بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان

موضوعات

دسته بندی: عرفان، فلسفه، کلام

تعداد نمایش
کتاب
جزوه
یادداشت ویژه
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
10245
متن پرسش
با سلام خدمت شما و عرض خدا قوت: اولین سوالم این که مدتی مدید است که بی سوال شده ام و آن عطشی که قبلا در یافتن یک عالم و پرسیدن سوالهای متعدد در من بود از بین رفته است. آیا این نشانه ی خوبیست یا ن؟ سوال دو: این که چه نوع تمایلاتی از آن دسته آرزوهایی تلقی می شود که اسلام در قرآن و مکتب اهل بیت (ع) آن را منع نموده و برای انسان مخرب و از حیله های شیطانی بر شمرده؟ یا اینکه این آرزو و انگیزه است که محرک انسان است! افق فکر انسان در مورد آینده و برنامه ها و آرزوهایش تا کجا باید بالا برود و توقعات و خواسته های انسانی کدامش وسوسه ی شیطانی ست و کدام در جهت رشد و تعالی؟ سوال سوم اینکه نیاز به داشتن و ارتباط با یک مرشد را تا چه حد ضروری می دانید؟ اصلا ضرورتی در این امر وجود دارد یا خیر؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بعضاً می‌شود که روح انسان به صورت اجمالی به مراتب مورد نظرش می‌رسد، در این موارد دیگر سؤال ندارد ولی سعی می‌کند با تهذیب نفس آن اجمال به تفصیل در آورد 2- نهایت آرزوی انسان باید قرب الهی باشد و هر مقدمه‌ای که جهت این امر قرار گیرد و موجب بندگی ما باشد الهی است وگرنه شیطانی خواهد بود. در بسیاری موارد بدی یا خوبی کارها بستگی به رویکر انسان دارد. موفق باشید
10251
متن پرسش
با سلام خدمت استاد بزرگوار: اینجانب یک دانشجو هستم و به لطف خدا از لحاظ عاطفی قوی هستم. در دوران مجردی دارای حالات روحی و معنوی خیلی خوبی بودم. هنگام نماز آنچنان در قلبم هیاهو و اشتیاق پیدا می شد که دوست داشتم همه جانم همین سجده و رکوع شود. دوست نداشتم سر از سجده بر دارم و فقط بخاطر اطاعت از حضرتش سر برمی داشتم. آنچنان محبت در قلبم شدت یافته بود و خلقش را دوست داشتم که اگر اجازه داشتم سر بر کف پایشان می گذاشتم و بوسه می زدم. هنگام دیدن طبیعت در دلم چنان حالتی پیدا م یشد که با دیدن یک گل، احساس می کردم از شدت محبت به حضرتش قلبم چنان گشته که از بیان آن عاجزم. فکر می کردم پس از ازدواج این حالات بهتر و بیشتر می شود و امید زیادی به آن داشتم. اما پس از ازدواج با اینکه به لطف خدا همسر مومن و بااخلاقی نصیبم شد این حالات کم کم از بین رفت. همیشه این دغدغه در ذهنم بود که مگر نه اینست که با ازدواج، انسان کامل می شود و غرایزش را به نحو مناسب جواب می دهد پس چرا این حالت ها از بین رفت. مگر عرفای ما پس از ازدواج حالات معنوی شان کم شد که ما چنین شدیم؟ هرازگاه نیز از دوستانی که با آنها ارتباط داشتم از حالات آنها می پرسیدم و آنها نیز همین طور بودند. سعی داشته و دارم اعمال مستحبی که در دوران مجردی داشتم را ادامه بدهم و همیشه بخودم می گفتم که ما مامور به وظیفه هستیم نه مامور به نتیجه، و امید به برگشت آن حالات و یا ایجاد حالات جدید داشتم. تا اینکه یک روز سوال شماره 911 از مجموعه پرسش و پاسخها را خواندم. جواب شما برایم جالب بود و آن را با چند نفر از دوستان مطرح کردم ولی هیچ قرینه ای برای تایید فرمایشات شما نیافتم. اگرچه خودم نیز این انتقال از دنیای مجردی به متاهلی را قبول دارم و می دانم هر عالمّی شرایط و ضوابط و حالات خود را دارد ولی نگاهی کوچک به حالات و زندگی عرفا چیز دیگری به ما نشان می داد که مغایر نظر حضرتعالی می