بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان

موضوعات

دسته بندی: سیره معصومین«علیه‌السلام» و اولیاءالهی«علیه‌السلام»

تعداد نمایش
کتاب
جزوه
یادداشت ویژه
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
6597
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرانقدر پیرامون سوال6512منظورم این بود که چه رابطه ای بین قسمهای سه گانه آیات 1تا3 و جواب قسم در آیه 4یعنی لقد خلقنا الانسان فی کبد هست؟(با عرض پوزش شما فقط قسمها را توضیح دادید)
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: می‌فرماید وقتی نور نبی‌اللّه در شهری جلوه‌گر است آن شهر مقدس است و جای قسم‌خوردن به آن شهر هست چرا که در آن شهر نیز سیره‌ی ابراهیم و اسماعیل«علیهماالسلام» به عنوان (والد و ولد) جاری است و این شهر انسان را که در سختی‌‌ها متولد می‌شود، به تکالیفی وا می‌دارد که از هرزه‌گی در امان است. در آیه‌ی 5 و آیه‌ی بعد می‌فرماید: انسان اشتباه محاسباتی دارد که گمان می‌کند هرکاری می‌تواند بکند و در آن راستا ادعا و افتخار می‌کند که ریخت و پاش‌های زیادی دارد. موفق باشید
6578
متن پرسش
سلام علیکم. استاد گرانقدر؛ در روایات بسیار دیده می شود که پاداش یک عمل بخشش گناهان است؛ مثلا در مورد دعایی که در قبرستان خوانده می شود؛ پنجاه سال گناه فرد و پدر و مادرش بخشیده می شود. استاد از یک طرف ما عقیده داریم ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین از غلو و...مبری هستند پس این روایات دقیقا مبتنی بر آنچه مشاهده می کرده اند؛ می باشد. می ماند اینکه آیا اینها تاویل دارد؟ البته من وقتی به قبرستان می روم این دعا را میخوانم و انتظار و باورم هم این است که خداوند گناهان پدر و مادر و خودم را ببخشد؛ متتهی مایلم تفسیر شما را بدانم. استاد البته من در فضل خداوند شکی ندارم و مثلا در این مورد به خودم می گویم خب احتمالا دلیل این است که فرضا این فرزند بر سر سفره این پدر و مادر بزرگ شده و تربیت گشته و اکنون در صراطی است که می رود و در قبرستان نظر به یگانگی خداوند می کند و اظهار به باور زنده بودن مردگان و جهان غیب و... فلذا صورت این هدایت ، یا نتیجه آن بخشش گناهان است و حالا به خاطر نقش پدر و مادر در این فرآیند، برآیندش بخشش پدر و مادر هم هست؛ اینگونه تفسیر کردن درت است؟اصلا جایگاه روایات این چنینی کجاست؟سپاسگزارم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمداللّه با توجه به تفسیری که می‌کنید جایگاه این نوع روایات را می‌شناسید. می‌ماند که باید از طرف متوفی نیز اقتضاء تأثیر فراهم باشد، مثلاً آن هایی که در دنیا منکر دین خدا بودند معلوم است که زمینه‌ی تأثیر را در خود خشکانده‌اند. موفق باشید
6521
متن پرسش
سلام درکتاب"مبانی نظری نبوت و امامت" صفحه 88 گفته شده که خداوند فرزندان ابراهیم را امام قرار داده است. 1-آیا پیامبرانی که بعد از حضرت ابراهیم آمدند،هم نبی بودند و هم امام؟؟؟ 2-آیا پیامبری هم بعد از حضرت ابراهیم بوده است که از نسل ایشان نبوده باشد؟؟ 3-هدایت به امر هم در سوره انبیا آیه 73 آورده شده و هم در آیه 24 سوره سجده.آیا این دو با هم فرقی میکنند؟؟ ممنون یاعلی مدد
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- همین‌طور است؛ به همین جهت وقتی می‌فرماید: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» و ما آن‌ها را امام قرار دادیم، منظور پیامبران بنی‌اسرائیل است که فرزندان حضرت اسحاق‌اند که به حضرت ابراهیم«علیه‌السلام» برمی‌گردد 2- ظاهراً نه 3- هر دو به معنای هدایت تکوینی است. به سؤال شماره‌ی 6495 رجوع فرمایید. موفق باشید
6474
متن پرسش
سلام.حضرت استاد درنوشتارهای شما این گونه بر می آید که دشمن اصلی جریان اهل بیت (ع)در ابتدای اسلام جریان ابوسفیان ومعاویه می باشند دربسیاری از کتابهای شما نظیر راز شدای امام حسین در قتلگاه ویا کتب مربوط به انقلاب اسلامی وحضرت صدیقه طاهره(ع)این را ابراز داشته اید وفرموده اید که با یدحساب ابوبکر و عمر وعثمان را از معاویه جدا کرد! آیا این فرموده شما تاکتیکی است برای نزدیکی وتقریب بیش از پیش بین شیعه واهل سنت است چون آنها حساسیتی که به خلفا ی 3گانه دارند به معاویه ندارند واز این رو می خواید این دریچه دیالوگ ومفاهمه را باز کنید ویا نه واقعا به این که خلفا بازی خورده جریان اموی هستند را باور دارید ؟ این با برخی از روایات که خلفا را عامل اصلی ومقصر اول و اولین کافران به رسول(ص)می دانند منافات داردواین چنین است که نفرتی که شیعیان به خلیفه دوم واول دارند شاید به معاویه ندارند آیا این کینه ونفرت صدچندان به خلفا اول وثانی از روی احساس است و واقعیت امر چیز دیگری است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: حاصل مطالعات بنده در تاریخ اسلام همین‌طور است که شما از سخنان بنده برداشت کرده‌اید و این‌که ملاحظه می‌فرمایید اهل‌البیت«علیهم‌السلام» در عین انتقاد به خلفاء با آن‌ها مدارا می‌کردند را باید در همین موضوع دانست که به نظرم کتاب شریف «الغدیر» و یا کتاب‌های «امام شناسی» آیت‌اللّه طهرانی در این موارد کمک می‌کنند. ولی با این‌همه نباید از ظلم‌هایی که خلیفه‌ی دوم بدان اقدام کرد - هرچند از سر تحریک باشد- چشم پوشید. خطبه‌ی 162 نهج‌البلاغه نکاتی در راستای عدم غفلت از معاویه در مقایسه با خلفاء دارد. موفق باشید
6311
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرانقدر چرا امام حسین با وجودی که حضرت علی اصغر بر طبق اشاره خودشان اگر آب میخورد هم جان میداد برایش تقاضای آب کردند؟آیا این نقل صحت دارد که پس از شهادت امام حسین دشمنان حتا متعرض حجاب اهل حرم و حضرت زینب شدند؟
