلا جمع هستند. حتی خانم مرضیه حدیدچی هم در این خیمه همراه زنان بنی هاشم حضور دارد. این زنان مومنه برای ظهور تلاش می‌کنند. حیاتی در این خیمه هست که در دنیای مادی ما نیست. ما اغلب در «نمی‌شودها» و «نمی‌توانم‌ها» متوقف می‌شویم. ولی گویی در این خیمه هوا و رایحه ای دیگر جاری است. چطور می‌شود از قید «زمان» رها شد و ورای تصویر ذهنی به دیدن و شنیدن رسید و فراتر از آن مخاطب اوامر قرار گرفت و پر توان چشم گفت؟ آیا صحیح است به جای در نظرگرفتن علما و اساتید ارجمند، در نماز با اهل این خیمه همراه شد؟ لطفا در صورت صلاحدید راهنمایی بفرمایید. بی نهایت سپاسگزارم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. مهم آن است که متوجۀ آینه‌هایی باشیم که اشاره دارند به آنچه آن آینه‌ها می‌نمایانند، حال چه آن آینه از جنس مردان باشد و چه از جنس بانوان، چه حاج قاسم سلیمانی باشد و چه خانم مرضیۀ دبّاغ و چه همسر شهید رشید. این است که جناب عمّان سامانی «رحمت‌الله‌علیه» در وصف زینب کبری «سلام‌الله‌علیها» به عنوان شخصی ماورای جنس زنان و مردان، می‌فرماید: 
زن مگو مرد آفرین روزگار
زن مگو بنت الجلال اخت الوقار
زن مگو خاک درش نقش جبین
زن مگو، دست خدا در آستین
موفق باشید                    
 

40962
متن پرسش

بسیار اندیشه ورز و پیداست دورانمون که منطبق به زمان موسی علیه السلام و کربلا و سقیفهء حضرت زهرا سلام الله! تنگنای کربلا آنقدر زیاد بود که از میان میلیون ها انسان در زمین فقط ۷۲ نفر پیوستند و از بین هزاران لشکریان خط مقدم دشمن فقط یک نفر حُر شد آنقدر که تنگنا بود! عده ای با سنگ و شمشیر می‌زدند و گریه می‌کردند که نباید بزنند اما نمی‌توانستند نزنند و عده ای گول خوردن و میزان زیادی خواب غفلت را به سود و زیان خود در دنیا برگزیدند و همه تاریخ و حق را نادیده گرفتند زیرا همواره انتخابشان راحتی ها بود. آنها می‌ترسیدند انتخاب های درست را داشته باشند و از خود بگذرند. احاطه ای که ما را در بر گرفته و معنی کرده تاریخ ماست! این دنیا تکرار قصه هاست به آدمیان، موهبت حیات در هستی عطا شد تا در هزاران آزمون خود یافتن، خود را یکی پس از دیگری پشت سر بگذارند و پیش روند تا به صراط حق برسند پس این دنیا گورستان قصه هاست و غرب کافر، از ما بعنوان حرکت به سوی پوچی استفاده کرد. وقت آخرین بازیه! یه بازیه خطرناک با بالاترین میزان امتحان و ریسک: بقای بحق یا انقراض؛ این بازی همونحایی که شروع شد تموم میشه در دنیایی مثل یک هزارتو که امتحان میکنه ما کی هستیم که آشکار میکنه ما قراره چی بشیم. آخرین چرخه گراداگرد پیچ شاید این بار ما خودمونو آزاد کنیم زیرا گشوده تر از انقلاب اسلامی در تنها تاریخ محیط وجود نداره. انقلاب اسلامی حرکت ابراهیم و موسی و اهل بیت نبی است در انقلاب حضرت علی و زهرا حسن و حسین و همه چهارده معصوم علیه السلام همان راهشان را حاضر کردند و مهدی همچنان غایب است زیرا که هنوز ایشان منتظر خود است. 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: و با نظر به همین انقلاب است که فردایِ انسان‌ها هرچه بیشتر به سوی انسانیت است و به خوبی روشن است که طریقت حضرت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه‌» از فتوحات آخرالزمانی ایشان و درک حضور نهایی انسان آخرالزمانی ریشه گرفته، طریقتی با گذار از مدرنیتۀ خودبنیادِ بشر جدید و از این جهت شخصیت حضرت امام تعلّق به آخرالزمان داشت و این غیر شهودی است که بعضی از اهل سلوک به عنوان شهودات فردی در آن متوقف هستند و لذا جلال و جمال در وجود امام به نحوی تجلی کرده بود که ایشان آخرالزمان را به نحو تفصیلی می‌شناختند، امری که تنها خودآگاهیِ تاریخیِ متفکران اُنسی  می‌توانند از آن آگاهی داشته باشند و با توجه به این امر اگر به کربلا رجوع شود، کربلا را در تاریخ خود حاضر کرده‌ایم و در اکنون خود در کربلا حاضر شده‌ایم. آیا با توجه به این امر می‌توان به یگانگی «زندگی» و «مقاومت» اندیشه کرد؟ موفق باشید

