بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان

موضوعات

دسته بندی: بدون دسته بندی

تعداد نمایش
کتاب
جزوه
یادداشت ویژه
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
17138
متن پرسش
سلام استاد: بعد از کتاب «وضع کنونی تفکر در ایران» از دکتر داوری، که فرموده بودید بخوانم، کدام کتاب استاد داوری را بخوانم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته خوب است که با تفکر استاد داوری مأنوس باشید و به‌خصوص اگر آمادگی روحی دارید مباحث متن‌‌خوانیِ کتاب «خردسیاسی در زمان توسعه‌نیافتگی» را دنبال کنید. از آن طرف کتاب «درباره تعلیم و تربیت در ایران» و کتاب «فلسفه و آینده‌نگری» می‌تواند برای ما حرف داشته باشد. موفق باشید

17116
متن پرسش
سلام: سوال 5808 جواب ندارد. اصلاح بفرمایید. یا حق
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عین آن مصاحبه را خدمت جنابعالی ارسال می‌دارم:

بسمه تعالی: سوالات مصاحبه با استاد طاهرزاده پیرامون تمدن سازی نوین اسلامی (از طرف مرکز پژوهش های علوم انسانی اسلامی صدرا)

• 1- علت تاکید شما بر پدیده ای تحت عنوان تمدن اموی و تمدن عباسی چیست؟ به تعبیر دکتر موسی نجفی بخش های قابل توجهی از این تمدن اسلامی نتیجه تلاش های امام صادق (ع) و امام رضا (ع) بوده و توقف و آسیبش در برخی مقاطع، به امویان و عباسیان بر می گشته نه اصل تمدن حاکم. لذا بحث بر سر یک کلیت واحد است. با این وصف چرا شما مصرید که این تمدن، فقط به ظاهر اسلامی بود؟ تنها به این خاطر که مستشرقین، آن زمان را به عنوان تمدن اسلامی دوران گذشته به رسمیت می شناسند؟

جواب: تمدن اسلامی عبارت از شرایط خاصی است از مناسبات بین انسان‌ها با یکدیگر و بین انسان‌ها با طبیعت که زندگی زمینی را به آسمان معنویت متصل گرداند تا ظاهر عالم با باطن آن هماهنگ باشد. با توجه به این تعریف می‌توان گفت اسلام به خودی خود از آن جهت که حقیقت آسمانی است تا زندگی زمینی انسان‌ها را به آسمان متصل کند، تمدن‌زا است ولی مشروط بر این‌که از روح آسمانی اسلام غفلت نشود.

 آنچه موجب شد که تمدن اسلامی به معنای واقعی آن در زمان امویان و عباسیان ظهور نکند مشکل حاکمان بود از آن جهت که حامل روح آسمانی اسلام نبودند تا مطابق آن روح در زمین مدیریت کنند و در این رابطه حجاب ظهور تمدن اسلامی شدند وگرنه در درون جامعه، مسلمانان سعی داشتند روابطی را در جامعه‌ی خود حاکم کنند که جدا از شریعت آسمانی نبود. ولی متأسفانه آن روابط در چشم مستشرقین نمی‌آید آن‌ها آثار حاکمان اموی و عباسی را به عنوان تمدن اسلامی مدّ نظر خود دارند. با این همه بنده نگاه آقای دکتر نجفی را نگاه ظریفی می‌دانم از آن جهت که می‌خواهند ما را متوجه لایه‌ای از تمدن اسلامی بکنند که در اثر حضور معنوی اهل‌البیت«علیهم‌السلام» در روابط انسان‌ها حاکم بود و به خودی خود در مقطعی از تاریخ نشان داد چگونه جوامع اسلامی در ذیل اسلام می توانند روابط تمدنی داشته باشند.

• 2- شما معتقدید علت این تصور نسبت به تمدن اسلامی آن است که هنوز در سطح فرهنگ جامعه، حکومت اسلامی و به تبع آن تمدن اسلامی به معنی واقعی‌اش تعریف نشده است. تعریف شما از این مقوله ها و مقومات آنها چیست؟

جواب: با توجه به تعریفی که از تمدن اسلامی داریم و معتقدیم همواره باید وحدت بر کثرت حاکم باشد تا نظمی حقیقی بین کثرات حاکم گردد و هر عضو از اعضای کثیر در جای خود قرار داده شود، معتقدم هنوز تمدن به معنای واقعی آن ظهور نکرده زیرا بعد از رحلت رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» در صدر اسلام، آن تقدیری که خداوند با حاکمیت امام معصوم برای جامعه اراده کرده بود محقق نشد و تمام اعضای جامعه در ذیل مدیریت امامی قرار نگرفت که شخصیت او در تمام ابعاد با عالم وحدانی متحد است.

شما متوجه‌ایدکه برای مدیریتِ اعضای بدن نیاز است که روحی حاکم بر اعضاء باشد که آن روح در مقام خود وَحدانی باشد و مثل بدن داری جزء و اعضاء نباشد، در این صورت است که می‌بینید در عین آن‌که در حال راه‌رفتن هستید سایر اعضای بدن بیکار نیستند و همه در جای خود به وظیفه‌ی خود مشغول‌اند. معنای مدیریت وَحدانی در جامعه توسط امامی معصوم به همین شکل است که با یک روح آسمانی زندگی زمینی را مدیریت می‌کند. باید جامعه به این باور برسد که خداوند چنین چیزی را برای بشریت تقدیر کرده است و خود را راضی به این تقدیر کند و از این جهت هنوز ما به چنین فرهنگی دست نیافته‌ایم.

• 3- در کتاب «تمدن زایی شیعه» به این موضوع اشاره شده که انقلاب اسلامی عامل گذار از مدرنیته به تمدن اسلامی است. به طور دقیق تر بفرمائید که ماهیت این گذار چیست و چگونه اتفاق می‌افتد؟

جواب: انقلاب اسلامی و تمدن غربی، در نگاه هستی‌شناسانه‌ی خود با هم تفاوت دارند. همان‌طور که عرض شد؛ نگاه هستی‌شناسانه‌ی انقلاب اسلامی ریشه در باوری دارد که در واقعه‌ی غدیر ظهور کرد و خداوند نشان داد در ذیل دین اسلام باید امامی معصوم، مدیریت کلی و کلان جامعه را در دست داشته باشد و همه‌ی نهادهای اقتصادی و سیاسی و تربیتی با راه‌کارهای اندیشه‌ی امام معصوم فعالیت کنند. ولی تمدن غربی به‌کلی رابطه‌ی مدیریت جامعه‌ی بشری را در همه‌ی امور از آسمان منقطع کرد، و خواست با فکر افراد عادی امور جلو رود که حاصل آن را امروز ملاحظه می‌کنید که چگونه با آزمون و خطا چهارصدسال است هر روز گرفتار بحران هستند.

• 4- چرا وقتی که ابزارهای پدید آمده توسط تمدن غرب به فعلیت رسیدند و توانستند صورت ظاهری زندگی آرمانی خود را محقق کنند، با چیزی روبه‌رو شدند که آن را نمی‌خواستند؟ در واقع ابزارها و تکنیک پیشرفته، اهداف آن زندگی را محقق کردند ولی چون آن زندگی جواب‌گوی همة ابعاد بشر نبود، در اوج تکامل ابزارها، بشر غربی با بن‌بست روبه‌رو شد.

جواب: علت به بن‌بست‌رسیدن تمدن غربی با آن‌همه فعالیت علمی را باید در انقطاع کثرت‌ها از وحدت جستجو کرد. زیرا اگر هر عضوی از جامعه به خود واگذاشته شود و به خودی خود بدون نظر به جایگاه سایر اعضاء رشد می‌کند ما را به بحران می‌کشاند. همین‌طور که عقل باید میل هر عضوی را مدیریت کند تا بدن در تعادل باشد، باید صاحب وَحی با حیطه‌ای که بر کلّ هستی دارد عالم را مدیریت کند و صورت عملی این تئوری با حاکمیت امام معصوم و یا در زمان غیبتِ امام معصوم با حاکمیت فقه آل محمد«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» توسط ولیّ فقیه ممکن است. مگر ملاحظه نمی‌کنید وقتی عقل بر اعضاء ما حکم نکند چگونه شهوتِ بیشتر خوردن جلو می‌رود و قلب دیگر امکان ادامه‌ی کار را از دست می‌دهد و با عکس‌العمل منفی خود قلب انسان سکته می‌کند؟ در مورد جامعه هم باید یک عقل قدسی در میان باشد وگرنه جامعه با داشتن تکنیک‌های مهیب تا مرز سکته‌کردن هر نهادی جلو می‌رود و عملاً نهادهای جامعه دیگر توانایی جواب‌گویی به انتظاراتی را که باید از آن‌ها داشت، ندارند. چون همه در ذیل مدیریت الهی در کنار هم کار نمی‌کنند، هرکدام برای خود کار می‌کنند. نمونه‌اش حرصی است که به جان سرمایه‌داران می‌افتد و 99٪ ملت خود را از امکانات زندگی محروم می‌کند.

• 5- شما معتقدید تمدن غرب، مادی‌ترین تمدن تاریخ است؛ در نتیجه به جای اتصال به حقایق عالم، به ابزارهای ساخته‌ی خود تکیه دارد. با این وصف ارزیابی شما از علل نفوذ این تمدن در سایر ملل و بسط جهانی آن چیست؟ چرا تمدن اسلامی با این شتاب، همه گیر نمی‌شود؟

جواب: در کتاب‌های مربوط به غرب‌شناسی عرض کرده‌ام: تمدن‌های گذشته در روح خود تا این اندازه از عالم غیب و معنویت منقطع نبودند و شاخصه‌ی شدت مادی‌بودن این تمدن وجود این‌همه سرعت و شتابی است که در این تمدن ظهور کرده است. چون در عالم قدس و معنویت قرار و ثبات هست ولی ذات عالم ماده حرکت است، پس هر اندازه که یک تمدن مادی شود به شتاب و عدم ثبات نزدیک می‌گردد. وقتی روشن شد تمدن غربی مادی‌ترین تمدن تاریخ است سطح نفوذ این تمدن نیز روشن می‌شود که در پایین‌ترین ابعاد انسانی یعنی نفوذ در ساحت نفس اماره‌ی انسان‌ها است که از یک جهت گسترده است و از جهت دیگر بی‌ریشه و بی‌عمق و متزلزل، در حالی‌که تأثیر حرکت‌های معنوی عمیق و پایدار است و هرجا نفوذ کرد در آن‌جا ریشه می‌دواند و به ثمر می‌رسد، بدین لحاظ با این‌که غرب این‌همه سرمایه‌گذاری فرهنگی در کشورهای شمال آفریقا و غرب آسیا  انجام داد ولی در اولین فرصت که ملت‌ها توانستند به خود آیند به آن تمدن پشت کردند، در نتیجه اگر نظام اسلامی به مبنای اسلام در داخل و خارج سرمایه‌گذاری کند با نتایجی پایدار روبه‌رو می‌شود ولی غرب همواره با ناکامی روبه‌رو بوده است.