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- حضرت سیدالشهدائ«علیه‌السلام» مأمورند تا عمق انحراف اسلام منهای امامت را نشان دهند و به نور امامت می‌دانند که عین ثابته‌ی حضرت علی اصغر«علیه‌السلام» طالب است در این مأموریت نقش داشته باشد 2- متأسفانه همین طور است این روایت قلب هر انسانی را به درد می‌آورد که می فرمایدفاطمه صغرا میگوید: من بر در خیمه ایستاده بودم و به پدرم و اصحاب او نگاه میکردم که با بدن‏هاى بى‏سر نظیر قربانیها بر روى رمل افتاده‏اند و اسبان بر فراز اجسادشان جولان میزدند. من با خودم فکر میکردم که آیا بعد از پدرم از دست بنى امیه چه بر سر ما خواهد آمد!؟ آیا ما را بقتل میرسانند، یا اسیر میکنند؟ ناگاه دیدم مردمى که بر اسب خود سوار است زنان را با کعب نیزه خود میراند و آن زنان به یک دیگر پناهنده میشدند. کلیه چادر و دستبند زنان را ربوده بودند. آن زنان فریاد میزدند: وا جداه، وا ابتاه، وا علیا، وا قلة ناصراه، وا حسناه!! آیا فریادرسى نیست که بفریاد ما برسد، آیا کسى نیست که از ما دفاع نماید!؟ قلب من از این منظره دلخراش دچار خفقان شد و اعضایم بلرزه افتادند. لذا از خوف اینکه مبادا آن مرد نزد من بیاید از طرف راست و چپ خود را به عمه‏ام ام کلثوم میرساندم. من در همین حال بودم که ناگاه دیدم آن مرد متوجه من گردید. من از او فرار کردم- گمان میکردم که از دست او سالم خواهم بود. ناگاه دیدم وى مرا دنبال کرد و من از خوف او از خود بیخود شدم، ناگاه دیدم کعب نیزه در میان کتف من قرار گرفته است! من بصورت بروى زمین سقوط کردم و او گوشم را پاره کرد و گوشواره و مقنعه مرا غارت کرد و خونها همچنان بصورت و سر من فرو میریختند و آفتاب سرم را میگداخت. سپس آن مرد بسوى خیمه ‏ها برگشت و من همچنان غش کرده بودم. ناگاه دیدم عمه‏ام نزد من آمد و در حالى که گریه میکند میگوید برخیز تا برویم، من نمیدانم بر سر دختران و برادر علیل تو چه آمده است، من برخاستم و گفتم: اى عمه؟ آیا پارچه‏اى هست که من سر خود را از نظر بینندگان بوسیله آن بپوشانم؟ فرمود: دختر جان! عمه‏ات مثل تو میباشد! من نگاه کردم و سر او را نیز باز دیدم، پشت او بوسیله ضربه سیاه شده بود. : «فقالت یا بنتاه و عمتک مثلک فرأیت رأسها مکشوفة ». موفق باشید
6204
متن پرسش
با سلام باتوجه به این که حقیقت انساان روح هست چرا برای ائمه مخصوصا امام حسین عزاداری می کنیم درصورتی که بر بدن ایشان صدمه وارد شده نه به حقیقت شان
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما در نهضت اباعبداللّه«علیه‌السلام» متوجه هدم اسلام از یک طرف و تقابل سیدالشهداء«علیه‌السلام» از طرف دیگر هستیم و حضرت در درون نهضت خود با ایجاد جنبه‌های عاطفی، انسان‌ها را متوجه عمق فاجعه‌ای می‌کنند که پیش آمد. شاید کتاب «راز شادی امام حسین«علیه‌السلام» در قتلگاه» در این مورد کمک‌تان کند. متن کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید
6067
متن پرسش
باعرض سلام خدمت استاد.بنده طلبه هستم ودرسیر مطالعاتی وسلوک فکری خود آشنایی باسیاق روایات وتدبر در این بیانات عظیم را قرار داده ام.وکتاب شریف اصول کافی را مد نظر قرار داده ام که مثلا در عرض 3الی 4سال بتوانم با روایات این کتاب شریف مانوس شوم تا سبب رشد شوند .اما نمی دانم که چگونه از این کتاب شریف استفاده کنم که صرف خواندن طوطی وار آن نباشد وسبب تفکر وعمیق تر دیدن این روایت باشد.از شما تقاضا دارم که روش ورود به این کتاب ونحوه ی استفاده از آن را که سبب تدبر می شود را بیان فرماییدودر کنار آن اگر مقدماتی قبل از ورود به اصول کافی نیاز هست را هم بیان کنید.(بیشتر جنبه ی سوالم بر نحوه ی استفاده درست از این کتاب است.) یاعلی
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی کنید از هر بابی دو حدیث اصلی را یادداشت و همان‌ها را محور فکر خود قرار دهید. موفق باشید
6058
متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد محترم استاد من یه متنی رو از کتاب موعود نامه - مجتبی تونه ای روی وبلاگم گذاشتم براتون میذارم نظرتون رو در موردش به من بگید شفاعت حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «من در حوض کوثر بر شما وارد می شوم. و تو ای علی ساقی هستی، و حسن حمایت کننده، و حسین فرمان دهنده، و علی بن الحسین تقسیم کننده، و محمدبن علی نشردهنده، و جعفربن محمد بسیج کننده، و موسی بن جعفر شمارش کننده محبان و مبغضان و بازدارنده منافقان، و علی بن موسی زینت کننده مؤ منین ، و محمد بن علی فرودآورنده اهل بهشت به منزلگاه های شان و درجات شان، و علی بن محمد خطیب و سخنور شیعیانش و تزویج کننده آنها با حورالعین، و حسن بن علی چراغ اهل بهشت که از آن روشنی می گیرند، و مهدی شفاعت کننده آنها است در روز قیامت؛ روزی که خداوند اجازه نمی دهد شفاعت را، جز به کسی که راضی باشد به شفاعت او». طبقه این حدیث ـ با این که تمام امامان (علیه السلام) روز قیامت شفیع هستند ـ شفاعت به حضرت حجت (علیه السلام) اختصاص داده شده است. البته شفاعت ایشان به منکران حضرت مهدی (علیه السلام) نمی رسد، چون انکار حضرت حجت (علیه السلام) انکار پیامبر(صلی الله علیه و آله) است؛ زیرا امام صادق(علیه السلام) فرمود:« هر کس به امامت پدران و فرزندانم اقرار داشته باشد، ولی مهدی از فرزندان مرا انکار نماید، مانند آن است که به همه پیغمبران اقرار و اعتقاد داشته باشد و محمد(صلی الله علیه و آله) را انکار کند». استاد یکی از خوانندگان وبلاگم در مورد این مطلب اینطوری اظهار نظر کردن : (این حدیث را پیامبر-ص- فرموده؟؟!! پیامبر چطوری اسم 12نسل بعد از خود را به این صراحت میدانسته؟ پیامبری خوبی داریم چون طبق این حدیث برای همه یک کاری توی قیامت جور کرده تا بیکار نباشند. تا امروز طبق آنچه در کتب حدیث شیعیان خوانده بودم فکر میکردم که پیامبر-ص- و امامان شیعه فقط امور دنیا مثل روزی دادن- شفاعت مریض- راهنمایی گمراهان در بیابان- کلا رفع مشکلات دنیای مردم را از طرف خدا بر عهده گرفته اند ولی طبق این نوشتهء شما, در آخرت هم همهء امور را به عهده گرفته اند تا خدا را کمک کنند. با توجه به این مسائل در آخرت خدایی وجود نخواهد داشت و به مرخضی رفته و همهء امور را به این چند نفر سپرده که بالای حوض جمع شده اند. پس برای همین است که روافض به جای اینکه الله را صدا بزنند همیشه میگویند یا علی- یا حسین- یا موسی بن جعفر؟؟؟ چون با صدا زدن مداوم آنها باعث میشوند که در قیامت و در صف اب فروشی کوثر فراموش نشوند و پارتی داشته باشند. فقط یک سوال باقی میماند, شیعهء صفوی بسیار میگوید یا زینب- یا فاطمهء معصومه در قم- یا ابولفضل, پس اینها در شرکت آب فروشی چه کاره هستند؟) من در جواب ایشان چه باید بگوییم؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ایشان که این اشکال را کرده‌اند اول باید متوجه باشند شفاعت در فرهنگ شیعه و اهل‌البیت«علیهم‌السلام» یک نوع هماهنگی روحی و اخلاقی و عقیدتی با انسان‌های معصوم است در این دنیا که انعکاس آن مثل هر عملی دیگری در آن دنیا ظهور می‌کند و از طرفی حتی در روایت‌های اهل سنت داریم که رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» اسامی 12 جانشین خود را نام بردند و فرمودند آخر آن‌ها مهدی«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» است. بنده در کتاب «حقیقت نوری اهل‌البیت«علیهم‌السلام» آن حدیث را که راوی آن جابربن عبداللّه انصاری است آورده‌ام. از طرفی اشکال‌کننده متوجه باشند روایت حوض کوثر مورد قبول شیعه و سنی است و به معنای یک آب معمولی نیست بلکه صورت عقیده‌ی توحیدی است که به موحدین می‌دهند و مگر در این عالم اگر می‌گوییم باید از وسایل استفاده کنیم خدا را به مرخصی فرستاده‌ایم؟ از طرفی این روایت نظر به چهارده معصوم و نقش آن بزرگان در این دنیا و آن دنیا دارد و به این معنا نیست که ما از برکات سایر بزرگان دین مثل حضرت زینب«سلام‌اللّه‌علیها» در ذیل چهارده معصوم نمی‌توانیم بهره‌مند شویم. موفق باشید