40955
متن پرسش

نظر حضرتعالی در مورد وجود مبارکه و شریفیه حضرت رقیه بنت الحسین (سلام‌الله‌علیها) و مرقد منسوب ایشان در شهر شام با توجه به نظر استاد مطهری که در یادداشت‌های شخصی خودشان در باب انحرافات عاشورا اینگونه نگاشته‌اند: «...و از طفل امام حسین به نام رقیه که در شام مرده و بعد برایش ضریح ساخته‌اند اخیراً به هم بافته‏ اند...» صراحتا و بدون ارجاع چیست؟

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌‌طور که استاد علامه سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب «تحریف‌شناسی عاشورا» دارند که نقدی است بر کتاب حماسه‌ی حسینی شهید مطهری. و نظر جنابعالی را به جواب سؤال شمارۀ 10714 جلب می‌کنیم. باید گفت مرحوم شهید مطهری در این مورد اسناد کافی در اختیار نداشته‌اند. از آن طرف جناب استاد فیاض‌بخش می‌فرمودند همین سال‌های اخیر که مزار حضرت رقیه در حال تعمیر بود قبر شکافته شد و بدن مطهر کودکی که آن بدن نپوسیده بود؛ پیدا شد و برای تعمیر قبر، به مدت بیش از ۲۰ ساعت آن بدن را در دست‌ها نگه داشتند تا قبر آماده و در قبر قرار دادند. موفق باشید 

40875
متن پرسش

مشرفی بر حال من، حالم نمی‌پرسی چرا؟ نیستی دنبال من، حالم نمی‌پرسی چرا؟ / ای کمال محض ای زیباترین رویای من / منتهی الآمال من حالم نمی‌پرسی چرا؟ هیچکس مانند تو نشناخت حالات مرا / عارف احوال من حالم نمی‌پرسی چرا؟ چند سالی می‌شود تنها خیالت با من است / غصّۀ‌ هر سال من، حالم نمی‌پرسی چرا؟ رحمت اللهی که بر این قلب وسعت می‌دهی / کاش بودی مال من! حالم نمی‌پرسی چرا؟ از قضای حتمی آیا جُسته کَس راه فرار؟ حک شدی در فال من، حالم نمی‌پرسی چرا؟ «بر دو چشم من نشین ای آن‌که از من، من تری» آینه! تمثال من حالم نمی‌پرسی چرا؟ ۱۳ آذر ۱۴۰۴  