• 6- چرا شما در مقام تحلیل و تفسیر انتقادی تمدن غرب، بسیار بر عنصر تکنولوژی تکیه می‌کنید؟ آیا فکر نمی کنید فلسفه و اندیشه‌ی غربی جایگاه اساسی‌تری در تمدن غرب دارد و غرب را باید از این زاویه نیز نگریست؟

جواب: همان‌طور که عرض شد غرب را باید با نگاه هستی‌شناسانه‌اش تحلیل کرد و در دل آن نگاه به جایگاه تکنولوژی پرداخت. همه‌ی تأکید بنده آن است که رفقا متوجه شوند این تکنولوژی بر مبنای نگاه خاصی که غرب به عالم و آدم دارد شکل گرفته و هرجا وارد شود آن نگاه را با خود می‌آورد مگر آن‌که اولاً: متوجه مبنای فرهنگی تکنولوژی غربی باشیم ثانیاً: سعی کنیم بر مبنای نگاه اسلامی تکنولوژی خود را شکل دهیم، در آن صورت به نوعی از تکنولوژی می‌رسیم که مبنای آن به جای تخریب طبیعت، تعامل با طبیعت است و جایگاه انسان را نیز تعالی به سوی عالم قدس می‌شناسد و نه جایگاهی که انسان برده‌ی ماشین باشد.

• 7- تمدن غرب چگونه مانع شکل گیری تمدن جدید اسلامی می شود؟ با در نظر داشتن میزان بسط یافتگی، عمق نفوذ و پیشرفتی که تمدن غرب طی 400 سال گذشته داشته است تمدن اسلامی چگونه باید از این مانع عبور کند؟

جواب: روح تمدن غربی استیلاء و تمامیت‌خواهی است از این جهت هیچ تمدنی را در مقابل خود تحمل نمی‌کند یا آن تمدن را نابود می‌کند و یا در خود استحاله می‌نماید. با توجه به این امر است که حضرت امام «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» فرمودند باید اسلام در قامت یک ابر قدرت وارد تاریخ جدید شود تا امکان استیلای تمدن غربی بر تمدن اسلامی از غرب گرفته شود و از طرفی ما امروز در شرایطی از تاریخ قرار داریم که دیگر تمدن غربی پایان‌دهنده‌ی جریان‌های فکری و فرهنگی و سیاسی جهان نیست و اگر چشم بشریت به چیزی ماوراء تمدن غربی آشنا شود آمادگی تجدید نظر جدّی دارد وگرنه غرب تا این حدّ از خود بی‌قراری نشان نمی‌داد که حتی امکان پخش ایستگاه‌های خبری ایران و حزب اللّه را در کشورهای غربی مسدود کند. همان‌طور که رهبری عزیز فرمودند: انقلاب اسلامی با شعار خود که نه می‌خواهد ظلم کند و نه می‌خواهد ظلم بپذیرد، جاذبه‌ای خاص در جهان ایجاد کرده و تاریخ آینده را در اختیار می‌گیرد.

• 8- شما معتقدید که تنها تفکر شیعه تمدن ساز است و تفکر سنی تمدن ساز نیست. با این وصف این سوال پیش می آید که نقش کشورهای مسلمانی که در جریان بیداری اسلامی – مرحله نهضت اسلامی- قرار گرفته اند در شکل گیری تمدن اسلامی چیست؟ آیا باید انتظار داشت که بیداری اسلامی لااقل در کشور های سنی نشین با بن بست مواجه شده و روند حرکت به سوی تمدن جدید اسلامی حداقل در این کشورها متوقف شود؟ به نظر می رسد که تاکید بر تمدن شیعی با این اشکال مواجه باشد که تعصبات فرقه ای را نیز برجسته ساخته و همگرایی امت اسلامی را مخدوش می کند. آیا این مسئله به ضرر شکل گیری تمدن اسلامی نیست؟

جواب: اگر به مقدمه‌ی کتاب «تمدن‌سازی شیعه» توجه فرمایید در آن‌جا تأکید شده شیعه بنا ندارد اهل سنت را شیعه کند، بلکه شیعه متذکر فرهنگی می‌شود که در اسلام نهفته است و آن فرهنگ اصرار بر حاکمیت وحدت بر کثرت است. مگر در نهضت‌های بیداری کشورهای مسلمان همین نگاه نبود که عامل نهضت شد و مگر آن نگاه و آن نهضت‌ها الهام‌گرفته از فرهنگ شیعی نبود؟ هنر ما آن است که متوجه باشیم ائمه‌ی شیعه چگونه جهان اسلام را رهبری کردند. ائمه‌«علیهم‌السلام» هیچ‌وقت نخواستند شیعه یک فرقه‌ای باشد جدای از جهان اسلام و در همین رابطه امام صادق«علیه‌السلام» چهارهزار عالم پرورانده‌اند که اکثراً غیر شیعه بودند ولی حضرت به کمک همین علماء جهان اسلام را مدیریت کردند به طوری که هر چهار امام فقهی اهل سنت مستقیم و غیر مستقیم از اندیشه‌ی امام صادق«علیه‌السلام» متأثرند. در همین زمان مگر حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» نشان ندادند ماوراءشیعه‌بودن به جهان اسلام نظر دارند؟ و مگر جز این است که امروز جهان اسلام نگاه حضرت امام را پذیرفته؟ این موضوع بسیار دقیقی است برای این‌که شیعه در راستای ایجاد تمدن اسلامی متوجه مسئولیت خود باشد و تمدنی ایجاد کند که اگر به ظاهر ممکن است شیعه نباشد ولی روح تشیع آن را مدیریت می‌کند. اگر خطبه‌ی مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» را که در رابطه با نهضت مردم مصر در تاریخ 1390/11/14 به زبان عربی ایراد کردند با دقت دنبال کنید به عظمت مسئولیت شیعه در تمدن‌سازی پی می‌برید بدون آن‌که رهبری در آن خطبه کوچ‌ترین دعوتی به شیعه‌بودن کرده باشند مردم مصر را به روح و روحیه‌ای دعوت کردند که شیعه طلایه‌دار آن است و مگر همین روحیه نیست که امروز مردم سوریه را تا این حدّ جلو برده که خودشان باور نمی‌کردند این‌چنین می‌توانند در مقابل تهاجمی همه‌جانبه مقابله کنند؟   

• 9- یکی از فرازهای قابل توجه کتاب شما که میتوان آن را در ردیف موانع تحقق تمدن اسلامی برشمرد این است که هرچند «شرایط اجتماعی و نظام اداری کشور را در حال حاضر خراب می‌دانیم، امّا نشانه‌هایی از اصلاح این خرابی‌ها به چشم می‌خورد که از آینده‌ای خبر می‌دهد که آرایش دیگری غیر از آنچه هست در نظام اداری ما حاکم شود» به طور مشخص بفرمائید این نشانه‌ها چه هستند؟ به هر ترتیب به نظر می‌رسد میان این مبدأ(وضع کنونی)، و آن مقصد(رسیدن به تمدن اسلامی)، تناسب چندانی برقرار نیست و با وجود کارگزارانی از جنس کارگزاران کنونی از سویی و غرب زدگی روز افزون جامعه از دیگر سو، حتی تصور رسیدن به «دولت اسلامی» و «جامعه اسلامی» هم بسیار دشوار و دور از ذهن به نظر می‌رسد؛ چه رسد به آنکه بخواهیم به «تمدن اسلامی» فکر کنیم!

جواب: همین طور که متوجه هستید هنوز وضع کنونی نظام اجرایی و آموزشی و اقتصادی ما ادامه‌ی غرب است و با ادامه‌ی غرب چیزی جز همان روح غربی با همان نسبتی که با عالم و آدم دارد، ظهور ندارد ولی بخواهیم و نخواهیم با ظهور انقلاب اسلامی تاریخ دیگری در دل فرهنگ غربی در این کشور ظهور کرده که دست و دل‌ها را به چیز دیگری دعوت می‌کند. راز سخن مقام معظم رهبری نسبت به آینده‌ی درخشان این کشور در حضوری است که انقلاب اسلامی در آینده خواهد داشت در آن صورت نه‌تنها دیگر شما با ادامه‌ی غرب در امور کشور روبه‌رو نیستید بلکه با شرایطی روبه‌رو می‌شوید که بار سنگین زندگی غربی را از پشت ملت برمی‌دارد. پیروزی انقلاب اسلامی نشان داد که موانع عبور از غرب به مرور فتح‌شدنی است. چه کسی باور می‌کرد ما بتوانیم در دفاع مقدس پیروز شویم در حالی‌که غرب گمان می‌کرد ما مجبوریم در همان جاده‌ای که برای جنگ تعریف کرده است جلو رویم و در نتیجه جنگ به آن سرنوشتی می‌رسد که غرب تعیین می‌کند. ولی ملاحظه کردید نظام اسلامی با فکر و فرهنگ خودش جنگ را مدیریت کرد و با پدیده‌ی مردمی‌اش سرنوشت جنگ را در مقابل حیرت غرب به نفع خود تمام کرد. وظیفه‌ی ما است که در بستر نظام اسلامی دو موضوع را از نظر فرهنگی نهادینه کنیم؛ یکی محرومیت‌هایی که زندگی غربی به بشر تحمیل کرده و دیگری برکاتی که زندگی قدسی به همراه دارد که این در طرح سبک زندگی اسلامی مدّ نظر رهبری است و حقیقتاً جای کار فراوانی دارد که جزوه‌ی «سبک زندگی در تمدن نوین اسلامی» به عنوان تذکر اولیه شاید مفید باشد.  