5973
متن پرسش
یا سلام خدمت استاد عزیز خدا حفظتون کنه به جق زهرا سلام الله علیها شب شهادتی جضرت امام باقر علیه السلام سؤالی ذهنمو به خودش مشغول کرد اینکه لقب حضرت باقرالعلوم شکافنده علوم است به چه معناست؟ آیا فقط علوم الهی است اگر علوم تجربی را شامل نمی شود پس چرا گفتند علوم؟ و اینکه برایم دقیقا نقش حضرت در شکوفا شدن علوم در جامعه اسلامی روشن نیست و به نظر میاد که نقش امام صادق علیه السلام در نشر علم بیشتر بوده پس چرا به امام صادق نگفتند باقرالعلوم؟ سر این لقب چیه؟ و واقعا نقش امام چه بود که گویی پنهان مانده؟
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: در زمان حضرت باقر«علیه‌السلام» شرایط طوری شد که حضرت باقر«علیه‌السلام» توانستند گوهر علم را بنمایانند وحضرت صادق«علیه‌السلام» آن را ادامه دادند. وقتی علوم به نحو صحیح تفهیم شود رازهای ملکوتی طبیعت نیز درست ظهور می‌کند و فرش رازهای عرشی خود را می‌نمایاند و از این لحاظ نمی‌توان گفت وجود مقدس حضرت باقر«علیه‌السلام» فقط متذکر علوم الهی بودند. آن حضرت و همه‌ی امامان ما را به شرایطی می‌رسانند که در زندگی زمینی – بدون آن‌که این‌همه گرفتار نیازهای مادی‌مان باشیم – آسمانی شویم. به امید ارادت بیشتر به رهبری عزیز و ظهور حضرت مهدی«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه». موفق باشید
5942
متن پرسش
با سلام. بنده از حرف‌های شما این‌طور برداشت کرده‌ام که امام معصوم فقط برای دیدن و رسیدن به افق هایی است که دیگران نمی توانند آن جا را به ما نشان دهند و به آن جا برسانند. یادم هست جایی دیدم یا فرموده بودید که مدتی روی متفکرین شرقی مثل کنفسیوس کار کرده‌اید و دیده‌اید آن‌ها هم حرف برای گفتن دارند اما در سطح خودشان. اگر حرف‌های شما را دست فهمیده باشم می توان این نتیجه را گرفت که رجوع به امام و تحت ولایت امام فقط برای رسیدن به بعضی مراتب عالی است و برای رسیدن به خیلی جاها می‌توان تحت ولایت بسیاری عرفا حکما متفکرین و فلاسفه بود، چون بسیاری ارآن ها چه شرقی و چه غربی دیدگاه‌های عمیقی نسبت به انسان و هستی و زندگی دارند. اگر کسی به جای ولایت حضرت علی(علیه‌السلام) ولایت یک پیر طریقت را بپذیرد در نهایت می تواند او بشود نه امام علی. اما آیا پس از این نشئه مورد مؤاخذه قرار خواهد گرفت؟ اگر عارفی ذیل ولایت عارفی دیگر به مقامات برسد(هرچند نه آن افقی که ائمه خواسته‌اند و ما را بدان جا رهنمون می شوند) در آخرت از یک مومن معمولی که می‌دانسته امامش علی(ع) است و باید نماز بخواند و کار بد نکند مقام کمتری خواهد داشت؟ یا به او گفته خواهد شد تو ذیل ولایت علی(ع) نبودی پس از همه چیز محرومی؟ اساساً آیا ولایت امام من را به قله‌ی کوه می برد و مثلا ولایت ابن عربی به دامنه آن؟ اصلا مگر چند نفر به آن نقطه ای که امام به آن اشاره می‌کنند نگاه می‌اندازند؟ (رفتن و رسیدن به آنجا پیشکش) معلوم است انگشت‌شماری در هر عصری. با این توضیحات من ذیل ولایت امام هم نباشم چیزی از دست نداده‌ام چون من آن چند نفر انگشت شمار نیستم و نمی‌خواهم هم باشم. این مقدمات نتایج دیگری هم خواهد داشت. پس من می توانم یک یهودی باشم و ذیل ولایت موسی بن عمران. اتفاقی نمی‌افتد که می‌افتد؟ من که یک آدم معمولی خواهم بود و مرتبه ای از قرب به حق را خواهم داشت هزاران فرسخ هم از موسی(ع) دور، دیگر پیامبر خاتم و اینها بماند. می خواهم بگویم فرقی نمی کند من الان موسوی باشم یا محمدی(ص)، حالا شکل خم و راست شدنمان متفاوت می‌بود و إلاّ اخلاق و رفتار و گفتار و نیکی و بدی که تغییری نمی‌کرد فقط افق آن گسترده می شد(که آن افق هم هدیه برای همان چند نفر انگشت شمار)آیا اعمال من مورد قبول نخواهد افتاد؟ آیا پیروی از شریعت محمدی(ص) برای این است که به آن افق آن چند نفر انگشت شمار پنهان در اعصار برسیم؟ من همه‌اش مثال زدم تا إنشاء الله غرض من را بفهمید
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: وقتی متوجه باشیم در حال حاضر و در شرایطی که امروز دنیا و بشریت دارد کامل‌ترین شریعت برای قرب الهی هست آیا می‌توان به کمتر از آن نظر کرد؟ آیا معقول است؟ آری اگر کسی متوجه وجود کامل‌ترین شریعت نیست و خود را به دین حضرت موسی«علیه‌السلام» می‌سپارد از آن‌جایی که از کامل به ناقص عدول نکرده به همان اندازه که به نور توحید دین حضرت موسی«علیه‌السلام» منوّر می‌شود در قیامت از آن نور بهره‌مند است، می‌ماند که در آن‌جا با خلأهایی روبه‌رو است که در زمان خود با آخرین شریعت برآورده می‌شده و او از کمالات آن دین محروم است. ولی این‌که می‌فرمایید مگر چند نفر به آن نقطه‌ای که امام به آن اشاره می‌کنند می‌توانند برسند؟ عنایت داشته باشید بحث رویکردها و جهت‌گیری‌ها مطرح است. آیا کسی که امام خود را امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» قرار داد و سعی کرده در طول زندگی به مرور و آرام‌آرام شخصیت خود را با آن حضرت هماهنگ کند، با کسی که امام خود را خلیفه‌ی اول و دوم و یا کنفوسیوس قرار داده یک رویکرد در زندگی دارند؟ گذشته از آن‌که ائمه‌ی ما«علیهم‌السلام» دارای ولایت تکوینی هستند و در جان شیعیان خود تصرف می‌کنند و شیعیان خود را به نور عصمت‌شان به تعادل لازم می‌رسانند و شما در زیارت امامان این را در خود احساس می‌کنید. موفق باشید
5930
متن پرسش