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که ما را به یاد خود می‌اندازد تا زبان به گِله بگشاییم، نوعی احوالپرسی از ما می‌باشد تا متوجه شویم چه اندازه او شیوۀ عاشق‌کُشی دارد برای نزدیکیِ ما به خودش. از این جهت دلم نیامد این سروردۀ فوق العادۀ جناب عمان سامانی در رابطه با کاری که حضرت حق با اصحاب کربلا کرد را با شما در میان نگذارم که می‌گوید:
باز گوید رسم عاشق این بود
بلکه این معشوق را آیین بود
چون دل عشاق را در قید کرد
خودنمایی کرد و دلها صید کرد
امتحانشان را ز روی سر خوشی
پیش گیرد شیوۀ عاشق کشی
در بیابان جنونشان سر دهد
ره بکوی عقلشان کمتر دهد
دوست میدارد دل پر دردشان
اشکهای سرخ و روی زردشان
چهره و موی غبار آلودشان
مغز پر آتش، دل پردودشان
دل پریشانشان کند چون زلف خویش
زآنکه عاشق را دلی باید پریش
خم کند شان قامت مانند تیر
روی چون گلشان کند همچون زریر
یعنی این قامت کمانی خوشترست
رنگ عاشق زعفرانی خوشترست
جمعیتشان در پریشانی خوش‌ست
قوت، جوع و جامه، عریانی خوش‌ست
خود کند ویران، دهد خود تمشیت
خودکشد شان باز خود گردد دیت
تا گریزد هر که او نالایق‌ست
دردرامنکر، طرب را شایق‌ست
تا گریزد هرکه او ناقابل‌ست
عشق را مکره هوس را مایل‌ست
و آنکه را ثابت قدم بیند براه
از شفقت می‌کند بروی نگاه
اندک اندک می کشاند سوی خویش
میدهد راهش بسوی کوی خویش
بدهدش ره در شبستان وصال
بخشد او را هر صفات و هر خصال
متحد گردند با هم این و آن
هر دو را مویی نگنجد در میان
می‌نیارد کس به وحدتشان شکی
عاشق و معشوق می‌گردد یکی
موفق باشید
 