باشد. با همه این ها یک روز سراغ یکی از علمای شهر که چشم خوبی در زمینه های عرفانی دارند رفتم و طرح موضوع کردم و ایشان جواب دادند که با ازدواج باید این حالات قوت یابد و این که این گونه شده ام به دلیل اینست که نظر قلبم به سوی ظواهر دنیا رفته که بایستی آن را از دل بیرون کنم تا حالاتم برگردد. و به هیچ وجه فرمایش شما را (إسرار بر داشتن آن نوع زندگی که قبل از ازدواج داشتید، نداشته باشید) قبول نکردند و فرمودند در سابق به کسانی که می خواستند وارد وادی معرفت شوند می گفتند که ازدواج کن. حال خواهشمندم توضیح داده و ارایه نظر فرمایید. در صورتی که در این زمینه کتابی سراغ دارید راهنمایی فرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض بیشتری ندارم. اگر سعی کنید با رجوع به معارف حقّه قلب را تربیت کنید، آنچه رفته و رفتنی هم بود چه ازدواج می‌کردید و چه نمی‌کردید، پس از مدتی به صورتی عمیق‌تر ظهور می‌کند. جایگاه عرفان نظری در این جاها است. موفق باشید
10255
متن پرسش
با عرض سلام و تبریک اعیاد گذشته خدمت استاد: 1) در مباحث معرفت النفس که با علم حضوری به کمال می رسد طهارت و صیقل زدن قلب و جهاد با نفس چه جایگاهی دارد؟ 2) حضرات معصومین سلام اله علیهم عالم الغیب بودند یا به تعبیر قرآن علم غیب منحصرا در ید الهی است؟ و اگر معصومین علیهم السلام فاقد علم غیب هستند پس اطلاع حضرات بر آینده چه وجهی دارد؟ با تشکر فراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- پس از نظر به نفس از طریق مباحثی مثل ده نکته در معرفت نفس، از آن به بعد تنها با تزکیه است که انسان می‌تواند به حقیقت خود نزدیک شود 2- علم غیب منحصراً در ید و قدرت حضرت حق است، حضرت حق آن اندازه که جهت هدایت انسان‌ها لازم است، به پیامبران و ائمه«علیهم‌السلام» می‌دهد.خداوند در سوره جن فرمود: « عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً (26) إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ (27) . موفق باشید
10233
متن پرسش
با سلام خدمت استاد: درباره آیه 63 و 64 احزاب سوال داشتم، اگر کسی روحش به آن لطافتی نرسیده باشد که مثلا متوجه شود بخاطر یک غیبت قیامت از منظرش رفته و یا بر اثر عمل صالحی به قیامت نزدیک شده ولی بر اساس اعتقاد به قبامت عمل صالحی انجام دهد یا از عمل حرامی دوری کند آیا چنین شخصی از عتاب آیه خارج است؟ حضرتعالی فرمودید باید بر اساس قیامت عمل کنیم و دیگران را به این نحوه رجوع به قیمت دعوت کنیم. اگر طبق روایت با عمل خود مردم را به عمل صالح دعوت کنیم و امر به معروف و نهی منکر کنیم هرچند شرحی درباره نحوه رجوع به معاد ندهیم به وظیفه خود عمل کرده ایم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که حرکات و سکنات ما ناشی از خداترسی و نظر به قیامت باشد، خود به خود نتایج زیادی به همراه دارد. از طرفی با توجه ممتد به قیامت اعمال صالح ما نورانیت بیشتری می‌گیرد و در ساختن جامعه‌ی سالم مؤثرتر خواهد بود. موفق باشید
10236
متن پرسش
با سلام: شخصی می گفت روایت عنوان بصری در صدر اسلام نبوده و بعدا در کتب عرفا پیدا شده است. آیا این روایت سند محکم و قوی ای دارد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در این مورد تحقیق نکرده‌ام ولی همین‌که علمای بزرگی که نسبت به سند روایات حساس‌اند به آن روایت توصیه می‌کنند؛ کافی است، به‌خصوص که مضامین حدیث کاملاً با مبانی دینی منطبق است و موجب ظهور توحید ناب در انسان می‌شود. موفق باشید
10237
