بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان

موضوعات

دسته بندی: دفاع مقدس، حضور مردم، بسیج ، راهیان نور

تعداد نمایش
کتاب
جزوه
یادداشت ویژه
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
42051
متن پرسش

سلام ببخشید این جنگ به نقطه غیر قابل بازگشت رسیده. اینجا همان مرحله ظهور و بروز این جنگ وجودی ست.یا استقلال و امنیت و خاک ایران خواهد ماند یا ابرقدرتی و قدرت هژمون بودن آمریکا در جهان ... هیچ حالت سومی متصور نیست. یا آمریکا باید یک پیروزی روشن به دست آورد و تنگه هرمز را کاملا تحت اختیار داشته باشد یا زیربنای قدرت این فرعون زمان متلاشی خواهد شد و همین جنگ نقطه عطف غرق شدندآمریکا خواهد بود. لذا بسیار طبیعی و بدیهیست که تمام ظرفیت های خارجی و داخلی اعم از منافق و کودتاچی و سلطنت طلب و اصولگرای غربگرا و اصطلاح طلب مفسد و همسایه خائن و...همه و همه به این میدان خواهند آمد. جنگ احزاب انقلاب اسلامی ست.به هوش باشید و بیدار که دل به یاران سست عنصر نبندید و نگاهتان به نائب امام زمان باشد و بدانید که ((هر مصر فرعونی دریا دارد...)) اینجا محل تفسیر شدن آیه کلّا انّ معی ربّی ست.اینجا محل بلعیده شدن تمام سِحرهاست.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکمت الهی را بنگرید که چگونه از طریق تنگه هرمز میدانی برای حضور ما در تاریخ گشوده است که جبهه استکبار هیچ راهی برای نجات خود از این میدان ندارد و تماماً با تحقیر و شکست روبرو شده است .چه خوب گفتند که: امروز "تنگه‌ی هرمز"، تنگه اُحد است. درود بر دلاورمردان محافظ تنگه که هیچ غنیمتی قلب و توجه مراقب آنها را فریب نمی‌دهد. در این رابطه خوب است به لطف الهی بیندیشیم که چگونه خدا مقدّر کرده است تا ما بتوانیم در مقابل جبهۀ استکبار با آن‌همه قدرت‌های ظاهری، بایستیم و به لطف الهی همان‌طور که می‌فرمایید هیبت جهان استکبار از طریق این ملت بشکند. همان‌طور که آقای رامین نصیری نکات خوبی می‌فرمایند https://eitaa.com/matalebevijeh/23215   

 ایالات متحده حتی تصور هم نمی‌کرد که روزی کشوری بتواند در برابرش بایستد و از اجرای دستوراتش سر باز زند؛ با این حال، ایران نه تنها چنین کرد، بلکه آن را به وضعیتی از تحقیر کامل کشاند.

🔹این یک واقعیتی است که حاکمیت آمریکا را زجر میدهد؛ تصور اینکه ملتی وجود دارد که برای قدرت و هیبت آمریکا تره هم خُرد نمیکند، پایبند به ارزش ها و اعتقادات خود است، از شرف و عزت و استقلال خود دفاع میکند، و بر همین اساس سخت ترین ضربات را به امپراتوری زر و زور و تزویر وارد کرده، آنها را زجر میدهد.

🔹حال نه توانایی سرکوب این ملت را دارند، و نه میتوانند با وعده های سر خرمن آن را بفریبند. ایران اکنون به کمتر از تسلیم آمریکا و اخراج ارتش تروریستی اش از منطقه خلیج فارس راضی نخواهد شد.

موفق باشید

42048
متن پرسش

باسلام خدمت استاد گرامی. استاد گرامی سوالاتم را می خواستم با مقدمه وموخره طولانی تری خدمتتان ارسال کنم ولی جهت اختصار سوالاتی مختصر جهت رعایت حال ازخدمتتان می پرسم تشکر از وقتی که می گذارید ۱.استاد عزیز نمیدانم درست می گویم یا نه ولی در ذهنم اینگونه سوال هست که چرا در انقلاب تعداد افرادی که ذات انقلاب را درک کنند ویا اینکه خودآگاهی به آگاهی خود داشته باشنددر بعد از دفاع مقدس به نسبت کم بوده اند؟تا بتوانند در اجرا هم تاثیر گذار تر باشند.آیا این داستان کلی افکار بلنداست که اینگونه یاران اصلیش در ابتدا کم تعدادند؟ ۲.چرا با گذشت سالیان سال ما نتوانستیم سبک زندگی مخصوص خودمان را به شیوه متناسب انقلاب اسلامی عزیزمان ترتیب دهیم.استاد چرا ما به جز افراد صالح شاخص انقلابمان الگوی فردی سبک زندگی و...به تعداد تاثیرگذار تربیت نکردیم؟ آیا زهر شبه سقیفه سازیهای بعد از انقلاب صرفا بوده یا خیر ۳.خب شاید به نسبت افراد منصوب به انقلاب ومسولان،مردم بیشتر نیازمند یک سیستم تذکر و یاداوری دائمی واگاهی دادن به اگاهی ذاتی انقلاب شان در ادامه انقلاب داشتند حال اگر اسم این سیستم تذکر را مجموعه ساختار اموزشی کشور از اموزش وپرورش بگیرید تا حوزه وتبلیغات وصداوسیما و.‌.هرچند برخی بیشتر تحت نظارت حاکمیت هست آیا نیاز نبود که ما این قسمت از اجرا واموزش را بیشتر در قانون اساسی یا به شیوه دیگر که قابل اجرا باشد تحت اشراف نظام برای پیاده سازی وروشن کردن مردم از اینکه ما در انقلاب حرفمان چیست چه میخواهیم و...قرار دهیم تا هنوز بعد از گذشت قریب پنجاه سال گاهی سوالات ابتدایی در ذهن برخی مردم وحتی مسولان ناشی از عدم فهم انقلاب اسلامی شکل نگیرد. حال استاد باتوجه به مشکلی که درقسمت قبل بیان کردم می بینیم که ذات روشن ودرخشنده انقلاب ما گاهی آنچنان مورد غفلت قرا می گیردوجهل عده ای نسبت به انقلاب فضای موج سواری عده ای مغرض را فراهم می کند تا مقاصد ضد دین وانقلاب را پی بگیرند وفضای جامعه را هرچند کوتاه مدت مغشوش کنند وما مجبور باشیم برای وحدت با آنها وفاق کنیم بجای اینکه اصول انقلاب محور وحدت باشد عده ای ناآشنا با مفاهیم انقلاب واسلام پیش قراولان محور بشوند به جای اینکه اصول اصلی انقلاب محور اتحاد ووحدت باشد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مولایمان حضرت علی«علیه‌السلام» می‌فرمایند: «لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِیقِ الْهُدَی لِقِلَّةِ أَهْلِهِ،» در راه هدایت از کمی‌ اهل آن وحشت نکنید، بحمدالله مردم مبعوث شده‌ای داریم که ماورای این جزئیات داخلی متوجه اصل انقلاب و جایگاه شخصیت رهبر عزیز هستند و به خوبی می‌دانند ما تا کجاها در حال جلو و جلوتر رفتن به سوی تمدن نوین اسلامی هستیم و این امر نیاز به سبک خاصی دارد که در رهبر شهید ما  بود و به نظر بنده اگر ما جهان جدید و بشر جدید را بشناسیم، در درک جایگاه این انقلاب بزرگ بسیار موفق خواهیم بود و به هر حال خدا می‌داند چه اندازه باید نسبت به آیندۀ این انقلاب با همه ضعف‌هایی که داریم  امیدوار باشیم، به همان معنایی که آن رهبر شهید به خوبی نسبت به آیندۀ تاریخ این انقلاب امیدوار بودند. 
چشم اندازی پیش روی ماست که بسیار تعیین‌کننده است و مهم‌ترین فاکتور این خواهد بود که جامعۀ ما اتحاد و انسجام و تاب‌آوری خود را حفظ کند. میدان بزرگی در مقابل این جبهه طرح‌ریزی شده که بسیار نیازمند صبر و پایداری و شکیبایی  و حفظ وحدت ملی می‌باشد و معلوم است که دشمنان ما بسیار امیدوار به نتیجه جنگ شناختی شان هستند تا صبر و اعتماد به دست‌اندرکاران را کاهش دهند، در حالی که بحمدالله فرزندان این انقلاب در میدان نبرد با نهایت توان در صحنه هستند. به گفتۀ اساتید اهل نظر جنگی که در ذهن‌ها پیش آمده، به عنوان جنگ شناختی مهم‌تر از جنگی است که در بیرون در حال انجام است و با نظر به جایگاه تاریخی آنچه بحمدالله پیش آمده بزرگ‌تر و پیچیده‌تر از  آنی است که ما فکر می‌کنیم. آمریکایی‌ها احمقانه تلاش می‌کنند با جغرافیا بجنگند با جغرافیایِ جزایر و جغرافیای ساحل و جغرافیای عمق به آن امید که مثلاً نیروی دریایی نتواند از تنگۀ هرمز صیانت کند و البته ضد انقلاب نیز در این مسیر به کمک آن که ما را ضعیف نشان دهد در تلاش است، ولی سخت باید متوجه بود شکست از نقطه‌ای شروع می‌شود که ما اجازه دهیم دشمن در ذهن ما برنامه‌ریزی کند غافل از آن‌که ما به پشتیبانی ایمان الهیِ‌مان می‌جنگیم. زیرا به خوبی می‌دانیم شکست از زمانی برای یک ملت پیش می‌آید که ذهن و قلب خود را به ادبیات دشمن بسپارد. 
مهم آن است که متوجه باشیم هیچ جای تردیدی نسبت به عظمت جایگاه تاریخی این جنگ نیست، آری! ما نیازمند به روح حماسی هستیم که تاریخ‌ساز باشد و ذیل حضور سیاسی و اقتصادی، آن حضور، حضور دیگری می‌گردد که اجازه به سیطرۀ جهان مدرن ندهد و راز امیدواری رهبر شهید ما در همین راستا بود . این است که  ما نیازمند به روحی بودیم که در این دفاع مقدس رمضانی با بعثت مردمی در حال طلوع می‌باشد و در این راستا می‌توان امیدوار به تغییر نظام آموزشی خود نیز بود و این مشروط بر آن است که  یاران انقلاب به جای آنکه  با نگاه‌های دراز مدت و با نظر به اهداف بلند تمدن نوین اسلامی، «همدیگر را بفهمند، نفی همدیگر نکنند.» موفق باشید  
 

42017
متن پرسش

سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار: ما هرسال هم از باب علاقه هم تکلیف اجازه ترک راهپیمایی اربعین رو به خودمون نمی‌دادیم. در این چهار ماه و اندی هم نگذاشتیم یکشب حضور خیابانی مان قضاء بشه جز چند روز تشییع آقای شهید حال سوال اینجاست: این ایام که هم حضور خیابانی مردم کمتر شده و هم به ایام اربعین نزدیک میشیم، آیا حفظ سنگر خیابان که سفارش و خوشنودی رهبر انقلابه اولویت داره یا همچنان حضور در همایش اربعینی تکلیفه حتی درصورت خالی شدن خیابان؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: إن‌شاءالله بشود هر دو را جمع کرد با کمترماندن و زودتر برگشتن. مگر آن‌که شرایط جدیدی پیش آید که باید نسبت به آن تصمیم جدیدی گرفت. موفق باشید

42015
متن پرسش

با عرض سلام و احترام خدمت استاد گرامی: ما همیشه در طول تاریخ اسلام شاهد تحریف مکتب و سیره انبیاء و اولیاء بوده‌ایم. همیشه عده‌ای به اسم دلسوزی برای اسلام و مسلمین به پیکره اسلام ضربه زده‌اند هرچند در حقیقت نیت شومی نداشتند و از سر جهل چنین اعمالی را مرتکب شده‌اند. پس از رحلت امام خمینی (ره)، رهبر شهید بسیار در مورد تحریف شخصیت و مکتب امام راحل صحبت می‌کردند و این تحریف حتی شامل خود ایشان هم می‌شد، چه پیش از شهادت و چه پس از شهادت و اکنون که علمدار انقلاب اسلامی رهبر سوم هستند باز هم کج‌فهمی نسبت به صحبت ولی، تحریف و سوء‌استفاده وجود دارد. چیزی از شهادت رهبر عزیزمان نگذشته و ما شاهد اختلافات و کج‌فهمی‌ها هستیم. سوال من اینست اگر اوضاع به همین شکل پیش رود و ما ارزش خون مقدس رهبر شهیدمان را ندانیم و پاسدار آن نباشیم آیا خطر گرفته شدن نعمت انقلاب اسلامی از ایران اسلامی وجود دارد؟ آیا ما افراد معمولی اجتماع در غنای فکری جامعه می‌توانیم نقش مؤثری داشته باشیم؟ چگونه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً نیاز به تفکر تاریخی داریم و توجه به افقی که در مقابل ما در دفاع مقدسِ رمضانی گشوده شد. در آن صورت است که مشغول اشکال‌گیری نسبت به همدیگر نمی‌شویم. ما با مردمی در صحنه انقلاب هستیم که هر کدام در جای خود هسته مقاومت می‌باشند که روی پای خود ایستاده‌اند با شایستگی کامل. و به حمدالله نشان دادیم که کارهای دشمنانمان برایشان بی‌هزینه نیست. اگر همۀ تلاش خود را بر چنین حضور مقدسی که پیش آمده است، صرف کنیم و نسبت به ضعف‌های یکدیگر اغماض نماییم، یقیناً نتایج فوق‌العاده‌ای خواهیم گرفت و وظیفۀ ما حاضرشدن در چنین جایگاهی است. موفق باشید