• 10- به باور شما ظهور امام زمان(عج) در کدام یک از مراحل فرآیند تمدن سازی اسلامی محقق می‌شود؟ برخی معتقدند این مسئله بعد از طی شدن مراحل 5گانه مورد نظر رهبری به طور کامل و تشکیل تمدن اسلامی، محقق می‌شود و برخی دیگر بر این باورند که بر اساس روایات مربوط به اخرالزمان ابتدا باید امور دنیا به حضیضی مرگ بار فرو افتد و فساد و آشفتگی بیش از حد در زمین پدید آید، پس از آن امام زمان ظهور می‌نماید و به شرایط سامان می بخشد و قس علیهذا. نظر شما در این خصوص چیست؟ آیا امکان تاسیس تمدن اسلامی در دوره‌ی پیش از ظهور امام عصر (عج) وجود دارد؟ لطفا دلایل اعتقاد به نگاه مورد نظر خود را نیز قید بفرمائید. ضمن تشکر از مساعدت جنابعالی خواهشمندیم به دلیل فقدان زمان کافی در اسرع وقت به سوالات پاسخ داده شود. با سپاس فراوان

جواب: بنده در کتاب «بصیرت و انتظار فرج» عرایضی در این مورد داشته‌ام و معنای نتیجه‌بخش انتظار را در تحقق تمدنی که بستر ظهور حضرت می‌شود روشن کرده‌ام. آنچه باید تأکید کنم جایگاه مقدس حضرت مهدی«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» در آینده‌ی تاریخ است. وقتی معلوم شود آن حضرت با تمام شور و علاقه در طلب شرایطی هستند که حکم خدا و جلوات عالم وحدانی را در زمین ظهور دهند پس هر شرایطی که امیدواری حضرت را در آن حدّ فراهم کند که حضرت بتوانند قدم نهایی را بردارند، استقبال می‌کنند. البته شرایطی که مردم از یک طرف متوجه عمق فاجعه‌ی مدیریت غیر الهی جهان شده باشند و از طرف دیگر با تمام وجود بر این باور باشند که تنها به کمک یک انسان الهی و معصوم آرمان‌شهر حقیقی قابل تحقق است. پس یقیناً در راستای تمدن‌سازی به صورت حقیقی باید منتظر ظهور مقدس آن حضرت بود و در همین راستا متوجه عمق فاجعه‌ای بود که هم‌اکنون بشر گرفتار آن است و متوجه آن نیست. والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته. موفق باشید    معنای تمدن اسلامی در نسبت با خدا و انسان‌ها و طبیعت

17114
متن پرسش
عرض سلام خدمت استاد عزیز: مطالبی منتسب به علامه حسینی طهرانی پیرامون مخالفت ایشان نسبت به امام خطاب کردن حضرت امام خمینی سلام الله علیه و مرجعیت و رهبری حضرت امام خامنه ای حفظه الله و حتی گفتن اینکه خودشان «علامه طهرانی» گفته اند من خصوصیات امیرالمومنین علیه السلام را در خودم می بینم. شما انتساب این حرف ها را به علامه را تایید می کنید؟ اگر تایید می فرمایید کمی در مورد این سخنان برای حقیر توضیح دهید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم بیشتر وظیفه‌ی ما است که از شخصیت علمی و آثار مکتوب ایشان استفاده کنیم و حضرت امام روح اللّه«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» را برای ظهور در تاریخ توحیدی انقلاب اسلامی مدّ نظر قرار دهیم تا با خدایِ حیّ و حاضر مأنوس گردیم، نه خدایِ مفهومی و غایب. موفق باشید

17119
متن پرسش
با سلام .استاد وارد این لینک بشوید و به قسمت پایین صفحه بروید. 193 کتاب برای دانلود دارد که کتابهای بسیار خوبی هستند و واقعا قابل استفاده اند. لطفا نظرتان را بفرمایید که کتابها خوب بودند یا نه؟ http://soufisafinaameh.blogsky.com/1394/10 2. استاد بفرمایید نظرتان درباره شعر زیر (که شبیه قالب کتاب گلشن راز است) چیست؟ سراینده آن می تواند عارفی حقیقی و کامل باشد؟ شعر: سوال: در طریق عارفان و صوفیان اجبار چیست؟ شوق و ذوق و شاهد و هم معنی دلدار چیست؟ جواب : سالها طی شد مرا در بحث جبر و اختیار زان میان جز حیرت از آثار یارم نیست کار این معما حل نمی گردد مگر خود با سلوک هرچه ما را باز دارد نیست غیر از فکر پوک نیست کار عقل ما حل کردن این چیستان عاشقی؟ هم ناقه را سوی محبت باز ران شوق و ذوق و شاهد و معنی دلدار است او ای خوشا مستی که شد دیوانه ی رخسار هو دلستان و دلبر و دلدار ما هم ذات اوست اختیار و جبر و عقل و عشق، هر دم مات اوست شوق ما از شوق او گردیده مشتق ای رفیق ذوق ما باشد به ذوق ذات بی حدش غریق شاهد و مشهود و مشهد نیست جز رخسار وی جز خودش کو دلبر و کو دلستان، دلدار وی؟ سوال: اندکی از معنی خال و لب و گیسو بگو اندکی از غم بگو وز همت و دیدار چیست جواب: خال وحدت بر لب سرخ نگارم دیدنی است بوسه تنها از دهان او برایم چیدنی است گیسوش کسرات بی حد وجود ممکنات پیچ و تابش آرزو های کثیر جان مایت غم و هم و همت و دیدار نیست از سوی ما پیش آن جبار مطلق بود ما گردیده لا سوال: نور و علم و جهل و ظلمت را چه باشد رابطه خلوت و جلوت چه باشد معنی افکار چیست؟ جواب: جهل و ظلمت بود ماشد عین نور و علم، او نور ظلمت را کشد، علم است بر جهلت عدو ما فنا گردیم چون جهلیم و ظلمت تا ابد او بقا دارد که نور است و نباشد هیچ بد جلوت و خلوت زما در نزد او بی اعتبار جز هوا داری و مستی نیست خوش در نزد یار سوال: جلوت و خلوت چه باشد؟ ظاهر و باطن یکی است در کنار جوهر حق معنی افکار چیست؟ جواب: هر که او از سر گذشت، داند همو این سرگذشت که ندارد عشق و مستی هیچ این خاک پلشت چون حسین بن علی(ع) خاک تنت را ده به باد تا بمانی زنده و حی تا دم یوم التناد تا بر این خاک سیه چسبیده ای پستی و دون هان بخوان بر خویشتن انا الیه راجعون سوال: کیست هشیار و که باشد سالک مشتاق دوست؟ هم بگو مخمور و مست هالک و مختار چیست؟ جواب: سالک هشیار و مشتاق است مجذوب خدا تا که جذبش را نیابی، نیستی از خود رها هالک آن کو گشته زندانی این جسم خفیف سالک آن کو می پرد در عالم جان لطیف مستی و مخموری ما از سر هستی ماست در فنای مطلق ای جان آخرین مستی ماست در جهان جز ذات بی حد خدا مختار نیست این همه نقش و نگار و خال و خط بیکار نیست اختیار ای جان فقط زیبنده ی مولای ماست بندگی و اختیار اینجا ز یکدیگر جداست سوال: هم سکوت و هم خروش و هم یقین را گو به من این میان اثباط و نفی و برترین کردار چیست؟ جواب: در خروش آثار بودن در سکوت عطر فناست در یقین آرام جان و شک، همه غوغای لاست برترین کردار ما صوم و صلات و بندگی است غیر از این ابراز هستی موجب شرمندگی است نفی و اثبات این میان در لا و الا شد عیان لا فتی الا علی در نفی و اثباتت بخوان لا اله نفی و الاالله، اثبات وجود کفر نفی و دین ما هم عین این اثباط بود نفی خود بنما که اثبات خدا در نفی ما است این فنا جانا بقا اندر بقا اندر بقاست سوال: زادراه معرفت ای رهنما از جنس چیست؟ منزل و محمل چه باشد قافله سالار چیست؟ جواب: زاد راه معرفت پرسیده ای از جنس چیست زادراه معرفت ای دوست غیر از عشق نیست هر که بی عشق است او افتاده دور از معرفت بی حیات عشق ما مردار پستیم عاقبت منزل آنجایی که کردی قصد اسکان و نزول محمل آن باری که بندی تا درگاه وصول منزلت در منزل ما نیست در رفتار ماست رفتن و رفتن فقط ای دوست بهتر کار ماست تا که رفتن هست جانا حرفی از رفتن مزن پاره کن هر دم ز دست و پات بند ما و من قافله سالار تو آن رهبر فانی تست او که یار و جانپناه و دلبر جانی تست آن کسی کو غیر خیرت را نمی خواهد ز دوست قافله سالار جستی این نشان از آن اوست سوال: وندکی از عالم بالا و هم لاهوت گو تا چه باشد قسمت این کمترین اقمار چیست؟ من که ناسوتی و پستم شرح لاهوتی مخواه خاکبین و خاک بیزم نبودم دیدار شاه شوق دیداری که می بینی هم از یار من است عالم بالای من این رشته ی دار من است وحشت از گور و حراس از قبر تنگ و تار نیست چون در آنجا هم کسی غیر از نگار و یار نیست آفرین بر چشم یکتا بین مردا خدا لعنت و نفرین به هر کو دیده از چشمش دو تا ای قمر، رو روبرو بر شمس بنشین، نور جو همچو آیینه بجز از خوبی دلبر مگو همچو آیینه که بیرنگ است و بیرو و ریا باش مجلای شعاع نور خورشید خدا تا نبیند هیچکس غیر از خدا در بود تو نیست جز صیقل دلا بر سینه ی تو سود تو هر چه افزاید مرا من می گریزم از درش هر که می کاهد مرا خواهم که باشم در برش
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ضمن تشکر از راهنمایی شما. به طور اجمال سایت مذکور را نگاه کردم، فکر کنم بتوانم از آن استفاده نمایم 2- شعر مذکور از نظر محتوا خوب است و نگاه عرفانی به مسائل دارد ولی از نظر آهنگ شعری، هنوز کار دارد. موفق باشید

