بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان

موضوعات

دسته بندی: بدون دسته بندی

تعداد نمایش
کتاب
جزوه
یادداشت ویژه
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
25160
متن پرسش
با سلام استاد گرامی یکی از کارگردانان بنام این کشور تصمیم گرفته در مورد دو تن از مفاخر ایران مولوی و شمس فیلم سینمایی بسازد و دو تن از مراجع آقایان مکارم شیرازی و نوری همدانی فتوای حرمت ساخت فیلم در مورد ایشان را داده اند. لطفا نظرتان را در این خصوص و همچنین در مورد جریان تصوف در ایران بیان کنید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن فتاوی و نظرات را دیدم. ای کاش آقایانی که بیشتر در فقه ممحض شده‌اند و در عرفان و حکمت صاحب‌نظر نیستند، در چنین مواردی نظر نمی‌دادند. در این موارد بهتر است امثال رهبر معظم انقلاب «حفظه‌اللّه» و مرحوم شهید مطهری که در کنار فقه و فقاهت، در حکمت و عرفان نیز قدم زده‌اند، نظر بدهند. به قول آيت‏ الله انصارى همدانى «رحمةالله‏ عليه» سالك تا آخر عمر به مثنوى مولانا نيازمند است. اخيراً كه مقام معظم رهبرى «حفظه‏ الله‏ تعالى» در جلسه‏ اى كه با شعرا داشتند فرمودند: مثنوى همان طور كه مولوى مى‏گويد:

«هُوَ اصولُ اصولِ اصولِ الْدّين»[1] و گفتند مرحوم مطهرى هم با من هم عقيده بود. موفق باشید

 


[1] ( 1)- مقام معظم رهبرى« حفظه‏ الله ‏تعالى» در ديدار با شعراء در سال 1387- مولوى در ديباچه‏ ى دفتر اول مى‏گويد: هذا كِتابُ الْمَثنَوى، وَ هُوَ اصولُ اصولِ اصولِ الْدّين، فى كَشْفِ أَسْرارِ الْوصولِ وَ الْيقين

25159
متن پرسش
سلام: سوال آیا این شعر از ملای رومی که میگند (تو آینه جمال اویی و آینه تو همه جهان است) به این برداشت میشه که در درون ما همان دنیای بیرون هست با همان دشمن ها و دوستان و تمام احادیث و روایات برای جهان درون هم صدق می کنند و رفتار با دوست و دشمن در درون؟ آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا و اونجایی که می فرمایند استغفار کنید و شیطان را لعن نکنید؟ و قرآن هم وقتی برای خود می خوانیم و مثلا می فرمایند قوم لوط را عذابی بزگ فرستادیم می شود به این منظور برداشت که حضرت رب العالمین می خواهند بعد شهوت درون و قوم لوط درون ما را عذاب کنند و ما را هدایت کنند؟ و سوال بعدی آیا الان هر کس تفکر کند بدست ولایت حضرت حجت به مقاماتی می رسد همانطور که فرمودند در زمان ظهور علم به درجات بالایی می رسد. و اینکه روایت شده است امام زمان (عج) در میان مردم است و مردم نمی شناسند می شود این برداشت را در درون انسان کرد و امام زمان (عج) را در درون یافت؟ بسیار سپاسگزارم بابت راهنمایی بنده سوال کننده که بسیار کمک می کنید اگر جوابگو باشید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. چرا که نه؟! ۲. در هر حال نباید از حضور متعیّنِ حضرت صاحب الزمان «عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» در عالَم غفلت کرد. آن امام عزیزی که هم‌اکنون نیز عالَم را مدیریت می فرمایند. «روحی و ارحنا لمقدمه فناء». موفق باشید

25139
متن پرسش
استاد گرانقدر سلام: شما بین فلسفه و عرفان کدام یک را اهم می دانید؟ و کدام یک را در راه رسیدن به حق و حقیقت بهتر و خطاناپذیرتر می بینید؟ آیا قبول دارید که حکمت متعالیه به واسطه استفاده از مباحث عرفانی مخصوصا مباحث محی الدین ابن عربی، حکمت متعالیه شده؟ به گونه ای که آیت الله سید علی قاضی فرموده: «از میان عرفاً و واصلان کوی حقیقت، محیی الدین بن عربی در معرفت نفس و شهود باطنی فردی بی‌نظیر بود. بعد از مقام نبوت در میان رعیت احدی در معارف عرفانی و حقایق نفسانی در حد محیی الدین عربی نیست و کسی به او نمی‌رسد.» و همچنین آیت الله جوادی آملی هم فرموده: «محیی الدین ابن عربی در بین معاریف اهل عرفان بی‌همتا و در عمودین زمان خویش (از گذشته تا کنون) بی‌نظیر می‌باشد. بسیاری از مبانی حکمت متعالیه وامدار عرفانی است که ابن عربی پایه‌گذار نامدار آن می‌باشد.» و همچنین خود ملاصدرا فرموده: «منشأ دیگر تحول دینی در جهان اسلام به حتم عارف کبیر ابن عربی است، که واضع عرفان نظری در جهان اسلام است که به عقیده حقیر [ملاصدرا] اگر باعث رنجش اهل فلسفه نشود مقامی عظیم تر از بوعلی و فارابی دارد.» حال با این اوصاف با توجه به تفاوتهای عرفان و فلسفه کدامیک همهمتر و از درجه بالاتری برخوردار است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌چه فرموده‌اید کاملاً درست است. با توجه به همین نکات به این سخن فکر کنید که حکمت متعالیه اگر درست چشیده شود دروازه‌ی ورود به عرفانِ ابن‌عربی است. موفق باشید

