بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان

موضوعات

دسته بندی: دفاع مقدس، حضور مردم، بسیج ، راهیان نور

تعداد نمایش
کتاب
جزوه
یادداشت ویژه
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
41479
متن پرسش

سلام علیکم ادراک و تحلیل حضرتعالی از توقف جنگ، آتش بس یا هر چه بنامیم چیست؟ ما به پیچیدگی ها و دشواری های میدان،سیاست و تصمیم گیری ها و همچنین نادانسته های خود واقفیم. به تصمیم شعام هم احترام می گذاریم علیرغم اینکه دل‌هایمان پر از کینه و خشم از دشمن خونخوار است. اما از طرف دیگر نمی توانیم بپذیریم با اینکه بارها در طول جنگ تحمیلی سوم از طرف مسئولین مختلف سیاسی و نظامی و... مطرح شد که این دفعه آتش بس در کار نخواهد بود، با اینکه در آخرین ساعاتی که ضرب الاجل ترامپ رو به پایان بود، سپاه بیانیه شدید الحنی داد که خویشتن داری تمام شد با کشورهای منطقه، با اینکه مذاکره با این خوک کذاب را بارها آزموده این و نتیجه از قبل مشخص است، با اینکه... ما نمی‌توانیم بپذیریم این تصمیم خلق الساعه نبوده و در نهایت کج سلیقگی گرفته نشده. اگر هم می خواستید این تصمیم را بگیرید لااقل می گذاشتید قدری از این ضرب الاجل بگذرد. لااقل به تقویم نگاه می کردید و می دیدید که روز ملی فناوری هسته ای و فتح آندلس را در پیش داریم. در شرایطی که خیابان و میدان هم نوا و هم جهت بودند و یکدیگر را تقویت می کردند، سیاسیون نیز علیرغم اختلاف نظرها تقریباً همدل بودند به یکباره چه اتفاقی افتاد؟ این عدم اطمینان و اعتماد مردم ریشه در جایی دارد، در عدم اعتماد به شیطان بزرگ، در حافظه تاریخی دور و نزدیک از برخی فشارها و جفاها... ما می دانیم تا همین جا هم پیروزی های بزرگ مادی و معنوی زیادی به دست آورده این. ولی این رسمش نیست. این نحوه تعامل با مردم درست نیست. مردم داغدار، مردم غیور، صبور و داغدیده. باز هم تاکید می کنم ما به هرگونه تصمیمی احترام می گذاریم اما از ما نخواهید بدبین نباشیم، از ما نخواهید آرام بگیریم به بهانه تفرقه و چه و چه. از ما نخواهید بپذیریم که تصمیم به آتش بس اگر هم واقعاً عقلانی و منطقی و بر اساس واقعیات صحنه بوده- که البته شواهد و قراغچیز دیگری نشان می دهد- به زشت ترین صورت ممکن گرفته و اعلام شود.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می آید نکاتی که  جناب آقای استاد مهدی محمدی با اشرافی که نسبت به موضوعات دارند، قابل توجه است. خوب است در این موارد رفقا به 4 فایل از سخنان ایشان با دقت نظر فرمایند. https://eitaa.com/matalebevijeh/22231 موفق باشید

41464
متن پرسش

سلام و عرض ادب خدمت استاد طاهرزاده. در یک نگاه کلی و کلان و تمدنی، جایگاه این جنگ کجاست؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سلسله عرایضی تحت عنوان «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» طی چند شماره شده است به این امید که متوجه باشیم در آیندۀ تاریخی، چه نوع حضوری باید داشت و چه نظمی در مقابل نظم جهان استکباری باید به میان آید. https://eitaa.com/matalebevijeh/22159 . موفق باشید

41463
متن پرسش

با سلام و احترام جدای از بی اهمیت بودن اراجیف برخی جاسوسان سیاسی که نفس های آخر خود را در بحر عمیق ملت خروشان می کشند و بزودی فغشیهم من الیم ما غشیهم ؛ اما آنچه حق مردم نیست و نگرانی های زیادی را برای بنده ایجاد می‌کند و اتفاقا شلوغ بازی های سیاسیون منافق را برای کمرنگ شدن آن قسمت می دانم ، ادامه تنفس الیگارشی های "اقتصادی" بر خلاف نفاق های سیاسی هست که اگر قرار باشد همانند سابق به چپاول بیت المال و ویژه خواری ادامه دهند و برخورد بی رودربایستی و قاطعی با آن ها نشود ، مردم همانند بعد از جنگ ۱۲ روزه تمام بار مشکلات را علی الخصوص با توجه به تخریب زیرساخت ها به دوش خواهند کشید . سوال مشخص اینجاست که حیف نیست این تجمعات و اراده های اجتماعی بعد از جنگ فروکش کند و آیا نباید از این نیروی قوی اجتماعی و نورانیت فکری ای که در قاطبه جامعه ایجاد شده برای توجیه و معرفی و خرد کردن استخوان‌های الیگارشی و سر منشاهای فساد در کشور و حل مشکلاتی بیش از آن استفاده کرد و آیا جهت ندادن به این نیروی عظیم که قادر به حل مشکلاتی بس سنگین و بزرگ از جنگ است ، خسارت بار نیست؟ ما اوایل پیروزی انقلاب اسلامی چه توسط قوه قضائیه و چه گروه های مختلف مردمی و دانشگاهی شاهد پاکسازی ها و عیب زدایی های موثری بودیم که اگر نبود سرعت رشد انقلاب قطعا ضعیف‌تر میشد. بر هیچ کسی پوشیده نیست که اصلی ترین سرمایه نظام ، امروز همانند سابق ، ملت و مردم هستند ، آیا ما پساجنگ به اقدامات متفاوت ، قاطع و فارغ از ملاحظات به نفع مردم نیازمند نیستیم؟ آنچنان که مولا در نامه فرمود یا مالک ؛ برتو باد بر رضایت رعیت زیرا رضایت عامه مردم خشم و نارضایتی خواص را بی‌اثر و خنثی می‌سازد و به دنبال آن عدم رضایت و خشنودی آنها ثمری برای حکومت تو نخواهد داشت...

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً همۀ حرف در همین نکته می‌باشد که ما به گفتۀ استاد خاندوزی، حال که آثار اقتصادی جنگ، جهانی شده و ما باید در مقابل مسائل اقتصادی جهان قد علم کنیم، و آن با شریان‌های اقتصادی انرژی پیش می‌آید؛ به نحوی که آن مقابله موجب بازدارندگی شود و دشمن را به نقطۀ پشیمان‌کنندگی برسانیم و این با حضور در تنگۀ هرمز پیش می‌آید و هرگز نباید در این مورد با دشمنان معامله شود؛ آری! در چنین شرایطی اگر میدان تصمیم‌گیری‌های اقتصادی در همان مسیر انحرافیِ دیروزین باشد، هرگز ما به اهداف بزرگی که به لطف الهی با این مردم و این مجاهدان و این رهبری پیش آمده، نخواهیم رسید و اتفاقاً یکی از نکاتی که همواره باید در جمع این مردم به میان آید و حساسیتِ لازمه ظهور کند، همین مسئله است که «ما از موشک‌ها نمی‌ترسیم ولی از الیگارش‌های اقتصادی می‌ترسیم». موفق باشید                  

41443
متن پرسش

سلام علیکم بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَى أَهْلِيهِمْ أَبَدًا وَزُيِّنَ ذَلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَكُنْتُمْ قَوْمًا بُورًا ۱۲ فتح. دوستان درباره سلبریتی های خائن و ساکت می پرسند و ناراحتند ، گفتم اجازه بدهید آیه شریفه را بر پایه آن ها معنی کنم : و شما سلبریتی ها و چهره های خائن و خموش و درس آموخته‌ی مکتب زیباکلامِ مرعوبی که می گفت روزی جنگ شود آمریکا یک تیر چراغ برق در این کشور سالم نمی‌گذارد و مکتب ظریفیسمی که می گفت آمریکا می تواند با یک بمب کل سامانه دفاعی ما را از کار بیندازد ، می‌پنداشتید رهبر و جمهوری اسلامی از این جنگ پبروز بر نخواهند گشت و کار تمام است ، پس چیزی نگوییم که به مذاق اربابان آینده خوش نیاید تا بعد از آن هم بتوانیم از طریق بیت المال به چپاول بیت المال و پر کردن جیب هایمان ادامه دهیم ، اما چه بد گمانی کردید زیرا شما پسا جنگ ، دیگر جایی و خریداری در جامعه بیدار شده و تجلی یافته جدید نخواهید داشت و محکوم به افول و نابودی خواهید بود و کنتم قوما بورا ...

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌ها حتماً در فهم مردم و انقلاب اسلامی و تاریخی که برای آغاز انسانی دیگر آغاز شد اشتباه کردند و این ما هستیم و راهی که رهبر عزیز شهیدمان در مقابل ما گشودند و بدون درگیری با آن‌ها مسیر را به اعتبار «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما» ادامه خواهیم داد و مسلّماً اکثر آن‌ها متوجۀ اشتباه خود شده‌اند وبا بنای فرهنگ تمدن‌ساز، بیرون انداختن این افراد به هیچ وجه صلاح انقلاب نیست بدون آن‌که بخواهیم خط آن‌ها را دنبال کنیم. موفق باشید

41442
متن پرسش

با سلام و احترام اخیرا یکی از تحلیلگران سیاسی که مورد قبول بسیاری از مردم اصفهان هستند، به رییس جمهور نسبت بی کفایت و یاوه گو داده اند: https://eitaa.com/sayedjalalhoseyni/6208 بنده هر چه تذکر دادم فایده ای نداشت. خواستم اطلاع بدم که حضرتعالی اگر صلاح دانستید به ایشان تذکر بفرمایید. با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این نکتۀ خوبی است که جناب آقای دکتر پزشکیان می‌فرمایند: «ایران امروز الهام‌بخش آزادی‌خواهان جهان است» و این حکایت از آن دارد که ما با مقاومت و صبر خود در مقابل آنچه جبهۀ استکبار در سال‌های گذشته و به‌خصوص در جنگ رمضان پیش آورده، معنای دیگری از زندگی را به مردم جهان متذکر شده‌ایم و این‌جا است که به گفتۀ ایشان: «ایران امروز الهام‌بخش آزادی‌خواهان جهان است». و جناب آقای استاد مهدی محمدی با اشرافی که دارند ، نکات دقیقی را در رابطه با موقعیت ما در رابطه با جنگ با آمریکا و اسرائیل مطرح کرده اند که خوب است مورد توجه رفقا قرار گیرد. https://eitaa.com/mohammadi61. از آن جهت که ایشان معتقدند همۀ سران نظام متفق هستند که هیچ‌گونه مذاکرۀ مستقیمی با آمریکا ندارند و هرگز آن نوع ادبیات‌ها که گفته‌اند از جنس ادبیات رهبر انقلاب و مسئولان مربوطه نیست. موفق باشید