17105
متن پرسش
با سلام: 1. ببخشید استاد فرمودید که خمینی کبیر، اسفار نخوانده؟ یعنی اصلا نخوانده یا پیش استاد نخوانده و خودش خوانده؟ 2. استاد می شود من هم به این روش عمل کنم و مثلا فقط منطق و بدایه و نهایه رو بخونم و بدون خواندن اسفار حتی جلد 1 آن و حتی شواهد الربوبیه، سراغ تمهید القواعد و فصوص بروم؟ آیا شما این طریق را برای کسی تجویز می کنید؟ خواهشا تا اونجایی که اطلاع دارید بفرمایید که مرحوم خمینی عارف و رهبر کبیر، چه مقدار فلسفه خوانده بودند؟ چه با استاد و چه بی استاد؟ 2. آقای طاهرزاده حقیر مدت هاست که قصد ورود به عرفان عملی را دارم و چندین نفر انسان کارکرده در این زمینه را پیدا کرده ام. خواستم اگر ممکن است بفرمایید که به نظر شما به کدام یک از این عزیزان می شود رجوع کرد؟ و شما با کدام یک آشنایی دارید؟ 1. حجت الاسلام تحریری شاگرد آیت الله سعادتپرور 2. حجت الاسلام کمیلی شاگرد مرحوم حداد 3. حجت الاسلام عبدالقائم شوشتری 4. حجت الاسلام حسن نمکی طهرانی ساکن طهران و برادر آیت الله سعادتپرور هستند که البته سن بالایی دارند و حدود 90 سال سن دارند و اصلا نمی دانم شاگرد قبول می کنند یا نه؟ ولی از برخی افراد موثق شنیدم که شاگرد علامه طباطبایی و آیت الله انصاری همدانی بوده اند. ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- حضرت امام همه‌ی اسفار و سایر کتاب‌های مرحوم ملاصدرا را بدون استاد خوانده‌اند و مشکلی در فهم آن‌ها که نیاز به استاد باشد، نداشتند 2- شما هم باید به خودتان رجوع کنید که آیا بدون استاد می‌توانید کتاب‌های مذکور را مطالعه نمایید؟ 3- در مورد استاد عرفانِ عملی باید ذوق خود را در نظر بگیرید که با کدام‌یک از اساتید فوق همخوانی دارد. موفق باشید

17098
متن پرسش
سلام استاد، خسته نباشید: از استادتان جناب علامه حسن زاده آملی حفظه الله، نظریه ی تخت بودن زمین را شنیده اید؟ برخی سایتها شروع به انتشار مطالبی می کنند مبنی بر این که ابوریحان هم اثبات کرده است که زمین مسطح و تخت است، و گرد نیست، و می گویند جناب علامه و استاد صمدی هم این موضوع را در دروس علم هیئت و نجوم مطرح کرده اند، و مورد تایید مرحوم علامه شعرانی هم بوده است، می گویند: اگر زمین گرد باشد هیچگاه قبله صحیح نخواهد بود، اگر می شود راهنمایی بفرمایید، چون مطالب بسرعت درحال انتشار در فضای مجازی است، و اگر انحرافی و اشتباهی در مطالب باشد، ما و دوستان کمی می توانیم جلوی آن را بگیریم، التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چیزی در این مورد نشنیده‌ام و این هم استدلالِ درستی نیست که اگر زمین کروی باشد، در درک قبله اختلال پیش می‌آید. فقهای ما برای هر پیش‌امدی حکمی دارند. موفق باشید

17097
متن پرسش
با درود و سلام بی پایان خدمت استاد ارجمند جناب طاهر زاده: ممنون به خاطر جواب هایی که به 4 سوال دیروز که درمورد علامه عارف، آیت الله حسینی طهرانی (ره) بود پاسخ های ارزشمند فرمودید. ببخشید استاد دو سوال دیگر از شما معلم عزیز و دلسوز داشتم که اگر آن ها را نیز جواب دهید ممنونم. 1. در جوابی که به چهار سوال فرمودید، در قسمتی فرمودید که بنده به مقام و جایگاهی برای علامه طهرانی قائلم که استاد وکیلی و واسطی معتقدند. ببخشید استاد، من مقداری در نوشتجات و توضیحات جناب استاد وکیلی در سایت عرفان و حکمت، تفحص و بررسی کردم و متوجه شدم که ایشان اعتقاد دارد که علامه طهرانی (ره)، اسفار اربعه را طی کرده است و علاوه بر آن از حیث سعه وجودی در عالم بقا نیز جایگاه بسیار بلندی دارند و در سطح اعاظم اولیا الهی تاریخ مثل عارف کامل مکمل حضرت آقای قاضی (ره)، قرار دارند. خواستم بدانم نظر شما هم همین است؟ 2 . ببخشید میگن که بنیان گزار انقلاب، رهبر عارف، خمینی کبیر، کتاب مصباح الهدایه را در سن 28 سالگی نوشته. خواستم بدانم چطوری ممکن است که ایشان تا سن 28 سالگی عرفان نظری را تمام کرده و کتاب هایی مانند فتوحات و فصوص و مصباح الانس را درس گرفته است؟ آیا واقعا میشه تا 28 سالگی، همه افراد به صورت طبیعی به این مرحله برسند یا نه و بلکه ایشان دروس را تند می گذرانده است؟ ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در سلوک عرفانی و حیات دینیِ فردی همان‌طور که عزیزان متوجه‌اند مقام آیت اللّه طهرانی بس گران‌قدر است. و از این جهت به فهمی که عزیزان‌مان نسبت به استادشان دارند، باید اعتماد کرد؛ می‌ماند که حضور تاریخیِ حضرت حق در این زمانه، از طریق حضرت روح اللّه«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» گشوده شده است و به حکم «کلّ یومٍ هو فی شأن» این «یوم»، یومِ ظهور شأنی از حضرت حق است که در بستر انقلاب اسلامی به میان آمده است که البته این منافیِ بهره‌مندی از حضرت آیت اللّه طهرانی در این تاریخ نیست، مگر آن‌که با غفلت از حضور تاریخی انقلاب اسلامی به صورت فرقه‌بازی نظر به آیت اللّه طهرانی شود که مسلّم روحِ خود آن مرحوم نیز چنین چیزی را نمی‌خواهد 2- گفتی از امام و این‌همه فهم عرفانی متعجبی! مگر در قرآن نداریم: «یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» قلب‌هایی هست که با این‌که آتشی به آن‌ها برخورد نکرده است، با همان روغن و غیرتی که دارند، روشن و نورانی‌اند. و حضرت امام روح اللّه«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» بدون آن‌که اسفار را از استادی بیاموزند، به گفته‌ی مرحوم آشتیانی با بقیه مباحثه می‌کردند. بدین معنا که حضرت امام در افقِ فهمِ امثال صدرالمتألهین و محی‌الدین حاضر بودند. لذا با کم‌ترین اشاره‌ی آن‌ها خود را در آن افق می‌یافت. موفق باشید.

17094
متن پرسش
سلام عليكم خدمت استاد عزیز. متاسفانه تفکری در جامعه ی امروزی شکل گرفته که بزرگانی همچون آیت الله قاضی و علامه طباطبایی و آیت الله بهجت و علامه حسن زاده و دیگر بزرگان را به دور از مسیر انقلاب و سیاست می دانند و روش سلوکی این بزرگان را، ضد استکباری و استکبار ستیز نمی دانند. عده ای که از تعمق در مبانی انقلابی و استکبار ستیزی بی بهره اند، چنین می پندارند که روش سلوکی به ظاهر مختلف بزرگانی دینی در طول تاریخ، نوعی تفرقه و اختلاف است. در حالی که این روش سلوکی به ظاهر مختلف، در زندگانی مبارزاتی ائمه معصومین علیهم السلام هم هست. و نمی دانند که شرایط و ظرفیت هر زمانه و تاریخی، یک نوع روش سلوکی خاص را می طلبد که البته همه ی این روش های به ظاهر مختلف، به یک حقیقت متعالی اشاره دارد. شما خودتان فرمودید که شک نکنید اگر آیت الله قاضی و علامه طباطبایی در زمان انقلاب بودند، حتما چمران و صیاد شیرازی می شدند و اگر چمران و صیاد هم در زمانهای پیش از انقلاب بودند، حتما آیت الله قاضی و علامه طباطبایی می شدند. این حرفتان خیلی مرا تکان داد و تازه فهمیدم که آیت الله قاضی و علامه طباطبایی و دیگر بزرگان را که آنها را گوشه گیر و به دور از سیاست و انقلاب، می پندارند، نیز در انقلاب اسلامی نقش داشته اند و در آن سهیم هستند. زیرا آیت الله قاضی، یکی از صد ها شاگردش، علامه طباطبایی است که مقام معظم رهبری راجع به تفسیر ایشان فرمودند که ما تا المیزان را نخوانده بودیم، انقلابی هم نبودیم و وقتی المیزان خواندیم، انقلابی شدیم. سوال 1) اگر امکانش هست بفرمائید که رهبری این سخن را در کجا و چه تاریخی فرموده است؟ خیلی ها متوجه این ابعاد مختلف دین نیستند که در هر تاریخ و زمانه ای به یک نوعی ظهور و جلوه می نماید. متاسفانه در عرف عوام، به کسی انقلابی و سیاسی و استکبار ستیز می گویند که باید پشت تریبون برود و به چند تا از مسئولای بزرگ مملکتی فحش و ناسزا بگوید، آن وقت از منظر مردم، آن شخص انقلابی و استکبار ستیز است. سوال 2) آیا نظرم درست است؟ یعنی بزرگانی همچون آیت الله قاضی و علامه طباطبایی و آیت الله بهجت و علامه حسن زاده و دیگر بزرگان، سیاستمدار و انقلابی و استکبار ستیز هستند؟ و آنان نیز در انقلاب اسلامی سهیم هستند و فقط مردم نمی توانند روش ضد استکباری آنان را درک کنند؟ سوال 3) ملاک ها و شاخصهای انقلابی بودن و سیاسی بودن و استکبار ستیز بودن چیست؟ (تا فکر نکنیم که بزرگانی که نام بردم، خارج از مسیر این انقلاب هستند؛ بلکه با این شاخصها که شما به ما ان شاء الله می دهید، آن بزرگان را در مسیر اصلی این انقلاب و استکبار ستیز بدانیم و دیگر، آن بزرگان را متحجر و گوشه گیر نپنداریم) به عبارت دیگر، آن سیاستی که امام فرمود از دین جدا نیست، چه سیاستی است؟ آن سیاستی که امام فرمود عین دیانت ماست، چه نوع سیاستی است؟ شما فرمودید که علامه حسن زاده را از خیلی ها سیاستمدار تر می دانم، ملاک های سیاستمداری چیست؟ (تا ما هم مثل شما بتوانیم آن بزرگان را سیاستمدار و انقلابی و استکبار ستیز بدانیم) استاد، این دغدغه ی خیلی از افراد است. اگر این ملاک ها و شاخصها روشن شود، دیگر به ظاهر عالمانی که دم از حب اهل بیت علیهم السلام و دم از دشمنی با دشمنان اهل بیت علیهم السلام می زنند، ولی در باطن دارند تیشه به ریشه ی اسلام می زنند را افرادی استکبار ستیز نمی دانیم. و بزرگانی را که حقیقتا انقلابی و استکبار ستیز هستند را متحجر و گوشه گیر نمی پنداریم. ببخشید که طولانی شد. یا علی مدد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- حضرت آقا در یکی از خطبه‌های نماز جمعه در زمان ریاست جمهوری‌شان در آبان‌ماه که سالگرد رحلت حضرت علامه بود این جمله را فرمودند 2- نظرتان در مورد روحیه‌ی استکبارستیزیِ عارفان بزرگ نه‌تنها درست که «ماه» است 3- عارف باللّه نه‌تنها حجاب‌های بین خود و خدا را که در اثر خودبینی و تکبر پیش می‌آید، رفع می‌کنند؛ با حجاب‌های ظهور حق در جامعه که توسط استکبار در شکل‌های مختلف ظهور می‌کند، مقابله می‌نماید منتها مطابق شرایط تاریخیِ خودش. از این جهت است که ممکن است روش آن‌ها چون به روشِ معمولی که فرهنگ مدرنیته به‌عنوان انسان اجتماعی تعریف کرده باشد، گوشه‌گیری قلمداد شود، ولی حضورِ نرمِ این بزرگان و کینه‌ای که در شاگردان اینان نسبت به استکبار به‌وجود می‌آید؛ حکایت از آن دارد که در جامعه‌ی خود به صورت فعّال ولی به صورت روش خاص خودشان حاضرند و این است همان سیاست در عین دیانت که غیر از سیاسی‌کاری‌ها و به قول معروف «پدرسوختگی‌ها»یی است که دنیای استکبار نام سیاست به آن نامیده است 4- در سیاست‌فهمی و اجتماعی‌بودن و شعور تاریخی‌داشتنِ حضرت آیت اللّه‌العظمی حسن‌زاده«حفظه‌اللّه» همین بس که در عصر چهارشنبه‌ای در زمان دفاع مقدس که در خدمت‌شان بودیم، فرمودند: (بنده هر وقت شهداء را به قم می‌آورند در عین تشییع آن‌ها در گوشه‌ای می‌ایستم و خطاب به آن‌ها عرضه می‌دارم: «السلام علیکم یا اولیاء‌اللّه»). نمی‌دانم این مرد بصیر در این جوانانِ نورسی که از نظر ظاهر هیچ منزلی از منازل سلوک را طی نکرده بودند، چه می‌دیدند که تعبیر اولیاء الهی که اهل عرفان به کم کسی اطلاق می‌کنند، به شهداء اطلاق می‌کردند. همین بس که متوجه بودند این انقلاب، آن اندازه خالص و خدایی است که فدائیان آن در مقام فنای فی اللّه حاضر شده‌اند. آیا این ظریف‌ترین و لطیف‌ترین و نرم‌‌ترین سیاست‌مداری نیست؟!! و آیا موتور یک جامعه‌ی فعّال این نوع نگاه روحانی نمی‌باشد از آن جهت که باید در وصف‌شان گفت: «گر نبودند به جهان گوشه‌نشینانی چند / نه در افلاک سخن بود و نه در کَوْن و مکان». موفق باشید