25147
متن پرسش
سلام: نظرتون راجع به کتاب خرد و توسعه دکتر رضا داوری چی هست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتابی است که نمی‌توان نسبت به فهم و تأمل در آن بی‌تفاوت بود. موفق باشید

25143
متن پرسش
جناب استاد سلام: با توجه به سوال ۲۵۱۳۴ بنده در جزوه فلسفه غرب این جواب را از جنابعالی مشاهده‌ نمودم که: (مسلم هر واقعیتى وقتى نزد مُدرِک حاصل شود به‌صورت علم در مى‌آید تا با مُدرَک که نفس مجرد ما است متحد شود و براى مُدرِک به صورت آگاهى درآید ولى صورت محسوس آن در خارج به صرف این‌که نزد مُدرِک به صورت مجرد حاصل مى‌شود، قابل انکار نیست. عقل در وراى حس، کشف مى‌کند تا این صورت علمى که فعلاً نزد مُدرِک موجود است، ما به ازاء خارجى دارد که وقتى در ذهن بیاید به جنس تصور و علم حاصل و ظاهر مى‌گردد، حال چگونه مى‌توان این فهم عقلى را نفى نمود؟) ۱. لطفا کمی واضح تر و ساده تر این متن جواب تان را توضیح دهید. ۲. اینکه فرمودید: (عقل در وراى حس، کشف مى‌کند تا این صورت علمى که فعلاً نزد مُدرِک موجود است، ما به ازاء خارجى دارد که وقتى در ذهن بیاید به جنس تصور و علم حاصل و ظاهر مى‌گردد، حال چگونه مى‌توان این فهم عقلى را نفى نمود؟)، این که فرمودید را کمی توضیح دهید یعنی چه؟ ۳. عقل چگونه به این فهم می رسد؟ چرا بارکلی به این فهم نرسیده؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اشکال بارکلی و هیوم آن است که یک امر بدیهی را به حسّ خود ارجاع می‌دهند و می‌خواهند علّیّت را حسّ کنند. بهترین جواب به نظر بنده جوابی است که حضرت علامه طباطبایی به هیوم داده‌اند که در همان جزوه‌ها در قسمت «هیوم» ملاحظه می‌کنید. موفق باشید

25124
متن پرسش
سلام علیکم: وقتتون بخیر.نظرتون راجع به این متن چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کدام متن؟!! موفق باشید

25135
متن پرسش
سلام استاد طاهر زاده عزیز: شما در پاسخ قبلی با شماره ۲۵۰۴۴ به سوال بنده پاسخ دادین و فرمودین که دروس معرف النفس و معاد را مطالعه کنم کتاب ۱۰ نکته از معرفت نفس به همراه شرح صوتی را گوش دادم و از همان ابتدای استماع عزمم راسخ تر شد که با کیفیت بیشتری روزه بگیرم تا به روحم غذای معنوی بیشتری برسانم و تا ۴ روز فقط افطار با آب و خرما داشتم و افسردگی و پژمردگی ام رفع شد. و حال سوال دیگری داشتم من قبلا به شما گفته بودم که به علت علاقه زیادی که به رشته روانشناسی داشتم حدود ۸۰۰ جلد کتاب در این زمینه خواندم و امسال در مقطع ارشد رشته روانشناسی اسلامی دانشگاه آزاد قبول شدم. حال سوالم این است آیا با توجه به علاقه ی زیادی که به این رشته دارم و تست های شخصیت نیز این ادامه تحصیل و موفقیت در این رشته را تایید نمودند آیا امسال دانشگاه آزاد را ادامه دهم یا بشینم و بخوانم برای قبولی در دانشگاه روزانه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد را باید با مشاوری که با روحیه‌ی جنابعالی آشناست در میان بگذارید. موفق باشید