40871
متن پرسش

سلام بر امّ البنین، راستی چرا نمی‌گوییم امّ الحسین؟! مگر دیگر باید چه می‌کردی؟ مگر دیگر قرار بود برای فرزندان حضرت زهرا «سلام‌الله‌علیها» چگونه باشی؟ تو همسر مهربان علی شدی و مادر فداکار فرزندان زهرا «سلام‌الله‌علیها»، همین کافی بود. تو چه احساسی به فرزندان زهرا داشتی که بعد از گذر هزار و اندکی سال ما آن را نفهمیدیم آخر چرا تمام فرزندانت را با حسین همراه کردی؟ چرا بعد از غوغای عاشورا در دیدار با بشیر سراغی از فرزندانت نگرفتی مگر فقط مادر حسین بودی که مدام سراغ حسین را می‌گرفتی و گفت بشیر از حسینم بگو از حسینم...... و چندین بار این را تکرار کردی چند نفر از ما می‌دانیم نام واقعی شما فاطمه است تو حتی از صدا زدن نام خود هم گذشتی وگفتی تو را امّ البنین صدا بزنیم مبادا با بردن اسم فاطمه فرزندان علی اندوهگین مادر شوند. کاش اینقدرها مهربان نبودی بین خودمان می‌ماند چه احساسی داشتی وقتی فهمیدی تیر به دو چشمان عباست زدند وقتی فهمیدی دودست عباست را از بدن جدا کردن چرا ناله نکردی این صبر تو ما را آزار می‌دهد. کاش اندکی برای عباست اشک می‌ریختی و از آن بدتر بر تو چه گذشت وقتی شنیدی تیر به مشک عباس زدند وقتی قرار بود با آن آب برای علی اصغر حسینت ببرد. فکر می‌کنم آن موقع اشک از چشمان تو سرازیر شد و آرام و قرار نداشتی نه برای چشمان عباس نه برای دستانش برای تیری که به مشک خورد چون قرار بود آب برای طفل شش ماهه حسینت ببرد مادر آرام باش... مادر کمتر بی قرار حسینت باش او علمداری چون فرزند تو دارد که از اهل خیمه و زینبت مراقبت می‌کند. چرا بعد از عاشورا همه گفتند امان از دل زینب، گفتند مادری دارم خون می‌گرید (حضرت زهرا «سلام‌الله‌علیها»)، ولی مادر! چرا نامی از تو نیاوردیم؟ تو بعد از گذر هزار و اندی سال با قلب‌های زنان و مادران چه کردی که اینان شما را الگو قرار دادند و فرزندان و همسران خود را به جبهه ها اعزام کردند برای این‌که مبدا کسی به اسلام حسینی تو تعرض کند. ما آزادی و آزادگی و امنیت را مدیون شما و الگو قراردادن شما در زندگی هستيم. مادر! چرا هیچ‌گاه از دلتنگی خود نگفتی؟! چرا هیچ وقتی ادعایی نداشتی؟! راستی می‌گویند حضرت زهرا «سلام‌الله‌علیها» شب‌ها بر بالین قبر شهدای گمنام حاضر می‌شود، یقیناً شما هم در کنار ایشان هستی. می‌گویند در غوغای محشر چشمان و نگاه عباس تو شفاعت می‌کند. مادر می‌شود در غوغای محشر برای ما هم مادری کنی؟ ای بهترین مادر ما را ببخش که عمری تو را نامادری خوانیدم. سلام ما را به خواهرت زهرا «سلام‌الله‌علیها» برسان. از این پس از آوردن اسم حضرت ام البنین در کنار اسم حضرت زهرا «سلام‌الله‌علیها» غافل نشویم. التماس دعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:  سلام بر امّ البنین «السَّلامُ عَلَیکِ یَا زَوجَةَ وَصِیِّ رَسَولِ الله» سلام بر عاشورایی‌ترین زن، بدونِ حضور در کربلا. مادرِ شیرمردانی که فرمود: تمام پسرانم فدای یک تار موی حسین «علیه‌السلام». سلام بر بانویی است که فریاد حسین جان گفتنش را در میدان مدینه و صحن کربلا هنوز می‌توان شنید.
راستی را! این بصیرت در درک تاریخیِ کربلا را چگونه او به دست آورد؟ آیا عظمت او میهمانیِ خانۀ مادران شهید ما نبود که این‌چنین اسطوره‌وار فرزندان‌شان را در انقلاب بزرگ اسلامی بدرقه کردند؟ بصیرت جناب امّ البنین بانویی که در بستر تاریخ اسلام پروریده شد تا آن‌جایی که با عباسِ «علیه‌السلام» خود یگانگی را با حضرت سیدالشهداء «علیه‌السلام» تجربه کرد.
بنده حقیقتاً با شما موافقم که می‌فرمایید: از این پس از آوردن اسم حضرت امّ البنین در کنار نام حضرت زهرا «سلام‌الله‌علیها» نباید غافل شد از آن جهت که با نظر به جایگاه تاریخی حضرت زهرا «سلام‌الله‌علیها» می‌یابیم که نگاه زنان اسلام چگونه به آن افق‌های دور نظر دارند و در راه تحقق آن افق‌ها از فداکردن فرزندان خود کوچک‌ترین سستی به خود راه نمی‌‌دهند. آری! در دیدن این بانوی بزرگ در این شرایط تاریخی «چشم‌ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد».  موفق باشید              
 

40855
متن پرسش

با سلام خدمت استاد عزیز: لطفا بفرمایید که چگونه چنین چیزی ممکن است که حضرت سیدالشهدا (ع) در بچگی خبر از شهادت خودشون میدن در حالی‌که هنوز به مقام امامت نائل نشدند و هنوز روح القدس به ایشان تعلق نگرفته که علم کان و مایکون را بدانند در صورتی‌که امام زمانشان هنوز زنده بودند و لازمه ی عالم بودن به کان و مایکون داشتن روح القدس و تعلق اون به ایشان است، ضمن اینکه می‌دانیم علت تمام معجزات و عالم بودت به غیب تعلق روح تاییدیه به اشخاصی که بعدا امام شدند می‌باشد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان گفت همان روحانیتی که منجر به امامت آن حضرت می‌شده، از همان ابتدا در شخصیت‌شان حاضر بوده و به حکم آن روحانیت متوجۀ آینده‌ای بودند «قبل ان یکون» قبل از آن‌که واقع شود. موفق باشید