17087
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز جناب طاهرزاده: ببخشید آقای طاهرزاده خواستم ازتون بپرسم که: 1. نظر شما در مورد حجت الاسلام وکیلی و حجت الاسلام واسطی ادام الله معالیهم، از شاگردان مکتب علامه طهرانی (ره) چیست؟ از نظر تسلط بر عرفان نظری و فلسفه، و شخصیت؟ 2. نظر شما در مورد آقای سید محمد محسن طهرانی فرزند دوم مرحوم علامه چیست؟ آیا ایشان انحراف دارند؟ 3. به نظر شما آیا امکان دارد علامه طهرانی طبق سخنان برخی افراد، به بقاء بعدالفناء رسیده باشند؟ 4. نظر شما در مورد کتب مرحوم علامه طهرانی و به خصوص روح مجرد، چیست؟ و مطالب روح مجرد به نظر شما تمام و کمال درست هستند؟ شما نقدی بر این کتاب ندارید؟ ممنون. خواهش می کنم با همه زحمتی که برایتان دارد به 4 سوال جواب بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- عزیزانی مثل استاد وکیلی و استاد واسطی را از اندیشمندان متوجه به تمدن اسلامی می‌شناسم که بحمداللّه در سنگر عرفان و فلسفه سربازانِ ارزشمندی هستند 2- نوشته‌ها و شاگردان آقای محسن طهرانی به‌کلی از تاریخِ توحیدیِ این عصر که از طریق حضرت روح اللّه امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» گشوده شده است؛ بیرون هستند و با خدایی به‌سر می‌برند که اصلاً وجود خارجی ندارد 3- علامه‌ی طهرانی را دانشمند ارزشمندی می‌دانم که می‌توان از ایشان استفاده کرد به همان معنایی که استاد واسطی و وکیلی با ایشان برخورد می‌کنند، ولی این قطب‌بازی‌هایی که با ایشان می‌شود، بیرونِ این تاریخ است 4- کتب آیت اللّه طهرانی در زمره‌ی کتاب‌های خوب معرفتیِ این دوران است و بنده از کتاب «روح مجرد» استفاده کرده‌ام و نقصی در آن ندیده‌ام و به نظر بنده چنین دانشمندانی باید شرح حال عرفایی مثل مرحوم هاشم حداد را تبیین و تفسیر کنند. موفق باشید 

17077
متن پرسش
سلام عليكم: با عرض پوزش که وقت شریفتون رو میگیرم. 1. برای آشنا کردن جوانان و نوجوانان با معارف دینی و همچنین درک درست آنان از انقلاب، چه کتبی را از خودتان یا دیگران پیشنهاد می فرمایید که به آنها هدیه دهیم؟ 2. کتبی که به قول معروف، موتور معنوی آنها را روشن کند و استارت معنوی را در آنها بزند؟ 3. چون خودم عاشق کتب شهید آوینی و عاشق تفکر ایشان هستم و با توجه به اینکه هر کسی توان هضم کتب شهید آوینی را ندارد، شما کدام یک از کتب ایشان را برای هدیه دادن به جوانان و نوجوانان پیشنهاد می کنید. فتح خون بدین منظور خوب است؟. (چون واقعا این کتاب فتح خون بود که آن شوک معنوی را در من ایجاد کرد.) 4. این حقیر، طلبه هستم. چه کتب روایی را برای بالا بردن معرفت خودم و مخاطبانم، پیشنهاد می کنید؟ 5. آیا شهادت یک تقدیر الهی است یا بستگی به اعمالمان دارد. منظورم این است که ممکن است کسی آدم خیلی خوبی باشد و شهادت را از خدا بخواهد و خدا به او ندهد؟ چه کار کنیم که عاقبتمان ختم به شهادت بشود؟ حلال کنید که هی مزاحمتون میشم. ان شاء الله خداوند حفظتون کنه
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» در این مورد شروع خوبی باشد. آری! کتاب «فتح خون» شهید آوینی افق خوبی را در مقابل انسان می‌گشاید. 4- کتاب «اصول کافی» و «تحف‌العقول» بسیار در این مورد ارزشمند است 5- در فضای راضی‌بودن به رضایِ الهی کار را به خدا وامی‌گذاریم، هرطور او خواست با ما عمل کند. موفق باشید

17064
متن پرسش
سلام استاد خسته نباشید و خدا قوت: 1. فایلی که عرض کردم طرح جامع طلبگی است، به ایمیلتان ارسال شد، اگر صلاح دانستید نگاهی انداختید، به بنده بفرمایید که حالا که حضرت آقا هم این طرح را تایید کرده اند، آیا می شود ما به طور شخصی از آن طرح جامع استفاده کنیم؟ 2. بنده وقتی محضر اساتید و اولیا الهی می رسم، بعضا اصلا دلم نمیاید سوال بکنم یا جلو بروم، مثلا همین دیدار اخیر با که با استاد جوادی آملی داشتیم، همه جلو می رفتند و مسايل کوچک و بزرگ می پرسیدند، و بیشترشان در شان ایشان نبود ولی ایشان هم جواب می دادند، ولی بنده اصلا دلم نمی آمد سوال بپرسم، در دلم می گفتم وقتشان را نگیرم، گرچه جلسه عمومی بود. 3. چطور می شود که امثال حضرات آیات جوادی آملی و حسن زاده آملی ها هم ریاضی می دانند، هم حکمت، هم عرفان، هم قرآن، هم بقیه علوم؟ اصلا چگونه وقت کرده اند اینگونه ممحض بشوند در علوم زیاد؟ آن نکته ای که باعث شده ایشان بدنبال علوم مختلف باشند چیست؟ مگر نه این است که توحید خالص علم «نقطه» را به انسان خواهد داد؟ پس چرا در زندگینامه علامه حسن زاده می خوانیم که ایشان ریاضیات هم خواندند، نجوم هم خواندند، مطمئنا این خواندن با خواندن های دیگران فرق دارد، ولی نمی دانم چه فرقی، اگر می شود راهنمایی کنید. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: علوم عقلی اعم از ریاضیات و هیئت، ذهن را برای فهم دقایق عالم منظم و آماده می‌کند و علم طبّ به آن صورتی که حضرت آیت اللّه حسن‌زاده دنبال فرموده‌اند، موجب می‌شود که بتوانند به بهترین شکل از بدن خود استفاده کنند. موفق باشید

17065
متن پرسش
باسلام: 1. نظر حضرتعالی در مورد فایل جدیدی که از مرحوم منتظری رضوان الله تعالی علیه در مورد اعدام های سال 67 منتشر شده است چیست؟ 2. توجیه شرعی این اعدام ها چیست و چگونه می توان فردی که قبلا محاکمه شده است بدون اینکه جرم جدیدی مرتکب شده باشد به صرف عقیده محکوم کرد؟ 3. تفاوت تفتیش عقایدی که کلیسا در قرون وسطی می کرد با این کار نظام چه می باشد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع محارب‌بودنِ یک جریان، غیر از موضوع خطاهای جزئی است که با زندان و تنبیه جبران شود. وقتی بعد از عملیات مرصاد مشخص شد که منافقین خلق به عنوان محارب و براندازِ نظام مستقیماً وارد صحنه شده‌اند دیگر حکم آن‌ها عوض می‌شود به همان معنایی که حضرت حق می‌فرماید: «فَإِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ» چون با کافران که به هماوردی شما اقدام کرده‌اند، روبه‌رو شدید گردن آن‌ها را بزنید و حتی آن‌ها را اسیر نکنید. (سوره‌ی محمد/4) . و سادگی آقای منتظری آن بود که جایگاه منافقین را در آن تاریخ، تشخیص نداد و موضوع را به امر فردی تقلیل داد، به همان معنایی که مثلاً چون طرف، یک‌ماه دیگر باید آزاد می‌شد، چرا او را اعدام کردند؛ غافل از آن‌که طرف، در جبهه‌ای قرار دارد و بر آن اصرار می‌ورزد که جبهه‌ی تقابل با کلّ نظام توحیدی است و حکم خداوند برای آن‌ها حکم محارب است. موفق باشید