41441
متن پرسش

سلام استاد. نظرتان همواره برایم راهگشا بوده. نظرتان را درباره این متن می‌خواستم. 🔸لبخند تو را دیرزمانی است ندیدم ✍ علی جلالی شما را نمی‌دانم ولی آدم‌های شهر برای من همیشه غریبه بودند. آن هم نه غریبه‌ای که با سلام و علیکی تبدیل به آشنا شوند؛ بلکه از آن‌ها که بهشان می‌گویند: "هفت‌پُشت غریبه"! هیچ ارتباطی با هیچ‌کدامشان نمی‌گرفتم جز به حکم ضرورت یا برطرف شدن نیازی یا پرسیدن آدرسی یا ... . آدم‌های شهر برای من همه یک‌شکل بودند، اخم‌هایی درهم‌کشیده، چهره‌هایی عبوس، بی‌حوصله‌هایی که لب جز به شکوه و شکایت باز نمی‌کردند و برخی‌شان یک‌مشت منفعت‌طلب که منتظر فرصتی بودند که کلاه سرت بگذارند! نمی‌دانم بعد از حوادث این جنگ چه اتفاقی برای من و آدم‌های شهر افتاد که انگار همه‌شان را سالهاست می‌شناسم. چهره هیچ‌کس برایم تکراری نیست و شبها که در میدان‌ پرچم به دست می‌ایستم و بهشان نگاه می‌کنم جز شور و لبخند نمی‌بینم. زن و مرد هم ندارد. وقتی مشت‌های گره‌کرده و چهره‌های مصمم و خندان همدیگر را می‌بینیم انگار می‌شکفیم و قلبمان وسیع می‌شود و دلمان برای هم غنج می‌رود و همدیگر را به زبانی که نمی‌دانم چیست، صدا می‌زنیم و برایم جالب است که گوش‌هایمان در همهمه خیابان و بلندگو و شعار، صدایِ آشنای هم را به وضوح می‌شنود و چشم‌هایمان از فاصله دور و از میان این همه پرچم، برق چشم‌های آشنا را می‌شناسد و برق می‌زند. انگار زبان اشارت‌گونه‌ای میان همه جاری شده‌است و پیر و جوان و کودک و بزرگ هم ندارد، همه هم را می‌فهمیم و به هم قوت قلب می‌دهیم. دست‌های آدم‌ها وقتی پرچم تکان می‌دهند یا شکلاتی به بچه‌ای می‌دهند یا برای هم دست‌تکان می‌دهند، حرف می‌زند. پاهایشان وقتی با شوق به طرفت می‌آیند یا استوار در میدان با همه خستگی می‌ایستند با تو حرف می‌زند و چشم‌ها و ابروها شوق پیروزی را فریاد می‌زنند. شاید قیامت شده‌است که اجزای بدنمان لب به سخن باز کرده‌اند و بر عشقی پاک گواهی می‌دهند. گاهی چشمم به چشم بعضی ساکنان ماشین‌های عبوری که پرچمی ندارند و در این باغ‌ها نیستند، می‌افتد و برایم جالب است که آنها را هم انگار سالهاست می‌شناسم و در همان یک لحظه با هم یک دنیا سخن می‌گوییم که رفیق جانم جایت اینجا خالی است کنار همه عاشقان! تو که سراپا عشق به میهنی بیا و مهمان نَفَس‌های گرم ما شو تا با هم سرود دوستی سر دهیم و عشق کنیم. قربانت بروم دل یک شهر برایت می‌تپد چه با ما هم‌قدم شوی چه نشوی! وقتی به جوانان اخمو و متکبر دیروز و خندان و متواضع امروز نگاه می‌کنم که پرچم‌ها را در میدان با شوری حماسی به رقص می‌آورند یا از اعماق قلب‌های خدایی‌شان شعر و شعاری را فریاد می‌زنند و چهارشانه در خیابان استوار قدم می‌زنند تا دل ما را به وجودشان گرم کنند، دلم می‌خواهد همه این پهلوانان شهر را در آغوش بگیرم و غرق بوسه‌شان کنم. راستی در عرض چند ساعت چه بر ما گذشت که زبانی دیگر در میانمان متولد شد و همه هم‌زبان شدیم؟ قلب‌های ما چطور در میان انگشت‌های خدا زیر و رو شد که هم‌دل شدیم؟ و چگونه چشم و گوشی باز کردیم که نجوای عاشقانه قلب‌های خودمان و همدیگر را می‌شنویم؟ چه شد که ما هفت پشت غریبه‌ها همه برادران و خواهرانِ خونی هم شدیم طوری که می‌خواهیم جانمان را برای هم بدهیم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: گفتنی‌ها را گفتید و از این جهت متوجه می‌باشید که بحمدالله نباید معنای حضور مردم را با سخنانی ساده و سطحی تقلیل دهیم تا آن حدّ که بخواهیم به جوانان‌مان بگوییم اگر شب‌ها در میادین حاضر نشوند، دشمن شاد می‌شود. نه! این جوانان به حضور دیگری می‌اندیشند که آن یگانگی با رهبری است که با شخصیت خود و با شهادت خود، افقی از انسانیت را مقابل ما گشودند و این‌جا است که با نظر به جایگاه شهادت رهبر معظم انقلاب، زبانی خلق می‌شود تا همگان در کنار هم قرار گیرند بدون آن‌که بحث از توبۀ افرادی را به میان آوریم که مانند ما نمی‌اندیشند زیرا بحث از حضور در وسعت دیگری هست که همه در آن حضور وسیع کنار همدیگر قرار می‌گیریم. به نور انسانیت کامل که معنای انسانیِ آن‌ها را در جان آن‌ها احیاء می‌کند و عجیب است که  با مردمانی روبه رو هستیم که ماورای ظاهری مقیّد به احکام شرعی در جستجوی انسانیت خود در این صحنه‌ها حاضر می‌شوند زیرا با سعۀ شخصیت خود ظاهرگراییِ مذهبی‌های متوقف در ظاهر را به چیزی نمی‌گیرند تا در آینۀ شخصیت رهبر شهید، انسانیتی را که احساس کردند با جان خود بچشند و معلوم است که در دل حقیقتی که در جانشان طلوع کرد، حال وقتی مقیّد به ظاهر شریعت می‌شوند این ظاهر ریشه در حقیقت دارد و نه در عادت‌هایی که بخواهیم هرکس در این نوع عادت‌های ما حاضر نیست را، کافر بدانیم. عرایضی تحت عنوان « ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است- ۲»   https://eitaa.com/matalebevijeh/22170 در رابطه با انسانیتی که در پیش است، شد. خوب است نظری به آن انداخته شود. موفق باشید  

41440
متن پرسش

عرض سلام و خداقوت استاد بزرگوار، امید دارم در صحت و عافیت باشید،حال که امام شهیدمان، آخرین راه برای بیدار کردن دلهای ما را شهادت خود دانست و انتخاب کرد تا با خونش مارا به مسیر هدایت و تعالی برساند، از طرفی این مبعوث شدن را در میان مردم می بینیم ملتی که دارند به امت تبدیل می شوند منطقه ای که بیدار شده، جبهه مقاومتی که می توان گفت در طول تاریخ چنین با عزم و اراده در میدان ظهور نکرده بود. از طرف دیگر امثال بنده به چند دلیل دچار غمی جانکاه هستیم. به خودم نگاه می کنم، و فاصله ای که با امام شهید مان پیدا کردم، گویی از خوابی شیرین بیدار شدم و حال می فهمم چقدرر میان ما و او فاصله است، سید الشهدای انقلاب مان دارد کاروانی از یارانش را با خود می برد و ما جا ماندیم، دلیلش را هم می دانیم، ضعف ها، بی دقتی ها، وارسی دقیق نداشتن ها، افراط یا تفریط ها ، امثال من را از این قافله جدا کرد، ماییم و حسرت هجران و سختی راهی که باید رفت... همچنین دل نگرانی از دست رفتن دستاوردهای خون امام شهید، دل مان را می لرزاند، هر روز اخباری از موضع ضعیف دولت و امور خارجه می شنویم، نگرانیم خون شهید عزیزمان پایمال شود. دو سوال دارم اولا برای این حال بی قرارمان چه کنیم، به شخصه به خودم و انتخابهایم بدبین شده ام، با خودم می گویم برای رشد اخلاقی، برای عبادت برای سیر فردی ام کم گذاشتم ، همه ی دغدغه ام صرف جامعه و به ظاهر آرمان انقلاب شد، حالا می بینم آنهایی که به ظاهر مثل ما بودند به امام شهیدمان پیوستند و ما تازه فهمیدیم چقدر فرق داشته ایم ، انکار خودمان را در وظایف اجتماعی مان غرق کردیم و یادمان رفت مراقبت کنیم از خیلی چیزها که باید مثل مکارم اخلاق، انس با قرآن و تدبر در آن و... ، روز و شب مان را دویدیم و دویدیم ، زندگی آرام نداشتیم اما انگار یک جای کار می لنگد ..برداشتم از زندگی خودم و امثال خودم (برخی فعالین فرهنگی و..) اینست دست خالی ماندیم.‌. شهدای جوان و میانسال و سالمند در خیل یاران امام سهید هستند، ما نسیمی هم از آن بهشت به مشام مان نرسید.. دوما اینکه دولت ما بتواند خلاف اراده مردم به دنبال مذاکره باشد چطور با سنت الهی هماهنگ است؟ مردم عزم بر مقاومت دارند، اما انگار کار دست ما نیست، آنها می توانند صحنه را تغییر دهند همانطور که شاید در گذشته با مواضع نامناسب موجب شدند ایران مقتدر و عزیز به حقیقت جایگاهش نرسد.یک حسی ایجاد می شود که انگار از ما کاری ساخته نیست، آنها می توانند پشت پرده، در بی خبری ما همه چیز را تغییر دهند، چنین گمانی مارا در یاس و سردی غوطه ور می کند، همان یاسی که از جنود شیطان است.‌ عذر تقصیر از طولانی شدن عرایض و سخت محتاج دعایتان هستم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این شهادتِ آن مرد بزرگ است که ما را به خود می‌آورد تا خود را با نظر به شخصیت ایشان باز، بازخوانی کنیم. بعد از شهادت ایشان بود که به خود آمدیم و عرض شد قرآن، آن است که تو خواندی و نماز آن است که تو اقامه کردی، وگرنه چگونه با یک انسان و با شهادت او این‌همه انسان‌ها در انسانیت خود به خود آمدند. در این رابطه عرایضی به بهانۀ جواب سؤالات داده شدhttps://lobolmizan.ir/quest/41253 و https://lobolmizan.ir/quest/41255 . در مورد جایگاه این حضورِ است که رئیس جمهور در سخنان اخیر خود فرمودند: «ایران امروز الهام‌بخش آزادی‌خواهان جهان است» و این حکایت از آن دارد که ما با مقاومت و صبر خود در مقابل آنچه جبهۀ استکبار در سال‌های گذشته و به‌خصوص در جنگ رمضان پیش آورده، معنای دیگری از زندگی را به مردم جهان متذکر شده‌ایم و این‌جا است که به گفتۀ ایشان: «ایران امروز الهام‌بخش آزادی‌خواهان جهان است». و در همین رابطه جناب آقای استاد مهدی محمدی به عنوان مشاور جناب آقای دکتر قالیباف که اشراف کامل نسبت به جریان‌ها دارند؛ معتقدند عزم دولت و دیگر مراکز تصمیم‌گیری اصلی همه در عدم مذاکره است https://eitaa.com/matalebevijeh/22178 و جایگاه مردم را مدّ نظر دارند و از این جهت می‌توان گفت ما در تاریخ دیگری قرار داریم و نقش معجزه‌آسای این حضور را دائماً در نظر آورید ، تا جایگاه آیه‌ای که رهبر معظم انقلاب در نسبت با مردم در پرسش و پاسخ شمارۀ 41416 https://eitaa.com/matalebevijeh/22139 مطرح کرده اند  بیشتر و بیشتر روشن شود. موفق باشید
 