متن پرسش
با سلام: روایت ذیل سند قوی دارد؟ «اِنّ اللّه‏ تعالى شراباً لاولیائه: اذا شربوا، سَکِروا، و اذا سَکِروا طَرِبوا، و اذا طَرِبوا طابوا، و اذا طابوا ذابوا، و اذا ذابوا خَلَصوا، و اذا خَلَصوا طَلَبوا، و اذا طَلَبوا وَجَدوا و اذا وَجَدوا وَصَلوا و اذا وَصَلوا تَّصَلوا و اذا تَّصَلوا لا فَرقَ بَینَهُم و بَینَ حَبیبِهِم» منظور از «لا فَرقَ بَینَهُم و بَینَ حَبیبِهِم» چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مرحوم فیض کاشانی در کتاب «کلمات مکنونه» از طریق محمدبن جمهور آن روایت را به امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» نسبت می‌دهد. عمده محتوای روایات است که در سیر و سلوک قابل تجربه می‌باشد. موفق باشید
10240
متن پرسش
سلام علیکم: بنده جواب کاملی در سایت در مقابل مکتب تفکیک پیدا نکردم. اگر لطف کنید توضیح بیشتری بدهید. یاعلی. ان شاء الله با اهل بیت عصمت محشور شوید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب حجت‌الاسلام آقای وکیلی سایتی در این مورد دارند و در ضمن به وبلاگ BAERFAN. BLAGFA. COM رجوع فرمایید. موفق باشید
10241
متن پرسش
سلام علیکم: سوال اول اینکه نفس مجرد هم جزو معقولات ثانویه می باشد؟ یعنی مثل بحث حرکت و جوهر و... جز مباحثی هست که عقل می فهمد یا اصلا نفس مجرد ربطی به معقولات ثانی ندارد؟ سوال دوم: اینکه شما می فرمایید در چهل سالگی با یک سلوک جدی علمی و عملی می توانید به درک معقولات برسید، فهم این معقولات با فهم معقولاتی فلسفی چه فرقی دارد؟ آیا درک معقولات بعد از سیر و سلوک جدی همان کشف و مشاهدات است؟ می توانید کمی برایم توضیح دهید. سوال سوم: شما در کتاب معرفت نفس و الحشر فرمودید که وحدت مثل وجود تشکیکی می باشد. استاد و خدا وحدت است دیگر. تشکیک و مراتب چگونه در آن راه دارد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- موضوعات مجرد را اگر با تعقل و تفکر مورد نظر قرار دهیم در زمره‌ی معقولات ثانویه قرار می‌گیرد، ولی اگر سعی شود با سلوک معنوی قلباً با آن‌ها مرتبط گردیم دیگر معقول نیست بلکه محسوس به حسّ معنوی است 2- آن‌جا دیگر بحث ارتباط وجودی با معقولات است و نه ارتباط با مفهوم آن‌ها 3- موجودات مجرد حقایق یگانه‌ای هستند که در عین واحدبودن، تشکیکی می‌باشند. موفق باشید
10244
متن پرسش
سلام علیکم: آیا اکنون که نفس حیوانی بالفعل هستیم نفوس پایین تر یعنی نفس نباتی بالفعل را هم دارا هم هستیم یا خیر؟ بالاخره غضب و شهوت ظهورات نفس حیوانی هست و می توانیم بر روی آن کار کنیم ولی سوال این جاست که ظهورات نفس نباتی چگونه است؟ آیا برای تهذیب بر روی نفس نباتی هم باید کار کرد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید در سلسله‌ی وجود مرتبه‌ی بالاتر همه‌ی مراتب پایین را به صورت کامل در خود دارد و همین‌که ما دستورات خودسازی شرعی را عمل کنیم در ابعاد نباتی و حیوانی خود نیز مهذّب می‌گردیم. موفق باشید
10224
متن پرسش
سلام حضرت استاد: خسته نباشید. در کتاب هدف حیات زمینی آدم فصل آخر فرموده اید انسان موجودی است اخلاقی و در حد دانستن حقایق متوقف نمی شود، و نظر به هر دو نوع معرفت عقلی و قلبی و با تاکید بر معرفت قلبی داشته اید، همه ما به معرفت عقلی می دانیم غیبت و دروغ ....بد است ولو اینکه سطح این معرفت عقلی کم باشد. چرا خیلی ها در همین حد می مانند؟ 2- خواهرزاده 3 ساله من وقتی کتک می خورد هیچ عکس العملی نشان نمی دهد وقتی می پرسیم چرا، میگه گناه داره ولی بقیه میگن کتک نزن ولی اگه کتکت زدند از خودت دفاع کن، این همان تکبر است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- وقتی انسان متوجه شود باید دانایی‌هایش را در شخصیت خود نهادینه کند تا وجودش شدت لازمه را بیابد و در ابدیتش از آن استفاده کند عزم اتحاد بین علم و عمل در او شکل می‌گیرد. 2- چیزی در این مورد نمی‌دانم. موفق باشید