42013
متن پرسش

سلام علیکم استاد بزرگوار: این پیام در فضای مجازی دست به دست می‌شود لطفا بفرمایید این پیام صحت دارد؟ خیلی متشکر ❌❌❌🚨توجه توجه توجه. مطلب مهم زیر را تا آخر بخوانبد و سپس نشر دهید. فتنه مرداد ماه پروژه «لیبی‌سازی ایران»؛ کالبد شکافی فتنه محتمل ۱۴۰۵ (از مرداد تا دی ماه) بنیامین نتانیاهو صراحتاً اعلام کرد: «پروژه لیبی‌سازی ایران در پیش است.» اما این استراتژی چگونه بومی‌سازی شده و قرار است از چه زمانی کلید بخورد؟ «تکرار فتنه دیماه ۱۴۰۴» + ترکیب تصمیمات غلط اقتصادی + مذاکرات بی ثمر + اختلاف مردم و مسولین + کودتاچیان داخلی 👈 اینبار از مرداد و شهریور تا دی ماه تکه‌های پازل نشان می‌دهد ممکن هست دشمن برای بازه زمانی ۲۰ تیر تا اواسط مرداد یک کلان‌سناریوی امنیتی طراحی کرده باشد: ▪️حجم نیروهای آمریکا در منطقه به طرز عجیبی در حال افزایش هست. ▪️رسانه های معاند به شدت در حال تلاش برای اختلاف افکنی میان نیروهای داخلی جبهه انقلاب و مسولین هستند. تبدیل فضای نقدمنصفانه به فضای تقابل خصمانه در هر دو طرف. مرحله اول: تخلیه خیابان از بدنه انقلابی و آغاز آنارشی (۲۰ تیرماه به بعد) خطر تعطیلی موکب های مردمی و اجتماعات شبانه مردم مبعوث شده... مکانیسم: با پایان تشییع باشکوه رهبری، موکب‌های وحدت‌آفرین جمع می‌شوند و بدنه اصلی نیروهای مؤمن و عملیاتی از ۲۰ تیرماه برای حماسه اربعین راهی عراق می‌شوند. خطر امنیتی: خیابان عملاً از حضور «لنگرگاه‌های آرامش‌بخش» (موکب‌ها) و نیروهای مهارکننده تخلیه می‌شود. این یعنی ایجاد خلأ استراتژیک در کف خیابان برای آغاز تجمع‌های هنجارشکن و سازمان‌نیافته. مرحله دوم: شلیک به تاب‌آوری جامعه با تصمیمات غلط اقتصادی و سیاسی کاتالیزور اقتصادی: تکرار خطای دی‌ماه این‌بار در حوزه انرژی (مانند بردن برق به بورس، گرانی ناگهانی گاز و سوخت) دوقطبی «مردم - مسئولین» را کلید می‌زند. کاتالیزور سیاسی: اصرار برخی مسئولین بر مذاکره به هر قیمت همزمان با بدعهدی آمریکا و حملات بی‌امان اسرائیل به جنوب، جریان انقلابی را به نقطه جوش می‌رساند. *نتیجه: همگرایی بی‌سابقه قشر خاکستری (معترض اقتصادی)، متدینین (معترض سیاسی) و مخالفین علیه کارگزاران. مرحله سوم: فاز ترور و پیراهن عثمان (اوج فتنه در ایام اربعین - ۱۳ مرداد) در غیاب نیروهای انقلابی (که درگیر اربعین هستند)، پروژه ترور مسئولین پرحاشیه (تصمیم‌سازان حوزه انرژی و مذاکره) آغاز می‌شود. تکنیک جنگ روانی: دشمن این ترورها را به بدنه انقلابی یا توده‌های مردم منتسب می‌کند تا یک «جنگ داخلی و تقابل فیزیکی» شکل بگیرد. مرحله چهارم: ضربه نهایی نظامی (پروژه لیبی‌سازی) کشوری که انسجام داخلی‌اش متلاشی شد، آماده ضربه خارجی است. دشمن تا پایان جام جهانی (اوایل مرداد) مقدمات را چیده است؛ هدف بعدی: حملات گسترده به زیرساخت‌ها (برای فلج کردن زندگی مردم) و ترور زنجیره‌ای لایه تصمیم‌ساز حاکمیت. 📚 مستندات تاریخی: مدل لیبی چطور اجرا شد؟ در سال ۲۰۱۱ در لیبی، ابتدا رسانه‌های غربی دوقطبی شدیدی میان مردم و بدنه حاکمیت ایجاد کردند. سپس با ایجاد درگیری‌های مسلحانه داخلی و مقصرنمایی حاکمیت، مشروعیت داخلی را از بین بردند. به محض قفل شدن دست دستگاه‌های امنیتی در داخل، ناتو وارد شد، زیرساخت‌های انرژی را منهدم کرد، قذافی را حذف کرد و لیبی امروز را به یک کشور چندتکه، بدون دولت مرکزی و غارت‌شده تبدیل کرد. دشمن همین مدل را برای ایران صراحتاً نام برده است. ➖➖➖ 🛡️ ۵ راهکار فوری و حیاتی برای عبور از دالان فتنه: ۱. خط قرمز قیمت انرژی: دولت باید فوراً از هرگونه تصمیم تنش‌زا در حوزه سوخت و برق عقب‌نشینی کند؛ این تصمیمات در این برهه، بازی در زمین دشمن است. ۲. حفظ پناهگاه‌های خیابانی: موکب‌های شهری نباید کاملاً جمع شوند؛ بخشی از آن‌ها باید به عنوان لنگرگاه‌های فرهنگی و امنیتی تا پایان مرداد حفظ شوند. ۳. انضباط کلامی جبهه انقلاب: نقدها به مسئولین و مذاکره‌کنندگان باید «عالمانه و ساختاری» باشد. ترویج شعارهای مرگ و تکفیر، قطعه اول پازل ترور دشمن است. ۴. مدیریت سفر اربعین: توجیه بدنه انقلابی برای حفظ لایه‌های مراقبتی و امنیتی در شهرهای بزرگ و عدم تخلیه کامل کشور. ۵. جهاد تبیین و جهاد امید: آماده‌سازی روانی جامعه برای یک نبرد و جهاد طولانی‌مدت و بالا بردن تاب‌آوری ملی در برابر تکانه‌های رسانه‌ای. ⚠️ جمع‌بندی: فتنه پیش‌رو، نه صرفاً یک اعتراض خیابانی، بلکه یک «عملیات مهندسی‌شده برای فروپاشی از درون و تهاجم از بیرون» است. هوشیاری، نقد منصفانه و صیانت از انسجام ملی، پادزهر این توطئه است. ✍ حوزه انقلابی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید با شهادت رهبر انقلاب، مردم با حضور شبانۀ خود در میادین و خیابان‌ها در مقابل پیشرفته‌ترین فناوری‌های دشمن، فناوری جدیدی را در این تاریخ  به میان آورده‌اند، تا با این حضور، حضور ایران در جهان و تمدن نوین اسلامی طلوع کند. و از این جهت ما در تاریخی قرار گرفته‌ایم که حضور در آن با همۀ جوانب آن ما را به آینده‌ای بس بزرگ رهنمون می‌شود و از این جهت نباید نگران این مسائل حاشیه‌ای بود و از آن افق بلند که با تشییع رهبر شهید مدّ نظرها آمد؛ غفلت کرد. همۀ تلاش ما باید متوجۀ آن افقی باشد که ملاحظه فرمودید مردم عراق چه اندازه در درک آن موفق بوده‌اند و تأکید بنده و جنابعالی باید نسبت به چنین حضوری باشد تا با درک انسان و موقعیت و حضور او در تاریخ، انسان‌ها از آنچه در آینه‌‌ی رسانه‌ها دیده می‌شوند بالاترند. این زاویه، زاویه‌ی اُنس است نه غلبه، نه رقابت و نه قضاوت. در این موقف شما بیرون از هیجان سیاست قرار می‌گیرید. پس جریان‌شناسی و تعیین تکلیف و برچسب‌زنی بی‌رنگ شده و تعطیل می‌شود. از این زاویه، حکمت و عقل قدسی آشکار و کینه‌توزی ناپدید می‌شود. یا نهضت‌های آیندۀ مردم دنیا با چنین حضوری که ایران اسلامی متذکر آن شده، به آن نتیجه‌ای که با نهضت‌های خود در مقابل استعمار قد عَلَم کرده‌اند؛ دست نمی‌یابند؟ موفق باشید

42006
متن پرسش

سلام استاد. نظرتان را درباره متنی که نوشتم، می‌خواستم. 🔸گامِ مُحال. ✍علی جلالی اصفهانی‌های قدیم اگر می‌دیدند کودکی دستش به طاقچه و بلندی نمی‌رسید که چیزی را بردار، از سر شوخی به او می‌گفتند: «سَرِت را بذار زیر پات، تا قَدِت بلند شه و دستِت برسه!» همین مضمونِ به ظاهر طنزآمیز ولی سراسر حکمت را سعدی چنین گفته است: سعدیا! کنگرهٔ وصل بلندست و هر آنک/ پای بر سر نَنِهد، دستِ وی آن جا نرسد آری وصال در مرتبه بالایی قرار دارد و دستِ کسی به راحتی به آنجا نمی‌رسد. باید قید سَر را زد و سر را زیر پا نهاد و یک پله بالاتر رفت تا به آنجا رسید. ظاهراً در شهادت چنین حکمتی است. مقامی است که جز با جان‌باختن در راه دوست به آن نمی‌توان رسید. اما گاهی یک نفر سرش را زیر پای عزیزانش می‌نهد تا آنها بالا روند. به قول سعدی: سر که نه در پای عزیزان رَوَد/ بارِ گرانی است کشیدن به دوش شهادت رهبری هرچند جانسوز است اما ما را سرافکنده نکرد بلکه حس می‌کنم با این شهادت، همه ملت یک پله بالاتر رفتند. پله‌ای که هر چقدر همه می‌کوشیدیم نمی‌توانستیم از آن بالا برویم. رهبر شهید مثل کوهنوردی باتجربه به ما می‌گفتند: «گام اول را برداشتید و حالا نوبت گام دوم انقلاب است. خطرات راه این‌هاست و پرتگاه‌ها آنجاست. به قله نزدیکیم و باید گامی بلند بردارید!» ولی انگار هر کار می‌کردیم نمی‌شد و نمی‌توانستیم این قدم بعدی را برداریم. انگار این قله وصل خیلی بالاتر از قَدِ ما بود و ما در بُهت و درماندگی مانده بودیم و هاج و واج به هم نگاه می‌کردیم و برخی در دل و برخی به زبان حرفش را انکار می‌کردیم. او که مسیر و قله را می‌دید و ناتوانی ما را، سر در قدم ما عزیزانش نهاد تا قدمان بلند گردد و این پله بعدی را بتوانیم طی کنیم. تا به قله نزدیکتر شویم. او با شهادتش ما را از این راهِ محال عبور داد. پله بعدی که چشم انتظار ما بود، پله بعثت ما بود. ما باید مبعوث می‌شدیم و اکنون جهانیان ما را در پله‌ای دیگر می‌بینند. پله‌ای که باید بر فراز آن، رسالت تاریخی خود را به انجام برسانیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : به نکات دقیق و ارزشمندی اشاره فرموده‌اید. حقیقتاً همینطور است که شهادت آن مرد الهی ما را در جایگاهی از تاریخ مان قرار داد  که بدون آن شهادت شاید سال‌ها طول می‌کشید و معلوم نبود تا اینجاها قد بکشیم و به چنین بعثتی که این مردم تا مرز خونخواهی از  خبیث ترین جبهه و شخص به میان آمده است برسیم ،به هر قیمت که باشد و این است آن حضور تاریخی عظیمی که پیش آمده و از خدا عاجزانه  می‌خواهیم تا در درک آن و در حفظ آن ما را یاری بفرماید .باید از شرایط موجود فهم درستی داشت تا خطای محاسباتی پیش نیاید و لازمه آن صبرو تاب‌آوری و خسته نشدن است و با نظر به اهداف الهی. با مردمی در صحنه انقلاب هستیم که هر کدام در جای خود هسته مقاومت می‌باشند که روی پای خود ایستاده‌اند با شایستگی کامل و این است عامل امیدواری ما نسبت به آینده تمدنی که در پیش است، با ایرانی قدرتمند و قدسی که همدیگر را نیز می‌فهمیم .  موفق باشید

41949
متن پرسش

"....أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اَلْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ اَلْجَنَّةِ فَتَحَهُ اَللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ : پس از ستايش پروردگار، جهاد در راه خدا، درى از درهاى بهشت است، كه خدا آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است..." قسمتی از خطبه ۲۷ نهج‌البلاغه با نظر به شهدا خصوصا حاج قاسم عزیز و آن رهایی و نسبت‌هایی که برایش پیش آمد و سیره خود امام شهیدمان، ان‌شاءالله اشاراتی پیش بیاید و قلب‌مان متذکر شود. کتاب "قاسم" نوشته مرتضی سرهنگی را که میخواندم، از این همه گویا بدون مانع بودن و سختی بودن راهی که حاج قاسم میرفت در حیرت بودم و اشک بی‌تابی می‌ریختم و البته منظورم از سختی، راحتی جان و وسعت وجود و روح آماده پرواز اوست و اینکه در تصمیم گیری و انتخاب‌ها دچار سختی نمیشود و چقدر کارها انگار در زمان و موقع خودش انجام میشود و نسبت‌ها و ارتباط‌ آدم‌ها و کارها به راحتی پیش می‌آمد. این‌ همه کار و مسئولیت و این راهی که پیش آمده برای ایشان و دیگران، استعدادها و ویژگی‌های شخصی و شخصیتی و فردی اینهاست، و یا اقتضای راه توحید است بدین معنا که غم دلدار خواب و خوراک را از اینها می‌گیرد؟ این پرسش به نظرم خیلی حساس است. شاید نقطه‌ای است که نه میشود خود شخص را نادیده گرفت و نه میتوان همه چیز را به او نسبت داد. بگذارید طور دیگری به مسئله نگاه کنیم. در ابتدا قسمتی از خطبه ۲۷ را آوردم. باب جهاد تنها برای اولیاء خاص‌ او باز شده است. بنده بعد از شهادت حاج قاسم در جایی مشغول به کار شدم که ایشان مشغول بودند و نه برای شغل و نه برای مزایا و تنها به شوق او این راه را رفتم. به شوق او نه یک دلداگی ساده که با دیدن برخی ناملایمات و شرایط بد و بروکراسی‌های اداری بخواهد از دست برود. منتها حاج قاسم هم دور از این شرایط نبود که آدم‌ها را گرفتار شغل و مزایا و دنیادوستی و کار نکردن، ندیده باشد و آخرین سخنرانی‌اش با سپاه موید این قصه است. اما او خود را در کدام نقطه نگه می‌داشته است؟ حال پرسش بنده اینجاست: خُب به آدم‌ها و به شرایط نگاه می‌کنم. به خصوص به خودم و این احوالاتِ به زبان شما بی‌تاریخی و نیست‌انگاری خویش می‌نگرم. به این ناهم‌زبانی و حتی بد زبانی‌ای که بین خود با خویشتن و با دیگران میبینم. نمی‌دانم، شاید بنده تیره و تار میبینم، ولی آخر که باید فکر کرد. حال این احوال را چطور دریابیم_احوالِ جهادِ بی‌وقفه و طلب شهادت. و چطور آدم‌ها_ که هر کدام ایده‌ای دارند و راه حل را چیزی می‌دانند و مابقی را بدان دعوت می‌کنند_ آری چطور آدم‌ها مثل حاج قاسم و حاج احمد از همه چیز گذشته‌اند و اینطور قربون همدیگر می‌روند. می‌دانم. بله می‌دانم که در وجود و نگاه وجودی و توحیدی است که این نسبت پیش می‌آید و لذتش را در جانم که نه ولی در ذهنم چشیده‌ام. اما چطور در این وضع بی‌نسبتی می‌توان دوام آورد؟ از اینکه باید انتظارگونه و آماده‌گرانه این راه رفت_ مجسمه این احوال حاج قاسم و سیدالشهدای‌مان است_ شکی نیست و به خوبی صحبت‌های اخیرتان از بعد از جنگ که درک سیاست عین دیانت و دیانت عین سیاست را که به نظرم بعد جنگ خیلی روشن‌تر درک میشود را متوجه هستم. و از طرفی دوره‌ی تصمیم گیری و تقسیم کارهایی که به دور از جان‌ انسان‌ها باشد نیز گذشته است، منتها بنده کمی وضعیت را در این مورد که عرض کردم بحرانی میبینم. حال پرسش اصلی‌ام که در بین حرف‌ها شاید پیدا باشد را باز میپرسم: در این شرایطی که خود و از بیرون از خود مطرح کردم چگونه فکر کنیم و چطور راه برایمان باز میشود؟ چطور شب و روز برایمان از بی‌معنایی در می‌آید و لحظه به لحظه در جانمان استقرار در مغز عالم را حس خواهیم کرد؟ چطور آدم‌ها در پیوندی از جنس پیوند اصحاب عاشورایی سیدالشهدا و اصحاب عاشورایی امام خمینی قرار می‌گیرند و قربون همدیگر میروند؟ دیگر این تجربه اینگونه کنار هم بودن‌ و اینقدر چون آینه همدیگر را یافتن را میتوان یافت؟ بنده خیلی این را سخت برای خویش می‌یابم. در صحبت کردن با رفقایم خود و هر کداممان را در توهمی یا در منفعتی یا خیلی خوبش در هم‌زبان نبودن با هم‌دیگر یافتم. و این ناهمزبانی بعد از قضایای یک سال اخیر یا شدیدتر شده یا همان است که وخامتش به بیشتر به چشم می‌آید‌. اینکه مشکل چشم تیره و تار بین بنده است و چشم دیگری میخوام و یا شرایط و نسبت آدم‌ها تیره و تار است_که البته بی ربط به هم نیستند_ را نمیدانم ولی آخر باید به این مسئله فکر کرد. شاید راه جهاد و شهادت از این تفکر پیدا بشود. یاعلی مدد