41435
متن پرسش

سلام بر استاد گرامی، متن زیر تقدیم نگاهتان میشود: پدیدارشناسی «بعثت مردم» در جنگ رمضان عبور از تحلیل ها در مواجهه با رخدادهای عظیمِ تاریخی، به‌ویژه زمانی که ملتی با فقدانِ ظاهریِ رهبران و استوانه‌های وجودیِ خویش روبه‌رو می‌شود، نخستین و شاید مهلک‌ترین لغزش، فروکاستنِ آن واقعه به یک «خبر» یا «ابژه‌ی سیاسی» است. آنچه در این یادداشت به دنبالِ آنیم، ارائه یک تحلیلِ جامعه‌شناختی یا سیاسی از شهادت رهبر انقلاب اسلامی حضرت امام خامنه ای نیست؛ چراکه تحلیل، همواره مستلزمِ فاصله‌گذاری میانِ سوژه (شناسا) و ابژه (موردِ شناخت) است. حال آنکه ما در بطنِ واقعه ایستاده‌ایم. مسئله‌ی ما، «چگونه اندیشیدن» به این امرِ سهمگین و در عین‌حال حیات‌بخش است. مقصودِ ما از اندیشه، نه انتزاعی‌سازیِ مفاهیم، بلکه «حاضر کردنِ خویش» در این رخداد است؛ جهانی که با شهادت، بارِ دیگر برای ما گشوده شده است. آنچه امروز شاهدِ آنیم (بعثت مردم)، یک کنشِ سیاسیِ طراحی‌شده یا یک واکنشِ هیجانیِ گذرا نیست؛ بلکه نوعی «فراخوان» وجودی است که در اعماقِ جانِ ملت طنین‌انداز شده و پاسخی از جنسِ «لبیک» را برانگیخته است. این خیزش، از جنسِ غرض‌ورزی‌های دنیوی تهی است و حکایت از نوعی «بی‌غرضیِ مقدس» دارد که تنها در ساحتِ توحید و ولایت قابل تفسیر است. باید متذکر بود که در دام «لفظ‌پردازی» و «بافتنِ کلمات» نیفتیم تا زبانِ ما، حجابِ واقعیت نشود؛ یعنی به جای آنکه «آنچه هست» را به گفت درآورد، به بازتولیدِ ذهنیات و مفاهیمِ انتزاعیِ خود نپردازیم. ما نیازمندِ زبانی هستیم که «حضور» ما را در صحنه تثبیت کند. همان‌گونه که شعارها و تکبیرهایِ شبانه در نخستین ایام انقلاب اسلامی، صرفاً اصواتی خارج‌شده از حنجره نبود، بلکه «نحوه‌ی بودنِ ما» را در تاریخ تعین می‌بخشید. زمانی که مومن فریادِ «الله اکبر» برمی‌آورد، او در حالِ گزارش دادن از بزرگیِ خدا نیست؛ او در حالِ «حاضر شدن» در ساحتِ کبریاییِ حق و نفیِ طاغوت است. این سخن، جدای از بودنِ او نیست. همان‌طور که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «قولوا لا اله الا الله تُفلحوا». در این کلام، گفتنِ ذکر، عینِ رسیدن به فلاح و رستگاری است، نه مقدمه‌ی آن. بنابراین، جستجوی ما برای یافتنِ زبانی متناسب با این ایام (ایامِ شهادت و فقدان)، در حقیقت جستجو برای یافتنِ جایگاهِ تاریخیِ خودمان است. اگر نتوانیم این «گفت» را پیدا کنیم، اگر زبانمان لکنت داشته باشد، آن گرمای وجودی و آن حرارتِ ایمانی منتقل نخواهد شد و ما تنها نظاره‌گرانی سرد باقی خواهیم ماند. خداوند در قرآن کریم به آن اعرابی که گمان می‌کردند با پذیرشِ ذهنیِ وجودِ خدا به ایمان رسیده‌اند، می‌فرماید: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ». ایمان، یک گزاره‌ی منطقی نیست که در ذهن بایگانی شود؛ ایمان، آتش است. همان‌گونه که سخن گفتن از آتش کسی را گرم نمی‌کند، باورهایِ صرفاً مفهومی نیز جانِ انسان را مشتعل نمی‌سازند. ایمان آن‌گاه رخ می‌دهد که: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ». این «وجل» و این لرزشِ دل، نشانه‌ی برقراریِ یک ربطِ وجودی با حضرتِ حق است. در این حالت، انسان دیگر «سوژه»ای در برابرِ یک ابژه نیست؛ بلکه مستغرق در «ایمان» است. انقلابِ اسلامی، و به‌تبع آن رخدادهای عظیمی همچون شهادتِ رهبرانِ الهی، بسترِ این گذار از «باور» به «شهود» را فراهم می‌کنند. وقتی ملتی در تشییعِ پیکرِ مطهرِ شهیدی شرکت می‌کند و بی‌اختیار اشک می‌ریزد و قلبش می‌لرزد، او در حالِ تجربه‌ی ایمان است؛ تجربه‌ای که حتی پوست و گوشتِ او را نیز متأثر می‌کند: «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ». انسانِ مدرن، خود را در حصارِ آگاهی‌ها، باورها و «من»ِ خودبنیادش زندانی کرده است. اما شهادت، این حصار را می‌شکند. وقتی ما با حقیقتِ شهادت روبه‌رو می‌شویم، گویی از زندانِ تنگِ خودپرستی آزاد شده و در افقی بیکران قرار می‌گیریم. در مواجهه با صحنه‌هایی که امروز تاریخ برای ما رقم زده است، آیا ما قادریم از تحلیل‌های سیاسیِ سطحی عبور کنیم و تنها «نگاه» کنیم؟ آیا می‌توانیم دستِ قدرتِ خدا را ببینیم؟ حاج قاسم سلیمانی می‌فرمود: «باید دستِ قدرتِ خدا را دید». این دیدن، بزرگترین کاری است که در صحنه‌های تاریخی می‌توان انجام داد. اگر نتوانیم ببینیم، گرفتارِ برخوردی غائبانه و مفهوم‌زده خواهیم شد. پناه بردن به دژِ توحید در عصرِ اضطراب دشمنِ ما، که ماهیتی جز «دروغ» و «فریب» ندارد، حتی وقتی خبرِ راست (مثل خبرِ شهادت) را مخابره می‌کند، در پیِ ایجادِ رعب و یأس است. رسانه‌ی دشمن، کارخانه‌ی تولیدِ یأس است. در مقابل، انسانِ مؤمن باید به کدام پناهگاه بگریزد؟ قرآن کریم می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا». قولِ سدید، سخنی است محکم، استوار و ریشه‌دار در حقیقت. در این لحظاتِ مهیب، تنها راهِ نجات، باز کردنِ زبان به ذکرِ حق و پناه بردن به آیاتِ الهی است. «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ». اگر ما در این لحظات، زبانمان به توحید باز نشود، ترس بر ما مستولی خواهد شد. اما تجربه‌ی تاریخیِ ما نشان داده است که هرگاه خونِ شهیدی بر زمین ریخته، به جای ترس، نوعی «بیداری» و «شجاعت» در رگ‌های جامعه تزریق شده است. شهید سلیمانی می‌گفت: «من هیچ‌وقت از مرگ نمی‌ترسیدم». این نترسیدن، یک شعار نیست؛ یک «یافته‌ی وجودی» است. ما با دو ساحتِ زبانیِ کاملاً متمایز و در‌عین‌حال متصادم روبه‌رو هستیم: «زبانِ رسانه‌ی تکنیکال» و «زبانِ فطرتِ بیدار». در یک‌سو، دستگاهِ عظیمِ رسانه‌ایِ دشمن قرار دارد که ماهیتش بر «اعتبار» و «بازنمایی» استوار است. این رسانه، حتی آن‌گاه که «خبرِ راست» را مخابره می‌کند، در بطنِ خود حاملِ یک «دروغِ وجودی» است زیرا غایتِ این خبر، ایجادِ یأس، گسستِ تاریخی و القایِ پایان‌یافتگی است. دشمن با ترورِ فیزیکی، به دنبالِ ترورِ معناست. او گمان می‌برد با حذفِ «دال»، «مدلول» نیز فرو می‌ریزد. این همان خطایِ محاسباتیِ استکبار است که هستی را تنها در «موجوداتِ حاضر» می‌بیند و از «وجودِ ساری و جاری» غافل است. در مقابل، «زبانِ صدق» قرار دارد؛ زبانی که از حنجره‌ی ملتِ داغدار اما ایستاده برمی‌آید. این زبان، کارکردی متفاوت دارد. شنیدنِ خبرِ شهادت در این ساحت، به جایِ آنکه بذرِ ترس بپاشد، چاهِ توحید را در درونِ مؤمن عمیق‌تر می‌کند. اینجا خبر، نه یک اطلاع‌رسانیِ صرف، بلکه یک «تذکر» است که ندایِ «یا لَیتَنا کُنّا مَعَکُم» را در جان‌ها زنده می‌کند. مؤمن با شنیدنِ خبرِ شهادت، به جای فرار از مهلکه، خود را در میانه‌ی میدان می‌یابد؛ گویی شهادتِ رهبر، او را به «شهادت‌طلبی» فراخوانده است. شهید آوینی در مستند روایتِ فتح، دوربین را نه برای ثبتِ وقایعِ جنگ، بلکه برای کشفِ «انسانِ انقلابِ اسلامی» به کار می‌گرفت. او به دنبالِ ثبتِ خمپاره‌ها نبود؛ او به دنبالِ ثبتِ حالتی در چهره‌ی رزمندگان بود که نشان‌دهنده‌ی «عبور از ترس» و «ورود به ساحتِ یقین» بود. آنچه امروز در چهره‌ی مردم می‌بینیم – همان مردمی که شاید تا دیروز غرق در روزمرگی بودند – «ظهورِ ناگهانیِ فطرت» است. این مردم، با زبانِ شهید آوینی سخن می‌گویند، بی‌آنکه شاید کتاب‌های او را خوانده باشند. این بدان معناست که حقیقتی که آوینی کشف کرد، متعلق به گذشته نیست؛ حقیقتی است که در «جانِ زمان» نهفته است و هر بار با «شهادت»، از قوّه به فعل درمی‌آید. هوشِ مصنوعی و قهرِ تکنیک جهانِ آینده، جهانِ سیطره‌ی هوشِ مصنوعی و قهرِ تکنیک خواهد بود. اگر انسان نتواند آن «ایمان» و «حضورِ بیکرانه» را تجربه کند، در چرخ‌دنده‌هایِ این ماشینِ عظیم له خواهد شد. انقلابِ اسلامی، تنها پناهگاهِ بشر در برابرِ این طغیانِ تکنولوژیک است. هوشِ مصنوعی می‌تواند احتمالِ جنگ و صلح را محاسبه کند، اما نمی‌تواند «عشق به شهادت» و «ایستادگی در برابر ابرقدرت» را پیش‌بینی کند. اکنون، جهان با حیرت به ما می‌نگرد. نه به خاطرِ نفت یا موقعیتِ ژئوپلیتیک ما، بلکه به خاطرِ این «معمایِ وجودی»: «این ملت کجای تاریخ ایستاده است که با شهادتِ رهبرانش، نه تنها نمی‌میرد، بلکه زنده‌تر می‌شود؟» ✍🏻سید علی روح الامین هشتم فروردین ۱۴۰۵ (بیست و نهمین روز شهادت رهبر انقلاب)

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: توصیۀ بنده؛بیش از آن‌که بخواهم نکته و یا نکاتی در مواجهه با نوشتۀ خوب جنابعالی عرض نمایم پیشنهاد می‌کنم رفقای عزیز با مطالعۀ مبناییِ این گفتگو، «اندیشیدن» را تمرین نمایند.
سطر سطر این متن ، تذکری است تا خود را در تاریخی که هستیم درک کنیم و این همان زبانی است که در راستای حضور انسان در نزد خود، سخت به آن نیاز داریم تا جان‌مان این حضور را احساس کند به همان معنایی که اهل ایمان در نسبت با آن حضور به مقام «وجلت قلوبهم» نایل می‌شوند و جان‌شان، خود را بیش از پیش در صحنه‌های حضور خدا احساس می‌کند و این یعنی «ایمان»، به همان معنایی که جنابعالی به خوبی متذکر آن شدید و از یک طرف این حالت، افقی است تا حضور همه جانبۀ خدا را در همۀ ابعاد هستی احساس کنیم و از آن طرف، پوچی و بی‌هویتی و یأس دشمن را بیابیم. و این یعنی بیداری و شجاعتی که با شهادت رهبر عظیم الشأن‌مان در جان مردم مان به ظهور آمد و در نتیجه همۀ استکبار در برابر این ملت با عزمی که به ظهور آمد، گرفتار پوچیِ تاریخی شد تا ما هرچه بیشتر در معرکه‌ای که گشوده شده حاضر و حاضرتر شویم که به گفتۀ جنابعالی حکایت عبور از ترس و حضور در یقینی است «ماورای مرگ و زندگیِ دنیایی» که حقیقتاً با نور انقلاب اسلامی به ظهور آمده تا بشریت نه‌تنها به گفتۀ جنابعالی از طغیان تکنولوژی عبور کند، بلکه جهانی را بسازد که انسان در انسانیت خود، قدرت تکنولوژی را خنثی کند به همان معنایی که فرمودید با شهادت رهبرشان نه‌تنها نمی‌میرند بلکه زنده‌تر می‌شوند.
خواستم تنها با کلمات جنابعالی همراهی کرده باشم تا رفقا دوباره متن شما را بخوانند و ان شاءالله در جمع خود به بحث بگذارند و جنابعالی نیز در گفتگوهای خود با دیگر رفقا این بحث را به صورت جلساتی ممتد از اجمال به تفصیل در آورید. موفق باشید                    
 