10230
متن پرسش
سلام علیکم: با عرض تبریک عید ولایت حضرت امیر علیه السلام خدمت استاد بزرگوار دیدم که در برخی از سوالات دوستان از نحوه تحصیل فلسفه و یا عرفان نظری ایشان را به شرح آقای فیاضی یا صمدی ارجاع می دادید و دنبال شرح بهتری می گشتید. به عرض می رساند که یکی از شاگردان خیلی خوب استاد یزدان پناه که معرف حضور هستند به نام استاد امینی نژاد در این روند بسیار عالی هستند. ایشان از شاگردان درجه یک فلسفه و عرفان استاد یزدان پناه هستند و متمحض در فلسفه و عرفان کار می کنند و بیان بسیار شیوایی دارند و واقعا هم مسائل را عمیق می فهمند و حتی استاد یزدان پناه توصیه می کنند که نهایه را از فایلهای استاد امینی نژاد استفاده کنند نه از فایلهای خودشان. در این چندین سالی که مشغول تحصیلات فلسفی و عرفانی بودیم اساتید و بزرگان زیادی را سرک کشیدم که همه از خوبان هستند از جمله آقای فیاضی آقای عبودیت و... اما وقتی که به این استاد بزرگ رسیدیم واقعا چیز دیگری بودند در حل مسائل و انتقال معارف فلسفی و عرفانی. لذا به نظر می رسد دوستانی که مشورت می کنند را به فایلهای بدایه و نهایه ایشان ارجاع بدهید. همچنین در زمینه عرفان نظری و عملی نیز ایشان یک کتاب جمع و جور و خلاصه دارند به نام «مبانی و فلسفه عرفان نظری» که برای کسانی که اصلا هیچ آشنایی ندارند خوب است و نیز کتابی به نام «حکمت عرفانی» دارند که همان کتاب مبانی عرفان نظری استاد یزدان پناه را به صورت درسی و با بیانی شیوا تر و ساده تر و افزودن برخی مباحثی که در کتاب استاد یزدان پناه نیامده است، بیان کرده اند که برای مخاطبین سایت به نظرم این کتاب قابل استفاده تر از کتاب خود استاد یزدان پناه باشد. فایلهای صوتی دروس استاد امینی نژاد را و نیز یادداشت برداری هایی که از جلسات درسشان داشته ام را ان شاء الله از طریق دوستان به دستتان می رسانم تا ملاحظه بفرمایید و اگر کسی هم در قم خواست می توانم به او برسانم. التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیلی از این راهنمایی‌تان تشکر می‌کنم، بنده‌ هم بعضی از مقالات عالمانه‌ی استاد امینی‌نژاد را دیده‌ام. راهنمایی خوبی بود امیدوارم کاربران عزیز که در این مورد تلاش دارند از راهنمایی شما بهره‌مند شوند. موفق باشید
10215
متن پرسش
سلام:   ببخشید به نظر شما فلسفه اسلامی که که بیشتر اون تقلید از یونان هست به چه خاطر اسلامی می نامیم و تاثیر اسلام در اون از چه جهت و در کجاها بوده و اینکه آیا واقعا دانشمندان مسلمان در بیشبرد اون نقش جدی داشته اند یا نه؟ با سپاس در پناه حق
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید تفکر مکان نمی‌شناسد، همان‌طور که اولین بار این نوع ریاضیات که در دنیا معمول است مربوط به هند بوده ولی یک نوع فکر است، تفکر فلسفی هم یک نوع فکر است. به همین جهت شهید مطهری«رحمة‌اللّه‌علیه» می‌فرمایند: مسلمانان آن تفکر را گرفتند ولی نکات بسیار ارزشمندی بدان اضافه کردند. و انسان اگر واقعاً علم فلسفه را دنبال کند می‌پذیرد که یک نوع فکر است و مربوط به ساحتی از ساحات انسان می‌باشد. موفق باشید