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! و صد آری! آن‌گاه که شرایط به زیباترین حالت، شرایطِ مقابله با دشمنان خدا و دشمنان انسانیت است و خداوند  با لطف خود راهی را برای این مقابله به نام «جهاد» گشوده است؛ چه حضوری و چه حیاتی در انسان طلوع می‌کند! و البته هرکس را در این میدان راه نمی‌دهند تا به بهانۀ «جهاد»، دشمن‌سازی بکند و با دشمنان خیالی خود درگیر شود. این‌جا است که مولای‌مان تأکید دارند آن جهاد دروازه‌ای می‌باشد که خداوند در مقابل اولیای خاص خودش می‌گشاید. مانند دروازه‌ای که مقابل حضرت روح الله«رضوان‌الله تعالی‌علیه» و قائد شهید عظیم ما گشود، به جای آن‌که مانند بعضی‌ها با همه درگیر می‌شوند به جز با دشمنان خدا. به هر حال قصۀ بی‌معنایی را باید در همین جاها جستجو کرد وقتی به نحوی دشمنان خدا فراموش شوند و جنگ و جهاد با دشمنان خدا به حاشیه رود. حال جنگ نظامی باشد و یا جنگ فرهنگی، خدا می‌داند اگر در کنار همدیگر در این مبارزه قرار بگیریم، آنچنان در یگانگی نسبت به همدیگر حاضر می‌شویم که شهید آوینیِ عزیز به آستین خالی حاج حسین خرازی عزیز دل می‌بست تا همۀ زندگی را بیابد. اگر جناب ملک‌الشعرای بهار فرمود: «زندگی جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو /  نیست هنگام تامل بی‌درنگ آماده شو» منظور آن است که هیچ لحظه از زندگی بدون جهاد نباشد؛ یا جهاد با نفس و یا جهاد با خصم. و عجیب است که این دو در مولای‌مان جمع شد تا او را مولای متقیان نامیدند. موفق باشید            

41947
متن پرسش

سلام علیکم ما و قانون اساسی... شاید علی الاصول ، تحققِ اصلِ مهمِ "وَ قاتَلوهُم حَتی' لَا تکونَ فِتنَه" از طریق ادامه دادن مقاومت و تاب آوری تا ایام انتخابات کنگره و رساندن ترامپ به عاقبت کارتر و سرنگونی او ، راه درست‌تری بود اما لشکر اسلام با چه کنم چه کنم ها و نداریم نداریم های رئیس دولت و الیگارش منفعت در غرب طلب ، از کنار خیمه های معاویه برگشت و پا از گلوی آن بدن نیمه جان شده آمریکا برداشت تا مجددا نفت به زیر ۷۰ دلار و معیشت مردم آمریکا به دوران قبل از جنگ بازگردد ... پر واضح است که دشمن مانند جنگ ۱۲ روزه ، رفت تا با چاره اندیشی برای خلأها و باگ های این جنگ ، بعد از گذران مسائل سیاسی داخلی‌ بازگردد . شاید علی الاصول امروز که در جنگ بوده و نصف راه را رفته بودیم تحمل سختی ها تا رسیدن به ریشه کنی فتنه ، راحت تر از چند ماه بعدی بود که دشمن تجدید قوا کرده و برای تنگه و مانند آن چاره ای جُسته سراغ‌مان می آمد ، اما هر چه ولی جامعه از خطر اشتباه محاسباتی مسئولان فرمود افاقه نکرد. با پیام بی سابقه و منحصر به فرد رهبری معروف به "علی الاصول" ، خیلی از مسائل و مبانی قانونی کشور مورد تأمل و بعضا محل مناقشه قرار گرفته است. ابتدا باید بیان کنم که صدور این پیام هوشمندانه ، خطر خدشه وارد کردن به ولایت فقیه را دور کرد ، زیرا اگر این اختلاف نظر بعدها و پس از ضرر و زیان کشور علنی می‌شد این اشکال به کارآیی ولایت فقیه پیش می‌آمد که چگونه می شود چه بی حمایت قاطبه جامعه ( رک و راست بگویم کما در زمان رهبری شهید و برجام و وجود عوام فریبی مانند روحانی) و چه با حمایت قاطبه جامعه مبعوث شده کما زماننا هذا ، خلاف نظر رهبری انجام شود. اما این پیام صریح نشان داد در صیانت از حقوق جامعه برخواسته ای که ۱۰۰ شب است از رهبرشان سعادت و هدایت را مطالبه می‌کنند هیچ مسامحه ای راه ندارد. اما از موارد قابل تأمل آنکه همه ما معتقدیم ولی فقیه خاصتا بعد از انتصاب به رهبری جامعه ، مورد برخی عنایات و تفضلات خاصه الهی قرار میگیرند ، اما چگونه می‌شود وقتی ولی جامعه به همراه ملت ، اتفاقا باهم ، منفعت مملکت را کشف کنند قانون اساسی به چند نفر در شواریی به نام عالی امنیت ملی اجازه دهد جلوی آن کشف را بگیرند و احیانا باعث ضرر سنگین و جبران ناپذیر به جامعه شوند. جایگاه آن الهام و کشف چه می شود ؟! آیا قانون اساسی به واسطه ایجاد محدودیتی به نام شورا ، مانع از اجرای آن حکم الهی که به واسطه عنایات خاصه ربانی حاصل شده است نشده؟ عده ای گفته اند این نشان از دموکراسی است چون اینان مستقیم و غیرمستقیم نمایندگان ملت هستند! اما وقتی خود ملت رأسا پشت امام جامعه آمده و به کشفی رسیده اند و می خواهند آن را جاری کنند ، دیگر نمایندگان چه معنایی دارند؟! قابل تأمل دیگر ؛ اینکه قانون اساسی ریاست این شورا را به رئیس‌ جمهورانی می‌دهد که معمولا به علت تحصیلات آکادمیک از فهم واقعی امنیت به دور هستند علی‌الخصوص این فرد که الفبای آن را هم نمی داند و اتفاقا مدام بر علیه امنیت ملی سخن می‌گوید ، خود محل تامل است و با اینکه از ابتدای انقلاب تا کنون بارها از آن ضربه خورده ایم اما در صدد اصلاح آن بر نیامده ایم‌. آیا احساس نمی‌شود ظرائفی از دید قانون اساسی پنهان مانده است ؟...

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بحث در این مورد بسی مفصل است و در عین اعتماد به عزیزانی که همه و همه دغدغۀ ایرانِ اسلامی و حضور ذیل شخصیت آن رهبر شهید را در خود زنده نگه داشته‌‌اند و بنا دارند با قاطعیت تمام به عنوان ایرانِ ابرقدرت در مقابل متجاوزین کوتاه نیایند، آری! در عین اعتماد به آن‌ها بالاخره طبیعی است که به هر دلیلی ضعف‌ها و یا اشتباهاتی دارند. مهم آن است که با همان مبانی و اصولی که انقلاب اسلامی و رهبرِ الهی آن مدّ نظرها می‌آورند، جایگاه افراد و افکار را با همان طمأنینه بررسی نماییم. در آن صورت است که اولاً: از سایۀ خیمه‌گاه اصیل انقلاب فاصله نمی‌گیریم و با حکمت علوی از افراط و تفریط‌ها مصون می‌مانیم. ثانیاً: مواظب هستیم برای آبادکردن دهی، شهری را ویران نکنیم. و این در صورتی است که با وسعت حضور جهانی تمدن نوین اسلامی در نزد خود و در نزد دیگران حاضر باشیم. در این‌جا با این حضور است که می‌توانیم سخنان حکیمانه و روش حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای را درک کنیم. به همان معنایی که در جواب سؤال کاربر شمارۀ 41946 عرایضی شد. و باید از خود بپرسیم ما چه نسبتی باید با سخنان و روش حکیمانۀ رهبرمان داشته باشیم که نه اندیشیدن را در این رابطه ترک کنیم و نه از اشارات شخصیت ایشان فاصله بگیریم. موفق باشید  https://eitaa.com/arshiv3133/186

41946
متن پرسش

سلام استاد گرامی این متن رو چگونه ارزیابی میکنید؟ ۱. از اعتماد اولیه تا طرح پرسش‌ها از زمان آغاز جنگ دوازده‌روزه تا همین چند روز پیش، گزارش‌ها و تحلیل‌های آقای مهدی محمدی را با حسن‌ظن دنبال می‌کردم. ایشان که در جایگاه مشاور ویژه آقای قالیباف فعالیت می‌کنند، همراه با ایشان در مواضع رسمی پیش از آتش‌بس و تفاهم، بارها تأکید داشتند که شیوه نبرد باید به گونه‌ای باشد که کشور در چرخه «مذاکره ـ جنگ ـ مذاکره ـ جنگ» گرفتار نشود و اعلام می‌کردند تا تحقق بازدارندگی کامل، مسیر نبرد ادامه خواهد یافت. ۲. تغییر روایت پس از تفاهم با این حال، در روزهای اخیر و در شرایطی که بسیاری از دستاوردهای ادعایی این تفاهم بیش از پیش رنگ سراب به خود گرفته است، روایت دیگری مطرح می‌شود. اکنون گفته می‌شود که «از ابتدا می‌دانستیم در آینده دوباره جنگی رخ خواهد داد و این تفاهم صرفاً فرصتی برای خرید زمان و آمادگی بیشتر بوده است.» ۳. مواجهه با نقد و برچسب‌زنی سیاسی در کنار این تغییر روایت، هر صدای انتقادی نیز به سرعت با برچسب اغراض سیاسی و جناحی کنار گذاشته می‌شود. چنین رویکردی، که در آن روایت‌ها تغییر می‌کنند و نقد نیز به حساب خصومت‌های سیاسی گذاشته می‌شود، برای افکار عمومی قابل پذیرش نیست و پرسش‌های جدی درباره صداقت و انسجام مواضع ایجاد می‌کند. ۴. ضرورت پاسخ‌گویی در برابر افکار عمومی مذاکره‌کنندگان به رهبری معظم تعهد داده‌اند و طبیعی است که در برابر وعده‌ها، تحلیل‌ها و تصویرهایی که از آینده ارائه کرده‌اند، در برابر ملت پاسخ‌گو باشند. اعتماد عمومی سرمایه‌ای است که با وعده‌های اغراق‌آمیز و تصویرسازی‌های غیرواقعی آسیب می‌بیند. ۵. مسئولیت پیامدهای آینده اگر در آینده شکاف و بی‌اعتمادی در جامعه شکل گیرد، مسئولیت آن پیش از هر چیز بر عهده کسانی خواهد بود که با وعده‌های بزرگ و روایت‌های خوش‌بینانه، افکار عمومی را به مسیری هدایت کردند که با واقعیت فاصله داشت. چنان‌که گفته‌اند: «سخن را با سخنِ پیشین درآمیختند که از عقل و از تدبیر، برنگشتند» 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که با نظر به حضوری که به لطف الهی در نسبت با جهانی‌شدن ایرانِ اسلامی پیش آمده، جای و جایگاه هر سخن و هر فعالیت و هرکس را مدّ نظر قرار دهیم تا به جای مطلق‌نگری که بیشتر روحیۀ منطق ارسطویی می‌باشد، با فهمِ تاریخی و نظر به «اصالت وجود» در فهم همدیگر حاضر شویم. امری که متفکرانی همچون هایدگر متوجۀ ارزش آن شدند و به دلایل زیادی که در کتاب «هستی زمان» مطرح فرمودند، ما را متذکر تاریخ عبور از سیطرۀ منطق ارسطویی کردند با متذکرشدن به «وجود» و «انسان». در آن صورت است که می‌توانیم کنار همدیگر، همدیگر را «فهم» کنیم و از تاریخِ قرون وسطایی که تاریخ همه یا هیچ است که منجر به دوقطبی‌شدن خواهد شد؛ عبور کنیم و به حضور تمدنیِ خود بیندیشیم که در آن صورت در جهانِ همدیگر حاضر می‌شویم به جای این‌که جهانِ خود را مطلق کنیم و هر آن‌کس که در جهان ما حاضر نیست را، نفی نماییم. آیا این به همان معنا، همان تحجّری نیست که حضرت روح الله«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» با تأکید بر «اتحاد» خواستند ما را از آن عبور دهند؟ موفق باشید                

41914
متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم و رضوانه و ریحانه مائیم وجهانی پیش رو در انتظارما! یا فتاح در طلیعه ظهور ولایت سید مجتبی خامنه ای«حفظه الله»، ما شاهد حضور درکرانۀ معناهایی از زندگی شدیم که تا دیروز از آن غافل بودیم، ما با او وارد مرحله جدیدی از انسان سیاسی الهی شدیم، انسانی برانگیخته برای ساخت جهان های از دست رفته! استعدادهایی که با شروع این جنگ به فعلیت رسیدند آنهم نه در ساحت فردی بلکه در یک ساحت و فعلیت اجتماعی، جهانی در میان ویرانه های عالم تکنیک و مدرنیته، برای خلق انسان جدید انتظار می کشید و این با شهادت سید علی گشوده شد. ما در لبۀ خلق معناهایی متعالی از حماسه و خون و فتح به تاریخی هستیم که مناسباتش را تا امروز بر صورت پول وثروت و شهوت و قدرت بنا کرده بود. این دستاوردی است که نیازمند روایت و حفظ است. وقتی معنا از جامعه ای رخت بر می بندد، پوچی تاروپود زندگی آدمی را در می نوردد و اینگونه است که تاریخ، تاریخ فرار می شود! فرار از خود و سرکردن با انواع بیخودی ها برای گذران زندگی سرد و بی روح، و تاریخ در فروبستگی درجا می زند! اینک، بار دیگر رایحۀ معنا و فطرت و معنویتی از دست رفته از جانب شرق جغرافیای تاریخ به مشام غرب زدۀ بشر وزیده است و نوید و عطر دیگری را با خود دارد. زندگی بدون ننگ و عار و تعفن زدۀ ابزوردیسم، دستی از دل تاریخ بلند شده است و به سوی آدمیت کشیده شده تا او را از غربت غربی دوران در طلوع افقی نو و امتدادی سرخ از خون انسان های پاک در عالمی سراسر معنا و شور و حماسه بکشاند. عزیزان، اگر در پی انتقام خون شهید سید علی می‌گردید، انتقام خون این شهید خلق حماسۀ معنایی از انسان است که مناسبات عالم مدرن سالیانی است با فریب و شهوت و قدرت آن را از پیش روی انسان ها با خلق نظام سرمایه داری و مناسبات ساختار لیبرال وگم شدن معنویت در بستر سکولاریسم پنهان کرده است و الان این سرمایه عظیم(خون جوشیدۀ سید علی) در اختیار تاریخ ماست تا با روایت حماسۀ این خون بنیان و روح اومانیسم و نظام تکنیکی یزید دوران را ویران کنیم! امّا کو زینبی؟ کو زین العابدینی؟؟ اگر گرفتار نزاع هایی شدید که اساسا نزاعی خارج از فهم این تاریخ بود شما نتوانستید حامل پیام آن حماسه باشید و نتوانستید بر قلۀ فتح آن تشت رسوایی بنی امیه دوران را بر ملا بکنید و مگر جز این است که یکی از مطهرات نجاست های تاریخی در طول سالیان متمادی خصوصا از حادثۀ کربلا به بعد «خون» است، خون شهید کاخ کفر را ویران می‌کند. یک جهان خون خواه او خواهند شد اگر روایت این خون افقی که آنها هم سالیانی است در انتظار آن هستند را پیش چشم شان نشان دهد. اگر این خون، هبه ای است الهی که خداوند آن را به امت محمدی ارزانی داشت تا موجبات رسوایی تاریخ یزیدی را بر ملاکنیم، جفاست اگر گرفتار نزاع های بی مایه و سیاسی شویم. رفقا، خونخواه امام شهیدمان خداست و این خون مطهر ظهور اراده ای است که تاریخ دیگری را برایمان می گشاید و عجول نباشید و بمانید و ببینید و با عقل و عشق مجرا و مجلای طلوع این خونی باشید که غایت اش پایان کفر است. وقتی سخن از ارادۀ تاریخی خداوند در دل یک ملت می شود باید نقش مان را در آن اراده ذیل ولیّ آن تاریخ پیدا کنیم تا به خوبی از دل آن تاریخ گذر کنیم. امروز بیش از هر روز دیگر، ارادۀ خداوند را در آغوش ملتی احساس می‌کنیم که خودشان را در بعثت ارادۀ الهی مبعوث می‌بینند و پرچم دار مشیت تاریخی حق در عالم شده‌اند. و صد افسوس و فغان که این شور و جوشش حماسه را با تنازع برهم بزنیم!!! خدا از این ناشکری نخواهد گذشت.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت کلمات جنابعالی، حکایت هر آن کسی است که متوجه شده آری! انسانی که به گفتۀ شما در عین سیاسی‌بودن، الهی باید باشد و در عین الهی‌بودن، سیاسی. و امام شهید ما همۀ این حکایت بود و چه شهادتی بود این شهادت! اگر دیروز این زینب«سلام‌الله‌علیها» است که آن شهادت را درک کرد و در جای خود عالَمی شد تا ما در صحیفۀ وجود او افقی را نظارت کنیم، که خدا می‌داند هر روز عظیم‌تر از دیروز این افق خودنمایی می‌کند و چه هنرمندانه این بانوی بزرگ متوجه شدند آن حضور، نیازمند روایت و حفظ است؛ نکته‌ای که جنابعالی در نسبت شهادت رهبر شهیدمان متذکر شدید.
گفتید اینک بار دیگر رائحۀ معنویت و فطرت از دست‌رفته به مشام غرب‌زدۀ بشر وزیدن آغاز کرده تا او را از غربتِ غربی دوران در طلوع افقی نو که حکایت حماسه و ایمان است، بکشاند، و حقیقتاً چنین است. و معنای انتقام را درست‌روایت‌کردنِ حماسۀ آن خون دانستید و حال، ملاحظه می‌کنید که از یک طرف این امام سجاد«علیه‌السلام» است که با حضوری نرم همچون حضور آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای به میان آمده و از طرف دیگر این بانوان ما می‌باشند که چگونه بعثت تاریخیِ خود را در حرکات و کلام خود تجربه می‌کنند تا آغازی باشند برای فردای‌مان. و به گفتۀ شما جهانی می‌باشند که همه خونخواه امامِ شهیدشان هستند ولی زینب‌گونه. و این‌جا است که آری! و صد آری! چه اندازه به بیراهه می‌رویم اگر مشغول دعواهای سطحی شویم به گمان این‌که هر کدام، خود را حق می‌دانیم و برادران ایمانی خود را باطل. https://eitaa.com/arshiv3133/177  آیا وقتی در دل چنین شهادتی می‌توانیم پرواز کنیم، شایسته است که هر کدام پای دیگری را پایین بکشیم؟ موفق باشید      
 