41434
متن پرسش

سلام بر استاد عزیز متن زیر تقدیم نگاهتان میشود: در باب زبانِ گشایش و ضرورت عبور از تبیین‌های علّی هر رخدادی که در تاریخ رخ می‌نماید، بسته به ماهیت وجودیِ خود، نحوه‌ی خاصی از سخن گفتن را طلب می‌کند. از همین رو، مواجهه با انقلاب اسلامی ایران، پیش از آنکه نیازمندِ تحلیل‌های علّیِ مرسوم باشد، مستلزم پرسش از «زبانِ» متناسب با آن است: آیا می‌توان با همان دستگاه مفاهیمی که برای تبیین پدیده‌های عادی تاریخی به کار می‌رود، به کنه این حقیقت دست یافت؟ یا اینکه این رخداد از سنخی است که زبان را وامی‌دارد تا از کارکردِ صرفاً ابزاریِ خود فراتر رود و به «محلِّ ظهور» حقیقت تبدیل شود؟ انقلاب اسلامی، از همان آغاز، خود را به مثابه امری «گشوده» و در عین حال «ناگشوده» نشان داد. از یک سو، حقیقتی را مقابل انسان می‌گشاید که سرشار از نور امید است و حیاتی تازه را در جان‌ها شکوفا می‌سازد. از سوی دیگر، این حقیقت چنان مبهم و غیرقابل احاطه می‌نماید که هر زبانی در برابر آن به عجز اعتراف می‌کند. این دوگانگی نشانه‌ی اصالتِ رخداد است. هر چه حقیقت اصیل‌تر باشد، زبانِ عادی را از کار می‌اندازد تا خود، زبانِ تازه‌ای را متولد کند. برای درک این مسئله، باید از چارچوب رایجی که پدیده‌ها را به مجموعه‌ای از علل و عوامل فرو می‌کاهد، عبور کرد. نگاهِ علّی-تبیینی که میراث علوم انسانیِ متأثر از اثبات‌گرایی (پوزیتیویسم) است، همواره پدیده را به امری «موجود» و «قابل تملک» توسط عقلِ محاسبه‌گر تبدیل می‌کند. اما حقیقت انقلاب اسلامی، از این سنخ تحلیل‌ها می‌گریزد. یک اثر هنریِ بزرگ، صرفاً منتقل‌کننده‌ی یک مفهوم یا پیام نیست؛ بلکه «جهانی» را می‌گشاید که مخاطب را در خود سکنی می‌دهد. تماشاگر یک تابلوی اصیل، پیش از آنکه به تحلیل تکنیک‌های آن بپردازد، در فضای آن اثر سیر می‌کند و نحوه‌ی وجودش توسط آن دگرگون می‌شود. انقلاب اسلامی نیز از همین جنس است. جهانی را می‌گشاید که در آن، انسان نه با مفاهیم انتزاعی، که با خودِ حقیقتِ در حال ظهور، روبه‌رو می‌شود. تنها کسانی در این جهان حاضر می‌شوند که ندای وجود را در آن شنیده باشند؛ کسانی که از جستجوی عللِ دم‌دستی دست شسته و خود را در معرضِ گشایشِ حقیقت قرار داده‌اند. جهانِ مدرن، با حاکمیتِ عقلِ ابزاری و فروکاستنِ همه‌چیز به محاسبه‌ی منفعت و قدرت، انسان را در ورطه‌ی عمیق‌ترین شکلِ نیهیلیسم فرو برده است. انسانِ مدرن، گرفتارِ روزمرگی‌ای است که در آن، هیچ‌چیز جز تکرارِ مناسباتِ مبتذل، مجالِ ظهور نمی‌یابد. در چنین وضعیتی، بازگشت به کربلا -نه به مثابه یک واقعه‌ی تاریخی، که به مثابه «رخدادی از جنس زبان»- می‌تواند راهگشا باشد. زبانِ کربلا، زبانی است که از چنگِ مفاهیمِ عادی می‌رهاند و انسان را در افقی قرار می‌دهد که در آن، مرگ و زندگی، پیروزی و شکست، معنایی دیگر می‌یابند. این زبان، به تعبیری، «زبانِ روضه» است. روضه، در عمیق‌ترین معنای خود، گزارشی از یک واقعه نیست؛ بلکه «عرصه‌ای برای حضور» است. «روضه» زبانی در وصف شهادت شهادت، در سنت اسلامی، هرگز به معنای پایانِ یک حیات نبوده است؛ بلکه همواره به مثابه «آغازِ نحوه‌ای دیگر از حضور» تلقی شده است. این حضورِ تازه، از جنسِ بقایِ جسمانی یا تداومِ یادِ تاریخی نیست، بلکه از سنخِ «گشایشِ افقی تازه» است که در آن، انسان با حقیقتی روبه‌رو می‌شود که پیشتر از دیدگانش پوشیده بود. شهادت، به تعبیری، «رخدادی از جنس زبان» است: زبانی را می‌گشاید که پیش از آن، امکانِ جاری شدن نداشت و جهانی را می‌آفریند که پیش از آن، افقِ آن بر انسان بسته بود. شهادتِ رهبر انقلاب اسلامی، صرفاً یک رویدادِ سیاسی یا فقدانی عاطفی نیست؛ بلکه «رخدادی زبانی» است که نسبتِ انسانِ ایرانی را با انقلاب اسلامی، با تاریخ و با خودِ هستی، دگرگون می‌سازد. آنچه در این شهادت گشوده می‌شود، امکانی تازه برای «حضور» در متنِ حقیقتِ انقلاب است؛ حضوری که پیش از این، یا در غبارِ روزمرگی پنهان مانده بود، یا با زبانِ عادی و مشهوراتِ مفهومی، قابل بیان نمی‌نمود. انقلاب اسلامی، از آغازِ پیروزی تاکنون، همواره با دو نوع زبان روایت شده است: «زبانِ تبیین» که در پی فروکاستنِ آن به مجموعه‌ای از عللِ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است، و «زبانِ روایت» که می‌کوشد تا آن را در افقِ حقیقتِ وجودی‌اش بازنماید. زبانِ تبیین، که میراثِ علومِ انسانیِ مدرن و نگاهِ اثبات‌گرایانه است، هرچند در مواردی سودمند می‌نماید، اما از درکِ آنچه انقلاب را از سایرِ تحولاتِ تاریخی متمایز می‌سازد، ناتوان است. انقلاب اسلامی، از منظرِ این زبان، صرفاً یک «حادثه» در میان حوادثِ دیگر است که می‌توان آن را با همان دستگاهِ مفاهیمِ تحلیلِ سیاسی، فهمید و تبیین کرد. اما شهادتِ رهبری، امکانِ عبور از این زبان را فراهم می‌آورد. در این رخداد، آن چنان که بارها در تاریخِ تشیع مشاهده شده است، زبانِ روایت جای زبانِ تبیین را می‌گیرد. مردم، در مواجهه با این شهادت، نه در پی یافتنِ علل و عواملِ آن، که در جستجوی «حضور» در متنِ این حقیقت برمی‌آیند. زبانی که به جای تحلیل، «می‌گشاید» و به جای توضیح، «حضور» را ممکن می‌سازد. شهادتِ رهبری، انقلاب اسلامی را در افقی تازه قرار می‌دهد که می‌توان آن را «افقِ روضه» نامید. روضه، در فرهنگِ شیعی، تنها یک مجلسِ عزا و سوگواری نیست؛ بلکه «عرصه‌ای برای حضور» است که در آن، حقیقتِ کربلا (که سرّ هستی است) برای مؤمنان گشوده می‌شود. با شهادت رهبری، ایران نیز در چنین افقی قرار می‌گیرد. پیش از این، انقلاب اسلامی به مثابه یک «دستاورد» یا یک «نظام» تلقی می‌شد؛ چیزی که در گذشته تحقق یافته و اکنون باید از آن پاسداری کرد. اما در افقِ روضه، انقلاب اسلامی از قامتِ یک «حادثه‌ی گذشته» خارج می‌شود و به «حقیقتی حاضر» بدل می‌گردد. این دگرگونی، نه از طریقِ تحلیل‌های سیاسی، که از طریقِ «زبانِ روایت» امکان‌پذیر می‌شود؛ زبانی که شهادت را نه پایان، که آغازِ نحوه‌ای دیگر از حضور می‌داند. جهانِ معاصر، گرفتارِ بحرانی عمیق است که می‌توان آن را «نیهیلیسمِ روایی» نامید. در این جهان، روایت‌های بزرگ که زمانی به زندگی معنا می‌بخشیدند، فروپاشیده‌اند و انسان در انبوهی از داده‌ها و اطلاعاتِ پراکنده، سرگشته و حیران مانده است. رسانه‌های جمعی، با انباشتنِ بی‌وقفه‌ی اخبار و رویدادها، از یک سو، حسِ «حضور» را از انسان سلب می‌کنند و از سوی دیگر، هر رویدادی را به امری عادی و گذرا فرو می‌کاهند. در چنین وضعیتی، شهادتِ رهبری و گشایشِ زبانِ روایت در انقلاب اسلامی، می‌تواند پاسخی به این بحران باشد. این زبان، روایت‌هایی را بازمی‌گشاید که از جنس «حضور» هستند، نه از جنس «اطلاع». زبانِ روایت، مخاطب را از جایگاهِ ناظرِ بیرونی به در می‌آورد و او را در متنِ حقیقت، سکنی می‌دهد. در این سکونت‌گاهِ تازه، دیگر پرسش از «چرایی» و «علت» موضوعیت ندارد؛ آنچه اهمیت می‌یابد، «چگونگیِ بودن» در این حقیقت است. زبان روایت و آینده انقلاب اسلامی یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که در مواجهه با شهادت رهبری پیش می‌آید، پرسش از «نحوه‌ی انتقال» این حقیقت به نسل‌های آینده است. اگر زبانِ تبیین و تحلیلِ علّی، نتواند حقیقتِ انقلاب اسلامی را به درستی روایت کند، آنگاه با چه زبانی می‌توان این میراثِ عظیم را به آیندگان سپرد؟ آیا صرفاً با بازگوییِ تاریخِ سیاسیِ انقلاب، می‌توان نسلِ جوان را با آنچه در این مسیر رخ داده است، آشنا ساخت؟ انتقالِ حقیقتِ انقلاب اسلامی، تنها از طریقِ «زبانِ روایت» امکان‌پذیر است؛ زبانی که به جای آموزشِ مفاهیم، «حضور» را ممکن می‌سازد. نسلِ آینده، نه با شنیدنِ گزاره‌هایی درباره‌ی استبدادِ شاه یا دستاوردهای اقتصادیِ انقلاب، که با «حضور» در جهانی که انقلاب گشوده است، می‌توانند با این حقیقت نسبتِ اصیل بیابند. این حضور، از طریقِ روایت‌هایی ممکن می‌شود که شنونده را از جایگاهِ ناظرِ بیرونی خارج می‌کند و در متنِ حادثه سکنی می‌دهد. در اینجا هنر نقشی بی‌بدیل دارد. هنرِ اصیل، دقیقاً از همین جنسِ زبان است. جهانی می‌گشاید و مخاطب را در آن سکنی می‌دهد. شهید آوینی، که خود از پیشگامانِ این نگاه بود، همواره بر این نکته تأکید می‌ورزید که روایتِ دفاع مقدس باید از جنسِ روایتِ عاشورا باشد؛ روایتی که به جای تحلیل، «حضور» را به مخاطب می‌بخشد. شهادت رهبری، از این حیث، فرصتی است برای بازگشت به این نگاه و بازاندیشی در شیوه‌های روایتِ انقلاب اسلامی. باید توجه داشت که زبانِ روایت، به محض آنکه به نظامِ مفاهیم بدل شود، از کارکردِ اصیل خود تهی می‌گردد. این زبان، از جنسِ «روش» یا «متدولوژی» نیست که بتوان آن را به دیگران آموخت. از جنسِ «حضور» است که تنها از طریقِ «بودن» در متنِ حقیقت، قابل انتقال است. شهادت رهبر انقلاب «آینه‌ای» است که حقیقتِ انقلاب اسلامی را به ما بازمی‌نمایاند. در این آینه، ما خود را نه به عنوانِ ناظرانی بیرونی، که به عنوان «حاضرانی در متنِ حقیقت» می‌یابیم. این حضور، تکلیفی بر دوشِ ما می‌نهد و آن یافتن زبانی در وصف این رخداد است. روایتی که به جای تحلیل، بگشاید؛ به جای تبیین، حاضر کند؛ به جای فروکاستن، اوج بخشد. روایتی از جنسِ روضه‌ی کربلا، که هزار و چهارصد سال است جان‌های تشنه را سیراب می‌کند و هیچ‌گاه از طراوت نمی‌افتد. آینده‌ی انقلاب اسلامی، در گروِ همین زبان است. اگر توانستیم این زبان را بگشاییم و خود را در آن حاضر کنیم، آنگاه انقلاب اسلامی نه یک دوره‌ی تاریخی، که «افقِ همیشه حاضر» خواهد ماند؛ افقی که هر نسل می‌تواند خود را در آن بیابد و از آن، حیاتی تازه کسب کند. و اگر از این زبان غافل بمانیم و به زبانِ عادیِ مشهورات و تحلیل‌های دم‌دستی بازگردیم، آنگاه حقیقتِ انقلاب را از کف خواهیم داد، هرچند که نهادها و ساختارهای آن همچنان پابرجا باشند. ✍🏻سید علی روح الامین چهارم فروردین ۱۴۰۵ (بیست و پنجمین روز شهادت رهبر انقلاب)