25118
متن پرسش
سلام استاد روزتون بخیر: من یک ضعفی دارم که به مدت دو سال شاید به عنوان سوال با من بود و تا الان تقریبا به پاسخ آن رسیده‌ام اما نه خیلی قوی به طوری که فقط به درد خودم میخوره و نمیتونم به دیگرانی که می‌بینم این ضعف رو دارن کمک کنم. من از حدود چهار سال پیش سیر عرفانی‌ام سرعت گرفت و هر لحظه به حیات جدیدی می رسیدم و با بینشی که داشتم دنبال بهترین بودم و می‌خواستم از همه جلو بزنم و به نهایت کمال برسم و یاری امامم را و بندگی خالصانه خدا را نیت کرده بودم. اما از وقتی وارد دانشگاه شدم و در اردو‌های تشکیلاتی دانشگاه و جهاد دانشگاه فعالیت کردم افکاری به من تزریق شد که برداشت اشتباهی از ایثار و فداکاری و کار جهادی بود که در این تشکل‌ها وجود داشت و همین‌طور باعث ناامیدی و نارضایتی افرادی که در این تشکل‌ها بودند می‌شد. تلاش‌های زیاد و نتایج کم. و اکثرا افرادی که در رشته تحصیلیشان خیلی موفق نبودند عضو این تشکل‌ها بودند و خلاصه به همه چیز غر می زدند! آنچه که من در ابتدا از این تشکل‌ها و اسامیشان در ذهن ساختم و آنچه که در واقعیت با آن روبرو شدم خیلی فاصله داشت و نواقص را می دیدم اما چون وقت نداشتم و درسم در اولویت بود نمی‌توانستم برای رفع آن‌ها زمان بگذارم و بیشتر مشکل گره‌های ذهنی افرادی بود که در این تشکل‌ها فعالیت داشتند. من بعد از کمی فعالیت در تشکل جهاد دانشگاه سوالی برایم پیش آمد من که تا آن موقع فقط به فکر رشد خودم بودم و داشتم با دیگران سر بهتر شدن مسابقه می دادم حالا سوالم این شده بود که پس بقیه چی؟ نمیدونم وقتی با بچه‌ها بحث می کردم می دیدم فاصله بین افکار و زاویه نگاه‌هامون خیلی زیاده و خیلی چیزها که برای من بدیهی بود و با تمام وجود می دیدم آن‌ها نمی دیدند و این باعث شد فکر کنم چرا دیگران انقدر عقب هستن و این سوال در من شکل گرفت که پس بقیه چی؟! شده بودم معلم عرفان، که این کار اصلا در قد و قواره من نبود و داشت مسیری که انتخاب کرده بودم را مختل می کرد و روی درس و زندگیم خیلی اثر منفی گذاشت باید برای فهماندن خیلی از مسائلی که فهمیده بودم وقت مطالعه می گذاشتم تا برای دوستانم روشن توضیح دهم و کم‌کم این موضوع که برای من جزو کار‌های فرعی بود با این سوال که خب پس بقیه چی؟! داشت با کارهای اصلی زندگیم جاش رو عوض می کرد و من کم‌کم خودم رو داشتم فراموش می کردم و مصر شده‌ بودم روی هدایت دوستان اما اصلا راضی نبودم و فقط این سوال که پس بقیه چی؟! اجازه نمی داد که من برگردم به زندگی خودم و همین‌جاها بود که من رشدم متوقف شد و حجاب‌ها روز به روز بیشتر شد و می دیدم دارم از خدا فاصله می گیرم اما این سوال من رو لجباز کرده بود و نمی توانستم برگردم و هر روز ناراضی‌تر بودم. صحبت‌هایم فوق‌العاده روی دیگران تاثیر می گذاشت و عملا داشتم هدایت خودم رو فدای هدایت دیگران می کردم و این شده بود ایثار من!!!! دوستانم هم سوالاتی می‌پرسیدند که باز بیشتر مرا در این مسیر که پس دیگران چی؟ می‌انداخت. بعضی‌ از این افراد تمام فکرشان شده بود هدایت دیگران و خودشان را فراموش کرده بودند و رشدشان متوقف شده بود و این حجاب نمی‌گذاشت که پیش بروند و مخصوصا اگر برای هدایت شخصی وقت می گذاشتند و آن شخص هدایت نمی‌شد به اصل موضوع شک می‌کردند و خلاصه که هدایت خودشان را به هدایت دیگران گره زده بودند. من هم مدتی گرفتار این موضوع شدم اما توانستم از آن فرار کنم! اما هنوز ته قلبم راضی نیست و خیلی سوال‌های بی‌جواب در من ماند که می‌خواهم فراموششان کنم ولی از آن‌جایی که می‌ترسم دوباره دچار این اشتباه شوم دوست دارم به پاسخ سوالاتم برسم. فکر می‌کنم مشکل اصلی این قضیه اینجاست که با خواست و اراده خودمون و صرف اینکه دوست داریم دیگران هدایت بشن و طعم حیات برتر رو بچشن میخوایم دیگران رو هدایت کنیم و تو این قضیه تسلیم اراده خدا نبودیم. و اعتراف می‌کنم هر چه قدر هم تلاش کنی نمیشه آنچه که تجربه می‌کنی رو به دیگران بفهمونی مگر اینکه خودش آمادگیش رو داشته باشه و خودش بره تجربه کنه و شما فقط یک تذکر دهنده بودی شاید! لطفا یک راهی برای تفکر به این موضوع که چی شد اینجوری شد؟! رو بهم نشون بدید ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر نمی‌کنم اصلِ کار، کارِ بدی بوده! آری! در درک حقیقت و با در میان‌گذاردنِ حقیقت با دیگری باید خود را معنا بخشید. وقتی رجوع به حقیقت در میان باشد، دائماً نسبت خود را با تجلیات آن می‌سنجیم و نه با ردّ یا قبولِ دیگران. موفق باشید