41906
متن پرسش

سلام استاد بزرگوار: میشه بفرمایید جریان دقیق جام زهر چی بوده؟ آخر ما نفهمیدیم امام واقعا ناراضی بودند و مسئولین به خصوص آقای رفسنجانی امام رو یه جورایی دور زدند یا امام با توجه به شرایط این تصمیم رو خودشون گرفتند و با توجه به شرایط امکان ادامه جنگ نبود؟ یا.... هرکسی یه چیزی میگه این روزها.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به پیام حضرت امام خمینی به ملت ایران در سالگرد کشتار خونین مکه در رابطه با (قبول قطعنامه 598) در ۲۹ تیر  ۱۳۶۷ رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/leaflet/462?mark=%D8%AC%D8%A7%D9%85%20%D8%B2%D9%87%D8%B1  در ضمن سؤال و جواب‌های شمارۀ ۳۸۳۲  و  ۲۱۰۶۵  در این مورد نکاتی را در بر دارد. موفق باشید

41885
متن پرسش

سلام عرض میکنم خدمت استاد طاهرزاده عزیزم که هرچه در حوزه غرب شناسی دارم را از ایشان دارم. در خصوص سوال مطرح شده۴۱۸۷۶ حرف امت مبعوث شده نه دعواهای جناحی است و نه دیدید دیدید گفتن حرف فقط یک چیز است که لااقل مسئله‌هایی که به حیات و ممات انقلاب وابسته است را از عینک ولی فقیه ببینیم.وقتی امام خامنه ای علی الاصول نظر دیگری داشتند چرا برای تفاهم نامه ۲۵ بار(طبق نظر اقای ذاکانی اصرار به رهبری) پیش رهبری برده شود.حرف امت مبعوث شده این است که چرا وقتی عده ای از همین مردم کف خیابان میگفتند امام جامعه رضایت ندارد انگ سوپرانقلابی و خوارج می‌خوردند. در واقع همان تیتر روزنامه هم‌میهن را همین که بزرگ نوشته بود همه چیز با اذن رهبری است را همین جریان بر سر امت مبعوث شده میزدند. درواقع در این چند شب قبل، اغلب تریبون داران با اینجور صحبت کردن،غیر مستقیم به امت مبعوث شده میگفتند شما نقد نکنید، صحبت نکنید، همه‌چیز هماهنگ است. امت مبعوث شده هم در این شب قدر دانستند که بله در زمان جنگ هم میشود چیزی را خلاف نظر رهبری تحمیل کرد و پیش برد.ای کاش جای این صحبتها علی الاصول برگردیم به نظر امام جامعه.از ادامه دادن در مسیرِ نظری غیر از نظر آقا برگردیم خداوند عاقبت همه ما را ختم ب شهادت کند. ان شاالله

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید موضوع بسیار حساسی در میان است از این جهت که رهبر انقلاب به هر دلیلی مصحلت ندیدند نظر خود را به صراحت مطرح کنند و در پذیرش نظر دولت هم اذن برای امضا کردن تفاهم دادند. آیا دولت توان اجرای آن را چه اندازه دارد نمی‌دانیم ولی هر چه هست نباید گفته شود مسئولان امر نظر خود را بر رهبری تحمیل کردند. https://eitaa.com/arshiv3133/131 آری به هر حال رهبری بصیر مطابق ظرفیت زمانه جامعه ما را جلو و جلوتر خواهند برد. https://eitaa.com/barzegar1359/4121     
موفق باشید. جناب استاد سید جواد میری در کانال خود در تلگرام در رابطه با جایگاه تاریخی جنگ رمضانی ما نکاتی را تحت عنوان «امید و ناامیدی: امکان ناممکن‌ها» فرموده اند که خوب است به آن نکات فکر شود.
امید و ناامیدی: امکان ناممکن‌ها
من نمی‌دانم شما چگونه با این جنگی که بر ما آوار شد روبرو شدید ولی "چیزی" در درون من با این جنگ "رخ‌داد" و من نمی‌خواهم این رخی که در پس این حوادث خود را بر من نمایاند رها کنم. درک من از این رخداد این است که ما را با مفهوم "سنت الهی" دوباره آشتی داد و ما را از سطح به نحوی به عمق برد و جان‌های ما را متحول کرد. البته مانند بسیاری از رخدادهای زندگی بسیاری از ما ممکن است "رخداد" را تبدیل به "امر مبتذل" کنیم و خود را از دایره تحول وجودی خارج کنیم تا بتوانیم به تنظیم کارخانه برگردانیم ولی فهم من از موقعیت این است که باید "امید" را باور داشت. به دنبال این کلمه بودم که به سخنی از امام علی این آموزگار بزرگ بشری برخوردم که می‌گوید
 كُن لِما لا تَرجُو أرجى مِنكَ لِما تَرجُو ؛ فإنّ موسى بنَ عِمرانَ عليه السلام خَرَجَ يَقتَبِسُ لِأهلِهِ نارا، فَكَلَّمَهُ اللّه  عزّ و جلّ فَرَجَعَ نَبيّا ، و خَرَجَتْ مَلِكَةُ سَبَأٍ فَأسلَمَتْ مَع سُليمانَ عليه السلام ، و خَرَجَ سَحَرَةُ فِرعَونَ يَطلُبُونَ العِزَّةَ لِفِرعَونَ فَرَجَعُوا مُؤمِنِين"َ .                   
به عبارت دیگر، او می‌فرماید به آنچه "اميدش" را ندارى اميدوارتر باش از آنچه بدان اميد دارى ؛ زيرا كه موسى بن عمران عليه السلام رفت كه براى خانواده‌اش آتش برگيرد اما در آن جا خدا با او به سخن در آمد و او پيامبر برگشت؛  ملكه سبا نيز از كشور خود بيرون آمد، اما به دست سليمان عليه السلام مسلمان شد؛ و جادوگران فرعون براى تقويت قدرت فرعون بيرون آمدند اما ايمان آوردند و برگشتند. هنگامیکه به این جمله و مثال‌هایی که علی میآورد میاندیشیم به این نتیجه می‌رسیم که در پس حوادث که ممکن‌ها را ناممکن می‌کند و ناممکن‌ها را ممکن آنگاه باید بلندای تحلیل را عوض کرد و از چشم‌اندازی دیگر به هستی و خویشتن و جامعه و تحولات آن اندیشید. برای ما بسیاری از امیدها ناممکن بود و بسیاری از ناممکن‌ها واقعیات روزمره مسلط بر حیات جمعی ما اما این جنگ هندسه جامعه را متحول کرد و آنچه را امیدش را نداشتیم برایمان ممکن کرده است و البته سختی‌ها، رنج‌ها، مشقت‌ها، مرگ‌ها و دردهای بیشماری را هم بر جان‌های ما وارد کرده است ولی کیست که نداند در پس هر تولدی "دردها" نهفته است. من به آینده ایران امیدوارم و بر این باورم که هر جریانی به این "سیل امید" بپیوندد در فردای ساختن ایران جایی خواهد داشت و هر جریانی به دنبال تحمیل ناامیدی به جامعه باشد خواهی نخواهی از صحنه معادلات فردا حذف خواهد شد. بادهایی در حال وزیدن است و خود را باید در معرض آنها قرار دهیم تا کشتی‌های وجودمان به حرکت درآیند و ...
سیدجواد میری

41780
متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم. استاد یک سوال که اکثر مردم دارند این است که چرا مسئولان مردم را در جریان اموری که می‌گذرد قرار نمی‌دهند؟ مگر مردم محرم این نظام نیستند؟ چرا باید ما بعضی از اخبار را ابتدا از سانه‌های دشمن بشنویم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در اینکه وظیفه مسئولان مربوطه است که مردم را در جریان تصمیمات کلی قرار دهند، بحثی نیست ولی به گفته یکی از مسئولان وزارت امور خارجه که در برنامه به وقت ایران تشریف آورده بودند باید متوجه بود هر تصمیمی امکان تغییر دارد پس نمی‌توان آن را به عنوان خبر مطرح کرد در حالی که هنوز نهایی نشده است ولی طرف آمریکایی با عملیات روانی خود اولاً سعی می‌کند با آن عملیات اگر بتواند تصمیم‌سازی کند. ثانیاً خبری که می‌دهد آنطور نیست که اگر غلط درآمد مسئولیتی در قبال آن داشته باشد. آری بعضا حدس می‌زنند و درست در می‌آید ولی ما نمی‌توانیم آنطورعمل کنیم. از این جهت باید اولاً سواد رسانه‌ای خود را تقویت کنیم. ثانیاً بنا به توصیه‌های اکید مقام معظم رهبری حقیقتاً به مسئولان اعتماد داشته باشیم از آن جهت که همه آن عزیزان با تصمیمات جدی در میدان هستند. باز تاکید می‌شود به سخنان رهبر معظم انقلاب که بر حفظ وحدت و انسجام و اعتماد متقابل تاکید دارند زیاد فکر کنید زیرا نقشه دشمن به تعبیر ایشان کاشتن بذر تردید و یاس و بدگمانی و اختلاف است. موفق باشید
به نظر می‌آید خوب باشد نامه آقای مقصودی  مجری برنامه ثریا و جواب استاد مهدی محمدی را همراه با آخرین سخن ایشان مدنظر داشته باشد 👇
سلام علیکم: پیرو مطلبی که در خصوص برنامه اینترنتی #خیابان_انقلاب — که در جمع مردم حاضر در میدان ولی‌عصر (عج) اجرا شد — نگاشته‌اید، همان‌طور که در برنامه نیز عرض کردیم، ما در این برنامه آمادگی داریم در گفت‌وگوهای دوسویه در خدمت مسئولان مذاکرات یا افراد نزدیک به تیم مذاکره‌کننده باشیم. لذا از جنابعالی دعوت می‌کنیم در این گفت‌وگوها حضور یابید تا با اشرافی که دارید، به تبیین دقیق موضوع بپردازید و به پرسش‌ها و ابهامات مردم و کارشناسان منتقد پاسخ دهید.
اساساً هدف برنامه اینترنتی #خیابان_انقلاب، طرح دغدغه‌ها و نگرانی‌های مردم و کارشناسان درباره تحقق ۱۰ شرط شعام و رهبری عزیز است و امیدواریم این مطالبه با پاسخگویی مسئولان یا افراد مرتبط مواجه شود تا ان‌شاءالله نگرانی‌های مردم برطرف گردد.
حتماً به مردم حق می‌دهید که با توجه به تجربه‌های پیشین از زیاده‌خواهی و فریب‌کاری دشمن در مذاکرات، و اعتماد برخی مسئولان به دشمن در ماجرای برجام، از روند کنونی نیز نگرانی‌هایی داشته باشند. باید به مردم و کارشناسان فرصت داد تا دغدغه‌های تخصصی خود را مطرح کنند، مبادا خدای‌نکرده «ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان»، کشور را به سمت تحمیل برجامی دیگر از سوی دشمن سوق دهد.
بی‌تردید اتحاد مردم با مسئولان در شرایط بی‌خبری از داخل و پروپاگاندای دروغین روزانهٔ دشمن، خدشه‌دار می‌شود. اگر مردم از ایستادگی مسئولان در برابر دشمن آگاه شوند، اتحاد ملی تقویت می‌گردد. بنابراین حضور جنابعالی و سایر اعضای مرتبط با تیم مذاکره‌کننده برای گفت‌وگو با کارشناسان و پاسخگویی به پرسش‌ها، بهترین کمک برای تبیین موضوع و افزایش اتحاد ملی است.امیدوارم دعوت برنامه «خیابان انقلاب» را بپذیرید و در روزهای آینده میزبان شما نیز باشیم. با احترام محسن مقصودی
"بسمه تعالی"جناب آقای مقصودی عزیز سلام علیکم: از اینکه من را به برنامه خود دعوت کرده اید سپاسگزارم. من بیش از نود شب است با خانواده خود هر شب در میدان ولیعصر می ایستم و بابت شدت اخلاص، ایمان و پایمردی مردم بر آنها رشک می برم. همه دارایی امروز ما همین مردمی هستند که عاشقانه و مومنانه پای انقلاب ایستاده اند و از هیچ فداکاری دریغ نکرده اند. از اهتمامی که برای تبیین مسائل برای مردم دارید ممنونم اما آنچه می کنید با هدفی که دارید منطبق نیست. همانطور که رهبران حاضر وشهید انقلاب مکررا هشدار داده اند تفرقه، امروز پروژه اصلی دشمن است و نمی توان به نام تبیین، ذهن و دل مردم را آشفته کرد و خیابان، یعنی اصلی ترین سرمایه امروز انقلاب اسلامی را به میدان تفرقه بدل نمود. مردم در خیابان باید دلگرم شوند نه دلسرد. من از روز اول جنگ، به حسب وظیفه، یک شب در میان، با انتشار فایل های صوتی با مردم سخن گفته ام و این کمترین وظیفه ای است که بر عهده من است. از این به بعد هم این کار را خواهم کرد. لذا من مشکل تریبون ندارم و انتظار نداشته باشید در برنامه ای مشارکت کنم که چند ساعت بعد از پیام رهبری درباره ضرورت تاب آوری مردم و اجتناب از تفرقه، در آن می نشینند و می گویند «مذاکره خیانت به خون امام شهید است»، «مذاکره کنندگان عقب مانده هستند» و قس علی هذا. اکنون زمانه حسن روحانی نیست که شما نگران برجام شده اید. غربگرایان مدت هاست دیگر بر کشور حاکم نیستند و نخواهند بود. کشور را سربازان و فدائیان ولی فقیه اداره می کنند. ایران عزیز ما امروز در میانه جنگ است و در این هنگامه، لرزاندن دل مردم، بی اعتماد کردن آنها به مسئولینی چون محمدباقر قالیباف که جانشان کف دستشان است و عمر خود را به مبارزه گذرانده اند، تعقیب اهداف یک جریان سیاسی خاص که در میانه جنگ به فکر بازی های سیاسی و انتخاباتی است و از همه مهم تر، سخن گفتن به گونه ای که گویی آمریکا و اسراییلی در کار نیست و هر مشکلی هست در داخل است؛ بازی در زمین دشمن و آب ریختن در آسیابی است که ترامپ و نتانیاهو آن را می چرخانند. خطای محاسباتی مسئولین زمانی رخ خواهد داد که انسجام و وحدت جامعه به چالش کشیده شود. آن روز است که مسئولان خطا خواهند کرد. ضرورت اطلاع رسانی درباره موضوع حساس و پیچیده ای چون مذاکرات، دلیل موجهی نیست تا به جان ذهن و روح جامعه بیفتیم و با نفرت پراکنی علیه سربازان ملت دشمن را به طمع بیندازیم. همین حالا دشمن در انتظار نشسته تا در صفوف ملت تفرقه ای ایجاد شود و 18 دی و 9 اسفند 1404 را تکرار کند. اگر چنین شد فاجعه رخ خواهد داد. مراقب باشید که آب در آسیاب دشمن نریزید، مردم را بی اعتماد و هراسان نکنید، و دشمن را درباره از دست رفتن انسجام داخلی در ایران به اشتباه محاسباتی نیفکنید که اگر چنین شد دوباره این خاک درمعرض تهاجم قرار خواهد گرفت و آنها که در این زمانه حساس قدر انسجام ملت را ندانستند و پروژه سیاسی خود را بر اوامر ولی و منافع و مصالح امت ترجیح دادند، مسئول خواهند بود. از زحماتی که می کشید و دغدغه و اهتمامی که دارید ممنونم.  مهدی محمدی 15 خرداد 1405
https://eitaa.com/mohammadi61/967 