40816
متن پرسش

سلام: درباره بخشش دیگران، درسته که همه خلایق با هر ظلمی که بهمون کردن رو ببخشیم به امید جلب نظر خدا؟ و آیا امام حسین (ع)، قاتلان خود رو بخشیدن؟ امام علی (ع) هم ابن ملجم رو بخشیدن؟ یا خواستن حتما قصاص بشه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع گذشت و بخشش و اغماض، در بستر حضور افراد است در جامعۀ اسلامی در کنار همدیگر که گاهی به حسب عادت و یا غفلت، خطاهایی نسبت به ما از آن‌ها سر می‌زند. چه اندازه کار درستی است که نسبت به کار آن‌ها اغماض کنیم. ولی این چه ربطی به دشمنان اسلام و انسانیت دارد؟! که اغماض از کارهای آن‌ها عین کفر است. موفق باشید

40563
متن پرسش

با سلام و درود بر استاد عزیز: چرا خداوند حضرت محمد صلی الله علیه وآله را عقل کل خلق کرد؟ اینکه میگن نود و نه درصد عقل اختصاص به ایشون دارد و یک درصد مابقی مربوط به سایر انسانها اگه اینطور باشه، چون خداوند اراده کرده، می‌تونست اون مخلوق اول من باشم چه دلیلی در وجود حضرت بوده که ایشون انتخاب شده؟ یعنی چه عمل خاصی انجام داده که لایق این فیض شده؟ از این دست سؤالات ذهن من رو درگیر کرده. مثلاً علی اصغر که در کربلا در شش ماهگی به شهادت رسید چه عمل خاصی انجام داده که باب الحوائج شد اینکه هنوز زندگی در دنیای کثیف را تجربه نکرده بود که یک شبه به این مقام والا رسید صرف اینکه فرزند امام حسین علیه السلام بوده، خوب اگه خدا می‌خواست من می‌شدم فرزند امام حسین. با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد مفصل است. در مورد قسمت اول سؤال و این‌که خداوند حضرت محمد «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» را شایسته یافتند که هدایت مردم و نبوت را به عهدۀ آن حضرت بگذارند، خوب است به قسمت اول کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» که روی سایت هست رجوع فرمایید. و در مورد قسمت دوم سؤال، قبلاً عرض شد که این امام معصوم است که از اسرار درون افراد آگاه می‌باشند و متوجۀ طلب درونی افراد هستند که چگونه آن کودک ۶ ماهه مایل است در آن نهضت بزرگ سهمی داشته باشد. موفق باشید

40482
متن پرسش

باز رد شد اربعین و باز من حسرت به دل. بار دیگر داشتم پایی و پا نگذاشتم در راه دل. استاد اربعینی دیگر گذشت و این بار هم لطف هم قدم شدن با زائران اربعینی نصیب بنده نشد. نمی‌دانم از بی لیاقتی و کم سعادتی بنده است یا از بی همتی و یا یکجور ترس درونی. نه ترس از گرما و ناملایمات و سختی راه که بی شک حس حضور همه را شیرین می کند. بلکه ترس از نوع ترسی که یکنفر شوق و اشتیاق دیدار یاری را دارد و ترس دارد که نکند بعد از دیدارش از شدت آن شوق‌ و اشتیاق کاسته شود. هر وقت پیاده روی اربعین را از طریق تلویزیون دنبال می‌کنم از ته دل به راهیان پیاده روی اربعین غبطه می‌خورم. غبطه خوردن به حالشان یک حس و حال متعالی به بنده می‌دهد و می‌ترسم بعد از اینکه اولین بار راهی پیاده روی اربعین شدم دیگر این غبطه خوردن به سراغم نیاید. دوست دارم این غبطه خوردن را، دوست دارم اشکی را که به هنگام طلب هم قدم شدن با زائران اربعینی در چشمانم جمع می شود. نمی‌خواهم این اشتیاق سرد شود. نمی‌خواهم پیاده روی اربعین برایم به یک امر عادی تبدیل شود، دوست دارم طلب کردنش را از خدا. خواستم از جنابعالی سؤال کنم با این احوالاتی که این حقیر دارم بهتر است زودتر پیاده‌روی اربعین را تجربه کنم (البته اگر لطف خداوند شامل حالم شود و قسمت شود) یا اینکه به تعویق انداختن آن باعث بیشتر شدن عطش و یا معرفت نسبت به این پدیده می‌شود و چه بسا به تعویق انداختن آن برای بنده حقیر می‌تواند برکات بیشتری به همراه داشته باشد. التماس دعا استاد بزرگوار