25115
متن پرسش
سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی: عزیز جنابعالی در صوتی هاتون فرمودید یکی از طنابهای قوی شیطان مسئله رزق و روزی است و این که آدم تا برای خودش حلش نکنه راه به جایی نمیبره. بنده ۲۷ سالمه مجرد خیلی پایین تا میام روی خودم کار کنم خانواده میگن فردا پیری و کوری داری برو بیمه رد کن که فردا پیر شدی به یکی هم بگی یه تیکه نون بده بهت نمیده. حالا این طناب من رو زمین زده. تازه ندارم هم که بخوام ماهی ۴۰۰ تومان بدم. توکل هم که بلد نیستیم. هر کی میاد میگه به فکر آیندت باش منم می گم استاد طاهرزاده گفته باید همانطور که گنجشک توکل میکنه با شکم خالی میاد بیرون و با شکم پر برمیگرده باشی. اما باز هم شیطان وعده فقر، مریضی، گرفتاری و بی عزتی میده؟ بابا جان پدر جان تو رو خدا نگو این سئوال توی حوزه مباحث من نیست. کامل پسرتون رو کمک کنید تا بنده هم عاقبت به خیر بشم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف، یک کلمه بیش نیست اگر در حدّ معقول جهت کسب روزی تلاش کنید و در همه‌ی موارد، انصاف را، آری! انصاف را رعایت نمایید، در سنّ پیری همان‌طور که روایت‌های موجود در آن کتاب متذکر می‌شود؛ نه‌تنها در پیری درنمی‌مانید، بلکه راحت‌تر از دوران جوانی زندگی خواهید کرد. موفق باشید

25102
متن پرسش
سلام خدمت استاد عزیز: بنده به رشته روانشناسی خیلی علاقه دارم و مطالعات زیادی هم در این رابطه انجام دادم که با مباحث معرفت نفس خیلی هم پوشانی دارند و احساس می کنم که میشه از این طریق فعالیت های خیلی خوبی انجام داد. یکی از پرسش کننده ها هم مثل اینکه در پرسش شون گفتند که چنین قصدی دارند. خواستم ببینم امکانش هست بنده حقیر رو به ایشون مرتبط کنید؟ پرسش کننده سوال ۲۵۰۷۹. خیلی ممنون از لطفتون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چون آن سؤال‌کننده‌ی محترم خانم هستند، ما صلاح نمی‌دانیم. مگر آن‌که خود ایشان با مطالعه‌ی این سؤال، اعلام آمادگی بفرمایند. موفق باشید

25103
متن پرسش
بسمه تعالی: استاد سلام. با توجه به حضور جنابعالی در اینساگرام لطفاً آدرس دقیق صفحه‌ای که به طور مستقیم مربوط به جنابعالی است را بفرمایید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ضمن تشکر از همه‌ی رفقایی که در مسیر حضور معارف دینی از طریق فضای مجازی تلاش می‌کنند؛ صفحه‌ای که به طور مستقیم با بنده مرتبط می‌باشد به این آدرس است:

https://www.instagram.com/asghar.taherzadeh/

Instagram (https://www.instagram.com/asghar.taherzadeh/)
Login • Instagram
Welcome back to Instagram. Sign in to check out what your friends, family & interests have been capturing & sharing around the world.

25096
متن پرسش
سلام استاد عزیز: ببخشید بنده در حال مطالعه مصباح الهدایه و رساله الولایه هستم برای پایان نامه. هرچند خیلی ناراحتم که این مباحث رو آدم بیاره تو غالب غربی دانشگاه. ولی انگار چاره ای نیست. می خواستم ببینم به طور موازی بخونم اشکالی داره؟ قبلا البته رساله الولایه رو کامل گوش دادم یک بار. یا اینکه اول یکیش رو بخونم بعد بعدیش رو؟ دوم اینکه مقدمه تحریر رساله الولایه آقای جوادی رو خوندم اما ادبیاتش بسیار سنگین بود و یک کلمه هم نفهمیدم درست. بنظرتون اگه تحریر رساله الولایه رو بخونم خودم جلو میتونم برم؟ چون صوتشم در دسترس نیست. یا کار دیگه ای انجام بدم؟ ممنون
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده مطالعه‌ی آن دو کتاب، کنارِ هم به فهم آن دیگری کمک می‌کند چون هر دو در یک افق سخن می‌گویند. فرمایشات آیت اللّه جوادی در شرح «رسالة الولایه» در نظمِ پایان‌نامه‌تان مفید می‌افتد. موفق باشید

25081
متن پرسش
عرض سلام محضر مرجع عالیقدر: بنده مدتهاست سوالی در ذهنم ایجاد شده و لحظه ای از آن رها نمی شوم. خدای مهربان، چرا مخلوقات مختاری چون انسان خلق کرده است که برای رسیدن به عالی ترین درجه باید از پس امتحانات بسیار سخت و دنیای وحشتناک بر بیایند. آیا مهربانی خدا نمی توانست باعث شود که مخلوقش این چنین عذاب نکشد و بدون این عذاب ها همه لذت هایی که قرار است به برندگان این مسابقه داده شود، پیشاپیش بدهد؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تصحیح  بحث آن مفصل است و در جزوه‌ی «عدل الهی» که بر روی سایت هست نکاتی در این مورد عرض شده است. عمده آن است که متوجه باشیم اگر ما در کسب کمالات تلاش نکنیم، به چه دلیل آن کمالات از آنِ ما باشد و بتوانیم از آن بهره ببریم؟ موفق باشید