باسلام. استاد بزرگوار، 1. آیه سوم سوره زمر أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ، منظور از اینکه افرادی غیر از خدا را ولی خودگرفتند و گفتند به خاطر تقرب به خدا این کار را می کنیم یعنی چه؟استاد نکند منظور ما شیعیان هستیم که ائمه معصومین را اولیاء خودمون می گیریم و میگوییم به قصد آنکه به خدا تقرب پیدا کنیم و ....اولیاءمون هستند؟2. استاد در ایه دیگر همین سوره آمده است خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا، ایا این موید آن نیست که می گویند آدم خلق شد و از باقیمانده گلش و یا از پهلوی آدم حوا خلق شد؟ممنون از حوصله و صبر شما
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: 1- آیه نظر به بت‌پرستان دارد که برای بت‌های خود نقش استقلالی قائل بودند و لذا بت‌ها را می‌پرستیدند و از بت‌ها طلب رفع حوائج می‌کردند، ولی ائمه‌ی ما«علیهم‌السلام» دائم ما را متوجه خدا می‌کنند و خودشان نهایت بندگی را انجام می‌دهند و ما ولایت آن‌ها را در طول ولایت الهی می‌دانیم آن هم به اعتبار آیه‌ی قرآن که می‌فرماید در کنار خدا و رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» از اولی‌الأمر خود پیروی کنید. در سوره‌ی نساء آیه‌ی 59 می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم‏». 2- می‌فرماید همه‌ی شما را از یک نفس واحد خلق کردیم و زوج آن نفس واحد را از آن نفس واحد خلق نمودیم و از آن دو، رجل کثیر و نساء کثیر گسترش یافت که از جمله رجال و نساء جناب آدم و حوّاء هستند. پس این نفس واحد یک حقیقت قدسی است که عرفا به آن عقل کلّ می‌گویند و زوج آن تجلی آن است که همان نفس کلّ است. موفق باشید
5908
متن پرسش
سلام استاد .انسان برای تکامل خود باید چه کاری انجام دهد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: در ذیل شریعت الهی خود را مقید به بندگی خدا نمایید تا پله‌پله به قرب الهی نایل شوید. موفق باشید
5776
متن پرسش
سلام استاد، تا کنون این چنین رابطه ی عمل و اندیشه را احساس نکرده بودم که مدتی است با از دست دادن مراقبه ی دائمی و همت گماشتن به اعمالی که برایم شبهه ناکند و پیش از این در نظرم حرام می نمودند ، شبهات بسیاری در مقام اندیشه بر من نازل شده است که پیش از این خود پاسخگوی این سؤالات در نزد دیگران بودم و تعجب می کردم که چرا فهم نکردندی. استاد ، تأثیر اندیشه در عمل بس واضح است و مبرهن . اما اثر متقابل عمل بر اندیشه تا امروز بر من پوشیده بود که با تئوریزه کردن خطاهای خود ، راجع به همه ی امور سؤالات اساسی دارم که با یافتن جوابشان خاضع شده و اهتمام به ترک عمل اشتباه خود می نمایم. خواستم نظر حضرتعالی را بدانم. و در ادامه اینکه مدتی است حالتی بر من مستولی شده است که اولا خود را در " مقام تفکر" میابم به گونه ای که همه ی هستی از جایگاه پدیده ها در آن تا چرایی احکام فقهی برایم سؤال است و هر جمله ای در باب دین پاسخ بسیاری از سؤالات من است و ثانیا برخی مسلمات دینی برایم زیر سؤال رفته و نیاز به تبیین و تصدیق و یا استدلال دارند . که اولی را ناشی از تعالی روحی و دومی را ناشی از سرکشی نفس خود و جمع این دو را غیر ممکن می دانم. استاد چرا این طور شده ام ؟ اندیشه و اعتقادی که با چهارتا عمل این قدر دستخوش تغییر و شک و یا یقین می شود ، من را چه سود و چه اعتمادی کنم به این که با عمل صالح ، اندیشه ام را اصلاح نمایم که می دانم این تفکر ناشی از عملی است که انجام داده ام و عالَمی که در آن واقع شده ام و مگر این دیگر نامش "اندیشه" و " اعتقاد " است ؟ استاد چرا من این طور شده ام که گاهی از ترس این که مبادا جزء انسان هایی باشم که ابتدا سبیل هدایت پیمودند و سپس راه به بیراهه بردند ، کمرم می لرزد ؟ استاد تا دیروز روح من در برابر سخن بزرگان خاضع بود اما امروز، نفس سرکشم برای همه چیز دلیل می خواهد مثلا این که آیا شما دلیلی دارید که به آن بنده خدا در مثالی فرمودید باید پنجره را بست تا گناه نکرد ؟ یا وقتی اثر اعمال در عروج انسان را می شنوم ابتدا سر ذوق آمده ولی بعد در نظرم آراسته می شود که از کجا معلوم چنین باشد ؟ استاد ، خود را بیرون از تاریخ خود می بینم چرا که متوجه اثر اعمال خود بر خود و متوجه آزمون های لحظه به لحظه ی نفسم نیستم و نمی دانم راه رهایی از شیطان و غلبه بر "شک" به همراه "یأس " چیست. البته نه این که شخصیتا مأیوس باشم اما حالاتی در خود می بینم که ریشه ی آن ها را در یأس یافته ام. عذرخواهم که وقت شریفتان را می گیرم اما در ادامه بگویم که تلاش من برای نماز دائمی اول وقت ، حقیر را سودی نمی رساند و درحالی که تصمیم به نماز شب دارم ، در ماه دو سه بار نمازم قضا می شود و نیاز به درمان و دارویی اساسی دارم که همچون بیماری سرماخوردگی ، بیماری ای سخت و طولانی ، من را از پای درآورده و اگر همت واراده ای در جهت اصلاح باشد بی پاسخ می ماند. معارف صرف ، مشکل بنده را حل نمی نماید که با آن ها با همین بیماری شک و یأس خود مواجه می شوم و چراها سر بر می آورد و طبیب خود را به زیر تیغ نقد می کشانم. چه دارویی این نفس نشسته را اندکی از شک و یأس رها می کند و نفسی تازه در من می دمد تا بتوانم باری دیگر حیات را تجربه کنم ؟ نظر به علم علامه حسن زاده و آیة الله جوادی به من می گوید که سبیل مداومت بر همین دینداری موجود ، سؤالی را بی پاسخ نمی گذارد ولی همین جمله ی پیشین هم برایم جای سؤال است که چرا باور کنم سؤالات من برای آن بزرگان هم مطرح بوده درحالیکه جوابشان معلوم نیستند و چرا باور کنم برایشان مطرح نبوده درحالی که آن بزرگان به سرچشمه های علم نائل شده اند؟ و سؤالات من مانع از رفتن بر این سبیل است و گاهی می اندیشم که شاید سؤالات من ناشی از یأس از رسیدن به حقیقت است . استاد ، همان طور که اگر چندین بار پوست بدن انسان مجروح شود ، نفس به ترمیم آن اهتمام دارد اما از یک جایی به بعد نفس از ترمیم جراحت انسان منصرف می شود ، نفس من نیز درحالتی است که احساس می کنم از اصلاح منصرف گشته و نمی تواند برخیزد و یک دعا و یک گریه و اندکی معرفت و یک انابه و یک تصمیم و یک توسل و درخواست از نبی و معصومی که به آن ایمان حقیقی نیاورده است... ، او را حرکت نمی دهد و از موضع تردید و ترس و یأس و دیگر عوارض بیماری برکنار نمی دارد، دارویی لازم دارم که اندکی من را راه بنماید تا شور دیدار حق، شکیات و جمودی حقیر را بخشکاند و در سایه ی آرامش حاصل از یقین ، بنگرد که کدام سؤال بی جاست و کدام حقیقت دارد و با یقین مراحل لازم را برای اجتهاد جهت یافتن پاسخ سؤالاتی که هنوز تاریخ بشریت به آن پاسخ نداده اند طی کند و سؤالات مانع از طی طریق نشود. با تشکر از استاد عزیز.