17061
متن پرسش

با سلام خدمت استاد بزرگوار چند تا سوال از محضرتان داشتم: 1. موضع شاه در مقابل مسئله نقد غرب چه بود؟ اینکه گفته می شود شاه با این مسئله مشکلی نداشت درست است؟ اگر درست است علت آن چه بود؟ 2. چرا عمده کسانی که در مسیر غرب شناسی فردیدی قرار می گیرند از انقلاب و فضای حماسی آن دور می شوند و به نوعی روشنفکری منفعل و البته منتقد تبدیل می شوند؟ آیا این دستگاه غرب شناسی مشکل دارد یا مشکل از جای دیگری است؟ 3. چه خصوصیتی در غرب شناسی فلسفی نهفته است که هر کس که به آن دل می دهد از درون دچار یک حرارت و شوریدگی عجیبی شده و وجودش دچار تلاطم و بی قراری می شود؟ 4. آیا امکان دارد به لحاظ ثبوتی حرف های اندیشمندان غربی مطابق با حقیقت باشد؟ آیا در عالم اثبات واقع هم شده است؟ با توجه به اینکه برخی قائلند کفار و غیر شیعه هیچ گاه حرف حقی ندارند و اگر هم حرف حقی بر زبانشان جاری می شود از شیعه به عاریت رفته است. ممنون.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: گفت: «تو پای به راه در نِهْ و هیچ مپرس / خودْ راه بگویدت چون باید کرد». از نوع سؤالاتتان برمی‌آید که چندان در جریان غرب‌شناسی آن‌طور که باید و شاید نیستید. پیشنهاد اولیه‌ی بنده آن است که از طریق کتاب‌های مرحوم شهید آوینی، معنای درست و رویکردِ صحیحی که ما در نسبت انقلاب اسلامی باید در غرب‌شناسی داشته باشیم، به‌دست آورید و سپس باز به سؤالات خود بنگرید، در آن صورت موضوع فرق خواهد کرد. آن‌هایی که می‌گویند نیاز نیست به غیرِ شیعه رجوع کرد؛ باید متذکر این سخن علی«علیه‌السلام» باشند که حضرت می‌فرمایند: «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّینِ وَ هُوَ عِلْمُ مَعْرِفَةِ النَّفْسِ وَ فِیهِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَل» در این حدیث حضرت می فرمایند مراد از علمی که باید در چین به دنبال آن بود علم معرفت النفس است که سبب معرفت خداوند عزوجل می شود. "من عرف نفسه عرف ربه". مراد از چین احتمالا کنایه از دوری باشد. موفق باشید

17058
متن پرسش
با عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز و فرزانه جناب آقای طاهرزاده: از اینکه مصدع وقت مبارک جنابعالی می شوم عذرخواهی می کنم لیکن نیاز اینجانب این می باشد که پاسخ های ارزشمند شما دلیل و قوتی است برای برنامه سلوک علمی و عملی بنده در عصر انقلاب اسلامی. بنده طلبه دانشگاه علوم اسلامی رضوی در رشته فلسفه و کلام اسلامی در مقطع کارشناسی می باشم. حدود چهار ساليست که به مطالعه آثار انديشمندان مختلف جهان اسلام مشغول هستم و آثار شهید مطهری را خوانده ام به غیر از کتب سطح عالی فلسفه، بعضی از آثار مرحوم عین صاد، علامه طباطبایی، امام خمینی، حضرات جوادی آملی و مصباح، و آثار جنابعالی و غیر هم در موضواعات مختلف و موضاعات دغدغه مند. تقریبا یک ساليست که با آثار مرحوم آیت الله شجاعی و علامه طهرانی آشنا هستم و کتب مقالات و روح مجرد و نور مجرد و چند جلدی هم از معاد شناسی را مطالعه کرده ام. لیکن چندی پیش در کتاب مراقبت استاد صمدي آملی خواندم که علامه طهرانی فرموده اند: اگر شخصی قصد خواندن کتب دوره علوم و معارف اسلامی اینجانب را کرد، به طور همزمان کتب دیگری نخواند تا وحدت حاصل شود و روح متکثر نگردد. اکنون سوال بنده این است که: هنوز که شاکله ذهنی برای امثال بنده از علوم و معارف اسلامی شکل نگرفته و نیاز است که با آثار بعضی از انديشمندان مانوس باشیم تا این چهار چوب ذهنی شکل بگیرد (البته به غیر از دروس حوزوی و فلسفه و عرفان) به نظر شما چه برنامه ای را بعد از خواندن آثار شهید مطهری پیش بگیرم؟ آیا در اين مرحله فقط آثار مرحوم شجاعی را بخوانم تا انتها و بعد از آن شروع به خواندن آثار مرحوم علامه طهرانی بکنم بدون هیچ کتاب حاشیه ای دیگر؟ و یا اینکه شما این سخن را قبول ندارید و منافاتی در مطالعه آثار انديشمندان با یکدیگر احساس نمي کنید؟ و یا اینکه بروم به سراغ مطالعه عمیق در منبع مطالب، مثل تفسیر المیزان؟ در این موضوع به شدت حیران و سرگردان شده ام و حقیقتا نمي دانم باید چه روشی در آثار این چنینی که هر کدام ارایه سبک و منظومه فکری به خصوصی دارند را داشته باشم. با توجه به اینکه این نکته را هم مي دانم که شیوه مطالعه دو گونه است: موضوع محور، مولف محور. ارداتمند استاد، طلبه دانشگاه علوم اسلامی رضوی از مشهدالرضا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: گیج‌شدن ندارد!! در عین آن‌که همه‌ی آن علمایی که نام بردید، در یک فضا و به یک حقیقت در این زمانه اشاره دارند؛ همان مطلبی که متوجه شده‌اید، مطلب خوبی است که فعلاً مدتی با آثار آیت اللّه شجاعی«رحمت‌اللّه‌علیه» مأنوس باشد. ولی بالاخره تفسیر «المیزان» را مدّ نظر داشته باشید. به این معنا که مسیرتان یک کار اساسی در چند سالِ متمادی بر روی تفسیر المیزان باشد. موفق باشید

17045
متن پرسش
خدمت استاد گرانقدرم سلامٌ علیکم: مدتی است که با فایلهای صوتی سخنرانی های استاد ارجمند جناب آقای صمدی آملی (از شاگردان علامه ابوالفضائل حسن زاده آملی) مشغول و محشورم. ایشان به بهانه های گوناگون و در جاهای مختلف نیاز ضروری به یک استاد ره طی کرده را برای سیر علمی و عملی مطرح می گنند و صراحتاً می فرمایند که بدون استاد به جایی نمی رسید! سپس به نقل از استاد گرانقدرشان عنوان می کنند که کتاب و سی دی جمادند و جای استاد زنده و حاضر را نمی گیرند. علاوه بر این حتماً مستحضر هستید که منظور ایشان از استاد، صرف یک معلم و مبین دروس نیست بلکه نوعی واسطه فیض است. همچنان که خود حضرت علامه برای شاگردانشان چنین اند. واقعاً در این زمینه مستآصل شده ام. من در استان اصفهان جز شما کسی را به این عنوان نمی شناسم. حال آنگه ظاهراً شما نیز شاگرد پروری بدان معنا را ندارید. دو جلسه در کلاسهای مسجد انبیا شرکت نمودم و جلسه اول شرح کتاب «عقل و ادب ادامه انقلاب اسلامی در این تاریخ» را نیز در کتابخانه شهرداری حضور داشتم. علیرغم بحثهای خوبی که مطرح شد، اما حقیقتاً اینها چیزهایی نیست که بنده در حال حاضر بدنبال آن هستم. آنچه روحم را اغنا می کند مباحث توحیدی، معرفت النفس، و شرح کتب عرفانی مانند «فتوحات مکیه» جناب ابن عربی یا کتب فلسفی همچون «اسفار» ملاصدراست. البته مطالعه کتاب «معرفة النفس و الحشر» را اخیراً با فایلهای صوتی مرتبط با آن آغاز کرده ام. اما همیشه این تذکر استاد صمدی مد نظرم هست که می فرمودند (به نقل از استاد گرانقدرشان): کتاب و سی دی جمادند و جای استاد زنده و حاضر را نمی گیرند. رهنمود حضرتعالی به بنده چیست؟ خداوند بر توفیقات شما بیفزاید ان شاء الله
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم حاضرشدن در محضرِ استادِ راه‌رفته، عالی‌ترین شکل بهره‌مندی از حقایق است. ولی حال که چنین شرایطی فراهم نیست، مطمئن باشید خداوند راه‌های دیگری را برای ارتباط با حقایق عالم گشوده است و در همین رابطه آیت اللّه بهجت«رحمت‌اللّه‌علیه» با نظر به چنین شرایطی می‌فرمایند: «علم تو استاد توست». عرایضی در این رابطه در جزوه‌ی «روش سلوکی آیت اللّه بهجت» که بر روی سایت هست، شده است 2- آیا در این شرایط، به بهانه‌ی آن‌که کتاب و سی‌دی جمادند می‌توانیم خود را از به‌دست‌آوردنِ معارف الهی از این طریقه‌ها محروم کنیم؟ و از امدادهای الهی که در این رابطه می‌تواند به طالبِ صادق برسد، غافل شویم؟ موفق باشید