10207
متن پرسش
سلام استاد: تعریف غیبت را می دانم در معراج السعاده هم خواندم. اما آنچه دلم را به درد آورده به شما می گویم: من در مورد شخصی که از هر نظر بد به سرم آورده تهمت، توهین، بی احترامی، موجب قطع رحم من با شخصی از ارحامم شده و...و...غیبت کردم. کوتاه می کنم. او را پیش خدایم بخشیده ام. در دلم هم خیلی سعی می کنم ببخشمش تا منجر به کینه نشه اگر چه گاهی می خواهم زار بزنم از دستش و برایم خیلی عزیز بوده... از ارحامم هم هست. سوالم اینه که: با کسانی که در موردش درد دل کردم و در واقع چیزایی که خودشون میدونستن گفتم. و حتی اگه من خوب هم در مورد این شخص بگم کسی باور نمیکنه...چون هر کسی دردی به دلش اومده ازین آدم...گفته های من در حد همون رفتاراییه که همه ازش سراغ دارن منهم به نیت خراب کردن نگفتم... هرچی بود تکرار مکررات بود. با این حال بسیار داغون میشم بعد از حرف زدن... ضمن اینکه اونی که بهش گفتم تحت تاثیر قرار نمیگیره و حتی راهنماییم میکنه وخودش همه چیزو میدونه.... من چه کنم با این گناهی که ریشه اش در ضربه شدیدی هست که از او خوردم و ضربه هایش هنوز هم ادامه دار ست و جاری است. راستی من شنیده ام یکی از راههای جبران غیبت اصلاح سخن راجع به غیبت شونده ست. اما من وقتی می خوام این کار رو کنم خیلیها دعوام میکنن و کاملا مشخصه دارم فیلم مییام. خیلی دعا می کنم که بر نفسم غلبه کنم و آنچه را گذشت می کنم دیگه فکرش رو نکنم اما زخم عمیقیه ... درد داره استاد بزرگوار... به خدا از پاره جگر ضربه خوردن درد داره... چه کنم که حرف راجع به این شخص نزنم ...؟ البته گفته باشم همه جا سکوت می کنم یا ازش تعریف می کنم ...این قضیه غیبت فقط مربوط به همان 2نفر محرم من هستند که تاثیری روشون نمیزاره حرفای من.. طولانی شد ببخشید...خیلی مساله مهمیه ...برای مسیرم مانعه...کمک بفرمایید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هرحال همان‌طور که خودتان می‌دانید باید ذهن خود را از او منصرف کنید تا راه‌های معنوی در مقابل شما گشوده شود زیرا فرموده اند: «در سینه‌ی پر کینه، اسرار نمی‌گنجد». موفق باشید.
10204
متن پرسش
با سلام خدمت شما: در حرکت جوهری اگر حرکت صرفا تکاملی است و لبس بعد از لبس، چرا مثلا گیاهان بعد از تکامل خشک گشته و خاک می شوند و دیگر اینکه هنگام خاک شدن که کمالات هنگام سبز بودن را ندارند؟ دیگر آنکه انسانهای گناهکار این گونه نیست که به سوی کمال بروند بلکه تنزل پیدا می کنند و حرکتشان به سوی کمال نیست. با سپاس
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که در حرکت جوهری صحبت از ذات یا جوهر عالم ماده است و آنچه شما مطرح می‌کنید حرکت در اعراض است. بهتر است بحث حرکت جوهری را با دقت دنبال کنید. موفق باشید
10205
متن پرسش
سلام بر شما: استاد اون چیزی که ما از اساتیدمون در باب حدوث نفس شنیدیم اینه که همین جسم مادی در جریان حرکت ارتقا پیدا میکنه و مجرد میشه ولی در بحث هاتون گفتین که نفس از عالم بالا افاضه میشه که به نظرم با هم هماهنگی ندارند مشه لطفا تو ضیح بفرمایید. متشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این را جناب ملاصدرا در جلد هشتم اسفار مفصل بحث کرده، می‌توانید به کتاب «معرفتِ نفس و حشر» رجوع فرمایید. موفق باشید
10194
متن پرسش
سلام علیکم: به نظر شما سهراب سپهری تحت تاثیر اندیشه عرفانی خاصی بوده یا اشعار او فقط و فقط تراوشات درونی اوست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: تا آن‌جایی که بنده اطلاع دارم ایشان سفرهایی هم به شرق آسیا داشته‌اند و از معارف عرفان نظری اطلاع دارند. موفق باشید