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: البته غبطه خوردن در این امور، در جای خود ارزشمند است ولی تجربۀ «حضور» امرِ دیگری است آن‌گاه که انسان نسبت خود را با حضرت اباعبدالله «علیه‌السلام» در جمع زائر و خادم، احساس می‌کند که چگونه هرکدام به نحوی به امامی نظر دارند که نهایت انسانیت را حتی با آنانی که قصد شهادت آن حضرت داشتند؛ نشان داده است. و حال مائیم و قدم به قدم به سوی او رفتن، تا با هر قدمی سیئه‌ای از جان‌مان زدوده شود و حسنه‌ای به میان آید و آرام‌آرام با نفیِ سیئه‌ها و پیش‌آمدنِ حسنه‌ها، نوعی هم‌سنخی ذیل آن حضرت در انسان پیش آید که این، احساسی است مخصوص به خود. و معلوم است غبطه‌خوردن از این حضور، خود نوعی حضور است. موفق باشید          

40453
متن پرسش

سلام خوبید استاد: یه سوالی خیلی ذهنم را درگیر کرده ۱. بعد از ماجرای غزه خیلی دین و ایمانم ضعیف شده همیشه میگم پس خدا چرا هیچ کمکی نمی کنند؟ چرا امداد الهی نمی‌رسد؟ یعنی آیا برای ما هم اگر این مسئله اتفاق بیفته، خدا هیچ کمکی نمی کنه؟ یا بنای خدا بر این است که زندگی بر اسباب و مسببات خود اداره بشه لذا پس اگر در زندگی ما هم به مشکلی خوردیم امیدی به خدا نداشته باشیم و البته با نظر خدا یا بدون نظر خدا از طریق اسباب و مسببات باید پیگیر حل آن مشکل باشیم ؟ ۲. به عبارتی در قضا و قدر الهی احساس می کنم دچار جلوه‌ی دیگری از معرفتی شدم که اشتباه است و بیشتر شبیه نظریه جهان بود که شبیه یک ساعت بود که ساعت ساز آن‌را ساخته با قوانین و علل خودش آن را رها کرده ۳. ولی از طرفی ایمانم هنوز بر خداست و میگم نه آن کسی که در این زندگی تا اینجا کمک کرد و مشکلات حل شد چه کسی بود؟ آنکه در مواقع بحرانی کمک کرد چه کسی بود؟ از طرفی میگم خب اگر تو کافرم‌بودی و این اسباب و مسببات رخ می‌داد مثلا اون مشکل حل می‌شد. ۴. مثل بحث رزق که همین شبهه‌ در ذهنم ایجاد شده که خب اگه کار گیرد اومد و پولدار میشی وگرنه اگر علل پیدا شدن کار پیدا نشد بیکار میشی یا یه کار ضعیف و مثل آدمای بدون پول باید زندگی کنی. اگر اینطوری فکر کنم خیلی چیزا می‌ره زیر سوال مثلا تا دیروز می‌گفتم خدا باید کار برایم جور کنه و به قول امام علی نباید خودم را جلوی کسی کوچک کنم و بدونم امید باید به خدا باشه و اگر امید به غیر خدا داشت باشم ناامید میشم ولی الان باید بگیم نه خود خدا گفته هرچیزی از باب اسباب و مسببات آن انجام می شود پس باید بری از بقیه درخواست کنی یه کاری برات جور کنند مگر این نیست که با توجه به همین قانون کفار در علوم پیشرفت کردند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسئله، مسئلۀ بزرگ روح زمانه‌ای است که ما در آن قرار گرفته‌ایم تا خداوند اقدام بزرگی را به میان آورد و از این جهت برای جوابگویی به این سؤال‌ها باید جدّی‌تر وارد تأمّل در معارف ایمانی و تاریخی شد. پیشنهاد میشود عرایضی که اخیراً تحت عنوان «کربلا و عبور از دوگانگی بین زندگی و مقاومت» شده است ان شاءالله در اندیشیدن نسبت به نکاتی که در ذهن دارید، کمک‌کار خواهد بود. https://lobolmizan.ir/search?search=%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7%20%D9%88%20%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1&tab=sounds موفق باشید 