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه مایۀ مسرت اول است که انقلاب اسلامی تا این جاها خود را مدّ نظر اصحاب اندیشه قرار داده که عزیزانی مانند شما برای اشاره به حضور تاریخی آن رخداد عظیم، بر خود لازم دیده‌اید این‌گونه سخن بگویید که زبان اشاره به حقیقتی است که در مقابل جان‌ها گشوده شده تا آن حقیقت، گرفتار زبان‌های روزمرّه و زبان‌های سیاسیون نگردد و به حجاب رود.
خدا را باید شکر کرد که در معنای «شهادت» متذکر این امر هستید که شهادت، رخدادی از جنس «زبان» است و زبان را می‌گشاید که در جان ما پنهان بود و این را در زبان مردم خود در این شب‌ها بخصوص در زبانِ نرمِ بانوان سلحشور خود می‌یابیم بدون تبرّجی که غرب در زنان ایجاد کرده بود. با زبانی حیرت‌انگیز، زبانِ بانوان ما اشارات تاریخی دقیقی را به میان آورده‌اند بدون آن‌که خودشان بخواهند چنین گفتنی‌ها را به ظهور آورند بلکه تنها حکایت حضور مردمی را – اعم از زن و مرد- گزارش می‌دهند تا حقیقت گرفتار روزمرّه‌گی نشود. این همان زبانِ روایت است که جنابعالی به خوبی در این متن از آن سخن گفتید که با معجزۀ شهادت رهبر بزرگ ما ظهور کرده و ما را به حضوری دیگر حاضر می‌کند ماورای زبان تحلیل سیاسیون که عملاً از حضوری که ما از نظر تاریخی در آینده خواهیم داشت، در غفلت است.
از جایگاه «زبانِ» هستی در این رابطه سخن گفتید و چه اندازه خوب است رفقا نسبت به آن فکر کنند. ای کاش رفقای عزیز چندین و چندین مرتبه این متن را بخوانند و به گفتگویی که جنابعالی با جناب آقای صادق بهرامی در نسبت با حضور تاریخی انقلاب اسلامی و نظر به سرآغازبودنِ انقلاب داشتید؛ توجه کنند تا معلوم شود انقلاب اسلامی یک «رخداد تاریخی است» و ما را به سوی وارستگی و انتظاری اصیل رهنمون می‌کند اگر و اگر با زبانی که بتواند به آن رخداد اشاره کند، موضوع را در میان بگذارد تا معلوم شود به گفتۀ جنابعالی انقلاب اسلامی جهانی را در مقابل انسان‌ها می‌گشاید که برای درک آن مفاهیم انتزاعی ظرفیت اشاره به آن را ندارد. @varastegi_ir «وارستگی – بعثت مردم به مثابه ارایگنیس»
امید است خوانندگان عزیز متن جناب آقای حجت الاسلام دکتر روح الأمین را چندین و چندین مرتبه مطالعه فرمایند به امید آن‌که افقی در راستای اظهار زبانی گشوده شود و از آینده‌ای که بسی بزرگ‌تر از آینده‌ای است که سیاسیون مدّ نظرها می‌آورند؛ آگاه شویم. موفق باشید          
 

41431
متن پرسش

سلام واحترام. دعوت دیگران برای آمدن به میان مردم بطور کلی وافراد که همچنان جبهه قوی دارند مثلا میگن اینا که تو خیابون خودشون گفتن ترامپ بیاکمک حالا ریختن تو خیابون. یا بزن که خوب میزنی ؛میگن نگویین اینا که نزنند.شهادت بچه ونوزاد تقصیر پاسدار جماعت ميدونند وباید کلا نابود بشن چه بگیم فقط افراد که بشه .نه بحث این حرفا اون هم بخاطر وظیفه دفاع وپشتیبان از ایران وایرانی غیرتمند

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حضورِ مردمیِ این شب‌ها بسیار عظیم‌تر از این سخنان است. حقیقتاً یک عنایت الهی می‌باشد در مقابل نقشۀ نتانیاهو که گمان می‌کرد با حملۀ نظامیِ اولیه، وطن‌فروشان به خیابان می‌آیند و رژیم را سرنگون می‌کنند. غافل از آن‌که حضرت ربّ العالمین با نوری که در قلب مردم انداخت، چیز دیگری را اراده کرده بود. کاربر محترم سؤال شمارۀ 41433 نکات ظریفی را در این رابطه در کلام خود به میان آورده‌اند که خوب است بدان توجه شود. موفق باشید 

41430
متن پرسش

سلام استاد وقت بخیر نظرتون در باره دنبال کردن اخبار جنگ از طریق رادیو جدال چیه؟ بنظرم با اینکه این برنامه نکات مثبت زیادی داره ولی با توجه به ینکه مشاور ندارن اشتباهاتی دارند برای مثال با تصویر کشیدن بدترین حالت و مواجه با اون ، انسان مقداری سست میشه مقایسه کنید با بیان محکم و امیدبخش و در عین حال دقیق و واقعی مشاور راهبردی رئیس مجلس ، جناب مهدی محمدی https://eitaa.com/tahlil_ata/3776

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب آقای استاد مهدی محمدی با اشرافی که دارند ، نکات دقیقی را در رابطه با موقعیت ما در رابطه با جنگ با آمریکا و اسرائیل مطرح کرده اند که خوب است مورد توجه رفقا قرار گیرد. https://eitaa.com/mohammadi61. موفق باشید

41363
متن پرسش

بسمه تعالی؛ سلام علیکم. ملت مسلمان ایران، در اوج ایمان!. آیا امروز اینچنین نیست که ملت مسلمان راه صد ساله را یک شبه طی میکنند؟ آیا اینچنین نیست که جنگ رمضان احاد ملت ایران را به اوج رسانده است؟ آیا چنین نیست که ایمان در اوج خود به ظهور رسیده و دیگر مسلمانی و "کج‌دار‌ و میریزی" دیگر معنایی ندارد؟ آیا اینچنین نیست که دیگر انسان ها عادی نیستند و هر آن کس که خرامان خرامان ایمانِ شکسته بسته ای داشت، امروز در نهایت ایمان خود حاضر گشته؟ امروز دیگر مسلمانی به معنای یک چیز عادی در صحنه نیست. در روزی که شیطان و شیطانیان در نهایت خود به صحنه آمدند و در مقابل، عادی ترین انسان ها نیز احساس هویت میکنند و خود را در این صحنه در مقابل شیطان بزرگ مینهند، آیا این بدین معنی نیست که عادی ترین ها به بهترین نحو خود ظهور کرده و به صحنه آمده؟ اینچنین احاد مردم همچون شهدای دفاع مقدس، ره صد ساله را یک شبه طی کرده اند، و حتی جلو تر از شهدای دفاع مقدس حاضر میشوند؛ که در دفاع مقدس نهایت سلوکشان شهادت و مرگ تن بود، اما امروزه مرگ تن کمتر در این سلوک جریان دارد و این گویای راهی فراتر است... الله اکبر از این زمانه! الله اکبر از این مردم که دیگر هیچ انسان ضعیفی وجود ندارد و هرکس در نهایت خود استقرار یافته

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که می‌فرمایید. حقیقتاً جهانی در مقابل ما با شهادت رهبر عزیزمان گشوده شده است که تصور آن را هم نمی‌کردیم. در این رابطه عرایضی در جلسات 5 و 6  «آیات قرآنی و نظر به وجه حضرت حق و در طلب دیدار او»https://eitaa.com/matalebevijeh/22021 شده است. امید است تذکری باشد با توجه به تاریخی که آغاز شده است. موفق باشید

41313
متن پرسش

«السلام علیک یا امیرالمؤمنین» سلام و عرض ادب خدمت استاد طاهرزاده. با توجه به اینکه حضرتعالی فضای جنگ ۸ ساله را درک کردید، به نظر حضرتعالی آنچه بعد از شهادت سیدالشهدای انقلاب اسلامی و در ماه مبارک رمضان امسال و جنگی که با آمریکا پیش آمده نورانی تر است یا فضای هشت سال دفاع مقدس؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله در این جنگ خداوند بر ما منت گذاشت و مقابله با ائمۀ کفر را برایمان به عالی‌ترین شکل آغاز نمود و در این میدان است که عالی‌ترین حضور در جان ما پیش می‌آید که همان بعثتِ تاریخی ما می‌باشد و رهبر معظم انقلاب به آن اشاره کردند. https://eitaa.com/matalebevijeh/21945 عرایضی در این رابطه در دو جلسۀ اخیر تحت عنوان «شهادت رهبری و تقابل جهان «سنت» با جهان ساختگی «رسانه» در این بعثت تاریخی »https://www.aparat.com/v/ddjjc38 شده است خوب است نظری به آن مباحث بیندازید. موفق باشید                

41220
متن پرسش

با سلام و احترام خدمت استاد گرامی و تشکر از عنایات بی‌حد جنابعالی: عده‌ای از دغدغه‌مندان به شریعت ناراحت از این بودند که: «چرا خانم‌های بی‌حجاب در گلزار شهدا و تشییع ایشان حضور دارند». به نور حق ۲ نکته مورد نظر است: ۱) شهید زنده است؛ ورای تصوری که شهید را در بهشت می‌دانند و او را در آنجا در حال زندگی تصور می‌کنند، باید به این نظر کرد که زنده بودن شهید یعنی او حاضر است در شدت حضور. او که از تن به‌در آمده، اکنون بر همه عالم مادون مسلط است. «زنده»، زندگان را فرا می‌خواند به سبب کششی که در دل‌های زندگان است. پس چه‌بسا خانم بی‌حجابی که زنده‌دل است و به نور شهید فراخوانده می‌شود و امثال بنده که دو رکعت نمازی -آن‌هم با هزار منت و بی‌حوصلگی- می‌خوانند و خدا را دیگر بنده نیستند، جذبِ نور شهید نمی‌شوند ازین جهت که قلب شان آماده دریافت توجهات نورانی حضرت حق در دل شهید نیست. ۲) خدا کجاست؟ مگرنه اینکه «حضور»، در فضاهایی پررنگ‌تر است؟ مسائل فقهی ای که کاملا خشک و با هدف های سطحی (شراب و حوری و دوری از عذاب و شکنجه) تبلیغ شده‌اند، برای نسل بنده قابلیت اجرایی ندارد. پس ابتدائا اندک حقی سرِ عدم رعایت بدهیم و بعد به این فکر کنیم که آیا نور حق -که ظلمت‌هارا می‌شکافد- در مکانهایی مثل مزار شهدا هویداتر از جاهای دیگر نیست؟ اصلا همین هویدایی و عریانی و همین احساس حضور بی‌کرانه است که وسعت چنین تجمعاتی دارد و همگان را با کششی که دارد به سوی خود می‌کشاند. اگر امربه‌معروفی باشد هم از دل شهید حاصل می‌شود؛ آنجا که آن خانم، گوشه‌ای از وصیت‌نامه ایشان را که می‌خواند به راستی در می‌یابد که برای حضور بیشتر نزد شهید باید به آن وصیت عمل کند و چه بسیار مورد که شهدا به قضیه حجاب و رعایت آن توجه داشته اند. با تشکر 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع، موضوع حساسی می‌باشد. آری! اگر انگیزۀ افرادی که می فرمایید اُنس با شهدا باشد ان شاءالله آن افراد هم بر خلاف ظاهرشان نتیجه می‌گیرند. ولی از حرمت گلزار شهدا نباید غفلت کرد و بی‌حجابیِ کامل با حجاب ضعیف، تفاوت دارد. رهبر معظم انقلاب در فتوای اخیر خود می‌فرمایند: 
استفتاء: آیا برای نشان‌دادن پایبندی افراد کم‌حجاب به اصل نظام می‌توان تصاویر آن‌ها را منتشر کرد؟
🔺پاسخ امام خامنه‌ای: «نشان‌دادن زنان #کم‌حجاب در مراسم انقلابی و دینی اگر به منظور نشان‌دادن حمایت اقشار مختلف مردم از نظام اسلامی باشد و مفسده‌ای بر آن مترتب نباشد، اشکال ندارد؛ ولی نشان‌دادن زنان #بی‌حجاب در مراسم انقلابی و دینی، چون سبب قبح‌شکنی از حرام مسلّم شرعی است، جایز نیست.»
از این جهت حتی باید به آن افراد که با حضور در گلزار شهداء قصد حرمت‌شکنی ندارند، متذکر شد که بهرۀ لازم را از آن حضور در کنار شهدای عزیز نمی‌برند زیرا روح شهدا از این نوع هنجارشکنی‌ها اذیت می‌شود و این در مورد هر مکان مقدسی صدق می‌کند. به همین جهت حتی در مورد مسجد داریم که باید ادبِ حضور در آن مکان مقدس را رعایت کرد. با پای راست وارد مسجد شد و با تواضع رو به قبله نشست و موضوعات صرفاً دنیایی را پشت سر گذاشت حتی در بدو ورود به احترام مسجد خوب است ۲ رکعت نماز تحیّت خواند و عجیب است از بعضی از روحانیون عزیز که خودشان باید متخلق به این آداب باشند دیرتر از نمازگزاران می‌آیند و بدون هیچ مقدمه، نماز را شروع می‌کنند و سریعاً بعد از نماز از محراب زودتر از نمازگزاران خارج می‌شوند و بعضاً می‌روند روی صندلی می‌نشینند و به تلفن همراه خود مشغول می‌شوند. چگونه می‌توان پذیرفت که اگر عذری ندارند آن حالت تواضع و دو زانونشستن و رو به قبله را با نشستن روی صندلی مقایسه کرد؟!! . موفق باشید            