متن پاسخ
- باسمه تعالی‌: سلام علیکم: به اندازه‌ی یک تاریخ - تا آن‌جایی که به گوش ما رسیده- محمّد و محمّدیین«صلوات‌اللّه‌علیهم» فریاد می‌زدند ما چیز دیگری می‌گوییم و شما چیز دیگری می‌شنوید. آن‌ها می‌گویند بیایید در عوالم ملکوت حاضر شوید و ما حرف آن‌ها را تئوریزه می‌کنیم و به درس و معلومات تبدیل می‌نماییم، و قرآن را که کتاب ذکر است به کتاب علم تبدیل کردیم و آن هم علمی که اشاره‌ای به عوالم نوری نمی‌کند تا لااقل متوجه حجابی شویم که بین ما و عوالم نور هست. خدا را شکر متوجه شده‌اید که عقیده آن بصیرتی است که با عمل حاصل شود و عمل یک نحوه حضور در عوالم متعالی است. تعجب می‌کنم چرا تعجب کرده‌اید اندیشه‌هایتان با اعمالتان تغییر می‌کند. چرا نکند؟ اگر اندیشه‌ی حقیقی تجلیات نوری است که نفس ناطقه با حضور در عالَمی که قرار دارد ظهور می‌کند و از علم به عین در می‌آید، پس معلوم است که اگر از آن حضور نازل شوید به همان اندازه تجلیات نوری ضعیف می‌شود و اندیشه‌ی حاصل از آن حضور نازل ضعیف و کم‌حرارت می‌گردد. موضوع توهم را که کنار بگذاریم چون توهم اندیشه‌ای است که حقیقتا اندیشه نیست و به حقیقت رجوع ندارد ودر آن حالت نفس ناطقه در معرض حقیقتی نیست که جان انسان را تحت انوار خود قرار دهد و عملاً یک نوع سوبژکتیویته است. آری توهم را که کنار بگذاریم ما می‌مانیم و آن حضوری که باید در عوالم نوری داشته باشیم و هرچه با عمل خود بیشتر در رفع حجاب خود نسبت به آن عوالم و آن حقایق بکوشیم و هرچه رویکرد ما در عبادات جهت رفع حجاب‌های این‌چنینی باشد، بیشتر در حضور قرار می‌گیریم و با اندیشه‌ای گرم‌تر روبه‌رو می‌شویم، اندیشه‌ای که پای او بسته به عبادات ما است .در آن صورت معنای کریمه‌ای که می‌فرماید: «وَاتَّقُواْ اللّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللّهُ» را نیز احساس می‌کنید که عجب! با یک نگاه بی‌جا آن نور و آن اندیشه و آن حضور رفت؟ مگر نفرمود: «العلم نور یقذفه اللَّه فی قلب من یشاء» علم نوری است که خداوند در قلب آن‌کس که خدا خواست می‌اندازد؟ باید شایستگی‌های خود را به عنوان بنده‌ای مطیع در محضر حق نمایان کرد تا او آن علم را که نور است و نه محفوظات، لطف کند در چنین فضایی و با زندگی با چنین علمی است که انسان می‌تواند به تجربه‌های ارزش‌مند برسد که چگونه آن نور علمی می‌آید و در چه شرایطی می‌رود. مولوی در تجربه‌ی خود می‌یابد که چگونه با خوردن یک لقمه اضافی حرکت روحش به سوی عالم قدس متوقف شده و پای رفتن را از دست داده و لذا ناله می‌کند: «از برای لقمه‌ای این خارخار..... از کف لقمان برون آرید خار». مگر عرفای بزرگ یک عمر فریاد نزدند تا شهود در میان نباشد هنوز راه را نیافته‌اید؟ و مگر حضرت روح اللّه«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در آثار بزرگ عرفانی‌اش این راه را به سوی ما نگشود تا در میانه‌ی راه سرگردان نمانیم؟ بنده معتقدم خداوند پاداش مؤمنین انقلابی را پس از آن‌که صبر و مقاومتشان را در پایداری بر ارزش‌ها دید، روحیه‌ای عرفانی می‌دهد تا آن‌ها را به جامعیت لازم رسانده باشد. این موضوع را در صدر اسلام در صحابه‌‌ی صادق رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» می‌یابید و امثال سلمان و ابوذر و مقداد با برخورد صحیح با آن هدیه‌ی الهی به آن مقامات روحانی و عرفانی رسیدند هرچند عده‌ای از صحابه بعد از رحلت رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» نیز گرفتار سیاسی‌کاری شدند و از آن راه باز ماندند. عیناً بعد از دفاع مقدس هشت‌ساله بنده این روحیه را در بسیاری از رزمندگان احساس کردم ولی متأسفانه عده‌ی کمی در راهِ گشده‌شده قدم گذاشتند و ادامه‌ی کار را با اُنسی بیشتر با آثار عرفانی حضرت روح اللّه«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» به کمال رساندند. همین حالت را بعد از دولت آقای احمدی‌نژاد به جهت وفاداری که نیروهای انقلابی با برخورد صادقانه‌ای که با رهنمودهای رهبری عزیز در دفاع از دولت آقای احمدی‌نژاد داشتند ،احساس می‌کنم و آنچه از سخنان شما فهمیدم انعکاس تقدیری است که حضرت حق برای ما رقم‌ زده، این یأسی که می‌گویید، یأسی است که روح شما در شما ایجاد کرده تا در پله‌ای دیگری قدم بگذارید و این همان بازخوانی مبارکی است که در نیروهای متعهد به انقلاب و امام و رهبری و شهداء ظهور کرده و عرض کردم فرصت و شرایطیتش آمده تا چشم‌هایمان را دوباره بمالیم. هرچند باز نگرانم عده‌ای از همان پله‌ی قبلی تکان نخورند و همچنان با احساساتی سرگردان دست‌ها را گره کنند و به این و آن بپرند. می‌گویی: «دارویی لازم داری که اندکی راه بنمایاند تا شور دیدار حق، شکیات و جمودت را بخشکاند»، مگر حضرت روح اللّه«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» از همان ابتدایی که این انقلاب را شروع کرد همه‌ی این نیازها را پیش‌بینی نکرد؟ چرا نمی‌خواهید به علم و معرفتی وارد شوید که با حضور در ساحات نوری ظهور می‌کند و می‌توان با آن علم و معرفت زندگی کرد. علمی که ما را حمل می‌کند به جای آن‌که ما آن را حمل کنیم. شاید کتاب «چگونگی فعلیت‌یافتن باورهای دینی» مبنای تئوریک عرایضم باشد به شرطی که بنا داشته باشید در ساحتی دیگر که مکمل ساحات قبلی است حاضر شوید، ساحتی که دیگر در آن ساحت این دغدغه را ندارید که کدام سؤال تان بی‌جا است و کدام حقیقت دارد. چون وقتی صبح طلوع کند به‌کلّی چراغ سؤال خاموش می‌گردد. البته این احتمال برای بنده هست که در فضای سخن شما قرار نگرفته باشم در آن صورت باید با دقت با عرایضی که داشتم بر نکات اصلی خود بیشتر تأکید کنید. موفق باشید‌
5737
متن پرسش