17054
متن پرسش
با سلام و احترام: سوالی از خدمت تون داشتم. در صورت امکان لطف کرده و پاسخ درخور ارائه کنید. آیا ما می توانیم برای دیگران پرسش ایجاد کنیم؟ آیا اساسا امکان این امر برای ما محقق است؟ اصلا آن چیزی که پرسش می نامندش، چیست؟! آیا «پرسش داشتن» امری اراده محور هست یا خیر؟ آیا «پرسش» موهبت است که نیاز به قابلیت دارد یا یک فعل است که نیاز به فاعلیت؟ چرا و چطور؟ آیا صرف روبرو ساختن فرد با یک مسئله جدید و انتباه دادن وی به این که باید راجع به فلان مسئله مهم بیاندیشد، تبدیل به «پرسش» می شود؟ به راستی «پرسش» چیست؟ گمان حقیر بر این است که جامعه ما و خصوصا جوانان و الأخص فرهیختگان و ودعیان فهم سیاسی و اجتماعی و فرهنگی با مشکل نداشتن پاسخ مواجه نیستند بلکه اساس مشکل، نداشتن پرسش است. حال آیا می توان برای دیگران پرسش ایجاد کرد؟ و تکرار می کنم، «پرسش» چیست؟ پیشاپیش ممنون از بذل توجه حضرتعالی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ما نمی‌توانیم برای دیگران پرسش به معنایی که فیلسوف و فلسفه مطرح می‌کنند، ایجاد کنیم. پرسش‌گری در رابطه با درک روح زمانه برای انسان متفکر پیش می‌آید از آن جهت که جایگاه روحِ زمانه را حسّ کرده است و این‌که چه نسبتی با فضای تاریخیِ پیش‌آمده باید پدید آورد و چگونه باید متذکر آن فضا شد. پرسش از زمانه نظر به معنای رسالت تاریخی دارد که هر انسان می‌تواند آن رسالت را در خود ایجاد نماید. آری! تذکر به رسالت تاریخی به عنوان راهِ هویت‌بخشیِ هرکس به خودش، چیزی است که می‌توان آن را با بقیه در میان گذاشت و به گفتمان به معنی حقیقی آن، معنا بخشید. و این در صورتی ممکن است که هیچ‌کس، هیچ فکر و سخنی را تمام‌شده تصور نکند. موفق باشید  

17048
متن پرسش
سلام استاد خسته نباشید: جای شما خالی استاد، خدمت حضرت علامه استاد جوادی آملی حفظه الله تعالی بودیم، در دماوند، استفاده بردیم، فقط سوالی داشتم: ایشان فرمودند: با آن دعای معروف که در قبرستان ها می خوانند (بحقّ لا اله الا الله ....) می شود با اهل قبور مرتبط گشت، وگرنه این حمد و سوره را همه همه جا می توانند بخوانند، ثواب هم دارد در جای خود، منظور حضرت استاد از ارتباط با ارواح قبور چیست؟ 2. استاد، بنده یک عادتی دارم در کتابخوانی، اینکه: طول می کشد کتابی را بخوانم و تمام کنم، ولی وقتی خواندم، مطالب در جانم هستند گویی، حتی پاورقی ها و شعرها ی ذیل کتاب یادم می ماند، آیا ایرادی دارد که (من دیر خوان هستم؟) 3. اینکه شخصی، اولیا الهی در زمان خودش را حتی از پدرش هم بیشتر دوست بدارد، آیا خداوند راضی هستند به این قضیه؟ 4. در دیدار با اولیا خدا بهترین و مجمل ترین سوالی که می توان پرسید (علاوه بر اشکالات علمی و سوالات) چیست؟ التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: إن‌شاءاللّه که مواظب بوده‌اید، مواظبِ به هم‌زدنِ خلوت در آن دیار نشده باشید! 1- همین‌طور است که استاد فرموده‌اند. وقتی انسان به ارواح در آن مکان سلام می‌کند آن‌ها جواب سلام را می‌دهند و یک ارتباط روحانی برقرار می‌شود 2- همین‌طور خوب است که انسان مطالب مورد مطالعه را به صورت ملکه در خود شکل دهد 3- پدر روحانی هرکس، مظهر محبوب حقیقی او یعنی حضرت اللّه است 4- بیشتر باید به‌جای علم‌آموزی، از آن‌ها خواست که راه را به انسان بنمایانند. موفق باشید

17039
متن پرسش
به نام خدا با سلام خدمت شما: این آموزه فرهنگ غنی شیعی که ملاصدرا آن را به خوبی تبیین نموده است، مبنی بر آنکه: شهوات نیز در اثر زیاده روی های انسان، بتدریج مجرد گشته و وبال انسان در دنیا و به ویژه آخرت می شود، مرا به هراس انداخته است. سوال اولم اینکه آیا ارضای شرعی نیاز جنسی اگر همت انسان شود، نیز باعث تجرد این شهوت در انسان می شود و در سنین پیری نیز علیرغم فقدان توان جنسی او را رها نمی کند؟ و سوال دومم اینکه برای رهایی از خواطر و خیالات مرتبط با شهوت جنسی به ویژه در میانسالی چه باید کرد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: منظور ملاصدرا افراط در شهوات، در مورد لذات حلال نیست، و اساساً سیره‌ی رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» در بودن در کنار همسران‌شان نه افراط بوده و نه مشکلی برای آن حضرت به‌وجود می‌آورده 2- آمدن خیالات در اختیار انسان نیست ولی دنبال‌کردنش در اختیار ما است. از این جهت اگر ملکه‌ی کنترل خیالات در ما قوت بگیرد، در میانسالی قدرت خیالات کم می‌شود. کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» نکاتی در این مورد دارد. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید

17034
متن پرسش
سلام استاد: سوالی که همواره از اوایل طلبگی با من بود این است که: منی که اوایل ورود به حوزه اصلا نه می دانستم سیر و سلوک چیست، نه می دانستم محکم کردن عقاید چیست، نه مطالعه خاصی داشتم، نه .... چطور می شود که وقتی وارد حوزه شدم آنچنان شور و نشاط و بسط روحی به من دست داده بود که تا شش ماه نماز شب و صبحم را با حال بسیار عالی در حرم حضرت عبدالعظیم می خواندم،(حوزه ام کنار حرم بود). چطور چنین چیزی پیش آمد؟ و چطور شد که با محکم کردن عقاید و مطالعات روز به روز دیدم و معرفتم بالاتر رفت و چنین حالاتی در من کم و کمتر شد، قطع نشد، ولی خیلی کم شد، آیا رابطه ای میان این قضایا هست؟ می شود بفرمایید که چرا من در حال و هوای اول طلبگی ام نمانده ام؟ چه کنم برگردم به آن حال و هوا؟ نمی دانم آن حالات شاید توهمی بود، ولی در هرصورت وقتی یادش هم می افتم اشکم جاری می شود و احساس پسرفت می کنم. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فرمود: «چه عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها» از همین طریقه‌ها صبر ما را آزمایش می‌کنند. اگر اول ندهند، که طلب‌مان ظهور نمی‌کند؛ و اگر نگیرند، که صبرمان و پشتکارمان، ظهور نمی‌نماید. موفق باشید

17023
متن پرسش
با سلام خدمت جناب استاد: در پاسخ به سئوالی خواندم که فرموده اید برخی دوستانتان توانسته‌اند ماوراء ظلمات فضای مجازی قدم‌هایی در راستای تصرف شبکه‌های مجازی در مسیر تمدن اسلامی و معارف الهی بردارند. دقیقا نفهمیدم منظور از قدم هایی که ماورای ظلمت فضای مجازی در راستای تصرف شبکه های مجازی برداشته شده، چیست؟ آیا این شبکه های خارجی مثلا تلگرام که در آن یک شبه تمام فیلمها و تصاویر حادثه ی منا حذف می شود که واکنش مردم از بین برود، یا مثلا در اینستاگرام که صفحه مربوط به سید حسن نصرالله وقتی کاربرانش زیاد شد را حذف می کند یا در فیس بوکی که تابحال سه بار وقتی فالورهای العالم از 500 هزار بیشتر شده، کلا حذف شده، آیا اینها را می خواهیم تصرف کنیم؟ از دو لب مبارک مدیر یک شبکه اجتماعی داخلی شنیدم که می گفت تمام رفتار کاربران مانند روز مقابل ماست و تنها در راستای اهداف ما می توانند فعالیت کنند. فکر می کنم این پاسختان بیشتر برای تشویق پرسشگر بود و گرنه به نظرم جنابعالی هم تایید می کنید که وقتی واقعا می توانیم از اینها بهره ببریم و یا تصرف کنیم که زیر اراده ما فعالیت کنند و دانشمندان مسلمان آنها را طراحی و مدیریت کنند و الا فقط دلمان را خوش کرده ایم که در شبکه اجتماعی هستیم. من تعجب می کنم وقتی واتساپ و وایبر آمدند شدند اسرائیلی، اما تلگرام که پر از کانالهای مستهجن و توهین به خدا و پیامبر و اهلبیت و تمسخر ارزشهای دین است، از آسمان نازل شده است. به نظر شما ما در مواجهه با سئوالاتی که از ما می شود چه کنیم؟ بگوییم در این شبکه ها با وجود کانالهای غیر اخلاقی و تصاویر مستهجن عضو شوند یا بگوییم خارج شوند؟ البته من در فتوایی از رهبری خواندم که اگر نرم افزارهای مشابه داخلی است، استفاده از خارجی جایز نیست. اما از طرفی همه ادارات و ... در این ها کانال دارند. چه کنیم؟ آیا این فتوا استثنا دارد یا این ادارات و گروههای دولتی و مذهبی و .. خلاف فتوا عمل می کنند؟ واقعا منتظر پاسخ شما هستم. تشکر از محبتتان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم فضای مجازی که با فرهنگ ما شکل نگرفته است، نمی‌تواند در راستای اهداف ما قدم بردارد. مسئله آن است که آیا تا آن‌جا که ممکن است می‌توانیم از جاده‌ای که دشمن برای ما ترسیم کرده است، با عدم توانایی همه‌جانبه‌ی دشمن خارج شویم و اهداف خود را در این فضاها دنبال نماییم؟ اهدافی که تا آن‌جا که دشمن بتواند مانع از تحقق آن می‌شود. ولی ان‌طور هم نیست که توانایی آن مطلق باشد. مثل کاری که مرحوم شهید آوینی با دوربین در روایت فتح انجام داد و رسانه را در خدمت اهداف انقلاب جلو برد. موفق باشید

17021
متن پرسش
سلام استاد عزیز: چند وقتی است طرحی موسوم به طرح ولایت مردمی در بین مشتاقان رایج شده و اعلام شده این طرح مورد تایید مقام معظم رهبری و زیر نظر علامه مصباح در حال برگزاری می باشد. لطفا در صورت امکان اطلاعات شخصی خود راجع به این طرح و البته تحقیقات علامه در این باب را به جهت راهنمایی و نصیحت این حقیر اعلام نمایید. با تشکر و سپاس فراوان. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اطلاعات کلی من حکایت از آن دارد که انسان‌های دلسوز و متعهدی این موضوع را دنبال می‌کنند. موفق باشید

17010
متن پرسش
با سلام: آیا آیه 116 سوره انعام «و ان تطع اکثر من فی الارض یضلوک عن سبیل الله ان یتبعون الا الظن و ان هم الا یخرصون» با دموکراسی که در جهان امروز و ایران هست منافات ندارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در رجوع به حقایق عالم، رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» مأمورند که تنها به سخن خداوند اعتماد نمایند زیرا به قول هایدگر دموکراسی در ذات خود هوس‌های مردم را دنبال می‌کند نه آن‌که به حقیقتی از حقایق عالم نظر داشته باشد. آری! در امور عادی، نظرِ مردم باید رعایت شود ولی در نظر به حقایق هیچ‌وقت نمی‌توان از مردم پرسید آیا باید خدا را عبادت کرد یا نه؟ موفق باشید