41762
متن پرسش

سلام استاد: در دفاع از مذاکره به مهدی محمدی ارجاع می‌دهید در حالی که ایشان مشاور قالیباف هست و مشخص هست که ایشان باید مدافع باشد! فرمودید بیست سال است که می‌شناسیدشان، یعنی چون بیست سال است ایشان را می‌شناسید ممکن نیست تحلیل غلطی ارائه دهند؟ قالیباف پارسال هم که رهبری نهی از مذاکره می‌کردند مدافع مذاکره بود! چطور است که اقتصاد به شدت لیبرالی این دولت را قبول ندارید اما سیاست خارجیش که بیشتر در مذاکره با قاتل آقا خلاصه شده قبول دارید؟ انتقادات مخالفین مذاکره نظیر آقای نبویان و آقای فواد ایزدی را شنیده اید؟ شنیده اید آقای فواد ایزدی که ناقد برجام بود گفته این مذاکره بدتر از برجام هست؟ چطور است که بیانات آقا نصب العین ماست به خصوص گام دوم که برای چهل سال بعد نوشته شده فقط آن قسمتش با شرایط فعلی جور در نمیآید که فرمودند مذاکره با آمریکا ممنوع است؟ شمایی که در زمینه رسانه بحث دارید، تحت تأثیر حرفهای مهدی محمدی نیستید؟ الآن بعد پنجاه روز از آتش بس و مذاکره چه عایدی ما شده؟ جز اینست که جبهه لبنان عاشورایی به پا شده و آتش بس ما یک طرفه شده؟ چطور آقای مهدی محمدی که برای آمادگی مردم برای شهادت رهبری مقدمه چینی کرد که مردم باید آماده باشند و انسجامشان را از دست ندهند! تحلیل درستی دارد؟!! استاد اگر در وصیت نامه هم صحبت از ممنوعیت و خسارت بار بودن مذاکره با آمریکا شده باشد باز هم اینقدر از مذاکره تمجید می‌کنید؟ این مسئولین همان مسئولینند که پارسال علیرغم نهی های مکرر رهبری از مذاکره باز مذاکره می‌کردند که منتهی به جنگ بود! چه شده که بعد شهادت رهبری و داشتن همان دست فرمان می‌فرمایید مذاکره شان فرق دارد؟ چرا رهبرشهید مردم را مبعوث خواندند نه مسئولین را؟ چرا رهبری در بیانیه ای که صحبت از سکوت صحنه نبرد می‌کنند به کشورهای منطقه فرمودند به آمریکا اعتماد نکنید؟ در مذاکره ما می‌توانیم اعتماد کنیم؟؟؟ چرا از مذاکره با قید اگر فرض ضرورت استفاده کرده اند‍؟ چرا از سامری اسم برده اند؟ سامری امت در روایات کسی نیست که فریاد لا قتال سرداده باشد؟!! یک مهر پارسال هم فرمودند بیست سی سال دیگر با دولت فعلی آمریکا نمی‌شود مذاکره کرد! این حرف هم از نظر شما با شرایط فعلی تطابق ندارد! رهبری که پیشگویی کرد مردم مبعوث می‌شوند حواسش نبود جنگ بعدی در راه هست و خودش شهید می‌شود و لابد از نظر شما این حرف ایشان در شرایط فعلی کاربرد ندارد! چطورست که حرفهای مهدی محمدی در توجیه مذاکره با قاتل رهبری برای شما از حرفهای خود رهبر قانع کننده تر هست؟ دولت فعلی با شعار مذاکره روی کار آمد مذاکره با شیطان بزرگ تز همین دولت هست. پارسال علی رغم نهی های مکرر رهبر اینها مذاکره می‌کردند و هروقت آقای عراقچی می‌گفت به جاهای خوبی رسیدیم جنگ شد! چه شده که ماهیت مذاکره این افراد الآن عوض شده؟ چرا پیش شرط مذاکرات در پاکستان رعایت نشد که وحدت ساحات بود؟ آقای قالیباف خودش توییت زد که لبنان اگر آتش بس نشود ما وارد مذاکره نمی‌شویم ولی وارد شدند!چطور مذاکره با طرفی که می‌خواهد به تعبیر رهبری ایران را ببلعد، آن هم در جنگ وجودی خیر شده؟ استاد از مذاکره با قاتل رهبر چطور حمایت می‌کنید؟؟؟ چرا رهبری در بیانیه به مجلس توصیه کردند که مطالبات مردم مبعوث را محقق کنید؟ این بدین معنا نیست که مردم از مسئولین جلوترند در حالی که شما مسئولین و مردم را یک کاسه می‌کنید؟؟؟ خودتان از تأثیر رسانه گفتید و جای اینکه تحت تأثیر صحبتهای رهبر شهید باشید مذاکره با طاغوت را با براهین مهدی محمدی تئوریزه می‌کنید! انتهای این مذاکرات را که جز خسارت در بر نخواهد داشت خواهیم دید استاد! حیف شما استاد عزیز که از مذاکره با قاتل رهبری دفاع می‌کنید! ادعا هم می‌کنید که تاریخ عوض شده! مثل اینست که ادعا شود با بت پرستی که زمان نوح بوده با بت پرستی که زمان پیامبر دیگری بود فرق دارد زمان نوح بد بوده و زمان مثلا شعیب خوب شده! در حالی که شکلش فقط تغییر کرده خیر که نشده!! می‌دانم صحبت مرا قبول ندارید. پاسخی هم نمی‌خواهم. ولی از استدلال شما درد می‌کشم. استاد طاهرزاده عزیز از مذاکره با طاغوت که قاتل آقاست دفاع می‌کند!

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که ورود به این موارد بسیار پیچیده و حساس است. عرض بنده آن است که نظرات همۀ عزیزانی که به نحوی دلسوز نظام هستند، ولی با تحلیل‌های مختلف؛ دنبال کنیم و در نهایت خود ما باید تصمیم بگیریم. البته به نظرم بهتر است با دقت بیشتر مطالب را دنبال بفرمایید تا گرفتار میدان صفر یا صد نشویم. موضوع بسیار پیچیده و حساس است و با دشمنی روبرو هستید که در مدیریت رسانه‌ها سابقۀ صدساله دارد. با نگاه و باور توحیدی به شکست آمریکا و خودآگاهی نسبت به جایگاه و خطرات رسانه در مقابل الهامات بعثت‌گونه در مردم و خصوصیات اُمّی بودن جان مردمِ ما، امری است ماورای تحلیل رسانه‌ها که به دنبال آن می‌باشند تا جهانی را که می‌خواهند برای مردم ما بسازند و تصویر کنند. این‌جاست که اهمیت نگاه توحیدی و ایمان به سنت‌های لایتغیر الهی مشخص می‌شود، تا گرفتار فضای رسانه‌ای نباشیم، رسانه‌هایی که سعی دارند تا کرامت انسانی و شرافت معنوی ما مدّ نظرما نباشد، امری که ما باید به نحوی با خود در میان بگذاریم تا تجدید عهدی باشد با آن رهبر شهید، با نظر به هویت معنوی آن مرد الهی در عین آزادمنشی و آزاداندیشی و شجاعت و بصیرتی که حاصل ایمان به سنت های الهی بود. البته بسیار باید نسبت به نقشه دشمن که اختلاف بین دوستان انقلاب است هوشیار بود. https://eitaa.com/bartarin_hozoor/97  و بنده احساس می‌کنم بعضی از رفقا  نسبت به مسئولین کشور که با تمام وجود در مسیر دفاع از انقلاب و مردم ذیل رهنمودهای رهبر انقلاب تلاش می‌کنند بی‌انصافی  می‌کنند و تا آنجا ادب و انصاف رعایت نمی‌شود که ما نمی‌توانیم سوالات ایشان را در معرض نظر دیگر کاربران قرار دهیم. آیا در آن کلمات حضور نقشه دشمن به خوبی آشکار نیست که به جای فهم همدیگر نفی همدیگر می‌کنیم؟ اینجاست که رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای می‌فرمایند:
 «بیش از پیش برای پاسداری از وحدت صفوف منسجم و به‌هم‌ پیوستۀ ملّت اهتمام ورزند و اختلافات غیرموجّه و حتی موجّه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند و قولاً و عملاً مظهر انسجام و یکپارچگی ملّت باشند». موفق باشید          
 

41748
متن پرسش

با سلام خدمت استاد عزیز و گرانقدر: بنده یادداشتی درباره اینکه آیا در برجام و مذاکرات اخیر به رهبری تحمیل صورت گرفته! دارم که می‌خواستم اگر صلاح بدانید نظر ارزشمندتان را بفرمایید: یک سوال از منتقدان آتش‌بس و مذاکره 👈 چرا رهبر شهید بطور کاملاً صریح و شفاف در نامه برجام (هنگام تایید اولیه نه بعد از اجرای ناموفق آن) از نقاط منفی آن صحبت کرده‌اند اما رهبر حاضر انقلاب، هیچ نقطه منفی از آتش بس و مذاکرات نفرمودند؟ ایشان دو بار از مذاکرات نام بردند یک بار خطاب به مردم: مســّلماً فریادهای شما در میادین، در نتیجه مذاکرات مؤثر است. و بار دیگر خطاب به امام زمان (عج): به دعای خــاص حضرتتان برای غلبه قاطع بر دشــمن چه در صحنــه مذاکرات و چه در میــدان نبرد دل بسته‌ایم. آیا رهبر حاضر در این موضوع به این مهمی تعارف کرده اند که نقطه ضعفی را ذکر نکرده اند؟ چرا رهبر حاضر از خطرات و عواقب انحراف به این بزرگی سخن نگفتند چنانکه رهبر شهید صریح و شفاف درباره برجام عواقب و نقاط ضعف را ذکر کردند؟ نتیجه گیری: مصوبه آتش‌بس، انحراف و نقطه ضعفی نداشته است و یک تصمیم بسیار صحیح، بدون تحمیل و خردمندانه بوده است. پ.ن: عین متن رهبر شهید در نامه تایید برجام: «محصول مذاکرات که در قالب برجام شکل گرفته است، دچار نقاط ابهام و ضعف‌های ساختاری و موارد متعدّدی است که در صورت فقدان مراقبت دقیق و لحظه‌به‌لحظه،‌ میتواند به خسارت‌های بزرگی برای حال و آینده‌ی کشور منتهی شود.» متن کامل نامه: https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=31168 ✍️ ناصر بهارلو، عضو هیات علمی دانشگاه تربیت دبیر شهید رجائی https://eitaa.com/N_Baharloo با تشکر از لطف شما

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب آقای حجت الاسلام  مهندس وطن فداء در کانال «راجعون (بازگشت به خویشتن)  https://eitaa.com/bazgasht_be_khishtan  نکات خوبی را فرموده‌اند که عیناً آن نکات خدمتتان ارسال می‌شود.
 درباره این موضوع باید یادداشت مفصلی نوشت، اما پیش از آن به این بیندیشیم؛ مذاکرات ایران با اروپا، امریکا و سازمان ملل تاریخچه ای به درازای عمر انقلاب دارد اما آیا این مذاکرات در برهه‌ها و دولت‌های گوناگون معناهای یکسانی داشته است یا اینکه سیری طی شده و این معنا دوره به دوره تغییر کرده است؟ 
در نگاهی ساده مذاکره، مذاکره است چه فرقی دارد؟ اما در نگاهی عمیق تر و تاریخی تر به نظر می‌رسد ذات قویم و اصیل انقلاب توانسته است مذاکره با غرب، که در دهه هفتاد و در دوران جناب خاتمی به سان یک #ایدئولوژی دنبال می‌شد را به مرور به تراز یک #استراتژی در دوران جناب روحانی فروکاسته و اکنون نیز در دوران اخیر آن را در حد یک #تاکتیک میان تاکتیک های گوناگون عرصه نبرد تنزل دهد. یا اینکه مذاکره با امریکا در دولت موقت یا دولت اصلاحات که ذیل پارادایم #تسلیم به غرب تعریف می‌شد را به مذاکره ذیل چارچوب #منفعت و #چاره‌جویی در دولت تدبیر و امید بدل ساخته و اکنون مذاکره را ذیل گفتمان عمومی #مقاومت جایابی کند.
اینکه اکنون اصل مذاکره مصلحت است یا مفسده، خدمت است یا خیانت، وجیه است یا بی وجه موضوعی قابل بررسی است و شاید با مطلوبیت های نگاه خالص انقلابی فاصله داشته باشد اما اینکه در سیر مذاکرات در دولت‌های پس از انقلاب، امروز، اولا ذیل گفتمان مقاومت و ثانیا صرفا در تراز یک تاکتیک نبرد در کنار سایر تاکتیک‌ها دارد دنبال می‌شود، نه به عنوان یک ایده آل یا حتی یک استراتژی، پیروزی بزرگی است در مسیر دولت سازی انقلاب و زمینه‌ی مهمی است برای رفتار انقلابی‌تر دولت‌های بعد و البته محصول زحمات ۴۷ ساله رهبران و نخبگان انقلابی و همراهی توده‌ی مردم که باید مورد توجه قرار گیرد. من حس میکنم ما از مسیری که امده ایم غافلیم لذا نقد ما نسبت به مذاکرات یک عقب ماندگی تاریخی دارد و در فضای دوره ی تاریخی اصلاحات یا روحانی دارد مشابه سازی میشود ، لذا حامل نحوی تحجر می‌شود.
بنده در مواجهه با متن جناب آقای حاج آقا وطن پناه اینطور نوشتنم: با سلام. بنده خدا را شکر می‌کنم که این چنین دقیق یادداشت خود را تحت عنوان «مذاکره با امریکا؛ از ایدئولوژی تا استراتژی از استراتژی تا تاکتیک» با مخاطبان در میان گذاشته‌اید. بسیار نکات دقیقی را به میان آورده‌اید . توجه به تاریخی که نه تاریخ آمریکا می‌باشد بلکه تاریخی است که با ایران آغاز شده، بسیار مهم است و اینجاست که ما به هر دلیلی وارد تاریخی شده‌ایم که حتی با این معنا از مذاکره حرف دیگری داریم  غیر از حرف‌هایی که تاکنون تحت عنوان مذاکره در بین ما و آمریکا یا در بین ملل دیگر با همدیگر پیش می‌آمده . ای کاش رفقای عزیز ما در این مورد بسیار بیندیشند.
تصور این‌که هنوز از نظر دیپلماسی در تاریخِ جنگ قبل از رمضان قرار داریم، نوعی غفلت از تاریخی می‌باشد که با نفی ابرقدرتی آمریکا آغاز شده و لذا نباید تصور شود این نوع مذاکرات که بعد از جنگ رمضان در میان است از جنس مذاکرات قبلی می‌باشد، در حالی‌که «دولت و ملتِ» ایران در تاریخ دیگری قرار گرفته است و اگر گمان می‌کنیم از موضع ضعف وارد مذاکره شده‌ایم به جهت آن است که هنوز خود را در تاریخ گذشته احساس می‌کنیم، غافل از این‌که حضوری بسیار بزرگ در نسبت ایران با آمریکا در دل «ملت و دولتِ» ایران پیش آمده و «ملت و دولت» در این حضورِ بزرگ حاضرند و پیام‌های رهبر عزیز انقلاب حکایت از این حضور دارد که به آیندۀ درخشانی که پیش روی ما می‌باشد تذکر می‌دهند
 موفق باشید                
 