سلام.من در جایی دیدم که روایت شده امام باقر سلام الله علیه چاق و فربه بوده اند به طوری که وقتی می خواستند به مزرعه بروند،چند غلام زیر بغل ایشان را می گرفته اند.مگر چنین چیزی ممکن است؟مگر غیر از استدلال دروغ بودن این روایات توجیه دیگری هم می شود کرد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: برخی متون ازجمله داستان راستان شهید مطهری وحکمتها واندرزهای ایشان ج 1ص178،استفاده می شود. امام باقر«علیه‌السلام» چاق بوده است ، اما این امر به گونه ای نبود که حضرت را از حالت معتدل و طبیعی خارج کرده باشد. از آن جایی که حضرت مقدار قوی هیکل بود، وی را چاق نشان می داد . در ضمن صرف قوی هیکل و چاق بودن امام ، با زهد حضرت منافات ندارد، زیرا امام مانند آن دسته انسان ها نبود که با زیاد غذا خوردن چاق شده باشد. امام یکی از زهاد بود و مانند امامان دیگر زهد و ساده زیستی را رعایت می کرد و به عبادت خداوند دعا و نیایش می پر داخت . افزون بر آن تنها عوامل چاقی زیاد غذا خوردن نیست ، ممکن است انسان غذای کم بخورد و بهداشت را رعایت کند و چاق شود. شاید امام - به رغم این که- زهد را رعایت و از غذای ساده استفاده می نمود، در عین حال چاق بود . شاید هم حضرت به جهت گرمای زیاد نتوانسته بود یا به جهت کهولت سن یا بیماری نیاز به مساعدت غلامان داشت. گرچه شهید مطهری از امام به عنوان " انسان چاق و فربه" یاد کرده اما مقصود استاد آن نیست که امام به حدی چاق بود که چند نفر زیر بغل حضرت را گرفته بودند. اگر کسی این قدر چاق باشد ، دیگر نمی تواند کار کند، و حال اینکه امام کار می کرد ، از این رو مورد اعتراض مردى به نام محمدبن‌منکدر قرار گرفت. اوگفت: این مرد کیست که در این هواى گرم خود را به دنیا مشغول ساخته است؟! امام فرمود: اگر مرگ من در همین حال برسد و من بمیرم، در حال عبادت و انجام وظیفه از دنیا رفته‏ام، زیرا این کار عین طاعت و بندگى خداست. خیال کرده‏اى که عبادت منحصر به ذکر و نماز و دعاست. زندگى و خرج دارم. اگر کار نکنم و زحمت نکشم، باید دست حاجت به سوى تو و امثال تو دراز کنم. من در طلب رزق مى‏روم که احتیاج خود را از کس و ناکس سلب نکنم. وقتى باید از فرا رسیدن مرگ ترسان باشم که در حال معصیت و خلافکارى و تخلف از فرمان الهى باشم، نه در چنین حالى که در حال اطاعت امر حق هستم که مرا موظف کرده بار دوش دیگران نباشم و رزق خود را خودم تحصیل کنم.(1) مجموعه ‏آثار استاد مطهری، ج‏18، ص 237، قم ، صدرا
5271
متن پرسش
سلام علیکم استاد به نظر شما اگر روحانیون مثل بیشتر ائمه بکه روشنگری و تبیین احکام اسلامی می پرداختند و به ظاهر در سیاست دخالت نمیکردند و فقط نقش ناظر داشتند کلامشان نافذتر و مقبولیتشان نزد مردم بیشتر نبود
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم. حاکمان غاصب، مانع حاکمیت ائمه«علیهم‌السلام» بودند مکرراً امامان می‌فرمودند حاکمان غاصب حق ما را غصب کرده اند. موفق باشید
4856
متن پرسش
در سایت خبری عصر ایران مقاله زیر با عنوان "از حدیبیه تا تهران؛ اگر در عصر پیامبر(ص) بودند ایشان را هم متهم به سازشکاری می کردند" آمده است : http://www.asriran.com/fa/news/278410/از-حدیبیه-تا-تهران-اگر-در-عصر-پیامبرص-بودند-ایشان-را-هم-متهم-به-سازشکاری-می-کردند نظرتان را درباره این مقایسه و تطبیق تاریخی می خواستم ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم مقایسه‌ی درستی نیست زیرا ما در مذاکرات هسته‌ای بر حقی تأکید می‌کنیم که از ابتدایی‌ترین حقوق ما است و دشمنان ما منکر آن‌اند. ولی در صلح حدیبیه هیچ سخنی در میان نبود که رقیب منکر حق رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» باشد، نهایتاً بنا شد سال دیگر به حج بیایند و این‌که پذیرفته شد اگر کسی از مشرکان پناه آورد به سوی مسلمانان به آن‌ها برگردانند چون رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» متوجه بودند نتیجه آن می‌شود که فراریان برای خودشان یک پایگاه جداگانه‌ای تشکیل می‌دهند که مشرکان را تهدید کنند به همین جهت بعداً مشرکان از رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» خواستند که این بند منتفی شود و فراریان در مدینه بمانند. مثال صلح حدیبیه چه ربطی به مذاکرات هسته‌ای دارد که طرف مقابل از ما سازشی می‌خواهد در حدّ نفی حقوق مان و اگر تا حال توانسته‌ایم حقوق خود را به دشمنانمان تحمیل کنیم به جهت روحیه‌ی مقاومت بوده است. موفق باشید
4827
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی در کتاب مقام لیله القدری حضرت فاطمه در صفحه شصت گفته اید که "...شاید برایتان سوال پیش آید که چرا بالاخره اصحاب نظر خودشان را نگفتند...یادتان باشد در محضر رسول کسی حق نظر دادن دارد که مطمئن باشد نظرش حق است.با گمان ها و احتمالات نمی توان در محضر رسول اظهار نظر کرد." بحث بنده اینجاست ،پس قضیه مشورت حضرت رسول در جنگ خندق با اصحاب چه بوده است؟که آنجا هر کسی نظری ولو نادرست و ناپخته یا حتی درست ولی ناقص و متضاد با شرایط می دهد و نتیجتا یک نظر _حفر خنادق_ پذیرفته می شود. یا آنجا که معصوم از اصحاب می پرسد بالاترین عمل چیست؟و اکثر قریب به اتفاق یاران پاسخ نادرست میدهند. خوب!در این دو مورد و مواردی دیگر اصحاب ، همه اصحاب ، عام و خاص نظر ولو به گمانه زنی و به احتمال صحت نظر خود می دهند.این مسئله را چگونه تبیین می فرمایید؟ باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌جا خود حضرت اصرار کردند که نظر بدهید به‌خصوص که در آن‌جا موضوع یک موضوع اجرایی بود که همه باید در آن شرکت می‌کردند. مشی و روش اصحاب آن بوده که در مقابل سؤالات رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» و ائمه‌«علیهم‌السلام» وقتی سؤال‌ها، سؤالات معرفتی و یا اخلاقی بوده می‌گفته‌اند: رسول خدا و خانواده‌ی او دانایند» و منتظر جواب رسول خدا و ائمه«علیهم‌السلام» می‌شدند. موفق باشید
4664
متن پرسش
باسلام آیا این درست است بگوییم ائمه فقط در حیطه وحی عصمت دارند نه در حیطه زندگی ظاهری چون بارها دیده می شود امیرالمومنین(علیه السلام) کسانی را بر سرکار می گذاردند و بعد خراب در می آمدند پس معلوم است عصمت نبوده؟ 2.فرق مقام عصمت با فرقان چیست و آیا در فرقان دیگر هیچ وقت اشتباهی دیده نمی شود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن وقتی که بخواهند به صورت عادی عمل کنند نظر به نور حقیقت خود ندارند مثل آن وقتی که شتر رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» گم شد و حضرت به اصحاب فرمودند آن را پیدا کنند ولی در همین مورد وقتی منافقان گفتند: «یُنْبِئُنَا بِخَبَرِ السَّمَاءِ وَ هُوَ لا یَدْرِی أَیْنَ نَاقَتُه‏» او به ما از آسمان خبر می‌دهد ولی نمی‌داند شترش در کجاست و حضرت محمد«صلوات‌الله‌علیه‌وآله»احساس کردند ممکن است مؤمنین تحت تأثیر قرار گیرند از علم نبوت خود استفاده کردند و آدرس شتر را که افسارش در فلان درّه به خاری گیر کرده بود را دادند و اصحاب رفتند و شتر را درست همان‌جا و به همان طور یافتند «فَوَجَدُوهَا کَمَا وَصَف‏». این در مورد سایر ائمه«علیهم‌السلام» نیز هست که داستان امام صادق«علیه‌السلام» را در اصول کافی داریم که حضرت از یک جهت به دنبال کنیزی می‌گردند که در اطاقی پنهان شده و از طرف دیگر می‌فرمایند: «إِذَا شَاءَ أَنْ یَعْلَمَ عُلِّم‏» اگر امام بخواهد بداند خداوند او را آگاه می‌کند 2- فرق نمی‌کند چون نور عصمت از طریق علم برای امام حاصل می‌شود و علم موجب فرقان می‌شود. در این مورد می‌توانید به بحث «عصمت پیامبر» در جزوه‌ی مبانی نظری نبوت و امامت رجوع فرمایید. موفق باشید