41205
متن پرسش

سلام: با توجه به نگرش های بی تاریخ و بدون در نظر گرفتن حق و باطل حرف هایی توسط متخصصین گفته می‌شود. مثلاً ۲۸ بهمن در برنامه تلویزیونی شبکه دو سیما دکتر هادی زینعلی متخصص نوحوان و جوان و معلم گفت: «این جوانی که در اعتراضات آمد ۲۰ برابر بیشتر تستسترون و هورمونها لبریز بوده و نباید آنها را دیگری خواند چرا آنها را از خود ندانیم (خلاصه حرف سفید شویی عمل آنها بود)». آیا با تقلیل میدانی که دشمن به جهت حمله و شبه کودتا کرده باید آن حمله را تقلیل به هورمون کرد؟! و آیا میلیون ها جوان انقلابی هورمون ندارند پس چرا آن خشم و هورمون و احساسات طبیعی را خرج تخریب‌_جنایت_ دزدی نمی‌کنند؟ و آیا این طبیعت حیوانی بشری چیزی نیست که در راه انتخابی انسانها مصرف می‌شود؟ می‌گویند فلان آدم معمولی در خیابان کشته شده، آیا مقصر اسرائیل نیست که شهر زندگی را تبدیل به میدان جنگ کرده و با پروژه کشته سازی قصد سوریه سازی ایران را داشت؟ و برفرض دشمن چنین کرد نباید خانواده امنیت فرزند خود را گوشزد می‌کرده که در میدان پر خطر چند روزی تردد نکن مثل اینکه شب چهارشنبه سوری نباید آدم در محل های ترقه برود تا آسیب از نادانها نبیند. می‌کویند فلان جوان رفته جلوی کلانتری و تیر خورده فارغ از اینکه گلوله از دشمن یا حتی گوله از پلیس بوده باشد آیا رفتنش جلوی کلانتری و در این میدان انتخاب خود نبوده؟ بسیار فکر کردم و با سابقه ای که از اغتشاشگران سراغ دارم آنها عمدتاً متجاوز یا اعمال غیر اخلاقی جنسی و غیر شرعی در طول عمر خود دارند، عمدتا معتاد بودند و از مواد مخدر بعنوان لذت استفاده می‌کرده و باز در اغتشاش استفاده کردند؛ تفکر نشان داد رابطه اغتشاشگران با جزیره اپستین یک ارتباط شخصیتی همانند است و شباهت بسیار است در زندگی و افکار و اعمال آنها‌. این میدان امتحان بود برای روشن شدن انتخاب آدم ها در میدان عمل و هرکس آنچه کرد که بوده. مواظب تقلیل دهندگان جنگ به احساسات سطحی باید باشیم. مردم چشم دارند ببینند چه شده اگر که نادان ها صحنه حق و باطل را به احساسات بی هویت تبدیل نکنند و جنگ بزرگ را نادیده نگیرند. ما همه مشکلات داریم با همین مشکلات و هورمونها! باز تن به اسرائیل و آمریکا ندادیم هرچند گرفتار مدرنیته و یهودی گری اجباری جوامع مان هستیم اما مخالف ذاتی و مقابله با آن در امکان انجام می‌کنیم. آدمی را چه می‌شود که این اندازه اصالت تقابل حق و باطل را به هر بهانه ای حتی بهانه های طبیعی نادیده گرفته و حتی تا پای بیچاره شدن توسط دشمن پای حق نمی ایستد؟! مگر این میدان عاشورای ما نیست که باید یزیدی یا حسینی بودن را انتخاب کنیم؟ انسانهای مقاومی می‌شناسم که تمام حقوق طبیعی از آنها توسط دشمنان گرفته شده به خدا قسم حتی حق راه رفتن را از آنها گرفتند در زندانهای صهیونی حبس شدند ولی مقاومت کردند زیرا گفتند: إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ اصالت ما آن رجعت به سوی الله است حتی اگر میدان زیستن تنگ شده باشد و راهی جز نظر به اصالت مستحکم ذاتمان نداشته باشیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در عین آن‌که نباید جایگاه تقابل و مقابله‌ای که جریان اخیر با نظام مقدس جمهوری اسلامی داشت را، تقلیل دهیم و به گفتۀ جنابعالی مقابلۀ باطل با حق بود؛ از این نکته نیز نباید غفلت کرد که اگر بعضی از جوانان ما اغفال شدند ولی همچنان که رهبر معظم انقلاب با بصیرت تمام متذکر شدند، ما جایگاه آنان را جایگاه رهبران جریان اغتشاش نمی‌دانیم تا آن جایی که فرمودند: «دسته‌ی سوّم آن کسانی هستند که فریب خوردند، سادگی به خرج دادند، بی‌تجربه بودند، با فتنه‌گرها همراه شدند. من می‌خواهم بگویم آنها هم از ما هستند، آنها هم بچّه‌های ما هستند. یک عدّه‌ای از آنها هم پشیمان شدند. بعضی‌شان به من نامه نوشتند که ما آن روز آمدیم در خیابان و چه و چه و چه، ما را حلال کن! در زندان هم نبودند، آزاد بودند، [امّا] پشیمان شدند، اشتباه کردند. آن کسانی از اینها که کشته شدند، مسئولین آنها را هم شهید محسوب کردند؛ خوب کردند. بنابراین دایره‌ی جانباختگان ما که اینها را به عنوان «شهید» حساب می‌کنیم، دایره‌ی وسیعی است: بجز آن اصحاب فتنه و سردسته‌ها و کسانی که از دشمن پول گرفتند، اسلحه گرفتند، به غیر آنها، بقیّه: چه عناصر مدافع امنیّت، چه رهگذرها، و چه حتّی کسانی که با فتنه‌گرها چند قدمی حرکت کردند که اینها [هم] فرزندان ما هستند، و ما برای اینها طلب رحمت می‌کنیم، طلب مغفرت می‌کنیم؛ اشتباه کردند، خدای متعال از اشتباه اینها درگذرد؛ ان‌شاءالله.» ملاحظه بفرمایید که می‌فرمایند آن‌ها فرزندان ما هستند زیرا انگیزۀ اصلی آن‌ها مقابله با ملت و ایران نبوده، مقابله با اشکالاتی بوده که ما از آن‌ اشکالات مبری نبوده‌ایم. موفق باشید         

41171
متن پرسش

سلام و خدا قوت خدمت استاد گرامی استاد عزیز: در این روزگاری که زندگی می‌کنیم، بارها بعضی ذهنیات ما راجع به مسائل تغییر کرده. مثلاً در باب مسئله شهادت. در جنگ دوازده روزه، شهدای عزیزی داریم که شاید با معیارهای ذهن ما همخوانی نداشته باشند؛ همه اهل نماز شب یا حافظ قرآن نبودند. همه دانشمند نبودند، و .... خیلی فکر می‌کنم به این موضوع این روزها. لطفا بفرمایید چه خصوصیتی و سبک زندگی‌ای انسان رو این طور عاقبت به خیر میکنه؟ علاوه بر واجبات و محرمات، باید چطور زندگی کرد که لایق شهادت شد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم طلب قبل از خلقت آن‌ها بوده که می‌خواسته‌اند با  شهادت خود وسیله‌ رسوایی دشمنان حقیقت باشند به همان معنایی که جناب عطار می‌فرماید «صد هزاران طفل سر ببریده گشت / تا کلیم الله صاحب دیده گشت». موفق باشید

41094
متن پرسش

سلام علیکم و رحمه الله: استاد متن سوال و جواب شماره ۴۱۰۶۹ را فرستادم برای مادری که اون شب نوجوان ۱۵-۱۶ ساله اش را فرستاده بود پایگاه بسیج و عکس‌العمل ایشان: "واااااااااای خیییییلی عجيبه، دقیقا اون شب منم همین حال را داشتم، اولش که می‌خواست بره خیییییییییلی بد بود، انگار پشیمون شده بودم، دلم می‌خواست نره😭 توسل کردم به حضرت زهرا و بعدش ورق برام برگشت، یعنی با اینکه خیلیا برگشتند بهم که چرا گذاشتی بره و تو دلم را خیلی خالی کرده بودن و...، اومدم خونه راحت خوابیدم. پسرم نصفه شب اومد و گفت مامان خییییلی وحشتناک بود، ولی یه چیزی منو آروم می کرد، دستم را یه لحظه هم از رو گردنبندم که اسم یاصاحب الزمان روش نوشته برنمی‌داشتم😭 فردا دیدم همه می‌گفتند، ما دیشب از استرس امیر نخوابیدیم، به خواهرم گفتم خاک بر سرم، نمیدونم من چِم شده؟؟!!، چرا اینقدررر خونسرد شدم؟؟!!! نکنه از مهر مادریم کم شده،؟؟!! گفتم یا شاید هم نمی‌فهمم، چراااا اینقدررررر آرومم ؟؟!! خواهرم گفت هیچ کدوم اینا نیست، حضرت زهرا قلبت را آروم کرده😭 حالا فهمیدم قضیه چی بوده...😭"

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی انسان متوجه شود با انقلاب اسلامی چه راهِ عزیزالقدر و گران‌قدری مقابل جوانان‌مان گشوده شده، هزار بار باید شکر کنیم که این عزیزان، به چه راه بزرگی در تاریخ خود قدم گذاشته‌اند. و اتفاقاً در این رابطه باید به شعفِ شهیدان فکر کنیم که چگونه در این راه با روبه‌روشدن با شهادت‌شان متوجۀ نقش بزرگ شهادت‌شان در استحکام نظام توحیدی انقلاب اسلامی می‌شوند تا نه‌تنها آن‌ها را از دست رفته ندانیم، بلکه زنده‌تر از حیات دنیایی احساس‌شان کنیم و این است راز آرامش امثال شما و درک حضوری را که فرزندتان در آن قدم گذاشت. دیگر برایتان مهم نبود که چگونه برگردد و این است راز امیدواری که در خانوادۀ شهداء و همسران و فرزندان آنان ملاحظه می‌کنید.
آری! انقلاب اسلامی میدانی است که در هر کجای آن ایستاده باشیم، در بهشت و لقاء الهی ایستاده‌ایم. خوشا به حال جوانانی که ارادت به رهبری را یافتند و ره صدساله را یک شبه طی کردند، چه با رفتن و شهادت و چه با ماندن و بسیجی‌بودن. آیا حرکت نرمی که در راستای عبور از شبهات جبهۀ استکبار در میان است، همین نسبتی نیست که جوانان ما باید با رهبر معظم انقلاب بیابند؟ این است راه حقیقی. موفق باشید              
 

41086
متن پرسش

سلام و عرض ادب و نور و رحمت الهی تقدیم به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا فداه و استاد عزیز و بزرگوار. زیاد وقت گرانبهای شما رو نمی‌گیرم فقط می‌خوام از نظر شما من دچار مشکل روحی و روانی و مزاجی هستم یا ایمانم به خدا کمه یا ترسو هستم یا کم تجربه ام یا چون مادری جوانم طاقت ندارم؟؟ من چمه؟ چیکار کنم؟ همیشه از بچگی توی هیئتها وقتی روایات و مقاتل اصحاب امام حسین علیه السلام رو می‌شنیدم، یا در گذر تاریخ از بهترین یاران اهل بیت علیهم السلام می‌شنیدم یا زندگی امثال حاج قاسم (ره)  و دیگر شهدای عزیز مثل حججی ها رو می‌دیدم، دلم می‌خواست منم فدای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بشم، اما با تجربه جنگ ۱۲ روزه و شهدای اغتشاشات مخصوصا کودکان شهید، با خدا حرف می‌زنم دائما دارم از صبح که بیدار میشم ذکر و دعا و قرآن میخونم که جنگی نشه، کسی آسیب نبینه و حضرت آیت الله خامنه ای عزیزمون در سلامت باشند، مدافعین مون سلامت باشند و.... تمام فتنه های دشمنان مون ترامپ و نتانیاهو و اون سرانی که این مهره ها رو جابجا می‌کنند، به خودشون برگرده و نابود بشن. ولی حال دلم بده، از اینکه نمی‌دونم چی میخواد پیش بیاد نگرانم، و از خودم خجالت می‌کشم، فکر می‌کنم شجاعت ندارم مثل شهید حججی ره، نگرانم نکنه به خونه مردم حمله داعشی بشه؟ نکنه سر کودکان و زنان مون رو ببرند؟ یاد کلام آیت الله بهجت (ره) میفتم که به فرزندشان فرمودند وای از فتنه سفیانی و سیل خونی که راه می‌افتد. التماس دعا استاد 