10195
متن پرسش
سلام: در مقدمه کتاب شرح مثنوی از کریم زمانی آمده است بعد از آنکه مولوی به دنبال شمس عازم سفر شد او را نیافت ولی در عوض حقیقت شمس را در طالع خود دید و سیر روحانی در او پدید آمد و در ادامه می نویسد: «مولانا به قونیه باز آمد و رقص و سماع و ترانه را دوباره از سرگرفت قوالان و خوانندگان را نز خود می خواند تا بخوانند و بنوازند و او در سماع غرق می شد و...» این چه حالی بوده که مولانا گرفتار آن شده بود و به آوازخوانی و نوازندگی روی آورده بود در حالی که نوازندگی و خوانندگی هیچ کمکی در سیر و سلوک نمی کند بلکه عقب هم می راند. می گویند انسان عارف که شد شاعر می شود نه اینکه دنبال هرزگی برود. لطفا توضیح بفرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع سماع و رقص که در گروه عرفای مولویه هست جایگاه خاصی در عرفان دارد و با رقص و آوازی که حکایت از خوش‌گذرانی‌های معمولی دارد فرق می‌کند، حتی از نظر فقهی هم فقها آن نوع سماع را از خوانندگی های معمولی جدا می‌دانند. موفق باشید
10184
متن پرسش
سلام علیکم: استاد عزیز سوالی پیش آمده و آن اینکه شما در توصیه تان به طلاب می فرمایید حتما فقیه شوید ولی همانطور که مستحضرید امروزه بحث از تخصصی شدن علوم است و امکان دارد یکی بخواهد در فلسفه و عرفان کار کند خب طبیعتا یا باید فلسفه را انتخاب کند یا فقه را چون علوم گستردگی پیدا کرده و دیگر وقت این نیست که هم فقیه شد و هم فیلسوف این اولا، در ثانی امکان دارد طلبه ای استعدادش در فقه نباشد ولی در علم دیگر استعداد داشته باشد فلذا می خواستم ببینم این عرض بنده چگونه با فرمایش شما جمع می شود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که در علوم جدید نیز بعضی از موضوعات تحت علوم پایه آموختنش برای همگان ضروری است و در مورد علوم حوزوی، فقه چنین موقعیتی دارد و لذا اگر به‌واقع کسی بخواهد به صورتی همه‌جانبه فلسفه و یا عرفان و یا تفسیر قرآن را بفهمد و ارائه دهد نیاز است که در فقه خود را پرورانده باشد، هم به لحاظ موضوعات فقهی و از آن مهم‌تر به لحاظ روشی که در فقه اعمال می‌شود و امثال مطهری‌ها را به میدان می‌آورد. به نظرم اگر مقداری در فقه ممحض شوید و مزه‌ی آن را بچشید تصدیق خواهید کرد که چرا بنده اصرار بر خواندن فقه دارم. موفق باشید
10165
متن پرسش
سلام: استاد گرانقدر ممکن است ما به جایی نرسیده باشیم که مثل عارفان از هر چیز منتقل به جنبه الهی آن شویم آیا نرسیدن به این مرحله به معنی کفران آیات الهی است یا اینکه نداشتن مرتبه کمال بالاتر است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین که می‌فهمیم هر چیز مخلوق خداست، پس خالقیت حضرت حق را در همه چیز می‌یابیم. هر اندازه خود را از جنبه‌ی کثرت یا ماهیت شیء آزاد کنیم و نظر به جنبه ی وجودی آن بیاندازیم بیشتر به کمال توحیدی می‌رسیم و این نیاز به خود سازی دارد. موفق باشید
10166
متن پرسش
سلام علیکم: آیا وقت آن نشده که کسانی که سیر مطالعاتی را تکمیل کرده اند فرا بخوانید و دروسی که حرفهای مگویتان در آن است را با آنها در میان بگذارید؟ همه می دانند که از دیو و دد ملولی و انسانت آرزوست! ما تشنه دانستن حقیقت. آیا نیستی تشنه معرفی حقیقت. نفرمایید گشتم نبود نگرد نیست از تو به یک اشاره از من به سر و پا و دست و شکم و ..... دویدن عزیزتر از جانم!!