4601
متن پرسش
با عرض سلام خدمت جنابعالی چند سال پیش استاد مطیع در دانشگاه اصفهان نقل میکرد زمانی مرحوم امام از مرحوم ایت الله شاه ابادی پرسیده بودند برای تفسیر قران به چه کتابی رجوع نمایم ایشان فرموده بود دیوان حافظ و تا حدی مثنوی. با عنایت به اینکه شروح موجود یا از ناحیه اساتید ادبیات نوشته شده که چندان راهگشا نیست چون از عرفان نظری و عرفان عملی بی بهره هستند و اظهاراتشان در این زمینه رجم به غیب است و انصافا بیخود مانند شرح دکتر استعلامی بهروز ثروتیان حتی شرح سودی هم به قول دکتر خرمشاهی سودی ندارد زمانی حقیر مقداری انرا مطالعه میکردم به همین نتیجه رسیده بعد دیدم خرمشاهی هم چنین گفته هر چند حافظ نامه خودش هم راهی به جایی نمیبرد شروح عرفانی مانند ختمی لاهوری هم بسیار از اصطلاحات عرفانی استفاده کرده و برای ما قابل استفاده نیست حتی جمال افتاب مرحوم سعادت پور هم با اینکه ایشان هم عرفان نظری و هم عرفان عملی را کار کرده اند خیلی قابل استفاده نیست و ظاهرا ان مرحوم به خوبی از عهده کار برنیامده البته تا جایی که بنده میفهمم برای همین پیشنهاد بنده این است که جنابعالی با توجه به اینکه هم با مبانی عرفانی اشنا هستید هم با قران و هم با دیوان حافظ مانوس و هم قلم روان و قابل استفاده دارید اگر در این زمینه قدمی بردارید با توجه به حرف امام به عنوان یک کتاب تفسیر قران فکر کنم گام موثری بشود در حافظ شناسی چون هم با روحیات و اهداف شما سازگار است هم از عهده کار بر میایید امید است خدا خیری بدست شما در این زمینه جاری فرماید.با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: امیدوارم جامعه آمادگی آن را داشته باشد که بتواند با کتاب قرآن و عترت، با حافظ مأنوس شود و متذکر غزلیاتی باشد که در آن غزلیات هستی به زبان آمده است. موفق باشید
4432
متن پرسش
با عرض سلام و احترام استاد عزیز چند سوال است به شرح ذیل خدمتتان عرض می کنم : - در بحث هدف از خلقت فرمودید چون خداوند محب زیبایی است و می خواهد زیبایی خود را ببیند انسان را خلق می کند تا خود را در ایینه انسان ببیند ( و یا ب جهت صفت خالقیت و ... ) که سوالان ذیل پیش می آید : 1- آیا برای این موضوع کفایت نمی کرد فقط مثلا پیامبر (ص) یا حضرت مهدی (ع) را خلق می کرد ( البته در یکی از جوابهایتان خواندم چقدر انسان باید خلق شود تا حضرت ظهور کند ) دلیلش چیست چرا باید این همه انسان خلق شود تا حضرت ظهور کند مگر نمی شود از همان اول ظهور کند. 2- چرا خداوند از همان ابتدا حضرت مهدی (ع) و ما انسان ها را به صورت بالفعل نیافرید اگر جوابتان این باشد که آنوقت کمال انسان معنا نداشت مگر غیر از این است که خداوند ما را به جهت همان موضوعی که در بالا عرض کردم آفریده است تا خود راببیند حالا کمال معنا نداشته باشد عیبی بر موضوع وارد نمی شود . 3- ایا هدف از خلقت نفع رساندن به افریده یا انسان است اگر اینطور است جهنم چه معنا دارد یعنی انهایی که سر انجامشان جهنم است نباید خلق شوند چون نفعی در ان برای انها نیست البته منظورم انهایی است که تا ابد در جهنم می مانند است.با تشکر فراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1 و 2- برای ظهور صفات پیامبر خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» و سایر اولیاء الهی، باید تمام عالم خلق می‌شد تا از یک طرف عظمت و شجاعت و صبر رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» در مقابل امثال ابوسفیان نمایان می‌گشت و از طرف دیگر نور رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» در حرکات و سکنات ائمه«علیهم‌السلام» ظهور می‌کرد و خداوند در آینه‌ی انسان کامل وقتی به ظهور آید اسماء حسنای خود را به تماشا می‌نشیند و این تا آخر خلقت و اوج حکومت حضرت مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» ادامه دارد 3- «جهنم» ظهور گرفتن فیضی است که انسان‌های گناهکار شایستگی داشتن آن را از خود نشان ندادند(آن جواب بر اساس اطلاعاتی بود که سؤال‌کننده داشت و لذا عذر می‌خواهم که به اجمال جواب دادم). موفق باشید
4370
متن پرسش
سلام استاد عزیز. جایگاه سادات و ذریه آل رسول در هستی چیست؟منظورم همین ساداتی است که هم دوره ما هستند؛ نه امامان. 2.آیا در صلوات که بر محمد و آل محمد فرستاده می شود, سادات هم مشمولش می شوند؟3. من حس می کنم سادات، حتی اگر به آن درجات ایمان هم نرسیده باشند؛ یک جذابیتی برای دیگران دارند. استاد واقعا سیادت، تاثیری ماورایی در افراد دارد؟چگونه؟4. استاد، اگر یک سید خود را در دامان دین پرورش دهد نسبت به یک غیرسید، چه تفاوتی دارد؟آیا زمینه برای سید فراهم تر است یا فرقی نمی کند؟5.آیا حضرت زهرا(س)نظر ویژه به اولادشان دارند؟ممنون. انشاءالله به حقیقت رسول الله و اولاد طاهرینش، در دنیا و آخرت با این ذوات مقدسه مانوس و محشور باشید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: یک وظیفه ما نسبت به سادات و اولاد حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» داریم که با احترام به آن‌ها راه رضایت به حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» را برای خود هموار می‌کنیم که رضایت آن حضرت رضایت رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» و رضایت خداوند و است، و یک وظیفه خود آن‌ها دارند که باید شأن خود را رعایت کنند و شاید از این جهت با بقیه فرقی نداشته باشند زیرا رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» به زهرای مرضیه«سلام‌الله‌علیها» می‌فرمایند: من هیچ کاری برای تو نمی‌کنم إلاّ آن‌که خودت برای خودت کاری بکنی. موفق باشید
4186
متن پرسش