25065
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیزم: پیرو سوال ۲۴۶۲۸ که از محضر شما شده بود و خاطره ای منصوب به دکتر حسین زرکوب و رابطه عاشورا با غزل شماره ۹۴ دیوان حافظ «زان یار دلنوازم شکریست بی شکایت» را بیان داشته بود. بنده این متن و پاسخ شما را در وبلاگ شخصی خودم قرار دادم. اما کامنتهای زیادی دریافت کردم که صحت این اتفاق را زیر سوال برده بودند بنده متن مهمترین انتقاد را خدمتتان ارسال می کنم و از آنجایی که شما شرح غزلیات حافظ را انجام می دهید و اینکه نظر این کاربر کاملا متفاوت با نظر شماست خواستم جواب این نقد را از زبان شما بشنوم چون برای خودم هم سوال شده: ۱. این مطلبِ ناراست از آنجا راست جلوه می کند که در ارتباط با سه شخصیت بزرگ است (امام حسین، حافظ و دکتر زرین‌کوب) و از همه مهمتر، برانگیزاننده‌ی احساسات مذهبی! و چه هدفی بزرگتر از تعظیم شعائر عاشورا که بتوان به خاطر آن چنین مطالب کذبی نوشت و منتشر کرد؟! مگر هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند!؟ (از نگاه این افراد) 2⃣ هر پژوهنده یا خواننده‌‌ی تاریخ و ادب پارسی که حداقل یک کتاب به قلم استاد بزرگِ تاریخ و ادبیات، دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، خوانده باشد به این حقیقت معترف است که ادبیات این نوشتار، خیلی جدید است و به طرز بیان و نگارش‌ ِ استاد نمی‌ماند چنان که مثلا گفته باشد: "برای لحظه‌ای کُپ کردم و مردد در گرفتن فال" یا مثلاً " بَنِر " 3⃣ نه سلوک و آیین زندگی دکتر زرین‌کوب این بود که مثلاً بر منبر رود و روضه بخواند و نه وسواس علمی استاد اجازه می‌داد که چنین قاطعانه راجع به غزلی اظهار نظر کند و با وجود قرائن نزدیک، آن را قطعاً منتسب به واقعه‌ی کربلا بداند که هنوز حافظ‌پژوهان به خود چنان جرأت و جسارتی نداده‌اند. ❌ با همه ارادت و محبتی که به امام حسین داریم متاسفانه باید بگوییم که به امام حسین قسم که این خاطره، ساختگی است! ✅ دکتر عبدالحسین جلالیان که در مورد دلایل تاریخی غزلهای حافظ تحقیق کرده است؛ در کتاب "شرح حافظ جلالی" در مورد این غزل می‌گوید: ❇️ اوحدی‌مراغه‌یی: بد می‌کنند مردم ز آن بی‌وفا حکایت وآنگه رسیده ما را دل دوستی به غایت با اندکی دقت در مفاد ابیات این غزل و تشابه وزن و قافیه و معانی گله‌آمیز بعضی از ابیات آن با غزل اوحدی مراغه‌یی به این نتیجه‌ می‌رسیم که حافظ از غزل اوحدی متأثر بوده و زمانی به سرودن آن دست زده که از شاه‌شجاع بی‌اعتنایی دیده و از پایان کارخویش بیمناک و در کار خویش سرگردان و حیران بوده است. شاعر در بیت اول و دوم زیر نام (آن یار دلنواز) از شاه شجاع یاد کرده و ضمن تصدیق مساعدتهای قبلی او درحق خود، گله‌مند رفتار و بی‌عنایتیهای فعلی اوست. ❇️ در این غزل دو موضوع به ظاهر از هم جدا و در واقع پیوسته به هم مطرح است. موضوع نخست گله‌مندی از شاه‌شجاع و موضوع دوم مطرح ساختن چند نظر عرفانی دارای ایهام نگرانی و تشویش از دنباله‌روی خط مشی گذشته خود است. شاعر در دوراهه تردید و تصمیم، تردید از صحت راهی که در گذشته پوئیده و تصمیم به ادامه آن دستخوش نگرانی است. در بیت نهم «این راه را نهایت صورت کجا توان بست / کش صد هزار منزل بیش است در بدایت» صراحتاً خود را طرفدار و ادامه دهنده راه دوستی با شاه شجاع قلمداد می‌کند اما بلافاصله در بیت مقطع «هر چند بردی آبم روی از درت نتابم / جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت» از اینکه موفقیت نصیب او شود دچار تردید می‌شود و به خود می‌گوید با همه اقدامات و کوششهای تو شرط موفقیت در آن است که تو با کمک عشق بر این مشکل خود به پیروزی دست یابی. استاد آیا واقعا منظور حافظ از «زان یار دلنواز» شاه شجاع است و این غزل هیچ ارتباطی با عاشورا ندارد؟ پیشاپیش از پاسخ شما سپاسگزارم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در این‌که ممکن است این واقعه بر ساخته باشد و ربطی به آقای زرین‌کوب نداشته باشد؛ حرفی نیست. هرچه هست برساخته‌ای زیبا و ابتکاری هوشیارانه‌ای می‌باشد 2- مشکل اصلی در تفسیر غزل مذکور است و تطبیق آن غزل با معارف عالیه، که متأسفانه بعضی از افراد نادان که بویی از عرفان نبرده‌اند و فقط استادِ ادبیات‌اند که مبتدا را با خبر جابجا نکنند؛ این کوتاه‌فکران آن غزلیات را آن‌چنان تقلیل می‌دهند که ملاحظه می‌کنید و در نهایت حماقت به دنبال آن‌ هستند که یارِ دلنواز حضرت حافظ را با شاه‌شجاع تطبیق کنند و این بلایی است که ریشه در ظلمِ مستشرقین دارد. زیرا آنان به خوبی متوجه‌اند چنان‌چه ملتی با شورِ عشقی که جناب حافظ بنا دارد به جامعه‌ی بشری برگرداند، جایی برای این کوتوله‌ها نمی‌ماند و بنده به جهت دفع این خطر تصمیم گرفتم متذکر روح کلی غزلیات حضرت لسان‌الغیب شوم، وگرنه هزاران فاصله بین معارف عالیه‌ی موجود در آن غزلیات با آن‌چه که بنده عرض می‌کنم هست. آری! «آب دریا را اگر نتوان کشید / پس به قدر تشنگی باید چشید». موفق باشید    