41747
متن پرسش

سلام استاد: من به شدت حس ناکارآمدی و غیر مفید بودن می‌کنم، خیلی کارها انجام میدم ولی روحم راضی نیست، عذاب وجدان رهام نمی‌کنه، نمیدونم چکار کنم، نه میتونم بیشتر از این فعال باشم نه از خودم راضی میشم، این روزا که خودم رو مدام با عروس رهبر مقایسه می‌کنم و می‌بینم فرسنگها فاصله دارم اصلا یعنی میشه من با این زندگی یه روزی شهید بشم؟ فکر نمی‌کنم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که عهد خود با خدا را ذیل اسلام و انقلاب اسلامی و ولی فقیه همواره زنده نگه دارید، این خداوند است که با نظر به آیات جلیل‌القدر قرآن به ما وعده داده است که قدم‌قدم ما را به جایی می‌رساند که: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» پس مائیم «لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا» و این یعنی نه بنای خودنمایی داشته باشیم و نه آن‌که بخواهیم از مسیری که خداوند و اولیای الهی در مقابل ما گذارده‌اند، فاصله بگیریم. و این یعنی نظر به توصیۀ فوق العادۀ ولی فقیه زمان حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای که فرمودند:
 «از این پس، بیش از پیش برای پاسداری از وحدت صفوف منسجم و به‌هم‌پیوسته ملت اهتمام ورزند و اختلافات غیرموجه و حتی موجه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند و قولاً و عملاً مظهر انسجام و یکپارچگی ملت باشند».
و این است راه امروزین ما، و چه اندازه از راهِ حقیقت فاصله دارند آنانی که به بهانه‌هایِ حتی موجه، بعضاً در تریبون‌های شب‌های میدان‌ها، به اختلافات دامن می‌زنند و مسئولانی که امروز با تمام وجود و در حد اندیشۀ خود در تلاشند تا ما را از مشکلاتِ پیش آمده عبور دهند؛ مورد توهین قرار می‌دهند. این افراد دروغ می‌گویند که دلسوز ملت‌اند زیرا متوجۀ افق بلندی که امامِ جامعه مد نظر دارند نمی‌باشند. و این است غفلت بزرگ امروزین‌مان. موفق باشید                    
 

41745
متن پرسش

سلام بر استاد گرامی: سوالی ذهنم را درگیر کرده. در کشور ما مراسمات دینی متعدد و زیادی در خیابان ها و محلات از جمله غدیر و نیمه شعبان و محرم و سایر اعیاد و شهادت ها (و یا سایر مراسمات مانند تشیع شهدا و ۲۲ بهمن و روز قدس و همین تجمعات این شب ها) برگزار می شود که واقعاً جای شکرش باقی است. اما خب در این مراسمات بحمدالله تعداد زیادی از مردم می آیند و خب بر طبق قاعده خیابان های زیادی بسته می شود و یا به خاطر جمعیت زیاد و موکب های زیاد، صداها زیاد می شوند و خب برخی که در این مراسمات حضور پیدا نمی کنند و حالا یا در خانه هستند و یا نمی‌خواهند بیرون بروند که به خاطر شلوغی ها در این روزها نمی شود، می خواستم ببینم که بر این امر هم حق الناس تعلق می گیرد؟ یعنی اگر حق الناس تعلق بگیرد، مردم با حضور در این مراسمات و یا حتی جشن گرفتن آنها، ثواب که نمی برند، گناه هم می کنند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: روی هم رفته می‌توان گفت آری! قواعد و قوانین و سنت‌های یک اجتماع، جزیی از آن اجتماع است و همان‌طور که برای حفظ جامعه باید قوانین رانندگی را در عین محدودیت‌هایی که پیش می‌آورد، بپذیریم، جایگاه سنت‌های یک جامعه که راز بقای آن جامعه می‌باشند را نیز باید همواره در نظر داشت ولی در عین حال باید طوری آن سنت‌ها انجام گیرد که تا حدّ ممکن مراعات دیگران بشود، ولی هرگز نباید آن سنت‌ها که یک جامعه را در حیات تاریخی‌اش حفظ می‌کند، به حاشیه رود.  موفق باشید 

41743
متن پرسش

بسمه تعالی. بنا به گفته رهبر شهیدمان  «....... امروز شما در دنیا این را می‌بینید، قبل از دوران امام حسین (علیه السّلام) هم این دوجبهه‌ای وجود داشت، در زمان بعد از ایشان هم وجود داشته، امروز هم وجود دارد، تا آخر هم وجود خواهد داشت. در همه‌ی اینها «اِنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم»؛ با هر کسی که در جبهه‌ی شما است، من خوبم؛ «حَربٌ‌ لِمَن حارَبَکُم‌»، با هر کسی که با جبهه‌ی شما می‌جنگد، می‌جنگم. این جنگ اَشکال مختلفی دارد: در دوران شمشیر و نیزه یک جور است، در دوران اتم و هوش مصنوعی و امثال اینها یک جور دیگر است، ولی هست؛ در دوران تبلیغات به وسیله‌ِی شعر و قصیده و حدیث و بیان کلمات یک جور است، در دوران اینترنت و کوانتوم و امثال اینها هم یک جور دیگر است، ولی هست؛ در دوران دانشجو بودنِ انسان یک جور است، در دوران مدیر شدن و مسئول شدن یک جور دیگر است؛ در همه‌ِی احوال هست. «حَربٌ‌ لِمَن‌ حارَبَکُم» نباید فراموش بشود. «حَربٌ‌ لِمَن‌ حارَبَکُم» همیشه به معنای تفنگ به دست گرفتن نیست؛ به معنای درست اندیشیدن، درست سخن گفتن، درست شناسایی کردن، دقیق به هدف زدن است؛ «حَربٌ‌ لِمَن حارَبَکُم» این‌جوری است. بدانید وظیفه چیست، بشناسید راهی را که باید بپیمایید. اگر این‌جور فکر کردیم، این‌جور شناسایی کردیم، این‌جور همّت کردیم، زندگی معنا پیدا می‌کند، زندگی هدف پیدا می‌کند. پول لایق این نیست که هدف زندگی باشد؛ مقام و قدرت و موقعیّتهای اجتماعی حقیرتر از آن هستند که هدف زندگی انسان قرار بگیرند. هدف زندگی بندگی است، رسیدن به خدا است. راهش هم فقط همین است: سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ‌ لِمَن حارَبَکُم. جوانی‌تان را قدر بدانید؛ میدان وسیعی در مقابل شما است. ان‌شاءالله شصت سال دیگر، هفتاد سال دیگر شما در این دنیا حضور خواهید داشت و کار خواهید داشت؛ از این فرصت استفاده کنید؛ برای این فرصت طولانی برنامه‌ریزی کنید؛ برای اینکه برنامه‌ریزی‌تان درست از آب دربیاید فکر کنید؛ برای اینکه درست بتوانید فکر کنید با قرآن آشنا بشوید، قرآن را بخوانید، تأمّل کنید، از کسانی که پیش از شما و بیش از شما تأمّل کردند یاد بگیرید. یاد گرفتن ننگ نیست، افتخار است؛ همیشه باید یاد بگیریم، تا آخر عمر باید یاد بگیریم. فکر کنید، مطالعه کنید، شناسایی کنید، آنجایی که اقدام لازم است اقدام کنید. اقدام یک وقت در آزمایشگاه است، یک وقت در کلاس درس است، یک وقت داخل محیط دانشگاه است، یک وقت در محیط اجتماعی است، یک وقت در محیط سیاسی است، یک وقت در راه کربلا است، یک وقت در راه فلسطین است، یک وقت شعار برای اهداف عالیه‌ی اسلامی است. انقلاب اسلامی این راه را روی ما باز کرد. عزیزان من، جوانهای من! شماها آن روزگار را ندیدید؛ خوشحال باشید که ندیدید. ما دیدیم آن روزگار را؛ روزگار بدی بود، روزگار سختی بود، روزگار سیاهی بود، روزگار یأس بود. انقلاب ورق را برگرداند، انقلاب راه را باز کرد، انقلاب به ما فرصت داد. می‌توانیم از این فرصت استفاده کنیم؛ شما می‌توانید از این فرصت استفاده کنید. می‌شود هم استفاده نکرد؛ اگر استفاده نکردیم، خسران است؛ اگر استفاده کردیم، فلاح است: قَد اَفلَحَ‌ المُؤمِنون‌.(۴) ان‌شاءالله که موفّق و مؤیّد باشید.(https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=57406). قسمتی از بیانات آقای شهیدمان است در مراسم اربعین سال ۱۴۰۳. عجب بودنی است این بودن. بیشتر مقصدم این قسمت از متن است که می‌گویند «جوانی‌تان را قدر بدانید و برنامه ریزی کنید» و بعد ارجاع می‌دهند به قرآن" الی آخر. کمی صحبت کردن و نوشتن برایم سخت است، می‌ترسم از حرف‌هایم مقصد دیگری فهمیده شود، اما شما به حکمِ «فَبَشّرالعِباد، ٱلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ ٱلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُۥٓۚ» ناگفته‌ها را بخوانید. این متن را و فیلمش را بارها دیده‌ایم و چه جانی یافته‌ام. ای مرد در چه استحکامی سخن می‌گویی و چقدر از آنچه می‌گویی مطمئن هستی و خودت رازش را نیز گفته‌ای و آری چقدر ما خود را در آن زندان در کنار تو در حال قرآن خواندن طلب کردیم و حیرت کردیم و هنوز حیرانیم. اما چرا قلب من اینقدر سخت است. چگونه در آن شرایط قرآن می‌خوانی؟ والله چنین راهی و آنچنان شرایطی است که قرآن را برای جان‌مان به سخن درمی‌‌آورد. به قول حاج قاسم خطاب به بچه‌های مدافعان حرم که اینجا جای مستحبات است، این جا جای نماز شب خواندن است. آری! این نحوه زندگی، این امیال و این آرزوها و این نسبت‌ها که به خدا نمی‌دانم چطور و از کجا این‌ها برایم پیش آمده و این بن‌بست‌ها... این‌ها که بعید می‌دانم قرآن خواندنی و نماز شبی را پیش بیاورد. آری! من دوباره با تو می‌خواهم قرآن بخوانم. با تو می‌خواهم باز نماز بخوانم. با تو می‌خواهم باز ایمان بیاورم. اما چطور در کوره راه دوام بیاورم؟ چطور در این بی‌تابی‌ها از دست نروم؟ این همه بی‌انسی از کجا؟ این همه سختی در انس چگونه؟ بماند. زبانم توان بیان بطن سختی‌ای که جانم با آن دست و پنجه نرم می‌کند را، ندارد. بد نیست به رسم جلسات خودتان تفعلی به جناب لسان‌الغیب بزنم: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس /  زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس. من و همصحبتی اهل ریا دورم باد / از گرانان جهان رطل گران ما را بس. قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند/ ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس. بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین / کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس. نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان / گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس. یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم / دولت صحبت آن مونس جان ما را بس. از در خویش خدا را به بهشتم مفرست / که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس. حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست / طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس.  

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف همان است که گفتید و حقیقتاً آن مرد الهی و آن رهبر ربانی در میدان زندگیِ همراه با معنا، با آن سخنان که همچنان باید خواند و گوش داد؛ ما را حاضر کرد. زیرا جهان امروزین بشر بسیار گسترده‌تر از آن است که با آنچه تا دیروز از انسان و از قرآن و از خدا و از نماز می‌فهمیدیم، ما را کفایت کند و از این جهت اجازه دهید که به همان غزل لسان الغیب که آوردید بنگریم و ما باشیم و گلستان جهان و گلعذاری که ما او را حضرت آیت الله سید علی خامنه‌ای می‌نامیم و حقیقتاً «زین چمن سایۀ آن سرو روان ما را بس». این‌جاست که چه اندازه انسان با هر آن‌کس که به هر نام و عنوانی در این‌جا نیست، فاصله پیدا می‌کند و راهی را می‌یابد که قصرِ فردوس جهان یعنی آیندۀ درخشان این انقلاب اسلامی جلویش گشوده می‌شود و این همان «دیر مغان» ماست با رندیِ شب‌های خیابان‌ها و دلبستگی به رهنمودهای حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای «حفظه‌الله‌تعالی» که این یعنی توجه به اشاراتی، آری! توجه به اشاراتی که ما را متذکر فردایی دیگر در اکنون‌مان می‌نماید. و این‌جا است که خدا می‌داند با تمام وجود احساس می‌کنیم: «یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم». آیا همین حضور، همان دولت صحبت آن مونسِ جان نیست؟ که تنها این بشر با این نوع حضور می‌تواند خود را ادامه دهد و نه آن‌که ما را به بهشت حواله دهد. حکایت حضور در بهشت، حکایت قرون وسطایی ما بود و امروز، در جمال امام شهیدمان همۀ آنچه قسمت آخرالزمانیِ ما بود، به میان آمد و ما را هیچ گِله‌ای نیست زیرا او را شهید نکردند، بلکه یک ملت را اعم از زن و مرد به شهدای زنده‌ای تبدیل کردند که هرگز از آن فردای بزرگ انسانیت منصرف نمی‌شوند هرچند هزار بار کشته شوند. موفق باشید            

41702
متن پرسش

پیش نویس: سلام علیکم با عرض ادب و احترام محضر استاد طاهرزاده: امام خمینی فرمودند: سربازان من در گهواره ها هستند و همچنین فرمودند: امید من به شما دبستانی هاست. در این شب‌ها حضور کودکان و نوجوانان و حتی نوزادان در گهواره در این تجمعات چشمگیر است. و مشاهده می‌شود با چه شوری شعار می‌دهند، سرود می‌خوانند، خودشان را مزین به پرچم و سربند ایران می‌کنند و... جالب است انگار پدر و مادر ها می‌داننند این حضور چه اثری در جان فرزندانشان دارد و چه بسا معتقد هستند اثر به حضور آوردن فرزندانشان در تجمعات خیابانی کمتر از به حضور آوردنشان در امکان متبرکه نیست. با تذکرات اساتید معنوی معتقدیم این تجمعات مهبط ملائکه الهی است و قلب کوکان و نوجوانان به جهت لطایف روحی، استعداد درک الطاف الهی را دارند. از محضر حضرتعالی درخواست دارم نظرتان را درباره حضور گسترده کودکان و نوجوانان در تجمعات خیابانی، بیان نمایید. با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری و حضور مردم در این شب‌ها حکایتی است بس غیر قابل توصیف همچنان که عرض شد شاید خود ما نیز ندانیم چه بر جان ما می‌گذرد و فردای حضور در همین دنیا و یا در یوم الفصل می‌یابیم که چه گشودگی‌های توحیدی برای همه‌گان و حتی برای کودکان و نوجوانان پیش می‌آمده‌است و مسلم بدانید احساس معنوی خاصی که در کودکان و نوجوانان‌مان در این شب‌ها برایشان نهادینه می‌شود چراغ راهی خواهد بود تا در ادامة زندگی همواره آن حضور را مد نظر داشته‌باشند. اینجاست که خواهم گفت: این شب‌ها راهی برای فردای فرزندان ما پیش می‌آورد تا در تاریخی که تاریخ عبور از آمریکا می‌باشد آنان راه را از چاه بشناسند و گرنه باز تحجر و باز غرب زدگی. خوشا به حال آنانی که در این شب‌ها بیش از آن‌که با انگیزه‌ای سیاسی برای مقابله با جبهة استکبار گرد هم آیند، به آینده‌ای فکر کنند که آیندة حضور انسانیت انسان‌ها با وسعت معنویتی است که هر کس دیگری را آینه نور ایمان خود بنگرد و این یعنی آینده‌ای که در پیش است. موفق باشید