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: آیا جای بسی حمد و شکر ندارد که چگونه خداوند این ملت را و این انقلاب را از این‌همه فتنه که شیطان با تمام توان و تجربه‌هایش به جنگ آن آمده را پیروز می‌کند؟ و شهدای عزیز ما همین‌که وارد دنیای بعد از شهادت‌شان می‌شوند به خوبی متوجه می‌گردند چه اندازه شهادت آن‌ها در حفظ و ادامۀ انقلاب مؤثر بوده به همان معنایی که خداوند به ما در رابطه باشهدای عزیزمان خبر داد: «فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» (آل‌عمران/۱۷۰) دشمنان نظام اسلامی حقیقتا بسیار نادان و احمق اند حتی نمی دانند با جمهوری اسلامی چگونه برخورد کنند. مکرون رئیس جمهور فرانسه پیشنهاد بمباران ایران را به ترامپ می دهد!
خدا می‌داند چه اندازه در موقعیت خوبی هستیم تا آن حدّ که خواب رئیس جمهور آمریکا که ادعای ابرقدرتی می‌کند را، پریشان کرده‌ایم و گرفتار پریشان‌گویی‌اش شده‌ایم. و این است که جای دلگرمی فراوان است. آیا بی‌حساب بود ‌که امامِ شهیدان تازه پس از قبول قطعنامه با آن بصیرت تاریخی که داشتند فرمودند: 
«خداوندا! این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مکن. خداوندا! کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه‌اند و نیازمند به مشعل شهادت؛ تو خود این چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش.»  
راستی! آن مرد الهی چه می‌‌دانست که ما این‌چنین در فرهنگ شهید و شهادت، در میدان شهادت‌پذیری، جهانِ آینده را از چنگال استکبار و صهیونیسم نجات خواهیم داد. بیچاره آنانی که فکر می‌کنند ما را با شهادت از میدان حضور در آینده‌ای بزرگ منصرف می‌نمایند. آیا شور این جوانان را نباید با نگاه تاریخی نگاه کرد؟ https://eitaa.com/akhbarefori/405517  تا آن‌جایی که حتی آقای دکتر عبدالکریم سروش با توجه به عدم قبول جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی، نمی‌تواند از آن‌همه حقارتی که جبهۀ اپوزیسیون با دفاع از ربع پهلوی بنا دارد مقابل نظام مقدس جمهوری اسلامی قرار گیرد؛ کوتاه بیاید و مرز خود را از آن‌ها جدا نکند.  https://eitaa.com/hosein_darabi/38242  موفق باشید 
 

41047
متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم: سلام و ادب خدمت استاد. یه سوال داشتم ازتون و قبلش یکم اوضاع رو توضیح بدم. من الان یه جوان حدود بیست و دو سه ساله هستم، و دانشجو. از یه طرف شهدای دوران خودمون رو می‌بینم مثل مصطفی صدر زاده و محسن حججی و حامد صفاریان و... که انگار اونها زندگی کردن و غیر از این راه نمیشه زندگی کرد و به تعبیری دوست دارم که منم چنین زندگی ای داشته باشم، یا مثلا همین شهید کتاب بیست سال و سه روز که توی بیست سالگی به شهادت رسید اما از طرفی به خودم که نگاه می‌کنم می‌بینم که خیلی داغون تر از این حرفام، توی نماز توجه ندارم، خیلی با قرآن انس ندارم و با تعابیری که رهبری میگه خیلی فاصله دارم حالم هم مدام تغییر می‌کنه و گاهی یه غم و غصه ای منو میگیره که میگم احتمالا افسردگی بدی دارم ولی گاهی پیش میاد که می‌گم باید حواسم باشه زندگی معمولی به معنی روزمره نشم ولی گاهی هم همین زندگی روزمره قلقلکم می‌کنه یکم از کتاب خواندن هم متاسفانه فاصله گرفتم یعنی نه اینکه دور بشم ولی انگار نمیتونم کتاب عقیدتی و معارفی بخونیم (مگر کتب زندگی نامه شهدا) و حتی درس خوندن هم برام سخت شده، یعنی با اینکه وقت برای امتحان دارم ولی درس خوندن برام خیلی سخت شده و خیلی هم به بحث تنبلی و اینا مربوط نمیشه. (با یه جمعی از دوستان هستیم که اونا راه حقیقی براشون خیلی جدی شده ولی من انگار عقب موندم) حالا من باید چه کنم؟ منی که میگم میشه مثل شهید صدرزاده زندگی کرد ولی در عمل اینجور نیستم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نباید به خودتان سخت گیری کنید. همین که خداوند چنین علاقه ای به شهدا را در جان شما انداخته، بسیار مهم است و این، حکایت از آن دارد که در بزنگاه‌ها همان شهید حججی هستید. می‌ماند که در کنار آن روحیه، برنامه ای به خودتان بدهید و یکی از افرادی را که برایش ارزش قائل هستید مد نظر داشته‌باشید و طبق نگاه و شخصیت او برنامه‌ای همه جانبه برای خود بریزید. ان‌شاءالله با وسعت کامل می‌توانید در تاریخ خود حاضر و فعال باشید. موفق باشید

41032
متن پرسش

غفلت از راهی که شهداء برای استقلال و آزادی مقابل‌مان گشودند، کشمکش با ذات خودمونه، مثل پوستی است که روی گوشت و استخون و رگ خودمون می‌کشیم، درونمون غریزۀ ظلم مثل یه انگل وول می‌خوره، منتظر فرصتیه که تبدیلمون کنه به یه اژدها! خیلی زود انسان خودش یک شیطانه و داره جهانو نابود می‌کنه. و این‌جاست که بندۀ شیطان شدی! شیطانی که برازندۀ خدایی نبود، ولی تو این فرصتو بهش دادی! وقتی بهش خدمت کردی اونو پرستیدیش. ولی ذات انسان از خدا بود، پاک و همراه صلح و همسویی با زندگی جاودان، چیزی که شیطان تموم تلاشش رو کرد تا ازت مخفی‌اش کنه. شیطان چند هزارسال دل انسان رو شناخت، طریقۀ شکستنش و جهت دهی‌اش رو آموخت و از دانشش توانا شد تا از نقطه‌ضعف‌های تو سوء استفاده کنه که هربار بخوای ازش جدا بشی تا اون رو بکشی این حس مرگ به تو دست بده و تا سر حد مرگ با شکستنت ترسوندت. وقتی خدا در قرآن گفت شما را با کاستی مال‌ها و فرزندان و دارایی‌هاتون امتحان می‌کنم؛ شیطان گفت طوری بخونش که در قلبت ثبت نشه، فراموش بشه، تا غرق در فراموشی از حقیقتت بشی، هزاران بار تکرارش کردم که چطور شیطان هرچیز خوبی را تقلبی‌اش رو ساخته تا مرزی برای حقیقت پیدا نشه. چرا که وقتی در میان دروغ زندگی کنی، شنیدنِ حقیقت فقط یک چیز سخت نیست، بلکه نابود کنندته، پیش خودم فکرش رو هم نمی‌کردم جهموری اسلامی که عجیبه اما هستۀ تعیین‌کننده جهان شده؛ و پا به شکستن چنین نظمی گذاشته، نظمی که علی علیه السلام بنیه‌اش رو بنیان‌گذاری کرد و جمهوری اسلامی ایران نظامی به تاریخ بشریت، از پس هزاران گمشدگی‌های هستی برای ما آورد و حاضر کرد که دیگه نظام شیطان نیست. این نظام، همانی است که علی علیه السلام برای نخستین بار در عالم هستی به تمام و کمال ساختش و وسعتش به آخرین زمان یعنی سیر نهایی انسان به ما رسید. این دنیای ترامپِ احمق، می‌خواهد انسان مدام به خدمت شیطان باشه. اما علم علی «علیه‌السلام»، زهد و ایمان علی «علیه‌السلام»، به سوی رشد نظام اسلامی، انسان را به ایمانِ ذاتی و به سوی پیروزی‌های ناشکستنی روانه می‌داره به گونه‌ای که یک سرباز مؤمن عالم اسلام، به هزار پادشاه دنیایی گرفتار نظم شیطان پیروزی راحتی رو بهشون رقم میزنه. ما به همراهی انسان با انسان راه حق رو طی می‌کنیم و یک‌بار برای همیشه نیاز داریم که تصدیقش کنیم که این حقیقت رو دیدیم و حسش کردیم. در این صورت شیطان شکست خوردنش رو یقین می‌کنه و اینبار اونه که می‌شکنه، چون ذاتی به بقا نداره و خیلی راحت فرو می‌ریزه، کفایت شکست شیطان به همین ایمان راستین ما می‌باشد. و تو با چشمانت دیدی که مزدوران شیطان یا همون آمریکا چطور از واهمۀ شکست جهانشون، به اغتشاش بلند شدند. مردم ایران نظم جهانی آینده دنیا را رقم زدند حتی اگر خودشون ندونند چه کار بزرگی دارند می‌کنند. ولی تو این را بدان: اگر متوجۀ نقش تاریخی انقلاب اسلامی نشوی، هرگز از بند شیطانت خلاص نمی‌شوی.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اشارۀ خوبی را به میان آورده‌اید. آری! دقیقاً همین‌طور است که اگر از عظمت راهی که شهدای عزیز در راستای استقلال و آزادی مقابل ما گشودند، غفلت کنیم؛ کشمکش با ذات‌مان، ما را به اژدهایی تبدیل می‌کند که برای آتش‌زدنِ ایران عزیز به تعبیر آقای دکتر سعدالله زارعی با تخریب زیرساخت‌های ایران، ایران را برای کمک به رژیم استکباری به یک غزۀ دیگر تبدیل می‌کنیم. (روزنامه کیهان یکشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۴)  زیرا آن‌ها نتوانستند ایران را در اختیار بگیرند و از آنِ خود کنند. پس به گمان خود با نابودیِ کشور ایران برای همیشه از شرّ آن راحت می‌شوند. و از این جهت جریانی دست به تخریب می‌زنند که می‌دانند هیچ جایگاهی پس از آن در ایران ندارند. غافل از آن‌که دشمنان ایران متوجه نیستند حضرت روح الله «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» از قبل به الهامِ الهی متوجۀ چنین پیش‌آمدهایی شده‌اند و در عین توجه به جایگاه ارزشمند نیرو های انتظامی ، تشکیل بسیج و سپاه برای مقابله با این نقشه‌ها می‌باشد. دشمنان ما به یک شبکۀ زیرپوستی در داخل ایران با انواع اسلحه‌ها برای تخریب و به قتل‌رساندن مردم فکر کردند، ولی به جایگاه بسیج فکر نکردند و همان‌طور که رهبر معظم انقلاب فرمودند: «دشمنان ما، ایران را نمی‌شناسند و غلط برنامه‌ریزی می‌کنند». آن‌ها گمان کردند نیروهای بسیج یک گروه عادی می‌باشند که می‌توان با این نوع اغتشاشات مرعوب‌شان کرد، در حالی‌که اتفاقاً بسیج یک حضور نرم است در مقابل هر خباثتی که استکبار به آن دامن می‌زند. تفاوت بسیج با ارتش‌های دنیا دقیقاً در هیمن جا است و از این جهت است که رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند: « همه بدانند: جمهوری اسلامی با خون چند صد هزار انسان شریف روی کار آمده؛ در مقابل کسانی که تخریب‌گرند، جمهوری اسلامی کوتاه نخواهد آمد، مزدوری بیگانگان را تحمّل نمی‌کند.» این است راز غفلت دشمنان ما. و همان‌طور که آقای دکتر سعدالله زارعی فرمودند: «این انقلاب، نظام، رهبری و مردم از این مصاف هم سربلند بیرون می‌آیند و مانند پهلوانی که رقیب قدرتمندی را خاک کرده‌اند، درخشش تازه‌ای پیدا می‌کند. این مردم را نمی‌توان با فضای مجازی از صحنه بیرون کرد. انقلاب ایران حقیقتی است که ریشه در آرمان‌های تاریخی ایران و مسلمانان دارد.» حقیقتاً همین‌طور است. موفق باشید  

41002
متن پرسش

سلام: افسردگی شدیدی دارم. به فکر خودکشی هم هستم. دارو هم مصرف می‌کنم فایده نداره. چکار کنم؟ همش توی رخت خوابم هستم. زنمم طلاق گرفته.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به حضوری باید فکر کرد که برای شهدا پیش آمده. در این مورد خوب است مباحث «نیست‌انگاری» را دنبال فرمایید. https://lobolmizan.ir/search?search=%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%20%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C&tab=sounds  موفق باشید