17002
متن پرسش
سلام استاد: نظرتون را راجع به متن آقای سریع القلم بفرمایید: دکتر محمود سریع القلم برای خبر آنلاین نوشت: روحانی، احمدی نژاد، خاتمی، رضا پهلوی، هاشمی رفسنجانی هیچ فرقی ندارند وقتی من عوض نشوم!؟ خاتمی و هاشمی و احمدی نژاد و روحانی و … چه فرقی دارند وقتی ما خودمان مردمان آگاه و درستی نیستیم؟ یک ملت دلال مسلکِ ناآگاه، با آن حماقت آشکار در هنگام رانندگی یا توحش علنی برای برداشتن یک شیرینی از جعبه ی تعارفی يا حمله به غذاي نذري یا شهوت عجیب برای قرار گرفتن در مقابل دوربین، ريختن زباله در كوچه و خيابان و طبيعت، جا زدن و جلو زدن در صف، با رتبه‌ی نخست جستجوی سکس … چرا باید در پی یک زمامدار رویایی باشد؟ من پیشنهاد می کنم ملت هشت سال انتخابات را تعطیل کنند و اجازه بدهند هر کسی که می‌آید همینجور ادامه دهد. بعد خودشان با حوصله این موارد را تجربه کنند: اول: ایرانی ها لطفا روزی یک بار (یا دست کم یک روز در میان) حمام بروند. دوم: ایرانی ها قبل از پرتاب فحش به بیرون، دهانشان را ببندند و تا بیست بشمرند. بخصوص وقتی توی خیابان و جلوی دیگران هستند. سوم: هر خانواده‌ی ایرانی هر روز یک روزنامه بگیرد، اگر شده یالثارات! چهارم: هر فرد ایرانی تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند. حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی! پنجم: رانندگان به جای فاصله ی بین شلوار و جوراب دختری در آن طرف خیابان به داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و سرعت از پنجاه کیلومتر در هیچ شرایطی تجاوز نکند. ششم: همه به خودشان تلقین کنند که این کسی که می خواهیم کلاهش را برداریم تا شب برای عزیزمان هدیه ببریم، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است. هفتم: بفهمیم كه زرنگی ضایع كردن حق دیگران نیست بلكه، رعایت حقوق دیگران، رسیدن به حقوق خودمان است؛ هر کس به اندازه ما حق دارد و وقتش با ارزش است. هشتم: بفهمیم كه اگر صاحب یك بوتیك هستیم شغل ما بوتیك دار است یا اگر راننده تاكسی هستیم شغل ما راننده است. نه اینكه همه دزد و كلاهبردار باشیم و از شغلمان فقط به عنوان برای راهی به رسیدن به كلاهبرداری استفاده كنیم. به شغلمان احترام بگذاریم و بگذاریم دزدی فقط برای كسی باشد كه شغلش دزدی است. نهم: مردهای ایرانی یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها، جزو املاکشان نیستند و خودشان عقل دارند. عشق و رابطه و آشنایی هم بازی برد و باخت و فتح قلمرو دیگران نیست. دهم: مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخند بدهند چون به معنای … نیست. یازدهم: ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند (مثل ژاپنی‌ها) و دهانشان را تا یک ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند. خلاصه این که ظرفیت برد دیگران و شکست خودمان را به دست بیاوریم؛ سعی کنیم جدا از برد یا باخت، باارزش بشویم! دوازدهم: ایرانی‌ها به جای تمسخر شکل ظاهری و نوع حرف زدن سیاستمداران، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست. همین! سیزدهم: به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای (کتاب) بروند. به خیابان فرشته می روند برای (عبور) از خیابان فرشته باشد و در کل به هر قبرستانی می روند برای خاطر (همان قبرستان) باشد. چهاردهم: تمرین کنیم که میانبری که ممکن است ذره‌ای کسی را دلخور کند، مصداق بارز دزدی است؛ حتی‌المقدور میانبر نزنیم. پانزدهم: در هنگام رانندگی، بین خطوط حرکت کنیم و خطی را انتخاب کنیم که متناسب با سرعت ماست - در عین سادگی، این از همه کارهای دیگه سخت تره! شانزدهم: این آخری از همه سختتر است و اینكه دروغ نگوییم. همانطور كه فكر می كنیم عمل كنیم. فراموش نكنیم ریا كه اكنون عادت و عرف جامعه شده است در واقع یك بیماری اجتماعی و از آسیب شناسی بسیار جدی برخوردار است. عزیزان، کسی که این مطالب را نوشته است شاید خود نیز دچار این مشکلات است. همه ما در رفتارمان مشکلاتی داریم. ولی باید بپذیریم ایران ما، همان سرزمینی که هنگام قرائت سرود ای ایران ای مرز پر گهر، موهای گردنمان سیخ می شود و دچار دل لرزه مطبوعی می شویم، در حال سقوط است. بپذیریم اگر شرایط کنونی ایران اینگونه است همه دلیلش مدیران و بالا سری های ما نیستند و نقش اصلی را خودمان ایفا می کنیم. دكتر محمود سريع القلم استاد دانشگاه
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بخواهیم بعضی از ضعف‌هایی که بالاخره در بعضی از افراد جوامع جریان دارد را برجسته کنیم؛ هیچ ملتی از داشتن آن ضعف‌ها مبرّا نخواهد بود حتی آن ملت‌هایی که آقای سریع‌القلم با تحقیر ملت ما می‌خواهند آن‌ها را در نظر ما برجسته کنند!  مشکل، نگاهِ افراد غرب‌زده‌ای مثل میرزا ملکم‌خان و آقای سریع‌القلم است که اولاً: عیب‌های وحشتناک بعضی از افراد جهان غرب را که حتی در امور فردی بسیار کثیف و بی‌ادب هستند و کم هم نیستند، دیده نمی‌شود. ثانیاً: آن‌چنان این افراد از سرمایه‌های فکری و فرهنگیِ مردم ایران و تاریخ ایران فاصله دارند که به جای امیدواری در تاریخ معاصر که با حضور ملت در نفیِ نظام شاهنشاهی و 8 سال دفاع مقدس ظهور کرد، امید دارند ما همواره در ذیل غرب، خود را ادامه دهیم. و این مصیبت بزرگ ما است که توسط روشنفکرانِ غرب‌زده‌ی ما که به قول خودشان باید عظمت غرب را باور کنیم؛ پیش آمده است. حال در نظر بگیرید که با نگاه انسانی دلسوز، صحنه‌هایی را که ایشان دیده‌اند و ملت ما را تماماً با این عینک توصیف می‌کنند را، تغییر دهیم و با عینک دیگری، جامعه را بنگریم. جامعه‌ای که راننده‌ی تاکسی آن میلیون‌ها پولِ جامانده از مسافر را به او برمی‌گرداند. جامعه‌ای که عقلِ زنانِ خانه‌دارش تا آن حدّ است که می‌فهمد برای آزادشدن از اسارت فرهنگ سکولاریته‌ی غرب و تحقق نور توحید باید تنها فرزند خود را هدیه‌ی انقلاب کند. جامعه‌ای که وارستگان آن مثل آیت اللّه بهجت‌ها و آیت‌‌اللّه حسن‌زاده‌ها و آیت اللّه جوادی‌ها کم نیستند و هرکدام، افتخارِ تمام بشریت در همه‌ی دوران‌ها می‌باشد، و إلی ماشاءاللّه از این‌همه زیبایی!!! این‌جا است که باید به این آیه‌ی الهی نظر کرد که می‌فرماید: «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (175)/ آل‌عمران) این شیاطین هستند که دوستان خداوند را در تقابل با کفر و استکبار می‌ترسانند، شما توجهی به آن‌ها نداشته باشید و از استکبار  ترسی به خود راه ندهید و از خداوند خوف داشته باشید، اگر مؤمنید از آن جهت که اگر نسبت خود با خداوند را با رُعبی که شیاطین ایجاد می‌کنند، تغییر دهید. موفق باشید 

16997
متن پرسش
به نام خدا با سلام خدمت استاد عزیز: جناب استاد آن کسانی که در مسیر عرفان قدم می زنند ادعای دیدار مکرر حضرت ولی عصر (عج) را می کنند البته در محافل بسیار خصوصی، بسیار در رعایت دین مقیدند اهل کشف و شهود و.... هستند و به نظر می رسد واقعا این طور است و اهل دکان باز کردن نیستند ولی کاری به مسائل سیاسی و انقلاب ندارند، تا چه حد مسیرشان درست و قابل اطمینانند؟ با تشکر و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌ها امام زمان«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» را گم کرده‌اند و با خیالات خود زندگی می‌کنند، فردا هم که حضرت تشریف بیاورند این‌ها مشغول امام زمانی هستند که رؤیت کرده‌اند. موفق باشید

16990
متن پرسش
با سلام خدمت استاد محترم: می شود دلیل اختلاف علامه ی طهرانی که برخی معتقدند ایشان عارف کاملند با امام خمینی رحمة الله علیهما در موضوع لفظ امام که علامه در جلد آخر معاد شناسی خود آورده اند چیست و حق با کیست؟ همچنین در موارد اختلافی دیگر این دو بزرگوار هم توضیح بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در جواب بعضی از سؤال‌ها شده است. این‌ها چیزی نیست که فعلاً خود را در این تاریخ به آن‌ها مشغول کنیم. تاریخی که با حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در این زمان ظهور کرده، افقِ توحیدی کسی را که بخواهد در مقام اُنس با حضرت حق قرار گیرد، برایش گشوده شده است، در آن حدّ که ملاحظه می‌کنید چگونه رزمندگان ما، رهِ صدساله را یک‌شبه طی کردند. آن اختلاف‌ها که جناب آیت اللّه علامه‌ی طهرانی مطرح می‌کنند مربوط به این تاریخ نیست. معنای سلوک إلی اللّه در این تاریخ را مدّ نظر قرار داد، به همان معنایی که حضرت حق می‌فرمایند: «کلّ یومٍ هو فی شأنٍٍ» باید از خود پرسید امروز و در این تاریخ، حضرت حق در چه شأنی است؟ تا ما مطابق آن شأن به پروردگار خود رجوع نماییم. موفق باشید

نمایش چاپی
متأسفانه هیچ نتیجه ای در رسانه ها پیدا نشد!