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مطمئن باشید اگر حقیقت را شناختید و قصد کردید به سراغ او بروید راه جلوی شما گشوده می‌شود. اگر آماده‌اید کتاب «مقالات» آیت‌اللّه شجاعی کتاب خوبی است بنده آن را شرح کرده‌ام و و صوت آن را می‌توانید تهیه کنید؛ شروع خوبی است. موفق باشید
10167
متن پرسش
سلام علیکم: استاد اینگونه که برداشت کرده ام در حکمت مشاء وجود را یک ویژگی انتزاعی می دانند مگر وجود همان جوهر و ذات عالم نیست که هستی محض است پس چگونه می توان آن را یک امر ذهنی گرفت؟ آیا برداشت من از حکمت مشاء در خصوص کثرات متباین ناصحیح است یا این یکی از ضعف های حکمت مشاء می باشد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین که برای هر موجودی وجود خاص قائل‌اند عملاً وجود را به عنوان یک حقیقت نمی‌شناسند تا برای آن اصالت قائل باشند و عملاً چه بخواهند وچه نخواهند اصالت را به ماهیت داده‌اند. موفق باشید
10169
متن پرسش
سلام: چه کار کنم که اضطراب و استرس و ترس در درون من برای همیشه نابود شود و فنای درخدا شوم و راه عشق به خدا چیست؟ با خواندن مطلبی از آقای نجابت فوق العاده به ایشان علاقه مند شدم برای استفاده از آثار ایشان چه کنم؟ تشکر می کنم که این سولات را جواب می دهید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: برای رسیدن به چنین حضوری باید برنامه‌ریزی کرد و عرفان نظری و عملی که امثال آیت‌الله نجابت در آن ورود دارند بسیار کارساز است. موفق باشید
10153
متن پرسش
با عرض سلام و تشکر از اینکه زود پاسخ می دهید. می خواستم بپرسم با توجه به اینکه انسان به هر حال بدون اختیار قدم به دنیا گذاشته و بار سنگین امانت بر دوشش گذاشته می شود و گذشتن از موانع این دنیا و مهم تر از آن مراحل برزخی و اخروی سخت است چرا این همه عذاب باید ببیند؟ و چرا این همه عذاب بیشتر به صورت آتش مطرح می شود؟ در ضمن اگر در این زمینه کتاب یا جزوه ای دارید معرفی نمایید تا استفاده بیشتری ببرم. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در کتاب «هدف حیات زمینی آدم» داشته‌ ام. عنایت داشته باشید هیچ وقت در قیامت عذابی به انسان نمی‌دهند بلکه قرآن در آیه52 سوره‌ی یونس(علیه‌السلام) می‌فرماید: «ثُمَّ قیلَ لِلَّذینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ بِما کُنْتُمْ تَکْسِبُون‏» به آن‌هایی که در دنیا ظلم کردند گفته‌ می‌شود بچشید عذاب جاودانه را، جز آن‌چه خودتان برای خودتان کسب کردید جزا داده شدید؟ در واقع ما را خلق کردند برای این که ما آینه‌ی نمایش کمالات الهی باشیم و از کمالات الهی برخوردار شویم؛ حال اگر خودمان به خودمان ظلم کردیم و چیزهای دیگر را انتخاب کردیم، تنها آثار همان اعمال‌مان را به ما می‌دهند که چون آن اعمال با فطرت ما نمی‌خواند و مطابق حقیقت خود عمل نکردیم، عذاب آور است. موفق باشید
10163
متن پرسش
با عرض سلام و ادب خدمت حضرتعالی: بنده شدیدا مخالف استفاده از مبل در منزل هستم و آن را چیزی زائد و یکی از نمادهای زندگی غربی می دانم الا برای افرادی که از لحاظ پزشکی نیاز به آن دارند آن هم در حد صندلی راحتی. از طرفی خانمم اصرار زیادی به خرید آن دارد مخصویا این اواخر به شدت درخواست این امر را دارند و بنده مانده ام چه کنم چون دیدن مبل در خانه برای من خیلی سخت است. لطفا راهنمایی بفرمایید. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: تا می‌شود انسان باید از این نوع وسائل استفاده نکند. در توصیه‌ی حضرت رسول خدا(صلوات‌اللّه‌علیه) به امیرالمومنین(علیه‌السلام) هست که «یَا عَلِیُّ نَجَا الْمُخففّونَ‏ وَ هَلَکَ الْمُثْقِلُون‏» ای علی آن‌هایی که زندگی را ساده بگیرند نجات می‌یابند و آن‌هایی که زندگی را سنگین بار بگیرند هلاک می‌شوند. رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به عنوان کسی که می‌خواستند بالاترین خدمت را به علی‌(علیه‌السلام) بکنند تا بال‌های پروازش به سوی عالم معنا بسته نشود، چنین توصیه‌ای را فرمودند. به گفته‌ی بابا طاهر: «دلا راه تو پر خار و خَسَک بی ....... گذر گاه تو بر اوج فلک بی / گر از دستت برآید پوست از تن ...... بر آور تا که بارت کمتَرَک بی». موفق باشید
10138
متن پرسش
سلام علیکم: استاد در سوال قبلی از حضورتان بحثی را پرسیده بودم اما قضیه برایم حل نشد. نزدیک چهار روز هست که روی بحث کثرات متباین کتاب عرفان نظری آقای یزدان پناه متوقف شده ام. کمی به تفصیل توضیح می دهم اگر جوابم را بدهید ممنون می شوم. در حکمت مشاء آنها معتقدند موجودات اصیل هستند و تمام آنها متباین بالذات هستند و در مفهوم وجود با هم اشتراک دارند و در این مفهوم اشتراکی مشکک هستند. از طرفی دیگر هم مفهوم وجود نمی تواند مشکک باشد. نمی دانم اینکه حکمت مشاء چه اصراری دارد که مفهوم را مشکک بداند. به این قسمت از متن کتاب ملاحظه بفرمایید (به بیان حکیمان مشائی، در حمل مفهوم عام بر موضوعات، تشکیک وجود دارد. این خصیصه انتزاعی بر واجب الوجود بیشتر از ممکن الوجود صدق می کند. همان گونه که می دانیم در هر تشکیکی به یک جهت تأمین کننده وحدت و عینیت و یک جهت تأمین کننده ی افتراق و امتیاز نیازمندیم که دومی باید به گونه ای به اولی بازگشت نماید. از آنجا که مشائیان، اعیان خارجی را متباین به تمام ذات و فاقد جهت اشتراک حقیقی می دیدند، جهت وحدت مورد نیاز در بحث تشکیک را به مفهوم عام لازم نسبت دادند. از نظر آنها، نفس این مفهوم، در لزوم خود و در حمل بر موضوع ها شدت و ضعف دارد. پس تشکیک را به این مفهوم عام نسبت دادند (اصول و مبانی عرفان نظری – حجت الاسلام سید یدالله یزدان پناه – صفحه 155) البته کتاب این نظر را بطور متقن تایید نکرده است بلکه با گمان صحبت کرده چون مشائیان معتقد هستند که بین علت و معلول سنخیت وجود دارد و اگر این قول باز شود با اشکال بالا در تضاد است، ولی ایّ حال وقتی مفهوم وجود را مشترک بدانی دیگر نمی توانی تشکیک قائل شوی و اگر هم بخواهی تشکیک قائل شوی باید وجود را بین موجودات مشترک بدانیم نه مفهوم وجود را. می شود این قسمت را توضیح دهید؟ یعنی این یکی از اشکالات حکمت مشاء است؟ 2- کتاب مفهوم وجود را تعبیر به امر لازم عام کرده است یعنی چه؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- همان‌طور که استاد یزدان‌پناه می‌فرمایند تشکیک اگر بخواهد حقیقتاً برای چیزی واقع شود باید «ما بِهِ الإشتراک آن عین ما بِهِ الإمتیاز آن می باشد». یعنی درست از همان جهت که مثلاً وجود در همه مشترک است از همان جهت نیز وجود دارای شدت و ضعف باشد، نه این‌که عاملی خارجی موجب شدت و ضعف شده باشد. همان‌طور که قبلاً عرض کردم باید ببینیم چگونه مشاء می‌خواهد برای مفهوم وجودِ وجودهای متباین تشکیک قائل شود در حالی‌که برای هیچ مفهومی از آن جهت که مفهوم است، تشکیک معنا نمی‌دهد، عرض کردم چاره‌ای ندارند که صرفاً یک معنایی از تشکیک در این رابطه انتزاع کنند و بگویند مثلا در معنای وجود در ملائکه نسبت به معنای وجود در سنگ یک نحوه تشکیک هست، در صورتی که وقتی تشکیک معنا می‌دهد که یک وجود ما داشته باشیم در مظاهر مختلف، نه آن‌که دو وجود داشته باشیم آن طور که در ملائکه و سنگ هست 2- معنای عام لازم همان مفهوم وجودی است که برای همه‌ی موجودات متباین قائل‌اند که یک مفهوم انتزاعی است. موفق باشید
نمایش چاپی