25057
متن پرسش
سلام من وقت ملاقات میخوام.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: غیر از ارتباط از طریق سایت، برایم مقدور نیست که در خدمت عزیزان باشم. موفق باشید

25058
متن پرسش
سلام حاج :قا ان شاء الله مثل همیشه سلامت باشید. الحمدلله خدا توفیق داد جلسات تدریس خیال را گوش می دادم و تا الان جلسه چهارم رسیدم. و هنوز زود است از چشیدن این بحث، اما یاد شعر زیر افتادم که بی زحمت ممنون میشم توضیحی اندک در موردش بنویسید. با تشکر من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور ازین بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم، نعره مزن، جامه مدر هیچ مگو گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو قمری، جان صفتی در ره دل پیدا شد در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد که نه اندازۀ توست این بگذر هیچ مگو گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد گفت می‌باش چنین، زیر و زبر هیچ مگو ای نشسته تو در این خانۀ پرنقش و خیال خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو غزلیات شمس
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شرح این غزلیات، خودش یک کاری است جدا از جواب‌دادن به سؤالات کاربران. و بنده چنین فرصتی برایم نیست که بر اساس نظر کاربرانِ محترم وارد این نوع کارها شوم، مگر همان تعریفی که در مورد شرح غزلیات حافظ برای خود وظیفه کرده‌ام. موفق باشید

25048
متن پرسش
سلام استاد عزیز: ایام سوگواری حضرت اباعبدالله (ع) را به شما تسلیت عرض می کنم. استاد امسال روز عید غدیر برای عرض ارادت و دیدار درب منزل آمدیم که متاسفانه با درب بسته مواجه شدیم و دکتر قدوسی گفتند امسال برنامه دیدار نداشتید خلاصه سلب توفیق شدیم. استاد دو تا سوال داشتم ببخشید خیلی عمیق نیست و وقت گرانبهایتان را می گیرم. چند وقت پیش ها با جمعی خانوادگی رفته بودیم نزدیکهای باغبهادران و کنار زاینده رود سکویی گرفته بودیم و نشسته بودیم که دو تا دختر آمدند سمت سکوی ما و شروع کردند به عکس گرفتن. هر دو بد حجاب بودند اما یکی از آنها کلا روسری اش را انداخته بود و با موی کاملا باز با خیال راحت داشت عکس می گرفت. من مدام خودم را به تغافل زدم ببینم از اینجا می رود یا خودش را جمع و جور می کنه یا نه، دیدم عین خیالش نیست. دیگر تاب نیاوردم و رفتم طرفش و فقط گفتم «خانم اینجا مکان عمومیه یک چیز سرتان کنید، اینجا خانه خودتان نیست ها» البته با تحکم گفتم. آن هم خودش را جمع کرد (البته با کمی تاخیر) و بعد دو تا متلک هم گفت و رفت. بعد دوستم که اتفاقا درجه دار سپاه هم بود گفت این کارت باعث میشه بدتر کنند و اثر ندارد و نیاز نبود بروی تذکر بدی. خواستم نظر شما را بدانم. چون واقعا احساس می کنم اگر چیزی نگوییم چند صباح دیگر، جایی برای تفریح مذهبی ها باقی نمی ماند و همه فضا دست آنها می افتد و ما بدهکارشان می شویم. سوال دوم اینکه توی دهه محرم دو شب بعد از مراسم، حدودهای ساعت دوازده شب که داشتم می رفتم خانه با منظره دختر خانمهای تنهایی کنار خیابان مواجهه شدم که منتظرند یکی سوارشان کند! این جور مواقع باید چکار کرد؟ (موردهایش هم جوری نبود که بشود حمل بر صحت کرد. خیلی تابلو بود از سر و وضع و حرکات و رفتارهایشان.) باید از کنارش گذشت؟ زنگ زد به پلیس؟ باز هم حمل بر صحت کنیم؟ به آن دختر تذکر بدهیم؟ با آن پسر یا مرد برخورد کنیم؟ وظیفه شرعی ما چیه؟ ممنونم از پاسخگویی تان.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده در مورد صحنه‌ی اول، کار خوبی کردید که به او تذکر دادید. ولی شاید نیاز به تندی نبود، از سر دلسوزی باید این امور انجام شود. اما در مورد دوم اگر بتوانیم از پلیس کمک بگیریم تا محیط برای این افراد امن نباشد، کار خوبی است و پلیس هم باید وظیفه‌ی خود بداند که محیط را برای چنین اعمالی سختْ نماید. موفق باشید