40402
متن پرسش

به نام خدا. سلام علیکم‌: جنگ با اسرائیل جنگ با همه پلیدی های ضد دینی و ضد زندگی بوده؟ اگر همه بدیهای حاضر در ایران را تحت ولایت اسرائیل-به عنوان والی آمریکای شیطان بزرگ در منطقه- بدانیم، خواهیم دانست شکست همه پلیدی ها رقم خورده. گوش بفرمانان شیطان، ولایت شیطان بزرگ خود را از دست دادند و نظم و استحکام آنها زیر پا له شد. درست که ایران مرکز اوج این پیروزی و حضور زندگی سیاسی دینی هست و اینجا نیز اوج شکست آنها بود اما در دنیا هم امروز می‌بینیم که فرانسه انگلیس سوئد و.. مجبور به پذیرش استقلال فلسطین شدند و آنها می‌دانند اولاً اسرائیل و آمریکا سلطه خود را بر همه از دست داده و ثانیا با ادامه خدمتگذاری به آنها بجای خدمت گزاری به مردمشان، حکومت خود را در خطر از دست رفتن خواهند گذاشت!- یعنی مردمشان دیگر حاکمیتی که ناپاک است را به رسمیت نخواهند پذیرفت! و این برایشان پادشاهی بدون رعیت و شکست را رقم می‌زند، پس جمهوریت به معنای واقعی پیدا شده. این یعنی تحول تاریخ. ما از ابتدا قدرت همه کاری داشتیم منتهی مثل حضرت ابالفضل سلام الله برای خدا صبر کردیم تا شریعت، توحید خالص و دین سیاسی تاریخی به نظم جهانی حاضر شود وگرنه هرگز مومنان ضعیف نیستند. ضعف برای بندگان خدا بی معناست و امروز امر الهی بنایش زندگی سازی است و هم اکنون در آنیم. حتی اگر تمام عالم مقابل خداوند می ایستادند خداوند قدرت هر کاری دارد چرا متوجه نشویم؟! چرا این زندگی را نکنیم؟!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این رابطه که می‌فرمایید خوب است به  طریقت حضرت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه‌» از فتوحات آخرالزمانی ایشان و درک حضور نهایی انسان آخرالزمانی فکر کرد، طریقتی در رابطه با گذار از مدرنیته و از این جهت شخصیت حضرت امام تعلّق به آخرالزمان داشت و این غیر آن شهودی است  که بعضی از اهل سلوک از آن بیگانه می‌باشند و در شهودات فردی متوقف هستند و لذا جلال و جمال در وجود امام به نحوی تجلی کرده بود که ایشان آخرالزمان را به نحو تفصیلی می‌شناختند، امری که تنها خودآگاهیِ تاریخیِ متفکران اُنسی  می‌توانند از آن آگاهی داشته باشند و با توجه به این امر اگر به کربلا رجوع شود، کربلا را در تاریخ خود حاضر کرده‌ایم و در اکنون خود در کربلا حاضر شده‌ایم حتی اگر همۀ عالم مقابل‌مان بایستند. موفق باشید

نمایش چاپی