41670
متن پرسش

سلام و درود و نور و رحمت الهی تقدیم به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا فداه و شما استاد بزرگوار: با توجه به اینکه خیلی از علمای کشور می‌فرمایند که مطالبات تون رو در قالب پلاکارد در تجمعات شبانه بیان کنید، مختصر و مفید و بصیرت افزا انگار که یک منبر سخنرانی رو در چند جمله یا کلمه خلاصه کرده باشیم، می‌خواستم نظرات و شعارهای متناسب و دشمن شناسانه حضرتعالی رو بدونم چون من هر روز برای مردم محله مون پلاکارد می‌نویسم و میدم که شبها ببرند. با تشکر، اجرتون با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. التماس دعا در هر لحظه و نماز شب‌های تان. یا علی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید با توجه به آن که باید در آن پلاکاردها جملات کوتاهی باشد که اشاره می‌کند به آنچه دیدنی نیست، ولی در منظر جان انسان‌ها به ظهور می‌آید. فکر می‌کنم سلسله نکاتی که تحت عنوان «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است»https://eitaa.com/bartarin_hozoor   شده است و شرح آن نکات https://eitaa.com/soha_sima/5759  و یا نکاتی که در سلسله سؤالات برگزیده به میان می‌آید، بتوانید نسبت به آنچه دنبال می‌کنید بیابید،  https://lobolmizan.ir/category/127?tab=posts&inner_tab=spost  . وخواهران در کانال «صراط» تلاش‌هایی دارند ان شاءالله می‌توانید نکاتی را بیابید. موفق باشید

41655
متن پرسش

‌سلام استاد: چیزها گفتند مردم، نیست حتی چیزکی. نقض شد ضرب‌المثل‌‌ با حرف‌های دلقکی. گفتم از این سگ‌صفت بیزارِ بیزارم ولی، نه به سگ توهین نکن، دارد گناه حیوانکی. ناامیدی میوه‌ی گندیده‌ی اخبار بود. کشوری می‌سوزد از تحلیل‌های آبکی، گوش هرکس هم بدهکار حقیقت‌ها نبود، چشم را باید بشوید، یا بگیرد عینکی. عده‌ای تخریب‌گر، وحشی، مضر جامعه، عده‌ای دنبالشان با مغزهای آهکی. اعتراضات به حق مردمی شد بارِ کج. کِی رسید این راه ها حتی به ترکستانکی؟ دود تنها توی چشم آتش‌افروزان نرفت، مانده بر دیوار صدها خانه قاب کودکی. توی روز رأی‌گیری‌ خانه ماندی؟ شک‌نکن شد بهانه تا بیاید سمت ایران ناوکی، هر کسی وقت تمنای ولیّ در خواب بود، جنگ بیدارش کند، هر جا به هر آلونکی. بوستان سعدی و دیوان حافظ را ببند، تا بخوانم شعر نابی از کتاب رودکی. آخرت حق است، پس باید هنرمندانه مُرد، زیر پرچم در خیابان، یا که شهر موشکی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! و صد آری! «آخرت حق است، پس باید هنرمندانه مُرد» و حال مائیم و خیابان و معراجی بس عزیزالقدر. حضور مردم در خیابان نوعی حضور مردمی است که خود را زیر سایۀ رهبر شهید ادامه می‌دهند، مردمی «خودآگاه» به جای توده‌های سرگردان که دشمن را نمی‌شناسند. مردمی در خیابان حاضر شده‌اند که حتی با حضور و بصیرتی عمیق‌تر از ابتدای انقلاب به صحنه آمده‌اند و معلوم است که دشمنان ما و وابستگان داخلی‌شان نسبت به این حضور، ناراحت باشند و به آن‌ها تهمت «رانت‌خوار» بزنند زیرا وابستگان به جبهۀ دشمن، دل‌بسته به نظمی هستند که در حال زوال است و اینان هستند که به دشمن تصور غلطی از ایران می‌دهند. موفق باشید

41614
متن پرسش

سلام استاد: تبریک بابت روز معلم، به خاطر چیزهای زیادی که از شما یاد گرفتم اما حقیقتا موضع گیری های شما سر بحث مذاکرات مرا ناامید کرد و ناامیدتر آنوقت که به عنوان استاد اخلاق دلواپسی ها و نگرانی های افراد دلسوز و انقلابی را با الفاظ به تو چه جواب می‌دادید، حتی اگر این دلسوزی ها درست نبوده باشه که البته زمان نشان خواهد داد که کاملا درست بوده شما نباید با این تندی جواب می‌دادید، بگذریم. حسن روحانی: برای ما این مهم بود که بفهمید تنها راه، مذاکره است! الحمدلله فهمیدید! مذاکره مستقیم با آمریکا بعد از تجاوز دوم و ترور امام‌مان آن هم با هیاهوی ۸۷ نفره و بستن دهان منتقدان، تابو را شکست و راه را بست بر انتقاد به هر سازشی که در دولتهای آینده رقم خواهد خورد! دست ظریف‌ها تا ابد باز شد! خب بالاخره مالک اشتر یا ابن عباس یا هرکس‌ دیگه ای هم به حکمیت می‌رفت بازهم بازی توی پلن و زمین معاویه بود...! مثل اینکه یادتون رفته که اصل این مذاکره از کجا اومده و از چه خطوط فکری نشئت گرفته؟! مذاکره از موضع قدرت تون چرا هیچ خروجی نداره و با یه سری خزعبلات نمایشی و تبلیغاتی پوچ دارید سر مردم رو گرم می‌کنید؟! راستش حمایت الان شما از مذاکرات و آقای قالیباف مرا یاد حمایت های شما از هاشمی رفسنجانی در صوت های قدیمی تان می‌اندازد آنهم با چه الفاظ و تعابیری! البته الان زمان روی دور تند می‌گذرد و به زودی متوجه اشتباه خود خواهید شد با احترام.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با تشکر از لطفی که نسبت به بنده دارید؛ در این‌که مسلّماً آنچه فرمودید از سر دلسوزی می‌باشد حرفی نیست، ولی عنایت داشته باشید وقتی این پیروزیِ بزرگ که در مقابله با استکبار برای‌مان به عنوان یک سرمایه می‌ماند که بتوانیم آن را در داخل کشور و در مناسباتی که نسبت به همدیگر داریم، درست معنا کنیم و بنگریم چگونه جریان‌های به ظاهر با روحیۀ انقلابی و مقابله با استکبار با نظام اسلامی همراهی نداشتند، همچون آقای شمس‌الواعظین‌ها در کنار ملت انقلابی و نظام اسلامی قرار گرفته‌اند. خطر در آن‌جا است که ما هنوز آن جریان‌ها را غیر خودی بدانیم و به بهانۀ مذاکرات قبلی با آمریکا که حقیقتاً با نوعی سازش همراه بود، در این زمان و در این تاریخ هم آن‌ها را متهم کنیم و از خود برانیم. غافل از این‌که اساساً مسیر کشور ایران تغییر کرده و شهادت رهبر انقلاب از یک طرف و حضور مردمِ مبعوث‌شده در میدان‌ها از طرف دیگر؛ صحنه را تغییر داده و همه متوجۀ ایرانِ دیگری شده‌ایم. این است آن حضوری که نباید از آن غفلت کرد، حال چه به مذاکرات در چنین فضایی موافق باشیم و چه موافق نباشیم، شایسته است که به جای نفیِ همدیگر، همدیگر را «فهم» کنیم. 
اگر با نگاه پدیدارشناسی و نظر به جایگاه تاریخی موضوعات و افراد بیندیشیم حتماً متوجۀ مسیر تاریخی شخصیت آقای هاشمی خواهید بود که یک‌جا رهبر شهید انقلاب فرمودند: «هیچ کس برای من آقای هاشمی نمی‌شود» و یک‌جا در نمازی که برای ایشان خواندند جملۀ معروف «اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا» که عموماً برای متوفی می‌خوانند برای ایشان نخواندند و در همین راستا حتماً جزوۀ «چه شد که کار به قتل امام حسین «علیه‌السلام» کشیده شد؟» را در
کتاب راز شادی امام حسین در قتلگاه صفحه 13 
«  https://eitaa.com/kotobtaherzadeh/1341 » ‌
که آن سال ها مطرح شد را ملاحظه کرده اید که در جزوه اصلی مقایسه‌ای بین خلیفۀ دوم و آقای هاشمی شده که به جهت سختگیری های ارشاد نام ایشان را حذف کردیم، و همۀ حرف آن است که پدیده‌ها و رخدادها و اشخاص را در بستر تاریخی که در آن هستند و در آن هستیم، بنگریم تا متفکرانه زندگی کنیم.  https://eitaa.com/mohammadi61/915   موفق باشید   

41607
متن پرسش

باسلام و احترام خدمت استاد گرامی؛ در پیام اولی که راجع به مذاکرات و مطالبات مردمی خدمتتان ارسال نمودم نکاتی فرمودید که بسی مایه امیدواری بود. این مطلب را در ادامه آن ارسال میکنم. جایی که افرادی در لباس ملی-مذهبی و به‌ظاهر دلسوزِ میهن و انقلاب، سعی در ساکت کردنِ مردمِ مجاهدِ حاضر در خیابان می‌کنند! ابتدا مطلبی از دکتر منان رئیسی را میگذارم تا باتوجه به آن، ادامه دهیم: [دکتر منان رئیسی، نماینده مردم شریف استان قم در مجلس شورای اسلامی در کانال بله خود فرمودند:« تا اطلاع ثانوی هر نوع روشنگری ممنوع (حکایت یک سانسور عجیب!) 🔹امروز ظهر مهمان شبکه خبر بودم؛ نزدیک به یک هفته پیگیری می‌کردند و تماس می‌گرفتند که بیا و نهایتا بعد از چند بار پیگیری آنها، عرض کردم که امروز ظهر می‌آیم. حدود ۲۰ دقیقه گفتگو با بنده را درباره اهمیت حضور مردم، اهمیت اقتصادی و امنیتی تنگه هرمز و ‌... ضبط کردند و البته ضمن نقدی ملایم و بسیار کوتاه به برجام، تذکراتی محترمانه هم به دولت در خصوص لزوم مدیریت بازار و قیمتها دادم. قرار بود برنامه را امروز عصر پخش کنند اما پس از برنامه، در کمال تعجب مطلع شدم که احتمالا به برنامه حقیر اجازه پخش نخواهند داد! پرسیدم چرا؟! گفتند چون از برجام انتقاد کردی! یاللعجب! کار به کجا رسیده که نقد ملایم و کوتاه به موضوعی که بارها توسط رهبر شهیدمان صراحتا نقد شده است اکنون به خط قرمز رسانه ملی تبدیل شده است؟! 🔹اما آنچه بنده گفتم و به مذاق آقایان خوش نیامده چه بود؟! گفتم که گرچه حضور مردم در صحنه بسیار ضروری و لازم است اما اولا از مردم درخواست دارم که اگر نقدی هم دارند در تجمّعات خود به مسئولان کشور اهانتی نکنند چون بارها رهبر شهیدمان در این خصوص تذکر دادند؛ ثانیا معنای تقاضای حقیر برای عدم اهانت این نیست که وظیفه مردم فقط تکبیر گفتن و تایید کردن تصمیمات مسئولان است زیرا لزوما همیشه همه تصمیمات مسئولان درست نیست؛ نمونه‌اش برجام است که گرچه تصمیم مسئولان بود اما به تصریح رهبر شهیدمان جزییات این تصمیم مورد رضایت ایشان نبود؛ و یا تصمیم تعلیق فعالیت‌های هسته‌ای که طبق خاطرات مرحوم هاشمی رفسنجانی، مورد رضایت رهبر انقلاب نبود. 🔹حالا با خودم می‌اندیشم که اگر مدیران رسانه ملی، تحت فشار برخی مسئولان کشور، حتی این نوع نقدهای ملایم‌، محترمانه و روشنگرانه را هم نمی‌توانند تحمل کنند پس کاش قبل از دعوت از هر مهمانی (به ویژه آن دسته از مهمانانی که حرّیت دارند و نیامده‌اند تا همه تصمیمات قبلی و آتی را توجیه و ماست‌مالی کنند) به آنها اعلام کنند که تا اطلاع ثانوی هر نوع روشنگری ممنوع! تا به این ترتیب، مهمانانی که می‌آیند تا حرفها و مطالبات مردم کف خیابان را بزنند از قبل تکلیفشان را بدانند و وقتشان را برای آمدن به استودیوهای سیما تلف نکنند! 🔹گاهی فکر می‌کنم شاید امثال بنده که مطالبات مردم کف خیابان را پیگیری می‌کنیم و گروه خونی‌مان به ماله‌کشی و ماست‌مالی نمی‌خورد در نظام حکمرانی کشور زیادی هستیم و بهتر است به دانشگاه برگردیم و عطای سیاست را به لقایش ببخشیم تا نظام حکمرانی کشور یکدست بشود و هیچ صدای مطالبه و نقدی بلند نشود! اما هرچه هست دلم به حال این ملت مبعوث شده می‌سوزد که نزدیک به ۲ ماه است که برای محافظت از انقلابشان با زن و بچه کف خیابان هستند و حالا حتی انعکاس برخی از واضح‌ترین و کم‌ترین مطالباتشان هم در سیمای ملی تحمل نمی‌شود! اما بدانند که یکبار که هیچ، صد بار دیگر هم اگر امثال بنده را سانسور کنند انشاءالله دست از پیگیری مطالبات مردم برنخواهیم داشت. 🔹نمی‌دانم، شاید هم این چند سطر سبب شود که آقایان برای تبرئه خودشان هم که شده روزهای بعد این برنامه را پخش کنند! اما آنچه مهم است اصلاح روند فعلی حاکم بر سیما است که اگر می‌خواهد واقعا ملی باشد نباید در دام محافظه‌کاری‌های کُشنده گرفتار شود و از مطالبات مردم کف خیابان فاصله بگیرد و بداند که این‌مردم مبعوث شده، دیگر وظیفه‌شان را فقط تایید کردن و تکبیر گفتن نمی‌دانند!»] 1. پس از این مطلب براستی خواستم بدانم که علت این تنگنایی و عدم سعه برای چیست که حرفها شنیده نمیشود، مردم را عوام می‌نامند، صدای فریاد های این مردم را ساکت می‌کنند و گوشی برای شنیدن خواسته هایشان نیست؟ 2. مردم با اصل مذاکره مشکلی ندارد. چیزی که مشکل است مذاکره توأم با تهدید با آمریکایی‌ست که جز به تسلیم ایران عزیز نمی‌اندیشد. هرگاه برخلافِ این گمان کردیم، رکبِ دشمنِ آمریکایی را خوردیم و کلاه گشادی به سرمان رفت! 4. آری! میدانیم که تاریخ جدیدی آغازیدن گرفته است که ما برای مذاکرات شرط تعیین میکنیم. ولی آیا بسنده کردن به همین مورد برای ما کافی است؟ مایی که بیش از این را هم به لطف خدا و اراده او می‌توانیم به‌دست آوریم؟ و این همان پیروزیِ کاملِ نهاییِ با اقتدار است. 5. ما تجربه تلخی از مذاکرات داریم. باید منصف بود و نگرانی مردم را در قبال مذاکرات محترم دانست که براستی نگرانی آور است. 6. امروز اتفاق عجیبی افتاد که خواهشمندم به آن توجه کنید؛ مشرق نیوز و تسنیم مطلبی را منتشر کردند که در آن مطلب، ده شرطِ رهبرِ انقلاب را به لوبیای سحرآمیز تعبیر کرده بودند و آنرا به تمسخر گرفته بودند. 7. وقتی جریاناتی اینچنین پلید در مطبوعات حضور دارند، به حق و انصاف است که مردم عزیز راجع به مذاکرات مطالبه‌ای نکنند و ساکت و ساکن شوند؟ 8. خدمت شما بگویم؛ بنده در تجمعات شرکت میکنم و مردم عزیز و بزرگوار، دست‌نوشته هایی بسیار محترمانه و عزتمندانه و مطالبه گرانه در دست دارند و درحال مطالبه گری هستند. بعضی از به‌ظاهر دلسوزان، سعی در جمع آوری این دستنوشته ها کرده بودند. دستنوشته هایی که روی ده شرط مذاکرات پافشاری داشتند و دستنوشته هایی که موجب اقتدار مسئولان در مذاکرات میشد. این پلاکارد ها به جرم مطالبه‌گریِ معقولانه مردمِ عزیز جمع‌آوری می شدند. 9. نمیدانم این جمله رهبر عزیز را چگونه باید فهم کنیم که :«فریاد های شما در نتیجه مذاکرات مؤثر است!». این بدان معنا نیست که اتفاقا مردم باید و باید و باید راجع به مذاکرات مطالبه نمایند، آنهم با فریاد کشیدن؟ فریاد را نمیتوان استعاره از این گرفت که صدایتان بایست به گوش مذاکره کنندگان-چه دوست و چه دشمنِ آمریکایی- برسد؟ باتشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بخواهیم و نخواهیم مردمی و مطالباتی به صحنه آمده که حکایت تاریخی است که تاریخ شکست آمریکا از طریق این ملت است و از این جهت به لطف الهی انقلاب اسلامی راه خود را بازیافته و با همان روح آرامش و پایداری از اهداف عالیه‌ای که غرب‌زدگان به حاشیه بردند، کوتاه نمی‌آیند. مسلّماً صدا و سیما در این میدان قدم‌های خوبی برداشته، ولی با اینهمه باید متوجه بود که روحیۀ انقلابی مردم را نباید به جهت ترس بعضی از جریان‌های محافظه‌کار به حاشیه برد از آن جهت که «من چه غم دارم که ویرانی بود / زیر ویران گنج سلطانی بود». باید دیوارهای ترس از آمریکا که در روح و روان بعضی رخنه کرده، با نظر به گنج‌های شور ایمانی مردم فرو ریزد و از این جهت این، اول کار است بدون هرگونه افراط و مطالبات غیر واقعی از آن جهت که بدنۀ این مردمِ مبعوث‌شده حکیم‌تر از آن است که میدان را به عده‌ای بدهند که با شعارهای افراطی بخواهند خود را مطرح کنند. موفق باشید