25036
متن پرسش
سلام: می شود هر روز که زیارت جامعه کبیره رو برای یک امام می خوانیم قبلش یه غسل به نیت غسل زیارت هم بکنیم؟ یا غسل زیارت رو فقط باید وقتی حضوری میریم حرم مطهر امامان، باید انجام داد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم کار خوبی است ولی اصراری بر آن نباشد. موفق باشید

25035
متن پرسش
سلام و عرض ادب و تسلیت. استاد عزیز ۱. می توان حضرت علی و حضرت زهرا و سایر ائمه علیهم السلام را تجلیات و ظهورات وجود نازنین حضرت رسول صل الله علیه و آله دانست؟ ۲. روایتی در تفسیر قمی ج ۲ نقل شده است که در ضمن آن بیان می شود که تمام اهل محشر به حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله پناه می آورند و در اثر سجده طولانی ایشان درهای بهشت به سوی اهل محشر باز می شود استاد عزیز لطفا بفرمایید منظور از «سجده» حضرت و «بسته بودن درهای بهشت» چیست؟ ۳. استاد بزرگوار شما در اواخر کتاب معاد فرمودین که از نظر ملاصدرا (ره) جسم اخروی عین جسم دنیوی نیست بلکه مثل آن است درحالی که از یکی از آثار ایشان نقل شده است که همین جسم به عینه در محشر محشور می شود. آیا منظورش همان مثلیت است؟ ۴. استاد عزیز به نظر شریف شما تکلیف ما بانوان در برخورد با مسأله بی حجابی چیست؟ کم کم دارد کشف کامل حجاب در شهرها باب می شود. بنده اگر ابایی هم از صدمه دیدن نداشته باشم واهمه این رو دارم که نکند به حق و جبهه حق در قالب فحاشی و هتاکی اهانت و هتک حرمت شود و یا با ضرب و شتم و جسارت به یک بانوی محجبه جبهه حق تضعیف شود. لطفا راهنمایی بفرمایید. تقدیم به شما: این تن گل که پیرهن ندارد جان من است و جان به تن ندارد سرو شهید من کفن ندارد متشکرم و التماس دعا.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همین‌طور است که می‌فرمایید. ۲. آن نوع سجده، ظهور عبودیت است که موجب گشوده‌شدن بهشت می‌گردد. ۳. به نظر بنده همان «مثلیّت» منظور است ولی چون در هر حال آن بدن، بدن انسان است می‌توان گفت به یک معنا همین بدن خودمان است. ۴. به نظر می‌آید بیشتر با کار فرهنگی و مقاومتی که در جبهه‌ی فرهنگی در مقابل کفر در حال انجام است؛ آن جریان را به مرور به تحلیل می‌برد. موفق باشید

25032
متن پرسش
سلام خدمت استاد عزیزم: استاد جان! بنده مسئول بسیج هنرمندان یکی از شهرستان ها هستم، لذا این موضوع باعث شده نسبت به مقوله هنر زیاد تفکر و تحقیق کنم، بنده سخنان مقام معظم رهبری در مورد هنر را کامل و دقیق خوانده ام، ایشان در سخنانی فرموده اند: هر پیامی و هر اندیشه ی تا در قالب هنر نگنجد، پایدار و ماندنی نیست. و سخنان عجیب دیگری که ایراد فرمودند. دو سئوال دارم: ۱. علت تاکید و اهمیت حضرت آقا نسبت به هنر چیست؟ واقعیتش بنده هنوز درک نکردم. ۲. آیا شما طرح یا برنامه ی که با ابزار هنر در نشر معارف الهی و انقلابی قدم برداریم، دارید؟ بنده خیلی دغدغه دارم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. هنر یعنی صحنه‌هایی که انسان در آن صحنه‌ها متوجه حقایقی می‌شود که با عقل استدلالی خود نمی‌تواند به آن‌ها برسد به همین جهت، رومانتیک‌ها بعد از کانت تأکید بر این دارند که هنر، تنها لذت‌بخش نیست بلکه معرفت‌بخش نیز هست. در این مورد اگر بتوانید سری به کتاب «اثر هنری» هایدگر بزنید خوب است. ۲. امثال ما تنها می‌توانیم معارفی را که نظر به حقیقت دارند، بیان کنیم. ولی یک هنرمند آن معارف را در صحنه‌های هنری طوری به ظهور می‌آورد که انسان وجه وجودیِ خود را در نسبت با آن هنر احساس می‌کند و آن دیگر کار ما نیست، کار کسی است که روحِ هنری او را در بر گرفته است. موفق باشید 