باعرض سلام و تحیت وافر حضور استاد معزز و ارزوی آنکه شما و ما عمارگونه ذیل بیرق ولایت، پایداری کنیم. استاد سوالی از حضورتان داشتم، استاد با تاکید نص قرآن کریم، مسلمین موظف به الگوبرداری از سبک و سیاق زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستند(....فی رسول الله اسوه الحسنه....)از طرفی دیگر در روایات داریم که شخصی روزه می گرفت و شب زنده داری می کرد و...خانواده اش به امام علی علیه آلاف تحیه و سلام و ثناء شکیتش را بردند و حضرت به او فرمود این روش را ترک کند و .... که آن شخص به امیرالمومنین گفت پس چرا خود شما اینگونه اید و...امام علی علیه السلام فرمود: من با شما فرق دارم و وظیفه من چیزی است و ...(البته قریب به این مضامین)، استاد سوال من از حضرتعالی این است که ما در چه جاهایی موظف به الگوبرداری از معصومین هستیم و کجا دیگر بنابر نقش آنان در عالم، صرفا وظیفه آنان است. در حقیقت چه بخش از زندگی معصومین برای ما الگو محسوب می شود؟اگر همه اش، پس جایگاه اینگونه روایات کجاست؟تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در سلوک عرفانی سالک مبتدی نباید مشغول اذکار و عباداتی شود که سالک ره‌رفته به آن‌ها مبادرت می‌کند، هرچند نمونه‌ی عالی خود را سالک ره‌رفته در نظر می‌گیرد. همه‌ی انسان‌ها نسبت به امامان معصوم در حکم سالک مبتدی هستند که در انجام واجبات و ترک محرمات امامان معصوم برایشان اُسوه‌اند ولی این‌طور نیست که در همه‌ی مراحل سلوک الی‌الله کسی طاقت اعمالی را دارد که آن انسان‌های واصل به آن اعمال مبادرت می‌کنند. موفق باشید
4063
متن پرسش
باعرض سلام گاهی اوقات در دلم با توجه به مبادی و مبانی معرفتی که از شما استاد بزرگوارم دریافت کردم توحیدی را احساس میکنم و توکل و آرامش خوبی را به من میدهد اما با خودم میگویم اینگونه نیست چون وقتی از فقهاو علما سوال می پرسم آنها اسباب را خیلی پررنگ تر می کنند و آن توکل و آرامش را از من صلب می کنند ، آیا به قلبم گوش دهم یا .... بنده منکر نقش اسباب نیستم اما اگر خدا نخواهد اسباب هم نقش ثابتی ندارند ... با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: سیره‌ی اولیاء معصوم«علیهم‌السلام» آن نبوده که از اسباب و وسایل استفاده نکنند، نگاه آن‌ها به ماوراء این وسایل بوده همان‌طور که ما در دفاع مقدس در حدّ توان خود از وسایل نظامی استفاده کردیم ولی نگاه حضرت امام«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» به لطف خدا بود و همان موجب پیروزی ما شد وگرنه اگر به وسایل نظامی خود چشم می‌دوختیم در مقایسه با وسایل نظامی دشمن، خود را می‌باختیم و عملاً شکست می‌خوردیم. در حدّ امکان از وسایل استفاده‌کردن سیره‌ی عقلا و مؤمنین است ولی امید را به وسایل دوختن سیره‌ی مشرکین است. موفق باشید
3983
متن پرسش
با سلام و تشکر به خاطر امکان پرسش سوالات امسال اربعین این توفیق ایجادشد که به زیارت عتبات عالیات بروم، یک روز کاظمین بودیم، دو روز در نجف و بعد از نجف پیاده به سمت کربلا رفتیم و بعد از سه روز، شب اربعین به کربلا رسیدیم... همه در حال استفاده کردن بودند و من نیز یک فرد مذهبی و علاقه مند به ائمه بودم. اما در آن سفر فهمیدم که این علاقه تنها یک ظاهر است. ظاهری که من علاقه به داشتنِ آن داشته ام و برای همین خود را محب آنها می دیدم. اما در باطن اینطور نبود. در حرم حضرت علی(ع) که آرزوی همه است زائر ایشان باشند، من رفتم و حال خوشی هم داشتم و وداع به قول معروف سوزناکی هم داشتیم، اما وقتی بعد از بازگشت از زیارت وداع اعلام کردند که دوباره می توانید به حرم بروید مثل سایرین در دلم شوق ایجاد نشد،انگار که همه آن زیارت های قبلی برای دل خوشی دل خودم بوده است، برای اینکه بگویم به خودم که زیارت خوبی داشته ام. و این اتفاق در کربلا بسیار بدتر بود. در کربلا با وجود شلوغی می شد در حرم جایی یافت و زیارت کرد. اما قلب من مرده بود. شب اول که برای زیارت ضریح در صف ایستاده بودم،با توسل به حضرت زهرا(س) انگار تفضلی شد اما در شبهای بعد و حتی بار دومی که برای زیارت ضریح رفتم، در مکانی که میگویند آدمها دلشان نرم می شود، کاملا احساس قساوت داشتم. هنگام بازگشت از کربلا تمامی همسفران ناراحت بودند که بر میگردند اما من از اینکه دوباره فرصتی باشد و به حرم بروم و دوباره زیارتم آنگونه باشد می ترسیدم. انگار تازه فهمیدم که درست است از نظر ظاهر با یک عده افراد هیئتی و مذهبی شبیه هستم، اما باطنم خیلی از این حرفها دور است اینکه فکر می کردم به ائمه(ع) علاقه دارم، اینطور نبود این صحبتها برای فردی مثل من سنگین است و دردناک، اما فقط می خواهم بدانم چه گناهی کرده ام که اینطور شده است. یعنی از اول هم خیال میکردم محب اهل بیت(ع) هستم و نبودم؟ من فرد معصومی مسلما نیستم، به احکام شرعی پایبندم اما گاهی خوراکم زیاد می شود یا نا خودآگاه ظن بد به مومن پیدا می کنم که با آن مبارزه می کنم و یا گاهی تنبلی و بد عهدی دارم، در حوزه اخلاق خیلی باید اصلاح شوم ولی نمی دانم چه گناهی کرده ام که این اتفاق رخ داده است، باید چکار کنم ؟ خواهش می کنم مرا راهنمایی کنید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌دانم چرا فکر می‌کنید اگر بعد از زیارت شوق برگشت دوباره را در آن سفر ندارید آن را دلیل بر مرده‌بودن قلبتان می‌دانید در حالی‌که در دستورات دینی داریم «زُر فَانصَرِف، زیارت کن و برگرد» و زیاد نمانید تا قلب شما قسی نشود. هیچ جای ناراحتی و یأس نیست، سعی کنید با رشد فضائل اخلاقی در خودتان، توفیق بیشتری در زیارات بعدی پیدا کنید. موفق باشید
3288
متن پرسش
سلام استاد عزیز تر از جانم. باتشکر از حضرتعالی که درشت خویی های امثال ما را تحمل می کنید. استاد عزیز بفرمایید آیا علم ائمه(علیهم السلام) نامحدود بوده یااین که بنابرخواست خدا بر بعضی علوم و حوادث آگاهی داشته اند. دوم این که آیا حضرت ولی عصر(عج) بر همه ی امور ما واقف هستند مثلا آیا آن حضرت شاهد جزیی ترین کارهای ما هستند مثلا همبسترشدن زن و شوهر؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: در مورد حدّ نصاب علم امام، پیشنهاد می‌کنم بحث علم امام در جزوه‌ی کلام2 را مطالعه فرمایید و یا منتظر بمانید این روزها به صورت کتاب تحت عنوان «مبانی نظری نبوت و امامت» خدمتتان عرضه می‌شود. البته عنایت داشته باشید که در روایت داریم که امامان می‌فرمایند: «هرچه را ما بخواهیم خداوند علم آن را به ما می‌دهد» و مسلّم وجود مقدّس حضرت چنین طلبی را ندارند تا خداوند علم آن را به حضرت بدهد. موفق باشید.
نمایش چاپی
متأسفانه هیچ نتیجه ای در رسانه ها پیدا نشد!