41605
متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین قدرت لایزال خداوند متعال با حضور انسانهای با بصیرت و مقاوم به ترسیم کشیده شده و می شود هرشب و هر لحظه در آن معجزه ای نهفته است که علاوه با دیده بصیرت گونه ........ با چشم سر هم می توان نور خدا را در تک تک انسان‌ها دید که چگونه مهدی فاطمه سلام الله علیها در دل کودک ، نوجوان و جوان و ........ جلوه نمایی کرده و حماسه ای بر پا می کند و اثر می شود در این کره خاکی آیا این جز با عند ربهم شدنی است ؟!!!!! و سنت الهی را باور کنیم که ما در کجای تاریخ این سرزمین ایستاده‌ایم امام شهید ما این سنت‌ها را می شناخت عمل می کرد و پیش می‌رفت، که همراه علم ، عین و حق، به یقین می رسید که مردم را به مبعوث شدن وعده داد که توحید حرکت ایجاد می کند حرکتی که دائم در حال جوشش است آن هم از جنس آب و نور که با خود پاکی و روشنایی به همراه دارد ، نوری که همه تاریکی ها و ظلمت ها را از بین برده و روشنایش از دنیا شروع و انتهایش را نمی توان دید که آیا به پهنای آسمان ، دریا ، زمین ، و هزاران وسعتی که در افق دید شهادت گونه می گنجد، هست ؟ آیا حقیقت گونه وارد خویشتن خود، شده ایم تا حضور پیدا کنیم در حضور خودمان و نسبت خود را رقم بزنیم در جهان خود که با پرچم ، حنجره ، و گام هایمان ، سلاحی شویم در برابر آشفتگی‌های درونی و دشمن بیرونی که بتوانیم در پی تفکر و ربط و نسبت خودمان را با این جریان ها که هزاران سال است در پی آنیم، آن را بیابیم که با آغاز انقلاب اسلامی جوشش گرفته و بعد از چهار دهه به اوج خود رسیده که با درک تفکر و عمق حضور ، با اراده‌ای مستحکم کام بر داشته بسوی نور الهی که انقلابی مهدوی در قلب های ما در حال ظهور درونی و جوشش بیرونی است . اللهم عجل لولیک الفرج

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: راز اینگونه گشوده‌شدن قلب‌ها را باید در قرارگرفتن در راهی دانست که مردم ما آن راه را درست تشخیص داده‌اند آن‌گاه که حضرت روح الله«رضوان الله‌تعالی‌علیه» در شخصیت خود بیش از آن‌که از آن راه بگوید، خودش راهی بود در مقابل انسان‌های این تاریخ. انسان‌هایی که خودشان مسئلۀ خودشان شده بودند تا در این میدان، جهانی شوند به وسعت همۀ انسان‌ها در بیکرانگی ذاتی‌شان. و این است که ملاحظه می‌کنید هر شب به سوی همدیگر می‌آیند تا به حکم «این رازترین سخن» که فرمود: «المؤمن مرآت المؤمن» هرکدام در جان همدیگر، خود را تجربه کنند و به شوری که ایمان را به معنی واقعی آن معنا می‌کند، ورودی داشته باشند و باز متوجه شوند «هنوز نه!» زیرا می‌دانند این راه بسی حکایت‌ها در پیش دارد، حکایتی از جنس روبه‌روشدن با میدانی که دو کشور هسته‌ای به جهت بحران موجودیت‌شان به ما تجاوز کردند. زیرا «از همه محروم‌تر، خفاش بود / که عدوی آفتاب فاش بود». چه کسی باور می‌کرد که ما با موجودیت خود این‌چنین، آن دو کشور را که با هزار امید، خود را دنبال می‌کردند؛ با چنین بحران موجودیت روبرو کند و پنجه در چهرۀ خورشید بکشند. و این همان حضوری است که از «علم الیقین» شروع شد و تا«عین الیقین» جلو آمد و حال، مائیم و مردمی که در حضوری که آن را به«حقّ الیقین» وصف کردند؛ حاضر شدند و این یعنی «المؤمن مرآت المؤمن». موفق باشید  

41604
متن پرسش

باسلام و احترام خدمت استاد گرامی؛ چندی پیش که در حال کلنجار با مبحثی بودم که به ذهنم رسیده بود، مطلبی در پایان برایم روشن شد که ربط زیادی به بحث اصلی نداشت. درحال کار روی قضیهٔ « نظر به گلاسنهایت و تفکر به امکان معاصرت بخشی به سنت ها» بودم که نوشتاری را در عنوان «بوتهٔ آتَر» نرد خود یافتم. خواستم قبل از هرچیز آنرا با جنابعالی درمیان بگذارم تا ببینیم که آیا زاویه دید مناسبی برای تفکر در این تاریخ می‌تواند باشد؟! ................................................................. «بوتهٔ آتَر¹» بسم الله الرحمن الرحیم [عصر تکنیک؛ پایانِ عشق² یا محک خلوصِ آن؟] روزگار تکنیک جهانی می‌سازد که در آن هر چیز باید قابل استفاده باشد؛ انسان، روابط و حتی معنویات. وقتی همه‌چیز به کارآیی تقلیل پیدا کند، عشق نمی‌تواند پشتِ عرف، سنت یا ساختار‌های تثبیت شده پنهان شود. اگر هست باید خودش را در عریان ترین شکلش نشان دهد. در گذشته عشق و ایثار و تعهد تاحدودی توسط ساختار مردمان حمایت میشد اما امروز اگر کسی بخواهد ایثار کند غالبا باید در جریان ضدمحاسبه حرکت کند. این یعنی ایثار و عشق دیگر عادت نیستند بلکه انتخابهایی آگاهانه اند و این همان جایی‌ست که آزمون آغاز می‌شود. در این روزگار عشق می‌بایست از سه آزمون بگذرد: ۱. محاسبه: آیا هنوز می‌توان انتخابی کرد که صرفه مادی نداشته باشد؟ ۲. سرعت: جهان شتاب‌زده است ولی عشق باتدریج؛ آیا هنوز می‌توان ماند، گوش سپرد و درنگ کرد؟ ۳. اختیار: اگر ایثار و عهدی وجود داشته باشد، آن از سرِ جبر است یا اختیار و آگاهی؟ خطر این آزمونها این است که جهان بالاخره تهدید می‌کند و برنمی‌تابد که چیزی در سیطره امکان های آن نباشد. پس خطر این است که عشق به احساسات زودگذر و هوس تقلیل یافته و معنای اصیل آن به حجاب رود. با این حال شاید این خطر و دشواری امکانِ خلوص را فراهم می‌کند. عشقی که در شرایط آسان زاده شود با اولین بحران فرو می‌ریزد ولی عشقی که در برابر محاسبه دوام آورد، چیزی بسیار عمیق‌تر است. برای تجربه زیستن عاشقانه نباید از در معرض قرار گرفتن بهراسیم. زیرا عشق تجربه ناارادگی و بی‌کنترلی هم هست و ما در این زمانه با کنترل کردن خو گرفته‌ایم. تجربه عشق مارا در معرضِ خطر قرار می‌دهد؛ خطر بی‌کنترلی در عصر کنترل؛ و این قسمتِ دشوار ماجراست. اگر عصرِ تکنیک را سراسر کژی بدانیم آنگاه هرآنچه درآن است از مهر تهی خواهد بود. در این نگاه تکنیک پایانِ عشق است؛ زیرا هر پیوندی به سود سنجیده می‌شود و هر پیمانی تا وقتی می‌پاید که کارا باشد. در گیتی آسان و بی‌فشار، مهر چندان محک نمی‌خورد. پیمان وقتی معنا می‌یابد که گسستن آسان باشد و تعهد در هنگامه آشوب خود را آشکار می‌کند. شاید این زمانه نه پایان عشق بلکه بوته آتر باشد. در این آتر، آنچه از سر عادت است می‌سوزد، آنچه از سر ترس است فرو می‌ریزد و آنچه از سود است دوام نمی‌آورد. اگر عشق از این آتش بگذرد و بماند، دیگر احساسی ناپایدار نیست. عقل محاسبه‌گر رخنه‌ای پدید آورده است، همه‌چیز را عریان کرده که اگر کسی بی‌حساب دوست بدارد، آن مهر آشکارتر از هر زمان می‌درخشد. اگر بنیاد های مهر در کنه گیتی پاینده است و کیهان بامهر در قرار است آنگاه تکنیک هرچند سترگ، توانایی خفه کردن آنرا ندارد بلکه آن‌را عاری از تعلقات و بیرون از عادات به‌ما تحویل می‌دهد. (گر تو با چشم ارادت نگری جانب دیو دیوت اندر نظر افرشته‌وش و حور لقاست؛ وگر از دیدهٔ انکار به یوسف نگری یوسف اندر نظرت زشت‌رخ و نازیباست³) .................................................................. [1. آتَر: آتش در زبان اوستایی] [2. عشق در اینجا به معنای کلی‌ترِ خیر، خوبی، مهر و... نظر دارد] [3. ملک الشعرای بهار] . .

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ای کاش می‌دانستیم با روحیۀ حساب‌گریِ فرهنگ مدرنیته چه حضور و چه حقیقتی را از دست دادیم! و چه اندازه متنی که از «بوتۀ آتر» به میان آوردید دقیق و عمیق و شورانگیز بود وقتی با ما از عشقی سخن گفت که عطایی است الهی، تا آن‌جایی که اگر آنچه در آن متن به میان آمده است «فهم» شود تازه، آری! تازه متوجه می‌شویم چگونه جناب مولانا فرمود: «جمله بی قراری ات از طلب قرار توست / طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت». راستی! چه شد که ما در فضای تکنیک از مِهر، تهی شدیم و ندانستیم تا آن‌جا می‌توان با عشق زندگی کرد که خداوند در وصف آن کسی که او را به پیامبری برگزید، فرمود: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلّا يَكُونُوا مُوْمِنِينَ» زیرا آن مرد الهی آنچنان غم انسان‌ها را نسبت به غفلت‌شان از حضور در آستانۀ خدا غمگین می‌شد که خداوند فرمود نزدیک است قالب تهی کند. سخن، بسیار و بسیار زیاد است در «فهم» و درکِ متنی که تحت عنوان «بوتۀ آتر» به میان آورده‌اید. امید است جمعی در کنار همدیگر بنشینند و به سطرسطرِ کلامی که معنای خلوص را در مقابل ما می‌گشاید، بیندیشند. بنده «امّی‌بودن» را که شرط بعثت است؛ از این نوع می‌دانم تا آن‌جایی که مدعیان تفکر، گمان می‌کردند چون مانند آنان فکر نمی‌کند، آن مرد الهی تحت تأثیر افراد است و متوجۀ روحانیت خاص آن حضرت نبودند. و در همین رابطه حضرت ربّ العالمین فرمود: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَکُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»(توبه/61) که به گفتۀ علامۀ طباطبایی: «برخی از آنان کسانی هستند که پیامبر را آزار می دهند ومی گویند او گوش است (یعنی دهن بین و حرف شنو)بگو برای شما دهن بین خوبی است که بخدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و برای افراد با ایمان شما مایه رحمت است و کسانی که پیامبر را آزار دهند برایشان عذابی دردناک خواهد بود)، بعضی از منافقان پیامبررا آزار می دهند و می گویند: او مثل گوش است ، یعنی به حرف همه گوش می دهد و هر حرفی را می پذیرد، می فرماید: به آنها بگو که او گوش بسیار خوبی است ، یعنی آنچه را خیر شما در آنست می شنود، مثلا وحی خدا را می شنود و خیر خواهی مؤمنان را می شنود و در هرصورت استماع آن جناب استماع خیری است و سخنان خوب شما را می شنود وسخنانی را هم که صحیح نیست گوش می دهد و هتک حرمت شما را نمی کند وبه خدا ایمان دارد و مؤمنان را شخصا تصدیق می نماید و خدا را در وحیی که به او می شود تصدیق می کند، اعم از اینکه سخن آنان را هم تصدیق کند یا خیر واین امر باعث خیر برای مؤمنان است ، همچنین او رحمتی برای مؤمنان است ،چون آنها را از شقاوت و هلاک نجات داده و راه فطرت را به آنها نمایانده است ودینی را برایشان آورده که هم از فرد حمایت می کند و هم از جامعه ، پس مراد ازرحمت در این آیه رحمت فعلی است ، یعنی مؤمنان عملا از رحمت وجودپیامبر(ص ) برخوردارند، امادر سوره انبیاء که می فرماید:(وما ارسلناک الا رحمه للعالمین ) ، مراد رحمت شأنی است ، یعنی وجود پیامبر چنان است که همه عالم می توانند از رحمت وجودش برخوردار شوند. و در نهایت خداوند کسانی راکه پیامبرش را آزارنمایند به عذابی دردناک تهدید می نماید.»
آری! ای رفیق! حکایت مردم عزیز ما در این شب‌ها نیز چنین است که آن‌ها را متهم به عوام می‌کنند. در حالی‌که بابعثتی به میان آمده‌اند که بنا است از تاریخ محاسبه‌گریِ عقل تکنیکی عبور کنند. و این است که باید بدانیم: 
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید/ هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور           موفق باشید              
 

نمایش چاپی