40393
متن پرسش

سلام و عرض احترام خدمت استاد گرامی: از اینکه مصدع اوقات شریف میشم عذرخواهم استاد عزیز، دانشجوی پزشکی هستم و در شرف اتمام تحصیل و ورود به عرصه خدمت به مردم. احساسی که بهم دست میده اینه که در پایان ۷ سال تحصیل در این رشته و تحمل رنج ها و بی‌خوابی ها و مطالعه حجم انبوهی از مطالب درسی، و همین طور چشم بستن بر خیلی از تمایلات دنیوی (با اینکه راه دستیابی بهشون کاملا باز بود)، باز هم احساس پوچی می‌کنم و گویا شوقی برای خدمت عاشقانه به مردم در خودم نمی‌بینم. بله! گاهی شور و شوقی در من به وجود میاد که به سرعت خاموش میشه و شبیه به کسی شدم که انگار مخدری بهش می‌رسه و دردش رو فراموش می‌کنه و دو قدمی راه می‌ره اما باز هم از حرکت می‌ایسته. هر قدر که می‌خوام خودم رو مجاب کنم که این رشته ارزشش رو داره و من میتونم خادم مردم باشم و همین برای سعادت من کافیه، اما باز هم فضای بسیار مسمومی که متاسفانه در بین همکاران من و در دانشگاه وجود داره مانع رشد این انگیزه میشه. استاد عزیز! من این رشته رو انتخاب نکردم که با درس نخواندن به مردم خیانت کنم و خدایی ناکرده به هوس پول و شهرت برسم. اما آنقدر فضای اطراف ناامید کننده هست و من رو به سمت آسایش و رفاه طلبی سوق میده که گاهی اوقات با خودم میگم «مگر عقل خودم رو از دست دادم که زندگی آرام با همسرم رو رها کنم و به جای کسب پول و ثروت، خودم رو وقف مردم و رفع حوائج اونا کنم؟!» استاد عزیز! واقعیت اینه که امروز پزشک متعهد کسی هست که علی رغم تمام مشکلات موجود چشم بر درآمد بالا و رفاه و آسایش ببنده و در فضای دشواری که به هزار و یک دلیل به وجود آمده خدمت بی‌چشم داشت به مردم کنه. اما چه باید کرد و این درد رو باید کجا برد که منِ دانشجوی آرمانخواه دیروز، در این فضای مسموم در حال خفه شدن هستم و به بی‌آیندگی و روزمرگی‌ فکر می‌کنم که با ادامه دادن این روند در انتظار منه. چه باید کرد در این دنیایی که اگر به جای صحبت کردن از خدمت به مردم، از پول درآوردن حرف بزنی محبوب تر میشی و موانع از پیش روی تو برداشته میشه؟ اما اگر رفاه طلبی رو نفی کنی چنان از طرف دیگران متهم و محکوم میشی که بعد از چندی از کرده خود پشیمان میشی و میگی ای کاش از اول هم این مسیر رو انتخاب نمی‌کردم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری!  انسان جدید با ظرفیت گسترده و آخرالزمانی‌اش در گذرگاه حساسی قرار دارد. از یک طرف می‌داند جواب این ظرفیت را تنها با انتخاب‌های بسی متعالی می‌توان داد تا حقیقتاً جواب داده باشد که حداقل آن همان در خدمت مردم‌بودن است به همان شکل که می‌فرمایید و نیز باید با حضور در تاریخی که انسان ذیل ارادۀ الهی قرار می‌گیرد در میدان مبارزه با استکبار حاضر شد و این‌جا است که شور زندگی و امید در شخصی مانند شهید طهرانچی با آن توانایی‌های علمی هسته‌ای و یا شهید رشید با آن تفکر علمی و فلسفی ذیل حضور در تاریخ انقلاب اسلامی به ظهور می‌آید. و از طرف دیگر با غفلت از این نوع زندگی همچنان نیست‌انگاری و نیهیلیسم و روزمرّ‌گی است. و این تقدیر این زمانه است که باید یا در میدان آن انتخاب بزرگ خود را حاضر نمود و یا در دل هزاران توهّم به نام انتخاب‌های بزرگ دنیایی همچنان در تنهایی و پوچی، خود را گرفتار کرد. خدا را باید شکر کرد که ما را در این زمانه قرار داد که توفیق زمینۀ انتخاب‌های بزرگی همچون انتخاب‌های آن دانشمندان و آن سرداران را برایمان فراهم کرد به همان معنایی که رهبر معظم انقلاب در پیام اخیر خود خطاب به ملت ایران به مناسبت چهلمین روز شهادت جمعی از هم‌میهنان، سرداران نظامی و دانشمندان هسته‌‌ای؛ تکلیف هر جریان و گروهی را معلوم نمودند. حال این ماییم و نسبتی که باید با این پیام برقرار کنیم تا ذیل نظر نایب الامام خود را معنا کرده باشیم. https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=60746 . موفق باشید  

40364
متن پرسش

سلام و نور و درود و برکت و رحمت الهی. استاد سؤالم اینه: ما وقتی فردی از خانواده مون رو که دچار بیماری سختی بوده از دست میدیم، با اینکه می‌فهمیم و درک می‌کنیم که با مرگ در وضعیت بهتری هست و از درد های جسمی رها شده و الان براش خیلی بهتره، چرا بی اختیار گریه می‌کنیم؟ یا حتی وقتی شهدای عزیزمون رو از دست میدیم دست خودمون نیست گریه می‌کنیم با اینکه میدونیم که اونها در وضعیتی هستند که ما شاید هیچ وقت نصیبمون نشه و توفیقش رو نداشته باشیم و اونها با شرایط جدیدشون خیلی لذت میبرن و شاید اصلا فکر ما هم نباشند. با این حال چرا ما گریه می‌کنیم؟ شاید اگر از خودمون بپرسیم علت گریه ات واقعا چیه؟ جوابی هم نداشته باشیم. این اشک از کجا میاد؟ به چه علت میاد؟ بعدش چرا با گریه اروم میشیم؟ چرا می‌خواهیم به اونها بپیوندیم؟ تا آروم بشیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در مورد اقوام، آری! عامل اشک همان انسی است که در میان بوده است ولی در مورد اشک و گریه برای شهدای کربلا، قضیه متفاوت خواهد بود. در این مورد عرایضی شده که ذیلاً تقدیم می‌شود:
راز اشک برای امام حسین«علیه‌السلام»
۱. در صحنه‌های ظهور ایمان، وقتی جان انسان‌ها با افق‌های گشوده ایمان روبه‌رو شوند، در طلب حضور در آن افق‌ها، اشک به ظهور می‌آید. اشک‌هایی که با نظر به رازهای ناگفتنیِ آن افق‌های گشوده سرازیر می‌شود تا جان انسان‌ نسبتی با آن افق‌های گشوده برقرار کند و این یعنی کربلا و این یعنی سخن حضرت سیدالشهداء «علیه‌السلام» که فرمودند: «أَنَا قَتِیلُ الْعَبْرَةِ لَا یَذْکُرُنِی مُؤْمِنٌ إلا استعبر»، من کشته شده‌ اشک هستم، مؤمنی مرا یاد نمی‌کند مگر این‌که اشک بر چشمانش جاری می‌شود. و از این جهت اشكي كه در شيعه هست با ناراحتي‌هاي عاطفي و احساساتي فرق اساسي دارد، اشك براي امام حسين «علیه‌السلام» عامل رابطه انسان است با مقاصد قدسي و لذا نه تنها شادي و نشاط را از شيعيان نمي‌گيرد، بلكه شادي و نشاط در زندگي شيعيان موج مي‌زند. 
2- آنگاه که معنا و جایگاه اشک را در کربلا شناختیم، هرجا آن حضور، حضور کربلایی است، آن اشک‌ها به ظهور می‌آیند و این یعنی ما با نظر به کربلا جایگاه اشک برای حاج قاسم و شهید رئیسی و برای فرمانده‌های تجاوز اخیر رژیم صهیونی را فهمیدیم و ما معنای جایگاه اشک‌های حضرت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» را می‌توانیم به خوبی «فهم» کنیم؛ وقتی رهبر معظم انقلاب به عنوان امام جمعۀ تهران خبر نوجوانانی را دادند که قلک‌های خود را شکسته بودند و پول‌های آن را برای کمک به جبهه هدیه کردند. https://eitaa.com/soha_sima/4983
 

40349
متن پرسش

با سلام: با عنایت به تاکیدات فراوان بزرگان مبنی بر حضور در مقابر و مزار اولیاء الله و طریقه افرادی نظیر آیت الله قاضی بر زیارت مستمر و به همراه مراقبه در وادی السلام و حرم امیرالمومنین و سید الشهدا (علیهم السلام) بنظر شما با شرایط موجود شهر اصفهان و نیز تاکید بسیاری بر حضور در تخت فولاد، پیشنهاد می کنید برای کسب فضائل کدام قسمت تخت فولاد و چه زمانی از شبانه روز و هفته و با چه دعا و ذکری می توان متوسل شد و در طریق الی الله قدم گذاشت؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان حضور بر سر مزار شهداء و علماء بخصوص در روزهای دوشنبه و شب جمعه و روز جمعه. فرموده‌اند علاوه بر حمد و سوره، سورۀ قدر و آیت الکرسی نیز خوانده شود. موفق باشید

40279
متن پرسش

با سلام و احترام خدمت استاد طاهرزاده: من هم اکنون در حال مطالعه کتاب ۲۰۰ نکته درباره انسان هستم. الحق که کتاب روشن و پر معنایی است. سپاسگزارم. از خواندن این کتاب خیلی مسائل داره برام قابل درک میشه. مثلا شهادت فرماندهان جبهه اسلام شامل حزب‌الله لبنان، یمن، عراق، فرماندهان کشور عزیزمان و همچنین شهادت سید حسن نصرالله و شهید حاج قاسم سلیمانی این مسئله برایم قابل درک و هضم نبود و این را نوعی شکست در دلم احساس می‌کردم. اما اکنون همه چی کاملا برعکس شد. اینگونه برایم درک شد، بیان کنم که امیدی برای همه باشد: در واقع خداوند بر اساس سنت خود و اراده خودش تمام کارها رو جلو میبره نه بر اساس اون چیزی که ما فکر می‌کنیم اون هم با ذهن تحلیلی و محدود خودمان. در اصل خداوند اراده اش را بر اساس مقتضیات زمان حال پیش می‌برد. مثلا با شهادت سردار شهید سلیمانی علی الظاهر ما فرمانده بی نظیری را از دست دادیم که دیگر جایگزینی ندارد. البته که جایگزینی ندارد، چون قرار در کار خدا چیزی به مفهوم تکرار وجود ندارد. قرار بر این است که در وجوه بی تکرار تجلی کند. شهید سلیمانی آنگونه بود که می‌بایست می‌بود و همین‌گونه هم بود و ماموریت و مسئولیتش همین بود که به نحو احسنت و کامل به پایان رساند و این تجلی مخصوص فرد ایشان بود و بس. حال قرار است ادامه این روند در انسانی دیگر اما در مرحله برتر و با توجه به مقتضیات زمان حال همان دوره تجلی کند نه تکرار که عبث و بیهوده است، چون تکرار یعنی دوباره از صفر شروع کردن. بلکه ادامه رشد سردار سلیمانی در دیگری. در واقع ماموریت حاج قاسم تکمیل شد در زمان حال خودش مطابق با شرایط زمان خودش و حالا مرحله بعد از تکمیل مرحله قبلی شروع شده که در سردار قاآنی ظهور می‌کند اون هم مطابق با شرایط و زمان حال نه گذشته. پس نباید با چشم قیاس نگاه کنیم به این مسئله بلکه باید با چشم اکنون و حضور و توحیدی نگاه کنیم تا این مسائل برایمان درک و هضم شود. شنیدم که با شهادت فرماندهان حزب‌الله لبنان و شهید نصرالله، اکنون جوانانی این حزب را بدست گرفته اند که بسیار سخت و انتقام جو هستند نسبت به دشمن و این یعنی خداوند با تجلی جدیدش دیگر فرصت توبه از دشمن را تمام شده اعلام کرده و وقت انتقام رسیده. این به وضوح در همه جبهه مقاومت قابل مشاهده است. همچنین که در عملیات وعده صادق ۳ در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه با چشم دیدیم نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران از حالت خویشتن داری به حالت سرسختی و انتقام از دشمن تغییر کرد و این با ظهور و تجلی روح جدید در فرماندهان جدید رقم خورد. و این جریان الهی ادامه دارد تا پاکسازی کامل زمین از تاریکی و پلیدی و در نهایت این ظهورات و تجلیات، ظهور نهایی خدا است که در شخص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متجلی می‌شود. آیا این همان فرایند تجلی و ظهور در انسانهاست که به صورت سلسله مراتب به ظهور نهایی انسان کامل ختم می‌شود؟ 🌹🌹🌹

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار خوشبخت و خوشوقت هستم از نگاهی که نسبت به جریان‌های پیش‌آمده دارید بخصوص آن‌جایی که می‌فرمایید نباید با چشم قیاس به شرایط پیش‌آمده نظر کرد. بلکه باید با چشمِ اکنون و حضور و توحید نگاه کنیم تا این مسائل برایمان درک و هضم شود.
 در فهم تاریخیِ خود، باید متوجه باشیم این ضرورت تاریخی است که ما را به سوی رخدادی جدید سوق داده است، به سوی تاریخی که در آن تاریخ در نظر به احساس بنیادین خود، جایگاه امثال شهید حججی و شهید حاج قاسم سلیمانی و دیگر سرداران و دانشمندان هسته‌ای فهمیده می‌شود و آن‌ عزیزان در اوج یگانگی با حقیقت دوران، سرمایۀ تاریخی ما برای ادامۀ راه می‌گردند و می‌توان در آینۀ وجود آن‌ها آیندۀ مردم خود را احساس کرد. آینده‌ای که «انسانیتِ» انسان‌ها هرچه بیشتر نسبت به همدیگر درک می‌شود و این یعنی کربلا و اُنس و ارتباطی که پس از شهادت آن حضرت بین مردم پیش آمد. موفق باشید      
 

نمایش چاپی