25024
متن پرسش
سلام جناب طاهرزاده: چطور یک انسان فطری باید جواب جانش رابدهد؟ چرا؟ (چرا مال این هست که میان این همه جوابفروش ها به نظرم می رسد باید آن راه را بصورت واقعی یا درون خودم بیابم تا مطمئن باشم واقعیست) نمی دانم بطوریکه مطمئن شود راه همین است یا گمان کند (همه شناختها و فعالیتهایی که باید فردی انسانی که دنبال حقیقت است انجام دهد عملا و نظرا) اگر ابتدائا بفرمایید به نبوت باید پرداخت در این زمینه ۲ اثر جنابعالی در زمینه نبوت برای بنده اقناع کننده نبود لکن انسانی که درد دارد گیر وسواسهای عقل نظری نمی افتد ولی خب برای اینکه بداند چه بکند؟ و این طلب خود را چگونه باید قوی کرد تا قوی تر دنبالش بگردم؟ (هنوز دردم آنی که باید باشه و مرا با تمام وجود آشفته کنه تا سراغش برم نیست شاید آن موقع جواب بگیرم)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد مواردی نیست که بنده بتوانم ورود کنم. موفق باشید

25028
متن پرسش
سلام: من بعضی از کتاب‌های شما شامل آشتی با خدا، ده نکته از معرفت نفس، از برهان تا عرفان، جایگاه رزق انسان و... رو مطالعه کردم و در کنارش مطالعات پراکنده در موضوعات مختلف شامل تاریخ اسلام، علم (فیزیک و زیست) و تضادهای علم و دین، تاریخ فلسفه و بررسی نظریات فلاسفه غربی در حد اجمال داشته ام. احساس می‌کنم در برزخی بین کفر و ایمان قرار دارم. گاهی با خود می‌گویم نکند انسان من خود را در مغز تصور می‌کند و نفس و روحی در کار نیست، نکند پیامبر و ائمه نعوذ بالله شهوت باره بوده اند، نکند تجربیات عرفانی عرفا همه توهم بوده و هزاران سوال دیگر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم این حالت، حالتِ بدی نباشد و لذا اگر در موضوع معرفت نفس در ادامه‌ی آن بحث «خویشتن پنهان» و سپس بحث‌های معاد را همراه با شرح صوتی آن دنبال بفرمایید، نه‌تنها از این شبهات عبور خواهید کرد، بلکه با وسعت بهتری معارف دینی را درک می کنید. موفق باشید

25017
متن پرسش
سلام علیکم وقتتون بخیر: چه حسابی است که بعضی اموات به خواب یکی از فرزندانشان زیاد می آیند در حالی که بیست سال آست فوت کرده اند به تعداد انگشتان دست هم به خواب یکی از فرزندان نی آمده اند. چه سریست؟ بحث نارضایتی است یا می تواند علت دیگری داشته باشد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» نکاتی از آیت اللّه شجاعی در رابطه با «خواب» آورده شده است. بد نیست به آن‌جا رجوع شود. موفق باشید

25013
متن پرسش
بسم الله... سلام بزرگوار: مخاطب شماره ی ۲۴۶۷۴ هستم. یه سوال دیگه ام فرستادم براتون و منتظر پاسختون هستم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: یا سؤال در معرض دیدتان در قسمت سؤال و جواب‌های سایت قرار گرفته است و یا اگر شخصی بوده است به ایمیل‌تان ارسال شده است. موفق باشید

25011
متن پرسش
سلام علیکم وقتتون بخیر: در پاسخ سوال، شما در تفسیر آیه ۸۴ سوره مائده فرمودید که خداوند آن مسیحیان را به خاطر رویکرد حق جویانه شان وارد بهشت می کند در حالی که آنان مسلمان نشده بودند. اما این قسمت از متن قرآن که از زبان مسیحیان می گوید: «و ما لنا لا نومن بالله و ما جاءنا من الحق» آیا گویای مسلمان شدنشان نیست؟ فرموده اید، آن‌ها وَحی محمدی «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» را قبول دارند ولی قرآن آن‌ها را دعوت به توحید کرده است، نه اسلامِ رسمی که مسلمان شوند. لذا می‌فرماید: «قُل يا أَهلَ الكِتابِ تَعالَوا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا وَبَينَكُم أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشرِكَ بِهِ شَيئًا» یعنی کلا مسیحیان امروز هم وظیفه ندارند مسلمان شوند؟ آن هم مسیحیان امروز که دینشونم تحریف شده و اعمالی انجام می دهد که در دین واقعی مسیحیت نیز تحریم شده؟ قرآن مسیحیان را فقط به توحید دعوت کرده نه کلا به مسلمانی؟ البته می دانیم که مسیحیت حتی توحید را هم قبول ندارند و معتقد به تثلیث اند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: علامه‌ی طباطبایی با توجه به تحقیقاتی که کرده‌اند، می‌فرمایند اتفاقاً همین انجیل و توراتی که هم اکنون در دست یهود و نصاری است و تحریفاتی نیز در آن شده، در صدر اسلام، همین در دست یهود و نصاری بوده و با توجه به این امر خداوند از آن‌ها خواسته است به توحید برگردند. البته بحث آن مفصل است و عرایض نسبتاً مفصلی در بحثی که در سوره‌ی آل‌عمران شد؛ مطرح گردید. موفق باشید

نمایش چاپی
متأسفانه هیچ نتیجه ای در رسانه ها پیدا نشد!